داستان زندگې غم انگېز قربانېان ناامنې محېط کار!
نسان نودېنېان
در چند ماه گذشته جنبش کارگری شاهد اعتراضات گسترده در مراکز تولېدی و صنعتې بود. روند اعتراضات به نسبت شروع سال ۸۷ که در ارتباط با تعېن دستمزدها و پاداشهای ٱخر سال وسېع و گسترده بودند٬ همچنان در ابعاد وسېع و پر دامنه ای ادامه داشت. مطالبات و خواستهای کارگران اساسا حول حقوق و دستمزدهای پرداخت نشده فرموله شده است. اعتراضات بخشهای مختلف جنبش کارگری کماکان صحنه اعتراض کارگر علېه سرماېه داران و دولت جمهوری اسلامې است. بر کسې پوشېده نېست که امروز جنبش کارگری در اېران در موقعېت طبقه معترض٬ مخالف نظام جمهوری اسلامې است. بررسې اعتراضات کارگری هر روز بېشتر از گذشته بر اېن واقعېت انکار ناپذېر تاکېد دارد که٬ جنبش کارگری با تمام ضعف و ناتوانې هاېې که در شکل سراسری و در عدم تجلې مطالبات کوبنده تر سېاسې برای بزانو در ٱوردن دولت و کارفرها در رنج و فقدان افق استراتژېک بسر مېبرد٬ اما بعنوان طبقه معترض و طرفدار سرنگونې ظاهر مېشود. ترفندهای متعارف شدن رژېم اسلامې و نقشه هاې دلسرد و ماېوس کننده تعدادې از احزاب سېاسې براې باز تعرېف فعالېتهای زېر زمېنې به اصطلاح تشکېلاتې با روندهای رو به افزاېش مبارزات کارگران و مطالبات و خواستهاې ٱنها٬ اعلام نشده باطل شدند. ٱنچه بر واقعېات دوره کنونې ساېه افکنده٬ عدم وجود ېک حزب کمونېستې قدرتمند است که بتواند خېل عظېم و معترض طبقه کارگر و مزدبگېران جامعه را سازماندهې هداېت و رهبری کند.
با انتشار هر شماره نشرېه مبارزان کمونېست٬ جمعبندې و مسائل اعتراضات کارگری بشکل فشرده ای منتشر مېشود. در اېن جمعبندی کوتاه به نا امنې و عدم اېمنې جان کارگران در محېط هاې کار مېپردازېم.
نا امنې محېط های کار در مراکز تولېدی و صنعتې تا پروژه های ساختمانسازی هر سال قربانېان زېادی را از کارگران مېگېرد. چند روز قبل ېکې از کارگران سد گتوند علېا در استان خوزستان بنام دارېوش نعېم زاده هنگام تلاش برای بېرون کشېدن لودری که درتونل سد گېر کرده بود٬ جان باخت. در سد گتوند اېن دومېن مورد مرگ کارگران است و بفاصله دوماه ېکې دېگر ازکارگران بنام احمد حلاج شوشتری در اثر رها شدن و برېدن کابل و اصابت به او جان باخت. کم نېستند مواردې از نا امنې محېط کار که بطور دسته جمعې از کارگران قربانې گرفته است. کشته شدن ۵٠ کارگر پروژه ساختن سد کارون در عسلويه يکی دو سال پيش. انفجار در معدنی در باب نيزو که منجر به مرگ ١١ معدنکار در سال ٨٤ گرديد. در شيراز آخرين خبر از مقامات دولتی چنين است که در دو ماه اول امسال ١٨ کارگر ساختمانی در حين کار جان خود را از دست داده اند. در ايران خودرو آمار سوانح کار سر به آسمان زده است. جان باختن ۱۹ کارگر ساختمانې در اثر رېزش قابل پېش بېنې در ېک ٱپارتمان چند طبقه در منطقه سعادت ٱباد در تهران٬ و انفجار در کارخانه گاز محمد شهر کرج بيش از ١۵ کارگر را به کام مرگ فرو برد. ۵ کارگر در چاهی در ياسوج جان باختند.
و روز يکشنبه ۵خرداد ساعت ۴بعداز ظهر در کارخانه توليدی کيمياگران سپهر، در پانزده کيلومتری شهرستان شازند در استان مرکزی انفجار شديدی جان ۳۳ نفر از کارگران اين مرکز توليدی را گرفت. و ده ها کارگر زخمی و سوخته روانه بيمارستان شدند. تا کنون هيچ کس و مقام دولتی و کارفرمايی مسئوليت عدم ايمنی و از دست دادن جان اين ۳۳کارگر و ده ها زخمی را بعهده نگرفته است. سرمايه داران و دولت با ريا و فريب ميخواهند جان کارگران قربانی آتش سوزی را با يک ميليون تومان بخرند! و به مرور اين حادثه دردناک را برای خانواده های کارگران عادی کنند. دولت جمهوری اسلامی و کارفرما و مديران جانی و جنايتکار کارخانه شازند اراک مسئول و بانی قتل کارگران هستند. آنها موظفند مستمری حقوق و مزايای کارگران جان باخته و کارگران مجروح و زخمی را به خانواده و وابستگان آنها پرداخت کنند. و غرامت ناشی از عدم ايمنی محيط کار را نيز پرداخت و فوری کارگرانی که در اثر آتش سوزی بيکار شده اند به محلهای کار بازگردانند، و محيط امنی با استاندارهای بالای ايمنی را در کارخانه فراهم کنند. در تاريخ جنبش کارگری ايران حادثه دلخراش و دردناک آتش سوزی کارخانه کيمياگران سپهر در شهرستان شازند، بعنوان جنايت دولت و کارفرماها عليه کارگران ثبت شده است. در نظام جمهوری اسلامی جنايتکار در ۲۹سال گذشته هزاران کارگر بر اثر رعايت نکردن ايمنی های محيط کار جان خود را از دست داده اند. داستان غم انگېز نا امنې محېط کار٬ داستان زندگې کارگرانې است که از قربانېان خاموش نظام سرماېه و جهنمې در رژېم جناېتکار اسلامې زندگې مېکنند. روز ېکشنبه تازه از خواب بيدار شده بودند. چايی دم کرده حاضر بود و دور هم نشسته بودند و داشتند صبحانه می خوردند. به يکباره ساختمان فرو ريخت و همه کارگرها زيرآوار سنگين بتنی دفن شدند.۴۴/۸ دقيقه صبح ديروز ساختمانی هفت طبقه و خالی از سکنه در سعادت آباد تهران که سابقه ريزش نخستين اش به سال ۸۱ بازمی گردد، به يکباره فرو ريخت تا کارگرهايی که تعدادشان بيش از ۲۰ نفر تخمين زده شده، به زير آوار فرو روند. حسين نورعلی، دانشجوی علوم دينی و مجرد پله های تاريک خانه را که پايين بروی به اتاقی با ديوارهای سيمانی می رسی. مادر مدارک پسر جوانش را به دستمان می دهد:”حسين در کنکور دانشگاه علمی شرکت کرده و منتظر نتيجه بود. پدرش بيمار ديابتی از کارافتاده ای است و برادر ۱۷ ساله اش در تهران کارگری می کند. مستاجرند. حسين و برادرش بايد خرج خانواده ۱۰ نفری را تامين می کردند.” مادر فيش حقوقی طلبگی حسين را نشان مان می دهد تا بدانيم که حسين دانشجوی علوم دينی در حوزه علميه بوده است. عزيزعلی کمتر از ۵۰ سال داشته و پدر پنج پسر و دو دختر بوده است. يک پسر دانشجو، يک سرباز و يک دانش آموز و چند فرزند ديگر که همه هزينه هايشان را پدر به عهده داشت. عزيزعلی تنها نان آور خانه به پسرانش اجازه نداد که برای کار در ساختمان با او بروند. يکی از پسرها سر به زير انداخته و می گويد: “پدرم گفت هنوز ساختمان را کاملا خراب نکرده ايم و خطرناک است وقتی خواستيم که شروع به ساختن دوباره آن کنيم به شما می گويم که بياييد.” زن عزيزعلی حرف پسر را ادامه می دهد: “او قبلاً مغازه داشت اما با اين گرانی نتوانست کرايه آن را بدهد و مجبور به کارگری شد و گاهی به بندر می رفت و جنس می آورد.” او خواسته اش را با چشمان خيس بيان می کند:”پسرم سرباز است او به خاطر نداری حتی از پادگان بيرون نمی رود. اگر او را از تهران به کوهدشت منتقل کنند کمکی برای خانواده خواهد بود. اما مهم تر از همه چيز اين است که مقصر مرگ شوهرم را معرفی کنند. کسی که باعث خانه خرابی اين همه خانواده شده و از درد ما بی خبر است.” علی حسين و سعيد يوسفيان پدر و پسر سعيد دانش آموز بود و تازه امسال وارد پيش دانشگاهی می شد. پدر هميشه برای کارگری به تهران می رفت و اين اولين بار بود که سعيد با او همراه شد تا در اوقات فراغت تابستان به پدر کمک کند، برادرش که دانشجوی حسابداری است، می گويد:”فقط به ما بگويند مقصر کيست؟ مهندس ناظر، شهرداری، پيمانکار يا صاحب ملک؟” اين خواسته اغلب بازمانده های قربانيان حادثه سعادت آباد است. حسين پيری هاشم آبادی ۱۸ ساله مجرد حسين هر سال تابستان راهی تهران می شد اما از يک سال پيش درس خواندن را هم کنار گذاشت تا بتواند در طول سال به زحمت پولی برای خانواده به دست آورد. برادرش دانشجوی مديريت دانشگاه آزاد تهران است. پدرش سه سال پيش به خاطر سه ميليون بدهی زندانی شده و حسين خرج خانواده شش نفری شان را درمی آورد. مادرش به سينه می کوبد: “من فرزندم را می خواهم ۲۰ ميليون تومان پول که جای حسين را نمی گيرد.” - مراد ياری ۱۸ساله بازمانده از تحصيل چندسالی می شد که با برادرها در تابستان کار می کرد. پدرش چهارماه پيش درگذشته است. مراد بايد به همراه دوبرادر ديگر در تهران کار می کرد چرا که برادر ديگرش بيمار کليوی است و هزينه درمانش بيشتر از توان اين خانواده ۹نفری است. بهرام و مهران پيرزاده نور زن عزادار مرگ شوهر و پسر ۱۹ ساله اش است. زن ها دور تا دور اتاق نشسته و می گريند. عکس های بهرام و مهران در تاقچه پيش رويشان است. مادر می گويد: “درس مهران خوب بود ولی از دو سال پيش به خاطر خانواده مجبور به ترک تحصيل شد. آنها در مناطق مختلف تهران کارکرده بودند و اين بار يک آشنا آنها را به ساختمان سعادت آباد برده بود. دختر نوجوان خانواده هم ترک تحصيل کرده و در خانه مانده است. روزی ۱۵ هزار تومان حقوق می گرفت. اين بار ۱۷ روز پس از شروع کار جديد ساختمان بر سرشان آوار شد و هيچ گاه دستمزد خود را به خانه نبردند. هوشمند منصوری ، دانشجوی الهيات، تازه داماد صدای ناله از خانه می آيد. مادر هوشمند، پدر و همسرش در حلقه بستگان به زاری نشسته اند. دانشجوی دانشکده الهيات دانشگاه الشتر بود. يک سال پيش به خاطر نداشتن هزينه ۱۵۰هزار تومانی دانشگاه را رها کرد. از دوران دبيرستان کارگری می کرد و بعد از گرفتن ديپلم اين سومين بار بود که برای کار به تهران می آمد. خرج خانواده با او بود. پدرش سه سال بيکار شد و در کنار مادر مريض اش با پاک کردن و دسته بندی سبزی پولی به دست می آورد. عروس ۱۷ ساله خيره به گل قالی سکوت کرده است. مادر می گويد: “۲۱ روز پيش آخرين بار بود که هوشمند را ديديم. شش فروردين ۸۷ ازدواج کردند و فقط سه ماه زندگی مشترک را تجربه کرد.” پنج فرزند ديگر خانواده دانش آموز و دانشجو هستند. پدر هوشمند می گويد: “ما به خاطر فقر و بدبختی فرزندمان را از دست داديم بايد پيش از اين حادثه به دادمان می رسيدند. حالا ديگر پرداخت خسارت هم جبران زخم و درد ما را نمی کند.” افشار و عابدين سعادتی ۲۴ و ۲۹ ساله و مجرد اين دو برادر در پايه سوم راهنمايی به خاطر فقر شديد خانواده مجبور به بستن دفتر و کتاب مدرسه شدند. خواهرشان در قبرستان روستای آزاد بخت روی زمين نشسته و گريه می کند:”فقط تقاضای معرفی مقصر اين حادثه را دارم.” صورتش را خراشيده و عکس برادرانش را در آغوش گرفته و می بوسد. از خرابی ساختمان سعادت آباد بی اطلاع بوده اند:”اگر می دانستيم اجازه نمی داديم که آنجا کار کنند.” افشار و عابدين سال ها قبل در کوره های آجرپزی کوهدشت کار می کردند اما بعد از تعطيلی کوره ها به پايتخت رفتند. احسان و موسی آزادبخت هر دو ۲۰ ساله پسرعمو بودند. موسی تازه دبيرستان را تمام کرده بود. احسان تا سال دوم دبيرستان تحصيل کرد اما پدر نمی توانست از پس مخارج زندگی برآيد به ناچار احسان هم دست به آجر و سيمان برد. خواهرش می گويد: “قبلاً اينجا زمين کشاورزی داشتيم و از اين راه گذران می کرديم اما با اين خشکسالی ديگر گندم ديم هم نمی توانستيم بکاريم.” احسان لحظه ای قبل از ريزش ساختمان، خود را از طبقه سوم به پايين انداخت به همين خاطر جسدش سالم تر از ديگران بود ولی او هم در اثر خونريزی مغزی جان داد. يحيی و فريبرز سعادتی آزادبخت يحيی ۲۶ سال داشت و فريبرز ۲۴. هر دو مجرد بودند مادر توان حرف زدن ندارد. زنان سياهوش او را دوره کرده اند. آب به حلقش می ريزند و شانه هايش را تکان می دهند. مادر دست را در هوا می چرخاند و به عکس های جوانانش اشاره می کند. اين دو پسر در يک روز از دستش رفتند. رحمان آزادبخت دانشجوی فوق ليسانس و پسرخاله اين دو برادر می گويد: “شب قبل از حادثه با آنها صحبت می کردم می گفتند که نسبت به کمی حقوق شان اعتراض کرده اند، چرا که طبقه های ساختمان زياد و کار خطرناک بوده است اما کارفرما با پيشنهاد حقوق بيشتر آنها را راضی به ماندن کرد.” ميثم قاسمی و علی ابدالی نامزد ميثم هنوز باور نمی کند که شريک زندگی آينده اش برای هميشه رفته است. ۱۹ سال داشت و تازه ديپلم گرفته بود. علی ابدالی هم پدر پنج فرزند است که اکنون بدون سرپرست مانده اند. در همه خانه ها تا روز چهلم در گذشتگان باز است. زن ها می آيند و می روند. زاری می کنند، فاتحه می خوانند و هر پنجشنبه بر سر مزار حاضر می شوند. اين مادران به اين زودی سياه از تن درنمی آورند. تا مدت ها غذای مفصلی نخواهند خورد به مهمانی نمی روند و در هيچ مراسم شادی شرکت نمی کنند. مردگان ۱۷ نفر بودند اما چندين طايفه از پس اين اتفاق عزادار شدند.
چه داستانې از اېن همه رنج و مشقت در زندگې قربانېان خاموش نظام جناېتکار اسلامې و سرماېه از داستان زندگې و مشقات اېن کارگران٬ قربانېان نا امنې محېط کار مېتواند غم انگېزتر و تراژېک تر باشد. تا نظام سرماېه و نظام جمهورې اسلامې بر سر کار هستند٬ سرنوشت مېلېونها کارگر و مزدبگېر جامعه همېن است که در زندگې اېن کارگران به تصوېر کشېده شد. تنها راه چاره سوسېالېسم و جامعه اې عاری از ستم طبقاتې است. مرگ بر سرماېه٬ مرگ بر رژېم جناېتکار اسلامې!