به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: محمد اشرفی:آقای ثقفی کجای جنبش کارگری ایستاده است؟ نقد نوشته آقای ثقفی با عنوان"اتحادیههای کارگری واستقلال"

محمد اشرفی:آقای ثقفی کجای جنبش کارگری ایستاده است؟ نقد نوشته آقای ثقفی با عنوان"اتحادیههای کارگری واستقلال"

اخیرا" آقای ثقفی مطلبی با عنوان "اتحادیههای کارگری واستقلال" نوشته اند که در دید اول بسیار اصولی ، استخوان دار و دارای پایه های منطقی اجتماعی به نظر می رسد.و برای کسانی که جنبش کارگری و تاریخچه گرایشات درونی آن را نمی دانند گفتاری جدید به نظر می آید.(البته در قسمت اول نوشته آقای ثقفی موارد صحیح وجود دارد اما در مورد شورا تعریف کاملا" ضد کارگری ، انحرافی ورفرمیستی ارایه کرده است)  با کمی دقت در تاریخ جنبش کارگری ، تضادهای طبقاتی وهمچنین صف بندی گرایشهای درون طبقه کارگربا وضوح معلوم می شودکه این نوشته حرف واقعی ودفاع از کدام گرایش درونی جنبش کارگری بوده و آب در آسیاب کدام طبقه ریخته وکدام طبقه را برای دفاع از منافع کدام طبقه به زائده تبدیل می کند؟

در صف آرایی نبرد وستیز طبقاتی و جهان تحت سلطه حاکمیت طبقاتی، افراد ، تشکل ها و طبقه میانی از لحاظ حاکمیت وتشکل و دولت بی طرف ، بینابینی از لحاظ استقلال وجود واقعی ندارند. بنابراین طبقه میانه بسمت طبقه که توازن قوا را به سود خود کرده است متمایل می شود و در زمان قدرت دوگانه حاکمیت

 بنا پارتیسم را ایجاد کرده پس از سرکوبی انقلاب حاکمیت را تقدیم سرمایه داری می کند.پس تشکل های میانه(مستقل) بی معنا است در واقع تشکل های میانه دنبالچه سرمایه داری هستند با ژست "مستقل" یا "آزاد" این مورد را می توان با لیست کردن تشکل های که در سطح جهان کلمه مستقل و آزاد را به عنوان پسوند نام خود دارند متوجه شد که اکثریت آنها به جزء برخی استثنا ها تشکل های وابسته به نهاد های سرمایه داری هستند و حتی می دانیم در جهان کلمه آزاد مربوط به وابسته ترین و جنایت کارترین تشکل ها است. البته مستقل نیز دستکمی از آن ندارد و هر دو دقیقا" برای مبارزه و مقابله با تشکل های واقعی و رادیکال کارگری بکار گرفته شده اند و اگر در ایران نیز به این موضوع خوب دقت کنیم متوجه خواهیم شد افرادی که دشمن تشکل یابی کارگران در تشکلهای طبقاتی و سازمانهای سیاسی کارگران هستند از کلمه "مستقل" و "آزاد" استفاده می کنند که غیر مستقیم آب در آسیاب سرمایه داری و رهبران تشکلهای رفرمیستی جهان (سرمایه داری ) می ریزند.

برای بهتر فهمیدن جایگاه مطلب آقای ثقفی و خودایشان ما باید عمل کرد دو جریان اتحادیه ای و سندیکایی جهانی را که در مقابل یکدیگر قرار دارند.( تشکلهای رفرمیستی( زرد) در مقابل تشکلهای رادیکال( سرخ)) وجنایاتی که طیف تشکلهای زرد بر علیه جریان دیگر و برعلیه کارگران برای دفاع از منافع سرمایه داران انجام داده اند و همچنین در حال انجام دادن هستند را مطالعه کنیم و ببینیم کدام جریان به آقای ثقفی  نزدیکی وانس و الفت دارد و با مقایسه آن دو جریان می توانیم شناخت خوب طبقاتی بدست آوریم.دو جریان جهانی عبارتند از:

1-       جریان سند یکاهای  انقلابی (جریان واقعا" کارگری و رادیکال است)

2-       جریان AFL- CIO و تمامی جریاناتی که به این جریان وصل هستند که از جمله می توان آی ال او ، سی ال سی ، آی سی اف تی یوو... صدها مورد را که بطور مستقیم و غیر مستقیم ازنهاد های سرمایه داری تغذیه شده و توسط آنها رهبری می شوند.(که جریانات ضد کارگری و رفرمیستی هستند) نام برد  در این رابطه لازم است بدانیم

1-      جریانات زرد نیز اعتقاد دارند نزدیکی کارگران به احزاب چپ باعث سرکوب تشکل های کارگری و خود کارگران می شود. این تز مشترک حکومت های سرمایه داری ، تشکل های زرد با آقای محسن حکیمی و آقای ثقفی است.

2-      یکی از شروط مهم این جریانات برای اتحادیه های که می خواهند به آنها بپیودند این است که اول باید از جریاناتی که به احزاب چپ نزدیک هستند جدا شوید و در مرحله دوم تمامی کارگران سوسیالیست و کمونیست را باید از اتحادیه خود اخراج کنید آیا این شرایط راکه جریانات وابسته به سرمایه داری بخصوص وابسته به امریکا دارند همان شروطی نیست که حاکمیت ایران دارد و تا به امروز پیش برده است؟ نزدیک بودن به این جریان جنبش کارگری مارا به کجا خواهد برد؟

3-      یکی از دلایل آقای ثقفی برای شرکت دراجلاس آی ال او به عنوان "نماینده مستقل  جنبش کارگری ایران" این است که در ایران استانداردهای مربوط به تشکلها و مطالبات کارگری رعایت نمی شود وما باشرکت در آی ال او می توانیم آنها را نسبت به این موضوع آگاه نماییم . اما ما با مطالعه تاریخچه آی ال او و امثال آن که همگی تحت تسلط (ned) بخصوص (فدارسیون کار آمریکا – کنگره ی سازمانهای صنعتی ) afl - cio هستند می توانیم درک کنیم که آی ال او و بقیه آنها کاملا" با استفاده از فعالیت های سیا و امثال آن از وضعیت ایران خبر دارند و آنچه آنها می خواهند همین است که ما فکر کنیم خبر ندارند و برای آگاه کردن آنها خود را به آنها نزدیک و وابسته کرده و سپس سیاست های آنها را در درون جنبش کارگری پیش ببریم . یعنی دوری از احزاب را تبلیغ کنیم ، از عناصر پیشرو در ورود به جمع کارگران با مکانیسم های مختلف جلو گیری نماییم ، کارگران را ازآگاه شدن دور نماییم ، مطالبات کارگری را به مطالبات صنفی و اقتصادی محدود نماییم و شکست اعتراضات کارگری را با بزرگ کردن شرایط فشار ، و فقر غیره توجیه و تئوریزه کنیم تا در کارگران به جای روحیه مبارزه ، یاس و ناامیدی ریشه بدواند. ما در هفت تپه پس از گذشت حدود دوسال کارگران را به یاس نا امیدی رسانده ایم که آنها امروز به جای سندیکا می خواهند انجمن صنفی تشکیل بدهند این است نتیجه وارد شدن رفرمیسم به درون جمعی کارگران که دست آورد پیوند رفرمیسم داخلی با رفرمیسم جهانی است.(می گویند عوامل دولت انجمن صنفی را به کارگران تحمیل می کند اگر غیر از این بود باید تعجب می کردیم بنابراین  ، این موضوع نمی تواند دلیل عدم انجام وظیفه پیشروان باشد و نتیجه می گیریم که عوامل دولت و سرمایه داری وظایف خود را بخوبی انجام داده اند و فعالین کارگری نه تنها وظیفه خود را انجام نداده اند بلکه نا دانسته کمک حال عوامل سرمایه داری شده اند که باعث شده عوامل سرمایه دست بالا را در میان کارگران داشته باشد)

در جای جای نوشته آقای ثقفی تلاش شده است مسئولیت سرکوب شدن جنبش کارگری و تشکلهای آن را از دوش سرکوبگران بر داشته به عهده سازمانها و احزاب چپ بگذارد. (زمانی آقای حکیمی می خواست به همه ثابت کند که مسئولیت سرکوب جنبش کارگری به عهده احزاب است ...و حالا آقای ثقفی در این مسیر حرکت می کند ) مهمترین دلیلی که می توان برای این افکار و اندیشه  آقای ثقفی یافت با تکیه به دو صف بندی عمده درجنبش کارگری تعلق ایشان به جریان رفرمیستی است برای ثابت کردن این ادعا باید به عملکرد ، تئوری و تاریخچه سلاله های رفرمیسم در جنبش کارگری رجوع کرد. جهت ادامه بحث لازم است که بدانیم دو گرایش عمده مورد بحث عبارتند از :

1- طیف رادیکالیزم در جنبش کارگری

2- طیف رفرمیسم در جنبش کارگری

صف بندی این دو طیف نه تنها مربوط به امروز نیست بلکه مربوط تنها به ایران نیز نمی باشد. هر چند در جنبش کارگری ایران خصوصیات خاص و متفاوت با جنبش کارگری دیگر نقاط جهان وجود دارد اما در اصول پایه ای ادامه و بخشی از جنبش جهانی کارگران است.

تقسیم بندی دو طیف مورد بحث از روز اول پیدایش مبارزات و جنبش کارگری ایجاد شده است و در دوره های متفاوت دارای بر آمد و نمود خاص وهمچنین نماینده گان مشخص داشته است. همچنین در هر زمانی با توچه به شرایط زمانی و فرود و فراز  و اوج گیری مبارزه میان طبقه کارگر با سرمایه داران مرز صف بندی میان دو گرایش فوق نیز واضح یا پنهان گردیده است. یعنی مرز بندی و صف آرایی میان طبقه کارگر و سرمایه داران در نبرد طبقاتی هرچه حاد تروشفافتر شود صف بندی و مرز بندی میان دو گرایش درون جنبش کارگری نیز دقیق تر و شفافتر می گردد و هر کدام ازفعالین گرایشات نامبرده با عملکرد و اعلام نظرات خود جایگاه خود را در یکی از صف ها مشخص ترمی نمایند. در رابطه با صف و مرز بندی دو طیف درون جنبش کارگری و روش و مکانیسم های رفرمیستها مطلبی با عنوان (جنبش کارگری ، رادیکالیزم و باج خواهی رفرمیستها)به زودی منتشر خواهد شد. بنابراین در این نوشته به نقد موارد نوشته شده در مطلب "اتحادیههای کارگری واستقلال" می پردازم.

توصیه می کنم خوانندگان برای درک بهتر موضوع مبارزه درون طبقاتی میان رادیکالیزم با رفرمیسم به

مجموعه نوشته ها و عملکرد های زیر مراجعه نمایند.

1-      به نوشته های مارکس و مارکسیست ها در مقابله با برنشتاین و شرکاء مراجعه شود.

2-      همچنین به نوشته های لنین در مقابله با کائو تسکی وسردمداران انترناسیونال دوم مراجعه کنید.

3-      تاریخچه بوجود آمدن آی ال او ، فدراسیون کار آمریکا ، کنگره ی سازمانهای صنعتی و تشکلهای زیر گروه آنها ، خانه کارگر و تمامی تشکل های از این دست که به طبقه کارگر در بعد داخلی و جهانی تحمیل شده اند و تقابل و عملکرد آنها در جهت شکست دادن رادیکالیسم و غالب کردن رفرمیسم به طبقه کارگر را بررسی کنید.

4-      مطالعه و بررسی جنایاتی که تشکل های نام برده در جایگاه تشکل های کارگری که تماما" کلمات "مستقل" و "آزاد" را با خود به صورت پس وند یدک کشیده  و بر علیه کارگران در تمامی دنیا از آمریکای لاتین گرفته تا اروپا ، آسیا و افریقا انجام داده اند .

پس از مطالعه نوشته آقای ثقفی و چهار مورد گفته شده بالا می توان متوجه شد که آقای ثقفی در کجای جنبش ایستاده و به کدام گرایش تعلق دارد.

جدا کردن وظایف تشکل های کارگری و مطالبات مختلف کارگری آنگونه که آقای ثقفی مرز بندی و آنکادره کرده است جزء در تئوری های رفرمیستی هیچ گاه در عنیت وجود نداشته است. و در طول تاریخ مبارزاتی کارگران رفرمیست ها با درجات متفاوت و روشهای گوناگون تلاش کردتد کارگران را از اندیشیدن به مطالبات سیاسی برحذر دارند یا مطالبات مختلف کارگری را تقسیم کرده میان آنها دیوار چین کشیده اند.برای آنها تقدم و تاخر قائل شده اند. هر چند شعار همبستگی طبقاتی را می دهند اما بدون اندیشه سیاسی همبستگی طبقاتی امکان پذیر نیست بنابراین با جدا کردن مطالبات سیاسی از دیگر مطالبات و تقدم وتاخر قائل شدن میان آنها باعث تاخر در همبستگی طبقاتی شده و بدنبال آن هرگز زمان مطرح کردن مطالبات سیاسی نمی رسد چون مطرح کردن مطالبات سیاسی را به درجه ای از همبستگی طبقاتی وابسته می کنند و در حالی که همبستگی طبقاتی بدون سراسری شدن مطالبات و اعتراضات، یعنی مطرح شدن مطالبات سیاسی بدست نمی آید در نتیجه هرگز همبستگی طبقاتی ممکن نمی گردد.در نهایت شعار همبستگی از جانب رفرمیست ها همانگونه که در طول تاریخ رفرمیست ها ثابت شده است برای ایجاد انحراف بین  کارگران است و بس. مطالبات سیاسی و همبستگی طبقاتی بشدت  وابسته به یکدیگربوده و همدیگر را باز تولید می کنند.

برخی در گرایش رفرمیستی جدا کردن مطالبات را کاملا" واضح بیان می کنند و دیوار چین میان آنها می کشند و به کارگران توصیه می کنند در حوزه مطالبات صرفا" صنفی و اقتصادی توقف کنند تا برای مطالبات دیگر زمان مساعد برسد که البته در تئوری ها و عملکرد رفرمیستی هرگز آن زمان مناسب نمی رسد. از طرفی با توچه به شرایط ویژه ایران امکان پذیر شدن زمان مناسب بطور مضاعف غیر ممکن می گردد.در طول تاریخ، ایران دچار استبداد بوده و به همین دلیل همیشه اول سازمان سیاسی بوجود آمده و بدنبال آن امکان ایجاد تشکل کارگری مهیا شده است و از طرفی در تمامی جهان کارگران زمانی توانستند به مطالبات خود برسند که بین تشکل های اقتصادی و سیاسی کارگران پیوند ارگانیک ایجاد شده است و دقیقا" به همین دلیل است که دولت های سرمایه داری تلاش می کنند نگذارند میان تشکل های اقتصادی و صنفی کارگران با تشکلهای سیاسی آنها پیوند برقرار شود وهمین دلیل اختراع استفاده از کلمات "مستقل " و "آزاد" از جانب سرمایه داران بوده است. حال به کاربردن و تبلیغ کردن آنها(کلمات "مستقل " و "آزاد" )از جانب فعالین کارگری چه معنایی دارد؟ در حالی که لنین می گوید حتی علوم وقتی از فیلتر طبقاتی می گذرد شکل طبقاتی به خود می گیرد. در این حالت این بینابینی ها یا به قول انگلس ماتریالیست های شرمگین به دنبال چه چیزی جزء سازش طبقاتی هستند؟ موکول کردن سازمان یابی سیاسی کارگران به پس از ایجاد شدن سازمان اقتصادی کارگران و دیوار کشیدن میان مطالبات سیاسی و اقتصادی کارگران در واقع خاک پاشیدن به چشم کارگران است.  چند مورد می توان مثال زد که در طول مبارزات جنبش کارگری در ایران قبل از ایجاد شدن سازمانها و احزاب سیاسی تشکلهای توده ای کارگران توانسته اند ساخته شوند؟

 این نشان می دهد که به دلیل استبداد زدگی ایران در طول تاریخ امکان  ساخته شدن تشکل واقعی کارگران در ایران بدون وجود سازمان سیاسی آنها نا ممکن است با توجه به این پاشنه آشیل هر گونه  مخالفت با سازمان سیاسی و پیوند ارگانیک  آن با سازمان اقتصادی کارگران و تبلیغ تقدم و تاخر در آن خدمت مضاعف به سرمایه داری است.

آقای ثقفی در جای جای نوشته خود نتیجه گیری  می کند که سرکوب تشکل های کارگری بدلیل مستقل نبودن و وابسته بودن آنها به احزاب و سازمانهای چپ بوده است و حتی به طور غیر مستقیم می گویند احزاب چپ با وابسته کردن تشکل های کارگری به خود بهانه به دست دولت دادند تا تشکل های وابسته بسازد.

این گفته غسل دادن دولت های سرمایه داری با آب زمزم است که اگر احزاب چپ خطا نمی کردند دولت های سرمایه داری احزاب و تشکل های کارگری را سرکوب نمی کردند این گفته از یک جهت کاملا" درست است اگر احزاب چپ وجود نداشتند یا برای بدست آوردن مطالبات سیاسی مبارزه نمی کردند دلیلی برای سرکوب وجود نداشت چون سرمایه داری به خطر نمی افتاد پس آقای ثقفی توصیه می کند که در محدوده صنفی، اقتصادی توقف باید کرد وبرای باقی ماندن و سرکوب نشدن نباید سرمایه داری را به خطر انداخت این یعنی همان تئوری بقاو همان رفرمیسم است. از طرفی می گویند چون مستقل نبودند سرکوب شدند و ما می بینیم که کارگران هفت تپه و جاهای دیگر علی رغم اینکه وابسته به احزاب نیستند اما همچنان سرکوب می شوند پس با توجه به این مورد معنای استقلال را از نظر آقای ثقفی باید کشف کنیم اینجا نیز به تشکل های بر می خوریم که هدفشان عدم مبارزه با سرمایه داری است تمامی تشکل های رفرمیستی جهان هیچ گاه نه تنها از طرف دولت ها سرکوب نمی شوند بلکه خود به سود سرمایه داری کارگران را سرکوب می کنند مانند خانه کارگر و مانند تشکل های جهانی که پسوند آزاد و مستقل را باخود دارند. پس توصیه آقای ثقفی به کارگران چانه زنی و عدم مبارزه با سرمایه داری است این موضوع تئوریزه کردن بحث انجمن صنفی وعدم انجام وظیفه فعالین در هفت تپه را نیز توجبه می کند.

 با این تئوری می توانیم ساخته شدن تشکل های کارگری توسط نهاد های سرمایه داری بخصوص آمریکا را پاک و منزه نشان بدهیم که اگر احزاب چپ جهانی و انترناسیونالیستی و سازماندهندگان اعتراضات 1886 که منجر به ثبت روز جهانی کارگرشد اقدام به بر قراری پیوند با تشکل های کارگری نمی کردند وآنها را وابسته بخود نمی کردند و اگر اقدام به مبارزه با سرمایه داری نمی کردند سرمایه داری مجبور به ساختن تشکلهای زرد (رفرمیستی ) و سرکوب تشکل های دیگر و مجبور به راه اندازی جنگ های جهانی و جنایات متعدد و... نمی شد بنابراین عامل جنایت نه سرمایه داری بلکه این احزاب چپ هستند که باعث ناراحتی سرمایه داری شده اند. این چنین است که آقای ثقفی ندانسته در جهت تئوریزه و بی گناه قلمداد کردن سرمایه داری قرار گرفته است چون نهایت جریان رفرمیست به دفاع از سرمایه داری ختم می شود و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

دولت جمهوری اسلامی نیز می گوید کارگران کار سیاسی نکنند و وارد تشکل های سیاسی نشوند و دولت های سرمایه داری همچنین نهاد های بین المللی نیز می گویند کارگران با قبول سه جانبه گرایی ، قانون گرایی و داخل شدن در تشکل های دست ساز سرمایه داری و دوری جستن از احزاب چپ و قبول نظام سرمایه داری آزاد هستند تشکل خود را بسازند.اما شرایطی که گذاشته است کارگران را از مبارزه با سرمایه داری و مبارزه برای مطالبات سیاسی منع کرده است . این موارد نقاط مشترک میان رفرمیست ها ، دولت جمهوری اسلامی و دولت و نهادهای جهانی سرمایه داری است. که همگی آنها را دریک جبهه و طیف رفرمیستی در اختیار سرمایه داری علیه رادیکالیزم و کارگران قرارمی دهد.

در ادامه بحث به بخشهای از نوشته آقای ثقفی می پردازیم آقای ثقفی در قسمتی از نوشته خود نقل قولی از گرامشی در تعریف از اتحادیه می آورد البته ناقص چون گرامشی پس از تعریف اتحادیه و روحیه کارگران عضو بیان می کند که وظیفه اتحادیه آموزش کار گران و دادن آگاهی طبقاتی به آنها است و حتی گرامشی در نوشته خود با عنوان کارگر کارخانه و دیگر نوشته های خود از کارگران پیشرو به عنوان رهبران اتحادیه ها برای تبدیل مطالبات صنفی و اقتصادی کارگران به مطالبات سیاسی تعریف می کند اما آقای ثقفی به قسمتی از گفته های گرامشی تکیه دارد که برای منظور رفرمیستی لازم است. حتی در همین تعریف نیز گرامشی یکی از عمده ترین وظایف اتحادیه را آموزش و رساند آگاهی طبقاتی به کارگران می داند بنابراین سازمان کارگران برعکس گفته آقای ثقفی دارای افق و جهت است.

قسمت مهم و کاملا" انحرافی بحث آقای ثقفی مربوط به تحریف شورا است .

آقای ثقفی شورای کارگری را سازمان تولید می نامد و می گوید:

... سازمان تولید به طور کلی از سازمان کارگران و یا همان اتحادیه متفاوت است. سازمان کارگران مربوط به کارگران یک بنگاه یایک رشته ی خاص است. اما سازمان تولید شامل کلیه ی بخشهای تولیدی میشود از آن جمله شامل توزیع تدارکات ،حفاظت ونگهداری، مدیریت و تقسیم کار، آموزش وسایر بخشهای مربوط به تولید می شود. به همین جهت است که می گوئیم شورا یک سازمان کلیدی است که به کل سازمان تولید مربوط می شود و جایگزین دولت در تولید هستند و کل تولید را دردست میگیرند و از آغاز تا انجام را رهبری می کنند.. هیچ گاه نباید سازمان کارگران را با سازمان تولید اشتباه گرفت...

همچنین می گوید: ... زمینه برای رشد شوراهای کارگری فراهم میشود، که در حقیقت همان سازمانهای تولید بدون دخالت دستگاه اداری سرمایهداری است. شوراهای کارگری جایگزین دولت و دستگاه اداری سرمایهداری در تولید هستند...

رفرمیسم آقای ثقفی اینجاست ، که شورای کارگری را جایگزین دولت در تولید می داند نه جاگزین دولت در کل حاکمیت.در رابطه با شورای کارگری مراجعه به نوشته های مارکس ، انگلس و لنین اولا" می توان تعریف ، معنا و مفهوم شورای کارگری و حوزه قدرت آن را آموخت تا از چنین آموزش های انحرافی نجات یافت و از طرفی ثابت می شود که آقای ثقفی چقدر به برنشتن ارادت دارد.

باز آقای ثقفی می گویند :

...در سال 1320 همزمان با سقوط دولت رضاشاه، در ظرف دوماه، ابتدا حزب توده و سپس شورای متحده مرکزی اتحادیههای کارگری شکل گرفت .ترکیب هیات مرکزی این دو نهاد بیانگر اشتراک اعضاء آن بود که نه ازطریق انتخابات اتحادیههای کارگری بلکه با انتصاب از بالا آغاز شده بود . این نوع شکل گیری به دولتیها و نیروهای ارتجاعی امکان داد تا آنان نیز دست به کار اتحادیه ی دست ساز دیگری همانند اسکی (اتحاد سندیکای کارگران که به وسیله حزب دموکرات قوام السلطنه ساخته شده بود.) و امکا (اتحاد مجامع کارگری که به وسیله کارخانه داران اصفهان ساخته شده بود). بزنند واتحادیه هایی به وجود آورند، که تنها دست آموز حکومتیان وسرمایه داران باشند.(4)...

ادامه می دهند :  ...تجربه دهه 1320-30 وهمچنین دوره کوتاه سال های 57-58 نشان داد که استقلال تشکل های اتحادیه ای از احزاب مطلقا ضروری است و آموزههای گرامشی را در این زمینه تایید می کند...

...همین اشتباه است که بعضی از سازمان کارگران، انتظار سازمان تولید را دارند درنتیجه گاه سازمانهای سیاسی این اشتباه را مرتکب میشوند که سازمان کارگران را به نوعی وابسته به خود میکنند. البته احزاب سرمایهداری تمام تلاش خودرا در این زمینه به کار میبرند.اما طرفداران اندیشه کارگری باید از نفوذ احزاب بوژوایی جلوگیری کنند و خودشان نیز با درک درست از سازمان کارگران آن را درجایگاه واقعی خود ببیند...
این که حزب توده مرتکب چه خطاهای بزرگی شده و چه ضربه های مهلکی به کارگران وجنبش های اجتماعی زده است اصلا" جای شکی نیست . اما چون حزب توده با انتصاب از بالا در شورای متحده باعث شده بهانه و امکان (اگر حزب توده آن خطا هارا نمی کرد دولت امکان ایجاد اتحادیه های دست سازرا نداشت؟ کدام قدرت و چه تعهدی می خواست از دولت جلوگیری کند ؟ شاید منظور آقای ثقفی این است که اگر حزب توده این کار را نمی کرد تعهد اخلاقی ، حجب و حیا و ترس از آبروریزی باعث می شد قوام این کار را نکند. من سازکار دیگری را برای جلو گیری از قوام را نمی دانم شاید آقای ثقفی بدانند  پس خواهش می کنم آن سازکاری که می توانست از قوام و کارخانه داران جلو گیری کند نام ببرند) بدست قوام و کارخانه دارها داد ه شود تا آنها نیز دست به اتحادیه سازی بزنند از آن بهانه های کوچه ی علی چپ است. یعنی اگر حزب توده و شورای متحده این کارها را نمی کردند بیچاره قوام و کارفرمایان اصفهانی دست به سندیکا سازی تقلبی نمی زدند پس نتیجه می گیریم مقصر همیشه احزاب کارگری هستند . اگر از ایشان سوال شود چرا دولت سرمایه داری امریکا و همپیمانانش اقدام به ساختن (فدراسیون کار آمریکا – کنگره ی سازمان های صنعتی ) و همچنین اقدام به ساختن آی ال او کردند با این روش استدلال خواهند گفت احزاب چپ اروپا با وابسته کردن اتحادیه ها و سندیکا ها به خودشان امریکا و سرمایه داران بدبخت را مجبور کردند اقدام به ساختن تشکل های کارگری بکنند که شرط قبول پیوستن اتحادیه ها به آی ال او و کنفدراسیون های زیر نظر(فدراسیون کار آمریکا – کنگره ی سازمان های صنعتی) قطع رابطه با احزاب چپ و اخراج کمونیست ها از اتحادیه های متقاضی عضویت بوده است و این کنفدراسیون ها پسوند "آزاد" یا "مستقل" را به دنبال نام خود داشته و دارند که آقای ثقفی آنها را با استقلال اتحادیه های صنفی بیان می کنند و در تاریخ موجود است که این گونه آزاد بودن و استقلال داشتن در یونان و ایتالیا و... چه جنایاتی را مرتکب شده اند باید دقت کرد که آقای ثقفی با محکوم کردن احزاب چپ از چه گرایشی دفاع می کند و از کارگران  به سود چه گرایشی می خواهد  میان حزب طبقه خود وسازمان اقتصادیشان دیوار چین بکشند. آیا اگر احزاب و سازمانها در سالهای 57 و58  در تشکل های کارگری حضور نداشتند و در کنار می ایستادند  جمهوری اسلامی خانه کارگر را نمی ساخت؟ یا تشکل ها را سرکوب نمی کرد؟ اگراحزاب و سازمانها در سالهای فوق کنار می ایستادند و از راه دور مراقبت می کردند آیا می توانستند ازوارد شدن جمهوری اسلامی و عوامل بورژوازی در داخل تشکل های کارگری جلو گیری نمایند؟ چون این مورد به زمانی مربوط است که اکثریت فعالین کارگری آن را دیده اند می توان موچ مجرم را در حین ارتکاب جرم گرفت باید منتظر جواب آقای ثقفی بود.)  در رابطه با اتحادیه و سندیکاها لنین می گوید سه نوع سندیکا داریم :

1-      آنهای که تحت کنترل کلیسا هستند

2-      آنهای که تحت تسلط لیبرال ها هستند

3-      و آنهای که سندیکا های انقلابی هستند

گرامشی اتحادیه ها را دائما" به یک دید ثابت و ساکن نمی بیند بلکه به آنها تا رسیدن به آگاهی طبقاتی افق و چشم انداز می دهد. اما آقای ثقفی همه چیز را در اتحادیه ساکن و مکانیکی می بیند و توصیه می کند که چپ ها کنار بایستند و در همین حال مواظب باشند بورژوازی وارد اتحادیه ها نشود. اصلا" سندیکا و اتحادیه بی طرف معنی ندارد در سندیکا و اتحادیه ای که به ظاهر "مستقل" و "آزاد" دیده می شود در واقع تحت تسلط بورژوازی آن محل یا منطقه است که حکومت آنجا را دردست دارد. اگر چپ ها کنار بایستند در واقع کاربورژوازی و حاکمیت پنهانش را در اعمال قدرت و حفظ وضعیت موجود آسان کرده اند.

او همچنان ادامه می دهد :

...تجربهی دهه 1320 تا 1330 نشان داد که شورای متحده کارگران اساسا شورا نبود. یعنی هیچ گونه دخالتی در سازمان تولید نداشت. بلکه تنها یک فدراسیون کار در کنار سرمایهداری بود و احزاب سیاسی آن زمان سعی داشتند شورای متحده را به عنوان بازوی کارگری حزب مورد استفاده قرار دهند. در مقابل نیروهای ارتجاعی ووابسته به سرمایه دارا ن بیشترین سوء استفاده را در ایجاد سازمانهای زرد کارگری کردند. آنها باسوء استفاده از گرایشات عقب مانده کارگران دست به تشکیل سندیکاها واتحادیه های وابسته به خود زدند  وبرای مدتی توانستند مبارزات کارگران را به بی راهه بکشانند . این مساله بیشترین ضربه را به کارگران وارد کرد. زیرا با سرکوب حزب توده درسال1327 کلیهی رهبران شورای متحده تحت تعقیب قرار گرفته وعملا نتوانستند رابطه ی خود را باکارگران حفظ کنند وبا کودتای 28 مرداد بسیاری از فعالین کارگری وابسته به حزب یا دستگیر یا مجبور به ترک محل کار خود شدند. در نتیجه تمام آن سازمان کارگری از هم پاشید...

یعنی اگر شورای متحده رابطه با حزب توده نداشت سرکوب نمی شد و تشکل های کارگری از هم نمی پاشید با این گفته می توان نتیجه گرفت که علل شکست کارگرا ن دولت و نظام های استبدادی نیستند بلکه احزاب چپ هستند که تشکل های کارگری را به خود وابسته کرده باعث سرکوب می شوند این نیز هم رفرمیسم است و هم دفاع از سرمایه داری در سرکوب و همان انحلال طلبی)

در این رابطه بنابه گفته آقای ثقفی شورا به آن تشکلی گفته می شود که در تولید دخالت داشته باشد در این صورت شورا یا باید مشاور حاکمیت سرمایه داری در کارتولید باشد تا بتوانند شورا نامیده شود یا بعداز برقراری حکومت کارگری می تواند بوجود بیاید . وبا توجه به اینکه ایشان اعتقاد دارد که شورا جاگزین دولت در امر تولید است نه جایگزین کل دولت بنابراین ایشان اصلا" شق دوم را قبول ندارد یعنی شورا فقط مشاوردولت سرمایه داری در تولید است (سازمان تولید ) و همچنین از گفته ایشان مستفاد می شود که  شوراهای کارگران در سال 1917 قبل از اکتبر شورا نبودند.
ایشان همچنان ادامه می دهند :

...اصرار نمایندگان شورای متحده مرکزی بر این مساله که نمایندگان کارگران میتوانند افرادی خارج از کارگران باشند، به معنای آن بود که اعضاء حزب به نمایندگی کارگران برگزیده شوند و این مساله بهانه ای شد برای آنکه دولت مردان و سرمایه داران به تعیین نماینده برای کارگران دست بزنند و با کودتای 28 مرداد کلیه ی فعالان کارگری وابسته به اتحادیههای غیردولتی به اتهام وابستگی حزبی مورد تعقیب قرار گیرند و امکان هرگونه تداوم کاری از آنان گرفته شود...

اینکه نمایندگان کارگران خارج از کارگران باشد کاملا" غلط است ولی اینکه بگویم اگر نمایندگان کارگران از خودشان بودند سرکوب نمی شدند این یعنی دفاع از استبداد و سرمایه داری و ایجاد توهم در میان کارگران نسبت به دولت های سرمایه داری و ایجاد تفکر گریز(انحلال طلبی) از حزب در میان کارگران و ترساندن کارگران از کار متشکل و محدود کردن مطالبات کارگری به مبارزات تریدیونی . برای اثبات غلط بودن این گفته کافی است بگویم نمایندگان  کارگران هفت تپه ، لاستیک البرز، نساجی ها و... که بیرون از کارگران نبوده ووابسته به احزاب و سازمانها نیز نیستند. پس چرا سرکوب می شوند؟

باز آقای ثقفی بیان می کنند :
...امروزه خدمت به جنبش کارگری در آن است تا این جنبش آنقدر توانمند شود که کادرهای مورد نیاز خود را به وجود آورد و این کادرها بتوانند با استقلال از احزاب سیاسی و اهرمهای دولتی و کارفرمایی، وظایف اتحادیه ای خود را در سطوح مختلف به پیش برند...

 یکی دیگر از شاخصه های رفرمیستها این است که حزب طبقه کارگر را در کنار دولت سرمایه داری و کارفرمایان قرار می دهند و بین آنها نسبت به کارگران و منافع طبقه کارگر تفاوت قائل نمی شوند. این نیز تز کارگرکارگری ها است که پیروان امروزی آن، خود را جنبشی می نامند و به برنشتن اقتدا می کنندکه می گفت "جنبش همه چیز و هدف هیچ چیز" که البته آقای ثقفی نیز در آنجا یکه می گوید شوراها "جایگزین دولت در تولید هستند" یعنی مشاور سرمایه داری در تولید خواهند بود این نهایت لطف آقای ثقفی برای طبقه کارگر است. دنباله روی و جنبشی بودن خود را به اثبات می رساند.

آقای ثقفی ادامه می دهند:

...درنتیجه به روشنی میتوان گفت هرگونه تلاش ازجانب یک تشکل سیاسی و یا دولتی در جهت تصرف اتحادیهها عبث و بیهوده است زیرا تنها به معامله گران لطمه می زند . تلاش دولتها درجهت تصرف اتحادیه، همواره منجر به بی اعتمادی کارگران به اتحادیهها شده است زیرا دولت سرمایهداری همواره جانب کارفرمارا می گیرد واین برای کارگران ثابت شده است . تلاش احزاب سیاسی در جهت در اختیار گرفتن اتحادیهها باعث می شود آنها نتوانند کالای خودرا در بازار به بهترین قیمت بفروشند. حضور یک حزب سیاسی در معاملات کالا همواره معادله خرید وفروش را بر هم میزند .عدم حضور احزاب سیاسی و ممنوعیت فعالیت آنان دریک جامعه ی تک صدایی، باعث میشود که گاه مرز این فعالیتها مخدوش شود. در حالیکه فعالان اجتماعی باید با هوشیاری تمام مرز این فعالیتها را رعایت کنند .در غیر این صورت هم به خود لطمه زده اند وهم به فعالیتهای اجتماعی. گاه فرصت طلبان وعوامل سرمایهداری ازهمین اشتباه استفاده کرده واتحادیههارا به طرفداری از سیاستهای حاکم دعوت می کنند ،که نمونههای آن را در میان گرایشات راست به کرات مشاهده کرده ایم .هرچند این راست گرایان همواره خواهان استفاده ابزاری از اتحادیهها برای چانه زنی با بالادستیها بوده اند .اما جریانات رادیکال با اشتباهاتشان نباید بهانه به دست فرصت طلبان سازشکار بدهند تا سندیکا واتحادیه را از حالت یک سازمان پرولتری دوران بورژوازی خارج کنند وبه زائده سرمایهداری تبدیل کنند....

اولا" این بخش از گفته آقای ثقفی نشان می دهد که او کاپیتال را بدون رگه ها وروح انقلابگریش درک میکند در حالیکه کاپیتال از کالا فقط به عنوان کالا برای فروش یا معاوضه حرف نمی زند بلکه از ذات دگر گون کننده روابط کالایی حرف می زند که روح انقلابی گری در آن نهفته است که متاسفانه تمامی رفرمیست ها در درک این اصل از کاپیتال ناتوان هستند. آقای ثقفی اینجا نیز می خواهد بگوید که اگر جریانات راست اتحادیه و سندیکا هارا به دولت وصل می کنند برای این است که جریانات چپ با اشتباهاتشان بهانه به دست جریانات راست داده اند تا آنها سازمانهای چانه زنی کارگران را تصرف کرده و به دولت وصل کردند این قسمت تکمیل کننده قسمت قبل است که گفتند با وصل شدن اتحادیه ها به احزاب چپ بهانه سرکوب به دولت های استبدادی داده شده است. ایشان مبارزات طبقاتی را به جای بررسی و تحلیل طبقاتی با فرصت طلبانه و اشتباه بودن، تحلیل می کنند و در تحلیل های ایشان برخورد های طبقاتی وعامل اصلی یعنی تضاد کار و سرمایه اصلا" دیده نمی شودبه این جهت تحلیلش غیر طبقاتی است.

آقای ثقفی مثال های متعددی از کامپیوتر و کارد میوه خوری و ... می زند تا ثابت کند که حزب جای تشکل کارگری ، اتحادیه و سازمان کارگری را نمی تواند بگیرد و ادامه می دهد:

...اتحادیه ی کارگری باید جایگاه خود را داشته باشد، همان گونه که حزب طبقه کارگر و سازمان کارگری جایگاه خودرا دارد وهیچکدام را نمی توان به جای دیگری به کار برد.عدم شناخت هر یک باعث بلبشو ودر هم ریختگی خواهد شد...

این درست است که سازمان کارگران و حزب طبقه کارگر هیچ کدام نمی توانند جای دیگری را پر کنند ولی تفکیک مکانیکی و بدون ارتباط ارگانیک آنها باهم و خواستن از سازمان سیاسی کارگران که در کنار ایستاده و مواظب باشد که بورژوازی وارد تشکل کارگری نشود این در واقع شعبده بازی و انحراف است از یک طرف می خواهیم ارتباط ارگانیک بین دو ابزار طبقه کارگر که مکمل یکدیگر هستند را منکر شویم از طرف دیگر به کارگران می گویم که بورژوازی بیرون از تشکل شما قرار دارد. و این گونه می خواهیم ثابت کنیم که تشکلهای کارگری در جامعه سرمایه داری که تمامی ارکانش تحت تسلط بورژوازی است می توانند "مستقل" باشند . این همان پنهان کردن حاکمیت وسرکوب سیستماتیک سرمایه داری است. تبلیغ مستقل بودن در بستر سرمایه داری برای تشکل کارگری و قطع ارتباط حزب طبقه کارگر با تشکل کارگری در حینی که بورژوازی تسلط کامل دارد و  واگذاری وظیفه نگهبانی از راه دور برای حزب طبقه کارگرجهت حفظ "استقلال" تشکل کارگری خود عین خدمت گذاری به بورژوازی خواهد بود که حاکم بستر و زمینه ای است که تشکل کارگری در آن ساخته شده است. یعنی بورژوازی در مرکزیت حضور دارد ولی رفرمیست ها با شبعده بازی به حزب طبقه کارگر می گویند نوبت بازی تو نرسیده است بنابراین تو در کنار بایست و مراقب باش که بورژوازی نتواند وارد تشکل کارگری شود حال حزب طبقه کارگربا در کنارایستادن چگونه می تواند از ورود بورژوازی که در تمامی ریشه های اجتماعی تشکل های کارگری حضور دارد جلو گیری کند و در همین حال "استقلال" دروغین تشکلهای کارگری را هم خدشه دار نکند مجزه ای است که فقط در تئوری های رفرمیست ها یافت می شود. ودرهمین حال با بیان کلمات زیبای چون مستقل بودن ، آزاد بودن ، دمکراسی و... از نا آگاهی آنها سو استفاده کرده کارگران را از پیوند با سازمان سیاسی خود منع می کنند و از طرفی کارگران را می ترسانند که اگر به احزاب چپ نزدیک شوید وا ویلا است چون سرمایه داری ، بورژوازی و دولتهای سرمایه داری و نهاد های داخلی و جهانی همه ، شما را سرکوب خواهند کرد ودر این سرکوب مقصر آنها نیستند بلکه مقصر احزاب چپ هستند که شما را به خودشان وابسته می کنند. این تهدید دنباله و ادامه همان تهدیدی است که سرمایه داری با استفاده از تشکلهای دست ساز داخلی و جهانی خود که همگی در گرایش رفرمیستی سینه می زنند و همچنین با استفاده از ابزارهای مختلف رسانه ای و همینطور با استفاده از ارتش و پلیس و سازمانهای جاسوسی بر علیه تمامی تشکل های رادیکال و کشور های پیشرو یا ناسازگار با آمریکا همیشه به کار می رود . دراین رابطه مثال های بسیاری می توان زد از جمله در رقابت اورتگا با چامورا در انتخابات نیکارا گوئه تمامی نهاد های نظامی ، رسانه ای ، مدنی و ... مردم نیکاراگوئه را تهدید می کردند که اگر به اورتگا رای بدهید اول تحریم می کنیم و سپس حمله نظامی خواهیم کرد و در همین حال به ساندنیست ها اخطار می کردند که باعث کشته شدن مردم بی گناه نشوید . راستی بین این تهدید و تحلیل وتهدید رفرمیستها چقدر تشابه وجود دارد؟

باز ایشان با مثال های مکانیکی کارد و کامپیوتر ادامه می دهند که باید تفاوتهارا شناخت و در نتیجه گیری ازشناخت تفاوتها به تقدم وتاخر می رسندوبرای انجام وظیفه هر کدام از تشکلهای کارگری زمانهای متفاوتی قائل شده و آنها را به صورت سری نه موزای( که برخی از آنها همزمان می توانند ایجاد و باهم دارای ارتباط ارگانیک داشته باشند) قرار داده می گویند :

...زیرا که اساسا شناخت عرصه تفاوت ها ونایکسانی ها است ونه عرصه ی همانندی ها .اگر تنها به همانندی ها توجه کنیم وکاربرد هر سازمانی را در جایگاه خود نشناسیم، عملا خودرا از مزایای آن سازمان محروم کرده ایم. اتحادیه، فدراسیون، شورا وحزب همه تشکل های کارگری هستند اما با وظایف وعملکردهای متفاوت در دوره های متفاوت . با شناخت دقیق تر آن ها است که می توانیم نتایج مناسب را از عملکرد آنها بدست آوریم...

ایشان ادامه می دهد :

...درکنار سازمان های کارگری در درون سیستم سرمایهداری می تواند سازمان های کارگری برای برنامه ریزی جهانی متفاوت از نظام سرمایهداری مورد مطالعه قرار گیرد. ساختار چنین سازمان هایی که در گسترش خود می تواند حزب طبقه کارگر را در برگیرد با سازمان های اتحادیه وفدراسیون کاملا فرق دارد .هرچند نمیتواند بی ارتباط با سازمان های کارگری درون نظام بورژوائی باشد . اما شکل گیری و برنامه ریزی واهداف آن مسیر خاص خود را دارد .مخلوط کردن این سازمان ها با یکدیگر وتفکیک نکردن وظایف آنان می تواند به ندانم کاری وسردرگمی بیانجامد که ضرر آن تنها متوجه طبقه ی کارگر می شود  در زمینه حزب طبقه کارگر وسازمان سیاسی متعلق به این طبقه بحث های مفصلی وجود دارد که باید درجایگاه خود به آن پرداخته شود ...

این همان حواله کردن به آینده است و آنقدر بی اهمیت است که با آن به صورت یک موضوع فرعی و درجه چندمی برخورد شده و به آینده موکول می گردد. اگر یک پاگراف با بی میلی پرداخته می شود برای بستن دهان برخی است. نه اینکه آقای ثقفی واقعا" به این گفته خود اعتقادی دارد همانکه می گوید شوراها سازمان تولید برای جایگزین شدن به جای دولت در امر تولید است نشان می دهد که ایشان چقدر به سازمان سیاسی کارگران اعتقاد دارد.

درپایان لازم است ابزارهای که رفرمیست های داخلی را به رفرمیستهای بین المللی اتصال می دهد تا آنجاییکه امکان دارد بشناسیم. همانگونه که گفته شد بر اثر شدت گیری نبرد طبقاتی صف  آرایی رفرمیست ها در مقابل رادیکالها در داخل شفافتر می گردد .و رفرمیستها به سمت و سوی حمایت های غیر مستقیم و با تهی کردن مبارزات کارگران از مضمون طبقاتی به دفاع از سرمایه داری مشغول می شوند به همین صورت و بسیار گسترده تر در سطح جهانی نیز اتفاق می افتد. جالب است افراد و تشکلهای جهانی که تحت تسلط رفرمیست جهانی هستند برای پیش برد اهداف ضد کارگری خود و فریب کارگران به نام دفاع از کارگران ایران افراد و تشکلهای را دعوت می کنند که چون خودشان خط رفرمیست را پیش میبرند . از جمله نهاد های جهانی کارگری مانند   clc   - ilo  ، itcuf و... که زیر نفوذ تشکل های آمریکایی مانند (فدراسیون کار آمریکا cio – کنگره ی سازمانهای صنعتی afl ) هستند و تماما" کارگران را فریب داده در قالب داخلی و جهانی به زائده سرمایه داری تبدیل می کنند. از مجموعه دعوت گنندگان هستند. برای بهتر درک کردن موضوع لازم به ذکر است که در آمریکا بسیاری از کارگران وقتی می خواهند ضدکارگری بودن فدراسیون کار آمریکا را بیان کنند نام آن را به صورت زیر می نویسند :  AFL- CIA=AFL- CIO    یعنی فدراسیون کار آمریکا با سازمان سیا مساوی است . همچنین در جهت کسب آگاهی بیشتر مطالعه متن سخنرانی مادلین آلبرایت وزیر سابق امور خارجه آمریکا در رابطه با دیپلماسی کارگری بسیار مفید است.( در داخل متن- مختصری در مورد اتحادیه های کارگری کانادا و آمریکا قرار دارد) در همین حال برای شفافیت بیشتر هم پیمانی رفرمیستهای داخلی با جهانی و درک میزان خدمت گذاری آنها به سرمایه داری مطالعه مقاله های تحقیقی زیر بسیار مفید خواهند بود.

1- مختصری در مورد اتحادیه های کارگری کانادا و آمریکا                                         از نادر احمدی

2- نگاهی به تاریخچه فدارسیون کار آمریکا و کنگره ی سازمانهای صنعتی( بخش اول)      از رحیم عابدین زاده

3- نگاهی به تاریخچه فدارسیون کار آمریکا و کنگره ی سازمانهای صنعتی( بخش دوم)      از رحیم عابدین زاده

4- نگاهی به تاریخچه فدارسیون کار آمریکا و کنگره ی سازمانهای صنعتی( بخش سوم)      از رحیم عابدین زاده

 محمد اشرفی

                                                                                 25/6/1387

 

 

 

محمد اشرفی


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • بهنام کارگر:اعتصابات هفت تپه وگامی دیگر در پیشروی جنبش کارگری ایران
  • نامه ای از یک کارگر
  • جمعی از فعالين کارگری:يادداشتهايی در مورد کتاب ”چه بايد کرد“ لنين
  • عطا خلقی :امروز فراکسيون فردا انشعاب
  • جمعی از فعالین کارگری:دو پرسشی که پیرامون مساله سركوب و اعدام مبارزان در رژیم جمهوری اسلامی و راهكارهای مقابله با آن مطرح است
  • دو پرسشی که پیرامون مساله سركوب و اعدام مبارزان در رژیم جمهوری اسلامی و راهكارهای مقابله با آن مطرح است
  • نادرساده:کارگران ایران و ترکیه گامی به پیش !
  • مظفر فلاحی، ملک پیرخضری، فرهاد رحیمی: سرمایه، سندیکا و جنبش کارگری
  • چشم انداز جنبش کارگری در بوشهر و وظيفه سوسياليستها
  • پرويز سامعی: توطئه‌ای به منظور بقا
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com