به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: علیه جعل حقیقت و تاریخ تراشیهای کاذب

علیه جعل حقیقت و تاریخ تراشیهای کاذب

 کومه له و تاريخ آن که مورد ارزيابی گرايشهای مختلف سياسی از ناسيوناليسم کرد تا چپ سنتی و خورده بورژوايی قرار گرفته است، رهبران اوليه آن کمونيست و مانيفست خوانده بودند و در جريان انقلاب ۱۳۵۷ ايران عليه جريان ارتجاعی و ضد انقلابی جمهوری اسلامی ايران مقاومتی را در کردستان ايران سازماندهی و رهبری کردند که کومه له را بجريان توده ای مورد اعتماد توده کارگر و زحمتکش در مقياس ايران تبديل کرد. اکثريت رهبران و کادرهای کومه له با اعتماد به نفس به جريان مارکسيسم انقلابی پيوستند و يکی از افتخارات و نقطه قوتهای کادرهای کمونيست کومه له اين بود که همراه اتحاد مبارزان کمونيست در اوج سرکوب و اعدامها و هجوم به جريانات چپ و قتل عامهای جمهوری اسلامی، به نيروهای برنامه حزب کمونيست پيوستند و در ادامه حزب کمونيست ايران را تشکيل دادند.
يک  نقطه قدرت مهم و اساسی ديگر کومه له اين بود که کمونيسم را در جامعه کردستان به جريانی مدعی قدرت و دخالتگر در صحنه معادلات سياسی در مقابل رژيم ضد انقلاب جمهوری اسلامی و ديگر جريانات ارتجاعی و ضد کارگری، تبديل کرد.
لازم است بر اين حقيقت تاريخی و انکار ناپذير تاکيد کنم تا زمانی که سياستهای سازمان کردستان حزب کمونيست ايران (کومه له ) توسط جريان راديکال و کمونيست تدوين ورهبری می شد، کومه له تشکيلاتی منسجم بود، اما با جدايی جريان کمونيسم کارگری از حزب کمونيست ايران، متاسفانه بنا به دلايل مختلف که مهمترين آنها ختم جنگ ايران و عراق و پس از آن حضور ميليتاريسم آمريکا در منطقه در جريان جنگ سال ۱۹۹۱ بود، گرايش ناسيوناليست و قوم پرست که تا آن مقطع در     کومه له لانه کرده و لم داده بود و ساکت و بی حرف منتظر فرصت ابراز وجود بی پرده بود، زمينه را فراهم ديد که عليه تاريخ کومه له وجريان کمونيستی و مارکسيستی، زهر کينه و دشمنی پخش نمايد.
هم اکنون در ادامه تکه پاره شدن کومه له فعلی، فراکسيونی اعلام موجوديت نموده است که مورد ارزيابی جريان چپ خورده بورژوايی و محفل نادم از کمونيسم انقلابی( محفل ايرج آذرين  رضا مقدم) قرار گرفته است. من در اينجا به موضع چپ بازگشته به دوران ماقبل مارکسيسم انقلابی و نکاتی از سمينار کورش مدرسی: "به بهانه تشکيل فراکسيون در تشکيلات کومه له " اشاراتی ميکنم.
کورش مدرسی از موضعی متکبرانه و تحقير آميز، تصويری کاملا وارونه از تاريخ سوابق سياسی خود و تاريخ واقعی کومه له کمونيست به مخاطبين سمينار خود ارائه ميدهد. يک شيوه ناسالم در اين نوع تاريخ تراشيها، اين است که او با آويزان شدن به منصور حکمت طوری وانمود ميکند که انگار منصور حکمت هم در جمع  ضمير "ما"ی او قرار ميگيرد.
همينجا اين توضيح را بدهم که از نظر من اظهارنظر و ارزيابی هر کسی از سير افت و خيز کومه له، چه دارای پيشينه ای در اين سازمان باشد يا نه، مجاز است و هرکسی هم مجاز است که آن ارزيابيها را واقعی، تاريخی، ماترياليستی و مارکسيستی بداند يا خير. اما مساله اين است که کورش مدرسی، در لابلای شکافی که تکه پاره شدن کومه له و جدا شدن چند خرده سازمان و محفل صراحتا ناسيوناليست و قوم پرست باز کرده است، يک تاريخ دروغين، هم از مقدرات و عروج و افول    کومه له بهم ميبافد و هم بدتر از آن، يک تاريخ غيرواقعی تر از گذشته سياسی خود سر هم بندی ميکند. کورش مدرسی ميگويد که کومه له از آنوقت که به کار سازماندهی مقاومت در برابر رژيم اسلامی روی آورد، "کردستانی" و در نتيجه ناسيوناليست شد. طبعا برای کسی که از موضع مقولات انتزاعی و کتابی به تاريخ يک حرکت پراتيک کمونيستی نگاه ميکنند، اين محدوده جفرافيائی فعاليت کمونيستها در کردستان، ناسيوناليستی طبقه بندی ميشود. اما به نظر من از منظر نگاهی که مارکسيسم به پراتيک انقلابی دارد، سازماندهی يک مقاومت وسيع برای تقابل با ارتجاع تازه به قدرت رسيده اسلامی و توجه و جاذبه ای که اين موضع انقلابی در ذهنيت کارگران آگاه و چپ جامعه در مقياس ايران به خود معطوف کرد، و با توجه به اينکه سازماندهندگان آن حرکت بزرگ خود را کمونيست و مدافع مارکس و لنين ميدانستند، عين سياست کمونيستی و در جوهر خود انترناسيوناليستی بود. اصلا مهم نيست که قرار گرفتن کمونيستها و يک سازمان کمونيستی در راس يک حرکت توده ای و اجتماعی در محمل کدام شعارها و در چه مکان جغرافيائی انجام شده باشد. کما اينکه دست بردن بلشويکها به شعارهای زمين و قطع جنگ، بطور درخود هيچ رگه سوسياليستی را نمايندگی نميکرد. اشکال و ايراد کومه له و مشکلی که تمامی طيفهای مدافع "کومه له کردی و کردستانی" طرح ميکنند، اين نيست که کومه له نفوذ اجتماعی خود را پشت تشکيل اولين حزب واقعا کمونيستی در طول تاريخ بعد از جنگ دوم جهانی در سطح ايران گذاشت، ايراد و اشکال دور شدن از آن موضع پراتيک کمونيستی و واگذاری ميدان در جدالهای سياسی، به ناسيوناليسم کرد و تغيير ريل و گسست اجتماعی و طبقاتی از پيشينه و تاريخ پيوسته جنبش کمونيستی، به حق ملل و آرمان "دولت ملی کرد" و "دولت کردی"  است.
از طرف ديگر، من يکی در پرونده "گفتم، گفتم" های کورش مدرسی در آن مقاطع نه بيانيه حقوق پايه ای مردم زحمتکش را ديده ام، نه دخالت در قطعنامه های کنگره ششم کومه له و تدوين استراتژی "سوسياليستی" در کردستان و نه سياستهای روشن در رابطه با جنگ کومه له با حزب دمکرات و نه طرح آتش بس يکجانبه و نه احساس مسئوليت عميق در مورد سرنوشت انسانها، چه تشکيلاتی و چه غير آن، در جريان جنگ خليج. اما در مقابل، در کنگره چهارم به زبان کورش مدرسی نقد "ناسيوناليسم از موضع ناسيوناليسم" را ميشود ديد و اکنون هم ميتوان به نوار سخنان او گوش داد و با ادعای مبارزه او با "عقب ماندگيها و عقب زدن ناسيوناليسم" مقايسه کرد.
من واقعا دقيقا نميدانم که در طيف سازمانهای سوسياليسم خلقی ايران، او در مقطع تلاش برای تشکيل حزب کمونيست ايران، چه موضع مخالف و يا ابهام آميزی در باره برنامه مشترک کومه له و اتحاد مبارزان داشت.  و اگر خود او نوشته هايش  را در نقد اين برنامه در دسترس داشته باشد، به نظر من حداقل در خلوت خود نميتواند بپذيرد که در اين مهمترين مقطع برش از ناسيوناليسم چپ و سوسياليسم خلقی، اگر نه مخالف، حداقل، نقش فعالی نداشته است. بعلاوه شاهدان زنده آن دورانهای تعيين کننده از تاريخ کمونيسم ايران، در برابر "ما گفتيم" های امثال او و محمد آسنگران و ادبيات ثبت شده و در دسترس، به نفع چنين تاريخ سازيهای کاذبی شهادت نميدهند.
کورش مدرسی و محمد آسنگران با اين" ما گفتيم ها"آدمهای صالحی برای منبر رفتن و دفاع از کومه له در مقاطع مختلف و تند پيچهای تاريخی نيستند. بحرانی که بر سر کومه له آمده است، اتفاقات سپری شده و مواضع انسانهای مختلف در آن گذشته ها را مشمول مرور زمان و فراموشی نميکند.  اصلا جالب نيست که چنين کسانی خود را به منصور حکمت و نام او آويزان کنند، بهتر و عادلانه است که بحثها را به نام خودشان و بدون شريک کردن منصور حکمت در تاريخ گذشته خود مطرح کنند. بگذاريد جامعه هم آنتی پاتی به هر موضع غير تاريخی و غير واقعی و غير زمينی را به حساب صاحبان آنان بنويسد. لطفا و خواهشا پشت منصور حکمت و کمونيسم کارگری پنهان نشويد.
من خواننده را به اسناد تاريخ مباحثاتی که در طول دوران عروج و افول کومه له، صوتی و نوشتاری و مستند و انتشار يافته، در دسترس اند، و مواضع ناموجود مدعيان رجوع ميدهم و پاسخ شايعات مبهم و کلی بافيها و جعل و دستکاری حقايق و تاريخ تراشيها را در مورد نقش آدمهای واقعی و کمونيستهای کومه له در جريان جدال "چپ و راست" و تقابلی که بين ناسيوناليسم و کمونيسم در درون کومه له، بويژه در دوره جنگ خليج در سال ۱۹۹۱ اتفاق افتادند، به اين اسناد و فاکتها و حقيقتها رجوع ميدهم. فکر نميکنم اين روشی صميمانه باشد که کسانی بر بستر ويرانه يک تشکيلات سابقا کمونيست، و در برهوت خيالی، از خود نقش قهرمان بسازند و برای مقاصد ديگری به خورد کسانی بدهند که اطلاعی از آن تحولات ندارند.
در پايان  لازم ميدانم در رابطه با کومه له فعلی نکته ای بگويم. به نظر من تا زمانی که کومه له فعلی مرز خود را با تکه پاره های ناسوناليست و قوم پرست روشن نکند و تنها مدافع خود مختاری و حق تعيين سرنوشت و يا تشکيل دولت "کردی" باقی بماند، فقط از موضع يک جريان ناسيوناليست "چپ"، با ديگر جريانات مدعی نامهای مختلف کومه له زحمتکشان يا حزب کومه له و يا طيف  کومه له، مرز بندی کرده است. با چنين استراتژی ناسيوناليستی، ادعای دفاع از سنتهای تاريخ کمونيستی کومه له و دستاوردهای حزب کمونيست ايران، فقط يک تعارف و جنگ و دعوائی برای حفظ نيرو در آستانه انشعابی ديگر است.
غفار غلام ويسی  ۳ سپتامبر ۲۰۰۸


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com