|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
سعيد كيوان:« به همان مبارزهي اقتصادي جنبهي سياسي دادن ! »
« به همان مبارزهي اقتصادي جنبهي سياسي دادن ! » مدتي پيش آقاي ثقفي مطلبي تحت عنوان " اتحاديههاي كارگري و استقلال" نوشته بودند و چند روز پس از آن آقاي اشرفي به زعم خودشان آن را نقد كردهاند. به دليل نكات مهمي كه در مقالهي آقاي ثقفي موجود بود و همچنين نقدي غير اصولي كه آقاي اشرفي از آن كرده است، بر آن شدم تا در اين مورد چند نكته را بيان كنم. البته قبل از آن به جناب آقاي اشرفي و دوستانشان تبريك ميگويم چرا كه توانستهاند نسبت به نوشتههاي پيشين خود به ظاهر پيشرفتي حاصل كنند، نوشتههايي كه از سر تا تهشان به جز توهين، تهمت و تخريب فعالان كارگري، سياسي و اجتماعي چيزي ديده نميشد. نوشتهي جديد ايشان اما، بر بستري به ظاهر تئوريك ارائه شده است و جواب اين سؤال را كه "چه هدف و گرايشي بر آن حاكم است؟" بر عهده ي خوانندهي آگاه ميگذارم. آقاي اشرفي خواننده را به خواندن آثار ماركس و ماركسيستها توصيه ميكند، به همين خاطر عذر من را در آوردن نقل قولهاي طولاني قبول كنيد، چرا كه به توصيهي ايشان عمل كردهام. هنگامي كه شروع به خواندن نوشتهي آقاي اشرفي تحت عنوان " آقاي ثقفي كجاي جنبش چپ ايستاده است؟" ميكنيد، اولين نكتهاي كه باعث حيرت شما ميشود تلقي ايشان از تشكلهاي آزاد و مستقل ميباشد. همهي كساني كه آشنايي هر چند اندكي از جنبش كارگري ايران در سالهاي اخير دارند خوب مي دانند كه هر گاه حرفي از تشكل آزاد و مستقل زده شده، همواره تأكيد بر مستقل بودن تشكلهاي كارگري نسبت به تشكلهاي مصنوعي كارگري ( بخوانيد ضد كارگري ) كه از طرف دولت و سيستم سرمايهداري ساخته و پرداخته شده، بوده است. نهادهايي مانند خانهي كارگر، شوراهاي اسلامي كار و... آيا استقلال تشكل كارگران نسبت به اين گونه محافل ضد كارگري باعث ميشود تا آنان را دشمن تشكليابي كارگران در تشكل هاي طبقاتي بناميم؟ آيا واژهي آزاد در كنار تشكل بدين معنا نيست كه كارگران ميتوانند آزادانه و بدون دخالت نهادهاي سرمايهداري ( از قبيل وزارت كار) اقدام به ايجاد تشكلهاي كارگري كنند؟ آيا به كار بردن واژهي آزاد بدين معني كه كارگران براي تشكليابي خود نياز به اخذ هيچ مجوزي از هيچ نهادي ندارند و خودشان ميتوانند با برپايي مجمع عمومي و برگزاري انتخابات اقدام به تشكيل سنديكا يا اتحاديه كنند، آنان را مستحق دريافت عنوان " وابستهترين و جنايتكارترين تشكلها" ميكند ؟ از آقاي اشرفي نميتوان پذيرفت كه نميدانستهاند اين كلمات در ادبيات كارگري ( دستِكم در ايران ) حامل چنين معانياي هستند، چرا كه ايشان خود را يك فعال كارگري مي داند و در كميتهاي عضو ميباشد كه هدف خود را ايجاد " تشكلهاي آزاد" عنوان ميكند. آيا نميتوان چنين نتيجه گرفت كه ايشان قصد بازي با كلمات جهت فرافكني را دارد؟ آقاي اشرفي كه بنا بر نوشتهي ايشان، خود را يك سوپر انقلابي و ابر راديكال ميپندارد، در نوشتهي خود از جرياني به نام سنديكاهاي انقلابي نام برده است كه به بررسي آن ميپردازيم. سنديكا يا اتحاديه سازماني است كه در آن گروهي از طبقهي كارگر به منظور دفاع از مطالبات اقتصادي و اجتماعيِ شان در مقابل كارفرمايان و سرمايهداران، خود را متشكل ميكنند. اتحاديهها يا سنديكاهاي كارگري، سازمانهاي كارگري در درون نظام سرمايهداري هستند. بنابراين انتظار تبديل چنين تشكلهايي به سازماني انقلابي ناشي از عدم درك صحيح از نقش و كاركرد آنان مي باشد.البته بايد اين نكته را متذكر شد كه، بين پلاتفرم سنديكايي و اعضاي سنديكا تفاوت وجود دارد، چرا كه بر خلاف پلاتفرم سنديكا كه ظرفيت تبديل شدن به پلاتفرمي انقلابي را ندارد، اعضاي سنديكا ميتوانند با استفاده از پراتيك مبارزاتي و بالا بردن تحليل طبقاتي به كارگراني راديكال و انقلابي تبديل شوند. علاوه بر آن، سنديكاها از آن جهت كه مراكزي براي تشكل طبقهي كارگر به وجود آوردهاند، ميتوانند به امر انقلاب ياري رسانند، چرا كه كارگران براي بار نخست در آنجاست كه فوايد تشكيلات و سازمانهاي كارگري را درك ميكنند و از اينرو براي تشكلهاي راديكال آمادگي بيشتري كسب ميكنند. كارل ماركس در متني كه در اولين كنگره انجمن بينالمللي كارگران (بين الملل اول) تصويب شد، در اين باره چنين مينويسد: "... بدون اينكه كارگران خود به خود متوجه باشند، اتحاديه هاي كارگري مراكزي براي تشكل طبقهي كارگر به وجود آوردهاند، همانگونه كه انجمنهاي شهر و كمونهاي قرون وسطي ( به عنوان مراكز تشكل) براي طبقه ي متوسط عمل كردند. اگر به اتحاديههاي كارگري در جنگ و گريز مابين كار و سرمايه احتياج است، وجود آنها به عنوان عاملين تشكل براي فراسو رفتن از نظام كارمزدي و حكومت سرمايه پر اهميتتر است." آقاي اشرفي به خواننده رهنمود ميدهد كه براي بهتر فهميدن مطلب آقاي ثقفي و خود ايشان به بررسي جرياني بپردازيم كه خواهان اخراج تمامي كارگران سوسيالسيت و كمونيست از اتحاديههايشان هستند. جالب اينجاست كه آقاي ثقفي در نوشتهي خود مطلبي دارد كه يكسره با اين اتهام متفاوت است، ايشان ميگويد: " استقلال اتحادیهی صنفی و کارگری مفهومش آن است که این اتحادیه متعلق به اعضاء همان صنف است که دارای گرایشات مختلف سیاسی و اقتصادی هستند. در میان کارگران یک کارخانه یا یک بخش، کارگران طرفدار سرمایه داری و یا مخالف آن در کنار هم قرار دارند. نمیتوانیم بگوییم مثلا کارگران طرفدار فلان حزب نباید وارد اتحادیه شوند یا این اتحادیه متعلق به آن گرایش خاص است. تنها کاری که میتوان انجام داد، محدودیتهای اساسنامهای است که به تصویب کارگران برسد. مسائلی از قبیل عدم پذیرش اساسنامه یا اشتهار به فعالیتهای ضدکارگری و همکاری با محافل ضدکارگری میتواند افراد را از عضویت در اتحادیه محروم کند. اما هیچ کدام از گرایشهای درون طبقه کارگر و در نتیجه گرایشهای موجود در جامعه را نمیتوان از شرکت در اتحادیه منع کرد ." و در جاي ديگري ميگويد: "اتحادیهی روزنامهنگاران میتواند افراد سانسورچی را درون خود راه ندهد، زیرا ضد آن صنف هستند و مسالهی مهم صنفی در میان روزنامهنگاران، همانا آزادی بیان است. اما کارگران صنایع اتومبیلسازی تنها میتوانند جاسوسانِ کارفرما یا حراستیها را آن هم با ترفندهایی از درون خود اخراج کنند. آنها یک کارگر سلطنت طلب، کارگر حزبالهی ساده یا طرفدار یک حزب مذهبی فناتیک را در درون خود دارند و نمیتوانند آنها را کنار بگذارند. هم چنان که یک کارگر طرفدار سوسیالیسم را نمیتوانند کنار بگذارند." من از فحوي اين دو پاراگراف چنين استنباط ميكنم: همانطور كه نميتوان كارگري را به دليل داشتن مطالبات رفرميستي از حضور در اتحاديه منع كرد، نمي توان مانع از حضور كارگران پيشرو، آگاه و مبارز در اتحاديهها شد. فقط در بين اعضاي يك اتحاديه يا سنديكا بايد فصل مشتركي مانند عدم اشتهار به فعاليت هاي ضد كارگري وجود داشته باشد. حال بهتر است آقاي اشرفي خود توضيح دهند كه از كجاي اين مطلب گرايش به اخراج كارگران كمونيست از اتحاديهها را تحصيل كردهاند!! او در جاي ديگر چنين مينويسد : " حال به کاربردن و تبلیغ کردن آنها(کلمات "مستقل " و "آزاد" )از جانب فعالین کارگری چه معنایی دارد؟ در حالی که لنین می گوید حتی علوم وقتی از فیلتر طبقاتی می گذرد شکل طبقاتی به خود می گیرد." در اين باره بايد گفت با تعريفي كه از تشكل هاي آزاد و مستقل در ابتداي اين نوشته عنوان كردم، هيچ ربطي بين گفتههاي لنين و جملهي قبلي آن پيدا نميكنم. در هر حال سنديكا يك سازمان طبقهي كارگر است و چه شما بخواهيد و چه نخواهيد بنابر ماهيت خود داراي خاصيت طبقاتي ميباشد.اما در ادامه بايد بگويم آيا كسي كه از سنديكا انتظار يك نهاد انقلابي و راديكال را دارد، گونهاي ديگر از همانهايي نيست كه شعار « به همان مبارزهي اقتصادي جنبهي سياسي دادن» را مطرح ميكردند و لنين در مقابله با افكار ترديونيونيستي آنان « چه بايد كرد» خود را نوشت ؟ لنين در قسمتي از اين كتاب از زبان يك كارگر مبارز به يك اكونوميست چنين ميگويد: " آخر، « مبارزه اقتصادي كارگران عليه كارفرمايان و حكومت» – كه شما آن را كشف آمريكا ميدانيد – در بسياري از نقاط دور افتادهي روسيه به توسط خود كارگراني صورت ميگيرد كه موضوع اعتصابات را شنيده ليكن از سوسياليسم تقريباً چيزي به گوششان نخورده است. آخر آن « فعاليتي» كه شماها با پيش كشيدن درخواستهاي مشخصي، كه وعدهي نتايج محسوسي را ميدهند، ميخواهيد از آن پشتيباني نماييد در بين كارگران ما ديگر اكنون موجود است و ما خودمان در فعاليت روزمرهي سنديكايي و كوچك خود اين درخواستهاي مشخص را اغلب بدون هرگونه كمك روشنفكران مطرح ميكنيم. ولي چنين فعاليتي ما را قانع نميكند.... ما ميخواهيم با همهي جوانب حيات سياسي مفصلاً آشنا شويم و فعالانه در همه و هر گونه واقعهي سياسي شركت نماييم. براي اين كار لازم است كه روشنفكران آن چه را ما خودمان هم از آن آگاهيم كمتر تكرار كنند و بيشتر از چيزهايي براي ما صحبت كنند كه هنوز نميدانيم و شخصاً از تجربهي فابريكي و اقتصادي خود هيچوقت نميتوانيم بدانيم يعني : از دانش سياسي. اين دانش را شما روشنفكران ميتوانيد بدست آوريد و شما موظفيد آن را صد و هزار بار زيادتر از آن چه تا به حال به ما رساندهايد، به ما برسانيد....بفرماييد اين وظيفهي خود را با صرف قواي بيشتري انجام دهيد و راجع به « افزايش فعاليت تودهي كارگر» قدري كمتر حرف بزنيد." در اين نوشته لنين به خوبي اشاره ميكند كه يك كارگر در مواجهه با كساني كه قصد دارند به تشكلهاي كارگري و صنفي او رنگ و بوي سياسي و انقلابي دهند تأكيد ميكند كه مبارزهي اقتصادي كارگر عليه كارفرما و سرمايهدار در قالب تشكلهايي مانند سنديكا ديگر او را قانع نميكند و نياز به آگاهي سياسي دارد. جناب آقاي اشرفي اگر به دنبال نقش سازمانها و احزاب چپ ميباشيد، در اينجا دنبال آن بگرديد! و كمكاريهاي سازمانها و احزاب كمونيست ( البته در صورت وجود) و شخصيتهاي چپ را در اينگونه موارد، با خيالپردازي ذهني در مورد تشكلهاي ابتدايي كارگران، موجه جلوه ندهيد. يكي ديگر از رهبران انقلاب اكتبر روسيه، و از ياران نزديك لنين يعني لئون تروتسكي نيز در يكي از اسناد بينالملل چهارم در سال 1938 چنين مينويسد: "... الف- اتحاديههاي كارگري نه داراي برنامهاي يكسره انقلابي هستند و نه با در نظر گرفتن وظيفه، تركيب و نحوهي پذيرش اعضاء ميتوانند داري چنين برنامهاي باشند. در نتيجه اتحاديه ها نميتوانند جانشين حزب بشوند. ايجاد احزاب ملي انقلابي، به عنوان بخشهاي بينالملل چهارم، وظيفه اساسي عصر انتقالي است. ب- اتحاديههاي كارگري، حتي نيرومندترينشان، بيش از بيست الي پنج درصد از اعضاء طبقه كارگر، آن هم بيشتر، اقشار فنيتر و پردرآمدتر را، در بر نميگيرند. اكثريت ستمديدهتر طبقه كارگر، به صورت اتفاقي و در دوران خيزشها و جهشهاي استثنايي در جنبش كارگري، وارد صفوف مبارزه ميشوند. در اين قبيل مواقع لازم است كه سازمانهاي مناسبي از نوع كميتههاي اعتصاب، كميتههاي كارخانه و سرانجام شوراها، كه همهي تودههاي مبارز را در بربگيرند، ساخته شود. ج- اتحاديههاي كارگري، به عنوان سازمانهايي كه مظهر اقشار بالاي پرولتاريا هستند همانگونه كه سرتاسر تجربهي تاريخي گذشته منجمله تجربهي تازهي اتحاديههاي آنارشيستي سنديكاليستي در اسپانيا نشان ميدهد، تمايل شديدي براي سازش با رژيمهاي بورژوا دمكراتيك از خود نشان دادهاند. در دوران مبارزه شديد طبقاتي، گروههاي رهبري كننده اتحاديههاي كارگري ميكوشند رهبري جنبش تودهاي را بر عهده بگيرند تا جنبش را بدل به يك حركت بيبو و خاصيت كنند.اين اتفاق هماكنون در دوران اعتصابات ساده، عليالخصوص در اعتصابات تودهاي نشسته، كه اصل مالكيت بورژوازي به خطر ميافتد، در شرف وقوع است. در دوران جنگ و يا انقلاب، موقعي كه بورژوازي در دشواريهاي استثنايي غرق شده، رهبران اتحاديههاي كارگري، معمولا تبديل به وزراي بورژوا ميشوند..... در تمام شرايط ممكن بايد سازمان هاي مستقل و مبارزي بيافرينند كه با وظايف مبارزه تودهاي عليه جامعهي بورژوازي سنخيت بيشتري داشته باشند؛ و در صورت لزوم حتي از انفصال كامل از دستگاه محافظهكار اتحاديه كارگري روگردان نباشند." گمان ميكنم دربارهي اينكه قالب سنديكاها نميتواند انقلابي باشد مطلب به اندازهي كافي روشن است. آقاي اشرفي در جاي ديگر چنين مينويسد: " جدا کردن وظایف تشکل های کارگری و مطالبات مختلف کارگری آنگونه که آقای ثقفی مرز بندی و آنکادره کرده است جز در تئوری های رفرمیستی هیچ گاه در عینيت وجود نداشته است." بسيار جاي تعجب دارد كسي كه بنا بر گفتهي خود آثار بزرگان كمونيسم را مطالعه كرده است چنين بگويد. آيا در نوشتههاي اين بزرگان هرگز به نامهايي نظير سنديكا، اتحاديه، شورا و.... بر نخوردهايد؟ اگر كار همهي اينها يكي بود، ديگر چه دليل براي اين گسست تشكيلاتي وجود داشت و آيا بهتر نبود سازمانهاي كارگري كه به قول شما همه وظايف مشابهي را دنبال ميكنند در يك قالب واحد گرد هم آيند؟ آيا واقعاً درك نقش تاريخي كه هريك از سازمانهاي كارگري در برهههاي مختلف تاريخ و به تبع آن وظايف گوناگون آنها را درك نميكنيد يا اين كه خود را به كوچهي علي راست ميزنيد؟ البته هيچگاه نميتوان منكر ارتباط و اثر متقابل تشكلهاي موجود بر هم شد، ارتباطي كه باعث رشد هر چه بيشتر آگاهي طبقاتي بين كارگران ميشود، ولي اين كه بگوييم بين اين تشكلها وظايف گوناگوني وجود ندارد ديگر از آن حرفهاست! در زمينهي ارتباط و اثر متقابل سازمانهاي سياسي و تشكلهاي كارگري نيز آقاي اشرفي باز به فرافكني پرداختهاند. من با خواندن نوشتهي آقاي ثقفي، در هيچ جاي آن نديدم كه منكر اين رابطه شده باشد. بلكه همواره بر عدم تصرف سازمان مستقل كارگران و وابسته كردن آن به احزاب سياسي تأكيد شده است. آيا براي اينكه بتوان به كارگران سازمانيافته درون تشكلهاي كارگري مستقل آموزش سياسي داده شود، بايد فلان يا بهمان اتحاديه را تبديل به بازوي احزاب سياسي كرد؟ آيا انتقاد از اين كه در درون شوراي مركزي اتحاديههاي كارگري در سال 1320، نمايندگان كارگران از بين خود كارگران نبودند و تركيب هيأت مركزي نه از طريق انتخابات بلكه از طريق انتصاب از بالا بود، انتقاد نابجايي است؟ آقاي اشرفي دربارهي اين موضوع چنين مينويسد : " آقای ثقفی در جای جای نوشته خود نتیجه گیری میکند که سرکوب تشکلهای کارگری به دلیل مستقل نبودن و وابسته بودن آنها به احزاب و سازمانهای چپ بوده است و حتی به طور غیرمستقیم میگویند احزاب چپ با وابسته کردن تشکل های کارگری به خود بهانه به دست دولت دادند تا تشکل های وابسته بسازد." و در جاي ديگر چنين عنوان ميكند : ".... و ما می بینیم که کارگران هفت تپه و جاهای دیگر علیرغم اینکه وابسته به احزاب نیستند اما همچنان سرکوب می شوند" در اين باره بايد گفت كه اقداماتي نظير اين كه احزاب سياسي، تشكلهاي كارگري را وابسته به خود كنند، باعث ميشود تا حاكميت سرمايهداري توحش خود را عريانتر به نمايش گذارد. البته من نيز در اين مورد با آقاي اشرفي هم عقيدهام كه اگر چنين نيز نشود دولتهاي سرمايهداري و بورژوازي هنگامي كه پاي منافع و سود متزايدشان در ميان باشد، هنگامي كه قرار باشد در روابط استثماري كه بين انسانها بنا نهادهاند خللي وارد شود، هنگامي كه كارگراني مانند كارگران هفت تپه براي مطالبهي حقوق معوقه و ديگر مطالباتشان قصد ايجاد تشكلي مستقل را داشته باشند، باز از هيچگونه سركوب و جنايتي دريغ نخواهند كرد زيرا هرگز بين كار و سرمايه آشتي برقرار نخواهد شد. و ميدانم كه آقاي ثقفي نيز در اين باره كاملا با ما هم عقيده است. در پايان، اميدوارم طرح چنين نقدها و بحثهايي داراي انگيزهي طبقاتي و روشنگري باشد، چرا كه اگر چنين باشد باعث غناي مبارزهي طبقاتي ميشود و در غير اين صورت، اگر انگيزهي اختلافات شخصي و... در ميان باشد، ره به ناكجاآباد ميبرد. سعيد كيوان 27/6/87 |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||