به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مقالات: هفت سال پس از رويداد ۱۱ سپتامبر*

هفت سال پس از رويداد ۱۱ سپتامبر*

 
حسن رحمان پناه
هفت سال پيش در چنين روزی يعنی ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱، در ايالات متحده آمريکا رويدادی به وقوع پيوست که ابعاد آن تنها به ايالات متحده محدود نماند، بلکه سراسر جهان را تحت تاثير قرار داد. شايد آنچه که اين حادثه را به رويدادی جهانی تبديل کرد، قبل از هر چيز موقعيت ايالات متحده آمريکا به مثابه بزرگترين قدرت اقتصادی و نظامی جهان و اساسا  قدرت نظامی برتر اين کشور بود.
از طرف ديگر تا هنگام حادثه ۱۱ سپتامبر، آمريکا به مثابه مرکز ثبات سرمايه و قلب سرمايه داری جهانی شناخته شده و با استفاه از تکنولوژی فوق مدرن و دوربينهای الکترونيکی در آسمان و زمين و دريا، از بيشترين امکانات حفاظتی بهرمند بود. با در نظر گرفتن چنين امکاناتی، عمليات تروريستی ۱۱ سپتامبر در اين کشور تا به حال نزد اذهان عمومی دهها سوال بی جواب بوجود آورده  و ابعاد اين عمليات تروريستی را در هاله ای از سوال و ناروشنی فرو برده است.
حادثه ۱۱ سپتامبر چگونه رويداد و برنده جنگ کيست؟
روز ۱۱ سپتامبر ابتدا يک هواپيما به يکی از برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی در شهر نيويورک کوبيده شد. کسانی که اين حادثه هولناک را مشاهده کردند و در مطبوعات و  رسانه های جمعی نيز آنرا منعکس نمودند، ابتدا تصور می کردند از جانب خلبان اين هواپيما اشتباهی رويداده است. اما در مدتی کمتر از ۱۸ دقيقه هواپيمای ديگر خود را به برج دوم کوبيد و هردو بنای سر به فلک کشيده سازمان تجارت جهانی در ميان شعله های آتش و دود فرو ريختند. ديگر هيچ شک و ترديدی باقی نماند که اين يک اقدام سازماندهی شده و تروريستی است که از هواپيمای مسافربری به مثابه يک گلوله انسانی بر ضد اهداف غير نظامی استفاده شده است. هواپيمای سوم نيز خود را به ساختمان پنتاگون "وزارت دفاع آمريکا" کوبيده و  چهارمين هواپيما نيز که گويا قصد حمله به کاخ سفيد را داشت در ميانه راه سرنگون شد. اين عمليات تروريستی که هزاران انسان بی دفاع و غيرنظامی را به کام مرگ فرستاد، جهان را شوکه کرد.
بنا به آمارهای اعلام شده بيش از ۳ هزار نفر از ۴۰ هزار کارمند اين مرکز بازرگانی که تبعه ۹۰ کشور مختلف بودند در اين حادثه جان خود را از دست دادند که در ميان آنان ۲۴۳ نفر مامور آتش نشانی بودند. تمامی کانالهای تلوزيونی و خبری در سرتاسر جهان گزارشهای تصويری و خبری اين فاجعه را لحظه به لحظه برای ساکنين کره زمين پخش نمودند. از نظر مردم عادی آمريکا و جهان اين رويداد فاجعه ای غيرقابل تصور بود که هزاران انسان بيگناه را در راه اهداف ضد نسانی قربانی کرد. برای مسئولين ايالات متحده آمريکا و مخصوصا برای طراحان سياسی نئوليبرال حاکم بر کاخ سفيد به رهبری بوش، اين فاجعه بمثابه يک نعمت الهی بود تا با اتکاء به آن سياستهای جنگ افروزانه خويش را تحت عنوان جنگ ضد تروريزم و با نام دفاع از "دمکراسی" و حتی به تعبيری ديگر "جنگ صليبی" در سطح جهان اعلام کرده و جهان را به طرف فاجعه وحشتناکتر جنگی ديگر بکشانند. در مقابل اين گروه جنگ طلب، سران و رهبران القاعده و ساير گروههای تروريستی مذهبی، به جنگ مذهبی بوش  لبيک گفته و جوانان مسلمان بيشتری را برای فرستادن به بهشت و خوشگذرانی با ۷۰ حوری و جويبار شراب، با ريش تراشيده دعوت کردند. جنگ دو جبهه تروريست عملا آغاز شده و هرکدام خدا را پشتيبان خود به حساب می آوردند. اما از آغاز آن جنايت تروريستی تا بحال بيشترين قربانيان آن اعمال ضد انسانی، مردم عادی و بيگناه و بی دفاع بوده اند و در آينده نيز همانها خواهند بود.
برنده و پيروز اين جنگ، مراکز نظامی و صنعتی ايالات متحده آمريکا و ساير کشورهای پشتيبان گروههای تروريست و تندرو اسلامی هستند. بنا به گزارش يک منبع موثق تحقيقات جهانی با نام (Global Issuas.org) هزينه های نظامی ايالات متحده آمريکا در سال ۲۰۰۸ ميلادی، ۹/۷۱۱ ميليارد دولار يعنی ۴۸ درصد کل بودجه نظامی جهان می باشد. بنا به همين منبع بودجه نظامی تعدادی از قدرتهای بزرگ جهان مانند اتحاديه اروپا که از ۲۷ کشور تشکيل شده است ۲۸۹ ميليارد دلار يعنی ۲۰ درصد از بودجه نظامی جهان، (بودجه دو قدرت بزرگ جهانی اين اتحاديه يعنی انگليس ۴/۵۵ ميليارد دلار و فرانسه ۵۴ ميليارد دلار) است. بودجه چين ۱۲۲ ميليارد دلار، برابر با ۸ درصد، روسيه ۷۰ ميليارد دلار يعنی ۵ درصد، آسيای جنوب شرقی و استراليا جمعا ۱۲۰ ميليارد دلار، ژاپن ۱/۴۱ ميليارد دلار و خاورميانه و شاخ آفريقا نيز جمعا ۸۲ ميليارد دلار می باشد. آمار ذکر شده نشان می دهد که بودجه نظامی آمريکا تنها ۱۳ ميليارد دلار از بودجه نظامی تمامی اين قدرهای بزرگ و اتحاديه اروپا و جمعی از کشورهای مهم آسيايی، خاورميانه و شاخ آفريقا کمتر است.
بی جهت نيست که در بازار بورس جهانی بخش نظامی بسيار پر رونق بوده و در قسمت عرضه تکنولوژی هر سال شاهد به نمايش در آمدن جديدترين سلاحهای جنگی کشتار جمعی انسانها توسط شرکتهای مالی_نظامی  هستيم.
آفرينندگان ۱۱ سپتامبر و جهان پس از آن فاجعه
شکی نيست که رويداد ۱۱ سپتامبر اقدامی تروريستی و جنايتکارانه بوده و محکوم است. اما نبايد فراموش کنيم، کسانی که در روز ۱۱ سپتامر سال ۲۰۰۱ اين جنايت را بر ضد بشريت انجام دادند خود دست پرورده و سازماندهی شده آمريکا و سازمان (CIA) بودند. اسامه بن لادن و سازمان تروريستی القاعده و ساير گروهای وابسته به آنها، اشخاص و گروههای مرتجع و عميقا واپسگرايی بودند که آمريکا در ضديت با کمونيزم و آزاديخواهانه در خاورميانه و جاهای ديگر، آنها را ايجاد و برای جنگ بر ضد شوروی سابق و بنا به گفته خودشان جهت ممانعت از پخش و گسترش "ويروس کمونيزم" در افغانستان، روانه اين کشور شدند. هنگامی که در افغانستان بر عليه نيروهای شوروی سابق می جنگيدند با نام مجاهدين راه خدا از آنها اسم برده ميشد. همزاد آنها يعنی طالبان، به دست آمريکا و با همکاری سازمانهای مخفی سيا و پاکستان و عربستان سعودی و با کمک و پشتيبانی بی دريغ دلارهای نفتی عربستان و ارتش پاکستان ايجاد گرديده و در مدت چند ماه در سال ۱۹۹۶ ميلادی بخش اعظم  خاک افغانستان را اشغال کردند. اين گروه تا قبل از حمله آمريکا به افغانستان که بعد از ۱۱ سپتامبر انجام گرفت، ۹۰ درصد از کشور افغانستان را زير سلطه داشتند. در واقع بن لادن و سازمان تروريستی القاعده و طالبان و ساير گروههای بنياد گرايی اسلامی و تندروها، مارهای سمی بودند که بر دوش غول امپرياليسم سر برآورده و در سطح جهان از خون و مغز جنبش چپ و راديکال و آزاديخواه تغذيه می کردند. با فروپاشی  شوروی سابق و اردوگاه به اصطلاح سوسياليستی شرق، خصومت و ضديت گروههای بنيادگرا و ضد کمونيست مانند القاعده و بن لادن جهت مقابله با اين جبهه به پايان رسيد، اما رقابت و دشمنی امپرياليستها بر سر منافع منطقه ای و جهانی نه تنها تمام نشد بلکه در شکل و شمايل جديد و در سطح جهان و اينبار در اشکال ديگر ادامه يافت. اگر ايالات متحده آمريکا و متحدينش قبلا جهت اعمال هژمونی و سلطه خود بر جهان و پيشگيری از نفوذ اردوگاه شرق و کشور شوروی، کومونيزم را بهانه قرار داده بودند، بعد از متلاشی شدن اين بلوک، جنگ بر عليه تروريزم و دولتهای ياغی را بهانه نمودند تا بتواند قدرت يک جانبه خود را بر جهان مسلط نمايد. در استراتژی نئوليبرالهای حاکم بر کاخ سفيد بازگشت به دوره جنگ سرد و تحمل يک يا چند رقيب در سطح جهان ابتدا قابل تصور نبود. تثبيت هژمونی آمريکا بر جهان و ساير کشورهای مخالف اين کشور، سياستی بود که بدون در نظر گرفتن نتايج و ضرر و زيان و تلفات انسانی و جهانی آن، حتی اگر به قيمت استفاده از سلاحهای اتمی تمام می شد، سياستمداران آمريکا را دچار شک و دو دلی نمی کرد. شروع جنگ در کشورهای ضعيفی مانند افغانستان و بعدها عراق و تهديد ايران و سوريه و سودان و چند کشور ديگر به لشکر کشی و دخالت نظامی، در واقع جنگی بود جهت مهار رقبای اصلی آمريکا مانند چين و روسيه، اتحاديه اروپا و ژاپن در سطح جهان. در بطن اين تغيير و تحولات و رقابتهای امپرياليستی، دور زدن و  کنار گذاشتن مراکز دست و پاگير بين المللی مخصوصا سازمان ملل متحد که بعد از جنگ جهانی دوم ايجاد گرديد، زير پا گذاشتن قوانين و موازين اين سازمان و پشت گوش انداختن تصميمات آن، در نظر نگرفتن آراء اعضای شورای امنيت سازمان ملل متحد، عملا ابرقدرتی و زياده روی های آمريکا را بر جهان و رقبايش مفروض می گرفت.
واقعيت اين است که آمريکا به مثابه يک ابرقدرت جهانی و اساسا با پشتيبانی  قدرت برتر نظامی به تنهايی قادر به نابود کردن چند باره کره زمين  می باشد. اما امروز ۷ سال بعد از ۱۱ سپتامبر و قد علم کردن رقبای جهانی آمريکا، مخصوصا روسيه و چين، حتی فوکويامای تئوريسين "پايان تاريخ و جهان يک قطبی "به اين قناعت رسيده که از نظراتش عقب نشينی کرده و از دنيای چند قطبی و پايان هژمونی منحصر بفرد آمريکا بر جهان و مد نظر قرار دادن شرايط جديد از جانب سياست گذاران آن ابرقدرت، سخن بگويد. حمله روسيه به گرجستان و اشغال اين کشور و سپس اعلام جدايی دو استان اين کشور بمثابه دو جمهوری مستقل که جمعيت هر دو استان جمعاً به ۲۰۰ هزار نفر نمی رسد، جوابی به زياده روی های آمريکا در سطح جهان، بويژه کوشش و کمک اين کشور به استقلال کوسوو در اين اواخر بود.
پس از حادثه ۱۱ سپتامبر و حمله تروريستی به برجهای دوقلوی سازمان تجارت جهانی، جهان وارد فازی جديدی از رقابت امپرياليستها و گروههای مذهبی و مرتجع دست پرورده آنان شد. اما دلايل چنين رقابت و اختلافاتی، نه از روز حادثه ۱۱ سپتامبر، بلکه رويدادهای سالهای قبل بود که مدتها پيشتر شکل گرفته بود. بعد از رويداد ۱۱ سپتامبر، جنگ، کشتار، ترور، عمليات انتحاری و دهها پديده شوم ديگر در بازار رقابت جهانی به مسائلی عادی و روزمره تبديل شدند، که روزانه شاهد دهها نمونه از اين وحشيگری و کشتار مردم عادی در محل کار و زندگی آنها هستيم.
امروزه ۷ سال پس از رويداد ۱۱ سپتامبر و سقوط دولت طالبان و القاعده در افغانستان و ۵ سال بعد از سقوط حکومت بعث در عراق توسط آمريکا که به بهانه جنگ عليه تروريزم و داشتن سلاح کشتار جمعی انجام شد،  وعده به ارمغان آوردن" آزادی و دمکراسی" برای اين کشورها و بويژه منطقه خاورميانه که همواره برای قدرتهای امپرياليستی بمثابه يک پمپ بنزين بوده است، جهان علی العموم و منطقه خاورميانه بالاخص، نه تنها هيچکدام از وعده و وعيدهای آمريکا به مرحله اجرا درنيامد، بلکه اين منطقه هرچه بيشتر به کام جنگ، کشتار، آواره گی، گسترش و رشد تروريزم و بنياد گرايی اسلامی، احياء مجدد فرهنگ عشيره گرايی و ارتجاعی و بسياری پديده های ضد انسانی ديگر فرو رفته که حاصل جنگ و کشتار اين دو جناح مرتجع می باشند. طرفهای درگير در اين جنگ محق و شايسته هيچگونه پشتيبانی نيستند. هدف تروريستها و بنيادگرايان مذهبی، بنا به گفته خودشان مقابله بر ضد کفر و الحاد و ايجاد جامعه توحيدی است که افغانستان، سودان، ايران، عربستان سعودی و برخی کشورهای ديگر، چند نمونه از اين گونه حکومتهای مذهبی هستند. هدف آمريکا و متحدانش از "مبارزه عليه تروريزم"، تسلط بر جهان و به زانو در آوردن ديگر رقبای امپرياليستی در منازعات منطقه ای و جهانی و اعمال هژمونی خود بر آنان و غارت منابع طبيعی، بويژه نفت و مواد خام سوختی خاورميانه و استفاده از نيروی کار ارزان کشورهای در حال توسعه و به تصرف در آوردن بازار مصرف بزرگ اين کشورها می باشد.
حمله نظامی آمريکا به افغانستان و عراق، راه را برای گسترش تروريزم در اين کشورها هموار کرد. تروريزم و خشونت کور اسلامی، محصول جنگ، بحران و لشکرکشی نظام سرمايه داری است. اين دو پديده دو روی يک سکه اند که بر همديگر تاثير می گذارند و از يکديگر نيرو می گيرند.
همراه با شروع جنگ تروريستها و امپرياليستها، جنبش صلح طلبی و عدالتخواهی در سطح جهان به ميدان آمد و قد علم کرد. اما اين جنبش، ضعيف، با نگرش و ديدگاههای متفاوت و نيروهای شرکت کننده گوناگون و شعار و استراتژی ناروشن بود. نقطه ضعف اصلی اين جنبش، پراکندگی چپ و جريانات سوسياليست و جنبش کارگری و عدالتخواه در سطح جهان بود. امروزه سرنوشت بشريت ميتواند جدا از اسارت و بردگی در دست امپرياليستها و تروريستها باشد.
بشريت آگاه ، آزاديخواه و متشکل، ميتواند و قادر است اين شرايط ضد انسانی را پايان بخشد. سوسياليزم و حکومت کارگری بيشتر از هر زمان ديگری به خواست و نياز واقعی انسان برای رهايی از کليه مصائب و معضلات اجتماعی نظام سرکوبگرانه سرمايه داری تبديل شده است. مبارزه عليه تروريزم در هر شکل و نمود آن و مبارزه عليه امپرياليسم و انحصار طلبی که تروريزم خود حاصل و زاده آن است، امروز به بخش جدايی ناپذير از مبارزه برای سوسياليزم و حکومت کارگری تبديل شده است.
ترجمه از کردی: چيا محمدی
*اين مطلب در شماره ۴۵۷ روزنامه کردی زبان همشهری(هاولاتی) به تاريخ ۱۴/۹/۲۰۰۸ در کردستان عراق چاپ و پخش می شود منتشر گرديده است .
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • حه‌وت ساڵ پاش کاره‌ساتی ۱۱ی سێپته‌مبه‌ر
  • گراميداشت زندانيان سياسی سال ۶۷ را با تشديد مبارزه متحدانه عليه جمهوری اسلامی ارج نهيم.
  • طبقه کارگر، بازهم شلاق و زندان
  • و: جه‌لال حه‌سه‌ن زاده‌:هه‌لپه‌ره ‌ستی سياسی بۆ به‌رگری له‌ راگه‌ياندنی "فراکسيونی نێو کۆمه‌ڵه‌"
  • اپورتونيسم سياسی در دفاع از اعلام "فراکسيون درون کومه له"
  • يورش ارتش سرکوبگر ترکيه، با اعتراض و مقاومت توده ای خنثی خواهد شد
  • وقتیکه پزشک جلاد میشود؟!
  • احتمال حمله ارتش ترکیه به کردستان عراق، دلایل و راه کارها!
  • دستگيری محمود صالحی و اول ماه مه
  • تحريم جديد شواری امنيت، تاکيد جمهوری اسلامی بر برنامه هسته ای،راه نجات چيست؟
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com