|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
بحران اقتصادی و سير صعودی نرخ تورم
فرشيد شکری بعد از تخطئه انقلاب توسط بورژوازی و دول امپرياليستی غرب ، و با بقدرت رسيدن (رساندن) جمهوری اسلامی، تا به امروز مردم دربند ايران با هزار و يک درد بی درمان دست به گريبان بوده اند. تعرض گسترده رژيم سرمايه داری جديد به دستاوردهای قيام ۱۳۵۷ شمسی، سرکوب مستمر اعتراضات حق طلبانه کارگران، زنان و جوانان، بازداشت و شکنجه کردن، کشتارهای فردی و دسته جمعی زندانيان سياسی، لشکرکشی به کردستان و ترکمن صحرا، صدور و اجرای احکام قرون وسطايی مانند سنگسار، دست بريدن، چشم درآوردن، شلاق و... ، به اضافه تحميل فقر و سيه روزی به طبقه کارگر و مزدبگير که موجب شکلگيری آسيب های اجتماعی از قبيل تن فروشی، کار کودکان، دربدری، کارتن خوابی، اعتياد و خودکشی شده ، هديه رؤسای معمم و غير معمم حکومت به مردم تحت ستم ايران در اين سه دهه بوده است. آلترناتيو ارتجاعی ای که در آن شرايط انقلابی برگزيده، تقويت و بر مسند قدرت نشانده شد تا بحال زندگانی چند نسل از ميليون ها انسان را در اين ملک به فنا و تباهی کشانده است. انتقاد کنندگان می افزايند: « اين عمل در سير صعودی نرخ تورم نقش اصلی را بازی می کند ». طبق آمار منتشره، درآمد نفتی ايران از زمان آغاز رياست جمهوری احمدی نژاد به حدود ۲۵۰ ميليارد دلار بالغ گشته است. بر اساس آخرين گزارش ها دولت تقريبا کل اين مبلغ را به مصرف رسانيده و ريالی به حساب ذخيره ارزی که محلی برای نگهداری از مازاد درآمد نفت است واريز نکرده! قسمت عمده اين پول هنگفت به سمت بازار مسکن سرازير شده و قيمت مسکن را تا چند برابر افزايش داده، و مقدار ديگر اين درآمد ها يا در بخش های غير مولد بکار گرفته شده يا برای تأمين هزينه های جاری دولت صرف گرديده که افزايش نقدينگی ( از هفتاد هزار ميليارد تومان به صد و شصت ميليارد تومان ) و رشد تورم را بهمراه آورده است. در تقابل با اين سخنان، مقامات دولتی اظهار می دارند: « گرانی بهای نفت در بازارهای جهانی و گرانی محصولات وارداتی عامل افزايش قيمت کالاها در بازار داخلی و بالا رفتن نرخ تورم بوده است ». جديداً مرکز " پژوهش های مجلس رژيم " آثار و پيامدهای منتج شده از گران شدن قيمت نفت خام را بر اقتصاد کشور تدقيق و اعلان کرده: « افزايش قيمت نفت در کوتاه مدت واردات کالاهای مصرفی را بالا می برد ». آنچه را بورژوازی رقيب و دانش آموختگان و اقتصادان های اين طبقه در مورد سازه های سير صعودی نرخ تورم در ايران بيان می دارند يا آنچه را دولت محافظه کار و نظامی وقت توجيه ميکند و در مقام دفاع از سياست هايش برمی آيد، ذره ای از اين واقعيت نمی کاهد که مسببين اين شرايط خود ايشان و رژيم سرمايه داری حاکم می باشند. منهای دولت فعلی هشت دولت ضد کارگری ديگر آمدند و رفتند و عملکردهای همه آنان را تجربه کرده ايم. در اين سی سال دامنه فقر گسترده تر و شکاف طبقاتی عميق و عميقتر شده است. تحقيقات بعمل آمده و آمارهای انتشار يافته بوسيله نهادهای رژيم مبين آنست که قدرت خريد اکثريت سکنه ايران بشکل خيره کننده ای سقوط کرده است. حتی اختصاص سالانه نود هزار ميليارد تومان سوبسيد به مواد غذايی و سوختی مشکل قربانيان مناسبات توليدی حاکم (فقرا و مستمندان) را برطرف نساخته زيرا بطورعموم خانوارهای کم درآمد، فقير و زير خط فقر توانايی تهيه همه نيازمندی های روزانه خود و فرزندانشان را ندارند و فی الواقع اين يارانه ها نصيب اقليت پر درآمد و دارا می شود. يارانه های دولتی درحقيقت راهکاری بهدف تحمل بار کردن فشارهای کمرشکن و خرد کننده اقتصادی برای کارگران و حقوق بگيران از ترس طغيان آنان است. وگرنه در کشور ثروتمندی چون ايران با بهره مندی از آن همه منابع و ذخاير زير زمينی، و يک چنين طبيعت بکر، و آب و هوای متنوعی می شود بالاترين درجه از " رفاه و خدمات اجتماعی" را فراهم و ارائه داد، و اصلاً نيازی به سوبسيدهای دولتی نباشد. طرح پرداخت " يارانه های نقدی " دولت کنونی نيز بجای شيوه قبلی، دگرگونی خاصی پديد نمی آورد و باز همان چند درصد از افراد دارا و برخوردار، بدليل مصرف بالاتر، سهم قابل توجهی از يارانه ها خواهند برد و مقدار ناچيزی به افراد ناتوان و فقير خواهد رسيد. باری، اگر در فاصله سال های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ قيمت مايحتاج عمومی به کندی بالا می رفت و کمتر احساس می شد، بخاطر جنگ بود و سران رژيم از اين واهمه داشتند تا مبادا مصائب جنگ و عدم مهار رشد نرخ تورم بساط حاکميتشان را برباد دهد. اما بمحض پايان جنگ ارتجاعی و آنگاه تسلط ميانه روهای جناح راست جمهوری اسلامی بر دستگاه اجرايی کشور حساسيت ها در اين رابطه کمتر شد. از آن دوره تا اين تاريخ ( دوره رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد ) مضاف بر حملات سازمانيافته به سفره کارگران و زحمتکشان در قالب "برنامه های پنج ساله توسعه " و "اصلاحات اقتصادی " بنفع طبقه سرمايه دار، کنترل گرانی برای حاکمين محلی از اعراب ندارد. ترديدی نيست فقر و تورم موجود ريشه در سياست های اقتصادی ضد کارگری رژيم سرمايه داری حاضر دارد و بدون کمترين شک و شبه ای در سال های پيش رو بر شدت و حدت آن افزوده خواهد شد. جديت جمهوری اسلامی در به مقصد رسانيدن برنامه های اقتصاديش و مبدل گشتن به حکومت "متعارف " همه سرمايه داران ايران و امپرياليست ها، از آينده تيره تری برای توده های ستمديده خبر می دهد. اينکه طيف های مختلف بورژوازی ليبرال دارای اختلافات سياسی لاينحلی با رژيم اند يا اينکه جناح های رقيب اصولگرايان و سپاه پاسداران بعلت ضعف در مديريت، فقدان دانش لازم در پيشبرد سمتگيريهای اقتصادی و تشنج آفرينی درعرصه روابط خارجی از شرکای خويش خرده می گيرند، کشمکش های درونی جبهه سرمايه می باشد و رسالت ما در اين خصوص استمرار بخشيدن به افشای ماهيت و مطامع طرفين منازعه از اپوزيسيون ليبرال و ناسيوناليست گرفته تا جناح رفرميست رژيم است. از طرف ديگر وقتی سرکوب و قهر عريان تمامی مجاری تنفسی جامعه را مسدود کرده، وقتی خصوصی سازيها، تعطيلی واحدهای توليدی، اخراجها، بيکار سازيها، معلق ساختن دستمزدها و گرانی و تورم روز افزون زندگی ميليون ها کارگر و خانواده های آنان را به نيستی کشانيده، و وقتی بحران هسته ای و قطعنامه های تحريمی شورای امنيت ميرود تا جامعه را با دردسرهای زيادتری دست به گريبان کنند، راه اندازی اعتراضات و اعتصابات منسجم و متحدانه ترعليه نظام استبدادی- سرمايه داری حاکم بايد بدون وقفه ادامه يابند تا بتوان هم بر اين گرفتاريها غلبه کرد و هم احتمال وقوع مخاطرات آتی را به صفر رسانيد. همزمان با اين مبارزات، گسترانيدن چشم انداز سوسياليسم کارگری در اعماق جامعه و در درون جنبش های اعتراضی تنها راهبرد اساسی در کسب و تثبيت هر دستاوردی ( بازستانيدن حقوق لگد مال شده و گرفتن مطالبات فی الحال مطرح صنفی و سياسی جنبش های اجتماعی ) و پشت سرنهادن مراحل بعدی پيکارهايمان تا تحقق يافتن اهداف استراتژيک همانا پيشروی مبارزه طبقاتی، وقوع انقلاب کارگری، پياده کردن ساختمان سوسياليسم ، و استقرار جامعه بدون طبقه است. بايستی بيش از مقطع کنونی جامعه به سمت گرايش چپ و سوسياليستی بچرخد، و اين بديل از جانب اکثريت قاطع آحاد کشور يعنی طبقه کارگر پذيرفته شود. همه گير شدن اين افق به اندازه متشکل شدن کارگران در تشکل های طبقاتی و توده ای خود و سازمان يافتن زنان و دانشجويان در نهادهای مستقل اشان اهميت دارد. يکبار ديگر بايد تصريح کرد، شرط پاسخگويی به الزاماتی که اوضاع سخت حاضر فرا روی انسان های کمونيست گذاشته در گرو " اتحاد عمل و همگرايی" همه فعالين داخل و خارج کشور است. بی گمان در پرتو داشتن يک استراتژی مشترک می شود بهم نزديک شد و مکانيسم هايی را فراهم کرد تا گرايش چپ و سوسياليست با تأمين اتوريته خود درسطح جامعه يا در درون جنبش های کارگری، زنان و دانشجويی، ضربات نهايی را بر پيکر نظام سرمايه داری حاکم وارد نمايد. چهاردهم سپتامبر ۲۰۰۸ |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||