مصاحبه ايسکرا با محمد آسنگران در مورد تحولات درون کومله و سرنوشت فراکسيون "فعاليت بنام کومله"

محمد آسنگران
"۱-اخيرا پلنوم چهارم کميته مرکزی حزب کمونيست ايران متعاقب کنگره ۱۳ کومه له قطعنامه ای در مورد " فراکسيون بنام کومه له" را تصويب کرده است. در اين قطعنامه آمده است که اين فراکسيون را فاقد مشروعيت سياسی و تشکيلاتی ميداند. "فراکسيون بنام کومه له" اين تصميم را غير دمکراتيک، غير اساسنامه ای و تصفيه گرايانه خوانده است و خواهان تشکيل کميسيونی دو جانبه و محول کردن تصميم نهائی به کنگره آتی شده است. نظر شما در اين مورد چيست؟
محمد آسنگران: ابتدا بايد بگويم من از اتفاقی که در کنگره ۱۳ کومله در مورد فراکسيون افتاد خوشحالم. زيرا برای اولين بار با شفافيت خاصی مدافعين فراکسيون جواب رد قاطعی از کومله گرفتند. قبل از کنگره بنا به روال سالهای گذشته و بنا به اظهار نظرهايی که فعالين کومله و حزب کمونيست ايران در قبال اين فراکسيون کرده بودند با اين قاطعيت نميشد حرف زد. هر چند نقد آنها به فراکسيون هنوز از روشن بينی لازم برخوردار نيست و به ناحق فراکسيون را به سوسيال دمکراسی نسبت ميدهند.اما يک رگه جدی در نقد گرايش ناسيوناليستی و اين فراکسيون به عنوان بخشی از اين گرايش قابل مشاهده بود. چپ کومله به نظر من يک قدم در راستای تحکيم سياست خود برداشت. من با علاقه و حساسيت تمام مباحث کنگره اخير کومله را تعقيب کردم. خوشحالم از اينکه برای اولين بار اين مباحث از تلويزيون پخش شد و همه متوجه شدند که آنچه به اسم کومله و حزب کمونيست ايران وجود دارد يکدست نيست. ما نزديک به دو دهه است که اين سياست را به مناسبتهای مختلف تکرار کرده ايم، که کومله را نميتوان بر سر يک دو راهی نگهداشت. اين کنگره عليرغم هر کمبودی به نظر من يک دريچه راديکال را پيش روی خود باز کرده است. اما آيا اين جهتگيری در عرصه های ديگر هم ميتواند با قاطعيت و روشن بينی بيشتری پيگيری شود يا نه هنوز روشن نيست. کنگره کومله و قطعنامه پلنوم حزب کمونيست ايران در قبال فراکسيون توانست موضع درستی اتخاذ کند. هر نوع سازش با اين فراکسيون دری را ميتواند به روی ناسيوناليستها باز کند که تعرضشان را به کمونيسم و راديکاليسم بيشتر کنند.
اينکه "فراکسيون فعاليت بنام کومله" سياست حزب کمونيست ايران و کومله و تصميمات آنرا "غير دمکراتيک"، "استالينی" و.... ارزيابی کند قابل انتظار است. زيرا موجوديت اين فراکسيون به ضديتش با کمونيسم گره خورده است. اين فراکسيون از آبشخور فضای تبليغات ضد کمونيستی بعد از جنگ سرد تغذيه ميکند. اين اصطلاحات از سر و روی مباحثشان ميبارد. هر نوع چپگرايی و اسم کمونيسم را اينها با استالين و ديکتاتوری و تصفيه و... توضيح ميدهند. اينها حرف تازه ای نيست. "فراکسيون اتحاد" درون ما هم اينها را گفت. اما قضاوت درست و سياست کمونيستی برای هر بيننده و شنونده بيغرضی از ادعاهای شکست خوردگان و افراد مغرض استنتاج نميشود. اگر فراکسيون درون ما فرمولهای اين يا آن کتاب و يا احساسات روزانه و توهمات بيمايه، آنها را به هر طرفی ميچرخاند و هر روز موضعی ۱۸۰ درچه عکس موضع قبلی بيان ميکردند، اتفاقا "فراکسيون فعاليت بنام کومله" يک سياست شناخته شده و قديمی را نمايندگی ميکند. همه کسانی که ساعد وطندوست و مينه حسامی را از قديم ميشناسند ميدانند که آنها اختلافشان با عبدالله مهتدی نه بر سر سياست ناسيوناليستی و کمونيستی، بلکه بر سر اين بود که خود را مدافع پايدار تر و پيگيرتر ناسيوناليسم کرد ميديدند. آنها از زيگزاکهای مهتدی دل خوشی نداشتند و نميخواستند زير بار رهبری او بروند، وگرنه با ناسيوناليسم جاافتاده مهتدی مخالفتی نداشتند.
اکنون هم اين فراکسيون تصميم خود را گرفته است، ميخواهد خود را از زير سايه کمونيسم خلاص کند. کمونيسم و سوسياليسمی که آنها از آن اسم ميبرند همانقدر معتبر و کمونيستی است که عبدالله مهتدی در نشريه "افق سوسياليسم" از آن اسم ميبرد! "جنبش کردستان" يا همان ″جنبش ملی دمکراتيک″ مورد ادعای فراکسيون(جنبش ناسيوناليستی کرد) که نماينده اش حزب دمکرات است، برای اينها اصل است. کمونيسم و سوسياليسم فقط يک تعارف برای فريب ديگران است. مهتدی که ادعای بيشتری از اينها داشت و پز تئوريسين "سوسياليست"هم بخود ميگرفت، ديديم که سر از چه منجلابی در آورد. ماندن اينها در کومله به دو دليل است: اول اينکه رهبری با اتوريته و قابل اتکايی ندارند. به محض جدا شدنشان از کومله ميتوانند همين چند نفر هم به چند گرايش درون جنبش ناسيوناليستی تقسيم شوند. دومين دليل که احتمالا برای آنها اصل است، ادامه مظلوم نمايی و جمع کردن تعدادی ديگر از اطرافيان در درون کومله است. استفاده از اسم سوسياليسم هم به همين منظور بکار ميرود. فعلا چنين نيروی نيستند و به انتظار جذب نيرو صبر ميکنند. اما اينها در کومله ماندنی نيستند. انتظارشان اين بود که حول و حوش کنگره ۱۳ کومله کسانی از آنها حمايت کنند و امکان اردوگاهی در سليمانيه پيدا کنند. اما اين اتفاق نيفتاد و با شکست روبرو شدند. اکنون سرگردان و به دنبال امکاناتی ميگردند که بتوانند جدايی خود را اعلام کنند. تبليغات جنگ سردی عليه کمونيسم و متهم کردن کومله به سياست تصفيه و برخورد غير دمکراتيک و ... به منظور جذب نيرو و توجيهی برای جدائی صورت ميگيرد. اکنون خطاب نوشته های آنها بيشتر رو به جلال طالبانی است که بگويند احتياج به کمک دارند. اينها در هر حال راهی بجز جدا شدن از کومله پيش روی خود نگذاشته اند. اما اينکه به جريانات سازمان زحمتکشان ميپيوندند يا نه بستگی به موقعيتی دارد که اينها کسب ميکنند.
۲- برخی از اعضای " فراکسيون بنام کومه له" خود را کمونيست و فعال تشکيل جامعه ای سوسياليستی می دانند و همچنين اعلام کرده اند ناسيوناليست نيستند. دليل پيوستن اين افراد به فراکسيون چيست؟
محمد آسنگران: من کسی را نميشناسم که از موضع چپ تر از کومله فعلی به اين فراکسيون ملحق شده باشد. اينها همگی با هر انتظار و برداشتی که دارند در يک فراکسيون راست و ناسيوناليستی به هم ملحق شده اند و يا از آن حمايت کرده اند. اشخاص بعنوان فرد ممکن است سياست چپ و يا راستی را نمايندگی کنند اما کسی به اين تفاوت فردی نگاه نميکند. در ضمن اگر کسی خود را کمونيست ميداند بايد از اين فراکسيون دوری جويد و منتقد آن باشد. آنچه که از اين فراکسيون و نوشته های دفاع از آن مشاهده ميشود يک جريان ارتجاعی و راست و ناسيوناليستی است. هيچ جنبه مترقی در هدف و سياست آنها ديده نميشود. هدف و استراتژی آنها تلاش برای ملحق کردن کومله به کمپ ناسيوناليسم کرد است. حالا که کومله دست رد به سينه آنها زده است خودشان اين راه را ادامه ميدهند. افراد پراکنده که سالهای سال خارج کومله بوه اند و اکنون ادای سهم از کومله ميکنند نه جدی هستند و نه کسی برای سياست آنها احترامی قايل است.
۳-وضعيت فراکسيون به کجا خواهد انجاميد آيا اينها انشعاب ميکنند يا امکان تجديد نظردر تصميم پلنوم کميته مرکزی وجود دارد؟
محمد آسنگران: من قبلا هم گفتم اينها تنها راهی که برای خود در نظر گرفته اند پيوستن به کمپ ناسيوناليستهای کرد است. فکر نميکنم که حزب کمونيست ايران هم در اين زمينه تجديد نظری در سياست خود بکند. زيرا کومله از يک موضع نرم و همزيستی مسالمت آميز با ناسيوناليسم کرد به يک سياست راديکالتر روی آورده است. اين نشان ميدهد که چپ کومله حداقل در برخورد به اين دسته از ناسيوناليستهای درونی متوجه ضرر و زيان سياست تا کنونی خود شده است. سخنرانيهای که من در کنگره آنها ديدم نشانی از سازش با اين فراکسيون در آن پيدا نيست. هر چند همه نمايندگان کنگره يک سياست راديکال را نمايندگی نميکردند‘ اما همگی در مقابل اين فراکسيون موضع داشتند. در هر حال به هر نسبتی که کومله از ناسيوناليسم کرد فاصله بگيرد به همان نسبت جای اين فراکسيون در کومله تنگتر ميشود. اينکه فراکسيون انشعاب ميکند يا نه مسئله تنها خواست درونی آنها برای انشعاب نيست. آنها اگر نيروی قابل توجهی در اردوگاه کومله پيدا ميکردند تاکنون انشعاب کرده بودند. اما بجز در خارج کشود نتوانستند کسی را جذب کنند. در خارج کشور هم کسانی که به اينها جذب شده اند‘ هيچکدام فعال سياسی نيستند. با تحرک ناسيوناليسم درون کومله اينها نيز از خواب چند ساله بيدار شدند و به آنها پيوستند و يا حمايتشان را اعلام کردند. بنابراين تعدادی افراد ناسيوناليست و سرگردان که دل خوشی از کمونيسم ندارند با نوستالوژی کومله قديم در دنيای آرزوهای ملی گرايی خود زندگی ميکنند و کاری از آنها ساخته نيست. زيرا فرسنگها با خواست و توقع مردم کردستان بويژه نسل جديد فاصله دارند. به نظر من با ادامه سياست اخير کومله در قبال اين فراکسيون آنها شانسی برای جذب نيرو ندارند. اگر کومله همان سياست قديمی در مورد عبدالله مهتدی را تکرار ميکرد اينها ميتوانستند از کومله نيرو بگيرند. من فکر ميکنم با شکستی که اين فراکسيون در کنگره کومله خورد و با پخش اين مباحث از تلويزيون هيچ شانسی برای آنها نمانده است. يا بايد مثل دوران تشکيل حزب کمونيست ايران و بعد از آن ساکت و در گوشه ای ناخنهای خود را بجوند و يا راه خود را بگيرند و رسما به کمپ ناسيوناليستها بپيوندند. اما به نظر من ماندنشان کمتر محتمل است.
۴- در جريان اختلافات حزب کمونيست ايران ،افراد زيادی اظهار نظر کرده اند. در اين ميان کوروش مدرسی در بحثی مدعی شد که کومه له بسيار عقب مانده بود و به تحقير فعالين کومله پرداخته است و مدعی شدکه او اولين مقاله را بر عليه مذهب نوشت. آيا تاريخی که وی مدعی است واقعی است کلا نظر شما در مورد ارزيابی کورش مدرسی چيست؟
محمد آسنگران: من در مورد مواضع سياسی کورش مدرسی به اندازه کافی نوشته ام. او يک سياست راست را نمايندگی ميکند. درمورد ارزيابی از کومله هم نظرم همين است. بيشتر از اين نبايد از او انتظار داشت. اينکه با تحقير و دماغ بالا با هر مخالفی پز مخصوص بخود را ميگيرد امر تازه ای نيست. به نظرم ايشان بيشتر خودش را تحقير کرده است. اشتباه ايشان اين است که مخاطبين خود را دست کم ميگيرد. در حاليکه اکثر کسانی که حرفهای او را گوش کرده اند قبلا او را ديده اند، ميشناسند و با مواضع سيال و متناقضش آشنا هستند. کورش مدرسی سياست ابن الوقتی را دنبال ميکند. هر روز بر مبنای نياز آنروزش حرف ميزند. متدی غير تاريخی و نامنسجم دارد. فکر نميکنم اظهارات بی پايه او هيچ آدم جدی و مارکسيستی را دچار ارزيابی اشتباه کند. او همان است که بود و با اين سياستها متاسفانه بيش از پيش بی مسئوليتی خود را نشان داد.
کومله ای که امروز کورش مدرسی در موردش به اينصورت با تحقير حرف ميزند تاريخی دارد بسياری از ما و از جمله خود کورش مدرسی تا اوايل دهه ۹۰ ميلادی در آن تاريخ شريک بوده ايم. من اگر به نقد تاريخ کومله پرداخته ام‘ بر عکس کورش مدرسی، در عين حال تا جايی که فعال آن بوده ام خودم را هم در آن تاريخ شريک ميبينم.
اما در مورد ارزيابی کورش مدرسی از کومله بايد بگويم که، نه در گذشته دور، که همين سه چهار سال قبل، ايشان با هزار زبان خواست به آنها نزديک شود. آن سياست نگرفت و به جای خود بازگشت. روش مدرسی خيلی به سياست دوستان سابقمان علی جوادی و آذر ماجدی در مورد نزديک شدن به جريان خود مدرسی شبيه است. جوادی و ماجدی هم با تاکتيک "اتحاد"‘ فراکسيون درست کردند با تاکتيک "اتحاد" انشعاب! کردند قبل از جدا شدن از ما مخفيانه وارد بند و بست با مدرسی شدند. بعدا اعلام کردند حزب آقای مدرسی "سياستهای منصور حکمت" را نمايندگی ميکند. آنرا به عرش اعلا رساندند. برای نزديکی به آن هرچه توانستند عليه حزب کمونيست کارگری کردند. هر اتهامی خواستند زدند، هر دروغی خواستند گفتند و گفتند ميخواهند با حزب آقای مدرسی اتحاد کنند. ظاهرا اينها بهای اتحادشان با مدرسی بود که بايد ميپرداختند. اما در مقابل دست رد به سينه آنها زده شد. به آنها اعلام کردند: اتحادی درکار نيست اگر ميخواهيد خود را منحل کنند و به حزب ما بپيونديد و چنان با تحقير به آنها برخورد کردند که سياست اتحاد را کنار گذاشتند. و اين دوستان به محض جواب رد، يک پشتک ١٨٠ درجه ای زدند و حزب آقای مدرسی را حزب چپ سنتی خواندند و انتقاد به آنها را شروع کردند.
جوادی و ماجدی با اقداماتی که انجام دادند، هم تاريخ فعاليت خودشان را زير سوال بردند و هم تاريخ و نقش مخرب مدرسی را تطهير کردند. در اين راه اما با سرشکستگی کامل روبرو شدند. هر فعال سياسی جدی اگر چنين افتضاحی را دچار ميشد‘ بايد سياست را ميبوسيد و برای هميشه کنار ميگذاشت. فرهنگ مدرن حتی بورژوايی در کشورهای اروپايی از اين تجارب کم ندارد.
کورش مدرسی هم، در مورد کومله دقيقا همين متد را دنبال کرد. مواضع ۳ سال قبل مدرسی و حزبش را در جريان خيزشهای کردستان در مورد نقش کومله را نگاه کنيد و ارزيابی امروزشان را هم ببينيد. به هر حال ارزيابی غيرمنصفانه و تحقير آميز او از تاريخ يک جريان چپ در کردستان فکر نميکنم کمکی به تنگناهای امروز او بکند.
٦ با توجه به اين ارزيابی آيا فکر ميکنيد کومله اکنون با يک جهتگيری درست پيش ميرود؟
محمد آسنگران: به نظر من هنوز زود است چنين قضاوتی داشته باشيم. کومله در برخورد به اين فراکسيون فقط يک دريچه روشن به روی خود باز کرده است. اما سياست تشکيلات داری و کم رنگ شدن نقش تئوری و سياست کمونيستی در رهبری کومله و برخوردهای غير منصفانه ای که فعالين و رهبری کومله به نسبت ارزيابيهايی که از تاريخ کومله کرده اند و نقش منصور حکمت در اين تاريخ همگی نشان ميدهد که رهبری کومله متوجه اين امر مهم نيست که با انکار نقش تعيين کننده منصور حکمت و تحولاتی که در کومله ايجاد شد عملا تاريخ خود را زير سوال ميبرد.
سياست آنها نسبت به نقش و جايگاه منصور حکمت و دمخور شدن آنها با جريانات و گرايشات ناسيوناليست کرد و نزديکی با جريانات چپ سنتی و غير اجتماعی همگی مسايلی است که اگر کومله بخواهد يک سياست کمونيستی را نمايندگی کند‘ بايد آنها را مورد بازبينی قرار دهد. کومله نميتواند خود را يک جريان مارکسيست بداند اما بخشی از تاريخ خود را که کتبی و علنی هم هست و نقش منصور حکمت در آن تاريخ را که غير قابل انکار است‘ يک کار جمعی ناسيوناليستها و کمونيستها قلمداد کند. از اين بدتر، چپ کومله نميتواند در مقابل ناسيوناليستهايی که منصور حکمت را يک روشنفکر غير مارکسيست و حتی ضد کومله مينامند سکوت کند و آن تاريخ را هم ازان خود بداند. به هر حال تاريخ را نميتوان به اين سادگی دستکاری کرد. متاسفانه سکوت و بعضا هماهنگی کومله با سياست گرايشات ناسيوناليستی در اين رابطه، کومله را از يک جريان کمونيستی دور ميکند.
کومله نميتواند ادعای کسب قدرت سياسی کند و مخالف نقش احزاب در گرفتن قدرت سياسی باشد. تئوريهايی کنونی کومله برای کسب قدرت سياسی از يک تناقض درخود رنج ميبرد. بدرست يکی از کادرهای کومله در کنگره ١۳ همين تناقض را بخوبی بيان کرد.
ارزيابی رهبری فعلی کومله در مورد جنگ حزب دمکرات با کومله بر خلاف اسناد کنگره ششم اين سازمان و برخلاف مواضع رسمی خود کومله در دوران جنگ با دمکرات‘ که آنرا جنگی طبقاتی بين نمايندگان بورژوزی و پرولتاريا ميداند‘ جنگ احزاب قلمداد ميشود، نه جنگ دو سياست طبقاتی و نه جنگ دو جنبش سياسی در جامعه کردستان و ... انگار احزابی بی ريشه و بدون تاثير و نقش طبقات به جنگ همديگر رفته اند. به هر حال اينها تنها سرخط مسايلی است که کومله هنوز سياستی کمونيستی در قبال آنها ندارد. آيا چپ کومله اين معضلات را متوجه ميشود يا نه بايد ديد.
۵- چند تن از اعضای مستعفی از حزب "حکمتيست" در نوشته هايشان ادعا کرده اند که کوروش مدرسی تاريخ کومه له را جعل کرده تا برای خود تاريخ مثبتی بسازد. در اين مقالات اسم شما نيز بی هيچ دليل و استدلالی وارد صحنه شده است. بدون اينکه فاکت و اظهار نظری در مورد نظرات شما در رابطه با فراکسيون و ارزيابی شما از کومله چيزی بگويند. دليل اين امر را چه ميدانيد ؟
محمد آسنگران: اين سوال را بهتر بود از اين دوستان ميپرسيديد. اما با اين حال اجازه بدهيد نکاتی را جهت روشن کردن مباحث آنها توضيح دهم. اين دوستان بهتر بود همچنان سکوت ميکردند. زيرا اتفاقات معينی که در کومله مورد بحث بود به نتايج خود رسيد. فراکسيون شکست خورد و اکنون به عمليات ايذايی سرگرم است. اينکه حالا بعد از اين اتفاقات هر کسی چه برداشت و تحليلی از اين واقعه دارد زياد تعيين کننده نيست. اين دوستان اگر نقدی به نوشته من داشتند منصفانه اين بود که با فاکت نشان ميدادند با چه چيزی مخالفند. اما چون وارد هيچ بحثی در اين راستا نشده و بسيار غير مسئولانه اسم من را در کنار اسم کورش مدرسی آورده اند چند نکته را لازم ميدانم ياد آوری کنم.
آنچه شايد مورد بحث است اين است که ما تاريخ مشترکی داشتيم. اما آنها از سال ٢٠٠۴ در دفاع از سياستهای کورش مدرسی حزب را ترک کرده و وارد همان ″قايقی شدند که مدرسی ناخدای آن بود″. بعد از چند سال متوجه شدند که اشتباهی سوار شده اند. در حاليکه همان وقت ما به اينها گفتيم راهی که داريد ميرويد به ناکجا آباد است. به هر حال اين دوستان از قايق مدرسی پياده شدند. اما سياستشان و متدشان در قبال مسايل سياسی و اجتماعی هنوز همان است که بود. اکنون با هر واقعه ای تعدادی فاکت از منصور حکمت و ديگر رهبران مارکسيست جمع آوری ميکنند و بدون شناخت از مکان و زمان و بدون توجه به و تاثيرگذاری گفته های خود همان اشتباه قبلی را به نحو ديگری تکرار ميکنند.
اين روش در چپ ايران آشنا است. کم نبودند که به سر مارکس قسم ميخوردند و صدها فاکت از مارکس و لنين پشت سر هم رديف ميکردند و با استناد به آنها از خمينی "ضد امپرياليست" دفاع ميکردند. بدون اينکه متوجه اصل موضوع باشند. اين سبک راه به جايی نميبرد. اگر اين دوستان واقعا بعد از ۴ سال تازه متوجه سياستهای راست کورش مدرسی شده اند بهتر است بروند نوشته های پنج سال قبل ما را يک بار ديگر بخوانند تا متوجه بشوند که اشتباهاتشان کجا است. برای درک و فهم بيشتر اين موضوع‘ نوشته های خودشان در آن دوره را هم بد نيست مروری کنند! البته اگر مثل علی جوادی آنها را از آرشيوشان پاک نکرده باشند. به هر حال اين مباحث در سايت کميته کردستان حزب ما موجود است.
نميتوان هر چند سال يک خط و سياست غير مارکسيستی را دنبال کرد و بعد از چند سال باز هم با پز حق به جانب وارد ميدان شد. همه رفقای مستعفی از حزب "حکمتيست" را من از سال ۵۸ و ۵۹ ميشناسم و ميدانم چه مسيری را طی کرده اند. در هر دوره ای از چه دفاع کرده اند و چه نقشی داشته اند. آنها هم از نقش و جايگاه من باخبر هستند.
برخورد صميمانه اين بود که اين دوستان نقدی جدی از سياستهای خود و حمايتشان از سياست غير مارکسيستی مدرسی را شفاف بيان ميکردند. آن وقت صميميت آنها حداقل نسبت به خودشان قابل تامل ميبود. اين دوستان اکنون که در نقد مدرسی مينويسند همان استدلالهای ۵ سال قبل ما را سر و دم بريده تکرار ميکنند‘ اما باز هم خود را حق به جانب ميدانند. اين برخوردها سبک و سطحی است و احتمالا چند سال ديگر متوجه ميشوند که باز هم اشتباه کرده اند. نمونه تيپيک اين نوشته ها اسنادی است که من و ايرج فرزاد در نقد همديگر نوشته ايم. اين رفقا بهتر است دفاع ايرج فرزاد از مدرسی و نقد من را يک بار ديگر مرور کنند. من از همه نوشته های آن دوره خود دفاع ميکنم آيا ايرج و مجيد حسينی و عبه شريفی هم حاضرند اين کار را بکنند؟