کميته هماهنگی منطقه تهران و مجمع عمومی نماينده های کارگری در سنندج
جعفر عظيم زاده
کميته هماهنگی منطقه تهران و مجمع عمومی نماينده های کارگری در سنندج
کارگران تشکيل دهنده مجمع عمومی نماينده های کارگران کارخانه های شاهو، نساجی، پرريس و فرش غرب بافت طی بيانيه ای*، پاسخی به اطلاعيه کميته هماهنگی منطقه تهران** در مورد مجمع خود داده اند و طی آن، اطلاعيه کميته هماهنگی منطقه تهران را سانسور اين مجمع ناميده و اعلام کرده اند اين کميته به دروغ گويی متوسل شده است.
بلافاصله پس از اين بيانيه، کميته هماهنگی منطقه تهران مجددا اطلاعيه ای را تحت عنوان " هو و جنجال و تهمت زنی چرا"*** منتشر کرد و اين کارگران را به برخورد هيستريک و خصمانه عليه خود متهم نمود.
بيانيه دوم کميته هماهنگی منطقه تهران ميگويد، کارگران امضا کننده بيانيه به دليل اينکه کميته مزبور اسم کارخانه شاهو را نياورده است، آن کميته را به سانسور متهم کرده اند(نقل به مضمون) و با مانور حول اين نکته تلاش نموده است منظور کارگران را از سانسورچی خواندن کميته هماهنگی منطقه تهران، نياوردن اسم کارخانه شاهو از سوی اين کميته جا بزند.
اين کميته با مظلوم نمايی حق به جانبی مينويسد:
"نام کارخانه شاهو چه مشکلی برای ما داشته است که ما برای حذف آن به کار شنيعی چون سانسور متوسل شويم؟ ثانيا در کجای ادبيات واقعا کارگری جهان و در فرهنگ کدام بخش از کارگران فراموش کردن سهوی يک اسم به سانسور تعبير می شود؟ و بالاخره ثالثا چرا شما به جای اين تهمت يکسره ناروا دوکلمه از ما نپرسيديد که چرا نام کارخانه شاهو را نبرده ايم؟ اين پرسش ها همه نشان می دهند که مشکل شما با خبر منتشره از سوی ما سانسور نيست و مسئله چيز ديگری است".
اما ببينيم واقعيت چيست؟ آيا نياوردن اسم کارخانه شاهو مسئله اين کارگران در سانسورچی و مبصر خواندن کميته هماهنگی منطقه تهران بوده است و يا به دلايل ديگری اين کميته توسط کارگران سانسورچی و مبصر خوانده شده است؟
اين کارگران در بيانيه خود آنجاهايی که به سانسور اشاره دارند فقط در يک جا از نياوردن اسم کارخانه شاهو حرف زده اند و بيان آنان چنان واضح است که در آن اطلاق کلمه سانسور ربطی به اسم کارگران شاهو ندارد، توجه کنيد:
"پس از انتشار گزارش دومين مجمع عمومی نماينده های کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج، کميته هماهنگی (منطقه تهران) اقدام به صدور بيانيه ای در اين زمينه کرده و با توسل به سانسور، مجمع عمومی نماينده های کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج را ضمن حذف نام کارخانه شاهو، اجتماع عده ای از کارگران کارخانه های پرريس، نساجی کردستان و فرش غرب بافت ناميده است".
در جمله فوق کلمه سانسور ناظر بر بکار گيری گزينه "اجتماع عده ای از کارگران به جای مجمع عمومی نماينده های کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج" است و نه حذف نام کارخانه شاهو.
اين جمله با سانسور خواندن گزينه مجمع عمومی نماينده های کارگران چهار کارخانه زير عنوان اجتماع تعدادی از کارگران ، اشاره ای خبری نيز در لابلای آن به حذف نام کارخانه شاهو تحت عنوان "ضمن حذف نام کارخانه شاهو" دارد. يعنی به دليل نشاندن اجتماع تعدادی از کارگران به جای مجمع عمومی نماينده های کارگران چهار کارخانه سانسوری صورت گرفته و علاوه بر اين سانسور، اسم کارخانه شاهو نيز حذف شده است. کلمه "ضمن" در جمله فوق بيان دونکته متفاوت در يک جمله است.
به اين ترتيب پر واضح است کارگران در بيانيه خود، کميته هماهنگی منطقه تهران را به دليل اسم نبردن از کارگران شاهو، سانسورچی نخوانده اند و آنان دلايل ديگری داشته اند که در بيانيه شان به صراحت و اظهر من الشمس به آنها پرداخته اند.
اما کميته هماهنگی منطقه تهران در بيانيه دوم خود به نکاتی که صراحتا توسط کارگران سانسور و دروغ پردازی ناميده شده است، نپرداخته و با سنت سفسطه گری رايج اش، مسئله کارگران شاهو را به جای آنها نشانده است. با اين حال و عليرغم اين دست و پا زدنها بار ديگر بند را آب داده است.
اين کميته در بيانيه دوم خود مينويسد: "تصور ما اين بود که عده ای از کارگران چند کارخانه نساجی سنندج اجتماع کرده و درمورد حمايت از مبارزات کارگران کارخانه های ديگر از جمله کارگران لاستيک البرز تصميماتی گرفته اند" و سپس اضافه ميکند: ما اضافه کرديم که «در برخی گزارش ها از اين نوع تجمعات به عنوان "مجمع عمومی" نام برده می شود".
قسم حضرت عباس را باور کنيم يا دم خروس را. از يک طرف می گويند تصور ما اين بود و از سوی ديگر با گفتن اينکه در برخی گزارش ها از اين نوع تجمعات به عنوان مجمع عمومی نام برده شده است اقرار ميکنند عين خبر را خوانده اند.
وقتی نهادی تصور دلبخواهی خود را به جای عين خبر بسيار شفافی که خوانده است می نشاند و به جای بکار بردن عنوان - مجمع عمومی نماينده های منتخب مجامع عمومی کارگران چهار کارخانه( يا اصلا سه کارخانه) می نويسد: اجتماع مشترک تعدادی از کارگران، دارد هم نام اين حرکت و هم ماهيت شرکت کنندگان در آن را انکار ميکند. آيا اسم اينکار سانسور نيست؟
اين کميته در بيانيه اول خود نوشته است: " اين اصطلاح تا جايی که ناظر بر حضور شمار هر چه بيشتر کارگران در نشست ها و اجتماعات و بالا بردن ظرفيت شورايی اين اجتماعات باشد بسيار بجا است. اما در ادبيات برخی محافل به طور معمول نوعی تشکل سنديکاليستی نيازمند اتصال به محافل غيرکارگری را القا می کند، که طبعاً تعبيری زيانبار، فرقه ای و در تعارض با اساس سازمانيابی سراسری، شورايی و ضد سرمايه داری توده های کارگر است. پيداست که کارگران سه کارخانه نساجی سنندج تعبير نخست را مد نظر دارند و از روايت دوم سخت بيزار هستند"
کارگران با صدای بلند اعلام می دارند ما به پشتوانه منتخب بودن خود از سوی مجامع عمومی کارگران کارخانه های محل کارمان، مجمع عمومی نماينده های کارگران چهار کارخانه را برگزار کرديم و اتحاديه آزاد کارگران آنرا منتشر ميکند، آنوقت اين کميته می گويد اين تعبير برخی محافل .... بوده است!! و بلافاصله اعلام ميکند کارگران اين کارخانه ها تعبير کميته هماهنگی منطقه تهران مد نظرشان است!! که ما حصل آن آن نيز ميشود: اجتماع مشترک عده ای از کارگران چهار نساجی و بسيار ارزنده!! آيا اين دروغ پردازی نيست؟
اما چرا توسل به سانسور و دروغ پردازی؟ آيا اين کميته نمی توانست همانطور که در بيانيه خود مدعی شده است، با آوردن عين خبر، تعبير خود را از مجمع عمومی ارائه دهد و ثابت کند همايش نماينده های کارگران چهار کارخانه نبايد مجمع عمومی نماينده های کارگری تلقی شود؟
دليل توسل به سانسور و ... چيست؟ اينکه اين کميته با توسل به سانسور و زير لوای دو تعبير "رفرميستی و ضد سرمايه داری از مجمع عمومی"، به مجمعی متشکل از نماينده های کارگری تعرض می کند اشتباهی لپی و يا از سر محفل گرايی و يا دستگاه سانسور بودن اينان نيست. بلکه تعرض به سنت مجمع عمومی و تلاش برای پس زدن آن در ميان کارگران است.
کميته هماهنگی( منطقه تهران) که هويت فکری و پراتيکی خود را بر دشمنی با تحزب يافتگی کارگران و تطهير دستگاه سرکوب و اختناق بنا نهاده است، در روند سير طبيعی و اجتناب ناپذير هويتی اش، اين بار از طريق توسل به سانسور و زير لوای "دو تعبير رفرميستی و ضد سرمايه داری از مجمع عمومی "، مستقيم و بی واسطه تيغ بر آگاهی و شعور طبقاتی کارگران کشيده و تحت فشار جنبش کارگری سمت و سوی منافع زمينی موجود در پس ادعاهای لغو کار مزدی خود را، لخت و عور در برابر کارگران قرار داده است.
اينها آن نکات نهفته در اطلاعيه پراکنی های اخير کميته هماهنگی منطقه تهران در رابطه با مجمع عمومی نماينده های کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج است که بايد بطور مفصل تری به آنها پرداخته شود.
ما در مقاله ديگری اين جنبه از مسئله را بيشتر خواهيم شکافت و تلاش خواهيم نمود با پرداختن به نقش کليدی مجمع عمومی به همان شکلی که تا کنون کارگران کارخانه های سنندج اقدام به برگزاری آن کرده اند، منافع طبقاتی ما حصل تعرض به آنرا نشان دهيم.
۳/۷/۱۳۸۷
*نماينده های کارگران کارخانه های نساجی کردستان، پرريس، شاهو و فرش غرب بافت
ما مبصر و سانسور چی نميخواهيم، ما کارگريم و با برگزاری مجمع عمومی خود را متحد می کنيم
پس از انتشار گزارش دومين مجمع عمومی نماينده های کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج، کميته هماهنگی (منطقه تهران) اقدام به صدور بيانيه ای در اين زمينه کرده و با توسل به سانسور، مجمع عمومی نماينده های کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج را ضمن حذف نام کارخانه شاهو، اجتماع عده ای از کارگران کارخانه های پرريس، نساجی کردستان و فرش غرب بافت ناميده است.
در اين رابطه بايد بگوئيم:
اولا عده ای از کارگران سه کارخانه نبودند که به زعم کميته هماهنگی منطقه تهران اجتماع مشترکی را برگزار کردند، بلکه اين نماينده های منتخب مجامع عمومی کارگران کارخانه های فوق، بعلاوه کارخانه شاهو بودند که آگاهانه اقدام به برگزاری مجمع عمومی نماينده های کارگران اين کارخانه ها کردند.
دوما بر خلاف سانسور کميته هماهنگی (منطقه تهران)، ما به عنوان عده ای از کارگران يک اجتماع مشترک برگزار نکرديم بلکه همانطور که در گزارش اين مجمع نيز منتشر شده است و با آگاهی بر نقش مجمع عمومی در متحد کردن خود، به عنوان نمايندگان منتخب مجمع عمومی کارخانه محل کارمان، در سطح بالاتری اقدام به بر پايی مجمع عمومی نماينده های کارگران کارخانه ها کرديم.
ما مجمع عمومی خود را در کارخانه محل کارمان با هدف پرداختن به مشکلات موجود و تصميم گيری و انتخاب نماينده هايمان هميشه برگزار کرده ايم و اين بار آنرا فراتر از محل کارخود در سطح نماينده های منتخب مجامع عمومی کارگران کارخانه های ذکر شده، برگزار نموديم و بنوبه خود تلاش خواهيم کرد برگزاری اينگونه مجامع (مجمع نماينده های کارگران کارخانه ها) را گسترش هر چه بيشتری بدهيم. چرا که برگزاری مجمع عمومی نماينده های کارگران کارخانه های مختلف ميتواند پايه و ستون اصلی اتحاد ما کارگران در يک سطح فرا کارخانه ای باشد و ما کارگران با توجه به فشارهای موجود چاره ای جز اين نزديکی و متحد شدن آگاهانه از طريق برگزاری مجامع نماينده های کارگران کارخانه های مختلف نداريم.
کما اينکه پس از برگزاری اين مجمع بود که کارگران کارخانه پرريس بدون اينکه خود راسا تجمعی داشته باشند در تجمع مورخه ۳۰/۶/۸۷ کارگران فرش غرب بافت در مقابل اداره کار شرکت کردند و اين اولين باری بود که در اين سطح در سنندج، کارگران يک کارخانه در تجمع کارگران کارخانه ديگری شرکت می کردند.
سوما: اين آقايان در اين چند ماه گذشته که ما کارگران نساجی و پرريس و غرب بافت در شرايط طاقت فرسايی بطور مداوم درگير مبارزه برای احقاق حق مان بوديم کجا بودند که امروزه يک مرتبه چرت شان پريده و با توسل به دروغ اعلام ميکنند ما نماينده های کارگری شرکت کننده در اين مجمع از تعبير و اطلاق عنوان مجمع عمومی به آن بيزاريم. نه آقايان ما مجمع عمومی نمايندگان کارگران تعدادی از کارخانه های سنندج را تشکيل داديم و با آگاهی بر نقش کليدی مجمع عمومی در متحد شدنمان، با شور بيشتری اين مسير را ادامه خواهيم داد.
نماينده های منتخب مجامع عمومی کارگران کارخانه های نساجی کردستان – پرريس، شاهو و فرش غرب بافت :
شريف ساعد پناه – امجد زمانی – فرشيد بهشتی زاد – خالد سواری – سيد خليل حسينی – صلاح اسکويی – ابراهيم جعفری – سعيد حبيب زاده – کاظم کاظمی – خالد خالدی
۱/۷/۱۳۸۷
**اجتماع مشترک کارگران نساجی های سنندج
عده ای از کارگران کارخانه های نساجی کردستان، پرريس و غرب بافت سنندج در روز ۲۶ شهريور ۸۷ برای بار دوم دورهم جمع شدند تا درباره ادامه مبارزات متحد خود عليه کارفرمايان با همديگر مشاوره و برنامه ريزی کنند. اين کارگران به دنبال پاره ای گفتگوها تصميم گرفتند که اطلاعيه ای در حمايت از مبارزات کارگران همزنجير خويش در کارخانه لاستيک البرز تهيه کنند و خواستار درج آن در رسانه های مختلف شوند. تشکيل اجتماعات مشترک کارگران کارخانه های مختلف ابتکاری بسيار ارزنده است که اگر به درستی و با نگاهی ضدسرمايه داری پيگيری شود می تواند گامی در راستای سازمانيابی سراسری و شورايی توده های وسيع طبقه کارگر عليه سرمايه باشد. در برخی گزارش ها از اين نوع تجمعات به عنوان « مجمع عمومی» نام برده می شود. اين اصطلاح تا جايی که ناظر بر حضور شمار هر چه بيشتر کارگران در نشست ها و اجتماعات و بالا بردن ظرفيت شورايی اين اجتماعات باشد بسيار بجا است. اما در ادبيات برخی محافل به طور معمول نوعی تشکل سنديکاليستی نيازمند اتصال به محافل غيرکارگری را القا می کند، که طبعاً تعبيری زيانبار، فرقه ای و در تعارض با اساس سازمانيابی سراسری، شورايی و ضد سرمايه داری توده های کارگر است. پيداست که کارگران سه کارخانه نساجی سنندج تعبير نخست را مد نظر دارند و از روايت دوم سخت بيزار هستند. اقدام کارگران هم به لحاظ شروع تلاش متحد و عملی برای سازمانيابی سراسری ضدسرمايه داری همزنجيران خويش و هم از نظر صدور اطلاعيه های حمايتی از مبارزات همسرنوشتان خود بسيار مهم، تحسين انگيز و درسی برای ساير کارگران در همه کارخانه ها و مراکز کار است.
کميته هماهنگی (منطقه تهران)
۲۸ شهريور ۸۷
***هو و جنجال و تهمت زنی چرا ؟
در واکنش به انتشار خبری از سوی ما تحت عنوان «اجتماع مشترک کارگران نساجی های سنندج» به تاريخ ۲۸ شهريور ۸۷، اعلاميه ای به تاريخ اول مهر ۸۷ در يکی از سايت های اينترنتی (افق روشن) منتشر شده است. در اين اعلاميه، که عنوان «ما مبصر و سانسورچی نمی خواهيم، ما کارگريم و با برگزاری مجمع عمومی خود را متحد می کنيم» را دارد و نام ده نفر به عنوان «نماينده های منتخب مجامع عمومی کارگران کارخانه های نساجی کردستان، پرريس، شاهو و فرش غرب بافت» زير آن نوشته شده است، کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری (منطقه تهران) به «سانسور»، «دروغ» و «مبصر» بودن متهم شده است. ببينيم مسئله چيست.
تصور ما اين بود که عده ای از کارگران چند کارخانه نساجی سنندج اجتماع کرده و درمورد حمايت از مبارزات کارگران کارخانه های ديگر از جمله کارگران لاستيک البرز تصميماتی گرفته اند. ما، ضمن استقبال از اين اجتماع، آن را «ابتکار بسيار ارزنده» ای ناميديم «که اگر به درستی و با نگاهی ضدسرمايه داری پيگيری شود می تواند گامی در راستای سازمانيابی سراسری و شورايی توده های وسيع طبقه کارگر عليه سرمايه باشد». ما اضافه کرديم که «در برخی گزارش ها از اين نوع تجمعات به عنوان "مجمع عمومی" نام برده می شود. اين اصطلاح تا جايی که ناظر بر حضور شمار هر چه بيشتر کارگران در نشست ها و اجتماعات و بالابردن ظرفيت شورايی اين اجتماعات باشد بسيار بجا است. اما در ادبيات برخی محافل به طور معمول نوعی تشکل سنديکاليستی نيازمند به محافل غيرکارگری را القا می کند، که طبعا تعبيری زيانبار، فرقه ای و در تعارض با اساس سازمانيابی سراسری، شورايی و ضدسرمايه داری توده های کارگر است. پيداست که کارگران سه کارخانه نساجی سنندج تعبير نخست را مد نظر دارند و از روايت دوم سخت بيزار هستند.»
قبل از هر چيز بگوييم که ما در اين خبر از سه کارخانه نساجی سنندج، پرريس و غرب بافت سنندج نام برده ايم و صرفا به طور سهوی و بدون اين که هيچ عمدی در کار باشد نام کارخانه شاهو را ازقلم انداخته ايم. ما از اين بابت در اينجا از کارگران کارخانه شاهو و خوانندگان اين خبر پوزش می خواهيم. اما براين باوريم که برآشفتگی و عصبانيت نويسنده يا نويسندگان اعلاميه مذکور و متهم کردن ما به اتهامات فوق اصلا از اين بابت نيست. توضيح همين نکته و ضرورت روشنگری برای کارگران است که ما را به نوشتن اين جوابيه واداشته است، وگرنه هيچ عقل سليمی و هيچ کسی که ريگی در کفش نداشته باشد يک تشکل را به صرف انجام يک خطای سهوی در انتشار خبر به سانسور متهم نمی کند. حداکثر چيزی که ممکن بود درمورد اين خطای سهوی گفته شود سهل انگاری و بی مبالاتی ما در انتشار خبر بود، و اين با اتهام سانسور از جانب ما يک دنيا تفاوت دارد. اولا آوردن نام کارخانه شاهو چه مشکلی برای ما داشته است که ما برای حذف آن به کار شنيعی چون سانسور متوسل شويم؟ ثانيا در کجای ادبيات واقعا کارگری جهان و در فرهنگ کدام بخش از کارگران فراموش کردن سهوی يک اسم به سانسور تعبير می شود؟ و بالاخره ثالثا چرا شما به جای اين تهمت يکسره ناروا دوکلمه از ما نپرسيديد که چرا نام کارخانه شاهو را نبرده ايم؟ اين پرسش ها همه نشان می دهند که مشکل شما با خبر منتشره از سوی ما سانسور نيست و مسئله چيز ديگری است.
واقعيت مسئله اين است که ما با هوشياری و با توجه به وجود تفاوت ماهوی دو تعبير از «مجمع عمومی» در جنبش کارگری، ضمن دفاع و بجا دانستن آن تعبير از مجمع عمومی که ناظر بر سازمانيابی شورايی کارگران عليه سرمايه است، مرز خود را با تعبير ديگر که مجمع عمومی را نوعی تشکل سنديکاليستی (و بهتر است بگوييم، رفرميستی) متصل به جريانات غيرکارگری تلقی می کند روشن کرديم و در واقع به کارگران هشدار داديم که مواظب باشند که هر گردی گردو نيست. ما ضمن اين هشدار و دقيقا برای مرزبندی با تعبير اخير، در کنار بجا دانستن کاربرد «مجمع عمومی» در عين حال جمع شدن کارگران را «اجتماع» ناميديم. همچنين تاکيد براين نکته را لازم دانستيم که کارگران ( و نه فرقه زده ها) تعبير نخست از مجمع عمومی را مدنظر دارند و از روايت دوم سخت بيزار هستند.
واکنش هيستريک و خصمانه نويسنده يا نويسندگان اعلاميه مورد بحث نشان می دهد که هشدار ما و نيز کاربرد کلمه «اجتماع» (برای تقابل با برداشت فرقه ای و سنديکاليستی) کاملا بجا بوده است، چرا که اين واکنش بيانگر هيچ چيز نيست جز دفاع شرمگينانه اين نويسنده يا نويسندگان از روايت دوم . اين اعلاميه نشان می دهد که تلقی نويسندۀ آن از اجتماع نمايندگان کارخانه های فوق نه تلقی يک اجتماع واقعا کارگری بلکه تلقی يک اجتماع کاملا سکتاريستی است. وگر نه چه دليلی دارد که بدون اين که کلمه ای در تاييد تعبير شورايی و ضدسرمايه داری از مجمع عمومی بيان کند درواقع با هوچی گری و جنجال نقد تعبير دوم از سوی ما را «سانسور» و «دروغ» و ايفای نقش «مبصر» برای کارگران بنامد؟ آيا همين هو و جنجال و تهمت زنی بی اساس نشان نمی دهد که اين نويسنده يا نويسندگان بدون آن که جسارت و شهامت آن را داشته باشند تلويحا و به گونه ای ضمنی و شرمگينانه از درک فرقه ای و سنديکاليستی از مجمع عمومی دفاع کرده اند؟ آنان می توانستند ضمن تذکر درمورد سهل انگاری ما در حذف نام کارخانه شاهو، فارغ از اتهام زنی و به گونه ای مستدل درک ما را از مجمع عمومی نقد کنند و از تعبير خود از مجمع عمومی دفاع کنند. چه نيازی به اين هو وجنجال و تهمت زنی بود؟ اين گونه هو و جنجال های فرقه ای فقط وفقط ناشی از ضعف استدلال انتقادی برپا کنندگان آن است و به قول معروف برای فاطی تنبان نمی شود.
ما بنا نداشتيم و نداريم که به اين گونه شانتاژها و اتهام های سخيف و ناجوانمردانه به گرايش ضدسرمايه داری و شورايی درون جنبش کارگری ايران که در کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری (منطقه تهران) متجلی است پاسخ دهيم. اما اولا به راستی ديگر نتوانستيم درمقابل اين پرسش تاب آوريم که « درِ ديزی باز است، حيای گربه کجا رفته است؟» ثانيا، و مهم تر ازآن، وظيفه خود دانستيم که در قالب اين جوابيه هرچند به صورت مختصر و چند سطری بازهم بردرک شورايی و ضدسرمايه داری از مجمع عمومی تاکيد کنيم و درک رفرميستی و سنديکاليستی از آن را افشا سازيم. ما نشان داده ايم و در آينده بيشترخواهيم داد که نه درک اول بلکه درک دوم است که کارگران را مشتی «مش رجب» می داند که قادر به مبازره متحد و متشکل عليه سرمايه و برای نابودی آن نيستند و اتفاقا اين درک است که برای مبارزه کارگران با سرمايه داری «مبصر» تعيين می کند. ما در آينده و به کوری چشم دشمنان رفرميست طبقه کارگر(اعم از نوع سکتاريستی و سنديکاليستی آن) به طور مفصل بازهم به توضيح برداشت شورايی- ضدسرمايه داری از مجمع عمومی و افشای درک رفرميستی از آن خواهيم پرداخت و نشان خواهيم داد که از قضا اين چرت فرقه گرايان رفرميست است که با آمدن فعالان ضدسرمايه داری طبقه کارگر به ميدان مبارزه طبقاتی پاره شده است و بازهم بيش از اين پاره خواهد شد.
باش تا صبح دولتت بدمد
کاين هنوز از نتايج سحر است
کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری (منطقه تهران)
۲ مهر ۱۳۸۷