" /> از میان مقالات: December 2008 Archives

« November 2008 | Main | January 2009 »

December 31, 2008

جنبش کارگری،گفتگوی نشریه کار با یدالله خسروشاهی

دبیر سابق سندیکای کارگران پالایشگاه تهران و

عضو سابق شوراهای سراسری کارکنان نفت

به منظور درج دیدگاه های مختلف پیرامون مسائل و مشکلاتی که جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی با آن روبروست، نشریه کار در نظر دارد گفتگوهائی با فعالین سیاسی و صاحب نظر در این زمینه داشته باشد. این گفتگوها، به تدریج در نشریه کار درج خواهند شد.

متن زیر گفتگوی نوشتاری نشریه کار با یدالله خسرو شاهی، دبیر سابق سندیکای کارگران پالایشگاه تهران و عضو سابق شوراهای سراسری کارکنان نفت، پیرامون جنبش کارگری می باشد. با سپاس از یدالله خسرو شاهی،  این پرسش و پاسخ را با هم دنبال می کنیم.

…………………………………………………………………………………….

نشریه کار- وضعیت مطالبات و مبارزات کارگری در حال حاضر چگونه است؟ چشم انداز شما در این مورد چیست؟

یداله خسروشاهی : با توجه به مشکلات عدیده و انباشته شده کنونی کارگران در مراکز کاری و در سطح جامعه، که از عدم دریافت بموقع  دستمزد ها، تعطیلی کارخانجات، بیکارسازی گروهی، تورم ۲٨ درصدی، زندگی نزدیک به خط مرگ ، کارهای قراردادی و پیمانی، رخت بربستن امنیت شغلی در کل جامعه و سرکوب وحشیانه رژیم در قبال طرح نفی این مشکلات توسط کارگران، نشاًت گرفته است. مطالبات اساسی کارگران  در مجموع  برنامه ریزی برای رفع چنین نارسایی هایی است. که می توان تیتروار به آنها اشاره داشت.

دریافت بموقع دستمزدها، نفی کارهای پیمانی و قرار دادی و استخدام بصورت دائمی، جلوگیری از تعطیلی کارخانجات و به تبع آن جلوگیری از بیکارسازی ها، دریافت دستمزدها به تناسب تورم واقعی، جلوگیری از خصوصی سازی کارخانجات که همان "خودمان سازی" است ، و عدم دخالت نیروهای نظامی و سرکوبگر در امور کارگری، روشن کردن وضعیت بیمه بیکاری، خواست ایجاد تشکلات مستقل غیردولتی و غیر وابسته مورد نظر کارگران در بعضی از مراکز کاری که در هفت تپه به مرحله عمل در آمد و در نهایت ایجاد فضایی در مراکز کاری که کارگران امنیت و پایداری شغلی را احساس کنند، از مسائلی است که می توان گفت جزء مطابات امروز کارگران در ایران هستند.

در مورد موقعیت مبارزاتی کارگران، همانطور که در اخبار روزانه بطور مرتب مشاهده می شود، هرروز در چند مرکز کاری اعتصابات و اعتراضاتی  سازمان دهی می شود. که عدم پرداخت به موقع دستمزد ها، جلوگیری از تعطیلی کارخانجات و حفظ شغل یکی از محوری ترین این اقدامات هستند. از نظر آماری وسعت گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری طی سه چهار سال گذشته با هیچ دوره ای از تاریخ جنبش کارگری قابل مقایسه نیست. بطوری که می توان گفت تعداد اعتصابات و اعتراضات کارگری حتا طی یک سال گذشته بیشتر از تمامی دوران حیات جنبش کارگری قبل از سال ١٣۵۶ است.

اما درد و رنج و کاستی که این مبارزات را احاطه کرده و هنوز کارگران نتوانسته اند بر این معضل بزرگ فائق آیند همانا حرکات تک کارخانه ای، جدا ازهم ونامتحد کارگران حتا در یک شهروبرای یک خواست مشترک است.

برای این آفت تفرقه  و این بیماری همه گیر هنوز فعالین کارگری قادر به یافتن راه رهایی از آن نشده اند. و یا می توان گفت با تلاش هایی هم که صورت میگیرد هنوز جنبش کارگری ایران از این پدیده تفرقه دررنج است.

هنوز طبقه کارگر ایران بعنوان یک طبقه قادر نشده پس از ٣٠ سال کمر راست کند و یکپارچه و متحدانه با قامتی استوار به میدان مبارزه  وارد شود. هنوز این طبقه از بی تشکلی حتا در سطح تک کارخانه ای در رنج است و قادر به ایجاد تشکل مورد نظر خود در مراکز کاری ، سطح یک شهر و استان و کشور  نشده است .هنوز شعارها با مضمون اعتراضات و اعتصابات اصولاً همخوانی ندارند. دانشجویان در تظاهرات ١۶ آذر خود "سید علی پینوشه، ایران شیلی نمیشه" را فریاد می زنند که همان معنای " دانشگاه پادگان نیست" را در بر دارد. اما کارگران در اهواز در ماه قبل وقتی جهت اعتراض به عدم دریافت دستمزد به خیابان می آیند ، شعار می دهند "ننگ بر این زندگی ، این همه شرمندگی" آدم با شنیدن این شعار گریه اش می گیرد. آخر ننگ و شرمندگی برای کی؟ برای کسانی که تولید کنندگان تمامی نعمات زندگی هستند یا برای "بلبلان خوش الحان ظریف الااستخوان"که در تمامی طول عمرشان حتا یکروز یک چوب کبریت هم برای جامعه تولید نکرده،؟ زندگی انگلی خود را در پرتو کار و تولید کارگران به پیش می برند، تمامی فکر و ذکرشان از سینه به پائین است و خواستشان قانونی کردن داشتن چهار زن دائمی و هر آنچه بخواهند صیغه ای. ننگ و شرمندگی برای این زالو صفتان شکم سیر است. نه برای کسانی که از پرتو وجود آنها هزار هزار مفت خور در حجره ها ی قرون وسطایی همچون کرم می لولند و دست به سیاه و سفید نمی زنند.

چرا کارگران نبایستی با شعار "کار، نان،  آزادی" یا " کار، مسکن، آزادی" به میدان بیایند. لذا موقعیت فعلی مطالباتی و مبارزاتی کارگران در ایران وظیفه بسیار سنگینی بر عهده فعالین و کارگران سوسیالیست درون مراکز کاری قرار می دهد. که برای رهایی از موقعیت کنونی لازم است چاره اندیشی شود.

اما اینکه با توجه به چنین وضعیتی چه چشم اندازی  می توان داشت؟ بنظر من تا زمانی که در مراکز کاری مختلف در یک حد معین تشکلات مورد نظر کارگران سامان نیابد. تا زمانی که در سطح یک شهر ، استان و کشور این تشکلات تک کارخانه ای (غیر موجود در موقعیت فعلی) بهم نپیوندند  و گردان رزمنده طبقه کارگر را وارد میدان مبارزه نکنند، هر دستاورد تک کارخانه ای نیز که کارگران با مبارزه و دادن هزینه بسیار بدست آورده باشند نیز با تغییر توازن قوا در آن مرکز کاری، آن دستارودها توسط سرمایه داران بازپس گرفته خواهد شد و بر فشار و محدودیت گذشته افزوده می گردد.

بنابراین گره همه این نابرابری ها در عدم وجود تشکلات مورد نظر کارگران است . که یکی از دلایل این نقیصه بزرگ سرکوب شدید رژیم در برابر حرکت کارگران جهت ایجاد تشکل است. فعالین مبارز سندیکای کارگران شرکت واحد در مقابل چشممان هستند. اسانلو در زندان و هیات مدیره با همه جانفشانی که انجام داده اند در راهروهای بیدادگاه ها سرگردان و هرروز حکم محکومیت به یکی از این فعالین ابلاغ می شود.

لذا چنانچه کارگران قادر شوند از نظر سازمانیابی به یک حد معینی برسند که بتواند بر توازن قوای موجود بنفع خود تآثیر بگذارند، قطعاًموقعیت فعلی آنان از حالت تدافعی که حفظ موقعیت فعلی یا پرداخت دستمزد های معوقه است به یک حالت تهاجمی ارتقاء خواهد یافت.  در آن موقعیت ضمن حفظ دستاوردها قادر خواهند شد با بسیج کارگران و بمیدان آمدن آنان وحدت طبقاتی خود در برابر سرمایه را به نمایش بگذارند و خواسته های آنی و آتی طبقه کارگر را متحقق کنند و سرنوشت خویش را خود بدست گیرند.

  نشریه کار- شما در صحبت هایتان به مبارزات تک کارخانه ای جدا ازهم و نامتحد کارگران اشاره داشتید و گفتید که پراکندگی و بی تشکلی کارگران ، معضل بزرگی ست که جنبش کارگری از آن رنج می برد.از همین روتاًکید کردید بر ضرورت ایجاد" تشکل های کارگری مورد نظر کارگران، در مراکزکاری مختلف،درسطح یک شهر و استان و کشور".می خواستم خواهش کنم پیرامون این گونه تشکل های کارگری ، اگر ممکن است توضیح بیشتری بدهید و این، ایده ی ایجاد تشکل های کارگری موردنظرکارگران، درمراکز کاری را کمی بیشتر باز کنید.خصوصاًآن که شمااز تجارب عینی و مشخصی هم در این زمینه برخوردار هستید و خود از کارگرانی بوده اید که هم درزمان رژیم دیکتاتوری سلطنتی وهم پس ازقدرت گرفتن رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی، دست اندرکارمبارزه کارگری بوده واز نزدیک درجریان ایجاد ویا شکل گیری برخی ازتشکل های کارگری نیز قرارداشته اید.

یداله خسروشاهی : یکی از سردرگمی های موجود در بین فعالین کارگری خارج از مراکز کاری، جنگ حیدری نعمتی بر سر اسم تشکلات کارگری است. جدا از دعانویسان و نسخه پیچان حرفه ای که خارج از گود نشسته و فریاد "لنگش کن" را سر می دهند، معضلی که این فعالین در موقعیت فعلی با آن دست بگریبان بوده و مشغول نقد یکدیگر در مورد اسم تشکلات کارگری هستند،از مسائلی است که با عث سردرگمی در بخشی از این فعالین شده است و بعضی از این ها در تلاشند که این سردرگمی را به درون مراکز کاری نیز بکشانند. یکی تاُکید بر ایجاد مجمع عمومی دارد، دیگری شورا، عده ای فقط بر طبل سندیکا می کوبند، بخشی کمیته های مخفی کارخانه یا هسته های مخفی کارگری یا هسته های شوراهای مخفی وجمعی نام اتحادیه را طرح می کنند و... جالب این است که این برخوردها در مورد نام گذاری تشکلات کارگری همه در میان کسانی است که خارج از مراکز کاری به اسامی مختلف مشغول فعالیت هستند، می باشد.

مسئله ای که این فعالین توجه چندانی به آن ندارند موضوع محتوی و برنامه پیشبرد تشکلات کارگری است. جمعی که ساعتشان روی ساعت ١۲ خوابیده منتظرند زمانی ساعت ١۲ شود تا فریاد برآورند تئوری ما کامل است. این طراحان مجمع عمومی پس از ٣٠ سال  هنوز حاضر نیستند بپذیرند که گرچه مجمع عمومی رکن و اساس هر حرکت و تصمیم جمعی کارگری است، اما یک تشکل دائمی کارگری نیست. این جمع با توجه به گذشت چند دهه و عدم شکل گیری مجمع عمومی بعنوان یک تشکل پایدار هنوز بر این طبل تو خالی می کوبند. زمانی که کارگران در اعتصابند قطعآ موثر ترین شکل حرکت تجمع آنان و تصمیم جمعی آنان در چگونگی پیشبرد مبارزه است. همین که اعتصاب و اعتراض خاتمه یابد کارگران ناچارند به سر کار خود بازگردند. از طرف دیگر خود مطلعید که کارگران در محیط کار و در سطح جامعه هزاران مشکل دارند. نمی توان بخاطر هر مشکل و رفع آن هر روز در محل کار ، کارگران دست از کار بکشند و مجمع عمومی برگزار کنند. اگر توازن قوا بدین صورت در مقطعی به نفع کارگران باشد که قادر باشند هر روز دست از کار بکشند و برای رفع مشکلشان تجمع کنند. بهتر آن نیست که اعلام اعتصاب عمومی کنند؟ حال اگر این ایده خیالی مجمع عمومی را بخواهیم در سطح کشور پیاده کنیم، در نظر بگیرید چه بلبوشویی به وجود می آید.مگر آنکه بخشهای مختلف کارگری تشکلات دائم خود را داشته باشند و به پشتیبانی از آن تشکلات اعلام اعتصاب عمومی کنند و در هر شهر منتخبین تشکلاتشان چگونگی پیشبرد این اعتصاب عمومی و برگزاری مجامع و گردهمائیها و گنگره ها را با هماهنگی با سایر نقاط کشور به پیش  برند.

از طرف دیگر مشاهده می کنیم که طی چند سال گذشته بخشی از فعالین کارگری با تلاش و از خود گذشتگی بسیار تشکلاتی را از خارج از محیط کار به اسامی مختلف سامان داده اند. کمیته پیگیری و هماهنگی، شورای همکاری، اتحاد کمیته های کارگری، کانون مدافعان و... در مورد چنین تشکلاتی مشکل از آنجا شروع شد که این فعالین  خود را درگیر مسائلی کردند تا بصورتی این نهاد ها را بجای تشکلات درون مراکز کاری به کارگران بشناسانند و از آنها بخواهند که به این تشکلات بپیوندند. یعنی خود را وکیل و قیم کارگران قلمداد کردن و بجای آنان تصمیم گرفتن و فعالیت کردن. این پدیده گرچه از طرف بخشی از فعالین کارگری نفی شده و در حال حاضر هدف خود را در جهت ایجاد تشکلات کارگری درون مراکز کاری اعلام کرده اند، اما هنوز بخشی از فعالین کارگری خود را از این ذهنیت رها نکرده اند و همچنان بر تصمیم خود جهت پیشبرد فعالیت های کارگری بجای کارگران و از بالای سر آنان پای می فشارند.

کاری که این فعالین می توانند بدرستی انجام دهند مسئله خبر رسانی و مسئولیت طرح خواسته ها و مشکلات کارگران در سطح جامعه است. اگر این عزیزان ضمن تشویق و ترغیب کارگران به ایجاد تشکلات مورد نظرشان در مراکز کاری، در پیوند با یکدیگر برنامه مشترکی را جهت ایجاد یک خبرنامه کارگری در سطح کشور حتا در مرحله نخست در چهار صفحه سامان دهند و آنرا در سطح کشور( نه برای سایت اینترنت) بین کارگران توزیع کنند. خواسته و مشکلات کارگران را در آن مطرح نمایند. به مرور زمان صدای رسای کارگران در سطح کشور خواهند شد. و از این کانال قادر می شوند ارتباط وسیعی بین بخشهای مختلف کارگری بوجود آورند. اما با توجه به وضع موجود که بشکل رقابتی به پیش برده می شود و هرجمعی خبرنامه ای  در سطح محدود را منتشر می کنند و در رقابت با هم به درگیریهایی کشیده می شوند، جز هدر دادن نیرو کار بجایی برده نمی شود و همین وضعیت بی تشکلی بر جامعه کارگری حاکم خواهد ماند.

بنابراین تمامی نیروهایی که بهر شکل خارج از مراکز کاری بدون شرکت مستقیم در مبازات روزمره کارگران برای ایجاد تشکلات آنان نسخه پیچی می کنند، با ناچیز و بیمقدار قلمداد کردن شعور کارگران قیم مآبانه به آنا ن فرمان می دهند که فلان اسم را برای تشکل خود انتخاب کنند و یا خارج از اراده و بدون دخالت کارگران برایشان تشکل خاصی ایجاد می کنند و دستور می فرمایند که کارگران به آنها بپیوندند.. حتا بعضی از آنها پارا از اینهم فراتر گذاشته و به نفی تشکلی که کارگران طی یک مبارزه خونبار و با پرداخت هزینه ای بس سنگین بنیاد گذاشته اند، می پردازند.

بنا برابن مسئله اصلی نه اسم، بلکه محتوی و چگونگی سازماندهی و پیشبرد این معضل اساسی جنبش کارگری در مقطع فعلی است . مهم این است که تشکلات کارگری بدست خود کارگران و بدون دخالت هیچ نیروی غیر کارگری سامان یابد، از پائین ترین رده تا بالا ترین مرحله انتخابی باشد. کارگران منتخبین خود را کاملآ بشناسند و از خود گذشتگی این منتخبین را در راه و اهداف طبقه کارگر در میدان عمل مبارزاتی بعینه دیده باشند. شکل سازماندهی بصورتی باشد که هر زمان کارگران تصمیم گرفتند قادر باشند نماینده و یا نمایندگان را تعویض کننند. تمامی تصمیمات از کوچکترین مسئله تا اساسی ترین آن توسط خود کارگران گرفته شود و به مرحله عمل درآید. هیچ نیروی غیر کارگری دیگر اجازه نداشته باشد در امور فعالیت های این تشکل دخالت داشته باشد. این تشکل مستقل از دولت و نهادهای وابسته به آن، مستقل از کارفرمایان و همچنین بایستی مستقل از تمامی احزاب و نیروهای سیاسی باشد. این تشکلات هیچ تابلو ورود ممنوعی ندارند. نمی توان مانع ورود هیچ کارگری در تشکل محل کار او شد و یا کارگری را به اجبار از آن تشکل بیرون کرد. مگر با حکم مجمع عمومی. این تشکلات فراگرایشی و در برگیرنده تمامی کارگران با هر نظر و دیدگاه است.

کارگران از نظر اقتصادی دارای منافع مشترکی هستند . اما از نظر مذهبی و سیاسی چنین نیست. لذا این جنبش اجتماعی – سیاسی طبقه کارگر است که به مثابه یک جنبش توده ای، علنی ، وحدت گرا، طبقاتی، مطالباتی، دموکراتیک و مستقل سامان می یابد و برای نفی استثمار در مقابل سرمایه داران قد علم می کند. نرمش و انعطاف در عمل و پایبندی ابدی به اصول طبقاتی از خصائل بنیادین آن است.  این تشکلات  اجتماعی – سیاسی  بر خلاف احزاب سیاسی که بر وحدت نظری شکل می گیرند و تشکل سیاسی – اجتماعی طبقه کارگرهستند. دربر گیرنده  وحدت طبقاتی و منافع اقتصادی کارگران  هستند.

نشریه کار- شما در  ضمن تاًکید درست واصولی بر ایجاد تشکل های کارگری در مراکزکار، به اهمیت محتوای تشکل کارگری اشاره نمودید و در عین حال برخی از خصوصیات تشکل کارگری مورد نظر خود رامشخص نمودید، از قبیل این که انتخابی  باشد،کارگران منتخبین خود راکاملاً بشناسند، سازماندهی به صورتی باشد که کارگران هرزمان تصمیم گرفتند، بتوانندنمایندگان خودراتعویض کنندوامثال این ها. در این جا این سئوال بوجود می آید که این گونه تشکل کارگری با ساختار و کارکردهایی که شما برای آن قائل شده اید، مستقل از هر نامی که می خواهد داشته باشد ، آیا مستلزم وجود حد معینی از آزادی های سیاسی است که کارگران فعلاً ازآن محروم اند؟ یا در تحت شرایط کنونی نیزایجاد این گونه تشکل ها و تحمیل آن بر رژیم را محتمل می دانید ؟ خصوصاً این که خود شما هم لا اقل یکی از دلایل مهم بی تشکلی و پراکندگی کارگران را- که شایدمهم ترین دلیل هم باشد – اقدامات سرکوب گرانه ی شدید رژیم جمهوری اسلامی علیه کارگران و فعالیت های معطوف به تشکل یابی کارگران می دانید و در همین زمینه سرکوب سندیکای کارگران شرکت واحد وفعالان و رهبران این سندیکا را نیز شاهد مثال می آورید. پرسش این است که این تشکل های کارگری در مراکز کار، در شرایط حاضرچگونه وتحت چه ضوابطی باید سازماندهی شوند؟پرسش دیگر که در همین زمینه مطرح است این است که تشکل های علنی مانند سندیکای کارگران شرکت واحد، با توجه به توازن قوای موجود و شرایط خفقان وسرکوبی که به آن اشاره شد ،چگونه و از چه راهی می توانند بقاء فعّال و ادامه کاری داشته باشند؟ و سر انجام این که اگر رژیم جمهوری اسلامی که در ضدیت آن با متشکل شدن کارگران ودر وحشتش از کارگران متشکل، کم ترین تردیدی وجود ندارد،بر شدت فشارهای خود فرضاًعلیه سندیکای کارگران شرکت واحد وفعالان آن بیفزاید ودامنه فعالیت آن را بازهم محدودتر کند ویا اساساًآن رابه کلی قلع و قمع نماید، آیاراه دیگری برای تشکل یابی کارگران ومبارزه متشکل کارگران در شرایط کنونی وجود دارد ؟

یداله خسروشاهی : اینکه رژیم جمهوری اسلامی از متشکل شدن کارگران وحشت دارد و با همه توان هر اقدام فعالین کارگری در جهت متحد کردن کارگران را سرکوب می کند حرفی است اصولی. اینکه یکی از دلایل مهم عدم سازمانیابی کارگران در ظرفیت اصلی، مسئله سرکوب سیستماتیک فعالین کارگری و هزینه بالای این اقدام است دقیقآ درست است. اما اینکه با توجه به چنین سرکوبی توسط رژیم آیا بایستی خللی در اراده فعالین کارگری جهت سازمان دادن کارگران در مراکز کاری بوجود آید، بنظر من خیر. که البته عمل خود کارگران در ایران در حد معینی جواب این امر حیاتی جنبش کارگری ایران را داده است.

اقدام جسورانه فعالین شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه جهت احیاء و تجدید انتخابات سندیکای خود با توجه به سرکوب شدید از طرف افراد خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار و همچنین حمله شبانه مأموران رژیم به خانه کارگران و دستگیری کارگران فعال و حتا همسر و فرزندان آنان، به دادگاه کشاندن آنان که تا هنوز نیز ادامه دارد، اخراج فعالین اصلی از کار و فشارهایی که تا همین امروز بر آنان روا می دارند، اقدام صبورانه و متحد کارگران نیشکر هفت تپه جهت برپایی تشکل سندیکایی خود و استقامت تحسین برانگیز در مقابل همه فشارها و دادگاهی کردن چند تن از فعالین این اقدام مهم، همه گواهی بر این مسئله است که کارگران در چنین موقعیتی هم می توانند متحدانه تشکل مورد نظر خود را به رژیم تحمیل کنند.

گرچه حرکت به سمت ایجاد سازماندهی کارگران در مراکز کاری هزینه بسیار بالایی را بر فعالین کارگری تحمیل کرده و می کند، اما این فعالین از خود گذشته با آگاهی کامل و با پذیرش تمامی این ناملایمات و سرکوب ها همچنان فعالیت خود در این زمینه را به پیش می برند و در جهت متحد کردن کارگران از هیچ کوششی دریغ نمی ورزند.

البته لازم به تأکید است که خود مبارزه برای ایجاد تشکلات کارگری یک  رکن اساسی مبارزه برای آزادی های سیاسی است. آزادی تشکل یکی از پایه ای ترین و اساسی ترین خواست همه فعالین جنبش های مختلف اجتماعی درون جامعه از جمله کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، روزنامه نگاران، معلمان، پرستاران، وکلا، فعالین حقوق بشر، فعالین نهاد های سیاسی  و.... می باشد. لذا تلاش و مبارزه در جهت سازمانیابی تشکلات مورد نظر فعالین جنبش های مختلف اجتماعی  ضمن اینکه بر توازن قوای موجود در جامعه تآثیر بسزایی خواهد گذاشت، خود محور مشترکی جهت همکاری متحدانه این فعالین خواهد بود تا با نیروی بیشتری قادر شوند این امر مهم و حیاتی و محور اصلی آزادی های اجتماعی را به پیش برند. بنابراین می توان گفت، حق اعتصاب را با اعتصاب کردن، حق تجمع را با تجمع کردن و حق تشکل را با ایجاد تشکل و در میدان عمل می توان به رژیم ها تحمیل کرد. این هدیه سرمایه داران نیست که در سینی زرین بخواهند آنرا تقدیم کارگران کنند. برخلاف نظر منقدان تشکل یابی کنونی کارگران، هیچ تشکلی در جهان از طرف سرمایه داران به کارگران هدیه نشده مگر با مبارزه و از خودگذشتگی فعالین کارگری . جاده  و مسیر سازمانیابی کارگران در سطح جهان مملو از اجساد جانبازان کارگری است که تا هم اکنون نیز ادامه دارد و تنها در کشور بولیوی حد اقل چند رهبر و سازمانده کارگری در ماه توسط جوخه های فاشیستی کارفرمایان سرمایه ترور می شوند.

اما در مورد چگونگی سازماندهی تشکلات در شرایط فعلی، آنچه بصراحت می توان گفت لزوم تشکل یابی کارگران در مراکز کاری است. ایجاد هرگونه تشکل و به هر اسمی خارج از محیط کار اگر برای تقویت و پیشبرد امر سازماندهی کارگران در مراکز کاری نباشد کار بجایی نخواهد برد. گرچه اخیراً این عزیزان با رفتن بسمت تشکلات مستقل موجود همچون سندیکای واحد و هفت تپه خواست افزایش دستمزد را در سطح جامعه مطرح کرده اند که اقدامی بسیار اساسی است، اما لازم است توجه اصلی آنها به سمت سامان دادن کارگران در محیط های کاری باشد. که در کنار آن می توانند بطور جمعی بلندگوی بازگویی مشکلات کارگران در سطح جامعه نیز باشند.

 در مورد چگونگی سازماندهی، با توجه به شرایط هر مرکز کاری این خود فعالین کارگری هستند که ضمن بررسی محل کار خود و با توجه به همه شرایط موجود نوعی از تشکل را جهت سامانیابی  مورد توجه قرار خواهند داد که بعنوان ابزاری  قادر به پیشبرد اهدافشان باشد.

اما در رابطه با ادامه کاری تشکلات موجود کارگری در ایران همچون شرکت واحد، با توجه به تمامی تضییقاتی که در مورد فعالین این تشکل به پیش برده شده و هر روز یکی از آنها را در بیدادگاه ها به زندان محکوم می کنند و اسانلو را هنوز در زندان نگهداشته اند، بنظر من پیشبرد اقدامات مختلف کنونی از طرف آنها کاری است اصولی. اعلام وجود در صحنه مبارزه از طرف این فعالین، انعکاس آن در میان کارگران، تلاش برای در جریان قرار دادن کارگران در همه امور ، بازگویی خواسته ها و مشکلات آنها همه از مسائلی است که این عزیزان در موقعیت فعلی به پیش می برند وبدینوسیله  وجود خود در جامعه را بیان می کنند. اعلام موجودیت این تشکل به اشکال گوناگون در جامعه خود رکنی از مبارزات کنونی فعالین کارگری است. هیچ نیرویی با هر قدرت سرکوب قادر نخواهد بود این وضعیت موجود را از بین ببرد. نفس وجود در میدان بودن، خود امکانی است که در آینده میوه آن به ثمر خواهد رسید. مطمئن باشیبد با تغییر کوچکترین منفذی به نفع مردم و تغییرتوازن قوای موجود، در عرض یکروز مجمع عمومی کارگران شرکت واحد با هزاران کارگر برگزار خواهد شد و از هر گوشه ای از ایران تشکلات مستقل کارگری با اراده خود کارگران شکوفا خواهد گردید. و برای رفع تمامی نابرابریهای موجود در جامعه کارگری و یا بقول فعالین واحد برای یک زندگی شایسته انسانی، مبارزه خود را تا تحقق رفع استثمار به پیش خواهند برد.

برای خاتمه این مبحث مثالی می آورم. سال ١٣۵٣ در پالایشگاه تهران هنگام تعمیرات کلی که پالایشگاه از کار انداخته شده بود، کارگران دست به یک اعتصاب زدند. این اعتصاب با موفقیت خاتمه یافت و کارگران به بخشی از خواسته های آنی خود دست یافتند. چند ماه بعد من و دونفر دیگر بعنوان محرک دستگیر و روانه زندان شدیم. ۵۵ نفر از فعالین کارگری به ساواک فراخوانده شدند و طی نامه ای رسمی از همه حقوق اجتماعی محروم گردیدند. و سندیکا غیرقانونی اعلام شد.

اواخر سال ١٣۵۵ که توازن قوا در جامعه تا حد کمی به نفع مردم شده بود، تعدادی از همان فعالین کارگری سندیکا را احیاء کردند و نمایندگانی را برای پیشبرد خواسته ها و مشکلات تعیین نمودند. همین نمایندگان همراه با سایر نفتگران اعتصاب شکوهمند کارکنان نفت را به پیش بردند و با صدایی رسا در مراکز کاری و سطح جامعه شعار سرنگونی رژیم را سردادند.سپس شوراهای نفت و گاز و پتروشیمی را سامان دادند و همه امور را بدست شوراها سپردند.

لذا اساس فعالیت در موقعیت کنونی سازماندهی تشکلات مستقل کارگری در مراکز کاری و انتخابات و اعلام آن در سطح جامعه همچون اقدام کارگران غیور و مبارز هفت تپه است. سازماندهی و اعلام موجودیت تشکل در مقطع فعلی بدون انتظار از هیچ مرجعی که بخواهد آنها را برسمیت بشناسد، خود گام بزرگی است که قابل عقب راندن نیست. " بگذار هزاران گل بشکفد" در آن مقطع است که رژیم ناچار به عقب نشینی خواهد شد. این عقب نشینی ها توازن قوا در سطح جامعه را بنفع جنبش های اجتماعی تغییر خواهد داد و  سرنوشت رژیم گذشته تکرار خواهد شد. که امیدوارم چنین روزی را ببینم.

نقل ازنشریه کارشماره ۵۴٠ ( نیمه اول دی ماه ١٣٨٧ ) – سازمان فدائیان ( اقلیت )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يورش طبقه سرمايه دار عليه کارگران و تعيين تکليف نهائی با قانون کار

رسانه‌های خبری جمهوری اسلامی در اوائل آذرماه اعلام نمودند که، مجمع تشخيص مصلحت نظام، اضافه شدن بند "ز" به ماده ۲۱ قانون کار را به تصويب رسانده است. روزنامه دنيای اقتصادی در اين مورد نوشت "با نظر مشورتی شورای نگهبان، وزرای مربوطه دولت احمدی نژاد، کميسيون‌های تخصصی مجلس و تصويب مجمع تشخيص مصلحت نظام، به کارفرمايان، مجوز تعديل نيروی کاردرشرايط خاص داده شد".

قابل ذکر است که اين بند "ز" و خواست افزوده شدن آن به ماده ۲۱ قانون کار، يکی از اجزاء و مجموعه پيشنهادات دو سال پيش وزارت کار است که تحت عنوان "پيش نويس اصلاح قانون کار"، در مرداد و آذر سال ۸۵ به مجلس ارائه گرديد. "پيش نويس اصلاح قانون کار"، معطوف به ايجاد تغييراتی در چندين ماده از فصول مختلف قانون کار، به زيان کارگران بود، که يکی از محورهای مهم آن، همين ماده ۲۱ قانون کار و مبحث مربوط به خاتمه قرارداد کار است. در ماده ۲۱ قانون کار، به شرايطی اشاره می‌شود که بر طبق آن، قرارداد کار فسخ می‌گردد و کارفرما، به کارِ کارگر پايان می‌دهد، يا به عبارت ديگر وی را اخراج و از کار، بيکار می‌کند.

در اين ماده گفته شده است:

"ماده ۲١ - قرارداد کار به يکی از طرق زير خاتمه می‌يابد: الف- فوت کارگر ب- بازنشستگی کارگر ج- از کارافتادگی کلی کارگر د- انقضاء مدت در قراردادهای کار با مدت موقت و عدم تجديد صريح يا ضمنی آن ه- پايان کار در قرادادهائی که مربوط به کار معين است و- استعفای کارگر."

در پيش نويس ارائه شده وزارت کار جهرمی، بند ديگری هم به نام بند "ز" که اکنون به تصويب مجمع تشخيص مصلحت رسيده است، به اين بندها اضافه شده است. بند افزوده شده پيشنهادی وزارت کار و مصوب مجمع تشخيص مصلحت به قرار زير است:

"بند ( ز)– کاهش توليد، تغييرات ساختاری در اثر شرايط اقتصادی اجتماعی و سياسی و لزوم تغييرات گسترده فناوری."

به اين اعتبار، کارفرمايان سوای اختيارات ديگری که برای اخراج کارگران دارند و افزون بر روش‌ها و بهانه‌های ديگری که برای اخراج کارگران از آن‌ها استفاده می‌کنند، با افزوده شدن اين بند به ماده ۲۱ قانون کار، اکنون به بهانه کاهش توليد، به بهانه ايجاد تغييرات ساختاری و فناوری نيز، قانوناً می‌توانند قرارداد کار را فسخ کنند و بدون هيچگونه حق و حقوقی، عذر کارگر را بخواهند و وی را اخراج سازند. اگر چه در شرايط حاضر نيز، دستِ کارفرمايان در اخراج کارگران به قدر کافی باز است، اما ترديدی در اين زمينه وجود ندارد که با تصويب و اجرای اين بند، اخراج‌ها و بيکارسازيهای وسيع، به منتها درجه و شديدتر از آنچه که تا کنون وجود داشته است، افزايش خواهد يافت و انبوه بی‌شمار ديگری ازکارگران، به خيابان پرتاب خواهند شد.

پيشنهادات اصلاحی وزارت کار از جمله اضافه شدن بند "ز" به ماده ۲۱ قانون کار که نخستين بار در مرداد سال ۸۵ مطرح شد، بيان چيز ديگری نبود، جُز تهاجم آشکارتر و گسترده‌تر طبقه سرمايه‌دار، بر تتمه حقوق به رسميت شناخته شده کارگران در قانون کار. از همين رو، هر دو پيش‌نويس اصلاح قانون کار مطرح شده از سوی وزارت کار و تلاش‌های مذبوحانه جهرمی وزير کار، برای زدنِ ريشه قانون کار، در آن مقطع اعتراض شديد کارگران و فعالان کارگری را برانگيخت. حساسيت نسبت به اين موضوع و همچنين روحيه اعتراضی و مخالفت نسبت به اين تعرضات، در ميان کارگران، به قدری بالا بود که ابتدا شخص احمدی نژاد، به قصد فريب کارگران هرگونه تصميمی برای تغيير قانون کار را انکار نمود. در عين حال محمد جهرمی وزير کار نيز مجبور شد بگويد پيشنهادات مربوطه را به مجلس ارائه نکرده است. با اين وجود، وزارت کار، بدون آنکه حرفی از پيش نويس اصلاح قانون کار به ميان آوَرَد، همان تغييرات و پيشنهادات را بخشاً در پوشش طرح ديگری به نام "طرح رفع موانع توليد و سرمايه‌گذاری" برای تصويب، به کميسيون صنايع مجلس داد و اين کميسيون نيز، طرح مصوبه خود را برای تعيين و تصويب مدت زمان اجرای آزمايشی آن، به مجلس واگذار نمود. اکنون، پس از آنکه عملاً حدود دو سال از اجرای آزمايشی اين طرح گذشته است، وزارت کار احمدی نژاد، همراه با کميسيون‌های تخصصی مربوطه، يکی از محورهای مهم پيش‌نويس اصلاحی وزارت کار، برای تغيير قانون کار را به کمک مجمع تشخيص مصلحت نظام، به تصويب قطعی رسانده است. نتايج و عواقب افزوده شدن اين بند، آنقدر آشکار و واضح بود که حتا رسانه‌های وابسته به رژيم نيز آن را ضوابط جديد تعديل (بخوان اخراج) نيروی کار ناميدند.

اگر چه با تصويب اين بند و اضافه شدن آن بر ماده ۲۱ قانون کار، بر اختيارات کارفرمايان، جهت اخراج کارگران و پايمال کردن حق و حقوق قانونی آن‌ها، فوق‌العاده افزوده شده است، با اين وجود، اين هنوز تمام مسأله نيست. طبقه حاکم مصمم است، ضمن تشديد استثمار و بی حقوقی کارگران و گسترش تهاجم به سطح معيشت آن‌ها، کارگران را از هرگونه حق و حقوق کارگری که در طی بيش از يک قرن مبارزه بدست آورده‌اند، محروم سازد و آن بخش از حقوق کارگران را که بصورت مدوّن درآمده و در قانون کار بازتاب يافته است نیز، تا آخرين قطره، از آن‌ها بازپس بگيرد.

محمد جهرمی وزير کار احمدی نژاد، در اوائل دی ماه سال جاری، برای چندمين بار تصريح کرد که قانون کاری که در سال ۶۹ به تصويب رسيده است، با توجه به شرايط اجتماعی و اقتصادی و ابلاغيه اصل ۴۴، ضرورتاً بايد تغيير کند.نام برده در ارتباط با مصوبه اخير مجمع تشخيص مصلحت و افزوده شدن بند "ز" بر ماده ۲۱ قانون کار و مابقی تغييراتی که بايد شامل حال اين قانون شود می‌گويد: "بخشی ازقانون (کار) درهفته گذشته توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام اصلاح شد، اما بخش اعظم اصلاحات موردنظروزارت کارواموراجتماعی (هنوز) صورت نگرفته است ."[ایسنا- دهم آذرماه ٨٧ تأکید وپرانتزازماست] ابراهیم نظری جلالی ، معاون جهرمی نیزدرموردتغییرقانون کارواصلاحات موردنظروزارت کارمی گوید "طرح اصلاح قانون کار در کميسيون اجتماعی دولت در حال بررسی کارشناسی‌ست" نام برده اگرچه زمان قطعی تعيين تکليف با قانون کار را مشخص نمی‌کند، اما می‌گويد: "طرح اصلاح قانون کار مراحل نهائی را طی می‌کند." [سايت وزارت کار- ۲دی۸۷]

 اين نقل قول‌های کوتاه، به روشنی نشان می‌دهند که طبقه سرمايه‌دار و دولت حامی آن، به اين حد از يورش و تهاجم به حقوق کارگران بسنده نخواهند کرد و پروسه‌ای را که آغاز کرده‌اند تا انتها ادامه خواهند داد. واقعيت آن است که در طول سه دهه گذشته، تعرض و تهاجم به حقوق کارگران و برای تشديد استثمار آن‌ها پيوسته ادامه داشته است. تا آنجا که به قانون کار مربوط می‌شود، طبقه سرمايه‌دار و رژيم سياسی پاسدار منافع اين طبقه، از همان آغاز قدرت گرفتن جمهوری اسلامی، مصمم بودند که يک قانون کار فوق ارتجاعی را که توکلی وزير کار وقت به کمک شورای نگهبان و بر مبنای "باب اجاره" و فقه اسلامی تهيه و تنظيم شده بود، بر کارگران تحميل نمايند. اما کارگران، زير بار آن نرفتند. در توازن قوای طبقاتی و سطح مبارزات توده‌ای درآن سال‌ها و در اثر مبارزه و مقاومت گسترده کارگران، و جنبش اعتراضی وسيعی که عليه لايحه قانون کار توکلی به راه افتاد، سرمايه‌داران و دولت حامی آن‌ها، مجبور به عقب نشينی شدند. قانون کار فعلی، پس از يک دوره هفت ساله بحث و جدل و تصويب آن در مجلس، توسط شورای نگهبان رد شد که سرانجام از تصويب مجمع تشخيص مصلحت گذشت و از سال ۶۹ به مرحله اجرا گذاشته شد. گرچه طبقه سرمايه‌دار و دولت حامی اين طبقه، در آن مقطع به عقب نشينی تن داده و قادر نشدند موازين و معيارهای فقهی را به عرصه روابط کار تعميم دهند، اما آن‌ها يک لحظه از تلاش برای جبران اين عقب نشينی و بازپس گرفتن آن چيزهائی که کارگران به زور، پذيرش آن را بر سرمايه‌داران و رژيم آن‌ها تحميل کرده بودند، باز نايستادند.

سرمايه‌داران و نمايندگان فکری آن‌ها، اگرچه از همان دوره رفسنجانی، با ايما و اشاره از تغيير قانون کار صحبت می‌کردند، اما مضمون و ماهيت اين تغيير را هنوز روشن نمی‌کردند و آن را در ابهام می‌گذاشتند. هر چند مقدمات يورش به قانون کار از همان دوره رفسنجانی فراهم شد و به سطح معيشت کارگران وسيعاً يورش برده شد، اما تلاش‌های اين دوره طبقه حاکم برای تغيير قانون کار، از حدود مقدمه چينی و زمينه سازی فراتر نرفت.

با روی کار آمدن خاتمی، "دولت اصلاحات" صريحاً از ضرورت تغيير قانون کار سخن گفت و گام‌های مهمی نيز در اين زمينه برداشت. "اصلاح طلبان" حکومتی، خواستار تغيير قانون کار بودند و تعرض طبقه حاکم به قانون کار و حقوق کارگر را، تحت عناوينی چون ايجاد اشتغال و رونق اقتصادی توجيه می‌کردند. در سال ٧٨ "دولت اصلاح طلب"، هر حق ولو محدودی را که در قانون کار برای کارگاه‌های کم‌تر از ۵ کارگر به رسميت شناخته شده بود، از آنها سلب نمود. مجلس ارتجاع، طی مصوبه‌ای، يک قلم ، نزديک به ۴ ميليون کارگر را از شمول قانون کار خارج ساخت. به دنبال آن، کارگران قالی باف نيز يک سره از شمول قانون کار معاف شدند. سپس "لايحه بازسازی و نوسازی صنايع" به تصويب رسيد و دست کارفرمايان در اخراج کارگران بيش از پيش باز و بازتر شد. آنگاه نوبت به کارگران کارگاه‌های با ۱٠ کارگر رسيد و با اجرای ماده ۱۹۱ قانون کار، کليه کارگاه‌های با کم‌تر از۱٠ کارگر، از شمول ده‌ها ماده قانون کار و به عبارت درست‌تر از شمول قانون کار خارج شدند. بدين ترتيب، "دولت اصلاحات" از طريق مصوبات و دست بردن در قانون کار، بيش از ۹٠ درصد کارگاه‌های کشور و اکثريت کارگران را از شمول قانون کار خارج ساخت.

پروسه يورش به سطح معيشت و حقوق کارگران، با روی کار آمدن احمدی نژاد بيش از پيش تشديد گرديد. "دولت اصول‌گرا" ،محروم سازی پله‌ای کارگران از شمول قانون کار را کنار گذاشت. محمد جهرمی وزير کار احمدی نژاد، که از نزديکان، دست پروردگان و هم فکران شورای نگهبان است و قوياً مورد حمايت احمد جنتی و امثال او قرار دارد، از همان نخستين روزهای وزارتش، تغيير قانون کار را در دستور کار خويش قرار داد و در طرح‌ها، نقشه‌ها و پيشنهادات وی در اين زمينه، چيزی جز يک سره کردن تکليف قانون کار وجود نداشته است. دو پيش نويس اصلاحی قانون کار که در مرداد و آذر سال ۸۵ از طرف وزارت کار ارائه شد، همچنين "طرح رفع موانع توليد و سرمايه گذاری" تماماً بيان‌گر تلاش دولت برای زدن تير خلاص بر قانون کار بوده است. اين پيشنهادات دربرگيرنده تغيير چندين ماده از فصل‌های دوم تا ششم قانون کار و اضافه شدن بندها و تبصره‌هائی است که هر کدام به تنهائی کل قانون کار را زير سؤال می‌برد و از معنا می‌اندازد. دولت برای پيش‌برد آرام آرام و بی سر و صدای نيات خويش بدون آنکه تغييرات مورد نظر خود را در صحن علنی مجلس طرح کند و يا به بحث بگذارد، توسط کميسيون‌های داخلی مجلس بويژه کميسيون صنايع، به تصويب می‌رساند، شورای نگهبان بر آن مهر تأييد می‌زند و در نهايت، مجمع تشخيص مصلحت نيز آن را تصويب می‌کند.باتوجه به طرح تحول اقتصادی دولت وتصویب یک فوریت "لایحه هدفمند کردن یارانه ها"، که دهم دی ماه توسط احمدی نژاد به مجلس داده شد،ماده ۴١ قانون کار نیز " موقوف الاجرا " می شود.طبق ماده ۴١ قانون کار، شورای عالی کارموظف است همه ساله حداقل مزدکارگران راباتوجه به نرخ تورمی که ازسوی بانک مرکزی اعلام می شودتعیین کند که باتصویب این لایحه، ماده ۴١ قانون کارنیز حذف وافزایش میزان حداقل دستمزدهای کارگری نیز منتفی می شود.

بدین ترتیب ، کشاکشی که نزديک به دو دهه، ميان طبقه سرمايه‌دار و طبقه کارگر بر سر قانون کار وجود داشته است، سرانجام به سود طبقه حاکم رقم ‌خورده است. گفتگوی ابوالقاسم سرحدی‌زاده با خبرگزاری کار ايران در بيستم آذر ماه، گويای اين واقعيت است که جناح‌های حکومتی، زمان را برای بازپس گرفتن تمام آن چيزهائی که روزی تحت اجبار شرايط آن‌ها را پذيرفته‌ بودند، مناسب يافته و بر سر آن با هم توافق دارند. سرحدی‌زاده که در سال ۶۹و زمان تصويب قانون کار، وزير کار جمهوری اسلامی بود می‌گويد، در شرايط آن روز جامعه، کمونيست‌ها در محيط‌های کار و در ميان کارگران نفوذ قابل توجهی داشتند. او می‌گويد کارگران در برابر لايحه قانون کاری که از سوی توکلی عنوان شده بود، شديداً مخالفت می‌کردند، و "چون کارگران، افکار عمومی در آن شرايط حساس و جو انقلابی انتظار يک قانون کار مترقی را داشتند، سعی ما بر اين بود تا کليات يک قانون کار را تصويب کنيم و در فرصت‌های بعدی به تکميل نواقص احتمالی آن بپردازيم". وی درعين آنکه بارها اعتراف می‌کند که به خاطر وجود چنين شرايطی، قانون کار، "عجولانه" به تصويب رسيده است، در عين حال تصريح می‌کند که مدت‌هاست زمان رفع  این " نواقص"  ، از جمله "بسته بودن دست کارفرما در اخراج کارگران و خاتمه قرارداد کار" فرا رسيده است.

اگر تعرض طبقه سرمايه‌دار و دولت حامی اين طبقه، با يورش به قانون کار و هر بند و ماده‌ای که در آن حقی برای کارگر به رسميت شناخته شده بود، آغاز گرديد، اين يورش اکنون اما به تمام قانون کار تعميم يافته است.باتعرض جدیدطبقه سرمایه داربه قانون کاروحقوق کارگران،نه فقط برشدت استثمارکارگران افزوده می شود، بلکه حتا حقوقی را که کارگران ايران با مبارزه خود در طول يک قرن گذشته بدست آورده‌اند، از آن‌ها سلب می شود. از نظر طبقه حاکم، کارگران بايد از هرگونه حق و حقوق رسمی و مدوّن محروم باشند تا نتوانند در برابر استثمارگران، ادعای حق و حقوق قانونی داشته باشند.

قانون کار، به عنوان يک دستاورد جهانی و ثمره تلاش و مبارزه طبقه کارگر در مقياس جهانی‌ست. طبقه کارگر جهانی، سال‌ها مبارزه کرد تا توانست بورژوازی را به پذيرش يک قانون مجزّا به نام قانون کار وادار کند. طبقه کارگر ايران نيز مدت‌ها مبارزه کرد تا قانون کار رسماً پذيرفته شد. قانون کار جمهوری اسلامی نيز به رغم اشکالات اساسی و به رغم آنکه اساسی‌ترين خواست‌های سياسی و اقتصادی طبقه کارگر در آن پايمال شده است، اما در هر حال محصول يک دوره طولانی پيکار و مبارزه کارگری است که بر طبقه سرمايه‌دار تحميل شده است. طبقه سرمايه‌دار می‌خواهد، خود را به طور کلی از شر اين قانون خلاص کند. طبقه سرمايه‌دار ايران می‌خواهد بدون هيچگونه قيد و بندی، کارگر را استثمار کند. طبقه سرمايه‌دار ايران می‌خواهد بدون هرگونه محدوديت و برده‌وار، کارگر را استثمار نمايد و هرطور که خواست با وی رفتار کند و کارگر حق هيچگونه اعتراضی نداشته باشد. طبقه سرمايه‌دار ايران می‌خواهد از التزام به رعايت هرگونه شرايط و موازينی جز آنچه که خود تعيين می‌کند مبرّا باشد.

دولت احمدی نژاد نيز ا کنون و از مدت‌ها قبل سرگرم برآورده ساختن اين خواست‌ها و برپا ساختن چنين بهشتی برای سرمايه‌داران است.

ديدگاهی که زمان تدوين قانون کار در سال ۶۱، اجبار کارفرما به رعايت برخی شرايط و موازين را "خلاف شرع" می‌دانست،باآن مخالفت می کردوجانبداربی حقوقی مطلق کارگران بود،اکنون بخش اعظم ومهم آمال های خودراتحقق یافته می بیند و بااین تغییراتی که درقانون کارایجادشده و این شیر بی یال و دم و اشکمی که ازآن ساخته اند، دیگر نیازی به بازگشت به آن سال ها نمی بیند.واماکارگران ایران اگرنخواهند به مراحل فرودست تروبرده وارتری سوق داده شوند،نبایستی دربرابراین تعرضات ویورش های پی درپی طبقه سرمایه دارساکت بمانند. مادام که يک قانون کار مترقی توسط خود کارگران و نمايندگان آن‌ها تهيه و تدوين و به مرحله اجرا گذاشته نشده است، بايستی با تشديد مبارزه در برابر اين يورش‌ها ايستاد و از حق و حقوق قانونی و به رسميت شناخته شده کارگران دفاع کرد.

تجربه سه دهه حاکميت ضد کارگری رژيم جمهوری اسلامی، به روشنی ثابت می‌کند که با تداوم حيات اين رژيم، نه‌تنها هيچگونه بهبود جدی در وضعيت کارگران حاصل نگشته است، بلکه اوضاع، از جميع جهات، اعم از حقوقی و اقتصادی و  معيشتی، پيوسته بدتر و وخيم‌تر شده است. لذا، برای رهائی از وضعيت موجود و پايان دادن به يورش‌ها و تعرضات پی‌درپی طبقه سرمايه‌دار، قبل از هر چيز بايد رژيم جمهوری اسلامی را که در پاسداری از منافع استثمارگران و در ارتجاع و ستمگری، سرآمدِ همه‌ی رژيم‌های ارتجاعی و سرمايه‌داری‌ست، به زير افکند و به جای آن حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان را مستقر ساخت. 

نقل ازکارشماره ۵۴٠ ( نیمه اول دی ماه ١٣٨٧ ) – سازمان فدائیان ( اقلیت )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

December 30, 2008

موقعيت ناپايدار و تشديد تقابل دو منفعت طبقاتی جدا گانه

مبارزه طبقه کارگر علیه فشار و سرکوب مداوم نظام استثمارگر سرمایه داری ، برای بدست آوردن موقعیتی مناسبتر سیاسی، اجتماعی و انسانی به صورت مداوم روتینی در جریان است. این مبارزه هدفمنداست و در هر مرحله ای از پیشرفت وتکامل ویژگی خاص خود را دارد که لازم است مورد توجه جدی قرار گیرد. درهمین رابطه اکنون  در ایران بطورکلی دو نکته مهم وجود دارد که در اینجا  توضیح و تاًکید مجدد آنها را لازم و ضروری میدانیم .

1-جنبش کارگری ایران درچند سال گذشته به یمن مبارزه و فداکاری بسیار تکانی  را به خود داده است که این تحرک یک پیشرفت نسبی را نیز با خود داشته است.  جنبش کارگری ایران در این مرحله توانسته تجربه و دستاوردهایی ارزشمندی داشته باشد. تحمیل تشکلهای  تودای و کارگری مستقل از دولت، ایجاد سنت  مبارزه درشکل علنی وقانونی، پشت سرنهادن مرزهای محدود منطقه ای و تا حدی هم موفقیت در زمینه خواستها و مطالبات کارگران مانند دریافت دستمزدهای عقب افتاده، جلوگیری از اخراج و بیکارسازی کارگران و ممانعت از تعطیلی کارگاه و مراکز شغلی.  در تمامی این عرصها جنبش کارگری تا حدودی به پیروزی  دست یافته است ولی به هیچ وجه نباید این نکته را نیز نادیده گرفت وکم اهمیت تلقی کرد که مدتی است   این جنبش در همین مرحله از پیشرفت قبلی خود قرار دارد  و تغیر جدیدی روبه جلو درآن دیده نمیشود

بی تردید رهبران جنبش کارگری و کارگران هوشیار خوب می دانند و این را درک می کنند که این حالت بی تحرکی جنبشهای اجتماعی و کارگری باید به مثابهً یک مکث و تنفس موقت و آنهم به منظور ارزیابی از توازن قوای طبقاتی و هموار کردن راه برای پیشرفتهای بیشتر  مورد توجه قرار گیرد. در غیر این صورت، این حالت از طرفی موجب سستی ناامیدی کارگران و  زمین گیرشدن جنبش کارگری خواهد شد و از طرف دیگر فرصتی را به طبقه سرمایه دار و دولت حامیشان می دهد که طرح و نقشه یورش و سرکوب خود را برای بازپس گرفتن دستاوردهای تاکنونیمان و تغیر توازن نیرو به نفع خود را عملی کنند. بنابراین جنبش کارگری نباید و نمی تواند به همین میزان از دستاورد و پیشرفت که به آن اشاره کردیم راضی شود. بلکه خوب می داند که حفظ و ضمانت همین دستاوردها نیز به ادامه مبارزه و فعالیت پیگیر و نقشه مند برای  بدست آوردن خواستهای سیاسی _ طبقاتی بیشتر کارگران و جنبشهای اجتماعی و سرانجام پاک کردن ایران از وجود نحس حکومت جمهوری اسلامی گره خورده است.

2- دومین نکته که لازم است مورد توجه قرارگیرد، جهت و عملکرد رژیم جمهوری اسلامی در مقابل موقعیتی است که اکنون در آن بسر می برد. دولت مرتجع ایران   نمی تواند رشد و گسترش هیچ گونه جنبش چپ و مترقی مخصوصا جنبش کارگری را تحمل کند و مداوم در فکر چگونگی سرکوب و بازپس گری دستاوردهای طبقه کارگر میباشد که تاکنون و با مبارزات طولانی  وفداکاری بسیار بدست آورده اند  .

باید این نکته را نیز درک کرد که تنها طبقه کارگر نیست این  موقعیت ناپایداری را احساس می کند و میخواهد که به نفع خود تغیراتی را در آن ایجادکند ، بلکه دولت و طبقه حاکمه ایران بیشتر از  کارگران به فکر تغیر سنگینی کفه ترازوی توازن قوای موجود به نفع خود هستند. . علاوه برآن حالا بحران کم نظیر و تازه ای که کم و بیش تمامی سیستم و نظام سرمایه داری جهانی را فرا گرفته است و برعکس تمامی ادعاهای پوچ و جاهلانه رئیس جمهور حکومت سرمایه داری اسلامی ایران، درحال حاضر نیز این بحران بر کشور ایران سایه افکنده است و بیگمان درآینده هم  بار مشکلات شانرا  دو چندان سنگین تر خواهدکرد .

پایین آمدن قیمت نفت در حدود 115 دلار برای هر بشکه نفت خام در بازارهای جهانی، یعنی در مدت کمتر از 2 ماه قیمت نفت از بشکه ای 150 دلار به 35 دلار سقوط کرده است. برای حکومتی که بیش از هر چیز اقتصادش به فروش نفت وابسطه است و از لحاظ اقتصادی و سیاسی بی کفایتی و نالایق بودنش برای همه عیان گشته و هم اکنون نیز در زیربار محاصره اقتصادی قرار دارد، رهاشدن از چنین موقعیتی نابسامانی  کاری بسیار دشوار است .

بی شک رژیم جمهوری اسلامی برای برداشتن سنگینی بار این بحران از دوش خود، قبل از هر چیز به سفره خالی و بی رونق کارگران و زحمتکشان جامعه چشم دوخته است. یعنی کارگران و زحمتکشان جامعه باید باج تمامی دزدی ها و جنایتهای مقامات و مسئولین این رژیم  را پس بدهند. کارگران باید بیشتر و سریعتر کار کنند و استثمار شوند و به کمترین سطح دستمزد راضی باشند مبادا اسلام در خطر افتد.

لذا پیش بینی می شود که بیکاری و اخراج کارگران بیش از پیش یقه آنها را بگیرد و بنابراین  می توان گفت که کشمکش های موجود میان جنبش های اجتماعی و خصوصاً جنبش کارگری با دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی نه تنها فروکش نخواهد کرد بلکه بیش از پیش افزایش می یابد، اکنون منافع هیچ کدام از این دو قطب مجالی برای بی خیالی و چشم پوشی از همدیگر باقی نگذاشته است و لازم است که تغییراتی در توازن قوای موجود  ایجاد شود.

بنابراین باید تاًکید کرد هر گونه کم توجهی رهبران و فعالین جنبش کارگری در این زمینه ضررمند بودن و خسارت جبران ناپذیری را بدنبال دارد و برای یک دوره نامشخص جنبش را ناچار به سکوت و عقب نشینی می کند.

رژیم جمهوری اسلامی با نگرانی تمام این اوضاع و احوال را برانداز می کند و برای دفاع از منافع طبقه سرمایه دار و رها شدنش از این بحران دست به کار گشته است.

مانور 30 هزار نفره و تکرار چندین باره آن در شهرها به منظور ترساندن و ساکت کردن مردم ناراضی، دستگیری وسیع فعالین جنبش های اجتماعی، اعدام دسته جمعی زندانیان، ادامه بازداشت رهبران و فعالین کارگری در زندانها، از منصور اسانلو و افشین شمس گرفته تا دستگیری و زندانی کردن این اواخر "پدارم نصرالهی" عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری و محسن حکیمی عضو کانون نویسندگان ایران و فعال جنبش کارگری و همچنین تلاش برای نگهداشتن فضای جنگی از طریق ادامه پروژه های اتمیش، قسمتی از این برنامه هاست که به همین منظور و در این راستا صورت میگیرد و درحال انجام است.

در اینجاست که معلوم می شود موقعیت سیاسی و اجتماعی کنونی ایران تا چه حد ناپایدار است. توازن قوایی که مابین طبقه کارگر و چپ جامعه از یک طرف و دولت جمهوری اسلامی و سرمایه داری ایران ار طرف دیگر که در بطن این ناپایداری شکل گرفته نمی تواند ثابت و ماندگار باشد و به تغییر احتیاج دارد و هر کدام ازطرفهای زیربط بر اساس منافع سیاسی و اجتماعی خود سعی در تغییر آن دارند.

در اینجا لازم است که دور و نقش طیف دیگر اپوزیسیون جمهوری اسلامی یا بهتر است گفته شود از جبهه سرمایه داری و ناسیونالیسم مخالف جمهوری اسلامی هم نباید هیچ انتظاری آنچنانی داشت ، بلکه همیشه باید به چشم شک و گمان به آن نگریست و بااحتیاط و هوشیاری تمام با آنها رفتار کرد.

شاید در این بحث چیز تازه و ناگفته آنچنانی  موجود نباشد، ولی می توان با نگاهی دوباره و تاًکید و یادآوری مجدد بر این واقعیت و ضرورتها  به شناخت بهتر از موقعیتی که در آن مشغول پیشبرد وظایف سیاسی و انقلابی خود هستیم و باید آنرا تغییر دهیم، کمک کند.  شناخت بهتر این موقعیت نیز خود به آماده گی و چگونگی استقبال از احتمالات و رویدادهای پیش رو و تصمیم گیری مناسب و درست و به موقع کمک می کند که امکان تغییر این شرایط در راستای منافع کارگران و جنبش کارگری را برای ما آسانتر می کند.

بی گمان رهبران و فعالین جنبش کارگری نیز در برابر طرح و نقشهای  سیاست سرکوب و استثمار رژیم جمهوری اسلامی ساکت نخواهند نشست و درست روی دست نمیگذارند و پاسخی در خور و انقلابی هم برای طبقه کارگر و هم برای طبقه استثمارگر خواهند داشت. در این دوره حساس با استفاده از تجارب و آزمونهای گذشته و از طریق گسترش مبارزه آشکار و اجتماعی و با به میدان آوردن هر چه بیشتر کارگران و زحمتکشان به دور خواستها و مطالبات برحقشان و با اتکا به نیروی یکدست و هوشیار و سازمان یافته خود و پرهیز از بزرگ نمایی اختلافات جزئی داخلی، تمامی طرح و نقشه های دشمنان طبقاتی خود را نقش برآب خواهند کرد.

در آخر لازم است این نکته را نیز اضافه کرد . هنگامی که جیره خواران رژیم باکمال  بیشرمی ، بدون اجازه وارد خانه و کاشانه هرکس که دلشان خواست می شوند و حرمت و کرامت انسانی آنان را پایمال می کنند، لازم است که مردم مبارز در  شهر و محله ها  در برابر آنان از همدیگر دفاع کنند و اجازه ندهند که به این کار ضد انسانی ادامه دهند. همچنین لازم است به منظور جلوگیری از هر گونه بهانه جویی جیره خواران سرمایه، بدور از هر گونه توهم و خوشباوری جلو دستیابی آنها به مدارک و اسناد تشکیلاتی و سازمانی را بگیرند و زمینه  هرگونه کمبود و نواقصی را در این رابطه،  قبلاً برطرف کرده باشند .

بارزان حسن پور

ترجمه: آسو . س

گفتگوى نشريه ايران استار کانادا با على جوادى

 با سپاس از آقای علی جوادی دبير حزب اتحاد کمونيسم کارگری که به پرسشهای ايران استار پاسخ ميدهند.

* اگر مايل هستيد ضمن معرفی خودتان چگونگی ورودتان به صحنه مبارزات سياسی را مختصراً توضيح دهيد.

علی جوادی: من از دوران نوجوانی به فعاليتهای سياسی کشيده شدم. در دبيرستان البزر تحصيلات دانش آموزی را طی ميکردم. دبيرستان خوبی بود. کادر علمی کار آزموده و محيط پر تحرکی داشت. برای اولين بار در اعتراضات دانشجويان و مردم عليه افزايش بليط های اتوبوس شرکت کردم. افزايش قيمت بليط از ٢ به ٥ ريال  به موجی از اعتراضات دامن زد که رژيم شاه را وادار به عقب نشينی کرد. اين اولين تجربه اعتراض توده ای و همچنين باطوم خوردن من بود. بعدها اين تجربيات تکرار شدند. در اين ايام دو مساله اساسی مشغله ذهنی ام را تشکيل ميدادند٬ يکی فقر و نابرابری و ديگری مذهب. هر چند که شخصا مزه تلخ فقر را نکشيده بودم اما در محل زيست با آٽار و عملکرد فقر در زندگی همبازی ها و دوستانم آشنا بودم. سئوالم هميشه اين بود که چرا موقعيت زندگی افراد پيرامونم متفاوت است؟ چرا برخی بايد فقير باشند؟ چرا بعضی از همبازی هايم از لباس و مسکن اوليه ای برخوردار نيستند؟ نابرابری آزارم ميداد. از دست دادن همبازی و اجبار همکلاسی به کار در دوران کودکی اذيتم ميکرد. مساله ديگر مساله مذهب و آفرينش و پيدايش کائنات و انسان بود. کمتر برای پاسخهای مذهبی و خرافات اينچنينی ارزشی قائل بودم. چرا؟ سئوال هميشگی يک ذهن نوجوان بود. در اين ايام عمدتا به کتابهای فلسفی و نقد مذهب علاقه داشتم. با بزرگ شدنم سئوالات هم بزرگتر و پيچيده تر ميشدند. جنگ ويتنام و انقلاب کوبا به سئوالاتم پاسخی سياسی و زمينی ميدادند. با چپ و کمونيسم آشنا شدم. سئوالات اوليه بعضا پاسخ های اوليه ای هم گرفته بودند. در اين دوران خودم را يک مارکسيست ميدانستم. پس از آن ديگر روال زندگی ام تغيير کرد. فعاليت سياسی به يک رکن ٽابت زندگی ام تبديل شد. 

* اگر چه ايران استار آگاهی کافی از شخصيت و سمت گيری سياسی شما دارد ولی لطف بفرمائيد با زبان شيرين خودتان شمه ای از چگونگی انشعاب در حزب کمونيست کارگری و تشکيل اتحاد کمونيسم کارگری خوانندگان ما را آگاه سازيد. (به کوتاهی)

علی جوادی: از دو جدايی در حزب کمونيست کارگری بايد صحبت کرد. جدايی که منجر به تشکيل حزب حکمتيست شد و جدايی که حزب اتحاد کمونيسم کارگری را شکل داد.

مرگ نابهنگام منصور حکمت حزب کمونيست کارگری را دچار يک تلاطم عظيم سياسی کرد. گويی انفجار درونی ای صورت گرفته بود. عليرغم تلاش منصور حکمت برای آماده کردن حزب برای "دوران پس از منصور حکمت"٬ حزب انسجام و چسب درونی خود را با مرگ منصور حکمت از دست داد. توصيه های منصور حکمت برای حفظ اتحاد و انسجام حزب موٽر واقع نشدند. مساله مختصات و سياستهای حزب پس از منصور حکمت به يک معضل سياسی و کشمکش جدی در حزب دامن زد. خطوطی به رهبری حميد تقوايی و کورش مدرسی سياستهای تاکنونی حزب را٬ البته تحت عنوان کاذب ادامه سياستهای منصور حکمت٬ به مصاف کشيدند. فقدان منصور حکمت زمينه را برای عروج اين دو گرايش در بالای حزب مهيا کرده بود. حزب در نتيجه تقابل اين دو گرايش عملا دو شقه شد. مساله ليدرشيپ در حزب٬ طرح تزهای راست و غير کمونيستی توسط کورش مدرسی و همچنين طرح تزهای پوپوليستی توسط حميد تقوايی به يک صفبندی کاذب در حزب شکل داد. آنچه که در اين دوران نمايندگی نشد٬ خط کمونيستی منصور حکمت بود. توصيه های منصور حکمت بود که به فراموشی سپرده شدند. خطوط سياسی و آلترناتيوهايی که در اين دوران مطرح شدند٬ هيچکدام خط سياسی کمونيستی منصور حکمت را نمايندگی نکردند. همه ما در اين صف بندی و تقابل سهيم بوديم. حزب اتحاد کمونيسم کارگری نگاهی انتقادی و واقع بينانه به اين دوره از تاريخ حزب کمونيست کارگری دارد.

زمينه های جدايی دوم از همان دوران پس از جدايی اول در حزب کمونيست کارگری شکل گرفت. از پيش روشن بود که قطب بنديهای قبلی دوامی نخواهد داشت. خط منصور حکمت بايد نمايندگی ميشد. اين يک ضرورت سياسی بود. در حزب کمونيست کارگری ما به تدريج شاهد شکل گرفتن خطی در مقابل خط رسمی حميد تقوايی بوديم. مساله جنگ و سياستهای دست راستی خط حميد تقوايی که نوعی توهم به لشگر کشی آمريکا را نمايندگی ميکرد٬ که بعدا بصورت تلاش در جستجوی "فرصت" در پس حمله احتمالی آمريکا فورموله شد٬ يک از مسائل اساسی مورد اختلاف بود. طرح سياست توده ايستی در قبال دولت احمدی نژاد٬ طرح سياستهای راست در قبال مساله فلسطين٬ طرح سياستی کاملا دنباله روانه و پوپوليستی در قبال مساله آذربايجان از جمله مسائلی بودند که عملا به يک جدايی سياسی در حزب شکل دادند. ما در برخی از جهات توانستيم اين خط را عقب بزنيم و اجازه ندهيم که اين سياستهای راست در دستور حزب قرار بگيرند. اما آنچه منجر به شکل گيری فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری شد٬ مساله اجتناب رهبری وقت حزب کمونيست کارگری از تلاش برای سازماندهی و رهبری جنبش کارگری و جنبش توده های مردم برای سرنگونی رژيم اسلامی بود. تصوير غالب در رهبری اين حزب اين است که حزب تبليغ ميکند٬ توسط رسانه های حزبی اين تبليغات را در فضای سياسی جامعه پرتاب ميکند و در نتيجه اين اقدام جامعه اين سياستها را اتخاذ ميکند و حزب را در مقام رهبر و سازمانده قرار ميدهد. ما اين تصوير کودکانه را نقد کرديم. واکنش رهبری اين حزب نشان داد که ديگر تحمل خط که هر چه بيشتر خواهان پراتيکی بر مبنای سنت کمونيسم منصور حکمت را باشد٬ را ندارد. جدال در پلنوم ٢٦ و ٢٧ حزب بالا گرفت. عدم برسميت شناسی فراکسيون اتحاد کمونيسم کارگری٬ تلاش آگاهانه برای بيرون راندن ما از روشهايی بود که رهبری در اين دوران به آن متوسل شد. اسناد اين دوران همگی موجودند. دوران تلخی بود. ما بمنظور جلوگيری از سقوط بيشتر اين دوستان ناچار شديم راه خود را جدا کنيم و حزب ديگری را با امکانات محدودی پايه ريزی کنيم. حزب اتحاد کمونيسم کارگری حاصل اين تلاش بود. اين دوران برای من چه از لحاظ شخصی و چه از لحاظ سياسی يکی از سخت ترين دوران زندگی ام بود. در اين ايام دختر عزيزم٬ زويا٬ را از دست دادم. مرگش بخشی از وجودم را نيز به نابودی کشاند. بعلاوه خط حاکم برای مقابله با ما به روشی کاملا غير سياسی متوسل شد. حرمت شکنی٬ اتهام زنی به يک روش تهييج و بسيج اعضا و کادرهای حزب برای مقابله با خط سياسی ما تبديل شد. "ترور شخصيت" آلترناتيو ناتوانايی سياسی در پاسخ گويی شد.  
حزب اتحاد کمونيسم کارگری برای سازماندهی يک انقلاب عظيم کارگری٬ پياده کردن کمونيسم منصور حکمت٬ به ميدان کشيدن طبقه کارگر و تامين هژمونی طبقه کارگر بر جنبش توده های مردم٬ سرنگونی رژيم اسلامی و استقرار فوری يک حکومت متضمن آزادی٬ برابری و رفاه و سعادت انسانها تلاش ميکند.
* در مورد کاهش قيمت نفت خام و تاثير آن بر روی دولت احمدی نژاد ما را آگاه فرمائيد.

علی جوادی: کاهش قيمت نفت عملا منجر به کسری بودجه عظيمی برای حکومت اسلامی در ايران خواهد شد. بودجه دولتی را با نفت بشکه ای دو برابر قيمت حاضر بستند. سقوط قيمت نفت يک مساله جدی برای رژيم اسلامی است. اما اين رژيم جان سخت تر از نوسانات قيمت نفت است. با نفتی بشکه ای ٨ دلار هم خود را حفظ کرده است. از طرف ديگر در حال اجرای طرح حذف سوبسيدهای دولتی هستند. بنا به آمار دولتی سوبسيدهای دولتی رقمی معادل ١٠٠ ميليارد دلار در سال است. قرار است طی پروسه ای با حذف سوبسيدهای دولتی بخش عمده اين رقم را به جيب بزنند. رقمی معادل ٦٢ ميليارد دلار در سال. اين بزرگترين پروژه در تحميل فقر و فلاکت به مردم محروم و ستمديده در ايران است.

رژيم اسلامی در يک بن بست و فلج اقتصادی قرار دارد. اقتصاد ايران تا زمانيکه رژيم اسلامی برپاست راه حلی اساسی حتی در چهارچوب نظام سرمايه داری ندارد. علت مساله٬ نه در افت و خيز قيمت نفت بلکه در موقعيت سياسی و ويژگيهای رژيم اسلامی است. هر تحولی در اقتصاد جامعه به فردای جمهوری اسلامی موکول شده است.

* علی جوادی استاد دانشگاه و رفيق جوادی به عنوان دبير يک تشکيلات چپ چگونه با هم زندگی می کنند!

علی جوادی: با طرح اين سئوال دست بر روی يک تناقض و کشمکش چند ده ساله در زندگی من گذاشته ايد. اجازه دهيد در پاسخ شما را به اعماق اين کمشکش ببرم. اين دو کاراکتر هر کدام برای پيشروی کار و فعاليت و اهداف خود نيازمند وقت و زمان و انرژی زيادی از من هستند. من هر روزه شاهد جدال اين دو چهره در زندگی روزمره ام هستم. اصلا با هم سر سازگاری ندارند. بين خودمان باشد٬ گاهی از دعواهای اين دو واقعا خسته ميشوم. هيچکدام قضاوت من را بسادگی برای تخصيص انرژی به ديگری قبول نميکنند. تقسيم انرژی ميان اين دو بخش کار ساده ای نيست. فعاليت کمونيستی شب و روز علی جوادی را تحت فشار قرار ميدهد. از او انرژی و زمان بيشتری طلب ميکند. دريايی از کار در مقابل ما قرار دارد. کمونيسم در تحولات سياسی ايران دارای شانسی جدی است. سرنگونی رژيم اسلامی٬ تحقق امر آزادی و برابری و رفاه و سعادت انسانها در گرو نقش کليدی کمونيسم و طبقه کارگر در جامعه است. اما علی جوادی استاد رياضيات کاربردی کمتر از اين مسائل بوجد می آيد. ذهنی آکادميستی دارد٬ جامعه و نيازهايش کمتر تحت تاٽيرش قرار ميدهند. نيازهای زندگی فردی و همچنين علايق و کنکاش علمی هنوز سرپا نگه اش داشته اند. تلاش برای حل مسائل رياضی هنوز جاذبه قوی ای دارد. عليرغم اينکه علی جوادی کمونيست علی العموم برنده اين جدال است٬ اما علی جوادی استاد رياضيات کاربردی هم جا و مکان خودش را دارد. در چند سال گذشته مشغله های علی جوادی کمونيست زمان زيادی را برای علی جوادی ديگر باقی نگذاشته بود. اين روزها با زدن از خوابم توانسته ام انرژی معينی هم به آن علی جوادی اختصاص دهم. کلا به تحقيق رياضی علاقمندم. محض و بدون تفسير و بدور از جدال سياسی است. گاهی برای فرار از ناملايمات سياست به او پناه ميبرم. اما نقطه تعادل ٽابتی وجود ندارد. من هر روزه در وسط اين کشمکش پايان ناپذير قرار دارم! اما اذعان ميکنم که هر دو کاراکتر را دوست دارم. برايشان احترام زيادی قائل هستم.

* شما چگونه آينده ای برای کشورهائی چون چين و روسيه که به اقتصاد بازار و توليد سرمايه داری وارد شده اند، می بينيد.

 علی جوادی: تعميق شکاف طبقاتی در اين جوامع. رشد طبقه سرمايه دار که بخش عمده ٽروت اجتماعی را در کنترل و تملک خود خواهد داشت و گسترش توده های کارگر و زحمتکش که با گسترش ٽروت اجتماعی سهمشان از کل ٽروت جامعه کمتر ميشود. با رشد و گسترش مناسبات سرمايه داری آزاد و رقابتی در جوامعی که برشمرديد ما شاهد فقر و محروميت٬ تبعيض و نابرابری و بيکاری و بی مسکنی و نا امنی اقتصادی خواهيم بود. راه دوری نبايد رفت. به آمريکا نگاه کنيد. بيش از ٤٥ ميليون نفر فاقد بيمه درمانی هستند. شکاف طبقاتی بيداد ميکند. بيش از ده ميليون نفر در حال حاضر بيکارند. اين آينده ای است که به مردم وعده ميدهند. واقعيت به مراتب از اين تصوير فاصله دارد. امروز در اوائل قرن بيست و يکم معضل تامين اقتصادی و مساله معاش برای دهها ميليون نفر در پيشرفته جوامع سرمايه داری يک معضل اساسی است. اين واقعيت عملی نظام سرمايه داری است. اين نظام آينده هولناکی را در مقابل بشريت قرار داده است.

* فکر می کنيد انشعابات متعدد در حزب کمونيست کارگری بر اثر فقدان حضور زنده ياد ژوبين رازانی (منصور حکمت ) است يا ريشه در گذشته حزب و خطوط مختلف سياسی درون آن دارد.
علی جوادی: هر دو. ديوار چينی احزاب را از گرايشات متفاوت اجتماعی جدا نميکند! اين گرايشات در زمان منصور حکمت عليرغم حضورشان از وزن سياسی چندانی در حزب برخوردار نبودند. يا "ساکت" بودند يا خود را "وفق" ميدادند. نقد تزهای حميد تقوايی توسط منصور حکمت تاريخ روشنی در حيات سياسی اين حزب دارد. عدم پذيريش کانديداتوری ليدرشيپ کورش مدرسی توسط منصور حکمت در پلنوم بعد از کنگره سوم حزب٬ از خاطره اعضای قديمی کميته مرکزی اين حزب حذف نشده است. مرگ منصور حکمت و فضای پس از اين فاجعه به اين گرايشات امکان تحرک بيشتر و تعيين کننده ای داد.

يک ويژگی حزب اتحاد کمونيسم در بررسی اين تجربه تلخ٬ درس آموزی از آن و تعيين مسير پيشروی کمونيسم کارگری در جامعه است. ما گنحينه عظيم آٽار منصور حکمت را در اختيار داريم. برافراشتن اين پرچم يک رکن سياست عمومی ماست.

* چه آينده ای برای چپ ايران می بينيد.
علی جوادی: چپ ايران پديده يکدست و همگونی نيست. در ادبيات سياسی معاصر "چپ" به مجموعه ای از نيروهای سياسی اطلاق ميشود که علی العموم با نوعی از کمونيسم و مارکسيسم تداعی ميشوند. برای بررسی عميق بايد از اين سطح تحليل فراتر رفت و بايد پرسيد کدام چپ؟ چپ کدام جنبش؟ چپ از جنس توده ای و فدايی اکٽريت؟ چپ از نوع سازمانهايی خلقی و رفرميستی از نوع راه کارگر و اقليت و غيره؟ يا چپ از جنس کمونيسم کارگری؟ اين تفاوتها فقط سياسی نيست٬ اجتماعی و جنبشی است. اين "چپ" ها به جنبشهای مختلف اجتماعی در جامعه متعلق اند.

چپ از نوع توده ای و اکٽريتی با رژيم اسلامی عملا پرونده اش بسته خواهد شد. اين نوع از "چپ" را همگان در قامت دفاع از "انقلاب اسلامی" و خمينی و خاتمی و دوم خرداد ديده اند. اين "چپ" از رژيم اسلامی عملا سوبسيد ميگيرد. اين چپ به جناح راست جنبش ملی اسلامی در ايران تعلق دارد.
چپ از نوع راه کارگر و اقليت آينده ای در تحولات سياسی جامعه ندارد. جريانات حاشيه ای و کم تاٽيری هستند. خواهان تغييراتی اجتماعی اند. بستر اصلی جنبشی که به آن تعلق دارند٬ با سقوط رژيم اسلامی به حاشيه رانده خواهد شد.

چپ از نوع کمونيسم کارگری سرنوشت ديگری دارد. اين چپ کمونيستی و کارگری است. بالنده است. ميتواند آينده را رقم زند. آينده اين چپ از پيش رقم نخورده است. هم شکست و هم پيروزی ممکن است. برای پيروزی بايد تلاش کرد. بايد سازماندهی کرد. بايد رهبری و هدايت کرد. اين چپ چنانچه بتواند طبقه کارگر را به ميدان بکشد٬ چنانچه بتواند به نيروی رهبری کننده جنبش سرنگونی طلبی توده های مردم تبديل شود٬ ميتواند نمونه ای از يک کشور آزاد و انسانی را در قرن بيست و يکم سازمان دهد. من به آينده اين چپ خوشبينم.

* نظرتان را به کوتاهی درباره دموکراسی در کشورهای پيرامونی توضيح دهيد.

علی جوادی: اگر منظور از "کشورهای پيرامونی" جوامعی مانند افغانستان٬ عراق٬ پاکستان و برخی کشورهای حوزه جنوبی خليج مد نظر و يا کشورهای سابق بلوک شوروی هستند٬ تکليف اين جوامع روشن است. اگر حتی دمکراسی را با مقدار زيادی از اغراق مترادفی برای درجه محدودی از آزاديهای سياسی در نظر بگيريم٬ شهروندان در اين جوامع فاقد حقوق مدنی و انسانی شناخته شده حتی در مقايسه با برخی از جوامع غربی هستند. در حال حاضر جنبش اسلامی و اسلام سياسی در بسياری از اين جوامع دست بالا را دارد و جامعه را در چنگال خود به اسارت گرفته است. اکٽر اين جوامع اسلامزده و استبداد زده اند. اين وضعيت با حل مساله فلسطين و همچنين سرنگونی رژيم اسلامی به سرعت تغيير خواهد کرد. آينده ايران آينده منطقه را نيز رقم خواهد زد.
 
اما در مورد نفس دمکراسی بمٽابه شکل و نوعی از حکومت بايد گفت که دمکراسی رژيمی برای دخالت دائم و مستمر مردم در سرنوشت سياسی خود نيست. دوران معاصر بيش از هر زمان بيحقوقی واقعی مردم و ظاهری بودن دخالت آنها در سرنوشت جامعه را به نمايش ميگذارد.

* جامعه مدنی و حقوق بشر را از ديدگاه خود توضيح دهيد و بفرمائيد آيا ممکن است جامعه ای فاقد اين دو و بدون حضور يک دولت مدرن خواهان برقراری نظام سوسياليستی از پس سرنگونی دولت سنتی و ارتجاعی شود و چگونه.

علی جوادی: من ديدگاه و تعريف خاصی برای تعريف "جامعه مدنی" ندارم. جامعه مدنی يک مقوله پايه ای در سيستم فکری و عقيدتی من نيست. "حقوق بشر" را هم پرچمداران آن به روشنی تعريف کرده اند. من تلاشی برای بازتعريف اين مجموعه از حقوق مدنی ندارم. اما بايد اضافه کنم که ما برای بالاترين حقوق و آزاديهای فردی و مدنی در جامعه مبارزه ميکنيم. اين حقوق و آزاديها٬ بمراتب وسيعتر٬ انسانی تر و واقعی از آن حقوقی هستند که در بيانيه "حقوق بشر" قيد شده است. آزادی و برابری و حقوق انسانها در سيستمهای ليبرال دمکراسی دارای دامنه محدودی هستند. اين آزاديها مشروط و مقيد به منافع اقتصادی طبقه سرمايه داری حاکم اند. حقوق بشر در اين جوامع در قيد اسارت منافع سرمايه و قوانين استٽمار است. در مقابل ما برای آزاديهای بدون قيد و شرط٬ گسترده ترين حقوق طبيعی و مدنی شهروندی که حق معاش و فراغت٬ درمان و آموزش و کلا حق برخورداری از يک زندگی مرفه و انسانی را نيز شامل ميشود٬ مبارزه ميکنيم. جامعه سوسياليستی مورد نظر ما٬ جمهوری سوسياليستی٬ يک نظام آزاد٬ برابر و مرفه و مدرن و سکولار است. ما در صورت تصرف قدرت سياسی در ايران٬ نمونه ای از يک جامعه آزاد و برابر و شايسته انسان را در سازمان خواهيم داد.

از آقای علی جوادی که به پرسش های ايران استار پاسخ ميدهد کمال تشکر را داريم.*

تغيير قانون کار به زيان کارگران و مزدبگيران

زينت ميرهاشمی
قانون کاری که توسط مجمع تشخيص مصلحت رژيم در ۲۹ آبان ۱۳۶۹، تصويب شد تا کنون به نفع کارفرمايان و دولت به مثابه کارفرمای بزرگ پيش رفته است. با پيش برد خصوصی سازی در ۸۰ درصد صنايع که منجر به نابودی بخشهای توليدی سابقه دار شد، تغيير اين قانون در نهادهای حکومتی مورد بحث است. حکومت برای جذب سرمايه های خارجی، حمايت بيشتر از سرمايه داران و پيش برد سياستهای نئوليبراليستی، که خصوصی سازی جزئی از آن است، در جهت تغيير قانون کار به نفع سرمايه داران است. هر گاه که تغيير قانون کار طرح شده است، کارگران و مزدبگيران به شدت اعتراض کرده اند. شرايط را طوری بر نيروی کار سخت می کنند که بخش مهمی از اعتراضهای کارگری بر سر حفظ شرايط و جلوگيری از بدتر شدن وضعيت کاری انجام می شود.
خصوصی سازی که به بهانه ايجاد کار و باروری توليد به دستور ولی فقيه صورت گرفته است به ناامنی کار، بحران در بخشهای توليدی، تعطيلی و نيز افزايش بيکاری انجاميد. خصوصی سازی در حقيقت به جابه جايی سرمايه در وابستگان حکومتی، و ايجاد رانت خواران شده است. خصوصی سازی که می توان به آن اقتصاد شبه دولتی گفت زيانهای زيادی بر وضعيت معيشتی کارگران و نيز بر اقتصاد کشور وارد کزده است.
طرح تحول اقتصادی که احمدی نژاد آن را مطرح کرده موجب مخالفت پايوران رژيم هم قرار گرفته است. البته هراس آنها از گسترده شدن اعتراضهای کارگری است. رئيس کميسيون انرژی مجلس رژيم در رابطه با طرح «تحول اقتصادی» احمدی نژاد «هشدار» داده است. حميد رضا کاتوزيان گفته است:«ممکن است با برخی اعتصابات اجتماعی مواجه شويم، از اين رو اصلاح طرح تحول اقتصادی پيش از اجرای آن الزامی است.» (سرمايه ۱۸ آذر)
در ماه گذشته يک بند به ماده ۲۱ فانون کار اضافه شده است. بر اساس اين بند، دست کارفرمايان برای اخراج کارگران و لغو قرارداد کار بيشتر باز خواهد بود. بر اساس بند (ز) کافرمايان می توانند در صورت کاهش توليد و يا نياز به تغييرات ساختاری به قراردادهای کار خاتمه دهند. بر اساس گزارش رسانه های حکومتی، اين بند در جلسه ای با حضور «فقهای شورای نگهبان، وزيران و کارشناسات و روسای کميسيونها مربوطه از دولت و مجلس رژيم طرح و به تصويب رسيده است.»
هر ساله حداقل دستمزد توسط شورای عالی کار تعيين می شود. اين حداقل دستمزد از آنجايی که با سبد هزينه کارگران و مزدبگيران و نيز رشد تورم خوانايی نداشت، هيچگاه به بهبود وضعيت زندگی کارگران و مزدبگيران کمکی نمی کرد. طرح تحول اقتصادی احمدی نژاد، در نظر دارد که حتا اين مقدار ناچيز افزايش دستمزد را از برنامه حذف کند. اين طرح به بهانه اين که با افزايش دستمزدها، بهای کالاها افزايش پيدا می کند، حذف افزايش دستمزد را مطرح می کند يا  به عبارتی «تعيين حداقل دستمزد» را از برنامه حذف کند. احمدی نژاد فريبکارانه در ازای آن «يارانه های مستقيم» را طرح می کند. بحث يارانه ها که قرار بود در مجلس مطرح شود به تعويق افتاده است. اين سياست دست گارفرمايان را برای خريد نيروی کار به هر قيمتی باز می گذارد. با توجه به بيکاری فزاينده و گستردگی قراردادهای کار موقت، عدم تعيين حداقل دستمزد استثمار کارگران و مزدبگيران را شديدتر می کند. از طرفی ديگر «يازانه» ها امری ناممکن و در صورت اجرا متغير است. کارگران و مزدبگيران حق خود را می خواهند نه يارانه ای که شکل صدقه دارد و هيچ جايگاه مشخصی در سبد هزينه زندگيشان نمی تواند داشته باشد. از هنگامی که بحث قطع سوبسيدهای دولتی روی برخی کالاها و نيز ارائه يارانه ها مطرح شده است، قيمت کالاها رشد سرسام آور داشته است. بهای مواد خوراکی در ماه گذشته بين ۳۰ تا ۱۰۰در صد افزايش داشته است.
روز ۲۶ آذر تعدادی از تشکلهای کارگری طی فراخوانی با عنوان «افزايش دستمزدها و برخورداری از يک زندگی انسانی حق مسلم ماست» خواهان امضای طومار از طرف کارگران شدند. اسامی تشکلهايی که اين فراخوان را امضا کرده اند چنين است:
سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه – اتحاديه آزاد کارگران ايران – سنديکای کارگران کشت و صنعت نيشکر هفت تپه - انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه –کارگران شرکت ريسندگی پرريس– کارگران کارخانه شاهو– کارگران فرش غرب بافت و جمعهايی از کارگران:
عسلويه – شرکت صتايع فلزی - لوله و پوشش سلفچگان- لاستيک البرز- نورد لوله و پروفيل ساوه- شرکت مکان سازان - پتروشيمی پلی اتلين سنگين کرمانشاه- کارخانه فرامان صنعت - کارخانه اخگر گاز - شرکت سيم کابل - آجر پزی شيل سنندج – کارخانه نير پارس - گونی بافی سما - شرکت آجين سازه - کارخانه فراساز - صنايع شيميائی اصفهان LAB - پتروشيمی اصفهان و جمعهايی از کارگران ساختمانی
حداقل دستمزد بايد بر اساس نرخ تورم (در شرايط کنونی ۳۰ درصد) و متوسط هزينه يک خانواده ۵ نفری برای يک زندگی انسانی تامين شود. اين حداقل خواست کارگران است که در شورای عالی کار بدون حضور نمايندگان واقعی کارگران هرگز مورد توجه قرار نمی گيرد. کارگران و مزدبگيران ايران در چنين شرايط اسفبار که زندگی آنها به تباهی کشيده می شود دست از مبارزه بر نمی دارند.
اول دی ۱۳۸۷
Zinat_mirhashemi@yahoo.fr
 

December 29, 2008

بحران مالی و تجدید نقش دولت

 بحران مالی و تجدید نقش دولت

شروین رها ـ آبان 87                                             

در شرف انتخابات ریاست جمهوری امریکا و سالگرد سقوط دیوار برلین ،جهان سرمایه داری را بار دیگر بحران مالی فرا گرفت. بعد از بحران مالی آسیای جنوب شرقی در 1997 و بحران  سقوط بازاروال استریت در سال 2000 این سومین بحرانی است که در ابعاد بمراتب وسیعتری در یک دهه اخیر به وقوع می پیوندد.

 در هفته های اخیر و با بروز بحران مالی مجموعه ای از نشستهای اضطراری بین سران  کشورهای امریکا و اروپا صورت گرفت و طی آن دولتهابا اقدامات عاجل و پیشگیرانه پول هنگفتی به سیستم بانکی تزریق کردند که در مرحله اول و بنا به آمار رسانه های خبری فقط در امریکا و 12 کشور اروپایی رقم آن حداقل 3100 میلیارد یورو اعلام شد. اقدامات دراز مدت تر به نشست هفت کشور صنعتی جهان به همراه روسیه ( گ 8) موکول شده است که با پیشنهاد بوش شعار آن میبایست رشد توسعه مالی در جهت حفظ  بازار آزاد ، آزادی سرمایه داران و تجارت آزاد باشد، طرح مقدماتی آن گویا در اجلاس اضطراری وزیران دارایی هفت کشور صنعتی جهان تنظیم شده است.در عین حال روزهای 15 و 16 نوامبر کنفرانس ( گ 20) شامل سران 20 کشور بزرگ صنعتی ( که از آسیا و امریکای جنوبی هم در آن شرکت داشتند) وبا شعار اجلاس ضروری جهت غلبه بر بحران مالی جهانی در واشنگتن برگزار شد و گویا پنجاه نکته دال بر مقابله با بحران ، اصلاحات  ضروری در قوانین نئولیبرالی و حمایت جهانی در هنگام بروز بحران در هر کشور به تصویب رسیده است. نماینده گان تبهکار سرمایه ، که بی سرو صدا سودهای کلانی به جیب میزنند، به محض بروز بحران  توپ را به زمین جامعه بشری می اندازند و با هزینه های هنگفت ازجیب  آنان این چنین نشست پشت نشست میگذارند تا تارو پود پوسیده نظم طبقاتی موجود را مرمت و مراقبت کنند.

بحران مالی اخیر، به مثابه حلقه ای بدیهی از زنجیر سرمایه داری بر گردن جامعه بشری و فجایعی که به دنبال خواهد داشت ،خود  در عین حال نشان از شکست سیاستی است که سرمایه جهانی از حدود چهاردهه قبل پیشه خود کرده است. سیاست تجارت آزاد و نئولیبرالیسم ، به منظور زدودن بحرانهای دوره ای و با کنار گذاشتن اقتصاد دولتی و محدود کردن نقش دولت از طریق خصوصی سازی امور مالی ، تاچریسم و ریگانیسم را به جلو صحنه آورد . این سیاست که تحت شعار:« دیگر آلترناتیوی وجود ندارد»، پایان کمونیسم و تاریخ مبارزه طبقاتی تلقی می شد، فروپاشی بلوک شرق را در تائید آن به شهادت می گرفت و هزاران مورد مشابه دیگرکه در بوق و کرنا میکرد، درست عین پولهای بازار ارز وال استریت دود شد و به هوا رفت. این را دیگر نه مارکسیستها که با  علم درک مادی تاریخ سر و کار دارند و از همان آغاز برایشان اظهرمن الشمس بود و یا نه منتقدین نظام که اینجا و آنجا اظهاراتی میکردند بلکه خود کارشناسان سرمایه و نظریه پردازانش  با بروز بحران اخیر اذعان میدارند. حتی برخی از سیاستمداران بورژوازی که خود در تبلیغ و اجرای نئولیبرالیسم عرصه فعالیت را به کسی نمی دادند و در وصف آن نقاره خوانی راه می انداختند اکنون از سر دیگر آن میدمند. مطلبی از کارستن گرنیس در روزنامه دست راستی فرانکفورتر آلگمانه زونتاگس زایتونگ  در آلمان با تیتر « در اصل در کدام سیستم زندگی میکنیم ؟» در 19 اکتبر به چاپ رسیده است که طی آن نویسنده اظهارات برخی از سیاستمداران را عینا نقل کرده است و در مقدمه آورده است : « بانکداران سکوت میکنند. هر چه بحران مالی عمیق تر میشود آنها بیشتر از مشاجره علنی پرهیز میکنند. امروز سیاست تصویر دیگری را می طلبد». یکی از نماینده گان رهبری حزب سوسیال دموکرات  آلمان بنام آندره ا نالس میگوید : « مطمئنا ما یک رنسانس را در سیاست تجربه کردیم ، شاید هم رنسانس در قواعد بازاررا ، اکنون دلائل بیشتری وجود دارد که نشان میدهد چرا وجودیک دولت قوی ضروری است.» .

بحران سرمایه داری ده هفتاد ونئولیبرالیسم به مثابه راهکارهای  سیاسی رفع آن که تاچریسم و ریگانیسم مکانیسم  اجرایی آن شدند  با فروپاشی افتصاد دولتی در بلوک شرق به مثابه حلقه های ضعیفش تعادل سیاست جهانی را به هم زد . جدا از نمایشات مضحک نوشیدن جام پیروزی  به خاطرابدی شدن سرمایه داری و گویا پایان عمر کمونیسم و تاریخ اما با پایان جهان دو قطبی سیاست جهانی شکل دیگری به خود گرفت . استارت نقش و موقعیت امریکا در دوره جدید با حمله جرج بوش از حزب جمهوری خواه به عراق آغاز شد و در کنار و همزیستی با اروپا و سوسیال دموکراتها از طریق دولت کلینتون از حزب دموکرات و در حمله به یوگسلاوی و منطقه بندی کردن آن ادامه یافت .

بر خلاف چشم انداز امریکا از نقش هژمونی یک تنه اش در پایان جنگ سرد، رقبا و قطبهای دیگری در نظم جدید عرض اندام کردند که اروپا ، چین و روسیه از آن جمله بودند. وجود حزب جمهوری خواه درهئیت دولت امریکا و روی کار آمدن جرج دبلیو بوش  با شعار دفاع ضد موشکی یک نیاز ضروری برای دفاع ازتجدید و تقویت نقش سرگردگی امریکا در نظم جدید بود که بحران ارزی بازار جدید وال استریت در سال 2000 آن را گوشزد و حادثه یازده سپتامبر در 2001 آن را توجیه کرد .بوش در اونیفورم نظامی ظاهر شد و با شعاراتحاد بین المللی ضد ترور و حمله به افغانستان و عراق در کسب موقعیت تضعیف شده آمریکا بر آمد . سوسیال دموکراتها ی اروپایی در اجرا کردن سیاستهای نئولیبرالی گوی سبقت را از جناحهای راست بورژوازی ربودند و با ایجاد قدرت واحد اروپا ظاهر شدند. چین بازار صادراتی جهان را تسخیر کرد و روسیه چنان ظاهر شد که در رقابتهای جهانی غیر قابل چشم پوشی شد.

چند ساله اخیر، دوره تقسیم جدید جهانی، توازن قوای قدرتهای امپریالیستی و نقش هر یک در نفوذ بر روند سیاست جهانی را  به محک نمایش گذاشت . بحران مالی ، روی کار آمدن بوش و سیاست میلیتاریزه کرد ن، نقش تضعیف شده امریکا را به بوته آزمایش سپرد . اکنون با سر کار آمدن دموکراتها و اوباما این نقش رسمیت یافته است و اگر چه رقبای امریکا در تقسیم جهانی که هنوز دورانش مختوم نیست از این مشعوفند، اما با شکست سیاست جهانی سرمایه ( نئولیبرالیسم) و بحران مالی جاری اعمال هژمونی برای هر قدرتی دیگر در جهان به تنهایی سهل الوصول نخواهد بود.

بدون یقین اعمال هر نوع سیاستی در جهان امروزی نفعی برای جامعه بشری و میلیاردها انسان کره ارض نخواهد داشت و تاریخ سرمایه داری این را بارها به نمایش گذاشته است و دود فراز و نشیب بحران  قبل از هر چیز به چشم میلیاردها انسانی میرود که محکوم به بربریت سرمایه شده اند. سازمان جهانی کار که مرکز آن در ژنو است در یک آمار رسمی اخیرا اعلام کرد  بحران مالی جاری 0 2 میلیون بیکار در جهان را بدنبال دارد و تعداد بیکاران طی سال آتی به 210 میلیون افزایش پیداخواهد کرد و کماکان کارفرماها بدنبال بحران مالی اقدام به اخراج کارکنان میکنند. این آمار رسمی بازگو کننده حد اقل اثری است که بحران جاری در پی خواهد داشت. شواهد نشان میدهد که در کشورهای امپریالیستی تعداد بیکاران، خانواده ها و کودکان فقیربمراتب افزایش یافته است و در جهان فقیران فقیر تر و ثروتمندان ثروتمند تر شده اند. آمارهای رسمی حاکی از آن است که 2 درصد از جمعیت جهان نصف ثروت و 10 درصد از ثروتمندان 85 درصد ثروت رادر اختیاردارند. یک آمار سنجی رسمی در آلمان نشان داد که 40 درصد جامعه به دولت و سیاستهای آن اعتمادی ندارند و فقط 4 درصد به بانکداران اعتماد دارند و در عین حال در مقابل این سوال که آیاسوسیالیسم (که البته مدل روسی اقتصاد دولتی منظور است) سیستم خوبی است 45 درصد جواب مثبت دادند.از سوی دیگر طبق آمار سنجی 49 درصد در آلمان معتقدند که وضعیت اقتصادی سال آتی بدتر خواهد شد، 70 درصد معتقدند که که رکورد اقتصادی برطرف نخواهد شدو 21 درصد نگران از دست دادن شغلشان درسال آتی هستند. در نمایش انتخاباتی اخیر امریکا  همانطور که شاهد بودیم اوباما با شعارهای عدالت اجتماعی و جیران مافات ظاهر شد، جامعه ای که نرخ بیکاری در آنجا رسما به حدود 10 میلیون نفر رسیده است، 50 میلیون فاقد بیمه درمانی هستند، میزان رشد اقتصادی اش روز بروز کاهش نشان میدهد و در عوض  به بزرگترین مصرف کننده جهان تبدیل شده است.بروز بحران مالی جاری اثرات خود را در کاهش رشد اقتصادی چین و افزایش بیکاری در آنجا نیز نشان داد.

سال 1944 با اتمام جنگ جهانی دوم و برتری نقش امریکا در جهان سرمایه داری، به منظور تعیین یک استراتژی در سیستم اقتصادی و ایجاد سیستم پردوام برای کارکرد آن 700 نماینده از 44 کشور در محل برتون وودز امریکا گردهم آمدند. از نتایج آن پدید آمدن معیار ارزی جهانی بر مبنای ارزش طلا بر مبنای نطریه کینز و نیز تاسیس بانک جهانی بود. این طرح اما تا سال 1971 یعنی دوران ریاست جمهوری نیکسون بیشتر دوام نیاورد و با کاهش ارزش دلارمعیار ارزش بر مبنای طلا حذف شد، از پس آن تلاش برای برداشتن تمرکز گرایی کینز که مدلی برای رفع کساد اقتصادی دهه 30 و کم نیاوردن در مقابل بلوک شرق بود شتاب گرفت. سیاست اقتصادی نئولیبرالیسم که در بیانیه انجمن مونت پلرین  و تزهای فریدریش فن هایک فرمول بندی شده بود در سیاستهای تاچر و ریگان عرصه عمل پیدا کرد و رفته رفته در جهان سرمایه داری از آن تماما یا بخشا پیروی شد.

موقعیت ضعیف اقتصاد امریکا و کمرنگ شدن هژمونی اش را پایان جنگ سرد هم نه تنها نتوانست نجات دهد بلکه با آمدن حریفان جدید در عرصه اقتصادی تشدید شد. تشکیل کنفرانس های معروف به گ 4، گ7 واکنون گ 8 با حضور 7 کشور صنعتی وروسیه که معمولا به منظور یافتن راههای سیستم بانکی و تعادل ارزی برگزار میشود تا کنون نتوانسته به حد اقلی از ثبات استراتژیک بیانجامد. با بروز بحران مالی اخیر آنچه در کنفرانسهای اتی میبایست باز تعریف شود به احتمال زیاد رسمیت دادن به نقش قدرتهای امپریالیستی در تقسیم جدید اقتصاد جهانی و نیز بازنگری درتجدیدنقش دولت در آن خواهد بود. این آن دور باطلی است که بی افقی و بی ثباتی سرمایه باز هم در آن سیر میکند.

عروج بحران مالی جاری که از اعلام ورشکستگی بانکها در امریکا شروع و به همه جهان سرایت کرد خط بطلانی بر سیاست اقتصادی نئولیبرالیسم کشید، نظریه ای که رفع موانع گردش سرمایه را در برداشتن بوروکراسی ـ کنترل دولت و  مبادله مبتنی بر بازار آزاد اقتصادی تشکیل میداد. در عین حال اصلاح در تجدید نقش ضروری برای دخالت دولت در اقتصاد و کنترل بازار مبادله که این روزها نیاز دوباره آن، با توجیه اعلام ورشکستگی بانکها و حضور دولت ناجی در پر کردن خزانه  آنها از امکانات جامعه  مطرح می شود، کمدی ترادژی بیش نیست .ارزیابی مادی از دولت و نقش اش در این گفته انگلس در کتاب  منشا خانواده و مالکیت خصوصی مستتر است که: «دولت به هیچ وجه نیروئی نیست که از خارج به جامعه تحمیل شده باشد و نیز دولت بر خلاف ادعای هگل، تحقق ایده اخلاق، نمودار و تحقق عقل نیست.» دولت محصول جامعه طبقاتی است. دولت بورژوازی با یا بدون نقش مستقیم در مبادلات اقتصادی با تمام دستگاه عریض و طویل اداری و نظامی اش ابزار حفظ مالکیت خصوصی است. طبقه کارگربرای رهائی اش چاره ای جز برقرار کردن مالکیت اجتماعی ندارد. در عین حال طبقه کارگر در غیاب یک جنبش اجتماعی سوسیالیستی قادر به سازماندهی انقلاب اجتماعی نیست ودر شرایط حاضر با وجود مهیا بودن زمینه های شکل گیری جنبش طبقاتی اش هنوزاز ابزارهای سیاسی خویش برخوردار نیست . سوسیالیسم کارگری، با بهره گیری از تجارب قرن بیستم و نقش سوسیالیسم غیر کارگری در آن با عروج گسترده مبارزات  طبقه کارگر که بالطبع اجتناب ناپذیر خواهد بود، میبایست به نیازهای آن و انسجام فکری ـ نظری اش پاسخ دهد.

حه‌سه‌ن ره‌حمان په‌ناه (ئه‌ندامی كومیته‌ی ناوه‌ندی كۆمه‌ڵه)‌:‌هه‌ڕه‌شه‌ی شه‌ڕ و په‌لاماری نیزامی، به‌زیانی خه‌باتی خه‌ڵكی ئێران

حه‌سه‌ن ره‌حمان په‌ناه:‌له‌مێژه‌وتراوه‌و مێژووش ئه‌م ڕاستییه‌ی له‌كۆمۆنی پاریس (١٨٧١) و شۆرشی مه‌زنی ئۆكتۆبری روسیه‌(١٩١٧) به‌كرده‌وه‌نیشان دا كه‌ئالترناتیڤی سه‌رمایه‌داری، حكومه‌تی كرێكارییه‌، هێزی كۆمه‌ڵایه‌تی و بزوێنه‌ری ئاڵوگۆرێكی ئه‌وتۆ چینی كرێكار و مه‌شغه‌لی ڕێگا نیشانده‌ری ئه‌و چینه‌، ماركسیزم و سۆسیالیسمی زانستییه‌، كه‌ماركس و ئه‌نگلس پایه‌فیكرییه‌كانیان دارشت.

وتووێژی خۆرهه‌ڵات نیوز له‌گه‌ڵ حه‌سه‌ن ره‌حمان په‌ناه‌ئه‌ندامی كومیته‌ی ناوه‌ندی كۆمه‌ڵه‌(رێكخراوی كوردستانی حیزبی كۆمۆنیستی ئێران)

سازدانی: هێرش ناسری

به‌شی یه‌كه‌م

له‌دوای ئه‌و قه‌یرانه‌ئابوورییه‌ی كه‌وڵاتانی جیهان و دونیای سه‌رمایه‌داری گرتۆته‌وه‌، خه‌ڵكێكی زۆر روویان له‌بیری ماركس و سۆسیالیسم كردۆته‌وه‌و بۆ نموونه‌ده‌بینین له‌وڵاتی چێك سۆسیالیسته‌كانی ئه‌و وڵاته‌ده‌سه‌ڵاتیان گرتۆته‌وه‌ده‌ست. ئه‌گه‌ر بكرێ هه‌ڵسه‌نگاندنێكی ئه‌و بارودۆخه‌ی ئێستامان بۆ بكه‌ن و كاریگه‌ری قه‌یرانی ئابووری له‌سه‌ر گه‌ڕانه‌وه‌بۆ بیری ماركسیستی له‌سه‌رجه‌م وڵاتانی جیهانمان بۆ هه‌ڵسه‌نگێنن؟

وه‌ڵام: سه‌ره‌تا ئه‌وه‌بلێم، به‌باوری من ئه‌وه‌ی له‌وڵاتی چێك له‌ماوه‌ی ڕابردوودا رووی دا، گه‌ڕانه‌وه‌ی "سۆسیالیسته‌كانی ئه‌و وڵاته‌بۆ ده‌سه‌ڵات نه‌بوو" ،چون به‌داخه‌وه سوسیالیسته‌كان له‌و و‌لاته‌هه‌رگیز له‌ده‌سه‌لاتدا نه‌بوو‌ن . ئێمه‌لامان وایه‌پاش چه‌ند ساڵی یه‌كه‌می سه‌ركه‌وتنی شۆرشی مه‌زنی ئۆكتۆبر له‌شوره‌وی پێشوو (١٩١٧) و له‌ساله‌كانی ئاخری ته‌مه‌نی لنین ، نه‌ئه‌و وڵاته‌و نه‌  هیچ كام له‌وڵاته‌كانی دیكه‌ی ناسراو به‌بلۆكی شه‌رق ده‌سه‌ڵاتی سۆسیالیستی تێیاندا زاڵ نه‌بووه‌، به‌ڵكوو ئه‌وه‌ی كه‌بووه‌شێوازێكی دیكه‌له‌سه‌رمایه‌داری، واته‌سه‌رمایه‌داری ده‌وڵه‌تی بووه‌كه‌زیان و له‌تمه‌یه‌كی زۆری به‌بزووتنه‌وه‌ی كرێكاران، به‌ره‌ی چه‌پ و بزووتنه‌وه‌ی سوسیالیستی له‌ئاستی جیهان گه‌یاندووه‌و خۆراكێكی ته‌بلیغاتی گه‌وره‌ی نایه‌ئیختیار به‌ره‌ی راست و لایه‌نگرانی بازاری ئازاد. به‌لام گه‌رانه‌وه‌ی به‌ناو سوسیالیسته‌كانی چێك بۆ ده‌سه‌لات،نه‌ك به‌هۆی به‌رنامه‌ی سیاسی و ئابوری و كۆمه‌لایه‌تی ئه‌وان، به‌ڵكوو به‌هۆی ناكارامه‌یی و شكستی به‌رنامه‌ی ده‌وڵه‌تی لایه‌نگری بازاری ئازاد و نێئۆلیبرالیزمی زاڵ به‌سه‌ر ئه‌و وڵاته‌و باقی شوێنه‌كانی دیكه‌یه‌كه‌هه‌موو وه‌عده‌و به‌ڵێنی یه‌‌كانی به‌درۆ ده‌رچوو.

سه‌باره‌ت به‌قه‌یرانی ئابووری جیهان و "گه‌رانه‌وه‌ی بۆ بیری ماركس و سۆسیالیسم" هه‌رچه‌ند ئه‌و قسه‌یه‌راستیه‌كی حاشا هه‌ڵنه‌گری تێدایه‌، به‌ڵام ده‌بێت لێك دانه‌وه‌ی ئه‌و قه‌یران و باس كردن له‌گه‌ڕانه‌وه‌بۆ ماركس هێندێك به‌دوور و به‌ده‌ر له‌ژورنالیزمی رایجی زاڵ به‌سه‌ر دنیا و میدیاكانی ئه‌مرۆدا هه‌ڵسه‌نگێنین.

ژۆرنالیزمی رایج و میدیاكانی لایه‌نگری بورژوازی جیهانی، قه‌یرانی ئابووری ئه‌مرۆی جیهان به‌شكلێكی رواڵه‌تی و رووكه‌شیانه‌  باس ده‌كه‌ن،كه‌گویا ئه‌و قه‌یرانه‌ته‌نیا قه‌یرانی ئابورییه‌،به‌لام هه‌قیقه‌ت ئه‌وه‌یه‌كه‌ئه‌و قه‌یرانه‌،قه‌یرانی ‌گشتی نیزامی ناعادلانه‌و پر له‌سته‌م و چه‌وسانه‌وه‌ی سیسته‌می زالمانه‌ی سه‌رمایه‌دارییه‌. رواله‌تی كێشه‌كه‌ئه‌وه‌یه‌كه‌ئه‌و قه‌یرانه‌ئابوورییه‌له‌چه‌ند بانگ و ناوه‌ندی پیشه‌سازی ئه‌مریكا ده‌ستی پێ كرد و دواتر ته‌شه‌نه‌ی كرد بۆ شوێنه‌كانی دیكه‌. ده‌وله‌ت كه‌قه‌رار بوو ده‌ست له‌كار و باری "بازاری ئازاد" به‌هیچ جۆر وه‌ر نه‌دات، به‌پشتیوانی پاره‌و پاشه‌كه‌وتێكی ئه‌رزی (پوول) كه‌هه‌یه‌تی، هات به‌یارمه‌تی بانك و ئه‌و ناوه‌نده‌پیشه‌سازییانه‌و به‌دانی پاره‌ی نه‌قد، سه‌ره‌تا ٨٥ ملیارد دۆڵار و دواتر ٧٠٠ ملیارد دۆلار هه‌وڵی بۆ كۆتایی هێنان به‌قه‌یرانه‌كه‌دا. ئه‌م قه‌یرانه‌كه‌قه‌رار بوو به‌م پاره‌خه‌یالییه‌چاره‌سه‌ر بكرێت، نه‌ته‌نیا ئه‌و كاره‌ی بۆ نه‌كرا به‌ڵكوو  قه‌یرانه‌كه‌‌سنووره‌كانی ئه‌مریكای تێپه‌راند و ئه‌وروپا، ئاسیا، ژاپۆن و باقی شوێنه‌كانی دیكه‌شی گرته‌وه‌.

ئیدئۆلۆگه‌كانی بورژوازی كه‌پاش هه‌ره‌سی بلۆكی شه‌رق كۆتایی مێژوو و زاڵبوونی بازاڕی ئازاد و جیهانی یه‌ك جه‌مسه‌ریان ڕاگه‌یاندبوو، تا ئێستایش نه‌یانتوانیوه‌وڵام به‌هۆكاری فكری ئه‌و قه‌یرانه‌كه‌كاریگه‌ری و ئاسه‌واره‌كانی له‌رووخانی دیواری برلین، هه‌ره‌س هێنانی بلۆكی شه‌رق و ١١ی سێپتامبر گه‌لێك زۆرتره‌بده‌نه‌وه‌. ئه‌مرۆ به‌ئاشكرا و له‌پێش چاوی هه‌موومان دیواری ئه‌ستوور و به‌ئاسن و چیمه‌نتۆ دارێژراوی سه‌رمایه‌داری قه‌لشتی قوولی هه‌ڵگرتووه‌و متمانه‌به‌ژیانی بێ ئازار له‌په‌نای وه‌ها كه‌له‌به‌رێكدا له‌نێو جه‌ماوه‌ری نارازیدا رۆژ به‌رۆژ زیاتر ده‌بێت.

له‌مێژه‌وتراوه‌و مێژووش ئه‌م ڕاستییه‌ی له‌كۆمۆنی پاریس (١٨٧١) و شۆرشی مه‌زنی ئۆكتۆبری روسیه‌(١٩١٧) به‌كرده‌وه‌نیشان دا كه‌ئالترناتیڤی سه‌رمایه‌داری، حكومه‌تی كرێكارییه‌، هێزی كۆمه‌ڵایه‌تی و بزوێنه‌ری ئاڵوگۆرێكی ئه‌وتۆ چینی كرێكار و مه‌شغه‌لی ڕێگا نیشانده‌ری ئه‌و چینه‌، ماركسیزم و سۆسیالیسمی زانستییه‌، كه‌ماركس و ئه‌نگلس پایه‌فیكرییه‌كانیان دارشت. ئه‌گه‌ر تێئۆریسین و خاوه‌ن بیره‌كانی سه‌رمایه‌داری له‌ده‌ست نیشانكردنی هۆكاری قه‌یرانی ئه‌مرۆی سه‌رمایه‌داری عاجز و ناتوانن، ماركس ١٥٠ ساڵ پێش ئێستا هۆكاری قه‌یرانی ئابووری سه‌رمایه‌داری ده‌ست نیشان و ڕێگا چاره‌ی نیهایی نیشان دا.

له‌تێئۆرییه‌كانی ماركسدا به‌رۆشنی بنه‌ماكانی نیزامی سه‌رمایه‌داری له‌كۆیله‌تی كرێكاران، له‌ته‌بدیل بوونی هێزی كاری ئه‌وان به‌كاڵا (جنس)، له‌كه‌ڵه‌كه‌بوونی سه‌رمایه‌ی سه‌رمایه‌دار كه‌له‌زێده‌بایی هێزی كار (ئه‌رزشی ئیزافه‌) به‌ده‌ست دێت و له‌ده‌سه‌ڵاتداریه‌تی سیاسی كه‌مایه‌تییه‌كی بچووك به‌سه‌ر زۆرینه‌یه‌كی به‌رینی كۆمه‌ڵگادا(دیكتاتۆری ئه‌قه‌لیيه‌ت به‌سه‌ر ئه‌كسه‌ریت) ده‌ست نیشان كراوه‌. هه‌روه‌ها ماركس به‌روونی باس له‌وه‌ده‌كات له‌نیزامی سه‌رمایه‌داریدا، ته‌ولید واته‌(به‌رهه‌م هێنان) نه‌ك بۆ وڵام به‌نیاز و پێداویستییه‌كانی ژیانی رۆژانه‌ی مرۆڤ، به‌ڵكوو بۆ‌به‌ده‌ست هێنانی قازانج (سوود) به‌كار ده‌هێندرێت و هه‌ر ئه‌وه‌ده‌بێته‌سه‌رچاوه‌ی زێده‌به‌رهه‌م (ئیزافه‌ته‌ولید) كه‌هۆكاری مه‌یل بۆ دابه‌زینی بایه‌خی قازانج (گه‌رایشی نزولی نرخی سوود) و تێكه‌و لێكه‌ی بازار (هه‌رج و مه‌رج)ی لێ ده‌كه‌وێته‌وه‌كه‌قه‌یرانی ئابووری دروست ده‌كات. به‌پێی ئه‌م تێئۆرییانه‌ماركس هۆكاری قه‌یرانی ئه‌مرۆی ئابووری جیهان ده‌گه‌رێنێته‌وه‌بۆ كه‌ڵه‌كه‌بوونی ئیزافه‌ته‌ولید (به‌رهه‌می زیاده‌) و كه‌م بوونه‌وه‌ی نرخ و بایه‌خی سه‌رمایه‌ی نه‌گۆر (كارخانه‌و ناوه‌ندی به‌رهه‌م هێنان). هه‌ر بۆیه‌ده‌وڵه‌تی سه‌رمایه‌داران هه‌وڵ ده‌دات به‌دانی سه‌رمایه‌ی نه‌قد (پول) یارمه‌تی نێوه‌نده‌كانی به‌رهه‌م هێنان بۆ بوژاندنه‌وه‌و زاڵ بوون به‌سه‌ر ئه‌و قه‌یرانه‌دابدات.

به‌ڵام ئه‌و رێگا چاره‌یه‌به‌كاتی و مه‌وه‌قه‌ت ده‌زانین و دووپات بوونه‌وه‌ی ئه‌و قه‌یرانه‌به‌قه‌یرانی ده‌وره‌یی (بحران ادواری) ناو لێ ده‌بات كه‌قه‌یرانه‌جیهانییه‌كانی دیكه‌ی ٣٠ و ٧٠سه‌دی رابردوو ده‌توانین وه‌ك نمونه‌گه‌لی جیهانی و به‌رفراوانی ئه‌و قه‌یرانه‌ناو لێبه‌رین. له‌هه‌مان حاڵدا ماركس ته‌ئكید ده‌كات ئه‌گه‌ر چینی كرێكار له‌و هه‌ڵومه‌رجه‌تایبه‌تییه ‌كه‌دێته‌پێشه‌وه‌به‌هوشیاری سیاسی و رێكخراوه‌یی نه‌توانێت كه‌ڵك وه‌ر بگرێت و ده‌سه‌ڵاتی سیاسی له‌چه‌نگ بورژوازی بێنێته‌ده‌ر، سه‌رمایه‌داری ده‌توانێت به‌قیمه‌تی هه‌ژاری و رۆژ ره‌شی زیاتر به‌سه‌ركۆمه‌ڵگادا زال بێته‌وه‌و ئه‌و قه‌یرانانه‌تێپه‌رێنێت و پشتی له‌ژێر باریدا راست بكاته‌وه‌.

له‌رۆانگه‌ی ماركسه‌وه‌زاڵ بوون به‌سه‌ر ئه‌و قه‌یرانه‌ئابوورییه‌دا هه‌لڕشتنی پاره‌ی خه‌یالی بۆ سیستمی بانكی و ناوه‌نده‌كانی پیشه‌سازی و ئابووری نییه‌، به‌ڵكوو له‌بێره‌حمانه‌تر كردنی ئاستی چه‌وسانه‌وه‌(شیده‌تی ئیستسمار، كه‌م كردنه‌وه‌ی هه‌قده‌ستی كرێكاران، درێژ كردنی ساعات كار و كه‌ڵك وه‌رگرتن له‌تێكنۆلۆژیای نوێ بۆ چه‌وسانه‌وه‌ی زیاتری كریكاران) خۆی نیشان ده‌دات. له‌كاتی ده‌ست پێكردنی ئه‌و قه‌یرانه‌ئابوورییه‌تازه‌تا ئێستا، ئێمه‌شاهیدی له‌سه‌ر كار ده‌ركردنی (ئیخراجی) به‌ملیۆن كرێكار له‌وڵاته‌جۆراوجۆره‌كان به‌مه‌به‌ستی زاڵ بوون به‌سه‌ر ئه‌و قه‌یرانه‌داین و ئه‌وه‌ڕاستی پێش بینی و تێئۆرییه‌كانی ماركس له‌و‌‌قه‌یرانه‌ئابوورییه‌نیشان ده‌دات  كه‌سه‌رمایه‌داری قۆرسایی قه‌یرانه‌كانی خۆی به‌سه‌ر كومه‌لگا و به‌تایبه‌ت كریكاراندا ده‌شكێنێته‌وه‌هه‌تا خوی لێده‌ر‌باز كات و ئیزافه‌ئه‌رزش(زیده بایی) سه‌رمایه‌له‌چه‌وسانه‌وه‌ی هێزی كاری كریكار به‌ده‌ست دێت. ئه‌و پاره‌خیالیانه‌ی كه‌ئه‌م ماوه‌بۆ پێش گرتن له‌وه‌رشكه‌ست نه‌بوون(ئیفلاس)ی بانكه‌كان یا ناوه‌نده‌ئابووری و پیشه‌یه‌كان له‌لایه‌ن ده‌وله‌ته‌وه‌به‌و ناوه‌ندانه‌د‌راو‌ن نه‌ك له‌گیرفانی سه‌رمایه‌داران، به‌لكوو له‌ئاره‌قه‌ی ناوچاوی كریكاران و خه‌لكی ستم لێكراو و به‌قیمه‌تی مالوێرانی ئه‌وان دراوه‌.

ئه‌مرۆ له‌ئاستی جیهانی چ له‌به‌ره‌ی كرێكاری و كۆمۆنیستی و چ له‌به‌ره‌ی سه‌رمایه‌داری و نێئۆلیبراڵیدا هه‌وڵدان بۆ ولام دانه‌وه‌به‌و قه‌یرانه‌و پێشكه‌ش كردنی ڕێگاچاره‌و ئالترناتیڤی جۆراوجۆر له‌ئارا دایه‌.

 ئه‌وه‌ی راستی بێت تێئۆرییه‌كانی نێئۆلیبراڵی پاش هه‌ره‌س هێنانی بلۆكی شه‌رقی پێشوو و ده‌ورانی كۆتایی مێژوو كه‌ده‌یهه‌ویت وا نیشان بدات كه‌ئه‌م قه‌یرانه‌ته‌نیا قه‌یرانی ئابوورییه‌نه‌ك قه‌یرانی هه‌موو كۆمه‌لگای سه‌رمایه‌داری له هه‌موو‌بواره‌كانی ئابووری،سیاسی و كۆمه‌لایه‌تی كه‌ئه‌مرۆ ولام ده‌ره‌وه‌ی شیكردنه‌وه‌ی ئه‌م قه‌یرانه‌و ریگای ده‌ربازبوون لێی نییه‌.هه‌ر بۆیه‌به‌شێك له‌خاوه‌ن بیرانی سه‌رمایه‌داری پشت به‌ستوو به‌ماركس و تیئوریه‌كانی ده‌بن رێگا چاره‌ی دلخوازی خوویانی لێ به‌دست بێنن. ئه‌وان و میدیای سه‌ر به‌سه‌رمایه‌داری ئه‌گه‌ر باس له‌ماركس و بۆچوونه‌كانی ده‌كه‌ن دیانهه‌وێت وه‌ك ئابوری زانێك كه‌كۆمه‌لگای سه‌رمایه‌داری باش ناسیوه‌كه‌لك له‌فكر و تیئوریه‌كانی وه‌ربگر‌ن و عۆنسۆری ئالۆگور(ته‌غییر) كه‌له‌رێگای كرده‌وه‌ی شورشگیرانه‌وه‌به‌دی دێت و كاكله‌ی ئه‌سلی ماركسیزمه‌له‌ماركس وه‌رگرنه‌وه‌. به‌لام بۆ كۆمونیسته‌كان و چینی كریكاری جیهانی باس له‌ماركس و به‌دسته‌وه‌گرتنی تیئۆریه‌كانی ، هه‌ولدانه‌بۆ ئالوگۆری بنه‌ره‌تی له‌سیستمی كۆیله‌تی سه‌رمایه‌داری له‌بواری ئابوری، سیاسی،كۆمه‌لایه‌تی كه‌ئه‌وه‌یش ته‌نیا به چینی كریكاری هوشیار، ریكخراو و تێكوشه‌ر بۆ ئالوگۆر و سه‌رئه‌نجام به‌ده‌سته‌وه‌گرتنی ده‌سه‌لاتی سیاسی مسۆگه‌ر ده‌بێت ‌.

 

قه‌یرانی دارایی جیهانی كاریگه‌رییه‌كی زۆری له‌سه‌ر وڵاتانی تاك به‌رهه‌می هه‌بووه‌و ره‌نگه‌له‌داهاتووش دا ئه‌و كاریگه‌رییانه‌باشتر ده‌ركه‌ون، ئێرانیش یه‌كێكه‌له‌و وڵاته‌تاك به‌رهه‌میانه‌ی كه‌به‌نه‌وت به‌رێوه‌ده‌چێت، سیاسه‌ته‌هه‌ڵه‌كانی ئێرانمان له‌رووبه‌روو بوونه‌وه‌ی ئه‌و قه‌یرانه‌داراییه‌بۆ روون بكه‌نه‌وه‌؟

هه ر وه‌ك ئاماژه‌تان پێ دا ئێران وڵاتێكی ته‌ك مه‌حسولی (تا‌ك به‌رهه‌میانه‌یه‌) كه‌ئه‌ویش نه‌وته‌. ئابووری ئه‌و وڵاتانه‌ی كه‌ته‌ك به‌رهه‌مییه‌و به‌تایبه‌ت ئه‌گه‌ر ئه‌و به‌رهه‌مه‌یش به‌دروستی كه‌ڵكی لێ وه‌رنه‌گیرێت به‌رده‌وام ئابوورییه‌كی نه‌خۆش و له‌حالی ته‌نگ و چه‌ڵه‌مه‌دایه‌. قه‌یرانی ئابووری جیهانی له چه‌ند مانگی رابردوودا كاریگه‌ری زۆری له‌سه‌ر قیمه‌تی نه‌وت له‌بازاره‌كانی جیهان داناوه‌و قیمه‌تی هه‌ر به‌رمیل نه‌وت ئێستا به‌كه‌متر له‌40 دۆلار گه‌یشتووه‌. شاره‌زایانی ئه‌م بواره‌پێشبینی دابه‌زینی نه‌وت تا ٢٥ دۆڵاریش ده‌كه‌ن. ئه‌م دابه‌زینی قیمه‌ته‌له حالێكدایه‌که هاوینی ئه مسال هه‌ر به‌رمیل نه‌وت تا 150 دۆلار چوو. ئابووری ئێران به‌نه‌وته‌وه‌گرێ دراوه‌و بودجه‌ی ئه‌و وڵاته‌له‌سه‌ر نه‌وت دابین ده‌كرێت. له‌بودجه‌ی ئێراندا قیمه‌تی هه‌ر به‌رمیل نه‌وت به  ٨٠ دۆلار له‌نه‌زه‌ر گیراوه‌. به‌و دابه‌زینه‌له‌نرخی نه‌وتدا بودجه‌ی ئێران له‌گه‌ڵ سه‌دی په‌نجا كه‌سری به‌ره‌و روو ده‌بێت (واته‌٥٠ ملیارد دۆڵار) كه‌مه‌علوم نییه‌ئه‌م كه‌سری بودجه‌له‌كۆێوه‌دابین ده‌كرێت. به‌پێی ئاماره‌كان له‌به‌شی فێر كردن و په‌روه‌رده‌(ئاموزش و په‌روه‌رش) و رێگا و بان ، ده‌وڵه‌تی ئه‌حمه‌دی نژاد له‌گه‌ڵ ٨ ملیارد دۆڵار كه‌می بودجه‌و وه‌زاره‌تی به‌نزین له‌گه‌ڵ ٥ ملیارد دۆڵار كه‌می بودجه‌به‌ره‌و روویه‌. به‌پێچه‌وانه‌ی قسه‌كانی ئه‌حمه‌دی نژاد كه‌ده‌لێت "ئه‌گه‌ر به‌رمیلی نه‌وت ببێته‌٥ دۆلار ئێران موشكلی نابێت"، ئابووری ئه‌م وڵاته‌هه‌ر ئێستا تووشی گیروگرفتی گه‌وره‌هاتووه‌. به‌پێی هه‌واڵی هه‌واڵنێری فه‌رانسه‌(ئار.ئێف.ئی) ئێران له‌گه‌ڵ كه‌سری بودجه‌ی ٧٠٪ به‌ره‌و روویه‌و هه‌ر له‌و ترسه‌ئه‌حمه‌دی نژاد تا ئێستا نه‌یتوانیوه‌لایه‌حه‌ی بودجه‌ی ساڵی تازه‌ش پێشكه‌ش به‌مه‌جلس بكات. هه‌ر به‌پێی ئه‌م هه‌واڵه‌به‌هۆی كه‌م بوونه‌وه‌ی داهاتی ئه‌رزی (پول) ئێران له‌وانه‌یه ناچار به‌فرۆشتنی زه‌خیره‌ی ته‌ڵای بانكی ناوه‌ندی ئه‌م وڵاته‌بێت كه‌سی و چوار هه‌زار كیلۆگرامه‌و به‌وه‌ها كارێك دراوی ئێران بایه‌خی خۆی زۆر له‌دست ده‌دات و ده‌بێته‌هۆی هه‌ڵاوسان (بۆحران)ی زۆر و ئابووری ئه‌م وڵاته‌به‌ته‌واوی تێك ده‌روخێنێت. بێ گومان ئه‌م موشكل و قه‌یرانه‌ده‌شكێته‌وه‌سه‌ر ژیانی رۆژانه‌ی جه‌ماوه‌ر.

هه‌ر ئێستا ئاسه‌واره‌كانی ئه‌و قه‌یرانه‌له‌چوونه‌سه‌ره‌وه‌ی نرخی ته‌وه‌رۆم (هه‌ڵاوسان) كه‌به‌پێی دوایین ئاماره‌كان رێژه‌ی تا نزیكی ٣٠٪ چووه‌ته‌سه‌رێ، گران بوونی كه‌لوپه‌ل و چوونه‌سه‌ره‌وه‌ی قیمه‌تی پێداویستییه‌كانی ژیانی رۆژانه‌ی خه‌ڵك، داخرانی ناوه‌نده‌كانی به‌رهه‌م هێنان و بێكار كرانی زیاتری كرێكاران و فه‌رمانبه‌ران،خۆ نیشان ده‌دات كه‌چه‌ند نمونه له ئاسه‌واره‌كانی ئه‌و قه‌یرانه‌ن.

له‌ماوه‌ی یه‌ك مانگی ڕابردوودا بازاری بورس له‌ئێران تووشی زیان و زه‌ره‌ری قورس هاتووه‌. له‌چه‌ند حه‌وتووی ڕابردوودا ئه‌رزشی بورسی تاران به‌توندی دابه‌زی و یه‌ك له‌سێی بایه‌خی خۆی له‌ده‌ست دا و به‌ینی ١٥ تا ٢٠ میلیارد دۆلار نرخی خۆی له‌ده‌ست دا. ئێستا زۆر خاوه‌ن سه‌رمایه‌ناوێرن له‌م بواره‌دا سه‌رمایه‌گوزاری بكه‌ن و ئه‌مه‌یش كاریگه‌ری خراپی له‌سه‌ر ئابووری ئێران ده‌بێت.

فشار و په‌سه‌ند كردنی چه‌ند بڕیارنامه‌ی نه‌ته‌وه‌یه‌كگرتووه‌كان له‌سه‌ر گه‌مارۆی ئابووری له‌مه‌ڕ كێشه‌ی هه‌سته‌یی ئێران و رۆژئاوا ئاسه‌واری خراپی له‌سه‌ر ئابووری ئێران داناوه و پێداویستییه‌كانی رۆژانه‌ی ژیانی  خه‌ڵكی ئه‌م وڵاته‌  چه‌ند قات  گران تر بووه‌.  

ساڵانه‌له‌ئێراندا پێویست به‌زیاتر له‌یه‌ك ملیۆن شۆغل (پیشه‌) هه‌یه‌كه‌ده‌وڵه‌تی ئه‌حمه‌دی نژاد به‌پێی ئاماره‌كان كه‌متر له یه‌ك له‌سێی ئه‌و ویسته‌ی بۆ دابین نابێت و ئه‌وه‌كێشه‌ی گه‌وره‌ی كۆمه‌ڵایه‌تی لێ ده‌كه‌وێته‌وه‌.

له وه‌ها هه‌ل و مه‌رجێكدایه‌که ئه‌حمه‌دی نژاد گه‌ڵاڵه‌‌ی لابردنی سوبسید (یارانه‌) و دانی مانگانه‌ی ٦٠ تا ٧٠ هه‌زار تمه‌ن پوولی نه‌قد به‌خه‌ڵك به‌ناوی "چاکسازی ئابووری" یا ئیسلاحی ئیقتصادی ته‌رح ده‌كات که رواله‌تێكی زۆر فریوكارانه‌ی هه‌یه‌و پڕوپاگه‌نده‌ی پێش هه‌ڵبژاردنه‌له به‌رانبه‌ر ره‌قیبه‌كانی و بۆ کرینی ده‌نگی خه‌ڵكه‌له هه لبژاردندا. ئه‌م ته‌رحه‌گوایه‌٥ تا ٦ ملیۆن له‌سه‌رمایه‌دار و ده‌وڵه‌مه‌نده‌كان له‌ئیمكاناتی یارانه‌(سوبسید) مه‌حروم ده‌كات و له‌لایه‌كی دیكه‌وه‌مانگانه‌پاره‌یه‌كی نه‌قد ده‌خاته‌گیرفانی هه‌ژاران. به‌ڵام به‌پێچه‌وانه‌وه‌قیمه‌تی پێداویستییه‌كانی ژیانی رۆژانه‌ی جه‌ماوه‌ر‌چه‌ند قات زیاتر ده‌كات و هه‌ژاران هه‌ژارتر و ده‌وڵه‌مه‌نده‌كان ده‌وڵه‌مه‌ند ده‌كات. جێ به‌جێ بوونی ئه‌و ته‌رحه‌ژیانی خه‌ڵكی ئێران هه‌رچی زیاتر به‌ره‌و هه‌ژاری و داڕمان ده‌بات.

هه‌ڵه‌كانی ئێران له بواری ئابووری، ته‌نیا بۆ سه‌رده‌می ده‌سه‌ڵاتداری ئه‌حمه‌دی نژاد ناگه‌رێته‌وه‌، به‌ڵكوو هه‌موو ته‌مه‌نی كۆماری ئیسلامی و سیاسه‌ته‌كانی ئه‌وان له ولام دانه‌وه‌به نیازه کانی سه‌رمایه‌داری ئێران و جیهان، به تایبت بردنه پێشه‌وه‌ی سیاسته نێئۆلیبراڵییه‌كانی بانكی جیهانی و سندووقی دراوی نێونه‌ته‌وه‌یی له خزمه‌تكردن به خسوسی سازی و ئازاد کردنی هێزی کار (سیال کردنی هێزی کار) بووه که له هیچ گۆشه‌یه‌كی ئه‌م جیهانه بێجگه‌له بێكاری،كه‌م كردنه‌وه‌ی حه‌قده‌سته‌كان و درێژكردنه‌وه‌ی سه‌عات کار، هه‌ژاری، په‌ره‌دان به کاری مندالان و زۆر بوونی منداڵانی سه‌رشه‌قام، كه‌م كردنه‌وه‌ی خزمه‌ت گوزاییه كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان و زۆر دیارده‌ی دزێوی دیكه‌ هیچ به رهه‌مێكی نه بووه و بێجگه له كاره‌سات و موسیبه‌ت هیچی دیکه ی بۆ جه‌ماوه‌ر  به دیاری نه هێناوه‌.

هه‌موو ئه‌م راستییانه‌ئه‌وه‌مان پێ ده‌لێن كه‌ئێران له‌گه‌ڵ كێشه‌ی ئابووری گه‌وره‌و چار هه‌ڵنه‌گر ڕوو به‌ڕوویه‌و ده‌لاقه‌یه‌كی رووناك بۆ كۆتایی به‌و قه‌یرانه‌به‌دی ناكرێت. بێ گومان وه‌ها قه‌یرانێكی قوولی ئابووری، قه‌یرانی سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تی لێ چاوه‌روان ده‌كرێت.  قه‌یرانی قوولی ئابووری و كۆمه‌ڵایه‌تیش كاریگه‌ری له‌سه‌ر ئاڵۆز بوونی هه‌ل و مه‌رجی سیاسی و ته‌نانه‌ت قوول بوونه‌وه‌ی كێشه‌ی ناو باڵه‌كانی ده‌سه‌ڵات ده‌بێت و بوویه‌تی.

 ئه‌حمه‌دی نژاد سه‌ره‌ڕای هه‌موو به‌ڵێنه‌ئابوورییه‌كان، ژیانی خه‌ڵكی ئێرانی هه‌رچی زیاتر به‌ره‌و هه‌ڵدێر برد و  له‌لایه‌ن جه‌ماوه‌ری ئه‌م وڵاته‌وه‌نه‌فره‌ت لێكراوه. لام وایه له مانگه‌كانی داهاتوودا هه‌م شاهیدی قوول بوونه‌وه‌ی زیاتری ئه‌زمه‌ی ئابووری له ئێران و هه‌م شاهیدی گه‌شه‌و په‌ره‌سه‌ندنی خه‌بات و ناره‌زایه‌تییه‌كرێكاری و جه‌ماوه‌رییه‌كان له‌م وڵاته‌ده‌بین.

 

قه‌یرانی دارایی جیهان تا چه‌ند ده‌توانێ ئه‌گه‌ری به‌كار هێنانی شه‌ڕی سه‌ربازی له دژی ئێران كه‌م بكاته‌وه‌؟

قه‌یرانی دارایی جیهان به‌ته‌نیا و‌به‌بێ له‌به‌رچاو گرتنی فاكته‌ره‌كانی دیكه‌به ‌ته‌نیا ناتوانێت هۆكاری كه‌م كرد‌نی‌شه‌ڕ بێت. هه‌رچه‌ند نابێت له ‌بیرمان بچێت كه‌دوو شه‌ڕی یه‌كه‌م و دووهه‌می جیهانی كه‌پاساوی سیاسی له‌لایه‌ن ئاڵمانی هه‌ڵگیرسێنه‌ری شه‌ڕه‌وه‌بۆ هێنرایه‌وه‌، هۆكاری سه‌ره‌كی ده‌گه‌ڕایه‌وه‌بۆ ئه‌و قه‌یران و ته‌نگژه‌ئابووریه‌ی كه‌جیهانی سه‌رمایه‌داری ئه‌و سه‌رده‌مه‌تێیدا نوقم ببوو. هه‌ر وه‌ها زۆر شه‌ڕی نێوان دوو یا چه‌ند وڵات و نزیكترین و سامناكترین نموونه‌ی چه‌ند ده‌یه‌ی رابردوو، په‌لاماری عێراق بۆ سه‌ر كوه‌یت و دواتر شه‌ڕی یه‌كه‌م و دووهه‌می كه‌نداو و په‌لاماری ئه‌مریكا و هاوپه‌یمانانی بۆ سه‌ر عێراق، له‌قه‌یرانی ئابووری و وه‌ڵام دانه‌وه‌به‌و قه‌یرانه‌و هژمونی خوازی ته‌نیای ئه‌مریكا به‌سه‌ر جیهان و ركه‌به‌ره‌جیهانیه‌كانیدا سه‌رچاوه‌ده‌گرێت. ئه‌زموونی ڕابردوو ئه‌وه‌مان پێ ده‌ڵێت كه‌نیزامی سه‌رمایه‌داری كه‌فشاری كه‌مه‌رشكێنی بۆهات، شه‌ڕ وه‌ك یه‌كێك له‌ئامرازه‌كانی نه‌جاتی خۆی له‌و قه‌یرانه‌ی كه‌تێی كه‌وتووه‌به‌كار دێنێت. بۆیه‌شه‌ڕ له‌دژی ئێران یا وڵاتێكی دیكه‌له‌لایه‌ن ئه‌مریكا یان زلهێزێكی ئه‌مپریالیستی دیكه‌له‌وه‌ها هه‌لومه‌رجێكدا نابێ له‌نه‌زه‌ر نه‌گرین.

به‌لام كه‌م بوونه‌وه‌ی ئه‌گه‌ری شه‌ڕ و په‌لاماری نیزامی ئه‌مریكا بۆ سه‌ر ئێران كه‌له‌مانگه‌كانی پێشتره‌وه‌رۆژبه‌رۆژ كه‌متر بۆته‌وه‌(هه‌رچه‌ند به‌مۆتڵه‌قی ناتوانین بڵین له‌هیچ ئاستێكدا هه‌ر نابێت) به‌شێك له‌ئه‌گه‌ری كرده‌وه‌ی نیزامی ئه‌مریكا له‌دژی ئیران و به‌تایبه‌ت پاش هاتنی ئۆباما به‌ستراوه‌ته‌وه‌به‌هه‌لس و كه‌وت و ره‌فتاری كۆماری ئیسلامی له‌ناوچه‌كه‌بۆ نمونه‌له‌عێراق، ئه‌فغانستان، لوبنان و فه‌له‌ستین و چلۆنایه‌تی مامه‌ڵه‌كردنی ئه‌و وڵاته‌له‌گه‌ڵ ئه‌مریكا و به‌خه‌ته‌ر نه‌خسته‌نی قازانج و به‌رژه‌وه‌ندیه‌كانی ئه‌و زلهێزه‌هه‌یه‌. ئه‌گه‌ر ئێران له‌گه‌ڵ ئه‌مریكا به‌كرده‌وه‌هاوكاری و له‌قسه‌دا توندوتیژیش بنوێنێت ئه‌گه‌ری شه‌ڕ و كرده‌وه‌ی نیزامی كه‌م ده‌بێته‌وه‌و ئه‌گه‌ر پێچه‌وانه‌كه‌ی بێت، كه‌وا هه‌ست پێ ناكرێ، فه‌زای شه‌ڕ زیاتر ده‌بێت. ئیران له‌و كێشه‌یه‌دا سه‌همی خۆی وه‌ك زلهێزێكی ناوچه‌یی ده‌وێت.

 

هه‌روه‌ك ده‌زانن له‌كۆشكی سپی ئه‌مریكا گۆڕان هاتۆته‌ئاراوه‌و دیمۆكراته‌كان جێگای كۆمارییه‌كانیان له‌سه‌ر كورسی ده‌سه‌ڵات‌ده‌گرنه‌وه‌، پێت وایه‌ئه‌و ئاڵوگۆڕانه‌له‌كۆشكی سپی دا ببێته‌هۆی گۆڕانی سیاسه‌تی ئه‌و وڵاته‌ش له‌مه‌ڕ ئێران دا؟

ئه‌و ئاڵوگۆڕه‌ی كه‌له‌ئاستی سه‌رۆك كۆماری و كۆشكی سپی هاتۆته‌ئاراوه‌، به‌باوه‌ڕی من به‌مانای ئاڵوگۆڕی بنه‌ڕه‌تی و به‌رچاو له‌سیاسه‌تی ئه‌مریكا له‌ئاست رووداوه‌كانی جیهان و بگره‌ناوخۆی ئه‌و وڵاته‌ش نییه‌. له‌مێژه‌باس له‌وه‌ده‌كرێت و به‌كرده‌وه‌ده‌بینین كه‌گۆڕه‌پانی سیاسه‌تی ئه‌مریكا له‌لایه‌ن دوو حیزبی سه‌ره‌كی ئه‌م وڵاته‌(كۆماریخوازه‌كان و دیموكراته‌كان) پاوان كراوه‌. زۆر كه‌س به‌دروست ئه‌و دوو حیزبه‌وه‌ك دوو فراكسیون له‌حیزبێكدا ده‌شوبهێنێت. نوام چامسكی بیرمه‌ندی ئه‌مریكایی "هه‌ردوو حیزبه‌كه‌به‌حیزبێك ناو لێده‌بات". ئه‌و دوو حیزبه‌له‌سیاسه‌تی كه‌لان و ستراتێژدا له‌ئاستی جیهان جیاوازی ئه‌وتۆیان نییه‌. له‌وانه‌یه‌جیاوازی ئه‌وه‌بێت كه‌بوش له‌ماوه‌ی ٨ ساڵ سه‌رۆك كۆماری خۆیدا ئیعتبار و وجهه‌ی ئه‌مریكای له‌ئاستی جیهاندا و له‌گه‌ڵ دۆست و ره‌قیبه‌كانی بێ ئیعتبارتر و سووكتر كرد. كاری ئۆباما له‌م بواره‌دا و بۆ به‌ده‌ست هێنانه‌وه‌ی ئیعتباری ئه‌مریكا دشوارتر ده‌بێت. ئه‌م كاره‌یش ته‌نیا به‌له‌به‌رچاو گرتنی سه‌همی باقی زلهێزه‌كان و ره‌قیبه‌ئه‌مپریالیستی و ناوچه‌ییه‌كانی ئه‌مریكا له‌ئاستی جیهان مسۆگه‌ر ده‌بێت. له‌ئاستی ناوخۆییشدا بوش له‌تمه‌ی له‌یه‌ك ڕیزی بورژوازی ئه‌م وڵاته‌دا و كێشه‌كانی نێوانیانی قووڵتر كرده‌وه‌. ئۆباما هه‌وڵ بۆ یه‌كخستنه‌وه‌ی یه‌كڕیزی بۆرژوازی ئه‌مریكاش ده‌دات. دانانی كه‌سانێك له‌تیمه‌كه‌ی پێشووی بوش له‌جێگا و پۆستی خۆیان له‌وانه‌(رابێرت گه‌یتس) وه‌ك وه‌زیری به‌رگری له‌و چوارچێوه‌دا مانا ده‌دات.

حه‌قیقه‌ت ئه‌وه‌یه‌كه‌به‌شی زۆری سیاسه‌ته‌ئه‌سڵی و ستراتێژییه‌كانی ئه‌مریكا له‌لایه‌ن تیمه‌كانی پسپۆڕی پشتی په‌رده‌وه‌‌دیاری ده‌كرێت كه‌دواتر له‌فیلته‌ری پسپۆڕانی هه‌ر دوو مه‌جلێسی پیران و گونگرێس ده‌گوزه‌رێت و په‌سه‌ند ده‌كرێت  و پاشان سه‌رۆك كۆماری مه‌ئموری به‌ڕێوه‌بردنیان ده‌بێت. بۆیه‌سیاسه‌تی گشتی و سه‌ره‌كیه‌كانی ئه‌مریكا سه‌ره‌ڕای جیاوازی بچووك له‌نێوان كۆماریخوازه‌كان و دیموكراته‌كان له‌و چوار چێوه‌ی كه‌باس كرا ناچێته ‌ده‌ر.

سه‌باره‌ت به‌ئاڵ و گۆڕ له‌سیاسه‌تی ئه‌مریكا ده‌رحه‌ق به‌ئێران هه‌ر چه‌ند به‌رپرسانی كۆماری ئیسلامی له‌قسه‌دا  وایان نیشاندا كه‌هاتنی ئۆباما یان پێ خۆشه‌و ئه‌حمه‌دی نه‌ژاد په‌یامی پیرۆزبایی بۆ نارد و به‌قه‌وڵی خۆیان "نه‌سیحه‌تی" كرد،به‌ڵام به‌كرده‌وه‌وا وێ ناچێت كۆماری ئیسلامی هاتنی دیموكراته‌كان و ره‌وانه‌وه‌ی فه‌زای شه‌ڕی پێ خۆش بێت.

له‌مانگه‌كانی پێشتره‌‌وه‌له‌فه‌زای شه‌ڕ كه‌م بۆته‌وه‌و به‌تایبه‌ت ئۆباماش له‌ته‌بلیغاتی هه‌ڵبژاردندا رایگه‌یاند: "بێ شه‌رت و مه‌رج له‌گه‌ڵ ئێران دانوستاندن ده‌كات" كۆماری ئیسلامی فه‌زای شه‌ڕی به‌زۆركردنی هێزی نیزامی له‌شه‌قام و كۆڵانه‌كان، چه‌ندین مانۆری نیزامی له‌ماوه‌ی ڕابردوودا له‌تاران و شوێنه‌كانی دیكه‌، مانۆڕی نیزامی له‌خه‌لیجی فارس، ڕاگرتووه‌و پێی خۆش نییه‌خه‌ڵكی ئێران سێبه‌ری شه‌ڕیان له‌سه‌ر لابچێت و بیر له‌ئاڵ و گۆڕ به‌ده‌ست و هێزی خۆیان بكه‌نه‌وه‌. هه‌ڕه‌شه‌كانی چه‌ند ساڵی ڕابردووی بوش له‌دژی ئێران سه‌مێكی كوشه‌نده‌بوو كه‌ئێستاش له‌جه‌سته‌ی ئه‌و خه‌ڵكه‌دا ماوه‌ته‌وه‌.

سه‌رئه‌نجام ده‌بێ بڵێم ئاڵوگۆڕ له‌سیاسه‌تی ئه‌مریكا ده‌رهه‌ق به‌ئێران كه‌له‌"دروشمی رووخاندنه‌وه‌بۆ دروشمی ته‌غییری سیاسه‌ت وه‌رچه‌رخاوه‌" به‌سته‌گی به‌سیاسه‌تی ئێران له‌ناوچه‌كه‌و هاوكاری یا دژایه‌تی له‌گه‌ڵ سیاسه‌ت و به‌رژه‌وه‌ندیه‌كانی ئه‌مریكا و هاوپه‌یمانانی له‌ناوچه‌كه‌هه‌یه‌.

 

وه‌ك ده‌زانن بارودۆخی نێو خۆیی ئێران رۆژ به‌رۆژ خراپتر ده‌بێت، حكومه‌تی ئێران به‌رده‌وام هه‌وڵی سه‌ركوتكردنی چالاكانی سیاسی، مه‌ده‌نی، كرێكاری ... هتد، ده‌دات، خوێندنه‌وه‌تان بۆ بارودۆخی ئێستای ئێران و به‌رنامه‌تان بۆ سازمان دانی حه‌ره‌كه‌ته‌ئێعترازییه‌كان، به‌تایبه‌تی حه‌ره‌كه‌ته‌كرێكارییه‌كان و به‌ئاكام گه‌یاندنی ویستی ئه‌و حه‌ره‌كه‌تانه‌له‌ئێستا و داهاتوودا چییه‌؟

كۆماری ئیسلامی له‌بنه‌ڕه‌تدا له‌دایك بووی قه‌یران و بۆ سه‌ركوتی ئه‌و قه‌یرانه‌سیاسی، ئابووری و كۆمه‌ڵایه‌تیه‌گه‌یشته‌ده‌سه‌ڵات كه‌بورژوازی ئێران و حكومه‌تی پاشایه‌تی تووشی ببوو و سه‌رئه‌نجام شای رووخاند. كۆماری ئیسلامی وه‌ڵامی بۆ ئه‌و قه‌یران و ناره‌زایه‌تیانه‌ی كه‌هۆكاری ئابووری و ئیستبدادی سیاسی هه‌یه‌، ته‌نیا سه‌ركوت و زه‌خت و زۆر بووه‌. به‌ڵام ئه‌و وه‌ڵامه‌ئه‌گه‌ر بۆ كورت ماوه‌و هه‌تا ئه‌و كاته‌ی كه‌خه‌ڵك ترسیان له‌دڵدایه‌كارساز بێت، له‌درێژماوه‌و كاتێك كه‌جه‌ماوه‌ر سامی شكا به‌دژی خۆی هه‌ڵده‌گه‌ڕێته‌وه‌. سه‌ركوتی ڕۆژانه‌و به‌رده‌وامی بزووتنه‌وه‌كۆمه‌ڵایه‌تییه‌كان له‌ئێران له‌ترس و وه‌حشه‌تی كۆماری ئیسلامی له‌م بزووتنه‌وانه‌و له‌بۆركانی ئاگرێكه‌كه‌سه‌ر و ماڵی كۆماری ئیسلامی ته‌هدید ده‌كات. ئێمه‌رۆژانه‌شاهیدی گه‌شه‌و په‌ره‌سه‌ندنی ئه‌و بزووتنه‌وانه‌ین. ئاخرین نمونه‌، بزووتنه‌وه‌ی خوێندكاری له‌١٦ی سه‌رماوه‌زی ئه‌مساڵ رۆژی دانشجوو له‌ئێران بوو كه‌سه‌ره‌ڕای زه‌ربه‌ی ساڵی ڕابردوو، پشتی راست كرده‌وه‌و جارێكی دیكه‌په‌رچه‌می سوور و دروشمی چه‌پ و سوسیالیستی له‌زانكۆكانی ئێرانی به‌رزكرده‌وه‌.

ئێمه‌لامان وایه‌له‌مانگه‌كانی داهاتوو و له‌سه‌روبه‌ندی هه‌ڵبژاردنی سه‌رۆك كۆماری كه‌جۆزه‌ردانی ساڵی داهاتوو  واته‌كه‌متر له‌٦ مانگی دیكه‌به‌ڕێوه‌ده‌چێت و پاش ئه‌و هه‌ڵبژاردنه،‌قه‌یرانی ئابووری، سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تی له‌ئێران قووڵتر ده‌بێته‌وه‌كه‌هه‌م هۆكاری جیهانی و ده‌ره‌كی و هه‌م هۆكاری ناوخۆیی و ئێران هه‌یه‌كه‌بریتیتن له‌:

_بێ گومان  قه‌یرانێكی قوولی ئابووری که له وڵام به پرسیاری دوودا هۆكاره‌كانیم باس کرد، قه‌یرانی سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تی لێ چاوه‌روان و ده‌كه‌وێته‌وه‌. هه‌ر ئێستا ئێران له‌گه‌ڵ كۆمه‌ڵێك كێشه‌ی كۆمه‌ڵایه‌تی گه‌وره‌وه‌ك بێكاری له‌سه‌ره‌وه‌ی ٢٠ له‌سه‌د، ئێعتیادی زیاتر له‌٦ ملیۆن، منداڵانی خیابانی زیاتر له‌یه‌ك ملیۆن كه‌س، له‌ش فرۆشی (ته‌نیا تاران سێسه‌د هه‌زار ژنی له‌ش فرۆشی تێدایه‌)، هه‌ڵاتنی رۆژانه‌و به‌رده‌وامی لاوان و خوێنده‌واران بۆ ده‌ره‌وه‌ی وڵات (فه‌رار مه‌غزها) بوونی باندگه‌لێكی به‌ربڵاوی قاچاخی كچان و ژنان (سێكس) بۆ ده‌ره‌وه‌ی وڵات، زیاتر له‌سێ ملیۆن هه‌ڵهاتوو و ئاواره‌له‌ده‌ره‌وه‌ی وڵات و زۆر دیارده‌ی دزێو و ناحه‌زی دیكه به‌ره‌ورویه‌كه‌‌رواڵه‌تی وڵاتێكی نه‌خۆش و قه‌یراناویمان پێ نیشان ده‌دات. بێ گومان ئه‌م وه‌زعه‌كاریگه‌ری له‌سه‌ر په‌ره‌سه‌ندنی ناره‌زایه‌تی جه‌ماوه‌ر ده‌بێت و هه‌ر بۆیه‌كۆمه‌ڵگای ئێران له‌ده‌روونه‌وه‌ده‌كوڵێت و  گۆڕان له‌م وڵاته‌زوو یا دره‌نگ روو ده‌دات.

_ته‌رحی لابردنی سوبسید (یارانه‌) له‌لایه‌ن ئه‌حمه‌دی نژاده‌وه‌نه‌ته‌نیا ئابوری قه‌یران لێدراوی ئیرانی پێ ئیسلاح ناكریت به‌لكوو خه‌راپتری ده‌كات و هه‌ر له‌ئیستاوه‌بووه‌به‌مشت و مر و پڕوپاگه‌نده‌ی پێش هه‌ڵبژاردنی ‌باڵه‌كانی رژیم كه‌  هه‌ڵقوڵاوی ئه‌و ئاڵۆزییه‌ئابووری و كۆمه‌ڵایه‌تیه‌یه‌و هه‌ولی رێگا چاره‌ی هه‌ر كامه‌یان بۆ ده‌رباز بوونی كۆماری ئیسلامی له‌و‌گێژاوه‌ی مه‌رگه‌یه‌كه‌تیدا گیریانكردوه‌‌.

_له‌وه‌ها هه‌لومه‌رجێكدایه‌كه‌ره‌وتی خه‌باتی كرێكاری، جه‌ماوه‌ری و دانیشجوویی و ژنان له‌ئێران قوول تر بووه‌ته‌وه‌و كۆماری ئیسلامی ترسی مه‌رگی له‌م بزووتنه‌وه‌ره‌سه‌نانه‌له‌دڵی نیشتووه‌. هه‌ر بۆیه‌رۆژانه‌هه‌ڵسوڕاوانیان ده‌گرێت و زیندانیان ده‌كات. به‌ڵام جه‌ماوه‌ر نه‌ك چاوترسێن نابن به‌ڵكوو تووڕه‌و جه‌سوورتر ده‌بن. خوێندنه‌وه‌ی ئێمه‌بۆ بارودۆخی سیاسی و كۆمه‌ڵایه‌تی ئێران قووڵبوونه‌وه‌ی زیاتری ئه‌و قه‌یرانانه‌و ته‌نگ و چه‌ڵه‌مه‌ی زیاتر بۆ كۆماری ئیسلامی و نزیك بوونه‌وه‌ی كۆمه‌ڵگای ئێران له‌ئاخێزی جه‌ماوه‌ری و هه‌لومه‌رجی شۆڕشگێڕانه‌یه‌. بێ گومان هه‌ر چه‌شنه‌ده‌خاڵه‌تێكی ده‌ره‌كی له‌وانه‌هه‌ڕه‌شه‌ی شه‌ڕ و په‌لاماری نیزامی، به‌تایبه‌ت به‌كرده‌وه‌ده‌رهێنانی به‌زیانی خه‌باتی خه‌ڵكی ئێرانه‌و له‌بار بردنی ئه‌و  هه‌لومه‌رجه‌پێش هاتووه ده‌زانین‌.

سه‌باره‌ت به‌به‌شی ئاخری پرسیاره‌كه‌تان و به‌رنامه‌ی ئێمه‌بۆ سازمان دانی حه‌ره‌كه‌ته‌ئێعترازییه‌كان به‌تایبه‌ت بزووتنه‌وه‌ی‌كرێكاری چییه‌، ده‌بێ به‌لێم كه‌ئێمه‌پێش هه‌موو شتێك وزه‌و توانای خۆمان له‌و بزووتنه‌وانه‌وه‌ر ده‌گرین و هه‌موو ئیمكاناتی ته‌بلیغاتی و ته‌شكیلاتی خۆمان بۆ به‌هێز كردنی ئه‌و بزووتنه‌وانه‌وه‌گه‌ر ده‌خه‌ین. لام وایه‌ئه‌و بزووتنه‌وانه‌ئه‌وه‌نده‌كادر و هه‌ڵسوڕاوی تێكۆشه‌ر و جێگای متمانه‌یان په‌یدا كردووه‌كه‌به‌ئاسانی ده‌توانن رێبه‌رایه‌تی ئه‌و بزووتنه‌وانه‌بكه‌ن. ئێمه‌به‌بێ ئه‌وه‌ی‌خۆمان به‌بڕیار ده‌ر به‌و هه‌ڵسوڕاو و ڕابه‌ره‌عه‌مه‌لییانه‌بزانین، هه‌ول ده‌ده‌ین زۆر سه‌میمانه‌و له‌كرده‌وه‌دا زه‌عف و كه‌م و كۆڕییه‌كانیان بخه‌ینه‌پێش چاو، هه‌واڵی تێكۆشان و چالاكییه‌كانی ئه‌وان رۆژانه‌و به‌رده‌وام باس بكه‌ین هه‌تا له‌شوێنه‌كانی دیكه‌له‌خاڵه‌لاواز و به‌هێزه‌كانی ده‌رس و ته‌جره‌به‌وه‌ر گرن، هه‌ول ده‌ده‌ین ته‌جره‌به‌ی بزووتنه‌وه‌ی كرێكاری، جه‌ماوه‌ری و خه‌باتكارییه‌كانی دیكه‌له‌ئاستی جیهان و ناوچه‌كه‌به‌مه‌به‌ستی لێ فێر بوون و ده‌رس وه‌رگرتن باس بكه‌ین. له‌ده‌روه‌ی وڵات هه‌وڵی كۆ كردنه‌وه‌ی هاوپشتی مادی و مه‌عنه‌وی بۆ ئه‌م بزووتنه‌وانه‌ده‌ده‌ین و تێده‌كۆشین سیاسه‌ته‌دژی ئینسانییه‌كانی كۆماری ئیسلامی هه‌رچی زیاتر له‌قاو بده‌ین و پشتیوانی جه‌ماوه‌ری بۆ خه‌بات و بزووتنه‌وه‌ی كرێكاری و جه‌ماوه‌رییه‌كانی ناوخۆی وڵات ڕابكێشین.

 

آقای قزوينی به کجا؟ چنين شتابان!

 

 حزب دمکرات کردستان ايران تشکيل اتحاديه آخوندهای اسلامی از نوع کردی اش را اعلام کرده است، در اين رابطه افرادی به نظر خود و از زوايای گوناگون اين عمل حزب دمکرات را نقد و افشا کرده اند.

آقای محمود قزوينی هم فرصت را غنيمت شمرده برای تامين موقعيت از دست رفته ؟به نرخ روز و به بهانه تشکيل اتحاديه آخوندهای کوردی حزب دمکرات به کومه له تاخته است گوئی تشکيل دهنده آن کومه له است نه حزب دمکرات. ايشان با اينکه مدتها است ميخواهد وانمود کند که در مخالفت با سياستهای راست آقای کورش مدرسی از حزب حکمتيست استعفا داده است ولی در اين متن از ديدگاه ايشان و همانند او با زير پا گذاشتن واقعيت و وارونه جلوه دادن حقايق  به کومه له حمله ور شده است. احتمالا حمله آقای قزوينی به کومه له در اين موقعيت چراغ سبز نشان دادن  به کورش مدرسی برای آشتی بايد باشد.

آقای قزوينی در مطلب به شدت مغرضانه اش نوشته است"يادش بخير زمانی که کومه له کمونيست و جوان پوزه حزب دموکرات، رزگاری و همه جريانات ارتجاعی را  به زمين ميماليد. يادش بخير زمانی که کومه له برای دفاع از سازمان پيکار در بوکان در مقابل حزب دموکرات صف آرائی نظامی ميکرد، يادش بخير زمانی که کومه له برای دفاع از فعالين کارگری در مقابل حزب دموکرات و سرمايه داران حامی آن حاضر بود هر کاری انجام دهد"غافل از اينکه کورش مدرسی و ديگر حاميان و دلسوزان اقليت درون کومه له، کمونيست بودن کومه له در آن ايامی که محمود يادش را به خير ميدارد نفی کرده اند.

هدف از نوشتن اين چند سطر دفاع از کومه له نيست بلکه دفاع از حقیقت وجلوگیری از گرد وخاک به پا کردنهای بیمورد است. لازم هم نيست منی ( که عضو کومه له نيستم)از اين جريان دفاع کنم زيرا به غير از اعضا و کادرهای رسمی اين جريان هزاران نفر از کارگران، زنان، جوانان و مردم آزاديخواه ايران و افراد منصف و حقيقت جو در جامعه مدافع کو مه له و حزب کمونيست ايران بوده و هستند، محمود قزوينی قطعا به خوبی از اين امر اطلاع دارد اگر مصلحت روز وادارش نکند حقايق را ناديده بگيرد.

جهت اطلاع کسانی که فکر می کنند با اتهام و برچسپ زدن  نا روا به کومه له باعث تضيعف آن و خود دارای پايگاه اجتماعی در جامعه خواهند شد، برخوردهای غيره سياسی و مغرضانه به کومه له از طرف آنها و جريانات حاشيه ای و بی درو پيکر!!! باعث شده است هر روز بيش از روز ديگر صفوف مدافعان کومه له کمونيست طويل تر، فشرده تر و منسجم تر از قبل شود. تلاشهای مذبوحانه آنها  فقط آب در هاون کوبيدن است!

رسم بر اين است و لازم است شخصی در موقعيت محمود قزوينی که تا ديروز يکی از مسئولان اصلی تشکيلات داخل حزب حکمتيست بوده (و البته يکی از کسانی است که در بوجود آوردن آن همه مشکلات برای جنبش دانشجويی ايران سهم ونقش زيادی داشته است) اگر بخواهد در مورد مسائلی اظهار نظر و يا مطلبی را نقد و يا بر رسی نمايد قطعا لازم است در مورد آن به تحقيق بپردازد تا بدون اطلاع از موقعيت، وارد عرصه ای نشود که مانند مسئله دانشجويان به ضرر خود و کل جامعه تمام شود.هر چند انبوه مشکلات بوجود آمده و شکستهای پی در پی در عرصه سياسی و تشکيلاتی در اثر سياستهای غلط که اخيرا نصيب دوست گرامی محمود قزوينی و جريانی که ايشان تا ديروز عضو کميته مرکزی و دفتر سياسی اش بوده شده است مجالی برای تحقيق در موارد مهمتر از اين موارد را هم برايشان باقی نگذاشته. داشتن انتظار تحقيق وانصاف از آنها کاری است بيهوده وعبث! قلبا برايشان متاسفم زيرا حد اقل خودشان مدعی اند که به جنبش آزاديخواهانه  مردم تعلق دارند؟ ايکاش چنين بود وبه آن تعلق داشتند.

جهت اطلاع دوست گرامی، آقای محمود قزوينی کومه له در مورد اتحاديه آخوندهای کردستان و حزب دمکرات موضعش را اعلام کرده است(احتمالا ادبيات بکار رفته در اين اعلام موضع باب تبع کسانی که به جای نقد سياسی به فحاشی واتهام زنی مشغولند نباشد) متاسفانه تنفر شديد و ضديت شما و امثال شما با جريانات کمونيست و چپ جامعه اجازه تحقيق و منصف بودن را از شما ها سلب کرده است و در اين راه تا جای پيش رفته ايد که به جای حمايت از جريان کمونيستی چون کومه له به دفاع از وحيد عابدی، شعيب ذرکريائی و ديگر افرادی بر خواسته ايد که به ناسيوناليست بودن خود افتخار ميکنند و رسما اعلام کرده اند که دوران کمونيسم به سر آمده است!

راستی محمود عزيز! کدام منفعت و چه مصلحتی باعث شد با اين سرعت بدون تحقيق به نا کجا آباد بشتابيد؟

دوست گرامی،با عينک دودی به جنگ خورشيد رفتن خطا است به خود آيد! هنوز دير نيست عينکهايتان را بردايد!

محمد محمدی

لينک موضع کومه له در رابطه با اتحاديه علمای کردستان وحزب دمکرات

 

http://www.kargaran-iran.com/p۱۵.pdf
 

جمعی از کارگران پیشرو وتبعیدی سوییس: یورش وحشیانه رژیم اسلامی به فعالین کارگری را محکوم می کنیم

pdf کلیک کنید

بحران سرمایه داری در سال گذشته و تاثیر آن بر زندگی مردم!

کلیک کنید  pdf

جهان در استانه بربریت

حسن معارفی پور

در ادامه باید اشاره کنم که نگارنده مقاله خط فکری رزا را تبلیغ نمی کند، بلکه هدف از نوشتن این مطلب تحلیلی که نگارنده از مطالعه و جمع بندی خود از تعدادی آثار مارکسیستی به دست می دهد.

چرا سوسیالیسم یا بربریت؟ 

براستی آیا راه سومی وجود دارد؟ تئوریسین های بورژوا – لیبرال، راست، محافظه کار،  سوسیال دمکرات و غیره به راه سومی در بین این دو انتخاب معتقدند اما آن راه سومی چیست؟ کدام آلترناتیو می تواند جامعه را از بربریت در دنیای مدرن نجات دهد؟ براستی آن آلترناتیو دنیایی جدا از دنیای سرمایه داری فعلی نیست و اگر راه سومی وجود داشته باشد زندگی در چارچوب نظام سرمایه داری حال حاضر می باشد نه فراتر از آن. بر همگان روشن است و همانطور که خود جهانیان به چشم خود دیدند ویا  شنیده و خوانده اند، نمی توان راه چاره دیگری غیر از سوسیالیسم سراغ داشت که جامعه را  از بربریتی که به آن گرفتار می اید  نجات داد. تجربه انواع مختلف دولت های بورژوایی خود ضامن صحت این ادعاست زیرا هیچکدام از دولت ها از دولت رفاه گرفته تا رژیم های راست بورژوا- لیبرال و غیره  نتوانستند از دچار شدن جامعه به بحران های مختلف همچون بحران ساختاری، مشروعیت، سیاسی و غیره جلوگیری به عمل آورند. برای نمونه سیستم های دولت رفاه که بر گرفته از نظریات کینز اقتصادان انگلیسی بود تنها به عنوان یک نوشدارو در یک مقطع تاریخی برای جلوگیری از گسترش بحرانی که در نتیجه سیاست های ناکار امد نظام های د لیبرال- مکرات به وجود آمده بود و در واقع با هدف پیشگیری از رشد مبارزات طبقه کارگر که می توانست تهدید بزرگی برای سرنگونی سرمایه داری در کشورهای غربی باشد به خورد مردم داده شد. اگر چه دولت رفاه توانست در یک مقطع زمانی از مشکلات اجتماعی جامعه تا حدودی  بکاهد اما به دلیل آنکه این دولت به شیوه ریشه ای نتوانسته  بود نظام سرمایه داری را ریشه کن کند و یک سیستم اجتماعی جدیدی را به جایگزیین آن  کند و هم چنین دیدگاه سازشکارانه در نظریات سردمداران این نوع حکومت نسبت به نظام سرمایه داری باعث شد که این سیستم خود با بحران روبرو شود و بعد ازگذشت یکی دو دهه از حیات خود دستاوردهای طبقه کارگر در نتیجه مبارزاتش را باز پس گیرد. به این ترتیب لازم به ذکر است که با توجه به تحلیل فوق راه سومی در بین دو گزینه سوسیالیسم یا بربریت وجود نداشته و تناقضات نظام سرمایه داری به ناچار به یکی از این دو خواهد انجامید.

خصوصیات جامعه سرمایه داری 

سیستم اقتصادی و اجتماعی سرمایه داری نه به مثابه پایان تاریخ بلکه به مثابه یک مرحله گذار از زندگی بشر نگریسته می شود که از مختصات ذیل برخوردار است:

1.اولین تضاد جامعه سرمایه داری تضادی است که ضرورت اجتناب ناپذیر پیروی کارگران از نظام سرمایه داری را موجب می گردد و در مقابل آرمان های و آلترناتیو های کارگران که با نفس نظام سرمایه داری در تناقض است را پیش روی آنان قرار می دهد. نمونه مبارزات کارگران و تحمیل رفرم به بورژوازی در نتیجه این مبارزات در گذشته و حال.

2.تضاد پایدار سرمایه داری، تضادی است که بر پایه اختلافات فزاینده بین مناطق ثروتمند نشین و فقیرنشین وجود دارد. این تضاد ناشی از ماهیت نظام سرمایه داری بوده و ربطی به مکان خاصی ندارد.

3.تضاد بین تولید و مصرف

4.تضاد میان بیرون کشیدن کار اضافی(استثمار) از طریق کنترل اقتصادی و استثمار از طریق کنترل سیاسی.

 

مراحل مختلف امپریالیسم در نظام سرمایه داری

در هر مرحله امپریالیسم به اشکال مختلفی به توسعه طلبی در مناطق مختلف جهان دست زده است. دوره اول امپریالیسم، کشور گشایی امپریالیسم است، در این دوره کشورهای استعمارگر از طریق دست اندازی به کشورهای مستعمره و غصب مواد خام و زیر زمینی این کشورها از راه  حمله نظامی و نفوذ در این کشورها توانستند بسیاری از کشورهای جهان را تا حد نابودی عقب بنشانند.

دوره بعدی، مرحله دوم امپریالیسم، کشاکش آشتی ناپذیر میان قدرتهای اصلی جهان به نیابت از شبه انحصارات خود برای تقسیم مجدد جهان، (لنین، امپریالیسم آخرین مرحله سرمایه داری) پنج انحصار بزرگ (کنترل تکنولوژی، سیستم مالی، دسترسی به منابع طبیعی و رسانه های جمعی، سلاحهای ویرانگر) سلسله مراتب جدید سرمایه داری را نشان می دهد.

دوره سوم امپریالیسم در این دوره امپریالیسم آمریکا در رأس امپریالیسم جهانی قرار دارد و توانسته است رقبای امپریالیست قبلی و قدیمی خود چون پرتغال، اسپانیا، انگلیس و فرانسه را به کنار نهد. شروع این دوره را با استعمار نو نام گذاری کرده اند که بعد از جنگ دوم جهانی آغاز شد. برتری امپریالیسم آمریکا در این دوره دلایلی زیادی دارد که مهمترین دلیل آن ضربه خوردن سایر رقبای امپریالیسم در جریان جنگ دوم و کمتر ضربه خوردن آمریکا به دلیل دور بودن این کشور از شرایط جنگی و عدم دسترسی به آن، اما با آغاز بحران ساختاری نظام سرمایه داری سیاست درهای باز تغییر کرده و شیوه دیگری از کشور گشایی جایگزین استعمار نو شد و جهانی شدن به شکست مواجه شد. امپریالیسم  در  چند سال  گذشته که خطرناکترین مرحله خود را پشت سر می گذارد، سلطه جهانی خود را  از طریق سیاست درهای باز آمریکا کنار گذاشته شده و سیاست بازگشت به دوره اول امپریالیسم که جهان گشایی از طریق حمله خارجی و  تثبیت قدرت ازطریق مانور نظامی نظامی و... را  در پیش گرفته شده است. مزاروش این دوره را مرگبار ترین مرحله امپریالیسم نام گذاری می کند.

دوره فعلی به دلیل سیاستهای جنگ طلبانه امپریالیسم و در راس آن آمریکا، از طریق حمله به مناطق مختلف جهان همچون افغانستان و عراق سیاست های خود را پیش برده است. سیاست های امپریالیسم آمریکا برای حفظ سیطره خود بر جهان ممکن است جنگی عظیم در سطح جهان را در پی داشته باشد که امکان نابودی بشریت در این جنگ زیاد است.

در این دوره امپریالیسم از یک طرف  با شعارهای پوچ و بی مایه از جهان چند قطبی سخن میگوید  و  در شرایط فعلی تحت لوای روابط برابر میان دولتها، پلورالیسم و غیره به تبلیغ میپردازد  و از طرف دیگر با اتکا به ابزار نظامی و زیر پا گذاشتن توافقنامه های بین المللی از سوی امپریالیسم بیش از هر زمانی پوچی شعارهایی چون دمکراسی خواهی،پلورالیسم و غیره زیر سوال می رود.

 دوره ای که امپریالیسم تحت عنوان دمکراسی خواهی و دفاع از منافع ملی مرز کشورها را درنوردیده و به تغیر دنیا می پردازد و منابع ملی سایر کشورها را تحت عنوان قومپرستی و ناسیونالیزم قلمداد می کند، در واقع مرگبار ترین مرحله امپریالیسم می باشد، زیرا منطق سرمایه حکم می کند که برای بالا بردن سود به هر ابزاری دست برد حتی اگر نامشروع بوده و نابودی شمار زیادی از انسان را در پی داشته باشد. جنگ خونین عراق و افغانستان نمونه ای است که بیش از دو  ملیون انسان در این جنگها  کشته شدند.

بحران ساختاری نظام سرمایه داری 

همانطور که اشاره شد سرمایه داری مراحل مختلفی از حیات خود را پشت سر گذاشته است. مرحله پیروزی بورژوایی در مقابل ارتجاع فئودالیته، مرحله گسترش بورژوازی در مناطق مختلف اروپا و بعد از آن دنیا، مرحله استعمار، مراحل مختلف امپریالیسم و آخرین مرحله بحران ساختاری نظام سرمایه داری قرار داریم که از 1970 تاکنون آغاز شده و هر روزه بر شدت آن افزوده می شود. در دوره های مختلف سرمایه داری به اشکال مختلف و با دولتهای مختلف ظاهر شده است که از دولتهای دمکراتیک تا ارتجاعی ترین دولتهای راست همچون فاشیسم را در بر می گیرد.

بسیاری از جهانیان بر این اعتقاد بودند که سقوط شوروی پایان سوسیالیزم و کمونیسم و فروپاشی آن را با نابودی کمونیزم و غیره قلمداد می کردند، برای نمونه در دوره فروپاشی جامعه شوروی و بعد از آن نظریه پردازان بورژوا_ لیبرال به بحث و گفتگو در مورد نظام شوروی پرداخته و کتابهای متعددی در زمینه پایان تاریخ و اینکه سرمایه داری آخرین مرحله از حیات بشری است نوشته شد. نمونه برجسته این موارد فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز هگل گرای مزدور امپریالیسم  بود که در نهایت حماقت و نادانی  بعد از فروپاشی شوروی و سقوط دیوار برلین نوشت "اکنون بشریت به پایان تحول ایدئولوژیکش رسیده است" "دمکراسی لیبرال غربی شکل نهایی حکومت انسانها است" همان چیزی که در دوره حکومت پروس توسط هگل اعلام شد و فوکویاما نوشت "تضادی وجود نتواند در چهارچوب لیبرالیسم مدرن حل شود، با گذشت یکی دو دهه از این سخنان بشریت پوچ بودن چنین سخنانی که بیشتر در خدمت به یک نظام ضد انسانی بود را دریافت و با قدرت گیری دوباره مبارزات کارگری پوچ بودن چنین تزهایی آشکار شد.

بحران ساختاری در سال 1970 آغاز شد که تغییرات مهمی در موضع گیری امپریالیسم به وجود آورده است. در این دوره لفاظی در مورد آرایش حقیقی و نظم نوین جهانی جدا از وعده توخالی چیزی بیش نبود.

همزمان با سقوط شوروی در نتیجه بحران ساختاری نظام  سرمایه داری، شوروی به عنوان شکلی از این نوع جامعه سرمایه داری انسان آگاه به تناقضات جامعه سرمایه داری با هر اسم و رسمی پی برد به همین دلیل سقوط شوروی از نظر ما نه تنها عقب نشینی سوسالیسم نیست، بلکه نشان از تضاد و بحران نظام سرمایه داری است. بحران ساختاری نظام سرمایه داری که با بحران در نظامهای دولت رفاه آغاز شده، اکنون در دوره نئولیبرالیسم و اقتصاد بازار آزاد به اوج خود رسیده است. بحران ساختاری نظام سرمایه داری به دلیل عدم توانایی این  نظام در پاسخگوئی به نیازهای بشر درتمام دوران حیات آن بخصوص دوره جهانی شدن و اقتصاد بازار آزاد می باشد.

بازپس گیری امتیازات کسب شده به وسیله طبقه کارگر که کسب آن در نتیجه مبارزات طبقه کارگر بود نه از روی ترحم حامیان نظام سرمایه داری  بلکه در نتیجه وارد شدن نظام سرمایه داری به بحران ساختاری بود. امروزه کسی نمی تواند بحران سیاست را انکار کند، اما خود این بحران نمایانگر بحران دیگری است و آن بحران مشروعیت نظام سرمایه داری و دولتهای حامی آن است. نمونه برجسته ای از بحران ساختاری نظام سرمایه داری، بحران مالی گسترده ای است که سیستم بانکی جهان را فراگرفته، این بحران مرزهای سرمایه دولتی و تقدس بازار آزاد را در هم شکسته و دولتها علیرغم داعیه شان در دفاع از بازار آزاد،آنان را به تلاش و تکاپو برای نجات سیستم سرمایه داری بحران زده واداشته است. دولت آمریکا به عنوان سردمدار این بحران تصمیم دارد مبلغ 700 میلیارد دلار برای نجات سیستم بانکی اختصاص دهد. این دخالت دوباره دولتهای لیبرال در اقتصاد نشان از شکست نئولیبرالیسم در سطح جهانی چه در عرصه نظری و چه در عرصه عمل است.

بنا بر این با توجه به مباحثی که مطرح شد تنها آلترناتیو که بتواند جامعه را از نابودی، جنگ، ویرانی، فقر، تخریب محیط زیست، به خاطر منافع سرمایه داری و در یک کلام بربریت نجات دهد، یک جنبش سراسری سوسیالیستی است که انسانها را به برابری واقعی و اصیل می رساند، نه برابری صوری و ظاهری، جنبش که خواهان جامعه کمونیستی یعنی جامعه ای که از هر کس به اندازه توانش کار خواسته می شود و به هر کس به اندازه نیازش از امکانات جامعه تعلق خواهد گرفت، جامعه ای که جای رقابت برای کسب سود بیشتر را همبستگی بین انسان ها خواهد گرفت، جامعه ای که در آن فلسفه باز خواهد ایستاد و دیالکتیک و تضاد رنگ می بازد، جامعه ای که در آن جنسیت انسان و ساختار بدن او سرنوشت او را تعیین نمی کند، جامعه ای که رنگ و نژاد و قومیت و مذهب رنگ می بازند و تنها ملاکی که می تواند وجود داشته باشد انسانیت است. جامعه ای که در آن تربیت اجتماعی کودکان جای تربیت کاذب خانوادگی را خوهد گرفت و همگان در تربیت نسلهای بعد شریک خواهند بود. سخن گفتن از این جامعه نه استقرار بهشت روی زمین بلکه خلق دنیایی که شایسته انسانها باشد و تحقق آن تنها به دست انسان می باشد. به همین سبب است که امروز پرچم یا سوسیالیسم یا بربریت به مطالبه اصلی بسیاری از توده های کارگر و زحمتکش و انسانهای چپ و کمونیست در اقصی نقاط جهان تبدیل شده است

wمنابع:

1_ یا سوسیالیسم یا بربریت. استیوان مزاروش، ترجمه مرتضی محیط

2_ جامعه شناسی سیاسی. حسین بشریه

3_ پرولتاریا و تشکیلات کورنیلیوس کاستوریا اس، ترجمه امین قضایی

4_ مانیفست کمونیست. مارکس و انگلس

5_ نشریه دانشجویی بذر. شماره تیتر 86 ویژه جی8

6_ امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری. مجموعه آثار لنین، ترجمه محمد پور هرمزان

7_ نشریه طلوع. دانشگاه تهران

 

December 28, 2008

ستون آخر!پيشرو كردي شماره ۲۵۷ ارگان كميته مركزي كومه له.

بالاخره كومه له٬ در ستون آخر پيشرو كردي از ارگان كميته مركزي اين حزب چند سطر در مورد٬ حزب دمكرات شاخه (مصطفي هجري) اتحاديه "ملايان كرد" تحت عنوان (كلاوي بابردوو)  کلاه باد برده منتشر كرده. و خيال خود را راحت كرده كه اعلام "موضع" كرده است.

افشاگري و ايستادن در مقابل رويداد و تحولات سياسي در كردستان در ايران و منطقه بشيوه كومه له هميشه جالب و ديدني است. جالب به اين لحاظ كه رهبری این تشکیلات سياست نه سيخ بسوزد نه كباب را در دو دهه گذشته اتحاذ كرده است. اگر دنيا از همين سرعت تغيير كنوني بيشتر دگرگون  بشود و جنگ و آتش و خون٬ بيشتر از اينها شعله ور بشه٬ اگر آرايش نيروهاي ملي و قومي و مذهبي و دولتها از اين هم بيشتر و كمتر٬ سايه سياه را بر سر جامعه پهن كنند٬ كومه له ياد گرفته همان سياست "مسالمت آميز" را به "نفع" زحمتكشان كردستان در اتخاذ سياست دو لبه و نا روشن حفظ كند.نمونه آخر نوشته اي است در ستون آخر پيشرو ارگان كميته مركزي سازمان كومه له.

روش شناسي كوتاه٬ در مورد اعلام "موضع" كومه له به نقد از اين سازمان و اينكه اين سازمان تا چه حد از روشهاي سازمان هاي چپ و كمونيست متد تحلیلی مارکسیستی و ارزیابی با سیاستهای کمونیستی فاصله ميگيرد٬ ضروري است. ۱. نوشته ستون آخر از پيشرو كردي در هيچكدام از سايتهاي اين سازمان ترجمه فارسي نشده. ۲. متن كردي ستون آخر هم مستقلا هيچ جايي ديده نميشود(با مراجعه به محتواي مطالب پيشرو در گوشه اي كوچك "دوا ستون كلاوي بابردوو" اگر با دقت مطالب را تعقيب كنيد رويت خواهيد كرد. ۳. موضع كومه له در قالب ادبيات خسته كننده و بي ملات "جنگ مذهبي" و يا اينكه حزب دمكرات سال هاي سال برنامه هايش با قران شروع ميشود٬ و كسي به اين  نتيجه نرسيده كه اين حزب اسلامي يا مسلمان است و مردم پخش قران و ايجاد اتحاديه ملايان كرد را بحساب دو رويي اين حزب ميگذارند و به اين دو رويي او باور ندارند. تمام جوهر نقد و اعلام موضع كومه له در اين جملات خلاصه شده.  ۴. كومه له و حزب كمونيست ايران نشريه جهان امروز را دارند. مطالب جهان امروز و پيشرو  كردي به هم شبهه اند و يكي ترجمه ديگري مطالب منتشر شده است٬ (كلاوي بابردوو) در جهان امروز منتشر نشده است. نتيجه روش شناسي اين است كه كومه له قصد بزرگ كردن و بقول هميشگي خودشان بر پا كردن "جنجال" را ندارد و خيلي "آرام" و "متين" در مقابل يك رويداد سياسي مهم در كردستان و ايران رد ميشود. اين روش شناسي را هر خواننده و هر فعال سياسي كه مقدرات٬ مواضع٬ و سرنوشت كومه له را روزانه و بطور روتين تعقيب ميكند٬ ميتواند در ده ها مورد بيان كند. روش نه سيخ بسوزد نه كباب خود به مكتب و متدولوژي اين سازمان تبديل شده است.  

و كلام آخر٬ چه عواملی موجب شده است که در این شرایط، حزب دمکرات آن رگه همیشگی اسلامی درون خود را دوباره فعال کند؟ و در عین حال چه بر سر حال و روز یک تشکیلات کمونیستی آمده است که این چنین دست به عصا و محافظه کار، برخلاف قاطعیت گذشته در برابر آنتی کمونیسم و مذهب و سنی گری پناهی حزب دمکرات، آن هم به شیوه خجالتی و با پچ پچ از پستو، ظاهر شود؟ این کند شدن انتقاد، نمیتواند بخاطر "مصلحت" های دیپلوماتیک و یا پز دوری از "غوغا سالاری" باشد. این فقط میتواند نتیجه ثانوی تبدیل شدن مواضع انتقادی رادیکال و کمونیستی "دوران های قدیمی"، به یک "انتقاد درون خانوادگی" باشد. براستی آیا این نحوه "افشاگری" رهبری کومه له در این شکل مبهم، دو پهلو و خجولانه، انتقادات و انتظارات، هر دو، از موضع چپ ناسیونالیسم کرد، از حزب دمکرات نیست؟ 

نسان نودينيان

دسامبر ۲۰۰۸

nasan_nodinian@yahoo.de

 

 

 

 

 

کلاوی با بردوو، له پیشره وی ژماره 257

کلیک کنید pdf

December 27, 2008

خسرو غلامی :نظام سرمایه داری در آستانه سال 2009

خسرو غلامی 

درساعت هشت و هشت دقیقه و هشت ثانیه، روز هشتم ازهشتمین ماه سال 2008 و بنابر باورچینی ها، مبنی بر خوش یمن بودن عدد هشت، مشعل المپیک در پایتخت این کشور روشن شد. آنها برای برگزاری چنین رویداد بزرگی " سنگ تمام " گذاشتند وبا نمایش یکی از زیباترین وجذاب ترین مراسم های افتتاحیه تاریخ المپیک، چند میلیارد نفر بیننده ای که بطور زنده شاهد آن مناظر بودند را متحیر کردند. بنظر می رسید که چینی ها با استفاده از اعتقادات باستانی و سنتی ، نورافشانی و نمایش های گوناگون رقص و آواز می خواستند به رقبای خود در دنیای سرمایه داری بگویند که آنها همچنان برای رسیدن به پله اول در اقتصاد جهانی، مصمم هستند وبرای آن روز لحظه شماری می کنند.

    بی تردید هم اکنون نیز چین یکی از قطب های مهم اقتصادی نظام سرمایه داری است. عوامل زیادی از جمله اقتصاد متمرکز و بابرنامه، منابع فراوان وغنی باعث رسیدن این کشور به چنین جایگاهی شد. اما همانطور که دیوار چین را بردگان برای ادامه حیات امپراطوری برده داران برای مقابله با قدرت های رقیب در دوران باستان ساختند، اقتصاد صنعتی وتوسعه یافته کنونی چین، محصول نیروی کار ارزان طبقه کارگر این کشور است. سرمایه داران چینی برای تولید هر چه بیشتر ارزش اضافه و انباشت سرمایه، کارگران را از حقوق اولیه کار، مثل حق داشتن تشکل مستقل ، محروم کرده اند وبنابر گزارش مراجع بین المللی، این کشور مقام اول را در مرگ کارگران بر اثر ناامنی  محیط کار، بخصوص معادن را داراست. علاوه براین بر اساس آمار سازمان ملل، سال گذشته میلادی 300 میلیون نفر از مردم چین در زیر خط فقر زندگی را گذرانده اند.                                                

     دو ماه بعد از خاموش شدن مشعل المپیک پکن در شرق آسیا، برخی از شبکه های ماهواره ای تصاویر کوتاهی از غرب اروپا را به نمایش گذاشتند که در زیرنویس آن نوشته بود: " بلژیک، نمایشگاه ثروتمندان ". حرکت دوربین ابتدا فضای در بسته و مسقف و دکوراسیونی زیبا را نشان می داد که در آن انواع و اقسام کالاها و غذاهای مخصوص طبقات دارا چیده شده بود. سپس نشان دادن زیورآلات، از جمله جمجمه ای از الماس، لباس ها و غذاهای متنوع بود که چشم هر بیننده ای را خیره می کرد. فیلمبردار، مردان وزنان زیبا وشیک پوشی را در صفحه تلویزیون برای میلیون ها نفر به تصویر می کشید که ضمن قدم زدن، به غرفه های آشپزخانه می رسیدند و در آنجا کسانی با چنگال جدید ترین و لذیذ ترین غذاهای مخصوص بورژواها را بر دهان آنها می گذاشتند...

    اما بیرون از فضای بسته نمایشگاه ثروتمندان، تصاویر فاجعه بار دیگری وجود دارد که شبکه های تلویزیونی جهانی به ندرت به سراغ آنها می روند. بنابر آمار رسمی درسال جاری میلادی، جمعیت کسانی که روزانه فقط با کمتر از یک دلار امرار معاش می کنند از مرز یک میلیارد نفر گذشت و همچنان صدها میلیون نفر در چهار گوشه ی کره زمین  در فقر وگرسنگی بسر می برند . ازهمان ماه های اولیه سال، بیش از سی کشور به بهانه خشکسالی و در واقع بدلیل بی برنامه گی دولت ها در تولید مواد غذایی ومصرفی مردم، دچار مشکل جدی شدند. هر روز در جهان، دهها کودک و پدر و مادرها یشان  بدلیل نداشتن غذا، سوء تغذیه ونبود امکانات بهداشتی ودرمانی قادر به ادامه زندگی نیستند. در معادن کشورهای آفریقایی  که الماس استخراج می شود تا زیباترین وظریف ترین آن را فرزندان سرمایه داران استفاده کنند، هر روز چندین کارگر زیر آوار می مانند و مدفون می شوند. روزانه هزاران نفر درزباله دانی های  شهرهای بزرگ دنیا، دنبال چیزی برای خوردن هستند وشب ها را داخل کارتن و در خیابان های منتهی به برج ایفل پاریس، نیویورک ، لندن، دهلی نو ودیگر پایتخت های غول پیکر سرمایه داری، بسر می برند. 

    آنچه که در سطور بالا آمد تنها بخشی از فجایع و فاصله طبقاتی شدیدی است که اقتصاد سرمایه داری با پرچم بازار آزاد و لیبرالیسم نوین، در سال جاری میلادی برای بشریت به ارمغان آورده است. اقتصادی که ماحصل آن ثروتمند شدن اقلیت سرمایه دار و فقیرتر شدن اکثریت مردم دنیا است. در این سال همچنان بیشتر کشورهای جهان از امریکای لاتین تا آفریقا، اروپا وآسیا، مقروض بانک جهانی وصندوق بین المللی پول، این مراکز سرمایه امپریالیستی بودند. بعبارتی مردم این مناطق، بخشی از درآمد سرانه خود را باید برای بازپرداخت دیون دولت های خود به قدرت های صنعتی بزرگ،  بپردازند.

    درسالی که آخرین روزهای آن در حال سپری شدن است، سرمایه داری جهانی همچنان  با رقابتی لجام گسیخته، کره زمین را به زراذخانه ای از انواع واقسام سلاح ها ومهمات مخرب و ویران کننده، تبدیل کرده است. این در حالی است که هم اینک مردم در مناطق مختلفی از جهان، مثل خاورمیانه در جنگ وخونریزی بسر می برند و باید قربانی توحش و رقابتی شوند که کارتل ها وتراست های سرمایه داری، برای انباشت فوق سود امپریالیستی با هم دارند. آنها با به راه انداختن جنگ هایی خونین، آخرین دستاوردهای خود در زمینه تولید صنایع نظامی را بر روی سر مردم بی دفاع کشورهایی مثل افغانستان وعراق آزمایش می کنند. گروه های مسلح، کارگرعراقی ،افغان و فلسطینی را هنگام بازگشت از محل کار، فقط به دلیل داشتن مذهب و نژاد متفاوت از سرویس پیاده می کنند و به رگبار می بندند. و یا اگر درجنگ  شانس زنده ماندن داشته باشند، کوله بار بر دوش و همراه زن وبچه هایشان، آواره سرزمین های دیگر می شوند.

  علاوه بر اینها، یکی از مهم ترین رویدادهای سال 2008، بحران اقتصادی عظیمی است که در نیمه دوم این سال، بیشتر مناطق جهان را فرا گرفت و در آخرین روزهای پایانی سال، همچنان عواقب و عوارض آن، زندگی و معیشت مردم دنیا را تحت تاثیر خود قرار داده است. اگر چه این بحران با نابسامانی مالی بانک های امریکا در بخش مسکن این کشور آغاز شد، اما خیلی زود رکود به بخش های مختلف، از جمله صنایع تولیدی، کشیده شد و به سرعت دیگر کشورها را نیز در بر گرفت.

  با گسترش بی سابقه دامنه این بحران و وخیم تر شدن اقتصاد جهان، اکنون روشن شده است که برای بررسی علل این اوضاع ، نباید بدنبال اشتباه در برنامه ریزی اقتصادی و یا اختلاس در سیستم بانکی سرمایه داری و دلایل سطحی دیگر رفت؛ بلکه ریشه این بحران را باید در ساختار این نظام جستجو کرد. نظام اقتصادیی که مناسبات تولید در آن نه بر اساس نیازهای جامعه بشری، بلکه مبتنی بر کسب سود وباز هم سود بیشتر است. یکی از اصول اساسی این سیستم،  هرج ومرج در تولید و رقابتی لجام گسیخته برای انباشت سرمایه است. بنابراین این نظام اقتصادی، همواره بعد از یک دوره رونق وشکوفایی، دچار رکود شده و " بحران ادواری " آن آغاز می شود.

   اخراج میلیون ها کارگر در مراکز مختلف کارگری جهان و بیکار سازی های گسترده در بخش هایی همچون کارخانه های اتومبیل سازی، از نتایج زیان بار این دور جدید  بحران برای طبقه کارگر است. علاوه بر این کم شدن هزینه های عمومی از طرف دولت ها، شرایط زندگی مردم را با مشکلات همه جانبه ای مواجه کرده است. چرا که سرمایه داران میخواهند سنگینی بار ضرر و زیان خود را به دوش طبقات پایین جامعه بیندازند.

   امروز و در آستانه سال 2009، در چهارگوشه ی جهان جنبش اجتماعی گسترده ای از کارگران و دیگر اقشار فرودست جامعه سرمایه داری، در مقابل تمام نابرابری های این نظام شکل گرفته است. این حرکت عظیم را هم اکنون در کارخانه ها، فرودگاه ها، بنادر و خیابان های شهرهای شیکاگو، برلین، آتن،داکار، برازیلیا، استانبول، پرتوریا و دیگر مناطق دنیا، می توان مشاهده کرد. توده های مردم دیگر نمی خواهد تاوان بی کفایتی و سیاست های غلط سرمایه داران را بدهند و قربانی جنگ، فقر وگرسنگی بشوند. بدون شک یک جنبش وسیع  اجتماعی و قدرتمند بین المللی، همچون اوایل قرن گذشته، که دنیا را به لرزه در آورد، میتواند تهاجم نظام سرمایه داری به کار وزندگی مردم در سراسر جهان را به عقب براند.

                                                               اول دی87

December 25, 2008

این سندیکالیسم است!"هیچ اعتصاب و حرکت اعتراضی مشاهده نشده است"

على جوادى

گفتگوی رضا رخشان "مسئول روابط عمومی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه" با "خبرگزاری کار ایران" حاوی نکاتی است که بیانگر نقش تاریخی و مشخص سندیکالیسم در ایران است. اما ذکر ملاحظه ای قبل از پرداختن و نقد این مصاحبه حائز اهمیت است. این گفتگو توسط "خبرگزاری کار ایران" منتشر شده است. اینکه "خبرگزاری کار ایران" عینا اظهارات رضا رخشان را بدون دخل و تصرف و یا دستکاری درج کرده است، مساله ای است که تنها رضا رخشان میتواند تعیین کند. از این رو نقد نقطه نظرات ارائه شده در این گفتگو با این ملاحظه صورت میگیرد. هر چند که دست اندرکاران این سندیکا قبلا نیز تمایلات و سیاستهای مشابهی را بیان کرده بودند. در این گزارش آمده است:

"با وجود آنكه هنوز مطالبات كارگران هفت تپه با تاخير دو ماهه پرداخت می‏شود و همچنان بيش از سه هزار كارگر اين واحد توليدی نسبت به آينده و امنيت شغلی خود نگران هستند اما در دو ماه گذشته به واسطه حسن اعتماد كارگران به سنديكا هيچ اعتصاب و حركت اعتراضی مشاهده نشده است." ایشان همچنین اضافه کرده است: "اين در حالی است كه در مدت مشابه دو سال قبل، به دليل نبود نهاد مستقل صنفی كارگری، كارگران هفت تپه برای پيگيری مطالبات خود بيش از ۵۰ بار به اعتصاب و حركت های اعتراضی دست زدند."

آنچه در این متن کوتاه بیان شده است نشانگر گوشه ای دیگر از نقش واقعی سندیکالیسم و گرایش سندیکالیستی در جنبش کارگری است. معمولا در بررسی نقش سندیکالیسم به درجه زیادی به این گرایش ارفاق میشود و به آن صرفا بمثابه یک ابزار دفاعی از حقوق و سطح معیشت و شرایط کار کارگران نگریسته میشود. این گوشه ای از نقش سندیکالیسم است. اما یک روی سکه است. بیان تمام عملکرد آن نیست. درصورتیکه یک رکن دیگر فعالیت سندیکالیسم مهار کردن و کنترل اعتراضات رادیکال توده های کارگر است. جلوگیری از گسترش اعتراضات رادیکال توده های کارگر، قرار دادن این اعتراضات در چهارچوب قابل قبول برای سیستم و نظام بورژوایی حاکم، تقلیل سطح توقع و انتظار کارگران و همچنین مقابله با گرایشات رادیکال و شورایی و کمونیستی کارگران از ارکان دیگر سیاست سندیکالیسم است. گفته های رضا رخشان نیز این جنبه از فعالیت سندیکالیستها را نیز بطور دقیق بیان میکند. در این جا ما آن رکن سیاست سندیکالیستی را مشاهده میکنیم که تلاش میکند جلوی اعتراضات رادیکال و توده ای کارگران را سد کند.

گفتگوی رضا رخشان علاوه بر اشاره به این نقش در عین حال تلاش میکند مطلوبیت این جنبه از فعالیت سندیکالیستی را به مقامات حاکم خاطر نشان کند. "هیچ اعتصاب و حرکت اعتراضی مشاهده نشده است"! بیان این مطلوبیت است. تکان دهنده است. رسما و علنا بعنوان یک اقدام مثبت در کارنامه خود اعلام میکنند که در دوران این سندیکا هیچ اعتراض و اعتصابی صورت نگرفته است در صورتیکه در دوره قبل بیش از ۵۰ اعتراض و اعتصاب صورت گرفته است. و این از قرار یکی از دستاوردهای سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه است. کارگران نیشکر هفت تپه  بارها و بارها مبارزه کردند. به خیابان آمدند. از مردم برای تحمیل خواستهایشان درخواست کمک کردند. اعتراضشان یکی از مهم ترین تحرکات طبقه کارگر در دوران اخیر را شکل داد، اما آنچه نصیب کارگران شده است سندیکایی است که رسما اعلام میکند که عدم اعتراض و اعتصاب کارگری یکی از نتایج عملکرد این سندیکا است. و این اتفاقات از قرار به علت "حسن اعتماد کارگران" به سندیکا صورت گرفته است!

هیچ کارگری علی العموم و ذاتا شیفته اعتراض و اعتصاب و مبارزه نیست. مبارزه یک اجبار، یک تحمیل به زندگی کارگر است. کارگر ناچارا مبارزه میکند. مبارزه میکند تا شرایط کار و زندگی خودش را بهبود ببخشد. مبارزه میکند تا این شرایط ضد انسانی را دگرگون کند. مبارزه میکند تا به این اجبار در عین حال پایان ببخشد. اگر سرمایه و دولت و کارفرماها به زبان خوش تن به مطالبات و خواستهای کارگران میدادند، اگر به زبان خوش تسلیم خواستهای کارگران میشدند، اگر اين نظام جامعه را تحويل صاحبان واقعى اش ميداد٬ ضرورتی به اعتصاب و اعتراض و مبارزه اقتصادی و سیاسی و قیام و انقلاب نبود. اما شرایط داده شده در مقابل طبقه کارگر در ایران و جهان این چنین نیست و نبوده است. هر ذره پیشروی طبقه کارگر، قرار دادن هر خشتی بر روی خشتی دیگر، هر افزایش دستمزدی، مستلزم مبارزه ای جانانه بوده است. در ایران اسلام زده، سرمایه و کارفرمایان بعضا حتی همان حقوق و مزایا و دستمزدهای بخور و نمیر کارگران را در موعد مقرر پرداخت نمیکند. در چنین شرایطی اعلام اینکه با توجه به "حسن اعتماد کارگران به سندیکا" ما شاهد هیچ اعتراض و اعتصابی نبوده ایم نشان یک رو در رویی آشکار با مبارزه بر حق کارگران و تلاشی برای کنترل و مهار این تنها راه تحقق مطالبات و خواستهای کارگران است. مساله این نیست که سندیکا توانسته است، چه با مبارزه و چه حتی با سازش و بند بست، کاری کند که کارگران حقوق و مزایای خود را در آخر ماه دریافت کنند، نه؟ حتی اینطور هم نیست. کارگران هفت تپه هنوز حقوق و مزایایشان دیر به دیر پرداخت میشود. هنوز حتی بنا به ادعای خود سندیکا کارگران "نگران آینده و امنیت شغلی" خود هستند. هنوز حقوقشان با دو ماه تاخیر پرداخت میشود.

اما هدف از این اظهارات چیست؟ این گفته ها که عمدتا و بحق باعث رویگردانی کارگران از سیاست سندیکا و گرایش سندیکالیستی حاکم بر این تشکل میشود. پس هدف چیست؟ در پاسخ باید به نقش و عملکرد سیاسی سندیکالیسم اشاره کرد. سندیکالیسم یک گرایش بورژوایی در جنبش کارگری است. دامنه و حیطه عملکرد آن صرفا محدود به "مبارزه اقتصادی" کارگر نیست. عملکردی سیاسی دارد. تاریخا این گرایش پیوند روشن و صریحی با سوسیال دمکراسی و یا گرایشات سانتر و "چپ" طبقه حاکمه داشته است. به این اعتبار جنبش سندیکالیستی بخشی از یک جنبش وسیعتر اجتماعی است. سندیکالیسم آلترناتیو یک گرایش طبقه حاکمه برای سازماندهی اقتصادی و سیاسی در صفوف طبقه کارگر است. در پایه ای ترین سطح آن گرایشی در صفوف طبقه کارگر است که مناسبات ضد انسانی کار و سرمایه و استثمار کارگر برایش مورد سئوال نیست. فرض است. عملکرد و نقش این گرایش علی العموم بسیار فراتر از "سندیکا سازی" و یا "مبارزه اقتصادی" طبقه است. مانند هر گرایش اجتماعی دارای افق معینی در زمینه مناسبات اقتصادی و سیاسی حاکم بر جامعه است. به قول منصور حکمت این تصور خام را باید کنار گذاشت که گویا احزاب مبارزه سیاسی میکنند و تشکل های کارگری "مبارزه اقتصادی" کارگری را سازماندهی و نمایندگی میکنند. در ایران گرایش سندیکالیستی چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ عملی به طور ویژه ای با سنت توده ایسم و همچنین گرایش و سنت جنبش ملی - اسلامی گره خورده است. توده ایسم و ملی – اسلامی گری بیان سیاسی گرایش سندیکالیستی در سطح جامعه است. اظهارات رضا رخشان نیز چنین جهت گیری سیاسی را بیان میکند. هدف از طرح مطلوبیت سندیکا در این شرایط برای "جذب" کارگران و "عضوگیری" بیشتر برای سندیکا نیست. هدف نشان دادن نقش و مطلوبیت سندیکا برای بخشهایی از طبقه حاکمه و سرمایه و گرایشی در حکومت اسلامی است. گویا دارند به زبان بی زبانی اعلام میکنند که اگر دستگاه سرکوب نتوانست مانع اعتراض کارگران شود، سندیکا توانسته است با "جلب اعتماد کارگران" مانع جاری شدن اعتراض و اعتصاب علیرغم عدم دستیابی کارگران به اصلی ترین مطالبات و خواستهایشان شود. بی جهت نیست که ایشان در پاسخ به سئوال خبرنگار که میگوید چرا بجای ایجاد "شورای اسلامی کار" بر تشکیل سندیکا تاکید کردید" نقد خود به نهاد ارتجاعی و سرکوبگر "شوراهای اسلامی" را اینگونه طرح میکند: "علت اين مخالفت تنها وجود آئين نامه ها و دخالت هايی بود كه باعث محدود شدن شعاع حركتی نهادهای صنفی شده بود." و اضافه میکند: "اين وضعيت باعث شده بود تا در كارگران نوعی بدبينی نسبت به فعاليت شورای كار وقت كارخانه به وجود آيد به طوری كه اين تشكل سرانجام به دليل ناكارآمدی با درخواست كارگران منحل شد." سیاست اعلام شده در این گفته ها نسبت به شوراهای اسلامی دقیقا بیانگر سیاست یک گرایش توده ایستی در قبال "سیاست کارگری" حکومت اسلامی است. در صورتیکه توده های کارگر و کارگران رادیکال به طور روشنی در همین "۵۰ مبارزه و اعتصاب" خود بارها و بارها خواهان انحلال و درهم شکستن این نهاد ارتجاعی شده اند. یکی از خواستهای کارگران نیشکر هفت تپه انحلال شورای اسلامی کارخانه بود. این کارگران خواهان اخراج نماینده حراست و جمع کردن بساط این اوباش اسلامی و ضمیمه دستگاه سرکوب رژیم اسلامی بودند. مساله بر سر "ناکارآمدی" این جریانات نبود. اگر این جریانات "ناکارآمدی" داشتند، این "ناکارآمدی" در پیشبرد اهداف ارتجاعی و شکست خورده شان بود. ما اجازه نمیدهیم این تاریخ اعتراض کارگران هفت تپه را مخدوش کنند.

مصاحبه رضا رخشان نشانگر ابعادی از عملکرد و سیاست سندیکالیستی در ایران است که تاکنون به این روشنی بیان نشده بود. واقعیت این است که سرکوب وحشیانه هر اعتراض کارگری تاکنون حتی اجازه رشد و گسترش چندانی به گرایش سندیکالیستی در جامعه نداده بود. اما مبارزات اخیر بخشهایی از کارگران در عین حال زمینه ای را فراهم آورده است که گرایش سندیکالیستی با سوار شدن بر آن بتواند بر متن اعتراض کارگران به خود سر و سامان و سازمانی دهد و بعضا نتیجه بخشهایی از مبارزه کارگری را از آن خود کند. ایجاد سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نمونه ای از تلاش سندیکالیسم در ایران است. در این چهارچوب ذکر چند رکن سیاست کمونیستی حائز اهمیت است. ما کمونیستها از هر نوع تلاش کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری دفاع میکنیم. ما از تلاش هر بخشی از کارگران برای بهبود زندگی و شرایط کارشان دفاع میکنیم. اما در عین حال بر سازماندهی جنبش شورایی و مجمع عمومی کارگران و ایجاد تشکل های توده ای کارگران متکی بر مجمع عمومی و اراده مستقیم کارگر تاکید میکنیم. تقابل گرایش رادیکال و سوسیالیستی و گرایش رفرمیستی - سندیکالیستی در طبقه کارگر از نقطه نظر ما در عین حال گوشه ای از یک جدال پایه ای تر برای نابودی نظام سرمایه داری در پس قیام و انقلاب کارگری است.

اظهارات رضا رخشان نشان حقانیت نقد گرایش رادیکال کمونیستی و شورایی طبقه کارگر به گرایش سندیکالیستی است. *

اگر كمكي از دست تان بر نمي آيد مزاحم پيشروي جنبش كارگري در ايران نشويد !

اخيرا از سوي تعدادي از كميته هاي همبستگي در خارج از كشور سميناري در پالتاك براي افشاي سوليداريتي سنتر وعوامل آن براي نفوذ درجنبش كارگري  ايران برگزار شد.

اين سمينار كه ظاهرا مي بايست به افشاي نفوذ و مقاصد سوليداريتي سنتر در جنبش كارگري ایران بپردازد از سوي برگزار كنندگانش آنچنان با هياهو اعلام و دنبال  شد كه بيشتر از آنكه به افشاي سوليداريتي سنتر و فعاليت آن در عرصه جهاني و در رابطه با جنبش هاي كارگري از  جمله در ایران بيانجامد؛ سلامت و امنيت جنبش كارگري ايران را نشانه گرفت . اطلاعيه سمينار براي هركه آن را خوانده بود اين سوال را پيش مي آورد كه واقعا چه اتفاقي در درون جنبش كارگري ايران رخ داده است و چه كساني دست شان آلوده شده است و در کجا و چه اندازه جنبش کارگری ایران به انحراف برده شده است.

 در اين سمينار كه طبق اطلاعيه آن قرار بود″ تني چند از ايران  با ارائه مداركي به  افشاي عملكرد اين مركز(سولیداریتی سنتر) بپردازند″ واز اسرار مگو خبر دهند، نه از مدرك خبري شد و نه اسرار مگويي در اختيار شركت كنندگان قرار گرفت. تنها پرده برداري، مربوط به فردي درخارج از كشور بود كه ظاهرا سالها پيش طعمه″ سوليداريتي سنتر″ شده بود.  که آن هم با هوشياري " كميته هاي دفاع از جنبش كارگري در آلمان"  و حساسيت افرادي در " اتحاد بين المللي درحمایت از كارگران ايران " سريعا كشف و خنثي شده و فرد مزبور از دام آنان گريخته بود. بايد اعتراف كرد كه كوه موش زاييد!

واقعا ماجرا آنقدر ناپخته است كه آدم را به ياد بازي كودكان با آتش مي اندازد.

 نتیجه دو سمینار برگزار شده  تنها مي توانست موارد زير را شامل شود:

1 - آلوده كردن فضاي سياسي ، اتهام زني  و دامن زدن به جو بي اعتمادي در درون  جنبش كارگري

2 - انشقاق و تجزيه بيشتر در  جنبش كارگري نسبت به درجه  حساسيت و نحوه برخورد با مركز همبستگي آمريكايي ″ سولیداریتی سنتر″ 

3 -  انحراف اذهان ازچالش هاي واقعي و مسائل مبرم و جاري جنبش كارگري و مشغول كردن فعالين كارگري به خنثي سازي عوارض اين مسئله

4 -  به زير ضرب بردن فعالين كارگري از طریق بر چسب زدنهای حاضر و آماده

فعالين و مدافعين جنبش كارگري بارها بدرستی سوليداريتي سنتر و نهاد هايي از این دست را به جنبش كارگري ايران معرفي  کرده اند.  و دراطلاعيه ها و مقالاتشان به نحوه نفوذ اين مركز در جنبش كارگري در سطح جهان پرداخته اند. تا فعالین جنبش کارگری و طبقه کارگر ایران با حساسیت لازم بدانها نگاه کرده، ازافتادن به دام شان اجتناب کنند. بنابراین هياهو پيرامون خطر نفوذ اين مركز آنگاه که هیچ نشانی از رخنه آنان دربیراه بردن جنبش كارگري وجود نداردو هیچ مدرکی دال بر اثبات این نفوذ ارائه نمی گردد تنها مي تواند ارضا كننده تمايلات قيم مآبانه ، فرقه گرايانه و تنگ نظرانه اي باشد كه پيشروي جنبش را به نفع خود نمي بيند. متاسفانه همانگونه که بسیاری از فعالین کارگری در ایران اظهار می دارند، بايد گفت : ″اگر كمكي از دست تان بر نمي آيد،مزاحم پيشروي جنبش كارگري نشويد!"

 

كميته همبستگی با کارگران ایران ــ هامبورگ

كانون همبستگی با کارگران ایران ــ  كلن

كاوه  عضو گروه همبستگی با جنبش کارگری ایران ــ برلين

وحيد عضو گروه همبستگی با جنبش کارگری ایران ــ برلین

محمد تقي سيد احمدي از هانوفر

25.12.08

 

 

 

 

 

 

 

موج تازه دستگیری فعالین جنبش کارگری و وظائف ما

فرهاد شعبانی

طی 48 ساعت گذشته محسن حکیمی عضو کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری،  بیژن امیری کارگر ایران خودرو و پدرام نصرالهی ( نه به ز)عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل کارگری در شهر سنندج بازداشت و روانه زندان شده اند. این در حالی است که منصور اسانلو، افشین شمس و دهها فعال دیگر جنبش کارگری و دیگر جنبش های اجتماعی با وجود اعتراضات گسترده جهانی علیه آن همچنان در زندان اند.

پرسش اینجاست چرا رژیم ضد کارگری حاکم بر ایران در این شرایط دست به چنین بازداشتهائی می زند؟

اخبار و شواهد نشان می دهد که مبارزات کارگران ایران علی رغم تمام دستگیریها، سرکوبها و هزینه های بالای مبارزه و نقاط ضعف اش طی سال 87 همچنان رو به گسترش بود و در ماههای آخر این سال حرکت جمعی شماری از تشکلهای کارگری برای افزایش دستمزدها بدون تردید آن را وارد مراحل تازه تری خواهد کرد.

 مبارزه برای تعیین حداقل دستمزد آنهم با خواست حضور نمایندگان منتخب مجامع عمومی کارگری در تعیین آن یکی از آن خواستهائی است که می تواند مبارزه طبقه کارگرایران علیه سرمایه داران و دولت را سراسری کند.

ایجاد فضای رعب و وحشت، با دست زدن به تاکتیک دستگیری فعالین موثر در مبارزات کارگران و جنگی نگاه داشتن  فضای جامعه پاتک رژیم در مقابل مبارزات طبقه کارگر و  این اقدام جسورانه و به موقع تشکلهای کارگری است.

  به باور من مبارزه حول خواست افزایش دستمزد متناسب با نرخ تورم البته تنها و تنها با حضور نمایندگان منتخب کارگران یکی از محورهای اصلی مبارزات این دوره خواهد بود که می تواند تاکتیکی بسیج کننده و همه گیر شود.

رژیم نگران گسترش این مبارزات به اعماق جامعه است. ایجاد فضای ترس و وحشت به همین منظور است و نباید ما فعالین جنبش کارگری را در جهت درستی که در پیش گرفته ایم منحرف سازد.

در این شرایط فعالین جنبش کارگری در خارج از کشور و کانونها، انجمن ها و کمیته های همبستگی با کارگران در ایران نیز وظائفی دوگانه و مهم بر دوش خواهند داشت. تلاش برای متحد نگاه داشتن صفوف خود و راه اندازی کمپین های گسترده تر و سراسری تر علیه موج دستگیریهای اخیر در داخل.

باید گفت که دلیل بازداشت و زندانی کردن فعالین جنبش کارگری ایران هرچه باشد، غیر قانونی ، بی اساس و برخلاف کنوانسوینهای بین الملی است. اگر سران رژیم اسلامی ایران فعالین جنبش کارگری ایران را بلادرنگ از زندان آزاد نکنند، ما فعالین جنبش کارگری ایران در خارج از کشور دست به آکسیونهای افشاگرانه علیه این رژیم ضد کارگری خواهیم زد، و باید بزودی تدارک چنین آکسیونهائی را در دستور  بگذاریم.

در مورد تشکيل "اتحاديه علماي مذهبي" توسط حزب دمکرات کردستان ايران

محمد آسنگران

حزب دمکرات کردستان ايران تصميم به ايجاد "اتحاديه ملاهاي کردستان" گرفته است. دبير کل اين حزب اين اقدام را در جهت "توده اي کردن مبارزه" و از نتايج کنگره چهاردهم اين حزب اعلام کرده است. سياستهاي حزب دمکرات در تمام طول حيات خود با مذهب عجين بوده است، هرچند رياکارانه وانمود کرده است که يک حزب سکولار است. اما اکنون پا را از قرآن خواني در راديو و حمايت مستقيم و غيرمستقيم از جريانات اسلامي فراتر نهاده و تصميم به متشکل کردن جريانات اسلامي گرفته است. اين اقدام حزب دمکرات يک سياست تماما ارتجاعي و همنوائي آشکار با رژيم اسلامي و عليه سکولاريسم و ترقي خواهي است، ضد تمدن و عليه آزاديخواهي است و بايد با جواب دندان شکن مردم آزاديخواه و همه جريانات مترقي پاسخ گيرد.

حزب دمکرات با سياست متشکل کردن آخوندهاي کرد و تقويت سني گري در مقابل شيعه گري وارد فاز زمينه سازي جنگ فرقه هاي مذهبي شده است. سياستي که هم اکنون در جامعه عراق هزاران قرباني داشته است و به اين زودي پاياني براي آن قابل تصور نيست. متشکل کردن ملاها و جريانات اسلامي در کردستان اعلام جنگ به هر نوع ترقي خواهي، آزادي و سکولاريسم و اعلام جنگ آشکار عليه مبارزه مردم براي خلاصي از حکومت مذهبي و پايان دادن به تعرض مذهب به زندگي مردم است. حزب دمکرات با اين سياست ارتجاعي خود، آشکارا در مقابل خواست به حق مردم براي جدائي مذهب از دولت قرار گرفته و در کنار مدافعين قوانين مذهبي، کمر به تحکيم اين قوانين و تحميل آن به جامعه بسته است

اين سياست حزب دمکرات يک شيفت ديگر به سمت ارتجاعي ترين قشر جامعه و آخوندهاي کردستان است که در ٣٠ سال گذشته به انحاء مختلف تلاش کرده اند قوانين اسلامي را مشروع جلوه دهند. جرياناتي که امروز مورد لطف حزب دمکرات قرار گرفته اند، ٣٠ سال قبل با تلاش مفتي زاده و مکتب قرآني ها و در هماهنگي با رهبران جمهوري اسلامي سعي کردند جامعه کردستان را اسلامي کنند و سدي درمقابل مدرنيسم و آزاديخواهي مردم و کمونيسم ايجاد کنند اما مفتضحانه شکست خوردند و جز رسوائي چيزي نصيبشان نشد. امروز جامعه ايران و کردستان صدبار سکولارتر، ضدمذهب تر، آگاه تر و راديکال تر از ٣٠ سال قبل است و ما به رهبري حزب دمکرات اطمينان ميدهيم که اين سياست به بي آبروئي کامل اين حزب منجر ميشود و چيزي جز سرافنکندگي نصيبش نخواهد شد.

توسل به ارتجاع مذهبي و تشکيل "اتحاديه علماي ديني" نتيجه شکست سياستهاي تا کنوني حزب دمکرات است. حزب دمکرات در کنگره ١٣ خود پرچم "فدراليسم قومي براي کردستان و ايران" را بلند کرد. اين عقبگرد نتيجه قدرت گيري جريانات ناسيوناليستي در کردستان عراق بود و شيفت امروز اين حزب به متشکل کردن مرتجع ترين و مفتخورترين بخش جامعه و تبديل شدن به يک حزب قومي¬مذهبي که حاصل تصميم کنگره ١٤ اين حزب است، نتيجه شکست سياستهاي آمريکا در عراق و بي افقي ناسيوناليسم کرد در کردستان عراق است. سياست هاي دو کنگره اخير اين حزب، به هرکس که از گذشته اين حزب هم چيزي نداند، به حد کافي ماهيت عقب مانده و ضد مردمي آنرا نشان ميدهد.

در سال ۵٨ حزب دمكرات از يك طرف و ملا حسني جنايکار از طرف ديگر با سياست ارتجاعي، قومي  مذهبي مردم کرد زبان و ترک زبان را در نقده به جان هم انداختند و فجايعي فراموش نشدني خلق كردند كه كشتار مردم نقده، ايندرقاش و قلاتان را به دنبال داشت. شبيه آن سياست امروز در کردستان عراق توسط باندهاي مختلف ناسيوناليست و مذهبي از مردم قرباني ميگيرد و به جنايتهاي بيشماري منجر شده است. سياست جديد حزب دمکرات ادامه و در راستاي اين سياست هاي ارتجاعي است و بايد در نطفه خفه شود. اين حزب اکنون ناتوان از مقابله با رشد جنبش آزايخواهي و سکولاريستي و سوسياليستي است. در مخالفت و مقابله با نقش طبقه کارگر، کمونيستها  و برابري طلبي و براي مقابله با مبارزه سرنگوني طلبانه مردم، حزب دمکرات به ملاهاي مرتجع و جرياناتي از نوع مفتي زاده و شيوخ مرتجع منطقه متوسل شده است.  

دراين رابطه جا دارد از آن بخش از اعضا و کادرهاي اين حزب که خود را سکولار و غير مذهبي ميدانند، بپرسم که آيا حاضرند زير چتر اين ارتجاع مذهبي و نيروي تقويت کننده جريانات اسلامي در کردستان باشند. آيا حاضرند شاهد تدارک جنگهاي مذهبي- قومي از جانب اين حزب باشند و سکوت اختيار کنند؟ آيا حاضرند شريک اين سياست ضدمردمي رهبري حزب دمکرات باشند؟ و يا درمقابل اين سياست ارتجاعي که به منظور مقابله با سکولاريسم و ترقي خواهي و به منظور بند و بستهاي آتي با جمهوري اسلامي صورت ميگيرد، خواهند ايستاد و خود را شريک رسوائي تازه رهبري اين حزب نخواهند کرد؟

مردم آزاديخواه کردستان، کارگران، زنان، جوانان انقلابي!

حزب دمکرات با بلند کردن اين پرچم عقب مانده و تماما ارتجاعي، تصميم گرفته است درمقابل شور آزاديخواهي شما، درمقابل جنبش سرنگوني طلبي شما و خواست بحق همه مردم براي پايان دادن به هرنوع حکومت مذهبي و حاکميت قوانين مذهبي، ملاهاي مرتجع اسلامي را علم کند و بدينطريق مانعي درمقابل شما براي سرنگوني اين حکومت مذهبي مدافع سرمايه ايجاد کند. اين سياست در تاريخ معاصر کردستان امتحان پس داده و شکست خورده است. مفتي زاده و مکتب قرآنيها، همراه با شيوخ و ملاهاي مرتجع منطقه بعد از انقلاب سال ۵۷ با همين پرچم به جنگ کمونيستها و آزاديخواهي آمدند و شکست خوردند.
بايد
 يک بار ديگر اين سياست که اکنون حزب دمکرات پرچم دار آن شده است را قاطعانه محکوم کرد و شکست داد. همچنانکه ٣٠ سال قبل جريان مفتي زاده و شيوخ نقشبندي را شکست داديد و به گورستان تاريخ فرستاديد. اينبارهم بايد اين سياست ارتجاعي را که ميخواهد کردستان را به ميدان جنگهاي قومي – مذهبي تبديل کند به شکست بکشانيد. جامعه کردستان جامعه اي مدرن و مترقي است. هيچ جريان عقب مانده و ضد آزادي نبايد امکان پيدا کند که با احيا کردن ارتجاع اسلامي جامعه را به ميدان تاخت و تاز دستجات مذهبي تبديل کند.

جنبش آزاديخواهي و سوسياليستي و در راس آن حزب کمونيست کارگري در کردستان با تمام قدرت در مقابل اين ارتجاع و عقب ماندگي ايستاده است و به هيچ جرياني اجازه نميدهد مبارزات حق طلبانه و آزاديخواهانه مردم را با تقويت ارتجاع مذهبي خدشه دار کند. ما همه مردم آزاديخواه در کردستان و در سراسر ايران و همه سازمانها و جريانات چپ، مترقي و سکولار را فراميخوانيم در مقابل اين سياست ضد جامعه و قومي¬ اسلامي حزب دمکرات قاطعانه بايستند و اين سياست را در نطفه خفه کنند.

دسامبر ٢٠٠٨

 

 

 

خطاب به همه مردم آزاديخواه و جريانات اپوزيسيون مترقي
به اعضا و کادرهاي حزب دمکرات کردستان ايران

December 23, 2008

پاسخ نامه آقای جورجتی، رئیس کنگره کار کانادا

توضیح:

در رابطه با نامه اى كه چندى قبل مهدی کوهستانی نژاد در برخى محافل پخش كرده بود و در آن ضمن اشاراتى به من  در ارتباط با كنگره كار کانادا مسائلى كاملا كذب را بیان نموده  بود، من در ظرفیت شخصی و بطور غير علنى و بدور از هر گونه هیاهو و جنجال نامه ای به مسئولین کنگره کار کانادا نوشتم و به آنها در رابطه با تلاشهاى غیرمسئولانه کارمندشان كه بنام كنگره كار كانادا انجام ميدهد اعتراض كردم. ضمنآ در آن نامه غير علنى جويا شدم که آیا از تلاش های ناموفق کارمند خود آقای کوهستانی نژاد برای ایجاد رابطه بین بعضی از فعالین کارگری خارج از کشور و نهاد های وابسته به دولت های سرمایه داری از جمله سولیداریتی سنتر مطلع بوده اند یا خیر؟

آقای جورجتی در جواب من، نامه ای بشدت غير اصولى و بوروكرات معابانه  نوشتند و بدون آنکه آنرا برای من بفرستد ظاهرا از طریق کارمند خود همراه با ترجمه فارسی، آنرا برای سایت های اینترنتی و بعضی از فعالین کارگری ارسال کرد.

لذا ضمن اينكه مايل نيستم راجع به اين فرد و نيز رئيس وى آقاى جورجتى وقت كسى را بگيرم، اما با توجه به توضيحات فوق ناچارم جواب خود را به آقای جورجتی جهت اطلاع عموم انتشار بیرونی دهم که در زیر ملاحظه می شود.

یداله خسروشاهی

23-12-2008

 

آقای کن جورجتی، رئیس كنگره كار کانادا

با احترام،

پیرو پاسخ شما به نامه­ی مورخ هفتم دسامبر دوهزار و هشت اینجانب، نظرتان را به مسایل زیر جلب می کنم.

امروز ترجمه­ی فارسی نامه­ی هیجدهم دسامبر دو هزار و هشت  شما که خطاب به من نوشته­اید را از طریق چند تن از فعالان کارگری در ایران دریافت کردم. در ضمن به من اطلاع دادند که ترجمه­ی فارسی همین نامه، در سایت­های اینترنتی فارسی زبان نیز درج گردیده است.

آقای جورجتی،

1 - آیا به نظر شما این اصولی نیست که نامه­ای خطاب به هر فرد را پیش از ارسال به دیگران حداقل برای خود آن شخص ارسال کنند؟ لطفآ اصل نامه خود را برای من بفرستید.

من آن نامه را با صفت فردی و با مسئولیت شخصى خود و كاملا غیرعلنى نوشته بودم كه البته شما نیز اذعان كرده­اید كه فقط براى شما چهار مسئول اصلى كنگره كار كانادا ارسال كرده بودم.

٢- درترجمه­ی فارسی نامه­ی شما آمده است که من در نامه­ی پیشین خود به شما،  بخش بین­المللی كنگره کار کانادا را متهم کرده­ام که با خانه کارگر جمهورى اسلامى همکاری می­کند. اگر نامه­ی مرا یک بار دیگر با دقت بخوانید متوجه خواهید شد که من چنین مطلبی ننوشته­ام. من به نامه­اى از کارمند شما، آقای مهدى کوهستانی­نژاد که در ارتباط با من نوشته بود اشاره داشتم. ایشان درنامه­ی خود اظهار کرده بود كه فعالان اتحاد بین­المللى از نام  CLC استفاده می­كنند و اگرCLC به فعالان اتحاد بین­المللی بگوید كه با خانه کارگر همکاری کنند، آنها این کار را می­کنند. من در نامه­ام این موضوع را توضیح داده­ام، چرا که از شما انتظار داشتم در برابر چنین اتهام­های واهى و برخوردهای عارى از هرگونه واقعیتى از جانب کارمند خود، واکنشی اصولی داشته باشید.

٣ - در مورد تلاش ناموفق آقاى كوهستانى­نژاد جهت مرتبط کردن برخى از فعالان کارگری ایرانى در خارج از کشور به سولیداریتی سنتر، با پاسخى كه دادید مشخص شد که شما  كوچكترین تمایلى به حقیقت­یابى ندارید، وگرنه می­توانستید از طریق تماس با فعالان كارگرى در خارج از كشور که آقای کوهستانی­نژاد در این مورد با آنها ارتباط برقرار کرده بود، خواهان مكاتبه و یا تحقیق راجع به این مسئله شوید. شما به جاى كوچكترین تلاشى براى کشف حقیقت، پاسخ نامه­ی شخصى و غیر علنى مرا به صورت علنى و همراه با اتهام­هایی كاملا دروغ و از منظر حقوقى قابل شكایت، براى سایت­هاى فارسی ارسال كرده­اید. من به عنوان یك عضو اتحاد بین­المللی و یك فعال كارگرى، به شما و اتهام­های دروغینى كه علیه اعضاى اتحاد بین­المللی در این نامه بیان داشته­اید، اعتراض شدید كرده و آن را محكوم می­كنم. شما كه هرگز كوچكترین ارتباط شفاهى و یا كتبى با اعضاى اتحاد بین­المللی نداشته­اید چگونه به خود اجازه داده­اید اقدام به چنین اتهامی بکنید؟ یکی از اصول جنبش کارگری که ما با تمام وجود از آن دفاع می­کنیم استقلال تشکل­های کارگری از هر دولت و نهاد سرمایه داری است. براى همگان كاملا آشكار است كه  اتحاد بین­المللى چنان موضع قاطعى علیه هرگونه نهاد وابسته به  دولت­ها از جمله سولیدایتى سنتر دارد كه نه تنها كوچكترین تمایلى به هیچگونه تماس و یا همكارى با این قبیل نهادها ندارد، بلكه اگر كسى چنین تمایلى داشته باشد هرگز نمی­تواند عضو اتحاد بین­المللى باشد و اگر شخصی از قبل عضو باشد  به یقین همچون آقای کوهستانی­نژاد از اتحاد بین­المللی اخراج می­گردد. به هرروی، پاسخ غیرواقعی شما موجب تأسف عمیق است. جدا از اینكه آیا كارمند شما این دروغ­ها را نوشته و شما فقط آن را غیرمسئولانه امضا كرده­اید یا اینكه در این دروغگویى شریك هستید، این مسئله نمی­تواند بدون پیگیرى بماند و به این وسیله ازشما می­خواهم كه به طور رسمی از همه­ی فعالان اتحاد بین­المللی پوزش بخواهید.   

  

باید به شما یادآور شوم که من به خاطر رسیدن به پست و مقام به جنبش کارگری روی نیاورده­ام، بلکه به خاطر فعالیت­های کارگری نزدیک به ده سال از زندگی خویش را در زندان­های دولت­ ایران چه در زمان رژیم سلطنتی و چه در دوره­ی جمهوری اسلامی گذرانده­ام و برای استقلال طبقاتى تشکل­های کارگری از دولت­ها وعلیه نظام سرمایه داری و نهادهاى حكومتى همچون خانه كارگر و شوراهاى اسلامی، تمام هستی خود را نزدیک به 50  سال فعالیت، در این مسیر هزینه کرده­ام. بنابراین، به سهم خودم و بدون كوچكترین ادعایى همواره در مقابل کسانی که قصد دارند ارتباط با کارگران را پلی برای جاه­طلبی شغلی و یا پیشبرد اهداف بوروكراتیك و رفرمیستى  خود کنند و به شکلی این جنبش نوپای کارگری در ایران را اسیر اهداف دولت­ها، کارفرمایان و سرمایه داران کنند ایستادگی كرده و خواهم كرد. من قاطعانه تأكید می­كنم كه جنبش مستقل طبقه كارگر در ایران كاملا آگاه است و فعالان كارگرى در ایران همواره استقلال طبقاتى خود را حفظ كرده و خواهند كرد.

 

آقای جورجتی

باید به اطلاع شما برسانم که من واقعا از اینکه رونوشت نامه­ی شما را در برخی رسانه­هاى ایرانى به چاپ رسانده­اید متعجب شدم. پرسیدنی است که چرا پاسخ به یک نامه­ی خصوصی را پیش از اینکه برای نویسنده­ی آن بفرستید به شکل عمومی منتشر کرده­اید؟! انگیزه­ی شما از این کار چه بوده است؟ آیا فکر نمی­کنید که خود این كار نیز نوعى دخالت انشقاق گرانه در میان فعالان كارگرى ایرانى در خارج و داخل است؟  نامه­ی اینجانب در مورد برخی ملاحظات جدى است که در خارج از كشور نسبت به کارمند رسمی شما آقای مهدى كوهستانى­نژاد وجود دارد و به همین دلیل شما به عنوان رئیس و مسئول وی خیلی بیشتر در برابر کارهای  مهدی کوهستانی­نژاد مسئولیت دارید و باید تا آنجا كه به جنبش مستقل کارگری ایران مربوط می­شود، به طور شفاف پاسخگو باشید. من به عنوان یك فعال كارگرى وظیفه­ی خود می­دانم كه به میزان توان شخصى و به دور از هرگونه جنجال و هیاهو، این مسئله را با مسئولان كنگره كار كانادا مطرح كرده و جویا شوم كه آیا در جریان این مسائل هستید یا خیر؟  آیا متوجه عملکرد كارمند بخش روابط بین­المللى كنگره كانادا هستید؟ آیا سی ال سی در برابر هیچیك از این اعمال هیچگونه احساس مسئولیتى دارد؟ امیدوار بودم با توجه به چنین مسایل مهمی، یک تحقیق مستقل و جدی در این موارد از طرف شما فراخوانده شود؛ متأسفانه نامه­ی سراپا توهین و اتهام آمیز شما نشان داد كه حتى چنین انتظارى از شما بیهوده بوده است.

در پایان به عنوان یك فعال كارگرى، اعلام می­دارم که همچون گذشته در حد توان خویش در دفاع از مبارزات و استقلال طبقاتی طبقه کارگر ایران از تمامی نهادهای وابسته به دولت­ها، بدون قید و شرط  و هیچ گونه چمشداشتی تلاش شبانه روزی خود را به پیش خواهم برد.

 

یداله خسروشاهی

دبیر سابق سندیکای کارگران پالایشگاه تهران و عضو سابق شوراهای سراسری کارکنان نفت

بیست و دوم دسامبر دو هزار و هشت

رونوشت: هیأت مدیره کنگره کار کانادا

 

Dear Mr. Ken Georgetti, President of the Canadian Labour Congress;

With respect, please see my personal response to your letter below.

On December 21, 2008, I saw your letter in Farsi, dated December 18, 2008, which was addressed to me. I never received this letter from you. It was sent to me by some of labour activists in Iran. I was also informed that your letter was published in the Iranian websites.

Mr. Georgetti,

1- I would like to ask whether you would agree that it would have been more appropriate to send this letter first to me before openly distributing it. I therefore ask you to please send the original letter to me. First, I need to emphasize that I wrote that confidential letter in my personal capacity, which I take full responsibility for. This of course was confirmed by you as well when you indicated that my letter was only sent to the 4 main officers of the CLC.

2- In Farsi version of your letter has been indicated that in my letter I had accused the international department of the CLC to be somehow cooperative with the Workers’ House of the Islamic Republic of Iran. If you read my letter one more time, you would understand that I never said anything like that. In deed, I referred you to a letter which was written by your staff, Mr. Mehdi Kouhestaninejad, in which he had wrongfully alleged that the activists of the IASWI use the CLC’s name to do their activities and if the CLC tells them to be working with the Workers’ House they would even do such a thing. In my letter, I informed you of this and expected that you would try to prevent your staff from making such false and deceptive allegations against Iranian labour activists.

3- About the unsuccessful efforts by Mehdi Kouhestaninejad to link some of the Iranian labour activists in exile to the American Solidarity Centre, I have to say that seeing your response I became convinced that you are not interested to seeking the truth; otherwise, you could have asked for evidence or to be contacted directly by those labour activists in abroad that Mr. Kouhestaninejad had contacted in the past. Although there is reliable evidence and these activists would be willing to inform you of this, you still refused to impartially investigate the matter. Instead of any efforts to find out what the actual facts were, you decided to openly publicize your response to my confidential and private letter and utter lies and allegations, which can even make you legally liable. Here, as a labour activist and a member of the IASWI, I would like to strongly condemn your fallacious allegations against members of the IASWI. You have never had any written or verbal contacts with any activists of the IASWI. How dare you make such untruthful allegations?

I would like to underline one more time that a main principle of any independent labour movement is to ensure the class autonomy from any types of states’ and capitalists’ institutions. Therefore, it is well documented that the IASWI has an extremely strong stance against state-sponsored institutions and organization like the Solidarity Centre.  The activists and members of the IASWI not only have never had any eagerness whatsoever to be in touch or work with such pro-capitalist institutions like the solidarity Centre but also no one with even the slightest eagerness for this can ever become a member of the IASWI. Furthermore, any existing membership, like that of Mr. Kouhestaninejad’s two years ago, would be terminated. Therefore, I am really sorry that you have resorted to lies. Irrespective of a possibility that your response might have been written by your staff and was only signed, in total disregard of the truth, by you or whether you had decided to write these misleading statements yourself, I would just tell you that this dishonesty cannot be overlooked and I am asking you to apologize for that.

I remind you that I did not get involved in the labour movement for gaining positions or individual power and privilege. I spent about 10 years of my life in prison during both the Shah’s and the Islamic Republic’s rulings. For nearly 50 years, I have fought for the independence of the Iranian labour movement and organizations from any state and employers’ interventions and against such government-sponsored agents like the Workers’ House and the Islamic labour councils.  Therefore, while never claiming to be representing workers in Iran, I will continue to stand against anyone wishing to use their careerist or reformist and bureaucratic aims to control the newly emerging labour movements in Iran. Like many others, I will confront any attempts by governments, employers or capitalists to subordinate the working class. I have to stress that I fully support and trust the independent labour movement in Iran because I know well that labour activists in Iran have a high degree of class consciousness and fully protect their autonomy and class independence. 

Mr. Georgetti,

I have to emphasize once again that I was very astounded that you have sent your response to me to Farsi websites. I need to ask why you publicized your response to a confidential letter.  I need to wonder what your true intentions were! Don’t you think this act on your part was a divisive interference in the affairs of Iranian labour activists in Iran and abroad? My letter was about serious concerns in abroad about the behaviours and actions of your staff, Mr. Kouhestaninejad. It was very reasonable to expect you, as his superior, to be responsible for Mr. Kouhestani’s actions in regards to his activities related to the Iranian labour activists. But, you have refused accountability and transparency.  As a labour activist, I felt responsible to write to you, in my personal capacity, without creating any hullabaloo and asking whether you are aware of such concerns, whether you are aware of the practices of your staff or whether you would be willing to accept responsibility and accountability. I was hoping you would independently and impartially investigate all these concerns. Unfortunately, your disrespectful, accusatory and untruthful letter proved to me that even such expectations from you were futile.  

Finally, I would vow that that, as a labour activist, I will continue working unconditionally in defence of workers’ rights and struggles in Ian.

Sincerely,

Yadullah Khosroshahi,

Former Secretary of Syndicate of Tehran Refinery Workers/ and former representative of All-Iran Council of Oil Workers

December 22, 2008

cc:  Executive Board members of the Canadian Labour Congres

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فاشيسم بومی و فاشيسم بيگانه

ايرج فرزاد

"در بسياری از شهرهای اوکراين بناهای يادبودی برای افرادی که به فاشيست ها کمک کرده بودند، برپا می شوند و به افتخار آنها خيابان ها و ميدان ها را نامگذاری می کنند. در لتونی همه ساله راهپيمايی لژيونرهای سابق در نيروهای "وافن اس اس" برگزار می شود و رئيس جمهور اين کشور اعلام کرده است که لژيونرهای لتونيايی را که در قتل بسياری از يهوديان و ساير مليت ها در لتونی و بلاروس شرکت داشتند نازی نمی داند. اقداماتی مشابه نيز همه ساله در استونی برگزار می شود که مقامات اين کشور نيز در آن شرکت می يابند."
اين جملات از دهان مدافعان "متعصب" و "دگم" کمونيسمی که "زمان آن بسر رسيده" بيرون نيامده اند. اينها را کسانی نگفته اند که رهآورد "دمکراسی" را پس از سقوط رژيمهای "توتاليتر" و "استالينی"، خدای ناکرده انکار کرده اند! اين جملات حتی آه و اسف حسرت بار کسانی نيست که کمونيسم را به روايت موسسه انتشارات "پروگرس" آموختند و در راه آرمان ايجاد يک کشور صنعتی به نام سوسياليسم و کمونيسم، جانشان را کف دستشان گذاشتند و جنگ کردند، مقاومت کردند و در مبارزه با رژيمهای استبدادی و حکومت پليسی رژيم کودتاها و جونتاهای نظامی، برای "استقلال" و قطع "وابستگی" به بيگانه و امپرياليستها، در دورانهای اختناق در زندانها و دادگاههای نظامی و زير شکنجه دژخيمان، چه بسا حماسه ها آفريدند. اين جملات بازبينی و بررسی انتقادی نوعی از کمونيسم بورژوائی و نقد "آلترناتيو" دمکراسی و حقوق بشری دنيای سرمايه داری بازار آزاد در برابر ديکتاتوری و فعال مايشائی اردوگاه و بلوک سرمايه داری دولتی، اما ملبس و آراسته به کمونيسم و عکس و شمايل مارکس و انگلس و لنين نيستند. نه! اين کلمات پر از افسوس و ندبه و آه و اسف، برای آنچيزی نيست که "فروپاشيد"، بلکه نگرانی و هراس توام با اعجاب غير قابل انتظار از آن بختک و کابوسی است که به عنوان تحفه و نوبر مادی ايدئولوژی و گرايش "دمکراسی" و "حقوق بشری"  به جای آنچه فروپاشيد، در برابر چشمان بهت زده همه ما با تمام زمختی اش "سر برآورد". اين بديل و گزينه و آلترناتيو تماما "دمکراتيک"ی است که اين چنين بی پرده و عاری از هر نوع احترام به تلاشهای عظيم پدران و مادران و خواهران و برادران خويشتن خويش، سرنوشت جامعه و داستان زندگی ميليونها نفر و تاريخ واقعی نسلهائی از مبارزان ضدفاشيستی را در اين وقاحت "آزاد شده" به ريشخند گرفته است. اينها جملات "دميتری مدويداف" رئيس جمهور فدراسيون روسيه به مناسبت شصتمين سالگرد تصويب بيانيه حقوق بشر است! رئيس جمهور گرانقدری که همين چند روز پيش در مراسم دفن کاردينال کليسای مسکو، همراه با "پوتين" حضور به هم رساندند و نه يک بار که چند بار بر سينه خود علامت و نشان صليب کشيدند و بر پيشانی سرکشيش متوفی بوسه مسيحائی خداحافظی زدند.

اين فرياد هر اندازه از موضع استيصال و از موضع تحصن مجازی در آستان حقوق بشر و دمکراسی ای باشد که پرچم همان "وافن اس اس" لتونی در دستش است، با اينحال بطور غير مستقيم حامل پيامی هم برای همه ما شهروندان جامعه ايران هم  هست. خيلی ساده ميگويند زندگی و تاريخ فردی و جمعی تلاشهای زندگی ما، به خود ما تعلق ندارد! دارند با کمال حق بجانبی به همه ما ميگويند نه تنها تاريخ ما، بلکه زمان و مکان حال و گذشته را هم پيش خريد کرده اند و راهزنان و مزايده چی هائی که در پس جشن "پايان کمونيسم" از منزوی ترين حواشی جامعه و از ويرانه فاشيسم به گور سپرده شده در ميدان نازنين "دمکراسی" به ميداندار و فعال و "رهبر" و رئيس جمهور و سازمانده "انقلاب" سبز و نارنجی و مخملی ارتقا يافتند، صاحب خانه همه ما از آب درآمده اند. خانه پدری و مادريمان را مشتی ولگرد هرزه و لومپن و چاقو کش در برابر چشمانمان مصادره کرده اند و جل و پلاس ما را به بيرون پرت کرده اند. و ما انگار حتی حق اعتراض هم نداريم، چه، اين محصول "رای" است و تمايل مردم به "دمکراسی" عليه توتاليتاريسم، البته نه فاشيستی که نوع "کمونيستی" و اردوگاهی آن. در مورد ما به نقل از بازماندگان همان سوسياليسم برژنفی و استالينی و اردوگاهی ميگويند که جامعه شان سنتی و اسلامی بوده است و مردمشان باورهای اسلامی دارند و لاجرم انقلابشان هم در "کشور اسلامی" به تصوير می آيد. ميگويند حداقل چهارصد سال است که از زمان مرحوم باقر مجلسی در زمان اعليحضرتهای صفوی، آخوند و حوزه اسلامی و فقه شيعه رکنی از ساختارهای سياسی را تشکيل داده است. مگر آل احمد و "غرب زدگی"اش و شريعتی و "اگر مارکس و پاپ نبودند" او را به رخ ما نميکشند؟ مگر تشکيل سازمانهای ميليتانت و مدافع مبارزه مسلحانه را با تفاسير قسط اسلامی از آيات قرآن به ياد ما نمی آورند؟ مگر نميگويند که در ايران برعکس اروپا، تاريخ مذهب با دم و دستگاه انکيزيسيون فرق دارد و اينجا ميشود از "الهيات رهائيبخش" سخن گفت؟ مگر همان آل احمد پس از سفر به حج و مرقوم داشتن "خسی در ميقات"، در سال ۱۳۴۱ برای نشان دادن حس نفرت و تحقير خود از سوسياليسم علمی مارکس و انگلس و جنبش سوسياليستی کارگر صنعت مدرن غرب، به زيارت "کيبوتص" های اسرائيل نرفت؟ و همه اينها درست در بطن جنگ سرد به ذهنيت خودفريب و نا خود آگاه تزريق شد. خواستند گفته باشند که کمونيسم يعنی بلوک نظامی و برپائی زرادخانه اتمی و موشکی، که کمونيسم يعنی دولتی کردن سرمايه داری و محروم کردن فرد از حق دخالت در زندگی و سياست، که کمونيسم يعنی تکنولوژی عقب مانده و تحقير مصرف و رفاه و دخالت در رفتارهای جنسی و اخلاق و وجدان فردی شهروندان؛ و ديوار و بلوک کشيدن دور جوامع و منزوی شدن از بقيه جامعه بشری. نخواستند و نميخواهند بگويند که کمونيسم همان جنبشی است که در درون طبقه کارگر صنعت مدرن عليه بردگی کار مزدی در جريان بوده و در جريان است. نميخواهند بگويند که کمونيسم همان جنبشی است که در خشم و هراس هزاران هزار کارگر در معرض اخراج و بيکارسازی کارخانه های ولوو و کرايسلر و جنرال موتورز نمايندگی ميشود، نميخواهند که کمونيسم را با نام مارکس و نقد او در کتاب کاپيتال بشناسند. نميخواهند بگويند که مرکز جدال های اصلی سوسياليسم غرب است و سنت اول مه و هشت مارس نه در حجاز و در کنار مقبره امامان که در شيکاگو و نيويورک ريشه دارد. نميخواهند اقرار کنند که اين حکومت کوتاه کمون پاريس بود که مجازات اعدام را لغو کرد و گيوتين را سوزاند. ميخواهند اين تصوير را کماکان نگه دارند که کمونيسم و سوسياليسم آنجا که به قدرت دولتی دست می يابد، شرقی است و با سازماندهی پادگانی استثمار نيروی کار مترادف است. چين مدافع حکم اعدام و سازماندهی نطامی نيروی کار را به ما نشان ميدهند و اردوگاه کار اجباری و مصادره اموال شخصی را در کلخوزها و سوخوزهای شوروی سابق و تصفيه های خونين رهبران انقلاب اکتبر را در برابر ما قرار ميدهند. جنبش سلبی و انتقادی از سرمايه و سرمايه داری را ميخواهند با سرمايه داری دولتی ای که بر ويرانه انقلاب اکتبر بنا شد، معرفی کنند.

اين داستان و "درد دل" رئيس جمهور روسيه برای ما شهروندان ايرانی نيز در عين تلخی و گزندگی خيلی آشنا است. پرت ترين عناصر حاشيه جامعه، طيفی هميشه درباری و طفيلی جامعه، در يک بزنگاه سياسی، و اتفاقا با صرف پولهای بسيار و فعال کردن زرادخانه مهندسی افکار توسط چهاردولت معظم پاسدار "حقوق بشر"، در کنفرانس گوادلوپ، دستاورد و حاصل تلاش ما و نسلهای پيشين مان را از انقلاب مشروطه تا انقلاب ۵۷، "اسلامی" کردند و از عنصر مرتجع مشروعه چی چون "فضل الله نوری" تنديس ساختند و خيابانها را به نام او درآوردند. برای ما که تاريخ تلخ مصادره و غارت انقلاب ۵۷ توسط اسلامی ها در اين بند و بستها در خاطره هايمان با زجر و شکنجه زنده ميشوند، ديگر مشخص شده است که چرا به "ژنرال هايزر" ماموريت دادند که سران ارتش و ساواک و بيعت آنها با خمينی را توجيه کند و حتی تعدادی از آنانی را که توطئه انتقال قدرت را يا نپذيرفتند و يا حتی فلسفه آنرا متوجه نبودند، برای ارعاب کل دم و دستگاه امنيتی و نظامی با بی رحمی و جنون اسلامی تيرباران کنند. و ديگر برايمان روشن است که چرا جريان اسلامی، بلافاصله پس از تکيه بر قدرت، و در پس سناريو تظاهرات "ميليونی" تاسوعا و عاشورای زمستان ۵۷ و قرق صفوف اعتراضات مردم با شعار "حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله"، ليست "ضدانقلاب" را از ساواک تحويل گرفت و همه را همراه با دهها هزار نفر ديگر از دم تيغ گذراندند. اين پديده و اين شبه بلوک اسلام سياسی، که با بخون کشيدن انقلاب ۵۷ و در معماری و مهندسی دولتهای مدافع دمکراسی، از قعر ويرانه های تاريخ ايران و از حاشيه سياست و اقتصاد و فرهنگ جامعه صنعتی و سرمايه داری ايران به عنوان "رهبر انقلاب اسلامی" ساخته و پرداخته شد، اکنون ديگر با شرايط به مراتب مساعد تری که ميليتاريسم آمريکا در عراق برايش فراهم کرده است، مرزهای ايران را در هم نورديده است و نه تنها در برابر معماران غربی خود، چون طالبان و تخم و ترکه های "مجاهدين افغان"، دست به "تمرد" هم ميزند، بلکه در ملا عام سر ميبرد، جامعه را در بسياری از کشورهای آفريقائی از دايره تمدن و سوخت و ساز زندگی و توليد خارج ميکند و در عراق در مقياس وسيع انسانها را لت و پار ميکند و در برابر بی تفاوتی توام با رضايت قلبی احزاب ناسيوناليست کرد در کردستان عراق، امثال "دعا" و "نحله حسين" را مثله  ميکند و سرشان را از تن جدا ميکند و در مرکز شهرهای اروپا بمب منفجر ميکند و ترور و تروريسم را به کنج چهارديواری شهروندان در سراسر جهان وارد کرده است. با اينحال اين فاشيسم "توده ای" نوين اسلامی، هنوز از منظر ناسيوناليسم اسلام پناه درباری، دارای "آيات عظام" است و "حوزه" ها مرکز "علما"ی آن!

عينا انگار داستان ساختن بنای يادبود برای همکاران فاشيستها در اوکراين و لتونی و استونی را به گوش ما ميخوانند! تفاوت شايد اين است که در مورد کشورهای کنده شده از شوروی سابق، اصل فاشيستها، "بيگانه" بودند، اما زمينه و بستر فاشيسم اسلام سياسی در "فرهنگ خودمان" ريشه دار است، و کشور و مردم ما هنوز تحت اشغالشان زندگی ميکنند. خرداد ۶۰ و شهريور ۶۷ و لشکر کشی به کردستان و رديف کردن مبارزين و آزاديخواهان در سينه ديوار، آشويتسهای ما؛ و لاجورديها و چمرانها و خلخاليها و موسوی تبريزی ها "وافن اس اس" های نوع اسلامی آن هستند. اما در اينجا، برعکس روسيه، که هنوز به قهرمانيهای ضد فاشيستی در ميدان ناسيوناليسم روس، ارج و قرب ميگذارند، ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانی، چيزی هم به فاشيستهای اسلامی بدهکار است.  شايد به همين دليل است که ژورناليست مقرب درگاه نوع درباری - حوزوی ناسيوناليسم ايرانی، مفسر والامقامی چون عليرضا نوريزاده، برعکس رئيس جمهور مدافع ناسيوناليسم و عظمت طلبی روس، هنوز و کماکان به "آيات عظام" و "علمای حوزه" ارادت دارند. شايد خبرگی امثال نوريزاده در اشراف بر "شجره طيبه" اسلام در ايران و اسلام سياسی در اوهام خود برای مصادره زندگی ما و تلاشمان عليه اتحاد "مقدس" شريعت شيعه و دربار سلاطين از زمان شاهان صفوی برای خود دنيائی آفريده باشند. شايد ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانی برخلاف آقايان مدويدواف و پوتين، به دليل "وطنی بودن" ريشه اسلام سياسی، راهزنان تاريخ زندگی ما و مصادره کنندگان مبارزات نسلهای پيشين ما را در رده هم جنسهای فاشيست، اما در هر حال "اجنبی" و "مجوسی" قرار نميدهند. شايد در فردای به گور سپردن اسلام سياسی در ايران، شخصيتهای شخيص ناسيوناليسم درباری، به جای رسم صليب، در ايران رها شده از سلطه راهزنان اسلام سياسی، با خواندن يک "فاتحه" بر سنگ قبر امثال لاجوردی و خلخالی و خمينی و پخش حلوای شب قدر، بخواهند اسلام "راستين" را کماکان در ساختارهای سياسی و تفکر روايات مختلف ناسيوناليسم ايرانی محفوظ  نگاه دارند. شايد حتی آنوقتها هم ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانی آنقدر به اسلام زدگی اش ادامه بدهد که روح آن را هنوز برای پس زدن سوسياليسم، در برابر لايروبی جامعه ايران از فاشيسم اسلامی، برای دخالت دگر باره شريعت در زندگی مردم و قوانين و حقوق مدنی شهروندان کشور، احضار کنند.
مساله، اما، اين است که کارنامه خونين اسلام سياسی، نه فقط از رسالات باقر مجلسی در دوره صفويه و حرکت امثال مدرس و کاشانی برای حفظ سلاطين اسلام پناه، بلکه کارنامه خونين و چرکين اسلام سياسی در آخرين دهه های قرن بيستم و اوائل قرن بيست و يکم در تحقير زن، در تعرض به زندگی کارگر و در بی حرمتی به زندگی کودک و در بخون کشيدن آزادی و آزاديخواهی و ترقی خواهی و انسانيت مدرن، مجال باقی گذاشتن عنصر آخوند و آيات عظام و حوزه های متعلقه را در بطن تاريخ ايران به يک نا ممکن تبديل کرده است.
ناسيوناليسم اسلامی - درباری ايرانی همراه با انواع شرق و اسلام زده آن، شانس تبديل شدن به سپر حفاظی بقا و تداوم اسلام در ساختارهای سياسی و قانوگزاری جامعه ايران را با سقوط رژيم اسلامی از دست ميدهد. دوران نوستالژيک کارکرد متمم قانون اساسی برای دخالت "۵ مجتهد" در تصويب قوانين به تاريخ خواهد پيوست. امثال نوريزاده و ناسيوناليستهای سنت زده و اسلام زده، ناچارا از تکرار تجربه قرائت صوره فاتحه، و تقليد از حرکت پوتين و مدويداف بر تابوت کاردينال مسکو، محروم خواهند شد. چه، جامعه ايران با به گور سپردن اسلام سياسی، به يک دوران طولانی از سلطه مداحان راهزنان سياسی تاريخ ايران، نقطه پايانی خواهد گذاشت.
۲۱ دسامبر ۲۰۰۸

iraj.farzad@gmail.com

December 22, 2008

به کالا گرفتن ارزش زنان و دختران زیر حاکمیت و مناسبات ارتجاع مذهبی

يكي از نتايج سلطه سرمایه داری  و حاكميت مناسبات ارتجاعي خصوصاً در شرايط بالا گرفتن بحران و فلاكت ،شكننده شدن و متلاشي خانواده ها در سطحي گسترده تر است. اين پديده روبه رشدي است كه در ايران تحت سلطه سرمایه داری اسلامی، مشاهده مي كنيم.

روال كار آنست كه والدين و مشخصاً پدر يا برادر بزرگتر ، فرزندان دختر خانواده خود را به اين يا آن متقاضي و در اصطلاح معمول، خواستگار مي دهند. در موارد بسيار، اين عرضه حالت خريدوفروش بخود مي گيرد. زن بعنوان كالائي دربازار زناشوئي عرضه مي شود و بفروش مي رسد. اين كه نيات والدين چيست وبقول معروف چه آرزوهائي يا دورنمائي براي فرزندشان دارند، تغييري در اين واقعيت نمي دهد. در اين مناسبات، دختر هيچ نيست مگر كالائي كه يك كار عمده انجام مي دهد: توليد مثل و ارضاء نيازهاي جنسي مرد. و همچنين كاربسيار مهم  دیگری که دارد، بيگاري خانگي كه در اصطلاح معمول، به آن خانه داري مي گويند.

خيلي از پدر و مادرها معتقدند كه خيروصلاح فرزندشان را مي خواهند و با فرستادن وي به خانه شوهر، هم يك آينده بي دغدغه و حداقل يك نان بخور و نمير را براي او تامين مي كنند و هم وي را از آلودگيهاي اخلاقي در جامعه مصون مي دارند. خيلي ها نيز رسما فرزند دخترشان را مي فروشند تا از بار تامين معيشت وي خلاص شوند و خرجشان كمتر شود. و البته كماكان مناسباتي نظير زن به زن كردن كه در واقع نوعي مبادله پايا پاي كالاست نيز در برخي مناطق وجود دارد. يعني آن خانواده هاي معمولا فقيري كه توان خريد زن را ندارند، با معاوضه فرزند دختر خود با فرزند دختر خانواده اي هم رده خود براي مردان خانه خود، نيازشان را برطرف مي كنند. ماجرا به همين زشتي و دردناكي است كه تصوير كرديم؛ و هيچ سرخاب و سفيدابي بر چهره منگ و غمزده عروس، هيچ لبخندي برلبان والدين و هيچ نقل وشيريني هم نمي تواند تلخي و غير انساني بودن اين رابطه و يك عمر بدبختي وستم بعد از آن را بپوشاند.

البته همه اينها را كه گفتيم در يك جامعه طبقاتي و مردسالار مانند جامعه ما بصورت يك عادت و سنت فراگير درآمده، و كم اند كساني كه اين مناسبات را "غيرانساني" بدانند و آگاهانه عليه اش مبارزه كنند. وقتي مي گوئيم عادت و سنت فراگير؛ منظورمان عادت و سنتي است كه حتي افراد مبارز و  آزادی خواه نیز تحت تاثيرش قرار دارند.

تحت حاکمیت رژیم اسلامي اين مناسبات، به قوه قانون و احكام پوسيده مذهبي و شرع اسلامي، تقديس و تشويق هم مي شوند. سردمداران رژیم ، رسانه هاي گروهي و مبلغين مذهبي روز و شب افكار مبتني بر اين مناسبات ستمگرانه و استثماري را در ذهن مردم زنده نگه مي دارند. نهاد آموزش وپرورش، نسلهاي جديد را برمبناي چنين افكاري تربيت مي كنند؛ و دستگاه ايدئولوژيك ادبي و هنري موجود نيز ياري دهنده چنين سنن وعاداتي است.

ترس از بي آيندگي و سقوط بيشتر، و حتي مجازات مرگ، و همچنين شماري قوانين خاص مدني، راه را بر حركت اعتراضي و نارضايتي قربانيان اين مناسبات كه زنان ستمديده جامعه هستند، مي بندد. كافيست به اطراف خود نظري بيفكنيم. خيل كودكان و نوجواناني را مي بينيم كه در سن 12 ـ 13 سالگي يا كمي بيشتر بدون ذره اي خواست و آگاهي، به خانه شوهر فرستاده شده اند تا ستمي دائمي واستثماري پنهان را تحمل كنند. و آنهائي كه تاب تحمل نياورده و سر به مبارزه  برداشته اند، با كتك و شكنجه جسمي و روحي و تهديدات نه فقط از جانب شوهر بلكه از سوي كل جامعه مردسالار روبرويند. كافي است نگاهي به نصايح و پيشنهادات باصطلاح مشاوران خانوادگي نشريات رژیم اسلامي بياندازيد، تا موارد متعدد اين مقاومت و مبارزه خودبخودي عليه مناسبات ناعادلانه موجود و البته سياست ارتجاعي و سركوبگرانه صاحبنظران و مشاوران اسلامي درقبال آنرا ببينيد. كافيست صفحه حوادث روزنامه ها را ورق بزنيد تا از پس صدها مورد اعلام شده جنايت و فساد، چهره كريه مناسبات ستمگرانه و نتايج ناگزير اجتماعي آنرا مشاهده كنيد.

موج خودكشي زنان جوان، عكس العمل نوميدانه به اين شرايط غيرقابل تحمل است و تنها عوامفريبان مرتجع مي توانند آن را به روحيات و خصوصيات باصطلاح ويژه وفردي نسبت دهند. تلاش براي قتل شوهراني كه انواع و اقسام ستم بر همسرشان اعمال مي دارند، و راه جدائي و طلاق داوطلبانه را هم برآنان بسته اند، اساساً از همين جا نشئت مي گيرد. موارد مختلف فرار از خانه والدين يا شوهر دليلي جزء موجوديت و شدت ستمگري ندارد. و دستگاه ارتجاعي رژیم  اسلامي نيز باني و حافظ اين ستمگري است. همين رژيم است كه با اشاعه فرهنگ عقب مانده  مردسالارانه، و چارچوبهاي باصطلاح دست نخوردني از اخلاق و معنويات الهي، چاقوي ستمگران خانگي را تيز مي كند. معضلات و مصائب خاص شرايط بحراني چند ساله اخير بر ابعاد اين تصوير تكاندهنده و زشت افزوده است. گسترش فحشاء رسمي و غير رسمي و اسلامي طي چند ساله گذشته بي سابقه بوده است؛ اين مسئله بدلايل مختلفي چون فقر اقتصادي،تورم ،گرانی و دستمزد کم  که بر احاد توده مردم ایران سنگینی میکند انان را روز به روز در تنگنا قرار میدهد  و از سوی دیگر چپاول و سودجوئي هاي مقامات و مزدوران نهادهاي مختلف وابسته به رژيم به يك موضوع آشكار و برجسته اجتماعي بدل شده است. پيوندها و علائق و عواطف خانوادگي در جامعه ما كه يك جامعه عقب مانده با مناسبات قدرتمند سرمايه داري است، زير فشار اين بيماريهاي اجتماعي درحال متلاشي است و آنچه جايگزينش مي شود نيز چيزي جز اشكال پر هرج ومرج و افراطي همان مناسبات ارتجاعي و ستمگرانه ميان زن ومرد نيست. در چنين شرايطي چقدر مسخره، و چقدر نفرت انگيز است حرفهاي سران رژيم اسلامي درباب اخلاقيات و امثالهم.

آيا جامعه راه خروجي از اين مناسبات پوسيده و تحمل ناپذير دارد؟ آيا اين بيماريهاي جذام گونه كه پيكر جامعه را خورده و كثافت و زشتيش غيرقابل انكار است را مي توان درمان كرد؟ آيا مقاومت و مبارزه  جمعي وفردي ستمديدگان خصوصاً دختران و زنان در مقابل اين شرايط و بانيان و عاملانش مي تواند سرانجامي بيابد؟ بدون شك. بايد ريشه و نقطه تمركز اين بلاياي اجتماعي را شناخت و آنرا آماج عمده تعرضات و مبارزات قرار داد. اينها همه نتيجه عملكرد يك نظام استثمارگر است. نظامي كه از انسانها برده مي سازد و منفعت شخصي به هر قيمت وازقبل لگدمال كردن سايرين را به ايده مسلط تبديل ميكند. نظامي كه ستمگري بخشي از جامعه بر بخش ديگر، ملتي برملل ديگر، و جنسي بر جنس ديگر را توجيه كرده و ابدي وانمود مي سازد. بايد اين نظام را از بيخ وبن بركند وبراي اين كار بايد در صفوف مبارزان سوسیالیست و آزادی خواهان جامعه، تحت رهبري رادیکال ترین  و پيگيرترين نيروي طبقاتي در جامعه يعني طبقه کارگر  و حزبش متشكل شد. کمونیستهای واقعی  در ايران و جهان اين حركت آگاهانه زنان ستمديده را جزء مهم و لاينفكي از تدارك انقلاب و پيشروي بسوي يك جامعه سراپا نوين مي دانند، و از اين روست كه اين شعار را راهنماي خويش قرار داده اند كه:

"زنجيرها را بشكنيم! خشم زنان را بمثابه نيروئي قدرتمند براي انقلاب رها سازيم!"     

برگرفته از نشریه جهان امروز شماره 217

سیروان پرتونوری                             

شجاع ابراهيمی: در حاشيه صف بندی های اخير

متاسفانه در چند روز اخير به دنبال نوشته ای از "اتحاديه آزاد کارگران ايران" که گويا منافع جنبش را به رويارويی با طيف راديکال درون جنبش کارگری و دفاع از يک فرد دست راستی خرده بورژوای ضد کارگر وعضو فعال و نماينده مرکز همبستگی آمريکايی (سوليداريتی سنتر) در جهت اشاعه فرهنگ شازشکارانه ونگاه ليبراليستی نسبت به طبقه کارگر، ديده است و کف زدن‌های پياپی جماعتی انارکو سنديکاليست که ديگر حنايشان برای کارگران همان سنديکای خودشان هم رنگی ندارد و به کلی جايگاه خود را در بين کارگران از دست داده و بجز يک محفل چند نفره کسی به گردشان جمع نميشود، من را به آن واداشت تا سطح چنين افرادی را بيشتر مشخص کنم. باشد که ديگر چنين جملات و عباراتی را که در شان فعالين کارگری (که اگر باشند) و چه بسا سطحی و غير سياسی بر زبان نرانند.

در اينجا اين سئوال پيش می‌آيد که چرا اتحاديه آزاد کارگران ايران خود را در صف چنين افرادی ميبيند؟!!

بدوا اشاره کنم که بنا به شناختی که خود از اتحاديه آزاد کارگران ايران دارم، عده‌ايی از کارگران دلسوز و فعالان کارگری آگاهی در اتحاديه حضور دارند و اين جای خوشحالی است. اما درج مطالبی از طرف  اتحاديه )حال سهوا يا عمدا) در دفاع از کسانی که سالهاست چمبره زده اند تا کمترين دستاورد کارگران ايران را تصاحب کنند، مرا عميقا متاسف کرد. لذا ايجاب ميکند که برخی از نکاتی که در چند روز اخير بدان اشاره شده است بيشتر مورد موشکافی واقع شود تا چنين رفتار عجولانه و بدور از تعقل برخی که خود را "فعال کارگری"! حطاب می‌کنند، بيشتر عيان گردد.

بايد اذعان کرد که ما به عنوان اعضای کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل‌های کارگری، نه تنها خود را در مقابل هيچ نهاد کارگری مستقلی نديده‌ايم بلکه تمام تلاش خود را در جهت اتحاد، همکاری و تبادل نظر با ساير نهادها و کميته‌های کارگری ديگر به کار می‌گيريم. ما معتقديم که ايجاد تشکلات کارگری با نيروی خود کارگران، يک نياز شديد و مبرم جنبش کارگری است. در اين راستا، نهادها و کميته‌های کارگری موجود در ايران با اتحاد خود و اقدامات مشترک در جهت منافع طبقه کارگر، می‌توانند نقش ايفا کنند و عضويت ما در شورای همکاری تشکل‌ها و فعالين کارگری، دقيقا جواب دادن به اين نياز است. دوستان اتحاديه ذکر کرده اند که کميته هماهنگی سعی در تضعيف اتحاديه و حتی انحلال آن را داشته است. (البته اشاره نشده که در کجا و به چه صورتی ) جا دارد که دوستان اتحاديه از همکاری‌هايشان با کميته در دو سال گذشته هم می‌گفتند. ولی گويا متاسفانه اتحاديه پا به عرصه‌ای غير دوستانه و کاملا جهت داری گذاشته است که صد البته اين را، ما به عنوان تمامی افکار و نظرات اتحاديه به حساب نمی‌آوريم. بلکه اين نظرات يکی دو نفر از اعضای اتحاديه است که امضای اتحاديه را پای اطلاعيه‌های شخصی خود می‌گذارند. با توجه به شناختی که از اتحاديه دارم و نيز بنا به گفتگوهايی که اخيرا با تعداد زيادی از اعضای اتحاديه داشته‌ام، هيچکدام از آنها مسئوليت مباحث جديدی که با امضای اتحاديه صادر شده‌اند را نمی‌پذيرند و در چنين مباحثی مطلقا خود را شريک نمی‌دانند و به کلی از اين رويکرد جديد اتحاديه بی خبر بوده اند.

 همانطور که پيشتر اشاره شد، نحوه ادبيات کودکانه در دو نوشته اخير اتحاديه، جملات نا مفهوم و بسيار ابتدايی و بدور از هر گونه نکات دستوری، اين مهم را نشان ميدهد که آن مطالب توسط يک نفر و بدون نظر خواهی از ديگر اعضا اتحاديه نوشته شده است.

البته اين مانعی نيست و باز هم ميتوان بحث را منطقا ادامه داد:

در مرحله اول، برای خوانندگان اطلاعيه‌های اخير، که امضای اتحاديه زير آن است، به وضوح به چشم ميخورد که اطلاعيه نويس ما، در صدد رقابتی کردن فضا و مطرح ساختن خويش است. اما متاسفانه ظرف خوبی را برای رقابت با آن انتخاب نکرده و اصولا چه از نظر فرم ساختاری و بسياری از دلايل ديگر سطح اين دو(کميته هماهنگی و اتحاديه) با هم متفاوت است. در ابتدای اطلاعيه ميخوانيم:

" اخيرا"اتحاد بين المللی در حمايت از کارگران ايران" و برخی از اعضا "کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکلهای کارگری" بديهی ترين پرنسيبهای مربوط به مبارزه کارگران را زير پا گذاشته و با دست کم گرفتن هوشياری و شعور کارگران در ايران و از موضع پدری دلسوز که گويا مراقب فرزند خردسال آسيب پذيرش است! در سطحی وسيع دست به اقدامات شبه پليسی زده اند."

بديهی‌ترين پرنسيبهای مربوط به مبارزه کارگران را حتما در ادامه اطلاعيه خواهيد ديد اما قبل از آن بايد اقرار کرد که هنوز برای خواننده سطور بالا مشخص نيست که چه اتفاقی افتاده است و اطلاعيه‌ای که با اين لحن شروع می‌شود در دفاع از چه سنتی است؟!! تقابل با فعالين کارگری عضو کميته هماهنگی و هتک حرمت به آنان، در گرو دفاع و حمايت از چه کسی و چه بينشی است؟!! جواب اين سوال در خود اطلاعيه مشهود است:

"اما گسترش اينگونه اقدامات از سوی برخی از اعضا کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکلهای کارگری و همچنين منتسب کردن نماينده کنگره کار کانادا به سوليداريتی [بخوانيد سوليداريتی سنتر يا مرکز همبستگی آمريکايی] از طرف اتحاد بين المللی در حمايت از کارگران ايران و باد زدن آن از سوی اين عناصر که در کميته هماهنگی جا خوش کرده اند، ما را بر آن ميدارد تا قاطعانه در مقابل اينگونه اقدامات شبه پليسی ايستادگی کنيم." تاکيدات و پرانتزها از من است.

شروع اطلاعيه، حمله به فعالينی است که تمام زندگی خود را صادقانه وقف مبارزه برای تحقق ابتدايی ترين خواست و مطالبات خود و هم طبقه‌ای‌هايشان کرده‌اند. اطلاعيه به فعالينی حمله می‌کند که مدتهاست امتحان خود را پس داده‌اند و در مقابل سرمايه‌داران و حاميانشان هرگز تسليم نشده‌اند. فعالين مورد اشاره اطلاعيه، کسانی هستند که با جسارت، شجاعت و از خود گذشتگيشان، در مقابل باتوم و اسپری شيميايی و زندان و شکنجه حاميان طبقه سرمايه‌دار خم به ابرو نياورده‌اند. هتاکی و بی حرمتی به اين فعالين مبارز کارگری به اين خاطر است که در کنار مبارزه با عوامل سرمايه، در مقابل نفوذ يک مرکز ضد کارگری آمريکايی نيز موضع گرفته و آگاهگری می‌کنند. اگر کارگران و فعالين کارگری به اين خاطر مورد حمله اطلاعيه نويس اتحاديه آزاد کارگران ايران قرار ميگيرند، اين نه نگران کننده بلکه مايه افتخار است.

در مرحله دوم، اعتماد به نفس قابل ستايش، خود محوری و يا خود پنداشتن (wrong confidence) باعث شده است تا اطلاعيه نويس ما از همان ابتدای اطلاعيه خويش به ناسزا گويی و تهمت پراکنی روی بياورد.    ديگر چرا اين همه به خود پيچ و تاب دادند دوستان سری به لوازم ورزشی ها ميزدند و شيپورهايی برای اين کار تهيه می فرمودند تا ديگر نيازی به هتک حرمت به فعالين صادق و مبارز کارگری نباشد.

در ادامه آمده است: "در دوسال گذشته برخی از اعضا کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکلهای کارگری اقدامات تفرقه افکنانه و شبه پليسی متعددی را در غرب کشور( بويژه در سنندج) بر عليه اتحاديه آزاد کارگران ايران انجام داده اند. اينان از همان روزهای اول تشکيل اتحاديه در محافل عمومی و علنی تلاش شبانه روزی زيادی را در راستای منتسب کردن تعدادی از اعضا هيئت مديره اتحاديه به احزاب مخالف حکومت بکار گرفتند و با هدف فروپاشی اتحاديه و زير ضرب بردن آن اقدام به شايعه پراکنی های گسترده ای در اين زمينه کردند"(جدالخالق)!!

   به قول شاعر؛

خود گويی و خود خندی     عجب مرد هنرمندی

اين شعر البته در مورد هنرمند مورد نظر ما، صادق نيست. چون خود از فرط عصبانيت و انزجار، ديگران را می‌خنداند. نمونه بسيار بارز از اقدامات شبه پليسی‌ مورد نظر ايشان در نوشته خودش (البته بدون ذکر شماره پلاک و کوچه) شوق می‌زند. از آنجا که خنداندن ديگران زياد کار سهل و ساده‌ای نيست، ممکن است عوارضی هم به دنبال داشته باشد، چرا که هنرمند مورد نظر ما يادش رفته است که برخی از فعالين کارگری که هم اکنون عضو کميته هماهنگی هستند خود از بنيانگذاران اتحاديه کارگران اخراجی و بيکار بودند. جای بسی تامل است که نگارنده اطلاعيه فوق، ارائه فضل نموده و با آن لحن گفتار، مخاطب را مورد تمسخر قرار داده است (در اينکه ماهيت کميته هماهنگی برای جهانيان ناشناخته بوده و ايشان مرحمت فرموده اند چهره کميته را آشکار ساخته اند) حتما ايشان پنداشته‌اند که گويا مخاطب کميته را نميشناسد. جا دارد اشاره کنم که تا همين لحظه درصد زيادی از اخبار و گزارشات مندرج در سايت اتحاديه، برگرفته از سايت کميته هماهنگی است. اطلاعيه نويس ما نيک می‌داند که اعضا کميته هماهنگی در اغلب اعتراضات کارگری، فعالانه شرکت داشته است و در ميان کارگران در سطح سراسری جايگاه مورد اعتمادی دارد و همين سرچشمه انزجار و عصبانيت ايشان است.

در مرحله سوم اين تصوير به مخاطب ميرسد که گويا اتحاديه تنها تشکل موجود و مستقل کارگران ايران به شمار می آيد که البته نام پر طمطراق آن نيز همين شبهه را به وجود می آورد. مثلا اگر يک تشکل سراسری باشد و يک بدنه کار آمد و عظيم داشته باشد ديگر اينگونه سطحی با مسائلی اين چنين مهم برخورد نميکند. و يا لااقل از چندين جهت نوشته‌های مندرج در سايت را چند نفر با تجربه وکار امد ويرايش ميکردند تا هم از نظر ادبيات و فرهنگ کارگری رفع مشکل می‌شد و هم از لحاظ حقوقی اطلاعيه‌ای معقول را منتشر می‌ساختند.

در بيان ديگر اطلاعيه نويس اتحاديه ميخواهد چهره جناب مهدی کوهستانی را به قيمت هتک حرمت و بی احترامی به فعالين مبارز کارگری، به عنوان فرشته پاکی ها و نماد انسانيت کارگران بشناساند و در تقلايی پوچ در سطور مبهم بسيار ناچيز به معرفی دست و پا شکسته وی پرداخته است که البته اگر معرفی نميکرد بسيار بسيار بيشتر به نفع جناب کوهستانی بود. در پايان از اطلاعيه نويس اتحاديه آزاد کارگران تقاضا ميکنم که برای نيل به اهداف و اميال خود پل ديگری پيدا کند و هر گز شعور مخاطبان را به بازی نگيرد چرا که طبقه کارگر بسيار آگاه تر از آن است که اجازه دهد کسی از آن به عنوان سکوی پرتاب استفاده کند. برای اطلاعيه نويس مورد نظر، دو راه بيشتر وجود ندارد. يا بايد در جهت منافع جنبش کارگری ايران قدم بردارد که در اين صورت همگام با مبارزه عليه استثمارگران و حاميانشان در مقابل نهادهای سرمايه‌داری و ضد کارگری از جمله سوليداريتی سنتر موضع گيری کند و يا قدم رنجه فرموده و سخنگوی کارگران در نهاد های سرمايه داری و ضد کارگری شود. آينده اين وضعيت را مشخص خواهد کرد.

شجاع ابراهيمی

آذر ۱۳۸۷

جستاری در مورد پیمان امنیتی عراق و آمریکا

فرشید شکری

   پس از گفتگوها و مشاجرات فراوان در بین نمایندگان پارلمان عراق و فراکسیون های این نهاد قانونگذاری روی قسمت هایی از متن توافقنامۀ امنیتی- سیاسی عراق و آمریکا مانند مصونیت قضایی کارکنان دولتی یا سربازان ایالات متحده در صورت ارتکاب جرم و استفاده از مرزهای زمینی یا هوایی عراق به منظور تعقیب و سرکوب ناراضیان در خاک ممالک همسایه، همچنین بدنبال چانه زدنهای پشت پردۀ دولت نوری الماکی با دیپلمات های ارشد آمریکا برای دریافت ضمانت بقای خود یا به بیان روشنتر دفاع آمریکائیان از دولت در برابر ارتش عراق و نیروهای موسوم به شواری بیداری، عاقبت الامر با ایجاد اندکی تغییرات در بخش های یاد شده ( تفکیک جرائم جدی ای که سربازان و افسران آمریکا خارج از وظایف محوله و بیرون از پایگاهها مرتکب می شوند، و ممنوعیت حمله از داخل عراق به کشورهای پیرامون ) ، پیش نویس این پیمان نامه که به توافقنامه خروج نيروهای ایالات متحده تغيير نام داده است؛ با اكثريت آراء تصویب شد.

پيش از اين آيت‌الله سيستانی بر دستیابی همگان به یک توافق ملی پایدار در امضای اين توافقنامه تاكيد كرده بود. طبق مندرجات این سند، سربازان آمریکایی در سال آتی شهرها و شهرک های عراق را ترک خواهند کرد و گویا تا پایان سال دوهزار و یازده کل صد و پنجاه هزار سرباز مستقر در خاک عراق به کشور خود باز میگردند.  

مقامات کاخ سفید ضمن استقبال و اعلام خرسندی از پذیرش این پیمان امنیتی توسط کابینه دولت و نمایندگان پارلمان عراق، آنرا دستاوردی فوق العاده توصیف نمودند. همانگونه چند هفته قبل از تأیید این سند دهها هزار نفر از طرفداران مقتدا صدر به خیابان‌های بغداد هجوم آوردند، پس از تصويب نهایی آن دار و دستۀ این روحانی بنیادگرا با سر دادن شعارهایی علیه اشغالگران و شعار نه به توافقنامه مجدداً در بغداد و برخی دیگر از شهرها، مخالفت شديد خود را با اقدام دولت و پارلمان عراق ابراز کردند. با این وصف تعدادی از گروههای قومی، فرقه ای و سیاسی ذینفع در ماندگاری آمریکا که می پندارند رفتن نیروهای ایالات متحده در شرایط حاضر موجب پدید آمدن خلاء قدرت خواهد شد و گمان می کنند خروج آنان بزیان منافع ملی کشورشان است، از پشتیبانان پر و پا قرص توافقنامه اند. بر پایۀ آخرین خبرها روز یکشنبه چهاردهم دسامبر بوش و الماکی رسماً آنرا امضاء کردند.  

باری، بهرروی امروزه بدور از اراده، تصمیم و دخالت توده های سیه روز و مصیبت زدۀ عراق پیمانی از بالای سر آنها بسته شده که به هر اندازه ایالات متحده فضا و میدان کافی در نقض یکبارۀ آن داشته باشد، بهمان نسبت دولت عراق گزینه ای بجز پایبندی بدان ندارد. البته پیش بینی عاقبت این توافقنامۀ امنیتی به گذشت زمان نیاز دارد و نمی شود وقوع رخدادهای غیره مترقبه را نادیده انگاشت زیرا سرانجام آن و بعبارتی مشخص شدن سرنوشت عراق بیش از آنکه منحصر به رعایت این توافقنامه از سوی طرفین باشد، بستگی به چند و چون روندهای سیاسی، توازن قوای نیروهای این کشور در آینده، میزان طاقت و آمادگی ارتش آمریکا در رویارویی با آن تحولات احتمالی و تصمیمات رئیس جمهور جدید آمریکا در این زمینه دارد.

بدین دلیل منطق حکم می کند یا عاقلانه تر است تا در این فقره منتظر سیر تکامل رویدادهای پیشاروی در عراق، آمریکا، منطقه و کل جهان شد. بدیهی است آنگاه می توان پیش بینی دقیق و بری از خطائی داشت. بحث بر روی فرجام این پیمان را که جوهره و مضمون واقعی آن قانونمند کردن ادامه اشغال عراق است، رها می کنیم و به اصل موضوع که تأملی در نفس تنظیم و سپس تصویب آن می باشد بازمی گردیم.

از ماهها قبل به این طرف وقتی خبر اجماع نظر آمریکائیان و عراقی ها در دستیابی به معاهده ای امنیتی (چه بار اول و چه دوم) پخش شد ، ذهن خیلی ها به این پرسشها مشغول گردیده که بعد از سپری شدن پنج سال کدامین مؤلفه ها سردمداران و استراتژیست های کاخ سفید را بر آن داشتند تا با طرح این قرارداد برنامۀ بیرون بردن نیروهایشان را از عراق به دنیا اعلام کنند؟ آیا رقبای بزرگ آمریکا در سطح دنیا و قدرت های منطقه ای اینان را ناچار به نواختن آهنگ یکچنین عقب نشینی آبرومندانه ای کرده اند؟ بعد از تصویب نهائی توافقنامه، بازهم این سئوال پیش آمده که اساساً اهمیت پذیرفتن آن برای دولت عراق در چه بود؟  

برای پاسخ به سئوال نخست می شود به چندین فاکتور داخلی و خارجی مؤثر اشاره کرد؛ 1- اوجگیری نفرت جهانیان از رئوس سیاستهای بین المللی کاخ سفید. 2- بیزاری افکار عمومی در ایالات متحده از جنگ طلبی، و اشتای سیری ناپذیر نومحافظه کاران حزب جمهوریخواه در کشتار و خونریزی. 3- لب ریز شدن کاسۀ صبر توده های کارگر و زحمتکش از پرداخت تاوان هزینه های سرسام آور جنگ و لشکرکشی. در رابطه با عامل سوم باید گفت، مخالفت های مردمی در آمریکا قدیمی تر از انفجار مهیب بحران سرمایه داری ماه سپتامبر 2008 است. این نارضایتی ها با آغاز درهم ریختگی مالی و سپس رسوخ و کشیده شدنش به بخش صنایع (اقتصاد واقعی) بدرجات زیادی افزایش یافت. 4- ناکام ماندن پروژه خاورمیانه بزرگ و استیصال رهبران ایالات متحده از کسب کلیۀ اهداف مورد تعقیب اشان از طریق جنگ. این مسئله به تقویت اختلافات دو حزب حاکم منتهی گردید و در مسیر تکوین خود، آنان را واداشت تا به راهکار حاضر برای تثبیت منافع خود در عراق و کل منطقه چنگ زنند.   

در بارۀ نقش رقبای بزرگ آمریکا فقط کافیست که گفته شود هر کدام از آنها با اطلاع یافتن از نقشه ها و اهداف پنهان کاخ سفید در حمله به عراق سریعاً برای جلوگیری از به خطر افتادن منافعشان در خاورمیانه وارد صحنه شدند. طی این مدت منطقه به اصلی ترین میدان بازی دول امپریالیستی بدل گشت. ابتدا خود این روند که در گسترش روابط اقتصادی و سیاسی ممالک غربی، روسیه، چین و ژاپن با کشورهای منطقه نمود یافت و بشکلی مانع از قبول اتوریته و هژمونی تام و تمام امپریالیسم آمریکا از راه نظامی بر خاورمیانه شد ( یکی از دلائل شکست پروژه)، و آنگاه همین دوری جستن آرام و موزن نزدیکترین متحد استراتژیک آمریکا یعنی بریتانیا از ادامۀ همراهی با واشنگتن در جنگ عراق، و مضاف بر اینها عقب کشیدن قدم به قدم اعضای ناتو در افغانستان از مناطق پر خطری که نیروهای طالبان و القاعده بطور وسیعی فعالیت نظامی دارند، مقامات کاخ سفید را به تهیه و بعد متقاعد ساختن بغداد به پذیرش این توافقنامه، مصرتر ساخت.  

درمیان بازیگران منطقه، ایران و سوریه سهم بسزایی در تحریک ایالات متحده به منظور بستن این پیمان داشتند. یعنی چه؟ اتوریتۀ این دو کشور دربین مقامات عراقی و جریانات تندرو مذهبی، دولت بوش را به این نتیجه رساند که کاراترین تاکتیک در تضعیف نفوذ این دو کشور خصوصاً ایران، انعقاد این پیمان با حکومت عراق است؛ تا بواسطۀ آن ساختار قدرت سیاسی و امنیتی عراق را از هر حیث کنترل کنند. در مقابل تهران و دمشق هم به امید امتیازگیری از آمریکا بیکار ننشستند و از کانال های متنوع هر چه توانستند زور زدند تا شاید این توافقنامه بر وفق مرادشان به امضاء برسد. اینکه آن همه عرق ریختن ثمری داشت یا خیر در آینده ای نه چندان دور معلوم خواهد شد.

اما اهمیت تصویب این توافقنامه در پارلمان متشکل از ملل، عشایر و فرقه های مذهبی عراق برای دولت نوری الماکی چیست؟ وضعیت بی نهایت دشوار و بحرانی عراق، و احتمال بالای پدید آمدن هر واقعه ای با توجه به داده های عینی ای که حاکمین این کشور بهتر از هر کسی بر آنها علم و اشراف دارند، آنان را نه تنها ملزم به قبول این قرارداد کرد بلکه تا زنده اند شکرگزار اشغالگران برای طرح آن هستند. این توافقنامۀ جایگزین شده با قطعنامۀ سازمان ملل متحد که تا هنگام امضاء و قانونی شدنش داد و ستدهای لازم حول آن صورت گرفت، بنحوی در بردارندۀ زمان مکفی بهدف سفت و محکم کردن پایه های دولت متکی به احزاب و جریانات شیعه است. همچنان از نظر رهبران کرد عراق حضور ایالات متحده تا تبلور ثبات و آرامش کامل در این سرزمین ضروری ارزیابی می شود. یقیناً شکنندگی و احساس خطر از جانب ارتش، نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به اضافۀ گروههای مسلح متعلق به احزاب و عشایر پرقدرت سنی مذهب، و عمال سابق بعث که جملگی در شورای بیداری سازمان یافته اند، مهمترین ساز و کار در رضایت دادن لیدرهای کنونی عراق به ماندگاری صد و پنجاه هزار سرباز آمریکایی تا سه سال دیگر بشمار می آید. الغرض آنچه آمد، دسته بندی برجسته ترین فاکتورهای دخیل در انعقاد و امضای توافقنامۀ امنیتی- سیاسی آمریکا و عراق بر پایۀ مصلحت اندیشی حاکمین هر یک از ایندو کشور بود.

کارگران و زحمتکشان عراق، نیروهای چپ و توده های ستمدیده ای که سالهاست دارند قربانی کشمکش های منفعت طلبانۀ قدرت های امپریالیستی و جریانات راست و مرتجع کشورشان میشوند، بایستی بمیدان بیایند و با خواست خروج فوری قوای اشغالگر و مخالفت صریح با دخالت دول همسایه در مسائل داخلی این کشور، به مبارزه ای وسیع در راستای کسب حاکمیت خود و پایان دادن به این وضعیت دردناک بپردازند. تکلیف خطیری که فراروی تمامی کمونیست ها در سطح جهان، منطقه و ایران خودنمایی می کند، بودن در کنار مردم مظلوم عراق و تقویت مبارزات آنان است.

 دوازدهم دسامبر 2008    

برگرفته از جهان امروز شماره 217  

 

 

December 21, 2008

با آلوده کردن فضای جنبش کارگری،آب در آسیاب حکومت اسلامی نریزید!

 بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

اطلاعیه «اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران»، به تاریخ بیست و ششم نوامبر 2008، مبنی بر خاتمه دادن به همکاری این نهاد با آقای مهدی کوهستانی نژاد، موضوعیتی برای یک هیاهو و جنجال تازه اینترنتی و فعالیتی جدید برای برخی از تشکل­هایی که گویا برای «دفاع از مبارزات کارگران ایران» به وجود آمده­اند و فعالینی که گویا تمام هم و غم­شان «اتحاد و همبستگی کارگران» در مبارزه علیه ستم و استثمار سرمایه داری است، فراهم کرده است. متعاقب این اطلاعیه، چندین مقاله و اطلاعیه شخصی، دو جلسه پالتالکی از سوی کمیته­های همبستگی کارگری در کشورهای مختلف اروپایی و آمریکای شمالی و استرالیا، اطلاعیه­ای از جانب کارگران اخراجی بافت غرب مبنی بر عدم شرکت آن ها در این جلسه، و همچنین اطلاعیه­هایی از جانب «سندیکای شرکت واحد» و «آتحادیه آزاد کارگران ایران» در انتقاد و توضیح مسایل مربوط به این واقعه منتشر شده است و احتمالا سریال جلسات پالتاکی و غیره هم در راه است.

یک نکته عجیب و سئوال برانگیز اطلاعیه «اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران» در مورد خاتمه دادن به همکاری با آقای کوهستانی نژاد این است که این واقعه نه مربوط به امروز، بلکه امری مربوط به دو سال پیش، یعنی نوزدهم دسامبر 2006، است! بنا به این اطلاعیه: «یکی از ملاحظات اصلی اتحاد بین المللی، مساله نحوه و شفافیت برخورد به دولت­های سرمایه داری و نهادهای وابسته به دولت­ها است...»، و چون آقای کوهستانی نژاد «نحوه و شفافیت برخورد به دولت­های سرمایه داری و نهادهای وابسته به دولت­ها» را رعایت نمی­کرده است، لذا اتحاد بین المللی تصمیم گرفته است که به همکاری با ایشان خاتمه دهد. ابهامات و ناروشنایی­های موجود در این اطلاعیه (برای مثال در مورد چگونگی همکاری آقای کوهستانی نژاد با نهادهای وابسته به دولت­های سرمایه داری، این که این نهادها کدام نهادها و وابسته به کدام دولت­های سرمایه داری هستند، سیاست این نهادها برای وابسته کردن جنبش کارگری ایران چه بوده است و تاکنون چه تاثیرات سویی در جنبش کارگری ایران به وجود آورده است، چگونه و در طی چه پروسه­ای «اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران ایران» از این ارتباط و پیشبرد سیاست وابسته کردن جنبش کارگری مطلع شده است و چرا تاکنون هیچ اقدام سیاسی قابل مشاهده­ای برای آگاهی فعالین کارگری نسبت به ماهیت این ارتباط و زیان پیشبرد سیاست ناظر بر آن برای طبقه کارگر ایران برنداشته است و...) بسیار است. همین دلایل، این اطلاعیه را از رده یک اطلاعیه سیاسی که به خاطر منافع و مصالح طبقه کارگر صادر شده خارج و آن را به تسویه حساب­های شخصی و گروهی در درون اتحاد بین المللی با آقای کوهستانی نژاد نزدیک می­کند. ابهامات و ناروشنایی­ها فوق بخشا توسط افراد و نهادهای دیگری از جمله در جلسه پالتاکی مورخه 29 نوامبر 2008 و اطلاعیه های دیگر در این رابطه آشکار شده است. و آن این که شخص نامبرده عضو «مرکز همبستگی آمریکایی» (سولیداریتی سنتر) است، این مرکز وابسته به دولت آمریکا است و برای نفوذ در جنبش­های کارگری کشورهایی که دولت­هایشان مخالف دولت آمریکا هستند فعالیت می­کند و می­کوشد این جنبش­های کارگری را به آلت دست خود علیه دولت­های خودشان (و همچنین علیه گرایش کمونیستی در طبقه کارگر) تبدیل کند، و در ضمن این که آقای کوهستانی نژاد کمک­های مالی این مرکز را بین برخی از فعالین کارگری در ایران پخش ­کرده است و...

دریغ از پرنسیپ سیاسی! دریغ از تلاش برای حفظ منافع و مصالح طبقاتی کارگران! از خواننده عزیز این نوشته تقاضا می­کنم برای یک لحظه از ورای گرد و خاکی که به پا شده به این مساله نگاه کند. مگر گفته نمی­شود که «مرکز همبستگی آمریکایی» وابسته به دولت آمریکا و مجری سیاست­های آن است. در طی این دو سال چه اتفاقاتی در جنبش کارگری ایران صورت گرفته است که نشانه­ای از پیش رفت سیاست دولت آمریکا و نتیجه تلاش­های «مرکز همبستگی آمریکایی» در وابسته کردن جنبش کارگری ایران به دولت آمریکا بوده است؟! اصلا سیاست دولت آمریکا برای وابسته کردن جنبش کارگری ایران به خود به طور مشخص چیست و این سیاست چه جایگاهی در رابطه با سیاست عمومی دولت آمریکا در رابطه با دولت جمهوری اسلامی دارد؟!  و آخر این که چه تفاوتی از این زاویه در جنبش کارگری ایران در طی این دو سال به وجود آمده است که دو سال پیش افشای وابستگی آقای کوهستانی نژاد به این مرکز لازم نبود و امسال لازم است؟! آیا نمونه­هایی از وابستگی به دولت آمریکا در مبارزات روزافزون طبقه­ کارگر ایران علیه ستم و استثمار سرمایه داری و در شعارها و مطالبات آن ها در طی این دو سال دیده شده است؟! کدام مبارزه؟! کدام شعارها و مطالبات؟!

حقیقت آن است که «خطر» نفوذ «مرکز همبستگی آمریکایی»، آن طور که مطرح می­شود، در جنبش کارگری ایران واقعیت ندارد. هیچ مشاهده­ای در جنبش کارگری ایران، هیچ مبارزه و سیاستی در این جنبش، کمترین نشانه­ای از نفوذ و پیشبرد سیاست «مرکز همبستگی آمریکایی» برای وابسته کردن جنبش کارگری ایران به دولت آمریکا را نشان نمی­دهد. جنبش کارگری و فعالین کارگری در ایران آن اندازه از آگاهی سیاسی و طبقاتی برخوردار هستند که آلت دست سیاست دولت آمریکا و نهادها و افراد وابسته به آن در رابطه با تلاش برای پیشبرد مبارزات و تحقق مطالبات طبقاتی خود نشوند. جریاناتی که این «خطر» را عمده می­کنند، آگاهی سیاسی و طبقاتی جنبش و فعالین کارگری ایران را دست کم می­گیرند و بی جهت برای منافع شخصی و گروهی خود حساب باز می­کنند. طبقه کارگر ایران البته با خطرات بسیاری مواجه است. سیاست سندیکالیستی که علیه مبارزه ضد سرمایه داری کارگران و استراتژی کمونیستی موضع می­گیرد و می­کوشد این مبارزات را با حفظ مناسبات سرمایه داری در چهارچوب آن محدود کند و همچنین سیاست خصوصی سازی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی، تلاش جناح­های مختلف آن برای نفوذ در جنبش کارگری و به مماشات کشاندن آن، سرکوب مبارزات کارگران و... از جمله خطراتی هستند که جنبش کارگری و فعالین کارگری در ایران را تهدید می­کنند. این ها خطراتی اساسی هستند و بسیار بیشتر از «خطر» غیرواقعی نفوذ دولت آمریکا در جنبش کارگری ایران باید مورد توجه تشکل­ها و فعالین کارگری قرار بگیرند.  

آقای کوهستانی نژاد ممکن است وابسته به «مرکز همبستگی آمریکایی» باشد و برای پیشبرد سیاست آن در جنبش کارگری ایران بکوشد یا نه! در حالت اول، این امر باید با توضیح سیاستی که ایشان مجری آن بوده است، اقداماتی که انجام داده است، قطعا با دلایل مستدل و مدارک مستند صورت بگیرد تا بر آگاهی جنبش کارگری و فعالین آن اضافه شود. اما در هر حالت، آقای کوهستانی نژاد یک فعال سندیکایی و عضوی مسئول در «کنگره کار کانادا» است و اساسا در این موقعیت برای تبلیغ سیاست سندیکالیستی در بین فعالین کارگری ایران از هر امکانی استفاده کرده است. در این باره نه دیروز و نه امروز هیچ صحبتی نمی­شود. آن هم به این علت که بسیاری از «افشاگران» امروزی ایشان از قضا به همین گرایش تعلق دارند و برای پیشبرد سیاست سندیکالیستی و ایجاد سندیکاها (که طبق نمونه های موجود در اروپا و آمریکای شمالی، مبارزات رادیکال کارگران علیه سرمایه داری را به بند می­کشند و کارگر را همیشه همچون برده مزدی، البته با مقداری بهبود در شرایط کار و زندگی­اش، می­خواهند) در جنبش کارگری ایران فعالیت کرده و می­کنند. خطر واقعی برای جنبش کارگری این است و در این سطح هیچ تفاوتی بین آقای کوهستانی نژاد و «افشاگران» امروزی ایشان وجود ندارد. اتفاقا یک مساله مهم در اتفاقات اخیر در همین نکته ریشه دارد. با عمده کردن «خطر» غیرواقعی نفوذ «مرکز همبستگی آمریکایی» در جنبش کارگری ایران، خطر  واقعی سیاست سندیکالیستی پنهان می­شود.

در رابطه با این اتفاقات، باید به مساله مهم دیگری هم اشاره کنم. کمتر کسی (و از جمله فعالین اتحاد بین المللی و کمیته های همبستکی کارگری و ...) پیدا می­شود که نداند حکومت اسلامی ایران، به طور دائمی نه تنها در حال سرکوب هر مبارزه­ حق طلبانه و آزادیخواهانه، بلکه در عین حال همیشه در حال توطئه و پرونده سازی علیه فعالین جنبش­های اجتماعی و مخالفین خود به منظور دستگیری و زندانی و شکنجه و در نهایت از بین بردن فیزیکی آن ها است. یکی از موارد شناخته شده این توطئه ها و پرونده سازی­ها، وابسته جلوه دادن این فعالین و مخالفین به «خارجی­ها» و به ویژه به آمریکا است. در چنین شرایطی، انتظار به کار بردن قدری منطق و مسئولیت در قبال جان فعالین کارگری در ایران، انتظار عجیبی نیست. به راستی اگر فردا، به دنبال این هیاهو و جنجال­ غیرسیاسی و غیراصولی در مورد وابسته بودن این و آن به «مرکز همبستگی آمریکایی»، یک فعال کارگری را با پرونده تماس و وابستگی به این مرکز راهی زندان کردند چه خواهیم کرد؟!

صف دوستان و دشمنان واقعی طبقه کارگر در چنین روزهایی از هم متمایز می­شوند.

سی  ام آذر 1387 - بیستم دسامبر 2008

 

 

 

 

 

 

 

 

December 20, 2008

امیر پیام٬ بهمن شفیق٬ عباس فرد: به کنگره کار کانادا، در رابطه با نامه به یداله خسروشاهی

آقای کن جورجتی٬

با حیرت و تأسف نامه شما در پاسخ به یداله خسروشاهی را در سایتهای اینترنتی دیدیم. به این وسیله لازم میدانیم مراتب اعتراض شدید خود به آن نامه را به اطلاعتان برسانیم و از شما بخواهیم که در خط و مشی ای که در پیش گرفته اید تجدید نظر کنید.

ما امضاء کنندگان نامه حاضر از سالها قبل همه طرفین درگیر در ماجرایی را که اخیرا و در رابطه با سالیداریتی سنتر پیش آمده است می شناسیم و با همه آنها در مقاطعی متفاوت همکاری نیز داشته ایم. آنچه که امروز تحت عنوان «خطر سالیداریتی سنتر» در محافلی منتسب به جنبش کارگری طرح شده است و دامنه آن اکنون گریبان تشکلهای واقعی جنبش کارگری در ایران را نیز گرفته است٬ از نظر ما یکی از حساس ترین چالشهای سیاسی مقابل جنبش کارگری در ایران را تشکیل می دهد و به همین دلیل نیز برخورد به این موضوع از نظر ما همواره مستلزم مسئولیتی ویژه بوده و خواهد بود. روشن است که برای ما به عنوان بخشی از فعالین سوسیالیست جنبش کارگری مسأله بر سر ماهیت سالیداریتی سنتر نبوده است. سالیداریتی سنتر از نظر ما مرکزی برای پیشبرد سیاست ضدکمونیستی در درون جنبشهای کارگری است و ضدکمونیسم در جنبش کارگری نیز چیزی جز ضدیت با استقلال طبقه کارگر و قربانی کردن منافع عمومی طبقه به پای منافع سرمایه نیست. در رابطه با موضوع برقراری ارتباط با این مرکز از سوی فعالین خارج از کشور نیز٬ ما امضا کندگان نامه حاضر همواره مخالف قاطع برقراری چنین رابطه ای بودیم. اما موضوع سالیداریتی سنتر در ایران بسیار فراتر از این ارزیابی است. نخست این که همواره اعتقاد داشتیم که هم شرایط جهانی امروز با شرایط جهانی آغاز دهه هشتاد قرن پیش تماما متمایز است و هم جنبش کارگری ایران از مبانی و سنتهای بغایت نیرومندی برای دفاع از استقلال طبقاتی خود برخوردار است و هیچ مرکزی در دنیا نخواهد توانست این جنبش را به زیر سیطره خود بکشاند و یا آن را به انحطاط بکشاند. به همین دلیل نیز ما همواره در مباحثاتی که در آن شرکت داشته ایم٬ چه در سطح علنی و چه در درون روابط سیاسی پیرامون خود٬ بر این تأکید داشته ایم که خطری به عنوان خطر نفوذ سالیدرایتی سنتر جنبش کارگری ایران را تهدید نمی کند. اما وجه دوم موضوع که حساسیت مسأله را به مراتب بیشتر افزایش می دهد وجود رژیم جمهوری اسلامی است که ضدآمریکائیسم یکی از پایه های اصلی ایدئولوژیک آن را تشکیل می دهد. در کشوری که آمریکا را رسما به عنوان شیطان بزرگ معرفی می کند٬ پیوند با آمریکا و یا اعلام سمپاتی به آن یکی از بزرگترین جرائم سیاسی به شمار می رود و بدون تردید خطر زندان و حتی مرگ را با خود همراه دارد. به همین دلیل نیز ما همواره و به طور قاطع مخالف ایجاد جنجال سیاسی بر سر مسأله نفوذ یا عدم نفوذ سالیداریتی سنتر در جنبش کارگری ایران بودیم و هنوز هم بر این مخالفت پافشاری می کنیم. به ویژه ما جریاناتی را که با پراکندن شایعات غیر واقعی در این زمینه در پوشش ضدامپریالیسم و با هر بهانه دیگری به ایجاد بدبینی نسبت به فعالین جنبش کارگری دست زده اند٬ به عنوان جریاناتی ضدکارگری ارزیابی کرده ایم و تاکنون نیز به مقابله با آنها پرداخته ایم. از نظر ما جنبش کارگری ایران میتواند و باید چنین مباحثاتی را در درون خود و با متانت و خویشتنداری لازم و به دور از جنجال برای بهره برداری سیاسی حل کند. از نظر ما ایجاد هر نوع جنجالی پیرامون این موضوع در شرایط توازن قوای امروز ایران مستقیما به تقویت جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. ما همان سیاستی را دنبال کرده ایم که در اطلاعیه اخیر سندیکای کارگران شرکت واحد نیز به درستی بر آن تأکید شده است.

ذکر این نکات را از آن رو لازم دانستیم که تأکید کنیم ما در این زمینه سیاستی متفاوت را دنبال کرده ایم و این نظر متفاوت خود را به اطلاع دوستان خود در «ائتلاف بین المللی در حمایت از کارگران ایران»٬ و بویژه رفیق ارزشمندمان یداله خسروشاهی٬ نیز رسانده ایم. جنجالی که در ماهها و هفته های اخیر بدون هیچ زمینه ای پیرامون موضوع سالیداریتی سنتر بر پا شده است از نظر ما سیاست ضدکارگری کسانی است که در واکنش به انزوای روزافزون خود در در جنبش کارگری ایران در پناه طرح این موضوع  منافعی غیر از منافع جنبش کارگری را دنبال میکنند. اما ما هیچگاه تردیدی در این نداشتیم که فعالین «ائتلاف» علیرغم هر اشتباهی از حساسیت و مسئولیت طبقاتی لازم برخوردارند  و موضعگیریهای آنان اساسا بر مبنای تلاش برای حفظ استقلال طبقاتی کارگران صورت می گیرد. فعالیت ده ساله «ائتلاف» در جلب حمایت بین المللی از مبارزات طبقه کارگر در ایران در عین تلاش برای حفاظت از استقلال طبقاتی کارگران خود بهترین گواه این امر است. به ویژه تا جایی که به فعالین اصلی «ائتلاف» و در درجه اول یداله خسروشاهی برمیگردد٬ تاریخ زندگی تک تک آنان با مبارزه در راه اهداف طبقه کارگر و خدمت به جنبش کارگری عجین شده است. با تأسف عمیق باید اعلام کنیم که نامه توهین آمیز شما یکسره به این حقایق بی اعتناست.

شما در نامه خود بر انعکاس حقایق تآکید کرده اید. ما نیز اجازه میخواهیم بر حقایقی دیگر پافشاری کنیم که شما ندیده اید و یا به شما وارونه جلوه داده اند.

-     شما در متن اصلی نامه خود به خود اجازه داده اید و اعلام کرده اید که «ائتلاف» و شخص یداله خسروشاهی «صدای مشروع  کارگران ایران و یا صدای مشروع مبارزات آنان» نیستند. این کار شما حقیقتا خلاف همه اصول اولیه فعالیت سیاسی و سنتهای جنبش کارگری جهانی است. شما با طرح کردن «صدای مشروع کارگران» بحثتان را حقوقی وانمود میکنید و نمایندگی کارگران را القا می کنید تا در پس آن یک حکم سیاسی غیر قابل قبول را جا بیندازید. یداله خسروشاهی و «ائتلاف» هیچگاه ادعا نکرده اند که کارگران ایران را نمایندگی می کنند. این حقیقت ندارد. تمام تلاش یداله خسروشاهی بر این بوده است که جنبش کارگری ایران در روابط بین المللی خود مستقیما و از طریق تشکلهای توده ای خود در ایران نمایندگی شود. درست یا نادرست٬ یداله خسروشاهی  همواره بر این اعتقاد بوده است که نه خود وی و نه هیچکس دیگری٬ تأکید میکنیم هیچکس دیگری٬ نمیتواند و نباید در مقام نماینده کارگران ایران در خارج از کشور ظاهر شود. میتوان مخالف این نظر بود٬ اما نمی توان صاحب چنین نظری را مدعی نمایندگی جنبش کارگری ایران معرفی کرد. بحث شما اما محدود به این نیست. شما حتی منکر مشروعیت «ائتلاف» در انعکاس مبارزات کارگران ایران می شوید. چه کسی به شما چنین حقی را داده است که مشروعیت و یا عدم مشروعیت مبارزه فعالین تبعیدی جنبش کارگری را تعیین کنید؟ نه شما و نه هیچکس دیگر به هیچ وجه کوچکترین حقی در این زمینه ندارید. هر فعال جنبش کارگری٬ هر سوسیالیست٬ هر تبعیدی مبارزی نه تنها از حق مشروع انعکاس مبارزات کارگران برخوردار است٬ بلکه همچنین انعکاس این مبارزات را وظیفه طبقاتی خود می داند. حتی اگر تمام آن مراکز کشوری مورد اشاره شما نیز به این نتیجه رسیده باشند که با «ائتلاف» همکاری نکنند٬ این ذره ای از حقانیت و مشروعیت فعالیت «ائتلاف» کم نمی کند. مشروعیت مبارزه طبقاتی را وجدان طبقاتی انسانها تعیین می کند و نه هیچ نهادی. شما میتوانید مخالفت خود را با «ائتلاف» اعلام کنید٬ اما مجاز نیستید قیم مآبانه تعیین کنید که چه کسانی و به چه شیوه ای و با چه سیاستی مبارزه کنند.

-     شما از وجود کسانی در «ائتلاف» نام برده اید که «مشتاق به دریافت کمک و اعانه از سالیداریتی سنتر بوده اند». ما نمیدانیم که شما از چه کسانی حرف میزنید و چگونه «اشتیاق» آنان به اطلاع شما رسیده است. با صراحت اعلام میکنیم که فعالین «ائتلاف» را می شناسیم و میدانیم که در هیچ دوره ای در میان فعالین «ائتلاف» چنین اشتیاقی وجود نداشته است. مسأله اما تنها این نیست. مهم تر از آن این است که شما به این وسیله دقیقا به همان ابزاری متوسل شده اید که پرووکاتورهای سیاسی به کار می گیرند. آنها همکار شما مهدی کوهستانی را به چنین رابطه ای متهم کرده اند و شما اکنون توپ را به زمین دیگران می اندازید و کسان دیگری از «ائتلاف» را به چنین چیزی متهم می کنید. این برخورد شما غیرمسئولانه است. اظهار نظرهای بی پایه ای از این دست نه تنها روشنگر هیچ مشکلی نیستند٬ بلکه حتی به مانعی جدی بر سر راه جنبش کارگری تبدیل خواهند شد و در مورد مشخص ایران نیز یادآور روشهایی هستند که همین امروز به کرات از جانب دستگاه سیاسی و قضائی جمهوری اسلامی بر علیه همه فعالین جنبشهای اجتماعی٬ از جمله جنبش کارگری به کار گرفته می شوند. چنین برخوردی از شما که در کشوری زندگی می کنید که بر خلاف ایران وارد کردن اتهام بی پایه جرم قابل تعقیب است٬ حقیقتا دور از انتظار است.

-     و سرانجام این که این سؤال بدون پاسخ می ماند که چرا پاسخ شما به نامه خصوصی یداله خسروشاهی در سطح علنی پخش شده است؟ چه کسی و یا چه کسانی مسئول این کارند؟ از چه زمانی رسم بر علنی کردن مکاتبات و گفتارهای خصوصی قرار گرفته است؟ آیا شما خود مسؤلیت این علنی کردن را برعهده میگیرید؟ اگر نه٬ عکس العمل شما نسبت به کسانی که دست به این اقدام زده اند چه خواهد بود؟ تأکید میکنیم که ایجاد جنجال علنی پیرامون این موضوع مستقیما به انحراف کشاندن جنبش کارگری است و کسانی که به هر دلیل به این جنجال سازی رو می آورند٬ کوچکترین علاقه ای به سرنوشت جنبش کارگری ایران ندارند. صراحتا بگوییم که اگر مهدی کوهستانی نژاد مسئول این علنی شدن است٬ لازم است که شما برای حفظ اعتبار خود این را نیز به طور علنی اعلام کنید تا فعالین جنبش کارگری بدانند. چه کسی میتواند تضمین کند که فردا آقای کوهستانی نژاد نامه خصوصی دیگری را نیز علنی نخواهد کرد؟

 

آقای کن جورجتی٬

فکر میکنیم که شما به اندازه کافی در جنبش کارگری حضور داشته اید که بدانید این جنبشی است که فعالین و رهبران خود را تنها در دل مبارزات سنگین به دست می آورد. این جنبشی نیست که رهبران خود را از کارخانه های رهبرسازی هاروارد و سوربن بیرون بکشد. هر ذره از اعتبار رهبران حال و گذشته این جنبش به قیمت فداکاری های سنگین به دست آمده است و همین نیز حفظ حرمت و احترام این رهبران را برای همه فعالین علاقمند به جنبش کارگری ضروری می کند. عمیقا از این متأسف شدیم که در برخورد شما به یداله خسروشاهی حتی ذره ای از این احترام را مشاهده نکرده ایم. شما که ظاهرا به کارنامه زندگی و موقعیت یداله خسروشاهی در میان کارگران نفت مطلع هستید٬ آیا هیچ میدانید که این موقعیت در یک انتخابات «گل و بلبل» به دست نیامده است؟ آیا از تعداد ضربات شلاقی که بر کف پای یداله خسروشاهی و برای وادار کردن وی به زیر پا گذاشتن منافع همان کارگران وارد آمده است (چیزی که در کشور شما تصور آن هم غیر ممکن است) نیز اطلاع دارید؟ آیا از سالهای زندان و تبعید و شکنجه همان «دبیر سابق سندیکای پالایشگاه» نیز خبر دارید؟ آیا میدانید که هیچ کدام از این ناملایمتی ها ذره ای هم در اراده طبقاتی این مبارز دیرینه خلل وارد نکرده است؟ تردید داریم. اگر همه اینها را می دانستید٬ از یداله خسروشاهی میخواستید که بیشتر با شما مکاتبه کند. اگر به ارج و قرب این تاریخ پر افتخار واقف بودید٬ بیشتر و بیشتر از یداله خسروشاهی نظر و مشورت میخواستید نه این که از او بخواهید دیگر با شما مکاتبه نکند. آیا حقیقتا شما در آینده نیز به آن رهبرانی از جنبش کارگری که با سیاستهای شما مخالف باشند چنین برخورد خواهید کرد؟ حقیقتا از این متأسفیم.

 

آقای کن جورجتی ٬

موقعیت و جایگاه امروز یداله خسروشاهی محصول نیم قرن مبارزه پیگیر او در دفاع از جنبش طبقه کارگر ایران است. این موقعیت را کسی به او تقدیم نکرده است که امروزبتواند از او پس بگیرد. این موقعیت از جمله محصول اعتصابات قهرمانانه کارگران صنعت نفت ایران در مبارزه بر علیه دیکتاتوری سلطنتی و به زیر کشاندن پنجاه سال استبداد است که یداله خسروشاهی یکی از برجسته ترین رهبران آن بود. یقین داریم که تشکلهای امروز جنبش کارگری در ایران نیز با همین حساسیت و مسئولیت به این امر مهم برخورد خواهند کرد. امیدواریم که شما نیز در برخورد خود تجدید نظر نمائید و این را نیز به طور علنی اعلام کنید.

 

امیر پیام٬ بهمن شفیق٬ عباس فرد

۲۰ دسامبر ۲۰۰۸

 

رونوشت به:

-          رفیق یداله خسروشاهی

-          سندیکای کارگران اتوبوسرانی شرکت واحد تهران و حومه

-          اتحادیه آزاد کارگران ایران

-          کانون مدافعان حقوق کارگران

-          سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

زمین لرزه سیاسی در یونان

ستون آخر

زمین لرزه سیاسی در یونان

علی جوادی

اعتراضاتی که در یونان در پس کشتن وحشیانه یک نو جوان ۱۵ ساله توسط پلیس در شنبه شب صورت گرفت صرفا عکس العملی به عملکرد وحشیانه پلیس و دولت یونان نیست. گوشه ای از یک جنبش اجتماعی گسترده است. اعتراضی عمومی به شرایطی است که سرمایه و جریانات دست راستی و کلیسای ارتدوکس بر یونان حاکم کرده اند. اعتراض گسترده به بحران اقتصادی سرمایه داری و راه حل دولت سرمایه در تحمیل بار بحران بر دوش کارگران و مردم زحمتکش است. این واقعیت گوشه ای از مقابله و نبرد علیه سیستم اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان معاصر در یکی از کشورهای اروپایی است. نمونه ای از اعتراضاتی است که دوره اخیر شاهد شکل گیری آن در گوشه و کنار جهان خواهیم بود.

برخلاف تبلیغات رسانه های بستر اصلی این اعتراض "مشتی جوان ماجراجو" نیست. خودبخودی وکور هم نبوده است. واکنش اعتراضی به تیراندازی به صف تظاهرات جوانان در شنبه شب در آتن، با گسترش اعتراضات و اشغال برخی دانشگاهها همراه شد. جوانان و مردم معترض در تظاهرات گسترده روز یکشنبه خواهان کناره گیری دولت دست راستی و محاکمه عامیلن این جنایت شدند. در روز دفن الکساندر گریگوروپلس اتحادیه معلمان و تمامی دانشجویان و دانش آموزان در خیابانها بودند. اتحادیه های کارگری، اتحادیه معلمان و بسیاری تشکلات دیگر در مقابله با سیاست ریاضت اقتصادی دولت حاکم و در اعتراض به خصوصی سازیها و حذف مزایای کارگری و در مقابل حمایت از سرمایه و کارفرمایان فراخوان به یک اعتصاب عمومی سراسری دادند. مساله خصوصی سازی دانشگاهها نیز از زمره مسائل مطالباتی این جامعه است. اعتراض به سرعت تمامی جامعه یونان را در  برگرفت. یونان بسرعت خیره کننده ای به یکباره فلج شد و اکنون شاهد یک زمین لرزه سیاسی است. استراتژی پلیس و دولت در مقابله با این اعتراضات تلاش برای ایزوله کردن بخشهای مختلف اعتراض مردم و جلوگیری از ازدیاد  تداوم دامنه این اعتراضات و اعتصابات کارگری و خیزشهای توده ای کارآیی چندانی ندارد.

این اعتراضات در نوع خود کم سابقه است. سرعت گسترش و همه گیر شدن آن، توقف تولید اجتماعی و از کار افتادن چرخ اقتصاد نشان قدرت کارگر و پا گذاشتن این طبقه به میدان سیاست اعتراضی است. همانطور که این اعتراضات منجر به اعلام اعتراض و همبستگی در برخی از کشورهای اروپایی میشود، نمایندگان سرمایه در این کشورها نیز هراس و وحشت خود را از "اروپایی" شدن این اعتراضات نشان میدهند. اظهار نظر سارکوزی واکنشی در این چهارچوب است. اما این اعتراضات در این چهارچوب تنها میتواند منجر به سقوط هیات حاکمه دست راستی و دست به دست شدن قدرت از دست جناح راست سرمایه به دست جناح چپ سرمایه شود. پیروزی طبقه کارگر، پیروزی کمونیسم و استقرار یک نظام متضمن آزادی و رفاه و انسانیت مستلزم حضور و رهبری طبقه کارگر و حزب کمونیسم کارگری با پرچم مستقل خود است.

اگر یونان در حال حاضر مرکز این زلزله سیاسی است، پس لرزه های آن در سایر کشورهای سرمایه داری و حتی ایران نیز احساس میشود. برخی از مسئولین انتظامی و دلسوزان دوم خردادی رژیم نگرانی خود را از شورشهای احتمالی و سازمان یافته بودن این "شورشها" بیان میکنند. عباس عبدی هشدار میدهد که اعتراضات میتواند "شورش کور نباشد". ما اعلام میکنیم که تمام تلاش ما نیز این خواهد بود که اعتراضات آتی جامعه "کور" نباشد، سازماندهی شده و رهبری شده باشد. ما برای سازماندهی یک قیام و انقلاب کارگری تلاش میکنیم. اما در ایران ماتریال اعتراضی متفاوت است. حضور کمونیسم کارگری منصور حکمت، وجود جنبش سرنگونی طلبی توده های مردم، اعتراضات متعدد کارگران و زنان و جوانان و مردمی که حکم سرنگونی رژیم اسلامی را ابلاغ کرده اند، تصویر متفاوتی را ترسیم میکنند. در ایران اگر اعتراضات توده های مردم و کارگران شش روز طول بکشد دیگر اثری از رژیم اسلامی نخواهد بود.  

کیوان ثنایی، نامه به کاکه.... عبدالله مهتدی

pdf

December 19, 2008

کشمکشهای درون جامعه و تاثیران ان بر دانشگاه

وقوع بحران اقتصادی حاضر در جهان  و تاثیرات آن بر شرایط اقتصادی ایران، تحریم ناشی از مسئله هسته ای و کاهش سطح معیشت آحاد جامعه ی ایران ناشی از این تحریم و تورم برآمده از تنگناهای اقتصادی که گریبان نظام بورژوازی ایران را گرفته و در آینده نیز بیشتر خواهد شد را میتوان دلیلی بر جناح بندیهای اخیر حکومت ایران در قبال اخذ سیاست مطلوب برای دفاع از تمامیت نظام بورژوازی ایران در قابل جنبشهای کارگری، زنان و جنبش دانشجویی دانست.

پس از کاهش قیمت نفت در هر بشکه ای بیش از100دلار که خود رسانه های حکومتی نیز به کاهش این میزان از قیمت نفت اشاره کرده، به نظر می رسد با توجه به این کاهش قیمت نفت رژیم در آینده با بحرانهای بسیار جدی تری

 روبرو خواهد شد، و چه باید کرد را در سطح نشستهای سران رژیم ایران را مطرح کرد و به دنبال اخذ سیاستی مطلوب در مورد سیاست اتخاذی در انتخابات آینده ریاست جمهوری در خرداد 88 را جلوی میز مذاکره حضرات بروکراتیک دولت اسلامی  قرار میدهد که از جنجالهای بدست آمده و بنابهر تحلیل تاریخی، دو موضوع اتخاذی به موازات هم ( دو جناح ودو استراتژی در انتخابات) به عنوان ضرورت برای رژیم مطرح میشود.

1 سرکوب جنبشهای اجتماعی و ادامه میلیتاریزه کردن سطح جامعه توسط دولت احمدی نژاد که سپاه پاسداران و شخص خامنه ای و جیر خوران را می توان از رای دهندگان به این موضوع اتخاذی دانست.

2 سیاست مجدد فریب و اصلاحات و رفرماسیون بورژوازی و لیبرالیسم متکی بر دمکراسی بورژوازی با درجه ای بالاتر از جریان اصلاحات 2   خردادی که رفسنجانی، علی لاریجانی، محمد خاتمی، جبهه ی مشارکت وئ اعتماد ملی و شرکاء را میتوان از رای دهندگان به این موضوع اتخاذی دانست.

اگر بخواهیم یک مبدا برای جریانات اخیر ایران پیدا کرده و  به نتیجه گیری لازم از شرایط تحلیلی بدست آوریم باید به سخنرانی انتقادی هاشمی رفسنجانی در مورد سیاستهای اقتصادی احمدی نژاد و همچنین بحث بر سر مذاکره دولت ایران و ایالات متحده و سیاست احتمالی اتخاذی امریکا را در مورد ایران اشاره کنیم.

با شرایط بحران اقتصادی در جهان علل خصوصی در ایران و خطر سقوط نظام بورژوازی ایران طیف اصلاح طلبان را متوجه قدرت گیری احتمالی جنبشهای اجتماعی می کند و به انتقاد از سیاستهای احمدی نژاد می پردازند تا خود را به عنوان طیف جدید و با آلترناتیو رفرماسیون سیاسی اقتصادی مطرح می کنند. ازطرفی هر یک از جناح های رژیم چه جناح سرکوبگر و چه جناح رفرماسیون به دنبال متقاعد کردن امریکا برای حمایت از سیاستهایشان برای جلوگیری  از انقلاب احتمالی وبه عنوان دولت ضد انقلابی و حامی منافع امریکا همچون برهه ی 57 می باشند از طرفی خطر انقلاب از نوع رادیکالیزم اجتماعی مسئله ی سیاست اتخاذی امریکا را در مورد حکومت ایران به چه باید کرد خواهد شد چرا که حمایت کردن از هر جناحی که نتواند پاسخ گوی ضد انقلاب ایران باشد به معنی شکست بورژوازی در ایران خواهد بود.

اما دانشگاه به عنوان یک محل استراتژیک خود را به عنوان شاهراهی برای محافل وباندهای هر یک از جناح های رژیم عینیت می بخشد و از آن جمله میتوان به سخنرانی محمد علی خاتمی در دانشگاه تهران اشاره کرد با این حال باید مواضع 3 آلترناتیو لیبرالیسم غربی – دفتر تحکیم وحدت و چپ رادیکال را به طور واضح در مقابل جریانات آینده نشان داد.

جریان لیبرالیسم غربی که خود را مدافع جریان لیبرالیسم و بازار آزاد و بطور کلی اقتصاد نئوکلاسیک و قدرت خود را منوط به حمله ی نظامی امریکا به ایران می دانست پس از غرق شدن امریکا در باتلاق عراق و سپس از منتفی شدن رویای شیرین حمله ی نظامی آمریکا به ایران و بطور کلی منتفی شدن فضای پروپاگند جنگی در ایران برای سرکوب رژیم جمهوری اسلامی ایران نه تنها به جریان حاشیه ای تبدیل نخواهد شد بلکه با اوج گیری اعتراضات رادیکای جنبشهای اجتماعی و شکست تز اقتصادی نئولیبرالیسم در سطح جهانی برای احیاء و باز تولید خود  هیچ راهی جزء حمایت کردن از نظام بورژوازی ایران و بلند کردن پلاتفرم رفرماسیون جناح مخالف احمدی نژاد نخواهد داشت و بنابر ماهیت طبقاتی این آلترناتیو در مقابل خطر انقلاب سوسیالیستی در ایران به دفاع از دشمن دیرینه اش یعنی حاکمیت اسلام سیاسی نیز می پردازد. از طرفی جریان تحکیم وحدت که به عنوان یک نیروی بالفعل در انجمن های اسلامی به دفاع از طیف اصلاح طلب رژیم می پردازد در قبال انتخابات آتی ریاست جمهوری ایران به دفاع از شرکت آحاد مردم در انتخابات می پردازد و تنها موضوع انتقادی اش فقط به انتقاد از سیاستهای احمدی نژاد برای بستر سازی انتخاباتی بسنده کرد و در مقابل هر جریان رادیکالی موسوم به جنبشهای اجتماعی در داخل دانشگاه سنگ اندازی و حتی برای سرکوب این جریانات نه تنها راه را برای نیروهای امنیتی باز می گذارد و هیچ افشاگری نخواهد کرد بلکه به همکاری با این نیروها نیز می پردازد. در طی برگزاری مراسم 16 آذر در دانشگاهها توسط جناحهای دفتر تحکیم وحدت ما به طور عمده شاهد واکنش این طیف در مقابل آلترناتیو چپ و آژیتاتوری تبلیغی برای جناح اصلاح طلب در انتخابات و... بوده ایم.

در مقابل آلترناتیو بعدی که در دانشگاه  خود را به عنوان یک جریان رادیکال نشان می دهد موسوم به دانشجویان چپ است که این جریان بنابر ماهیت طبقاتی اش نه تنها جریانی درون حکومتی یا جریانی که محل مفحل بازی ها و نقطه ی پرتاب جریانات سیاسی درون حکومتی نیست بلکه یک جریان رادیکال از پایین و متکی به طبقه ی کارگر است که رهایی جامعه را در رهایی طبقه ی کارگر از نظام سرمایه داری و آزادی زنان را در گرو اتحاد با طبقه ی کارگر می داند. دانشجویان چپ دانشگاههای  ایران همچنان با شعار تحریم انتخابات در عرصه ی ریاست جمهوری آتی ایران به میدان عمل خواهند آمد و نه تنها اصلاحات و حمله ی نظامی را آلترناتیو جامعه ی ایران نمی دانند بلکه انقلاب سوسیالیستی را تنها آلترناتیو داشته و فقط و فقط خود را متکی به توده ی طبقه ی کارگر و زنان و توده های انقلابی جامعه می داند.

حامد محمدی

غلامرضا راستی : گزارشی از برده داری نوين درميدانهای ميوه وتره بار استان گيلان

 در شهرهای مختلف استان از جمله رشت ، ميدانهای فروش ميوه و تره بار وجود دارد که ميدان ميوه وتره بار آزادی   از بزرگترين آنها محسوب می شود . اين ميدان ۴۴ حجره و تقريبا" ۸۸ صاحب يا به عبارتی کارفرما دارد. در اين   مراکز محصولاتی از تمامی کشور در فصول مختلف توسط حجره داران بصورت امانتی فروخته می شود .  به اين   حجره داران ، امانت فروش يا بار فروش هم می گويند .
 ساعت کاری در ميدان بار از ۴ صبح الی ۱ بعداز ظهراست که در بعضی شهرها از جمله لنگرود در شرق استان   علاوه بر صبح ، بعداز ظهر از ساعت ۳ الی ۵ عصر هم کار ادامه دارد. حجره های داخل ميدان ۲ طبقه و هر طبقه   دارای دو اتاق می باشد . همچنين هر حجره ممکن است دارای يک يا چندين مالک ( کارفرما) باشد . تعداد کارگران   هر کارفرما بر حسب مقدار بار برای فروش از ۲ تا ۱۲ نفر متغير هست . ميدان بار " آزادی"  حدود پانصد کارگر   دارد که آنها نيز برحسب کاری که انجام ميدهند ، به چند بخش تقسيم ميشوند : بخش حمل و نقل،  بخش نيمه اداری (   مسوول فروش ، قاپان نويس ، تحصيل دار ، دفتردار) و نگهبانان که کارشان  ساعتی و شيفتی است .
 کارگران بخش حمل و نقل در واقع کار جابجايی بارها را انجام ميدهند: خالی کردن بار ماشين ، توزين آلفا و تحويل   به مشتری . ميوه ومحصولات ديگر معمولا"  داخل سبدهای ۱۰ الی ۱۱ کيلويی  ، داخل جعبه های چوبی ۲۰ الی   ۲۴ کيلويی و يا  داخل پلاستيک های ۳۰ الی ۴۲ کيلويی قراردارند، که تماما" توسط خود کارگران بدون هيچ وسيله   بالابری جابجا می شوند . شرايط کاری برای اين دسته از کارگران بسيار دشوار است به گونه ای که عموما بارها  با   توجه به حجم و وزن  بالای آنها وسط حياط ميدان بدون هيچ گونه سقفی قرار می گيرند و کارگران ناچارند در فصول  پاييز و  زمستان در آب و هوای مرطوب و بارانی استان ، در شرايطی دشوار مشغول به کار باشند . آنها در سرمای   شديد خيلی کم ميتوانند از بخاری  استفاده نمايند . دارای هيچگونه لباس کار مخصوص و کفش ايمنی نيستند و اصلا"  ايمنی کار برايشان وجود ندارد. اکثر کارگران مهاجر بوده و خانواده هايشان در روستاها زندگی می کنند و به اين دليل مسکن و محل زندگی شان نيز همان  محل کارشان يعنی ميدان بار فروشی است .  خوابگاه اکثر کارگران ، اتاقک های حجرهاست که اغلب دفتر کار صاحب حجره نيز می باشد . فقط تعداد اندکی از حجره ها، دارای اتاق زندگی و خواب کارگران هستند . چون رانندگان کاميونها شبها وارد ميدان ميشوند، محل استراحت و خواب آنها نيز با کارگران يکی است . وسايل زندگی آنان بسيار ابتدايی است، به نحوی که تا همين چند سال پيش فاقد هر گونه وسايل گرمايی و سرمايی بودند . اکثريت کارگران بيمه نبوده و تنها ۳۰ نفر از آنان  بيمه تامين اجتماعی هستند .  چون بارها ( ميوه و تره بار) شبانه به ميدان آورده ميشوند، کارگران هر حجره دار می بايد ماشين ها را جابجا نموده و از بارهای مانده و جديد مراقبت نمايند . يعنی عملا" کار نگهبان شب کارخانه ها را انجام ميدهند، بدون اينکه بابت آن دستمزدی دريافت کنند . نکته بسيار حائز اهميت اينکه با وجود چنين شرايط بد کاری و بی حقوقی کامل کارگران ، تاکنون هيچ بازرس از اداره کار به محيط کاری آنان نيامده است  و سالهاست که از بازرس تامين اجتماعی هم خبری نيست .  هيچ نوع نظارتی برای اجرای همان حداقل های مطرح در قانون های فعلی کار وجود ندارد .
اکثريت کارگران بخش حمل و نقل را مهاجرين آذری زبان تشکيل ميدهند که از روستاهای مختلف استان اردبيل ، به اميد کسب درآمد برای گذران زندگی خود آمده اند. تعداد کمی از کارگران هم ، گيلانی اند و از روستاهای  ا طراف استان در آنجا کار ميکنند. بنابراين ميتوان گفت که ۹۰%  کارگران مهاجر هستند .  سن کارگران معمولا" بين ۱۶ الی ۴۵ سال می باشد که اکثريت آنان يا بی سوادند يا حداکثر تا سطح راهنمايی درس خوانده اند و اغلب برای اولين بار به يک محيط باصطلاح کارگری – و يا بهتر بگوييم برده داری -  وارد شده اند .
به دليل تفاوت در نوع کار بخشهای مختلف حجره ها ، کارگران قسمت حمل و نقل با پرسنل قسمتهای نيمه اداری روابط نزديکی با هم ندارند و در اين ميان کارگران بخش  فروش، علاوه بر امکان بهره مندی بيشتر از درآمدهايی خارج از حقوق دريافتی خود، ارتباط نزديکتری با کارفرما دارند و متاسفانه عموما" خود را از کارگران بخش حمل و نقل جدا می کنند.
تا چند سال قبل ، کارفرماهای ميدان ، واژه کارگر را  فقط به کارگران بخش حمل و نقل اطلاق می نمودند وکارگران ديگر تحت عناوين شغلی تحصيل دار ، مسئول فروش ، قاپان نويس و دفتر دار خود را در شمار کارگران نمی دانستند و اين تصور غلط برايشان وجود داشت  که از "کارگران" مقام بالاتری  دارند .
ميزان حقوق و نحوه پرداخت دستمزد در ميدان بار آزادی ، با توجه به نوع کار به چند روش انجام ميگيرد : کارگران بخش نيمه اداری ، بخش حمل و نقل ،  نگهبانان يا انتظامات ميدان بار . دستمزد کارگران  نيمه اداری بصورت هفتگی يا ماهانه پرداخت می گردد که ميزان آن در همه حجره ها يکسان نيست  و کارفرما متناسب با وضعيتش حقوقی  پرداخت می نمايد که ماهانه بين ۰۰۰/۱۲۰ تومان تا ۰۰۰/۲۵۰ تومان است . نگهبانان که تقريبا" ۰۰۰/۱۲۰ تومان تا ۰۰۰/۱۵۰ تومان حقوق ميگيرند و بالاخره کارگران بخش حمل و نقل که عملا" و به صورت رسمی دستمزدی  از خود کارفرما نمی گيرند بلکه عمده درآمدشان از طريق انعامی است که از مشتريان دريافت می کنند و همچنين مبلغ ناچيزی هم بابت  تخيله بار ماشين ها به دسشت می آورند.  مثلا اجرت تخليه بار  هر نيسان  از ۰۰۰/۱ تا ۰۰۰/۲ تومان ، خاور از ۰۰۰/۲ تا ۰۰۰/۳ تومان و تک از ۰۰۰/۳ تا ۰۰۰/۵ تومان متغير است.البته اين تخليه بار عمدتا" در صورتحساب خود محصول قيدمی شود و در واقع کارفرما هيچ پولی از جيب مبارکش نمی پردازد.  ضمنا" رقم ياد شده جهت  تخليه بار ، برای کليه کارگران يک حجره است.
متاسفانه عليرغم تلاش زيادی که  برای تهيه ليستی از مقدار درآمد کارگران برای ارزيابی از وضعيت موجود و ايجاد يکپارچگی در پرداخت دستمزد آنان انجام شده ، اما تاکنون از طرف کارگران اين بخش  همکاری لازم صورت  نگرفته است و حتی با همه اطمينانی که به نمايندگان خود دارند ، ليست صحيحی در اين باره ارائه نمی دهند .  به دفعات نيز  توسط هيئت امناء ميدان رسما اعلام شده است  که دريافت انعام از مشتری بنا به تمايل وی بوده و اجباری در پرداخت آن نيست. با يک بررسی کوتاه می توان گفت  که با عدم پرداخت دستمزد از طرف کارفرما و عدم پرداخت هيچگونه مبلغی  بابت ضايعات ميوه وتره بار به دليل امانتی بودن آن  و معافيت پرداخت سهم بيمه توسط حجره داران و نيز با توجه به ساعات کاری و ندادن هيچ غذايی به کارگران حتی صبحانه ،  چه سود زيادی  نصيب کارفرما می شود سود حاصله از دسترنج کارگران  برای اين حجره داران به نسبت سرمايه داران صنعتی در يک مقدار مشخص ساعت کار و ايجاد ارزش اضافه حاصل از کار کارگران ، چند برابر است .

غلامرضا راستی


از نشريه شماره ۴ نشريه کميته هماهنگی برای کمک
به ايجاد تشکل‌های کارگری
http://www.komitteyehamahangi.com/
komite.hamahangi@gmail.com
 

فرشته نجاتی که افسانه ائی نيست، حقيقی است.

به مناسبت انتخاب "آنيتا دورازيو" بعنوان شهروند نمونه سال
فرهاد شعبانی
هفته گذشته مجله معتبر فوکوس "آنيتا دورازيو" زن مبارز ۷۲ ساله را بخاطر بيش از ۴ دهه فعاليت در دفاع از حق پناهندگی بعنوان سوئدی نمونه سال معرفی کرد. اين انتخاب انعکاس وسيع مطبوعاتی داشت و شماری از رسانه های گروهی ( راديو ، تلويزيون و بخصوص برخی از روزنامه های پرتيراژ سوئد ) آن را منعکس کردند و البته که در سطح وسيعتری مورد استقبال قرار گرفت.
سالها همکار دور اما شاهد صحنه هائی از خود گذشتگی اين  زن شجاع بوده ام، و انصافا" سالها در پی فرصتی  بودم تا گوشه هائی از  شجاعت اين قاصدک باوفا، پيام آور شادی و شريک درد و رنج بسياری از انسانهای حق طلب و پناه خواه را به تصوير بکشم و با صدای بلند فرياد بزنم آه اگر همه ما مثل او بوديم، دنيا چه زيبا می شد.
 خوشحالم که اين فرصت زمانی دست داد که او هنوز زنده است و صدای همه ما را می شنود و اين ارج گذارئی که او شايسته آن است، مرده پرستی نخواهد شد؛ بلکه شاخه گل رزی است بر سنيه ائی مالامال از عشق به سعادت و خوشبختی انسان دردمند و رنجديده.
برای اولين بار در جريان تحصن مشترک  ۵۷ روزه فعالين سياسی و پناهجويان در کليسای بزرگ شهر اپسالا در سال ۱۹۸۹ ميلادی با او آشنا شدم. رفتار و کردارش در لحظاتی که در جمع های بزرگ و کوچک ظاهر می شد، آموزنده بود. او برخلاف بسياری از ما که از اين دخالت گری انسانی و حضور در اين مبارزه نيم نگاهی هم به منافع سازمانی مان داشتيم فاصله ها بدور بود و تنها به يک افق نظر داشت و می گفت : آيا می توانيم با اين مبارزات از تغيير سياست پناهندگی دولت وقت جلوگيری بکنيم؟
آشنائی و دوستی ما در دهه ۹۰ و با دشوار شدن سياست پناهنده پذيری دولت سوئد و بی رنگ شدن مفاد کنوانسيون ۱۹۵۱ ژنو نزد دولتهای غربی ادامه يافت. بارها همديگر را در صحنه های  غم انگيز و شادی بخش در آغوش کشيده بوديم. او همه جا حاضر و برای همه؛ از پناهجوی دردمند آمريکای لاتينی گرفته تا ايرانی، کُرد، بنگلادشی، يوگسلاو، آفريقائی  زن ، مرد، کودک چهره ائی دوست داشتنی بود و هست. او در سودای اين شعار "جا برای همه وجود دارد و بايد آن را عادلانه تقسيم کرد، پائی در کليسا، سری در بيمارستان و دلی در مخفيگاههائی که به ياری شبکه ارتباطی گسترده اش ايجاد می کرد داشت. بارها او را به مراسم روز کومه له و شبهای همبستگی با پناهجويان دعوت کرده بودم تا برای دردمندان و پناهجويان از مردم مبارز و آزاديخواه طلب ياری کند. 
ربودن سوسن از بيمارستان سولنتونا
شجاعت و کاردانی او را در ربودن سوسن دختر پناهجوی بيش از ۹۰% فلج  وابسته به صندلی چرخدار کُرد  از بيمارستان و مخفی کردنش يکبار ديگر آزمودم.
حکم اخراج سوسن صادر شده بود. او در بيمارستان بستری و پای فرار و مخفی شدن نداشت. خبردار شديم که پليس درصدد رفتن به بيمارستان برای دستگيری و دپورتش به ايران است. لحظات دستگيريش نزديک بود.
گفت او را از بيمارستان فراری می دهيم. هستی ؟ گفتم آره هستم. سوار بر اتوموبيل ساب آبی رنگ قراضه نيمه استيشنی اش که از سيب زمينی برای پناهجويان مخفی گرفته تا پرونده دهها پناهنده در حال دپورت و دوا و درمان در آن يافت می شد، راهی بيمارستان سولنتونا شديم. هوا تاريک بود. اما دلهای زيادی روشن و برای انسانی می طپيد.
  قبل از ورود به بيمارستان جائی برای صندلی چرخدار سوسن در صندوق عقب اتوموبيل آماده کرديم و اتوموبيل را در حياط بيمارستان پارک و با آسانسور به طبقه ائی رفتيم که سوسن در آن بستری بود. در ديالوگی فکر شده با پرستاران و ماموريتی سرگرم کننده به من سوسن را از بيمارستان خارج کرديم. باوجود کهولت و  بيماری و کمر درد دو نفری سوسن سنگين وزن و بدون تحرک را در اتوموبيل شانديم و او را به مخفيگاهی که قبلا در همکاری با شماری از زنان مبارزی چون ف. محمدی، ش. درخشان، صديقه، فرزانه و زنان و مردان مبارز ديگر تدارک ديده بوديم منتقل کرديم.
سوسن را نزديک به دو ماه از اين مخفيگاه به آن مخفيگاه منتقل کرديم و در جريان اين عمليات که کمبود امکانات جابجا کردن دختری کاملا فلج از کمترين دشواريهايش بود زنان نامبرده فوق و شماری ديگر از زنان و مردان متشکل و منفرد مبارز با عشق و علاقه مملو از انسانيت ايفای نقش کردند. جمع آوری کمک مالی در همکاری با شماری از راديوهای کرد و فارس زبان شهر استکهلم و محافل دوستانه، سازماندهی تظاهرات و آکسيونهای مقابل مقر کميته امورخارجيان که آخرين مرجع تصميم گيری در مورد پرونده سوسن بود زير نظارت و سرپرستی مستقيم آنيتا پيش رفت و اين مبارزه همانند دهها مورد ديگر آن به ثمر نشست و سوسن در ميان هلهله شادی غرور آفرين همه کسانی که سهمی در اين مبارزه داشتند اقامت گرفت و در حال حاضر در سوئد زندگی می کند. نه تنها اين مورد بلکه بارها شاهد نجات دادن پناهنده اخراجی در سالن ترانزيت، خرطومی هواپيما و داخل هواپيما توسط اين فرشته نجات بوده ام که دوان دوان با شنل مشکی رنگ آويزان شده بر بازوان، و موهای طلائی رنگ پژمرده و پريشانش برگه اقامت را در آخرين دقايق به مجريان حکم اخراج رسانده است و پناهجو را به زندگی برگردانده ، بوده ام.
الحق که آنيتا شايسته اين مقام  و منزلت است. اين جايگاه بر او مبارک باد.  
سوسن در مقابل مقر کميته امور خارجيان

مصاحبه بهروز خباز با چند تن از اعضای سنديکای شرکت نيشکر هفت تپه

 ( توجه : متن مصاحبه از روی نوار صوتی پياده شده )

بعد از مدتها مبارزه وسختی کشيدن و تجمعات خيابانی و اعتصابات و ضرب و شتم و تهديدات و موانع بسيار خسته نباشيد، انتظارات کارگران هفت تپه در وهله اول برآورده شد وهمچنين انتظارات فعالين کارگری برآورده شد.
 خيلی ها در انتظار تولد اين سنديکا بودند. به نظر بايد جشن گرفته شود. برای آن حرکت قشنگ وزيبا. تبريک می گوييم به خاطر همه اين فداکاريهايی که دوستان انجام دادند. من می خواهم خيلی خودمانی و به طور کلی در جريان ريز مسائل تدارکاتی سنديکا قرار بگيريم. اين که تدارکات و سازماندهی اين انتخابات از کجا شروع شد. چه تدارکاتی برای صندوقها ديده بوديد. چند صندوق بود. توی قسمتهای مختلف کشاورزی، توليد و به هر حال تلاشهايی که در اين زمينه صورت گرفت به چه صورت بوده است. آقای رضا رخشان لطفا"  شما شروع نماييد؟
رضا رخشان: حدود سه روز پيش در حالی که کارگران يعنی کسانی که کانديد شده بودند – نزديک به سی نفر- در جلسه ای که باهم داشتيم بحثمان در مورد نحوه برگزاری انتخابات بود. بالاخره فلسفه سنديکا يکسال بود که در موردش صحبت می کرديم وديگر از آن مرز گذشته بوديم. ديگر جايی برای بحث اضافه نبود. فقط در مورد نحوه برگزاری انتخابات بود. در آن جلسه قرار بر اين شد که ما برای کارخانه دو تا صندوق ثابت داشته باشيم که البته يکی از آنها به صورت نيمه سيار دو ساعت اينجا و دو ساعت درخوراک دام، دو ساعت درتجهيزات به صورت نيمه ثابت باشد. در مورد کشاورزی يک مقدار اختلاف نظر بود. من و آقای احمدی در جلسه گفتيم که کشاورزی به خاطر حجم زياد و پراکندگی که دارد، نزديک به دوازده هزار هکتار مزارع داير و دوزاده هزار هکتار مزارع باير که اينها باهم تداخل دارند. يعنی داير و باير جدا از هم نيستند. که کارگران آبياری يا دفع آفات و يا کشت و کار را بشود در حجم کوچکتری مجزا کرد. از اين رو ما پيشنهاد کرده بوديم در قسمت کشاورزی سه صندوق باشد. دوستان به خاطر مسائل امنيتی و هم چنين مسائل تدارکات و نظارت بر صندوق ها يک مقدار مخالفت کردند که در نهايت روی دو تا صندوق در کشاورزی به توافق رسيديم. البته من و آقای احمدی می دانستيم که اين تعداد جوابگو نيست. به خصوص اين که من با دوستان صحبت کرده بودم برای گرفتن رای يک الی دو دقيقه به ازای هر نفر زمان احتياج است. حال فرض کنيد که ۱۳۸۲ نفر کارگر قسمت کشاورزی حداقل به ۱۳۸۲ دقيقه زمان نياز دارند که حدود ۱۰ ساعت می شود. که زمان بسيار طولانی است. ولی ما شروع کرديم و از قسمت کشاورزی شش نفر ناظر انتخاب شدند و از کارخانه هم همين تعداد. به خاطر اين که شک و شبه ای در نحوه بر گزاری انتخابات پيش نيايد قرار بر اين گذاشته شد که دو نفر از بچه های کشاورزی و دو نفر از بچه های کارخانه به عنوان رئيس صندوق نظارت کنند که شائبه تقلب در انتخابات پيش نيايد. اين موضوع بر می گردد به سه روز پيش و ديروز اعمال شد. انتخابات را در ساعت يک ربع به ۸ شروع کرديم که دربخش کشاورزی کمی زودتر شروع شد. اين کار به اين علت بود که از کارگران سيار زودتر رای گيری شود. بنابراين يک صندوق به قسمت کشت و يک صندوق به قسمت  نی بری فرستاده شد.
نی بری حدود ۲۵۰-۳۰۰ کارگر دارد که کار آنها کنترات بوده بعد از تحويل يک يا چند باندول از کار مرخص می شوند. يعنی ساعت ۹.۳۰-۱۰ کار کاملا تعطيل می شود.
س: باندول را توضيح دهيد.

رضا رخشان : يک باندول تشکيل شده است از ۵۰ الی ۶۰ قلم نی که آنها را به وسيله برگ نی دسته می کنند. هر بسته را در تعداد پنجاه عدد به صورت قلمه در می آورند که هر قلمه از دست تا آرنج بسته بندی می شود که به آن باندول می گويند.
ما ساعت ۸.۳۰ به نی بری رسيديم .واقعا نفرات زياد بودند با اين مشکلاتی که عرض کردم با فرض اينکه هر رای چقدر طول ميکشد شروع کرديم به رای گيری .ناگفته نماند که من پيشنهاداتی کرده بودم به دوستان که  اگر بشود پر کردن برگه عضويت را به بعد از انتخابات که وقت ميگرفت موکول کنيم. من اين را ميدانستم که همه استقبال می کنند. با تمام سختی ها يی که بود حدود ساعت ۱۱ نی بری تمام شد وخيلی از بچه ها تعطيل کرده بودند. ما توانستيم ۶۰% آرا را جمع کنيم چون رای گيری ما کند بود و بچه ها سريع کنترات گرفته بودند و می رفتند. بعضيها هم اطلاع نداشتند چون نی بری در يک مزرعه بيست هکتاری بزرگ انجام می شود. بعد از نی بری شروع کرديم به گرفتن آرا در قسمتهای آبياری. زمينهای سری ۴۰۰ و ۳۰۰ . اين ۴۰۰ و ۳۰۰ از زمان به وجود آمدن شرکت بر اساس قرارداد تعيين شده است. کلا زمينهای شرکت به ۱۰۰-۲۰۰-۳۰۰ الی ۹۰۰ تقسيم می شوند که در قسمت ۱۰۰از ۱۰۱ تا ۱۳۲ شماره داريم. يعنی ديگر شماره ۱۳۳ وجود ندارد. بعد از آن» ۲۰۰- ۲۰۱--...-۲۰۴ تا ۲۵۰. اين شماره گذاری يک قراردادی است که من دقيقا جريان آن را نمی دانم. گويا خارجيها که اينجا بودند اين اعداد را تعيين کرده بودند که بعدها بشود از زمينهای داير به آنها اضافه کرد.
رای گيری تا ساعت يک طول کشيد و متاسفانه به خاطر مسائلی از قبيل  کمبود صندوق و طولانی بودن زمان رای گيری ، حدود دو سوم آرای کشاورزی را نتوانستيم جمع کنيم.  يعنی واقعا بچه ها منتظر بودند. و واقعا اشتياق بود.
س:علی رغم اين همه اشتياق آيا اين استنباط درستی است که بعضی از همکاران شما به اين رای گيری نرسيدند ?

ج: من روز رای گيری از اداره کشاورزی ، محلهای تراکم بچه های آبياری و دفع آفات را گرفته بودم و به آنها اطلاع داده بودم که فردا روز رای گيری است. و بچه ها آنها را در يکی دو نقطه جمع کرده بودند و واقعا منتظر ما بودند که رای آنها گرفته شود. اين که مدام با تلفن به من زنگ می زدند که کی صندوق می رسد. يعنی واقعا اين شور و اشتياق برای انتخابات بود. حالا انشاالله در چند روز آينده شروع می کنيم به عضو گيری اعضای جديد. و من مطمئن هستم که فقط در اداره کشاورزی بالای هزار عضو داشته باشيم.

س:  آقای نجاتی ،در تلاش و فداکاريهايی که در مبارازات کارگران شرکت هفت تپه بود ، آقای رضا رخشان مرتبا به شما اشاره مينمودند. با تلاشهايی که داشتيد  همه ما شاهد بوديم به عنوان يک فعال کارگری سهم مهمی در اين مبارزات داشتيد. انتخابات شرکت هفت تپه را چگونه ديديد؟ لطفا"عنوان نماييد که  در اين انتخابات کارگران به چه چيزی رای دادند؟

علی نجاتی : من تشکر می کنم از شما آقای خباز به عنوان يکی از فعالين کارگری شرکت هفت تپه. در اين مدت شاهد اين بوديم که شما به همراه دوستان واقعا نسبت به آشنايی بچه ها به مسائل کارگری خودشان خيلی  تلاش نموديد. تا حق و حقوق خودشان را بشناسند. تشکر می کنيم از شما و ساير دوستان.قبل از اينکه من جواب سوال شما را بدهم از صحبتهای آقای رخشان  تشکرمينمايم واينکه از آشنايی با ايشان بعداز اين جريانات خوشحال شدم بخاطر اينکه دوستی است آشنا به مسائل روز، تحصيلکرده وبسيار فعال در راستای اهداف کارگری.  بخاطر اينکه وضعيت ما کاملا وضعيت استثنايی بود و در طول اين يکسال کلا" استرس داشتيم . در رابطه با انتخاباتمان مجبور شديم در انتخابات چهار تا صندوق داشته باشيم بخاطر وضعيت امنيتی منطقه بخاطر موقعيتی که خودمان داشتيم بخاطر اينکه آشنايی کامل نداشتيم که بعد  دوستان ميتوانند واقعا جواب بدهند يا نه ،همچنين مشکل وسيله داشتيم بخاطر کارگران کشاورزی  چون هفت تپه وابسته به کشاورزی است وکشاورزی بسيار وسيع است بيش از بيست هزار هکتار زمين داريم که بايستی وسيله باشد، امکانات لازم باشد تا آدم بدون هيچگونه استرسی بتواند کارش را انجام بدهد ما متاسفانه چون استرس داشتيم وواقعا خيلی تحت فشار بوديم نمی توانستيم بيشتر از اين صندوق داشته باشيم

مطمئنن اگر صندوق بيشتری داشتيم آرا از بخش کشاورزی بيشتر از اين بود .هيچ شکی در آن نيست که خيلی آرا بالاتر ميرفت . من به عنوان يکی از کارگران نيشکر هفت تپه ازاينکه اين تعداد آرا جمع  شد خوشحال هستم وتبريک ميگويم اين پيروزی را بعد از سی سال به جامعه کارگری که بجز بازوان خودش هيچ احدی از کارگران حمايت نميکند . کاری که انجام ميدهد پشتوانه اش خودش می باشد .لطفا" قسمت دوم سئوالتان را دوباره تکرار نمائيد تا من دقيقتر به آن بپردازم.

س: من ياد آن شعاری افتادم که يکی از شعار ها، در جنبش کارگری و فعالين متشکل در کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری شد وآن اين است که "کارگران تشکل کارگری را با اتکا به نيروی خود ايجاد کنيد". با اين مبارزاتی که صورت گرفته و ماحصل فعلی آن انتخابات پرشور سنديکای هفت تپه است، می توانيم  جداً اين نتيجه را بگيريم که اين سنديکا با اتکا به نيروی خود کارگران برپا شد. ما می توانيم اين را به عين ببينيم. سوال من اين بود که در اين انتخابات کارگران به چه رای دادند؟

علی نجاتی: همان طور که قبلا بچه ها گفته بودند و همانطوريکه در جريان هستيد ما الان حدود يک سال و نيم است که در رابطه با اين تشکل تبليغ کرديم . تبليغ هم به اين صورت بود که يک تشکل آزاد کارگری، تشکلی به نام سنديکای کارگری است . روی اين کار تبليغات شده بود وکارگران  با مقاوله نامه ها و منشورهايی که داده شده بود در رابطه با سنديکا و تشکل سنديکايی و حقوق سنديکايی آشنا شدند. آشنا شدند که سنديکا در غالب نماينده کارگر و چيزی که کارگر می خواهد، می تواند از حقوق کارگر دفاع بکند. و کارگران هم صرفا به سنديکا رای دادند. چون صحبت ما در هر جا صحبت از سنديکا بود.علی رغم اين که می گويند مخالفتهای شديدی می شود از طرف مسئولين چه در شهرستان و چه در سطح مملکتی ،کارگران تمام صحبتشان سنديکا بود و ديروز کارگران نيشکر هفت تپه با آرای بسيار خوبی که دادند و بنده به عنوان يکی از کانديداها به عنوان يکی از فعالين کارگری در اين يک سال و نيم که در اين رابطه فعاليت می کنم انتظار اين همه رای را نداشتم. و انتظار اين همه استقبال را نداشتم. دليلش هم بسيار واضح است. دليل آن  اين است که از نظر امنيتی مردم مشکل دارند. دليل ديگر هم اين است که مديريت شرکت طی بخشنامه ای که روی بردهای شرکت زده بودند  اعلام کرده بود که بايستی کسی که نماينده می شود از طريق اداره کار شهر مورد تائيد باشد و اين انتخابات غير قانونی است. علی رغم اين که بخشنامه رسمی زده بودند عموميت کارگران با  استقبال فوق العاده ای شرکت کردند. تبريک می گويم به تمام کارگران نيشکر هفت تپه و تبريک می گويم به تمام کارگران ايران و به اميد اتحاد تمام کارگران جهان.

س: زنده باشيد علی جان . اين موانعی که برشمرديد من خواستم اشاره ای هم داشته باشيد به اين موضوع که  به هر حال نهاد های امنيتی گويا اين انتخابات را از پيشاپيش قبول نداشتند و ممنوع کرده بودند. شما علی رغم تمام اين موانع و تهديداتی که صورت گرفته بود،از طرف  ادارات مختلف کار و غيره اين انتخابات را به سلامتی و با مشارکت حداکثری کارگران و همکارانتان انجام داديد. آقای نجاتی چه کسانی برای هيات مديره انتخاب شدند؟
علی نجاتی: در انتخابات ديروز ،اول آبانماه سال ۸۷ از بين بيست و هشت کانديد انجمن صنفی يا سنديکا ( انجمن صنفی را به اين خاطر می گوييم که ما يک تشکل صنفی هستيم و در قالب نام سنديکای کارگری فعاليت می کنيم و به اين خاطر می گويم انجمن صنفی چون تشکل ما يک تشکل صنفی – کارگری است. ولی نام آن سنديکا است) کارگران دراين انتخابات شرکت کردند که از بين بيست و هشت نفر آقايان نيکو‌فرد - نجات دهلی - رحيم بسحاق - جليل احمدی - علی شريفی- رضا رخشان -  محمد حيدری‌مهر - قربان علی‌پور و علی نجاتی به عنوان نمايندگان کارگران نيشکر هفت تپه در هيات مديره و پنج نفر هم به عنوان اعضای علی البدل و بازرس بعد از انتخابات و جلسات ديگر معرفی می شوند. يعنی از نفر اول تا نهم  به عنوان هيات مديره و از نفر دهم تا پانزدهم پنج نفر به عنوان اعضای علی البدل و بازرس انتخاب می شوند.
 
س: آنچه که به هر حال ما می دانيم ترکيب قومی در نيشکر هفت تپه پر رنگ است اين مسئله تا چه حد در انتخاب نماينده ها تاثير داشت؟

علی نجاتی : من انتظار دارم از آقای رخشان به اين سوال جواب بدهند.

رضا رخشان: اولا بايد به صحبتهای دوستمان آقای نجاتی يک سری مطالب را اضافه کنم. در تکميل حرفهای ايشان،امروز روز پيروزی کارگر بود نه پيروزی اشخاص خاص! ديروز کارگر هفت تپه با اين که از طرف مديريت، از طرف اداره کار، از طرف اطلاعات تحت فشار بود از همه نيروهايی که واقعا او را  ايزوله کرده بودند و تحت محاصره آنها بود هراسی به خود راه نداد و اين انتخابات پرشور را برگزار کرد. من واقعا آفرين می گويم و خودم به عنوان يکی از کانديداها و به عنوان يکی از کارگران واقعا لذت بردم از همه شجاعت کارگران و تبريک می گويم به جامعه کارگری ايران که توانست برگ زرينی از مبارزات کارگری خود را به پيش ببرد و تجربه ای باشد برای ساير کارگران ايران که بتوانند تشکل آزاد کارگری خودشان را به وجود بياورند. ديروز کارگر هفت تپه تشکل آزاد کارگری می خواست . ديروز کارگر هفت تپه نمايندگانی می خواست از جنس کارگر. ديروز کارگران هفت تپه نمايندگانی می خواستند درد آشنای کارگر. من واقعا تبريک می گويم که به اين هدف بزرگ رسيديم. کما اين که معتقدم هنوز گام اول است و ما به عنوان اعضای هيات مديره بايد بتوانيم پيوند خودمان را با بدنه کارگری حفظ کنيم. سعی نکنيم از بدنه کارگری جدا شويم. چون اين آفت فعالين کارگری است که اگر روزی از بدنه کارگری جدا بشوند در آن صورت محکوم به نابودی هستيم و ما نبايد به اين آرای بالا دلخوش باشيم چون که در صورت عملکرد ضعيفمان اين آرای بالا شکسته خواهد خورد و آن چيزی که ما فعالين کارگری و حالا اعضای هيات مديره بايد تلاش کنيم که به آن دست پيدا کنيم حمايت هرچه بيشتر کارگری است که آن هم بستگی به عملکرد مثبت ما در فعاليت اين دوران دارد. اين است که معتقدم ديروز گام اول برداشته شد و معتقدم که ما در ابتدای مبارزه هستيم و بايد روی مسائل آموزشی و روابط عمومی کارکنيم. آموزش بايد دامن گير شود و افراد زيادی جذب سنديکا بشوند و ما بايد هزاران علی نجاتی در هفت تپه تربيت کنيم. هزاران نيکوفرد بسازيم و نه قائل به شخص بودن. چون که ممکن است اين تشکل به ابتذال و فساد کشيده شود. من به دوستان توصيه می کنم که مسئله آموزش را جدی بگيرند ودر فردای برگزاری انتخابات سنديکا برای آموزش تلاش کنيم  تا کارگر هفت تپه نسبت به حق و حقوق خود آگاه باشد و هرچه اين کارگر آگاه تر باشد تمامی جامعه کارگری ايران در راه احقاق حقوق خود تلاش می کند . در اين صورت فعالين کارگری و نمايندگان کارگری از مصونيت بيشتری برخوردار می شوند. در مورد بافت جمعيتی که در منطقه هفت تپه قرار دارد از بافت عرب و لر کوچک و بزرگ لر خرم آباد و لر بختياری و دزفولی تشکيل شده که دزفوليها معمولا در کارخانه مشغول بودند( به علت مسائل فرهنگی و سطح سواد). عربها بيشتر در مناطق کشاورزی و لرها در هر دو بخش تقسيم شده اند. در مورد نقش قوميت در مبارزات هفت تپه بايد بگويم که خيلی اهميت داشته است. يکی از مسائلی که مصونيت ايجاد کرد در مبارزات کارگران هفت تپه و آن سرکوب همه جانبه که در اکثر نقاط ايران بر عليه  کارگران در سنندج در تهران و اتوبوسرانی اتفاق افتاد در هفت تپه رخ نداد به علت بافت قبيله ای و عشيره ای منطقه شوش است که برای مثال من کارگر يک ايل يک عشيره پشت سرم هستند و در مورد ساير دوستان نيز همين طور است که اين مصونيت ايجاد کرد برای کارگران هفت تپه در اين مبارزات و اعتصابات پنجاه روزه. من قول می دهم که اگر اين مسئله نبود خيلی راحت تر با آن مقابله می کردند و شکننده تر بود.

س: آيا می توان اين نتيجه را گرفت که اين مبارزات کارگران در هفت تپه در واقع اين مبارزات طبقاتی بوده که  طبقه کارگر لر و عرب و دزفولی رابه عنوان يک طبقه متحد کرده و اينها نه تنها مانعی نشد در انتخاب نمايندگان لر توسط کارگر عرب يا مانعی نشد برای اتخاب نماينده عرب توسط لرها در هيات مديره؟ اين به نظر من خيلی درس آموز بوده است در ارتباط با هفت تپه.

رضا رخشان : قطعا همين طور بوده است . در منطقه شوش بين فرهنگهای مختلف خوشبختانه همزيستی مسالمت آميز است. بين قوميتهای مختلف ما بده بستان داريم با هم پيوند داريم و من ديروز در انتخابات ديدم که بسيار براداران عرب بودند که به ما رای می دادند. به نمايندگان لر رای می دادند و نتيجه اين انتخابات هم نشان داد که بحث انتخاب قوميت خاص در اين انتخابات اصلاً مطرح نبود و آن چيزی که کارگر، ديروز انتخاب کرد رای دادن به کسانی بود که به آنها اعتماد داشتند. نتيجه مبارزاتشان را ديده بودند و همه می گفتند که دوستان زحمت کشيده اند و ما برای مسئله انتخابات حاضر نيستيم حتی به دوستان و همزبانان خود رای بدهيم چون معتقديم که اين دوستان     می توانند ازحق ما دفاع بکنند.

س:آقای نجاتی استقبال همکارانتان در قسمت کارمندی و دوستان مهندستان چطور بود؟

علی نجاتی : همان طور که می دانيد و قبلا هم صحبت شد استقبال فوق العاده بود چون اين انتخابات ، انتخابات کارکنان بود و فقط کارگری نبود. تمامی پرسنل در اين انتخابات شرکت داشتند. از جمله کارمندان و مهندسان.و اين که بيشتر افرادی که برای تشکل کارگری کانديد شده بودند ، کارگر بودند باعث نشد که کارمندان و مهندسان شرکت نکنند. شرکت کارمندان و مهندسان فوق آلعاده بود و بنده به عنوان يکی از نمايندگان بسيار خوشحالم.

س: واقعا خسته نباشيد. در رابطه با مسئوليت ، وظايف و عملکرد سنديکا، به اين که چه اختياراتی دارد و در رابطه با اتکا به همان نيروی خود کارگر، می توانيم صحبتهايی از شما بشنويم؟

علی نجاتی : همان طور که می بينيم سنديکا در کشور ما رسما تائيد شده ولی در محافل مملکتی و يا ارگانهای دولتی ما متاسفانه به آن اختيار و بها نمی دهند. با اين که سنديکا را دولت جمهوری اسلامی به عنوان يک نهاد ازسازمان جهانی کار پذيرفته است اما  اجازه فعاليت به افراد در قالب سنديکا نمی دهند. حالا چه دليلی دارد من نمی دانم!

ولی اختياراتی که سنديکا دارد : به عنوان نماينده کارگری اختيار دارد وتا پشتوانه کارگری نداشته باشد فکر نکنم از حقوق کارگری اش بتواند دفاع بکند چون در قانون ما کتبا آمده وعملا به اجرا نمی گذارند وکسی از مسئولين منطقه اداره کار يا نهادهای دولتی ، از نمايندگان کارگری که غالباً سنديکا هستند حمايت نمی کنند، پس بنابراين پشتوانه سنديکا وافرادی که نماينده سنديکا هستند فقط پشتوانه کارگری است که بتوانند از حقوق پرسنلی که به آنها رای داده ند دفاع کنند .

س: آخرين سوال ما . ميخواهيم بدانيم که شما فعالين واعضای هيئت مديره سنديکای هفت تپه ، چه انتظاری از ديگر فعالين کارگری وتشکلهای کارگری داريد؟

علی نجاتی:همانطور که اول صحبتهايم گفتم بنده به عنوان يکی ازکارگران نيشکر هفت تپه وامروز به عنوان يکی از نمايندگان سنديکا از تمام فعالين کارگری کميته هماهنگی ، کانون نويسندگان ، شورای همکاری وتمامی دوستانی که به ما مشاوره دادند در تمام اين مدت واقعا کمال تشکر را دارم بنده بدون هيچ اغراقی ميتوانم بگويم حداقل ۵۰ درصد ما توسط  مشاوره با دوستان ، با مسائل روز کارگری آشنا شديم واين در پيشبرد اهدافمان تا رسيدن به امروز که تشکلمان را به سرانجام رسانديم بسياربه ما کمک کرد. بنده به عنوان يکی از نمايندگان کارگران در سنديکای نيشکر هفت تپه از شما تشکر ميکنم وباز هم تشکر ميکنم .من تشکر ميکنم از شما وتمامی دوستانی که زحمت کشيده اند در رابطه با مسائل نيشکر هفت تپه . به اميد روزی که همه درکنار هم جشن پيروزی و اتحاد کارگران را در غالب سنديکا واتحاديه کارگری جشن  بگيريم اميدوارم پيروز وموفق باشيد .از همه شما سپاسگذارم .

س: آقای رضا رخشان شما ؟

رضا رخشان: برگرديم به يک سال پيش، حالا رضا رخشان در زندگی اش يک مقدار مطالعه داشت می دانست که سنديکا چی هست ، من از همان سالهای قبل می دانستم که کارگران جهان در دو حق مساوی اند يکی به رسميت شناختن حق اعتصاب به عنوان يکی از حقوق اوليه کارگران که دولت موظف است که اين حق اعتصاب را به رسميت بشناسد. وديگری داشتن تشکل آزاد يا اتحاديه يا سنديکای آزاد و تشکل آزاد کارگری به عنوان يکی از بديهی ترين و اساسی ترين حق کارگری. اما واقع امر اين بود که در يک سال پيش شايد اين يک نوع خيال پردازی بود که در هفت تپه ممکن بود همچنين حالتی رخ بدهد. من به عنوان کارگر هفت تپه واقعا يک سال پيش در همين زمان در ذهنم  نمی گنجيد که در آينده نزديک چنين چيزی در هفت تپه به وجود بيايد. اين چنين تشکلی در هفت تپه به وجود بيايد. و هم چنين تشکل آزاد. و اين را فقط از يک چيز می دانم ، در اثر فعاليت شما دوستان و فعالين کارگری و مبارز که به ما روشنگری را داديد. که به ما قوت قلب داديد. به ما آگاهی داديد. نقش آگاهی بخشی شما برای ما خيلی مهم بوده و ما اين آگاهی ها را به دوستانمان منتقل کرديم و کارگر هفت تپه نسبت به يک سال پيش خيلی آگاه است. کارگر هفت تپه الان می داند سنديکا چی هست و می داند که بايد تشکل آزاد کارگری بخواهد. تشکل وابسته نمی خواهد و ما اين را از فعاليتهای شما دوستان عزيز می

دانيم. و از شماانتظار داريم حالاکه ما الان گام اول را برداشتيم فعاليتتان را ادامه بدهيد. يک دفعه قطع نشود. فکر

نکنيد همه چيز تمام شده . يک طفلی که تازه به دنيا آمده، اين طفل بايد پرورش پيدا کند بتوانيم به بقيه دوستان و بافت کارگری هفت تپه منتقل بکنيم. همه بشوند علی نجاتی- همه بشوند آقای نيکو فر و ساير دوستان. اين است که از شما خواهش می کنم اين همکاری خود را با ما قطع نکرده و بيشتر کنيد که ما نياز به اين همکاری داريم که بتوانيم اين آگاهيهايی که شما به ما می دهيد به دوستان منتقل کنيم که واقعا اثر دارد. از شما و خانم محسنی، از آقای ثقفی و عسکری و مجيد  و خيلی از دوستان که من افتخار آشنايی را با ايشان و همکاری با آنها را دارم. ما واقعا به اين کمک شما نياز داريم .

خباز:من هم به سهم خودم به عنوان يک فعال کارگری در پوست خود نی گنجم و خيلی شادم از اين لحظات. ما بچه های کميته هماهنگی ، اميدواريم در آينده شاهد شکل گيری تشکل مستقل در قالب شوراهای مستقل کارگری، سنديکای مستقل کارگری در کارخانه های کوچک و بزرگ باشيم و اميدواريم و آرزو داريم کارگران هفت تپه با به دست گرفتن سنديکای مستقل خود بتوانند به آرزوهای زيبايشان جامه عمل بپوشانند.

تشکر می کنم از همه شما.

 برگرفته از نشريه شماره ۴ نشريه کميته هماهنگی برای کمک

 به ايجاد تشکل‌های کارگری

http://www.komitteyehamahangi.com/

komite.hamahangi@gmail.com
 

December 15, 2008

حزب دمكرات كردستان ايران در جستجوى آرايش سياسى!


عبدالله شريفى

مدتى قبل يكى از جناحهاى حزب دمكرات كردستان ايران، (جناح مصطفى هجرى) طى اطلاعيه اى تشكيل (اتحاديه روحانيون اسلامى كردستان) را اعلام كرد۔ اگر چه خبر ظاهرا به همين سادگى بود، اما پيچيدگى قضيه اساسا در خوش و بش  حزب دمكرات كردستان ايران با جريانات اسلامى نيست، برعكس مساله اساسى نه منتج از اين واقعه بلكه خود واقعه يكى از بروزات آن مسائل اساسى است۔ اينجا كوتاه و فشرده اين مسائل اساسى را مرور ميكنيم۔

اين موضوع باعث شد تا بار ديگر از چپ و راست از زواياى متفاوت و در واقع از دريچه تحليل هاى احزاب متبوع، اين اتفاق را توضيح دهند۔ من در اين نوشته تلاش ميكنم كه مشاهده كنونى را بر بستر تحولاتى كه اين اتفاق يكى ازمحصولات آن است را توضيح دهم و بار ديگر از اين دريچه موقعيت جنبش ناسيوناليسم كرد را بررسى كنم، البته در حاشيه نيز به مواضع  نقدهاى تاكنونى خواهم پرداخت۔

 حزب دمكرات كردستان و موازنه جنبش ها!

آيا حزب دمكرات كردستان دارد "اسلامى" ميشود؟ آيا اين واقعه اخير نشانى از اسلاميزه كردن "سكولاريزم" حزب دمكرات است؟

اين يكى از اولين سوالاتى است كه قاعدتا با شنيدن چنين خبرى در مقابل هر ناظرى قرار ميگيرد۔ براى حزب دمكرات كردستان ايران سير نزديكى و تمايل به مماشات با جمهورى اسلامى ايران و جريانات اسلامى مساله جديدى نيست، سابقه اين رفت و آمدها به قدمت فعاليت حزب دمكرات كردستان است۔ اگر كسى بخواهد تاريخ "شصت ساله" اين حزب را مرور كند قطعا با موارد متعدد از اين روابط برخورد خواهد كرد۔ چند نمونه معاصر ميتواند به مستدل كردن اين واقعيت كمك كند۔ حزب دمكرات كردستان ايران چه زمانى كه به اردوگاه شرق آويزان بود و چه دوره اى كه به سوسيال دمكرات شيفت كرد و چه همين دهه قبل كه فدراليست چى شد و با شتاب در دوره حضور نظامى آمريكا در عراق بر غلظت فدراليست بودن خود افزود، نمونه هاى فراوانى از حشر ونشر با رژيم اسلامى و جريانات اسلامى را در پرونده خود دارد، اما با اين همه  تاكنون در هيچ مصوبه رسمى از مذهبى شدنش و انصراف از "سكولار" بودنش خبرى به بيرون درز نكرده است۔

اجازه بدهيد چند نمونه را فشرده بررسى كنيم و آنگاه به اين واقعه اخير برگرديم، تا ببينيم تمايز اين وقايع در كجا نهفته است۔ حزب دمكرات كردستان ايران زمانى به دست بوس خمينى شتافت، زمانى در شوراى ملى مقاومت در كنار مجاهدين و بنى صدر قرار گرفت، براى دوره اى نسبتا طولانى دو خردادى شد و اميد خود را به فراكسيون كردهاى مجلس اسلامى بست، در هيچ مواردى كه ذكر شد كسى در مورد اسلامى شدن اين حزب چيزى نگفت، نقدى اگر بود، كه بود، نقد سياست هاى ارتجاعى اين حزب بود۔ ترديد نبايد داشت كه اين اتفاق اخير نيز اگر كمتر از آن وقايع نباشد، مهم تر و بيشتر نيست اما به نظرم اين اتفاق به نحوى با كل اتفاقاتى كه بدانها اشاره كردم تفاوتى اساسى دارد، زيرا كه اوضاع عمومى سياسى جهان و منطقه متفاوت شده است۔

براى روشن شدن اين موضوع با اختصار به دلايل آن اشاره بايد كرد۔

مساله اين است كه حزب دمكرات در موارد فوق الذكر با تكيه بر سنتهای یک جنبش و در توازن معينى از جنبش ناسيوناليستى در مقابل جنبش اسلام سياسى در واقع جهت حصول به اهداف خود، در آن وقايع ظاهر ميشد. حزب دمكرات كردستان در اوج مقاومت توده اى در مقابل تهاجمات رژيم اسلامى در كردستان، براى وصل شدن به جريانى "سراسرى" تر با شوراى ملى مقاومت و مدتی با بخش اکثریت فدائیان رفت۔

 نزد خمينى رفت تا از زاويه جنبش خود سهم خواهى كند۔ در اين رابطه جنبش ناسيوناليسم كرد و احزابش در پشت سر خود  وزنه اى را به اتكا به اوضاع سياسى روز داشتند، مستقل از نقد ما و حقايق سازش و مماشات و ارتجاعى بودن سياست هاى حزب دمكرات كردستان، ومستقل از اين كه از زاويه منافع مردم و از منظر كارگر و كمونيست در جامعه كردستان چه جايگاه طبقاتى را احراز كرده بود، سرانجام ناسيوناليسم كرد جنبشى بود در آن جامعه موجود بود، وزنه اى واقعى و مطرح در جامعه كردستان بود، قابليت و اهميت داد و ستد و زد و بند را داشت. حزب دمكرات با اتكا به اين واقعيت، اين همه مماشات و بند و بستها و پولتیک زدنها را در قالب "مذاكره" و "ديپلوماسى" اجرا ميكرد۔ به همين دليل معمولا تظاهر قضيه اين بود كه بستر اصلى ناسيوناليسم كرد است و حزب دمكرات كردستان ايران در متن اين توازن قرار است فعاليت "ديپلوماتيك" خود را پيش برد۔

امروز اما مساله فرق ميكند، با شكست بلوك شرق و به ميدان آمدن ميلتاريزم درنده براى حل مسائل و تناقضات دنياى بعد از جنگ سرد، ملى گرايى نيز باز تعريف و "بازسازی" شد و طبق اهداف "نظم نوين" دستخوش تحولات و تغييراتى شد۔ قوميگرى و باز تعريف ناسيوناليسم معاصر براى مصارف مقطعى ثبات و سنت هاى چندين ساله جنبش و احزاب ناسيوناليستى را عموما و مشخصا ناسيوناليسم كرد را به ورطه ورشكستگى سوق داد۔

جنبش ناسيوناليسم كرد با افول خود در عراق، با از دست دادن اميد به تكرار پروژه عراق در ايران، با بحرانى جدى و نهايتا بحران آرايش سياسى مواجه شده است۔ ديگر اميد دخالت نظامى آمريكا در ايران و فقدان هر برنامه اى جدى از جانب غرب براى مساله كرد، سفره هيچ جريان ناسيوناليستى را رنگين نميكند۔ از طرف ديگر  اوج گرفتن نفرت مردم كردستان عراق از احزاب "حاكم" اين اميد را به ياس مبدل كرده است۔

اين دوره نه دوره نظم نوين بوش و بلر و نه دوره جهان تك قطبى است. اين دوران به سرعت سپرى شدند و عوارض خود در به بحران كشاندن جنبش هاى درگير بجا گذاشتند۔

در اين تاريخ سياه و پر مناقشه با ظهور اولين نشانه هاى حركت بسوى جهان چند قطبى، جمهورى اسلامى و جنبش اسلام سياسى، نيز موقعيت ديگرى پيدا كردند۔ غرب از سياست "رژيم چنيج" به سياست متعادل كردن و قابل مذاكره كردن رژيم اسلامى و كل كمپ اسلام سياسى تغيير ريل داد۔ اين موقعيت جديد اسلام سياسى را بايد در مقابل موقعيت ناسيوناليسم كرد، قرار داد و مقايسه كرد۔

بحران و انشقاق و سترونى احزاب ملى كرد در ايران و اوضاع وخيم و تنفر انگيز اين احزاب در كردستان عراق، موازنه را به ضرر جنبش ناسيوناليسم كرد در مقابل اسلام سياسى تغيير داده است۔

معمولا و تاريخا در خاورميانه ما بارها شاهد افت و خيز اين دو جنبش در مقابل هم هستيم۔ در فلسطين با ناكامى فتح، حماس جلو ميايد۔ در لبنان با ضعف جريانات ناسيوناليستى، حزب الله ميداندار ميشود۔ در عراق هم داستان همين است۔ رابطه و توازن اين دو جنبش در غياب جنبش قدرتمند سوسياليستى امكان پيدا ميكنند كه با قربانى كردن مردم و منافع جامعه بين خود موازنه اى را تعريف كنند۔

از تفاوت متدولوژيك در توضيح چنين مسائلى بطور يقين تفاوت سياسى منتج خواهد شد۔ كسى كه اين موازنه را نبيند واز سر منافع زمينى و امروزى چه حقير چه بزرگ به انكار اين حقيقت طبقاتى بپردازد دنيا را از دريچه متفاوتى خواهد ديد۔ عدم شناخت رابطه جنبش هاى اجتماعى، مستقل از مترقى و ارتجاعى بودنشان، رنگى خاكسترى و غير طبقاتى به سياست ميزند۔ فلج فكرى در تحليل اوضاع جمهورى اسلامى، احمدى نژاد را "مصدق معاصر" ناميدن و جمهورى اسلامى را پرچمدار ناسيوناليسم ايرانى تصوركردن، استخراج ميكند كه خود گوشه اى از اين عالم خاكسترى را نمايش ميدهد۔ آن تحول ویران کننده و زیر و رو کننده که با حضور آمریکا و میلیتاریسم آمریکا در منطقه، "دورنما" و چشم انداز و سیاست و استراتژی  تمامی جریانات ناسیونالیستی، "چپ" سابقا "سوسیالیست" و ناسیونالیسم چپ را به "بازسازی" و "بازبینی"، انشقاق و انشعاب کشانده است، بطور يقين از مبانی تحلیلی این نوع امپیریسم و تجربه گرائی سطحی غایب میشوند.

همين ديدگاه هنگامى با نمونه اى نظير همين ماجراى اخير حزب دمكرات كردستان روبرو ميشود آن را دليل آمادگى حزب دمكرات كردستان براى مذاكره با جمهورى اسلامى درك ميكند! معلوم نيست اين همه مذاكرات كه شد و حتى ترور قاسملو و شرفكندى نيز در اين بستر رويداد، حزب دمكرات چند درجه اسلامى شده بود!!

مذاكره وجهى ثابت در سياست حزب دمكرات كردستان بوده است، و كمافى السابق خواهد بود۔ و حتما اگر طرف مقابل بخواهد حزب دمكرات مضايقه نخواهد كرد و تلاش خواهد كرد كه تسهيلات"ديپلوماتيك" نيز مهيا كند!

 اين حزب عليرغم اينكه خود را سوسياليست خوانده باشد و يا تازه از كنگره سوسيال دمكرات بيرون آمده باشد، يا تازه از "تلاوت آياتى از قرآن مجيد" فارغ شده باشد، فرق نميكند، در اولين فرصت و امكان سرراست دنبال مذاكره دويده است و كسى و يا طرف مذاكره، اسلامى شدنش و يا بخشش عطوفت ناسيوناليستى را به روحانيون كرد، شرط مذاكره براى اين حزب قائل نشد و وبه نظر نميرسد در آينده هم اين قيد و شرط را به گردن حزب دمكرات آويزان كنند۔

 روايت سطحى از اين ماجرا، ناچارا از محدوده تكرار احكام خشك و عاميانه در رابطه با تحولات جنبش ها و احزاب سياسى، عبور نميكند۔

 در حقيقت تشكيل اتحاديه روحانيون اسلامى كرد از جانب حزب دمكرات كردستان نيست كه موقعيت اين حزب را توضيح ميدهد، بلكه روندى است عمومى تر، منطقه اى تر و جهانى تر است كه اين واقعه را در رابطه با حزب دمكرات توضيح ميدهد۔ به نظر ميرسد كه اين بار فشار جنبش اسلامى و كور شدن افق غالب بر عالم سياست ناسيوناليسم كرد، اين اقدام حزب دمكرات كردستان را توجيه كند۔

حزب دمكرات كردستان و پراگماتيسم سنتى!

يكى از سنن ديرينه حزب دمكرات كردستان ايران، تبعيت از امكان گرايى و تجربه گرايى محدود نگرانه بوده است۔ اين حزب هميشه در قبال اوضاع روز و سياست مطرح روز، جهت يافتن راهى خارج از امكان دخالت مردم و از بالا براى منفعت دوره اى خود، كوتاهى نكرده است۔

از قربان و تصدق  خمينى رفتن، گرفته تا مذاكرات پنهان از چشم مردم، همه دال بر قدرت مادى اين سياست در استراتژى و افق اين حزب ميباشد۔ اگر حتى ژاندارم سر مرز هم حاضر باشد چراغ سبزى نشان دهد اين حزب شيفته ميشود و تلاش ميكند مخفيانه و بدور از چشم جامعه كارى كند كه "خودش" جا پايى پيدا كند۔ درجه "نهادينه" شدن اين سنت را با دهها نمونه زنده ميتوان نشان داد۔

دوره هايى تاريخى، كه جامعه در تحرك بسر ميبرد، مردم عادى اهميت و بار خاصى نزد احزاب پيدا ميكنند، همه جنبش ها و احزابشان براى جمع آورى نيرو به مردم وابسته ميشوند۔ حتى در دورانهاى كه تهاجمات نظامى و شلوغى هاى ناشى از كودتا و حمله نيروهاى خارجى، جامعه را از سر رعب و وحشت تكان ميدهد باز مردم مطرحند، مردم قرار است صفوف ارتش را پر كنند، مردم قرار است ميلیشا و جنگجوى ميادين جنگ ها باشند۔ احزاب راست در اين گونه حالت ها به رسم و سنت خود با پديده "مردم" و "جامعه" ارتباط جدى بر قرار ميكنند۔ اكنون و اين روند جديد كه برسياست اين دوره حاكم است از خصلت ويژه برخوردار است۔

امروز كه سياست آويزان شدن به  حمله نظامى آمريكا منتفى است، امروز كه قرار است خود غرب هم با رژيم اسلامى "مذاكره" كند، امروز كه ديگر نه مردم عادى به عنوان نيروی مطرح براى لشكر نظامى بلكه درجه "واقعبينى" با مذهب و جريانات مذهبى نزد غرب امتياز محسوب ميشود۔ حزب دمكرات را به اين گونه از "واقعبينى" و حفظ تعادل و حسن نيت وادشته است۔ اگر دوره اى خصلت ضد كارگرى و ضد كمونيستى بی پرده و عيان بازار گرمى داشت، همين حزب دمكرات را به تحميل جنگ خونين به كمونيستها كشاند و رهبران كارگرى را بدون توهم ترور و سربه نيست ميكرد، به مقر احزاب چپ و کمونیست حمله نظامى ميكرد و سر ميبريد۔ زبان "واقعبينى" بازار يابى آن دوره اينگونه بود!!!

از منظر غرب اكنون مهار اسلام سياسى و قابل مذاكره كردن جريانات اسلامى و حذف "تندروى" در صدر سياست روز قرار گرفته است۔ هر جايى كه امكان رام كردن جنبش اسلام سياسى را بيابد از آن استقبال ميكند۔ اكنون در عراق و فلسطين و لبنان و ايران هم اين سياست بشدت آكتيو عمل ميكند۔ حزب دمكرات كردستان ميخواهد نشان دهد كه ميتواند ابزارى باشد براى رام كردن و "غربى" كردن روحانيون كرد، همين پراگماتيسم در پى بازار مشترى يابى انگيزه ايست كه حزب دمكرات كردستان را پى روحانيون كرد كشانده است۔

چند فاكتور قابل توجه!

علاوه بر موارد فوق لازم است بطور اختصار به چند عامل كه شرايط موجود و امكان تحركات اين چنينى را به حزبى مانند حزب دمكرات كردستان ميدهد، اشاره كرد۔

١۔ ناسيوناليسم كرد عموما در موقعيت حضيض و بحرانى بسر ميبرد۔ تجربه عراق در موج بازگشت خود است، بدين معنى كه سير افول احزاب ناسيوناليست كرد مدتى است شروع شده است، احزاب اين جنبش مورد نفرت مردم كردستان عراق بعنوان بانيان فقر و فلاكت و بى حقوقى آن جامعه انگشت نما شده اند، اين توازن و رابطه مردم كردستان عراق با احزاب ناسيوناليست كرد عامل مهمى در به بحران سوق دادن جنبش ناسيوناليستى كرد ميباشد۔

احزاب ناسيوناليست كرد همچون ساير اجزا سياست نظامى آمريكا در عراق در مواجهه با اتمام بازيگري در سناريوى عراق بسر ميبرند۔ نقش اين احزاب در سير تهاجم نظامى به مردم عراق و تخريب جامعه عراق، اين احزاب را در نفرت عمومى جهانى به سياست هاى ضد بشرى بوش سهيم كرده است و به اين اعتبار در اذهان افكار عمومى نيز آن "حب" قديمى و جانبدارى اتوماتيك افكار عمومى غرب را از دست داده اند۔

٢۔ مساله حل نشده كرد و وجود ستم ملى به عنوان وجهى از تبعيضات اجتماعى و آزمون احزاب ناسيوناليست كرد در قبال اين معضل اجتماعى، احزاب جنبش ناسيوناليسم كرد را از منظر مردم كردستان و حتى نيروى ناسيوناليسم كرد در جامعه بى اعتبار كرده است۔ بر اين پايه احزاب اين جنبش از نفوذ و اتوريته معنوى كه بر پايه توهم و سركوب و تبعيض دولت هاى مركزى بوجود آمده بود را به مسير متفاوتى رانده است۔

 حالا رابطه احزاب اين جنبش با مردم و جامعه شكل متفاوتى بر پايه بى اعتبارى و ناكارامدى استوار گشته است۔ در چنين شرايطى شكل دادن به مرتجع ترين و محافظه كارترين و انگل ترين قشر جامعه از همه اقشار قابل حصول تر و امكان پذير تر است۔

علاوه بر آن وجود ستم ملى و تناقض ماهيتى موجوديت حزب دمكرات با رشد جامعه كردستان با سير زندگى شهرى و انتگره شدن جامعه در دنياى مدرن، رابطه حزب دمكرات را با ساير اقشار جامعه بشدت ضربه پذير كرده است۔

٣۔ نفوذ كمونيسم و سوسياليسم به عنوان جنبشى اجتماعى در كردستان ايران و حافظه تاريخى از حضور چندين ساله كمونيسم متشكل و مسلح در آن جامعه، حضور و گسترش مادى و سياسى طبقه كارگر جوان در جامعه كردستان يكى از اركان مهم تشديد بحران هاى ادوارى احزاب ناسيوناليست كرد در كردستان ايران بوده است۔

قطعا اگر اكنون در آن جامعه، تحزب كمونيستى با همان روايت ٢٠ سال قبل و حضور كمونيسم دخالتگرى قدرتمند در جريان بود، اين پروژه حزب دمكرات كردستان مانند دهها پروژه قبلى سازش و مماشات ها عقيم و فلج بر زمين ميافتاد۔ اما هنوز سايه تاريخى آن دوره و نفوذ اجتماعى و محبوبيت كمونيسم بمثابه جريانى رهايى بخش در جامعه كردستان، كار احزاب دست راستى را با مردم با دشوارى جدى مواجه كرده است۔

٤۔ سياست هاى جهانى و منطقه اى غرب در قبال ايران، به ضرورت آرايش جديدى در صفوف اپوزيسيون راست و ناسيوناليست قوت بخشيده است۔ اكنون نه تنها در ايران بلكه در كل منطقه اين تجديد آرايش در شرف وقوع است۔

چند نكته قابل پيش بينى!

در ادامه اين سير پيش رو، در صورت عدم شكل گيرى جنبش قدرتمند سوسياليستى در ايران و منطقه، امكان بازى هاى معمولى  با قاعده دوران غير جنگى به تغيير اشكال كنونى احزاب و بويژه احزاب دست راستى منجر خواهد شد۔

بعيد نيست كه در عراق ارتش مهدى شكل ديگرى به خود گيرد، و يا دچار انشقاق و انطباق با شرايط جديد، بكلى سيماى متفاوتى بخود دهد۔

تصادفى نيست كه مجاهدين خلق اخيرا در دادگاه نهايى اتحاديه اروپا از ليست جريانات تروريستى خارج شده است، دارند ابزارهاى فشار بهم و ابزارهاى "امتياز بده و امتياز بگير" دوران داد و ستد  را شكل ميدهند۔

تا آنجا كه به احزاب ناسيوناليسم كرد مربوط است تاريخا و دورانهاى متمادى از جمله دوران شاه و صدام هميشه احزاب مخالف طرف مقابل را دم مرزها نگهداشته اند و هميشه اين احزاب ابزار و عوامل مصالحه و داد و ستد بوده اند۔

 اخبار مربوط به شكل گرفتن جبهه جديدى به نام (جبهه آزاديبخش كردستان ايران) در قنديل كه گويا قرار است با امكانات آمريكا و حمايت مسعود بارزانى و جلال طالبانى ، تشكيل شود، در اين رابطه هر گونه شك و شبه اى را به يقين مبدل ميكند۔

بنظر ميرسد كه اين گونه جبهه ها و احزاب به زودى شكل گيرند و وارد بازار شوند۔ البته اين جبهه جديد، قطعا هر چند با حمايت مالى آمريكا متولد خواهد شد اما خود را آمريكايى نخواهد خواند بلكه عملا  ابزارى در ميان ابزارهاى متفاوت جهت اعمال سياست هاى غرب بر ايران خواهد شد۔ حتى انتخاب سلسله جبال قنديل براى محل تولد اين جريان نوپا هم آگاهانه است۔  اينكه قنديل تاريخا مكانى "مقدس" نزد  ناسيوناليسم كرد است و پناهگاه مطمئنى است، چهره حماسى ويژه اى نزد اقارب ناسيوناليسم كرد بخود داده است۔ قلب و مغز طرح اين جبهه در پنتاگون و واشنگتن پا به عرصه وجود گذاشته است، اما قنديل محل آگاهانه تولد است۔ تولد چنين جريانى در كوهاى قنديل بخشى از تشريفات عرضه كردن ابزارى  "جديد" جهت تحميق و دور ديگر از تباهى و خانه خرابى مردم خواهد بود۔

حزب دمكرات كردستان ايران به خوبى از عدم كارايى احزاب موجود و بى بازارى خود نزد غرب مطلع است، هنوز زود است ادعا شود كه اين احزاب هم براى ثبت نام در اين جبهه جديد، سالن انتظار هاى دفاتر سناتورهاى آمريكا را شلوغ كنند، اما اين اقدام(تشكيل اتحاديه روحانيون كردستان) نشان دادن ظرفيتى در اين مسير است۔

البته جمهورى اسلامى و دول منطقه هم بيكار نخواهند نشست و هريك بسهم خود به شكل دادن ابزارهاى فشار بر ديگرى، نهايت سعى خود را خواهند كرد و هزينه خواهند پرداخت۔

بعيد نيست فردا بشنويم كه مثلا  حزب به ظاهر تندروى مانند پژاك در كردستان ايران، نوعى ديگر سياست خود را پيش خواهد برد و يا اصلا مبارزه مسلحانه را بعنوان مثال منتفى اعلام كند۔

تشكيل حزب جديدى در كردستان عراق به نام (حزب ضد فساد كردستان) كه متشكل از عناصر جدا شده اتحاديه ميهنى و افرادى از ناراضيان حزب مسعود بارزانى است، گواه اين واقعيت است كه سوپاپ هاى اطمينان و اپوزيسيون خودى و دربارى در تلاش نجات دادن جنبش ناسيوناليسم كرد از اين مهلكه بكار گرفته شده اند و تلاشى است براى تجديد آرايش بر مبناى اوضاع جديد، معضل كل ناسيوناليسم كرد براى آرايش جديد معضلى جدى است۔

راه حل به ميدان آمدن جنبش سوسياليستى است!

تمام تجربيات چندين دهه اخير به هر انسان منصفى ثابت كرده است كه احزاب ناسيوناليست كرد نه قادر به حل مساله كرد و نه خواهان آن هستند۔ اين درد اجتماعى را بايد با راه حل انسانى سوسياليستى درمان كرد۔ حضور و به ميدان آمدن جنبشى قدرتمند سوسياليستى چه در كردستان عراق و يا ايران، آن نيرويى است كه قادر به  مسدود كردن و غير ممكن كردن كل اين سناريو خواهد بود۔

حضور و شكل گيرى كمونيسم دخالتگر و صاحب نفوذ ميتواند اين مسير را دگرگون كند۔ امكان رشد و گسترش چنين جنبشى با توجه به كل بحران منطقه و بحران و سردرگمى جريانات ناسيوناليست از هميشه ممكن تر است۔

اكنون در صورت بروز چنين حركتى و رها شدن سوسياليست هاى عراق از چنبره كمونيسم حاشيه و بى تاثير، امكانى است كه ميتواند كمونيسم را به متن جدال اجتماعى باز گرداند و سرنوشت جامعه را به مسيرى انسانى رهنمون شود۔

انشقاق ها و تكه پاره شدن حزب كمونيست كارگرى ايران و ظهور انواع كمونيسم هاى حاشيه اى بر متن خلوت حضور كمونيسم ماركس، اين جدال را بشدت پيچيده و مشكل كرده است۔ بايد بر اين مشكل با قدرت طبقاتى و روشن بينى سوسياليستى غلبه كرد، راه ديگرى موجود نيست۔

١٠ دسامبر ٢٠٠٨

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

توضيح يک مطلب

 صديق اسماعيلی
sediq_e@yahoo.co.uk
_______________________________
 
اخيرا سميناری از طرف ده نهاد کارگری در رابطه با جنبش کارگری ايران و سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه، در تاريخ ۹ آذر ۱۳۸۷ برگزار شد. بعد از اين سمينار، من در مطلبی تحت عنوان " در حاشيه برگزاری سميناری در باره جنبش کارگری ايران و سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه" ضمن اشاره به تلاش عده‌ای برای ممانعت از شرکت کارگران و فعالين کارگری در اين سمينار، از شرکت "تمامی کارگران فرش غرب بافت" خبر دادم. متعاقبا در تاريخ ۲۰ آذر ۱۳۸۷، تکذيبيه‌‌ای با امضای چهارده نفر از کارگران فرش غرب بافت، مبنی بر عدم شرکت همه آنها در سمينار پالتالکی ده نهاد کارگری، در سايت "اتحاديه آزاد کارگران" همراه با توضيح کوتاهی از طرف اين اتحاديه، چاپ شده است. اشاره من به شرکت "تمامی کارگران فرش غرب بافت" در مطلب مذکور، با استناد به صحبتهای يکی از کارگران شرکت کننده در جلسه بود. اندکی بعد از درج اين مطلب، از طريق خود ايشان متوجه اين اشکال شدم و اتفاقا ميخواستم که با انتشار يک اطلاعيه، مطلب خود را اصلاح کنم. اما به يمن وجود کسانی که در کمين جمع آوری طومار و امضا برای کسب اعتبار هستند، اين فرصت را از دست دادم.

در همين رابطه، توضيح چند نکته را لازم می‌دانم:

از نظر من، هدف اصلی دعوت از کارگران و فعالين کارگری به سمينار مذکور عبارت بود از:
۱. ارائه تصويری همه جانبه از مبارزات کارگران نيشکر هفت تپه در دورانی که هنوز تشکل خود را درست نکرده بودند.
۲. اقدامات آنها بعد از ايجاد تشکل خود.
۳. اهميت تشکل يابی کارگران.
۴. انعکاس تجارب ارزنده کارگران هفت تپه.
۵. پی بردن به انتظارات و توقعات آنها از کارگران و فعالين کارگری در داخل و خارج.
 در اين راستا، بنا به امکانات موجود، از کارگران فرش غرب بافت و همچنين کارگران نساجی کردستان نيز دعوت به عمل آمده بود تا آخرين اخبار از وضعيت خود را بيان کنند. کارگران نساجی کردستان و فرش غرب بافت از درد ورنج‌هايشان، از وضعيت نابسامانی که در آن قرار گرفته‌اند و از نبردی نابرابر با کارفرما که با کمک محافظانشان در صدد اخراج و عدم پرداخت حقوق و مزايای کارگران هستند، سخن گفتند.
 حال اينکه فقط يک نفر از کارگران غرب بافت و يا پنج نفر از آنها در جلسه حضور داشته‌اند، چيزی را از واقعيت قضيه کم نميکند. وظيفه ما انعکاس صدای اعتراض کارگران ايران در خارج از کشور است و هيچ بهره‌ برداری سياسی‌ايی از حضور همه کارگران غرب بافت، پنج نفر و يا يک نفر از آنها در سمينار ياد شده، در کار نبوده است.

- قطعا کارگران غرب بافت که همه آنها در اين جلسه حضور نداشته‌اند، حق دارند که تکذيبيه بنويسند و اين را ميتوان درک کرد. در ضمن اين حق آنها بوده که در جلسه شرکت کنند و  صدای اعتراض خود را بلند کرده و توقعاتشان را بگوش بقيه برسانند. وظيفه مبارزاتی ايجاب ميکرد که آنها تاسف خويش و دليل خويش برای عدم شرکت در جلسه را بنويسند. توقع ميرود که اين کارگران هميشه و در هر حال بر حقوق حقه و کارگری خويش پای بفشارند و هميشه در تقويت روحيه اعتراض و مبارزه بکوشند. جز از اين طريق هيچ حقی بدست نخواهد آمد. بهر حال ما همچون گذشته و با تمام توان به مبارزات اين دوستان برای رسيدن به حقوق خود کمک خواهيم کرد.

 اما درک کردن انگيزه کسانی که در پی جمع کردن طومار و امضا هستند، مشکل است. اصولا اين افراد که خود را "فعال کارگری" خطاب می‌کنند در تعقيب چه هدفی به جز ايجاد تفرقه و دودستگی ميان کارگران، هستند؟!! آيا نيازی به جمع آوری امضا بود؟!! ای کاش مثل بقيه فعالين کارگری، نيرو و انرژی و احساس حق¬طلبی و مسئوليت خود را، در رابطه با اهميت امرتشکل يابی کارگران و نيز سياست‌ها و نقش مخرب و فاسد کننده مرکز همبستگی آمريکائی(سوليداريتی سنتر) بويژه در شرايط کنونی در رابطه با جنبش کارگری ايران، به کار می‌‌گرفتند.

- افشای ماهيت مخرب و ضد کارگری سوليداريتی سنتر و عواملش، وظيفه هر فعال کمونيست و مبارز کارگری است. اما متاسفانه عده‌ای که خود را "فعال کارگری" خطاب می‌کنند، نه در افشای ماهيت سوليداريتی سنتر و عواملش، بلکه به تقابل با کمونيستها و فعالين واقعی جنبش کارگری روی آورده‌اند. برای اين افراد که سنتی را مغاير با سنت راديکال و مبارز جنبش طبقه کارگر ايران دامن می‌زنند، بايد اظهار تاسف کرد و برايشان عميقا متاسفم.
  
پرتوان باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران
۱۵/۱۲/۲۰۰۸

یادداشتهایی در مورد كتاب ”چه باید كرد“ لنین، نكات اصولی و درس هایی برای امروز

 بخش ششم: درباره خرده كاری و اكونومیسم

قبل از هر چیز، باید این نكته گفته شود كه در ترجمه فارسی از واژه خرده كاری استفاده شده كه ترجمه دقیق كلمه نیست. در متن انگلیسی واژه ای به كار رفته كه بیشتر معنی آماتوریسم و كار نابلدانه می دهد. این بخش از زاویه چگونگی نگاه كردن به فعالیتهای عملی روز در ارتباط با اهداف عمومی و استراتژیك و نیز موضوع تشكیلات و سازماندهی اهمیت بسیار دارد.  نكات این بخش از "چه باید كرد" را باید به شكل های مختلف تبلیغ و ترویج كرد. گرایشات انحرافی عمده موجود در جنبش چپ و كارگری ایران، هر یك به درجه ای با نظرات لنین در این زمینه مخالفند، و یا در عمل مسیری دیگر را طی می كنند.

لنین این بخش را با جمله ای شروع می كند كه درون جنبش كمونیستی بین المللی به یك "نقل قول" تبدیل شده ولی معنایش تا حد زیادی فراموش شده و در عمل به آن توجه لازم نمی شود. او می گوید: "كاراكتر هر سازمانی را طبیعتا و به ناگزیر محتوای فعالیت آن تعیین می كند." بنابراین، آنچه ما به صورت نوع تقسیم كار، سبك كار، شیوه های عمل، رابطه رهبری و بدنه، رابطه سازمان با جنبش، رویكرد افراد سازمان نسبت به انضباط، نوع رفتار در قبال فعالیت علنی و فعالیت غیر علنی، مهارت ها و ابتكارهای جمعی و فردی در مبارزه با پلیس سیاسی و غیره می بینیم، نتیجه و بازتاب محتوای فعالیتی است كه انجام می دهد. در واقع، بازتاب اهداف و دورنمای استراتژیك و محتوای طبقاتی آن است. چه تشكیلات ولنگ و باز با عملكرد لیبرالی و آماتوری، چه تشكل علنی گرا و هوچی، چه سازمان بسته و خشك و "مخوف" فرقه ای، را باید با این دید نگاه كرد و در درجه اول دنبال محتوای فعالیت، محتوای طبقاتی فعالیت آنها گشت. باید دید كه بورژوایی و خرده بورژوایی است یا پرولتری؟ رفرمیستی است یا انقلابی؟

لنین در روسیه آغاز قرن بیستم كاراكتر تشكلات موجود و فعال در جنبش كارگری و سوسیال دمكراتیك آن دوره را چنین ارزیابی می كند: "كرنش به خودرویی، سازمان را شكل می دهد." كرنش به خودرویی، یك محتوا است و نه یك خطای معرفتی. همانطور كه در بخشهای قبل دیدیم، این در واقع كرنش به سیاست بورژوایی غالب بر جنبش كارگری است. و زمانی كه به صورت یك خط منسجم اكونومیستی درآید، به معنی فعالیت با ایدئولوژی و سیاست بورژوایی در میان كارگران است. فعالیت بر این اساس، نوع معینی از تشكیلات را لازم دارد و به آن شكل می دهد. نیات موسسان و فعالان آن تشكیلات هر چه می خواهد باشد. در این حالت نمی توان از این افراد انتظار داشت كه ضررهای آماتوریسم و تنگ نظری در فعالیت را درك كنند. اینان نمی توانند "بدوی بودن" شیوه های كار خود و دیگرانی كه مشابه شان حركت می كنند را ببینند. در اینجا موضوع چكش تجربه به میان می آید و اهمیتی كه در عقب راندن انحرافات و تقویت تئوری ها و عملكردهای صحیح دارد. منظور از این حرف كم بها دادن به مبارزه تئوریك بر سر این موضوعات نیست. "چه باید كرد" خود نمونه بارزی از این مبارزه است و لزوم این كار را در عمل نشان می دهد. ولی نكته بر سر اینست كه تجارب مثبت و منفی، پیشروی ها یا عقبگردها و سر به سنگ خوردن ها، پشتوانه محكمی برای انفراد خط اكونومیستی، تغییر ذهنیت فعالین این خط، و گسترش ایده تشكل انقلابی فراهم می كند. نتیجه ای كه از این بحث می گیریم اینست كه برای خط انقلابی، جمعبندی نقادانه و عمیق (با تكیه به نكات عمده) از پراتیك خط اكونومیستی و سندیكالیستی در تشكل های كارگری و تاثیراتش بر مبارزات معین اهمیت بسیار دارد. یعنی تاثیر تجربه در كنار زدن اكونومیسم نیز یك فرایند خودبخودی نیست. در این زمینه هم نباید دچار كرنش به خودرویی شد.

همین جا یك سوال پیش می آید كه آیا حزب لنینی یا تشكل انقلابیون را با وجود ارگان های معین، تقسیم كار معین، استفاده از ابزارهای معین انتشاراتی و رسانه ای، داشتن سلسله مراتب روشن و برگزاری كنگره ها، توضیح می دهیم یا معیار دیگری داریم؟ برای مثال، آیا بعضی از احزاب چپ در جنبش ما این مشخصات را ندارند؟ پاسخ اینست كه ما در درجه اول، حزب پرولتری را با مضمون فعالیتش یعنی با خط و نقشه و برنامه و عملكردی كه بر این پایه دارد تشخیص می دهیم و محك می زنیم. حتی احزاب بورژوائی  حاكم در كشورهای مختلف را هم باید این طور محك زد. چرا كه آنها هم رهبری و سلسله مراتب و ابزار و كنگره دارند و این به خودی خود معیار هیچ چیز نیست. اگر چه خط طبقاتی حتما در نحوه سازماندهی و سبك كار و حتی استفاده از برخی ابزارها هم جلوه گر می شود.

به روسیه برگردیم. تصویری كه لنین از موقعیت محافل روشنفكری ـ دانشجویی مرتبط به جنبش كارگری و به ماركسیسم ارائه می دهد تشابهاتی با وضعیت موجود در ایران دارد. اولا اینكه علاقه دانشجویان به ماركسیسم عمدتا نه به خاطر تئوری بلكه در پاسخ به سوال چه باید كرد بوده است. یعنی ماركسیسم را فراخوانی برای حركت در صحنه مبارزه با دشمن می دیدند. این نكته مهمی است. كماكان نیز چنین است. و این در خود یك جوهر انقلابی دارد. یعنی نگاه به تئوری صرفا از زاویه اینكه چقدر منطقی و منسجم و علمی است، نیست. یعنی با نگاه آكادمیك به مساله ماركسیسم فاصله دارد. آن دانشجویان احساس می كردند كه ماركسیسم، تئوری شورش و انقلاب است. رادیكال ترین تئوری در مواجهه با وضع تحمل ناپذیر موجود است. این چیزی است كه ما نیز باید در جنبش دانشجویی زنده و روشن نگاهش داریم. باید در تبلیغات خود مرتبا این موضوع را به شكل های مختلف جلو بكشیم. حتی در برخورد به تئوری ها و استدلالات ظاهرا ماركسیستی اصلاح طلبانه و مسالمت آمیز، باید این نقطه عزیمت مهم را كه اصولا باعث شد نگاه جوان شورشگر متوجه ماركسیسم شود (ماركسیسمی كه همیشه مورد لعن و نفرین و آماج دروغ و بهتان هیئت حاكمه بوده) مورد تاكید قرار دهیم. لنین می گوید كه این محافل دانشجویی در شرایطی با كارگران تماس برقرار می كردند كه خود هیچگونه تماسی با انقلابیون قدیمی نداشتند. هیچگونه سازماندهی برای فعالیت انقلابی نداشتند. هیچگونه نقشه سیستماتیك عملی و درازمدت نداشتند. اینها نقاط ضعفی است كه امروز در محافل چپ دانشجویی ایران (آنها كه نگاهشان به جنبش كارگری است) هم می بینیم. البته همانطور كه لنین تاكید می كند این امر تا یك جا طبیعی است. كشاندن شدن دانشجویان به عرصه فعالیت متشكل تحت فشار شرایط انجام می گیرد. ولی از یك جا به بعد مشكلات و اشكالات فراوانی بر سر راه فعالیت این تشكل ها آشكار می شود كه خود نتیجه روشن تر شدن دامنه گسترده فعالیت است. هر چه جلوتر برویم فقدان نقشه و سازماندهی خوب و درازمدت و كمبود تجربه انقلابی، تاثیرات منفی اش را بیشتر نشان می دهد. البته در ایران، مساله كمبود تجربه را بسیاری از این جوانان چپ می كوشند با رجوع به بازماندگان نسل قبل، و به آثار احزاب و تشكلات موجود، حل كنند. اینجاست كه عمدتا با اكونومیستها و روایت اكونومیستی از تجارب انقلابی گذشته روبرو می شوند. این یك معضل و چالش برای پیشروی خط انقلابی است. انقلابیگری این جوانان، تا حدودی می تواند گرایش آنان را به سوی نظرات و روایت های متفاوت از همان تجارب تقویت كند. اما بدون شك مبارزه سیاسی، ایدئولوژیك و تئوریك معین و مستقیم علیه اكونومیسم و رفرمیسم مورد نیاز است.

مساله ضرورت آمادگی برای اعلان جنگ علنی یكی دیگر از نكات بحث لنین است. در اینجا منظور لنین، جنگ مسلحانه نیست. بلكه به نوعی از اعلان به راه افتادن یك حركت جدید مبارزاتی علیه قدرت سیاسی موجود سخن می گوید و عكس العملی كه حكومت نسبت به آن نشان خواهد داد. بحث لنین این نیست كه تا وقتی آماده نبودید هیچ كار نباید بكنید. بلكه اشاره او به سیاستها و روش هایی است كه دشمن بعد از این "اعلان جنگ" به كار می گیرد و باید اینها را در نحوه سازماندهی و فعالیت انقلابی در نظر گرفت. خیلی وقتها "اعلان جنگ" صورت می گیرد بدون اینكه چنین توجهی به موضوع بشود. جلویش را هم نمی شود گرفت. معمولا اینجا هم دست تجربه به كار می آید و بعد از چند ضربه و سركوب، به صورت انقلابیون جوان سیلی می زند و به آنان هشدار می دهد كه باید آمادگی لازم را پیدا كرد. اگر این بیداری به وجود نیاید، و ما در این راه اقدام نكنیم، نتیجه ضربات و ناكامی ها می تواند عقبگرد و انفعال و حتی روی آوردن به خط رفرمیستی و فعالیت های به اصطلاح بی خطر باشد. برای مثال، ما با پیش گذاشتن برنامه های استراتژیك و تاكتیك های مهم مبارزاتی و صدور فراخوان مهم در هر مقطع و مناسب معین, به نوعی "اعلان جنگ" می كنیم. هیئت حاكمه به مساله اینطور نگاه می كند و برایش برنامه می ریزد. بهترست ما هم به مردم این را بگوییم و هر جا كه می توانیم به آماده شدن برای این شرایط كمك كنیم.

بحثهایی كه لنین در مورد شیوه های كار پلیس سیاسی درون تشكل های مبارز و جنبش ها گفته نیز علیرغم تغییراتی كه در امكانات و استفاده از تاكتیك های پیچیده تر صورت گرفته، كماكان باید مورد توجه اكید قرار بگیرد. لنین در این بخش به دو عامل "كبوتر پر قیچی" و "مامور نفوذی فتنه انگیز" اشاره می كند كه هر دوی اینها همچنان در طرح های امنیتی ـ اطلاعاتی حكومت جای دارند. یكی از اینها برای سر در آوردن از ارتباطات، آگاهی از تحركات و نقشه ها مورد استفاده قرار می گیرد و دیگری برای تفرقه افكنی، از هم پاشیدن تشكلات و تحمیل شرایط جدید به انقلابیون در موقعیتی كه توان مواجهه با آن را ندارند. خیلی اهمیت دارد كه بتوان در مجامع علنی و نیمه علنی، تفاوت میان افراد رادیكال تر، یا حتی افراد "چپ زن"، را با "ماموران نفوذی فتنه انگیز" تشخیص داد. خیلی مهم است كه در تشخیص و تماس گیری و جذب افراد پیشرو و رادیكال به محافل غیر علنی، معیارهایی فراتر از حرفها و ادعاها و شعارها را به كار گرفت و برای شناخت صحیحتر از افراد، یك دوره زمانی قائل شد و عجله نكرد.

همانطور كه بالاتر گفته شد، در این بخش "چه باید كرد" رابطه درونی و همپایی آماتوریسم و شیوه های "بدوی" فعالیت با اكونومیسم نشان داده شده است. لنین می گوید بحث اكونومیستها در واقع اینست كه "فقط تا حد معین و ممكنی" می توان فعالیت و سازماندهی كرد. و آن نوع سازماندهی انقلابی كه مد نظر لنین و همفكرانش است را نمی توان و نباید به كارگران تحمیل كرد. لنین به درستی تاكید می كند كه حد و حدود امر ممكن از نظر اكونومیستها، توسط تنگ نظری آنان تعیین می شود. در اینجا خوبست به تفاوتی كه بحث اكونومیستهای آن دوران با بحث بعضی از اكونومیستهای ما دارد اشاره كنیم. در دوره لنین، می گفتند كه در روسیه باید انقلاب سیاسی انجام شود ولی نیازی به یك سازمان قوی انقلابی برای تربیت پرولتاریا و پایداری در یك مبارزه سرسختانه نیست. یعنی جنبش های كارگری و توده ای خودبخودی گسترده تر می شود و این انقلاب را انجام می دهد. كار انقلابیون فقط كمك و همراهی با این توده به پا خاسته است. ولی بعضی از اكونومیستهای ما به طور كلی می گوید به انقلاب سیاسی و كسب قدرت سیاسی نباید اندیشید. لااقل معتقدند كه این مساله روز نیست و حالا حالاها باید صبر كرد تا شرایط فكر كردن به این مسائل برای توده های كارگر فراهم شود. آنهم در نتیجه تكامل خودبخودی جنبش خودانگیخته خودشان. بنابراین مبارزه با خط اكونومیستی، سندیكالیستی یا آناركو سندیكالیستی باید حتما با مبارزه علیه رفرمیسم ناب و طرح مساله محوری قدرت سیاسی همراه باشد. تاكید بر اوضاع سیاسی روز و تضادها و بحران های سیستم موجود، نشان دادن شكاف ها و نقاط ضعف حاكمیت، روشن كردن جایگاه ذخایر و نقاط قوت طبقات حاكم، جایگاه مهمی در این مبارزه تئوریك با اكونومیستهای امروز دارد.

یكی از مباحثات رایج در نقد و رد "چه باید كرد" كه در سطح بین المللی شاهدش هستیم و درون جنبش چپ ایران هم به شكل آشكار یا خجالتی مطرح می شود، "نخبه گرا" خواندن ایده ایجاد یك سازمان فشرده و محدود، متشكل از انقلابیون حرفه ای است. خیلی ها هستند كه تجربه شوروی را از نظر منفی تحلیل می كنند و ریشه اش را در مقوله حزب لنینی می بینند. برخی از "شكست انقلاب اكتبر" به همین علت می گویند. و برخی بازگشت نظام سرمایه داری در شوروی را به این امر مربوط می كنند كه "حزبی جدا از توده" تشكیل شد و رهبری انقلاب و جامعه را به دست گرفت. حزبی كه عملا توده ها را به حساب نمی آورد. جالب است كه ریشه های این بحث از  زمان لنین مطرح بوده و در همین بخش از "چه باید كرد"، لنین به آن پرداخته است. لنین می گوید كه اكونومیستها و تروریستها ایده تشكیل سازمان انقلابیون را غیر دمكراتیك می دانند. و از این بحث می كنند كه این سازمان می خواهد همه امور مربوط به مبارزه و انقلاب را در دست عده محدودی از انقلابیون حرفه ای متمركز كند و عملا هیچ نقشی در تصمیم گیری ها به توده كارگران و مردم ندهد. لنین می گوید اینها اصرار دارند كه نقش جنبش های كارگری و توده ای در ارتباط با این سازمان انقلابی ناگفته مانده است و هیچ جایگاهی برای آنها در نظر گرفته نشده است. نكاتی كه لنین در مقابل این نظرات جلو می گذارد، همانهاست كه امروز هم باید مورد تاكید ما قرار گیرد. در پرتو تجربه ساختمان سوسیالیسم در قرن بیستم و تكاملات و دستاوردهای تئوریك و عملی آن انقلابات، این نكات را می توان دقیقتر و زنده تر مطرح كرد. لنین می گوید با گسترش جنبش های كارگری و توده ای، هر روز از دل توده ها شمار فزاینده ای از افراد مستعد و پیشرو بیرون می آیند كه پتانسیل متشكل شدن در سازمان انقلابیون را دارند. می گوید كه ما به این جنبشهای رو به گسترش و تشكل های توده ای از این زاویه نگاه می كنیم كه تشكیلات رهبری كننده انقلاب را تقویت و تجهیز می كنند. لنین از نیاز عینی به چنین تشكیلاتی می گوید و با آوردن مثال های كافی نشان می دهد كه فقدان چنین تشكیلاتی به چه شكست ها و عقبگردهایی در جنبش كارگری و جنبش مردم به طور كل می انجامد. لنین ایجاد این تشكیلات را اولین و عاجلترین وظیفه عملی سوسیال دمكراتها می داند. و در بحث از تاكتیك ها و تغییر تاكتیك ها، از "ضرورت دائمی و مطلق به سازمان رزمنده و تبلیغات سیاسی بین توده ها" می گوید. همانطور كه می دانیم و تجربه هم نشان داده، این ضرورت فقط مربوط به دوران قبل از كسب قدرت سیاسی نیست بلكه در سراسر دوران گذار سوسیالیستی ادامه می یابد. ولی تمركز استدلالات لنین روی تفاوتی است كه میان توده كارگران با انقلابیون حرفه ای در زمینه پنهانكاری و مبارزه با پلیس سیاسی وجود دارد. او می گوید نیاز به سازمانی از انقلابیون است كه قابلیتهای ویژه در این زمینه داشته باشند و با آن به مثابه یك فن رفتار كنند. همانطور كه می دانیم مساله ضرورت حزب از این گسترده تر است و به یك شكاف اساسی بین پیشرو  با بدنه طبقه، بر می گردد.  و همانطور كه در تجربه جنبش بین المللی كمونیستی دیده ایم، رویكرد صحیح به این تضاد و درك صحیح از رابطه دیالكتیكی و پویا میان حزب و طبقه، و رهبری و رهبری شونده، یك مساله كلیدی در پیشبرد انقلاب پرولتری است. البته همین جا باید به جمله ای در "چه باید كرد" اشاره كنیم كه در پاسخ به نشریه تروریستها آمده. آنان ضرورت حزب پیشاهنگ و رهبری كننده را نفی می كردند و توده های كارگر را در مقابل رهبران قرار می دادند. نكته لنین اگر چه گذرا است و كاملا باز نشده، ولی اشاره به این دارد كه موضوع فراتر از صرفا فن مبارزه با پلیس سیاسی است. او می گوید "عمق ریشه های جنبش را نمی توان با مسائل فنی و تشكیلاتی مبارزه با پلیس سیاسی توضیح داد. آنها به جای تقاضای رهبران خوب به جای رهبران بد برای كاهش ضربات، توده ها را به جای رهبران تقاضا می كنند." لنین به درستی از این صحبت می كند كه بورژوازی ارزش رهبران را به خوبی می داند و همه تلاش خود را برای بی اعتماد كردن كارگران و توده ها نسبت به رهبران انقلابی به كار می برد. چون می داند كه با وجود رهبران انقلابی و تشكل انقلابی چه چیزهایی تغییر می كند و چه روندهایی می تواند به جریان بیفتد.  

لنین انتقادات در زمینه تمركز همه چیز در دست معدودی انقلابی را چنین پاسخ می دهد كه بحث بر سر تمركز همه چیز نیست. لنین از "مركزیت بخشیدن به فعالیت های پنهانی تشكیلات" صحبت می كند و می گوید كه این "به معنی مركزیت بخشیدن به همه كاركردهای جنبش نیست." او ادامه می دهد، اتفاقا برای اینكه كارگران بتوانند به حداكثر درگیر مبارزه سیاسی و انقلابی شوند، در معرض كسب آگاهی انقلابی و طبقاتی قرار گیرند، و بدین طریق در تعیین سرنوشت خود و جامعه شركت جویند، نیاز به تمركز یك رشته كارهای معین است كه فقط از عهده یك سازمان پیكارجوی مستحكم بر می آید كه بتواند امر افشاگری همه جانبه سیاسی، و تبلیغ و ترویج انقلابی را پیگیرانه و ادامه دار در شرایط سلطه پلیسی سازمان دهد و به پیش ببرد. نیاز به نقشه و برنامه ریزی متمركز برای این كار است. و این چیزی نیست كه از عهده تشكل های گسترده و باز و علنی یا نیمه علنی تردیونیونی و سندیكایی برآید. بنابراین یك رشته كارها باید به شكل متمركز انجام شود تا یك رشته كارهای دیگر را بتوان به طور گسترده و نقشه مند به پیش برد. به نظر می آید كه طرح هایی از قبیل "شورا" یا "تشكل ضد كار مزدی" یا كمیته های گوناگونی كه هم به اصطلاح صنفی اند و هم سیاسی، هم جای سازماندهی چپ ها هستند و هم محل گرد آمدن طیف وسیعتری از كارگران، طرح هایی كه امروز در جنبش ایران شاهدش هستیم، تلاشی است برای "حل" تضاد و دردسرهایی كه حزب لنینی به همراه دارد. پرداختن به موضوع "نخبه گرایی"، رهبری كننده و رهبری شونده، و مشخصا انتقادات آشكار و خجالتی به خط لنین در این زمینه، یكی از وظایف مهم و راهگشا در شرایط كنونی است. در زمینه این بحث، می باید به تفاوت در نحوه سازماندهی حزب و دامنه و تركیب آن در شرایط مختلف (مشخصا قبل و بعد از كسب قدرت سیاسی) پرداخت. مثلا به این نكته كه آیا تحت هر شرایطی اعضای حزب همگی انقلابی حرفه ای هستند یا خیر.

            یك چیز دیگر كه باید از "چه باید كرد" خوب یاد گرفت، نحوه نقد برنامه عملی و نحوه سازماندهی پیشنهادی از سوی جریانات اكونومیستی توسط لنین است. لنین حتی آنجا كه به نقد شرح وظایف "صندوق كارگری" مورد نظر اكونومیستها می پردازد به یك نقد كلی از "خط" آنان بسنده نمی كند. بلكه در بند بند این آیین نامه اكونومیستی دقیق می شود و می كوشد در چارچوب هر بند مشخص، نه فقط مضرات عملی این نوع كار كردن را در شرایط مشخص حكومت تزاری نشان دهد، بلكه كارهای دیگری كه به جای این می شد انجام داد تا آن مضرات را در پی نداشته باشد را هم فرموله می كند. این یعنی یك رویكرد اثباتی و اقناعی و مبارزه جویانه. این رویكرد نشان می دهد كه نقد برای باز كردن گره های مبارزاتی است و نه فقط نفی برنامه ای كه متعلق به یك گرایش فكری دیگر است.

در زمینه سازماندهی كارگران و مبارزات روزمره كارگری، ایده های لنین در مورد "تشكیلاتی كه تشكیلات نیست و رسمیت ندارد" و مثالی كه از این نوع فعالیت در آلمان می زند، قابل فكر است. او ایجاد شبكه ای مخفی از كمیته های مبارزه را در دل یك جریان گسترده غیر رسمی پیشنهاد می كند. همین جا لنین از تشكیلات تریدیونیونی مخفی صحبت می كند. یا از جنبش تریدیونیونی سوسیال دمكراتیك. اینها را با توجه به شرایط خاص خودمان باید معنی كنیم.        

و آخرین نكته اینكه، لنین در بحث از انقلابی حرفه ای تاكید مشخصی بر عدم تفاوت كارگر و روشنفكر در تشكیلات انقلابی دارد. این ما را به یك بحث گسترده تر بر سر طبقه و نماینده سیاسی طبقه برمی گرداند. ما می توانیم و باید از دل این بحث، دیدگاه های اساسی تری را بر سر مفهوم طبقه، رابطه حزب و طبقه، خصوصیات و خصلت طبقاتی، موضوع خاستگاه یا منشاء طبقاتی، جایگاه طبقاتی و خط طبقاتی و رابطه اینها با یكدیگر، جلو بگذاریم. مثلا به این نكته بپردازیم كه تاكیدات رهبران انقلابی طبقه كارگر جهانی بر سر ضرورت و اهمیت جلب هر چه بیشتر كارگران پیشرو انقلابی به صفوف حزب چه مفهومی دارد و ربطش با این بحث لنین چیست؟ مقوله پرولتریزه كردن حزب به چه معناست؟ "كارگریست"ها چه می گویند و ما چه می گوییم؟ آیا بحث ما در این زمینه قبل و بعد از كسب قدرت فرق می كند؟  

    جمعی از فعالین کارگری (jafk) 

آذر87

Jafk.blogfa.com

Kargaran_fa@yahoo.com 

 

 

 

 

 

 

 

آزموده را آزمودن خطا است !(درجواب به اظهارات شعیب ذکریائی،وحید عابدی و ساعد وطن دوست)

به تاریخ مهر ماه87 نوشته ای به قلم شعیب ذکریائی در چند سایت انتیرنتی تحت عنوان "دفاع از سوسیالیسم یا ادامه تخریب چپ و کومه له؟" به بازار آمد. در همان دور و بر چند نوشته دیگرهم از جانب اقلیت درونی حزب انتشار یافت . نوشته  شعیب ذکریایی ظاهرآ در جواب به مطلبی از صلاح مازوجی در نشریه شماره 2 "بسوی سوسیالیسم" نوشته شده است.  از قرار معلوم این نوشته ادامه دارد و آنچه تا به حال چشم خواننده به آن روشن شده است دیباچه و بخش اول حکایت است. شعیب ذکریایی بعد از استراحتی 20 ساله (البته بسیار عادی است) گاه و گداری دل به دریا زده و فیلش یاد هندوستان می کند و سری به دنیای سیاست می کشد . نامبرده هر بار  با یکی دو نوشته که بیشتر به تمثیلهای کردی زبان شبهای ماه رمضان کانالهای تلویزیونی کردستان عراق شباهت دارد ، به لحاظ سیاسی و فکری خود را ارضا و عده ای را سرگرم میکند.

از قرار معلوم شعيب ذکریائی این بار سنگ تمام گذاشته و به خیال  خود از سوئی دارد  شکستهای گذشته را در "پروژه کومه له سازی" جبران می نماید و شرایط را برای ایجاد "جبهه کومه له"  فراهم می كند و از سوی دیگر دارد ثمره زحمات چند ساله اش در متقاعد کردن اپوزسیون درون کومه له با نگرشهای آنگونه که خود گفته است "ریوزیونیستی" و منشویکی اش  را می چیند و شاید آخرین کوشش ایشان در دنیای سیاست باشد . 2 سال قبل در "زرگویزله" و در کنار دوست و همفکر دیرینش  "امین صادقی" و دیگر رهبران سازمان زحمتکشان که عمیقآ به آنها دل بسته بود ، به بهانه کتاب حسین مرادبیگی تحت عنوان "تاریخ زنده" (که تاریخ تحریف شده حیات سیاسی و مبارزاتی کومه له بود) ، "تاریخ بازنده" را نوشت. اما زیاد طول نکشید که "تمثیلش" به علت جعلی بودن "کومه له سازی" اش در صحنه سیاست محلی و منطقه ای بیننده و مشتری نیافت و فیلم روی دست کارگردانان آن باقی ماند . دکان تازه ای که شعیب و یارانش دایر کرده بودند به 3 بخش تقسیم و نفع به دست آمده سرمایه را بلعید و نامبرده نیز بازنده شد. بعد از آن "فاجعه" آقای ذکریائی بار و بنه اش را بست و نا امید دوباره به دیار غربت سفر کرد. اما همچنان سودای گذشته در سرش و ادامه فیلم و "پروژه" ناتمام خوره مغزش بود و با هیچ مسکنی هم "سردرد مزمنش" التیام نمی یافت. ایشان  بار اول و بعد از خصومتش با کومه له و حزب کمونیست و عدم موفقیت در "فتح قلعه از درون" در رکاب سران "کانون کمونیسم کارگری"، بار دوم  پست مشاورت سران سازمان زحمتکشان را بعهده گرفت. برای این مشاور محترم هیچگونه موضع گیری و اظهار نظری هم در مورد : تدارک مالی نامشروع انشعاب از کومه له که توسط ناصر حسامی  و طرح تصرف نظامی مقرات مرکزی کومه له که  توسط عمر ایلخانی زاده و جریان نشست با نمایندگان اطلاعات جمهوری اسلامی در سلیمانیه که توسط عبدالله کهنه پوشی، همگی از اعضای سابق دفتر سیاسیشان افشا شدند، لازم نیامده بود. ایشان این حوادث را از سرگذراندند و خم به ابرو نیاوردند. اکنون به یمن زحمات بیدریغ چند تن از اعضای حزب کمونیست و کومه له برای ضربه زدن مجدد به این تشیکلات"فراکسیون فعالیت به نام کومه له" البته بخوانید "فراکسیون نابودی کومه له"  برای بار سوم در صدد پیشبرد پروژه قبلیش بر آمده و از قرار معلوم از تاریخ و گذشته نه چندان دور درس نگرفته و بازهم به "دنبال کلاه باد برده  است".که بی تردید این بار نیز بازنده خواهد بود.

شعيب ذكريائى ابتدای نوشته اش " دفاع از سوسیالیسم ........." را با این جمله آغاز میکند:

" براستی ما کی از این گرفتاری و بیماری مزمن که بی محابا به مخالفین خود توصیفات و اتهامات دروغین و ناروا نسبت دهیم خلاص خواهیم یافت؟"

 هر خواننده و ناظری تصور میکند نویسنده با این سوال اعتراضی قصد دوری جستن از این سنت نامیمون را دارد و برای جاانداختن سنت پیشرو و متمدنانه در بحث و دیالوگ کوشش میکند. اما وقتی حکایت نامه اش را مرور میکنید در همان چند سطر اول متوجه میشوید که این جمله "داهیانه" یا از جناب نویسنده نیست یا اشتباهی تایپ شده است. زیرا این نوشته خود وی آئینه تمام قد فرهنگ منحطی است که گویا خود وی از آن رنج میبرد.  براستی ما کی از این گرفتاری و بیماری مزمن که بی محابا به مخالفین خود توصیفات و اتهامات دروغین و ناروا نسبت دهیم خلاص خواهیم یافت؟ به چند نمونه از فرهنگ لغات آقای ذكريائى در مقاله اش که نثار ما بعنوان رفقای گذشته و مخالفین کنونی نموده و به دیگران اندرز می دهد از آن پرهیز کنند، توجه نمایید:

"تبهکاری"،  "شعبده بازی"، "چشم بندی"، "لاف زنی"، "عوامفریبی" ، "فریبکاری"، "خجالت آور"، "حزب کذایی"،"فساد" "آمادگی برای بدکاریهای دیگر"،"شعبده بازی تماشاخانه ای" ،"استراتژی سوسیالیستی خشخاشی"، "دیکتاتوری کیم ایل سونگی"، "اهدف اگاهانه(البته متقلبانه)"، "تعدادی کند ذهن رادیکال"،  "انگیزاسیون یا کپی ایرانی و کردستانی دستگاه ک .گ .ب استالین"،"این ننگ است یا سوسیالیسم؟" "، "تخریب و تفرقه و اعمال ننگین در خیانت به آرمانهای انسانی کومه له"، و  ........ تعحب نکنید اینها همگی کلماتی هستند که این آقای "معلم اخلاق" سخاوتمندانه  در نوشته شان نثار  رفقای دیروز خود نموده اند.  البته این کلمات نه از روی "کند ذهنی "رویزیونیستی "بلکه با اشراف و تسلط کامل بر اعصاب و به دور از "سردرد" انتخاب شده اند.

پناه بردن شعیب ذکریائی در مجادلات سیاسی به توهین و  متهم کردن کومه له و حزب کمونیست به "خیانت،تبهکاری و آمادگی برای بدکاریهای دیگر"  مستوجب بیشترین سرزنش ها است . جریان ما تا به حال  این چنین اتهاماتی را بارها از جانب جمهوری اسلامی و اعوان و انصارش ار قبیل حزب توده و سازمان اکثریت شنیده و کاملأ هم حق داشته اند، چون ما و بسیاری از احزاب و سازمانهای سیاسی و رزمنده دیگر به ارمانهای آنان خیانت کرده و مردم را در برابر آنان به مبارزه و مقاومت تشویق و سازماندهی  کرده ایم. اما آیا به کدامیک از آرمانهای شعیب ذکریائی که ظاهراً خود را متعلق به آن میداند "خیانت و تبهکاری" کرده ایم، ایشان باید جواب دهد؟ اگر پروژه اش در سرهم بندی "کومه له جعلی" توسط ما شکست خورده و در آینده نیز چنین خواهد شد، نباید اشکال را در ما  ببیند بلکه باید در خود و یارانش و در افکار و پراتیک آنان جستجو کند.  اکنون  مسلم است که شعیب ذکریائی و یارانش در وضعیت روحی بسیار دشوار و سختی به سر میبرند  و نوشته هایشان تراوش فکری چنین شرایطی است. آنها به عبث راه تسکین دردهایشان را در توهین و هتک حرمت به دیگران و بویژه کومه له و حزب کمونیست جستجو میکنند.

نوشته شعیب ذكريائى به مسائل دیگری و از جمله مسئله  رابطه سوسیالیسم و توسعه نیز پرداخته است. حزب ما از اساس در تقابل  با این دیدگاهها ، که در محتوی و در بهترین حالت چیزی جز " راه رشد غیر سرمایه داری" در دیدگاه طرفداران شوروی سابق و " سوسیالیسم دموکراتیک " در دیدگاه حزب دموکرات کردستان ایران،  نیست ، شکل گرفت. بحث ظاهرأ از زاویه ای تئوریک ارائه شده است،  اما بحث ایشان نه تئوریک است و نه ربطی به مارکسیزم  دارد، بلکه بحثی کاملاً بقول خودشان که بسیار مفتخرند که "رویزیونیست" شناخته شوند ، تجدید نظر در اساس تفکر مارکسیستی است. بحث ایشان نشان دادن بیهودگی مبارزه و زحمت برای تحقق سوسیالیسم به بهانه عدم تحقق "سوسیالیسم در یک کشور" است. مطلب ایشان امروز از لحاظ نظری ارزشی ندارد که  به مشغله تبدیل شود . هدف از این بحثهای سطحی و دیرهنگام، به منظور تحریف مارکسیسم، موعظه سازش طبقاتی در مبارزه بین کارگر و سرمایه دار جهت صنعتی کردن کشور و رشد نیروهای مولده به بهانه هنوز "کارگران همگی در یک جبهه و بورژوازی در جبهه دیگر" قرار ندارند و خاک در چشم مخاطبین خود پاشیدن است و به گفته خودش این کار " آمادگی برای بدکاریهای دیگر است" و گرنه بحث نظری قابل اعتنائی نیست.

اپوزسیون درون كومله‌ و نقش "رهبران سایه"

در فاصله کوتاهی به برگزاری کنگره 13 کومله، اقلیت کوچکی در صفوف حزب کمونیست ایران و کومله تحت عنوان "فراکسیون فعالیت بنام کومه له" اعلام موجودیت کردند. پلاتفرم این جمع و رفتار آنها قبل و بعد از کنگره بیانگر این واقعیت است که آنها نه "فراکسیون" و اقلیت درون حزبی، بلکه حزبی جداگانه با استراتژی، سیاست، رهبری و سیستم تشکیلاتی مجزا در درون حزب کمونیست ایران  و کومه له هستند و تدارک تشکیلاتی خود را هم در بیرون صفوف کومه له و هم در درون آن از مدتها پیش آغاز کرده اند. اگر جدل این جمع قبلا و ظاهرآ بر سر "قالب تشکیلاتی" حزب کمونیست ایران بود، در بیانیه شان به صراحت گفتند که بحث شان فراتر از قالب تشکیلاتی حزب است و باید سیاست و استراتژی و کل فعالیت نه تنها حزب، بلکه کومه له را هم مورد "بازبینی" قرار داد. در راستای این نگرش جدید، آنها اعلام داشتند که ظرف تشکیلاتی کومه له هم از یک سازمان سراسری که از بدو تاسیس تا کنون بوده باید به یک سازمان "محلی و کردستانی"  تغییر یابد.

این جمع یا به عبارت صحیح تر متفکرین آنها خود را "دگراندیش" در درون حزب و کومه له" معرفی کردند. این "دگراندیشان" در ادامه فعالیت خود و بویژه بعد از کنگره 13 کومه له نشان دادند که کردار و دگراندیشی آنها نه کوشش برای تدقیق و جا انداختن نظرات و سیاستهای کارگری و مارکسیستی در تشکیلات ما که با آن شناخته میشود، بلکه فعالیت جهت جاانداختن سنتهای نامیمون و بیگانه با تاریخ فعالیت کومه له از جمله توهین و  اتهام زنی است که در  نوشته های آنها به وفور مشاهده میشود.حرکت این جمع از همان ابتدای کار حرکتی اصیل و صمیمانه و به منظور رفع اشکالات و کمبودها نبود، بلکه حرکتی انحلال طلبانه و ضد تشکیلاتی با اتکا به جمع دیگری بود که خارج از تشکیلات ما و بعد از ماهها و سالها فعالیت مشترک و مخفیانه یکدیگر را یافته بودند. اکثر افراد آن جمع در دوره های گذشته اختلافات و مجادلات درون تشکیلات ما بویژه در دو انشعاب "کمونیزم کارگری" و "سازمان زحمتکشان" حساب خود را پس داده  و نفرت عمیقی از تشکیلات ما در دل دارند. پلاتفرم اپوزسیون درون تشکیلات ما در واقع پلاتفرم مشترک با آنها بوده است که خطوط اصلی آن در نوشته های سابق آنان درج شده بود.

در جریان کنگره 13 کومه له که اپوزسیون و پلاتفرم آنها نقد و بیگانگی نظرات آنان با دیدگاهها و نظرات جریان ما نشان داده شد و صاحبان فرعی آن پلاتفرم، در کنگره و در درون تشکیلات توان سیاسی و فکری دفاع از برنامه اشان را نداشتند، "رهبران سایه" ناچار به علنی کردن خود شدند. ابتدا و دو روز بعد از اعلام "فراکسیون" 8 تن با عجله طی نوشته ای "ضمن حفظ مواضع خود"  به حمایت از اپوزسیون برخاستند و عالم و آدم را برای حمایت و پشتیبانی بی دریغ و فداکارانه از "فراکسیون"فرا خواندند و فتوا صادر کردند که "تردید" جایز نیست، زیرا "تقویت چنین گرایشی را ضرورتی سیاسی و آرمانی تلقی کردند". در خارج  کشور به طومار نویسی پرداختند و یکصد و اندی نفر امضایشان را که خرج بردار نیست، مستقیم یا با وکالت در صندوق هایشان ریختند. آن جمع ترکیب ناهمگونی از فعالین سابق زحمتکشان، تا انسانهای شریفی که به خیال خود نیت خدمت به تقویت کومه له را داشتند، تا عناصر ضد کمونیستی را شامل می شد که بارها گفته اند "اگر گربه جلو درب خانه شان هم کمونیست باشد آن را خواهند کشت" نامشان را در آن طومار ثبت کردند!

بر خلاف فرمایشات وحید عابدی  که گویا " شرکت و حضور اعضا فراکسیون در کنگره و عکس العملهایی که تشکیل فراکسیون در خارج از این تشکیلات برانگیخت، چنین مباحثی را تحمیل کرد"، طرح پرداختن به "فراکسیون" در کنگره نه ناشی از دلایل فوق بلکه موضوعی بود که کنگره علاقمند به تسویه حساب سیاسی و فکری با این نگرش انحرافی و به دور از استراتژی سیاسی  کومه له و درخواست جواب رسمی در مرجع ذیصلاح تشکیلاتی با آنها بود.

بعد از پخش مستقیم مباحثات کنگره که اپوزسیون به تمامی قافیه را باخت و انگیزه و اهداف و سیاست آنها حداقل برای دوستان و فعالین کومه له و انسانهای سیاسی در داخل و خارج کشور مشخص شد و پروژه انحلال طلبانه آنها در تحمیل انشعابی دیگر بر کومه له عقیم ماند، 3 تن از "رهبران سایه" شعیب ذکریایی، وحید عابدی و یوسف اردلان به ناچار تحت فشار به میدان آمدند تا لکنت زبانی و ناتوانی سران اپوزسیون در حمایت از پلاتفرم و استراتژی جدیدشان (دگر اندیشی) را توضیح دهند. در تعیین وظیفه جدید برای این 3 نفر و تقسیم کار میان آنان، سه بحث اصلی،(مسئله ملی به وحید عابدی،سوسیالیسم و مباحثات مربوط به آن به شعیب ذکریائی و برنامه حاکمیت مردم در کردستان  به یوسف اردلادن واگذار گردید) تا نظرات این جمع و اپوزسیون در این موارد بیان شود. اما آنان که عادت به مسئولیت پذیری ندارند یکی در قالب بیننده بی طرف تلویزیون (وحید عابدی) و دیگری (شعیب ذکریائی) در قالب منتقد همه شاخه های کومه له  و (یوسف اردلان) در نقش راوی بنکه های زحمتکشان سنندج بر روی صحنه ظاهر شدند. از سوی دیگر "افشاگری" در مورد مسائل درون تشکیلاتی ، از جمله سیاستهای سرکوبگرانه و "استالینی" همراه با فحاشی و هتک حرمت به رهبری و اعضای حزب و کومه له به ساعد وطن دوست و مینه حسامی محول گردید.

کنگره 13 کومه له  و  رنجش  "تماشاچیان بی طرف"

همچنانکه قبلا گفته شد یکی از پدر خوانده های اپوزسیون درون کومه له و حکا وحید عابدی است. ایشان الحق برای پیروزی پروژه اپوزسیون سنگ تمام گذاشته وکار فکری زیادی انجام داده است. اما از شانس  بد ایشان حاصل کار تقریبا هیچ بوده است. وحید عابدی شخصـا فردی آرام  و متین وبه اندازه دیگر همفکرانش نیز به هتاکی وبی احترامی متوسل نشده است. ولی راندمان کارش نه خود و نه دیگران را دلخوش نکرده است. البته این تنها شامل زحمات بیدریغ وحید عابدی،شعیب ذکریائی و یوسف اردلان و دوستانشان در "فراکسیون" نیست و نباید آنان خود را زیاد سرزنش کنند. بلکه معضل آنها در سطح عمومی تری است. وقتی ناسیونالیستهای قدیمی و صاحب حزب ،برنامه و چهره با حمایتهای بسیار گسترده برای تحقق امیال و آرزوهایشان ناموفق و برای توده ای شدن پناه به اسلام میبرند و "اتحادیه علمای کردستان" را دایر میکنند، آیا تصور میکنید شما و یارانتان در صفوف کومه له و حزب کمونیست با روی برگرداندن از مارکسیسم و رجعت به ناسیونالیسم و تغییردر شکل و محتوای "جنبش انقلابی کردستان" به "جنبش ملی دمکراتیک ملت کرد"  آنهم با اسم المثنی کومه له واقعاً شانسی برای موفقیت و نیرو جمع کردن داشته باشید؟

وحیدعابدی دوست دارد بعنوان متخصص مسائل کردستان وکومه له وبویژه صاحب نظر در"مسله ملی" ظاهر شود، اما نه گذشته ونه حال شانس زیادی برای موفقیت در این عرصه به ایشان نمی دهد. بعداز کنگره 13 کومه له، وحیدعابدی در نوشته ای تحت عنوان "کنگره سیزده و فراکسیون فعالیت بنام کومه له" به نقد مباحثات کنگره وحمایت از "فراکسیون" پرداخته است که این کار به خودی خود نه تنها اشکال ندارد بلکه مثبت هم میباشد.  اشکال کار آنجا است که وحید و همفکرانش که هر کدام  سابقه 30، 40 سال فعالیت سیاسی دارند، هویت سیاسی و"تشکیلاتی" خود را پنهان وبعنوان "بیننده بی طرف"، گاهی بعنوان "دوست ونزدیک فراکسیون"  وگاهی "همفکر" وگاهی معلم آنان ظاهر می شوند. اشکال کاراین جمع جدا از مواضع و نظرات سیاسی که با تاریخ مبارزاتی کومه له بیگانه است، در این چند چهرگی آنان میباشد. انسان سیاسی (نه سیاست باز)  راستگو ودرست کار، علل القاعده و به این نوع سیاست بازی نیاز ندارد. چون من وشما وهرکس دیگر تا لب باز کنیم دیگران میدانند از کدام سیاست وخط فکری آمده ودفاع میکنیم و به چه گرایش وطبقه اجتماعی تعلق داریم. دیگر چه نیازی به خود پنهان کردن است؟ وحید عابدی و یارانش  یکی از ارکان سازمانده " فراکسیون ..." بوده اند ، آنرا پنهان میکنند.  برای اشکار شدن نقش و رسالت این افراد "مومن" در تصمیم جهت  ضربه زدن مجدد به کومه له، حضور فعالشان در تدوین پلاتفرم اپوزسیون که چندین بار میان آنها و چهرهای اصلی گروه 8 نفره رد و بدل شده بود،  نامه ای از ساعد وطن دوست را که 6  ماه قبل از برگزاری کنگره کومه له خطاب به این همفکرانش نوشته در اختیار خواننده میگذارم  که در آن نام وحید عابدی هم در ردیف رفقای "فراکسیون..." ما قرار دارد. تا مشخص گردد که به راستی چه کسی با کومله و سنتهای آن که ساعد وطن دوست  علاقمند است مدام خود را به آن منتسب کند، بیگانه شده است. (ضميمه)

وحید عابدی درنوشته "کنگره سیزده و.... "در صفحه اول ودوم که مقدمه ای برای شروع بحث هایش است از خواندن یادداشتهای اعضای تشکیلات مخفی یا بقول ایشان "دستهایی که از غیب درآمده بودند" و در کنگره 13 کومه له شرکت داشتند ، عصبانی و نتیجه را چیزی "جز تحت فشار روحی قراردادن اعضاء فراکسیون به شیوه متمدنانه وظریف نبود" ، می داند. نامبرده در رابطه با پیوند خودش واپوزسیون طبق معمول خود را به کوچه علی چپ زده وضمن تحقیر "بخش مخفی" و "طبقه کارگراگاه" می نویسد "شاید برای خود این فراکسیون نیز چنین نمایشی از همبستگی مخفی از درون تشکیلات و از درون "طبقه کارگر آگاه" امری بدیهی وعادی جلوه کرده باشد، اما برای من بعنوان یک تماشاچی تلویزیون از دو جنبه مشمئزکننده بود.

1.     بدلیل سؤاستفاده رهبری از اعتماد اعضاء واستفاده ابزاری از تشکیلات مخفی،

2.  استفادی نامشروع از افراد ناشناخته (بدلیل مخفی بودنشان) در یک دعوای باسابقه تشکیلاتی که طرفین شناخته شده هستند ودعوایی علنی را پیش میبرند.

این تماشاچی تلویزیون  و" فرد مومن" که معلوم است ازکل مسائل تشکیلاتی ما به همت همفکرانش در اپوزسیون اطلاع دارد و همانطوریکه در نامه ضمیمه می بینیم از مدتها پیش "در یک دعوای باسابقه تشکیلاتی که طرفین شناخته شده هستند ودعوایی علنی را پیش میبرند"، مخفیانه حضور داشته است، در ژست یک فرد بی طرف ظاهر میشود تا مواضع جهت دارش را توجیه کند. اما اجازه بدهید به غضب  رهبران سایه واپوزسیون ویارانش از تشکیلات مخفی اشاره ای داشته باشیم. من بیشرین دوران فعالیت تشکیلاتیم در کومه له وحزب را دربخش فعالیت با تشکیلات مخفی و عضویت در کمیته هدایت آن بخش که در صفوف ما اختصارا به (تکش) معروف است سپری کرده ام. این بخش از تشکیلات حزب درکردستان به اعتبار درگیر بودنش در مبارزه جاری روزانه (علنی ومخفی) یکی از بااهمیت ترین ودر عین حال فعالترین بخش بدنه تشکیلات ما بوده است. هم اکنون تشکیلات ما در این عرصه دهها کادر توانا و مجرب با توان وظرفیت فکری وعملی بالایی دارد که اگر شرایط خفقان ودیکتاتوری مذهبی اجازه می داد به راحتی سکان هدایت رهبری حزب کمونیست وکومه له را در دست میگرفتند. هم اکنون هم یکی از راهکارهای مهم جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی وفکری به مبارزه  فردی و"جنگ قدرت" وممانعت از "استالینیسم" آنطور که اپوزسیون ادعا میکنند وبه تعبیر دیگر، جلوگیری از اپورتونیسم و انحلال طلبی و تعویض رهبران و بنیانگذاران مادام العمر که ادعای حقوق ویژه دارند، به جای رهبران جدید وتوانا درصدر و رهبری تشکیلات، دخالت مستقیم و سکان داری تشکیلات توسط فعالین این عرصه از حزب در سرنوشت سیاسی، فکری و رهبری تشکیلات است. گواه توانایی آنها نه در "غیبی بودنشان" و نه در آنچه رهبران بعنوان "استفاده ابزاری" از تشکیلات مخفی، بلکه درتوان وظرفیت آنها در هدایت و رهبری جنبشهای اعتراضی ومبارزاتی در سطح جامعه است. وحید عابدی میتواند واختیار دارد که این فعالین رزمنده را نفی و انکار و آنها را "ابزار دست رهبری" بنامد. اما آیا میتواند جنبش کارگری کردستان، اول ماه مه ها، اعتصاب سالانه کارگران کوره پزخانه ها، مراسم 8 مارسها، جشنهای کودکان ، ایجاد نهاد های زنان، کمیته های کارگری، نهادهای انسان دوست و مردمی برای ترک اعتیاد و دهها فعالیت دیگر تا سازماندهی هماهنگ و سرتاسری اعتصاب عمومی 16 مرداد 1384 را به حساب "دستهای غیبی" ویا  "ابزار دست رهبری"، علیه جمهوری اسلامی بنویسد؟ اگر این انسانها رزمنده وفداکار درنشست وکنگرهای صورتشان بسته است، اما در فعالیت روزانه پراتیک آنها در ابعاد اجتماعی قابل سنجش واندازه گیری است. اگر جمهوری اسلامی آنها را به بند، زندان، زیر شکنجه وشلاق می کشد، اما زخم زبان وحید عابدی و یارانش علیه انسانهای که رزمشان دیوار استبداد اسلامی را به لرزه در آورده و تأثیر آنان مرزهای کردستان و ایران را در نوردیده وحمایت از آنها ابعاد جهانی یافته از شلاق وشکنجه جمهوری اسلامی دردناک تر است.

 اگر این انسانهای فداکار و رزمنده به خاطر وحشت از استبداد وزندان واعدام چهره خود را ناچاراً مخفی میکنند اما مواضع شفاف وروشن دارند. اکنون سوال این است که وحید ویارانش در شرایط عادی ومعمولی وبدون ترس از دستگیری وشکنجه ودر پای تلویزیونهای آزاد و گوناگون جهان نشسته، چرا هویت وپیوند تشکیلاتی خود با اپوزسیون درون یک سازمان شناخته شده و علنی را که " دعوای آنها علنی وطرفین علنی هستند" انکار میکنند؟

اگر مشکل برای تشکیلات مخفی صرفا امنیتی وحساب بقا و زندگی است، اما برای "رهبران درسایه" کاملا اپورتونیسم سیاسی است. حال جا دارد، از رهبران اپوزسیون و"پدرخواندها سوال کنیم :

 1 – چه توجیهی برای تشکیلات سازی در درون یک تشکیلات دیگر دارند؟ آیا این سوء استفاده از اعتماد رهبری وکادر واعضای این تشکیلات از رفاقت وفعالیت مشترک وتعهد به اساسنامه حزبی  که همه اعضا حزب موظف به رعایت قرار، موازین، پرنسیب ومسائل داخلی حزب هستند، میباشد یا برعکس؟

2 – آیا استفاده نامشروع از افراد شناخته شده، با جهت گیریهای روشن، با سابقه دخالت آشکار و پنهان در دو انشعاب علیه حزب وکومه له ودر یک "دعوای علنی با سابقه تشکیلاتی که طرفین شناخته شده هستند" که آشکارا نقش خود را کتمان میکنند با هیچ پرنسیپ واخلاق سیاسی ومبارزاتی همخوانی دارد؟

جا دارد آقای شعیب زکریایی جواب دهد، "چه کسی سازمان ک. گ- ب. استالینی ویا کپی کردستانی" وناسیونالیستی آن را درست کرده است؟ این است ادعای افتخار فعالیت در صفوف کومه له در دوره های گذشته؟ واقعیت این است که عصبانیت وحید ویارانش از تشکیلات مخفی، نه در ناشناخته بودن آنها و"غیبی بودنشان" ونه در "سوء استفاده رهبری" از آنها، (چون حداقل چهار تن از رهبران اپوزسیون بسیاری از این انسانها را می شناسند و با نظرات، توان وظرفیت واستقلال فکری آنها آشنای دارند.) بلکه درجانبداری سیاسی وفکری آنها از این جریان، درمحکوم کردن رفتار انحلال طلبانه "فراکسیون" و رهبران سایه ، دفاعشان از مارکسیسم ، تقابلشان با ناسیونالیزم ومحلی گرایی ودر افشای نظرات و مواضع اپوزسیون و یارانشان در جامعه ومیان مردم است.

من در نوشته "اپورتونیسم سیاسی دردفاع از اعلام فراکسیون درون کومه له" نوشتم،   "اما اشتباه اصلی شما در این است که از گذشته درس نگرفته و از آگاهی و شعور سیاسی و آرمانی مخاطبینتان بویژه در داخل کردستان بی اطلاع و برای آن  حساب باز نکرده اید. یعنی آنچه که نقطه قوت کومه له در  گذشته و حال بوده  و پاشنه آشیل مدعیان این جریان در آینده نیز خواهد بود." اکنون هم عصبانیت شما از این حقیقت است.(لینک مطلب را در اینجا می توانید مشاهده نمایید)

 http://www.payam.nu/nv/hassan-r/021.htm

درپایان این بخش باید بگویم که برای ما وهر انسان باوجدان ومتعهد که معتقد به مبارزه سالم سیاسی باشد  رفتار ورابطه مخفیانه و زیر به زیر اپوزسیون و رهبران سایه که آگاهانه وبه منظور ضربه زدن به کومه له وحزب کمونیست سازمان داده شده وبه پیش برده میشود ، "مشمئزکننده" و محکوم است.

وحید عابدی و مسئله ملی

سرتیتر یکی از بحث های وحید عابدی "مسئله ملی" است که با نقل قولی از ابراهیم علیزاده در کنگره 13 کومه له در مورد مسئله ملی آغاز میشود. نامبرده می نویسد "علیزاده حرفهای زد که ایرج آذرین سالها قبل در سمیناری در سوئد در رابطه با مساله ملی مطرح کرده بود. علیزاده میگفت باید بین "مسله ملی" ، "جنبش " و "ناسیونالیسم" فرق گذاشت. چه اهدافی از این تفکیک کردن ها داشت برایم روشن نشد." وحید عابدی از آوردن اسم ایرج آذرین در این نقل قول هدف سیاسی وتبلیغی خاصی دارد که خلایق مواظب باشید که این نقل قول در مورد مسئله ملی از چه شخصی بازگو شده است! ( هر چندخودش هم با آن تفکیک مخالفتی ندارد و تنها ایراد وی این است که گویا روزگاری کس دیگری هم چنین سخنی گفته است! البته در نقل قول هم امانت دار نیست )، در همانحال  مشخص نمی کند که ایرج آذرین این نظریه را از کجا آورده است؟ ایشان اگر حافظه شان یار باشد بایستی بیاد بیاورند که این یک دیدگاه قدیمی و جا افتاده در حزب کمونیست ایران است ، حزبی که روزگاری وحید عابدی هم عضو آن بود.

بعد از دو صفحه ونیم درمورد به ظاهر اشکالات بحث دبیر اول کومه له، خواننده انتظار دارد که نامبرده "نقد سوسیالیستی" و "بدیل سوسیالیستی" خود را که ادعای آن را دارد، ارائه دهد. اما طرح هر سوالی را با سوال دیگری جواب می دهد که ناشی از آشفته فکری و ابهامات  ایشان در همین زمینه مسئله ملی هم هست.   منتقد مسئله ملی، کلی درمورد ویژگی "مسئله ملی" درکردستان داد سخن می دهد اما مشخص نمی کند که خود در این زمینه چه می گوید؟ به مارکسیسم قسم می خورد، شرایط تاریخی را به شهادت می طلبد ونهایتا  اظهار فضل می فرمایند که "با رشد مناسبات سرمایه داری این نوع جنبش ها زمینه رشد پیداکرده ومسئله را در این چهار چوب باید دید".(از کرامات شیخ ما چه عجب، مشت بازکرد وگفت وجب).

وحید عابدی از فرط ضدیت با ابراهیم علیزاده ومواضع کومه له در برخورد به مسله ملی بدیهیاتی را ذکر کرده  که معلوم نیست خاصیت این فضل فروشی چیست؟ آیا کسی گفته است که مسئله ملی در مناسبات ما قبل سرمایه داری (فئودالی یا ما بعد سرمایه داری، سوسیالیسم) قابل حل است تا ایشان زحمت این بحث "تئوریک" را به خود بدهد؟ اما جدا از این بحث بی سر و ته ،رهنمود ایشان برای حل مسئله ملی واقعآ جالب ،نیرو بخش و شاه کلید پایان دادن به "ستم ملی" و ایجاد "دولت ملی" است که ظاهرا تنها راه حل و الترناتیو ایشان برای حل مسئله میباشد. نامبرده میگوید "بنظر من وبا توجه به سابقه تاریخی مبارزات این مردم در سی سال گذشته، این مردم شایستگی ایفای نقش مهم تر و پربارتر از گذشته را دارند، سازماندهی نقش مستقل درهر وضعیت ممکنی، و اعلام آمادگی در این جهت به معنای بیرون آمدن از این بی عملی است". واقعا رهنمودی از این فکر شده تر، بدیع تر و عملی تر  میتواند وجود داشته باشد؟ از قرار معلوم مردم کردستان در سی سال گذشته در "بی عملی" به سربرده و اکنون "ناجی فعال ونجات بخشی" پیدا شده  تا  با "سازماندهی مستقل در هر وضعیت ممکن" مردم را به سوی ایجاد "دولت مستقل" رهنمون شود. اما چنین پیدا است که  مردم کردستان "قدر نشناس" و "منفعل" هستند و اهمیت وجایگاه  چنین "رهبران شایسته" و با ذکاوتی را درک نمی کنند چون  "منفعل" میباشند وبه سازماندهی مستقل عادت ندارند! واقعا اگر کسی در دنیای خیالات خود سیرو سیاحت نکند و دون کیشوت وار خود را ناجی مردم نداند به خود اجازه می دهد با مردمی که سی سال است توسط یکی از هارترین رژیمهای دنیا سلاخی و زندگیشان تا سر حد نابودی سوق داده شده به این شکل صحبت کند.؟ آیا این بحث برای سازماندهی وتغییر است یا توجیه انفعال، پاسیفیزم  و سردرگمی  فکری و سیاسی خویش؟

 جالب تر از این سوالات ورهنمودها، سوال وجواب ایشان از ابراهیم علیزاده وصلاح مازوجی ونتیجه گیری از بحث های ایشان است. که می پرسد "سوال اصلی این است که در این رابطه یک نیروی سوسیالیست احساس وظیفه میکند یا نمی کند با تفکیک کردنهای ابراهیم علیزاده وصلاح مازوجی پاسخ باید منفی باشد؟ چون درک آنها از کل مسله این است که در 57 جنبشی برای خود مختاری وجود داشت واکنون وجود ندارد."

نوشته وحید عابدی مملو از آشفته فکری و تخلیه معضلات فکری خود بعنوان مباحثات سیاسی وتئوریک است. پراتیک سی سال گذشته کومه له درعرصه های مبارزه سیاسی،نظامی واجتماعی کردستان، همچنین دیدگاهایش در مورد مسئله ملی روشن است و سالهاست مبنای تبلیغ و روشنگری قرار گرفته و مقبولیت اجتماعی یافته است و خود وحید عابدی هم در گذشته با افتخار مبلغ آن بوده است .  اما اکنون سوال اصلی از وحید وهمفکرانش این است که  راه حل شما بطور مشخص و کنکرت برای حل مسئله ملی درکردستان چیست؟ مغایرت آن با برنامه کومله در همین زمینه کدام است ؟ آیا میتوانید این تفاوت ها را نه به زبان مهندسی و زرگری، بلکه بشکلی روشن و قابل فهم بیان کنید تا این ابداع جدید شما را که نه ناسیونالیستها آنرا کشف کرده اند و نه کمونیستها دریافته اند، ببینیم ؟ در برابر برنامه کومه له برای حاکمیت مردم در کردستان، که چیزی جز چکیده مواضع تا کنونی کومله نیست،  برنامه و راه حل عملی شما چیست؟ لطفآ  "جنبش ملی- دمکراتیک" و نیروهای  محرکه و این "جنبش"، استراتژی آن  و تفاوت آن با "جنبش انقلابی کردستان" را که کومه له تا کنون آنرا هدایت کرده است تعریف ومشخص کنید؟ ناسیونالیسم کرد و احزاب سیاسی آن در کجای تصویر شما از این جامعه و مبارزات جاری در آن قرار دارد؟ همه اینها را روشن کنید، مغایرت آنرا با برنامه ناسیونالیست ها و کمونیستها نشان دهید ، تا بلکه از این رهگذر بزعم خود گامی در راه پایان دادن  به " بی سازمانی " و"انفعال" سی ساله مردم کردستان برداشته باشید.

اپوزسیون و "تنگناهای" آن

 ساعد وطن دوست در نوشته "هیاهو در خدمت سرپوش گذاشتن به تنگناها" واقعاً به تنگنا افتاده و هر آنچه از کلمات رکیک و غیرسیاسی در انبان داشته  نثار "رفقایش" و رهبری حزب و کومه له کرده و جالب این جاست که در همان حال شعار ضدیت با تفرقه و خدمت به وحدت سر میدهد. من هرچه آرشیوهای حزب و کومه له را نگاه کردم، به غیر چند مصاحبه رادیویی هیچ مطلبی از نامبرده نیافتم تا ببینم لحن کلام ایشان در نوشته هایش  با سران جنایتکار جمهوری اسلامی و ارتجاع در کردستان و ایران چگونه بوده که اکنون این چنین بی محابا به یاران دیرین و هم حزبی خود که ظاهراً افتخار حضور در صفوف آن را دارد میتازد؟ برای روشن شدن نقش این عضو حزب و کومه له علیه تشکیلاتش به چند نمونه از فرهنگ لغات او که گویا نمونه رعایت اخلاق و متانت است،  در نوشته اش توجه کنید: " شانتاژ"، "لفاظی انقلابی"، "لجن مال کردن انسانها"، "فضای مختنق"، "دروغ زنی"، "سخیف" ، "سخن چین" ، "بوئیدن دهن انسانها"، "نادم کردن انسانها"، ، "هیاهو و شانتاژ"، ..." حال برای من و هر خواننده ای این سوال پیش میاید که واقعاً این  مخالف  "اتهام و شانتاژ" ، عضو حزب است یا ضد آن؟ آیا سزاوار است در چنین حزبی با این توصیفات هنوز کارت عضویتش را در جیب داشته باشید؟ آیا این کسر شان و منزلت شخصی و سیاسی نیست؟

ایشان در همین فحشنامه که ید بالای نسبت به نوشته دیگر همکارانش در اپوزسیون و رهبران پشت پرده  دارد، آگاهانه به مجموعه ای تحریف از برخورد رهبری کومه له در بخش تشکیلات علنی به افراد طرفدار آنها در مقرهای نظامی کومه له و بیرون از آن متوسل شده که به منظور تخریب سیمای انقلابی و انساندوستانه کومه له تنظیم و سرهم بندی شده است. ایشان مینویسند: " ما گفته ایم لطفا سازماندهی افراد در تشکیلات علنی و در اردوگاه کومه له بر اساس لیاقت و توانایی آنها صورت گیرد" همین و نه چیز دیگر، پاسخ آنها هم دیدیم، سلب عضویت و سلب مسئولیت از اعضایی که تعلق فکری و سیاسی آنها با فراکسیون آشکارا اعلام شده بود، اخراج و بازپس گیری برگه شناسایی هواداران کومه له بر اساس موضع گیری آنها دائر بر پشتیبانی از فراکسیون ... ."

 آیا واقعآ شما فقط همین را گفته اید ؟ لابد از بیانیه اعلام موجودیتتان ،از نوشته دیگر همکارانتان و "فواد آزادی" که ممکن است فقط شما ایشان را بشناسید، خبر ندارید؟ از اطلاعیه تان که خطاب به سازمانها ، احزاب و افراد که بر اساس اخبار و اطلاعات وارونه و غیرواقعی از مقرات کومه له در کردستان و به منظور لطمه زدن به اعتبار و محبوبیت کومه له صادر شده بود، اطلاع ندارید ؟ آیا پاسخ کتبی کمیته رهبری کومه له را در مورد سیاست رسمی در مورد اینگونه مسائل تشکیلاتی دریافت نکرده اید؟ میدانیم که  مشکل شما این نیست که سازماندهی عضوی از نقطه ای به نقطه ای دیگر عوض شده است، بلکه مشکل شما این است، امری را که در دستور داشتید پیش نرفته است و بنابراین  صداقت حکم میکند که  شانه را بر سر تعویض سازماندهی یک رفیق که روزانه چندین مورد آن صورت میگیرد نشکنید. ساعد وطن دوست  در همان صفحه و در ادامه مینویسد " بعد از صدور قطعنامه پلنوم کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران هرکس بخواهد داوطلب پیوستن به صفوف پیشمرگ کومه له بشود، دهانش بوئیده و سوال شود که آیا به فراکسیون فعالیت به نام کومه له گرایش دارد یان نه؟ اگر چنین باشد او را قبول نخواهند کرد و از سر سخاوت و انساندوستی هزینه بازگشتش را تا مرز ایران و عراق خواهند پرداخت".

اولآ، نهاد یا تشکلی به رسمیت شناخته شده، مطابق اساسنامه و دیگر مصوبات تشکیلاتی به اسم "فراکسیون فعالیت بنام کومه له" وجود ندارد تا کسی داوطلبین پیشمرگایتی را از پیوستن به صفوف آن باز دارد و "دهان کسی را ببوید". ثانیآ  ادعاهای ساعد وطن دوست در بیان موارد یادشده جعل و وارونه نگری است. بعد از اعلام علنی و رای پلنوم کمیته مرکزی حزب به اپوزسیون درون تشکیلات مبنی بر عدم برسمیت شناساندن " فراکسیون" کمیته رهبری کومه له طی نشستی چگونگی اجرایی عملی این قرار و رعایت موازین و معیارهای درون تشکیلاتی از جمله اساسنامه و آیین نامه نیروی پیشمرگ کومه له را بار دیگر مورد تاکید و اجرا قرار داد. مطابق اساسنامه عضو حزب کسی است که برنامه و اساسنامه حزب را قبول دارد، در یک ارگان تشکیلاتی فعالیت میکند و حق عضویت میپردازد. آیین نامه نیروی پیشمرگ کومه له هم برگرفته از برنامه حزب و اعتقاد به حزب و کار متشکل در چهار چوب موازین شناخته شده حزبی است. در یک جلسه گفت و شنود در مقر مرکزی کومه له در کردستان، کمیته رهبری کومه له اجرای این موازین را گوشزد کرد. در همان حال اعلام نمودیم "فراکسیون" به دلیل مخالفتش با بنیادهای فکری و پایه ای حزب و کومه له، کوشش برای انحلال حزب که مغایر با برنامه و اساسنامه حزب است، رسمیت ندارد و بنابراین آنها قادر به عضوگیری برای جمع  خود نیستند. در ضمن اگر کسی یا کسانی از اعضای موجود حزب به این جمع که رسمیت تشکیلاتی ندارند بپیوندد عملاً و نظراً از خود سلب عضویت کرده و تشکیلات نیز از آن سلب عضویت خواهد نمود. در همان جلسه اعلام شد این قرار  بدلایل سیاسی قابل درکی عطف به ماسبق نمیشود. بعداز ابلاغ علنی قرار کمیته مرکزی حزب مبنی بر برسمیت نشناختن "فراکسیون" تنها یک عضو در تشکیلات کردستان به این جمع پیوست . مطابق قرار صادره عضویت ایشان در حزب سلب و این موضوع به آن رفیق ابلاغ گردید. همین رفیق از مدتها قبل درخواست تعویض سازماندهی کرده بود که دبیرخانه کومه له با تغییر سازماندهی ایشان موافق کرد. به غیر از این مورد هیچ فرد دیگری در کردستان که عضو و یا پیشمرگ کومه له و همفکر اپوزسیون باشد (که تعداد آنها انگشت شمار است) به خاطر ابراز عقیده  و نظر سلب عضویت و یا سلب مسئولیت نشده و هیچ پیشمرگی نیز از صفوف کومه له اخراج نشده است و ادعای ساعد وطن دوست در این مورد کذب محض و من درآوری است. در مورد هواداران هم ، هیج تغییری در سیاست کومه له دال بر دادن کارت هواداری به افراد صورت نگرفته ، بلکه طبق روال همیشگی رفتار شده است . هم برای افراد جدید کارت شناسایی صادر و هم از کسانی که ضوابط تعیین شده را نقض نموده باشند کارت مذکور بازپس گرفته شده است. طی مدت گذشته از چند نفر به دلایل مختلف کارت هواداری کومه له بازپس گرفته شده است که تنها دو تن از آنها طرفدار اپوزسیون بودند و دلیل آنهم نه بخاطر طرفداری فکری از آنها، بلکه بنا به تشخیص دبیرخانه کومه له، شایستگی حمل کارت هواداری از کومه له را نداشته اند. انها براحتی میتوانند از راههای دیگری شرایط اقامت خود را در کردستان عراق تامین کنند. (هم اکنون هم کسانی وجود دارند که همفکر اپوزسیون هستند و کارت هواداری کومه له را همراه دارند). در ضمن دادن کارت هواداری به افراد و یا بازپس گیری آن امری عادی و نرمال بوده و در دورانی که اعضای از اپوزسیون کنونی مسئول دبیرخانه کومله بوده اند به کرات این کار را انجام داده اند. کسانی و از جمله دو سمپات اپوزسیون که کارت هواداری کومه له  از آنها بازپس گرفته شده هیچگونه وابستگی مالی و زیستی به کومله نداشته و کوچکترین معضل امنیتی هم برای آنها پیش نیامده و کسی نیز آنان را به بازگشت به ایران ترغیب و تشویق نکرده است. آنچه که اپوزسیون از آن بعنوان "سلب عضویت، سلب مسئولیت و بازپس گیری کارت عضویت" از آن پیراهن عثمان ساخته و براساس آن اطلاعیه علنی خطاب به همه سازمانها، احزاب، و شخصیتها صادر کرد و کسی برایشان تره خرد نکرد تنها این سه مورد و مطابق موازین شناخته شده بوده است.

اما آنچه آن چند نفر عضو و هوادار را از اپوزسیون دور  و ناچار به جدایی از آنها کرد نه سلب مسئولیت و نه سلب عضویت و اخراج آنان توسط کمیته رهبری کومه له ، بلکه وعده های تو خالی،سیاستهای متناقض،اشفته فکری ،چند پهلوگویی و چند چهرگی و نهایتآ جنگ صلیبی بود که علیه کومه له آغاز و رسمآ در جلسات پالتاکی به آنان گفته بودند "ما در این جنگ و جدال باید قربانی بدهیم و قربانیان نیز از تشکیلات کردستان و از میان شما خواهند بود." وانگهی  سه تن از اعضای حزب در خارج کشور که ابتدا بیانیه شما را امضا و بعدآ به دلیل شناخت از رفتار و کردار شما امضایشان را پس گرفتند و علنآ و کتبآ دلایل انفصالشان را از شما نوشتند آیا سلب عضویت،سلب مسئولیت و یا اخراج و تهدید به فرستادن به ایران شده بودند ؟  حال چرا تاوان  سیاستهای  نامسئولانه خود را بر عهده نمیگیرید و با هیاهو و جار و جنجال مسئولیت آن را برعهده تشکیلات میگذارید؟

در مورد داوطلبین پیشمرگایه تی هم گفته شده کسانی که حزب و کومله را قبول ندارند و برای ضدیت با آن به صفوف ما می آیند، چرا به خود زحمت آمدن بدهند ؟ کدام سازمان و حزب عاقل، نیروی مادی، معنوی و انسانی خود را از موافقین انحلالش تشکیل میدهد؟ تشر سبک ساعدوطن دوست مبنی بر" بویدن دهان انسانها" چیزی جز باورمند بودن و متعهد بودن انسانها به سازمانی که برای آن مبارزه  میکنند نیست. اتفاقآ روش فعالیت و حزبیت شما نامآنوس و غیر نرمال است . چگونه ممکن است کسانی عضویت حزبی را داشته باشند اما از بام تا شام مشغله و فعالیت آنها که علی القاعده  باید تبلیغ و ترویج و کمک به امر سازماندهی تودها به نفع حزب شان باشد، فعالیت برای انحلال آن است؟ البته این تناقض را در وحله اول خود شما و بعدآ کمیته مرکزی حزب باید جوابگو باشد؟ پیشمرگ کومه له رزمنده ای است که اگاهانه صفوف این تشکیلات را برای خدمت به انقلاب کارگری و سوسیالیسم انتخاب کرده است . همین ویژه گی بود که از این نیرو فولاد آبدیده ساخت و در مقابل لشکرکشی و فرمان جهاد خمینی علیه مردم کردستان و در برابر ارتجاع داخلی پیروز و سر بلند از کوران مبارزه بیرون آمد. داوطلب پیشمرگایتی کومه له که آرمان و هدف نداشته باشد و برای  ضدیت با کومله و حزب کمونیست ایران صدها کیلومتر راه مخاطره آمیز را طی کرده باشد حتمآ  "دگر اندیش" هم هست چرا از ابتدای کار به صفوف کومه له بیاید و نزد حزب "غیر ایدئولوژیک" متبوعش نرود؟

اجازه بدهید درپایان این بحث به نمونه ای از درافشانیهای آقای شعیب ذکریائی که قبلآ نامش آمد و به این مجادله مربوط است و اطلاعات و کد آنرا از همفکرانش در صفوف ما گرفته است اشاره ای داشته باشیم . ایشان در نوشته اش "دفاع از سوسیالیسم یا............." در صفحه 12 مینویسد: " آیا این تبهکاری نیست که به محض پیدایش هر تفاوت فکری ونظر انتقادی،جوانان زحمتکش و شریفی را که بامید مبارزه آگاهانه تر و متحدانه تر علیه دشمنان آزادی،دراردوگاه ها مقیم شده اند،بجای منتهای تلاش برای اتحاد در برابر دشمنان مشترک علیه یکدیگر برانگیزید؟" شکی نیست اگر ادعای این شخص "مومن" و" بی طرف" درست باشد چنین کاری از سوی هرکسی صورت گیرد نه فقط "تبهکارانه"بلکه ضدانسانی و جنایتکارانه نیزهست. اما از قرار معلوم آقای نویسنده عامدانه و اگاهانه اردوگاه کومه له را با اردوگاه سازمان زحمتکشان که مدتهای طولانی در آنجا اطراق کرده و مشغول صیقل دادن تئوریهای ضد کمونیستی اش بود عوضی گرفته است؟ حال از شعیب ذکریائی باید پرسید آنزمان که عکس واقعی "جوانان زحمتکش و شریفی"را که زخمی و در سایتها می دیدید به راستی چه احساسی داشتید؟ وجدانت معذب نبود؟ چرا همین دو جمله را ننوشتید تا بعنوان نقطه سفیدی در پرونده آن دورانتان باقی بماند؟  آیا براستی آمید و آرزو نداشتید هرآنچه که سال گذشته ( و بسیار متآسفانه) دراردوگاه زحمتکشان روی داد در اردوگاه کومه له هم روی بدهد؟ آیا اسم نویسی افراد در لیست ضدیت با حزب و کومه له تحت عنوان "فراکسیون" که تشکیل و اعلامش با نظر و توافق شما و دیگر رهبران سایه صورت گرفت به منظور جدا کردن انسانهایی که سالها با همدیگر رفیق و همسنگر بودند و به جان هم انداختن آنان صورت نگرفت؟ اما شما و همگان نیک میدانند که تا به حال دو انشعاب در صفوف کومه له و حزب کمونیست صورت گرفته است، (انشعاب کمونیزم کارگری و انشعاب سازمان زحمتکشان) و شما و بخشی از یارانت چه علنی و چه در خفا همیشه یکی از مهره های این جدای و جدالها بوده اید. بازهم نیک می دانید که علی رغم کوشش و تقلای عناصرفرصت طلب و بی پرنسیپ برای ایجاد تنش و درگیری در صفوف ما، اما همیشه متانت و سعه صدر رهبری و رفقای کومه له چنین آرزوی را از دشمنان ما  خنثی کرده و یاران دیروز را با حمایت مادی و حفاظت از امنیت آنان بدرقه کرده ایم. تردید نداشته باشید که این سیاست برای کومه له جزو پرنسیب و جاافتاده است.

درهرحال، داد و فغان و گرد و خاک برپا کردن ساعد وطن دوست ، شعیب ذکریائی و دیگر یارانشان در "نقض دمکراسی درون تشکیلاتی و فشار بر زندگی مادی افراد در تشکیلات کومله و سلب مسئولیت و سلب عضویت و باز پس گیری کارت از هواداران محدود و چند نفره آنها ،نقض بیانیه حقوق مردم زحمتکش و بردن افراد تا مرز و ......." غیره واقعی، ساخته و پرداخته افکار مشوش و انحلال طلبانه آنها  وبرای توجیه اعمال و رفتار نامسئولانه خود ساخته و پرداخته شده است.

آنچه مطابق قرار پلنوم کمیته مرکزی حزب از اپوزسیون  سلب شده، ایجاد یک تشکیلات موازی در درون تشکیلات حزب و کومله است. در حالیکه شما مخفیانه و بعد از ابلاغ این قرار نیز به این رفتار غیرتشکیلاتی خود ادامه می دهید.

اکنون و در جلو چشمان حیرت زده ما و همه فعالین و دلسوزان کومه له و هزاران خانواده رفقای جانباخته، سران اپوزسیون و رهبران سایه از مدتها قبل تبلیغات کاذبی را برای توجیه تغییر شیفت و تغییر جهت سیاسی و ایدوئولوژیک خود به بهانه "عروج استالینیسم" و "ضدیت با آزادی اندیشی" آغاز و طی هفته های اخیر بر شدت آن افزوده اند. این تبلیغات کاسبکارانه اساسا به منظور جذب نیرو در خارج از کشوربود که بازارگرمی برای آن چند هفته بیشتر دوام نداشت و اکنون به نظر میرسد آب از اسیاب آفتاده و هر کس مشغول زندگی عادی و روزانه خود است .

آنچه از پروژه سقط شده سازمان زحمتکشان و پیوند مخفیانه و در تاریکی پدرخواندها و رهبران اپوزسیون درون کومه له سرهم بندی شد بود مرده به دنیا آمد. اکنون و بعنوان کلام آخر باید گفت، آزموده را آزمودن خطا است . آنکه از تاریخ درس نمی گیرد و نمی آموزد، قربانی آن خواهد شد.

آذر 1387

*ضمیمه

سلام رفقا!

دستتان را بگرمی میفشارم و برایتان تندرستی وموفقیت میکنم.

بعلت گرفتاریهای شخصی وکاری نتوانستم درفاصله ای نسبتا طولانی درخدمتتان باشم، وشاید این تأخیر وقفه ای درپیشبرد موضوعات مورد نظرمان بوجود آورده باشد؛ اما من از همه ی شما معذرت میخواهم وهمه ی مسئولیت این کندکاری را به عهده میگیرم.

امیدوارم در آینده بتوانیم مکانیسم مناسبتری برای جلوگیری از این نوع کمبودها بوجود بیاوریم.

در هرحال برای شروع مجدد ویا درواقع ادامه ی جلسات پالتاکی نیازمندیم:

1-  هرکدام از رفقا که مایل به این ادامه کاری باشند بگویند وحداقل درچند جمله بنویسند که چه مسائلی برایشان در اولویت قرار دارد که با بقیه درمیان بگذارند (تا آنجا که به خاطر داشته باشم از رفیق یوسف یادداشتی دریافت کرده ام که در عین حال با توافق رفیق وحید بوده است). بقیه جسته گریخته نکاتی را شفاها مطرح کرده اند، خود من هم همینطور. تصدیق میکنید که با این ترتیب هنوز درابتدای خط هستیم وباید برای آن فکری کرد. باین دلیل تلاشی مجدد برای همآهنگی درتنظیم وسیستماتیک کردن روال کار وبخصوص پیشبرد بحثها لازم بنظر میرسد.

2-  همچنین بسیار ضروری بنظر میرسد که باین مسأله بپردازیم که هدف از این کارها اعم از برگزاری جلسات پالتاکی (و حضوری که امیدوارم برگزار کنیم والبته در آینده ای نزدیک) چیست؟ و به چه چیزی ویا به پیشبرد کدام جهت گیری میخواهد خدمت کند؟ و یا بعبارت دیگربا نتایج حاصله از این بحثها چکار میخواهیم بکنیم؟

میتوان سوال را به نحو دیگری هم مطرح کرد:

آیا در اوضاع فعلی که همه چیز در اطراف ما بسرعت درحال تغییر وگذر است میتوان بی اعتنا گذر کرد وتنها به بحث درباره ی مسائل "مهمتر" پرداخت آنهم بدون نتیجه گیری عملی؟

بنابراین کندکاری من وبخصوص گستاخی ام را ببخشید وبگذارید خواهشم را بار دیگر تکرار کنم که هرکدام از ما که مایل  به شرکت وادامه ی این نوع از همکاری در این جلسات میکند؟ چه چیزی رادر دستور قرار دهیم؟ وباکدام هدف؟

اگر ظرف امروز وفردا این مسأله جواب بگیرد میتوانیم مثلا روز یکشنبه مقدمتا یک جلسه برگزار کنیم.

با آرزوی آینده ای بهتر- ساعد 1/2/2008

 

 

 

 

 

December 12, 2008

پريسا نصرآبادی: شانزده آذر در چند پرده

      
وسوسه نوشتن در باره شانزده آذر امسال، تلخ و گزنده است؛ آوار مرور چندين سال پياپی شانزده آذر سرخ که دستاورد پيشروی مستقل ترين، مترقی ترين و متعهد ترين بخش از بدنه جنبش دانشجويی بود، امسال در فضايی بر سر ها فروريخت که نوچگان بخش هايی از حاکميت، در قامت دفتر تحکيم وحدت (در راستای تسهيم قدرت) و نومحافظه کاران نورسِ وطنی، يگانه ميدان دار برگزاری آکسيون روز دانشجو بودند(البته پس از اخذ جواز و کسب تکليف از مقامات امنيتی مربوطه که چند و چون و چارچوب بندی برنامه را پيشتر به سمع و نظر بانيان مراسم رسانده بودند). اينکه چه وظيفه خطيری بر دوش شاخه های دانشجويی احزابی چون کارگزاران سازندگی يا مشارکت در سال تحصيلی پيش رو،که اتفاقا قرين انتخابات رياست جمهوری ۱۳۸۸است، نهاده شده و تشکّل واپس گرای انجمن اسلامی (به ويژه در تهران و شهرهای مرکزی) با تامين بودجه از سوی احزاب نامبرده، چه کارکردی را در بستر حاّد- وابستگی علنی به حاکميت به نمايش خواهند گذارد، مباحثی است که مکرّرا بدان پرداخته شده و طرح ديگر باره آن، در اين نوشتار نمی گنجد، و اشاره ای گذرا به آن، تنها بر ضرورت ايجاد تشکل مستقل و پيشرو دانشجويی صحّه می نهد که دستاوردی است دموکراتيک و تاريخاَ به طلايه داری پيشروترين نيروی تاکنون موجود در دانشگاه، يعنی چپ دانشجويی تحقّق پذير بوده است.
 
پرده اول:
اين نمايش، حتی از خودش هم چيزی کمتر بود، عقيم و پوچ. چندين گام به پس، بی آنکه لحظه ای، کور سويی، ترديدی در لوث بودن اين کمدی و مقصود بانيان آن بر انگيزد؛ ماسک «راديکال» يا «آزاديخواه» بودن، بيش از اين حرف ها بر صورت هايشان لق می زد، بالماسکه، از نخستين دم آغازين، لو رفته بود.
در ميانه آن همه تناقضات اسف بار  و تکرار مکرّرات کسالت باری چون سرود «يار دبستانی» و شعارهايی نظير «دانشجو می ميرد،ذلت نمی پذيرد»!!!، يک دو پلاکارد حيرت انگيز، تمام کسانی را که سال های سپرده پيش را دقيق به ياد می آورند، ميخکوب می کرد: «نه به اعدام، نه به سنگسار، نه به تفکيک جنسيتی»، «رهايی زن، رهايی جامعه است».
مبرهن است که دليل اين ميخکوب شدن، رنگ دل انگيز سبز فسفری زمينه پلاکارد ها نبوده است! سبب، شعار های سرخی بود که بی کم و کاست و حتی بدون ذّره ای جرح و تنقيح، بر اين بستر احمقانه، مهّوع می نمود و بوی گند ناراستی می داد؛ آنگاه که يک «ديگری» هيولا خلق می شود، که هم «عامل تبعيض» است و هم «عامل فساد»، تا در پرتو اين شرّ که گويا فعال مايشاء است، مضحکه انتخابات و دموکراسی پرورده اصلاح طلبان، بسان خيری ابدی جلوه گر شود؛ تا اين شعار ها نيز، در فقدان مکمل هايی چه در حرف و چه در عمل، چونان جزيره هايی رها شده در خلاء، باشند و ديده نشوند، تا ما همه نظّاره خشم آگين مصادره شعارهايمان، عمل هايمان و ايمان هايمان،  توسط نا نمايندگانی از اين دست را به خنده ای از ته دل به يک پارچه نوشت، فراموش کنيم:
منصفانه اگرقضاوت کنيم، در می يابيم که واقعا ژست های آوانگارد اين جماعت تا چه حد مقهور کننده است!! و از اين روست اگر واهمه ای از اين مصادره کردن ها نيست. بگذاريد بسيج به نام «دانشگاه پادگان نيست» فراخوان تجمع دانشجويی دهد (و زير اوزاليدهايش ننويسد که برگزار کننده تجمع است!)، و دفتر تحکيم وحدت هم در اين صحنه «نه!» بگويد تا عريضه خالی نماند؛ نمايش کوتاه است، و مخنّثان سرانجام به بارگاه و بر سر خوان پادشاهی رهنمون می گردند.
« اين قهرمانانی که با دل سوزاندن به حال يکديگر و فرياد کشی هايی بی صلابت و با جمع شدن سوته دلانه خويش می کوشند بر کاغذين بودن، ناتوانی و بی قابليتی آشکار خويش سرپوش بگذارند، همان هايی هستند که بارو بنديل خود را بسته و پيش قسط تاج های افتخارشان را به جيب زده اند.»
تنها يک چيز متقن است و آنقدرشفّاف که ناديده نمی توان گرفت؛ اين جنبش، بيش از آنکه مدعيان سردمداری آن می پندارند به پيش رفته است و پيش روی اش را حتی به دفترتحکيم وحدت و موجوديت پس روانه اش نيز تحميل کرده است؛ تا آن جا که برای گردآوردن جمعيتی که توان استناد را داشته باشد، و برای آنکه سخنانشان با مقتضيات کلیّت جنبش سازگار درآيد، ضرورت دارد که پرچم هايی با شعارهايی پرصلابت منقوش بر آن، از پيکره سست اين جماعت افراشته شود؛ اين چنين است که حتی در غياب نيروی بالنده چپ، ايده های پيشرو و مترقّی آنان حضوری بلامنازع می يابد، تا هم بر نمايش بودن اين مضحکه صحّه بگذارد و هم بازگشت ناپذيری سير دگرگونی ها و غير قابل استرداد بودن دستاوردهای مبارزه ای افقمند و مستقل از قدرت مستقر را جلوه گر سازد؛ اختگان، بازندگان تاريخ اند، بی آنکه بخواهند بدانند که از چند سوی مورد عنايت قرار گرفته اند!
پرده دوم:
جامعه بورژوايی در ذات خود ناقهرمانانه است و ناقهرمانان بسياری نيز می زايد تا ابتذال دل آزاری در بحبوحه دگرگونی ها، چشم ها را به خود خيره کند و متذکر شود که حتی دانشگاه هم، برای خود باغ وحشی است و ما چقدر دنده هايمان پهن شده است که هر جانوری بدان راه می جويد؛ پيشتر گمان می بردم که از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به بعد، نسل اين گونه نادر منقرض شده باشد، اما به خطا رفته بودم.
صليب شکسته يا نا مساوی، مسئله اين نيست، فاجعه اينست! وحشت، مو بر اندام آدمی راست می کند. بيرقی سرخ، دايره ای سپيد در دل آن و چند خط موازی و منقطع در پس زمينه سپيد. وَه چه موحش شانزده آذری بود!
چه خالی شده اين بيشه که حاملين چليپای مرگ- پان ايرانيست ها- نيز امسال به ميدان آمده اند! جنسمان جور شد...چه شانزده آذر ها که اين تاريخ به خود ديده است! و چقدر اين تاريخ معلق می زند، آنقدر که هر از گاهی، رسوباتش به سطح می آيند و باز، بايد اندکی بگذرد تا ديگر بار ته نشين شوند.
گويا ما حسب عادت با خودمان تعارف داريم، وگرنه که تکليف روشن است، درغرب اين احزاب و دسته جات را «فاشيست» می نامند! فعاليت شان غير قانونی اعلام شده، نيم قرنی می شود! و ما، نشسته ايم تا پرچم های نژادپرستان بر فراز دانشگاه که گويا مهد آزادی و آزاديخواهی است، به اهتزاز درآيد، زيرا که خاک خاورميانه گورستان بزرگی است، يا دست کم زندان حجيمی است که بهترين و شريف ترين فرزندانش را بر می کشد تا جبهه ملی و پان های کودن ، نيروهای پيشرو سياسی- اجتماعی اش باشند؛ حال اينکه کِی و کجا قول و فعل اين جماعت، يک گام به پيش بوده که ده ها سال است از کول ما پايين نمی آيند، و چه دليلی در اثبات مدعای خود دارند، امری است عليحده؛ مردگانی اند که بازآمده اند تا ديگران را نيز، سرگرم دفن مرده های خويش سازند.
اما يک چيز روشن است و من هيچ گاه اين کليشه را اين گونه با تک تک سلول های بدنم فهم نکرده بودم، که در نبود آلترناتيو  پيشرو و راديکال چپ و سوسياليست، اين فاشيست ها هستند که کاسه گردان ضيافت مرگ می شوند و بورژوازی نوکر صفت که کاردانی و دانايی اش از نوک بينی اش فراتر نمی رود، با لبخندی نظاره گر اين سقوط است...
پرده سوم:
نمايش غياب چپ در  ۱۶آذر امسال در دانشگاه ( البته با استثنا کردن دانشگاه شيراز و مازندران که نيروهای چپ و سوسياليست در آن پلاکارد های سرخ را از زمين برداشتند) غير قابل انکار و از خاطر نازدودنی است.
اينکه ما از پس يک هجمه بزرگ  و قلع و قمع شديد در دانشگاه ها، ضرورتا نمی توانستيم و نمی بايستی در مراسمی به اين مناسبت (چه در شکل مستقل و چه ائتلافی) حضور به هم رسانيم يک ادعاست، و اينکه ما نبايد «به خطر آکسيونيسم» مبتلا شويم و به «حيات تقويمی»  دامن بزنيم ادعايی ست ديگر؛ شواهدی عليه هر دو ادعای فوق الذکر وجود دارد که البته محل بحث آن اين جا نيست.
تنها يک نکته اساسی وجود دارد: سرنوشت چپ در دانشگاه  چه خواهد شد؟ با ادامه روند سکون و يک جانشينی که چپ به هر دليلی در دانشگاه (به ويژه در مرکز و کمتر در شهرستان ها) پيشه کرده است، افول و انقطاع نسلی آن محتوم است. آيا اين هم بخشی از نمايش است؟
نمايش هرچه که باشد، فلج شدگی حافظه و تخدير فيزيکی و عجز از درک تمام عيار مختصات مبارزه را به همراه دارد.
چيز های زيادی است که بايد اعاده شود. هم دستاوردهای چند ساله مان و  هم حيثيت مبارزاتی مان. تنها اينست که زنده بودن جريان چپ در دانشگاه را تضمين می کند، وگرنه، غايت اين نمايش، چيزی مگر افول کامل روندی غير زنده نخواهد بود.
تنها امری که پادتن اين بيماری فراگير است، رجوع به تاريخ چند ساله، بازخوانی تجربيات، نقدگذشته و ترسيم استراتژی مشخصی در ظرف مبارزاتی موجود با تمام ويژگی ها و شرايط جديدی است که بر آن بار شده است؛ تنها اگر خود را بسازيم و باز توليد کنيم، قادر خواهيم بود که به مثابه جريانی پويا، به متن اين مبارزه که بيش از دانشگاه، در بطن پرتلاطم جامعه طبقاتی ساری و جاری است بپيونديم، اگر نه،تلخی بازگشت به روزگارانی که سپری شده و عروج واپس گرايان ، مديدی در کام هايمان باقی خواهد ماند.
پرده چهارم:
«...انقلاب های پرولتاريايی، برعکس، مانند انقلاب های قرن نوزدهم، همواره در حال انتقاد کردن از خويش اند، لحظه به لحظه از حرکت بازمی ايستند تا به چيزی که به نظر می رسد انجام يافته است، دوباره بپردازند و تلاش را از سر گيرند، به نخستين دودلی ها و ناتوانايی ها و ناکامی ها در نخستين کوشش های خويش بی رحمانه می خندند، رقيب را به زمين نمی زنند مگر برای فرصت دادن به وی تا نيرويی تازه از خاک برگيرد و به صورتی دهشتناک تر از پيش، رويارويشان قد علم کند، در برابر عظمت و بی کرانی نامتعّينِ هدف های خويش، بارها و بارها به عقب می نشينند تا آن لحظه که کار به جايی رسد که ديگر هرگونه عقب نشينی را ناممکن سازد، و خود اوضاع و احوال فرياد برآورند که «رودس همين جاست، همين جا است که بايد جهيد! گل همين جاست، همين جا است که بايد رقصيد...!»
(کارل مارکس/ هجدهم برومر لوئی بناپارت)

http://www.socialist-students.com/
 

December 04, 2008

به رهروان رهائی انسان از ستم و استثمار در جنبش دانشجوئی

عزیزان دانشجو!

به همراه شما و دست در دست همه کارگران و انسانهای آزاده فرارسیدن 16 آذر، روز دانشجو، را گرامی و یاد جانباختگان این جنبش را گرامی  میدارم. فرصت را غنیمت شمرده و از مبارزات دانشجویان دربند ستایش کرده و به امید اینکه مبازرات موجود امکان آزادی آنها را فراهم کرده و کاری کند که دیگر کسی به خاطر عقایدش به زندان نیافتد. 

امسال روز دانشجو در حالی دارد فرامیرسد که کل نظام سرمایه‌داری در هر دو جهان به اصطلاح توسعه یافته و غیر توسعه یافته دچار یک بحران عمیق است. موج مهلک بحران این بار کل کشتی سرمایه را آماج خود قرار داده است.  نمایندگان بخشهای مختلف سرمایه و دولتهای سرمایه‌داری همه دارند تبیینهای خود نسبت به اوضاع و راه حلهای خود را ارائه میدهند. آنها میدانند که مصیبتهای ناشی از بحرانشان یقه میلیونها انسان کارگر و زحمتکش را گرفته و در آینده یقه میلیونها تن دیگر را خواهد گرفت. آنها میدانند که ما برای دفاع از مردمی که قربانی این نظامند بیکار نخواهیم نشست. میدانند که ما فعالین جبهه‌ کار، داریم برنامه‌های خود را میریزیم. میدانند که جبهه‌ کار در حال تقویت خود است. هر دو طرف مشغول آمده کردن خود هستند.

"رهروان رهائی انسان از ستم و استثمار" در جنبش دانشجوئی، که در جبهه‌ کار هستند، چه برنامه‌هائی برای خود دارند؟ به نظر میرسد که آنها بر این مسئله آگاهند که باید دست در دست فعالین کارگری ضمن ارتقا آگاهی خود لازم است که تبیینها و بدیل خود برای رهائی انسان را هرچه گسترده‌تر و روشنتر برای مردم تبلیغ و ترویج کنند. میدانند که در دل این تلاش بایستی یک استراتژی بریزیم که روشن کند رکن رهائی انسان از دست ستم و استثمار طبقه کارگر است و نیز افقهای رهائی را نیز مدون و قابل فهم نمائیم. حتما شما با من موافقید که برای تحقق اهدافمان کارهای زیادی هست که باید انجام گیرد که تقویت تشکلهای موجودمان و نیز ایجاد تشکلهای دیگر یکی از آنهاست. تدقیق مرزها با گرایشات غیر رادیکال و غیر کارگری و در همانحال امکان همکاری با آنها در مراکز دانشجوئی و کاری، برای این و آن مبارزه، از کارهای دیگر ماست. هر همکاری ممکنی طبعا باید با حفظ پرنسیپهای ما انجام گیرد. باید به افشاگری و طرد نیروهای اپورتونیستی ادامه دهیم. باید درسهای ناشی از ضربات وارده توسط این نیروها را مداوما مرور کرده و آنرا به جنبش دانشجوئی ارائه دهیم با این هدف که در آینده کسی نتواند از جنبش دانشجويي، جمع دانشجو و آحاد دانشجو بعنوان یک ابزار در راه اهداف سازمانی و اپورتونیستی خود سوءاستفاده کند. طبعا وظایف زیاد و سنگینی پیش پای جنبش ماست که با همکاری همدیگر باید برای تحققشان بکوشیم.

بار دیگر روز دانشجو را گرامی میدارم و برای همه شما آرزوی سرفرازی بیشتر را دارم.

13 آذر 1387

 محمود صالحی

 

مبارزه برعلیه اپورتونیسم خط دهندگان و رهبران پشت پرده اپوزسیون درون کومه له و حزب کمونیست ایران

اخیرا دو تن از اشخاصی که خود را همسو و هم نظر با دید گاه اپوزیسیون درون کومه له و حزب کمونیست ایران می دانند فرصت را به غنیمت شمرده و به بهانه نوشتن مقاله ای تحت عنوان دفاع از سوسیالیزم که توسط رفیق صلاح مازوجی به چاپ رسیده بود را از دیدگاهی اپورتونیستی نقد کرده و کلی لجن پراکنی های حقیرانه و تحریفات جاعلانه را در بازار مکاره سیاست بازی، بر علیه حزب کمونیست ایران و کومه له به روی کاغذ آورده و به خورد دیگران داده اند.در این نوشته کوتاه جا دارد از دیدگاه خود ماهیت واقعی این اپورتونیسم خط دهندگان و رهبران پشت پرده اپوزیسیون درون کومه له و حزب را افشا نموده و ماهیت واقعی و عینی نظراتشان را مورد نقد قرار داد.

هر چند که برای آقایان یوسف اردلان و شعیب ذکریایی احترام خاصی قائل بوده ام و سابقه مبارزاتی آنان را در درون این حزب ارج می نهم و زحمات و دلسوزی های آنان را در مقاطع گذشته این حزب فراموش نکرده ایم اما امروزه چون این دو شخص دیگر آن یوسف اردلان نماینده شورای شهر سنندج و شعیب ذکریایی هم آن چهره شناخته شده و محبوب در میان توده های مردم نیستند و از سابقه مبارزاتی گذشته خود دوری کرده اند و در دیدگاه و نظرات خود تجدید نظر  کرده اند و حال از این دیدگاه کنونی که بر روی بینش این اشخاص سایه افکنده است و آگاهانه و به دور از واقعیت دارند به حزبی که خود در مقطع زمانی در راس رهبری آن بوده اند حمله میکنند را باید نقد کرده و ماهیت این چرخش به راست اینان را مورد ارزیابی قرار داد و سیاست پشت پرده این حملات غیر واقعی را افشا نمود. هر چند از سوی دیگر یکی دیگر از مدافعین و رهبران و خط دهندگان اپوزیسیون به نام وحید عابدی هم کلی قلم فرسایی کرده و تزهای من در آوردی را به روی کاغذ آورده و بر علیه گرایش سوسیالیستی حزب ما نوشته است اما از آن جایی که ایشان هیچ نفوذ و جایگاهی را در کل مقاطع تاریخی این حزب نداشته است و بیشتر نیروی ماورا الطبیعه بوده است به لازم نمیدانم به بیانات ایشان بپردازم و ایشان را در خماری نوشته های خود باید گذاشت تا با آن خود خوری کند هر چند هدف و استراتژی  این سه شخص یکی می باشد .

نفوذ گرایش اپورتونیستی در درون حزب سد راهی برای پیشبرد اهداف حزب؟

در این مبحث به بررسی اصول و روشی خواهم پرداخت که می باید فرا رویی به چنین حزبی را قطعا و الزاما میسر نماید و هر گونه گرایشات انحرافی و خورده بورژوازی را باید در درون صفوف خود از بین برد و بر علیه آن مبارزه کرد .این امر ممکن نیست جز با روبیدن هر گونه خس و خاشاک ریشه دار و بی ریشه ای که سد راه حرکت و تکامل حزب کمونیست ایران گشته است.این امر ممکن نیست جز با تعیین تکلیف قطعی علیه بقایای جان سخت همه و هر گونه گرایشات محفلی و تشکل گریزی که وقتی بنا و پیشبرد حزب متحد پرولتاریا را مرگ قطعی خود می بیند،به هر مستمسکی چنگ میزند و به هر ابزاری متوسل میشوند تا راه ما را طولانی تر و صعب تر نمایند. این امر میسر نیست جز از طریق مبارزه ایدئولوژیک بی امان علیه انحرافات و انتقاد بیرحمانه از همه و تمامی تمایلاتی که امروزه تحرک و پویایی حزب کمونیست ایران را از آن سلب نموده است. این امر میسر نیست جز از طریق شناخت دقیق جنبه های رنگارنگ تفکرات و عملکردهای فرقه گرایانه و منزوی نمودن کامل تمایلات غیر حزبی پنهان و آشکاری که در سنگ اندازی بر سر راه پیشروی حزب،به شیوه های کهنه شده و پوسیده قدیمی توسل جسته اند.

شگفت نیست که باز هم عناصری پیدا می شوند که نه تنها در مقابل هر گونه تمایل حزبی مقاومت و سخت سری نشان میدهند ،بلکه مذبوحانه تلاش دارند اپورتونیسم بزک کرده خود را در میان نیروهای ما رواج دهند.همین موضوع ضرورت بررسی این تفکرات مدموم و فرقه ای را در ارتباط با کل سیستم و خود این سیستم دو چندان اجتناب ناپذیر می کند.

در این میان یوسف ارلان و شعیب ذکریایی ها مذبوحانه تر از هر زمان دیگر دکترین واپس گرایانه خود را به شکل عامیانه پسندی با جملات آتشین مارکس و انگلس و لنین تزئیین نموده و با آب و تابی تازه پا به میدان مدافعه از محفلیزم و مناسبات غیر حزبی گذاشته اند. این آقایان همه فوت و فن توطئه گری را بر عیله حزب کمونیست ایران و رهبری آن بکار بسته اند تا برای پاسداری از سنن فرقه های کهنه شده و خود گرفته به آن، تشکیلات ما را از هر گونه اصول حزبی بری نموده نیروهای آنرا به پذیرش مهملات اپورتونیستی خویش ترغیب نمایند.

این نیز جلوه دیگری از نفوذ گرایشات بورژوازی در صفوف پرولتاریا ست.لنین یک بار در مقدرات تاریخی آموزش مارکسیسم روشن ساخت که پیروزی مارکسیسم دشمنان آنرا وا میدارد که برای از محتوی انداختن مارکسیسم به لباس مارکسیسم در آیند.تظاهر مادی این تمایل،انترناسیونال دو و منشویزم روسی بود که در تمامی کشورها به اشکال مختلف بروز نمود.و هر کدام به گونه ای جنبش انقلابی کارگران را از درون تضعیف کرد.لنین تمامی این پرده ها را درید و اپورتونیسم را در متد اول ترین ظواهر آن عریان ساخت .

لنین چه استادانه تمامی کوششهای اپورتونیستی کائوتسکی ،تئوریه پرداز انترناسیونال دوم را دایر بر اینکه احزاب را باید از روی شعارهای روی کاغذ آنها قضاوت کرد و نه از روی عملشان بیرحمانه بباد انتقاد میگرفت و میگفت :کائوتسکی به تصور اینکه گویا با ارائه شعار میتوان وضعیت را تغییر داد، سیاست کوته نظرانه و تاریخ دمکراسی بورژوازی پرده از روی این توهم بر می اندازد؟

همیشه دمکراتهای بورژوا برای فریفتن مردم هر گونه شعارهایی را پیش کشیده و میکشند. اما نکته اینجا است که باید صداقت آنها را آزمود و کردارشان را با گفتار تطبیق نمود ."(لنین –انقلابرولتری و کائوتسکی مرتد)

لنین همه جا تاکید داشت اپورتونیسم روی هزار پاشنه میچرخد،اما او لازم ندید بنویسد که فقط کافی است پاشنه اصلی او را بکشیم تا تمام خواب و خیالش نقش بر آب شود و هر گونه قدرت مانوری را از دست بدهد. یوسف اردلان و شعیب ذکریایی امروز اگر همریخت با همه اپورتونیستها روی هزار پاشنه میچرخد، اگر همیشه و همه جا بی توجه به مضمون و محتوای مارکسیسم به یکسری کلیشه سازیهای قالبی و تشابهات صوری از نوشته های مقطع و بریده بریده مارکس و انگلس و لنین پناه میبرند، اما آنجا که مجبور میشوند لابلای این جملات قالبی را با افاضات بهلول منشانه خود ملات کاری کنند کار دست خودشان میدهند گره گاههای نظری شان از پرده بیرون می افتد، بالاخره اصول فکری مشخص آنان  عرضه اندام میکند و بالاخره آشکار میسازند که امروز هم به ایجاد سازمانی با نقشه اعتقادشان نیستند!

اما مسئله دیگر اینکه چرا منافع تولید خرد از گوشه و کنار بیرون میزند و بی اعتقادی کامل جناب یوسف اردلان و شعیب ذکریایی به برنامه حزب کمونیست ایران  و استراتژی سوسیالیستی خود را عریان میسازد، این دیگر نه فقط در حیطه عمل چند ساله اینان خود را نشان داده است،بلکه تجسم بارزتر آن همانا تلاش لجوجانه ایست که ایشان  و امثال آنها  برای عقب نگهداشتن تشکیلات ما و حفظ مناسبات پوسیده محفلی از خود بروز میدهند .آری پاسداری از  از منافع تولید کننده خرد و التزام به تمنیات حقیرانه این نیروی نا استوار بازتاب خود را در آن اپورتونیسمی نشان میدهد که در عرصه مسائل تشکیلاتی و سیاسی تعیین عملی و ثمرات آشکار خود را ببار آورده و اماج مبارزه کنونی ما است .یعنی همان چیزی که جناب اردلان و ذکریایی برای خاک پاشیدن روی آن و گریز از مبارزه ایدئولوژیک بر سر آن مثل مار به دور خود میپیچند و به هر وسیله ناپسندی از جمله تحریف مسائل مورد مشاجره دست می یازد اپورتونیسمی که قطعا و الزاما باید در عرصه برنامه و تاکتیک نیز چهره ای واقعی خود را دیر یا زود بروز دهد.

 

هر چند نابودی کامل بقایای مناسبات محفلی با کارگری شدن سازمان حزب و نفوذ عمیق آن در میان توده وسیع کارگران متحقق خواهد گشت، اما نقطه عزیمت برای پایان دادن به آن بقایای پوسیده و ایجاد و تحکیم حزب پرولتاریا نیز همانا در گرو مبارزه علیه همین زندگی ماقبل حزبی و تلاش برای بسط و گسترش مناسبات حزبی است.

بر هیچ عضو این تشکیلات ما این امر پوشیده نیست که مناسبات عقب مانده محفلی و زندگی ماقبل حزبی بمثابه مهمترین عامل بازدارنده امروز بیشترین انرژی ما را مختل نموده، قدرت نفوذ ما را در میان کارگران و جنبش های اجتماعی محدود ساخته است. دیگر بر همه کس روشن است که در چنین مناسباتی منافذ رشد تشکیلاتی کور میشود. سانترالیسم و انظباط حزبی را از میان میبرد،پویایی و نیروی انکشاف تشکیلات مضمحل میگردد و دامنه فعالیت آن هر روز محدود تر میشود. با وجود چنین مناسباتی هر بخش تشکیلات را که سازماندهی کنیم، منافذ متعدد ضربه پذیری آنرا را باز گذاشته ایم و به جای ادامه کاری، دوباره کاری و چند باره کاری خود را تضمین کرده ایم .

پس نخست باید تشکیلات را از حضور و وجود مناسبات فرتوت و پوسیده محفلی که یوسف اردلان و شعیب ذکریایی ها با سماجت به آن چسبیده و مجدانه از ان به دفاع برخاسته اند ، خانه تکانی کنیم و راه رشد و تکامل،راه رسیدن به حزب واقعی کارگران را فراروی آن بگشاییم .

یوسف اردلان و شعیب ذکریایی باید بدانند اگر ناتوانی تئوریک و ضعف عمومی جنبش کارگری ایران طی یکدوره راه را برای رشد و غلبه تمایلات رفرمیستی و سازشکارانه بازگذاشت اما امروز با تعمیق مبارزه طبقاتی در ایران و رشد بی نظیر اگاهی توده های مردم دیگر راه بر هرگونه تمایلات این چنینی بسته شده است و جایی برای ضرب اینگونه سکه ها نیست. تعمیق مبارزه طبقاتی طی سالهای گذشته بار دیگر جلوه های تازه ای از پاسیفیسم و لیبرالیسم خرده بورژوازی را که عوامفریبانه سنگ مدافعه از کارگران را به سینه می زند، پیش روی توده های مردم قرار داده است .و چهره واقعی آنها را افشا نموده است بیهوده نیست اکنون اپورتونیسم برای بقای خود به فکر راهها و چاره جویی های دیگری افتاده است و تلاش میکند سیاست غیر طبقاتی و مشی غیر حزبی خود را که اشکارترین وجه آن امروزه ذر حزب ما در مسائل تشکیلاتی و سیاسی از جانب اقلیتی نمودار گشته به رنگ و لعاب سرخ بیاراید .

آریی در چنین شرایطی اپورتونیسم در مسائل تشکیلاتی و سیاسی سد راه ماشده و مذبوحانه می کوشد سازمان را از پیشروی به سوی اهد اف تاریخی خود باز دارد .

امثال یوسف اردلان ها و شعیب ذکریایی ها با چنین عملکردی دمشعشعانه ای است که امروز  دیدگاه فرقه گرایانه ای را پیش روی خود قرار داده اند که فقط توجیه گر واقعی چنین پاسیفیسم و بی عملی و پشتیبان مناسبات محفلی است. این است جوهر اصلی اختلافات و این است محور مسائل مورد مشاجره ای  که اکنون چند سال است بخش عظیمی از انرژی حزب کمونیست ایران و کومه له را مصروف خود نموده است. اما این اشخاص مغلطه گر و سفسطه باز به نمایندگی از سوی این گرایش فرقه ای،  امروز تمام هم خود را بکار گرفته اند تا مسائل اصلی مورد مشاجره را پنهان کنند و از آن فراتر این مسائل را به یک مسئله فرعی و حاشیه ای تبدیل نمایند .

حرکت در جهت دستیابی به یک خط و مشی واحد و برنامه روشنی که تضمین بخش پیروزی آتی جنبش پرولتاریا در تحقق اهداف نهائی او یعنی استقرار دیکتاتوری پرولتاریا،محو طبقات ستمگر و برقراری نظام سوسیالیستی است . چنین برنامه ای قطعا محصول فعالیت مستمر در پراتیک مبارزه طبقاتی جاری و محصول مبارزه ایدئولوژیک طولانی و منبعث از مبارزه طبقه کارگر ایران و جهان و نافی همه و هرگونه گرایشات انحرافی در جنبش طبقه کارگر خواهد بود . اساس برنامه حزب کمونیست ایران و کومه له سازماندهی مبارزه طبقاتی پرولتاریا و رهبری این مبارزات و متشکل کردن آن است که این اشخاص این مبارزه را سد راهی برای رسیدن به اهداف و نقشه های خود میبینند .

December 03, 2008

جنبش کارگری "گامی به پيش" و "گام های" پيش رو!

سرمايه جهانی و به تبع آن سيستم بورژوائی حاکم در ايران برای دفاع ازسيادت طبقاتی خود و برای خنثی کردن اعتراضات کارگری دست به اقدامات و دسيسه‌چينيهای گوناگونی ميزند که يکی از آنها سرکوب عريان می باشد.
با بررسی اجمالی اعتراضات گذشته کارگران ما شاهد آن بوده ا يم که هر تجمع اعتراضی کارگری بدون کوچکترين ترديد، سرکوب و از تجمع کارگران ممانعت بعمل می آمد. هر چند اين روند سرکوب کماکان ادامه دارد و حتی بر دامنه‌ی آن افزوده شده؛ اما امروز شاهد آن هستيم که به يمن بصيرت سياسی، آگاهی طبقاتی، از خودگذشتگی، جسارت و مقاومت تحسين برانگيز کارگران در سالهای اخير، امروز تجمع و اعتراض در مقايسه با  گذشته کم هزينه تر شده است. اين پيشروی جنبش کارگری نقطه عطفی مهم در مبارزات کارگری است. چرا که به يمن  تلاش و پی گيری کارگران و فعالين و پيشروان کارگری ما شاهد آن هستيم که سطح مبارزه توانسته است گامی هر چند کوچک، اما پيش رونده را در بر داشته باشد. اگر ما قبلا شاهد اعدام فعالين کارگری ( جمال چراغ ويسی و...) بوديم، اگر ما شاهد به گلوله بستن و جانباختن کارگران مس خاتون آباد، به خاطر دفاع از ابتدائی ترين خواست آنها بوديم، اگر اعتصاب سال ۸۵ کارگران پر ريس سنندج با وحشيانه ترين حالت ممکن سرکوب شد، اگر ما شاهد سرکوب اعتراضات کارگران نيشکر هفت تپه در مقابل فرمانداری شوش و ده‌ها نمونه ديگر از سرکوب ها بوده ا يم؛ امروز به يمن همين سر سختی و پافشاری بر خواست‌های طبقاتی است که کارگران کم هرينه تر از گذشته دست به تجمع و اعتراض ميزنند.
فعالين کارگری بطور مشخص، از سال ۱۳۸۳ ايجاد تشکلات کارگری به نيروی خود کارگران را در دستور کار گذاشته و بطور خستگی ناپذير در فراگير کردن اين خواست کارگری تلاش کردند. امروز به جرات ميتوان گفت که اين شعار به شعار روتين و کنکرت اعتراضات کارگری تبديل شده و خواست ايجاد تشکل کارگری يکی از خواست‌های اساسی کارگران در اعتراضات کارگری می باشد. نکته‌ی مهمتر آنکه اراده برای عملی کردن اين خواست در سطح قابل توجهی بوجود آمده است.
مبارزه کارگران هر روز توانمند تر از گذشته با اتکاء به نيروی خويش در باز شناخت توانمندی های خود گام بر ميدارد. هر چند مبارزه دارای اوج و افول بی نهايتی می باشد و بی شک تا توازن قوای بهترهميشه دست آورد های کارگران احتمالا نسبت به شکست های آن کمتر است؛ اما بايد باور داشت که مبارزه‌ی  واقعی اين چنين خصلتی را در نهان خود داشته و دارد، چرا که مبارزه طبقاتی با اتکاء به نيروی توده‌ی کارگران هدايت و سازماندهی ميشود و از هر گونه کار ولونتاريستی و آوانتوريستی به دور می باشد.
ما شاهد آن هستيم که شرايط سرکوب ميتواند يک فاکتور اصلی درعدم پيشروی جنبش کارگری محسوب گردد، اما نمی تواند برای هميشه در مقابل خواست کارگران عامل تعيين کننده ای باشد. در روند اعتراضات کارگران نيشکر هفت تپه ما شاهد سر کوب و دستگيری فعالين و نمايندگان کارگری بوديم، اما با توجه به اراده طبقاتی و پافشاری همراه با آگاهی نسبی در ايجاد تشکل کارگری ، با تمام موانع پيش رو، کارگران نيشکر هفت تپه توانستند يک بار ديگر اين باور را شکوفا نمايند که در مقابل سرمايه ميتوان ايستاد و اين اراده طبقاتی ميتواند فضای سرکوب را تا حدی تغيير دهد. کارگران نيشکر هفت تپه با عزم راسخ خود به اين امر نائل آمده و تشکل مورد نظر خود را اعلام کردند.
کارگران نساجی کردستان ناچارا همگی تسليم به پذيرش تسويه حساب شدند چرا که با توجه به تمام اعتراضات جانانه ای که از خود نشان دادند اما به دلائل عديده از جمله ضعف مالی کارگران، اين مبارزه متوقف شد. اما از طرفی ديگر، کارگران نساجی ( تعداد ۶۵ نفر) در پيگيری مطالبه خود يعنی دريافت ديه به خاطر بيماری ناشی در حين کار، توانستند با حکم دادستانی مبلغ ۳۰۰ ميليون تومان اموال شرکت نساجی کردستان را به نفع خود مصادره نمايند و همچنين در نتيجه تلاش و مبارزه جمعی و متشکل کارگران کارخانه ی ايران برک، کارگران اخراجی اين کار خانه، بر سر کارهای خود باز گشتند.
کارگران پر ريس با ادامه مبارزه و تسليم نشدن در مقابل خواست کارفرما مبنی بر تسويه حساب و ادامه مبارزه تا کنونی آنها، اداره کار را وادار کرده اند که حکم باز گشت به کار کارگران آن واحد را صادر نمايد. 
کارگران فرش غرب بافت با توجه به اينکه کارفرما همچنان بر اخراج و تسويه حساب کارگران پای ميفشارد اما تا کنون کارگران اين واحد توليدی، تسليم اين خواست کارفرما نشده اند و مبارزه آنها همچنان ادامه دارد.
کارگران لاستيک سازی البرز - کيان تاير- با به تصرف در آوردن کارخانه و تداوم مبارزه به بعضی از خواستهای خود رسيدند و برای رسيدن به بقيه‌ی مطالبات همچنان برخواست‌های خود مصمم هستند. و کارگران چينی گيلان با کنترل کارگری، کارخانه را هنوز در تصرف خود دارند.
بله؛ اينها و شايد ده‌ها نمونه ديگر ازمبارزات کارگری، توانمندی اين طبقه را نشان ميدهد و اين تنها اشاره به مراکزی است که خبر آن از مميزی دولتی و مطبوعاتی گذشته و در سطح جنبش کارگری علنی شده است.
بايد با اتکاء به اين دست آوردها گامهای بعدی را برداشت. برای اينکار بايد ويژگی شرايط کنونی را شناخت. ويژگی شرايط امروز وجود يک بحران اقتصادی جهانی است که سراپای نظام سرمايه‌داری را فراگرفته است.
آمريکا که داعيه ايجاد نظم نوين جهانی را دارد و پايان تاريخ را به وسيله متفکرين "ابله" خود با رقص و پايکوبی، بعد از فروپاشی شوروی، اعلام نمود، امروز چهار دست و پا در باتلاق بازار آزاد و بحران آن، خود را گرفتار می بيند.
بحران "وال استريت" و اعلام ورشکستگی " ليمن برادرز" يکی از بزرگترين بانک های ايالات متحده آمريکا لرزه بر اندام نظام سرمايه‌داری در اين مملکت انداخت. اين بحران خود را از مرزهای جغرافيائی، وطنی و حصارهای خودتنيده آمريکا رها ساخته است و به سرعت دامن اقتصادهای بزرگ را گرفته و بدرجات گوناگون اقتصاد کشورهای تحت سلطه و يا به اصطلاح در حال توسعه‌ را نيز زير تاثير قرار داده است. 
خادمان و تئوريسين های ريز و درشت ليبراليسم اقتصادی، تاچريسم واقتصاد کينزگرا برآنند که بحران اخير، که  ذاتی سيستم سرمايه داری است را، با عدم مديريت مديران و کمبود قوانين و مقرارت توجيه نمايند، اما آنچه انکار ناپذير است گفته مارکس ميباشد که مستدل کرد بحران همزاد نظام سرمايه داری است، نظاميکه تضادهای ذاتی مرگبار و بحرانهای مهلکش سرانجام آن را به سوی زوال و نابودی می کشاند.
سرمايه‌داری به خاطر افسار گسيختگی در توحش و داشتن تمامی ابزارهای سرکوبگر خود از جمله پليس، ارتش، نيروهای امنيتی، آدم کش های حر فه ای  و نيروهای شبه نطامی که در ترور و به آشوب کشاندن و نا امن کردن جامعه آموزش های وافی و کافی را ديده‌اند و نيز از امکانات عظيم مالی، رسانه‌‌يی و غيره بر خوردارند، اين بار هم شايد بتوانند اقتصاد در حال احتضار و پوسيده خود را از باتلاق بحران پر از تعفن سرمايه بيرون بکشانند، اما هر بحران مقدمه‌ای برای يک بحران ويرانگرتر بعدی است.
سرمايه داری با داشتن انواع حاميان رنگارنگ خود، در راستای تحميل بيشتر استثمار، فقرو فلاکت و بيکاری ميليونی رو  به رشد، با تزوير و ريا  و به انقياد کشاندن کارگران، با حمله به سطح معيشت آنان و دست درازی به حقوق  آفرينندگان نعمات مادی، سايه شوم خود را می گستراند و هر روز بيشتر از گذشته در راستای تعميق مناسبات ظالمانه خود می کوشد. اما مبارزه‌ی جبهه‌ی کار عليه‌ سرمايه نيز در اشکال گوناگون ادامه دارد.
ما در ايران شاهد رشد فزاينده بيکاری و اخراج سازی های گسترده، فشار افسار گسيخته صاحبان سرمايه بر کار و زندگی کارگران و فاصله نجومی بين کارگران و سرمايه داران هستيم. جواب اعتراضات کارگران و فعالين کارگری شلاق و زندان است. پس لرزه های بحران آمريکا  در ايران با ساده نگری کارشناسان پاسخ داده ميشود! يکی آن را غضب خداوند می خواند و آن ديگری برای دل خوش کردن صاحبان سرمايه می گويد : "اگر  نفت به  بشکه ای ۵ دلار هم برسد ما ايستاده ايم"!!
ما بر اساس شواهد عينی و داده‌های علمی ميدانيم که بحران با کاهش قيمت نفت به ايران رسيده و در آينده نيز بطور وسيعی دامن مردم کارگر و توده‌ی زحمتکش را خواهد گرفت. بايد برای دفاع از سطح زندگی و حقوق کارگران و توده‌هائی که چشم اميدشان به کارگران است آماده شد. تداوم مبارزه‌ی کنونی و رشد و گسترش آن وظيفه‌ی کارگران سوسياليست است.
اعتراضات اخير کارگران در مراحل مختلف مبارزاتی خود شاهد اين مدعاست و ما هر روز بيشتر از گذشته شاهد حضور جنبش کارگری ميباشيم. امروز طبقه کارگر در ايران با حرکت های خود انگيخته و بر اساس بی حقو قی های اعمال شده می رود که زمينه ساز حضور گسترده تری از کارگران در عرصه مبارزات طبقاتی را شامل شود.
 بی شک کارگران و فعالين کارگری امروز بيش از گذشته در امر مبارزه خودساخته، دارای تجارب بی نظيری ميباشند. اما همانطور که شاهديم تعداد بی شماری از هم طبقه‌ای هايمان هنوز به صف ميليونی اين کارزار ره نيافته اند.
کارگران به خاطر داشتن شرايط ويژه، امروز تنها راه را مبارزه بر عليه اين بی حقوقی ها می دانند. عليرغم ارعاب و سرکوب که فاکتور اساسی در به عقب راندن مبارزات کارگری در ايران است، باز ما شاهد مبارزه کارگران در راستای تحقق مطالبات خود می باشيم. کارگران هر چند به وسيله نيرو های امنيتی هم چنان سرکوب ميشوند، اما با بررسی روند مبارزات گذشته تا به امروز توانسته است گام های اساسی (هر چند کوچک !) را در مبارزات جنبش کارگری به ثبت برسانند.
مبارزات کارگران در داخل، نيروی پشتيبان خود را نيز در خارج پيدا کرده است. امروز ما شاهد آن هستيم که فعالين صديق جنبش کارگری، در خارج از کشور، مبادرت به تشکيل نهادها، کميته‌ها و کانونهای دفاع از کارگران ايران کرده اند و در اين راه به مثابه پشت جبهه ی مبارزات کارگران ايران از هيچ کوششی دريغ نکرده اند. و با اعتراضات آکسيونی، اطلاع رسانی، جمع آوری کمک ها ی مادی و ... ، توانسته اند تا حدودی به پيوند جهانی مبارزات کارگری کمک رسانده که اين در تاريخ جنبش کارگری ايران در نوع خود بی نظير می باشد. بی شک اين پيوند جهانی  مابه ازای حضور کارگران و تبلور يک مبارزه زنده و پويا در داخل است.
با توجه به مختصر اشاراتی که نسبت به موقعيت نظام سرمايه و پيشروی جنبش کارگری انجام گرفت، اينک بايد فعالين سوسياليست و تمامی کميته ها و تشکلات کارگری بنا به اين پيشروی، با پلاتفرم منطبق با شرايط کنونی به مثابه پيشروان جنبش کارگری با طرح اصولی ترين راه کارهای عينی و عملی، فاز نوينی را در جنبش کارگری در دستور گذارند.
"کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل ها ی کارگری " يکی از کميته ها ی فعال و راديکال درون جنبش کارگری ايران است که توانسته با تمام ضعف ها و موانع پيش رودر امر تبليغ و ترويج انواع تشکلات توده ای طبقاتی، گام هائی را بر داشته و بايد بتواند با توجه به پيشروی نسبی جنبش کارگری نقش عملی و جديد را در دستور کار خود داشته باشد.
با پيشروی نسبی جنبش کارگری بی شک تمامی حاميان سرمايه، از گرايش راست درون جنبش کارگری گرفته تا رفرميست های دو آتشه و چپ نما،هر کدام به نحوی در به انحراف کشيدن اين جنبش از پای نخواهند نشست. کانون آمريکائی همبستگی با کارگران ايران (وابسته به سوليداريتی سنتر) يکی از مراکز توطئه گر، که سعی دارد به انحاء مختلف، جنبش کارگری را به فساد بکشاند و از طريق کسانی همچون مهدی کوهستانی نژاد به خاطر پيشبرد اهداف خود، در جنبش کارگری نفوذ و از توانمندی و گرايش سوسياليستی اين جنبش کاسته و افق و استراتژی  طبقاتی را به مصالحه و رايزنی با سرمايه داری تنزل نمايد. سوليداريتی سنتر بخش بين المللی فدراسيون کار آمريکا ( ای اف ال) می باشد . بودجه اين مرکز ضد کارگری توسط دولت آمريکا  و بنياد اوقاف ملی برای دموکراسی که از حمايت همه جانبه کنگره آمريکا برخوردار است، تامين ميشود. مهدی کوهستانی نژاد با امکانات اين مرکز امپرياليستی، ميخواهد با تشکيل مثلث شوم در ايران و احتمالا با همکاری چند آدم خود فروخته در داخل، جنبش کارگری را تحت سيطره اين مرکز قرار داده و جنبش کارگری را به مثابه ابزاری در خدمت سياست های بورژوائی برای معادلات جهانی گوشت دم توپ نمايد.
جنبش کارگری ايران بارها ضربات مرگ باری را تجربه کرده است و آخرين نمونه بارز را ميتوان در قيام ۵۷ ايران و به انحراف کشاندن اعتصاب کارگران شرکت نفت را ياد آور شد.
بی شک تببين افق مبارزه طبقاتی يکی از وظائف ديرينه و بی وقفه گرايش سوسياليستی درون جنبش کارگری بوده و هست، امروز بايد اين مهم  با دقت و وسواس و پختگی خاصی دنبال شود. وظيفه کارگران و پيشروان کارگری است که امروز با سبک کار عينی و مشخص در امر پيشروی اين مبارزه طبقاتی همچون گذشته نقش تاريخی طبقاتی خود را ايفا نمايند. جنبش کارگری بايد بتواند حول شعارها ی واقعی، خود را سازماندهی نمايد که جدای از دست يابی به خواست ها ی فوری و آنی بتواند افق طبقاتی را در دورنمای خود داشته باشد. امروزپيشروان طبقه کارگر بيش از پيش بايد با اتکاء به نيروی کارگران و هژمونی طبقاتی آنان، ضمن مبارزه برای ايجاد انواع تشکلات توده ای طبقاتی، ايجاد تشکل شورائی که عاليترين شکل ممکن برای ادامه مبارزه ای پيگير و همه جانبه است را به شعار روزانه مبارزات کارگران تبديل نمايند. و با استفاده از نيروی عظيم کارگران گامی نوين را پيش روی خود داشته باشند. اگر فعالين جنبش کارگری نتوانند در ارتقاء سطح جنبش با توجه به حضور کارگران در اين عرصه سبک کار مشخصی را نهادينه نمايند، بی شک بورژوازی بنا به توانمندی مالی و با استفاده از قدرت دستگاه های سرکوبگر خود و با اتکاء به گرايشات رفرميستی و سنديکاليستی ميتواند دوباره چندين دهه دست آورد های تا کنونی کارگران ايران را به عقب رانده و مبارزه کارگری را در سطح يک خواست نيم بند و دادن تشکل های خود ساخته دولتی سازماندهی نمايد.
پس فعالين و پيشروان جنبش کارگری به مثابه پيش قراولان اين جنبش بايد هم چون گذشته به اين مهم پرداخته و با توجه به سطح پيشروی جنبش کارگری، بايد بتوانند شوق يک خيز بلند را تجربه نمايند.   بی شک گام های پيش رو با حضور فعال کارگران آگاه، در مبارزه‌ی طبقاتی ميسر و امکان پذير می‌باشد.
 
بهزاد سهرابی 
"عضو کميته هماهنگی برا ی کمک به ايجاد تشکل های کارگری"
آذرماه ۱۳۸۷   

پروسه بیکارسازی در سوئد، انتقال یک تجربه!

 فرهاد شعبانی

در شرايطی که کارگران در ايران از کمترين امنيت شغلی ممکن برخوردارند و بيکار سازی آنها طی صدور احکامی يک جانبه و از بالا صورت می گيرد، اشاره به نمونه ای که در آن بيکارسازی کارگران نه در پی صدور چنين احکامی بلکه حداقل بايد پروسه ای را طی کند، آموزنده باشد. انتقال اين تجربه نه تنها به معنای تائيد نگرش رفرميستی حاکم بر اتحاديه های کارگری در اين کشور نيست بلکه تنها انتقال يک تجربه است که در شرايط کار علنی و قانونی می تواند بکار آيد.

در سوئد تعطيلی يک کارخانه، کارگاه و موسسه خصوصی و يا دولتی، و يا بيکار کردن بخشی از کارگران آن طی پروسه ائی با اخطار کارفرما مبنی بر تعطيلی و بيکار سازی آغاز و با پايان پروسه مذاکرات بر سر آن به سرانجام می رسد. اين پروسه می تواند از چند هفته تا چند ماه به طول بيانجامد و  از مراحل گوناگونی با تفاوتهای اندک عبور کند. منتهی نبايد فراموش کرد که اينجا بحث بر سر مراکز کاريست که در آن مناسبات کارگر و کارفرما علاوه بر قوانين کار با وجود يک قرارداد دسته جمعی که طرفين بازار کار يعنی اتحاديه و کارفرما در سطوح مختلف  برسر آن به توافق رسيده اند، تعريف شده است.

هشدارvarsel -

ابتداء کارفرما  هشدار ( varsel ) تعطيلی کل و يا بخشی از کارخانه و يا کارگاه را که در نتيجه آن کل کارگران و يا بخشی از آنها بيکار می شوند را  قبل از اجراء طی طرحی مدون ، قابل توضيح و زمانبندی شده  مطابق ماده ۱۱ قانون تصميم گيری مشترک در بازار(medbestنmmande lagen ) به تشکل کارگری محيط کارگر که اصولا " کلوب کارگری " خوانده می شود، اطلاع می دهد(MBL information)

واکنش اتحاديه های کارگری در برخورد به اين هشدار کارفرما در مرحله اطلاع رسانی يکسان نيست. علت عدم عکس العمل متفاوت اتحاديه ها به دو عامل بستگی دارد. واکنش متناسب با قوانين و قراردادهای مصوب در بازار کار و عنصر راديکاليسم حاکم بر نگرش هئيت مديره و دبير آن که بعدا به آن خواهم پرداخت. اما بدون توجه به عوامل فوق زير سئوال بردن طرح کارفرما بايد حداقل واکنش باشد.

اگر اين کارخانه يا کارگاه واحدی از يک کنسرن بزرگ و اين کنسرن دارای اتحاديه ائی که "اتحاديه کنسرن" ناميده می شود، باشد؛ قبل يا بعداز هشدار به کلوب کارگری اين محيط کار، اتحاديه کنسرن نيز بايد در جريان اين بيکارسازی قرار داده شود. مضاف براين، برای هر رشته ائی از رشته های شغلی در شعبه ها و فدراسيونهای کارگری افرادی که خود فعال اتحاديه ها هستند، استخدام شده اند که وظيفه آنها اساسا مذاکره با کارفرمايان است و در اصطلاح سوئدی به آنها (ombudsman) يا "نماينده" گفته می شود، وجود دارند.

 کلوب کارگری محيط کار دريافت کننده هشدار بايد نمايندگان مرتبط با خود را در جريان اين هشدار قراردهند. مطابق ضوابط هيچ بيکارسازئی بدون حضور چنين نمايندگانی در پروسه مذاکرات مشروعيت پيدا نخواهد کرد. از طرفی ديگر کارفرما موظف است همزمان با تحويل هشدار به اتحاديه، کميته کار استان(lنnsarbetsnنmden )و شورای استان و اداره کار را در جريان اين بيکارسازی قرار دهد.

اطلاع رسانی مشترک مديريت و اتحاديه محيط کار به کارگران که اصولا در جلسه عمومی کارگران( stor mِte )صورت می گيرد بخشی از وظائف اين مرحله است.

صدور اطلاعيه داخلی و سپس انتشار اطلاعيه مطبوعاتی علنی(presmedeland  )در باره بيکارسازيها ، علل آن و آمادگی مديريت و اتحاديه هرکدام از نگاه خود برای پاسخ به پرسش خبرنگاران مطبوعات تصويری، صوتی و نوشتاری گام بعدی است.

در بسياری از موارد مديريت تمايل دارد که اتحاديه ها در پاسخ به مطبوعات همان علل و استدلالهائی را مطرح کنند که مورد نظر مديريت است. به عقيده من اين يعنی بی اعتباری خود در ميان کارگران و بدنه تشکل کارگری و افکارعمومی جامعه. اتحاديه ها نبايد چنين کاری را بکنند بلکه برعکس بايد کل طرح مديريت برای بيکارسازی را صريح و شفاف و از نقطه نظر منافع کارگران که در اينجا تداوم اشتغال است زير سئوال ببرند. بطور قطع چنين موضعگيريی خوشايند مديريت نخواهد بود، اما در صورتيکه متکی بر حقايق باشد، نه تنها جرم نيست، بلکه اعتبار تشکل کارگری را در ميان کارگران و افکار عمومی بالا می برد. بنايراين در اين مرحله مديريت و تشکل کارگری بطور جداگانه به پرسش های مطبوعاتی پاسخ می دهند و بدين وسيله بيکارسازيها علنی می شود.

در جمعبندی بايد گفت فاز اول پروسه تعطيلی و بيکار سازی با دريافت هشدار کارفرما آغاز و تا نشستن بر سر ميز مذاکره که تاريخ آن به توافق طرفين تعيين می شود و کارفرما معمولا طرفدار تعجيل در آن است و اتحاديه نبايد به آن تمکين کند به پايان می رسد.

آغاز مذاکراتFِrhandling -

اگر هئيت مديره اتحاديه محيط کار و بخصوص دبير آن گرايش راديکال درون اتحاديه ها و جنبش کارگری را نمايندگی بکند، قبل از وارد شدن به پروسه مذاکرات با تشکيل مجمع عمومی اعضاء اتحاديه

( stormِte/ medelemsmِte ) همه کارگران را در پروسه مذاکرات دخالت می دهند و با دادن فرصت به همه کارگران برای ارائه نظرات و پيشنهاداتشان زمينه تاثيرگذاری مستقيم کارگران بر پروسه مذاکرات را تامين می کنند. جهتی که بايد در کل پروسه مذاکرات با برگزار مجامع عمومی پی در پی و اطلاع رسانی فعال از هر مرحله مذاکرات تکرار شود. در چنين مواردی تشکيل مجامع عمومی نمی تواند با ايجاد مانع قانونی و اداری کارفرما حتی در صورت تعطيلی پروسه توليد بطور موقت، روبرو  شود. 

با وارد شدن به پروسه مذاکرات کارفرما موظف است طرح خود برای تعديل نيروی کار، تعطيلی بخشی و يا کل موسسه را بصورت روشن و علل اين تعطيلی، شمار کارگران مشمول بيکارسازی  و پرسنل  باقيمانده بعداز بيکارسازيها را ارائه دهد. در اين مرحله اتحاديه ضمن درخواست ارائه گزارش مالی  بايد خواهان طرح جامع ديگر کارفرما بنام" بررسی پيامدها" يا به اصطلاح سوئدی آن (konsekvensanalys)شود. در اين طرح بايد کليه خطرات احتمالی برای پرسنل باقی مانده در کارخانه بررسی و کارفرما ثابت نمايد که پرسنل باقی مانده بدون قرار گرفتن در معرض خطرات جدی روحی و جسمی قادر به توليد سفارشات دريافتی خواهند شد. اين طرح بايد به تائيد مسئول ايمنی کل و هئيت مديره اتحاديه برسد. در غير اينصورت مذاکرات با اولين مانع خود روبرو خواهد شد. در بررسی پيامدها که توسط مسئولين ايمنی محيط کار و مديريت صورت می گيرد و نتايج آن بايد به تائيد هئيت مذاکره کننده و هئيت مديره برسد، هدف بايد به حداقل رساندن خطرات و حفظ شمار بيشتری از کارگران بر سر کار باشد.

 

گام دوم مذاکرات بررسی ادعاهای مالی کارفرماست. کارفرما مطابق قانون تصميم گيری مشترک در بازار کار موظف است که سود و زيان خود را تا آنجائيکه به بيکارسازيها مربوط است برای هئيت مذاکره کننده اتحاديه تشريح نمايد. در اينجا هئيت مذاکره کننده بايد خواهان دخالت دادن حسابرسان مستقل که در اصطلاح سوئدی به آن (lِntagarkonslut )گفته می شود، گردد. استخدام موقت اين نهاد مستقل توسط اتحاديه و با هدف بررسی گزارشات و حساب و کتاب شرکت صورت می گيرد، اما هزينه آن را کارفرما بايد بپردازد و مهمتر از اين زمان اين بررسی حداقل ۵ هفته طول خواهد کشيد، بنابراين و اتوماتيک پروسه بيکارسازيها حداقل ۵ هفته به تعويق خواهد افتاد و کارفرما موظف خواهد بود که حقوق کليه کارگران مشمول بيکار سازی را در اين مدت بپردازد. در چنين مواردی کارفرما حاضر است بابت عدم دخالت اين حسابرسان مستقل خسارتی به اتحاديه بپردازد که در صورت قبول آن توسط اتحاديه اين خسارت بايد بدون هيچ دخل و تصرفی مابين کارگرانی که بيکار می شوند، بصورت يکسان توزيع گردد.

  اما اتحاديه در چه مواردی بايد به دريافت چنين خسارتی تن در دهد؟ در صورتيکه تشحيص بدهد که دخالت دادن اين نهاد هيچ تغييری در تصميم گيری کارفرما در بيکارسازيها نخواهد داد. فراموش نشود که اين نهاد دارای هيچ گونه قدرت اجرائی نيست. رهنمودهايش که بر اساس يافته هايش صورت می گيرد، تنها جنبه توصيه را دارد. تجربه نشان داده است که کارگران مشمول بيکارسازی در صورتيکه بيکار شدن خود را قطعی تشخيص دهند، علاقمند به دريافت خسارت هستند تا دخالت دادن اين نهاد. هئيت مذاکره کننده بايد هزينه دخالت دادن اين نهاد و پرداختی کارفرما به کارگران به مدت ۵ هفته را حساب کرده و با تکيه بر آن تقاضای خسارت بکند.

موضوع ديگری که در چنين مواردی بايد مورد توجه هئيت های مذاکره کننده قرار گيرد، کارگران ۶۰ سال ببالاهای موجود در کارخانه مورد نظر است. با در نظر داشتن اينکه سن بازنشستگی در سوئد ۶۵ سال است؛ اتحاديه بعنوان يکی از موضوعات مورد مذاکره بايد درصدد ايجاد تسهيلات و گرفتن امتيازاتی برای کارگران ۶۰ ببالا باشد که در صورت توافق بر سر آن اين دسته از کارگران زودتر از موعد بازنشسته شوند. اين توافق دارای دو ارزش است. اول اينکه با چنين توافقی شماری از کارگران جوانتر و کم سابقه، کار خود را حفظ خواهند کرد و از طرفی ديگر ۶۰ ببالاها از تسهيلاتی برخودار خواهند شد که با استفاده از آن از فرسودگی بيشتر خود جلوگيری خواهند کرد و سالهای آخر عمر را در آرامشی نسبی و با داشتن تامين اقتصادی بسر خواهند برد. تصورش را بکيندکه در يک موسسه قرار باشد ۱۰۰ کارگر بيکار شوند و در اين موسسه ۱۵ کارگر ۶۰ ببالا شاغل باشند و همگی حاضر شوند با گرفتن امتيازاتی جای خود را به جوانترها بدهند، شما توانسته ايد ۱۵ کارگرجوان را از خطر بيکاری نجات دهيد.

در سوئد بيکارسازی کارگران بر اساس يکی از ماده های قانون حمايت از کارگران

( Lag omanstنllningsskydd- LAS ). يعنی آخرين استخدامی اولين بيکار ( sist in fِrst ut ) صورت می گيرد. اما طی سالهای اخير در اين ماده تغييراتی بوجود آمده که به کارفرما اجازه می هد که در شرکتهای کوچک تا ۱۰ نفره در جريان بيکارسازيها خواهان حفظ ۲ کارگر خارج از اين قاعده شوند. با پذيرش اين تغيير کارفرمايان در کارخانه های بزرگ نيز اصولا خواهان استثناء ( undantag )در مقياس وسيعتری خواهند شد، و متاسفانه اين درخواستها به نرمی تبديل شده و وسيعا" مورد سوء استفاده کارفرمايان قرارگرفته است. منتهی هيچ استثنائی تا به تائيد هئيت مذاکره کننده نرسد اعتبار نخواهد داشت و کارفرما نخواهد توانست از بيکار شدن هيچ کارگری خارج از اين قاعده جلوگيری کند.

   اصولا کدام دسته از کارگران  مشمول استثناء می شوند؟ کارگران متخصص و دارای نقش کليدی که ظرف چند ماه مهلت فسخ قرارداد کارگرانی که بيکار می شوند امکان جانشينی آنها توسط ديگر کارگران شرکت امکان پذير نباشد. مثلا يک کارگر برقکار، يک کارگر متخصص آموزش ديده خط توليد و .... منتهی کارفرمايان در بسياری موارد از اين امکان برای نگهداری دوستان و دست و پيوندهای خود استفاده می کنند. هئيت های مذاکره کننده در چنين مواردی بايد جلو هرگونه سوء استفاده کارفرما را بگيرند و عدالت را رعايت کنند. کارفرما بايد پاسخگوی کليه سئوالات هئيت مذاکره کننده اتحاديه در باره تک تک  استثناهای مورد نظرش باشد. اما در صورت مخالفت اتحاديه و در بسياری موارد کارفرما برای حفظ استثناهای مورد نظر خود حاضر به پرداخت خسارت است. يعنی تلاش برای تائيد استثناهايش توسط هئيت مذاکره کننده اتحاديه در مقابل پرداخت پول. اتحاديه اصولا بايد مخالف هرگونه استثناء باشد اما در صورت در تنگنا قرار گرفتن و تائيد استثنای مورد نظر کارفرما که اصولا اتفاق می افتد بايد ميزان خسارتی را مطالبه کند که ارزش آن را داشته باشد و بدون دخل و تصرف مابين کارگرانی که کارشان را از دست می دهند، توزيع گردد.   

برای نظارت کامل اتحاديه و رعايت عدالت و برابری در جريان بيکارسازيها و تائيد احتمالی استثناهای مورد نظر کارفرما همزمان با آغاز مذاکرات بايد ليست کليه کارگران( las lista )يکبار ديگر در اختيار اتحاديه قرار گيرد. در اين ليست. اسامی کامل کارگران، سن، سابقه کار، محل سازمانی و مهلت فسخ قرارداد آنها از جانب کارفرما بايد مشخص باشد.

مهلت فسخ قرارداد(uppsنgningstid )به چه معناست و خاصيت آن چيست ؟

 در سوئد کليه کارگران با توجه با سابقه کارشان نزد يک کارفرما ( دائم يا با قرارداد موقت ) از يک ماه تا ۶ ماه از مهلت فسخ قرارداد برخوردارند. يعنی در جريان بيکارسازيها کارفرما موظف است با توجه به سابقه کار کارگران از يک تا ۶ ماه قبل از بيکارسازی، کارگران شمول بيکار سازی را از تصميم خود مطلع کند و طی اين مدت  برای کارگر مشمول بيکاری کار داشته باشد، در غير اينصورت و بعنوان يکی از نتايج مذاکرات اين کارگران می توانند در مهلت فسخ قرارداد يا بخشی از آن بدون انجام کاری برای کارفرما از حقوق کامل برخوردار شوند. خاصيت مهلت فسخ قرارداد به اين خاطر است که کارگر مشمول بيکاری در اين مدت بدون داشتن دغدغه تامين هزينه های زندگی بتواند در جستجوی کار ديگری باشد و در مهلت فسخ قرارداد مجاز است به ادرات کاريابی و يا کارفرمای ديگر جهت مصاحبه کار مراجعه  و يا امورات اداری مربوط به يافتن کار جديد را بدون هيچ مانعی انجام دهد. آزاد کردن کارگران بطور کامل و با حقوق و حتی در صورت يافتن کار جديد که در اصطلاح سوئدی به آن

 (arbets fri och avrنknings fri ) گفته می شود می تواند از نيايج موفق مذاکرات باشد.

در چند سال گذشته و با گسترش بيکارسازيها و کاهش قراردادهای دائم و افزايش قراردادهای موقت و شرکتهای خدمات نيروی انسانی ( inhyrd fِretag  )امکان ديگری در بازار کار سوئد پديد آمده بنام "حمايت تغيير شرايط" ( omstنllningsstِd ).

 اتحاديه های کارگری و کارفرمائی به توافق رسيده اند که کارگران مشمول بيکار سازيها را با حمايت مالی اندک ( برای هر کارگر بيکار شده مبلغ ۲۲ هزار کرون )به شرکتهای که کار آنها راهنمائی کارگران برای يافتن کار يا يک دوره تخصصی بازار کار است معرفی نمايند. مدت زمانيکه اين شرکتها کارگر بيکار شده را به کمک کنسولتهايشان راهنمائی  و هدايت خواهند کرد قبلا" ۶ ماه بود که همين روزها به ۱۲  ماه افزايش يافته است. طرف قرارداد اين شرکتها اتحاديه و مديريت خواهند بود، اما ميزان موفقيت کارگران در يافتن کار با راهنمائی اين شرکتها که اصولا کارهای موقت و بيشتر در شرکتهای خدمات نيروی انسانی خواهد به ميزان دخالت و نقش اتحاديه اين محل کار برمی گردد که تنها از طريق تشکيل يک گروه هدايت (styrgrupp )که نمايندگان هر ۳ جانب کارفرما، شرکت راهنما و اتحاديه در آن نمايندگی شوند، ممکن خواهد شد. لازم به ياد آوريست که طی سالهای گذشته چنين شرکتهائی مثل قارچ سر از زمين برآورده و با علنی شدن هر بيکار سازی در مطبوعات تلفن دفاتر اتحاديه هائی که کارگران عضوش مشمول بيکار سازيها هستند از ارتباطات مديران اين شرکتها خواهد سوخت. همگی تمايل دارند که برنده مزايده شوند، اما اتحاديه های کارگری بايد با احساس مسئوليت کامل در مقابل سرنوشت کارگران بيکار شده مسئولترين و موفقترين شرکتها را انتخاب کنند. همه را به مصاحبه و معرفی خود دعوت کنند، اما در ميان آنها بهترين را انتخاب کنند.

يکی ديگر از مواردی که اتوماتيک  در دستور اتحاديه های کارگری و هئيت های مذاکره کننده قرار می گيرد، حق استخدام مجدد کارگران بيکار شده است( هteranstنllningsrنtt ) اين حق بايد توسط قراردادی که همه کارگران بيکار شده را شامل شود به امضای طرفين برسد و به اين معنی است که کارفرما طی ۹ ماه آينده بعداز بيکارسازيها در صورتيکه کارگری را استخدام کند، بايد از ميان کارگرانی باشد که بيکار شده اند. تنها شرط آن اين است که کارگر بيکار شده طی سال گذشته ۱۲ ماه را در استخدام اين کارفرما بوده باشد. هرگونه تخطی کارفرما از اين توافق جرم محسوب می شود. علاوه بر اين در صورتيکه اين شرکت واحدی از يک کنسرن باشد، و واحدهای ديگر اين کنسرن به نيروی کار نياز داشته باشند، اتحاديه بعنوان يکی از خواستهای مذاکرات بايد خواهان استخدام کارگران بيکار شده در واحدهای ديگر کنسرن شود.

کليه کارگرانی که ۴۰ سال ببالا سن دارند و مشمول قرارداد دسته جمعی هستند، از بيمه ائی قراردادی بنام "کمک هزينه بيکارشدن"  (avgهngbidrag = AGB )برخورداند. شرط دريافت اين کمک هزينه عبارتست از : شاغل بودن بمدت ۵۰ ماه طی مدت ۵ سال در شرکتی که دارای قراداد دسته جمعی است، و اينکه طی ۳ ماه بعداز بيکارسازيها به استخدام شرکت مزبور يا واحد ديگری از همين کنسرن در نيايد. مبلغ اين کمک هزينه برای کارگرانی که ۴۰ تا ۵۰ سال سن دارند : ۲۶۹۰۰ کرون. اما از ۵۰ سال ببالا و تا سن ۶۴ سالگی در ازای هر سال مبلغ ۱۱۴۰ کرون به آن اضافه می شود. يعنی برای کارگران مابين ۵۰ تا ۵۹ سال مبلغ  ۲۸۰۴۰ کرون تا ۳۸۳۰۰ کرون خواهد بود. و برای کارگران مابين ۶۰ تا ۶۴ سال ۳۹۴۴۰ کرون خواهد بود. اتحاديه بايد کارگران را برای دريافت اين بيمه راهنمائی و فرمهای مربوطه را پر و به امضای کارفرما رسانده وبرای بيمه بازار کار (arbetsmarknadfِrsنkring = AMF )ارسال دارد.

 بعنوان آخرين مرحله پروسه مذاکرات و با روشن شدن ليست نهائی کارگرانی که بيکار می شوند. هئيت مديره و در پيشاپيش آن دبير اتحاديه موظف است، پرداخت کليه مطالبات حقوقی  مورد توافق با کارفرما، حقوق معوقه و حقوق باقی مانده مرخصی کارگران  توسط بخش حقوقی شرکت را کنترل کند، و هر گونه سهل انگاری وکوتاهی را گوشزد نمايد.

راهنمائی کارگران برای دريافت تائيديه کارفرما جهت معرفی به ادارات کاريابی و صندوقهای بيمه بيکاری( a- kassa  ) بخش ديگری از وظائف اتحاديه و دبير است که بايد تا نهايت با حساسيت لازم دنبال شود.

نظارت بر استخدام نيروی کار توسط امور پرسنلی شرکت و جلوگيری از حق کشی کارگران بيکار شده را بايد به وظائف فوق افزود.

نکته قابل توجه اين است که هيچکدام از مطالبات فوق به آسانی و اتوماتيک قابل تحقق نيست. تمام اين مطالبات برای کارفرما هزينه دارد و آنها با دست زدن به روشها و تاکتيکهای گوناگون مذاکراتی حتی ايجاد شکاف در هئيتهای نمايندگی اتحاديه ائی تلاش می کنند از دادن هرگونه امتيازی خودداری و حقوق برسميت شناخته شده قانونی و قراردای کارگران را به فراموشی بسپارند، و به پروسه مذاکرات مطابق نقشه های زمانبندی شده خود پايان دهند. در موارد حساس بروزاختلاف با پيشنهاد مبالغی وجه نقد بعنوان خسارت روح معامله گری را بر فضای مذاکرات حاکم نمايند، و يا با دست زدن به شگردهای ديگر که به تهديد تبديل می شود نمايندگان ناآگاه، سازشکار و ترسو را به عقب نشينی و دست کشيدن از خواستها بردارند. 

از آنجا که متاسفانه اتحاديه های کارگری سوئد در سازشی بنيادی طبقه کارگر سوئد را از حق جلوگيری از بيکارسازيها محروم کرده اند، و طبقه کارگر سوئد در پی اين سازشهای بنيادی بجز دوران بستن قراردادهای دسته جمعی آنهم به دنبال تائيد رهبری فدراسيونها از حق اعتصاب برخودار نيست. در اين گونه موارد تنها سلاحی که در دست دبيران و هئيت مديره اتحاديه ها و هئيت های مذاکره کننده باقی می ماند، ابزار مذاکره و يا به عبارتی ديگر معامله در چارچوب قوانين و قرادادهای دسته جمعی است. تسلط بر قوانين و قراردادها، طراحی استراتژی يک مذاکره موفق و اتخاذ تاکتيکهای مناسب و اجرای گام به گام آن، گزارش هر مرحله آن به مجامع عمومی کارگران و دخالت دادن آنها در پروسه مذاکرات و مهمتر از همه اينها به تائيد مجمع عمومی رساندن کليه تصميمات مکانيسمهائی هستند که می توانند مذاکرات را به سرانجامی موفق برسانند.

 

برگرفته جهان امروز شماره ۲۱۶

 
 

تداوم گرانی، نقدها و چاره جوئی ها

                             

                                                                                                          فرشید شکری

 « تورم از مرز بیست و چهار درصد گذشت »! این خبر تأسفبار و نگران کننده در اواخر ماه گذشته توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی انتشار یافت. بانک مرکزی اعلام كرده بود كه نرخ تورم در ادامه روند رشد یک درصدی خود در ماههای نخست سال جاری، با یک درصد افزایش در آبان ماه، به 3/24 درصد رسید! بانک مذکور یادآور گردیده که شاخص بهای كالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ایران در مهر ماه هشتاد و هفت 6/1 درصد افزایش نشان می دهد!

طبق گزارش صندوق بین المللی پول با عنوان " دورنمای اقتصادی منطقه " ، ایران به لحاظ نرخ تورم بالا و عدم کفایت در کنترل آن بر روی سکوی سوم در این منطقه ایستاده است! ایضاً بانک جهانی، پیش بینی کرده که تا پایان سال هشتاد و هفت، و شروع سال هشتاد و هشت رشد اقتصادی ایران از 8/5 درصد بترتیب به 7/4 و 5/4 درصد سقوط میکند! چندی قبل هم مجله "اکونومیست" از صعود نرخ تورم و کاهش رشد اقتصادی ایران خبر داد.

پیداست، شیفت و ورود این ناخوشی به شرایط مزمن و ناتوانی در درمان آن گاهاً باعث اوجگیری اختلافات سلیقه ای و برنامه ای میان نمایندگان و احزاب گوناگون طبقات استثمار کننده خواهد شد و بدینسان سیل انتقادات بسوی مقامات اجرایی سرازیر می گردد و آنچنان سخنان سراپا تزویری از دهان همنوع و همسفره هایشان بیرون می جهد که گویی همه فکر و ذکرشان التیام زخمهای مردم است! مثالهای زنده در این باره شکوه و گلایه های دموکراتهای ایالات متحده از نومحافظه کاران بعلت گران شدن بهای کالاها و خدمات، و مهمتر از آن انفجار بحران مالی ماه سپتامبر بود، و نمونه دوم خرده گرفتن های اپوزیسیون لیبرال و جناح رفرمیست جمهوری اسلامی از اصولگرایان، می باشد. هرچند پس از دست بدست شدن قدرت در آمریکا، تقریباً جدلهای پر حرارت پیشین مکان خود را به همکاری در فیصله دادن به بحران کنونی داده  و فی الحال از دو حزب حاکم گرفته تا مردم عادی کوچه و بازار منتظر معجزه های رییس جمهور جدید و تیم اقتصادی وی در فردای اقامت در کاخ سفید هستند، لیکن بازار نقادی در ایران کمابیش گرم است و صاحب نظران وابسته به جناحهای رژیم با فهرست بندی داده های موضوع و مراحلی که بزعم آنها باید پیموده شوند مشغول پیچیدن نسخه های رنگین و متنوعند.

این اساتید فن و متخصصین علم اقتصاد کاپیتالیستی می گویند؛ چون در ایران با پدیده " رکود تورمی" درگیریم ، لهذا تنها با کاستن از حجم پول، نمی توان از گرایش رو به بالای نرخ تورم جلوگیری بعمل آورد. اینان معتقدند، کاهش اضافه برداشت از منابع بانک مرکزی و تقلیل حجم نقدینگی جوابگو نیست. به باور این اقتصاد دانان، بیماری تورم در ایران منحصراً از کانال تقویت بخش‌ تولید و عرضه فراوان کالاها امکان درمان خواهد داشت. طی هفته های سپری شده کسانی با بیان مخالفت با ایده تحریک تقاضا از سوی وزیر کار، عنوان کردند که مادام به تولید داخلی بها داده نشود، تقویت طرف تقاضا به فاکتوری برای مصرف کالاهای خارجی مبدل می گردد و در حالت تورمی تحریک متقاضیان چاره گشا نخواهد بود. گفته می شود اگر جهت مهار گرانی از روش های مقطعی تقویت واردات نظیر کم کردن تعرفه‌ها استفاده شود، تولیدات داخلی با رکود شدید و عاقبت ورشکستگی مواجه خواهند شد. هدایت منابع بانکی به بخش های کشاورزی و صنعت همراه با کاهیدن از حجم نقدینگی توصیه های منتقدین به دولت است. بهرروی بایستی دید سرانجام تقابلات درونی حکومت برسر مسئله گرانی و رهنمودهای کارشناسان اقتصادی به کجا میانجامد؟

قدر مسلم، همانطور در گذر از این سه دهه توده های فرودست ایران سنگینی بار نابسامانی های اقتصادی را متحمل گردیده اند، بی گمان در آتیه هم یکچنین معضل مسبوق و لاینحلی، و تشدید دم افزای آن از مختصات اصلی وضعیت کشور خواهد بود. طبع و نشر این گزارشات متجانس از جانب نهادهای مالی سرمایه داری جهانی و اطلاع رسانی بانک مرکزی ایران در رتبه نهاد کنترل کننده نقدینگی، تنظیم کننده نرخ بهره و گردش سرمایه ها مانند بانک های مرکزی دیگر دول جهان، نمایانگر دشواریهای صد چندان برای اکثریت نفوس کشور است. اما این ارقام منتشره به هیچ روی گویای عمق مشکلات فعلی یا پیش رو نیست؛ بدین معنا که این تخمینات تصویر پیدایی از مشقات توده ها را به نمایش نمی گذارند و بالطبع هرگز تهیه کنندگان این آمار نیز رغبتی در پرداختن به این مقولات را ندارند.

با اینکه امسال بهای کالاهای مورد نیاز مردم پنجاه درصد بالا رفته و بانک مرکزی بر پایه رشد قیمت ها مخارج ماهانه خانوارهای پنج نفره در شهرهای کوچک را بیش از ششصد هزار تومان و در کلان شهرها یک میلیون تومان برآورد نموده، معهذا دولت و شورای عالی کار نرخ افزایش متوسط دستمزدها را تنها بیست درصد تعیین کرده اند. از اینروی خانوارهای کارگری که دارای  دستمزدهایی کمتر از دویست هزار تومان یا اندکی بیش از آن (با احتساب این بیست درصد) میباشند و در اکثر موارد هم دستمزدهایشان ماهها بتعویق میافتد کاملاً زیر خط فقر به سر میبرند. شایان ذکر است بنا به گفته وزارت رفاه و تأمین اجتماعی 9  میلیون نفر بدلیل درآمد کمتر از چهارصد هزار تومان در ماه، زیر خط فقر قرار دارند. محققاً این آمار بمراتب بیشتر از اینهاست زیرا اگر تخمین بانک مرکزی را مبنا بگیریم خط واقعی فقر در شهرستانها قریب هفتصد هزار تومان و در مرکز نزدیک به یک میلیون تومان است؛ در نتیجه بسادگی می توان حساب کرد که افزون بر پنجاه درصد از مردم ایران پائین خط فقر هستند.

علی العموم، آنچه مراکز پولی و اعتباری طبقات مسلط را به محاسبه و ارائه این آمار ناقص مکلف می سازد، در حقیقت به صدا درآوردن زنگ خطر برای حکومتگران و وادار کردن قوه مجریه و خدم و حشم دولت (اقتصادیون مزدور) به اندیشیدن تدابیری منطبق با مصالح طبقه بورژوازی و پیشگیری از بروز اعتراضات توده ای است چرا که نیک می دانند برترین سازه در تسریع یک برآیند قهری ممتد چه بصورت خودانگیخته باشد و چه سازمان دهی شده تا هنگامه عروج یک انقلاب اجتماعی و آنگاه حاصل گشتن تغییرات بنیادین، مصائب نشأت گرفته و ناشی از ساختار زیربنایی جامعه یا همان شیوه تولیدی مرسوم است. 

اینجاست دولت ها از هراس عصیان و برآمد پائینی ها به عمله و اکره خود پناه می برند و دست بدامان گماشتگان اهل فن و تفکر می شوند. در همه جای گیتی، استقصاء در راستای حفظ تعادل میان قیمت کالاهای ضروری با قدرت خرید طبقات تحتانی و یا افزایش حداقل دستمزدها در موازات با نرخ تورم ، نه یک عمل خیرخواهانه و انساندوستانه از جانب دولت های بورژوایی و کارفرمایان به اصطلاح " منصف و با وجدان " بلکه سیاستی بمنظور پیشگیری از بلند شدن فریاد اعتراض استثمار شدگان است. این راهکار یا بعبارتی این تاکتیک بازدارنده، با عطف به تفاوت ها از لحاظ حد و حدود نرخ تورم، سبک کار همسان دولت های سرمایه داری در تمامی ممالک صنعتی و درحال توسعه به استثنای جمهوری اسلامی می باشد. با این وجود بعضاً چنین معضلی در نتیجه سیاست گزاریهای مملو از خطا (مورد ایران) به اعلا درجه یک آشفتگی غیر قابل حل و کنترل می رسد. 

واقعیت جان سخت اینست که در این مدت منهای داغ و تأثیرات بحران بازارهای بورس و بتازگی انکشاف رکود اقتصادی کشورهای پیشرفته بویژه ایالات متحده بر دنیا و از جمله ایران؛ افت قیمت نفت، کسری صندوق ذخیره های ارزی، سیاست های اقتصادی ساقط شده دولت احمدی نژاد و بخشاً تحریم های شورای امنیت عرصه را بر رژیم به تنگ آورده اند. بدین خاطر، همانگونه در طول هویدا شدن بحران اخیر دولت های طبقات حاکم آمریکا و اروپا از محل مالیات های اخذ شده از کارگران و مزدبگیران هزاران میلیارد دلار ( در ازاء توسعه خدمات اجتماعی ) برای مدد رساندن به صاحبان سرمایه، بانک ها و مؤسسات غول پیکر مالی به بازارها تزریق کردند تا شاید فرجی حاصل آید، رژیم هم شدیداً در تب و تاب بسلامت عبور کردن از گرفتاری کنونی است. پیشنهادات و تئوریهای درس خواندگان مزدور نیز بهدف مرتفع کردن تهدید قیام توده های کارگر و زحمتکش، و بطریق اولی نجات اربابان و در کل سرمایه دارای کشور، به حاکمیت عرضه می شوند. بواقع مشکل آنها این نیست که گران شدن مایحتاج روزانه حامل ناهنجاریهای اجتماعی است و همچنین اثرات زیانباری از قبیل سوء تغذیه، بیماری کم خونی، اختلال در رشد جسمی و فکری کودکان و... بر زندگانی مردم می گذارد. اگر اینان به اندازه ارزنی غم توده های کارگر و زحمتکش را دل داشتند که ندارند، خواستار بالا بردن سطح دستمزدها بر اساس هزینه های محاسبه شده یا میزان نرخ تورم می شدند.

امروزه فقر، گرسنگی، شکاف طبقاتی، بیکاری و دیگر آسیب های اجتماعی بیش از پیش در حال عمق یافتگی و گسترش اند، و با شتاب خیره کننده ای بجلو می تازند. راه ریشه کن کردن این آلام و رهایی از این همه ظلم و رنج و بی عدالتی منوط به مبارزه بی امان طبقه کارگر و رهبرانش تا درمنه و جارو کردن رژیم اسلامی- سرمایه داری ایران است و بس.

شعارهای پر زرق و برق گرایش لیبرالی جامعه و بیان وجود " وجدان های بیدار" در میان طبقات بالا دست هر دو در خدمت استراتژی حفظ نظام کهنه اند. تنها با برچیده شدن بساط قدرت و حکمروایی بورژوازی بدست طبقه کارگر و دور ریختن مناسبات تولیدی حاضر به زباله دانی تاریخ که درگرو تشکل، آگاهی و اتحاد طبقاتی است روی رفاه و آسایش را بخود خواهیم دید.

                                             بیستم نوامبر 2008   

برگرفته از جهان امروز 216

 

 

December 01, 2008

در حاشیه برگزاری سمیناری در باره جنبش کارگری ایران و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

صدیق اسماعیلی

sediq_e@yahoo.co.uk

___________________

روز شنبه 29/11/2008 برابر با 9 آذر ماه 1387 سمیناری در شبکه پالتالک، از طرف ده انجمن، کانون و کمیته کارگری در حمایت و همبستگی با کارگران ایران فراخوان داده شد که در آن از فعالین کارگری نیشکر هفت تپه و جمعی دیگر از فعالین کارگری دعوت به عمل آمده بود تا در این جلسه شرکت کنند.  اطلاعیه برگزاری این جلسه به صورت علنی در سایت‌های مختلف انترنتی پخش و درج شد. قبل از تشکیل جلسه، عده‌ای از عوامل و همکاران مرکز همبستگی آمریکایی (سولیداریتی سنتر) به طرق مختلف در تلاش بودند که مانع از شرکت فعالین کارگری داخل، در این جلسه شوند. اما بر خلاف میل این افراد  برگزاری این جلسه و حضور چشم گیر "کارگران هفت تپه'، جمعی از فعالین کارگری و "اعضا ی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری"، "جمعی از کارگران نساجی کردستان"، "تمامی کارگران فرش غرب‌بافت سنندج" و نیز علیرضا عسکری از فعالین کارگری ازیک طرف و از طرفی دیگر بحثهای مفید و افشاگرانه سیاستهای مضر و ضد کارگری مرکز همبستگی آمریکایی (سولیداریتی سنتر) از طرف فعالین کارگری منجمله بهزاد سهرابی، تلاش‌ها و زحمات عوامل و طرفداران این مرکز که مانع از شرکت فعالین کارگری در این سمینار می‌شدند، را نقش بر آب کرد.

 برهم خوردن این جلسه شاید می‌توانست فرصت شعله‌ ور شدن خشم کارگران و فعالین کارگری از سیاست‌های مضر و ضد کارگری (سولیداریتی سنتر) و عواملش را تا نیش زدنی زهر آلود، به تاخیر بیندازد. هنوز شامگاه شنبه 9 آذر ماه، موعد برگزاری جلسه فرا نرسیده بود که تعدادی به انحا مختلف می‌خواستند به هر طریق ممکن از حضور فعالین کارگری در این جلسه ممانعت به عمل آورند.

با لاخره نه تنها جلسه برگزار شد بلکه با درایت و هوشیاری فعالین کارگری، نقش مضر و مخرب این افراد علی‌الخصوص مهدی کوهستانی‌نژاد این کارمند رسمی مرکز همبستگی آمریکایی، فاش شد. (1) مهدی کوهستانی نژاد با کمک همکارانش در داخل و نیز خارج از کشور، با پخش گزینش شده و به زبر دستی کارگردانی شده معرفی نامه خود، قدرت ریسک بر سر بخت سیاسی‌اش را به رخ فعالین واقعی جنبش کارگری در ایران می‌کشید. از آنجا که وی به عنوان چهره شاخص مرکز همبستگی آمریکایی، تجربه حضور در غرب را دارد، سال‌های اخیر برای او سال‌های سفر به غرب و فرصت هنرنمایی بود. وی در این فرصت سه ساله به اکثر کشورهای اروپایی سفر کرد و بدین ترتیب باید گفت مهدی کوهستانی‌نژاد نامی آشنا برای طرفداران سولیداریتی سنتر در داخل و خارج از کشور بود. اما وی در حالی رسوا شد و با موقعیت منحصر به فرد خود وداع گفت، که خواب سخنگو شدن کارگران نیشکر هفت تپه در خارج از کشور را در سر می‌پروراند. مهدی کوهستانی‌نژاد درپی فعالیت بی وقفه‌اش در دامان مرکز همبستگی آمریکایی این شاخک استثمار نظام سرمایه‌داری امپریالیسم آمریکا، نیک آموخته است که حتی از پس این به کف گرفتن قدرت، دفاع خویش را به مشروعیت و حمایت سیاست‌های ضد کارگری این مرکز از یاد نبرد. به همین جهت در حالی که به نظر می‌رسید سمیناری با فعالین کارگری نیشکر هفت تپه در حال برگزاری است، کاملا طبیعی به نظر می‌رسد که مهدی کوهستانی‌نژاد و همکارانش از برگزاری این سمینار دل نگران شوند.

1- چهره عوامل مرکز همبستگی آمریکایی چه در داخل و چه در خارج از کشور، قطعا به زودی از طرف کارگران و فعالین کارگری به جامعه معرفی خواهند شد.