صد فراخوان حزب حکمتيست يک دانه ارزن نمی ارزد
آذر مدرسی از رهبری حزب حکمتيست به خود اجازه داده است تا در اثر جاويدانه اش؟ ( لطفا با افاضات " تئوريک" رد گم نکنيد) بنويسد: « تلاش برای سالم نگه داشتن فضای سياسی در ميان جريانات اپوزيسيون يکی از سنتها و يکی از پرنسيبهای جدی جريان ما است، و برای اثبات ادعايش نمونه هايی را هم آورده است». به نظر من اگر ايشان می نوشتند تلاش برای به بيراهه کشاندن مبارزات مردم و تغيير مسير اين پيکارها عليه جمهوری اسلامی بسوی مخالفان، نا سالم کردن فضای سياسی حاکم بر جامعه، شايعه پراکنی، اتهام زنی و فحاشی به مخالفان سياسی امان از سنتها و پرنسيبهای جدی جريان ما است. قطعا فعالان سياسی ادعای ايشان را تاييد و برای صداقتش صدها بار هورا، هورا سر ميدادند! ولی افسوس از نبود يک ذره صداقت، شهامت و شعور سياسی در اين فرقه!
ديگر برای من و امثال من مهم نيست که خانم آذر مدرسی عزيز با چه ادبياتی وارد ميدان دفاع از فراخوان رهبری حزبش می شود. اصلا مهم نيست که در همين مطلب چه تناقضاتی وجود دارد که مورد توجه ايشان قرار نگرفته و من و ما هم آنها را ناديده ميگيرم چون کار از توجه کردن به تناقضات بد و بيراه گفتنهای اين جماعت گذشته است! اصلا ديگر جهت گيريهای سياسی و عملکردهای حزب حکمتيست برای هيچ انسان مبارزی که دغدغه اش مبارزه برای رهايی است، مهم نيست زيرا همگان با ادبيات و محتوای فراخوانها، قطعنامه ها و قرارهای رهبری اين حزب که آذر هم يکی از آنهاست کاملا آشنا شده اند و ميدانند که صد من آن يک دانه ارزن نمی ارزد !
واما! مهم اين است که همه ميدانند، به غير از اين فراخوانها، قطعنامه ها و اطلاعيه های بی بهاء که رو به جامعه صادر کرده و می کنند مسائل و مشکلات مهمتری هم وجود دارد که اين جماعت که تعدادشان به سه دوجين نمی رسد بايد به آن جواب دهند. مسائل و مشکلات بيشماری که کل موجوديت اين جماعت را به چالش کشيده، و دارد اين آلونک از بن ويران را که اسمش را حزب گذاشته اند بر سرشان خراب ميکند!
يکی از اين مسائل، مسئله ی جنگ قدرت و اختلافات درون تشکيلاتی حزب حکمتيست است که مرضی است غيره قابل علاج و دردی است بی درمان! مسئله ای که يقه محفلهای ريز ودرشت درون کميته مرکزی، دفتر سياسی و دو، سه نفر کادر و عضو باقی مانده اين عشيره را گرفته است ! مشکلی که همه با آن دست به گريبانند و خلاصی از آن برايشان غيره ممکن، و از محالات است.
يکی ديگر از مسائلی که بيش از هر مسئلۀ ديگری برای دانشجويانی که قربانی اهداف حقير و منافع آنی ليدر و اعضای خانواده اش شدند ، همچنين برای کارگران، و برای من و امثال من بسيار مهم است، مسئلۀ سرقت ( و البته انتشار آگاهانه) اسناد درونی اين جماعت و درج آنها در وبلاگی است با نام( داب تهران) که با شهادت صدها نفر از فعالان سياسی و احزاب چپ و راست موجود در داخل و خارج کشور از طرف خود حکمتيستها به مردم معرفی شد و الا هيچ کس از وجود اين و بلاگ مطلع نبود.۲
شايد آذر مدرسی و ديگر رهبران حزب حکمتيست و انتشار دهنده گان اسناد درون تشکيلاتی اشان به اين نتيجه رسيده اند که انتشار اين اسناد تا همين حالا بيش از حد برايشان بی آبرويی به بار آورده است و بايد به نوعی مسئله را ماست مالی کنند. به همين دليل در نشست اخير دفتر سياسی اين گروه به آن اشاره ای شده و از سر ناچاری نوشته اند: « اقدامات لازم برای خنثی کردن تلاشهای دستگاههای اطلاعاتی رژيم برای سرقت اطلاعات و جنگ روانی عليه حزب حکمتيست بررسی گرديد و تصميم گيری شد». البته تا جايی که در توان داشته اند، خواسته اند تا وا نمود کنند که سرقت اسناد درونی آنها يک مسئلۀ عادی است و نبايد به آن اهميت داد!
خانم مدرسی، همه ميدانند اين مسئله از نظر شما ها همچنانکه در اطلاعیۀ حزبتان به آن اشاره کرده ايد به مانند اختراع جديدتان (روش نئوتوده ايستی) مهم نيست! ولی از نظر ديگران اينطور نيست و نبايد هم باشد. زيرا مردم شعور دارند، مسئلۀ امنيتی به اندازه کافی برايشان مهم هست و به آسانی از شما قبول نخواهند کرد که اعضای خانواده شما همراه با تعداد معدودی با نام حزب سياسی و تازه مدعی تفکر چپ، زندگی و جان مردم را به خطر بيندازند و بعد مدعی شوند و يا وانمود کنند که سرقت اسناد درونی شان برای راه اندازی "جنگ روانی" عليه حزبشان بوده است.
خانم مدرسی، نقشه ليدر معزول اين بار هم نگرفت ! انتشار آگاهانه اسناد درون حزب که به منظور تحت فشار قرار دادن مخالفان ليدر در درون فرقه صورت گرفت بهای سنگينی بود که پرداخت شد و مانند هميشه نتيجه اش معکوس بود. نتيجه اش اين بود که مردم ميگوند، عقل سالم ميگويد، انسانهايی که سالها است با نظام کثيف اسلامی رو در رويی دارند و مبارزه ميکنند ميگويند: « حزبی که نتواند مهمترين اسناد درونی اش را از دست رس ديگران دور نگهدارد، حزبی که نتواند آدرس و مشخصات هوادارنش در داخل را حفظ کند، حزبی که تلاش ميکند برای لاپوشانی شکستهای پی در پی اش جريانات، افراد، محافل کمونيست و ضد رژيم را با سخيفترين اتهامات واهی متهم می کند بايد در اولين فرصت کوچکترين کاری که بايد انجام دهند اين است که بدون درنگ خود را منحل و اعضای رهبری اش از مردم عذر خواهی کنند». باور کنيد عذرخواهی از مردم و اعتراف به اشتباهات متعدد کاری ا ست اصولی و شرافت مندانه. هيچ کس بخاطر اين کار، شما و يا جريان شما را سر زنش نخواهد کرد.
خانم مدرسی، من فکر ميکنم هنوز اعضای رهبری حزب شما شريفتر از علی کردان هستند! هر چند با اعمال و کردار کودکانه تا همين حالا باعث تضعيف جنبش چپ و کاشتن تخم نفاق وعدم اعتماد و اطمينان در ميان فعالين عرصه های مختلف جامعه به کمونيسم شده ايد!
علی کردان وزير دولت احمدی نژاد را ميگويم که بخاطر ارائه تنها يک مدرک جعلی از مقامش استعفا داد. دوست عزيز شما و ديگر همکارانت لازم است کنار برويد و از مخالفان جمهوری اسلامی عذر خواهی کنيد زيرا دهها اتهام جعلی، بی پايه و اساس را به کومه له، به حزب کمونيست ايران به تعدادی از فعالان چپ و کمونيست زده ايد و هنوز هم با سماجت تلاش داريد اين لجن پراکنی را ادامه دهيد! هنوز حاضر نيستيد دست از معرکه گيری برداريد. من هم مانند هزاران کمونيست و فعال کارگری و اجتماعی به شدت مخالف نظريات ايرج آذرين و رضا مقدم هستم ولی اعتقاد دارم تنها انسانهای ديوانه و عقل از دست داده جرات ميکنند آنها را به روش نتوده ايستی و يا اقدام پليسی متهم کنند! کار پليسی اتهام سنگينی است که بايد در داگاه صالحه ثابت شود! اگر به اين آسانی بتوان اين افراد را متهم به انجام کار پليسی کرد و حتی در موردشان شک کرد! قبل از همه به رهبری جريانی بايد شک کرد که اسناد درون تشکيلاتی اش در کوچه و پس کوچه های ايران از طرف جمهوری اسلامی برای بی اعتبار کردن کمونيسم تکثير و دست به دست می گردند! بايد به کسانی شک کرد که همگام با رژيم کثيف اسلامی دارند مردم را به جريانات چپ و کمونيست بد بين می کنند! و....
خانم مدرسی! اگر ميخواهيد جريانتان در آينده، اگر آينده ای برايتان وجود داشته باشد همانند حزب توده و حتی بيشتر او با تنفر عميق مردم کردستان روبرو نشود، اگر ميخواهيد مردم اجازه دهند مانند حزب توده در سالهای ۵۸،۵۹ دکه ای هر چند کوچک در يکی از کوچه و پس کوچه های شهرهای کردستان داشته باشيد وقتش رسيده که از اين اعمال و رفتار ناشايست و ضد کمونيستی خود دست برداريد و حد اقل به صف مخالفان آزاديخواه جمهوری اسلامی بر گرديد. وزير و استاندار شدن در دولت حجاريان پيشکشتان ولی در اتهام زنی، رويه و منش حجاريان را در پيش نگيريد! يادتان هست در مورد منصور حکمت چه ميگفتند؟
خانم مدرسی، باور کنيد فراخوانتان و اتهام های مطرح شده در آن به حدی شبيه به ادعای سعيد حجاريان است که فقط از نظر زمان و مکان با هم تفاوت دارند! اتهاماتی که حزب شما مطرح کرده است متعفن و غيره سياسی است با دفاع شما و ديگر اعضای رهبری فرقه تان از رحمان گرفته تا فاتح شيخ، حمه سور و کورش مدرسی قابل استتار نيست و تهوع آورتر از آن است که بتوان با اين چند پارا گراف پر از اتهام شما جلو بوی گندش را گرفت!
چند سوال از آذر مدرسی:
الف- هيچ کس قادر نيست برخورد رهبری حزبتان را به مسائل مهم جامعه پيش بينی کند! به نظر شما بر خورد رهبری حزب شما به مشکلاتی که به وجود آورده است چه خواهد بود؟ اين احتمال وجود دارد که در کنگره پيش رو مانند انسانهای آزاديخواه، نه کمونيست به ندانم کاريها ،اشتباهات انجام گرفته، گيردادنهای بی مورد به جريانات چپ اعتراف کنيد و روش سياسی را برای مبارزه با مخالفان سياسی خود در پيش گيريد؟
ب- آيا به نظر شما حفظ اسرار درون تشکيلاتی که مستقيما امنيت تعدادی را با خطر رو برو کرده و می کند به اندازۀ ادعاهای بی پايه و اساس شما نسبت به جريانات سياسی، مهم و در اولويت نبود که در مورد آن تا به حال هيچ اقدامی را انجام نداده ايد؟ و يا طبق نقشه از پيش طراحی شده انتشار يافتند؟
ت- آيا دشمنی و مبارزه با کومه له ! ( همه ميدانند گير دادن به ايرج آذرين و رضا مقدم فقط و فقط بهانه است) مهمتر از مسئلۀ به قول شما سرقت؟ اسناد درون تشکيلاتی تان است که در مورد آن حرف نمی زنيد؟
ث-آيا جريان شما به اين نتيجه رسيده است که چون جمهوری اسلامی ميرنده، و عمر ننگينش رو به زوال است و لی کومه له بالنده است مبارزه با دومی برايتان در اولويت قرار گرفته و ميخواهيد با هر وسيله ای که شده حتی ائتلاف با ناسيوناليستها ی منشعب از کومه له و محفل راست درون آن از ميدان بدرش کنيد؟
ج_ خانم مدرسی، يکی از همکاران شما در رهبری حزب حکمتيست با نام مستعار ژيلا ناصری(همان رضا دانش و همان؟؟) مدعی شد که وبلاگ جمعی از فعالين کارگری(JAFK) (که در ايران زندگی وکار ميکنند )از طرف صديق اسماعيلی آبديت می شود و در اصل وابسته به اتحاد سوسياليستی کارگری است! شما اسم اين ادعا را چه ميگذاريد؟ کار پليسی و يا بلاهت سياسی به نظر من کار پليسی بهتر است.
چ.خانم مدرسی، از طرفی حزب شما مدتها است به بهانه اينکه جان و زندگی دانشجويان از طرف اتحاد سوسياليستی کارگری و کومه له به خطر انداخته شده است سخيفترين اتهامات را متوجه محبوبترين جريان کمونيست و چپ موجود در جامعه يعنی حزب کمونيست ايران و کومه له کرده است تا جايی که جريانات ارتجاعی دارند برای به زير سئوال بردن و کوبيدن چپ و کمونيسم از ادعاهای بی پايه و اساس حزب حکمتيست فاکت می آورند! از طرف ديگر آقای حسين مرادبيگی از اعضای رهبری حزب حکمتيست در قسمت پرسش و پاسخ جلسه ای که در تورنتوی کانادا برگزارشد علنا در حضور بيست، سی نفر از اعضای جريانات مختلف با افتخار گفت که دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب با حزب حکمتيست هستند. من شخصا يکی از کسانی بودم که به اين مسئله اعتراض کردم و توضيح دادم که فقط سه و يا چهار نفر از دانشجويان با حزب حکمتيست بودند و آن چند نفر هم در حال حاضر به خارج کشور آمده اند اين ادعای شما نه درست است و نه لازم هست در اين جمع مطرح شود. آقای عمر کريمی از اعضای حزب حکمتيست از جمله افرادی بود که در مورد اين ادعا، آقای مرادبيگی را مورد سئوال قرار دارد و گفت به نظر شما اين ادعا باعث نمی شود که دانشجويان دچار مشکل شوند و با خطر امنيتی رو برو گردند؟ ستار فتحی (آويهنگ) هم در اين مورد معترض بود و حتی گفت شما در همه چيز اغراق می کنيد! در اين مورد هم داريد اغراق ميکنيد که ادعا داريد تمام دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب با شما هستند. اسم اين ادعای آقای مراد بيگی را که در حضور دها نفر مطرح شد چه ميگذاريد؟ روش نئوتودهايستی و يا کار پليسی؟ کدام يک؟
ودر آخر ايا شما اين اجازه را به مخالفان خود خواهيد داد اين ادعای حسين مرادبيگی را گرا دادن به پليس رژيم تلقی و به آن اعتراض کنند؟ و اعلام کنند (گرای پليسی به رژِيم تحت هر بهانه و توجيهی ممنوع است.)
البته من نه چنين ادعای دارم و نه به کس ديگری اجازه خواهم داد چنين اتهامی را به حسين مراد بيگی نسبت دهد!
محمد محمدی