" /> از میان مقالات: March 2009 Archives

« February 2009 | Main | April 2009 »

March 31, 2009

گزارش،پاکستان: کنگره‌ی جد و جهد در سال ۲۰۰۹ – روز دوم

وب‌سايت در دفاع از مارکسيسم

ترجمه‌ی بابک کسرايی

روز دوم کنگره‌ی سازمان "جد و جهد" روز شنبه، ۲۸ مارس افتتاح شد. برنامه‌ی اين روز شامل چشم‌اندازهای پاکستان به معرفی رفيق لعل خان، گزارش سازمانی و بحث حول آن به معرفی پاراس جان و گزارش کارِ گرايش مارکسيست بين‌المللی به معرفی آنا مونيوز از دبيرخانه‌ی بين‌المللی اين گرايش بود. قسمت پايانی کنگره با سخنرانی آلن وودز خاتمه يافت.

کنگره طبق معمول با خواندن اشعار و سرودهای انقلابی، به همراه شعارهای انقلابی نمايندگان و مهمانان، شروع شد. وقتی رفيق لعل خان به جايگاه سخنرانی خوانده شد، کنگره ايستاده او را تشويق کرد. لعل خان در سخنرانی بينظير و پرشور خود به محکوميت ويرانگرانه‌ی بورژوازی فاسد پاکستان و نظام آن پرداخت. او به ارقام تکان‌دهنده‌يی در مورد بيچارگی توده‌های اين کشور اشاره کرد: "شصت و دو درصد کودکان حتی تحصيلات ابتدايی هم ندارند. شصت درصد کودکان به خاطر سوتغذيه سورشد دارند. تنها ۱۶ درصد به امکانات بهداشتی دسترسی دارند. خيلی‌ها بخاطر زندگی کنار فاضلاب‌های باز و در ميان کثافت و تفعن، حس بويايی خود از دست داده‌اند. بيکاری و فقر هر روز اضافه می‌شود".

وضع کشاورزی فاجعه‌بار است. شصت و پنج درصد آب از کانال‌های آبياری بخاطر وضعيت بد زيرساخت به زمين‌ها نمی‌رسد. از طرف ديگر، صنايع نابود شده‌اند چرا که دولت کنونی حزب مردم به سياست جنايتکارانه‌ی خصوصی‌سازی دست برده است که به اخراج‌های بيشتر می‌انجامد.

طبق آمار و ارقام رسمی، اقتصاد پاکستان در سال ۲۰۰۹ تنها ۱.۹ درصد رشد می‌کند – که احتمالا تخمينی خوش‌بينانه است. دولت پاکستان ورشکسته است و مجبور به دريافت وام ۷.۷ ميليارد دلاری از صندوق جهانی پول بوده که مستبدانه‌ترين و تحقيرکننده‌ترين شرايط را تحميل کرده است.

اما همه در پاکستان در رنج و درد نيستند. نواز شريف، رهبر اپوزيسيون، چهارمين مرد ثروتمند پاکستان است و رئيس‌جمهور آصف علی زرداری، رهبر حزب مردم، دومين مرد ثروتمند پاکستان. چنين افرادی چگونه می‌توانند نماينده‌ی منافع کارگران و دهقانان فقير باشند؟

رفيق لعل خان سپس به توضيح بحران شديد دولت سرمايه‌داری در پاکستان پرداخت که شکاف‌هايی عميق دارد. بعضی ناظران بورژوازی حتی هشدار داده‌اند که اگر سريعا کاری انجام نشود دولت ظرف شش ماه سقوط می‌کند. اين هشدار سياه در ساعت ۸:۳۰ صبح امروز تاييدی خونين دريافت کرد: برای دومين بار در چند هفته‌ی گذشته گروهی از تروريست‌ها در لاهور حمله‌ای ترتيب دادند، اين بار عليه مرکز آموزش پليس. حمله همچنان، در زمان نوشته شدن اين گزارش، ادامه دارد.

البته رفيق لعل خان تاکيد کرد که مسئله دولتِ "ساقط" نيست بلکه اين سرمايه‌داری ضعيف و منحط پاکستان است که سقوط کرده است. تنها انقلاب سوسياليستی می‌تواند پاکستان را از آينده‌ی بربرانه نجات دهد. سخنرانی رفيق لعل خان با تشويق و شعارهای شورانگيز دنبال شد. بحث پويايی در پی آن درگرفت و رفقای متعددی در بحث شرکت کردند و تجربه‌ی خود از مناطق مختلف و گروه‌های کارگران را بيان کردند.

قسمت بعدی،‌ گزارش سازمانی از سوی پاراس جان بود. سازمان "جد و جهد" اکنون در تمام ايالات، مناطق و حوزه‌های پاکستان حضور دارد. اين سازمان پايگاهی قوی در طبقه‌ی کارگر و اتحاديه‌های کارگری دارد (فهرستی از حضار در گزارش روز جمعه آمده است) و فعالانه از "کارزار دفاع از اتحاديه‌های کارگری در پاکستان"، فدراسيونی وسيع از اتحاديه‌های کارگری که در صف اول تمام مبارزات کارگری مهم در پاکستان در دوره‌ی اخير (بخصوص مبارزه عليه خصوصی‌سازی) بوده است، حمايت می‌کند.

سازمان جد و جهد در ضمن به دستاوردهای بزرگی ميان جوانان دست يافته است. طرفداران سازمان جد و جهد به سمت‌هايی کليدی در کميته مرکزیِ فدراسيون سراسری دانشجويان جامو کشمير دست يافته‌اند. اين بزرگترين سازمان جوانان در کشمير با بيش از ۲۰ هزار دانشجو است. آن‌ها در ضمن اکثريت "فدراسيون مردمی دانشجويان" در پنجاب، پرجمعيت‌ترين استان پاکستان، را به دست آورده‌اند.

جد و جهد در ضمن پايگاهی قوی در سند، بلوچستان و پشتونخوا دارد. اين سازمان با اختلاف بسيار از بقيه، قدرتمندترين و پرنفوذترين سازمان مارکسيستی در تاريخ پاکستان است. نفوذ کنونی آن بسيار قوی‌تر از نفوذ حزب کمونيست در گذشته است و بسياری از کمونيست‌های کهنه‌کار به آن پيوسته‌اند. در مقابل، تمام گروه‌های کوچک چپ در بحران به سر می‌برند و در حال ناپديد شدن هستند. راه برای موفقيت جد و جهد باز است.

آخرين بحث رسمی در دستور، گزارش بين‌المللی بود که توسط رفيق آنا مونيوز،‌ عضو دبيرخانه‌ی بين‌المللی گرايش مارکسيست بين‌المللی ايراد شد. رفيق آنا از موفقيت‌های مهم سازمانِ بين‌المللی در دوره‌ی اخير، بخصوص در آمريکای لاتين، خبر داد. نماد اين موفقيت، مدرسه‌ی پان آمريکايی بود که اخيرا در مکزيک برگزار شد: "پانزده سال پيش ما در کل قاره‌ی آمريکا فقط يک سازمانِ عضو داشتيم – گروهی از حدود ۵۰ رفيق در مکزيک. اکنون سازمان مکزيکیِ گرايش مارکسيست بين‌المللی نزديک به ۳۰۰ عضو دارد و دارای پايگاهی قوی در ميان جوانان و اتحاديه‌های کارگری است. گرايش مارکسيست بين‌المللی اکنون سازمان‌های عضو يا گروه‌هايی در روند تشکيل در عملا تمام کشورهای قاره‌ی آمريکا، شمال و مرکز و جنوب، دارد. ما اخيرا سازمانی را در برزيل به خود جذب کرديم که صدها عضو و پايگاهی قوی در اتحاديه‌های کارگری و جوانان دارد. اين سازمان پيشقراول مبارزه‌ی کارخانه‌های اشغالی و رهبر جنبش سوسياليست سياهان بوده است".

آنا در ضمن از موفقيت چشمگيری که اخيرا در نمايشگاه کتاب هاوانا با رونمايی کتاب جديد آلن وودز، اصلاح يا انقلاب؟، داشته‌ايم خبر داد. رونمايی بسيار موفق اين کتاب در ونزوئلا هم انجام شد و در آن‌جا آلن در جلساتی با حضور جمعا بيش از ۴۰۰۰ کارگر در نُه ايالت سخنرانی کرد و به ديدار با رئيس‌جمهور چاوز، که در چندين موقعيت به گرمی از کتاب تعريف کرده است، دعوت شد. در حال حاضر گرايش مارکسيست انقلابی (سازمانِ عضو گرايش مارکسيست بين‌المللی در ونزوئلا) در رهبری مبارزه‌ی کارگران ميتسوبيشی ،کارخانه‌ی بزرگ ماشين‌سازی در بارسلونا که در آن دو کارگر به دست عناصر ضدانقلابی به قتل رسيدند، است. سخنرانی رفيق آنا با تشويق شورانگيز نمايندگان روبرو شد که روحيه‌ی پرشور انترناسيوناليستی و تعهد خود به گرايش مارکسيست بين‌المللی را نشان دادند.

پس از گزارش بين‌المللی، جواد احمد، خواننده‌ی پاپ مشهور در پاکستان پاکستان، به جايگاه آمد و سرودی انقلابی خواند و حضار نيز با او خواندند و با شور و شوق تشويق کردند.

بالاخره رفيق آلن وودز از گرايش مارکسيست بين‌المللی سخنرانی اختتاميه را ايراد کرد و در آن از موفقيت قابل توجه کنگره با سطح بالای سياسی و روحيه‌ی انقلابی‌اش تقدير کرد. او پرسيد: "در چه جای ديگری از پاکستان می‌توان شاهد چنين چيزی بود؟"‌. آلن در بخشی از سخنان خود به خيانت عضو سابق مجلس ملی، منظور احمد چوداری اشاره کرد. جالب است که تا آن لحظه هيچ کس هيچ اشاره‌ای به اين مسئله نکرده بود. آلن تاکيد کرد که در صفوف گرايش جايی برای کاريريست‌ها و فساد نيست و رهبران بايد خود الگو باشند. ما به اين اشاره کرديم که لنين و تروتسکی، در زمان رهبری دولت شوروی، حقوق کارگری می‌گرفتند. او در مورد منظور گفت: "تا زمانی که او تحت کنترل سازمان بود نقشی مثبت در مجلس ملی بازی کرد. اما آدم‌ها در چنين موقعيت‌هايی تحت فشار طبقات بيگانه می‌آيند و اين در مورد منظور نيز صدق می‌کرد".

آلن از انگلس نقل قول کرد که "حزب با تصفيه‌ی خود قوی‌تر می‌شود" و اضافه کرد "اين اپورتونيست‌ها شايعه‌پراکنی کرده‌اند که اکثريت سازمان را با خود برده‌اند. جواب شما چيست رفقا؟ حقيقت دارد؟ (حضار با صدای بلند "نه" گفتند). به اين سالن نگاه کنيد! از سال پيش قوی‌تريم يا ضعيف‌تريم (حضار فرياد زدند "قوی‌تريم"). بله رفقا، ما بسيار قوی‌تريم، هم از لحاظ کيفيت و هم از لحاظ کميت. اگر کسی هست که فکر می‌کند می‌تواند به سازمان ما بپيوندد تا حرفه‌ی شخصی خودش را پيش ببرد من بهشان می‌گويم: "در باز است، از اين سالن برويد بيرون!" ما وعده‌ی زندگی راحت و شغل و پول نمی‌دهيم. وعده‌ی ما سخت‌کوشی و مبارزه‌ی دائمی و فداکاری است. راه انقلاب سوسياليستی راه سختی است. خطرات و دشواری‌های بسياری در راه هست. ما با دشمنان قدرتمندی روبروييم: زمين‌داران و سرمايه‌داران، ارتش و پليس، بنيادگرايان و تروريست‌ها. اما ما سربازان ارتش انقلابيم و به پيشروی و غلبه بر اين دشواری‌ها ادامه می‌دهيم. ارتش‌ها تلفات می‌دهند: بعضی‌ها کشته و زخمی می‌شوند و بعضی‌ها هم ارتش را ترک می‌کنند و ما با آن‌ها با همان نفرتی که محق آن هستند برخورد می‌کنيم.

"ما آماده‌ی روبرويی با تمام اين دشواری‌ها هستيم چرا که جايزه‌ی نهايی بسيار بزرگ است. ما برای دنيايی نو می‌جنگيم. اين دنيای نو فی‌الحال موجود است. زنده است و نفس می‌کشد. در اين سالن حاضر است – در قلب و روح تمام شما. هر روز و هر ساعت قوی‌تر می‌شود. ما تا زمانی که اين دنيای نو متولد شد مبارزه می‌کنيم و زنده می‌مانيم تا شاهد آن باشيم".

پس از اين سخنان الهام‌بخش تمام کنگره به پا خواست و تشويق کرد و سرود انترناسيونال بلافاصله با شور و شوق بسيار خوانده شد. جواد احمد به جايگاه آمد و در کنار آلن وودز و لعل خان ايستاد و ترانه‌ی انقلابی خود را که به رفقای گرايش مارکسيست بين‌المللی تقديم کرده است خواند. تمام کنگره به تشويق و سرودخوانی و رقص پرداخت و اين مدتی ادامه يافت. در ميان اين صحنه‌ی شور و شادی،‌ رفقا موجی از پرچم‌های سرخ آماده کردند و حضار آن‌ها را با هيجان در سالن کنگره تکان دادند و سپس به خيابان‌های لاهور ريختند.

سپس بيش از ۲۰۰۰ رفيق به تظاهرات و راهپيمايی در خيابان‌های لاهور عليه بيکاری، فقر و خصوصی‌سازی پرداختند. اين تظاهرات در پايان کنگره توسط کارزار دفاع از اتحاديه‌های کارگری در پاکستان سازمان داده شد. رفقا در مرکز شهر لاهور پيکتی در مقابل مجلس استانی پنجاب برگزار کردند و در آن‌جا رياض لوند و ساير رهبران کارزار اتحاديه‌ها و کارزار جوانان عليه بيکاری به ايراد سخنرانی‌های مبارزه‌طلبانه و مصاحبه با خبرنگاران تلويزيونی حاضر پرداختند.

گزارش روز اول را با عنوان "کنگره‌ی سازمان جد و جهد در سال ۲۰۰۹ – مارکسيست‌های پاکستان به پا خواسته‌اند!" بخوانيد (بخش اول نيز به همين قلم ترجمه شده است-م).

منبع: وب‌ سايت گرايش مارکسيست بين‌المللی، ۳۰ مارس ۲۰۰۹
 

بھزاد جواھری: مقابله با تروريسم اسلامی در فضای مجازی،راھنمايی برای ارتقای امنيت ارتباطات کامپيوتری

pdf کلیک کنید

خشونت علیه زنان و مبارزه برای ریشه کردن آن

سیروان پرتونوری
سرکوب ، ترور ، زندان و شکنجه مخالفین، اعدام و ایجاد رعب و وحشت در جامعه
‌از جمله‌  خشونت هایی است که‌رژیم های دیکتاتور و مذهبی و زن ستیز ‌با اتکا به ‌ابزارهای سرکوبگر خود بر کل جامعه ‌اعمال می کنند، که ‌باعث صدمه‌های روحی، روانی و جسمی زیادی بر انسانها می شود.

در جامعه‌ای که ‌مذهب و سنت های کهنه‌ و فرسوده‌ و فرهنگ مرد سالارانه‌و پدرسالارانه ‌و آداب و سنت های عقب مانده‌که‌از طرف خود سیستم برای تفرقه ‌و به‌انقیاد کشاندن مردم از آن استفاده‌می شود و آن را به‌تار و پود جامعه‌تزریق می کنند و باعث ترویج خشونت، فقر و درماندگی و باورهای زن ستیزانه ‌و افکار مردسالارانه‌و گسترش خشونت در جامعه‌می شوند که‌ قربانیان اصلی این خشونت ها در واقع کل احاد جامعه‌و در صدر آن زنان و کودکان می باشند.

آمار تکان دهنده ‌خشونت علیه ‌زنان در سراسر دنیا بخصوص در کشورهای جهان سوم و بویژه‌در ایران هرروز شدیدتر و گسترده‌تر می شود این خشونت ها که‌از اشکال مختلف و متفاوت برخورد دار است عبارتند از :

خشونت فیزیکی: که‌  نوع قابل  رویت آن است شامل: گرفتن و بستن ،چنگ آنداختن ،کشیدن مو ، اخراج از خانه‌،کتک کاری، محروم کردن از غذا، گاز گرفتن، سیلی زدن، مشت و لگد زدن، کشیدن و هل دادن است.

خشونت خانگی: که‌برهم زدن میز غذا، محکم کوبیدن در ، شکستن اشیاء منزل  و ....

خشونت روانی و کلامی: یکی دیگر از اشکال خشونت است که‌  بر زنان اعمال می شود که‌با بکار بردن کلمات رکیک و دشنام و تهمت زدن، بهانه‌گیریهای پی در پی، قهر و محبت نکردن،  و ایراد گرفتن  به ‌شکل ظاهری بدن و پوشش زن.

خشونت جنسی و ناموسی: تجاوز، ختنه‌  جنسی، قتل ناموسی، اجبار به‌سقط جنین یا حاملگی اجباری و ناخواسته‌، عدم رعایت بهداشت جنسی ، امتناع از داشتن رابطه‌جنسی، که‌هرکدام از این خشونت ها خود بحث مفصلی را می طلبد.

یکی دیگر از انواع خشونت تهدید به‌آزار و قتل است: تهدید به‌اذیت و آزار رساندن به‌نزدیکان و اطرافیان زن ، بچه‌دزدی و ....

خشونت اقتصادی : بسیاری از مردان با استفاده‌از عوامل مالی و اقتصادی،  زنان را مورد خشونت  و کنترل قرار می دهند.  این مردان از استقلال مالی همسران خود جلوگیری و در اموال شخصی آنها دخل و تصرف می کنند و با ندادن خرجی خانه‌و پول کافی برای زنان مشکلات و مضیقه‌مالی ایجاد می کنند.

خشونت  حقوقی: طلاق ، چند همسری، صیغه‌، روابط  بدور از چشم همسر و حضانت کودکان، امتناع مرد  از طلاق بر خلاف اصرار زن.

ممانعت از رشد فکری ، آموزشی و شرکت در فعالیت های اجتماعی و اشتغال زنان نوعی دیگری  از خشونت است که‌با ایجاد محدودیت در ارتباط با  جامعه‌، فامیل ،دوستان و بر زنان اعمال می شود.

نوع دیگر خشونت: خشونت علیه ‌همجنسگرایان است که ‌با تحقیر ، توهین و مسخره ‌و انکار و نادیده‌  گرفتن حقوق انسانی بر  آنان  اعمال می شود.

در سال های  اخیر‌ایران در رده‌بندی خودکشی زنان و زن ستیزی زنان  در جهان در ردیف کشورهای بسیار واپس مانده‌ در رده‌سوم این درجه‌ بندی قرار گرفت.

در جامعه‌ای که ‌شبانه‌روز از طرف سیستم و قوانین متحجرش و در مدیاهای شبانه‌روزیش، تلویزیون، رادیو، نشریات، حفظ سنت و آداب و رسوم و آیین های کهنه ‌و  فرسوده‌و تبلغ مذهب و مردسالاری و ستم جنسی به‌شیوه‌ای علنی و همه‌جانبه‌تبلیغ می شود و ستم بر زنان به‌امری عادی و روز مره‌تبدیل شده‌است،  در جامعه‌ای که ‌هنوز آداب و معاشرت بر مبنای سنت و مذهب و قوانین شریعت متداول است چگونه‌می توان علیه‌ خشونت و زورگوی بر زنان در جامعه‌و متوقف کردن و کاهش آن مبارزه‌و تلاش کرد؟

این بحثی است که‌پژوهشگران  و فعالین عرصه‌جنبش رهایی  زنان و فعالین سوسیالیست ‌با  ایجاد میزگردها، سخنرانی ها، گردهمایی ها، نوشتن مقالات و مطالب ارزانده ‌روزانه‌ در پیش برد آن تلاش و مبارزه‌می کنند.

با توجه‌به‌این که‌ریشه‌این خشونت و نابرابری ها  و دیگر مصائب اجتماعی در قوانین کشورها،  روش و باور به‌اعتقادهایی است که‌طی هزاران سال حیات انسان  تحکیم و   با ستم بر زن ادامه‌ و به‌روند عادی زندگی در جوامع تبدیل شده‌است،در جوامع سرمایه‌داری  با توجه‌به‌خصلت متحرک سرمایه‌داری تاآنجا که‌به‌حفظ سود آوری و انباشت سرمایه‌لطمه‌وارد نشود با تلاش و مبارزه‌مردم آزادیخواه‌و برابری طلب  به‌ بخشی از این قوانین از جمله‌در حوزه‌  خانواده‌، ازدواج، اشتغال و غیره‌تن داده‌اند و بعضی از قوانین را تغییر داده‌اند. در ایران  و جوامع مشابه‌ خصلت متحرک سرمایه‌داری  بسیار کند پیش رفت و بجز در عرصه‌ستم و استثمار بر کل احاد جامعه‌در حوزه‌های قوانین اجتماعی به‌همان روال گذشته‌باقی مانده‌  و بسیاری از آداب و رسوم عقب مانده‌  مانند شیر بها، جهیزیه‌، مهریه‌ و روشهای حقارت بار در رابطه‌با زنان باقی مانده‌ فقط بطور نمونه‌ کشتار ناموسی زنان در کشورهای خاورمیانه‌مجوز قانونی دارد و قتل محسوب نمی شود در ایران جمهوری جهل و جنایت و سنگسار طبق اصل 132 قانون جزا این کشتار واجب شمرده‌می شود.

حفظ مذهب و سنت و فرهنگ مرسالارانه‌برای سرمایه‌داران این خاصیت را دارد که‌با فرو دست  نگه‌داشتن زنان و جلو گیری از اشتغال و شرکت در تولید منافع اقتصادی توسط زنان به‌تفرقه‌و تشتت در میان کارگران زن و مرد دامن زده‌و از همبستگی کارگران  و زحمتکشان جامعه‌ و حضور آنان در جامعه‌به‌شکل های مختلف مانع ایجاد کنند.

مارکس در دست نوشته‌های اقتصادی ، فلسفی خود به‌این موضوع به‌خوبی پرداخته‌است  او نوشت که‌:« حضور زن و مرد در  و رابطه‌آنها در جامعه‌و خانواده‌انعکاسی از سطح ترقی و پیشرفت اجتماعی است» و گفته‌معروفش که‌:«شاخص آزادی و پیشرفت هر جامعه‌ای رهایی و پیشرفت زنان در آن جامعه‌است  و پیشروی زنان بسوی رهایی همواره‌ معیار تحول و تکامل هر دوره‌ای از تاریخ است».

در جریان  پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه‌ زنان  به‌ دستاورد های بزرگی در امر رهایی و حقوق  برابر در عرصه‌های قوانین مدنی، ازدواج، مالکیت، طلاق، اشتغال و تحصیل دست یافتند  در این قوانین نقش خانواده‌و موقعیت برابری مطلق  زن و مرد اعلام شد، طلاق و جدایی زن و مرد صرفأ با اعلام تمایل هر یک از طرفین و مراسمی مختصر  برگذار می شد، در تمامی مشاغل به‌روی زنان باز شد، روابط جنسی و هر نوع رابطه‌ای بین افراد  بزرگسال امر خصوصی آنان اعلام شد و از  دخالت مذهب و دولت  مبرا اعلام شد.

سوسیالیسم نظام اجتماعی  است که ‌برابری اقتصادی زنان را با آزادی های مدنی و حقوق برابر سیاسی و اجتماعی در جامعه‌ برای همگان  را کاملا تضمین می کند .

در دنیای امروز که سرمایه داری و دولت های حامی سرمایه، بهره کشی غیرقابل تصوری را بر توده های مردم  جهان تحمیل کرده اند؛ به ویژه ستم بر زنان، تنها به آزار و اذیت جنسی و جسمی و روحی محدود نبوده، بلکه بهره کشی بسیار هولناک تر و عمیق تری در جریان است؛ سیستم سرمایه داری همواره ستم بر زنان و مردسالاری را به عناوین مختلف در جامعه بازتولید و تشدید می کند، پس مبارزه بر علیه ستم بر زنان، نمی تواند از مبارزه طبقاتی با سیستم سرمایه داری و بدون دست بردن به ریشه های تاریخی ستم کشی زن با آغاز طبقات و روابط و مناسبات سرمایه داری جدا باشد.

تحلیل های لیبرالی و مبارزه بر علیه نابرابری زن با افق و چشم انداز این تفکر، اولا ستم کشی تاریخی زن را تحریف می کند و دوما، مبارزه زنان را به یک سری تحولات حقوقی در چارچوب سیستم سرمایه داری محدود می کند.

خشونت و تبعیض و ستم بر زنان، از هنگامی که طبقات در تاریخ پدید آمدند، وارد مرحله جدیدی شد. قبل از آن تاریخ، زنان در همه امور مانند مردان سهیم بودند. هم اکنون با وجود این که سرمایه داری در تمام جهان مسلط شده است و فعلا گرایش غالب است اما خشونت بر زنان، از خشونت دولتی گرفته تا خشونت در خانواده، محیط کار و خیابان به شکل های مختلف در جریان است.

خشونت علیه زنان، با وجود ادعاهای دولت و نهادهای بین المللی مبنی بر کاهش آن، هم چنان پدیده ‌ای گسترده و آشکار و شنیع است. زنان جهان، با تفاوت هایی در کشورهای مختلف، آماج خشونت ‌های گوناگون، از سرکوب دولتی، ضرب و شتم در جامعه و خانواده، تحقیر، ختنه جنسی و محرومیت اقتصادی گرفته تا  قربانی قتل‌های ناموسی‌هستند. تهدید و خشونت زبانی و کلامی نیز بخشی از این خشونت ‌هاست.

آمار صندوق جمعیت سازمان ملل متحد، تخمین زده است که هر ساله 5000 زن در سراسر جهان توسط خانواده های خود به دلایل ناموسی به قتل می رسند. از هر 5 زن یک زن در زندگی خود مورد تجاوز و یا در معرض تهدید به تجاوز قرار گرفته است.

برای ریشه کن کردن خشونت علیه زنان نه تنها باید مبارزه ای همه جانبه علیه سنتها، اخلاقیات و خرافات مذهبی و ارتجاعی و فرهنگ مردسالار سازمان داد، بلکه باید مبارزات پیگیری علیه نظام تفرقه افکن و نابرابر سرمایه داری که به عقب ماندگی و نابرابری برای ادامه حیات نیازمند است و دولت های حافظ این نظام نیز سازمان داد. همچنین مبارزه با فقر یکی از مسائل مهم و پایه ای برای رفع خشونت علیه زنان است. علاوه بر تمام این مسائل مهم در جوامع اسلام زده، نظیر ایران مبارزه با ارتجاع  اسلامی و تلاش برای استقرار یک نظام آزادیخواه و برابری طلب از ملزومات مبارزه با خشونت علیه زنان چه در شکل دولتی و چه خانوادگی است.

هر انسان برابری طلب و آزادی خواهی که به حرمت و موجودیت و حقوق و آزادی های افراد احترام می گذارد از دیدن و شنیدن هرگونه خشونت علیه زنان چه اقتصادی و چه فیزیکی و لفظی، دلش به درد می آید. هیچ انسانی اعم از زن و مرد شایسته تحقیر و توهین و بی حرمتی نیست.

هیچ انسان عدالت خواه، نمی تواند نظاره گر بی حرمتی و ستم بر زنان باشد. باید از هر امکان ممکن به مبارزه با آن برخیزد. حال ابعاد این مبارزه به چهاردیواری منزل محدود شود و یا محل کار و تحصیل و به طور کلی در همه عرصه های اجتماعی بست و گسترش پیدا کند.

برگرفته از جهان امروز شماره 223

March 30, 2009

چند كلمه درباره طومار كارگران براى تعيين حداقل دستمزد

 

(در حاشيه نوشته محمود صالحى در اين رابطه و جوابيه جميل محمدى)

مساله دستمزدها و مبارزه بر سر افزايش آنها يكى از مسائل مهم و گرهى است كه متاسفانه در ايران به يك جدال هر روزه با صاحب كار و دولت تبديل شده و ظاهرا كارگر براى هر يك لقمه نانش بايد با چنگ و دندان بجنگند و به دفعات با زندان و شلاق و سركوب عريان روبرو شود·

اين مساله به طور مستقيم و بلاواسطه به تمام وجوه زندگى كارگران ربط دارد و به همين جهت هم است كه اهميت ويژه اى دارد·

من اينجا قصد ندارم به اين مساله به طور عام و كلى بپردازم· بلكه تنها همانطور كه از تيتر نوشته پيداست مى خواهم در حاشيه نوشته محمود صالحى و جوابيه جميل محمدى به نكته مهمى مستتر در اين مباحث بپردازم·

محمود صالحى در نوشته اش در رابطه با  تلاشهاى اخير بخشى از طبقه كارگر ايران براى افزايش دستمزد، نكته مهمى را طرح مى كند كه به نظر من به طور بسيار جدى بايد از طرف فعالين كارگرى مورد تامل و تعمق قرار گيرد·

به نظر من اتخاذ روشها و سنتهاى مبارزاتى آن نكته مهمى است كه پلميك اخير اين دوستان به ياد ما مى آورند و لزوم تامل و دقت در اين زمينه را يادآورى مى كنند· 

استنباط من از نوشته محمود  اين است كه نه خواست دستمزد بلكه روش كنونى مبارزه براى آن از جانب محمود مورد نقد است· نقد محمودصالحى به محدود ماندن مبارزه در چهار چوب امضاء و طومار است، در واقع نقد سنت و خط و مشى اى در مبارزه كارگرى است كه به نظر من سيطره آن مى تواند جنبش كارگرى را به تمامى اخته كند· اين سنت و خط مشىاى است كه در بهترين حالت به كاريكاتورى از الگوهاى سوسيال دمكراسى تبديل مىشود و اگر با آن به طور جدى و هشيارانه مقابله نشود تمام جنبش كارگرى را در چهارچوب مورد قبول بورژوازى حبس مى كند، حيطه مبارزه كارگران را محدود به اقدامات فرمالى مى كند كه تنها در بهترين حالت دنياى مجازى انترنت، سايتها و مدياى بدون مستمع حاشيه را پر مى كند و بس·  

سنتى كه تلاش دارد كارگر هميشه دست به عصا و محتاط باشد و از چهارچوبهاى تعيين شده توسط دوئل و قوانين بورژوايى پا فراتر نگذارد، سنتى كه كارگر را از  مبارزه جدى و سرنوشت ساز برحذر مى دارد و تنها خود و اطرافيان را با اين سرگرم مى كند كه گويا در نظر دارد كارى از پيش ببرد· 

من ابدا فكر نمى كنم كه اتحاديه آزاد كارگران، سنديكاى اتوبوسرانان خط واحد و هيچ كدام از ديگر دست اندركاران طومار اخير متعلق به اين سنت هستند· و اساسا به نظر من مساله برسر طومار درحال جريان و يكى دو مورد طومار و امضاء نيست، بلكه بر سر اين است كه آيا به اقدامات ديگرى فكر كرده ايم؟ آن درجه از آمادگى و رشد را داريم كه به انحاء ديگر اراده و خواست خود را به صاحبان سرمايه تحميل كنيم؟ يا به همين به اصطلاح غرولندها بسنده مى كنيم؟ چرا كه همانطور كه محمود اشاره مى كند بعيد به نظر مى رسد امضاء كردن طومار بتواند كارفرما و دولت را تسليم خواست كارگران كند· به همين جهت بايد كاملا برايمان روشن باشد كه مبارزه و اقدامات اعتراضى تنها به اين نوع تحركات محدود نماند·

جمع آورى امضاء و طومار و ارسال اعتراضات به كارفرما و دولت به خودى خود نه تنها بد نيست بلكه مفيد هم هست اما به اين شرط كه ميدان مبارزه به اين محدود نماند و اين طومارها و اعتراض نامه ها بتواند محملى براى جمع كردن بيشتر كارگران و متشكل شدن كارگران باشد· اگر اين طومارها پله اى براى رسيدن به پله هاى ديگر نباشد به تنهايى كارى صورت نمى دهد·

 نكته اى كه محمود به آن به درستى اشاره مى كند اين است كه مدتهاست اين نوع فعاليتها از طرف كارگران صورت مى گيرد بدون آنكه توانسته باشد به اهرم اعمال اراده و اعمال قدرت كارگران تبديل شده باشد و بتواند دولت و كارفرما را ناچار به پذيرش خواست كارگران كند و بدتر آنكه انگار ما نمى خواهيم قدمهاى بعدى را برداريم، طومار و نامه اعتراضى همانطور كه گفتم امكان خوبى براى ايجاد يك نوع همبستگى و سازمانيابى است اما آيا اين قرار است خودش به هدف اصلى تبديل شود؟ انگار وسيله دارد جاى هدف را مى گيرد·

در جوابيه جميل آمده كه به جزپارسال و به همت اتحاديه آزاد كارگران جايى ديگر و  موردى ديگر از اين اقدامات صورت نگرفته است· لازم مى دانم اشاره كنم كه اتفاقا از اين اقدمات قبلا هم صورت گرفته كه متاسفانه هيچ كدام باعث تحقق خواست مورد نظرهم نشده· از آن جمله : طومار اعتراضى كارگران با خواست حداقل دستمزد 450000 تومان در سال 1384 ( طومار اسفند 83) و همين طومار پارسال كه مورد اشاره خود جميل هم هست و يا طومار دوسال پيش· بر سر اين طومارها چه آمد؟ كدام يك از آنها در تعيين حداقل دستمزد تاثيرى گذاشت؟ تا چند سال ديگر بايد هرساله يك طومار اعتراضى بدون تاثير تهيه كنيم؟ اين بحث نان شب و مايحتاج اوليه كارگر است· چندسال ديگر گرسنگى و فلاكت و دلخوش كردن به طومار؟  بالاخره اين جنبش بايد مراحل بلوغ خود را طى كند و زمانى اين مرحله كنونى را پشت سر بگذارد و قوى تر ظاهر شود· 

لازم به ذكر است كه از اين نوع اقدامات در موارد ديگرهم به كرات صورت گرفته است· در واقع اين تاكتيك نه ابداع اتحاديه آزاد كارگران است و نه متاسفانه تا به حال باعث رسيدن به مطالبه مورد خواست شده است·

 اين يك اقدام مبارزاتى است كه صد البته در مواردى و در مراحلى از مبارزه مى تواند در يك سنت و خط مشى مبارزاتى مفيد و با ارزش باشد  درهمانحال كه  مى تواند دريك سنت و خط مشى ديگر بسيار توهم بر انگيز و فلج كننده·

همانطور كه در بالا هم اشاره كردم اگر فعالين كارگرى و رهبران كارگرى به اين اقدامات به ديد امكانى براى متشكل شدن، تبادل افكار و سازماندهى بيشتر و كاراتر مبارزه روزمره خود نگاه كنند و به تبع آن به اقدامات و تحركات ديگر نيز بيانديشند اين نوع اقدامات مفيد است· منتها اگر طومار و امضاء اول وآخر اقدام هر ساله مان باشد به طور قطع هم در تعيين شرايط كار و ميزان دستمزدها بى تاثيرخواهيم بود و هم  اميدوارى توده  كارگران به مبارزه را زائل خواهيم كرد·

اگر طبقه كارگر جايگاه تاكتيك اتخاذ شده توسط خود درهر قدم از مبارزه را به درستى نداند و درك درستى از ضرورت اتخاذ آن نداشته باشد، هر مانعى سرراه مى تواند بسيار بيش آن آنچه بايد و شايد باعث تضعيف نيروى اين طبقه شود·

تصور درست از كارى كه مى خواهيم بكنيم و جايگاه تاكتيك اتخاذ شده در روند مبارزه وتوقع واقع بينانه از تحركاتمان براى فعالين و رهبران كارگرى بسيار ضرورى است و به نظر من اوضاع كنونى، شرايطى كه كارگران در آن به سر مى برند، تجربه سالهاى گذشته و··· حكم مى كنند كه فعالين كارگرى در فكر اقدامات كاراترى باشند، اقداماتى كه دولت را ناچار به پذيرش خواست كارگران كند· بسنده كردن به طومار و نامه اعتراضى مى تواند اين جنبش را فلج كند·

حامدخاكى 

 

کارگران لاستیک البرز و دو مساله مبارزه طبقاتی

یکی از مبارزات برجسته کارگری در سالهای اخیر، مبارزه کارگران کارخانه لاستیک البرز(کیان تایر سابق) است که از اوایل بهمن 86 تاکنون (فروردین 88) پیگیرانه جریان داشته است. این مبارزه با وجود همه تلاش های درخشان کارگران متاسفانه هنوز برای مطالبات اولیه اش مبنی بر تضمین دایر نگه داشتن کارخانه و حفظ مشاغل و دریافت حقوق پرداخت نشده به نتیجه نرسیده است. اما علی رغم این، کارگران لاستیک البرز در طول این نبرد یکساله قادر شدند تا با استفاده از انواع روش ها و تاکتیک های رادیکال و مبارزه جویانه از یکسو، و شیوه های قانونی و مذاکراتی از سوی دیگر، تاکتیک دولت و کارفرما برای تحمیل یک جنگ فرسایشی و ایجاد خستگی و ناامیدی در بین کارگران و پراکندن صف آنان را خنثی نموده و استمرار و تداوم مبارزه خود را حفظ نمایند. این مبارزه یکی از تجربیات مهم جنبش کارگری در سالهای اخیر است که در هر دو عرصه مبارزه طبقاتی کارگران، یعنی عرصه مبارزات جاری برای کسب مطالبات فوری،  و نیز عرصه مبارزه برای هدف نهایی و رهایی از نظام موجود، درس های مهم و آموزنده ای دارد که در زیر به آنها  اشاره می شود.

مسیر گشایش مبارزات جاری

مبارزه کارگران لاستیک البرز علی رغم فقدان تشکلات شناخته شده مستقل کارگری (سندیکا و اتحادیه و شورا) در این بخش، اما با اتکا به شبکه های ارتباطی بین کارگران و فعالین آنان و اتخاذ تصمیمات در نشست ها و اجتماعات وسیع کارگری،  از سازماندهی و رهبری برخوردار است. این خصلت سازمانیافته به همراه پیگیری و رزمندگی و جسارت طبقاتی کارگران و بهره مندی شان از توانایی و زیرکی لازم برای اتخاذ  روش ها و تاکتیکها و مانورهای متنوع همه گویای این است که مبارزه آنان می بایست تاکنون به بار می نشست و به اهداف خود دست می یافت که چنین نشده است. این مبارزه از هر دو عنصر ضروری برای یک مبارزه کارگری پیروزمند یعنی برخورداری از مبارزه جویی و رزمندگی و نیز هوشمندی در اتخاذ تاکتیک و مانور، چیزی کم نداشت. بنابراین عدم توفیق تاکنونی آن را باید در جایی دیگر جستجو کرد.  به این ترتیب مبارزه کارگران لاستیک البرز در رابطه با مبارزات  جاری  برای کسب مطالبات فوری، به خصلت نمای کل جنبش کارگری تبدیل شده است. یعنی مستقل از پیشروی جنبش در زمینه تشکل یابی و دست یافتن به دو تشکل توده ای (سندیکای کارگران شرکت واحد و سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه)، اما علی رغم وجود انبوهی از اعتراضات و مبارزات و اعتصابات در اشکالی بسیار متنوع در سالهای اخیر نه تنها این مبارزات اغلب به اهداف خود دست نیافتند بلکه وضع کار و معاش و زندگی طبقه کارگر اندکی هم بهبود نیافته که  بر عکس روز به روز وخیم تر هم شده است.

مانع اساسی درمقابل مبارزه کارگران لاستیک البرز همان است که در برابر کارگران نیشکر هفت تپه و در برابر کارگران شرکت واحد و نساجی های کردستان و همه مبارزات کارگری در ایران قرار دارد. مبارزات همه بخش های جنبش کارگری با سد و دیوار بزرگ تناسب قوای طبقاتی برخورد می کند که تماما به ضرر طبقه کارگر است. کارگران به مثابه یک طبقه در برابر سرمایه داران به مثابه یک طبقه، ضعیف و فروکوفته اند. ظاهرا مبارزات کارگری در هر کارخانه و صنف و بخشی تنها با مالک و صاحبکار و مدیر و کارفرمای همانجا و یا حداکثر با  آن عناصر و عواملی از  دولت که به آن بخش مربوط می شوند طرف و درگیرند. اما این واقعیت مساله نیست. هر مبارزه کارگری در هر بخش مجزایی خود جلوه ای از مبارزه طبقاتی و حلقه ای از زنجیر مبارزه کارگران به مثابه یک طبقه در برابر سرمایه داران به مثابه یک طبقه می باشد و از آن متاثر است.

تا آنجا که به سرمایه داران مربوط می شود، در همه این بخش های ظاهرا مجزا و حلقه های ظاهرا از هم گسسته همچون تنی واحد و در هیات یک طبقه در مقابل کارگران ظاهر می شوند. همه سیاست های خرد و کلانی که حافظ و تامین کننده منافع آنان است بسرعت در بین این طبقه به اجماع می رسند و به سیاست عمومی و خود آگاهی آنان تبدیل می شوند. دولت برای آن سیاست ها قانون وضع نموده  و ضوابط اجرایی شان را دیکته می کند. روشنفکران بورژوازی برایشان تئوری می نویسند و رسانه ها هم خوراک تبلیغاتی فراهم می آورند. و بالاخره پلیس و ارتش و دادگاه و خانه کارگر و لباس شخصی و زندان و شکنجه و شلاق هم آماده است تا کارگر ناراضی و معترض را سرجایش بنشاند و به اطاعت وادارد. به عنوان مثال اگر قرار است کار قراردادی همه جا گیر شود یا خصوصی سازی توسعه یابد یا قانون کار از سر راه برداشته شود، آنگاه همه عناصر طبقه سرمایه دار، از صاحب یک کارگاه کوچک با چند کارگر تا مدیران ایران خودرو و تا دولتمردان و سیاستمداران و روشنفکران بورژوا همه می دانند که چه می خواهند و چه باید بگویند و چه باید  بکنند. این هارمونی طبقاتی را می توان هر ساله  به هنگام تعیین حداقل دستمزدها مشاهده نمود. قدرت سرمایه داران  پیش و بیش از هر چیز در این درک یکدست و رفتار طبقاتی واحد و حضور یکپارچه آن در برابر کارگران نهفته است. اتحاد و یکپارچگی ای که از ملزومات بنیادین و تعیین کننده برای برخورداری از قدرت برتر در تناسب قوای بین طبقات است.

در مقابل اما کارگران بطور یکپارچه و به عنوان طبقه ظاهر نمی شوند تا قدرت سترگ طبقاتی خود را همراه داشته باشند. اگر چه هر مبارزه کارگری جلوه ای از مبارزه طبقاتی است اما در شرایط حاضر این مبارزه عملا در بخش های پراکنده و حلقه های منفصل انجام می شود. طبعا هر بخش کارگری دارای مطالبات و مسائل خاص همان بخش بوده و از اینرو مبارزه ویژه خود را دارد. اما تا زمانی که مبارزات بخش های مختلف طبقه کارگر از وجود و حضور یک مبارزه دیگر، یک جبهه نبرد دیگر، یعنی از مبارزه فرابخشی و سراسری کارگران به مثابه یک طبقه واحد در برابر سرمایه داران بمثابه طبقه حاکم برای تحصیل مطالبات مشترک و عمومی همه کارگران الهام و نیرو نگیرند و به چنین مبارزه ای اتکا نداشته باشند بسختی در مبارزات ویژه خود توفیق خواهند یافت. معضل اصلی مبارزات بخش های منفرد و مجزا این نیست که چه تاکتیکی را اتخاذ کنند، مثلا کارخانه را اشغال کنند  یا بتصرف خود درآورند و یا کنترل کارگری را اعمال نمایند و یا صاحب کارخانه را گروگان بگیرند و غیره. اینجا مستقل از اینکه چه قضاوتی در باره این دست پیشنهاد ها داشته باشیم، مساله اساسی اینست که عملی شدن وثمربخش بودن هر روش و تاکتیک پیشنهادی در سطح مبارزات بخشی و منفرد نیازمند درجه بالایی از زور و نیرو و قدرت کارگری است که در همان بخش مجزا و محیط منفرد موجود نیست و یا در اغلب موارد کفایت نمی کند. یعنی حداکثر بکارگیری قدرت و نیروی کارگری در بخش های منفرد و مجزا به تنهایی برای پیشرفت این مبارزات کافی نیستند چرا که هر یک از این بخش ها به تنهایی با نیروی بسیار برترطبقه حاکم و دولت آن مواجه اند.  این مبارزات نیازمند گشوده شدن مبارزه ای دیگر یعنی مبارزه فرابخشی و سراسری طبقه کارگراند و به کمک آن احتیاج دارند. فقدان همین مبارزه فرا بخشی و سراسری طبقه در برابر طبقه است که تناسب قوا را  وسیعا به زیان طبقه کارگر رقم زده است. در حقیقت مبارزات جاری و گسترده کارگری در جبهه های منفصل و منزوی از هم در برابر صف یکپارچه سرمایه داران  به عنوان طبقه حاکم قرار دارند و به همین دلیل زور کارگران در  این سنگر های پراکنده به زور صف مقابل شان نمی رسد.  کارگران در همه این مبارزات بصورت دسته های مجزا و بی ارتباط و در اکثر مواقع بی خبر از هم  با جبهه سازمانیافته و واحد و منظم سرمایه داران در جنگ اند بدون اینکه خود از اعضای یک ارتش واحد باشند و از حفاظت و پشتیبانی توپ خانه آن برخوردار گردند.

 

تاکید بر وحدت طبقاتی و همبستگی کارگری از جمله امور روتین  فعالین کارگری است که منظما بر آن پای می فشارند. اما ضرورت ابراز وجود سراسری و مبارزه فرابخشی کارگران و حضورشان به مثابه یک طبقه، فراتر از آن تاکیدات همیشگی بر وحدت و همبستگی بوده و این بمثابه یک مبارزه سراسری است که می تواند و از این امکان واقعی برخوردار است تا تناسب قوای طبقاتی را به نفع کارگران تغییر دهد. بر متن چنین تناسب قوای تغییر یافته ای آنگاه همه بخش های جنبش تقویت شده و از آن نیرو گرفته و  قادر می شوند تا با تکیه زدن بر این مبارزه سراسری در مبارزات ویژه بخش خود نیز پیشروی کنند. بنابراین تغییر تناسب قوای طبقاتی  خود نیز در گرو ابراز وجود طبقاتی گسترده و وسیع کارگران در دل عروج مبارزات سازمان یافته سراسری آنان برای کسب مطالبات عمومی و مشترک جنبش است. فعالین کارگری به این ضرورتها واقفند، مساله اما بر سر آن تلاشی است که بتواند جنبش را بطور واقعی به این سمت ببرد و به این مقصود برساند. تجربیات جنبش کارگری در دنیا نشان می دهد که بویژه در شرایط غیرانقلابی، بسیج سازمانیافته توده کارگران در ابعاد گسترده دهها و صدها هزار نفره برای اعتراضات بزرگ در اشکال اعتصابات عمومی و تظاهراتهای توده ای شهری حول مطالبات عمومی طبقه کارگر در اولین قدم منوط به تشکل یابی توده ای کارگران در مراکز و محیط های کار است. فقط این تشکل ها هستند که می توانند این تنها بسیج توده ای قادر به تغییر واقعی تناسب قوا به نفع کارگران را عملی سازند.  بدون وجود حد موثر وکارساز و قابل اتکایی از تشکل یابی توده ای در محیطهای کار که تنها ابزار موثر و ظرف بسیج و هدایت و رهبری توده ای کارگرانند، چنین بسیج و ابراز وجودی در بعد سراسری و توده ای امکان پذیر نیست و بوقوع نخواهد پیوست. اگر تعدادی بیشتر تشکل توده ای نظیر سندیکای کارگران واحد و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه هم اکنون در مراکز مهم تولیدی و خدماتی موجود بودند، آنگاه این تشکلات می توانستند کنفدراسیون و یا مجمع سراسری تشکل های توده ای کارگری ایران را اعلام نموده و به این ترتیب آن دستگاه لازم برای بسیج و رهبری توده ای کارگران در سطح سراسری را همین امروز بوجود آورند. این سازمان  سراسری برخاسته از محیط های کار و ریشه دار در بین توده های کارگر قادر است با بسیج آنان و سازماندادن اعتصابات عمومی و تظاهراتهای توده ای شهری به صدای رسای پرولتاریای ایران در مقابل طبقه حاکم و دولت آن تبدیل شود. از طریق برپایی اینگونه اعتصابات عمومی و تظاهراتهای توده ای در ابعاد ده ها و صدها هزار نفره است که تناسب قوا بطور واقعی به نفع طبقه کارگر تغییر خواهد کرد و پنجره امید برای گشایش مبارزات کارگری منفصل در بخش های مجزا را باز خواهد نمود.

در مورد ضرورت اتکا و منوط بودن سازماندهی اعتراضات و مبارزات گسترده توده ای و سراسری کارگران به امر تشکل یابی توده ای در محیطهای کار، توجه به یکی از ویژگیهای مهم جنبش کارگری ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی ضروری است. ویژگی ای که چه بسا در غیاب آن سرنوشت جنبش کارگری ایران به گونه ای دیگر رقم زده می شد. در ایران هر حرکت و اعتراض کارگری نه تنها با ماشین سرکوب رژیم، بلکه در همان حال با دستگاه مافیایی پیچیده ای به نام خانه کارگر  و نهاد های وابسته اش یعنی شوراهای اسلامی کار و شبکه انجمن های صنفی و اتحادیه های دست ساز آن نیز مواجه است. خانه کارگر با وظایف و نقش های چند لایه و درهم تنیده ای که بخود می گیرد از قبیل پلیس سیاسی، نهاد سرکوب، سازمانده دستجات ترور و وحشت، مقام کارگری، یونیونیست غربی، فعال کارگری چپی و ضد سرمایه داری، ایجاد سایت «مستقل کارگری» مثل دسترنج، و اخیرا هم سندیکا نمایی، چه مستقیما با نام و نشان خود و چه با موازی سازی و شبیه سازی از گرایشات واقعی کارگری و اجتماعی، بی وقفه برای کنترل و مهار و به انحراف کشاندن مبارزات کارگری توطئه می کند.

می دانیم که سالهاست خانه کارگر و شوراهای اسلامی نزد توده های کارگر منفورند، اما این نفرت عمومی، شکست و اضمحلال اهداف اولیه این جریان برای تبدیل شدن به ظرف اعتراض کارگری را نشان میدهد، و نقش آن به عنوان ابزار کنترل و مهار و به انحراف کشاندن مبارزات کارگری اکنون بویژه با رشد جنبش مستقل کارگری در سالهای اخیر بیش از پیش فعال است. خانه کارگر علی رغم اختلافاتش با وزیر و وزارت کار دولت (Government) یا کابینه احمدی نژاد، از امکانات گسترده حکومت(State) یعنی دولت  طبقه حاکم برخورداراست. این جریان برای نفوذ در جنبش مستقل کارگری متناوبا جلد عوض کرده و هم رنگ جماعت می شود. حضور توانمند خانه کارگر به عنوان ابزار کنترل و مهار و به انحراف کشاندن مبارزات کارگری را می توان در اول ماه می سال گذشته دید که، علی رغم رشد و حضور زیاد جنبش مستقل کارگری، قادر شد تا با همکاری ارگانیک دستگاهها ی امنیتی مانع برگزاری مراسم های مستقل کارگری شود. همینطور می توان به اخبارهای اعتراضات کارگری توجه کرد که اغلب توسط ماموران و عوامل این نهاد ها تحت عناوین «نماینده شورای کارگری» و «مقام کارگری» و «از مسئولین خانه کارگر» به رسانه های رسمی وارد شده و از آنجا بواسطه اینترنت در دسترس اپوزیسیون قرار میگیرد. بنابراین مبارزات کارگری همچنین با مانع خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار مواجه اند و بدونه اینکه این  مانع را خنثی و از آن عبور کنند به جایی نمی رسند.

وجود خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار به عنوان یک مانع در برابر رشد و گسترش آزادانه و مستقل مبارزات کارگری نه تنها ضرورت و مبرمیت ایجاد تشکل های توده ای کارگران در محیطهای کار را مجددا یاد آوری می کند، بلکه به مراتب بیشتر بر این تاکید دارد که سازمان دادن مبارزات سراسری و برپایی اعتصابات عمومی و تظاهراتهای توده ای در ایران مستلزم درجه بالایی از یک سازماندهی مستحکم و وجود ستاد رهبری پر نفوذ در بین توده های کارگر است. تنها چنین سازماندهی و رهبری ای است که قادر می شود تا در جریان و مسیر به میدان آوردن توده های کارگر، گام به گام، ترفندها و توطئه ها و خرابکاری های خانه کارگر و شوراهای اسلامی را خنثی نموده و رشد و پیشروی جنبش را تضمین نماید. اگر چه ممکن است در شرایط کشورهای برخوردار از فضای باز سیاسی که تحرک جنبش های اجتماعی را ممکن می سازد، جنبش کارگری هم بتواند با سطح پایینی از سازماندهی ابراز وجودها ی سراسری و توده ای داشته باشد. اما در ایران تحت سیطره جمهوری اسلامی یعنی یکی از استبدادی ترین حکومت سرمایه داری و با وجود مانع خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار، هر درجه از تحرک و ابراز وجود سراسری کارگری در گرو وجود یک سازماندهی توده ای مستحکم و رهبری پر نفوذ است. سازمان و رهبری که در اولین و تعیین کننده ترین گام، خود منوط به ایجاد تشکل های کارگری در محیطهای کار است.

بنابراین هم برای بسیج توده ای و سازماندادن مبارزه سراسری کارگران و از اینطریق تغییر واقعی تناسب قوا به نفع طبقه کارگر و گشودن مسیر مبارزات بخش های منفرد مبارزات کارگری، وهم برای خنثی نمودن خرابکاری ها و توطئه های خانه  کارگر و نهاد های وابسته اش و کنار زدن  ونفی این نهاد ضد کارگری،  جنبش مستقل کارگری نیاز دارد  تا  همه نیروها و امکانات  خود را بطور یکپارچه و یکدل و هدفمند  در خدمت ایجاد تشکلهای توده ای کارگران در محیطهای کار به عنوان  فوری ترین و اساسی ترین گام برای  تدارک این مصاف طبقاتی قرار دهد. به اینترتیب در دوره حاضر  بر اساس نیازها و ضرورتهای طبقاتی موجود، ایجاد تشکلهای توده ای کارگران در محیطهای کار به یگانه استراتژی واحد برای کل جنبش مستقل کارگری تبدیل شده، و پاسخ به این استراتژی، عمده ترین وظیفه طبقاتی و ملاک تعیین کننده  رادیکالیسم  طبقاتی هر جریان کارگری می باشد.

انقلاب کارگری، راه حل اساسی

گفتیم که مبارزه کارگران لاستیک البرز در سطح مبارزات جاری خصلت نمای موقعیت عمومی جنبش کارگری و موانع و مشکلات پیش روی آنست. در همین سطح این تجربه نیز قویا بر ضرورت تشکل یابی توده ای کارگران در محیط های کار و اتحاد سراسری آن تشکلات و سازمان دادن مبارزه سراسری و فرابخشی طبقه کارگر تاکید می کند. اما آنچه که این مبارزه کارگری را از دیگر مبارزات جاری متمایز نموده و به آن ویژگی خاصی می بخشد طرح شدن انقلاب کارگری در آنست. براین ویژگی باید تمرکز کرد و به آن اندیشید و معنی آنرا برای توده های کارگر باز نمود.  تاکنون رسم بر این بود که ضرورت انقلاب کارگری از طرف احزاب و نیروهای سوسیالیستی طرح شود، اما اینبار این توده های کارگر و در دل مبارزه ای آنهم برای ابتدایی ترین مطالبات شان است که آنرا طرح می کنند. اینجا، انقلاب کارگری نه به عنوان ضرورتی تاریخی یا امری ایدئولوژیک و یا هدفی تشکیلاتی، بلکه بسادگی به عنوان همان چیزی که هست، یعنی به عنوان کارسازترین راه درست  برای خلاصی طبقه کارگر از مصائب موجود و رهایی از زنجیر بردگی مزدی نظام سرمایه داری طرح می شود.

هنگامی که اولین اعتصاب کارگران لاستیک البرز روز 20 فروردین 87  آغاز شد حدود 20 نفر از کارگران اعتصابی کفن پوش در بالای اتاق نگهبانی مستقر شده وپلاکاردی را برافراشته که برآن نوشته شده بود: « مسئول بی لیاقت، این آخرین پیام است، جنبش کارگری آماده قیام است».  این مبارزه تاکنون ادامه داشته و پس از هشت ماه از آغاز آن، هنگامی که کارگران لاستیک البرز روز دوشنبه 20 آذر 87 در مقابل دفتر احمدی نژاد تجمع کردند بار دیگرفریاد زدند: « این آخرین پیام است، کارگر مبارز آماده قیام است».

به احتمال زیاد نزد اغلب ناطرین این مبارزه، علل وجودی این شعارها و تهدید به قیام کارگری اهمیت چندانی نداشته و به عنوان اظهاراتی لحظه ای و احساسی در یک شرایط به تنگ آمده مورد بی توجهی قرار گرفته و از آن خواهند گذشت. اما قضاوت ناظرین یک مبارزه کارگری هنوز چیزی در باره حقایق نهفته در آن مبارزه نمی گوید. برای درک این حقایق لازم است که مبارزه کارگران لاستیک البرز را در متن مبارزه گسترده تر طبقاتی و تاریخی کارگران ایران قرار داد و به روند های بینادی تر مبارزه طبقاتی در ایران توجه نمود. با این رویکرد آنگاه، به  دلایل طبقاتی و تاریخی و سیاسی بسیاری، کارگران لاستیک البرز محق اند و می توانند و می باید خواستار قیام و انقلاب کارگری به عنوان راه حل اساسی برای رهایی از کل ستم طبقاتی موجود باشند. با نگاهی به آن دلایل طبقاتی و تاریخی و سیاسی می بینیم که طرح قیام کارگری از طرف کارگران لاستیک البرز امری بی مقدمه و بی زمینه نیست.

ابتدا این نکته حائز اهمیت است که طرح قیام کارگری از سوی این  کارگران چیزی جز انقلاب کارگری نیست. می دانیم که قیام مهمترین و اساسی ترین مرحله انقلاب کارگری است و انقلاب با قیام آغاز می شود. کارگران از طریق قیام، دولت طبقاتی بورژوازی را به زیر کشیده و قدرت سیاسی را به نفع خود و برای خود کسب می کنند. پس قیام یعنی اقدام و عمل به زیر کشیدن دولت سرمایه داران و کسب قدرت سیاسی توسط کارگران. بنابراین هنگامی که کارگران لاستیک البرز اعلام می دارند «این آخرین پیام است، جنبش کارگری آماده قیام است»، یا در مقابل دفتر ریاست جمهوری نظام حاکم فریاد می کشند « این آخرین پیام است، کارگر مبارز آماده قیام است»، هم به برانداختن و به زیر کشیدن حکومت اشاره داشته و هم به کسب قدرت سیاسی ، و هر دو اینها را همچنین  توسط کارگران و برای کارگران مد نظر دارند. اینجا ما با طرح اصیل ترین و مارکسیستی ترین نوع کسب قدرت سیاسی در جامعه بورژوایی مواجه ایم، یعنی کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و برای طبقه کارگر.

ابتدا از اهمیت و ضرورت طبقاتی انقلاب شروع کنیم. آنچه هر کارگری و از جمله کارگران لاستیک البرز را به سمت طرح و تهدید به قیام سوق می دهد همانا حقایق بنیادین جامعه سرمایه داری است. این جامعه به طبقات استثمارگر و استثمار شونده، بهره کش و بهره ده، ستمگر و ستمکش، به تصاحب کنندگان ثروت و تولید کننده گان ثروت، یعنی به سرمایه داران و کارگران تقسیم شده است. جامعه سرمایه داری بر پایه منافع متضاد این دو طبقه و بر پایه ستم طبقاتی سرمایه داران بر کارگران بنا شده است. اهمیت و جذابیت این نظام برای سرمایه داران اینست که می توانند به نیاز بی پایان خود به سود نامحدود پاسخ دهند. همه مناسبات زیر بنایی و روبنایی این نظام، از صنعت و تجارت و خدمات و دستاوردهای علمی و نوع آوریهای تکنولوژیک، تا سیاست و فرهنگ و هنر و آموزش و قانون و قضا، در خدمت پاسخ به نیاز حیاتی سرمایه داران به سود فزاینده سازمان یافته است. تامین این نیاز سیری ناپذیر سود خواهی طبقه سرمایه دار در گرو تحمیل  بی وقفه فقر و فلاکت و بی حقوقی و بی منزلتی به طبقه کارگر است. استثمار و بهره کشی از کارگر قانون اساسی نظام سرمایه داری است و همه قوانین دیگر آن نیز از این قانون پایه نشات گرفته و برای تقویت و تحکیم و حفظ آن بنا شده اند. بنابراین در پایه ای ترین سطح، وجود همین قانون بردگی بلامنازع نظام سرمایه داری است که، علی رغم وجود توهمات بورژوایی و آگاهی  وارونه در بین کارگران، زمینه ساز گرایش آنان بسمت انقلاب می باشد.

نقش قانون بردگی نظام سرمایه داری به عنوان زمینه مادی پیدایش گرایش به انقلاب در بین کارگران، در جوامع استبدادی سرمایه داری نظیر جمهوری اسلامی بیشتر می شود. در نظام طبقاتی ایران، فقر و فلاکت و ناامنی و بی حقوقی و بی حرمتی طبقه کارگر ابعاد بی سابقه ای به خود گرفته است. میلیونها خانواده کارگری در زیر خط فقر اعلام شده توسط حکومت که چیزی جز خط فلاکت نیست زندگی می کنند. میلیونها کارگر اسیر قرادادهای موقت، فاقد هر گونه اعتماد و امید به حفظ زندگی شان بسر می برند و در همین حال بخش بزرگی از کارگران حتی حقوقشان را دریافت نمی کنند. زنان کارگر به تن فروشی کشیده شده و فرزندان کارگران برده کار می گردند و خودکشی کارگر مستاصل از بیکارگی و فقر و نداری به بخشی از تصویر زندگی کارگری تبدیل می شود. آنجا هم که کارگران به تلاش جمعی و اتحاد و سازماندهی خود روی می آورند و برای بهبود وضع شان در همین نظام اقدام می کنند با زندان و شکنجه و شلاق روبرو می شوند. در مواجه با این اوضاع هیچ چیزی طبیعی تر از روی آوری کارگران به انقلاب علیه این نظام نیست. چرا که مستقل از هر نگرش سیاسی و ایدئولوژیک در باره انقلاب، تجربه ساده و روزمره در سرمایه داری ایران نشان می دهد که بهبود واقعی در زندگی طبقه  کارگر به انقلاب علیه این نظام  و بدست گرفتن اختیار جامعه توسط خود کارگران گره خورده است.

از جنبه  تاریخی نیز  صد سال اخیر ایران گواه اهمیت و کاربرد و مطلوبیت انقلاب در فرهنگی سیاسی توده مردم و الیت سیاسی و طبقات اجتماعی است. در این تاریخ همه طبقات و اقشار اجتماعی خود را به نوعی از  انقلاب مرتبط  نموده و وجود برداشت های گوناگون از انقلاب تغییری در این واقعیت نمی دهد  که هر کس بهر حال از انقلاب دلخواه اش مایه گرفته و هویت می یابد. از «انقلاب مشروطه» آغاز کنیم که منشا غرور و افتخار بورژوازی ایران است. بخش مدرن و ملی و سکولار این طبقه با انقلاب مشروطه عجین شده و آنرا به عنوان یگانه منشا الهام برای حکومت کردن پاس می دارد. اینان خود را میراث دار آن انقلاب دانسته و خواستار احیای سنن آن هستد. حتی سلطنت طلبان و طرفداران نظام پادشاهی که از نظر جهانی همیشه متحد و همدست ارتجاعی ترین و هارترین بخش بورژوازی جهان و در راس آن بورژوازی امریکا هستند، در عرصه سیاست ایران، خود را ادامه دهنده انقلاب مشروطه می دانند. سلطنت طلبان همچنین تغییرات مورد نظرشان برای رشد سرمایه داری در ایران را «انقلاب» حال از نوع سفید اش نامیدند.

«انفلاب اسلامی» که عنوانی برای مصادره انقلاب برحق توده های تحت ستم علیه مصائب اقتصادی و سیاسی نظام سرمایه داری در سال 57 بود، به سکویی تاریخی برای پرش آن بخش از بورژوازی و خرده بورژازی به قدرت سیاسی تبدیل شد که در دوره سلطنت از قدرت محروم بودند. بورژوازی تازه نفس و تازه بقدرت رسیده ارتجاع اسلامی، به نام انقلاب بر علیه انقلاب ستمدیدگان یورش برد و فرزندان انقلابی آنان را از مبارزات کارگران بیکار و دانشجویان مبارز، تا کردستان و ترکمن صحرا، و تا شکنجه گاهها و میدانهای اعدام اوین و نسل کشی 67 به خون کشید. اگر جمهوری اسلامی نزد قربانیانش بدرستی جمهوری ضد انقلاب و ارتجاع است، اما برای صاحبان و وارثان و فرزندانش جمهوری «انقلابی» می باشد. ذات ارتجاعی  و انسان ستیز انقلاب اسلامی تغییری در این نمی دهد که ارتجاع اسلامی در قدرت، خود را به انقلاب و انقلابیگری چسباند و انقلاب را به وجهی جدایی ناپذیر از هویت ایدئولوژِک اش بدل نمود. حتی جریان به اصطلاح اصلاح طلبان ارتجاع حاکم اساسا پروژه ای بود برای دفاع از «انقلاب اسلامی» و حفظ آن در برابر خطرات و تهدیدات از پایین.

اگر «انقلاب مخملی» را که در سالهای اخیر در میان اپوزیسیون بورژوایی رژیم طرفدارانی پیدا کرد، و همینطور «انقلاب سفید» شاه را به عنوان مواردی از اهمیت انقلاب و مطلوبیت کاربرد آن نزد بالایی ها در نظر نگیریم، آنگاه کل طبقه سرمایه دار ایران ایدئولوژی و هویت و افق سیاسی خود را بر دو «انقلاب مشروطه» و «انقلاب اسلامی» بنا کرده و خود را ادامه دهنده و میراث دار این انقلابات می داند. این نگاه گذرا به رابطه بورژوازی با انقلاب در تاریخ ایران نشان می دهد که این طبقه برای حفظ و تحکیم و تقویت منافع اقتصادی و سیاسی اش به انواع انقلاب متوسل می شود و خود را پرچم دار انقلابات مختلفی می داند. بنابراین سوال اینست که چرا زحمتکشان و ستمدیدگان و در راس آنان طبقه کارگر نباید به انقلاباتی که تامین کننده و تقویت کننده و تحکیم کننده منافع اقتصادی و سیاسی آنان است روی آورند و میراث دار و پرچم دار انقلابات خاص خود باشند؟ اگر انقلاب خوب است، چرا برای طبقه کارگر بد است؟ و اگر انقلاب بد است، چرا برای طبقه سرمایه دار خوب است؟ این تنها نشانه انحطاط اخلاقی سیاستمداران و روشنفکران و نظریه پردازان طبقات متوسط و بورژوازی ایران و جلوه ای دیگر از ستمگری این طبقه است که انقلاب را (با هر برداشتی که از آن دارند) حق خود می دانند و ممنوعیت انقلاب کارگران و زحمتکشان را حق آنان.

همینطور مروری کوتاه بر رابطه طبقات تحت ستم  با انقلاب در همین تاریخ مبین اینست که آنها نیز به این ریاکاری بورژوازی وقعی نگذاشته و پیگیر انقلابات خود بوده و نزد این بخش جامعه هم امر انقلاب اهمیت و مطلوبیت خود را داشته است. در متن همین فعل و انفعالات تاریخی در رابطه با انقلاب است که تهدید کارگران لاستیک البرز به قیام کارگری معنا یافته و قابل فهم  می باشد.

اگر چه انقلاب مشروطه انقلاب بورژوازی نوپا بود، اما بدنبال تحولات سیاسی پس از آن شاهد روی آوری مردم به افکار و آراء ترقی خواهانه و فعالیتهای آزادیخواهانه و مساوات طلبانه هستیم که نشان از تکاپو برای تحولات انقلابی از نوع دیگری داشت. تحت حکومت پهلوی اول و دوران سیاه آن، خواست بزیر کشیدن سلطنت تقویت شد. با ورود متفقین و حذف رضا شاه از قدرت و آغاز فضای باز سیاسی دهه بیست، مبارزات آزادیخواهانه و مساوات طلبانه کارگران و زحمتکشان و خلق های تحت ستم به آنچنان اوجی رسید که حتی تحت نفوذ و کنترل سیاست های سازشکارانه حزب توده هم به یک خطر انقلابی تبدیل شد. کودتای 28 مرداد در اصل برای دفع این خطر و احیای نظم و امنیت مطلوب سرمایه داری بود. در دورانی که سلطنت پهلوی دوم به «جزیره آرامش» خود می بالید، گرایش به انقلاب در بین توده ها تحت ستم همچون آتشی در زیر خاکستر خود را برای زبانه کشیدن در پاییز و زمستان 57 آماده می کرد. انقلاب 57، علی رغم فجایع بعدی که به پای آن نوشته شد، حلقه ای بود از زنجیره انقلابات چپگرایانه در جنگ سرد که ستم اقتصادی و سیاسی نظام سرمایه داری را هدف گرفته بود. جمهوری اسلامی که بر ویرانهای انقلاب 57 و به نام آن بنا شد، هیچگاه نتوانست به رژیمی حتی اندکی مطلوب نزد اکثریت عظیم توده های تحت ستم و زحمتکش تبدیل شود. نفرت و انزجار از رژیم وسیع است و آرزوی نابودی آن آرزوی دیرینه این اکثریت عظیم می باشد.

اما مستقل از جایگاه انقلاب نزد توده های مردم بطور کلی، در رابطه با طبقه کارگر و فعالین آن، مساله انقلاب از معنا واهمیت ویژه ای برخوردار است. به عنوان مقایسه، اگر مبارزه طبقاتی کارگران در فرانسه، کمون پاریس را پشت خود دارد و از آن متاثر است، جنبش کارگری ایران هم از انقلاب اکبتر متاثر گشته و از آن الهام گرفته است. از اولین گروههای کارگران مهاجردر باکو که به کانال انتقال تاثیرات انقلاب اکتبر به جنبش کارگری ایران تبدیل شدند؛ تا پیدایش و رشد حزب کمونیست ایران که پرچم دار وفادار انقلاب اکتبر بود؛ تا نقش پر نفوذ حزب توده دهه بیست در جنبش کارگری که باوجود سازشکاری ورفرمیسم ذاتی اش و علی رغم میل رهبرانش، بهرحال باعث تسری یافتن اندیشه انقلاب اجتماعی شد؛ تا جنبش چریکی چپ که انقلابی بود و بعضا بر فعالین کارگری تاثیر داشت؛ تا تاثیرات بلند مدت طیفی از جریانات کمونیستی که برای آموزش آگاهی طبقاتی به کارگران و آماده سازی آنان برای انقلاب  در طبقه کارگر فعالیت کردند؛ تا ظهور قدرتمند جنبش کارگری در انقلاب 57 که با اعتصابات پرشکوه کارگران نفت و جنبش شورایی ادعای طبقه کارگر را برای قدرت سیاسی به نمایش گذاشتند؛ همه و هم آن دقایق و لحظاتی در این تاریخ طولانی اند که بطور پیوسته و نسل به نسل اهمیت و ضروت افق انقلاب کارگری را به عنوان اساسی ترین راه رهایی طبقه کارگر طرح و تقویت نموده و به نسل امروز فعالین کارگری منتقل کرده اند.

بورژوازی امیدوار بود با اتکا به جمهوری اسلامی و سرکوبهای آن در دهه 60، نسل کمونیست ها و کارگران سوسیالیست و افق انقلاب کارگری را از بین ببرد. اما رشد جنبش مستقل کارگری در سه چهار سال اخیر، با همه ضعف ها و کمبود هایش، نمایشگر تداوم همان سنت طبقاتی است. اگر لحظه ای خود را از مجادلات ضروری و اختلافات اجتناب ناپذیر و رقابت های تاسف انگیز درون جنبش بیرون بکشیم و از آنجا به کل فعل و انفعالات و تحرکات و تحولات آن نگاه کنیم می بینیم که همه روش های و سیاست ها و تاکیدات موجود، از برگزاری اول ماه مه سقز سال 83 تا مبارزات و اعتصابات کارگران شرکت واحد و نساجی های کردستان و نیشکر هفت تپه و لاستیک البرز، تا برپایی سندیکاها و ایجاد دیگر تشکلهای کارگری متنوع، تا تاکید بر لغو مالکیت بورژوایی و برچیدن نظام سرمایه داری و لغو کارمزدی و نقد رفرمیسم و انقلاب کارگری و اتکا به عمل مستقیم و حکومت کارگری، همه اجزا در هم تنیده کل جنبش مستقل کارگری اند که در تقابل با طبقه سرمایه دار و حکومت آن و خانه کارگر و شوراهای اسلامی، پرچم دار رهایی طبقه کارگر از نظام سرمایه داری اند. این پرچم، حتی ناگفته و نانوشته، چیزی جز تاکید بر اهمیت و ضرورت انقلاب کارگری برای طبقه کارگر نیست. پلاکارد برافراشته بر روی اتاق نگهبانی کارخانه لاستیک البرز پیامی غیر از این نیست.

پس طرح و تهدید به قیام کارگری از طرف کارگران لاستیک البرز به لحاظ طبقاتی اجتناب ناپذیر است، و از جنبه تاریخی هم از زمینه مستحکمی برخوردار است. حال لازم به تاکید است که از نظر سیاسی هم، راه اساسی دیگری غیر از روی آوری به انقلاب کارگری علیه نظام حاکم موجود نیست. کارگران لاستیک البرز برای حفظ مشاغل و دریافت حقوق معوقه وارد نبردی طولانی شدند. حکومت برای این مطالبات پاسخ بدرد بخور و قابل اهمیت نداشته و تلاش می کند تا با تهدید و فریب و سردواندن، کارگران را خسته و مستاصل و پراکنده کند. در مقابل این وضع ممکن است از پا درآمد و پراکنده شد. در اینصورت شیرازه زندگی کارگران از هم خواهد پاشید و به کام حفره هولناکی فرو خواهند رفت. اما می توان راهی دیگر، راه انقلاب کارگران علیه این نظام ستمگر، و علیه سلطه و اقتدار آن طبقه ای که مسبب همه مصائب موجود است،  ونیز علیه حکومت این طبقه را برگزید و برای آن آماده شد. طرح قیام از طرف کارگران لاستیک البرز، بارقه ای از طرح چنین رویکردی است. در این مورد هم وضعیت  این کارگران و بن بستی که در آن قرار دارند نیز خصلت نمای کل جنبش کارگری است که بسمت راه حل اساسی برای خروج از این وضع کشیده می شود.

اگر چه تعرض بی امان به طبقه کارگر و تحمیل یک وضعیت غیرانسانی به آن، به نیاز سرمایه داران ایران به انباشت گسترده و نیز به توحش ضد کارگری رژیم اسلامی مربوط است، اما بحران کنونی اقتصاد جهان سرمایه داری تعرض به طبقه کارگر را در ابعاد وسیع تری افزایش خواهد داد. چرا که این از قوانین پایه نظام سرمایه داری است که خروج از بحرانهای ادواری اش توسط تخلیه بار و هزینه بحران بر دوش کارگران انجام می شود. بنابراین از این نظر، روند پیشا روی جنبش کارگری تا آینده ای غیر قابل پیش بینی نه بسمت بهبود وضع طبقه کارگر در هیچ جای جهان که در جهت وخیم تر شدن آن سیر می کند. اقتصاددانان بورژوازی خود صریحا موقعیت کنونی اقتصاد جهان را نه با دهه پنجاه میلادی که به پیدایش دولت های رفاه و انجام اصلاحات به نفع مزد بگیران انجامید؛ بلکه با دهه بیست مقایسه می کنند که به رکود و بحران بزرگ اقتصادی کشید و سپس جهان وارد جنگ جهانی دوم شد. از اینرو بحران اقتصای جهان نیز روی آوری به انقلاب کارگری را بیش از هر موقع ضروری می سازد.

در قسمت دوم نوشته حاضر تلاش شد تا نشان داده شود که به دلایل طبقاتی و تاریخی و سیاسی، طرح و تهدید به قیام کارگری از طرف کارگران لاستیک البرز، اولا بی مقدمه و بی زمینه و یا رعدی در آسمان بی ابر نیست بلکه از ضرورتها و زمینه های طبقاتی و تاریخی و سیاسی مایه می گیرد. دوما، بنا به همان ضرورتها نیز حق کاملا با کارگران لاستیک البرز است. تحت سلطه سرمایه داری ایران و حاکمیت آن و بویژه در بحران کنونی اقتصاد جهان، هیچ راه حلی اساسی غیر از انقلاب کارگری موجود نیست. سوما، کارگران لاستیک البرز به طبقه کارگر راه نشان می دهند. راهی که از دست آوردهای ارزنده جنبش مستقل کارگری است و حق آنست که به همه بخش های جنبش منتقل شود.

در پایان، توضیحی بر این نکات ضروری است که تاکیدات فوق بر انقلاب کارگری به عنوان راه حل اساسی، آیا به معنای وجود شرایط و موقعیت انقلابی در ایران است؟ آیا به معنای تدارک قیام و انجام انقلاب در امروز است؟ آیا به معنای بی اهمیت شدن مبارزه برای مطالبات فوری است؟ و یا آیا به معنای بی حاصل شمردن تلاش برای تحمیل مطالبات فوری به جمهوری اسلامی است؟ به عنوان پاسخ لازم به گفتن است که خیر، آن تاکیدات به معنای هیچیک از اینها نیست. مساله اینست که جنبش مستقل کارگری ضمن تمرکز همه جانبه و استراتژیک بر ایجاد تشکل های توده ای در محیطهای کار و برای تحمیل مطالبات فوری اش به رژیم حاکم و به میدان آوردن نیروی عظیم طبقه کارگر، ناچار است تا اهمیت و ضرورت افق انقلاب کارگری را از هم اکنون در صفوف خویش طرح و ترویج و تقویت نماید. به ملزومات آن انقلاب از جمله ساختن حزب طبقاتی کارگران بیندایشد، تا فردا که این نیروی عظیم پا به میدان گذاشت  دارای افق و چراغ راهنمای طبقاتی لازم باشد و بتواند در پیچیدگی های بحرانهای اقتصادی و سیاسی سرمایه داری ایران و جهان راه خود را بسوی رهایی قطعی باز نماید.

امیر پیام

30 مارچ 2009

10 فروردین 1388

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

March 28, 2009

وضعيت طبقه کارگرايران در سال ۱۳۸۸

آمدن سال تازه نيز همانند سالهای گذشته سر آغاز سالی است از فقر و فلاکت، سر آغاز سالی از بيکار سازی های گسترده کارگران، سر آغاز سالی از سرکوب و دستگيری کارگران و فعالين کارگری و سر آغاز سالی از بی حرمتی به کارگران و استثمار آنها که همگی نيز از جانب نظام لجام گسيخته بورژوازی و حاميانش به طبقه کارگر اعمال می شود.

با توجه به بحرانی که امروزه گريبان نظام سرمايه داری جهانی را گرفته است امسال يعنی سال ۱۳۸۸ هجری شمسی برابر با سال ۲۰۰۹ ميلادی برای طبقه کارگر در سطح جهان سر آغاز سالی سياه تر و فلاکت بار تر از سالهای گذشته خواهد بود چرا که در اينچنين بحران های با تو جه به بحرانهای گذشته خصوصاً تجاربی که طبقه کارگر در بحران های دههای ۳۰ و ۷۰ ميلادی بدست آورده، به اين نتيجه رسيد که در بحرانهای اقتصادی نظام سرمايه داری ضديت بنيادين خود را بر عليه طبقه کارگر با تمام وجود نمايان کرده و بکار می گيرد و می خواهد به هر نحوی که شده با اخراج گسترده کارگران از سر کار و افزايش ساعات کار آنها و کاهش دستمزدهايشان تاوان اين ورشکستگی را از طبقه کارگر، يعنی طبقه ای که در جوامع سرمايه داری هيچ سرمايه ای جز نيروی کار خود را ندارد بگيرد.

ما کارگران ايران نيز با توجه به اين که هر روزه شاهد اخراج چند صد نفری هم طبقه ايهای خود در سطح ايران هستيم و اين که اين خطر به طور يقين خود ما را نيز هر روزه تهديد می کند و همچنين هر روزه شاهد تعطيلی کارخانه‌ها و مراکز توليدی و صنعتی کوچک و بزرگ در سطح ايران و جهان هستيم و شاهد کاهش دستمزد ها و همچنين به تعويق انداخته شدن حقوق خود برای چندين ماه متمادی هستيم که همه اينها و دهها و صدها دليل ديگر می توانند دلايل وفاکتورهای محکمی برای اثبات بحران زده گی نظام سرمايه داری ايران باشند. و ما طبقه کارگر ايران نيز اين را می دانيم که از اين به بعد بيشتر از گذشته استثمار شده و مورد تعرض صاحبان زر و زور قرار می گيريم چرا که بايد علاوه بر توليد هر چه بيشتر ارزش اضافی بايد جبران ورشکستگی آنها را نيز بايد بکنيم.

در حالی که نظام بورزوازی حاکم سعی در آن دارد که به طبقه کارگر ايران بگويد که در مقابل گزند بحرانهای جهانی محفوظ مانده است و اين بحران ها و تحريم های اقتصادی هيچ تاثيری روی اقتصاد کشور نگذاشته است تا جايی که در کانال های تلويزيونی حکومتی اعلام کرد که اگر قيمت هر بشکه نفت خام در بازارهای اپک به ۵ دلارهم برسد باز هم خيالی نيست و ما از گزند اين بحران ها محفوظ خواهيم ماند. حال که چيزی خلاف اين ادعا اثبات شد تا جايی که دولت اعلام کرد از ميزان بودجه مشخص شده برای سال ۱۳۸۸ نصف آن را يعنی ۴۴ ميليارد دلار کم آورده است.

به نظر شما دولت اين کمبود بودجه را از چه راههايی جبران می کند؟        

به طور کلی اين نيز مشخص و واضح است که در نظام های سرمايه داری به محض اين که سرمايه داری منفعت و تداوم خود را در خطر ببيند اولين کاری که به آن دست می زند کاهش دستمزد کارگران و افزايش ساعات کار آنها و گذاشتن ماليات سنگين رو شانه های توده مردم و پس گرفتن امتيازاتی است که کارگران طی يک دوره طولانی مبارزه بدست آورده اند.

بله رفقا در تمامی بحران های اقتصادی که تا امروز گريبان نظام سرمايه داری را گرفته است يک وجه مشخص و مشترک ديده می شود و آن هم اين است که نظام بورژوازی در اينچنين بحران های سعی در آن دارد که تاوان اين ورشکستگی را ازطبقه کارگر بگيرد و به طور کلی ما کارگران ايران نيز امروزه شاهد اين بيکار سازی ها وکاهش دستمزدها و همچنين افزايش ساعات کارهستيم که با غيره انسانی ترين شيوه های ممکن به ما اعمال می شود.

اما بحث ديگری که هر ساله در چند ماه مانده به آغاز سال جديد در ميان کارگران و فعالين کارگری مطرح است بحث بر سر افزايش دستمزدهاست اما آنچه همه ما می دانيم اين است که ما کارگران در نظام سرمايه داری ايران نمی توانيم درتعين ميزان دستمزد خود دخالت داشته باشيم و کسانی که حداقل ميزان دستمزد ما کارگران را تعين می کند نه خود ما کارگران هستيم و نه نماينده گان واقعی ما کارگران هستند. بلکه اين شورای عالی کار است که ميزان حداقل دستمزد ما را تعين می کند.تا جايی که ميزان دستمزد امسال ما کارگران را ۲۷۴۵۰۰ تومان اعلام کرد که به قول خود آنها با توجه به ميزان افزايش نرخ تورم که از سوی دولت ۲۵% اعلام شده آنها نيز ميزان دستمزد ما کارگران را نسبت به سال گذشته به همان اندازه ۲۵% افزايش داده اند يعنی ۲۱۹۶۰۰ تومانی را که ميزان دستمزد سال ۸۷ ما کارگران بود امسال با توجه به ميزان افزايش نرخ تورم وگرانی ۲۵% افزايش داده اند يعنی (۵۴۹۰۰ تومان) و آن را به ۲۷۴۵۰۰ تومان در ماه رسانده اند.

رفقا در اين مصوبه که از سوی دولت و شورای عالی کار و غيره به ما اعلام شد يک آمار و ارقام غيره واقعی و صوری ديده می شود که بايد به آنها اشاره شود.

۱:ميزان نرخ تورم و گرانی که دولت آن را۲۵% اعلام کرده است در حقيقت خيلی بيشتر از اين ميزان است

۲:ميزان دستمزد روزانه هر کارگر را ۹۱۵۰تومان است آيا اين ميزان دستمزد واقعی است که بايد به کارگر در مقابل کاری که کرده است داده شود؟ مسلماً جواب نه است چون اين ميزان مزدی است که در مقابل فروش نيروی کار کارگر به او داده شده است نه در مقابل کار انجام شده.

۳:آيا خود ما کارگران و يا نمايندگان واقعی ما در تعين اين ميزان دستمزد دخالت داشته اند يا نه ؟

باز هم جواب نه است زيرا افرادی که به نماينده گی از از طبقه کارگر در شورای عالی کار حضور داشته اند نماينده گان واقعی ما نبوده اند و نيستند بلکه افرادی هستند که کانون عالی شورای اسلامی کار آنها را انتخاب کرده است.

با اين وجود ما کارگران در نظام بورژوازی ايران در تعين حداقل ميزان دستمزد خود نيز هيچ نقشی نداشته و نداريم و نوشتن نامه و طومار و جمع کردن امضا نيز برای افزايش ميزان دستمزدهايمان چيز بی فايده و بی ارزش است. و تنها راه رهايی ما از اين فلاکت و بدبختی که توسط نظام بورژوازی به ما اعمال می شود متشکل شدن و اتحاد طبقاتيمان و اتکا به نيروی واقعی خود ما کارگران است و اين تضاد و نابرابری از ارکان اصلی نظام سرمايه داری می باشد و تنها راه رهايی محو نظام سرمايه داری و برقراری سوسياليزم است.

زنده باد اتحاد وهمبستگی طبقه کارگر

بر افراشته باد پرچم سرخ سوسياليزم

افشين نديمی

فروردين ۸۸

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دو گرایش در مبارزه برای افزایش دستمزد (ملاحظاتی پیرامون کمپین "طومار خواست افزایش دستمزدها")

على جوادى

مبارزه برای افزایش دستمزد مبارزه ای منحصر به گرایش رادیکال – سوسیالیستی و شورایی و یا گرایش محافظه کار و سندیکالیستی طبقه کارگر نیست. برای طبقه کارگر مبارزه برای افزایش دستمزد مانند نفس کشیدن امری حیاتی و ضروری است. یک مبارزه دائمی٬ تعطیل ناپذیر و همگانی است. تلاش برای جلوگیری از کاهش سطح رفاه طبقه کارگر و سازماندهی یک تعرض جدی برای افزایش سهم طبقه کارگر از محصولات تولید شده جامعه که حاصل دسترنج خود کارگران است٬ یک مبارزه همیشگی است. کمونیسم کارگری یک نیروی تعیین کننده این جنبش است. پیشبرد و سازماندهی این مبارزه یک خصیصه ذاتی جنبش شورایی و کمونیسم کارگری است. ما برای نابودی سیستم کار مزدی و سرمایه داری مبارزه میکنیم. اما مادام که نظام کارمزدی برپا است٬ جنبش ما برای حداکٽر آسایش و رفاه ممکن برای کارگران و مردم زحمتکش تلاش میکند.

اما در عین حال سیاستها٬ اهداف٬ روشها و کلا سنتهایی این دو گرایش را در حتی در مبارزه برای افزایش دستمزد از هم متمایز میکنند. هر کدام از این گرایشات با سنت و سیاست خود برای افزایش دستمزد مبارزه و تلاش میکنند. دامنه٬ مطالبات و مبانی متفاوتی نقطه تحرک این گرایشات در صفوف طبقه کارگر هستند. شناخت تفاوتها و نقد سیاستهای راست و سندیکالیستی یک ضرورت تامین ملزومات پیشروی سیاست رادیکال – سوسیالیستی طبقه کارگر و پیشبرد موفق مبارزه برای افزایش دستمزد است. مبارزه برای اصلاحات اقتصادی به معنی حل شدن در اصلاحات و افق رفرمیستی و سندیکالیستی نیست. گرایشات سندیکالیستی و رفرمیستی باید بطور دائم فشار ما بعنوان یک گرایش متفاوت کارگری را بر سیاستهای راست و سازشکارانه خود حس کنند و فعالین جنبش ما باید در راس تلاش برای بهبود اقتصادی زندگی طبقه کارگر قرار گیرند.

مبارزه برای تعیین و افزایش حداقل دستمزد مبارزه ای است که در سالهای اخیر در صفوف طبقه کارگر ابعاد گسترده تری یافته است. ما هر ساله در ایام پایانی سال شاهد تشدید کشمکش بخشهای مختلف طبقه کارگر و کارفرما و دولت سرمایه برای تعیین حداقل دستمزد و میزان افزایش دستمزدها هستیم. در سال اخیر هم بار دیگر شاهد شکل گیری کمپینی بمنظور جمع آوری امضا برای افزایش حداقل دستمزد بودیم که بنا به گزارشات منتشر شده بیش از ده هزار امضا برای این کمپین جمع آوری شده است. این طومار از قرار تسلیم شورایعالی کار بمنظور پیگیری خواستهای "کمپین" شده است. هدف از این یادداشت بررسی جوانب مختلف مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد و نقد گرایش سندیکالیستی در این راستا است.

خواست افزایش حداقل دستمزد خواست همه بخشهای طبقه کارگر است و آنجائیکه این طومار که اعلام میکند: "این حق مسلم ماست که فقط با اشتغال در ساعات رسمی کار، چنان دستمزدی دریافت کنیم که ضمن بر خورداری از رفاه و آسایش، دیگر مجبور نشویم به اضافه کاریهای طاقت فرسا و شغل دوم تن در دهیم." تماما مورد حمایت گرایش رادیکال – سوسیالیستی و شورایی طبقه کارگر است. رژیم اسلامی و سرمایه در ایران شرایط فلاکتبار اقتصادی را به طبقه کارگر تحمیل کرده اند. در شرایطی که خط فقر اسلامی اعلام شده حدود ٨٠٠ هزار تومان در ماه است٬ تعیین حداقل دستمزد معادل ٢٦٠ هزار تومان یک جنایت دسته جمعی طبقه حاکم علیه طبقه کارگر و توده مردم محروم و زحمتکش است. اما مساله و تفاوت بر سر چگونگی سازماندهی و سیاستهای حاکم در پیشبرد مبارزه ا ی جدی و اساسی برای دستیابی به همین مطالبه است. در اینجا ما شاهد غلبه سنت و گرایش سندیکالیستی در این عرصه هستیم.

 

مبارزه برای افزایش دستمزد و کمپین "جمع آوری امضا"

مبارزه برای افزایش دستمزد و تعیین حداقل دستمزد نمیتواند و نباید محدود به جمع آوری امضا و طومار شود. نفس جمع آوری طومار به خودی خود دارای اشکالی نیست. الزاما نشاندهنده یک گرایش راست و سندیکالیستی نیست. میتواند گوشه ای و تنها گوشه ای از یک مبارزه جدی و اساسی برای افزایش دستمزد باشد. یک کمپین طوماری میتواند در محدوده ای اذهان را به یک مطالبه جدی جلب کند. اما محدود کردن مبارزه برای افزایش دستمزد به کمپین "جمع آوری امضا" نشاندهنده افق و سیاست راست و سندیکالیستی در همین مبارزه است. تمامی تجربیات مبارزاتی طبقه کارگر حاکی از آن است که جنبش برای افزایش دستمزد بدون اتکاء به عمل مستقیم اعتراضی توده های کارگر قادر به یک گام پیشروی و پیروزی نیست. در شرایطی که طبقه کارگر برای دریافت حقوق و مزایای پرداخت نشده خود در مراکز کارگری متعدد دست به اعتراض و تشکیل مجمع عمومی و اعتصاب میزند٬ با کارفرما و رژیم درگیر میشود٬ با خانواده و هم طبقه ای های خود اعتراضش را به خیابان میکشاند٬ در چنین شرایطی قرار دادن کمپین جمع آوری امضا در مرکز ٽقل تلاش کارگر برای افزایش حداقل دستمزد خواسته یا ناخواسته تلاشی "عقب تر" از سطح عمومی اعتراض و مبارزه طبقه کارگر برای خواست افزایش دستمزد است. از این رو کمپین "جمع آوری" امضا علیرغم طرح خواست اصولی خود زمانیکه اهرم پیشبرد کار خود را یک "طومار" قرار میدهد عملا به یک کمپین "کم خطر" و "بی ویتامین" در مبارزه علیه بورژوازی و رژیم اسلامی تبدیل میشود. هیچ مبارزه کارگری بدون قدرت توده های معترض کارگری قادر به دستیابی به اهداف خود نیست. دستیابی به هر هدف و مطالبه ای مستلزم روی آوری و کاربرد ابزار لازم برای رسیدن به آن هدف است. نمیتوان فراخوان قیام داد اما اسلحه ها را فراموش کرد! جمع آوری امضا و طومار یک سیاست رادیکال در مبارزه با بورژوازی مستبد و حکومت اسلامی نیست. این ابزار خوانایی لازم برای تحقق هدف اعلام شده خود را ندارد. چنین مبارزه ای از پیش محکوم به عدم موفقیت است. مبارزه ای که نتواند نیروی لازم برای پیشروی را گرد آورد۠٬ به نیروی قدرت عمل مستقیم توده های کارگر متکی نشود٬ بدون شک مبارزه موفقی نخواهد بود. شانسی برای پیروزی نخواهد داشت. و متاسفانه این سرنوشت کمپین های طوماری کنونی برای افزایش دستمزد است.

اتکا به عمل مستقیم توده های کارگر٬ دامن زدن به جنبش مجامع عمومی و شورایی کارگر و قرار دادن این ظرفهای اتحاد و تشکل طبقه کارگر در محور پیشبرد سیاست افزایش دستمزد یک رکن حیاتی چنین مبارزه ای است. مبارزه برای افزایش دستمزد امر خود توده های متشکل و متحد شده کارگر است. پیشبرد موفق چنین سیاستی مستلزم این است که قدرت بخشهای قابل ملاحظه ای از طبقه کارگر پشتوانه پیروزی چنین مبارزه ای قرار گیرد. افزایش دستمزد اگر جدی گرفته شود٬ اگر به شیوه ای رادیکال و کمونیستی پیگیری شود٬ مستلزم گرد آوری نیروی لازم برای پیروزی است. رژیم اسلامی با طومار عقب نشینی نمیکند. با امضا به خواست کارگران تمکین نمیکند. باید با قدرت کارگری وادار به عقب نشینی شان کرد. یک تفاوت سیاست رادیکال شورایی و سیاست محافظه کار سندیکالیستی در همین مساله است.

در همین راستا ملاحظات متعدد دیگری هم مطرح اند. مسئولین این کمپین طوماری گزارش کرده اند که امضای ده هزار کارگر در بیش از چهل کارخانه را جمع آوری کرده اند. از این مسئولین باید پرسید آیا بهتر نبود که امضای کارگران همراه با ذکر واحدهایی که در آن کار میکنند٬ ضمیمه این طومار شود؟ تا جامعه بداند چه تحرکاتی در کدام واحدهای تولیدی برای تحقق این خواست در جریان است؟ آیا بهتر نبود که این کارگران در گام اول در مراکز خود متشکل شوند؟ مجمع عمومی خود را برگزار کنند. در مجمع عمومی شان نمایندگان خود را انتخاب کنند. خواست افزایش حداقل دستمزد بر مبنای نیازمندیهای یک زندگی انسانی را در دستور کار این نمایندگان قرار دهند؟ نمایندگان مجامع عمومی خود را به یکدیگر مرتبط کنند و به جنبش برای افزایش دستمزد گوشت و پوست و استخوان لازم را بدهند؟ و در ادامه برای پیشبرد اهداف این جنبش دست به عمل اعتراضی حتی المقدور سراسری و قدرتمندی بزنند؟ آیا همین ده هزار کارگر در چهل واحد کارگری نمیتوانستند بطور سمبلیک و اخطاری هم که شده دست به یک آکسیون اعتراضی در جهت تحقق این مطالبه بر حق طبقه کارگر بزنند؟ آیا توده طبقه کارگر از این خواست و اقدامات لازم برای تحقق آن حمایت نمیکرد؟ چرا مسئولین و دست اندر کاران چنین کمپینی این اهداف را مد نظر قرار نداده اند؟ چرا این مسئولین قدرت ده هزار کارگر را به ده هزار امضا تنزل داده اند؟ پاسخ را باید در سیاست محافظه کارانه و سندیکالیستی مسئولین این کمپین جستجو کرد.

"تحویل شورایعالی کار"

مسئولین کمپین "طومار خواست افزایش دستمزدها" اعلام کرده اند که امضاهای جمع آوری شده را به "دفتر دبیر شورای عالی کار در وزارت کار برده اند و بدلیل عدم حضور نظر جلالی دبیر شورایعالی٬ امضاها را به مسئولین دفتر ایشان دادند." و پس از اشاره به وضعیت فلاکت بار معیشتی کارگران اظهار کرده اند که: "مسئولین دفتر دبیر شورای عالی کار امضاها را تحویل گرفته و شماره تماسی را به کارگران دادند تا فردا ١٨ اسفند ماه از طریق این دفتر پیگیر خواستهای خود باشند." به چند مساله در این رابطه باید پرداخت.

ارسال طومار مطالباتی کارگران به وزارت کار و یا هر مرجع اجرایی رژیم اسلامی در خود یک اقدام محاظفه کارانه نیست. اما اگر هدف کمپینی جمع آوری امضا و ارائه این امضاها به مقامات رژیم باشد٬ بدون شکل چنین مجموعه ای بیانگر یک سیاست راست و محافظه کارانه در مبارزه برای افزایش دستمزد است. همانطور که برخی گرایشات سندیکالیست مطالبات کارگران را به "پیشگاه رهبر" برای پاسخگویی میبرند. از "رهبری" که خون کارگران در زیر ناخنهای انگشتانش لخته زده است خواهان دلجویی و حل مشکلات کارگری میشوند. اما شاید در پاسخ گفته شود که کار "قانونی" مستلزم چنین اقداماتی است. در پاسخ باید گفت که چرا مبارزه قانونی باید در محدود قانون رژیم و یا توسل به ارگانهای رژیم به پیش برده شود؟ چرا؟ محدود شدن به کار قانونی و در چهارچوب مناسبات موجود٬ توسل به مسئولین و مسببین وضعیت کنونی طبقه کارگر٬ اگر نشان توهم عمیق به رژیم و دولت سرمایه داری حاکم نباشد٬ نشان سیاست عمیقا سندیکالیستی و راست روانه است. کمی تامل در این باره روشنگر ماهیت چنین اقدامی است. تلاش دست اندرکاران این کمپین به این منجر شده است که خواست افزایش حداقل دستمزد را از طریق "شماره تماسی" با شورایعالی کار پیگیری کنند؟ پیگیری مبارزه برای افزایش دستمزد از طریق یک شماره تماس؟! تاسف آور است! و این سیاست یک سنت شناخته شده سندیکالیستی است. در مبارزه برای خواستها و مطالبات کارگری اساسا به بالا و نه به قدرت کارگر متوسل میشود. قدرت کارگر برایش ابزاری برای نمایش و سازش است. این گرایش نه تنها قادر به بسیج نیروی کارگر در مبارزه برای خواستهای رفاهی طبقه کارگر نیست بلکه در شرایطی حتی مانعی در مقابل پیشرفت جنبش رادیکال و سوسیالیستی طبقه کارگر است.

تعیین حداقل دستمزد۠: کدام مرجع؟

دست اندرکاران کمپین "طومار" به شورایعالی کار اعلام کرده اند که "خواهان شرکت در جلسه تعیین دستمزدها" هستند. به این خواست چگونه باید نگریست؟ آیا این یک خواست رادیکال کارگری است؟ این خواست را در چه شرایطی و با چه نیرویی میتوان مطالبه کرد؟ ملزومات آن چیست؟ جوانب متعدد آن کدامست؟

 

رژیم اسلامی افزایش حداقل دستمزدها را در اجلاسی متشکل از سه نماینده دولت٬ سه نماینده کارفرما و سه نماینده خانه کارگریها تعیین میکند. این یک مجمع تماما ضد کارگری و مدافع بی چون و چرای سرمایه است. معمولا نرخ "رسمی" و اعلام شده تورم توسط بانک مرکزی را مبنای چنین افزایش دستمزدی قرار میدهند. اما مساله تعیین حداقل دستمزد دارای دو جنبه است: ١- تعیین حداقل دستمزد٬ ٢- تعیین حداقل افزایش سالانه نرخ دستمزدها. حداقل دستمزد باید توسط نمایندگان مستقیم و منتخب کارگران صورت گیرد. هیچ مرجعی دولتی و کارفرمایی نباید کوچکترین دخالتی در تعیین سطح حداقل دستمزد کارگران داشته باشد. تا زمانیکه نظام استٽمارگرانه کارمزدی پابرجاست٬ حداقل دستمزد باید توسط "فروشنده نیروی کار"٬ یعنی کارگر تعیین شود. در نظام سرمایه داری نیروی کار مانند هر کالای دیگری به کالا تبدیل شده است. در هر عرصه دیگری فروشندگان کالاها تعیین کننده "قیمت" کالای خود هستند. این استاندارد دو گانه دولت و نظام سرمایه داری را در تعیین حداقل دستمزد باید نقد و با قدرت تشکل و اتحاد کارگری کنار زد. حداقل دستمزد باید توسط نمایندگان مستقیم کارگران و نه هیچ نیروی دیگری تعیین شود. نیازمندیهای یک زندگی انسانی در قرن بیست و یکم باید مبنای تعیین حداقل دستمزد قرار گیرند. تا زمانیکه پایه دستمزد بر مبنای نیازهای یک زندگی انسانی تعیین نشود٬ هرگونه افزایش دستمزد بر مبنای تورم٬ حتی زمانیکه تورم واقعی ارزیابی شود٬ دردی از معضل کارگران دوا نمیکند. در این چهارچوب باید از دست اندر کاران این کمپین پرسید چرا هیچگاه خواهان تشکیل یک مجمع عمومی کارگری در چهل واحد مذکور نشده اند؟ چرا تلاش نکرده اند که کارگرانی که امضای خود را پای این کمپین قرار داده اند٬ مجمع عمومی خود را تشکیل دهند٬ پیرامون شرایط و چگونگی تعیین حداقل دستمزد و مبانی افزایش سالانه آن بحٽ و گفتگو و تصمیم گیری کنند و قدرت تشکل و اراده مستقیم خود را پشتوانه پیشبرد این مبارزه قرار دهند. پاسخ در تفاوت سنتها و روشهای سیاسی دو گرایش اجتماعی در جنبش کارگری است.

اما تعیین حداقل افزایش سالانه دستمزد را باید در جدال و کشمکش نمایندگان تشکل کارگری در مقیاس سراسری با نمایندگان کارفرمایان و دولت به پیش برد و خواست و مطالبه کارگران را به دولت و طبقه حاکمه تحمیل کرد. پیشبرد موفق چنین مبارزه ای مستلزم شکل گیری و وجود تشکل های مستقل توده ای کارگری است. بدون قدرت اتحاد و تشکل توده های کارگری هیچ تعداد از فعالین کارگری مستقل از تعلق سیاسی و اجتماعی خود قادر به پیشبرد و برداشتن گامهای جدی در این راستا نیستند. واقعیت این است که دست اندرکاران این کمپین فاقد چنین خصوصیت و توانی هستند.

مساله افزایش دستمزد یک خواست حیاتی و محوری طبقه کارگر در مبارزه علیه فلاکتی است که رژیم اسلامی و سرمایه داری به کارگران و مردم زحمتکش تحمیل کرده اند. تجربیات تاکنونی نشاندهنده ضعفها و ناکامی گرایش سندیکالیستی در پیشبرد این مبارزه است. از هم اکنون باید برای مبارزه ای جدی و همه جانبه آماده شد. جمع آوری طومار راه پیشبرد اصولی این مبارزه نیست. این مبارزه باید به جنبش مجامع عمومی کارگری و تشکلات توده ای کارگری در محیط کار متکی باشد. و این کار فعالین و سازماندهان جنبش شواریی طبقه کارگر و جنبش رادیکال – سوسیالیستی است. *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

March 27, 2009

گرامی باد یاد انقلابی کمونیست،سیمای محبوب توده های کارگر وزحمتکش جنوب کردستان"دکترلطف الله نژادیان"

pdf کلیک کنید

پژوهشی از کورش عرفانی:روش های دستیابی به دمکراسی در ایران (قسمت اول)

پژوهشی از کورش عرفانی

korosherfani@yahoo.com

احتمال بروز دمکراسی در ایران چقدر است؟ شانس جامعه ی ایران برای برخورداری از یک نظام مردمسالار که برانتخابات آزاد و قانونسالاری استوار باشد به چه میزان است؟ چنین نظامی نیاز به چه شرایطی دارد؟ چنین نظامی چه ساختار اقتصادی و اجتماعی با خود به همراه خواهد داشت؟ آیا کشور ما در حال حرکت به سوی دمکراسی است و یا از شانس تاریخی استقرار دمکراسی هرچه دورتر می شود؟ آیا باید برای دستیابی به دمکراسی حاکمیت استبدادی را باروش قهر آمیز کنار زد؟ آیا استقرار نهادینه ی دمکراسی نیاز به انتقال مسالمت آمیز از استبداد به دوران بعدی دارد؟ آیا انقلاب و فرایند دمکراتیک با هم در تضاد هستند؟ در یک کلام، از بین روش های دستیابی به دمکراسی در ایران کدام یک مناسب تر است؟

سلسله نوشتاری که از این پس تحت عنوان « روش های دستیابی به دمکراسی در ایران » می آید کار پژوهشی جدید نگارنده است که به این سوالات می پردازد. در این کار به بررسی نظریه ها و واقعیت های بناسازی زیربناهای یک نظام مردم سالار در ایران پرداخته و آن را از منظر جامعه شناسی  و علوم سیاسی  به بحث می کشیم. این کار نمی خواهد تبدیل به یک بحث نظری صرف در این باره شود بلکه مایل است با تمرکز بر روی مواردی مشخص سوالات فوق را مورد کنکاش و پاسخ دهی قرار دهد.

در قسمت نخست به بررسی این خواهیم پرداخت که اصولا فرایند برقراری چیزی به اسم دمکراسی در ایران چگونه است و به چه نوع از دمکراسی می توانیم امید داشته باشیم. از آنجا که موضوع استقرار دمکراسی در کشورهایی مانند ایران، افغانستان و عراق به طو رعمده توسط کشورهای غربی طرح و نظریه پردازی می شود  بد نیست بحث را با این پرسش آغاز کنیم که جدیدترین نظریه پردازی های آکادمیک در مورد استقرار دمکراسی در کشورهای استبداد زده از چه قرار است. به عبارت دیگر، علوم اجتماعی غرب چگونه وضعیت کشورهایی مانند ایران را برای دستیابی به دمکراسی ارزیابی می کنند و این ارزیابی تا چه حد با واقعیت های جامعه شناختی کشورمان و نیز باورهایی که نزد نیروهای تغییرگرا و رادیکال ایران سراغ داریم دوری یا نزدیکی دارند. واقعیت شرایط داخلی جامعه تایید کننده ی کدام گرایش برای استقرار دمکراسی در ایران است؟

شروع این کار پژوهشی  با ترجمه یک مقاله است از دو شخصیت دانشگاهی به نام « رونالد اینگلهارت»[1] و «کریستیان ولزل[2]». رونالد اینگلهارت استاد علوم سیاسی در دانشگاه میشیگان  و مدیر «مرکز مطالعاتی ارزش های جهان»[3] ی باشد.این مرکز[4]به سان رصد خانه ای تغییرات باورها، هنجارها و ارزش های فرهنگی را در تمامی کشورهای جهان دنبال می کند و گزارش های آن تاثیر بسزایی در تصمیم گیری های استراتژیک کشورهای غربی در مورد جهان سوم دارد. کریستیان ولزل استاد علوم سیاسی دردانشگاه برمن در آلمان است. این دو در سال 2005 کتاب مشترکی با عنوان « نوین سازی، دگرگونی فرهنگی و دمکراسی»[5] منتشر کرده اند. این کتاب به یک کتاب مرجع در عرصه ی جامعه شناسی توسعه تبدیل شده است. این دو در شماره ی اخیر مجله ی «فورن افرز» [6]  مقاله ای را منتشر کرده اند با عنوان « چگونه توسعه به دمکراسی راه می یابد – آنچه در باره ی نوین سازی[7] می دانیم»[8].  نویسندگان در این مقاله به بررسی این موضوع می پردازند که چرا باید توسعه را نه یک ابزار بلکه مناسب ترین ابزار برای استقرار دمکراسی در کشورهایی مانند ایران بدانیم. ترجمه ی این مقاله را که دیدگاه های جهان غرب برای نوع دمکراسی درجهان سوم است نخست در روایت کامل خویش ارائه داده و سپس به نقد و تحلیل آن خواهیم پرداخت.

* *

چگونه توسعه به دمکراسی راه می یابد

آنچه درباره ی نوین سازی می دانیم

رونالد اینگلهارت و کریستین ولزل

ترجمه : کورش عرفانی

*

در چند سال اخیر یک پیشروی دمکراتیک جای خود را به یک پسروی دمکراتیک داده است. بین سال های 1985 و 1995 جمعی از کشورها به سمت دمکراسی حرکت کردند و یک نوع رضایت خاطر گسترده را در مورد آینده ی آن سبب شدند. اما اخیرا دمکراسی در بنگلادش، نیجریه، فیلیپین، روسیه، تایلند و ونزوئلا رو به پس رفتن گذاشت و به نظر می رسد دولت بوش نیز در طی تلاش های خود برای استقرار دمکراسی در عراق و افغانستان، این دو کشور را در هرج ومرج فرو برده است. این تحولات، به همراه رشد روزافزون قدرت چین و روسیه، بسیاری از ناظران را به این نتیجه رساند که دمکراسی به نقطه ی اوج خود رسیده  و از این فراتر نخواهد رفت.

این نتیجه گیری خطاست. شرایط خاص جوامع در سراسر جهان حکایت از واقعیتی پیچیده تر دارد. خبر بد این که این غیرواقعی است که فرض کنیم نهادهای دمکراتیک به راحتی می توانند  در هر جایی و در هر زمانی مستقر شوند. با این وجود، چشم انداز دمکراسی هرگز ناامیدانه نیست، دمکراسی به طور احتمال می تواند، از زمانی که برخی شرایط اقتصادی واجتماعی متجمع باشد، پا گرفته و دوام آورد. هنگامی که دولت بوش خواست دمکراسی را در عراق سوار کند ازاین واقعیت غافل شد که بدون تامین امنیت داخلی، نخست، وبدون توجه به شرایط فرهنگی، تلاش هایش نتیجه نخواهد داد.  

خبر خوب این که با این همه، شرایطی که به دمکراسی ره می برد می تواند ظهور کند و ظهور هم می کند؛ بدین معنی که فرایند نوین سازی، براساس شواهد فراوانی که در دست است، به پیشرفت این شرایط یاری می رساند. نوین سازی بیانگر تغییرات اجتماعی است که خود به صنعتی شدن بستگی دارند. زمانی که نوین سازی مستقر شود، تمامی وجوه زندگی را دربرگرفته و با خود تخصصی شدن مشاغل، شهری سازی، ارتقای سطوح آموزشی، افزایش سطح توقعات زندگی و رشد سریع اقتصادی را به همراه می آورد. این یک فرایند خود-مستحکم سازی پدید می آورد که زندگی اجتماعی و نهادهای سیاسی را دستخوش تحول ساخته وبه گونه ای فزاینده احتمال دخالت توده ها در امور سیاسی  و در درازمدت، استقرار نهادهای سیاسی دمکراتیک را موجب می شود. امروز بیش از هر زمان دیگری در گذشته ما  ایده ی روشنی درباره چرایی و چگونگی روی دادن این فرایند استقرار دمکراسی داریم.

جریان درازمدت حرکت به سوی دمکراسی پیوسته دستخوش فراز ونشیب بوده است. در ابتدای قرن بیستم، تنها معدودی دمکراسی وجود داشت و براساس هنجارهای امروزین، آنها حتی دمکراسی تمام عیار ارزیابی نمی شدند.  به دنبال پایان جنگ جهانی اول یک افزایش چشمگیر در تعداد دمکراسی ها دیده می شود، یک جهش دیگر را می توان در پایان جنگ جهانی دوم دید و سرانجام سومین جهش به دوران پایان جنگ سرد برمی گردد. هر یک از این سه افزایش با یک دوره افت همراه بوده است، با این وجود، تعداد دمکراسی ها هرگز به تعداد آغازین هر دوره برنگشته است. در آغاز قرن بیست و یکم حدود 90 دولت به عنوان دمکراسی بازشناخته می شوند.

هر چند بسیاری از این دمکراسی ها ناقص هستند، گرایش عمومی قابل توجه است: در دراز مدت نوین سازی با خود، دمکراسی به همراه می آورد. رشد اقتصادی چین و روسیه دربرگیرنده این وجه مثبت است که تغییراتی را سبب می شود که در سال های آینده راه رابرای ظهور نظام های سیاسی بیش از پیش لیبرال و دمکراتیک باز خواهد کرد. این، هم چنین بدان معنی است که دلیلی ندارد در مورد این امر که دمکراسی در حال حاضر حالت تدافعی به خود گرفته است دست و پایمان را گم کنیم. شناخت ما ازچگونگی پویایی نوین سازی ودمکراتیزه شدن به نحو فزاینده ای بهتر شده و این طور به نظر می رسد که این پویایی همچنان عمل خواهد کرد.

بحث مهم

مفهوم نوین سازی تاریخی طولانی دارد. در طول قرن های نوزدهم و بیستم یک نظریه ی مارکسیستی نوین سازی مدعی بود که الغای مالکیت خصوصی می تواند به استثمار، نابرابری و تضادها پایان دهد. یک روایت سرمایه داری رقیب مدافع این بود که توسعه ی اقتصادی می تواند سبب افزایش استانداردهای زندگی و دمکراسی شود. این دو روایت رقیب درباره نوین سازی در طول جنگ سرد نبرد سختی با هم داشتند. با این همه در دهه ی هفتاد  کمونیسم شروع به درجا زدن کرد و نه توسعه ی اقتصادی و نه نوین سازی در بسیاری از کشورهای فقیر پدیدار نشدند. هیچ کدام از آرمانشهرها ظهور نکرد و منتقدین مرگ نظریه ی نوین سازی را عنوان کردند.

پس از پایان جنگ سرد مفهوم نوین سازی حیات جدیدی یافت و روایت تازه ای از نظریه ی نوین سازی مطرح شد، با دستاوردهای روشنی در درک این نکته که اقتصاد جهانی می تواند ما را به کجا ببرد. درورای ساده سازی های روایت های اولیه این نظریه، مفهوم جدید نوین سازی توجهات را به سوی تغییرات فرهنگی مانند افزایش برابری حقوق زن و مرد جلب می کند؛ موج جدید دمکراتیزه شدن و نظریه ی صلح دمکراتیک.

در طول بخش مهمی از تاریخ بشر، پیشرفت های فنی بسیار آهسته بوده و تحولات جدید در تولید مواد غذایی تحت الشعاع افزایش جمعیت قرار گرفت، اقتصادهای کشاورزی در دام رشد پیوسته جمعیت از یکسو و عدم رشد استانداردهای زندگی از سوی دیگر افتادند. تاریخ به مثابه امری گردشی و یا حرکت دراز مدت از یک دوره طلایی در گذشته به سوی انحطاط دیده می شد. موقعیت از زمانی که انقلاب صنعتی و رشد اقتصادی مستمر ظهور کرد عوض شد، امری که به پیداش هردو روایت نوین سازی، کمونیسم و سرمایه داری، انجامید. گر چه هردو روایت به شدت با هم رقابت می کردند اما هردومتعهد شده بودند که رشد اقتصادی و پیشرفت اجتماعی را به ارمغان آورند و سبب دخالت مردم در امور سیاسی شدند. هر طرف باورداشت که ملت های رو به توسعه در جهان سوم راه او را برای نوین سازی دنبال خواهد کرد.

در اوج جنگ سرد یک روایت دیگر از نظریه ی نوین سازی در ایالات متحده ظهور کرد، این روایت تصور می کرد که عدم توسعه نتیجه ی مستقیم ویژگی های روانشناختی و فرهنگی یک کشور است. توسعه نیافتگی به عنوان نمودی از ارزش های مذهبی و مشترک سنتی و غیرعقلایی ارزیابی و مانعی در مسیر پیشرفت قلمداد می شد. این نظریه باور داشت که دمکراسی های ثروتمند غربی می توانند ازطریق یاری رسانی اقتصادی، فرهنگی و نظامی ارزش های نوین را تزریق کرده و پیشرفت را برای ملت های «عقب افتاده» به ارمغان آورند. در دهه ی هفتاد میلادی با این وجود مشخص شد که یاری رسانی نمی تواند خیلی هم به پیشرفت های شکوفاساز یا دمکراسی ختم شود، این واقعیت اطمینان به این روایت از نظریه نوین سازی را زیر سوال برد، منتقدان فراوانی این روایت را به عنوان قوم مدار وریس سالار معرفی کردند. انتقادات زیادی از جانب «نظریه پردازان وابستگی» عنوان شد. آنها این بحث را مطرح کردند که مبادلات با کشورهای ثروتمند سبب استثمار کشورهای فقیر می شود. نخبگان در ممالک روبه توسعه از این نوع اندیشه ها استقبال کردند، زیرا به این ترتیب، فقر هیچ ارتباطی با مسائل داخلی یا فساد رهبران محلی پیدا نمی کرد، تقصیر به گردن سرمایه داری جهانی می افتاد. در دهه ی هشتاد میلادی نظریه ی وابستگی مد بود. ملت های جهان سوم براساس این اندیشه می توانستند ازطریق بیرون کشیدن خود از بازارهای جهانی و پیش گرفتن سیاست های جایگزین واردات از استثمار جهانی رها شوند.

در سال های اخیر این معلوم شد که استراتژی جایگزین سازی واردات شکست خورده است، کشورهایی که از همه کمتر در تجارت جهانی دخیل بودند، مانند کوبا، برمه و یا کره شمالی، موفق ترین ها محسوب نمی شوند؛ آنها در واقع کمترین رشد را داشته اند. استراتژی های تکیه برصادرات در زمینه ی رشد متداوم و دمکراتیزه شدن بیشترین موفقیت را داشته اند. عقربه های ساعت به ظاهر به عقب بازگشتند و یک روایت جدید از نوین سازی از اعتبار بیشتری برخوردارشد. توسعه ی اقتصادی سریع آسیای جنوب شرقی و دمکراتیک شدن موفق کره ی جنوبی و تایوان باورهای پایه ای این نظریه ی جدید را تایید کرده اند: تولید برای بازار جهانی سبب رشد اقتصادی می شود، سرمایه گذاری روی نیروی انسانی وافزایش کیفیت نیروی کارامکان تولید کالاهای نیازمند به فن آوری بالا را فراهم ساخته و منجر به بازدهی بالا شده و طبقه ی متوسط تحصیل کرده را گسترش می دهد، هنگامی که طبقه ی متوسط به اندازه ی کافی وسیع و ساختارمند شد فشار وارد می کند تا به لیبرال دمکراسی دست یابد، یعنی همان موثرترین نظام سیاسی که در جوامع پیشرفته صنعتی وجود دارد. با این همه حتی امروز اگر کسی در یک کنفرانس مربوط به توسعه ی اقتصادی حرفی از نوین سازی بزند منظورش به طوراحتمالی همان نظریه ی وابستگی نوین سازی است که انتقادی بود برروایتی که صحبت از «ملت های عقب مانده» می کرد، آن چنان که گویی این برداشت، تمامیت نظریه نوین سازی است و گویی هیچ ملاک جدیدی از دهه ی هفتاد به اینسو به دست نیامده است.

پایان قسمت اول

* *

www.korosherfani.com

25  مارس 2009



[1] Ronal Inglehart

[2] Christian Welzel

[3] World Values Surevy

[4] www.worldvaluessurvey.org

[5] ‘ Modernization, Cultural Change and Democracy”

[6] Foreign Affairs – Volume

88 – No. 2
, March-April 2009

[7] نگارنده واژه «نوین سازی» را به عنوان معادلی برای modernization  استفاده می کند.

[8] How Development Leads to Democracy – What We Know About Modernization

 

 

 

 

 

 

 

March 26, 2009

فه تی کلاه قوچی:تاريخچه شوراهای شهرومحلات درسنندج

مقدمه 
زمينه های جنبش شورائ درسال ۵۷ درکردستان الخصوص در شهر سنندج. بابوجود آمدن شرايط تاريخی دردل مبارزات خودجوش ومتا ثر  ازاعتراضات ونارضايتی مردم ايران برای سرنگونی حکومت ديکتاتوری پهلوی. ودرتدوام آن سرکوب گری رژيم اسلامی تا سال۹ ۵ درکردستان مد بررسی وارزيابی اين مقاله ميبا شد.ونوشته مذکور در محدوده شوراهای سنندج ميباشد.
 
پروسه چگونگی شکل گيری شوراها ی شهر ومحلات سنندج:
 
-  اولين زمينه مجا مع عموی وگردهما ئيهای مردمی در محلات سنندج در سال ۵۷قبل از سرنگونی شاه.
-  جنبش شورای درکردستان بعنوان يکی ازفاکتورهای اساسی وراديکال درنوروزخونين ۵۷ سنندج وتحميل شورای شهر به حکومت اسلامی ايران.              
-  حمله  ۲۸ مرداد ۵۸ به کردستان  وفرمان ننگين مجدد خمينی و بنی صدروهم پاليکی ها يشان.
وبازپس گيری مجددشهرهاو مناطق  آزاد شده در پائيزهمين سال۵۸- تحميل عقب نشينی در
-  سازمان يابی شوراهای محلات سنندج وچگونگی ۶  ماه فعاليت وحاکميت مردمی و خلع يد از ارگانهای دولتی وسرکوبگر رژيم اسلا می.تا بهار.۹ ۵
ارزيابی ازشوراها ونقش سازمانهايی سياسی دراين رابطه.                          
  
درکردستان با زمينه های قبلی و مبارزات خودبخودی درشهرهای ايران برعليه حکومت پهلوی در سال ۵۷ توانست با اندکی تا خيربه صفوف  سرتاسری تا آستانه سرنگونی رژيم شاه مشارکت نمايد.وهم زمان با مبارزات واعتراضات روزانه درمقابله با ارگانهای پليسی وسرکوبگر شاهی صفوف مترقی و راديکال خود را از جريانات اسلامی مثل حسينيه ارشادها وعوامل مرتجع محلی مفتی زادها بخصوص در سنندج جدا نمايد.
 
وزمينه سازفضای فعا ليتهای مترقی و راديکال گردند. وبا شرکت در مجامع عمومی شبانه درمحلات رابه کانونهای مبارزات دفاعی وتعرضی مبدل نمايند.که ضمن شرکت وسيع روزانه واعتراضی مردم توانستند- امنيت وکنترل شبانه محلات و شهر و کنترل بر مراکز پخش وفروش نفت مصرفی رابدست گيرند وبه رژيم شاه تحميل نمودند.
 
باتحميل اين دو خواست. اين پيروزی مهمی درپيو ند فعالين راديکال ومترقی درميان مردم محلات و شهرسنندج درايجاداعتماد بنفس وپيشروی های بعدی بود.که پايه گذار گامهای بعدی تر وتحميل شورای شهر ومحلات سنند ج در نوروزخونين را به ارمغان آورد.
 
برخلاف گذشتهای تاريخ کردستان وحتی درايران با سر کار آمدن حکومت اسلامی درکوتاه مدت جنبش ها مورد سرکوب واقع ميگرد ند.اما جنبش در کردستان با اتکا به جنبش های اجتماعی همانند شوراها .واتحاديه های دهقانان وکانو نها ومبارزات مسلحا نه توده ائ وجريانات راديکال وچپ ٣ سال در جامعه کردستان حضور بلفعل خودرا با مطالبات از پايئن جامعه را ولو کوتاه مدت به رژيم  اسلامی بدونه هيج توهم وتزلزلی تحميل نمود.
 
با سقوط وسرنگونی حکومت پهلوی وفرارشاه از ايران وقيام مردم وحمله به مراکز نظا می وپادگانهاوکلانتريها وساواک بدليل ناتوانی وعدم الترناتيو انقلابی درايران موجب شد که جريانات اسلامی وسرمايه داری بتوانندباکمک وتوطئه های امپريالستی وطرح گوادلوپ انقلاب مردم ايران  رانا کام وبه سرکوب بکشانند.وباايجادفضايی توهم وجذب اپوزسيونهای رنگارنگ وارتجا عی به حفظ نهادهای سرکوبگرشاه ودر تداوم آن به سرکوب بپردازند.
 
اما در کردستان بدليل عدم حضور کافی الترناتيواسلامی ومرزبندی با اين جريانات اسلامی توانستند بدونه توهم ضمن خلع  سلاح مراکزنظامی شاهنشاهی همانند کلانتريها و پاسگاهها وساواک مجسمه ها را نيز پائين بکشندو با سرکار آمدن رژيم اسلامی نمونتا با اکثرات آرابجزجريانات ارتجاع محلی وقديم فئودال وشيوخ در کردستان به رژيم اسلامی رائ نه هم بدهند.
با ايجاد گشايش جديدی ازمبارزات مردم کردستان که از زمينه های گذشته  رنج ستمهای ملی وطبقا تی موجود بود.وبا سرکار آمدن جمهوری اسلا می  کار مبارزاتی مردم کردستان را دو چندان دشوارتر کرد. واين درس وتجارب ارزنده را درعدم توهم وخوشباوری به دو ر ژيم درکردستادن رابايدمد نظر داشت.وبگفته زنده ياد ر.فواد سلطا نی خلق کرد در بوته آذ مايش وسربلندانه ازاين مسير بايد عبور کرد. 
 
با مسلح شدن مردم وروشنفکران وکارگران وزحمتکشان کردستان درشهروروستا ها در مجامع عمو می وارگانها در محل کار وزيست بود. که درسر آغازقيام  وبعد از سرنگونی رژيم شاه.که حکومت تازه بدوران رسيده اسلا می دراسفندماه۵۷ با همياری مرتجعين حسينيه ارشاد و مفتی زاده وارتش وسپاه در پادگان سنندج تدارک حمله را آماده نموده. و با ويراژفانتومهای نطامی وشکستن ديوارهای صوتی وخمپاره باران شهر بيدفاع سنند ج خاطره های ويتنام وحمله آلمان نازی را تداعی نمودند.وصدها کشته ومجروح وهزاران آواراه بی خانه وکاشانه را بجای گذاشت. .و نوروزخونين سنندج درتاريخ جنا يات حکومت اسلامی ثبت گرديد.
 
نوروز خونين سنندج:
 
باتوطئه ها ی جريانات اسلا می وارتجاعی همچون حسينيه ارشاد و کلاس قرآن مفتی زاده وايجاد دو کميته در سنندج وراه اندازی اختلا فات کاذب  ومسلح شدن آنها توسط رژيم از طريق پادگان سنندج برای سرکوب و به انحراف کشيدن مسير راديکال جنبش وتسلط بر اوضاع کردستان بود.که تلا ش و شروع به سنگ اندازی وتبليغات مسموم کننده بر عليه مطالبا ت مردم وايجاد فضای متشنج برای زمينه ها ی حمله رژيم به کردستان را مهيا کردند. چون مردم کردستان بخصو ص شهر سنندج قبل از سرنگونی شاه صف خودشان را از اين جريانات اسلامی وارتجاعی جداکرده ومتوهم نبودند.
 
با شروع اولين حمله فانتومها وخمپاره باران شهر وايجاد کميته موقت انقلابی شهر به سخنگوئ زنده ياد صديق کمانگربود. که فراخوان دفاع ومقابله  ضروری تر وشوراها و مجامع عموی تشکيل شد وتمامی ورودی وخروجی شهر وداخل شهر سنگر بندی وبه تصرف مردم درآمد .وعواملين اسلامی وجاشهای مفتی زاده بداخل پادگان وباشگاه افسران گريختند.ودر مقابل مردم شهر سنگر گرفتند .وشوراهای محلات با سازماندهی کميته های امداد.وحمل ونقل وتدارکات ومصادره آذوقه وخواربار دولتی و وسائط نقليه توانستند خدمات شايانی ارائه دهند.
 
با اعلام آتش بش به رژيم از طرف شورای موقت  ا نقلا ب سنندج ونه پذيرفتن آن از طرف رژيم .وتداوم جنگ تحميلی در شهربود.که مردم پادگان ژاندرمری را به محا صره در آ وردند و انبارهای تسليحا تی را مصادره وسربازان اسير را به شوراهای محلات منتقل وروانه  شهرهايشان می نمودند. ورژيم را وادار بقبول آتش بس نمودند.
 
درتاريخ ۱-۱-۵۸ بنا به درخواست شورای موقت انقلاب سنندج از راديو سنندج واعلام آتش بس ومذاکراتی با هيئت نمايندگی رژيم .طالقانی وفروهرها شورای شهر سنندج به رژيم تحميل گرديد.اما مردم سنندج درمورد شرکت مفتی زاده در اتتخا بات شهر اعتراض نمودند که بايد محاکمه وطردد گردد.
 
که متا سفانه به اين خواست توجه نشد. که در امر انتخابات عملا اين جريان مرتجع با مظفر پر توما نماينده تحميلی رژيم با تقلب وکار شکنی در امر انتخابات و حمله  نظامی به حوضه های رای گيری و ضرب و شتم مردم پرداختند .و چند نفر ازافراد مفتی زاده وکلاس قران  که  از طرف مردم منفور هم بودند با رای اضافی وتقلب در شمار آرا به شورا شهر تحميل نمودند.ويکی از دليل های پيش نرفتن برنامه شورای سنندج که تلاش در اولويت دادن شهر در حاکميت مستقيم مردم در امورات امنيتی.وسياسی.واقتصادی وفرهنگی که برنامه کانديداهابودواکثريت رای شهر را جلب نمودند.کار شکنی عوامل ارتجاعی مفتی زاده واستانداری وسپاه و ارتش بودند که مجددا زمينه های حمله ۲۸ مرداد ۵۸وفرمان ننگين خمينی وحمايت هم پاله کيها يشان مثل بنی صدر.مجاهدين.نهضت آزادی.جبهه ملی وحزب توده وبعدا اکثريت و...را فراهم کردندکه اينها بی شرمانه مردم کردستان وسازمانهای مردمی را جنگ افروز قلمداد کردند که اين گستاخی ها در اذهان تاريخ فراموش نمی شودو بی جواب نمانده و نمی ماند.
 
با ا ين فضا نمايندگان راديکال و مترقی شورای سنند ج منتخب واقعی مردم قهرمان سنندج با اين اسامی معرفی شدند. که اين اسامی را فقط بياد دارم 
 ١-يوسف.اردلان۲.ملا محمود آهنگر۳.فريده قريشی۴.جبار آريا نژاد۵.جليل معين افشار۶.محمد.مائ۷.باقر.نبوی۸.خليل حواری نسب ۹ .خليل يوسف زمانی١٠ .عبداله بابان ١١ .مهدی فاطمی۲.١عماد سيد زاهدی ١٣. عباس.کريمی١٤احمد خليقی ۵١.ارسلان. پور قباد.۶١. ابراهيم شاه غيبی و...
 
 حمله مجدد ۲۸ مرداد ۵۸ رژيم به کر د ستان:
 
با سپری شدن نوروز خونين در۵۸ وتحميل شورای شهر سنندج به رژيم اسلامی. سنندج مرکزثقل تحولات در کردستان گرديد .که زمينه آزادی فعا ليت سازمانها وجمعيت ها وتشکلهاوشورای شهرها بطورعلنی متاثراز سنندج گسترش يافت .بطوريکه در مقابل سنگ آندازيهای رژيم در مقابل اين پيشرويها که غير قابل تحمل بودو توسط عمال مزدور در منطقه همانند مفتی زاده ها و شيوخ وقديم فئودالهای منطقه وارتش وسپاه وحتی قياده موقت را سازمان دادند و در حمله به جمعيتها وشوراها واتحاديه ها وايجاد فضای نا امن وضرب وشتم مردم ودزديهای شبانه وحتی به گردنه گيری هم متوسل شدند.که در مقابل اين جنبش با حفظ هوشياری وتجارب کافی از ماهيت جنايتکارانه دو رژيم پهلوی واسلامی يکايک اين دسيسه ها با حفظ دستاوردهای بدست آمده را مقابله وپاسخ ميدادند.واين عرصه از راديکاليسم الخصوص در جنوب کردستان چشم گيرتر بود .زير پوشش بودن شهرهای  شورائی .ومصادره هزاران هکتار زمين توسط اتحاديه دهقانان و مسلح شدن مردم کردستان وحرکت اعتراضی کوچ اجباری مريوان وحضور چشمگيروبی سابقه زنان و... صدها موارد از دستاوردهای اين جنبش که تنها اين مختصر جوابگو نيست وکتابها ومقالات متعددی را می طلبد.که بالابودن ظرفيت وپتا نسيل قوی مطالبات از پائين اين جنبش و نقش جريانات راديکال وچپ پيوندی اجتماعی يافته.همانندکومه له که از رشد ونفوذ اجتماعی قطب چپ مطالبات جامعه کردستان برخوردار گرديد.
 
و درمجموع فضای دوگانه موجود در کردستان وترس رژيم از گسترش مبارزات مردم کردستان که ازحما يتهای مترقيخواها نه جريانات مترقی ايرانی در نوروز خونين سنندج در ارسال کمک های انسانی وامداد وتدارکا تی نمودند.بنا بر اين رژيم اسلامی نه تنها اززيروعده وعيد های تو خالی شانه خالی کرد و حتی مذاکرات وهيئت نمايندگی های مردم کرد را نپذيرفت مجددأ سازوکار حمله  ۲۸ مرداد ۵۸ رابه کردستان با فرمان خمينی و بنی صدر راصادر کردند.
 
با گسترش يورش مغول وار به شهر پاوه و کامياران و سپس سنندج وايجاد فضای ارعاب ووحشت وبگيرو ببندها واعدامهای وسيع  در کردستان. نتوانست اراده مقاومت مردم را در هم بشکنند . ورژيم در محا صره و باطلاقی از اعتراضات وسيع شهرهای کردستان وفعاليت سياسی ونظامی سازمانها مواجه گرديد.ونيروهای نظامی رژيم در داخل شهر ومناطق در مقابل تعرضات خيابانی وحملات مسلحانه مردم وسازمانهای سياسی تاب وتحمل نياورده. وکمتراز چند ماه در پائيز ۸ ۵  رژيم شکست مفتضحا نه را نوش جان نمود ومناطق اشغال گرايانه وشهرها ی کردستان پيروز مندانه يکی پس ازديگری توسط سازمانهای سياسی ونظامی هم گام با مردم مجددا باز تسخير و آزاد گرديدند.
 
اعلام موجوديت هيئت موسس شوراهای محلات وفراخوان تشکيل مجدد شواراهای محلات سنندج:

 نقش فعالين شوراها در پروسه پيوند و همکاری ديرينه ای که در زمان شاه بعنوان مبارزين محلات به چهره های شناخته شده وقابل اعتماد و محبوب مردمی در محلات خود مبدل شده بودند .ودر هر شرايط دوشا دوش مردم محلات خود که در زمان حکومت پهلوی روزانه به اعتراض وتظاهرات می پرداختند . وشبانه در منازل واجتماعات محلات کارآگاه گرانه ميکردند. ودر غم وشادی همديگر خودرا شريک ميدانستند . وشبانه در مقابل بگيروببند پليس  وساواک ودزديهای شبانه با چوب وچماق وکوکتل ملوتف به نگهبانی وحراست از محلات وشهر ميپرداختند.ومطالبات مردم محلات خود را برای تامين نفت سوخت روزانه به شرکت نفت تحميل نموده بودند. وکنترل شعبه های نفت محلات را بد ست گر فتن  واين نياز مردم شهر وروستاها را حل نمودند.ودرنوروزخونين مسلحانه شهر را بدست گرفتند. وکمک های امدادی وتداراکاتی را سازمان دادند ودر انتخابات شورای سنندج پيگرترين مدافعين انتخابات شدند.
-          ومبلغين لايقترين کانديداها شدند.ودر مقابل عوامل مزدور مفتی زاده در انتخا بات که ميخواستند اخلال کنندمسلح ايستادند.ودرمقابل حمله ۲۸ مراداد   به شهر سنندج اين فعالين در دل مردم شهر حفاظت گرديدند. و در کوتاه مدت با هما هنگی در ساير محلات به سازماندهی اعتراضات وسيع شهری پرداختند وبه جبهه سازمانهای نظامی کمکهای انسانی ومالی وتسليحاتی رساندند.هدف از اين ياداوری جايگاه  مختصرفعالين جنبش شوارئی در رابطه با چگونگی زمينه های فراخوان هئيت موسس شورای محلات است که نکته اساسی راديکال شوراها ی محلات سنندج را توضيح ميدهد.مد نظر ميباشد. با توجه به اين يادآوری از پروسه فعاليت فعالين جنبشهای شورای ومردمی درسنندج وتجارب ارزنده آن در پائيز سال ۵۸ در آبانماه بمحض باز پس گيری مجدد شهرهای کردستان وعقب نشينی رژيم اسلامی زمينه دوباره سازمان دهی شوراهای محلات درميان فعالين ومجامع عمومی مطرح شد.
واين در شرايطی بود که هيجکدام از جريانات والخصوص جريانات راديکال وجپ هم مثل کومه له که از پايگاه اجتماعی خاصی بر خوردار بود وسرسخترين وپيگيرترين مدافع منافع کارگران وزحمتکشان بودند اما فاقد جشم اندازو برنامه خاص برای دورنمای پيروزی در کردستان  بوده واز آن رنج ميبرد با توجه به اين کمبود فعالين محلات و تجارب ارزنده گذشته ونا کاميهای شورای سنندج در نوروز خونين وبی برنامه گی سازمانهای سياسی از طرفی ومحاصره اقتصاد ی شديد تر کردستان از طرف رژيم که حاکم بود.وگرانی وايجاد فضای چندگانه و ضرورت تداوم مطالبات مردم وآمادگی مقابله با رژيم برخلاف نوروز خونين وشورای سنندج که عواملين رژيم ومفتی زاده درشهر حضورعلنی نداشتند.بايد کار شورا ها وانتظارات مردم را در دخالت مستقيم تر در سرنوشتشان را بايد جدی ترگرفت در غير اينصورت سردر گمی ومايوسی را موجب ميشود .وامکانا اختلافات احزاب سياسی درآينده مردم را در عرصه حضور ونقش شان منزوی نمايد وموجب بهره برداری رژ يم گردد. امابا حضور فعال مردم درصحنه ونقش جنبش ها ومطالبات از پائين جامعه موجب ميشود .که احزاب سياسی ومتعهد مدافع خواست مردم تقويت وساير جريانات خلاف منافع مردم افشا گردند ونتوانند خلاف مصا لح مردم يکه تازی کنند .چون مردم در گذشته ونوروز خونين شاهد ناپی گيری جريانات الخصوص حزب دمکرات کردستان وتوهم به رژيم اسلامی بودند.
 
با اين جشم انداز ومباحثات در مجامع عموی محلات واولين فراخوان به فعالين منتخب محلات در محله آقازمان انجام گرفت.و در اين نشست مرکزيتی دمکراتيک از ميان فعالين محلات سنندج رابنام هئيت موسس شورای محلات را تصويب نمودند.و تقسيم کار لازم واهداف ووظايف شوراها وجايگاه احزاب سياسی  وارگانهای دولتی و ايجاد مراکز شورای وکميته ها نيز به تصويب وثبت گرديد.
 
با انتشار اعلام موجوديت هيئت موئسس شوراهای محلات سنندج وفراخوان سازماندهی شوراهای محلات واعلام محل دفتر وتلفن در خيابان فردوسی سنندج تمامی مجامع عمومی محلات وکليه سازمانهای سياسی همانند.کومه له ورزمندگان وپيکارووحدت کمونيستی.سازمان جريکهای فدائ وسنديکاها وشورای بازاريان وکارمندان وکانون معلمان وزنان ودانش اموزان و.کارگران شهرداری استقبال و پشتيبانی وقول همکاری دادند.بجز حزب دمکرات نه تنها استقبال نکرد بلکه موانع تراشی هم کردند.که در بخش ارزيابی به اين موارد می پردازيم .
 
با توجه به ضرورت ايجاد وسازما ن يابی مجدد شوراهای محلات وتدارک وفراخوان آن واستقبال شهر با نظارت مستقيم هيئت موسس وناظرينی ازسازمانها و نهادهای مردمی شهر. انتخابات آزاد وکاملا دمکراتيک با شرکت وسيع مردم محلات واجد شرايط سنی از  ١٨ ببالا از طريق مجامع عمومی محل زيست توسط زنان ومردان وجوانان محلات انجام گرفت. و در يکماه٠۶تا ۶۵شورا در محلات شهر اعلام موجوديت وشروع به فعا ليت نمودند. وبا اين تصميم بزودی با اجرای اولويت ها وبرنامهای هماهنگ فضای شهر با دخالت مستقيم مردم از پائين جامعه شهر. تمامی امورات امنيتی ومعيشتی وسياسی به کنترل شوراها درآمد.وخلعيد از ارگانهای سرکوبگر وارگانهای د ولتی گرديد وتمامی شوراها هماهنگ با ايجاد کميته های نظامی وعمرانی وتدارکات وامداد وآموزش. شهررا زير پوشش دخا لت گرانه خود قرار دادند. ودر ۶ ماه فعاليت شوراها وهماهنگ با هيئت موسس شوراهای محلات و سازمانهای سياسی وکنترل بر سازما نهای دولتی در سنندج شوراها توانستند بعنوان سياست گذار و مجری تصميمات مجامع عموی اقدامات وفعاليت های کم نظيری را بشرح زيرابلاغ و اجرا وعملی نمودند.
 
درزمينه امورات امنيتی :
 
- ايجاد کميته نظامی شورای محلات که بعداز مدتی توسط کومه له تقويت و به بنکه هاوستادنظامی شهرسنندج نام گذاری شد.
- کيشک ونگهبانی شابه روزی محلات وکنترل ورودی وخروجی شهر درارتباط وهماهنگ با سازمانهای سياسی ونظامی مردمی در شهر.
- سنگر بندی وايجاد باريکاد ها وکانا ل بندی در محلات وشهر وکنترل ورودی وخروجيهای شهر برای موارد اضظراری با توجه به تجارب نورز خونين که اين آما ده گی درگذشته کمتر پيش بينی شده بود.
- آموزشهای لازم نظامی به افراد واجد صلاحيت در محلات شهر.
- ممنوعيت ورود ارتش وسپاه ونيروهای شهربانی وژاندرمری بداخل شهر ودخالت نکردن درامورات امنيتی شهر.
- بازداشت متخلفين ايجاد نا امنی در شهر با تصميم شوراهاو ستاد نظامی شهر.
- سازمانهای سياسی ونظامی  وکارکنان مردمی دوائر دولتی  در شهر تصميمات لازم را در ارتباط با شوراها وهيئت موسس راحمايت وهمکاری هماهنگ نمودند.
 
درزمينه امورات معيشتی وتدارکاتی ونيازمند يهای روزانه:
 
- ملزم نمودن اداره بازرگانی و شرکت نفت وشهرداری واستانداری واداره غله وقند وشکر برای تامين نيازمنديهای مردم شهر وحومه با نظارت وکنترل مستقيم نمايندگان شوراها وهماهنگی هيئت موسس .که با همکاری اين نهاد هااين نيازمنديها عملی واجرا شد.برای نمونه اداره بازرگانی خوارو بار مورد نياز محلات را در اختيار شوراهای محلات برای توزيع قرار ميداد .وعادلانه توزيع ميگرديد.
 
- کنترل برقييمت ها و مبارزه با احتکار در هماهنگی با شورای بازاريان وجلوگيری از خروج مواد گوشتی ولبنيات ومواد روزانه که توسط دلالان ومحتکرين که صادر و وارد ميشد که دراين مورد چندين انبار احتکاری حبوبات و سيگار کشف و به قيمت نازل در اختيارمردم قرار گرفت.
- مصادره انبارهای دولتی وتوزيع آن در محلات شهر وتامين نيازمنديهای سازمانهای سياسی ومردمی شهر.
- مصادره وسائط نقليه دولتی و تا مين نيازمند يهای شوراها .واکيپهای امدادی وکميته ها ی نظامی.
- مصادره خواروبار جند ستون نظامی که در روستای باوه ريز خلع سلاح شده بودوتوزيع آن توسط شورا و بنکه ها .
- ايجاد کار يابی مو قت برای کارگران بيکاراز طريق فروش موادظبط شده و احتکاری مثل سيگار.
- مصادره وتوزيع زمينهای اوقاف دولتی در ميان مردم بی مسکن در محلات حاشيه نشين شهر توسط شوراهای محلات وهما هنگی وهمکاری کارکنان اداره شهر سازی.
- کمک های تدارکاتی و مالی اهدائ وجمع آور شده در محلات سنندج وارسال برای مردم جنگ زده کامياران وروستاهای ويران شده قارنا وقلاتان توسط هيئت موسس شوراهای محلات درميان اين آواره گا ن توزيع و پيام همبستگی شوراهای محلات سنندج در اجتماع آ نها در اشنويه اعلام گرديد.
- اسکان دادن آواراگان جنگی کامياران در آماکن دولتی و شوراهای محلات.
- ايجاد وباز سازی شرکت تعاونی کارگران شهرداری در خيابان سيروس وآزاد کردن خريد برای عموم مردم شهر.
- تامين نيازمنديهای داروی وپزشکی بيمارستانها و اکيپ های امدادی محلات با همکاری کمسيون پزشکی سنندج واداره بهداشت .وآموزش مردم شهر.
- تلاش برای ترک اعتياد واسکان معتادين شهر در محلات وبنکه ها با نظارت کمسيون پزشکی.
 
 
درزمينه های سياسی:
 
- ايجاد فضای سياسی و آزادی فعاليت شوراها وآزادای احزاب و سنديکاها ونهادهای مردمی وفعا ليت سياسی وآزادی مطبوعات.
 
- برقراری امنييت در شهرتوسط مردم شهر.وهمکاری و هماهنگی سازمانهای مردمی.
 
- دخالت مستقيم مردم در امورات روزانه و مسا ئل سياسی واجتماعی شهر وگسترش آن درساير شهرها و روستاهای کردستان و جلب حمايت گسترده.
                                          
- شرکت فعال و بسيج شورای محلات در تحصن ٤ ٢ روزه اعتراضی شهر در استانداری سنندج و درخواست خروج فوری سپاه وارتش مستقر در باشگاه افسران شهر و مشرف برشهر که ايجاد ناامنی وتيراندازی بمردم شهر را موجب شده بودند.
 
- نقش فعال و همه  جانبه شوراها درخلع سلاح ستونهای دولتی در روستای باوه رز و حماسه قهرمانانه دفاع ٢٤ روزه بهار سال ۵۹  در مقابل حمله رژيم از نظر بسيج سياسی و نظامی وکمکهای پشت جبهه ای وتدارکاتی در همکاری با سازمانهای سياسی در شهرکه بدونه همکاری شوراها و بنکه ها امکان مقاومت ٤ ٢ ساعت هم نبود.که مردم شهر سنندج برای حفظ دستاورادهای موجودبخصوص زنان قهرمان حتی از جانهای خود وعزيزانشان دريغ نکردند که اين نياز مند صدها رمان ميباشد که متاسفانه تاکنون يک رمان نيز نگارش نشده تا چه رسد به نوشتن وانتقال اين تجارب ارزنده.
 
- اسکان دادان وپذيرائ ١١٠٠٠ مهمانان نوروزی در سنندج که از شهرهای ايران به سنندج امده بودند و بر خلاف تبليغات رژيم به ضد خود رژ يم هم تبديل شد وشبهای نوروزی آهنگهای همبسگی مردم کردستان و مهمانان آزاديخواه ايران را موجب شد.وتوزيع ٠٠٠ ۵ نسخه از فعاليت شوراها.
 
- پشتيبانی شوراها از خلع سلاح سپاه رزگاری که ازعواملين قديم ساواکی و فئودالها وشيوخ نقش بندی بوده که توسط کومه له خلع سلاح گرديدند.
 
- مبارزه با پخش مواد مخدر و گردنه گيری وراهزنی که توسط رژيم گسترش ميافت ودستيگری وبازداشت آنها و ايجاد دادگاهها ی مردمی در سا لن تختی وخنثی نمودن توطئه های رژيم.
 
- همبستگی و ارسال کمکهای مالی وتدارکاتی به مردم قتل عام شده روستا های قارنا وقلاتان در شهر اشنويه توسط نمايندگان هيئت موسس و اعلام همبستگی با مردم شهرهای ديواندره وسقز وبوکان ومهاباد واشنويه درمسير واسقبال مردم از نمايندگان شوراهای سنندج و ايجاد زمينه حول تشکيل شوراهای سرتاسری در کردستادن وگسترش انعکاس اين همبستگی شوراهای سنندج در صدر خبر نامه های سازمانهای سياسی الخصوص کومه له منعکس گرديد.
 
- ايجاد اکيپ تدارکاتی در گاوشان بين راه کامياران وسنندج وايجاد امکانات پشت جبهه ای برای نيروهای پارتيزان و درگير با نيروهای رژيم که مانع از ييشروی ستونهای نظامی به شهر سنندج بودند.
 
- ايجاد کتابخانه عمومی در مراکز محلات شهر.
 
- احداث لوله کشی آب برای محله عباس آباد با همکاری شوراری اين محله وکارکنان شهرداری شهر.
 
- ايجاد کلاسهای شبانه در محلات فقير نشين شهر با همکاری کانون معلمان وشواری دانش آموزان شهر و شورای زنان.
 
- تامين نيازمنديهای بهداشتی شهر با همکاری کارمندان اداره بهداشت وپزشکی شهر.
 
- برگذاری سمينارهای نمايندگان شواراهای محلات برای هماهنگی وبرنامه ريزی وارزيابی وموانع های عملی با حضور هيئت موسس شورای محلات درسنندج.
 
- کمک اهدائ داروئ وپزشکی وهمبستگی مردم سنندج قبل از نورز خونين به  مردم ترکمن صحرا توسط اکيپ پزشکی به سرپرستی زنده ياد دکتر لطف اله نژاديان وجمعی از کادرهای کومه له که متاسفانه در يک صانحه سقوط ماشين درنزديکی بيجار اکثرا جان باختند واين ضايعه بزرگی بخصوص برای مردم سنندج بود. يادشان وادامه راهشان گرامی باد.
 
ارزيابی از فعاليت شوراها و نقش سازمانهاهای سياسی:
 
- با توجه به دستاوردها و اقدامات انجام شده شوراها واراده ونقش مردم وفعالين شورائ در محدوده تجارب خود بخودی در پروسه مبارزات بر عليه دو رژيم ديکتا توری شاه وجمهوری اسلامی را از مقطع سال۷ ۵ تا بهار ۵۹ و جنگ تحميلی مجدد رژ يم اسلامی به کردستان وشهر سنندج که به وقوع پيوست. متاسفانه بدليل عدم چشم انداز وسيع از چگونگی پيروزی ودور نمای اين جنبش در کرد ستان   که جريانات راديکال وسياسی در کردستان هم از آن محروم و رنج ميبردند. که جنبش شوراها هم ازاين کمبود بری نبودند.واساسی ترين دليل عقب نشينی وشکست جنبش کردستان در اين مقطع زمانی و متحمل تسلط سرکوب گرايانه ومليتاريزه شدن کردستان توسط رژيم گرديد.
 
اما با اين محدوده فعاليت وشر ايط زمانی وتاريخی پيش آمده فرصت مناسبی که داشتيم . ودر صورت نداشتن کمبود فوق واتکا به اين پتانسيل قوی جنبشهاو مطالبات جامعه می شد شوراهای سرتاسری در کردستان ويا اتحاديه سرتاسری کارگران ودهقانان وزنان ومعلمان ودانش آموزن وکارمندان را با توجه به آمادگی ذهنی و اجتماعی شدن چپ در کردستان را تقويت نمود. همچنان در سنندج و مريوان وکاميارن و سقز و ديواندره بطور نمايان گر بود. يا دورنمای عملی شوراها  بجز اعلام پراکنده وخودجوش انجام گرفت. اما توازان بلفعل خواست ها ومطالبات جامعه نمونتا شوراها فقط در محدوده دفاع از آنها ويا منعکس نمودن فعا ليت اخباری در نشريات سازمانها اخبار ومدافع صرف اين شوراها کافی وجوابگو نبا يد دانست.
 
اما اين تاريخجه ونقش شوراها با توجه به رنج بردن از کمبودهای مندرجه توانست بعنوان يکی از فاکتورهای مطالبات راديکال ودخا لت گرايانه جامعه از پائين وبرای اولين بار در تاريخ مبارزات کردستان ظرفيت تعين سرنوشت خويش را ولو موقت به رژيم تحميل نمايد .وقابليت اتکا به توانائ خود سازماندهی توده های مردم را ثابت وتجربه نمايد که هيچ تحولی بدونه تغيردر مناسبات اقتصادی وسياسی واجتماعی بدونه سازماندهی از پائين جامعه ونقش پيشروان بدونه پيوند اجتماعی ممکن نيست.
 
واما اشاراتی به ارزيابی از حزب دمکرات. .مردم کردستان بخصوص سنندج  پشتيبانی نکردن حزب دمکرات از مردم درفاجعه نوروز خونين سنندج وفرصت طلبی ها و کارشکنی ها درمذاکرات و در امورات شوراها و همکاری نکردن وخلاف مصالح مردم وپنهانی با رژيم اسلامی مذاکره کردن ويا اسکورت ستونهای نظامی در شهر سنندج راکه ديدند. وحمله نظامی به دفتر سازمان پيکارودفاع از قديم فئودالها ومرتجعين وشيوخ در منطقه وتحميل جنگ به کو مه له وبلاخره دادن رای آری به جمهوری اسلامی ودهها  موارد ديگرکه مردم کردستان ماهيت حزب دمکرات را مغاير منافع کارگران و زحمتکشان دانسته که خلاف مصالح ومطالبات جامعه کردستان پيش می رفت .مردم با آگاهی وحضور فعال خودتوانستند از اين پروسه عبور نمايند ودوست ودشمن خود را در مقابل مطالبات خود محک بزنند. و اين دستاوردها در آ ن شرايط وتوازن قوا در تاريخ کردستان را ثبت نمايند.اين بود گوشه هائی از اين تاريخ وتجارب ارزنده نسلی از انسانها که در دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان ايستادند. واز هيج کوشش وتلاشی حتی جانشان دريغ نورزيده و مايه گذاشتند وراهشان ادامه دارد.
 
من نيز به نوبت خودزمانی از دوران زندگی خود را در جوار اين انسانهای مبارز که تحمل شد يد ترين مصائب ونا ملايمات جامعه را سر بلندانه مبارزه وپشت سر گذاشتند وعزيزترين کسانشان را در اين راه ازدست دادن همراه دانسته و درود ميفرستم.اميدوارم اين نوشته را بعنوان امانتی اين جنبش انقلابی با نواقص وکاستيهای آن از من بپذيرند ودست اندرکاران اين تاريخ آنرا کامل تر وپر بارتر نمايند ومجازنيستند کسانی بی مسئوليت  به تخريب آن بپردازند . ويا بخواهند بميل خود بگذشته وآينده اين نسل ها تف بنمايند.چون حافظه تاريخ هيجگاه فراموش کار نمی ماند.ودرسهای تاريخی اين جنبش اثبات نمود. که .بدونه اتکا به مطا لبات بالقوه ونقش اجتماعی توده ها درتغيروتحولات در مناسبات پائين جامعه .هر الترنا يتوتراشی غيرمنافع ستم ديدگان ومتوسل شدن به قدرت ها توهم ميباشد که سرانجام  منزوی ومنجربه شکست  خواهد شد.در نتيجه با علم به اينکه پيروزی ديروزود دارد اما سوخت وساز نمی پذيرد.
 
زنده باد سوسياليسم
با درودهای مجدد

بنفشه:ملودی پیوندبشری

شعری از : بنفشه

برای فرزادکمانگرمعلم محبوب،مسئول ومقاوم که درزندان رجائی کرج دربندعفونی به اسارت کشیده شده است و بادفاع ازتمامی ارزش هاومعیارهای انسانی وجهانشمول بشری ودفاع ازبشرسرکوب شده باعملکرد برجستۀ خویش نشان دادکه در زیرفشارو شکنجه،انسان ِ اگاه انسان باقی خواهدماند ودرباطلاق ودراوج سیاهی هاچه زیبا گلهایی میرویند،برپامیمانندوقدمیکشند.

انسانهای آگاه هرگزاسیرازخودبیگانگی نمیشوندوثابت شده است که انسان آگاه برندۀ نهایی مبارزۀ طبقاتی است.

ملودی پیوندبشری

بالهای بلنداندیشه ات

اوج میگیرند

بالاو

بالاو

بالاترمیروند

بالهای

اندیشه ات

تادوردست ها

تا بی نهایت ِ

مرزهای ساختگی را

درمینوردندبالهای بلنداندیشه ات.

ازخط زمان ومکان

عبوری ِ،پیوندی،

پرشوروعاشقانه وسرکشانه داری

درکنارِکودکان ِکار،درمسلخ این نظام

درجبهۀ کاربرعلیه سرمایه

بادرس دادنت،اَموختنِ تقسیم ِ هرآن چه

انسانی وخوب وبشری است- 

درحیطۀ گستردۀ این بزرگ،بندی خانه

بالهای بلنداندیشه ات

اوج میگیرند

فراترازمرزوبوم خودی

عشق راتقسیم میکنی

بادادن  تک تک اندامت

ملودی عشق به بشریت

آفریده میشود.

باتقسیم هراَن چه که هست وداری.

فراترازمرزخودی

بالهای اندیشه ،

دامنۀ عمل

درتوازنی شگفت

باهم دررقصی همگون

ازایده های بشری

ملودی زیبایی متولدمیشود.

به یادتو وبه نام تومیشود.

اَری به کودکان کار

نویدرویش وپویش

شکوفتن ورهاشدن میدهی

به کودکان کار-

بابلنداندیشه های سترگت. 

بنفشه. 24 ماچ 2009

 

 

 

 

March 25, 2009

زدن شلاق بر تن چهار نفر از فعالان کارگری، زدن شلاق بر پيکر طبقه کارگر ايران بود.

ما چند روز پيش شاهد زدن شلاق  بر تن چهار نفر از فعالان کارگری بوديم که به اتهام شرکت در اول ماه مه سال ۱۳۸۷ سنندج دستگير شده بودند. شلاق زدن برتن فعالان کارگری، برای ما کارگران، دوستان و آنانی که به شکلی خود را با طبقه کارگر تداعی می کنند، ناخوشايند بود. در محکوميت به اين شلاق زدنها، ده‌ها  مقاله و اعتراض‌نامه از طرف کارگران و دوستان طبقه کارگر در سايت های انترنتی انتشار يافت و قسمتی از رسانه های کارگری در سطح ايران و جهان آن را به اطلاع  عموم مردم رساندند.

هر چند بعضی از رسانه های که خود را طرفدار طبقه محروم جامعه کردستان  می دانند و به شکلی خود را قيم مردم کرد می‌دانند، در اين مورد سکوت اختيار کردند و حتی در اين مورد خبر رسانی هم نکردند. مسئولان اين رسانه ها برای اينکه وجود طبقه کارگر را در کردستان انکار کنند، هيچ وقت مسائل کارگری را مثل آنچه که هست بيان نمی کنند. چون آنان وجود طبقه کارگر را در کردستان انکار می کنند. انکار می کنند که کارگری وجود داشته باشد، انکار می کنند که کارگری محکوم به شلاق و زندان شده باشد و انکار می کنند که کارگری به اتهام اول ماه مه در زندان باشد.

اگر اين عاليجنابان برای يک لحظه از مدار فرقه خود و اميد بستن به قدرتهای بيگانه دور شوند و چشم خود را بر واقعيت های جامعه کردستان نبندند، متوجه خواهند شد که بردن فعالان و رهبران جنبش کارگری ايران به پای ميز محاکمه، نشانه ترس سيستم سرمايه‌داری از اعتراضات و مبارزات جنبش طبقه کارگر و پويايی و پيشروی اين جنبش در کردستان و ايران است. اگر امروز کارگری به اتهام اول ماه مه، اگر امروز کارگری به اتهام تشکيل تشکلهای خود ساخته، اگر امروز کارگری به اتهام مطالبه کار، اگر امروز کارگری به اتهام به گروگان گيری کارفرما، اگر امروز کارگری به اتهام جمع کردن کمک مالی به هم طبقه های زندانيش، اگر امروز کارگری به اتهام جمع کردن کمک مالی برای کارگران اعتصابی، اگر امروز کارگری به اتهام دفاع از زندانيان سياسی، اگر امروز کارگری به اتهام مطالبه حقوق معوقه، اگر امروز کارگری به اتهام سرزدن به خانواده زندانيان سياسی، اگر امروز کارگری به اتهام تجمع، اگر امروز کارگری به اتهام شرکت در مراسم  روز زن، اگر امروز کارگری به اتهام تشکيل مجمع عمومی، اگر امروز کارگری به اتهام استقبال از کارگران آزاده شده از زندان، اگر امروز کارگری به اتهام درخواست آزادی برای هم طبقه های خود، به دادگاه احضار و حکم تعليق می گيرد و هر روز اين کارگران به ارگان های دولتی احضار و به آنان اخطار می کنند و يا آنان را برای محاکمه به دادگاه می فرستند، اينها همه و همه سندهای مستندی بر گستردگی و عمق اين رزمندگی هستند، که هيچ انسان با شرافتی نمی تواند از آن چشم پوشی کند. محاکمه کارگران در اين چند ماه، مهر تائيد بر بودن طبقه کارگر در کردستان است.

امروز نظام سرمايه داری در شرايطی قرار دارد که از سايه خود هم می ترسد . اگر ما در سالهای قبل می گفتيم شبحی در حال گذر است و آن شبح جنبش برابری طلبی است، امروز اين شبح به يک واقعيت تبديل شده و محافظان  سرمايه آن را لمس می‌کنند. اين شبح امروز در جلو درب مرکزی که تا به امروز ده‌ها نفر را به جرم سازمان دادن و شرکت در مراسم اول ماه مه به زندانها فرستاده، ظهور می کند و کل مناسبات سرمايه را مورد هدف قرار داده و می رود تا به حافظان سرمايه  ثابت کند که نه اعدام، نه زندان، نه تعليق و نه شلاق نمی تواند کارگران را از ادامه راه باز دارد. اگر نظام سرمايه داری خيال می کند با فرستادن فعالان و رهبران جنبش کارگری، جنبش کارگری ايران را مرعوب می کند، اگر با بردن جمعی از کارگران به زندان و محکوم کردن جمعی از فعالان کارگری به زندان تعليقی می توانند کارگران را از سخن گفتن باز دارند، خيال باطل کرده است.
ما به سرمايه داران و حاميانشان قول می دهيم که ساير کارگران همچنان سخن خواهند گفت. با حکم تعليق و خانه نشين کردن فعالان کارگری جنبش طبقه کارگر، جنبشی که دارای صدها و هزارها فعال کارگری است، از پا نخواهد نشست و می رود تا کل سيستم سرمايه را با حملات خود در هم بشکند.
سرمايه داران وحاميانشان تنها زمانی می توانند با خيال آسوده بخوابند که همگی ما کارگران را يک شبه زنده به گور کنند. اما ما به آنان پيشنهاد می کنيم که دست به اين کار نزنند، چون اگر ما را زنده بگور کنند،  ديگر کسی نيست برايتان سود اضافه توليد کنند.
حاميان سرمايه  سخت در هراسند و می خواهند ما کارگران را با اتهامات کذب و بدور از هرگونه واقعيت محاکمه و محکوم کنند. به اين ترتيب حاميان سرمايه، اقرار به قدرت ما  طبقه کارگر و اکثريت جامعه می کنند. حاميان سرمايه يک بار ديگر برای پايمال کردن محصول مبارزات حق طلبانه ما کارگران، به دستگيری فعالان کارگری پرداخته اند.
آری جرم ما فعالان کارگری حمايت از کارگران و مردم محروم جامعه است، اگر اين جرم است، پس ما همه مجرم هستيم و خودمان را برای هر عواقبی آماده کرده ايم. بيايد ما را دستگير کنيد تا مبارزاتمان را از داخل زندانها شروع کنيم که مملو است از قربانيان نظام نابرابر .
اين نوشته تقديم به کارگران زندانی و کارگرانی که بر تن آنان شلاق حاميان سرمايه فرود آمده است.

محمود صالحی

مارس ۲۰۰۹

پارسا نيک جو: نبردهای هژمونيک

درآمد
سوسياليسم خواه به مثابه آرمانی معطوف  به برابری، هم‌بستگی، آزادی و رهايی انسان‌ ها، خواه به مثابه جنبش اردوی ضد سرمايه داری طبقه ‌ی کارگر، خواه به مثابه علم شرايط  خود رهانی و خود حکومتی اردوی ضد سرمايه داری طبقه ‌ی کارگر و خواه به مثابه برنامه‌ ای اجتماعی و الگويی تمدنی برای ساختن جامعه‌ و انسانی رها از سلطه و تبعيض؛ از ابتدای شکل گيری اش تا کنون در عرصه ‌ی پيکار طبقاتی با چالش ‌های گوناگونی روبرو بوده است. اما شايد به جرات بتوان گفت همواره يکی از حياتی ‌ترين چالش‌ های پيشاروی سوسياليسم، پيکار برای رهايی سوسياليسم ازگرايش‌ ها و روايت‌ های سوسياليسم بورژوايی و خرده بورژوايی بوده است. به عبارت ديگر سوسياليسم ِرهايی بخش ِاردوی ِکارگران، خود همواره نيازمند رهايی سوسياليستی بوده و هست. درنتيجه ترسيم سيمای سوسياليسم هم‌واره در گرو نقد راديکال و گسست قاطع از پراتيک، سبک کار و تصورات ِايده‌ ئولوژيک ِ سوسياليسم‌ بورژوايی و خرده بورژوايی بوده و خواهد بود. البته نبايد از ياد برد که ترسيم سيمای سوسياليسم همواره امری پراتيکی، انضمامی و سياسی است، نه امری ذهنی، انتزاعی و ايده‌ ئولوژيک. به عبارت ديگر سيمای سوسياليسم را بايد در هزارتوی پيکار طبقاتی و از موضع و موقعيت اردوی ضد سرمايه داری طبقه‌ی کارگر تعريف و متعين کرد. در نتيجه نقد ونفی سوسياليسم بورژوايی و خرده بورژوايی در گرو متعين کردن سوسياليسم کارگری، به مثابه يک نيروی اجتماعی و گرايشی هژمونيک در جامعه است.  به ويژه در شرايط کنونی اين امر بيش از پيش ضرورتی حياتی يافته است. چرا که از يک سو حاکمان در گرداب و بحران فروپاشی در حال دست و پا زدن هستند، و از سوی ديگر در صف نيروهای اپوزيسيون، شاهد اوج گيری نبرد های هژمونيک هستيم. بنابر اين ديگر دوران تسلط تکثر باوری نوليبراليستی و نسبی باوری نهيليستی به سر آمده است. در چنين شرايطی  ديگر نمی توان فقط برای آن چه که نمی خواهيم  بجنگيم، بل بايد از همين امروز برای آن چه که می خواهيم  نيز بجنگيم. در شرايط کنونی بايد پيکار انقلابی را در دو عرصه ی  جاری پيکار طبقاتی، يعنی عرصه ی نبرد با حاکمان و عرصه نبرد با نيروها و بازيگران هژمونيک، همزمان و توامان پيش برد. بی توجهی به مسائل و تکاليف نبرد هژمونيک، جنبش کارگری و سوسياليسم کارگری را به  نيروی فشار و اهرم قدرت گيری ساير نيروها تبديل می کند.
 نبرد هژمونيک: سوسياليسم بورژوايی و خرده بورژوايی

در اين حقيقت که کارگران، نيروی اصلی پيکار سياسی در جامعه ی ايران هستند، کمتر کسی  ترديد دارد. به همين علت است که تمامی نيروی های موجود در فضای سياسی ايران، برای اعمال هژمونی خود می کوشند به هر نحو ممکن به درون کارگران نفوذ کرده و نيروی سرنوشت ساز آن را حول افق و پرچم خود سازمان داده و با اتکا به نيروی آن، آينده را از آن خود سازند. در نتيجه در شرايط کنونی، سخن گفتن از نقش اصلی توده ی کارگر، تلاش برای سازمان يابی و به ميدان کشاندن نيروی آن، به خواست مشترک  و عرصه ی رقابت نيروهای سياسی تبديل شده است. همين جا بايد يادآوری کنم  که درسايه ی اتخاذ همين تاکتيک های به ظاهر کارگری، بسياری از نيروها و جريان های سياسی توانسته اند افق بورژوايی خود را کارگری جلوه دهند. يکی از نخستين تکاليف پيشاروی فعالان سوسياليسم کارگری افشا و منزوی ساختن همين افق های بورژوايی و خرده بورژوايی در صفوف جنبش کارگری است. امری که پيش برد آن در گرو سازمان دهی پيکار سياسی- ايده ئولوژيک، عليه مواضع و چشم انداز گرايش های بورژوايی و خرده بورژوايی، و هم چنين ياری رسانی به خودآگاهی و سازمان يابی مستقل طبقاتی کارگران است.
گرايش های بورژوايی و خرده بورژوايی سوسياليستی، کارگران را در قامت نيروی اصلی می ستايند، اما از تبديل شدن وی به طبقه و نيروی هژمونيک می هراسند. آنان از رها کردن توده ی کارگر سخن می گويند، اما کابوس رهايی طبقه ی کارگر به دست خود، خواب خوش را از چشمان نگران آنان می ربايد. راديکال ترين آن ها از حکومتی برای کارگران سخن می گويند، اما از طرح ايده ی خود حکومتی کارگران و تدارک حکومتی از کارگران اجتناب می کنند. آنان از ضرورت سازمان يابی کارگران سخن می گويند، اما افق سازمان يابی کارگران را يا اسير تشکل های صنفی- بوروکراتيک می سازند يا اسير فرقه های ايده ئولوژيک. پی گير ترين آن ها از انقلاب کارگری نيز سخن می گويند، اما چشم انداز و تکاليف سياسی پيشاروی آنان، محصور و محدود به سرنگونی رژيم اسلامی است. در يک کلام نزد گرايش های بورژوايی و خرده بورژوايی، توده ی کارگر، ابزار سرنگونی رژيم و به کف آوردن قدرت است.

  نبرد هژمونيک: طبقه ی کارگر و سوسياليسم کارگری

در پی گسترش مناسبات سرمايه داری و تشديد و تعميق قطب بندی های طبقاتی در سه دهه ی اخير، از يک سو شاهد روند تجزيه و حاشيه ای شدن گرايش های پوپوليستی در جنبش کارگری بوديم، از سوی ديگر شاهد شکل گيری و گسترش روزافزون سوسياليسم کارگری. سوسياليسم کارگری در فرايند هويت يابی مستقل طبقاتی کارگران شکل گرفت و با گسترش خود، زمينه ساز فرايند تبديل توده ی کارگر به طبقه ی کارگر شد. بر اين پايه می توان گفت در شرايط کنونی طبقه ی کارگر و سوسياليسم کارگری در جامعه ی ايران، يکی از نيروهای اصلی پيکار طبقاتی هستند. هر چند اين امر خود دست آورد بزرگی محسوب می شود، اما در شرايط کنونی که جامعه ی ايران عرصه ی نبردهای هژمونيک است، اين امر به هيچ وجه کافی نيست. طبقه ی کارگر و فعالان سوسياليسم کارگری اکنون بايد به هژمونی طبقه ی کارگر بيانديشند. هژمونی طبقه ی کارگری هيچ نسبتی با برتری طلبی و يکه سالاری و انحصار طلبی های  فرقه های بورژوايی و خرده بورژوايی ندارد. هژمونی طبقه ی کارگر به معنای فراگير شدن خط مشی سياسی و چشم انداز رهايی بخش طبقه ی کارگر درعرصه ی سياست پيکار طبقاتی  است. امری که در گرو تبديل شدن تصوير طبقه ی کارگر از نقد جامعه ی موجود و طرح جامعه ی بديل، به تصوير تمامی نيروهای محرکه ی انقلابی است. به بيانی ديگر بايد تمامی نيروهای محرکه ی انقلابی تحقق خواست خود را در گرو تحقق خواست طبقه ی کارگر بپندارند. همان گونه که تمامی تضاد ها و تبعيض های موجود در جامعه ی ايران، بر ساخته ی تضاد و تبعيض طبقاتی است، نفی آن تضاد ها و تبعيض ها نيز در گرو نفی تضاد و تبعيض طبقاتی است. در نتيجه جنبش ضد سرمايه داری طبقه ی کارگر و سوسياليسم کارگری، نه جنبشی در کنار ساير جنبش ها، بل بايد جنبش جنبش ها باشد. برای آن که رهايی طبقه ی کارگر، به مثابه ی رهايی همه ی جامعه باشد، بايد طبقه ی کارگر نه فقط برای رهايی خود، بل برای رهايی تمامی جامعه مبارزه کند. مبارزه برای رهايی تمامی جامعه به معنای آن است که طبقه ی کارگر و سوسياليسم کارگری بايد عليه تمامی تضادها و تبعيض های موجود پی گيرانه و راديکال مبارزه کند، طبقه ی کارگر نبايد فقط به حمايت از خواست جنبش ها بسنده کند، بل بايد تمامی جنبش ها را نماينده گی کند. اين سخن به هيچ وجه به معنای مستعمره کردن جنبش ها نيست، سخن بر سر نماينده گی کردن جنبش هاست. بدين معنا که جنبش ضد سرمايه داری طبقه ی کارگر به مثابه جنبش جنبش ها بايد آينه ی تمامی نمای خواست تمامی جنبش ها باشد. طبقه ی کارگر و سوسياليسم کارگری برای نماينده گی کردن جنبش ها بايد بتوانند بيشترين ابتکارعمل انقلابی را از خود در پيکار سياسی نشان دهند. بايد  توان بسيج سياسی تمامی نيروهای محرکه ی انقلابی را داشته باشند.  طبقه ی کارگر و سوسياليسم کارگری تنها در اين صورت است که می تواند به نيروی هژمونيک تبديل شود. بی شک در شرايط کنونی طبقه ی کارگر تا تبديل شدن به نيروی هژمونيک راهی دشوار پيش رو دارد، راهی که از آن گريزی نيست.  طبقه ی کارگر بايد به مثابه يک طبقه سازمان يابد، بدون سازمان يابی مستقل طبقاتی، طبقه ی کارگر ابزاری  بيش نيست. با سازمان يابی مستقل طبقاتی است که کارگر برای خود طبقه می شود. هژمونی طبقه ی کارگر در گرو سازمان يابی سياسی طبقه ی کارگر به مثابه يک طبقه است. طبقه ی کارگر ايران فاقد سازمان مستقل طبقاتی است. بر اين پايه نخستين تکليف سياسی پيش روی رهبران طبقه ی کارگر و فعالان سوسياليسم کارگری، سازمان يابی مستقل طبقه ی کارگر است. فقدان سازمان يابی مستقل طبقاتی سبب شده است که چشم انداز پيکار بخش های وسيعی از کارگران ايران، در کارخانه و خواست های تدافعی محصور و محدود شود.  چسبيدن و چسباندن طبقه ی کارگر به اين عرصه ی تنگ و محدود پيکار، زمينه ساز حاشيه ای شدن جنبش طبقه ی کارگر شده است. حضور کم رنگ طبقه ی کارگر درعرصه ی پيکار سياسی،سبب شده است که ابتکار عمل سياسی در کف نيروهای بورژوايی و خرده بورژوايی قرار گيرد، حتا فراتر از اين در برخی از موارد، کارگران نيز اسير همين ابتکار عمل ها قرار گرفته اند؛ برای نمونه می توان به کمپين امضا برای افزايش دستمزد ها اشاره کرد. بر اين پايه  طبيعی است که با تداوم چنين شرايطی، دير يا زود جنبش کارگری مستعمره ی گرايش های بورژوايی و خرده بورژوايی شود. در نتيجه رهبران طبقه ی کارگر و فعالان سوسياليسم کارگری در نخستين گام  بايد به سازمان يابی مستقل طبقاتی کارگران بيانديشند.

http://payanekar.blogspot.com/
 

سوء تغذیۀ کودکان ايرانی(در حاشیۀ هشدار کارشناسان مسائلپزشکی)


 فرشيد شکری
 هر انسانی با شنيدن و ديدن اخبار ناگواری همچون کشته شدن مردم غير نظامی بر اثر جنگ يا عمليات های تروريستی، مرگ به دليل نداری و کمبود مواد غذايی و... به سختی منقلب می گردد و سراپای وجودش پر از تنفر می شود. نفرت از بابت زندگانی فلاکتباری که طبقات حاکمه برای بشريت آفريده اند. نفرت از جهانی که به جهنم آدميان مبدل گشته، و هر روز بيش از روز قبل از آنان قربانی می گيرد.
ديگر در اين دوران آمار گسترش فقر، گرسنگی، سوء تغذيه، تلفات ناشی از جنگ های امپرياليستی و اعمال تروريستی بعضی از دولت ها، و جريانات بنيادگرای (Fundamentalist) مذهبی در سایۀ هژمونی سرمايه داری، ابداً قابل قياس با دوره های گذشته نيست. تازه بايد علی رغم اين درجه از رشد علم و تکنولوژی در رشته های پزشکی، داروسازی و بهداشت؛ باز ناظر شيوع گاه و بيگاه بيماريهای مهلک به ويژه در ممالک موسوم به جنوب باشيم!
هر ساعت عکس ها و فيلم های متعددی از سيه روزی توده های زيردست جوامع بشری بر صفحۀ تلويزيون ها يا تارنماهای اينترنتی به معرض نمايش گذاشته می شوند. اين تصاوير دلخراش که قلب ميليون ها بيننده را می فشارند، اما توسط ميديا و رسانه های سمعی و بصری بورژوازی، و ژورناليست های مزدور تماماً بی اهميت و يا طبيعی قلمداد می شوند. انگار هيچ اتفاقات مهمی روی نداده اند يا در شرف وقوع نيستند؛ گويی اين آلام لازمۀ حيات و از اجزای لايتجزای زندگی اند. بزعم اينان، همانند دنيای وحوش قويترها لايق زيستن اند و ضعيف ترها مستوجب تکه و پاره شدن! تلخ تر از اينها، مشاهدۀ فيگور صلح طلبی و انساندوستی صاحبان سيم و قدرت، و نمايندگان سياسی آنها در نهادهای وابسته به سازمان ملل است. ترتيب دادن گردهم آيی ها و جلساتی تحت عنوان حفظ صلح و ثبات در جهان، مقابله با نقض حقوق بشر، خيرات و نيکوکاری يا جمع آوری کمک برای گرسنگان جهان، حال آدم را بهم می زند. هراز گاهی هم انسان با استماع اخباری در ارتباط با نصايح درس خواندگان بورژوازی به توده های فقير و ستمکش در مورد مصرف مواد غذايی، به سختی آزرده می شود.   
چندی پيش تعدادی از کارشناسان امور پزشکی در ايران در بارۀ کمبود روی و ويتامين های ديگر در بدن کودکان هشدار دادند. شبکۀ خبر سيما گزارش داد: « تعدادی از محققين و دانش پژوهان کشور با بررسی نمونۀ خون ۲۱۴ کودک در بدو ورود به دبستان متوجه شدند، ميزان ريز مغذی روی در خون شمار قابل توجهی از اين کودکان بمراتب کمتر از حد نرمال است. در ادامۀ اين گزارش تصريح شده است: « ريز مغذی روی در رشد جسمی و تکامل مغزی کودکان نقش بسزايی دارد و کمبود اين عنصر با اهميت يکی از عوامل اصلی کوتاه قدی در بين کودکان محسوب می شود ». اين متخصصين در گزارش خود از لزوم خورانيدن انواع آبزيان به کودکان جهت تأمين روی در بدن آنها سخن گفته اند.         
با قبول هشدارهای جدی کارشناسان مسائل پزشکی و علوم تغذيه، سئوال اينست که خانوارهای کارگری و کم درآمد چگونه خواهند توانست مصرف آبزيان را در برنامۀ غذايی کودکانشان بگنجانند؟ پزشک ها در حالی استفاده از گوشت ماهی و ميگو را توصيه می کنند که بهای اين محصولات در بازارهای کشور شديداً افزايش يافته است.
طبق گزارشات منتشره، بهای هر کيلو ماهی جنوب در فروشگاههای زنجيره ای "رفاه" وابسته به شهرداری تهران، حدود ده هزار تومان است! آيا با توجه به گرانی سرسام آور اقسام کالاهای ضروری، بالارفتن هر روزۀ قيمت ها و ناچيز بودن سطح دستمزدها که روز بيست و يکم اسفند " شورايعالی کار" حداقل دستمزد سال هشتاد و هشت را مبلغ ۲۷۴۵۰۰ تومان اعلام کرده است، امکانی برای فقرا و محرومين کشور هست تا چنين فرآورده هايی را تهيه کنند؟! « حقا نفس اينان از جای گرمی برمی آيد ».
بيشتر مردم ماهها قادر به خريد گوشت قرمز و مرغ نيستند، چه برسد به ماهی يا ساير آبزيان؟! اينروزها مصرف چنين خوراکی هايی برای طبقۀ کارگر و مزدبگير رويايی بيش نيست. اين نوع محصولات [تجملاتی] سالهاست تنها بر سر سفرۀ متمولين و توانگران يافت می شوند، و نيز خوراک گربه ها و سگ هايشان است.
لازم به يادآوری است، در هفته های اخير پژوهشگران حوزۀ اقتصاد خط فقر را برای يک خانوادۀ چهار نفره در شهرستانها هفتصد و هشتاد هزار تومان و در تهران حدود يک ميليون تومان برآورد کردند و پيش بينی می شود در اوايل سال جديد (۱۳۸۸ ه. ش.) به سبب کاهش درآمدهای نفتی و بدينسان کسری بودجۀ دولت، تداوم سياست های ضد کارگری کارفرمايان و رژيم آنها، و بحران جهانی اقتصاد سرمايه داری خط فقر در شهرستانها از مرز هشتصد هزار تومان و در پايتخت از مرز يک ميليون تومان عبور کند! همچنين مدتی قبل روزنامه ها و نشريات داخلی از نرخ بيست و شش درصدی تورم خبر دادند.
در همين گزارشات به نقل از سخنان علی عسگری معاون اقتصادی معاونت برنامه ريزی و نظارت راهبری رييس جمهور نوشته شده بود: « بيش از چهارده ميليون نفر از جمعيت ايران زير خط فقر قرار دارند ». در مقابل کارشناسان معتقدند اين آمار شامل کسانی است که در فقر مطلق زندگی می کنند و ميزان فقرا در کشور رقمی بيش از پنجاه درصد می باشد. شايان ذکر است بدنبال پخش خبر مربوط به مطالعات و تحقيقات اقتصاد دانان، دولت پاسدار احمدی نژاد در اسفند ماه جاری اعلام کرد که جهت کاستن از فشار افزايش قيمت مايحتاج عمومی، به بخشی از نيازمندان يعنی خانواده های مدد گيرنده از کميتۀ امداد و سازمان بهزيستی، و نه همۀ محرومين کشور، بن های خريد سی و شش هزار تومانی تعلق خواهد گرفت!
هرچند اظهارات برخی از مقامات جمهوری اسلامی و بررسی های صورت گرفته از طرف دانش آموختگان کشور پيرامون فقر و تورم موجود در جامعه کمتر از آمار و ارقام واقعی است، ليکن با مبنا قرار دادن خود اين اطلاعات ناقض، به روشنی درمييابيم که در ماه های آينده سرريزهای نابرابريهای اقتصادی به شدت افزايش می يابند و انتظار ميرود تا در سال آتی موقعيت اقتصادی طبقۀ کارگر و توده های تنگدست ايران بازهم دشوارتر شود. حتی اگر تمهيد جديد احمدی نژاد و کابينه اش عملی گردد و به عده ای از ساکنين بی بضاعت ايران آن کمک های ناچيز داده شود، اين "حاتم بخشی" دولت باری از دوش آنان که هر روز توان خريدشان مثل ساير خانواده های متعلق به لايه های ضعيف جامعه پائين تر ميرود، برنخواهد داشت؟ 
بنابراين با در نظر داشتن اين حقايق اخطار کارشناسان مسائل پزشکی راجع به سوء تغذیۀ کودکان ارزشی ندارد. کودکان و نونهالان فقير ايران مثل هم سن و سالان خود در تمامی جوامع بشری قربانی نظام استثمارگر سرمايه داری اند. تا اين سيستم اقتصادی در دنيا از بين نرود عقب ماندگی جسمی، ذهنی، و مرگ و مير ناشی از سوء تغذيه يا گرسنگی گريبان کودکان طبقۀ کارگر را در همۀ ممالک جهان رها نخواهند ساخت.
اگر اين طبيبان و متخصصين برای يک لحظه خود را جای والدين کودکان تهی دست جامعه می گذاشتند، آنگاه احتمال داشت درعوض رهنمود دادن به فقرا يقۀ مقامات اجرايی و رهبران رژيم را می گرفتند و به اين رياکاران و سالوسان ضد انسان و انسانيت می گفتند، شما داريد زندگی اکثريت ساکنين اين کشور (طبقۀ کارگر) را به ورطۀ نابودی می کشانيد. اما شايد اين توقع زيادی از کسانی باشد که خبری از شکم های گرسنه ندارند. نتيجتاً خود ما کارگران و زحمتکشان ميبايستی به فکر دلبندانمان باشيم.
رنج نداری، بيماری های مربوط به کمبود ويتامين، کارتن خوابی، کار کودک و... هيچگاه حل و فصل نمی گردند مگر اينکه با همۀ قوا عليه شرايط حاکم دست به اعتراض بزنيم. فقط با باور به نيروی طبقاتی خود، مبارزۀ متحدانه و تشکل يابی ما مسير بهتر شدن وضعيت معيشتی تا رسيدن به قدرت سياسی، و برچيدن کامل روابط استثمارگرايانه و ظالمانۀ فعلی، هموار می شود.

                                             پانزدهم مارس ۲۰۰۸

March 24, 2009

افشين نديمی:وضعيت طبقه کارگرايران در سال ۱۳۸۸

آمدن سال تازه نيز همانند سالهای گذشته سر آغاز سالی است از فقر و فلاکت، سر آغاز سالی از بيکار سازی های گسترده کارگران، سر آغاز سالی از سرکوب و دستگيری کارگران و فعالين کارگری و سر آغاز سالی از بی حرمتی به کارگران و استثمار آنها که همگی نيز از جانب نظام لجام گسيخته بورژوازی و حاميانش به طبقه کارگر اعمال می شود.
با توجه به بحرانی که امروزه گريبان نظام سرمايه داری جهانی را گرفته است امسال يعنی سال ۱۳۸۸ هجری شمسی برابر با سال ۲۰۰۹ ميلادی برای طبقه کارگر در سطح جهان سر آغاز سالی سياه تر و فلاکت بار تر از سالهای گذشته خواهد بود چرا که در اينچنين بحران های با تو جه به بحرانهای گذشته خصوصاً تجاربی که طبقه کارگر در بحران های دههای ۳۰ و ۷۰ ميلادی بدست آورده، به اين نتيجه رسيد که در بحرانهای اقتصادی نظام سرمايه داری ضديت بنيادين خود را بر عليه طبقه کارگر با تمام وجود نمايان کرده و بکار می گيرد و می خواهد به هر نحوی که شده با اخراج گسترده کارگران از سر کار و افزايش ساعات کار آنها و کاهش دستمزدهايشان تاوان اين ورشکستگی را از طبقه کارگر، يعنی طبقه ای که در جوامع سرمايه داری هيچ سرمايه ای جز نيروی کار خود را ندارد بگيرد.
ما کارگران ايران نيز با توجه به اين که هر روزه شاهد اخراج چند صد نفری هم طبقه ايهای خود در سطح ايران هستيم و اين که اين خطر به طور يقين خود ما را نيز هر روزه تهديد می کند و همچنين هر روزه شاهد تعطيلی کارخانه‌ها و مراکز توليدی و صنعتی کوچک و بزرگ در سطح ايران و جهان هستيم و شاهد کاهش دستمزد ها و همچنين به تعويق انداخته شدن حقوق خود برای چندين ماه متمادی هستيم که همه اينها و دهها و صدها دليل ديگر می توانند دلايل وفاکتورهای محکمی برای اثبات بحران زده گی نظام سرمايه داری ايران باشند. و ما طبقه کارگر ايران نيز اين را می دانيم که از اين به بعد بيشتر از گذشته استثمار شده و مورد تعرض صاحبان زر و زور قرار می گيريم چرا که بايد علاوه بر توليد هر چه بيشتر ارزش اضافی بايد جبران ورشکستگی آنها را نيز بايد بکنيم.
در حالی که نظام بورزوازی حاکم سعی در آن دارد که به طبقه کارگر ايران بگويد که در مقابل گزند بحرانهای جهانی محفوظ مانده است و اين بحران ها و تحريم های اقتصادی هيچ تاثيری روی اقتصاد کشور نگذاشته است تا جايی که در کانال های تلويزيونی حکومتی اعلام کرد که اگر قيمت هر بشکه نفت خام در بازارهای اپک به ۵ دلارهم برسد باز هم خيالی نيست و ما از گزند اين بحران ها محفوظ خواهيم ماند. حال که چيزی خلاف اين ادعا اثبات شد تا جايی که دولت اعلام کرد از ميزان بودجه مشخص شده برای سال ۱۳۸۸ نصف آن را يعنی ۴۴ ميليارد دلار کم آورده است.
به نظر شما دولت اين کمبود بودجه را از چه راههايی جبران می کند؟        
به طور کلی اين نيز مشخص و واضح است که در نظام های سرمايه داری به محض اين که سرمايه داری منفعت و تداوم خود را در خطر ببيند اولين کاری که به آن دست می زند کاهش دستمزد کارگران و افزايش ساعات کار آنها و گذاشتن ماليات سنگين رو شانه های توده مردم و پس گرفتن امتيازاتی است که کارگران طی يک دوره طولانی مبارزه بدست آورده اند.
بله رفقا در تمامی بحران های اقتصادی که تا امروز گريبان نظام سرمايه داری را گرفته است يک وجه مشخص و مشترک ديده می شود و آن هم اين است که نظام بورژوازی در اينچنين بحران های سعی در آن دارد که تاوان اين ورشکستگی را ازطبقه کارگر بگيرد و به طور کلی ما کارگران ايران نيز امروزه شاهد اين بيکار سازی ها وکاهش دستمزدها و همچنين افزايش ساعات کارهستيم که با غيره انسانی ترين شيوه های ممکن به ما اعمال می شود.
اما بحث ديگری که هر ساله در چند ماه مانده به آغاز سال جديد در ميان کارگران و فعالين کارگری مطرح است بحث بر سر افزايش دستمزدهاست اما آنچه همه ما می دانيم اين است که ما کارگران در نظام سرمايه داری ايران نمی توانيم درتعين ميزان دستمزد خود دخالت داشته باشيم و کسانی که حداقل ميزان دستمزد ما کارگران را تعين می کند نه خود ما کارگران هستيم و نه نماينده گان واقعی ما کارگران هستند. بلکه اين شورای عالی کار است که ميزان حداقل دستمزد ما را تعين می کند.تا جايی که ميزان دستمزد امسال ما کارگران را ۲۷۴۵۰۰ تومان اعلام کرد که به قول خود آنها با توجه به ميزان افزايش نرخ تورم که از سوی دولت ۲۵% اعلام شده آنها نيز ميزان دستمزد ما کارگران را نسبت به سال گذشته به همان اندازه ۲۵% افزايش داده اند يعنی ۲۱۹۶۰۰ تومانی را که ميزان دستمزد سال ۸۷ ما کارگران بود امسال با توجه به ميزان افزايش نرخ تورم وگرانی ۲۵% افزايش داده اند يعنی (۵۴۹۰۰ تومان) و آن را به ۲۷۴۵۰۰ تومان در ماه رسانده اند.
رفقا در اين مصوبه که از سوی دولت و شورای عالی کار و غيره به ما اعلام شد يک آمار و ارقام غيره واقعی و صوری ديده می شود که بايد به آنها اشاره شود.
۱:ميزان نرخ تورم و گرانی که دولت آن را۲۵% اعلام کرده است در حقيقت خيلی بيشتر از اين ميزان است .
۲:ميزان دستمزد روزانه هر کارگر را ۹۱۵۰تومان است آيا اين ميزان دستمزد واقعی است که بايد به کارگر در مقابل کاری که کرده است داده شود؟ مسلماً جواب نه است چون اين ميزان مزدی است که در مقابل فروش نيروی کار کارگر به او داده شده است نه در مقابل کار انجام شده.
۳:آيا خود ما کارگران و يا نمايندگان واقعی ما در تعين اين ميزان دستمزد دخالت داشته اند يا نه ؟
باز هم جواب نه است زيرا افرادی که به نماينده گی از از طبقه کارگر در شورای عالی کار حضور داشته اند نماينده گان واقعی ما نبوده اند و نيستند بلکه افرادی هستند که کانون عالی شورای اسلامی کار آنها را انتخاب کرده است.
با اين وجود ما کارگران در نظام بورژوازی ايران در تعين حداقل ميزان دستمزد خود نيز هيچ نقشی نداشته و نداريم و نوشتن نامه و طومار و جمع کردن امضا نيز برای افزايش ميزان دستمزدهايمان چيز بی فايده و بی ارزش است. و تنها راه رهايی ما از اين فلاکت و بدبختی که توسط نظام بورژوازی به ما اعمال می شود متشکل شدن و اتحاد طبقاتيمان و اتکا به نيروی واقعی خود ما کارگران است و اين تضاد و نابرابری از ارکان اصلی نظام سرمايه داری می باشد و تنها راه رهايی محو نظام سرمايه داری و برقراری سوسياليزم است.
 
زنده باد اتحاد وهمبستگی طبقه کارگر
بر افراشته باد پرچم سرخ سوسياليزم

فروردين ۸۸
 

March 23, 2009

بحران جهانی و اثرات مخرب آن بر ایران

جامعه ایران در حالی سال جدید را آغاز می نماید که جامعه جهانی دچار یک اقتصاد انقباظی گشته و بحران ساختاری نظام سرمایه داری، همچون طوفان کاترینا به پیکره نئولیبرالیسم لرزه می اندازد. اقتصاد ایران نیز نه تنها از اثرات بحران درامان نخواهد ماند، بلکه بحران دیگری غیراز بحران ساختاری ای که باعث کاهش بشکه نفت به کمتراز 35 دلار شده، اقتصاد ایران را دچار رکودی عمیق تر می نماید.

بعد از کاهش قیمت نفت ایران، دولت ایران در حال گذراندن یک شکاف عمیق اقتصادی- سیاسی، بین جناحهای داخلی خود است که نه تنها ثبات ظاهری جناحهای داخلی کشور را برهم زده،بلکه دولت برسر تقسیم بودجه سال آتی کشوردچار سردرگمی گشته و دست وپای خود را برای پیداکردن راه حل برون رفت از اثرات بحران سرمایه داری گم کرده است.

این در حالی است که بورژوازی ملی ایران در پایکوبی از تحریم اقتصادی اروپا و امریکا نسبت به ایران به سر می برد و خیال باطل ! به جیب زدن ارزش افزوده بالا و درآمدهای جاری حاصل  از افزایش قیمت( به سبب تحریم) را در سر می پروراند، و دراین توهم که با بحران جاری نه تنها دولت مجبور به تخصیص اعتبارات برای راه برون یافت از اقتصاد نفتی و اقتصاد حاصل از تحریم، به سرمایه گذاری هرچه بیشتر در بخشهای صنعتی می شود، بلکه رژیم ایران را دچار بحران عمیق نمی کند و سودهای دوچندانی که بخش اعظم آن حاصل درآمدهای جاری حاصل از تحریم می باشد را نصیب بورژوازی ملی ایران می نماید. چندی پیش "جهرمی" وزیرکار وامور اجتماعی دولت نهم درخصوص تاثیرات ناشی از بحران در مصاحبه ای اعلام داشت :" با کاهش قیمت منابع دردنیا سرمایه گذاری در بخشهای مختلف اقتصادی ارزان تر شده است ... اما اگر برنامه ریزی ها در این جهت نباشد، با توجه به کاهش قیمت مواد اولیه که در حال صدور آن هستیم، یقینا طرحهای توسعه مان دچار مشکل خواهدشد و از بحران عبور نخواهیم کرد" .

بورژوازی ملی ایران همواره قبل از انقلاب ( از آغاز اصلاحات ارضی) تاریخچه ای گلایه جویانه از دولت داشته است. وی همواره از قواعد بازی جهانی می نالید، خواهان تحول اقتصادی تک محصولی بود و حدیث نفت ایران جگرش را خون می کرد. مبلغ " ایرانی جنس ایرانی بخر" بود و هدف گسترش سرمایه صنعتی داخلی را، با حکایت خفت دهنده ای از قبیل " سوزن را هم باید وارد کنیم" یک آرمان ملی جلوه می داد. افتخارات موهوم ملی را غرغره می کرد، زیرا اختلافش با سرمایه گذاری خارجی برسر این بود که حاصل غارت کار کارگر و دسترنج زحمتکش را باید خود او، یعنی سرمایه دار هموطن تصاحب کند.(1)

اما آنچه که نگارنده را وادار می کند تا درخصوص این مقوله مطلبی ارائه دهم از این رو می باشد که تفکر بازتولیدشده ی " صنعت بومی راه حل گذار ازبحران می باشد" نه تنها راهی برای برون رفت از بحران به دولت سرمایه داری ایران نمی دهد، بلکه خود عاملی در تشدید اثرات ناشی از بحران، در ایران می گردد.

تحریم در ایران مقوله ای تازه و منوط به گسترش اقدامات هسته ای برای دسترسی به این تولید اقتصادی- نظامی نبوده، بلکه حتی قبل از آن نیز این مقوله در دستور دول امپریالیستی اجرائی شده است، اما آنچه که تحریم اخیر را از تحریمهای گذشته متمایز می سازد، همسوشدن آن با بحران ساختاری ابتدای قرن 21 بوده است.

بورژوازی ملی ایران نه تنها از این تحریم مشغله ای برای خود نساخته، بلکه هر آینه به این سیاست امریکا دست مریضاد گفته و باگرمی به استقبال تحریم اخیرآمریکا می رود. وی با این تصور که تحریم امریکا به عنوان سدی در برابر عصر جهانی شدن سرمایه، به عاملی برای کسب ارزش افزوده بالای تولیدشده توسط پرولتاریای ایران می شود، نه تنها از خوشحالی بال درآورده است وبه پایکوبی نشسته، بلکه این را  به عنوان یک هدیه الهی توسط دولت آمریکا برای افزایش قیمت ها، به شمار آورده و با این پرچم که کشور دچار تحریم است و محدودیت در واردات منابع، بورژوازی ایران را محاصره کرده، باعث سرازیرشدن درآمدهای غیرتولیدی و گزاف به جیب بورژوازی ملی ایران می شود.

اما آنچه که در کارکرد تحریم اقتصاد ایران، در بحران ساختاری نظام سرمایه داری نهفته می باشد، این واقعیت پنهان است که افزایش قیمت کالاهای مصرفی باعث انسداد بازتولید سرمایه ملی می شود، یعنی به میزان رشد آهنگ تولید، میزان تقاضا در بازار مصرفی، به سبب کاهش درآمد ناشی از بحران کاهش پیدا کرده و میزان قابل توجهی از تولیدات ناخالص ملی، میزان ارزش افزوده تولیدشده را، برای بازتولید سرمایه به فعلیت نمی رساند.

دولت ایران نیز نه تنها با اعتباراتی که در بهبود صنایع برای گریز از کاهش قیمت نفت انجام می دهد کمکی نمی کند، بلکه خود عاملی در تشدید انسداد بازار شده و از طرفی باعث افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه و کاهش نرخ سود و همچنین تشدید افزایش میزان بیکاری ها نیز می شود، یعنی هنگامی که بحرانها براثر تضاد میان قدرت رشد و آهنگ رشد تولید و قدرت محدود مصرف، بوجود آمده اند، آنوقت اعتبار درست وسیله ای ویژه برای آن می شود که تا حدود امکان و هرچه بیشتر موجب بروز این تضاد گردد و مخصوصا قدرت رشد تولید را به حد سرسام آوری افزایش دهد و یک نیروی محرک درونی برای پافراترنهادن مداوم آن از چهارچوب محدودیت های بازار، بشود. از طرفی با فرارسیدن اولین آثار رکود، اعتبار محدود می شود و آنجا که اعتبار ضروری باشد، مبادله را تنها می گذارد. اما یک نکته دیگر در بحران آتی ای که به موازات اثرات بحران ساختاری نظام سرمایه داری، حرکت می کند مشهود است و آن اینکه به علت بحران ساختاری جهان و پایین آمدن دوچندان درآمدهای توده مردم ایران، از همان ابتدا بحران دوم خود را نشان داده و ضربه مهلکی را به طبقه پرولتاریای ایران وارد می آورد.

با این اوصاف حتی گذار اقتصاد ایران از وابستگی به نفت به بخش صنایع ملی نه تنها در حل بحران اقتصادی اخیر در جهان چاره ساز نیست، بلکه اثرات مخرب دوچندانی بر اقتصاد ایران می گذارد و سرمایه داری ایران برای بازتولید خود نیاز دوچندانی برای یورش به سطح معیشت طبقه کارگر- بارآوری بالاتر و بیکارسازی بیشتر احساس میکند، که اولین یورش آن درپایان سال با کاهش 10% حداقل دستمزد کارگران پس از تصویب رساندن حداقل دستمزد به 274500 تومان خود را نشان داد. با این حال و پس از نشانه های بی اثری سیاست های اقتصادی ناکارآمد در بحران جاری جهان، دولت سرمایه چاره ای جز این نمی بیند که برای احیای تثبیت سیاسی خود دست به سرکوب های بیشتر جنبشهای اجتماعی بزند و بودجه دولت را صرف افزایش دستگاههای نظامی- امنیتی نماید و بطور کلی فضای عمومی جامعه ایران را میلیتاریزه نماید

اگر تولید ناخالص ملی و میزان تورم را قبل از بحران به میزان   P1 , y1   فرض کنیم، پس از شروع بحران ساختاری اقتصاد در نظام سرمایه داری وکاهش سرسام آور قیمت نفت برای دولت حاکم در ایران، میزان درآمد توده مردم کاهش پیدا کرده و میزان تورم بنا بر کاهش تقاضا ( تقاضای 2) و بنابر تغییر متدولوژی کوتاه مدت (2) در تولید اقتصاد ایران افزایش یافته و میزان تولید ناخالص داخلی به علت نبود تقاضا کاسته می شود ( عرضه 2) . اما نکته قابل توجه در این است که با سرمایه گذار وسیع در بخش صنعت ایران و گذار اقتصاد نفتی به بخش صنایع( عرضه 3) که در نتیجه کاهش هزینه تولید به سبب کاهش قیمت منابع تولیدی است، میزان تورم و سطح تولید ناخالص درآمد ملی به شکل بسیار مشهود کاهش می یابد، که علت آن را در دو کارکرد سرمایه باید جست:

1-     کاهش درآمد توده مردم که ناشی از بحران ساختاری است.

2-   باکاهش هزینه تولید در بخش صنایع در تحلیل مارکسیستی ما پی به این واقعیت می بریم که بارآوری کار افزایش یافته که باعث کاهش دستمزدها شده از طرفی با سرمایه گذاری هرچه بیشتر از سوی سرمایه خصوصی واعتبارات دولتی، ترکیب ارگانیک سرمایه افزایش یافته و بخش قابل توجهی ازنیروی کار با بیکاری مواجه می شود، در نهایت با ترکیب این دوعامل پی به این واقعیت می بریم که بازار مصرفی رشد منفی دارد( تقاضای 3) . به زبان ساده تر اگر ساده کنیم باید اذعان داریم که تیلیاردها دلار سرمایه صرف تولید بسیار ناچیز y3   با قيمت p3  سرمایه گذاری شده و این به معنای کاهش نزولی نرخ سود است . تولید بسیار ناچیز y3  فقط یک نتیجه را به ما می دهد و آن قحطی ناشی از بحران نظام سرمایه داری در ایران و هر آینه عمیق تر درک خواهیم کرد که سرمایه داری چیزی جز توحش و بربریت نمی باشد و برای آتیه جامعه ایران هیچ نمی توان گفت، جز : یا سوسیالیسم یا بربریت . 

توضیحات :

1)     برای درک سابقه تاریخی بورژوازی ملی رجوع شود به کتاب ایرج آذرین.

2)     تغییر متدولوژی در کوتاه مدت به خاطر تحریم و افزایش قیمت منابع می باشد.

3)   البته کاهش میزان تولید به میزانy3  به معنای این است که فقط این سطح از تولید در بازار خریداری می شود و مابقیه تولید در انبارها از بین می رود، به قول کارل مارکس قحطی این بار نه از کمبود کالا، بلکه به خاطر تولید کالای زیادی است، یعنی توان تولیدی بالا است .  

منابع :

1)     کاپیتال : کارل مارکس

2)     اقتصاد سیاسی: ارنست مندل

3)     اقتصاد سیاسی : احمد سیف

4)     مکانیسم قیمت : لفت وینچ

5)     مکانیسم بازار: فرگوسن

6)     جهان سوم، نظریه وابستگی: ایرج آذرین

1/1/1388 

عید خلق !از :آذرخش

باز، سالی تازه میگردد

نوبهاری تازه ، میاید

آن سیه کاران که در انبار

کیسه های سیم و زر دارند

از شراب ناب، سرمستند

تا سحر، در شب نشینی ها

شاد و شنگولند و خندانند

عید را تبریک ، میگویند

          *****

باز، سالی تازه میگردد

نوبهاری تازه، میاید

توده محروم و زحمتکش

خلق در زنجیرها، دربند

کی زسال نو، خبر دارند؟

کی بفکر عید نوروزند؟

جمله در گرداب غم، غرقند

جمله از این عید ،بیزارند

عیدشان، شام عزاداری است

         *****

باز، سالی تازه میگردد

نوبهاری تازه ، میاید

در بهارانی که در آن، خلق ناشادند

شادمانیّ و سروری نیست

کارگر، در غم گرفتار است

در نگاه فعله، نوری نیست

کلبه دهقان، عزا خانه است

رقص و پاکوبی و شوری نیست

زندگی با مرگ، یکسان است

        *****

باز، سالی تازه میگردد

نوبهاری تازه، میآید

در بهارانی که ناکسها

پایکوبانند و رقصانند

در بهارانی که انسانها

در کمند درد و حرمانند

در بهارانی که همرزمان

جمله، در زنجیر و زندانند

شادی و شوری نمیباشد

        *****

باز، سالی تازه میگردد

نو بهاری تازه ، میآید

من، بهاری سرد و درد افزا نمیخواهم

غصه و اندوه جانفرسا، نمیخواهم

من، بهاری شاد، میخواهم

خلق را از دام غم، آزاد میخواهم

من، بهاری شاد میخواهم که در آن

فقر و ناکامی، نباشد

دسترنج توده های رنجبر، غارت نگردد

در دل مردم، نشاط و جنب و جوش و شور باشد

چشم دشمن، کور باشد

عید را شهریّ و دهقان، جشن گیرند

کوی و برزن را سراسر، زیور رنگین ، ببندند

جمله، با آئین ببندند

در خیابانها، سرود و نغمه و فریاد باشد

زندگی، آزاد باشد

شاعران در وصف احساسات مردم، شعر گویند

عید ناکسها سرآید

عید، عید خلق باشد

 

روز جهانی زنان کارگر

و. ای. لنين

جان کلام بولشويزم و انقلاب اکتبر روسيه، درگير امور سياسی کردن آن دسته از مردمی است که بيش از ديگران تحت ستم سرمايه داری بوده اند. اين افراد هم در شرايط پادشاهی و هم در جمهوری های بورژوا دموکرات از سوی سرمايه داری غارت و تضعيف شده و فريب خورده بودند. تا زمانی که زمين و کارخانه تحت مالکيت خصوصی باشد، اين ستم، فريبکاری و چپاول نيروی کار مردم توسط سرمايه داران، ناگزير ادامه خواهد داشت.

افشای ماهيت دروغين و غير حقيقی دموکراسی بورژوازی، براندازی مالکيت خصوصی بر زمين و کارخانه و متمرکز ساختن تمام قدرت دولتی در دستان توده های کارگر و تحت ستم، اساس بولشويزم را تشکيل می دهند. اين توده ها، سياست را، که بخشی از مسير ساخت جامعه نوين است، می آموزند. اين کار ساده ای نيست: توده ها به وسيله سرمايه داری تضعيف شده و ستم ديده اند، اما برای رهايی از زنجير های بردگی مزدی در نظام سرمايه داری، راهی جز اين نداريم– و راهی جز اين اصلا وجود ندارد.

اما نمی توان بدون وارد ساختن زنان به سياست، توده ها را به دخالت در سياست کشاند. زيرا زن در نظام سرمايه داری تحت ستمی دو گانه قرار دارد. زنان کارگر و دهقان توسط سرمايه مورد ستم قرار می گيرند، اما حتی در دموکراتيک ترين جمهوری های بورژوازی نيز ستمی مضاعف را متحمل می شوند: اولا به اين دليل که قانون آنها را با مردان برابر در نظر نمی گيرد و از برخی حقوق محروم ميشوند، ثانيا، آنها همچنان در چنگال خانواده اسير می مانند– و اين نکته اصلی است. زنان همچنان برده خانواده باقی می مانند، زيرا تحت فشار بيش از حد کار های خسته کننده، کمر شکن و کثيف آشپرخانه، خانه و خانواده قرار دارند.

هيچ حزب يا انقلابی، مانند آنچه شورا و حزب بولشويک انجام می دهد، چنان عميق، تيشه بر ريشه ستم کشی و نابرابری زنان نزده است. اينجا، در خاک روسيه شوروی، هيچ اثری از نابرابری ميان زن و مرد در قوانين باقی نمانده است. قدرت شورايی تمام نابرابری های نفرت انگيز، پايه ای و رياکارانه که در قوانين ازدواج و خانواده و نيز نابرابری های مربوط به کودکان وجود داشت را از ميان برده است.

اين تنها اولين قدم در راه رهايی زنان است. اما هيچ يک از جمهوری های بورژوازی، از جمله دموکراتيک ترين آنها، جرات برداشتن حتی همين قدم اول را نيز نداشته اند. دليل آن مقدس بودن اهميت مالکيت خصوصی است.

دومين و مهمترين قدم نيز براندازی مالکيت خصوصی زمين و کارخانه است. اين قدم به تنهايی راه را برای رهايی کامل و حقيقی زنان خواهد گشود، طی انجام اين کار، زنان با پشت سر گذاشتن دوران انتقال از خانه داری کوچک تک نفره به خدمات بزرگ اجتماعی شده، از اسارت خانواده رها خواهند شد.

چنين انتقالی سخت خواهد بود، زيرا بايد قوی ترين، عميق ترين و قديمی ترين "مراتب" (که البته زنندگی و بربريت می تواند لغت بهتری برای آن باشد) را دگرگون سازد. اما دوران انتقال آغاز شده است، اين سخنان به اجرا در آمده اند و ما قدم در مسير نوين گذاشته ايم.

و به اين ترتيب جلسات بی شمار روز جهانی زنان کارگر در تمامی کشور ها درود های خود را نثار روسيه شوروی ای خواهند کرد که برای نخستين بار در راه انجام اين وظيفه ويژه و به شدت عظيم، اما مهم، قدم گذاشته است، وظيفه ای که دارای عظمتی جهانی و حقيقتی آزادی بخش است. در خلال اين نبرد بايد آماده باشيم که در برابر عکس العمل های خصمانه و مداوم بورژوازی وحشی ميدان را خالی نکنيم. هر چه يک کشور بورژوازی "آزاد تر" و "دموکراتيک تر" باشد، حملات دار و دسته های سرمايه داری بر عليه انقلاب کارگران گسترده تر خواهد بود، می توان ايالات متحده آمريکا را برای اين مورد مثال زد. توده های ساکن و خاموش امريکا، اروپا و حتی آسيای عقب افتاده، نهايتا بوسيله جنگ امپرياليستی به حرکت در آمدند.

توده ها در سراسر جهان پا به ميدان می گذارند.

هيچ چيز نمی تواند جريان رهايی توده ها از يوغ امپرياليزم و رهايی زنان و مردان کارگر از بند سرمايه را متوقف کند. اين جنبش بوسيله ده ها و صد ها ميليون زن و مرد کارگر در شهر و روستا پيش می رود. به اين دليل است که اين جنبش رهايی کار از قيد سرمايه در سراسر جهان به پيروزی خواهد رسيد.

۱۴ مارس ۱۹۲۱

ترجمه:کيومرث عادل
 

March 21, 2009

اعلام جدايی فراکسيون شکست خورده درون کومله تکرار مفتضحانه طرح مهتدی ايلخانيزاده است

 

 
محمد آسنگران
ناسيوناليستهای افراطی درون کومله (فراکسيون فعاليت به نام کومله) در تاريخ ۲۹ مارس ۲۰۰۹ رسما اعلام جدايی کردند. قبلا رهبری حزب کمونيست ايران و کومله عذر آنها را خواسته و طی اطلاعيه ای به آنها گوشزد کرده بود که با توجه به روش انحلال طلبانه اعلام شده تا کنونی آنها و البته بايد اضافه کرد سياستهای ضد کمونيستی و ناسيوناليستی اين "فراکسيون" عملا خود را در خارج آن حزب قرار داده  اند.
فراکسيون درون کومله نمونه کميک و تکراری "طرح باسازی کومله" است. اين طرح و اين سياست قبلا توسط مهتدی- ايلخانيزاده اعلام شد. شکست و بی آبروی آن جريان اکنون برای همگان عيان شده است. اگر قبلا در درون صف کومله همزيستی با ناسيوناليسم کرد پر رنگ بود امروز به حکم تحولات اجتماعی و قدرت چپ و کمونيسم در جامعه اين همزيستی در حال فروريزی است.
اکنون با جدايی جريانات مختلف ناسيوناليست و قومپرست از کومله مانند سازمان زحمتکشان، حزب کومله، طيف جدا شدگان از کومله (که بعد از سالها جدايی از کومله هنوز خود را صاحب آب و گل ميدانند)، و اخيرا "فراکسيون فعاليت به نام کومله"، همگی گرايشاتی از ناسيوناليسم کرد و قومپرستانی هستند که اساس اختلافشان با کومله بر محور ضديتشان با کمونيسم است. ضد کمونيست بودن و قومپرستی اين جريانات برای هر انسان منصف و مطلعی آشکار و غير قابل انکار است.
ضديت آنها با کومله و حزب کمونيست ايران بر سر اسم حزب کمونيست ايران متمرکز شده است اما حساسيت اصلی و پايه ای آنها و ضديت آنها با کمونيسم است.
ما قبلا و بعد از کنگره ۱۳ کومله گفتيم که اين فراکسيون در آن کنگره شکست خورد و پرونده اش بسته شد. تاکيد کرديم که کنگره جواب محکمی به اين فراکسيون داده است و بايد از موضع راديکال و چپ کومله در مقابل فراکسيونی که پرچم ناسيوناليسم کرد را بلند کرده است دفاع کرد. همان هنگام کسانی نابخردانه از دريچه سکتاريسم سازمانی خود، کومله چپ و فراکسيون ناسيوناليستهای افراطی را با يک سياست واحد مورد حمله قرار دادند و حتی مواردی به اين فراکسيون سمپاتی بيشتری به نسبت کومله نشان دادند.  
ما بارها تاکيد کرده ايم ناسيوناليسم کرد از ابتدا در سرنوشت کومله شريک بوده است و بايد به اين شراکت بطور قطع پايان داد. ناسيوناليسم در کومله هميشه در مقابل سوسياليسم و راديکاليسم اين سازمان  حاشيه ای و بازنده  و بی افق و استخوان لای زخم بوده است. اينبار هم ناسيوناليسم داردعقب زده ميشود. تعيين تکليف با اين فراکسيون يک قدم جدی در اين راستا محسوب ميشود. تاکيد ما در اين زمينه اين است که بايد اين روند راديکال در نقد و حاشيه ای کردن ناسيوناليسم کرد در درون و بيرون کومله همه جانبه پيش برده شود.
 اگر چه ما از سالها قبل وجود يک کومله کمونيست را بر شکل سازمانی کنونی حکای فعلی ترجيح داده ايم و هنوز هم فکر ميکنيم اين راه درست تقويت کومله کمونيست است، اما در جدال ناسيوناليستهای متمرکز در فراکسيون اخير و ديگر جريانات قومپرست بر سر اسم حکا بايد بدون ملاحظه عليه آنها و در دفاع از تاريخ و موجوديت حکا ايستاد.
تا آنجا که کومله بدرست از حکا و تاريخ آن دفاع کند ما را در کنار خود خواهد داشت و اين فراکسيون و همه ناسيوناليست ها با آن مشکل خواهند داشت.
واقعيت اين است که با حاد شدن مبارزه طبقاتی همزيستی مسالمت آميز کمونيسم و ناسيوناليسم در کومله غير ممکن است. اگر قبلا وجود گرايشات مختلف در درون کومله انکار ميشد. اکنون رهبری حزب کمونيست ايران و کومله رسما اعلام کرده اند که جرياناتی مانند سازمان زحمتکشان و شعباتش و فراکسيون اخير و... همگی ناسيوناليست هستند. پذيرفتن همين حد از سياست درست، يک قدم جدی به جلو محسوب ميشود. کومله اگر بخواهد در کردستان جريانی راديکال و جدی باشد علاوه بر ادامه ضديتش با جمهوری اسلامی، راهی بجز مقابله جدی با جنبش ناسيوناليستی ندارد. دفاع ايدئولوژيک از سوسياليسم و نقد سرمايه داری عل العموم، بدون تقابل و جدال با گرايشات سياسی ضد کمونيستی موجود در جامعه نه توجه کسی را جلب ميکند و نه نيرويی به کسی اضافه ميکند.
روند تغييرات مثبت چپ در کومله بعد از کنگره ۱۳ آن سازمان به طور برجسته ای قابل مشاهده است. نقد راديکال و تقابل با "فراکسيون فعاليت به نام کومله" اگر چه دير اما به هر حال تعيين تکليف سياسی با آن فراکسيون يک پيشروی محسوب ميشود. اما نقد سياسی همه جانبه گرايش ناسيوناليستی از جانب کادرهای کومله هنوز از شفافيت لازم برخوردار نيست. چپ کومله بايد متوجه اين حقيقت باشد که ناسيوناليستهايی مثل مهتدی و ايلخانيزاده هم، هنگام جدايی از کومله و حتی بعد از آن هنوز خود را به ظاهرا کمونيست معرفی ميکردند. اکنون بر کسی پوشيده نيست که آنها جرياناتی قومپرست هستند و اين فراکسيون اخير هم نه تنها هيچ مرز و نقدی به آنها ندارد بلکه برای متحد شدن با آنها تلاش ميکند. 
برخلاف جريانات پرت و غير اجتماعی که تلاش ميکنند "فراکسيون فعاليت به نام کومله" و خود کومله و رهبری حزب کمونيست ايران را در يک رديف قرار بدهند و به آنها حمله کنند، و برخلاف افراد پرت و غير سياسی که از سر دمکراسی طلبی خواهان حقوق ويژه برای ناسيوناليستهای درون کومله هستند، در اين تقابل ما آشکارا و بدون شک و شبهه عليه ناسيوناليستها و در دفاع از چپ کومله می ايستم. هر نقدی که به کومله داريم در اين تقابل علاقه منديم و تلاش ميکنيم که چپ کومله برنده اين جدال باشد.
کسانی که دلسوز ناسيوناليستها شده و مبلغ همزيستی راست و چپ در کومله هستند، همانند کسانی که جايگاه سياسی تقابل با اين فراکسيون و ناسيوناليستهای افراطی را نميبينند و نقش ملانقطی بازی ميکنند. و يا کسانی که هر دو جريان کومله و "فراکسيون فعاليت به نام کومله" را مثل هم قلمداد ميکنند، غير سياسی گری و جايگاه حاشيه ای و غير اجتماعی خود را عيان ميکنند.
ما همچنان خواهان تقويت کردن يک کومله کمونيست هستيم. ما اجازه نميدهيم که به اسم کومله که تاريخی چپ و قابل دفاعی دارد، جريانات ناسيوناليست و قومپرست در کردستان ميدان دار بشوند. چپ کومله اگر بخواهد کومله کمونيست را تقويت کند، ميتواند و بايد با اعتماد به نفس بيشتری به نقد همه جانبه ناسيوناليسم کرد بپردازد
۳۱ مارس ۲۰۰۹.

بر گرفته از سایت ایسکرا

March 20, 2009

هه‌ڵه‌بجه‌ زامێکی ساڕێژ نه‌کراو له‌ جه‌سته‌ی مرۆڤايه تی *


حه سه ن رحمان په ناه

۲۱ ساڵ له‌وه‌ پێش، له‌ کاتێکدا که‌ کۆمه‌ڵانی سته‌م لێکراوی خه‌ڵکی کوردستان چاوه‌ڕێی هاتنی گوڵ و سه‌وزه‌ڵانی و شنه‌ی بای به‌هاريان ده‌کرد، له‌ کاتێکدا ده‌شتی جوان و سه‌رسه‌وزی شاره‌زوور به‌رگی ره‌نگاوره‌نگی له‌به‌ر کردبوو و ئامێزی پڕ له‌ بۆن و به‌رامه‌ی بۆ نه‌ورۆز و ساڵی تازه‌ کردبووه‌، له‌ ئاوا رۆژێکدا، رق و قينی ئه‌ژديهای حکومه‌تی به‌عس و ديکتاتۆره‌ خوێن رێژه‌که‌ی بۆ له‌ناوبردنی به‌هار و گوڵ، شادی و خۆشی، مرۆڤ و په‌له‌وه‌ر، ئاسمانی شينی هه‌ڵه‌بجه‌ی بۆ هه‌ميشه‌ ژاراوی کرد و گوڵاڵه‌ سووره‌کانی ده‌شتی شاره‌زووری ژاکاند و باڵنده‌کانی له‌ خوێندن لاڵ کرد و گريانی منداڵی ساوای بۆ هه‌ميشه‌ له‌ گه‌رويدا به‌ند کرد.
به‌ڵێ! له‌ ئاوا رۆژێکدا بوو که‌ دوو حکومه‌تی به‌عس عيراق وکؤماری ئيسلامی ئيران له‌ درێژه‌ی شه‌ڕی کۆنه‌په‌ره‌ستانه‌ی خۆياندا هه‌ڵه‌بجه‌يان کرد به‌ گۆڕه‌پانی ئه‌و شه‌ڕه و زياتر له‌ ۵ هه‌زار ژن و پياو و پير و لاوی ئه‌م ناوچه‌يه‌يان قه‌تڵ و عام به‌ هه‌زاران که‌سی ديکه‌شيان بريندار کرد و به‌و چه‌شنه‌ يه‌کێک له‌ دزێوترين و ره‌شترين لاپه‌ڕه‌کانی مێژووی پڕ له‌ سه‌رکوت و جه‌نايه‌تی خۆيان تۆمار کرد. کێ بێ وێنه‌ی عومه‌ر خاوه‌ر له‌ بير بکات که‌ بۆ پاراستنی کۆرپه‌که‌ی، خۆی به‌سه‌ريدا داوه‌؟ کێ بێ وێنه‌ی ئه‌و منداڵه‌ی له‌ پێش چاو نه‌بێت که‌ له‌ کاتی کايه‌ و گه‌مه‌ به‌ چرکه‌يه‌ک کۆتايی به‌ دنيای منداڵيی دێت و سه‌راپای ته‌رمی بێ گيانی پرسياری بۆچی، بۆچی، بۆچی، لێ ده‌بارێ، له‌ پێش چاو ون بێت؟
دۆا رۆژه‌کانی مانگی ره‌شه‌مه‌ و نزيک بوونه‌وی به‌هاری ۸۸ بوو. شه‌ڕی کۆنه‌په‌ره‌ستانه‌ی ئێران و عێراق ۸ ساڵی ره‌به‌ق درێژه‌ی کێشابوو. به‌ سه‌دان هه‌زار مرۆڤ له‌م شه‌ڕه‌ بێ ئاکام و کۆنه‌په‌ره‌ستانه‌دا کوژراو بريندار و ملیۆنها که‌س ئاواره‌ و ده‌ربه‌ده‌ر بوون. ده‌سه‌ڵاتدارانی شه‌ڕخواز له‌ به‌غدا و تاران خوێن تێری نه‌کردبوون. ئه‌ژديهای شه‌ڕ هه‌روا له‌ به‌ره‌کانی کاولکاری و ماڵوێرانيدا جه‌سته‌ی ئينسانه‌کانی هه‌ڵده‌لووشی. ناڕه‌زايه‌تی ده‌رهه‌ق به‌و شه‌ڕه‌ له‌ ئاستی ناوخۆ و ده‌ره‌کی رۆژ به‌ رۆژ په‌ره‌ی ده‌ستاندن. هه‌وڵه‌کان له‌ ئاستی نێونه‌ته‌وه‌يی و ديپلۆماتيکدا بۆ کۆتايی شه‌ڕ چڕتر ببونه‌وه‌. ماندوويه‌تی به‌ جه‌سته‌ی زامداری سه‌ربازانی شه‌که‌ت له‌ شه‌ڕ له‌ هه‌ردوو لا رۆژ به‌ رۆژ زياتر په‌ره‌ی ده‌ستاند. ناسیۆناڵيزمی ره‌گه‌ز په‌ره‌ستی عه‌ره‌ب و فارس به‌ پاڵپشتی ئايينی سوننه‌ و شيعه‌ شاخيان له‌ شاخی يه‌ک ئاڵاندبوو و شکست و سه‌ر که‌وتنی هه‌رکامه‌يان له‌ به‌ره‌کانی شه‌ڕ، ئه‌وی ديکه‌ی هار و دڕنده‌تر ده‌کرد و تاوان و جه‌نايه‌تی گه‌وره‌تريان ئه‌نجام ده‌دا. هه‌ر چه‌ند به‌ کرده‌وه‌ له‌ به‌ره‌کانی شه‌ڕدا بۆن به‌ست دروست ببوو، به‌ڵام تاوانبارانی شه‌ڕ حازر به‌ کۆتايی هێنان به‌ کوشتاری ئينسانه‌کان نه‌بوون. نه‌ خومه‌ينی و دار و ده‌سته‌که‌ی توانی به‌ وته‌ی خۆيان "رێگای قودس له‌ که‌ربه‌لاوه‌ ببڕن" و نه‌ ديکتاتۆره‌که‌ی به‌غدايش ده‌يتوانی، سه‌رکه‌وتنی "عه‌ره‌ب به‌ سه‌ر فارسدا" جێژن بگرێت.
هێزه‌ ئه‌مپرياليسته‌کان که‌ به‌ کرده‌وه‌ و بۆ فرۆشتنی چه‌ک و چۆل و به‌ره‌و پێش بردنی هێژمۆنی پاوانخوازانه‌ی خۆيان به‌ سه‌ر ناوچه‌که‌دا، ئاگری ئه‌و شه‌ڕه‌يان خۆش ده‌کرد، ئه‌وانيش به‌ کرده‌وه‌ تووشی نائومێدی و بێ هيوايی هاتبوون. "پان ئيسلاميزم"ی خومه‌ينييان کۆنتڕۆڵ و له‌ "پان عه‌ره‌بيزم"ی سه‌دام ده‌ترساند. هه‌ست به‌ کۆتايی شه‌ڕ ده‌کرا، به‌ڵام هه‌ر دوو هه‌وڵيان ده‌دا که‌ له‌ به‌ره‌کانی شه‌ڕدا سه‌رکه‌وتنی زياتر به‌ ده‌ست بێنن تا له‌ سه‌ر مێزی وتووێژ ئيمتيازی زۆرتر وه‌ر بگرن. سه‌رکه‌وتن به‌ بێ کوشتار و خوێن رێژی زۆرتر به‌ ده‌ست نه‌ده‌هات.
کۆماری ئيسلامی که‌ هه‌ر له‌ رۆژه‌کانی پاش هاتنه‌ سه‌ر کاری، له‌ خه‌ڵکی کوردستان تووڕه‌ و دل پڕ له‌ قين بوو، زۆری پێ خۆش بوو که‌ ئاگری شه‌ڕ له‌گه‌ڵ عێراق له‌ به‌ره‌کانی کوردستان گه‌رم راگرێت، به‌ڵام به‌ هۆی خه‌بات و مه‌قاومه‌تی جه‌ماوه‌ر و هێزی پێشمه‌رگه‌وه‌ زۆرجار ناکام مابوه‌وه‌. حيزبی به‌عس و ديکتاتۆره‌ جه‌لاده‌که‌يشی که‌ دژايه‌تی له‌گه‌ڵ خه‌ڵکی سته‌م لێکراوی کوردستان به‌شێک له‌ ناسنامه‌يان بوو و تا پێش کاره‌ساتی هه‌ڵه‌بجه‌ به‌ ده‌يان تاوان و کاره‌ساتی ديکه‌ی دژی مرۆڤايه‌تيان به‌رانبه‌ر به‌م خه‌ڵکه‌ ئه‌نجامدا بوو، له‌وانه‌ به‌ ده‌يان نموونه‌ قه‌تڵی عامی شار و گونده‌کانی کوردستان، ئيعدام و تيرۆری رۆژانه‌ له‌ شار و شارۆچکه‌کان، به‌ کرده‌وه‌ ده‌رهێنانی قه‌رارداده‌ شووم و به‌د ناوه‌که‌ی ئه‌لجه‌زاير که‌ له‌ به‌ينی شای ئێران و سه‌دام حوسێن دا مۆر کرابوو، وێران کردنی چوار هه‌زار گوند و شارۆچکه‌ و خۆئاماده‌ کردن بۆ پڕۆژه‌ی به‌رنامه‌ بۆ داڕێژراوه‌که‌ی ئه‌نفال که‌ زياتر له‌ ۱۸۰ هه‌زار ئينسانی بێ تاوانيان تێدا بێ سه‌ر و شوێن کرد، نموونه‌گه‌لێک له‌ هه‌وڵی سازمان دراو و به‌رنامه‌ بۆ داڕێژراوی ده‌وڵه‌تی به‌عس بۆ ژينۆسايدی خه‌ڵکی کوردستان، له‌م وڵاته‌ بوو. هه‌ڵه‌بجه‌ يه‌که‌م تاوان و کۆتايی باقی تاوانه‌کانی حيزبی به‌عس و ده‌وڵه‌تی عێراق ده‌رحه‌ق به‌ خه‌ڵکی کوردستان نه‌بوو، به‌ڵکوو ئاڵقه‌يه‌ک له‌و زنجيره‌ تاوانانه‌ بوو که‌ ۵ هه‌زار ئينسانی بێ تاوانی له‌ چه‌ند چرکه‌ ساتدا تێدا ژه‌هر خوارد و به‌ هه‌زارانی ديکه‌يش تێدا زامداری چاره‌هه‌ڵنه‌گر کرد.
په‌لاماری ئه‌رته‌ش و سپای پاسدارانی ئێران بۆ سه‌ر هه‌ڵه‌بجه‌ و شاره‌زوور به‌ هێزی زۆر و زه‌به‌ند و شکستی ئه‌رته‌شی عێراق له‌ به‌رانبه‌ر وه‌ها په‌لامارێکدا و داگير کردنی هه‌ڵه‌بجه‌ و ده‌ور و به‌ری له‌ لايه‌ن ئێران، بيانووی دايه‌ ده‌ست سه‌رانی تاوانباری حيزب و ده‌وڵه‌تی به‌عس تا له‌وپه‌ڕی دڵڕه‌قيدا تۆڵه‌ی شکست و ناکامی خۆيان له‌ خه‌ڵکی ئازار چێشتووی هه‌ڵه‌بجه‌ بکه‌نه‌وه‌. رۆژی ۱۶ی مانگی مارسی ۱۹۸۸ فڕۆکه‌ شه‌ڕکه‌ره‌کانی ئه‌رته‌شی عێراق بۆمب و ته‌قه‌مه‌نی ژه‌هراوييان له‌ فڕۆکه‌‌خانه‌ی که‌رکوک و شوێنه‌کانی ديکه‌ هه‌ڵگرت و به‌ره‌و هه‌ڵه‌بجه‌ فڕين. فڕۆکه‌کانی مه‌رگ له‌ ده‌شتی سه‌رسه‌وزی شاره‌زوور نزيک بوونه‌وه‌ و شاری هه‌ڵه‌بجه‌ و ده‌ور و به‌ريان به‌ ئاگر و بۆمب و ژه‌هر داپڵۆسی. له‌ چه‌ند چرکه‌ساتدا شارێک خاپوور بوو. ۵ هه‌زار ئينسانی بێ تاوان به‌ تاک و به‌ کۆمه‌ڵ بوون به‌ قوربانی دوو تاقمی نه‌خۆشی رۆحی و ساديسم و جنوونی ده‌سه‌ڵات له‌ تاران و به‌غدا. هه‌زاران جه‌نازه‌ که‌وت به‌ سه‌ر يه‌کدا و ويژدانی ده‌سه‌ڵاتدارانی زاڵ به‌ سه‌ر دنيادا به‌وپه‌ری بێ ته‌فاوه‌تی و بێ ئه‌خلاقييه‌وه‌ چاويان له‌م تراژديا ئينسانييه‌ نوقاند.
به‌م شێوه‌يه‌ ئه‌ژديهای خؤێنمژی به‌عس به‌ بۆمباران کردن و رژاندنی ژه‌هری ئينسان کوژ، هه‌زاران  ئينسانی سته‌ملێکراوی له‌ ژيان بێ به‌هره‌ کرد و مۆری جينايه‌ت و دڕه‌نديی به‌ له‌ش و جه‌سته‌ی هه‌زاران ئينسانی ئازار چێشتووی ديکه‌وه‌ به‌جێ هێشت. هه‌زاران دايک و باوکيان جه‌رگ سوتاو کرد و گه‌رمی خۆشه‌ويستی و ئه‌وينداری ئه‌وانيان له‌ هه‌زاران منداڵ زه‌وت کرد.
به‌ڵام ئه‌وانه‌ کێ بوون که‌ ئه‌م ئينسان کوژانه‌يان به‌ چه‌کی کۆمه‌ڵ کوژ ته‌يار کرد، هانيان دان و تاوانه‌کانيان شاردنه‌وه‌ و وشه‌يه‌کيشيان له‌م باره‌يه‌وه‌ نه‌ده‌درکاند؟ کێ بوون ئه‌وانه‌ی که‌ له‌م رۆژانه‌دا دێموکراسييه‌ درۆيينه‌که‌يان ره‌نگی نه‌مابوو و دا‌موده‌زگای ته‌بليغاتی و هه‌واڵنێرييه‌کانيان له‌ ئاست ئه‌م تاوانه‌ گه‌وره‌ کپ و بێده‌نگ بوون؟ دۆناڵد رامسفێڵد وه‌زيری به‌رگری پێشووی ئه‌مريکا، که‌ له‌ شه‌ڕی داگير کردنی عێراقدا زؤری‌ پێی خۆش بوو وه‌ک نه‌جاتده‌ری عێراق له‌ چنگ سه‌دام بناسرێت و له‌ کاتی رووداوی هه‌ڵه‌بجه‌‌، وه‌ک نوێنه‌ری شه‌ريکه‌ نه‌وتييه‌کانی ئه‌مريکا له‌ به‌غدا بۆ به‌ستنی قه‌راردادی نه‌وتی هه‌رزان هاتبوو، بۆنی نه‌وت وه‌ها سه‌رمه‌ستی کردبوو که‌ بۆنی خوێنی ٥ هه‌زار مرۆڤی بێ تاوانی هه‌له‌بجه‌ و گازی ژه‌هراوی رژاو به‌سه‌ر ناوچه‌ی شاره‌زوريدا هه‌ست پێ نه‌کرد و له‌ گه‌ڵ باقی ده‌سه‌ڵاتدارانی ديکه‌ بێدنگيان راگه‌ياند. وڵاتانی ديکه‌ی ئه‌وروپا و سۆڤيه‌تی ئه‌وکات به‌ پڕ چه‌ک کردنی سه‌دام حسێن و خومه‌ينی، به‌ کرده‌وه‌ بوون به‌ هۆکاری درێژه‌ی شه‌ڕی ئێران و عێراق و تاوانباری کوشتن و بريندار بوونی ملیۆنێک ئينسان له‌و شه‌ڕه‌ و به‌ تايبه‌ت ۵ هه‌زار قوربانی هه‌ڵه‌بجه‌. ئه‌مڕۆ ئيتر هه‌ڵه‌بجه‌ شارێکی بێ ناونيشان نييه‌، به‌ڵکوو ناوێکی ناسراوه‌ که‌ به‌داخه‌وه‌ به‌ هۆی ۵ هه‌زار قۆربانيه‌که‌يه‌وه‌ ده‌ناسرێته‌وه‌.
بۆمبارانی شيميايی هه‌ڵه‌بجه‌‌، ئه‌مڕۆ ناوی ئه‌و شاره‌ی له‌ گه‌ڵ ناوی شاره‌کانی ناکازاکی و هيرۆشيما که‌ به‌ بۆمبی ئه‌تۆمی ئه‌مريکا له‌ پاش شه‌ڕی دووهه‌می جيهانی خاپوور کران، برده‌ نێو مێژووی تاوان و جينايه‌ته‌کانی سيسته‌می دژی به‌شه‌ری سه‌رمايه‌داری.
ئه‌مڕۆ له‌ کاتێکدا پاش ۲۱ ساڵ يادی کاره‌ساتی دڵته‌زێنی هه‌ڵه‌بجه‌ رێز لێ ده‌گرين و سه‌ری رێز و نه‌وازش بۆ ئه‌و ۵ هه‌زار مرۆڤه‌ بێ تاوانه‌ داده‌نه‌وێنين، که‌ ته‌بليغاتێکی درۆيينه‌ و بێ شه‌رمانه‌ له‌ لايه‌ن کۆماری ئيسلامييه‌وه‌ وه‌ک نه‌جات ده‌ری خه‌ڵکی هه‌ڵه‌بجه‌ له‌ کاتی بۆمبارانی شيمايی ئه‌م ناوچه‌يه‌ له‌و رۆژه‌وه‌ تا ئێستا به‌ به‌رده‌وامی ده‌رخواردی جه‌ماوه‌ر دراوه‌ و ده‌درێت. حه‌ق وايه‌ هه‌موو ئينسانێکی ئازاديخواز و بێزار له‌ سته‌م و کوشتار ئه‌و راستييه‌ بزانێت که‌ کۆماری ئيسلامی ئێران نه‌ک نه‌جاتده‌ری خه‌ڵکی سته‌ملێکراوی هه‌ڵه‌بجه‌ نه‌بوون، به‌ڵکوو يه‌کێک له‌ تاوانبارانی سه‌ره‌کی ئه‌و تراژدييه‌ ئينسانييه‌ بوو که‌ له‌و ناوچه‌يه‌ روويدا. ده‌ستی کۆماری ئيسلاميش وه‌ک ده‌ستی کاربه‌ده‌ستان و به‌ڕێوه‌به‌رانی ده‌وڵه‌ت و حيزبی فاشيستی به‌عس به‌ خوێنی ئه‌و منداڵه‌ سووره‌ که‌ ده‌يويست بژی و نه‌مرێ، به‌ خوێنی ئه‌و باوکه‌ سووره‌ که‌ هه‌وڵی دا به‌ جه‌سته‌ی خۆی کۆرپه‌ ساواکه‌ی له‌ ئامێز بگرێ و بيپارێزێ، به‌ خوێنی ئه‌و لاوه‌ سووره‌ که‌ پێش له‌ مردنی گوێی له‌ ئاخرين ترپه‌ی دڵی خۆشه‌ويسته‌که‌ی بوو، به‌ خوێنی ئه‌و دايکه‌ سووره‌ که‌ رێگای نه‌جاتی کۆرپه‌که‌ی له‌ گازی ژه‌هراوی به‌ پێدانی شيری مه‌مکه‌کانی ده‌زانی و له‌ يه‌ک وشه‌دا، ده‌ستی ئه‌م تاوانبارانه‌ به‌ خوێنی هه‌زاران که‌س له‌ خه‌ڵکی سته‌ملێکراوی ئێران و ناوچه‌که‌ سووره‌.
کاره‌ساتی هه‌ڵه‌بجه‌ له‌ هه‌مان کاتدا بۆ کۆمه‌ڵه‌ (رێکخراوی کوردستنی حيزبی کۆمۆنيستی ئێران)يش رووداوێکی دڵته‌زێن  و گورچکبڕ بوو. له‌و رووداوه‌دا ۷۲ کادر و پێشمه‌رگه‌ و تێکۆشه‌ری ماندوويی نه‌ناسی ناو ريزه‌کانی کۆمه‌ڵه‌ و حيزبی کۆمۆنيستی ئێران له‌ گوردانی شوان، که‌وتنه‌ ناو مه‌يدانی شه‌ڕ و خوێنيان تێکه‌ڵ به‌ خوێنی ۵ هه‌زار مرۆڤی بێ تاوانی شاری هه‌ڵه‌بجه‌ و ده‌ڤه‌ری شاره‌زوور بوو. لێره‌دا پێويسته‌ ئه‌م راستييه‌ دووپات که‌ينه‌وه‌ که‌ به‌ درێژايی شه‌ڕی ئێران و عێراق هێزی پێشمه‌رگه‌ی کۆمه‌ڵه‌ هه‌وڵی ده‌دا که‌ خۆی له‌ به‌ره‌کانی ئه‌م شه‌ڕه‌ کۆنه‌ په‌ره‌ستانه‌يه‌ بپارێزێ. هه‌وڵی ده‌دا سه‌ر به‌خۆيی خۆی له‌م کێشه‌يه‌دا رابگرێ و نه‌هێڵێ به‌ هيچ له‌ونێک و هيچ لايه‌نێک که‌ڵک له‌ چالاکی و له‌ هه‌ڵسووڕانی له‌ ماوه‌ی ۸ ساڵ شه‌ڕی ئێران و عێراقدا وه‌ربگرێت.
به‌ درێژای ئه‌و ساڵانه‌ کۆمه‌ڵه‌ هاوبه‌شی ژيان و هاوبه‌شی خه‌بات و تێکۆشانی خه‌ڵکی سته‌ملێکراوی کوردستانی عێراق بووه‌ و له‌ ره‌نج و ئاواره‌يی و ده‌ربه‌ده‌رييه‌کانياندا شه‌ريک بوو و هه‌وڵی ده‌دا چی له‌ توانايدا هه‌يه‌ له‌ ئازاره‌کانيان که‌م بکاته‌وه‌، ئه‌گه‌رچی هه‌ميشه‌ به‌ قيمه‌تێکی گرانيش بۆی ته‌واو ده‌بوو. به‌ڵام کۆمه‌ڵه‌ له‌ په‌یڕه‌و کردنی ئه‌م سياسه‌ته‌ی خۆيدا هه‌رگيز کوڵی نه‌ده‌دا و سه‌ربه‌رزی پاراستنی قازانج و به‌رژه‌وه‌ندييه‌کانی خه‌ڵکی سته‌ملێکراوی له‌ دوو به‌شی کوردستان له‌ مێژووی خۆيدا تۆمار کرد. يه‌که‌م شه‌هيدی کۆمه‌ڵه‌ کاک خانه‌ی موعينی له‌ ۳۱ی جۆزه‌ردانی ۷۹ی زايينی له‌ ناو ريزه‌کانی پێشمه‌رگه‌ی يه‌کێتی نيشتمانی له‌ نزيک ماوه‌ت شه هيد بوو ، تۆپبارانی باره‌گاکانی ناوه‌ندی کۆمه‌ڵه‌ له نزيک ئاوايی مالومه‌ و گيان له‌ده‌ست دانی چه‌ند کادێر و پێشمه‌رگه‌، بوردومانی شيميايی مه‌قه‌ڕه‌کانی ناوه‌ندی کۆمه‌ڵه‌ له‌ دۆلی بۆتی و گيان به‌خت کردنی ٢٤ کادێر و پێشمه‌رگه‌ی کۆمه‌ڵه‌ و حيزبی کۆمۆنيستی ئێران به‌ تاوانی هاوکاری پێشمه‌رگه‌ و خه‌ڵکی کوردستانی عێراق له‌ لايه‌ن ده‌وڵه‌تی به‌عسه‌وه‌ و هه‌روه‌ها گيانبه‌خت کردنی ٧٢ قاره‌مانی گوردانی شوان له‌ نزيک هه‌له‌بجه‌ و چۆمی سيروان، ئه‌دای سه‌هم و به‌شداری کۆمه‌ڵه‌ له‌ شۆڕشی خه‌ڵکی سته‌ملێکراوی کوردستانی عێراقه‌.
ئه‌مڕۆ له‌ کاتێکدا يادی قوربانيانی کيميابارانی شاری هه‌ڵه‌بجه‌ و گوردانی شوانی کۆمه‌له، رێز لێ ده‌گرين، که‌ ده‌وڵه‌تی زاڵم و فاشيستی به‌عس له‌ ده‌سه‌ڵات نه‌ماوه‌، به‌ڵام به‌ داخه‌وه‌ هێشتا ويست و ئاواته‌کانی خه‌ڵکی هه‌ڵه‌بجه‌‌يش به‌دی نه‌هاتوون.
هه‌روه‌ها له‌ کاتێکدا يادی هه‌ڵه‌بجه‌ رێز لێ ده‌گرين که‌ حکومه‌تی کۆنه‌په‌ره‌ستی ئيسلامی ئێران وه‌ک لايه‌نێکی ئه‌و تاوانه‌، هێشتا له‌ ده‌سه‌ڵات دايه‌ و ئێران هه‌روا قه‌تڵگه‌ی رۆژانه‌ی مرۆڤه‌کانه‌. به‌ڵام کۆمه‌ڵگای ئێران له‌ هه‌موو کات زياتر له‌ناخه‌وه‌ ده‌کوڵێت و خۆ رێکخستن بۆ خه‌باتی لێبڕاوانه‌ دژ به‌ کۆماری ئيسلامی له‌ لايه‌ن کريکاران، ژنان، روناکبيران و سه‌رجه‌م جه‌ماوری وه‌گيان هاتوو، به‌ به‌رينی ئێران له‌ ئارادايه و هيوادارين مژده‌ی نه‌مانی ئه‌م رژيمه‌ ديکتاتوره‌ش له‌ ئاکامی وه‌ها خه‌باتێکدا جێژن بگرين‌.

*ئه م بابه ته له ژماری ۵۰۷ ی رؤژنامه ی هاولاتی به ريکه وتی ۱۵/۳/۲۰۰۹ بلاوکراوه ته وه

March 18, 2009

بنفشه:گرامی باد سالگردکمون پاریس

 گرامی بادسالگردکمون پاريس
بنفشه
۱۸مارس مصادف باپيروزی کمونارهای قهرمان درشهرپاريس ميباشد.اين حکومت انقلابی و کارگری از تاريخ " ۱۸ مارس۱۸۷۱ تا ۲۸ می " همان سال طول کشيد. کارگران وزحمتکشان پاريس به همراهی انقلابيون وشورشيان موفق شدند که درنبردی قهرمانانه و مسلحانه باشوروفداکاری وجانبازی بسيار  درمقابل نيروهای ددمنش حکومت وقت و بورژوازی فرانسه،پس ازشکست دولت وقوای نظامی فرانسه به رهبری ناپلئون سوم درجنگ باقوای نظامی پروس به فرماندهی بيسمارک،قدرت رابه دست گرفته ودر ۲۸ مارس ۱۸۷۱اولين حکومت کارگری را به نام جاودانی و فراموش ناشدنی کمون پاريس بنيان گذارند.
زمينه های اين قيام دردوران جنگ فرانسه باپروس فراهم شده بودروز ۲۸ ژانويه ۱۸۷۱ شهر پاريس در برابرفشارنيروهای آلمانی به فرماندهی بيسمارک سقوط کرد.کارگران وزحمتکشان پاريس برای دفاع ازشهردرارگانی بنام گارد ملی متشکل و مسلح شده بودند. ولی بعدازسقوط پاريس دربرابر نيروهای پروسی،حکومت جمهوری فرانسه درصدد خلع سلاحِ کارگران وزخمتکشان پاريس برامد. کارگران و نيروهای مسلح متشکل درگارد ملی ازخلع سلاح شدن امتناع ورزيدند.
پس ازاَن کارگران وزحمتکشان دست به شورش زده وقدرت بدست کارگران وزحمتکشان پاريس در اَمدو انان به تشکيل کمون پاريس اقدام نمودند.
مارکس ازاين تجربۀ بی نظيرِ طبقۀ کارگرفرانسه درکتابِ درخشان خود بنام "مبارزۀ طبقاتی در فرانسه" مفصل يادکرده وجوانب مختلف اين عمل دليرانه وقهرمانانۀ کارگران وزحمتکشان پاريس را برای پرولتاريای جهانی وکمونيست های آينده به رشتۀ تحريردراَورده است واين تجربۀ بزرگِ تاريخی پرولتاريای پاريس ودرسهای بيادماندنی و آموزندۀ اَنرادراين کتاب به تفصيل وباقلمی بسيارزيباتجزيه وتحليل کرده است .
مارکس درموردکمون پاريس نوشت : " نام کارگران پاريس باکمونشان برای هميشه به عنوان پيام آورپرافتخارجامعۀ نوين بااحترام تمام يادخواهد شد.خاطرۀ جان باختگان اَن سرشارازستايش،درقلب طبقۀ کارگربرای هميشه باقی خواهد ماندو آنان که دست به نابوديش زدندازهم اکنون به چرخ عذاب و ملعنت تاريخ بسته شده اندو دعای کشيشانه شان باهم نيزبرای اَمرزش گناهانشان کفايت نخواهد کرد".
کمون پاريس برای مارکس شکل مقدماتی حاکميت طبقۀ کارگريعنی ديکتاتوری پرولتاريابودونشان - دهندۀ قهرانقلابی محرومان دربرابرستم گران،استثمارگران ودشمنان اَزادی بود.
کارهای اساسی کمو ن : فرمان لغوارتش وپليس دائمی وژاندارمری.تنها نيروی مسلح مليشيايی بود که متشکل ازکارگران،زحمتکشان ونيروهای انقلابی ميشد.فرمان مصادرۀ اموال کليساهاواستفاده از کليساهابه عنوان محلی برای جلسات سياسی،فرمان تحصيل مجانی.اصل انتخابی بودن همۀ کارمندان دولتی وعزل و نصب اَنها درهرزمان وبه ارادۀ شورای کمون.سوزاندن وازبين بردن وسائل گيوتين وشکنجه. لغوحکم اعدام.جدايی دين ازحکومت ومدرسه، آزادی بی قيد وشرط.سطح دستمزدهابه سطح دستمزدکارگران رسيد.کمون ازمشاوران شهری که بارای عمومی مردم در نواحی گوناگون برگزيده ميشدند تشکيل ميشد. اين افراددرهرلحظه بايدپاسخگو ميبودند و مقامشان پس گرفتنی بود. اکثريت اعضای شورای کمون ازکارگران،يا نمايندگانِ سرشناس طبقۀ کارگربودند.
مهمترازهمه اين بود که طبقۀ کارگربرای اولين بارحکومت خويش راتجربه کردوبه نيرو،توان و قدرت بی نظيرخودواقف گشت وپرچم سرخ انقلاب پرولتری رابرافراشت.پرچمِ کمون پرچم جمهوری جهانی است.
متاسفانه ديری نپائيد که کمون پاريس به طرزوحشيانه وددمنشانه ای موردحملۀ نيروهای ارتش و ورسای قرارگرفت ودريک جنگ نابرابربه خاک وخون کشيده شدند .
کمونارهای دليرتااَخرين لحظه باچنگ ودندان ازانقلاب وحکومت کارگری دفاع کردند.زن،مردوکودک قهرمانانه درخيابانهاوکوچه های پاريس سنگرساختند،به مصاف بابورژوازی تادندان مسلح شده رفتند  . صدهانفرازاَنهادرگورستان پرلاشزدرپاريس درپای ديواری که بنام ديوارکمونارها معروف است با گلولۀ نيروهای ارتجاعی دولت فرانسه اعدام شدند.
درمجموع بيش ازهزاران نفرازکارگران،زحمتکشان وانقلابيون پاريس ومدافعان کمون پاريس دراين نبرد نابرابربه دست نيروهای ارتجاع  به خاک و خون کشيده شدندوهزاران نفرديگرکه به اسارت دراَمدند، بعدازشکنجه ها وتحمل سختی های فراوان  به مناطق مستعمرۀ فرانسه تبعيدشدند.
بورژوازی ددمنش و وحشت زده ازاين قدرت عظيم حکومت کارگری هرچه درتوان داشت به کار برد که اين تجربۀ شکوهمندراتاازبين بردن اَخرين نفرازکمونارهابه نابودی بکشاندواَنرابرای هميشه ازيادو خاطره هابزدايدوهنوزنيزهرروزه درسراسرجهان بورژوازی هم چنان به سرکوب و کشتارودستگيری و زندانی کردن کارگران،کمونيستها وانقلابيون مشغول است . امادرسهاوخاطرۀ کمون پاريس اين  اولين حکومت کارگری هرگزازاذهانِ طبقۀ کارگرجهانی ومبارزين راستين اين طبقه محونخواهدشد. به قول ويکتورهوگو : " جسدهابرخاک ماند ولی ايده هابرپا "
يادکمون پاريس وکمونارهای دليراَن هميشه درذهن تاريخ باقی و ماندنی خواهدبود .
۱۴ مارس

March 15, 2009

کارنامه ی مصدق : جعل شکوه در تاريخ بی شکوه

 
روزبه کلانتری
 
آرام آرام مردن را آغاز می کنی
اگر به نواهای زندگی گوش فرا ندهی
اگربرده ی عادت خود شوی
اگر هميشه از يک راه مکرر بروی
آرام آرام مردن را آغاز کرده ای
اگر روزمرگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
اگر برای مطمئن، در نامطمئن خطر نکنی

امروز زندگی را آغاز کن
امروز خطر کن
امروز کاری بکن
نگذار به آرامی بميری....
پابلو نرودا
درآمد
نيکی کدی، صاحب نظر در مسائل تاريخ معاصر ايران، اعتقاد دارد که : «... دفاع مصدق از استقلال ايران، کاريزما و سرنگونی او، به حمايت آمريکا و انگليس، به ساخته شدن او به عنوان يک قهرمان ملی کمک کردند. افراد اپوزيسيون متعلق به طيفهای مختلف مارکسيستها، چپ گرايان، ليبرالها، دست راستی ها – هم سکولار و هم مذهبی – نام اورا نيايش کردند، تصوير اورا گرامی داشتند، و برای اثبات ادعاهای خود نقل قولهای مناسب ازاو می يافتند... ». (۱)
و به راستی افسانه سازی پيرامون مصدق و دوران نخست وزيری وی ( اسفند ۱٣۲۹ – مرداد ۱٣٣۲ ) و عکس خويش را در آينه او ديدن، يک اپيدمی مشهود در بين گرايشات مختلف اپوزيسيون سنتی ضد سلطنتی در ايران – از چپ و راست تا ملی و مذهبی – بوده است. از فرخ نگهدار و مسعود رجوی گرفته تا بنی صدر و ابراهيم يزدی، از پارتيزانهای سابق، تا سمپاتيزانهای امروز جبهه ی مشارکت، و از فعاالين سابق انجمن های اسلامی اروپا و آمريکا تا پاورقی نويسان نئوليبرال سايت تحکيم نيوز، همه و همه می کوشند تا جايگاهی درخور و قابل توجيه در پازل «نهضت ملی ايران» در سالهای پايانی دهه ی بيست شمسی و دو سال آغازين دهه سی برای خود دست و پا کنند. مورخان و صاحب نظران وايسته به اين طيف، همواره تنها شرکت کنندگان در مسابقه ی بدون رقيب روايت و تحليل مسائل تاريخ معاصر ايران بوده اند و تا توانسته اند از اين فرصت استفاده کرده، به کام خود بافته و بر ديگران تاخته اند؛ اختلافی هم اگر وجود داشته بر سر به ياد آوردن جزئيات فلان حادثه در ظهر ۲٨ مرداد يا بهمان نقل قول از وقايع يک جلسه مجلس شورای ملی بوده است. من در اين نوشته آنها را «نويسندگان سنتی» می نامم. در طی سالهای متمادی دهها کتاب و صدها مقاله از سوی اين نويسندگان روانه ی بازار نشر گرديده که اکثريت قريب به اتفاق آنها چيزی جز روايت تازه ای از تمها و داستان پردازی های کسالت آور هميشگی، يعنی مدح «منش» و «خلقيات» و «مرام» مصدق با چاشنی خاطرات بازماندگان دهه ٣۰، ذکر مصيبت بر «فرصت تاريخی» از دست رفته، ياد آوری مکرر «خيانت» جريانات ديگر و... چيزی در بر نداشته اند. اسطوره پردازی، داستان سرايی، غفلت عمدی از پرداختن به مسائل پايه ای و اساسی، رفع کامل تکليف و مسئوليت از مصدق و اطرافيانش، و البته فحاشی و تهمت زنی به چپ، بستر اصلی مباحث نويسندگان سنتی در اين زمينه بوده است که مصدق را به عناوينی چون « پيشوا »، « تنها قهرمان ايران پس از نادر شاه »، « سلسله جنبان نهضتهای ضد استعماری جهان سوم » و... ملقب می سازند. بر اين اساس اظهار نظر در مورد مصدق و وقايع منجر به کودتای ۲٨ مرداد، شاخصی برای پی بردن به خواستگاه سياسی و تبار تاريخی نويسندگانی ست که در اين حيطه قلم زده، يا اظهار نظر نموده اند. در اين عرصه می توان تأثير عميق نيروهای اجتماعی را آنچنان که در آيينه ی تاريخ نگاری نمايان است، مشاهده کرد. روح حاکم بر آثار نويسندگان سنتی و آنچه همچنان انگيزه و اميد را در رگهای فسرده تحليلهای ايشان می دمد، يک حالت عاطفی آشنا به نام «نوستالژی» ست و انسان وقتی به آن دچار می گردد که مقهور واقعيت های زمان حال است. اما توسل به نوستالژی و تبديل آن به سرمايه سياسی و به ويژه ترجمه اش به سياست روز، يک واکنش ضد تاريخی ست. نوستالژی به کيفيات ويژه يک دوره مشخص تاريخی و تبديل آن به ماده محترقه ای برای انفجار در زمان حال، نه فقط انکار حال، که انکار آينده نيز هست.
من در اينجا به بررسی برخی زمينه ها و وقايع تاريخی ای که اين نوستالژی می کوشد با استناد و ارجاع به آنها خود را در امروز و اکنون نيز دارای حقانيت و اعتبار جلوه دهد، خواهم پرداخت. اين که اين نوستالژی در سياست امروز ايران برای توجيه چه تراژديهاای هزينه می گردد در مقاله دوست عزيزم مهدی گرايلو (مندرج در همين ويژه نامه) مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اين نوشتار به هيچ وجه، مجال و داعيه پرداختن به تمامی جوانب عملکرد مصدق و دولت او يا کارنامه ی جبهه ی ملی، يا بررسی کليه وقايع ٣۲ – ۱٣۲۹ و يا بررسی های کامل و مفصلی از اين دست ندارد وتنها ارائه ی گزارشی با رويکرد و مفروضات جديد و متفاوت را هدف قرار داده است. اگر اين مقاله تنها بتواند خوانندگان را در دغدغه ی اساسی خود که همانا بازخوانی تاريخ معاصر ايران با ديدگاهی نوين و خارج از فالبهای تنگ مالوف می باشد شريک سازد، آنگاه نگارنده به هدف مورد نظر خود دست يافته است.

۱ – مصدق و ملّی شدن صنعت نفت

نام و خاطره مصدق امروزه بيش از هر چيز با مجموعه وقايعی که منجر به " ملی شدن صنعت نفت " شد، تداعی می شود.
در وهله اول بايد دانست که شعار و مطالبه " ملی شدن صنعت نفت " از کشفيات و ابداع شخص مصدق نبوده و برای اولين بار هم توسط او مطرح نشده است. شعار ملی شدن صنعت نفت تاريخی به قدمت استخراج نفت در ايران دارد و برای اولين بار در اجتماعات کارگران و تشکيلات کارگری به ويژه در مراکز نفتی خوزستان مطرح شد. اين يک فاکت است و نيازی به استدلال ندارد که طی دهه قبل از جنگ جهانی دوم سکان و موتور محرکه مبارزه برای ملی شدن صنعت نفت در دست تشکيلات و رهبران کارگری بود. به عنوان مثال در سال ۱۹۲۹ ميلادی نماينده ای از طرف دولت انگليس به نام " سر جان کتمن " (sir john catman ) برای باز نگری قرار داد نفت به تهران آمد. حضور وی در ايران منجر به تظاهرات گسترده ای از جانب کارگران نفت آبادان در روز اول ماه مه ( ۱۱ ارديبهشت ۱٣۰٨) شد که خواسته آنها عدم تمديد قرارداد نفت و ملی شدن شرکت نفت بود. اين تظاهرات که به زد و خورد انجاميد باعث شد که نماينده انگليس مجبور به ترک ايران شود. روزنامه هايی نظير « شفق سرخ » و « ستاره ی ايران » به انتشار مقالاتی افشاگرانه در اين باره پرداخته بودند و رهبران کارگری مانند يوسف افتخاری و علی اميد که با حزب کمونيست وقت ايران مرتبط بودند، قبل از شروع اعتصاب دستگير شدند. اما اعتصاب به انجام رسيد و جالب است که يکی از زنان، رهبری کارگران را به دست گرفت و در مقابل پالايشگاه به سخنرانی پرداخت. به مدت ٣ روز درگيری و کشاکش بين کارگران از يک سو و سريازان ايرانی و تفنگداران دريايی انگليسی ادامه داشت. خبر اعتصاب کارگران ايران در سرار جهان پخش شد و در جرايد مصر و هندوستان به اين شکل انعکاس يافت که «ما بايد مبارزه ضد استعماری را از کارگران ايرانی بياموزيم.» جالب است که در تمامی اين دوران مصدق و اطرافيان بعدی او خاموشی گزيده بودند. در سطح جهان سوم نيز از ميان رهبران ناسيوناليست، چهره های ديگری مانند مهاتما گاندی در « مبارزه عليه استعمار » متقدمتربودند و با پيگيری و موفقيت بيشتری هم عمل نمودند. به علاوه در اين رابطه اشاره به جريان ملی شدن نفت مکزيک نيز که در سال ۱۹٣٨ ميلادی (۱٣۰۷ شمسی) اتفاق افتاد، مفيد باشد. امتياز نفت مکزيک، مانند ايران متعلق به انگلستان بود. علت اصلی ملی شدن نفت مکزيک، آغاز جنبش اعتراضی کارگران نفت مکزيک در سال ۱۹٣۷ بود که بعد از فراز و فرود فراوان سرانجام حکومت مکزيک را وادار کرد در اول مارس ۱۹٣٨ از شرکت انگليسی خلع يد نمايد. انعکاس خبر حرکت اعتراضی کارگران ايران در انگليس وسيعتر از ايران بود. " تايمز" نوشت که تظاهرات کارگران نفت توسط "عناصر ارمنی" سازمان داده شده که می خواسته اند يک برنامه انقلابی را در خوزستان به اجرا بگذارند و از آن به عنوان يک "آژيتاسيون بلشويکی" نام برد. (۲) مصدق در دوره ای مشخص در رقابت با دربار و فراکسيونهای متعدد ديگر هيات حاکمه در آن دوره، اين شعار را به پرچم خود و هوادارانش بدل می کند و از آن به عنوان يک سکوی پرش سياسی و عقب راندن و تحت فشار قرار دادن دربار و گروههای مخالف ديگر استفاده می کند. حتی در همين دوره هم بنا به اعتراف خود مصدق پيشنهاد طرح اين شعار از جانب حسين فاطمی ارائه می شود و قبل از پيشنهاد فاطمی در ماده سوم نخستين اساس نامه ی مدون مربوط به اهداف بنيان گذار جبهه ملی، هيچ اشاره ای به ملی کردن صنعت نفت ايران نشده بود.
اما به هر روی خارج ساختن نفت ايران از کنترل دولت انگليس در آن دوره تاريخی معين رويداد مهمی محسوب می شد که می توانست در چارچوب مبارزات ضد ا ستعماری و ترقی خواهانه موفق آن دوره قرار گيرد. صرف اشاره به اين نکته که نفت "مال خودمان" شد و می توانيم «در چاههای آنرا گل بگيريم» و حتی يک قطره از آن را به "اجانب" ندهيم، تنها عوامانه ترين احساسات ناسيوناليستی را باد می زند و تنها نتيجه اش گرد و خاک کردن به منظور پنهان کردن اشکالات اصلی و اساسی می باشد. محمدعلی همايون کاتوزيان به عنوان يکی از تحليل گران نسيتا ً واقع بين تر در ميان نويسندگان سنتی در اين رابطه می گويد: «نهضت ملی ايران نهضتی انقلابی بود، اما پيش از آنکه بتواند به يک انقلاب اجتماعی تمام عيار بدل گردد، شکست خورد، چنين انقلابی مستلزم شرايط زير بود:
۱- حل مناسب – اگر نه ايده آل – نفت در کوتاه مدت.
۲- به کارگيری نيروی نفت همراه با نيروی ناشی از مشارکت اجتماعی مردم...
٣- بازسازی اجتماعی و اقتصادی با کاربست برنامه های مناسب و مترقی
همه چيز به حل مسئله نفت بستگی داشت و شکست در اين مهم دليل اصلی سرخوردگی، چند دستگی و شکست نهايی بود... » (٣)
اما او آگاهانه يا نا آگاهانه تأثير متقابل اين فاکتورها را برهم ناديده می گيرد و از اين نکته مهم غفلت می ورزد که "حل نهايی مسئله نفت "خود نيز در گرو پاسخ دادن به يکی رشته مسائل عمده و انجام تغييراتی بود (از جمله در راستای حل مشکلاتی که خود در چند سطر بعد از آنها به عنوان موانع اصلی حل مسئله نفت نام می برد ؛ نظير عدم تسلط مصدق بر تمام ارکان حکومت در تمام کشور، حاکميت دوگانه و... ) که بی توجهی کامل و آگاهانه به آنها سر انجام زير پای « نهضت ملی » را خالی کرد و آنرا ازيک پايگاه اجتماعی مطمئن و حاضر در صحنه محروم ساخت. او به خلاء ها و ضعفهای اساسی حکومت مصدق و نيروهای هوادار او واقف است. اما زيرکانه می کوشد با قطع ارتباط متقابل فاکتورهای گوناگون سياسی و اجتماعی و احاله ی تمام آنها به يک عامل يعنی « حل مسئله ی نفت » که آنهم تا حدود زيادی به عوامل بين المللی خارج از اختيار مصدق مربوط می سازد، اندکی از سنگينی بار شکست بر دوش مصدق و رهبری « نهضت » بکاهد.
ملی کردن صنعت نفت در صورتی می توانست طرحی کارا و موفق باشد و در زمره مبارزات ظفر نمون ضد امپرياليستی و ترقی خواهانه آن دوران قرار گيرد که به عنوان بخشی از يک استراتژی روشن، سنجيده و راديکال به منظور ايجاد تغييرات اساسی در جامعه طرح و به پيش برده می شد. امری که مصدق و اطرافيانش نه تنها هيچگاه به لزوم آن پی نبرده و به آن تن ندادند بلکه آگاهانه از آن می گريختند و به اعتقاد من همين امر زمينه شکست آنان را فراهم کرد.
نويسندگان سنتی مصدق را در تراز رهبران بزرگ نهضتهای ضد استعماری جهان سوم در قرن بيستم نظير مهاتما گاندی، مائو تسه تونگ، جمال عبدالناصر، احمد سوکارنو و... قرار می دهند و معمولا جمال عبدالناصر را "شاگرد مکتب مصدق" معرفی می کنند و اعتقاد دارند جنبشی که وی در مصر به راه انداخت با الگوبرداری از مصدق و روش او انجام شده است . ابراهيم يزدی در مصاحبه ای با اشاره به تاثير ملی شدن نفت ايران در کشورهای آسيايی و آفريقايی (!!) ملی شدن کانال سوئز {توسط جمال عبدالناصر} را متاثر از اين اقدام دانست و گفت: "... منطق، جذابيت و مشروعيت مصدق در پيگيری آرمانهای ملت سبب شد که روش او در بسياری از کشورهای جهان سوم مورد استفاده قرار گيرد. به طوری که جمال عبد الناصر با همان روش کانال سوئز را ملی کرد.... " ( ۴)
ولی واقعا صرف نظر از تعارفات تبليغاتی ای که ممکن است ناصر در اين زمينه کرده باشد آيا او عملا برنامه هايش را به " روش مصدق " پيش می برد؟ نويسندگان سنتی با اين کار ناخواسته شاخص مناسبی برای مقايسه و ارزيابی به دست می دهند. پس بد نيست نگاهی به کارنامه ناصر بياندازيم: حرکت " افسران آزاد " و در راس آنها عبدالناصر به سيستم سلطنتی در مصر پايان داد، فاروق پادشاه مصر را تبعيد کرد و نظام جمهوری را در آن مملکت بنيان نهاد. در سال ۱۹۵۶ ( ۱٣٣۵ شمسی ) قانون اساسی جديد، مصر را يک جمهوری دموکراتيک و بخشی از « ملت عرب » اعلام نمود و خود را پای بند به اقتصاد برنامه ريزی شده دولتی و « سوسياليسم ملی » اعلام کرد. ناصر در سال ۱۹۶۵ کانال سوئز را ملی اعلام کرد و با بريتانيا، فرانسه و اسراييل درگير شد. در اين دوره تحصيلات برای همه رايگان شد. در دهات مدارس دخترانه تاسيس گرديد. اصلاحاتی در قانون کار صورت پذيرفت و طی آن تساوی حقوق زن و مرد در دستمزد، ساعات کار، تعطيلات و دستيابی به دوره های آموزشی به رسميت شناخته شد و در بعضی زمينه ها تبعيض مثبت به نفع زنان قانونی شد. در اين دوره حضور زنان در کارخانجات و اداره ها و موسسات مختلف رشد چشمگيری يافت و تا به امروز مصر بالاترين درصد زنان با سواد و شاغل را در خاورميانه دارد . زنان در مصر با قانون اساسی ای که در سال ۱۹۵۶ توسط ناصر نوشته شد حق رای کسب کردند. بعد از سال ۱۹۵۲ اصلاحات ارضی، تقسيم زمين مالکان، ملی کردن صنايع و شرکتهای خارجی، قوانين مربوط به تعيين حداقل دستمزد، ارائه خدمات اجتماعی دولتی زير چتر سيستم اقتصادی دولتی و برنامه ريزی شده ناصر پی در پی اجرا شدند و.... اينها تنها نمونه هايی از اقدامات وسيعی است که در آن دوره در مصر انجام شد. ناصر حتی در خارج از مصر و در يمن نيز به نيروهای ترقی خواه آن کشور که از سال ۱۹۶۱ درگير يک جنگ داخلی با عشاير و قبايل ارتجاعی مورد حمايت عربستان و اردن هاشمی بودند کمکهای نظامی و مالی ارائه می داد. اقداماتی که نه تنها اکثريت مردم مصر بلکه اکثريت بزرگ از "جهان عرب" را حول پلاتفرم ناصر برای منطقه به نحو قدرتمندی بسيج کرد. اتوريته اجتماعی، قاطعيت و راديکاليسم ناصر، دولتهای دست نشانده انگليس در منطقه را تحت فشار قرار داد و بر اوضاع داخلی کشورهايی نظير عراق و سوريه و اردن تاثيرات عميقی بر جای گذاشت. (۵)
کسی از مصدق انتظار نداشت که به معنای دقيق کلمه سوسياليست و انقلابی باشد همانطور که کسی نسبت به ناصر توهمی نداشت و ندارد. مساله اينجاست که مصدق و اطرافيانش در همان رفرميسم و دموکراسی خواهی شان هم استراتژی پيگير و هماهنگ و موضع قاطعی نداشتند. مساله ای که تمامی نويسندگان سنتی به لطيف الحيل سعی در پنهان کردن آن و منحرف کردن ذهن خوانندگان و پژوهشگران از توجه به آن دارند، اين واقعيت ساده است که مصدق خواهان تغيير در وضع موجود آن دوره جامعه ايران نبود بلکه آنچه در عرصه سياسی به دنبل آن بود تقسيم قدرت با دربار و برگرداندن شاه به مرزهای قانون اساسی مشروطه آن هم با کمترين تکانهای اجتماعی بود. به تعبير « فرد هاليدی »: « هنگامی که مصدق با شاه پنجه در انداخت، اوضاع و احوال نسبت به سال ۱۹۴۶ تغيير کرده بود. نخست آنکه موقعيت مصدق در مقام مقايسه با نيروهای مخالف قبلی کاملا ً دست راستی بود. مصدق ملاکی ضد کمونيست بود، کوچکترين قدمی درراه کمک به جنبش کاارگران، زنان و مليتهای ايران بر نداشت و درواقع کوشيد با آمريکا ائتلاف کند... دولت مصدق تقريبا ً بدون آنکه پيکاری درگيرد واژگون گرديد... » (۶)
او نيز در «ترس از کمونيسم» با دربار و نيروهای ارتجاعی و استعمارگران شريک بود و کوچکترين تلاطم اجتماعی را زمينه ای برای رشد نفوذ کمونيستها می دانست. وی بعد از حل قضيه نفت ديگر چيزی برای ارائه کردن نداشت. می توان گفت که طی يک سال و چند روز پس از پيروزی ٣۰ تير ۱٣٣۱ هنوز در هيچ زمينه ای، نه در زمينه حل نفت پيشرفت قابل ملاحظه ای صورت گرفته بود و نه در زمينه مسائل اجتماعی تغييری چشمگير روی داد بود. فخر الدين عظيمی يکی از نويسندگانی که خود متعلق به همان طيف سنتی سابق الذکر می باشد، در اين رابطه می گويد: "... اگر کودتای ۲٨ مرداد صورت نگرفته بود يا شکست خورده بود، نمی دانيم مصدق و همفکرانش چه راه حلهای کار آمدی برای رهايی از بن بست مشروطه خواهی در ايران و ناسازگاری عملی سلطنت موجود با مشروطيت می افتادند... " (۷) بايد توجه داشت که ملی شدن صنعت نفت يعنی شعار اصلی حکومت مصدق علی رغم هر اهميتی که می توان برای آن متصور بود، نمی توانست تغيير بلاواسطه، سريع و ملموسی در زندگی روز مره اکثريت مردم عادی به وجود بياورد. در آن موقع نفت حتی به عنوان منبع سوخت و انرژی در زندگی اکثريت مردم ايران جايگاه امروزی را نداشت. اما مردم انبوهی از نيازها و مطالبات داشتند که اگر به ميدان کشيده می شد و نمايندگی می گشت، ظرفيتهای عظيمی را آزاد می ساخت که قدرت از سر راه برداشتن بسياری از موانع و تغيير خيلی از چيزها را داشت و حداقل اکثريت عظيم مردم ايران را از تماشاگر صرف رويدادها بودن به موقعيت فاعل و بازيگر بر می کشيد. اما مصدق بر عکس " شاگرد" اش (!!) جمال عبدالناصر نه تنها نتوانست پلاتفرم سياسی مشخص و راديکالی ارائه کند و جامعه را در حمايت از آن بسيج نمايد بلکه آنقدر ضعيف و بی تدبير عمل کرد که متحدان محافظه کارش هم در دور دوم نخست وزيری از او فاصله گرفتند و به دشمنانش بدل شدند. فقدان برنامه سياسی و چشم انداز تغيير و کوتاهی های مصدق، جامعه را در آستانه ۲٨ مرداد به بن بست کشانده بود. مصدق نه می توانست با اجرای اصلاحات پيگير و راديکال جامعه را به جلو براند و پايگاههای اجتماعی جديدی برای خود دست و پا کند و در راه حل موانع بر سر راه دولت خود و "مساله نفت " قدمی بردارد و نه به دليل فشار توده مردم و نيروهای راديکال می توانست اوضاع را به روال سابق باز گرداند. بدين ترتيب می توان گفت که کودتا دليل اصلی شکست مصدق نبود بلکه به واسطه فقدان چشم انداز و شکست سياسی و پا سيفيسم مطلق مصدق، بستر مناسب برای کودتا مهيا گشت.

۲- دموکراسی خواهی و دموکرات منشی مصدق

"عبدالرحيم ذاکر حسين" درکتابش "مطبوعات سياسی ايران در عصر مشروطيت" مدعی است که: "... دکتر مصدق از معدود کسانی بود که در دوره زمامداری خود انتقادات و مخالفتها را به راحتی تحمل می کرد... " وی می نويسد : "... تامين آزادی بيان برای احزاب چپ و راست از ديگر امتيازاتی بود که در طول ۲۷ سال گذشته فقط در مورد حکومت مصدق مورد نظر بوده است... بطور خلاصه عصر دکتر مصدق را می توان عصر آزادی مطبوعات دانست." وی اينگونه ادامه می دهد: "معروف است که مصدق با وجود چهره ضد امپرياليستی و ضد کمونيستی اش بيش از هرکس ديگری تحمل نيروهای چپ را داشت... " (٨)
جالب است که به علت کمبود شواهد در اين زمينه، از سوی هواداران گوناگون مصدق همواره تنها به يک مساله و آن هم غالبا زير تيتر "خلقيات مصدق" اشاره می شود!! (۹) من در اينجا به سه نقل قول در اين رابطه که از سه منبع متفاوت برگرفته شده اند، اشاره می کنم: "... دکتر مصدق در بدو تصدی مسئوليت اطلاعيه ای به شهربانی کل کشور صادر کرد و در آن متذکر شد: "در جرايد ايران آنچه راجع به شخص من نگاشته می شود هرچه نوشته باشند و هر که نوشته باشد به هيچ وجه نبايد مورد اعتراض و تعرض قرار گيرد." او هيچ کس را به جرم انتقاد يا مخالفت با دولت خود دستگير و زندانی نکرد و مخالفان هرچه می خواستند با نيات مختلف آزادانه ابراز می کردند.. " (۱۰)
و يا:
در ويژه نامه روزنامه شرق در ذيل عنوان "دموکراسی واقعی" دقيقا مطلب زير آمده است: " به فاصله دو يا سه روز پس از تحويل پست نخست وزيری در يازدهم ارديبهشت ۱٣٣۰ به اداره کل تبليغات صريحا دستور داد هنگامی که در باره وی مطلبی از راديو پخش می شود، الفاظ جناب و القاب و عناوين به طور کلی حذف و از به کار بردن چنين کلماتی اکيدا خود داری شود. همچنين در نامه ای به شهر بانی کل کشور می نويسد: "در جرايد آنچه راجع به شخص اينجانب نگاشته می شود هرچه نوشته باشند و هر که نوشته باشد نبايد مورد اعتراض و تعرض قرار گيرد... " (۱۱)
و باز در جای ديگر: "... وقتی که او به نخست وزيری رسيد آزاديهای سياسی و اجتماعی را به حدی رساند که شايسته نام پرافتخارش بود.. به دليل داشتن اين افکار به شهربانی وقت چنين دستور داد: "شهربانی کل کشور: در جرايد ايران آنچه راجع به شخص اينجانب نگاشته می شود هرچه نوشته باشند و هر که نوشته باشد به هيچ وجه نبايد مورد اعتراض و تعرض قرار گيرد"... (۱۲)
گويا در انبان دفينه های تاريخی "نهضت ملی" جز همين يک سند کوتاه و بسيار گويا!! چيز ديگری يافت نمی شود. در مقابل اما ملاحظات و پرسشهای ما فراوانند.
سوالی که در ابتدا مطرح می گردد اين است که آيا اين مصدق بود که آزاديها را به ارمغان آورد و آن را به حدی رساند که شايسته "نام پرافتخارش" بود و يا چه در عمل و چه در عقيده مانند همه نخست وزيرها ی آن دوره در صدد تحديد آزادی مخالفان بود ولی در اين کار موفق نمی شد؟
بايد بدانيم که فضای سياسی ايران در طول و پس از جنگ جهانی دوم يعنی بعد از شهريور ۱٣۲۰ به دليل تضعيف دولت مرکزی و فروپاشی استبداد رضاخانی از يک سو و فعاليتهای جنبشها، احزاب و شخصيتهای ترقی خواه و راديکال از سوی ديگر چنان گشايش يافته بود که نه تنها مصدق بلکه هيچ کدام از نخست وزيران پيش از وی نيز قادر به برقراری کامل اختناق نبودند و اين کار از طريق کودتای ۲٨ مرداد حاصل آمد و يکی از اهداف کودتا اساسا همين امر بود. اين آزاديها را نه مصدق و نه هيچ کس ديگری به وجود آورد و مصدق به هيچ وجه به طرز ملموسی آن را "رشد" و "گسترش" نداد. نسبت دادن آزادی های موجود در آن دوره به خواست و عملکرد مصدق و جبهه ی ملی مانند آن است که آزادی های شکل گرفته در «بهار آزادی» پس از انقلاب بهمن ۵۷ را ناشی از فعاليت و خواست و نقش مهدی بازرگان و دولت وی بدانيم!!
اتفاقا اعمالی که مصدق بر خلاف اصول دموکراسی خواهی مرتکب شد، آنقدر هستند که کتاب " گذشته چراغ راه آينده است " که توسط مليون و هواداران مصدق نوشته شده مجبور به اعتراف شود و بگويد:
" در زمان حکومت مصدق همواره زندانها از دهقانان، روشنفکران و هواداران صلح که پيگيرترين مبارزان ضداستعمار بودند، مملو بود و توقيف روزنامه هايشان به کار روزمره ای تبديل شده بود. حتی به فعاليت آزاد کلاسهای مبارزه با بيسوادی که به ابتکار حزب توده ايران و به همت دانشمند عاليقدر دهخدا تشکيل يافته بود ميدان عمل داده نشد..." (۱٣)
و اين در شرايطی بود که باندهای ارتجاعی و کودتاچيان در کمال آزادی حتی در بين اطرافيان مصدق آزادانه فعاليت می کردند و نقشه های خود را يکی پس از ديگری به راحتی به اجرا می رساندند.
مصدق حتی در رفع موانعی که بعد از اقدامات سرکوبگرانه ی پس از سال ۲۷ بر سر راه آزادی های سياسی و اجتماعی پديد آمده بودند، هيچ اقدام جدی ای انجام نداد. حزب توده و اتحاديه های کارگری و نهادهای دموکراتيک توده ای وابسته به آن همچنان غير قانونی بودند و رهبران آنان مخفيانه زندگی می کردند. هر چند که اتحاديه های کارگری و ساير سازمانهای مشابه به همان دلايل سابق الذکر يعنی ضعف حکومت مرکزی و نفوذ و پايگاه ريشه دار اجتماعی خود همچنان به شکل غيررسمی فعاليت می کردند..

در اينجا به برخی از جنبه های گوناگون راهبردی که در آن دوره می توانست از زمينه عينی برخوردار باشد و حول آن به شکل موفقی بسيج نيروی اجتماعی صورت گيرد می پردازيم.

٣- اصلاحات ارضی

بخش عظيمی از جمعيت ايران در آن دوره يعنی ۷۰ درصد جمعيت را دهقانانی تشکيل می دادند که تحت سيطره يکی از وحشتناک ترين اشکال فئوداليسم در ايران زندگی می کردند. تحليلا و در عرصه نظری پروژه اصلاحات ارضی را در هر منطقه ای قاعدتا بورژوازی به منظور کندن نيروی کار از روستاها و آزاد کردن نيروی دهقانان به پيش می برد.
اما نه مصدق و نه " جبهه ملی " آن زمان خواهان هيچگونه تحولی در مناسبات توليدی زمان خود نبودند. درآن دوران با استفاده از ضعف دولت مرکزی و فضای سياسی مناسب موجود در جامعه جنبشهای خود جوش دهقانی متعددی به راه افتادند که در پاره ای از مناطق مثلا در بخشهايی از کردستان از فئودالها خلع يد کرده و آنها را فراری داده بودند. اما سازماندهی و رهبری اين جنبشها جايی در برنامه ی نداشته مصدق و جبهه ملی ايران نداشت. آنها در اين مورد حتی به نياز بورژوازی ايران به دگرگونی مناسبات ارضی پاسخ ندادند. همايون کاتوزيان، ستايشگر سرسخت مصدق، نوشته است : « رهبران جبهه ی ملی از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و توسعه هواداری نمی کردند و سخنی از اصلاحات ارضی و آزادی زنان به ميان نمی آوردند... » (۱۴) برای مصدق در آن دوران اين فرصت وجود داشت که رهبری بورژوازی ايران را در مبارزه بر عليه بقايای نظام فئودالی از پايين به دست گيرد و پشتيبانی عظيم توده دهقانان را به دست آورد. وی با اين کار قادر بود صحنه سياست ايران را زير و رو کند و ستون فقرات طبقه حاکمه ايران را در هم شکند. در آن دوران نه فقط زمين داران (که بخش اعظم حکام سياسی را هم تشکيل می دادند) بلکه همچنين دربار و رده های بالای روحانيت به نظام ارباب - رعيتی تکيه داشتند. فراکسيونهای مختلف بورژوازی ايران در آن دوره در متن ساختار سنتی و اشرافی سياست ايران فعاليت می کردند و ساختار قدرت دولتی را ابدا چالش نمی نمودند و هراسشا ن بيشتر از طبقه کارگر و حزب توده بود تا از اقشار و احزاب ارتجاعی. ( بعدا مجددا به اين مساله می پردازيم .)
مصدق که خود از يک خانواده بزرگ زميندار برخاسته بود، چندان دور از ذهن نبود که به همراه بسياری از اطرافيانش که آنها هم زميندار بودند، مخالف الغای نظام ارباب – رعيتی باشند. مثلا ًخود او دلايل کانديداتوری اش را از اصفهان برای نمايندگی مجلس شورای ملی اينگونه توضيح می دهد :
"... ۱- از طبقه اعيان و اشراف در آن شهر کسی انتخاب نشده بود و محل آن خالی بود.
۲- همسرم در اصفهان دو ملک موروثی داشته موسوم به " کاج " و " خاتون آباد " که اين علاقه سبب شده بود با برخی اعيان و رجال آن شهر آشنا شوم.
٣ - شاهزاده سلطان حسين ميرزا نير الدوله حاکم اصفهان و يکی از ملاکين مهم نيشابور که سالها در نيشابور حکومت می کرد با من که مستوفی خراسان بودم ارتباط داشت.... " (۱۵)
وی همانطور که ذکر آن آمد، قانون امنيت اجتماعی را برای حمايت از مالکان و سرمايه داران به تصويب رساند ؛ قانونی که حتی اعتراض برخی از رهبران جبهه ی ملی را نيز برانگيخت. خود او در باره ی لايحه و بندهای الحاقی اش گفت: « تصدی اين جانب در کار و اجرای اصول دموکراسی سبب شده بود که در برخی دهات که اخلال گران مزاحم مالکين می شوند، دولت ناچار بود مقرراتی را برای رفع مزاحمت از مالکين وضع کند... ». وی در اين زمينه تنها به تدوين قانون خنده آوری بسنده کرد که امروزه از جمله افتخارات او و نشانه تمايل او به " چپ " و جهت گيری به سمت "زحمتکشان" و تقابلش با فئوداليسم تلقی می شود. اين قانون اربابان را به صرف ۲۰ درصد بهره مالکانه در روستاها از طريق شورای ده ملزم می نمود. در حالی که چنين طرحی نه تنها تغييری در نظام وحشيانه بهره کشی فئودالی ايجاد نمی نمود بلکه با توجه به ساختار قدرت در آن موقع اصلا قابل اجرا نبود وبه فرض محال اگر هم اجرا می گرديد، آن ۲۰ درصد بين خود مالکان و امنيه ها و قلدرهای محلی تقسيم و حيف و ميل می شد. حال ببينيم بازتاب اين مساله در ذهن يک " مصدقی " به چه تصاويری مبدل می گردد :
"... اين در مجموع يک برنامه مترقی بود بی آنکه دست به روابط مالکيت بزند. مصدق نيامده بود که مالک را از ده بيرون کند {!!} می گفت مالک ملکش را داشته باشد منتها ۲۰ درصد سهمش را به دولت بدهد... با توجه به قوانين تصويب شده مشخص می شود که رويکرد مصدق به سوی زحمتکشان بود... " (۱۶)
صادق انصاری يکی از اعضای هيئت مديره ی « انجمن کمک به دهقانان » حکايت می کند که هيئت مديره ی اين انجمن در ملاقات با مصدق به او پيشنهاد می کنند که طی تصويب نامه ای حداقل ۵۰ % از سهم مالکانه ی کشاورزی به نفع دهقانان بکاهد و مصدق در پاسخ به آنان می گويد : «از من توقع داريد که يک برنامه ی کمونيستی اجرا کنم؟!» و به قول يکی ديگر از حاضران پس از گفتن اين جمله با خزيدن زير پتو و کشيدن آن به روی صورت خود، آنها را مرخص می کند. (۱۷)
دهقانان ايران در طی حکومت مصدق، بارها مزه ی « دموکراسی » مورد اشاره ی اورا چشيدند. در سال ۱٣٣۱ اعتراض دهقانان کردستان با حمله ی نيروهای انتظامی سرکوب شد. اعتراض دهقانان کردستان به خاطر اجرا نشدن قانونی بود که خود مصدق آنرا تصويب کرده بود و همانطور که ذکر آن آمد، بر اساس آن قول داده شده بود که ۲۰ % از بهره ی مالکانه به نفع کشاورزان و آبادی روستا از سهم زمين داران کم شود. کشاورزان کردستان به خاطر اجرا نشدن اين قانون و « دموکراسی » مورد نظر مصدق، دست به اعتراض زدند، ولی در مقابل با سرنيزه ی نظاميان روبرو شدند ؛ (۱٨) در اين راستا برخی هواداران « نهضت ملی » هم به انتقاد از برنامه ی ارضی مصدق پرداختند. خليل ملکی در همان شهريور ۱٣٣۱ در مجله ی « علم و زندگی » نوشت : « در قرن بيستم که بدون اغراق فئوداليته به پشت موزه ها فرستاده می شود، ۱۰ % يا ۲۰ % يا حتی ٨۰ % سهم مالکانه نمی تواند به احتياجات و مقتضيات قرن بيستم پاسخ دهد. تغيير روابط اجتماعی طبقات حاکم و محکوم ضرورت غير قابل اجتناب جريان تاريخ است. مکتبی که جرأت نکند، به اين ضرورت پاسخ دهد، نمی تواند با جريانات حاضر مواجه گردد. » شش ماه بعد خليل ملکی مجبور شد دوباره از سياستهای دولت مصدق در اين رابطه انتقاد کند: « آنچه تا کنون درباره ی کشاورزی به دست مشاورين آقای مصدق که از ملاکين بزرگ بودند وضع شده، راه حل مشکل نيست بلکه عقب انداختن راه حل است»...
موضوع « اصلاحات ارضی » احتمالا ً در هيچ دوره ای بيش از سالهای پس از جنگ جهانی دوم مطرح نبود. زيرا تمام خطوط سياسی از آن دفاع می کردند. در سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۰ تقريبا ً نيمی از انسانها در کشورهايی می زيستند که دستخوش شکلی از اصلاحات ارضی بودند: نوع « کمونيستی » در اروپای شرقی و پس از انقلاب چين در سال ۱۹۴۹، شکلی که ناشی از استعمار زدايی از امپراطوری سابق هند انگلستان بود، اصلاحات ارضی در ژاپن، تايوان و کره پس از شکست ژاپن و يا به عبارت دقيقتر پس از اشغال آن توسط آمريکا، انقلاب مصر در سال ۱۹۵۲ که حيطه ی خود را به منطقه ی غرب «جهان عرب» گسترش داد و عراق، سوريه و الجزاير الگوی مصر را مورد توجه قرار دادند. انقلاب بوليوی در سال ۱۹۵۲ موجب رواج اصلاحات ارضی در آمريکای جنوبی شد؛ هر چند مکزيک از زمان انقلاب ۱۹۱۰ خود يا دقيقتر از زمان تجديد حيات خود در دهه ی ۱۹٣۰ مدافع اصلاحات ارضی بود.
از نظر طرفداران مدرنيزاسيون، مسئله ی اصلاحات ارضی دارای ابعاد و نتايج گوناگونی بود: از يک سو امری سياسی (زيرا حمايت دهقانان را به نفع رژيمهای انقلابی يا به نفع رژيمهايی کسب می کرد که با اين کار می خواستند مانع انقلاب يا نظاير آن شوند) و از سوی ديگر ايدئولوژيک (باز گرداندن زمين به رنجبران و... ) و بعضا ً اقتصادی بود. (۱۹)
کسانی که شرايط آن دوران را برای اين کار مناسب نمی دانستند فراموش نکنند که شاه تنها يک دهه بعد از مصدق خود به منظور مستحکم کردن پايه های حکومت دست به چنين کاری زد. اگر جنبشهای که خود را مترقی و پيشرو می دانند، ازايجاد تغييرات ملموس در زندگی اکثريت مردم ناتوان باشند، نيروهای ارتجاعی می توانند با راه اندازی اصلاحاتی کنترل شده زير پای آن را خالی کنند. به عنوان مثال برنامه ی جبهه ی ملی برای پاسخگويی به مطالبات دموکراتيک جامعه ايران از اقداماتی که تنها يک دهه ی بعد تحت عنوان اصلاحات ارضی و « انقلاب سفيد » صورت گرفت به شدت عقب مانده تر بود. دولت علی امينی در سالهای اوليه دهه ی چهل بدون هيچ گونه حمايتی از جانب نيروهای سياسی داخلی ( از جمله جبهه ی ملی ) و حتی در مقابل کارشکنی های جدی آنان و تنها با استفاده از شرايط مناسب خارجی و کار تبليغی در ميان دهقانان توانست اصلاحات ارضی به صورت لغو مالکيت بزرگ ارضی و مناسبات ارباب – رعيتی را محقق سازد.

۴- مطالبات زنان

جنبش کسب حقوق زنان و خواست حق رأی در برهه ی ٣۲ – ۱٣۲۰ دومين دوره ی رشد و گسترش سازمانها و نشريات زنان بود ( دوره اول از انقلاب مشروطه تا آغاز سلطنت رضا خان را در بر می گيرد ) با باز شدن فضای سياسی زنان وسيعا ً به مبارزه ی سياسی و اجتماعی روی آوردند و در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت و مسائل سياسی ديگر درگير شدند. کسب حق رأی و شرکت در امور سياسی و اجتماعی و تأمين برخی از حقوق زنان کارگر در مرکز فعاليتهای جنبش زنان قرار گرفت. نشريات « بيداری ما »، « عالم زنان » و « بانو » در اين دوره منتشر می شدند. « بيداری ما » ارگان تشکيلات دموکراتيک زنان ايران وابسته به حزب توده بود. سازمان بزرگی که بسياری از زنان روشنفکر و تحصيل کرده و دانش آموزان و معلمين به آن پيوسته بودند. و نبض فعاليتهای سياسی و اجتماعی زنان در اين دوره را در دست داشتند. اين سازمان در تيرماه ۱٣۲۲ با شعارهای « مبارزه عليه فاشيسم »، « مبارزه با استعمار »، « مبارزه برای صلح »، « حقوق مساوی با مردان » و « دستمزد مساوی برای کار مساوی » آغاز کرد. اين تشکل در سال ۱٣۲۵ به عضويت فدراسيون جهانی زنان در آمد. با شروع موج سرکوب سال ۱٣۲۷ اين تشکل غير قانونی شد. اما در سال ۱٣۲۹ هيئت اجرايی اين تشکيلات يک روزنامه ی علنی به نام جهان تابان منتشر می کرد. در ٣۰ ارديبهشت همان سال، هيئت تحريريه ی اين مجله، با ارسال دعوت نامه برای عده ای از زنان مترقی در کنفرانس بزرگی در محل تئاتر سعدی تهران تأسيس « سازمان زنان ايران » را اعلام کرد. اين سازمان شعبات خود را در شهرستانها هم تأسيس کرد و نشريه جهان زنان را با شعار « زنان ايران، برای بدست آوردن حقوق خود متحد شويد » منتشر نمود. تشکيلات دموکراتيک زنان « شورای مادران » برای مبارزات محلی و موضعی زنان در محله ها پی ريخت. اين شورا برای رسيدگی به خواست خانواده ها در محل و از جمله تأمين امکانات شهری فعاليت می کرد.
علاوه بر اين، در سال ۱٣۲۴ جمهوری دموکراتيک آذربايجان به رهبری « جعفر پيشه وری » بر پا شد که خواهان خود مختاری آذربايجان در چارچوب ايران بود و برای اولين بار در ايران، به زنان حق شرکت در انتخابات داد و سازمانی به نام سازمان زنان آذربايجان ايجاد کرد.
در زمان مصدق به جز گنجاندن عبارت «اعم از زن و مرد» در قانون انتخابات شهرداری‌ها و شوراهای کارگران و کارفرمايان هيچ قانونی به نفع زنان و بهبود موقعيت آنان تصويب نشد و هيچ اقدامی از سوی دولت او برای بهره گيری از اين پتانسيل اجتماعی صورت نگرفت. بخش محافظه کار و مذهبی جبهه ی ملی هم به شدت با تصويب قوانينی در جهت بهبود موقعيت زنان مخالف بودند. البته اين امر ابدا ً محدود به اشخاصی نظير کاشانی و فداييان اسلام نبود. « حسن نزيه » که حقوق دان و از سران جبهه ی ملی بود نظريات مشابهی داشت : « همانطور که می دانيم زنان هيچ گونه ظرفيتی برای تصدی مقامات سياسی ندارند... زن بيش از مرد برده ی خيال پردازی ها و آرزوهای خام است. احساسات جاه طلبانه، حسادت و غرور در زنان بيشتر از مردان وجود دارد. حال اگر او اجازه داشته باشد در انتخابات شرکت کند، هرج و مرج غير قابل تصوری در دنيای زنان به وجود می آيد. او سعی می کند مردان را به خود جلب کند و برتری خود را اثبات نمايد. شما حتی دختران مدرسه ای را هم خواهيد ديد که رويای نماينده ی مجلس شدن را در سر می پرورانند. وظايف اصلی و طبيعی زنان مانند مادر بودن و يا ساير وظايف خانوادگی يا کاملا ً مورد اغماض قرار گرفته، کنار گذاشته می شوند، يا بسيار بی اهميت تلقی خواهند شد... » (۲۰)

۵- جنبش کارگری ايران در سالهای ٣۲-۱٣۲۰

روايت دلخواه مليون در رابطه با منازعات سياسی و اجتماعی در ايران در سالهای ٣۲-۱٣۲۰ بيشتر به انيميشنی شبيه است که کاراکتر هايش را اين عناصر تشکيل می دهند : در يک طرف صحنه مليون و مصدق در حال مبارزه " صادقانه " در راه " منافع ملی " و " سربلندی " ايران هستند، در سوی ديگر تود ه های بی خط و ربط مردم قرار دارند که همگی بايد هميشه درحمايت از مصدق حاضر باشند و حماسه آفرينی کنند و در مقابل فقط بايد توقع داشته باشند که " شاه سلطنت کند و نه حکومت ". در آن سوی آبها " اجانب و انيران " يعنی آمريکا و انگليس مشغول توطئه عليه " دولت ملی " و حمايت از دربار هستند و شوروی ای وجود دارد که " نه طلاها را پس می دهد " و " نه از ايران نفت می خرد ". موجود " وابسته " و " ضد وطن " و هموار" خائن" و " متهمی" هم به نام حزب توده در اين ميان حضور دارد که چپ و راست مشغول "توطئه " است وحاضر هم نيست به طور يکجانبه از " دولت ملی " حمايت کند و تنها خاصيتی که دارد اين است که پس از گند زدن می شود همه کاسه کوزه ها را بر سرش شکست.
اين تصوير البته مانند ساير دغدغه های جدی زندگی سياسی سازندگانش کاريکاتوری بيش نيست. اتفاقا مقطع ٣۲-۱٣۲۰ به قول محققی نظير يرواند آبراهاميان " فرصت نادری " برای " آزمون و مشاهده تضادهای اجتماعی در ايران معاصر " است که جامعه شناسان را قادر می سازد به بررسی و ارزيابی نيروهای عمده اجتماعی ايران بپردازند. نيرويی که در اين ميان به ويژه از جانب چپ راديکال بايد مورد توجه قرار گيرد، نيرويی جز طبقه کارگر و جنبش کارگری نيست که ا لبته در تاريخ نويسی سنتی تاريخ، نقش و اهميت آنها همواره ناديده گرفته و انکار شده است ويا از آن به عنوان عقبه آريستوکراتهای جبهه ملی نام برده می شود. کسانی که ديناميسم تاريخ را در لابی های پارلمانی و چانه زنی در کريدورهای قدرت ميان نمايندگان آريستو کراسی حاکم جستجو می کنند، طبعا در مقابل عملکرد فوق العاده و تاريخ تحسين بر انگيز جنبش طبقه کارگر و فرودستان جامعه در آن دوره رهآوردی جز سکوت و سانسور نخواهند داشت. متاسفانه خيلی از کسانی که داعيه " چپ " بودن هم دارند - عمدتا بازمانده های جبهه ملی دوم - و توهمات روان شناختی "آ‌شتی طبقاتی" جايگاه مهمی را در سوسياليزمشان اشغال می کند نيز کوچکترين نشانه های " تمايل به زحمتکشان " را در بخشنامه های وزارتخانه ها و ادارات دولت مصدق با حرص و ولع رصد می کنند و حاضرند ساعتها بر سر " سوسيال دموکرات " يا " ليبرال دموکرات " بودن مصدق موشکافانه به بحث بپردازند اما هيچکدام حاضر نيستند لحظه ای از اين مداحی دسته جمعی دست بر داشته برای لحظه ای تاييد و تحسين خود را نثار جنبش پرافتخار کارگری در آن سالها نمايند.
شورای متحده مرکزی کارگران و زحمتکشان ايران که در سال ۱٣۰۰ تشکيل شده بود، دور جديد فعاليت خود را در ارديبهشت ۱٣۲٣( مه ۱۹۴۴ ) آغاز کرد. اين سازمان تمام کارگران را بدون توجه به ديدگاههای سياسی شان به پيوستن به شورا دعوت کرد. در برنامه شورا خواسته هايی نظير ٨ ساعت کار در روز، بيمه بيکاری، حقوق برابر مردان و زنان دارای کار مشابه، ممنوعيت کار کودکان، تامين ايمنی کار، حق اعتصاب، تشکيل اتحاديه ها و... آمده بود. در نيمه سال ۱۹۴۶ شورا دارای ۱٨۶ اتحاديه وابسته بود که مجموعه اعضای آن به ٣٣۵ هزار نفر می رسيد. شورا در تمام کارخانه های بزرگ جديد و در بسياری از کارگاههای کوچک و کارخانه ها هسته هايی داشت.
سال ۱٣۲۵(۱۹۴۶) سال اوج گيری جنبش کارگری بود و شورا اعتصابهای موفقی را نه تنها درحوزه های نفتی که در بيشتر مراکز عمده شهری رهبری کرد. در همين سال هم فدراسيون جهانی اتحاديه های کارگری به عنوان سازمانی سوسياليست و هم دفتر بين المللی کار به عنوان سازمانی ضد کمونيست شورای متحده کارگران را به عنوان تنها سازمان واقعی کارگران ايران به رسميت شناختند. سفير بريتانيا در سال ۱۹۴۴ جنبش کارگری ايران را بدين نحو توصيف کرد :
"... ما در ايران به وضوح در آغاز دوره جديدی هستيم و طلوع جنبش اجتماعی نوينی را شاهد هستيم. امتياز هايی که کارگران به دست آورده اند قابل توجه اند و آنها محققا در آينده نيز قدرت تازه کشف شده شان را به کارفرماهايشان نشان خواهند داد... "
در اول ماه مه ۱۹۴۶ ( ارديبهشت ۱٣۲۵ ) يک تظاهرات بزرگ ٨۰ هزار نفری در آبادان سازماندهی شد. در اين مراسم سخنرانان خواهان افزايش دستمزد، بهتر شدن وضع مسکن، پرداخت دستمزد در روزهای تعطيل، ٨ ساعت کار در روز و يک قانون کار جامع و فراگير شدند. يک سخنران زن نفت را " جواهر " توصيف کرد و انگليس را متهم کرد که برای غذای سگهايش از دستمزد کارگران خرج می کند و خواهان ملی شدن صنعت نفت ايران شد. ( دقت کنيد که اين واقعه در سال ۱٣۲۵ اتفاق افتاده است ) در مقابل دولت " متمدن " انگليس برای مقابله با تشکلها و تحرکات جنبش کارگری عشاير خوزستان را تسليح و تحريک می نمود.
درنيمه دوم ۱٣۲۵ دولت ناگهان شديدا به راست چرخيد، رهبران شورای متحده را در شهرهای مختلف دستگير کرد و اتحاديه های دولتی ضد کمونيستی تشکيل داد. شورای متحده در آبان ماه در واکنش به اين اقدامات، اعتصاب يکروزه ای را در تهران سازمان داد که با همراهی ۵۰ هزار نفر از اعضای شورا در تهران کاملا موفقيت آميز بود. دولت در مقابل ۱۵۰ نفر از رهبران شورا را دستگير کرد و اداره مرکزی شورای متحده را اشغال نمود. روزنامه شان را تعطيل کرد و از کاميونهای ارتشی برای در هم شکستن صفوف اعتصابيون بهره برد. تلاش برای سرکوب جنبش کارگری در سال ۱٣۲۷ پس از سوءقصد به جان محمد رضا شاه تشديد شد و منجر به غير قانونی اعلام کردن حزب توده و شورای متحده شد.
در سال ۱٣۲۹ شورای متحده با نام ائتلاف سنديکاهای کارگران به صحنه بازگشت. و با سازماندهی يک سلسله اعتصابات گسترده در تاسيسات نفتی به يکباره وارد عرصه سياست شد. دولت در خوزستان اعلام حکومت نظامی نمود و انگليس مانند هميشه ناوگان خود را در خليج فارس تقويت نمود. اتحاديه ها اعلام کردند که نه تنها خواستار پرداخت حقوق دوران اعتصاب خود می باشند بلکه به علاوه خواهان ملی کردن فوری و کامل صنعت نفت نيز شدند. ۶۵ هزار نفر به فراخوان اعتصاب عمومی پاسخ مثبت دادند. که علاوه بر ۴۵ هزار نفر از کارکنان شرکت نفت، شامل رانندگان کاميون، کارکنان راه آهن، دانش آموزان، رفتگران و حتی مستخدمين خانگی... نيز می شد. اين حرکت بزرگترين اعتصاب صنعتی در ايران و يکی از بزرگرين اعتصابات خاورميانه را به وجود آورد. جالب اينجاست که ۲۰۰ تن از کارگران فنی هندی شاغل در آبادان نيز در اين اعتصاب شرکت کردند. دفتر شورا به محاصره نيروهای نظامی در آمد و برخوردهای خشونت آميزی صورت گرفت و در جوی متشنج و رعب آور در اثر تير اندازی سربازان چهار نفر کشته شدند. اعتصاب به مدت دو هفته ادامه يافت و تنها زمانی پايان يافت که شرکت نفت موافقت خود را با با پرداخت حقوق معوقه کارگران اعلام کرد و مجلس نيز ملی شدن صنعت نفت را تصويب نمود.
ابعاد اين حرکت عظيم محدود به خوزستان نبود بلکه کارگران اصفهان نيز در حمايت از اعتراضات خوزستان دست به اعتصاب زدند. حدود ٣۰ هزار نفر به فراخوان اعتصاب پاسخ مثبت دادند و طی در گيری کارگران با نيروی نظامی يک کارگر و يک پليس کشته شدند. در تابستان ٣۲ جنبش کارگری از اوج خود در سال ۱٣۲۵ نيز فراتر رفت.
اما واکنش بخشهای مختلف اليت سياسی ايران نسبت به اين تحرکات گسترده کارگری در اين دوره چگونه بود ؟ خليل ملکی اعلام کرد که در شرايط کنونی اعتصابات به اندازه خرابکاريهای سياسی خطرناک هستند. کاشانی برای دور کردن کارگران از اتحاديه های نزديک به حزب توده به مسائل مذهبی پرداخت و مظفر بقايی از نزديکان مصدق و از رهبران اصلی جبهه ملی تا نيمه سال ۱٣٣۱ علاوه بر آ نکه سعی در تاسيس اتحاديه هايی به موازات شورای متحده داشت، چاقو کشانی برای ترور فعالين کارگری اجير کرد ودر نهايت مصدق قانون " امنيت اجتماعی " را که متضمن محدوديت افزايش دستمزدها، بررسی تشکيلات اتحاديه ها و تهديد " محرکين اعتصابات " به زندان بود وضع کرد که بر اساس مواد ۱ و ٣ اين قانون افرادی که کارگران و کارکنان کارخانه ها و واحدهای توليدی و صنعتی را « تحريک » به اعتصاب يا برگزاری اجتماعات می نمودند به حبس و تبعيد محکوم می شدند. اتحاديه های کارگری هم همانطور که پيشتر اشاره شد در دوران مصدق همچنان غير قانونی تلقی می شدند و فاقد حقوق و آزاديهای سنديکايی تلقی بودند.

جمع بندی :

به طور کلی در ذيل آنچه " مطالبات دموکراتيک " خوانده می شود نه برنامه و متن مکتوبی از مصدق می بينيم، نه سخنرانی ای و نه حتی وعده و وعيد بی پايه ويا اشاره سربسته ای.علی شريعتی درمورد مصدق جمله ای دارد که می گويد : " مصدق رهبرم، کسی که ۷۰ سال برای آزادی ناليد... ". بلی ! واقعا مصدق ۷۰ سال برای آزادی ( که البته مشخص نيست که او چه تبيينی از « آزادی » داشته است ) فقط " ناليد " ! ولی ای کاش او به جای ۷۰ سال " ناليدن " در راه آزادی يک گام جدی و اساسی عملی در راستای متحقق ساختن مطالبات دموکراتيک مردم ايران در آن زمان متناسب با تحولات جهانی ان دوره و يا حتی در سطح مطالبات نهضتهای اجتماعی ايران در مقطع بين اوج نهضت مشروطه و آغاز سلطنت رضا خان ( و چند سال پس از آن ) برمی داشت.
البته نکاتی که هواداران مصدق در پاسخ به اين انتقادات به آنها اشاره خواهند کرد نيز قابل پيش بينی است. جالب است کسانی هستند که از يک طرف می گويند : " دکتر مصدق خود اعلام می کند که برای اين امور نيامده است و فقط ملی شدن صنعت نفت و اصلاح قانون انتخابات را در دستور کار گذاشته بود " و از طرف ديگر در مقابل عدم حمايت اقشار مختلف جامعه از مصدق در مقطع کودتا اظهار تعجب و احساس حسرت می کنند. بايد گفت که جلب و بسيج حمايت اجتماعی در سطح وسيع در گرو پاسخ دادن به مسائل و معضلات عينی جامعه است. اقشار گوناگون مردم در سطوح کلان به واسطه ميزان کفايتی که يک حرکت سياسی در پاسخ به مطالبات آنان نشان می دهد آن را انتخاب می کنند و حاضر می شوند به خاطرحمايت از آن جانفشانی هم بکنند و نه به خاطر " اخلاقيات " و ميزان " مرام و معرفت و ساده زيستی " يک رهبر سياسی و اينکه مثلا " به فکر سرباز جلوی در خانه اش هم بود وخربزه به او تعارف می کرد " (۲۱) و از سوی ديگر همانطور که پيشتر اشاره شد، تحقق واقعی همان دو شعار و مطالبه، يعنی « ملی شدن صنعت نفت » و « انتخابات واقعا ً آزاد » خود در گرو پاسخگويی به مطالبات عمده ی اجتماعی و انجام يک رشته اصلاحات راديکال در جامعه بود. احزاب و شخصيتهای سياسی نه فی نفسه که در رابطه شان با شرايط و نحوه بر خورد با آن است که مضحک و نا توان و يا دلير قابل تحسين به نظر می رسند.
در مقابل استدلالات قديمی از قبيل " نگذاشتند " و اينکه " انجام اين برنامه ها بهانه به دست مخالفان می داد " و... که کرارا ً مطرح می شوند، بد نيست به جمله ی ديگری از همايون کاتوزيان اشاره کنيم : «... مع هذا اين واقعيت را که نيروهای دموکراتيک سرانجام شکست خوردند نمی توان يکسره به پای تاکتيک ها و تدابير دشمنان نوشت. يک ارتش در حال پيشروی از مقابله و تلافی دشمن احتمالا ً حيرت نخواهد کرد و پيروزی يا شکست آن همانقدر به تصميمات دشمن بستگی خواهد داشت که به تصميمات خودش. هيچگاه نمی توان شکست آنرا ناشی از جنگ و مقاومت دشمن دانست. اين درسی ساده، بديهی و بسيار مهم است که اهل سياست در ايران و به خصوص تحليلگران علمی بايد آنرا به دقت فرا گيرند... ». (۲۲)
پيش بينی خرابکاريهای مخالفان و داشتن طرحی برای خنثی سازی آن قاعدتا می بايستی جزئی از يک عناصر يک استراتژی سنجيده برای انجام يک برنامه سياسی و پيشبرد اصلاحات باشد. ترديدی نيست که مصدق با دشمنان نيرومندی روبرو بود که برای خرابکاری احتياج به " بهانه " نداشتند . آنها خيلی بيشتر از مصدق به منافعشان آگاه و سازمان يافته و متحد بودند. اما هيچ ترديدی نمی توان داشت که مصدق نيز از امکان جلب حمايت تود ه ای گسترده ای برخوردار بود که جذب آن با انجام برنامه های سياسی پيشرو و سازماندهی آن می توانست يکی از ابزارهای مقابله با خيلی از " نگذاشتند " ها باشد. ( در بخش بعد به اين مساله خواهيم پرداخت.)
اين مطلب نقطه نظری نيست که فقط مختص به نگارنده باشد. به عنوان مثال پژوهشگری از علاقمندان خليل ملکی و در عين حال هوادار مصدق يکی از عمده ترين دلايل شکست مصدق و جبهه ملی را " بی توجهی به توصيه استراتژيک خليل ملکی به مصدق و دولت او " می داند که در برگيرنده حل و فصل منازعه نفتی، انجام يک رشته اصلاحات اجتماعی عمده به ويژه اصلاحات ارضی، ايستادگی در مقابل فعاليتهای مخرب عوامل بيگانه و... بود. (۲٣)

۶- جنگ قدرت پارلمانتاريستی با دربار، جلب حمايت آمريکا

امروز کمتر کسی شک دارد که در برهه ٣۲-۱٣۲۰ دربار ايران يکی از عمده ترين مراکز ارتجاعی و يکی از بزرگترين موانع بر سر راه هرگونه اقدام و از جمله کانون فتنه و دسيسه بر عليه دولت خود مصدق بوده است.
راهبرد مصدق و جبهه ملی درزمينه برخورد با دربار بر اساس تجربه سال ۱٣۲۹ و تصويب قانون ملی شدن صنعت نفت در آن دوره در مجلسين شورای ملی و سنا استوار بود يعنی راهبردی مبتنی بر محدود کردن در بار، کوتاه کردن دست انگلستان، استفاده از تضاد آمريکا و انگليس و جلب پشتيبانی آمريکا. آنها تسليم در بار در سال ۱٣۲۹ را در همين راستا و ناشی از تسليم انگليس در برابر آمريکا ارزيابی می کردند. آنها تصور می کردند در دوران حکومتشان نيز با همين شيوه يعنی تکيه بر محبوبيت مردمی و ترساندن در بار و حاميان خارجی آن از " خطر کمونيسم " و آلترناتيو چپ ( حزب توده) زمام امور را در دست داشته باشند. ميزان آزاديهای غير رسمی ای هم که برای حزب توده و سازمانهای وابسته به آن در دوران مصدق به رسميت شناخته شده بود تا آنجا پيش می رفت که با ايجاد وحشت از " غول کمونيسم " دربار و حاميان خارجی اش را وادار به مصالحه کند. اين راهبرد سياستی مبتنی بر يک بند بازی پارلمانی و ديپلماتيک بود که می خواست بدون توده ای کردن سياست و بسيج مردمی و انجام اصلاحات بنيادی درعين حال در دوجبهه با امپرياليسم و دربارهم نبرد کند !
ابراهيم يزدی در سخنرانی ای به مناسبت سالگرد ملی شدن صنعت نفت رويکرد مصدق و مليون را در اين زمينه به اين نحو تبيين کرد که " اگر در آن زمان از هر ملی گرايی می پرسيديد که بين دربار و کمونيسم کدام گزينه را انتخاب می کنيد همگی بدون شک دربار را انتخاب می کردند... "(۲۴) او با ذکر اين جمله کلمه به کلمه استدلال حاميان سابق مصدق نظيربقايی ومکی و... و سايروابستگان سيا را که در نهايت از کودتا پشتيبانی کردند - درتوجيه عملکردشان درحمايت ازکودتا گران تکرار می کند اما چه باک وقتی که خود مصدق هم درنهايت عملا براين انتخاب مهرتاييد نهاد چرا که در حساس ترين لحظات پيروزی کودتای زاهدی را به دعوت مردم به قيام ترجيح داد (به احتمال قوی بر اساس اين توهم که مبادا حزب توده ازفرصت استفاده کرده زمام امور را در دست بگيرد ) و به جای آن چندی در مخفيگاهی باقی ماند و پيشنهاد برای مقاومت را رد کرد و سپس با معرفی خويش به عوامل کودتا تثبيت حکومت کودتا گران را تسهيل نمود.(۲۵) بلی انتخاب يزدی و مليونی که او به آنها اشاره می کند همان انتخاب بقايی و مکی و شرکاء است يعنی " ترجيح شاه بر کمونيسم " که در نهايت در جوخه های اعدامی که از طرف شاه برای افسران کمونيست تدارک ديده شد و برقراری اختناق بيست و پنج ساله در کشور تجسم عينی می يابد.
به عنوان شاهدی بر اين مسال

March 14, 2009

برهان عظیمی در حمایت از کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا

بحران مالی-اقتصادی جهانی سرمایه داری مدتیست که نظام سرمایه داری را بشدت در خود فرو برده است.

اغتشاش و تلاطمی که از آمریکا شروع شد بتدریج توسعه یافت و رو به وخامت گذارد. تا جائیکه هم اکنون بحران اعتبار جهانی ( کریدت کرایسیس) کره خاکی را در بر گرفته. بانکها و موسسات مالی بخاطر ضررهائی که بواسطه به اصطلاح "وامهای غیر قابل بازده " و بد به آنها تحمیل گشته(!)، کمرشان زیربار قروض خم شده. دریچه ها و کانالهای وام دهنده مسدود شده و لقمه های چرب سود آور در گلویشان، باعث خفگی شان گشته است. موسسات وام دهنده از وحشت اینکه پول "خوب" ( سود آور) خود را به طرف پول بد شرکتهای سرمایه داری مقروضی میریزند که توان بازپرداخت قروضشان را ندارند، درخواست پرداخت قروضشان را برای تصفیه تتمه حسابها نمودند. اعتبار دهی بین رقیبان همکیش و "نجبای" سرمایه داری متوقف گشته و بدینترتیب یک خطر واقعی از هم گسستگی و ورشکستگی سیستم مالی سرمایه داری را تهدید میکند. تا آنجا که رئیس جدید "صندوق جهانی پول" در 12 آوریل 2008 در مصاحبه اش با نیویورک تایمز نتوانست وخامت اوضاع را پنهان نماید و با بصدا درآوردان زنگ خطر اعلام نمود که "از هم پاشیدگی و غوغای کنونی،  بزرگترین تحدید بحران مالی از دهه  1930  تاکنون به حساب می آید."         

این بحران بوجه آشکاری بیانگر بحران ساختاری سرمایه داری میباشد. زمین لرزۀ عظیمی که ساختار سرمایه داری را دستخوش امواج خود قرارداده است، مگا طوفانی با امواج مخربی را در روند انباشت سرمایه تولید کرده است. و مدتیست که پس لرزه  های این طوفان مانیفاکتورها و کارخانجات تولیدی را یکی پس از دیگری در می نوردد. سرمایه داران برای کسب حداکثر سود، فشار این بحران را  به طبقه کارگرمنتقل می نماید. انتقال فشار چنان بحرانی افزایش شدت استثمار طبقه کارگر و بیکار سازی های دسته جمعی را در بر دارد.  

تورم افسارگسیخته، کسادي اقتصادي، بيکاري گسترده، سه مشخصه بحران اقتصادي کنوني در ایران اند که از اواسط سالهای 1380  اقتصاد نظام جمهوری اسلامی را در خود غوطه ور ساخته است. این چنین بحران ساختاری در جوار افزایش تحریمهای اقتصادی صنعت نفت، مبادلات تجاری، صادرات واردات، بانکها، موسسات و نهادهای مرتبط با پروژه اتمی رژیم جمهوری اسلامی از طرف دول امپریالیستی غرب و خاصه آمریکا، آنچنان انرژی و نیروی مخربی بوجود آورده است که نتایج انتقال فشار بار این بحران به طبقه کارگر ایران را در کنار روند خصوص سازی هر چه دهشتناکتر ساخته است.

در چنین اوضاعی، سرمایه داران در ایران، برای حفظ موقعیت سود آوریشان سالهاست که طبقه کارگر را تحت فشار و منگنه قرار داده اند. انتقال فشار بحران اقصادی بر گرده طبقه کارگر بصورت اخراجهای دسته جمعی، به تعویق انداختن پرداخت حقوق و دستمزد کارگران و تحمیل قراردادهای  سفید امضاء و ... بوجه بارزی نمایان شده است. رشد مبارزات خودبخودی کارگران ایران و صف آرائیشان در تشکلات مستقل خویش بازتابی از پاسخ مبارزه جویانه طبقه کارگر ایران برای مقابله با سیر عمیقتر شدن این بحران اقتصادیست.

هم اکنون یکی از جدیدترین انتقال فشار چنان بحرانی در قلب شرکت خصوصی صبا( پیمانکار مسافر بری و خدماتی راه آهن تبریز- تهران- مشهد) جریان دارد. ظرف دو ماه گذشته جو پلیسی، جاسوسی و اختناق مستبدانه همچون مرغ شومی بدنه کارگری این شرکت را فرا گرفته است. چنین جوی، با تایید و برنامه قبلی سرمایه داران این شرکت بوسیله جوجه فوکلی بنام فرهاد شفقت، که آخرین تکنیکها و حربه های ضد کارگری تحدید و ایجاد رعب و وحشت را در رکاب نوکری سرمایه داری آمریکا و کانادا آموخته است، بوجود آمده است. سرمایه داران این شرکت با خیال خام خود می خواهند با برپا کردن چنان نمایشاتی و تبدیل محیط کارگری این شرکت به قبرستان خاموش بی سرو صدا، کارگران را به امضاء قرارادادهای ننگین برده داری نوین یک ماهه و سه ماهه وادار سازند!

فعالین کارگری داخل و خارج ایران اجازه نخواهند داد که یک چنین تهاجم  افسارگسیخته ای به کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا با سکوت انجام شود. تمامی فعالین کارگری و نهادها و سندیکاهای کارگری ایران از هم طبقه های خویش در این شرکت حمایت خواهند نمود و تمامی تشبثات و ترفندهای سرکوب و ارعاب ضد کارگری سرمایه داران این شرکت را نتنها شدیدا محکوم میکنند، بلکه صدای حقطلبی آنان را بگوش تمامی کارگران ایران و جهان خواهند رساند.

رفقا و دوستان!

باید یکی شویم و دفاع از منافع بحق کارگران شرکت تامین ترابر سبز صبا را همچون دفاع از دیگر کارگران ایران در دستور روز خویش قرار دهیم. در یک حرکت مشترک به کمپین حمایت از این کارگران بپیوندیم و ضمن حمایت های متنوع، با جمع آوری امضاء به کارگران این شرکت یاری رسانیم.

اینان هراسشان ز یگانگی ماست.به امید همصدائی.  

 چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است.

برهان عظیمی از فعالین کارگری سابق سندیکای پروژه ای آبادان

شنبه 24  اسفند ۱۳۸۷ برابر با 14 مارس ۲۰۰۹

* برای پیشبرد و ارسال حمایت به سایت این کمپین مراجعه کنید.

 http://hemayatazkaregaranesaba.blogspot.com/2009/03/blog-post.html

         

 

 

 

March 11, 2009

فعالين کارگری، زنان، معلمان، دانشجويان و مصافها

Nodinyan.asad@yahoo.se
رژيم اسلامی در چند سال  اخير فشار بر فعالين اصلی جنبشهای اجتماعی را بشدت بالا برده و وسعت داده است. آنها را  دستگير ميکند، در خيابان و سر کار و خانه آدم ربايی ميکند،   شلاق ميزند،  با زندانی کردن و احضار مرتب به مراکز نظامی و شهربانی زندگی برای آنها باقی نگذاشته است. اگر رژيم در سالهای ۶۰ فقط با اعدام گسترده و شکنجه  به مقابله با هر گونه اعتراض و تشکلی بر ميخواست،  امروز همراه با سرکوبگريش اشکال بالا از فشار بر فعالين اصلی حرکتهای اعتراضی و تشکلهای توده ای را گسترده تر و اضافه کرده است. دلايل اتخاذ اين روش، در موقعيتی است که جنبشهای اعتراضی مردم در آن قرار  دارند.
منصور اسانلو، ابراهيم مددی، علی اکبر پيرهادی و غلام رضا غلام محسين  از رهبران سنديکای شرکت واحد به دلايل گوناگون از طرف رژيم دستگير و زندانی شده اند.
فرزاد کمانگر معلمی که همانگونه خود در نامه اش از زندان نوشته است به جرم تلاشش برای آگاه کردن کودکان محرومان جامعه با اتهام ارتباط با نيروهای اپوزسيون زير حکم اعدام قرار دارد و با وجود تلاشهای گسترده ای که برای آزادی وی صورت گرفته است هفته قبل بدون اطلاع به خانواده و وکيل مدافعش به زندان رجايی شهر انتقال داده اند تا حکم اعدام وی را به اجرا در آورند.
شيوا خيرآبادی و سوسن رازانی از فعالين برگزاری مراسم اول مه در سنندج  به جرم شرکت در مراسم روز کارگر به  سه سال زندان و شلاق محکوم و حکم ۷۰ و ۱۵ ضربه شلاق در مورد آنها در روز ۳۰ بهمن ماه اجرا گرديد. حکم نود و يک روز زندان تعزيزی و ۴۰ ضربه شلاق به دو تن ديگر از فعالين کارگری سنندج به نامهای غالب حسينی و عبدالله خانی را به آنها ابلاغ کرده اند.
به دنبال دادگاهی ۷ تن از رهبران کارگران نيشکر هفت تپه،  دستگيری رحيم بسحاق،  علی نجاتی و دستگيری رضا رخشان از رهبران سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه  در هفته گذشته ادامه تعرضی است که رژيم  برای انحلال سنديکای کارگران در پيش گرفته است. همچنين رژيم به منزل چهارتن ديگر از رهبران اين کارگران علی نجاتی، جليل احمدی، نجات دهلی و فريدون نيکوفر حمله کرده است.
محسن حکيمی و افشين شمس و بيژن اميری بجرم شرکت در اعتراضات کارگری بيش از دوماه زندان و شکنجه از زندان آزاد شدند. طه آزادی از اعضا رهبری اتحاديه آزاد کارگران به اتهام " اقدام عليه امنيت ملی" دستگير و زندانی شده است.
تعداد زيادی از دانشجويان دانشگاهای مختلف در تهران، شيراز، مشهد، اصفهان، تبريز و سنندج بطور مستمر و سازمانيافته دستگير و زتدانی ميشوند. سرکوب سازمانيافته  از ۳۰ تير سال ۸۶ بخشی از برنامه رژيم جنايتکار اسلامی در مقابل اعتراضات کوبنده دانشجويان است.
  اين احکام را رژيم  عليرغم گسترده ترين کمپين های حمايتی در خارج و ابتکارات اعتراضی در داخل برای آزادی اين فعالين و رهبران اعتراضی و درست در شرايطی که هر روزه شاهد گسترش بيشتر اين اعتراضات در بخشهای مختلف کارگری   دانشجويی و معلمان  هستيم انجام می دهد. در مقايسه با کمپين هايی که در دوره اول دستگيری اسانلو و محمود صالحی برای آزادی انها صورت گرفت، اينبار رژيم سماجت بيشتری را در مقابل اين اعتراضات برای آزادی  دستگيرشدگان از خود نشان می دهد. چند عامل اصلی دلايل  اتخاذ روشهای بغايت سرکوبگرانه  رژيم  را توضيح می دهند.
۱- تنفر عمومی مردم از رژيم هيچگاه تا اين حد سرراست و مستقيم کل اين رژيم را در بر نگرفته است. نگاهی به بازار مضحکه انتخاباتی رژيم ومباحثی که خود اينها از توصيف موقعيت خود و عبور مردم و نا اميديشان از انتخاب هر يک از اين جناحها بخوبی عمق اين تنفر و عبور مردم از آنها را نشان می دهد. امروز ديگر همانگونه که رسانه های خودشان نيز اذعان می کنند سيد خندان  آن آلترناتيويی نيست که بتواند مردم را در اين بازار "انتخاباتی" با  "اصلاح طلبی" شان به بازی بگيرد. گسترش اعتراضات مردم، اعتراض اخير معلمان  عليرغم وعدهای احمدی نژداد و دولت و  عليرغم سازشکاری کانون صنفی معلمان  در ابعاد وسيع و در چندين شهر، اعتراضات کارگری و دانشجويی با وجود  ابعاد وسيع دستگيريها و محاکمه و شلاق زدنها  ادامه دارند.  تلاش برای تشکل يابی و سمت و سو دادن به اين اعتراضات در ميان رهبران بخشهای مختلف در عرصه زنان، جنبش کارگری و اعتراضات گسترده و وسيعی که هر روز شاهد آن هستيم، اعتصاب و اعتراضات وسيع پرستاران و معلمان و   ايجاد شبکه ها و تشکلهای اعتراض و اعتصاب  راما شاهد هستيم.               

 ۲ - ترس از بحران اقتصادی که کل نظام سرمايه و ارگانهای  بزرگ آن را به لرزه در آورده است. شورش چند روزه در يونان، فرانسه، اعتراضات جوانان حاشيه نيشن محله مالمو در سوِيد و آمار و ارقامی که از بيکاری و خانه خرابی ميليونی مردم محروم و کارگران در تمامی دنيا در اثر اين بحران هر روزه از رسانه های بزرگ دنيا پخش می گردد، نمی تواند جمهوری اسلامی را که همواره با اقتصادی بحران زا زيسته است  با کسر بودجه ۴۰ هزار ميليارد تومانی و کاهش بهای نفت از آن مبرا دارد. ترس از شورش گرسنگان و به تنگ آمدگان از فقر و بيکاری يکی از فاکتورهای اساسی در اتخاذ اين تقابل ها است
                                                     
۳ -   بالاخر علارغم اين تنفر شديد و اعتراضات روزمره عدم وجود يک حزب کمونيستی کارگری که بتوان  به اين اعتراضات و مبارزات مردم سمت و سوی داده و آن را متشکل و هدايت کند. اين کمبود دست سرکوبگری رژيم را باز گذاشته است. 
سماجت و تلاش رژيم برای دستگيری و پاپوش دوزيهای"قانونی" آن برای مقابله با اين اعتراضات و دادن شکل و شمای قانونی به چنين دستگيريهايی نه از موقعيت برتر رژيم 
به نسبت دوره های گذشته آن و نه نتيجه عقب نشينی جنبش کارگری و توده ای است. در اين دوره ما شاهد تلاش آگاهانه تری در تشکل يابی اين اعتراضات، رابطه رهبران اين اعتراضات در بخشهای مختلف، تلاشهای حمايتی از اين اعتراضات و جلب توجه افکار و نهادهای مدافع حقوق انسانی و کارگری در سطح دنيا در حمايت از اين اعتراضات هستيم.
 
لذا اتخاذ اين سياست برای رژيم چند محور دارد، ضرب زدن به جنبش اعتراضی کارگران و جنبشهای اعتراضی به منظور جلوگيری از گسترش آنها و زمين گير کردن و مشغول نگه داشتن  آنها بر محور تلاش برای آزادی فعالين و رهبرانش. رژيم در چند ساله اخير با اتخاذ اين سياست عملا تلاش نموده است توجه اين جنبشها و اپوزيسيون در خارج کشور را هر دوره بر محور تلاش برای آزادی اين عزيزان متمرکز نمايد.  رژيم خوب می داند در اين  شرايط فعالين و رهبران جنبشهای اجتماعی و چهرهای که در اعتراضات مختلف در جامعه پا پيش گذاشته اند و مورد اعتماد مردم اند  می توانند در سمت و سو دادن به اعتراضات مردم نقش  ايفا نمايند لذا با ضربه زدن به اين بخش عملا خود را برای مقابله با چنان شرايطی آماده می کند. با وتوجه به اين عوامل بايد در ايندوره تلاش کرد.

اعتراضات را گسترده تر نمود. تجربه خود کارگران و تلاشهای تا کنونی شان شناخت از اين شگرد رژيم را بخوبی نشان می دهد رژيم هر ساله برای مقابله با برگزاری اول مه  با اقدام به دستگيری بخشی از فعالين و رهبران اين اعتراضات تلاش ميکند  از برگزاری اين مراسمها جلوگيری کند و  برگزاری اول مه  جواب موثری به رژيم در جهت خنثی کردن اين سياستها است. تلاش برای نجات جان و دفاع از حرمت تک تک اين عزيرانی که بخاطر دفاع از حقوق کارگر، معلم، دانشجو و مردم پا جلو گذاشته اند امری لازم و ضروری است.
 
بايد تلاش برای مطلع نگه داشتن نهادهای مدافع حقوق انسانی و نهادهای کارگری را گسترده تر نمود. بايد تلاش نمود هر مورد دستگيری و تلاش رژيم برای بی حرمتی به اين عزيزان را همچون تجربه کارگران و مردم سنندج در مقابل شلاق زنی شيوا و سوسن با نشان دادن حمايت خود از اين عزيران و با دادن گل به پيشوازشان رفت. بايد به اينها فهماند بی حرمتی به جان و کرامت اين عزيزان بی حرمتی به مردم است و تنفرو انزجار ما را عليه رژيم بيشتر خواهد نمود.

اسد نودينيان
۱۳ اسفند ۳ مارش ۲۰۰۹

March 10, 2009

یاداشت سر دبیر،فرزاد کمانگر معلم محبوب را باید از حکم اعدام نجات داد

 بيش از دوسال و چند ماهی است   فرزاد کمانگر معلم  و فعال حقوق بشر را دستگير و حکم اعدام وی را صادر نموده اند. تا کنون تلاشهای گسترده بين المللی ، تلاشهای خانواده او و مردم مبارز کامياران ، نهادها و تشکلهای مختلف در داخل،  رژيم را از به اجرا در آوردن حکم اعدام او باز داشته بود.

در هفته گذشته رژيم با انتقال وی بدون اطلاع به خانواده و وکيل مدافعش  به بند ۲۰۴  زندان رجايی شهر عملا جان او را در مخاطره اجرای حکم اعدام قرار داده است.

رژيم در شرايطی به چنين اقدامی دست زده است که با اعتصاب گسترده معلمان در سراسر ايران روبرو شد. اعتراضات دانشجويان و بخشهای مختلف کارگری و موج گسترده ای از دستگيريها ترس از اعدام فرزاد را بيشتر نموده است.
 جمهوری اسلامی با بکار بردن انواع تدابير امنيتی و نظامی در مقابل اعتراضات برحق کارگران، معلمين و دانشجويان  اقدام به روشهای جنايتکارانه زندان و تهديد به اعدام و فشارهای روحی و جمسی ايستاده است. حمايتهای بين المللی در خارج از کشور، اعتراضات جوامع و نهادهای مختلف بين المللی در مقابل سرکوب و فشار به کارگران، دانشجويان و معلمين تا کنون به نتيجه کامل و کوتاه کردن دست مزدوران اسلامی از سر فعالين و رهبران اعتراضات مردم  نرسيده است.

فرزاد را می خواهند اعدام کنند تا به اعتراض معلمان جوابی داده باشند. فرزاد را می خواهند اعدام کنند چرا چون اعتراضات کارگران هر روزه در اشکال مختلف در جريان است.  تا کارگران را بترسانند.می خواهند اعتراضات دانشجويی را با ترس و رعب اعدام و زندان و شکنجه به شکست بکشانند.

مردم مبارز !
بايد فوری و با تمام امکان به ياری خانواده فرزاد کمانگر شتافت . بايد از تجربه  مردم مبارزه در سنندج و کامياران که  با اقدامات پر شور خود عليه حکم اعدام فرزاد کمانگر نمونه خوب و موئثری را بدست دادند  و با گسترش و سراسری کردن اين حرکت امکان تحميل عقب نشينی به جمهوری اسلامی را عملی نمود.  

در خارج کشور بايد تمام تلاشها را برای فشار سياسی به رژيم اسلامی برای جلوگيری از اجرای اين حکم بکار انداخت. 
سر دبير
۳ مارس ۲۰۰۹

متن زير نامه فرزاد کمانگر از زندان رجايی شهر است.

آقای اژه ای ، بگذار قلبم بتپد

ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که بايد آرام و رامم ميکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با ديوارهايی به بلندای تاريخ .

ديوارهايی که قرار بود فاصله ای باشد بين من ومردمم که دوستشان دارم ، بين من و کودکان سرزمينم فاصله ای باشد تا ابديت ، اما من هر روز از دريچه سلولم به دور دستها ميرفتم و خود را در ميان آنها ومثل آنها احساس می کردم و آنها نيز دردهای خود را در منِ زندانی ميديدند و زندان بين ما پيوندی عميق تر از گذشته ايجاد نمود .

قرار بود تاريکی زندان معنای آفتاب و نور را از من بگيرد ، اما در زندان من روئيدن بنفشه را در تاريکی و سکوت به نظاره نشستم.

قرار بود زندان مفهوم زمان و ارزش آن را در ذهنم به فراموشی بسپرد ، اما من با لحظه ها در بيرون از زندان زندگی کرده ام وخود را دوباره به د نيا آورده ام برای انتخاب راهی نو.

و من نيز مانند زندانيانِ پيش از خود تحقيرها ، توهينها و آزارها را ذره ذره ، با همه وجود به جان خريدم تا شايد آخرين نفر باشم از نسل رنج کشيدگانی که تاريکی زندان را به شوق ديدار سحر در دلشان زنده نگه داشته بودند.

اما روزی "محاربم " خواندند ، می پنداشتند به جنگ "خدا"يشان رفته ام و طناب عدالتشان را بافتند تا سحرگاهی به زندگيم خاتمه دهند و از آن روز ناخواسته در انتظار اجرای حکم ميباشم. اما امروزکه قرار است زندگی را ازمن بگيرند با "عشق به همنوعانم" تصميم گرفته ام اعضای بدنم را به بيمارانی که مرگ من ميتواند به آنها زندگی ببخشد هديه کنم و قلبم را با همه ی" عشق ومهری" که در آن است به کودکی هديه نمايم . فرقی نميکند که کجا باشد بر ساحل کارون يا دامنه سبلان يا در حاشيه ی کوير شرق و يا کودکی که طلوع خورشيد را از زاگرس به نظاره می نشيند ، فقط قلب ياغی و بيقرارم در سينه کودکی بتپد که ياغی تر از من آرزوهای کودکيش را شب ها با ماه وستاره در ميان بگذارد و آنها را چون شاهدی بگيرد تا در بزرگسالی به روياهای کودکی اش خيانت نکند ، قلبم در سينه کسی بتپد که بيقرار کودکانی باشد که شب سر گرسنه بر بالين نهاده اند و ياد "حامد " دانش آموز شانزده ساله شهر من را در قلبم زنده نگهدارد که نوشت ؛ "کوچکترين آرزويم هم در اين زندگی برآورده نميشود " وخود را حلق آويزکرد.

بگذاريد قلبم در سينه کسی بتپد مهم نيست با چه زبانی صحبت کند يا رنگ پوستش چه باشد فقط کودک کارگری باشد تا زبری دستان پينه بسته پدرش ، شراره ی طغيانی دوباره در برابر نابرابريها را در قلبم زنده نگهدارد.

قلبم در سينه کودکی بتپد تا فردايی نه چندان دورمعلم روستايی کوچک شود وهر روز صبح بچه ها با لبخندی زيبا به پيشوازش بيايند واو را شريک همه ی شادی ها وبازيهای خود بنمايند شايد ان زمان کودکان طعم فقر وگرسنگی را ندانند ودر دنيای آنها واژه های "زندان ، شکنجه ، ستم ونابرابری" معنای نداشته باشد.

بگذاريد قلبم در گوشه ای از اين جهان پهناورتان بتپد فقط مواظبش باشيد قلب انسانيست که ناگفته های بسياری از مردم وسرزمينش را به همراه دارد از مردمی که تاريخشان سراسر رنج واندوه ودرد بوده است.

بگذاريد قلبم در سينه ی کودکی بتپبد تا صبحگاهی از گلويی با زبان مادريم فرياد برارم :

"من ده مه وی ببمه باييه

خوشه ويستی مروف به رم

بو گشت سوچی ئه م دنياييه "

معنی شعر : می خواهم نسيمی شوم و"پيام عشق به انسانها" را به همه جای اين زمين پهناور ببرم.

فرزاد کمانگر

بند بيماران عفونی ، زندان رجايی شهر کرج

مورخ ۸/۱۰/۸۷

تاريخ نگارش ؛ ۲/۱۰/۸۷ بند امنيتی ۲۰۹ اوين
 

هو كردن سفیر رژیم جنایتكار اسلامی در تورنتو!٨ مارسی به یاد ماندنی برای آزادیخواهان !

هو كردن سفیر رژیم جنایتكار اسلامی در تورنتو!

٨ مارسی به یاد ماندنی برای آزادیخواهان !

امروز یكشنبه ١٨ اسفند به دعوت سفارت رژیم اسلامی در شهر تورنتو قرار بود با حضور سفیر جنایتكار رژیم به استقبال نوروز و سال نو بروند.  سفارت رژیم به آدرس تعدادی منتخب از ایرانیان تورنتو نامه ای داده بود و آنها را به گردهمائی امشب دعوت كرده بودندـ شخصا دیشب از طریق بابك یزدی دبیر تشكیلات حزب كمونیست كارگری در كانادا با خبر شدم كه همچنین جلسه ای است وگفت٬  گرچه وقت تنگ است اما باید كاری كنیم كه این نماینده توحش و زندان٬ و این حكومت ضد زن جرات نكند بار دیگر به تورنتو بیایدـ

با فراخوانی فوری به تشكیلات حزب در تورنتو و همه سازمانهای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی٬ برای شركت در تظاهرات علیه سفیر رژیم امروز صبح بسیاری از دوستان و آشنایان را در جریان گذاشتیم٬ گرچه فرصت زیادی نمانده بود اما مگر میشد در روز جهانی زن٬  ضد زنترین سفیر دنیا جلسه داشته باشد و آن را به هم نزدـ  با همه دوستان قرار گذاشتیم كه راس ساعت پنج و نیم در مقابل رستوران دربند كه نزدیك هتل پرنس محل برگزاری مراسم بود حضور بهم رسانیم تا هماهنگی لازم را در چگونگی پیشبردن  آكسیونی قوی و افشاگرانه كننده علیه این نماینده توحش رژیم اسلامی و سرمایه باشیم ـ  رفقا و دوستان سر ساعت مقرر جمع شدند٬ قرار این بود كه تعدادی به داخل سالن برویم و بقیه هم در بیرون هتل شروع به تظاهرات كنند و به افشای جمهوری اسلامی و جنایتهایش بپردازند٬ من یكی از كسانی بودم كه به داخل سالن رفتم كه جریان از این قرار بودـ

برای من كه در ٣٠ سال گذشته شاهد اعدام عده بیشماری از رفقا و همرزمانم توسط رژیم اسلامی بوده ام٬ برای من كه صدهها نفر را كه توسط این رژیم به زندان رفته اند و شكنجه شده اند را می شناسم٬ برای من كه در طول ١۵ سال گذشته هزاران پناهند و فراری از دست رژیم اسلامی را ملاقات كرده ام٬ داستان زندگی و فرارشان از جهنمی به اسم ایران را شنیده ام٬ برای من كه هرگاه با دایه سلطنه نازنین مادر معلم زندانی و محكوم به اعدام فرزاد كمانگر صحبت كرده ام كه می گویید " انتظار ما تلاش بیشتر همه شماهاست٬ نه تنها فرزاد بلكه باید كاری كرد كه همه زندانیان را آزاد كرد"٬ رفتن و نشستن پای سخنان یكی از همین خیل اوباشان اسلامی كه آقای سفیر باشد هر لحظه اش طولانیترین زمان ممكن بودـ  بلاخره از حدود ده نفری كه می خواستیم به داخل سالن برویم عده بیشترمان توانستند سف جاسوسان٬ مفتخوران و گاردهای محافظ و پلیس را رد كنیم٬ وارد سالن شویم و چند نفرمان را به میز شماره ٤۵ معرفی كردند كه باید انجا بشینیم ـ  در حین رفتن به داخل٬ مهران محبوبی كه با سماجت خاصی دوربینش را اورده بود ومی گفت من باید این صحنه ها را ركورد كنم٬ متاسفانه هر كاری كرد نتوانست كارت ورودی را بگیرد و عملا از امدن به داخل سالن محروم ماند٬ هما ارجمند كه تا میز شماره ٤۵ هم خودش را رسانده بود برای كاری به بیرون می رود و دیگر هیچگاه نگذاشتند وارد سالن شود.  یكی دو بار با بچه های بیرون تماس گرفتم و گفتم كه منتظریم سفیر وحوش اسلامی صحبتش را شروع كند كه ما هم دست به افشاگری بزنیم ـ

 بلاخره گرچه زمان به كندی پیش می رفت اما ساعت ٦ فرا رسید و دختر خانم جوانی شروع به شعر خوانی كرد٬ پس از ان بچه اخوندی كه معلوم بود باید اینجا با پولهای دزدیده مردم ایران مشغول تحصیل باشد شروع به خواندن قران كرد٬ كه این قران خوانی برای منی كه چیزی نزدیك به ٣٠ سال است تلاش كرده ام كه حتی از كوچه ای كه آخوند رد می شود نگذرم دردناكترین دقاین انتظار بود٬ و به قول یكی از بینندگام  كانال جدید من هم بیش از ٢٠ سال است هر انچیزی كه بهش می گویند اسلام و دین را به حراج و به قیمت یك كیلو پیاز گذاشته ام اما متاسفانه خریداری نداشت و مجبور شدم ان را به آشغالدانی تاریخ بریزم ـ  بله بلاخره خانم جوان كه به احتمال زیاد می داند با همان لباسهای رنگارنگش اگر به ایران برگردد توسط اوباشانی كه همین سفیر انها را نمایندگی می كند به زندان خواهد رفت٬ شلاقش می زنند و او را از هر انچه شادی و رنگ است محروم می كنند٬ سفیر را معرفی كرد و از حضار كه چیزی در بین ٣٠٠ تا ٤٠٠ نفر می شدند خواست كه به سخنان او گوش فرا دهند٬ فكر كنم هنوز سفیر ریشوی اسلامی یك كلمه هم نگفته بود كه فروغ ارغوان یكی از كادرهای حزب كمونیست كارگری ایران و زندانی سیاسی كه بیش از چند سال از عمرش را در سیاه چالهای این رژیم گذارانده بود٬ كسی كه تابوتهای مرگ جلادان اوین را تجربه كرده است٬ سر پا ایستاد و رو به سفیر رژیم اسلامی گفت "امروز ۸ مارس روز جهانی زن است و من دو دقیقه وقت می‌خواهم تا درباره جنایات سی ساله رژیم جمهوری اسلامی در حق زنان صحبت کنم".  و در این هنگام گاردهای ویژه٬ پلیس و جاسوسان رژیم در داخل سالن كه شخصا شاهد حضور تعدادی از انها بر سر همان میز شماره ٤۵ بودم به خود افتادند كه دیگر دمكراسی اسلامی بیش از یك دقیقه به مخالف خودش اجازه نخواهند داد صحبت كند٬ آقای سفیر هاج و واج مانده بوده٬ مردم عده ای از شادی در جای خود میخ شده بودند٬ و لابد كاسه لیسان رژیم اسلامی هم بدو بیراه می گفتند كه چرا شب نازنینشان را بهم زدیم٬ چرا كه اینها جای علنی به كسی اطلاع نداده بودند٬ لابد باید یكی از برادران اسلام شب نوروزی سفیر را لو داده باشدـ

پلیس و گاردها به دور فروغ حلقه زدند و او را به طرف در ورودی هول می دادند كه من هم از سر جایم پا شدم چند قدمی به طرف سفیر رفتم٬ دیدم فرصت زیادی نسیت گاردها و خیل اوباشان رژیم دارند نزدیك می شوند٬ با صدای بلند شروع كردم به افشاگری و گفتم٬ "من هم سال نو را دوست دارم٬ اما شما و رژیم شما كه بیش از ٣٠ سال است شادی و سال نو را از كثریت مردم ایران یعنی كارگران گرفته اید٬ شما با تحمیل فقر مطلق به كارگران جنایتكارانی هستید كه باید محاكمه و مجازاد شوید٬" در این هنگام پلیسها ریختند و مرا كشاكشان به طرف در بردند٬ نمی دانم چقدر طول كشید اما تا جای كه توانستم به نمایندگی از كارگرانی كه ماههاست حقوقشان را نگرفته اند٬ به نمایندگی از همه آزادیخواهانی كه نمی خواهند سر به تن این رژیم منفور باشد و برای سرنگونی ان لحظه شماری می كنند هر انچه را فرصت داشتم خطاب به سفیر جنایتكار اسلامی گفتم٬ بعد از من و یكی یكی تعداد دیگری از ازادیخواهانی كه توانسته بودند به داخل سالن بیایند از جمله محمود احمدی٬ جلیل بهروزی٬ رحمان نجات و مجید سپاسی هر كدام به سهم خود شروع به افشاگری٬ شعار دادن علیه رژیم و سفیر فاشیست اسلامی كردندـ  مجید می گفت در كوتاهترین زمان بیشترین صحبتها را كرده ام٬ گفتم كه شما برادرم را اعدام كرده اید٬ اما رژیم شما حتی به مادرم امسال اجازه ندادید به خاوران برود٬ مرگ بر رژیمتان٬ مرگ بر رژیم اسلامی ـ  تعدادی از پلیسها در هنگام دور كردن ما از سالن و در بیرون سالن كه مقداری بیشتر صحبتهای ما به انگلیسی را شنیدند ضمن اظهار تاسف و همدردی و اینكه مامور و معذوریم ولی یكی از انها در نهایت گفت بلاخره چی می خواهید٬ شما انچیزی را كه می خواستید انجام دادید؟ ـ

نزدیك ساعت هفت بعدظهربا بیش از نیم ساعت افشاگری از رژیم اسلامی و سفیر مزدورش٬ با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی همگی به صف آزادیخواهانی كه در بیرون هتل مشغول شعار دادن علیه رژیم بودند برگشتیم٬ دوستان كه تا این لحظه منتظر اخباری از تلاشهای ما در داخل سالن بودند با دیدن ما شعارهای مرگ بر جهموری اسلامی را با صدای رساتر سردادند و سراپا گوش بودند تا بدانند كه در داخل سالن و در تورنتو شهری كه هیچگاه حداقل در ١۵ سال گذشته ای كه من بیاد دارم٬ این جانیان نتوانسته اند جلسه ای  و مراسمی را علنی و یا بدونه دردسر به پیش ببرند چی گذشته٬ نه تنها این بلكه مخفیانه ترین تجمعشان هم مثل همین مراسم امشب این چنین مورد افشاگری آزادیخواهان و مخالفین جمهوری اسلامی قرار می گیرد٬ امشب ما فعالین حزب كمونیست كارگری در تورنتو و تعداد زیادی از سازمانها سیاسی مخالف جهموری اسلامی پیام روشنی را به سفیر جانیان اسلامی دادیم و گفتیم شما قاتلین مردم ایرانید٬ شما بانیان اپارتاید جنسی در ایرانید٬ شما مسول فقر و فلاكت و تحمیل بی حقوقی به كارگران٬ زنان جوانان و اكثریت عظیم مردم هفتاد ملیونی ایرانید٬ ما با تلاشهایمان و با انقلابی كه در راه است همه شما جانیان را به پای میزهای محاكمه خواهیم كشاند٬ و باید به جرم ٣٠ سال جنایت علیه بشریت محاكمه شویدـ

سال نو بر همگی مبارك

١٨ اسفند ١٣٨٧

یدی محمودی : دبیر همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایران در كانادا

March 08, 2009

استراتژی سوسياليستی کومه له در پاسخ به مسئلۀ ملی در کردستان ايران

فرشيد شکری کومه له- سازمان کردستان حزب کمونيست ايران در بيست و ششم بهمن ماه امسال (۱۳۸۷) سه دهه از فعاليت علنی خود را پشت سر نهاد. آنچه اين تشکل کمونيست و رزمنده در طول نه سال مبارزۀ مخفی و سی سال فعاليت علنی در تاريخ پرافتخار خود به ثبت رسانيده، عبارت است از سازماندهی پيکار طبقاتی و مبارزه عليه ستمگری ملی، جديت در امر مبارزه عليه تبعيض جنسی، و تلاش مجدانه برای رسيدن توده های محروم کردستان و ايران به آزاديهای فردی، اجتماعی و سياسی. از طرف ديگر ثمرۀ ارزشمند حضور اين جريان اجتماعی درعرصه های گوناگون مبارزه با ديکتاتوری پهلوی و رژيم مستبد جمهوری اسلامی، گشوده شدن افق سوسياليستی برروی مردم کارگر و زحمتکش در جنبش انقلابی کردستان بوده است.  
باری، در هفته های گذشته به مناسبت سالروز علنی شدن کومه له مقالات و مطالب خواندنی ای در ارتباط با نقش و جايگاه اين تشکيلات درجنبش انقلابی کردستان عرضه گرديد، با اين وجود سخن گفتن يا نوشتن در مورد چنين رويداد گرانمايه و با اهميتی نبايستی به بيست و ششم بهمن منحصر گردد و شايسته است در هر مجالی به نگرش و بنيان نظری ای که کومه له بروی آن تأسيس شد و سپس اعلام موجوديت کرد، پرداخته شود. اضافه بر اين، تکرار و بازنويسی تأثيرات کومه له در راديکاليزه شدن فضای سياسی جامعۀ کردستان و تبديل اين منطقه به مستحکم ترين دژ نبرد طبقاتی عليه بورژوازی محلی و سراسری، و رژيم حامی آنان بسيار مهم است. ليکن توأم با بازگو کردن نتايج مادی و عينی چهار دهه فداکاری و از خودگذشتگی انسانهای کمونيست در صفوف کومه له، و ابراز سهم اين تشکيلات در پررنگ شدن صف مستقل کارگران و توده های زحمتکش کردستان در جدال با نظام ستمگر حاکم، جا دارد تا هرازگاهی مروری بر تاکتيک های سياسی، استراتژی و برنامۀ عمل آن در پاسخگويی به مسئلۀ ملی داشت. نگارندۀ اين سطور ميکوشد تا در حد توان و وسع خود در اينباره مطالبی را به رشتۀ تحرير درآورد.
واقعيت آزار دهنده و جان سخت اينست که مردم کردستان دهه هاست قربانی سياست های تبعيض آميز حکومت های پهلوی و اسلامی شده اند. اعمال سياست های شوونيستی در مناطق کردنشين ايران و مقابلۀ قهری حاکمين با خواست های دموکراتيک و برحق مردم به بهانۀ حفظ تماميت ارضی کشور وجوه اشتراک رژيم های سرمايه داری سابق و فعلی هستند. عقب نگاه داشتن مناطق کردنشين به لحاظ اقتصادی، ممنوعيت خواندن و نوشتن و آموزش به زبان مادری، انتصاب مسئولين اجرايی [کرد و غير کرد] با دخالت بوروکراتيک دولت مرکزی، پائين بودن سطح خدمات بهداشتی، پزشکی، آموزشی، فرهنگی و... در صدر اعمال پهلوی ها و مذهبيون بوده اند که نبايد ميليتاريزه کردن شهرها و روستاهای کردستان، و درجه دوم بودن مردم مناطق کردنشين در قوانين جمهوری اسلامی را از قلم انداخت.
کومه له بعنوان جريانی راديکال و کمونيست همواره [چه در زمان محمد رضا پهلوی و چه در سی سال اخير] در راستای رفع ستم ملی مبارزه کرده است. اسناد و مصوبات کنگره های کومه له که در هر مقطعی طبق شرايط مختلف کشوری، منطقه ای و بين المللی تهيه شده اند؛ مؤيد درجۀ بالای پيگيری و واقع بينی اين تشکيلات در پاسخگويی به مسئلۀ ملی است. در اين مختصر اشاره به همۀ قطعنامه ها و مصوبات کنگره های کومه له امکان پذير نيست، با اين حال به منظور کمک به گفتار حاضر به قطعنامۀ مصوب کنگره دهم کومه له در مورد استراتژی، سياست و تاکتيک های ما در قبال مسئلۀ ملی در کردستان ايران و آنگاه برنامۀ کومه له برای حاکميت مردم در کردستان مصوب کنگره دوازدهم کومه له مراجعه می کنيم. ( متن کامل اين اسناد در سايت های حزب کمونيست ايران و کومه له قابل دسترسی است.)
 قطعنامه مصوب کنگره دهم- بخش سوم ، بند الف: « همانطوری که هميشه گفته ايم، ما خواهان حق تعيين سرنوشت بمعنی حق تشکيل دولت مستقل برای مردم کردستان هستيم. اما شرايطی که در آن مردم کردستان بتوانند بدون نگرانی از تهديدات و اعمال فشارهای نظامی، پليسی، سياسی و اقتصادی و غيره آزادانه از اين حق خود استفاده کنند، با مبارزه برای يک اعتلای انقلابی در ايران و تغيير ماهيت رژيم حاکم برقراری آزاديهای بدون قيد و شرط سياسی، ايجاد می شود. بر اين مبنی تنها راه واقع بينانه ی رفع ستم ملی از خلق کرد مشارکت مردم کردستان در يک جنبش انقلابی سراسری به منظور سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری رژيمی است که برخورداری عملی از همه ی حقوق دموکراتيک مردم را تأمين کند. ما به همراه کارگران و زحمتکشان کرد برای تحقق اين چشم انداز مبارزه می کنيم و همه ی مردم کردستان را به همراهی در اين راه فرا می خوانيم ». در انتهای همين بند می خوانيم: « چشم داشتن به يک افق سراسری، همراه با کارگران و همه ی مبارزين انقلابی و سوسياليست در ايران، سهل ترين و کم دردترين راه برای رفع ستم ملی و تحقق اهداف و مطالبات حق طلبانه ی مردم کردستان است ». 
آنچه بطور شفاف و کنکرت در پارگراف اول آمده؛ پافشاری بر حق توده های ستمديدۀ کردستان در تعيين سرنوشت خود بدون دخالت قدرت ها، احزاب يا جريانات سياسی مختلف در تصميم ايشان است. قطعنامه، روی دادن اين شرايط را منوط به مبارزه کردن برای وقوع يک برآمد انقلابی در ايران با رهبری و هدايت طبقۀ کارگر و پيکارگران انقلابی و کمونيست، سرنگونی حاکميت، ايجاد تغييرات پايه ای، و مسلم شدن حقوق و آزاديهای وسيع سياسی می داند و بر اين واقعيت تأکيد دارد که تشريک مساعی مردم کردستان در چنين جنبشی راه صحيح انهدام ستم ملی است. همانگونه مشاهده می کنيم در هر دو پاراگراف چشم دوختن به افقی سراسری در رفع ستم ملی توصيه می شود. بواقع هم قريب چهار دهه است که کومه له به اين افق می نگرد. قطعنامه در بند ب مربوط به بخش سوم می گويد: « تا وقتی رژيمی در ايران بر سر کار است که با آزادی و حقوق ابتدائی انسان، دشمنی می ورزد و ابزارهای سرکوب را در دست دارد، تحت هيچ طرح و پلاتفرمی نميتوان از حل مسئله ی ملی در کردستان سخن گفت. اما در مبارزه برای رفع ستم ملی بر مردم کردستان، مانند هر مبارزه ی دموکراتيک و انقلابی ديگری برعليه رژيم، هر درجه ای از محدود شدن اختيارات چنين رژيمی در کردستان در يک توازن قوای معين، بدون شک دستاوردی است که برای کسب آن بايد مبارزه کرد ». اين عبارت بدرستی کوتاه نيامدن از سرنگونی نظام حاکم يا سيستم هايی همچون رژيم فعلی را پيش شرط بحث بر سر حل مسئلۀ ملی می داند، مع الوصف معتقد است، چنانچه در يک توازن قوای معين منتج از پيکار توده ها از ميزان سلطه گری رژيم های سرکوبگر کاسته گردد و منفذی برای پيشروی به سمت محقق گشتن اهداف درازمدت پيدا شود؛ بايد بمثابه يک دستاورد بدان نگريست و جهت کسب آن کوشش کرد. در همين بند (ب) وارسی و اتخاذ راهکارهايی همچون خودمختاری و حاکميت محلی به شرط کوتاه شدن دست رژيم در کردستان از نظر دور نگاه داشته نمی شود. قطعنامۀ کنگره دهم همچنين از هر رفرم و تغييری در همۀ حوزه ها اعلام پشتيبانی نموده ولی بر اين نکته اصرار دارد که اين تحولات نبايستی بازدهی منفی [معنوی و سياسی] بر مردم و جدال های آنها داشته باشد و خدشه ای به همبستگی آنان با کارگران و زحمتکشان ايران وارد سازد.
بند ب با اين پاراگراف نغز و پر محتوی به پايان می رسد: « در برابر آشفتگی بورژوازی کرد که راه حل گذشته اش به حکم تاريخ، و تحولات اقتصادی- سياسی جهانی و ايرانی، اعتبار خود را از دست داده است و طرح فعلی اش برای کردستان با سد آگاهی و رشد جنبش انقلابی روبروست، در برابر طرح خيالی فدراليسم که محتوای سياسی واقعی آن دست شستن از استراتژی سوسياليستی و کارگری است و نقش انتقال از جنبش انقلابی به نقشه های اصلاح رژيم را دارد، طرح کومه له از ديدگاه منافع طبقه ی کارگر در عين حال منطبق با حل عملی و واقع بينانه ی مسئله ی ملی است».
بند ج در آغاز، ضمن بيان اين موضوع که استراتژی کومه له متوجه حل مسئلۀ ملی در کردستان ايران است با اين حال متذکر می گردد: « اما مسئله ی کرد بعنوان يکی از مسائل گرهی سياسی در خاورميانه، ابعادی جهانی دارد. مسائل بخش های مختلف کردستان بر يکديگر تأثير متقابل دارند و اين مردم عملاً در پيروزی ها، شکست ها، آوارگی ها، جنگ های داخلی و غيره از همديگر تأثير می پذيرند. کومه له بعنوان يک جريان سوسياليست و انترناسيوناليست که می کوشد جنبش انقلابی کردستان ايران را رهبری و به پيروزی برساند، فعاليت در اين عرصه را نيز يکی از اجزاء با اهميت کار خود به حساب می آورد و در آن ايفای نقش خواهد کرد و در اين رابطه برای خنثی کردن سياست ها و توطئه های مشترکی که توسط بورژوازی منطقه ای و جهانی برای به شکست کشاندن مبارزات عادلانه ی مردم کرد تدارک ديده می شود، خواهد کوشيد، در مجامع بين المللی که بر سر مسئله ی کرد برگزار ميشوند؛ شرکت کند و در هماهنگی با حرکات آزاديخواهانه و مترقی ای که در خارج از کشور صورت ميگيرد از مبارزات مردم بخش های مختلف کردستان پشتيبانی خواهد کرد ». قطعنامه با بحث دقيق و واقعی اثر گذاری مبارزۀ مناطق مجزای کردستان بر همديگر، و شريک شدن مردم تمامی بخش ها با مصائب و آلام سکنۀ يک بخش، کومه له را ملزم به دفاع از مطالبات حق طلبانه، عادلانه و روای کردهای عراق، ترکيه و سوريه می کند و به احسن وجهی تمايز خود را با جريانات بورژوا- ناسيوناليست در اين فقره هم نمايان می سازد. آری کارنامۀ زرين کومه له بر حمايت هميشگی اين جريان از شورش مردم ستمکش نقاط ديگر عليه دول بورژوايی ستمگر، و جانفشانی و جسارت رهبران، کادرها، اعضا و پيشمرگان فداکارش در جهت رهايی کردهای منطقه از ستم ملی شهادت می دهد. با آوردن نکاتی از بخش ۳ قطعنامۀ کنگره ۱۰ کومه له ( کومه له و راه حل مسئلۀ ملی در کردستان ) در فرصت باقيمانده سراغ قسمت هايی از برنامۀ کومه له برای حاکميت مردم در کردستان می رويم. قبل از شروع، مطلب حاضر را به زيور سطوری از مقدمۀ برنامه می آرائيم. « کومه له حق کليه ملل ساکن ايران را در تعيين سرنوشت خويش به رسميت می شناسد. در عين حال خواهان اتحاد آزادانه و داوطلبانه کليه ملل ساکن ايران است. از نظر ما مصالح مبارزه طبقه کارگر برای سوسياليزم، وحدت و يگانگی سياسی و حزبی طبقه کارگر ايران را ايجاب ميکند و کومه له در راه تامين وحدت طبقه کارگر ايران در همه عرصه های مبارزاتی می کوشد ». 
اين برنامه نخست با تبيين عميق شاخص های وضعيت سياسی و اقتصادی کشور و بحران هايی که رژيم اسلامی- سرمايه داری ايران با آنها مواجه گرديده است، و با توجه دادن مخاطبين به رشد جنبش های اجتماعی؛ اضمحلال جمهوری اسلامی و ساقط شدن آن در کردستان را بر پایۀ فاکتورهای برشمرده شده قابل حصول می داند. اما برنامه به اين تحليل عمومی بسنده نمی کند و با صراحت کلام به افشای ماهيت نيروهای بورژوايی، برملا ساختن اهداف نهان آنان و نقد پايه ای راهبردشان مبادرت می کند. در برنامۀ کومه له برای حاکميت مردم در کردستان می خوانيم: «  بحران اقتصادی و سياسی رژيم جمهوری اسلامی و مصائب و مشقات ناشی از حاکميت نظام سرمايه داری، رشد جنبش کارگری و ديگر جنبش های اجتماعی و نارضايتی عميق توده های مردم، وقوع يک برآمد توده ای، چشم انداز سرنگونی جمهوری اسلامی و بر چيده شدن بساط نيروها و حاکميتش در کردستان را به يک امکان مادی و واقعی تبديل کرده است،
احزاب و نيروهای بورژوايی موجود در کردستان از هم اکنون تلاش می کنند تصوير خودشان را از پيروزی جنبش کردستان به افکار عمومی القا کنند و می خواهند استقرار يک حکومت فدراتيو مبتنی بر سيستم پارلمانی را به عنوان مکانيسم دخالت مردم در امور سياسی و اداره جامعه و محتوای پيروزی به مردم تحميل کنند ».
نکاتی از چندين و چند نکتۀ با ارزش و قابل تعمق در برنامه، تأکيد بر سعی کومه له برای ارائۀ تصويری واضح از مفهوم ابژکتيو پيشروی و پيروزی جنبش انقلابی کردستان، اهميت تشريح نحوۀ به صحنه آمدن مردم و مشارکت در حاکميت و مديريت جامعه، و اعلام حاکميت مردم بر اساس سيستم شورايی است. برنامه در اين رابطه می گويد: « ارائه يک تصوير روشن از معنای واقعی پيروزی جنبش انقلابی کردستان، چگونگی شرکت مستقيم توده های مردم کردستان در حاکميت سياسی و اداره جامعه و چگونگی تحقق خواستها و مطالباتشان مبرميت پيدا کرده است، و تبديل کردن معنی و مفهوم واقعی پيروزی به شعور عمومی توده های مردم ستمديده کردستان از پيش شرط های پيروزی جنبش انقلابی کردستان می باشد، کومه له (سازمان کردستان حزب کمونيست ايران) که خود از برپاکنندگان و سازمان دهندگان جنبش انقلابی در کردستان بوده است و از حمايت بخشهای وسيعی از جامعه کردستان برخوردار است برنامه خود را برای حاکميت مردم مبتنی بر سيستم شورايی در کردستان اعلام می دارد ». 
بدنبال اين عبارات شيوا، برنامۀ کومه له برای حاکميت مردم در کردستان، ابتدا ملزومات تحقق حاکميت مردم را با وسواس و ريزبينی تحسين برانگيزی در پنج قسمت تقديم می کند و آنگاه با سنجيدن تمامی زوايای امر، در نه فصل به توصيف نحوۀ اداره جامعه، حقوق طبقۀ کارگر و ساير اقشار اجتماعی می پردازد. عناوين اين ۹ فصل از اين قرارند: ۱- ساختار حاکميت در کردستان در سه بند بسيار با اهميت ۲- حق تعيين سرنوشت ۳- حقوق و آزاديهای فردی، سياسی و اجتماعی ۴- حقوق زنان ۵- حقوق کودکان ۶- رفاه عمومی و بيمه های اجتماعی ۷- مبارزه با اعتياد و قاچاق مواد مخدر ۸- حفاظت از محيط زيست، و ۹- قانون کار و حقوق کارگران. در اينجا حاجتی به آوردن بخش هايی از فصول مندرج در اين سند نيست و علاقه مندان خواهند توانست با مطالعۀ آن به، دقت نظر، زمينی بودن و قابل اجرا بودن آن برسند. فقط اينرا بايد گفت، روح اين سند در انطباق بی کم و کاست با منافع طبقۀ کارگر و زحمتکش و توده های تحت ستم کردستان می باشد. برنامۀ کومه له برای حاکميت مردم در کردستان در موازات با متدولوژی مارکسيستی در برخورد با مسئلۀ ملی و راهکار کمونيست ها در راستای حل آن است.                                                    
                                                  - جمعبندی- 
ده سال قبل حملات دامنه داری در درون و برون از حزب ما به راه حل حزب کمونيست ايران و کومه له برای پاسخ به ستم ملی صورت گرفت و در دو سال اخير اين يورش ها معطوف به برنامۀ کومه له برای حاکميت مردم در کردستان شده است. منتقدين آن دوران با قطع کامل پيوندشان با کمونيسم و جدا کردن راه خود، دنبال فدراليسم رفتند، و خرده گيران امروز به علت عدم انسجام فکری هنوز راهکار مشخصی در مقابل برنامۀ کومه له ارائه نداده اند. کسانی هم در خارج از اين تشکيلات که ساليان سال است با کمونيسم سر ستيز دارند، به عداوت با استراتژی سوسياليستی کومه له برخاسته اند و گسترش آرمانهای انسانی اين جريان را برنمی تابند، کماکان نقشۀ بيهودۀ تخريب و تضعيف اين جريان را به شيوه های متنوع می کشند. غرض صاحب اين مطلب نه وارد شدن به حوزۀ جدل با ديگران بل توضيح ساده اين واقعيت بود که کومه له- سازمان کردستان حزب کمونيست ايران بدور از هر ادعايی و در عمل به مصاف با ستم ملی رفته است. اينرا پراتيک کومه له در طول چهار دهه نشان می دهد، اينرا قطعنامه ها و برنامۀ کومه له به اثبات ميرسانند، اينرا حمايت وسيع توده های زيردست جامعۀ کردستان از کومه له و نفوذ اجتماعی روبه تعميق آن گواهی می کنند. درجوار بيان اين حقايق انکار ناشدنی خاطر نشان می کنيم؛ کومه له بر اساس برنامه حزب کمونيست ايران در پيشاپيش صف مبارزۀ طبقاتی برای خاتمه دادن به حاکميت سياسی و اقتصادی طبقۀ بورژوازی و برقراری جامعه سوسياليستی قرار دارد. مقصد غايی و نهايی کومه له ره يافتن به جامعه ای آزاد و برابر است. جامعه ای که رفاه، آسايش و امنيت جای فقر، ستم، بی عدالتی و محروميت را بگيرد. زمينه های رشد و شکوفايی استعدادها، خلاقيت ها و تعالی انسان فراهم گردد. هرکس به اندازه توانائيش کار کند و به اندازه نيازش از مواهب زندگی بهره مند شود و لذت ببرد. ديگر دولتی نباشد تا بر فراز جامعه حکمروايی کند و سکنۀ آنرا در زنجير استثمار، جور و ستم، فرهنگ ضد زن، خرافه، جهل و تاريکی اسير کند.
با روايت دوبارۀ اين هدف استراتژيک با اطمينان می گوئيم، تا هنگاميکه نظام چپاولگر سرمايه داری حيات دارد توأم با مبارزۀ دائمی و بدون توقف برای شکل گيری انقلاب کارگری و برقراری سوسياليسم، يک دم از تداوم پيکارهايمان به هدف ايجاد اصلاحاتی در زيربنا و روبنای جامعه، و بهبود زندگی مشقتبار توده های کارگر و زحمتکش در چارچوب مناسبات توليدی حاضر از پای نخواهيم ايستاد.
 
                                               ۲۷ فوريه ۲۰۰۹

۸ مارس روز تقويت جنبش کارگری و جنبش زنان

روز جهانی زن دارد فراميرسد. ما کارگران در کنار زنان مقدمش را گرامی ميداريم. ما در اين روز ياد زنان کارگر مبارزی را گرامی ميداريم که در ۸ مارس ۱۸۷۵ در نيويورک به خاک و خون کشيده شدند. اين روز به ياری مبارزان راه رهائی کارگران و در راس آنها کلارا زتکين به يک روز جهانی تبديل شد. ما جهانی بودن اين روز را پاس ميداريم و با محلی کردن آن بهر شکل و بهانه‌ئی مخالفت ميکنيم. ما امروز به ياد ميآوريم که پيوند بين جنبش کارگران و جنبش زنان به قدمت تاريخ اين روز فرخنده است. ما اين پيوند را پاس ميداريم و در تقويتش ميکوشيم. روز ۸ مارس، همچون روز جهانی ما کارگران يادآور توحش سرمايه‌دارن در به خاک و خون کشاندن هم طبقه‌ئيهای ماست. اما اين روزها در عين حال نمايانگر رزمندگی جنبشهای ما نيز هست. ما اين رزمندگی را پاس ميداريم.

بقای ستمکشی بر زن، تحميل نابرابری بر زن و تبعيض عليه زنان ريشه در مناسبات سرمايه‌داری دارد. تخفيف و نابودی اين ستمکشی، تعديل و محوکردن اين نابرابری و تضعيف و از بين بردن اين تبعيض ،  به مبارزه‌ی متحد جنبش کارگری و جنبش زنان احتياج دارد. مدتی است که ليبرالها در ايران در تلاش بوده‌ و هستند تا پيوند ضروری بين اين دو جنبش را از بين ببرند. آنها مبارزه‌ زنان را عمدا" به عرصه‌ی حقوقی محدود ميکنند. ما اعلام ميکنيم که کارگران از هرگونه بهبود در هر عرصه‌ئی به نفع زنان پشتيبانی ميکنند، اما  در کنارش هميشه پايه‌های ستمکشی زنان را يادآوری ميکنند. ما اعلام ميکنيم که هرگونه بهبود موقت در شرايط زندگی زنان نيز توسط صف متحد جنبش کارگری و جنبش زنان بهتر بدست ميآيد. ما از يادآوری اين واقعيت خسته نخواهيم شد که مبارزه برای برابری اقتصادی و اجتماعی و ايجاد برابری کامل بين زن و مرد فقط کار جنبش ضد استثماری ما زن و مرد کارگر است. ما به زنان مبارز هشدار ميدهيم که هر گونه توهم نسبت به ليبرالها و سرمايه‌داران زيانهای جبران ناپذيری به جنبش زنان وارد آورده و ميآورد. زنان مبارز بايد آگاه باشند . دولت بايد به زنان خانه دار و بيوه زنان  دستمزد پرداخت کند . اين شعار و خواست زنان است که بايد برايش مبارزه کرد .

بحران جهانی رو به تعميقی نظام سرمايه‌داری در جهان را فراگرفته است. بيکاری ميليونی يکی از نتايج اين بحران است. اطلاعات پخش شده نشان ميدهند که زنان کارگر از قربانيان اصلی بيکاريها بوده‌اند. تاثيرات اين بحران در ايران نيز قربانيان خود را نخست از ميان زنان گرفته و خواهد گرفت. اين بحران فقر موجود در جامعه را تشديد خواهد کرد و زنان بار بيشتر اين فقر را بدوش خواهند کشيد. ضرورت اتحاد جنبش کارگری و جنبش زنان برای مقابله با اين بحران امروز بيش از گذشته است. ما کارگران برای تقويت اين اتحاد بيشترين تلاش را خواهيم کرد.    

گرامی باد ۸ مارس روز جهانی زن

نجیبه صالح زاده

 محمود صالحی

مارس ۲۰۰۹

افشين نديمی:هويت زن در نظام بورژوازی ايران

در نظام بورژوازی ايران همان گونه که نابرابری،استثمارواعمال ستم برانسان ها ازمشخصه های اصليش می باشد..بی هويت کردن زنان و مردان طبقه کارگر ويا تنزل هويتشان به يک کالای قابل فروش نيز يکی ديگرازصدها وهزاران نابرابری وبی عدالتی است که توسط سيستم حاکم به طبقه کارگر تحميل می شود.اما در اين ميان زنان طبقه کارگر به درجات بيشتر از مردان اين طبقه مورد ستم وتوحش صاحبان سرمايه قرار می گيرند،چون زنان علاوه بر ستم طبقاتی که به کل طبقه کارگر اعمال ميشود،به طورکلی نيز مورد آزار ستم جنسی که هيچ مرز و طبقه ای نمی شناسد قرار می گيرند.
ستم طبقاتی را که بر طبقه کارگر اعمال می شود ناشی از بوجود آمدن مالکيت های خصوصی و ظهور جوامع طبقاتی می باشد وريشه در مناسبات توليد و وجود مالکيت خصوصی دارد .اما با اين وجود که می گويم اين ستم يک ستم طبقاتی است ،نظام لجام گسيخته و مرد سالار بورژوازی در اعمال اين ستم نيز تمايز قائل شده وستم طبقاتی را که به زنان اعمال می کند يک ستم مضاعف و چند برابر است که اصلی ترين فاکتور در نابرابری ميان زنان ومردان را می توان در عدم استقلال اقتصادی زنان تعريف کرد وبه عبارتی اين را می توان بی هويتی زنان در کار وتوليد دانست ،به طوری که هويت زنان در چنين جوامعی به در آمد مالی آنها گره خورده است وتا زمانی که از لحاظ مالی مستقل نشوند نمی توانند آزاد باشند.
ما شاهد اين واقعيت تلخ بوديم که نظام بورژوازی حاکمه از همان ابتدای روی کار آمدن خود با سبعيت تمام و شمشير کشيدن روی ۸مارس ها وحجاب اجباری و اخراج زنان از محيط کار و عرصه اجتماعی سعی در خانه نشين کردن اين پتانسيل عظيم اجتماعی با تکيه به قوانين ارتجاعی حاکم بر جامعه وفرهنگ های ارتجاعی و غيره انسانی به جا مانده از گذشته کرد. وهرروزه باتصويب قوانين ضد انسانی و زن ستيزش سعی می کندکه سرکوب و تجاوز حقوقی سيستماتيک را در جامعه نهادينه کند که نمونه بارز آن همان طرح لايحه خانواده ،بومی پذيری دختران و قانونی خواندن صيغه(تن فروشی اسلامی) و غيره می باشد.
وبرای جلو گيری از ورود زنان به عرصه کار وتوليد نيز محدوديت ها و فيلترهای جنسی گذاشته است که مانع از ورود زنان به بازار کار می شود.ويا نه هر وقت منفعتش ايجاب می کند نگرش خود را تغيير می دهد و برای ورود نيروی کار ارزان بر طبق فرمول های که برای انباشت هر چه بيشتر سرمايه تعبير ديده است زنان را به عنوان نيروی کار درجه دوم با مزد کمتر واستثمار هر چه بيشتر وارد بازار کار می کند وآنها را بر عليه ساير هم طبقه ای های خود به کار می گيرد. نيروی کار زنان را چندين برابر ارزان تر از مردان اين طبقه می خرد . وبه نحوی زنان رااز لحاظ اقتصادی به شدت استثمار کرده و اين استثمار اقتصادی نيز آنها را در برابر تعرضات جنسی آسيب پذير می کند. به طوری که همه ما با بهره کشی جنسی از زنان کارگر در کارگاهها و ادارات ويا هنگام کلفتی در خانه های اعيانی آشنا هستيم، وهمچنين شاهد حضور همين زنان ودختران طبقه کارگرايران در بنگاهها و کانال های سکسی کشورهای حوضه خليج فارس واروپا وآمريکا بوده وهستيم که دارند با غيره انسانی ترين شيوه های ممکن شلاق استثمار انگل صفتان سرمايه دار را می خورند و سرمايه داری با اين شيوه استثمار ميليارد،ميليارد پول روانه حساب ها وبانکهايش می کند و به طور کلی ستم طبقاتی ،زنان طبقه کارگر را بيشتر از مردان اين طبقه آماج استثمار و نابرابری قرار داده است.
علاوه بر ستم طبقاتی که بر زنان اعمال می شود ستم جنسی نيز که با ستم طبقاتی در هم تنيده شده اند و تاروپود ستم بر زنان را تشکيل می دهند بر زنان اعمال می شود ستمی که به مراتب بيشتر از ستم طبقاتی زنان را مورد توحش و بی حرمتی قرار می دهد . تا جايی که زن را از لحاظ عقل وشعور ضعيف و ناتمام می داند و زن را فقط وسيله ای برای شهوت رانی مرد وتوليد بچه می داند وبرای زنان يعنی نصف جامعه هيچ حق وحقوق انسانی قائل نيست.
اما باز اين اعمال ستم جنسی بر زنان در جوامع مختلف سرمايه داری فرق دارد به طوری در کشورهای اروپای غربی با کشورهای غيره سکولار خاورميانه که در همه آنهاايدئولوژی اسلامی ومرد سالاری به نحوی حاکم است فرق زيادی هم در نحوه اعمال ستم وهم در ميزان اعمال ستم دارد .اما آنچه وجه مشترک همه نظام های سرمايه داری است همان نابرابری ،تضادطبقاتی واعمال ستم بر انسان ها است.
ستم جنسی در ايران با توجه به سلطه يک نظام بورژوازی و زن ستيز واين که در قوانين ارتجاعی حاکم زن ملک خصوصی مرد وشرف وناموس اوست و حق سرپرستی فرزند وحق طلاق با مرد است ويااين که در ايران اين فقط رجال اسلامی هستند که قابليت احراز پست های کليد همچون رياست جمهوری ،رهبری ،قضاوت و.... را دارند. ويا اينکه در امر شهادت و وراثت زن نصف مرد و  يا حتی کمتر از نصف مرد بوده ويا دادن حق چند همسری (تعدد زوجات) به مرد و دهها وصدها عامل ديگر که بيانگر ستم مضاعف جنسی بر زنان ايران است.
در کنار عوامل نامبرده بايد به مذهب وقوانين آن و نقش رهبران و ارگانهای مذهبی در بی حقوقی محض وسرکوب زنان تاکيد کرد چرا که از اصلی ترين عوامل تعين کننده در بی حقوقی ونا برابری ميان زنان و مردان هستند.و با وجود اين که هر روزه سيستم حاکم با استفاده از نيروهای امنيتی وقوانين قضايی ضد انسانی خو سعی در سرکوب وخفه کردن جنبش های رهايی زنان و همچنين بی حقوق خواندن زنان را دارد ومی خواهد به هر نحوی که شده ستم بر زنان را چيزی ذاتی وآسمانی بداند و تلاش برای محو آن و برابری زن و مرد را بی مفهوم بخواند.
اما در مقابل زنان و مردان آزاديخواه وبرابری طلب نيز ساکت ننشسته و برای تحقق خواسته های بر حق خود درتلاش و مبارزه مستمر هستند واين را نيز می دانند که ستم طبقاتی و جنسی را که به زنان و مردان طبقه کارگر از جانب نظام لجام گسيخته بورژوازی ايران اعمال می شود هر دو ريشه در مناسبات توليد ومالکيت خصوصی و تضادهای طبقاتی حاکم بر جامعه دارد. ورهايی کامل زنان ومردان طبقه کارگر از تضاد ونابرابری تنها با انقلاب سوسياليستی که انقلابی است که با مبارزات زنان و مردان برای بدست آوردن آزادی و برابری مفهوم پيدا می کند.
 که اين امر نيز تنها با متشکل شدن زنان در جنبش های مستقل رهايی زنان و اتحاد آنها با جنبش کارگری ودانشجويی وساير اقشارمختلف جامعه برای مبارزه با بی حقوقی وبی عدالتی وبنياد نهادن دنيايی عاری از هر گونه  تضادوبی عدالتی واستثمار انسان توسط انسان امکان پذير است.
http://www.socialist-students.com/ 
زنده باد اتحاد وهمبستگی طبقه کارگر
برافراشته باد پرچم سرخ سوسياليزم

 

زن ستیزی در جامعه طبقاتی

حامد سعیدی

زن ستیزی در اشکال مختلف آن، چنان عیان و آشکار است و زنان در جامعه طبقاتی آنچنان عریان و خشن مورد ستم قرار میگیرند، که شناخت ریشه های این ستمگری را به یک نیاز و ضرورت پیشبرد مبارزه علیه این ستمگری ها تبدیل کرده است.

ستم و آپارتاید جنسی یکی از پایدارترین ستم ها در طول تاریخ جوامع بشری بوده است. سهم زنان از خانواده گرفته تا عرصه های مختلف حیات اجتماعی  جز رنج و بی حقوقی، خشونت و تبغیض جنسی و طبقاتی چیزی نبوده است. برتری مرد بر زن در محیط خانواده زنان را در موقعیت فرودستی قرار داده است. خشونت، تحقیر، آزار و بی حرمتی هر روزه زنان توسط افراد خانواده و جامعه در اشکال گوناگونش، تحمیل قوانین ضد انسانی و ارتجاع مذهبی، راندن زنان به کنج آشپزخانه و کار خانگی، تحمیل خودکشی و خود سوزی، خرید و فروش زنان توسط مافیاهای سرمایه جهت رونق بازار سرمایه داری، اعمال تبعیض بر زنان در محیط های کار، رواج تن فروشی، تنها نمودهایی از موقعیت فرودست زنان در جامعه سرمایه داری است. تنوع و گستردگی زن ستیزی چنان در سطح جامعه نهادینه و قانونی شده است، که برای پایان دادن به این ستم کشی و بربریت حاکم بر زنان باید ریشه‌ های این ناعدالیت ها و نابرابری ها را شناخت.

واقعیت این است که ستم بر زنان به انحاء متنوعش همزاد و همپا با شکل گیری جامعه طبقاتی بوده است. چرا که در جوامع اولیه نه تنها زنان مورد ستم قرار نمی گرفتند، بلکه زن و مرد از همه لحاظ  برابر بوده و در زندگی روزمره خود مورد هیچ نوع ستمی قرار نمی گرفتند. اما از آنجا که با تغییر و تحولات زندگی بشریت و تغییر مناسبات تولیدی و اقتصادی جامعه، که افزایش تولید در جامعه و تقسیم کار بر اساس مناسبات اقتصادی را به همراه داشته، زنان را در اسارت مرد قرار داده است. تشکیل خانواده از بدو جامعه طبقاتی بر اساس نیاز اقتصادی و تقسیم کاری که سیستم طبقاتی وضع کرده بود، شکل گرفت. مالکیت خصوصی که اساس و بنیاد سیستم طبقاتی است، قوانین مرد سالاری هم تابع همین سیستم طبقاتی، زنان را هم  به بخشی از مایملک مرد تبدیل کرد. تقسیم کار اجتماعی و تبدیل جامعه به دو طبقه اصلی همراه با عدم حضور زنان در کار بيرون از خانه و عرصه توليد اجتماعي، آنان را مجبور به تبعیت از مرد خانواده و تن دادن و قبول فرودستی خود کرد، یعنی نبود استقلال اقتصادی و متکی بودن به مرد خانه او را ناچار به بردگی می کند، که چنین وضعی بر اساس یک نیاز کاملا اقتصادی و معیشتی می باشد، یعنی قوانین مردسالاری و زن ستیزی سیر پیشروی مناسبات تولیدی جامعه طبقاتی بوده است.

طبقه حاکم منافع و علایقش تابع تولید و بازتولید سلطه در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است و تداوم سلطه خود را بر همین اساس بر جامعه تحمیل خواهد کرد. جامعه طبقاتی هم که آبستن اعتراض و تحولات اجتماعی است، طبقه حاکم هم برای ثبات وضع موجود نیاز به تولید و بازتولید سلطه خود دارد. دولت هم به مثابه دستگاه عریض و طویل، منسجم و سیستماتیک، منافع کل طبقه حاکم را در تولید و بازتولید سلطه خود و در هم شکستن مقاومت علیه سلطه می بیند. از این روست که دولت به مثابه دستگاه متمرکز طبقه حاکم برای حفظ و تداوم سلطه خویش و برای تثبیت ونهادینه کردن چنین قوانین و فرهنگ مردسالاری، با بازتولید کردن هر آنچه به ثبات وضع موجود کمک کند، تلاش کرده و از هر راهی برای ادامه حیات خود قوانین ضد انسانی و تبعیضات طبقاتی، جنسیت، نژادی و ... را گسترش و بر جامعه اعمال خواهد داد. اما طبقه حاکم نیاز به شیوه‌ای از سلطه دارند که درونی، نهان و قانونی باشد. یکی از علایم گستردگی ستم جنسی، نهادینه شدن در اعماق جامعه است که ریشه در تولید و باز تولید بی حقوقی و فرهنگ ضد انسانی دارد، که این هم یکی از اشکال اعمال قدرت طبقه حاکم بر اکثریت توده های ستم دیده جامعه است. زنان به مثابه نیمی از جامعه موجود، توسط طبقه حاکم جهت به کنترل در آوردن آن با اعمال فرهنگ و مناسبات زن ستیزی و تبعیضات جنسی و ... با تولید و بازتولید فرهنگ مردسالاری نیمی از جامعه توسط خود توده ها، آن را به کنترل خود در می آورد. یعنی با ترویح و بازتولید فرهنگ زن ستیزی، چنین فرهنگی در سطح وسیع اجتماعی درونی می شود و رسوخ تبعیض و خشونت در اعماق جامعه و مشروعیت دادن به این ستم و استثمار وضع شده توسط دستگاه های طبقه حاکم، توده را مسخ کرده و ستم و تبعیض را  سیستماتیزه و طبیعی کرده است، یعنی به توده های اجتماعی می باورانند که تبعیض و فرودستی حق زنان است و فراتر رفتن زنان از این خط قرمزها خلاف قوانین وضع شده می باشد و در واقع به خطر افتادن مالکیت خصوصی نفی قانون می باشد، که در صورت انجام آن سرکوب و در هم شکسته خواهد شد. برقرار کردن چنین فرهنگ و قوانینی بدون دخالت مستقیم طبقه حاکم، نیمی از جامعه مورد ستم و استثمار قرار می گرند، آن هم عملا در جهت حفظ نظم موجود می باشد. در کل باید گفت فرهنگ و قوانین مردسالار و زن ستیز تابع همان مناسبات تولیدی در جامعه طبقاتی است.

مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در اشکال مختلف آن، دستخوش تغییر و تحولات در مناسبات تولیدی و اقتصادی خواهد بود. مناسبات تولیدی در جامعه سرمایه داری عصر حاضر می رود تا مدام بر تمرکز تولید افزوده و توده های بیشتر از جامعه به صف کارگران و زحمتکشان جامعه اضافه می شود. از این رو فاصله فقر و ثروت یعنی شکاف طبقاتی بیشتر و بیشتر خواهد شد. زنان هم به مثابه آسیب پذیرترین قشر جامعه مورد بیشترین ستم و تبعیض و استمار مضاعفی قرار می گرند. توده های زنان که بیشتر آنان از طبقه کارگر و زحمتکش هستند بیشترین تبعیض و ستم را به دوش می کشند چرا که از یک سو بعلت وضعیت فلاکتبار اقتصادی، ضمن نگهداری کردن از فرزندان ناچار به کار در بازار سرمایه میشوند که نه تنها به خاطر زن بودنشان مزد کمتری از مردان دریافت میکنند، بلکه مورد ستم مضاعف طبقاتی و خشونت جنسی قرار میگرند. این سیستم طبقاتی حاکم شرایطی را پدید آورده که برخی از زنان ناچار به تن فروشی برای کسب معاش روزانه میشوند. از سوی دیگر اعمال و بازتولید فرهنگ مرد سالاری که خشونت، ستم و آپارتاید جنسی به شیوه های مختلف را به همراه دارد، زنان را دچار از خود بیگانگی وتن دادن به خود کشی یا خود سوزی می کند. همه اینها زندگی روزمره میلیون ها زن متعلق به طبقه زحمتکش جامعه است.

در جوامع استبداد زده حاکميت سرمايه در آميخته با قوانين مذهبی با بکار گرفتن کليه ارگانهای سرکوب و در خدمت گرفتن نهادهای آموزشی و مذهبی و رسانه های اجير و با اتکا به فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده مردسالارانه، موقعيت فرودست زنان و تحقير هر لحظه آنان را دوچندان در جامعه نهادينه کرده است که يکی از برجسته ترين نمادهای  بی حقوقی و موقعيت بردگی آور زنان تبديل شده است. جوامع غربی هم جدا از تبلیغات بورژوازی جهانی زنان به اشکال گوناگون در اسارت سیستم سرمایه جهت سود اندوزی بکار گرفته می شوند. خرید و فروش، بردگی و به کالا گرفتن زنان و ... واقعیت تلخ شرایط زنان کشورهای پیشرفته صنعتی می باشد. همه این تبعیضات طبقاتی و جنسی و اعمال زن ستیزی بر زنان اساسا تابع همان مناسبات نابرابر جامعه طبقاتی است.

مبارزه طبقاتی و رهایی زنان

اکنون که به این واقعیت عینی دست یافتیم که ریشه همه نابرابریها و ستم و آپارتاید جنسی بر زنان در نظام طبقاتی نهفته است، پس موٍٍُُثرترین راه رهایی وضع موجود حاکم بر زنان در به چالش کشیدن مالکیت خصوصی و نظام طبقاتی است. برای سرنگونی و به زیر کشیدن جامعه سرمایه داری هم بایستی عرصه‌ی مبارزه طبقاتی را گسترش داد. چرا که با پیشروی مبارزه طبقاتی و رادیکال و در آخر با تغییر بنیادی در سیستم سرمایه داری وگذار به جامعه سوسیالیستی ریشه‌ی همه تبعیضات و نابرابریها خشکانده خواهد شد.

وقتی اکثریت زنان متعلق به طبقه کارگر و زحمتکش هستند و هم دوش با مردان هم طبقه ای خود مورد استثمار طبقاتی قرار میگرند و حتی ستم مضاعفی هم به خاطر زن بودنشان (ستم جنسی) در همه عرصه های حیات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به آنها تحمیل می شود.  پس رهایی از چنین وضعی در گرو فراروی از محدوده ستم جنسی و تبدیل کردن آن به بخشی جدایی ناپذیر مبارزه طبقاتی و سوسیالیستی است. از این جهت است که زنان کارگر و زحمتکش با پیگیری مبارزه طبقاتی و تشکل و سازماندهی است که قادر خواهند بود مبارزه مؤثري عليه فرهنگ مرد سالارانه و قوانين زن ستيز ارتجاع مذهبي را پيش ببرند.

رهایی زنان از منظر طبقاتی و مارکسیستی از کانال مبارزه طبقاتی و لغو کلیه قوانین سرمایه داری میگذرد از این جهت لازم است که با کمی تامل بر شیوه و کارکرد مبارزات زنان در عرصه های مختلف را برسی کنیم.

- همانطور که بیان کردیم مبارزات زنان برای رهایی از ستم مضاعف طبقاتی و جنسی یک وجه دیگر مبارزه طبقاتی است. یعنی موتور حرکت و تغییر جامعه مبارزه طبقاتی علیه طبقه حاکم است. طبقه کارگر که زنان کارگر را نیز شامل می شود رکن اصلی پیشبرد مبارزه طبقاتی هستند. یعنی مبارزه برای هر تغییر و تحول اجتماعی در گرو مبارزه طبقاتی است، تحقق حقوق و خواست هر کدام از اقشار جامعه در گرو پیش روی مبارزه طبقاتی است. یعنی پیشروی هر گام طبقه کارگر اساسا منجر به باز شدن فضای سیاسی و دمکراتیک و تحمیل مطالبات توده های جامعه بر طبقه حاکم خواهد شد. از این روست که اتحاد استراتژیک جنبش رهایی زن با جنبش طبقاتی طبقه کارگر اساس رهایی زنان از تمام اشکال و ابعاد ستم مضاعف سلطه سرمایه داری بر زنان است.

- پیشروی و کسب هر درجه از خواست و مطالبات زنان در گرو تشکل یابی و سازماندهی و آگاهی به حقوق انسانی و برابری طلبانه زنان است. یعنی مقابله با سلطه طبقه حاکم و تحمیل خواست ومطالبات زنان در گرو به میدان آمدن میلیونی زنان کارگر و زحمتکش است. با اتکا به یک جنبش توده ای و عمیق اجتماعی است که می توان به پیکار با هر گونه ستم و بی حقوقی طبقه حاکم علیه زنان  به پا خواست. فعالین سوسیالیست با پیش کشیدن خواست و مطالبات زنان کارکن است که می توانند نیروی عظیم زنان کارگر را به میدان مبارزه آورند .پیشروی هر گام زنان کارگر و زحمتکش در گرو تشکل یابی و سازماندهی توده ای آنان است.

بورژوازی برای به بیراهه بردن مبارزات زنان و تهی کردن آنان از ظرفیت های انقلابی با نفوذ در مبارزات زنان از هر کوششی کوتاهی نخواهد کرد. گرایشات بورژوایی ( لیبرالی و رفرمیستی، اسلامی و ...) تمام سعی خود را معطوف به کنترل مبارزات زنان کرده است. یعنی مبارزات انقلابی جنبش رهایی زنان را محدود به مبارزه جنسی علیه جنس دیگر (زن علیه مرد)  کرده هستند. به شکلی دیگر می توان گفت زن کارگر در تقابل با کارگر مرد قرار داده است که این عمیقا  در تقابل با منافع عینی زنان کارگر و زحمتکش و کل مبارزه طبقاتی قرار دارد. گرایشات بورژوازی تاریخا اثبات کرده اند که جز کنترل و عقیم کردن مبارزات زنان و ماندگار کردن ستمی مضاعف به قدمت نظام طبقاتی حاکم، کاری از پیش نبرده اند. طبعا تشکل یابی، پیشروی و رسیدن به مطالبات زنان را تنها گرایش سوسیالستی قادر به انجام آن خواهد بود. از آنجا که مبارزات سوسیالیستی افق رهایی بخش مبارزات طبقاتی و اجتماعی توده های کارگر و زحمتکش علیه بی حقوقی و نابرابریهای سیستم سرمایه داریست، بایستی مبارزین وفعالین سوسیالیست در جنبش رهایی زنان با تبلیغ وترویج ایده های سوسیالیستی ومتقاعد کردن توده های بیشتر زنان کارگر و زحمتکش به سوسیالیسم، زمینه های عینی یک جنبش عمیق و اجتماعی سوسیالیستی را شکل دهند. اگر بر این امر مهم واقف هستیم که تنها وجود یک جنبش ملییونی وسازمانیافته سوسیالیستی و طبقاتی توان مقابله با نظام سرمایه داری را خواهد داشت، بنابراین باید تلاش کرد تا افق سوسیالیستی را در ابعاد اجتماعی بگسترانیم.

http://besoyesosyalism3.blogfa.com/

اسفند 1387

مارس 2009

برگرفته از جهان امروز شمار 222