|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
زنان هيچ راهی جز مبارزه با استبداد مذهبی ندارند
يه مناسبت ٨ مارس روز جهانی زن زنان هيچ راهی جز مبارزه با استبداد مذهبی ندارند در سراسر جهان موقعيت و شرايط زنان از نظر اقتصادی، سياسی و اجتماعی شاخص و معياری است در رابطه با دمکراسی و آزاديهای دمکراتيک. از سوی ديگر همين موضوع تعين کننده سطح رشد و اگاهی مردم بطور کلی، نقش روشنفکران و نگاه آنان به مسائل، مشکلات و تنگناهای زنان است. بدون نديده گرفتن نقش ارگانها و نهادهای مذهبی بعنوان عامل دخالت گر در جامعه که تحميق مردم و سرکوب زنان پايه اصلی ايدئولوژی و اساس موجوديت انها است. بطوريکه شايد بتوان گفت اگر موجودی بنام "زن" وجود نداشت مذهب و مذهبيون هم وجود نداشتند. در چنين جامعه ای ميتوان دشواری و پيچدگی شرايط زندگی و سرکوب زنان را در سه بعد يا محور اقتصادی، سياسی و فرهنگی بطور خلاصه بر شمرد. ۱– تبعيض و نا برابريهای سيستم سرمايه داری که عمدا در سطح اقتصادی قابل بررسی هستند. شکاف در ميزان اشتغال و مشارکت در توليد اجتماعی، تبعيض در ميزان سطح درامدها به ازاء کار مساوی، در صد بالای بيکاری، فقر و تهيدستی زنان، تقسيم نابرابر و محروميت زنان در سطح پستهای کليدی و مديريت مواردی هستند که ميتوان به انها اشاره کرد. ۲- نابرابريهای حقوقی: حجاب اسلامی اجباری، حق طلاق، نابرابری در سهم ارث و قضاوت، حق مسافرت و قوانين ديگر حقوقی، طرح بومی گزينی دانشگاهها، طرح لايحه خانواده، طرح جدا سازی کتابهای درسی و کوتاه کردن دوره تحصيلی دختران مجموعه ای ديگری از سرکوب و زن ستيزی مذهب بطور کلی و رژيم اسلامی است. ۳- فرهنگ و سنتهای عقب مانده و ارتجاعی جامعه فئودالی که در بين قشر وسيعی از مردم وجود داشته و در سی سال اخير سير صعودی پيدا کرده است. فرهنگ مردسالارانه و حق تملک بر زن، رياست مرد بر خانواده، برتری فرزند پسر نسبت به دختر، ازدواج دختران در سنين کودکی، ختنه دختران يا ناقص سازی جسمی و روحی رواانی، افزايش فجايع انسانی مانند قتلهای ناموسی را ميتوان در اين محدوده فرهنگی بر شمرد. بر اساس سه محور نامبرده زنان بيش از هر لايه اجتماعی مورد سرکوب، ستم و بی حقوقی قرار دارند. به همين دليل مبارزه زنان در درجه اول مبارزه ای است برای بدست آوردن هويت و جايگاه انسانی خود و مبارزه است فراطبقاتی و فرا مليتی که موجوديت ايدئولوژيک و سياسی استبداد اسلامی را مورد هدف قرار ميدهد. مبارزه ای که بستر دمکراتيک و مطالبات آن اقشار اجتماعی وسيعی را بدون محدويت طبقاتی و جنسی برای مبارزه متحد و منسجم ميکند. بر عکس، تفکری که در اين شرايط و در اين لحظه زنان را به طبقات کارگر، زحمتکش و بورژا تقسيم ميکند و با اين استدلال که زنان کارگر بيشتر از بقيه مورد ستم قرار دارند ديدگاهی است که هيچ تفاوتی بين استبداد کلاسيک و استبداد مذهبی، و شرايط خاص زنان قائل نيست. در واقع با الگوهای کليشه ای و استانداردهای تئوريک به سيستم و دستگاهی که خارج از نرم های متعارف جهانی است نگاه ميکند. در حقيقت اين ديدگاه که در حرف به نظر راديکال ميايد عملا درک واقعی از شرايط عينی زنان و جامعه ندارد. در حالی که واقعيت های سياسی و اجتماعی جامعه ما در رابطه با رژيم مذهبی فرمولها و ايده های جديدی را می پذيرد. تجربه انقلاب ٥٧ و اولين خواستهای فراگير و فرا طبقاطی مردم "آزادی"و " ازادی زندانی سياسی " اين موضوع را اثبات ميکند. نگاه فرا طبقاتی به مبارزات زنان و هيولائی بنام مذهب به هيج وجه به معنی توقف مبارزه تنها در سطح سرنگونی اين رژيم نيست. ارتقاء خواستها، مطالبات و گسترش مبارزه طبقاتی تعين کننده سمت و سوی مبارزات بطور کلی و زنان بطور خاص است. آزادی و برابری زنان هزگز نميتواند تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی بدست آيد. بدون زير و رو کردن همه جانبه روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی مسئله زنان هرگزحل نخواهد شد. بحث بر سر درک ما از شرايط، خواستها، مطالبات، و انگيزه های نيروهای مداخله گر در پيشبرد امر مبارزه است. اصرار بر جدا سازی و طبقه بندی مبارزات زنان همان ديدگاهی است که مبارزات راديکال و انقلابی را منحصر به طبقه کارگر ميداند و انقلاب سوسياليستی را تنها تنها بر اساس نيازهای جنبش کارگری نگاه ميکند و نقش ساير جنبشهای اجتماعی، زنان، دانشجويان، معلمان و جوانان، خواستها، مطالبات و نقش اجتماعی و راديکال انها را انکار ميکند. نمونه چنين تفکری را در مقاله دانشجويان طبقه کارگر و « جنبش دانشجوئی»! (۱) ناصر پايدار از رفقای "لغو کار مزدی" بخوبی مشاهده ميشود. او آن چنان تقدسی برای طبقه کارگر قائل است که جنبش دانشجوئی سابقه و نقش مبارزاتی آن را به پای طبقه کارگر قربانی ميکند و به بهانه " بچه های کارگر" انحلال جنبش دانشجوئی را اعلام ميکند. در حالی که هيچ کسی و هيچ نيروئی نمی تواند نقش جنبش دانشجوئی را در پيشبرد مبارزات آزاديخواهانه در گذشته و هم اکنون نديده بگيرد. علاوه بر اين در چند سال اخير حضور زنان دانشجو با خواسته مشخص " ازادی و برابری" در راديکال تر کردن اين جنبش را نبايد از نظر دور داشت. يکی از دلائل طرح بومی گزينی اين رژيم دقيقا بخاطرشرکت فعال و مبارزات زنان دانشجو در اين سالها است. اين نگرش که مبارزه را تنها به طبقه کارگر محدود ميکند و هيچ جايگاهی برای جنبشهای اجتماعی ديگر از جمله زنان در مبارزه قائل نيست در حالی که تجربه های جهانی و کشور خودمان چنين درکی از انقلاب را نميدهند. سخنی با فعالين جنبش ١ ميليون امضاء واقعيتی است که اکنون ١ ميليون امضاء بخشی از جنبش زنان روشنفکر جامعه را نمايندگی ميکند، اما ديدگاه و نگرش آنها به" بالائی ها" در "ايجاد تغير" يا در حقيقت "رفرم و اصلاح" در چارچوب همين رژيم علاوه بر دامن زدن به توهم در بين در صدی از توده ها مانع جلب و جذب بسياری ديگر در مبارزه ميشود. ۱- http://www.salam-democrat.com/spip.php?article۱۹۵۸۰ |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||