" /> از میان مقالات: June 2009 Archives

« May 2009 | Main | July 2009 »

June 30, 2009

زنده باد همبستگی جهانی کارگران

 http://komitteyehamahangi.blogfa.com/post-109.aspx

در شرایطی که طبقه کارگر جهانی فاقد همبستگی و آلترناتیو خود می باشد،و از تشتت و پراکندگی رنج می برد، مبارزه طبقه کارگرایران به عاملی برای اولین گامهای همبستگی جهانی کارگران تبدیل شده است. مبارزه طبقه کارگر و فعالینش باعث گردیده، تا توجه بخشی از کارگران دیگر کشورها جلب شود و در این رابطه تلاش نمایند تا به حمایت عملی از آن بپردازند.

اولین گام عملی چند سال پیش در حمایت از کارگران اعتصابی شرکت واحد انجام شد. پس از اعتصاب رانندگان شرکت واحد و سرکوب آنها توسط حامیان سرمایه،هزاران کارگر به فراخوان چند اتحادیه کارگری در مقابل سفارتهای ایران در اقسا نقاط دنیا گرد امدند. این بار با برگزاری مراسم روز کارگر در پارک لاله تهران و حمله وحشیانه صدها مامور به برگزار کنندگان مراسم و ضرب و شتم آنها و در نهایت بازداشت بیش از 150 نفر از شرکت کنندگان در مراسم ، باعث گردید تا انگیزه دیگری در حمایت از مبارزات کارگران ایران در سطح بین المللی بوجود آید. 4 اتحادیه و فدراسیون کارگری که حدود 170 میلیون عضو دارند اکسیون جهانی در حمایت از جنبش کارگری ایران را فراخوان دادند. در این رابطه جریانات و افراد زیادی نیز از این فراخوان پشتیبانی نمودند و در نتیجه نیروی عظیمی به این کمپین پیوست. روز جمعه 26 ژون برابر با 5 تیر با شرکت هزاران و شاید میلیونها نفر در بیش از 40 کشور دنیا تجمعاتی  بر گزار گردید. نه تنها تجمع در کشورهای اروپایی بلکه در بسیاری از دیگر کشورها مثل هنک کنگ ،ترکیه، آفریقای 

جنوبی،اندونزی ،کانادا و تانزانیا، نیز تجمعات بزرگی برگزار گردید که در نوع خود کم سابقه است.

برگزاری چنین مراسم اعتراضی ،گام بزرگی نه فقط در حمایت از کارگران ایران بلکه در راستای اتحاد بین المللی کارگران است و این ارزش بزرگی در موقعیت فعلی طبقه کارگر دارد. برجسته شدن این ضرورت برای کارگران  در جهان که مبارزه فقط برای مطالبات صنفی در یک کشور و در چارچوب صرفا رفرمیستی برای ما کارگران کافی نیست و نمی تواند ما را به نتیجه برساند و نشان دادن این ضرورت که به  مرور راه های دیگری در عرصه مبارزه را می توان  پی  گیری نمود، یک گام بزرگ و رادیکال در  زمینه اتحاد و همبستگی عملی در مقیاس جهانی است. برجسته شدن این ضرورت و حرکت عملی چند میلیونی کارگران هر چه بیشتر آنها را از راه های رفرمیستی دور  و بیشتر انترناسیونالیسم پرولتری را تقویت می نماید.

 مبارزه انترناسیونالیستی کارگران، مبارزه ایست که به هیچ وجه خوشایند سرمایه داری جهانی نیست و بر همین مبنا نیز حتی خبر گزاری های بزرگ دنیا مثل بی بی سی  و سی  ان ان  و ... از این حرکت عظیم  به سادگی می گذرند و پوشش خبری بسیار مختصری به آن می دهند، اما در همین زمان مدت زیادی مثلا در رابطه با مرگ مایکل جکسون   اخبار و گزارش ارائه می کنند. آنها بخوبی می دانند که ضعفشان در اتحاد بین النللی ما کارگران است و خطر را احساس می کنند. خبر گزاری بی بی سی تنها با نشان دادن تجمع کارگران در مقابل سفارت انگلستان، گفت: گویا در 40 کشور دیگر نیز تجمعاتی بر گزارشده است وهیچگونه پوشش خبری دیگری نداد.  بنابر این با رشد تضادهای طبقاتی هر چه بیشتر  این نوع مبارزه و اتحاد جهانی را باید به فال نیک گرفت و ضروری است که هر چه بیشتر انترناسیونالیسم  پرولتری را باید تقویت  نماییم . بسیار مثبت خواهد بود که ما کارگران بتوانیم هر جا تعرض بزرگی  صورت گیرد،با اتحاد و حمایت جهانی به میدان بیاییم،تداوم چنین حرکت های جهانی می تواند نقطه عطفی در مبارزه طبقاتی کارگران در این دوران باشد . باید آنرا بر جسته نمود و نباید اجازه دهیم این مبارزه با ارزش، در تاروپود رسانه های امپریالیستی محو گردد. با ارسال گزارشات و تشریح مراسم این روز و پیامهای قدردانی و همبستگی با کارگران بر گزار کننده مراسم باید در راستای تقویت مبارزه انترناسیونالیستی  طبقه کارگر اقدام نماییم. باید متقابلا بتوانیم برای دیگر کارگران در دیگر نقاط جهان نیز اعتراضات بین المللی ترتیب دهیم و بدین سان یک بار دیگر پرچم انترناسیونالیتی کارگری را بر افراشته نماییم .

این نوع مبارزات رادیکال در مقابل سیستم سرمایه داری و در حمایت ازهم طبقه ای ها در مقیاس جهانی ، در مقابل نوع مبارزه رفرمیستی و صرفا چانه زنی قرار دارد. این مبارزه انترناسیونالیستی کارگران را باید در مقابل دیگر اشکال مبارزه که فقط برای دستمزد انجام می شود را تقویت نمود تا کارگران بیشتر قادر گردند به مثابه یک طبقه در میدان مبارزه حضور یابند

در شرایطی که مبارزه مردم در ایران اوج گرقته و جریانات غیر کارگری سعی در بهره برداری از آن دارند ، حمایت جهانی کارگران از جنبش کارگری ایران نقش طبقاتی ما کارگران را در عرصه مبارزه طبقاتی برجسته و پر رنگ می نماید. کم بها دادن به این حرکت جهانی کارگران کم بها دادن به مبارزه طبقاتی و انترناسیونالیسم پرولتری است.

 

کارگران جهان متحد شوید

محمد حسین

7 تیر 88

جابر کلیبی : پیام به جنبش ضد رژیم اسلامی در ایران

بخش دوم از پیام جابر کلیبی به جنبش ضد رژیم اسلامی در ایران

June 29, 2009

قرائت پیام محمود صالحی به مناسبت اکسيون جهانی در پشتيبانی از کارگران ايران مقابل سفارت جمهوری اسلامی در اتاوا

روی عکس کلیک کنید

سرنوشت این شورش اجتماعی را طبقه کارگر تعیین خواهد کرد.

 فرهاد شعبانی

اگر اين تعريف را بپذيريم که شورش اجتماعی اعتراض توده های ناراضی مردم نسبت به وضع موجود است که هدف آن برداشتن افراد و نه تغيير و دگرگونی بنيادها و ساختارهای اجتماعی موجوداست؛ پس ظاهرا" آنچه که از دوهفته پيش در خيابانهای ايران می گذرد، را تا اين لحظه نه يک انقلاب، بلکه يک شورش اجتماعی می توان ارزيابی کرد.

تفاوت يک شورش اجتماعی با انقلاب در اين است که انقلاب مبارزه  و خيزشی توده ائی است که رهبری آن خارج از دستگاه حاکميت و اولين هدف آن تصرف قدرت سياسی و نتايج آن ايجاد تحولی بنياديست که با تکيه بر رهبری و اهداف روشن  تداوم  و به سرانجام خواهد رسيد.

اما گام اول يک انقلاب می تواند با يک شورش اجتماعی آغاز گردد و از آنجا که انقلاب برخلاف کودتا و شورش اجتماعی يک تحول طولانی مدت است، قدمهای بعدی آن می تواند آگاهانه برداشته شود.

جامعه ايران سالهاست استعداد تغيير را در خود به نمايش گذاشته است. سالهاست که  رشد نيروهای توليدی با اين روبنای سياسی منطبق نيست و اين باعث برهم خوردن تعادل شده است. سالهاست که نيروهای ميرنده اين جامعه نه تنها بر سر راه رشد و تکامل نيروهای بالنده قرار گرفته اند، بلکه خود در حال تبديل شدن به زائده ائی هستند که هرگونه پيشرفت اين جامعه در گرو نابودی آنهاست.روبنای سياسی حاکم  در ايران حتی با نيازهای سرمايه داری ايران در عصر جهانی شدن سرمايه و گلوباليزاسيون خوانيائی ندارد.

دولت و دستگاه عظيم روحانيت و طرفداران حفظ اين نظام چه در شکل و هئيبت آيت الله های معمم و چه فکول کراواتی آن که امروز سرمايه داری ايران را نمايندگی می کنند، مانع هرگونه توسعه و تکامل اين جامعه بسمت پيشرفت اند و بدون ترديد هر تحولی بدون کنار زدن آنها ممکن نيست.

حضور ميليونی توده های مردم به بهانه اعتراض به کودتای انتخاباتی که خود انتقال نزاعهای درونی هئيت حاکمه به خيابانها بود، تنها ايستگاه موقتی است که هم می تواند به اعاده نظم گذشته بيانجامد و هم می تواند خيزشی باشد در روند تکوين يک انقلاب که بينادها را بطور کلی تغيير دهد.

اعاده نظم گذشته در گروه کارائی و بهم پيوستن دو عنصر سرکوب خشن و سازش از بالاست که تنها حضور مردم در صحنه، خنثی و بی تفاوت کردن و يا تسليم و فروپاشی نيروهای سرکوبگر می تواند مانع از آن شود.

انقلاب تنها سرنگونی جمهوری اسلامی نيست، سرنگونی اين رژيم می تواند در اثر يک کودتا و يا دخالت خارجی هم بوقوع بپيوندد بدون آنکه انقلابی بوقوع پيوسته باشد.انقلاب هم در گرو ترسيم افق روشنی از آينده و تفاوتهايش با وضع موجود، ايجاد سازمان سراسری بسيج و انقلاب و برآمدن رهبرانی که پيچيدگی های وضع موجود را به شعارهائی ساده و همه گير تبديل کنند است. با اين تعبير جامعه ايران بر سر يک دوراهی سرنوشت ساز قرار گرفته است.

افرادی که تاکنون ناخواسته در رهبری اين موج عظيم مبارزاتی قرار گرفته اند، به زودی به انتهای خط خواهند رسيد، آنها امروز با شعار دعوت به آرامش و طفره رفتن از همراهی با حرکتهای خود جوش ظاهر می شوند، و بتدريج زمينه های عقب نشينی و فاصله گرفتن از جنبش به جريان افتاده سر را می دهند. موسوی ظاهرا" در حسر خانگی است و همه فراخوانها به مدافعين او نسبت داده می شود و کروبی هم يکی پس از ديگری فراخوانهای خود را پس می گيرد. بدون ترديد با پيشروی جنبش رهبران تاکنونی اين حضور ميليونی مابين حفظ نظام و دگرگونی آن، حفظ نظام را ترجيح و در مقابل هرگونه راديکاليزه شدن اين جنبش قرار خواهند گرفت. منطق اين استدلال در اين است که آنها هيچکدام با استراتژی عبور از نظام به ميدان نيامدند، کاملا برعکس با احساس خطر از سقوط نظام و با استراتژی حفظ آن پا به رقابت علنی جناحی گذاشتند.

بنابراين از اين لحظه ببعد مسئوليت رهبری و تداوم اين مبارزه برعهده نيرو و رهبرانی است که سالهاست مرکز ثقل مبارزات اجتماعی بوده و نه شخص و افراد و حتی دولت بلکه کل نظام را در مقابل تحقق اهداف و آرمانهای طبقاتی خود ديده اند. اين نيرو، نيروئی جزء نيروهای چپ و کمونيست و اين طبقه، طبقه ائی جز، طبقه کارگر و اين رهبران، رهبرانی جزء فعالين و رهبران جنبش کارگری و اين تصوير، سندی جزء منشور تشکلهای دهگانه کارگری در اول ماه مه سال ۸۸ نخواهد بود. اين صريح ترين بيان و تشريح موقعيت کنونی است.

فراموش نشود که چندين دهه کار آگاهگرانه لازم است تا توده های جان به لب رسيده در اين مقياس و بطور موثر به ميدان آيند و آمادگی خود را برای تغيير به نمايش بگذارند. اين فرصت طلائی است. اين فرصت کم نظير است. رهبران جنبش کارگری بايد با تکيه بر ظرفيت، نيرو  و خواستهای طبقه کارگر و متحدين اين طبقه که در سالهای اخير حسن نيت خود را به طبقه کارگر در مقاطع مختلف به نمايش گذاشته اند، به سمت گسترش سازمانهای کارگری بروند و اين نيروی عظيم آزاد شده را به زير رهبری ، شعارها و پرچم خود که پرچم تغيير بنيادی است بکشند. منشور تشکلهای کارگران در اول ماه مه امسال خواست مشترک اکثريت مردم ايران است. منافع بخشهای زيادی از اين نيروی آزاده شده، کارگران، زنان، دانشجويان آزاديخواه و مبارز و جوانانی که شجاعانه می رزمند را تامين می کند.

 بجز سردمداران نزاع جناحها چه کسی حاضر نيست شعار جدائی دين از دولت را سر دهد،در حاليکه حاکميت ۳۰ ساله دين بر جامعه و جزئی ترين زندگی خصوصی اش را تجربه کرده است؟ چرا زنان که در اين روزها عملا حجابها را کنار زده اند، نمی توانند به فعال و نيروی بسيج شده جنبشی بدل شوند که  خواهان دور انداختن حجاب اجباری است؟

 کدام جوان شجاعی که امروز در خيابانها می رزمد خواهان کار و زندگی شايسته نيست؟ اگر به منشور ۱۵ ماده ائی برگرديم و آن را مرور کنيم، بجزء سرمايه داران دزد و چپاولگر جامعه ايران که اقليتی ناچيز را در برمی گيرند،  اين منشور پاسخی است به خواست اکثريت مردم تهيدست و آزاديخواه اين جامعه و می تواند تصوير آينده ما در مقابل وضع موجود باشد و بايد مفاد آن را به شعارهای خيابانی تبديل کرد.

آنچه که اين جنبش و شورش برحق به آن نياز دارد، ايجاد و گسترش سازمانها و تشکلهای  کارگری برای رهبری آنست که با ايجاد و گسترش خود می تواند اعتصابات کارگری را سازمان داده و گلوگاه رژيم را در نقاط حساس بفشارد و فشار بر نيروی آزاد شده در خيابانها را کاهش دهد.

نبايد فراموش کرد که يک انقلاب در صورتی پيروز خواهد شد که بتواند نيروهای مسلح را خنثی، تضعيف و تسليم اراده خود بنمايد و راههای اين خنثی کردن گوناگون است. هر درجه پيشروی جنبش با توجه به اينکه بافت لايه های پائين نيروهای مسلح از مردم فرودست جامعه اند، خود بخود بر آنها تاثير می گذارد و دچار ترديد خواهند شد. ديوار پادگانها ترک خواهند خورد. ابتداء ترديد، سپس همبستگی بشکل ارسال خبری، شناسائی و معرفی عناصری که دست به اعمال خشونت عليه مردم می زنند، و به دنبال اهداء خون و ابراز همبستگی با تير خورده ائی و عاقبت سرپيچی از فرمان و فرار از خدمت و پيوستن به مردم. اين منطقی است که در بسياری از انقلابات کلاسيک تجربه شده و در قيام ۵۷ هم اين منطق حاکم بود و انقلاب آينده ايران هم نمی تواند از اين قاعده مستثنی باشد. اينکه نيروهای مسلح ايران عقيدتی، وفادار و تربيت شده اند ويژگی های منحصر به فردی نيست. در تمام کشورهائيکه  نهادهای مدنی قدرت مند و جا افتاده و جود ندارند و نقش نيروهای مسلح در تحولات اجتماعی برجسته است همينطور بوده و هست.پس رهبری يک انقلاب بايد نسبت به خنثی کردن نقش سرکوبگرانه نيروهای مسلح عطف توجه داشته باشد.

با اميد به عبور از اين مرحله و گام نهادن به مرحله انقلاب اين نکته را بايد مجددا" مورد تاکيد قرار داد که اين رسالت بعهده طبقه کارگر است و سرنوشت اين تحولات را طبقه کارگر رقم خواهد زد، همانطوريکه ۳۰ سال پيش شاهرگ حياتی رژيم پهلوی را طبقه کارگر فشرد.  

برگرفته از جهان امروز شماره ۲۲

June 28, 2009

ضرورت شکلگیری جبهه ای مستقل در این اوضاع ملتهب

فرشيد شکری

اعتراضات توده ای مردم در تهران و تعدادی از شهرهای ايران عليه کودتای انتخاباتی جناح خامنه ای- احمدی نژاد پس از يورش سبعانۀ نيروهای گارد ويژه و لباس شخصی به صفوف برگزار کنندگان مراسم های اول ماه مه در يازدهم ارديبهشت ماه ۱۳۸۸ و دستگيری جمعی از چالشگران و فعالين کارگری در همان تاريخ، دومين رويداد مهم ظرف پنج، شش هفتۀ اخير بشمار می آيد که افکار عمومی را چه در داخل و چه در خارج از کشور تماماً به خود معطوف کرده است.
جرقه های اولیۀ اين اعتراضات گسترده ای که بواقع نشانگر لب ريز شدن کاسۀ صبر و تحمل ميليون ها انسان از سی سال کشتار و ظلم و بيدادگريست، درست بدنبال اعلام نتايج انتخاباتی زده شد که مثل دوره های قبل اين يکی نيز هيچ سنخيتی با موازين و اصول شناخته شدۀ برگزاری همه پرسی های رايج در جوامع بورژوائی نداشت.      
هرچند مضحکۀ انتخابات دهمين دورۀ رياست جمهوری به سبب بازار گرمی دستگاه دولتی و رسانه هايش، تبليغات شبانه روزی ميديای متعلق به قدرت های امپرياليستی و توهم پراکنی بخشهائی از اپوزيسيون بورژوائی منجر به شرکت لايه هائی از شهروندان کشور در آن نمايش شد، ولی اين موفقيت رژيم چندان دوام نياورد و به محض پخش خبر پيروزی احمدی نژاد بر ديگر جانيان نظام استبدادی- سرمايه داری حاکم، خروش و برآمدهای مردمی چشمگيری عليه خدعه و فريب حاکمين و کودتای انتخاباتی تندروها و حزب پادگانی سپاه پاسداران، در تهران شکل گرفت.
بيرون آمدن نورچشمی بالاترين ليدر جمهوری اسلامی از صندوق ها همچنين توده های سرخورده و نادم از رأی دادن را در ساير نقاط کشور به خشم آورد و آنان را در همان نخستين ساعات اعلان نتايج، به اعتراض واداشت و همانطور شاهد بوده ايم در طی اين مدت، خيابان های بسياری از کلان شهرهای کشور ناظر نارضايتی های مردمی علی الخصوص قشر جوان از نتيجۀ انتخابات و درعين حال سرکوب و به خاک و خون کشيده شدن معترضين بدست گارد ويژه، پليس ضد شورش، سپاهی ها و بسيجی های مزدور بوده است.
با آنکه در مجموع اين خيزش ها، عليرغم نقاط ضعف اشان تداعی کنندۀ صحنه هائی از مبارزات سال های ميانی دهۀ پنجاه خورشيدی برضد رژيم شاهنشاهی، و جلوه ای از پيکارهای ممتد جنبش های کارگری، زنان، دانشجويان و جنبش انقلابی کردستان با حکومت کنونی اند؛ و با آنکه بارها شعارهای راديکال و فريادهای مخالفت با کل حاکميت از سوی برخی از شرکت کنندگان و تجمع کنندگان بلند شده اند، وليکن اغلب معترضين در حمايت از جريان اصلاح طلب حکومتی و نامزد آن ميرحسين موسوی و بعضاً کروبی شعار سر داده اند که اين خود گويای کنترل جريان نامبردگان بر اين اعتراضات  می باشد. ( تا تاريخ نگارش اين مطلب)
بهرروی، اگرچه اين خيزشها تا اينک به شکل گيری قطب مستقلی در مقابله با کل هيئت حاکمه منتهی نشده، اگرچه رفرميست های رژيم هنوز نگذاشته اند تا خواسته هايی که ريشه در معاش و زندگی روزمرۀ مردم دارند در اين تظاهرات ها مطرح شوند و باز اگرچه در اين چند روز خواست حدادی شدۀ  " ابطال انتخابات " به يک شعار محوری مبدل گرديده، اما اين اعتراضات فرصتی بدست داده اند تا هر دم شمار بيشتری از انسانهای رنج کشيدۀ ايران، خشم فرو خوردۀ خويش را بيرون دهند و بی باکانه در برابر گلوله های پاسداراها، بسيجی ها و ديگر نيروهای جنايتکار اين حاکميت هار و ضد بشری سينه سپر کنند. به جرأت می شود ابراز کرد چنانچه اين طغيان ها تداوم يابند آنوقت هر روزه بر شمار اعتراضات در کشور، و بر جمعيت معترضين خيابانی در ميان توده های ستمکش جامعه افزوده می شود. از اينروی در وضعيت حساس و سرنوشت ساز کنونی، توضيح نکاتی واجب به نظر می آيند.
هرچند هيچگاه حنای اعوان و انصار جمهوری اسلامی از اصلاح طلبش گرفته تا ميانه رو و اصولگرايش، به غير از اقليت کوچکی برای اکثريت سکنۀ ايران بويژه مردم کردستان رنگی نداشته است؛ معهذا مجدداً بايد تکرار کرد که هر يک از بال های رژيم برخلاف کشمکش هايشان تا پيش از انتخابات، و پرده برداريهای مضحکشان از دزدی ها و اجحافات همديگر در اثنای فعاليت های انتخاباتی ايندوره، مشترکاً به استراتژی حفظ موجوديت جمهوری اسلامی می انديشند.
درست است کارگران و زحمتکشان و لايه های پايمال شدۀ اين مملکت به خوبی هر چهار کانديداهای عبور کرده از صافی شورای نگهبان " قانون اساسی" را ميشناسند، و عملکردهايشان را ديده اند، با اين احوال دوباره گوئی اين واقعيت بسی اهميت دارد که تنش جاری ميان اينان و گرايشاتشان [ در قالب دلسوزی برای مردم] ، گذشته از قدرت طلبی در اصل بدين خاطر است که هر کدام صرفاً سياست های خود را به مصلحت نظام ارزيابی می کند.
بی ترديد مردم دردمند ايران از علت العلل چنگ و دندان نشان دادن اين گرگها به يکديگر خبر دارند و می دانند آنچه اين جناح ها در قبال هم می کنند، ناشی از بی باوری و عدم اطمينان نسبت به طرح ها و تاکتيک های سياسی طرف مقابل در حل بحران ها و آشفتگی های اقتصادی، سياسی و اجتماعی پيشينه داری است که دارند ستون های حکومت آنها را متزلزل می کنند، با اين تفاصيل بازگوئی اين حقيقت کماکان ضروری است.
در کنار يادآوری اين حقايق برای مردم، ميبايد سعی شود تا اين مبارزات شجاعانه و اين از جان گذشتگی های فعلی که همانگونه قبلاً اشاره شد در موارد زيادی در دفاع از رهبران رفرميست رژيم و به تأسی از مظلوم نمائی موسوی و دروغپردازی های هم مسلکان وی برپا شده اند و باز می شوند، با درايت و ژرف انديشی به مسيری جدای از مسير مورد تعقيب جناح مغلوب رژيم هدايت گردند تا اين برآمدهای مردمی که اساساً عکس العملی در مقابل سه دهه بی حقوقی های اقتصادی، سياسی و اجتماعی اند، قدم به قدم به سمت انقلاب اجتماعی پيشروی کنند. از اينروی جهت عملی شدن اين امر بايسته است تا جنبش های کارگری، زنان، دانشجوئی و جنبش انقلابی کردستان با دقت و وسواس لازم در اين شرايطی که پروندۀ قدرت سياسی با اوجگيری اعتراضات حاضر بر روی جامعه گشوده شده، وارد عمل شوند.
رهبران و فعالين چپ و کمونيست جنبش های اجتماعی ميتوانند ضمن متشکل و منسجم کردن صفوف خود و افشاگری در مورد اوضاع حساس کنونی در حداقل زمان ممکن امر ساختن آلترناتيو انقلابی و لزوم در دستور قرار دادن مبارزه عليه جناح های حکومتی را [با توجه به وجود زمينه های لازم در جامعه] به ميان توده ها ببرند.
برای مطرح شدن مطالبات واقعی جامعه، برای عبور از چهره های نيرنگ بازی امثال موسوی ها و خاتمی ها، برای ابطال نقشه های اصلاح طلبان حکومتی که می خواهند مردم را همچون ابزاری در اين نزاع و مرافعۀ جناحی بنفع خود بکار گيرند، برای ممانعت از تبديل شدن توده های ناراضی و فرودست جامعه به نيروی تصفيه حساب جناح های سرمايه، برای به اهتزاز درآمدن پرچم آزادی و برابری در اين پيکارها و برای پايان دادن به سی سال ظلم و بی عدالتی رژيم اسلامی- سرمايه داری بايستی چنين موضع و کنشی را در اين رابطه درپيش گرفت. 
چنگ زدن و تمسک جستن پيشروان اين جنبش ها به فعاليت در اين چارچوب، همزاد و همگام با ظهور قطبی متحد در تقابل با دو قطب درون حاکميت، بحران سياسی حاضر را به مراتب عميق تر می سازد بطوری که حتی سازش احتمالی آنان با يکديگر فايده ای برايشان درپی نخواهد داشت. در يکچنين حالتی است که هدف سرنگونی جمهوری اسلامی و پيشروی مبارزات طبقۀ کارگر در مقام تنها طبقۀ تحول بخش و رهائی دهندۀ جامعه از ستم و استثمار و نابرابری؛ متحقق خواهند شد.  

۲۰ ژوئن ۲۰۰۹

برگرفته از جهان امروز شماره ۲۲۹
 

به رفقای اعتصابی در فرانسه

عزيزان نديده: احمد بخردطبع، جواد جوادی، حسن حسام، حسين مقدم، طاهره شمس و کيومرث عزتی

 دستتان را به گرمی می فشارم و در مقابل  احساس انقلابی و نيت مبارزاتی شما سر تعظيم فرود می آورم.

عزيزان، اعتصاب غذا شايد برای کسانيکه حتی يک وعده هم نمی توانند آن را تحمل کنند، خيلی راحت و بدون مکث از آن بگذرند. اما برای کسانيکه تنها يک روز به اعتصاب غذا اقدام کرده اند عينی و ملموس است که چه عواقبی در انتظار يک فرد اعتصابی است.

ضمن تائيد هدف انقلابی شما، لازم می دانم که چند نکته را به عرض برسانم.

۱ – در اين شکی نيست که رفقای ما و معترضين حق خواه نبايد در زندان باشند و بايد به مبارزات روا توسل جست و سرمايه‌داران را واداشت فعالين کارگری و ساير زندانيان سياسی را آزاد کنند.

۲ – هر تاکتيکی که برای تحقق اين هدف انتخاب ميشود بايد با کمترين هزينه همراه بوده و قدرت بسيج داشته باشد. من هم اکنون ضمن انديشيدن به هدف عاليتان به فکر تندرستی شما نيز هستم.

۳ – اگر من در زندان اقدام به اعتصاب غذای خشک کردم از روی ناچاری نبود، بلکه خيلی آگاهانه  و از پيش تعيين شده بود. اما چون در شرايط مشخصی و جای معينی بود، توانستم نتيجه مثبت آن را ببينم.

۴ – اعتصاب شما عزيزان شايد در يک شرايط مشخص و مرکز معينی باشد، اما برای کسانيکه ما در مقابل آنان به اعتصاب غذا متوصل شديم، هيچ هزينه ای برای آنان در بر نداشته باشد و شما عزيزان بايد در مرکزی به اين عمل انقلابی خود اقدام می کرديد که در کارهای روزانه دشمنان طبقه کارگر اختلال ايجاد می کرد.

يک بار ديگر ضمن تائيد اين شجاعت شما عزيزان، از شما بعنوان يک هم طبقه می خواهم که به اين اعتصاب پايان دهيد. همين که شما عزيزان عملا وارد مبارزه برای رهائی فعالين کارگری و ساير زندانيان سياسی شديد برای ما کارگران خوشحالی عميقی بود و ما اميد داريم که از امروز به بعد بتوانيم آن را در محيطی گسترده تر سازماندهی کنيم و مبارزه برای آزادی زندانيان روز جهانی کارگر و ساير مبارزين و معترضين را به يک وزنه تبديل کنيم. ما کارگران برای رسيدن به خواست و مطالبات خود جز نيروی خود نبايد به هيچ نيروی متکی باشيم.

نيروی ما در اتحاد ماست، بايد برای اين اتحاد با تنی سالم و خيالی آسوده در محل کار و زيست طبقه کارگر اقدام کنيم.

عزيزان، به پاس احترام به اقدام مبارزاتی شما و برای اينکه از خواست و مطالبات من در زمان اعتصابم در زندان اطلاع پيدا کنيد، برای اولين بار متن کامل اعلام اعتصاب غذای خود را که برای  مسئولان زندان فرستاده بودم، در اين جا انتشار می دهم با اين اميد که مفيد واقع گردد.

متن کامل نامه :

رياست محترم زندان مرکزی سنندج

با سلام :

 احتراما" اينجانب محمود صالحی فرزند محمد با شماره شناسنامه ۸۷۰ صادره از سقز که به تحمل يک سال حبس محکوم يافته و قريب به ۱۲ ماه است در زندان مرکزی سنندج محبوس می باشم، با وضعيت وخيم جسمانی که تمامی مسئولين قضائی و پرسنل زندان کم و بيش از آن اطلاع دارند و برای آنان  محرز است. از يک طرف بر خورد غير منطقی قانونگذاران و مجريان چشم و گوش بسته و اطاعت کور کورانه از فرامين آنان از طرفی ديگر و همچنين ناملايمات و نابسامانيها و تناقض گوئی حاکم بر دستگاه های زيربط که بر هيچ کس پوشيده نيست و عدم انطباق با قانون اساسی و مغايرت داشتن آشکار شعار و عمل ،   مجامع بين المللی را نيز وادار به واکنش نموده است.

اينجانب از تاريخ ۲۷/۱۲/۸۶ رسما اعتصاب غذای خشک را اعلام می دارم و تا رسيدن به خواست و مطالبات مشروع و انسانی و احقاق حقوق حقه مظلوم واقع شدگان و تحقق در راه رسيدن به اين امر مهم اعتصاب غذای خود را ادامه داده و خواستهای خود را به شرح زير اعلام می دارم .

۱ – پايان دادن به دستگيری فعالان کارگری، زنان، معلمان، دانشجويان و روزنامه نگاران.

۲ – رسيدگی به احکام اصداری غير عادلانه به وسيله قضات که می توان آن را احکام فله ای ناميد . لازم به توضيح است که بعضا چنين احکامی غيابی و به افراد تحميل شده.

۳ – لغو تبعيد تمامی زندانيان سياسی که همين امر موجبات تحمل هزينه های سر سام آور را با توجه به اوضاع اقتصادی حاکم بر کشور به خانواده های زندانی .

۴ – لغو کليه بازداشت های موقت از طرف مراجع قضائی.

۵ – با توجه به برنامه غذائی زندانيان که تامين غذا برای ۷۰۰ نفر زندانی می باشد، قطعا کارشناس مربوط به امور تغذيه را در کنترل کمی، کيفی و نحوه توزيع می طلبد.

۶ – توجه به نگهداری و مراقبت انسانانه از هر زندانی که از وظايف مهم زندانبان  به شمار می آيد، اما شايان ذکر است که اينجانب در مدت زندانی خود ۳ بار مورد هتاکی، فحاشی و حمله آقای قاسم رحمانی يکی از ماموران زندان واقع شده ام که تداعی ما وقع علاوه بر جسم، روح و روانم را نيز آزار می دهد.

۷ – نياز به اعزام زندانيان مريض زير نظر پزشکان متخصص که موارد فوق را بارها و به کرات به وسيله جوامع پزشکی گوشزد شده، اما بی توجهی به آن جای بسی سئوال است.

<< ضمنا" به لحاظ جلوگيری از هرگونه تحريف  در نوشته فوق، خواهان انعکاس اين نامه از طريق  رسانه های جمعی می باشم >>

 با تشکر:

زندانی محمود صالحی .

 زندان مرکزی سنندج بند پاک ۲ اطاق يک تاريخ ۲۷/۱۲/۸۶

قابل ذکر است زمانيکه من را در تاريخ ۲۷/۱۲/۸۶  به نزد قاضی مبارکی فرستادند تا از من بازجوی به عمل آورد، بعد از اينکه قاضی مبارکی حکم بازداشت موقت من را صادر کرد من هم رسما اعتصاب غذای خشک خود را به قاضی اعلام کردم.

 دوستان عزيز:

 درکشور ما و در زندان، زمانی اعتصاب غذا وارد فاز رسمی می شود که هر وعده غذای که توسط زندانبان به زندانی داده می شود فرد اعتصابی آن را به وکيل بند بدهد و ايشان هم غذای تحويلی را به افسر نگهبانی داخله ببرد و آن را صورتجلسه کنند. اين صورتجلسه درپرونده زندانی ثبت و به دادستانی فرستاده می شود. در غير انيصورت اعتصاب غذا در زندان  نه رسمی است و نه وجود خارجی دارد. 

محمود صالحی

تير ماه ۱۳۸۸
 

June 25, 2009

طبقه کارگر و جنبش توده ای حاضر

جنبش توده ای عظیمی که بدنبال اعلام نتایج انتخابات 22 خرداد بر علیه ارتجاع حاکم به براه افتاد و برای هفت روز پی در پی بنیانهای نظام حاکم را به لرزه درآورد، شرایط کل مبارزه طبقاتی را دگرگون کرده  و آنرا  وارد دوران جدیدی نموده است. این دوره را که بسختی می توان خصوصیات لحظه کنونی آنرا مشخص نمود، اما از پتانسیل بدل شدن به یک دوره انقلابی تمام عیار نیز برخوردار است.

 

آنچه را که با آن مواجه ایم،  سربلند کردن غول آسا و برآمد عظیم همان جنبش حق طلبانه وآزادیخواهانه مردم ستمدیده ایران است که هیچگاه ارتجاع اسلامی حاکم را از آن خود ندانست و در همه سی سال گذشته، با همه فراز و فرودها و عقب نشینی ها و پیشروی ها  و هزاران شکل متنوع اش، بی وقفه در کارخانجات و مراکز اقتصادی و مزارع و دانشگاهها و  مدارس و خانواده ها و خیابانها و محلات جاری بوده است. حلقه های زنجیر طولانی این جنبش از اولین روز بقدرت خزیدن ارتجاع اسلامی با بخون کشیدن کارگران بیکار در اصفهان و نبرد قهرمانانه مردم سنندج در بهار خونین 58 آغاز شد وتوسط دو نسل کامل تا شنبه خونین 22 خرداد 88 ادامه یاقته است. این جنبشی است که برای حفظ حیات و تداوم و استمرار خود تاکنون ده ها هزار قربانی داده است.

 

از نقطه نظر منافع طبقه کارگر و سوسیالیسم در ایران، هیچ چیز به لحاظ انسانی زشت تر و به لحاظ سیاسی مخرب تر از این نیست که با ریختن جنبش آزادیخواهانه کنونی به کیسه موسوی و کروبی، جنبش آزادیخواهانه مردم را «ارتجاعی» و «مخملی» نامید و به گردن احمدی نژاد، این ذباله سیاست در ایران، مدال «چاویسم» آویخت. خصلت نمای جنبش آزادیخواهانه کنونی مردم شعار «مرگ بر دیکتاتور» است که بیانگر نفرت عمیق و انباشته شده توده ستمکش علیه کل رژیم می باشد. اگر چه این جنبش در ابتدا با «رنگ سبز» موسوی تداعی شد، اما فقط چند روز لازم بود تا از آن  رد شود  و در شنبه  22 خرداد 88 به رنگ سرخ خون رزمندگان آزادی درآید. اکنون سیمای این جنبش را ندا آقا سلطانی ها ترسیم می کنند که به گقته نامزدش « هدف ندا آقای موسوی یا احمدی نژاد نبود. ندا هرگز طرفدار هیچیک از این دو گروه نبود. ندا خواهان آزادی بود، آزادی برای همه».

 

تلاقی برآمد جنبش آزادیخواهانه مردم علیه رژیم، با تبدیل شدن جنگ جناحهای رژیم به جنگ مرگ وزندگی، ویژگی ها و حساسیت های و مخاطرات مهمی را برا ی  این جنبش ایجاد کرده است. اگر چه هنوز بخش کوچکی از جمعیت به جناحهای مختلف ارتجاع معتقد و متوهم هستند، اما اکثریت عظیم جامعه ایران هیچ توهمی به آنها ندارد. در چشم این توده ستمدیده و به پا خاسته، موسوی و کروبی و خاتمی از حافظین و پاسداران همان نظام سراپا خونبار و ارتجاعی و ضد کارگری و ضد انسانی هستند که احمدی نژاد و خامنه ای و جناح شان پاسدار و محافظ آن می باشند. بر اکثریت وسیع مردم پوشیده نیست که جنگ کنونی جناح ها نه بر سر خواسته ها و مطالبات بر حق و لگد مال شده آنان، که بر سر قدرت سیاسی و مالی و سهم بری بیشتر از آن است. مردم موسوی و کروبی و جنبش سبزشان را به سپری برای حمله به کل نظام ارتجاعی و مستمسک مبارزه برای بدست آوردن مطالبات برحق شان بدل نمودند. اگر چه باید «الله و اکبر» را کنار گذاشت و همه جا را با «مرگ بر دیکتاتور» و زنده باد آزادی پر کرد، اما فراموش نکنیم که کاربرد آن چیزی جز یک دستاویز سیاسی نیست. همانطور که « یا علی گفتیم و عشق آزاد » برای آغاز اعتصاب شجاعانه و تاریخی سندیکای کارگران شرکت واحد نیز  صرفا یک دستاویز بود. در تقابل با موسوی و کروبی که برایشان «ابطال انتخابات»  به معنی جابجایی عناصری در رژیم است، اما برای مردم جان برلب به معنای ابطال خیلی چیزها و نفی نظام اسلامی می با شد.

 

این تاکتیک زیرکانه و آگاهانه مردم اگر چه تا درجاتی شرایط پیشروی و تدوام جنبش آنان را در مصاف با نیروهای سرکوبگر و آدم کش فراهم می سازد، اما بهیچوجه سپر امنی نیست.  این خطر سهمگین کل جنبش را تهدید می کند که در صورت عدم حساسیت و ضعف هشیاری بر اهداف و سیاست های ارتجاعی جریان موسوی و کروبی، و عدم آمادگی برای عبور از این جریان، جنبش آزادیخواهانه به انحراف و شکست و سرخوردگی دچار شود.

 

مانند همه دوره های عروج جنبش های توده ای و خیزش های انقلابی، اکنون نیز همه نیروهای کهن و معاصر ارتجاع در سیاست ایران به حرکت درآمده اند و برای رهبری و مهار و کنترل و فریب و انحراف جنبش توده ای ستمکشان، طرح و برنامه ریخته و نقشه می کشند. نه فقط موسوی ها و توده ایها و کروبی ها و اکثریتی ها و خط امامی های آدمکش دیروز و «اصلاح طلب» شده امروز، که شاه پرستان و سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و  جمهوری خواهان و شورای ملی مقاومت و ملیون مذهبی و سکولار به عنوان منادیان آزادی و ناجیان مردم به صف شده اند. جنبش آزادیخواهانه مردم نه از یکسو، که از همه سو در تهدید است.

 

بار دیگر همان معضل همیشگی جنبش های آزایخواهانه  توده ای، بویژه تحت حکومت های استبداد مطلقه سرمایه داری نظیر جمهوری اسلامی، با قدرت طرح می شود. از یکسو این جنبش ها به خاطر اهداف بر حق و آزادیخواهانه شان، طبیعی ترین متحد طبقه کارگر در مبارزه علیه حکومت استبداد مطلقه سرمایه داری اند. هر درجه از رشد و موفقیت آنها، تسهیل کننده شرایط رشد و پیشروی مبارزه طبقاتی کارگران است. از سوی دیگر بدون حضور قدرتمند طبقه کارگر در مبارزه برای آزادی و رهایی از استبداد و تامین رهبری اش در این مبارزه، این جنبش ها در معرض مخاطرات زیادی قرار خواهند داشت.

 

اهمیت ارتباط متقابل جنبش های آزادیخواهانه توده ای با جنبش کارگری تحت حکومت استبداد مطلقه سرمایه داری از پایه مادی مهمی نشات می گیرد. ضرورت وجودی استبداد مطلقه در حکومت های سرمایه داری، تنها و تنها حفظ و ابقا و تحکیم بی حقوقی مطلق طبقه کارگر و استخراج بالاترین سطح ممکنه ارزش اضافه از این طبقه و ایجاد مناسب ترین و سهل ترین شرایط انباشت گسترده سرمایه می باشد. بنابراین، اعمال ستم و بی حقوقی گسترده و عمیق به طبقه کارگر، و ضرورت حفظ  و تحکیم آن، اجبارا به اعمال ستم و بی حقوقی گسترده به دیگر بخش های جامعه، و در جمهوری اسلامی به زنان و جوانان و خلق های تحت ستم و هر انسان حق طلبی منجر می شود. از اینرو  جنبش های آزادیخواهانه برای رهایی ازاستبداد و رسیدن به آزادی، نه تنها نیازمندند که با جنبش کارگری همبسته و متحد شوند، همچنین طبقه کارگر می باید رهبری آنها را بدست گیرد. وجود این رهبری بسیار حیاتی است تا بتوان  با خنثی نمودن توطئه های طیف گسترده و رنگارنگ نیروهای ارتجاع، جنبش را بسمت بزیر کشیدن استبداد مطلقه هدایت نمود وسپس انرژی و پتانسیل حق طلبانه و آزادیخواهانه و رهایی بخش آنرا در خدمت انقلاب سوسیالیستی به مثابه یگانه امکان دست یابی به رهایی و آزادی و برابری واقعی قرار داد. در حکومت های استبداد مطلقه سرمایه داری، امر رهایی توده های تحت ستم از استبداد و هر شکلی از ستم بطرز جدایی ناپذیری به امر سوسیالیسم  کارگران گره خورده است.

 

امروز حیاتی ترین و عاجل ترین مساله در برابر جنبش آزادیخواهانه حاضر، نقش و رهبری طبقه کارگر بر آن است. پیشروی این جنبش تا همین جا زمین تناسب قوای عمومی بین رژیم ومردم و بین استبداد و آزادیخواهی را وسیعا به نفع آزادیخواهی و فوران جسارت و روح تعرضی و تهاجمی مردم ستمدیده علیه رژیم و ارتجاع و استبداد درهم کوبیده است. نتیجه بحران کنونی هرچه باشد، یعنی تداوم بی وقفه آن تا تبدیل شدن به یک دوران آنقلابی، یا افت موقت آن بدنبال سرکوبهای سنگین و ددمنشانه، تغییری در این واقعیت نمی دهد که اوضاع بطور برگشت ناپذیری به نفع آزادیخواهی و مردم ستمدیده وسیعا تغییر یافته است. رشد و پیشرفت جنبش آزادیخواهی شرایط بسیار مساعدی برای رشد سریع جنبش کارگری و آماده سازی فوری خود برای ایفای نقش رهبری مهیا نموده است. اما اگر جنبش کارگری نتواند از این امکاه بهره جوید و خود را آماده نسازد، آنگاه هم جنبش توده ای لطمه خواهد دید و هم جنبش کارگری.

 

رهبری طبقه کارگر در مبارزه علیه استبداد و سرمایه داری و برای سوسیالیسم ، در عالی ترین شکل آن توسط حزب طبقاتی کارگران و مجهز به افق رهایی قطعی از بردگی مزدی و برچیدن نظام سرمایه داری و برقراری حکومت کارگری تامین می شود. این حزب است که قادر می شود تا با هدایت کلیت مبارزه طبقاتی کارگران و نیز مبارزه مشترک کارگران و توده های تحت ستم علیه استبداد و همه اشکال ستم، این دو مبارزه را در اتحاد و پیوستگی با هم بسمت بزیر کشیدن استبداد و  کل حاکمیت سرمایه و سپس بسمت سوسیالیسم هدایت کند. طبقه کارگر ایران امروز فاقد چنین حزبی است. این بزرگترین ضعف ماست که تواما بر مبارزه ما علیه سرمایه داری و مبارزه علیه استبداد تاثیرات زیانباری دارد. برآمد جنبش آزادیخواهانه مردم ستمکش و نیاز عاجل آن به یک رهبری کارگری و سوسیالیستی، امر تحزب کارگران را به همراه ضرورتهای طبقاتی پایه ای تر آن، بیش از پیش تاکید می کند.

 

اما در غیاب چنین حزبی و ضمن تلاش برای ایجاد آن، می توان از ابزارهای دیگری  نیز برای رهبری مبارزه طبقاتی کارگران و مبارزه توده ای علیه استبداد سود جست. تشکلهای توده ای کارگران در محیطهای کار و اتحاد سراسری آنها دقیقا همین ابزار است که دخالت کلان طبقه کارگر در سیاست را تا حدودی زیادی تامین می کند در صورت پیدایش شورای مرکزی تشکلهای کارگری ایران که برخاسته از تشکلهای توده ای در محیط های کار می باشد، این شورا می تواند امر رهبری مبارزات کارگری و مبارزات آزادیخواهانه علیه استبداد را بعهده گرفته و تامین نماید.  دو کنفدراسیون بزرگ اتحادیه های کارگری آفریقای جنوبی ( کوساتو و ناکتو) نقش محوری و تعیین کننده ای در رهبری مبارزه آزادیخواهانه و پیروزمندانه علیه رژیم آپارتاید داشتند. در صورت پیدایش این ستاد طبقاتی برای دخالت کلان طبقه کارگر در سیاست و سیر تحولات جاری، آنگاه این ستاد می تواند و می باید در همبستگی نزدیک  با جریانات کمونیستی و سوسیالیستی موجود که نقش ارزنده ای در مبارزه علیه ارتجاع حاکم دارند کل مبارزات کنونی را به پیش ببرد.

 

برای تامین رهبری کارگری در جنبش آزادیخواهانه، جنبش ما بی پشتوانه نیست. چه در دوران ضد استعماری علیه شرکت ملی نفت ایران و انگلیس در دوره رضا شاه، و چه در مبارزات آزادیخواهانه مردم در دهه بیست، و چه در مبارزه برای بزیر کشیدن سلطنت در سال 57، و چه در اعتصاب درخشان کارگران نفت و جنبش شورایی، اگر چه طبقه کارگر نتوانست رهبری خود را در این جنبش ها جا بیندازد، اما نقش مهم و تاثیر گذار و تعیین کننده ای داشت. همچنین  رو آمدن جنبش کارگری در پنج سال گذشته و تحرکات همه جانبه آن و پیدایش تشکلات کارگری و فعالین و رهبران شناخته شده، و نیز شکلگیری اتحاد تشکلهای موجود در اول ماه مه امسال و صدور «قطعنامه کارگران ایران» ، آن امکاناتی هستند  که برای ایفای چنین نقشی کمک می کنند. اگرجنبش کارگری بتواند بسرعت نیروی خود را برای ایجاد تشکلهای توده ای ( سندیکا یا شورا) در مراکز بزرگ کارگری متمرکز نماید و با ایجاد چند تشکل دیگر، شورای مرکزی آنها را برپا نماید، آنگاه مبارزات کارگری و مبارزات آزادیخواهانه تقویت شده و سیر تحولات پرشتاب سیاسی روند نوید بخشی بخود خواهد گرفت.

 

جنبش آزادیخواهانه کنونی مردم  بار دیگر دوحقیقت اساسی را در مبارزه طبقاتی برجسته نمود که توجه به آنها برای تعیین تاکتیک و استراتژی جنبش کارگری اهمیت بسیار دارد. اول اینکه، اگر چه ما هیچگاه و تحت هیچ شرایطی نباید و مجاز نیستیم از اهمیت مبارزه جاری برای بهبود وضع طبقه در جامعه سرمایه داری بکاهیم وآنرا بی ثمر جلوه دهیم. اما در همان حال باید دانست که تحولات دو هفته اخیر، اضافه بر کوهی از موانع و ممنوعیت ها ی ایجاد شده در مقابل ساده ترین مطالبات و مبارزات کارگری درپنج سال گذشته، نشان می دهد که توسعه وپیشروی جنبش تحت حاکیت کنونی به غیر ممکن بدل می شود. جمهوری اسلامی به مثابه استبداد مطلقه سرمایه داری، سدی مستحکم در برابر انرژی و پتانسیل جنبش کارگری است   که باید شکسته شود. بنابراین جنبش ناچار است تا خود را برای گزینش راه دیگر که موجود و ممکن و اما سخت و دشوار است آماده سازد. یعنی راه انقلاب.

 

دوم اینکه، تحت حکومت های استبداد مطلقه سرمایه داری همیشه بخش گسترده ای از توده های مردم ( و درشرایط ایران کنونی، زنان و جوانان و خلقهای تحت ستم و هر انسان حق طلبی) تحت ستم قرار داشته و همچون طبقه کارگر از بسیاری حقوق بدیهی انسانی محرومند. دقیقا به دلیل همین محرومیت است که جنبش آنان برای احقاق حق و کسب آزادی دائما در تلاش و نبرد است و جاریست.  از اینرو،  وقوع انقلاب همگانی علیه استبداد یک تهدید دائمی علیه این حکومت ها می باشد. بنابراین دروی جستن و گریز از جنبش های آزادیخواهانه و انقلابات همگانی برای جنبش طبقه کارگر نه ممکن است و نه مفید و نه درست. اینجا هم می باید خود را برای تامین رهبری  کارگری براین جنبش ها و انقلابات آماده ساخت.

 

باشد که با درک درست محتوی تحولات کنونی و تشخیص اهمیت و حساسیت این دوره، برای نقش تعیین کننده مان بمنظور سوق دادن جنبش آزادیخواهانه و توده ای کنونی بسمت یک چشم انداز نوید بخش و سعادتمند تلاش کنیم.

 

امیر پیام

25 جون 2008

 4 تیر 1388

June 16, 2009

شیوه برخورد مردم به نتیجه «انتخابات» تعادل حکومتیان را بر هم زده است!

بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

با حاشیه رانده شدن پروژه «اصلاح طلبان حکومتی» و حمایت آن ها از کاندیداتوری میرحسین موسوی در این «انتخابات» از یک سو و تقلبات و ترفندهای انتخاباتی به پرچمداری علی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی از سوی دیگر که در واقع پاسدار محمود احمدی نژاد را در پست ریاست جمهوری ابقا کرد، بحران جدیدی را در جامعه به وجود آورده است. بحرانی که نفرت بیش از حد مردم علیه حکومت را به نمایش می گذارد. نمایندگان خبرگزاری ها، اعتراض و درگیری های شدید بین مردم و نیروهای سرکوبگر را به تمام دنیا مخابره کرده اند. در واقع شیوه برخورد مردم به نتیجه «انتخابات» ریاست جمهوری، تعادل حکومتیان را بر هم زده است!

اصولا این هم تجربه دیگری را به تجربه کسانی که به رقابت ها و انتخابات جناح های حکومت اسلامی چشم دوخته اند، افزوده شد. این تجربه باید متوهم ترین آن ها را به جبهه کار و رنج بکشاند. در چنین شرایطی، آن شخصیت های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، و هم چنین آن احزاب و سازمان هایی که از اپوزیسیون داخل تا اپوزیسیون راست و فرصت طلب خارج کشور، تبلیغات گسترده ای راه انداخته بودند تا مردم را به پای صندوق های رای حکومت اسلامی بکشانند اکنون اگر این ها یک جو انسانیت داشته باشند باید از مردم عذرخواهی کنند. زیرا آن ها می دانند که با شرایط و قوانین موجود در ایران، حتا انتخابات حکومت اسلامی را نباید با انتخابات بورژوایی کشورهای همسایه آن هم چون ترکیه و پاکستان مقایسه کرد. در کشوری که فعالیت احزاب و سازمان های اپوزیسیون، تشکل های دمکراتیک مردمی و هم چنین رسانه های مستقل ممنوع است؛ بعلاوه زنان به عنوان نصف جامعه حق کاندیداتوری ندارند بحث از انتخابات، حتا در چارچوب روابط و مناسبات بورژوایی بی معنی است. حرف آخری را در همه مسایل به ویژه در انتخابات «رهبر» می زند و کسی نیز حق اعتراض ندارد. اکنون با اعلام پیروزی احمدی نژاد، شکاف بین جناح های حکومتی به حدی شدیدتر شده است که احتمال درگیری علنی بین آن ها نیز دور از احتمال نیست.

اکنون همه می دانند که انتخابات ریاست جمهوری یک بازی و سیاهی لشکر جمع کردن بیش نبود. زیرا به نظر می رسد که خامنه ای و ارگان های تصمیمی گیری سیاست های کلان حکومتی و نیروهای سرکوبگر از قبل تصمیم گرفته بودند که به هر بهایی شده نام احمدی نژاد را از صندوق های در بیاورند. از این رو، در صندوق ها هر رایی با هر اسمی و یا سفید و باطل ریخته شده است نیز هیچ اهمیتی نداشته که مانع «پیروزی» احمدی نزاد شود؟! واقعیت ها حاکی از آن است که احمدی نژاد نه با رای مردم، بلکه با فرمان خامنه ای در پست ریاست جمهوری برای چهار سال آینده ابقاء شده است. همین وقایع اثبات می کند که انتخابات در حکومت اسلامی ایران، به معنای واقعی چه قدر پوچ و بی معنی است.

از وضعیتی که در هفته های اخیر پدید آمده و مردم و به ویژه جوانان به خیابان ها ریخته اند هدف بخش زیادی از آن ها نه برای تبلیغ کاندیداهای ریاست جمهوری، بلکه بیان خواست ها و آرزوهای خودشان بود. از این رو، این بخش از مردم، از تقلب انتخاباتی و کشمکش جناح های حکومتی نه تنها شوکه و سرخورده سیاسی نمی شوند، بلکه هر چه بیش تر بر خواست های مستقل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خود پافشاری می کنند. در چنین شراطی، هر انسانی که دلش برای آزادی می طپد به سرعت به صف کارگران، زنان، دانش جویان و جوانان می پیوندد و مبارزه سیاسی هدف مندی را در صفوف آنان دنبال می کند. چرا که با مبارزه طبقاتی پیگیر، علاوه بر این که می توان احمدی نژاد را به عقب نشینی های جدی وادار کرد و فراتر از آن می توان زمینه های تحول بزرگی را در جامعه ایران پدید آورد.

اين بار اوضاع به گونه ديگرى است. کم تر ناظر سياسى اى بی طرف را می توان سراغ داشت که اقدامات سرکوبگرانه و سياست اعلام شده اخير سران حکومت اسلامى مبنى بر نمايش علنى توحش به منظور ارعاب مردم را توصيف نکرده باشد. اين سياست، برخلاف تحلیل ها و ارزیابی های تئوریسین های حکومت اسلامی، به نفع کلیت حکومت و ثبات آن منجر نمی شود. اکنون تصاویر و فیلم هایی که از خیابان های تهران در سایت های اینترنتی منتشر شده است آتش خشم بی کران ميليونی مردم کارد به استخوان رسيده را به نمایش می گذارد. استبداد و اختناق سیاسی، اوضاع بحرانى اقتصاد ايران و حاکميت ارتجاعى اسلامی ضدانسان که حتا به خودی هایشان هم چنگ و دندان نشان می دهد جايى براى تمکين مردم به حکومت باقى نمی گذارد. شرايط عينى اقتصادى، سياسى و اجتماعی مردم ايران، ديگر با ارعاب و سرکوب مهارشدنی نیست. هرگونه خط و نشان کشیدن خامنه ای و عربده کشى های احمدی نژاد و مانور نیروهای ضدشورش در خیابان ها و تهدیدات سپاه و بسیج و غیره، شاید براى لحظاتى مردم و ناظرين را مرعوب کند، اما روز حسابرسی از این جانیان حکومتی، به سرعت و زودتر فراخواهد رسید!

با توجه به موقعيت عمومى جناح اصلاح طلب و تعادل موجود میان آن ها، کاملا قابل انتظار بود و این احتمال داده می شد که بر سر تقسیم قدرت و حاکمیت همدیگر را لت و پار کنند. اين دوم خردادى ها و «قهرمان» آن ها، محمد خاتمی بودند که موسوی را سمبل و چهره شاخص خود اعلام کردند. خاتمى، صريحا سکان دوم خرداد ر ا به موسوی سپرد اما موسوی هرگز از اصول و سیاست های خود دور نشد. اکنون با به حاشیه رانده شدن موسوی، در واقع اضمحلال جبهه اصلاح طلبان حکومتی بیش از پیش آغاز شده است. اکنون احمدی نژاد با حمایت رهبر در موضع تعرضی قرار گرفته و بعید نیست که به فکر  گرفتن انتقام سختی از کروبی و موسوی و رفسنجانی و خاتمی باشد. اما این ها مساله جناح های حکومتی در میان خودشان است و مساله مردم به کلی از آن ها جداست. زیرا خواست ها و آرزوها و مهم تر از همه موقعیت اقتصادی و اجتماعی و طبقاتی مردم نه تنها از طبقه حاکم و طرفداران آن در درون حکومت و بیرون از آن جداست، بلکه برعکس در مقابل همدیگر نیز قرار دارند. بنابراین، نباید اجازه داد فرصت طلبان صف مردم و جناح های حکومتی را با همدیگر مخدوش کنند و به توهمات دامن بزنند.

دستگيرى هاى وسيع و ممنوعيت فعاليت طرفداران موسوی - خاتمی، آن هم بعد از تقلب آشکار در شمارش آراء، روز روشن کلاه گذاشتن یک جناح بر سر جناح دیگر است. زمزمه های دخالت «رهبر» در شمارش آرا، اکنون به واقعیت پیوسته است. در چنین موقعیتی نباید کسی شک کند که سران این حکومت و در راس همه خامنه ای عناصری مکار، فاسد و جانی اند که برای حفظ قدرت خود به هر جنایتی متوسل می شوند. این حکومت جانی برای بقاء خود تاکنون ده ها هزار انسان بی دفاع را در زندان ها اعدام کرده و به لحاط اقتصادی نیز اکثریت مردم ایران را در معرض فقر و نگرانی و آسیب های اجتماعی قرار داده است.

در این میان اپوزيسيونی که همواره خود را به یکی از جناح های حکومتی وصل می کند عمرش را کرده است. اين ها سازمان های طرفداران جناح اصلاح طلب حکومتی در خارج کشور  هستند. موقعيت اين ها با تغییر موقعيت جناح های حکومتی تغییر می کند و ثباتی در سیاست هایشان وجود ندارد. اين ها با اوج گیری اعتراضات مستقل جنبش های اجتماعی و در پیشاپیش همه جنبش کارگری، به حدی نگران آینده خود می شوند که حاضرند با هر مرتجعی متحد شوند تا بلکه جلو روند پیشروی طبقه کارگری که با استراتژی انقلابی و کمونیستی جرکت می کند را بگیرند. در واقع آن ها تنها، در رکاب شاخه هايى از حکومت ارتجاع اسلامى می توانند نقش داشته باشند. براى همين است که اين ها در دشمنى با سرنگونى حکومت اسلامی توسط مردم انقلابی، دست کمى از  رضایی، خامنه ای، رفسنچانی، موسوی، خاتمی، یزدی، احمدی نژاد و شرکاء آن ها ندارند. این ها داوطلبانه در خارج کشور، بلندگوى جناح اصلاح طلب حکومتی شده اند تا بلکه روزی به پست و مقام حکومتی برسند.

اکنون بعد از بى خاصيت شدن «انتخابات» و جريان اطلاح طلب حکومتی، بار دیگر بحث ها و صف بندی ها و تقابل هاى اصلى در رابطه با تغییر بنیادهای اوضاع سياسى ايران است. جدل سياسى اصلى در کشور، يعنى نخواستن مردم و نتوانستن حکومت است. مردم معترض با عمیق تر شدن شکاف ها و کمشکش های جناح های درونی حکومت، با تاکید به خواست های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود، آلترناتیو خود را در مقابل جامعه قرار می دهند. جنبش اعتراضى بخش هاى مختلف جامعه، به ويژه کارگران، زنان، دانش جويان و جوانان در اشکال مستقل ترى در حال گسترش است. بی شک اين روند، به طور جدى کشمکش جناح ها را تشدید می کند. چون هيچ يک از جناح ها پاسخ جدی به نیازهای و خواست های مردم نمی دهند و روزبروز نیز نفوذ خود را در جامعه از دست می دهند. بعلاوه، هيچ بخشى از حکومت و هيچ آرايشى از محافل حکومتى ديگر نمی تواند جلوى رشد اعتراضات مردم را بگيرد. سطح اقتصادى و موقعيت معيشتى و رفاهى مردم، به حدی وخيم است که با وعده های سرخرمن نمی توانند مردم را به خانه هایشان بفرستند. اعتراضات کارگران و اقشار محروم جامعه بر سر خواست هاى رفاهى و اجتماعی در مرکز جنبش مردمى عليه حکومت اسلامى جاى گرفته است و هر روز که می گذرد ابعاد آن گسترش می یابد. در سطح سياسى و فرهنگى نیز مردم صف خود را از حکومت و جناح های آن و هم چنین طیف های رنگارنگ ملی - مذهبی جدا کرده است. و به ویژه نسل جوان حاضر نیست در چنین سیستمی زندگی کند.

در چنین شرایطی، نتیجه «انتخابات» بهانه ای بود که مردم در خیابان ها بمانند و همانند روزهای قبل از انتخابات سران حکومت را در مقابل خواست های خود وادار به عقب نشینی کنند. در صورتی که مردم به حضور خود در خیابان ها ادامه دهند تلاش هر دو جناح اين خواهد بود که تعادل قوای طبقاتی و اجتماعی به ضررشان تغيير نکند. حتا اگر کل حاکمیت احساس خطر کند شکی نیست که هر دو جناح دست در دست هم بگذارند تا با سرکوب شدید اعتراضات مردم، حکومت را نجات دهند.

در هر صورت حکومت اسلامى، بحران های داخلی و بین المللی فزاینده ای در پیش دارد. چهار سال ریاست جمهوری احمدی نژاد، اثبات کرده است که وی توانایی حل مساله اقتصادی داخل کشور و روابط و مناسبات بین المللی را ندارد. از این رو، اعتراضات مردمی گسترش پیدا خواهد کرد.

ضرورت عادى سازى مناسبات سياسى و ديپلوماتيک با غرب و آمریکا، جلب سرمايه و تحکيم رابطه اقتصاد ايران با بازارهای جهانى، به سهولت پیش نخواهد رفت. در این مقطع، فاکتور مردم و اعتراضات کارگران، زنان، دانش جویان و جوانان مهم ترین دغدغه سران و جناح های حکومتی است که می تواند معادلات حکومت و جناح های آن را بر هم بزند.

نمایندگان خبرگزاری های جهان که برای مخابره نتایج «انتخابات» در تهران به سر می برند وقایع جاری ایران به ویژه اعتراضات مردمی را در سطح وسیعی در جهان انعکاس داده اند. بدین ترتیب، بار دیگر  مردم جهان خشونت ها، رقابت ها و کشمکش های سران حکومت اسلامی و وحشی گری نیروهای سرکوبگر حکومتی را در رسانه های گروهی خواندند، شنیدند و بر روی صفحه های تلویزیونی مشاهده کردند.

برای مثال، خبرگزاری رویترز، در گزارشی درباره درگیری های پس از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران می‌نویسد، در حالی که تا چند روز پیش خیابان های تهران صحنه شور و نشاط انتخاباتی و اشتیاق به تغییرات اجتماعی و سیاسی بود، پس از انتخابات به صحنه زد و خوردهای خیابانی تبدیل شده است.

در گزارش رویترز آمده است، چند روز پیش زمانی که حامیان میرحسین موسوی نامزد اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری اشتیاق خود را برای تغییرات اجتماعی و سیاسی در ایران به نمایش می ‌گذاشتند، خیابان ولیعصر به عنوان مشهورترین خیابان تهران از شور و نشاط موج می ‌زد. اما پس از بروز ناآرامی‌ های گسترده‌ به دنبال اعلام «شکست انتخاباتی» میرحسین موسوی از رقیب بنیادگرایش، که او آن را یک «صحنه ‌آرایی خطرناک» نامیده است، این خیابان هم به صحنه نبرد تبدیل شده است.

در گزارش رویترز، با اشاره به درگیری ‌های میان نیروهای پلیس و هزاران تن از طرفداران میرحسین موسوی در سطح تهران و بروز هرج و مرج در این شهر آمده است، این درگیری ‌ها پس از آن شدت گرفت که وزیر کشور ایران روز شنبه محمود احمدی‌ نژاد را به عنوان پیروز انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد. رویترز می‌افزاید، مقام ‌های رسمی ایران اتهام‌ های وارده شده از سوی مخالفان را در زمینه انجام تقلب در انتخابات رد می‌ کنند. محمود احمدی ‌نژاد هم ادعا کرده است، انتخابات ریاست جمهور در «کمال صحت و سلامت» برگزار شده است.

خبرنگار رویترز، در گزارش خود با اشاره به مشاهداتش از رویدادهای تهران در شبانه‌ روز گذشته آورده است، زمانی که در خیابان ولیعصر به سمت محل سکونتش در شمال تهران در حرکت بود، شاهد آن بوده است که چگونه ماموران موتور سوار پلیس به اتومبیل ‌ها در مسیر حرکت خود حمله ور می ‌شدند. وی هم چنین نوشته است، خود او هم در نزدیکی میدان ونک از دست ماموران پلیس ایران کتک خورده است. این اتفاق زمانی روی داده است که تظاهرکنندگان ضد احمدی‌نژاد در میدان ونک با ماموران پلیس درگیر شده بودند. خبرنگار رویترز، به نقل از سایر همکاران خود از حمله شدید ماموران پلیس به تظاهرکنندگان در سایر نقاط تهران و شلیک تیر هوایی خبر داده است.

در بخش دیگری از این گزارش به خسارت ‌های زیاد ناشی از به آتش کشیدن تاسیسات شهری و نیز شکسته شدن شیشه بانک ‌ها و ایستگاه‌ های اتوبوس و سایر اماکن عمومی در جریان ناآرامی‌ های تهران اشاره شده و آمده است، پس از فروکش کردن ناآرامی‌ ها مردم در اطراف خیابان ‌ها جمع شده و نظاره‌گر این صحنه ‌ها بودند.

طبق گزارش ها از شهرهای ایران، حاکی است که روز یک شنبه (24 خرداد 1388)، اعتراض های گسترده مردم به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ادامه یافت و در تهران مردم در پشت بام شعارهایی را سر دادند. در تهران، در حالی که هواداران محمود احمدی ‌نژاد که پیروز دهمین انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد، خود را آماده برگزاری جشن پیروزی و سخنرانی وی می‌ کردند، معترضان به روند شمارش آرا و اعلام نتایج با تجمع در خیابان ولی‌عصر، به سر دادن شعارهایی پرداختند.

یک شاهد عینی که ساعاتی پیش از آغاز سخنرانی محمود احمدی ‌نژاد در حوالی تقاطع ولی‌عصر - فاطمی حضور داشت، به رادیو فردا گفته است: «از لحظات اولیه شروع این تجمع نیروهای امنیتی، گروه ‌های فشار و گارد ویژه در محل حضور داشتند و با استفاده از باتوم و اسپری فلفل به مردم حمله می ‌کردند. وی گفت که حدود ۵۰ نفر از نیروهای گارد ویژه با حمله به سوی مردم آن ها را دنبال می ‌کنند و مردم به هر سو فرار می‌ کنند. البته بسیاری از ساکنان این منطقه با باز گذاشتن درهای خانه ‌های خود پذیرای کسانی هستند که از دست ماموران امنیتی فرار می‌ کنند. وی گفت: حضور و عملکرد نیروهای گارد ویژه به نحوی است که تنها در واقعه ۱۸ تیر شاهد آن بودیم و با باتوم ‌هایی که در دست می ‌چرخانند فرقی نمی ‌کند که به کجا یا چه می ‌زنند و حتا به کسانی که در ایستگاه‌ های اتوبوس ایستاده ‌اند رحم نمی‌ کنند.

به گفته این شاهد عینی، معترضان در خیابان ولی عصر شعارهایی از قبیل «پلیس خیانت می ‌کند، دولت حمایت می‌ کند»، «پلیس مزدور نمی ‌خواهیم، حکومت زور نمی‌ خواهیم»، «گفته بودیم اگر تقلب بشه، ایران قیامت میشه» و... سر داده بودند.

کارگران و کارکنان بزرگ ترين بخش جمعيت مزدبگیری ايران را تشکيل می دهند که در واحدهاى توليدى و خدماتى مختلف اشتغال دارند. بعلاوه ايران، يکى از بزرگ ترين توليدکنندگان نفت در سطح جهانى است. قشر تحصيل کرده و متخصص وسيعى دارد. اما مهم ترین و اساسی ترین مشکل جامعه ایران در راه رشد اقتصادی و اجتماعی، حکومت اسلامی است. در دنیای امروز تحمیل فشارها و بحران های اقتصادی و اجتماعی توسط حکومت بر مردم، شاخص اسارت سياسى و اجتماعی مردم است. همه بدبختی های جامعه، ریشه در فقر دارد. تنها يک جامعه آزاد و برابر رها شده از هرگونه قید و بند اقتصادی و سیاسی بورژوازی می تواند آن سیستم سیاسی را برگزیند که حق و حرمت شهروندان را بالاتر از هر مصلحت و منفعت اقتصادی و سیاسی می داند. در چینن سیستمی خلاقعیت ها و ابتکارات مردمی شکوفا می گردد.

حکومت اسلامی به عناوین گوناگون، از قهر و خشونت عريان توسط سپاه و پليس، تا مذهب و سنن و ساختار فرهنگى حاکم، از فشار اقتصادى تا تحمیل ترویج و تبلیغ و آموزش جهل اسلامی در سيستم آموزشى و در رسانه‌ هاى گروهی، از موجوديت هیولایی خودش دفاع می کند. از این رو، به هر درجه ای که فضای اختناق شکسته می شود، موج همبستگی انسانی و مبارزه برای زندگی بهتر و والاتر در برابر زورگویی، جهالت و خشونت و تفرقه توسعه می یابد.

اين روزها، براى سردمداران حکومت اسلامى، روزهای کابوس و ترس و اضطراب است. مردم به تظاهرات ها و اعتراضات خود به عناوین مختلف ادامه خواهند داد. باید این اعتراضات را در داخل و خارج کشور تقویت کرد. اما باید هوشیار بود که اصلاح طلبان حکومتی و طرفداران آن ها در داخل و خارج هم چون نهضت آزادی، مجاهدین انقلاب اسلامی، طیف توده ای - اکثریتی، جمهوری خواهان، حزب دمکرات کردستان، پژاک و... از این اعتراضات به نفع سیاست های راست خود بهره برداری کنند. باید نوک تیز اعتراضات را علیه کلیت حکومت نشانه رفت نه جناحی از آن را. خواست ها و شعار باید بیانگر مطالبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مردم باشد نه دعوای انتصابات ریاست جمهوری و غیره.

اکنون حرکتى که با حضور مردم در خیابان های شهرهای بزرگ، به ویژه تهران دوازده میلیونی آغاز شده است محدود به طرفداران موسوی و کروبی محدود نیست که به راحتی آن ها را به خانه هایشان برگردانند. انبوهی از مردم جان به لب رسیده به خیابان ها ریخته اند که حق خود را می خواهند و عزم کرده اند که این حق خود را با مبارزه خویش، از حلقوم سران حکومت اسلامی بیرون بکشند. مردم آزادی می خواهند. آن ها، زندگی بهتر و انسانی تری می خواهند. برخلاف طيف های لیبرال، ملى و مذهبی تا طیف های رنگارنگ توده ای - اکثریتی، جمهوری خواهان، ناسیونالیست های طرفدار غرب و ...، يک حرکت واحدی را نمايندگى می کنند که در مقابل آن ­ها، طیف وسیع و گسترده ای از نیروهای کارگری کمونیستی و انقلابی و سرنگونی طلب قرار دارند. بنابراین، در شرایط کنونی مبارزه براى سرنگونى حکومت اسلامی و بقاء آن، بخشى از يک جدال وسيع تر بر سر اين آلترناتيو های طبقاتی است. اما نقطه سازش هاى مورد نظر هيات حاکمه و اپوزيسيون بورژوايى از نظر عينى پاسخ گو و جواب گوی نيازهاى اقتصادى، سياسى، اجتماعی و فرهنگى جامعه امروز ما نيست.

اين که مردم عليه کلیت حکومت اسلامى قد علم کرده اند، احیتاج به تحلیل های پیچیده ای نیست. اما جلوتر رفتن از اين وضعیت، در گرو برپایی تشکل سراسری کارگران، زنان، دانش جویان، نویسندگان و روزنامه نگاران و هنرمندان مترقی و مردم حق طلب با افق و چشم انداز انقلابى است. از سوی دیگر، کدام افق سیاسی و اجتماعی بر مبارزه براى سرنگونى ناظر می شود امری مهم و حیاتی است. اين جاست که نقش رهبری طبقه کارگر و تشکل های مردمی و احزاب و سازمان های سیاسی و اجتماعی چپ و کمونیست در جامعه نقش و جایگاه تعيين کننده ای پیدا می کند. اساسا رهبری طبقه کارگر متحد و متشکل و آگاه در جهت سرنگونى حکومت اسلامى، يک امر تاريخى ديگر براى برقراری آزادى و برابرى و رفاه در ايران خواهد بود. اگر طبقه کارگر در موقعيت رهبرى جنبش قرار گیرد، آن وقت می توان محکم تر از يک آينده روشن انقلابی صحبت کرد.

بیست و چهارم خرداد 1388 - چهاردهم یونی 2009

 

 

 

 

 

اين موج عظيم مبارزاتی نبايد به دستمايه تسويه حسابهای جناحی تبديل شود.

 
فرهاد شعبانی
اولين تصاوير تظاهرات عظيم مردم تهران از ميدان انقلاب به آزادی را برنامه زنده "نوبت شما" از تلويزيون بی بی سی در ساعت ۵ و ۱۸ دقيقه بعدازظهر امروز دوشنبه ۱۵ ژوئن  به وقت اروپا به تصوير کشيد. جمعيت عظيمی بود. خيابانهای مسير از جمعيت موج می زد. نيروی انتظامی و گارد ويژه، بسيج و لباس شخصی هائی که طی چند روز گذشته بسيار وحشيانه و در نهايت بيرحمی به صفوف متحد مردم در کوچه و خيابان و دانشگاه و ميادين شهر ها يورش برده بودند، با مشاهده اين موج پايان ناپذير مردمی ابتدا مات و ميخکوب نظاره گر اين سيل خروشان  صدها هزار نفری و به اصلاح غير قانونی بشدند؛ اما در لحظات پايانی بالاخره آن را  به خون کشيدند بطوريکه آمار دقيقی از کشته و زخمی های اين حادثه در دست نيست.  حمله به اين حرکت برخلاف دعوت فراخوان دهندگانش به لغو و آرامش در آن صورت گرفت.
حرکت تهران تنها گردباد کوچکی از طوفان عظيمی است که در سرتاسر ايران عليه حاکميت اسلامی  به جريان افتاده است.  سئوال اينجاست ؟ آيا بايد اين انرژی و پتانسيل آزاد شده در جويبارهای اصلاح طلبان جاری شود  يا بايد بنيادهای اين رژيم را با اصلاح طلب و بنيادگرا از بيخ و بن درآورد؟ بدون ترديد اين حرکت بايد به آن سرانجامی بيانجامد که ۳۰ سال آزگار  است مردم ايران آرزويش را در دلهايشان می پرورانند.
مهار کردن اين حرکت در چارچوب نظام مبتی بر ولايت فقيه و قانون اساسی بزرگترين ضربه به فرصتی است که مردم ستمديده ايران بدست آورده اند تا کل اين حاکميت را به زير بکشند.
سوار شدگان بر اين موج مردمی شعارهای راديکال مردم را شعارهای انحرافی می شمارند و در صددند که جلو سر دادن آن را بگيرند. کسانيکه در چند روز گذشته و در حاليکه دانشجويان و جوانان مبارز در دانشگاهها و در جنگ و گريزهای خيابانی در مبارزه رودرو با نيروهای گارد ويژه و لباس شخصی ها  خودجوش عليه ولايت فقيه و حاکميت اسلامی شعار می دادند و هزينه می پرداختند به ديدار ولی فقيه رفته بودند تا نغمعه کنار آمدن را را سر دهند شايسته رهبری اين مبارزه نيستند و نبايد سکان اين حرکت مردمی که کل حاکميت را نشانه رفته است را بدست بگيرند.
گرچه بهانه و بستر اين اعتراضات نمايش بنام انتخابات رياست جمهوری است اما تداوم مبارزه ائی است که کارگران و زحمتکشان ايران ، جوانان ، زنان و دانشجويان سالهاست آن را آغاز و هزينه های زيادی را برای به اينجا رساندنش پرداخت کرده اند. برای مردم کارگر و زحمتکش ، جوانان ، دانشجويان و زنان هيچ فرصتی بهتر و مناسبتر از اين بدست نخواهد آمد تا اين نظام را به زير بکشند. اگر اين فرصت از دست برود، شانس تکرار شدنش مشمول مرور زمان و مستلزم هزينه های بالاتری است. جا دارد که نيروهای چپ و سوسياليست و فعالين جنبش کارگری در اين اعتراضات شرکت کرده، خواسته ها ومطالبات  فروخورده کارگران ، جوانان و زنان ستمديده را بصورت شفاف و روشن فرموله و مطرح کنند. به مجاری قانونی انداختن شکايت موسوی به کودتای انتخاباتی سپاه پاسداران و ولايت فقيه و حتی برگزاری مجدد انتخابات خواستی نيست که کارگران و زحمتکشان ايران و زنان ستمديده برای تحقق آن هزينه های گزافی پرداخت کرده اند.
"خمينی بيدار شو موسوی تنهاست" شعار مردم فرودست جامعه ما نيست. مظلوم نمائی ميرحسين موسوی نبايد دست مايه ائی برای سوار شدن بر موج مبارزه ائی بشود که توده های مردم به تنگ آمده خود جوش به آن دست زده اند.  اين بحران ، را بنايد  بحران مشروعيت جناح اصولگرا تلقی کرد، بلکه بحران مشروعيت کل نظام اسلامی حاکم بر ايران است. خواستها و مطالبات کارگران، ايجاد تشکلهای مستقل کارگری و ديگر مطالبات کارگران و زنان بايد محور شعارهای اين حرکتها باشد. جزء اين اگر شود دستاوردهای  مبارزه توده بحرکت در آمده مردم يکبار ديگر و در روز روشن به يغما می رود. اميدوارم هرگز چنين نشود.
 

June 15, 2009

مصاحبه میلیتانت با رفیق مازیار رازی:مقاومت علیه «تقلب بزرگ» متکی بر نیروی خود

 

رفیق مازیار امروز دوشنبه 25 خرداد تظاهراتی از سوی میر حسین موسوی فراخوانده شده است. آیا تصور نمی کنید که این یک اقدام مثبت از سوی او برای سازماندهی مقاومت مردم علیه «تقلب بزرگ» انتخابات ریاست جمهوری است؟

 

به نظر من خیر چنین نیست. همانطور که در مصاحبه دو روز پیش اشاره کردم، موسوی قادر به رهبری حتی طرفداران خود نیست چه رسد به سازماندهی مردم ایران علیه این تقلب بزرگ. نخستین اقدام اعتراضی میر حسین موسوی نامه نگاری با خامنه ای بود (کسی که خود مسبب و مسئول سازماندهی این شبه کودتای علیه آرای مردم است). همین نخستین گام نشان داد که آقای موسوی نسبت به سلسله مراتب بوکراتیک دیکتاتوری روحانیت که تحت کنترل ولی فقیه (خامنه ای) است توهم دارد. با این توهم و اعتقاد به یک نظام دیکتاتوری نظامی نمی توان خود و سایرین را برای مقاومت آماده کرد. از همان گام نخست مشخص است که این حرکت تحت رهبری موسوی محکوم به شکست است.

اضافه بر این، فراخوان به راهپیمایی امروز ساعت 4 بعدازظهر از میدان انقلاب تهران تا میدان آزادی با درخواستی از وزارت کشور برای صدور مجوز صورت گرفته است! پاسخ دولت نیز توسط آقای مرتضی تمدن رئیس شورای تامین استان تهران، اعلام شده است. او گفت مجوزی برای این کار صادر نشده و "این راهپیمایی غیرقانونی است"! آقای تمدن همچنین اعلام کرد "نیروی انتظامی با هر گونه تجمعات یا راهپیمایی‌های بدون مجوز برخورد خواهد کرد." بدیهی است که با چنین روشی این راهپیمایی سرکوب خواهد شد و آقای موسوی طرفداران خود را بیشتر متفرق و دلسرد خواهد کرد.

پس چه کاری او می بایستی انجام دهد تا موفقیت را تضمین کند؟

مقاوت در مورد بی عدالتی و تقلب آشکار توسط عده ای سرکوب گر نیاز به اخذ مجوز ندارد. مگر در دوره شاه میلیون ها نفر از مردم برای تظاهرات ضد استبدادی از پیش از شاه و یا ساواک مجوز کسب کردند؟ مگر همین "انقلابات" بورژوایی به اصطلاح مخملی و نارنجی و غیره که توسط افرادی نظیر موسوی ها در چند کشور علیه یک نظام استبدادی صورت گرفت با مجوز قانونی صورت گرفته است؟ رهبری یک جنبش توده ای (صرفنظر از اینکه این رهبری مورد تأیید ما به عنوان مارکسیست های انقلابی باشد) به اتکا به موقعیت ویژه خود و برخورداری از پایه های اجتماعی، مردم را به شکل نامحدود تا رسیدن به خواستهایشان به خیابان ها می کشاند. تنها راه تضمین یک تغییر در هر جامعه ای تدوام مبارزات مردم و زیر سؤال بردن مشروعیت دولت استبدای است. مسئله این است که آقای موسوی حتی در سطح همتایان و هم نظران خود در سایر نقاط جهان عمل نمی کند. از این رو در نهایت مورد سوء استفاده دولت استبدای قرار خواهد گرفت. توده های جوان نمی توانند به چنین فردی امید ببندد.

به نظر شما در وضعیت کنونی توده های خشمگین از این تقلب بزرگ چه باید کنند؟

به نظر من هر کاری بهتر است پذیرش رهبری موسوی است. توده های مردم به ویژه درشرایطی که به شکل خودانگیخته به صحنه سیاسی وارد می شوند، انگیزه ها و اهداف به مراتب عالی تر از رهبرانی چون موسوی دارند. جوانان ایران که برای مقابله با دیکتاتوری بالاجبار به موسوی رضایت دادند باید از میان خود رهبران خود را انتخاب کنند. ایجاد «کمیته دفاع از خود» در مقابل اوباش لباس شخصی و پلیس ضد شورش در دستور کار آنها می تواند قرار گیرد. هر اقدامی توسط توده های جوان و هر سرکوب و هزینه ای که آنان پرداخت کنند؛ آنها را در موقعیت بهتری برای تداوم مبارزات قرار می دهد. جوانان نباید در انتظار دستور عمل های موسوی و ستاد انتخاباتی او باشند. موسوی در مقام سازماندهی مقاوت توده ای نیست.

تظاهرات امروز باید به دست خود جوانان سازماندهی شود. مقاومت یکپارچه در مقابل ارعاب و اجحافات ابزار سرکوب خامنه ای – احمدی نژاد می تواند خنثی گردد، به شرطی که رهبری این حرکت توده ای به دست خود جوانان افتد. بدیهی است که مشارکت توده ای و مداوم، می تواند سیاست های سرکوب گرایانه دولت را  در نهایت خنثی کند.

نقش مارکسیست های انقلابی در این میان چیست؟

مارکسیست های انقلابی نیز باید در میان توده های جوان هم به سازماندهی پرداخته و هم به آنان در مورد رهبری موسوی هشدار دهند. باید به جوانان مبارز و مقاوم توضیح داده شود که رهبری موسوی خواهان سازش با خامنه ای است و نه پس گیری آرای آنها از دولت. به جوانان باید توضیح داده شود که مذاکرات از بالا میان 4 کاندید انتخاباتی و دولت احمدی نژاد صورت خواهد گرفت  همه این آقایان با گرفتن مقامی در دولت آتی دست از هر مبارزه ای برداشته و مردم را به خانه ها خواهند فرستاد. آقای احمدی نژاد در سخنرانی 24 خرداد به طور شفاف اعلام کرد که اصول گرایان و اصلاح طلبان از یک "جنس" هستند. گرچه او لحن تهدید آمیزی نسبت به مقاومت احتمالی آن داشت اما تلویحاً خواهان مذاکره و مصالحه با آن را بود.

مارکسیست های انقلابی در میان توده های جوانان باید قرار گرفته و در سازماندهی جوانان برای ایجاد یک صف مستقل و سازماندهی کمیته های مقاومت و ایجاد یک رهبری دائمی کوشا باشند.

جو مقاومت جویانه این چند روز دائمی نخواهد بود. اگر رهبری جوانان تثبیت نگردد؛ اگر رهبری به دست موسوی باقی ماند؛ بی شک مقاومت توده ای توسط نیروهای انتظامی دولتی شکسته خواهد شد و برای مدتی جو رخوت و دلسردی حاکم خواهد شد.

به امید پیروزی و با روحیه قوی باید به پیش به سوی ایجاد صف مستقل علیه تقلابات انتخاباتی  گام برداشت. نقش مارکسیست های انقلابی در این میان می تواند مؤثر باشد.

25 خرداد 1388

 

نشانی میلیتانت

militantmag@gmail.com

http://militantmag1.blogfa.com

 

 

برای مکاتبه با رفیق مازیار رازی با نشانی زیر تماس بگیرید:

maziar.razi@gmail.com

 

نگاهی به تبلیغات رسانه های طرفدار رژیم بعد از انتخابات

انتخابات دور دهم ریاست جمهوری اسلامی به پایان رسید.رژیم قبل از برگزاری این انتخابات همراه با همکاران و همفکران خود در اپوزیسیون و رسانه های طرفدارش توانست با تبلیغات دماگوژیستی و هم چنین با به کار گیری ابزارهای دیگر همچون تهدید ، در صد قابل توجهی از مردم متوهم به رژیم و اصلاحات را به پای صندوق های رای بکشاند .

آنچه این جا قبل از هر چیز جای تعجب است،این است که رسانه های خبری پر بیننده همچون کانال بی بی سی موسوم به آیت الله و بی بی سی با دعوت از صاحب نظران بورژوا –مسلمان پرورژیم و کودن همچون صادق صبا و احمد سلامتیان و...برای تحلیل در مورد آنچه گدشت یعنی پایان انتخابات تلاش نموده است تا با این تحلیل و نتجیه گیری ها،تمام نقدهایی که بر این نظام وارد اشت به پرت و پلا گویی هایی همچون تقلب در انتخابات و امکان تقلب در انتخابات وجود داشتن محدود کرده است و یا مقایسه ی سیستم انتخاباتی در ایران با انگلیس و...اما در واقع تمام این چرندیات هدفی جز دفاع از رژیم و تلاش برای ماندگاری این نظام نمی باشد.محدود کردن اختلافات بنیادی بین رژیم و توده ی مردم به اختلاف بین این یا آن کاندیدا(ان هم اختلافشان بر سر چگونگی حفظ نظام از عوارض یگ انقلاب اجتماعی یا تفاوت انان در چگونگی مهار جنبش های اجتماعی و سرکوب آنان می باشد نه چیز دیگر)،بنابراین این محدود کردن عامدانه خاک پاشیدن در چشم توده های مردم می باشد.درازگویی های این روشنفکران ابله و امثالهم در صدای آمریکا هیچ چیز از این واقعیت کم نمی کند که رژیم جمهوری اسلامی سرمایه ،سالهاست در یک بحران ساختاری (اقتصادی )و هم مممچنین یک بحران مشروعیت به سر می برد .بحران ساختاری که همزاد خود این رژیم است از آغاز سر کار آمدن رژیم آغاز شد و جنگ ارتجاعی رژیم اسلامی سرمایه ایران با رژیم بعث و ویرانی های ناشی از این جنگ هشت ساله تبعات این بحران را  دو چندان کرده است .رژیم اسلامی سرمایه تاکنون علی رغم متوسل شدن به هر تاکتیک و هر ترفندی نتوانسته است این بحران را مهار نماید یا  از آن بکاهد .اما بحران دیگری  که رژیم با آن مواجه است،بحران مشروعیت است ،این بحران مشروعیت بیشتر ناشی از ماهیت اسلامی ،دیکتاتوری و سرکوبگری نظام ناشی می شود .این بحران نیز کم وبیش ازلحاظ زمانی با بحران ساختاری  در یک دوره شکل میگیرند.زمانی که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی با مصادره ی انقلاب توده ای 57( که اعتصاب  کارگران شرکت نفت به عنوان حرکتی گسترده که کل موجودیت رزیم شاه را زیر سوال برد و یکی از دلایل اصلی سقوط رژیم شاه شد)صورت گرفت رژیم شاه با توسل به هر ترفندی(تغیر مکرر نخست وزیر و...)نتوانست جلوی این انفجار عظیم اجتماعی را بگیرد،اما متاسفانه این انقلاب توسط جمهوری اسلامی و با حمایت غرب و آمریکا به مصادره مرتجعانی چون خمینی و امثال کاندیدا های فعلی انتخابات درامد.زمانی که جمهوری اسلامی سوار بر موج یک انقلاب کارگری و توده ای شد یک دوره ی لازم بود تا زمانی که موقعیتش تثبیت میابد با مردم و احزاب مماشات کند،پای میز مذاکره بنشیند،ناچارا و در عمل حدودی از ازادی های دمکراتیک را به رسمیت بشناسد و شخص مرتجع خمینی از آزادی فعالیت کمونیست ها سخن بگوید،اما با تثبیت موقعیت نظام از لحاظ سیاسی،اقتصادی وغیره پایین ترین ازادی ها از مردم سلب میشود،سرکوب های گسترده شروع میشود، آزادی احزاب غیر قانون اعلام میشود وبسیاری از جریانات واحزاب،همچون مجاهدین خلق،توده و اکثریت که در به بیراه بردن انقلاب و مصادره ی آن به نفع ارتجاع دست کمی از جمهوری اسلامی نداشتند،ممنوع الفعالیت میشوند، در همان دوره بود که تلاش رژیم برای حذف دگر اندیشان شروع شد .رژیم اسلامی سرمایه که به عنوان یک ضد انقلاب مرتجع توانسته بود به بستر و موج یک انقلاب توده ایی و کارگری (57)سوار شودو با مصادره ی انقلاب به نفع خود ،توانست انقلاب توده ایی مردم ایران را به بیراه ببرد اینبار و در یک دورهی کوتاه از قدرت خود شروع به پاک سازی به قول رژیم جامعه از ضد انقلاب می کند،این در حالی بود ضد انقلاب واقعی نه کمونیست ها و کارگران بلکه خود رژیم بود. لازم به ذکر است  که در اواخر دهه ی 50 و اوایل دهه 60  تنها در مناطقی مانند کردستان ما می توانیم سیر ودستاوردهای این انقلاب را ببینیم ،که آن نیز با حمله ی رژیم به کردستان و سرکوب مردم این منطقه،بیرون رانده شدن  نیروی پیشمرگ از شهرها،غیر قانونی شدن فعالیت احزاب و تبدیل شدن احزاب به اپوزیسیون خارج کشوری ،مهار انقلاب تماما به دست ارتجاعمی افتد.

آنچه می خواستم به آن اشاره کنم بحران مشروعیتی که بالاتر از آن نام بردیم می باشد .این بحران مشروعیت زمانی شروع شد که رژیم دریافته بود مردم ایران به دستاورد های که بعد از هر انقلاب نصیب مردم و نیرو های انقلابی میشود  نرسیده و نظامی که خواهان آن بودند چنیین نظامی نیست.این بحران مشروعیت در مبارزات بعدی مردم و تلاش های پی در پی نیرو های انقلابی برای ادامه ی انقلاب و جلوگیری از مصادره ی ان توسط رژیم و مبارزه مردم انقلابی و کمونیست در کردستان برای براندازی رژیم تازه به قدرت رسیده  غیره خود را نشان می دهد.  زمانی که رژیم متوجه خطرات احتمالی ناشی از خلعش از قدرت باد اورده میشود حمله به کردستان آغاز می شود، فعالیت احزاب ،دگر اندیشان و ...عملا ممنوع شده ،سرکوب ها آغاز شده و هرکس که به رژیم اسلامی اعدام وفاداری نکند به عنوان مرتد ،دستگیر شکنجه و اعدام می شود .در این راستا از همان اوایل دهه ی 60 سرکوب ها به طور وسیع و وحشیانه ای  آغاز می شود .اولین نمونه ی این سرکوب ها گشتار زندانیان سیاسی در 30 خرداد 60 می  باشد ،که رژیم نشان داد برای سرکوب دگر اندیشان از هر وسیله ایی بهره می گیرد .و از هیچ جنایتی فروگزار نیست .البته باید اشاره کنم همانطور که بالا نیز به آن اشاره شد سرکوب مردم انقلابی کردستان در سال 58 که حاضربه تن دادن به رژیم اسلامی نبودند ،قبلا صورت گرفته بود وفتوای حمله به کردستان تحت نام جهاد توسط رهبر جنایت کار جمهوری اسلامی (خمینی )صادر شده بود.حمله ای که توسط رهبر مرتجع رژیم   مشروع قلمداد شده و از ان تحت نام جهاد نام برده شده بود باعث کشته شدن چند هزار انسان بی دفاع در این منطقه شده بود .مقاومت مردم کردستان در مقابل رژیم و سازمان دادن نیروهای انقلابی مسلح توسط کومله و توده ایی شدن این مبارزه باعث شد که رژیم همواره از این منطقه به عنوان یک منطقه ی حساس یاد کند و از طرف دیگر توسط احزاب و سازمان ها و نیروهای انقلابی به عنوان سنگر انقلاب از آن یاد شود .دست و پا زدن های رژیم  در طول حیات سه دهه از سر کوبش در مقابل مردم کردستان دست به دامان مردم این منطقه شدن توسط سران رژیم از همان اوایل انقلاب تاکنون از بنی صدور رفسنجانی گرفته تا مورد اخیر خامنه ایی نشان از ترس از مردم انقلابی این منطقه و نفوذ کمونیزم در کردستان  است ،همه سران رژیم به خوبی به این امر واقفند که کمونیزم همچون  ویررسی تمامی بخش های کردستان را کم و بیش در برگرفته است .در مقابل رژیم اسلامی هر چند توسط مزدوران خود در این منطقه و همکارانش در اپوزیسیون  .سعی داشته از نفوذ این کمونیزم بکاهد تاکنون موفق نشده است .توازن قوا در کردستان به نفع نیروهای مزدور رژیم و اپوزیسیون ناسیونالیست و قوم پرست پرو رژیم نیست و تاکنون تبلیغات ارتجاعی نیروهای ناسیونالیست ،قوم پرست ،مرتجع و پرو رژیم نتوانسته است از نفوذ این کمونیزم بکاهد .ممکن است در نتیجه ی انشعابات پیا پی در احزاب تا حدود اندکی برای مدت کوتاه از موقعیت یک جریان آن هم اندک کاسته یا موقعیت یک جریان دیگر بهبود یابد ،اما بعد از مدتی توازن قوا به حالت اولیه ی خودش بر گشته است و احزاب و جریانات ،قوم پرست که در این منطقه رشد بادکنکی داشته اند ،بعد از مدت کوتاهی به جریاناتی منفور تبدیل شده که هیچ پایگاهی در میان مردم ندارند . در ادامه بحث میخواهم بگویم که رژیم اسلامی برای جبران کمبود مشروعیتش به تمامی دگراندیشان حمله ور میشد و در دهه ی 60 هزاران انسان چپ و کمونیست به دست این رژیم ارتجاعی حافظ نظم سرمایه به ویژه در سال 67 جان باختند.بنابراین انچه حقیقت دارد این است که ماندگاری این رژیم در طول سه دهه از حیات پر از جنایتش تنها به زور سرکوب هزاران انسان ازادی خواه،کمونیست و دگر اندیش بوده است.

در کردستان به دلیل انکه مرز بندی شدیدی میان مردم این منطقه با رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد،ان هم نه به خاطر کرد بودن یا تفاوت نژادی مردم این منطقه با سایر مناطق ایران(بنا به تبلیغات ناسیونالیست ها و جریانات قومپرست)،بلکه به دلیل فعالیت کمونیست ها واحزاب چپ و کمونیست به ویژه کومه له و حزب کمونیست ایران است. از گدشته تاکنون بیشتر مردم این منطقه همواره تلاش نموده که از هرگونه نزدیکی به حاکمیت پرهیز نماید واین تلاش ها تا جایی است که در فرهنگ روزمره ی کردی در کردستان به کسانی که به رژیم اسلامی خوش خدمتی کرده باشند(جاش)میگویند،فارغ از اینکه خود کلمه از نظر نگارنده کلمه ای ناسیونالیستی است.در تمام دوره ها ی انتخاباتی علیرغم تلاش بورژوازی کرد و احزابش برای فرستادن مردم به پای صندوق های رای میزان شرکت مردم در انتخابات پایین تر از بقبه مناطق ایران بوده است.

مردم انقلابی و کمونیست کردستان در دور دهم انتخابات همچون سایر دوره ها به رژیم نشان دادند ،که این رژیم هیچگاه پایگاهی در میان آنان نداشته است  و مسلما در آینده هم نخواهد داشت .مردم مبارز کردستان (منظور انقلابیون، کارگران و توده های زحمتکش و کمونیست هاست )به هیچ مطالبه ایی جز سرنگونی رژیم اکتفا نخواهند کرد و هر ترفندی که  رژیم تلاش کند با  توسل  به آن برای مدتی و لو کوتاه از انقلابیگری این مردم بکاهد ،کارساز نخواهد بود و برای رژیم جز رسوایی چیزی باقی نخواهند .اکثریت مردم این منطقه بر این امر واقفند که رژیم جمهوری اسلامی از اصلاحات،غیرهو غیره تنها برای تثبیت موقعیت خود و جلوگیری از انفجار عظیم اجتماعی که همواره از ان هراسان است،بهره می گیرد .طرف دیگر قضیه احزاب و جریانات قوم پرست است که هر چند سالها تلاش نموده علیه روند رادیکالیزه شدن جامعه کردستان بایستند و با تبلیغات کثیف و سم پاشی های خود توده های مردم را علیه انقلابیون کمونیست تحریک نمایند ،اما تاکنون موفق نشده اند، این احزاب و جریانات علیرغم حمایت های صریح و ضمنی خود و طرفدارارانشان (در ایران )،ازجمهوری اسلامی و تبلیغات  منفی و جو سازی ها ی پی در پی علیه کمونیست ها خوشبختانه تاکنون ناکام مانده اند ،علیرغم این که با این فضا سازی های کاذبشان علیه کمونیزم و نیروهای کمونیست در کردستان و طرفداری پی در پی از جناح های مختلف جمهوری اسلامی ،عملا در کنار رژیم قرار گرفته اند و مردم انقلابی و کمونیست در کردستان و ایران تفاوتی میان اپوزیسیون پرو رژیم و رژیم قائل نیستند،یعنی هر دو را در خدمت ماندگاری سرمایه و نظام حافظ ان یعنی جمهوری اسلامی در یک دسته بندی قرار می دهند.

 به بحث اصلی یعنی به نقدهای ابلهانه ی  صاحب نظران تلویزیون بی بی سی و صدای آمریکا بر می گردیم همان طور که گفتیم صاحب نظران این رسانه ها ی بورژوایی و امثالهم در اپوزیسیون و داخل ایران تمام نقد خود را بر تقلب در انتخابات متضرر شدن یا نشدن این یا آن کاندیدا و محدود می کنند و غافل از این که مطالبه ی اکثریت مردم ایران نه پیروزی این یا آن کاندیدا ،بلکه آزادی ،برابری ،پایین ترین حقوق انسانی همچون خوراک ،پوشاک ،مسکن ،کار ،اوقات فراغت و ... است  در جامعه ایی که مردم حق نفس کشیدن ندارند ،در جامعه ایی که مردم از پایین ترین امکانات زندگی محروم هستند ،در جامعه ایی  آزاد ی فعالیت سیاسی ،احزاب و آزادی بیان وجود ندارد پیروزی این یا آن کاندیدای مرتجع چه نفعی به حال مردم این جامعه دارد .فارغ از این که هر کدام از چهار کاندیدا از بنیان گذاران رژیم،ازقاتلان اصلی کمونیست ها در دهه ی 60، از دشمنان اصلی طبقه ی  کارگر وهر کدام از آنان میلیون ها دلار از سرمایه مردم ایران را به یغما برده است مناظره های کارتونی و ساختگی کاندیداها در شبکه ی سه رژیم و افشاگری هایی که علیه هم دیگر می کردند ،تنها در راستای یک هدف و آن هم، توهم پراکنی در میان مردم با این تبلیغات  پوپولیستی و به پای صندوق  آمدن مردم  ایران بود و متاسفانه تا حدود ی توانستند با این عمل فریبکارانه موفق شوند .در این راستا همدستان و همکاران آنان در خارج کشور همچون بی بی سی و صدای آمریکا و اپوزیسیون پرو رژیم با تشویق مردم به شرکت در انتخابات بر چشم مردم ایران خاک می پاشیدند .

و با این عمل توهم مردم به رژیم را افزایش می دادند .اکنون بعد از انتخابات از تقلب در انتخابات افسوس می خوردند و از این می ترسند که اسم کاندیدای مورد نظرشان از صندوق های رای بیرون نیایید .اینان از این غافل هستند که چیزی به اسم انتخابات در جمهوری اسلامی وجود ندارد ،این انتخابات فرمایشی و نمایشی صرفا روکشی برای سرپوش گذاشتن بر دیکتاتوری موجود در جمهوری اسلامی است ،سرپوشی به عدم وجود ،پایین ترین آزادی هاست .در ایران این مردم نیستند که به ریس جمهور مشروعیت می دهند ،مشروعیت اصلی باید توسط ولی فقیه (شخص رهبر )به او داده شود .اگر هفتاد میلیون رای در ایران به یک کاندیدای انتخاباتی داده شود اما خامنه ایی او را تایید نکند،این ریس جمهور  مشروعیت ندارد (اگر چه کسانی که کاندیدای ریاست جمهوری می شوند مدتها قبل از فیلتر شورای نگهبان و ولایت فقیه می گذرند)بنابراین نام بردن از انتخابات در جمهوری اسلامی باید چیز مسخره ای باشد و هست،چون مشروعیت نهایی ریس جمهور از جانب نماینده خدا در روی زمین یعنی رهبر مرتجع،دیکتاتور و ابله رژیم  تعیین می شود. کسانی که درانتخابات شرکت کرده اند نه تنها لکه ی ننگ بزرگی بر پیشانی آنان قرار گرفته است ،بلکه با این عمل خود آگاهانه یا نا آگاه به تثبیت مو قعیت رژیم کمک  کرده اند.

باید این را بگویم که شعار در انتخابات شرکت کنیم تا بار دیگر احمدی نژاد پیروز نشود، یکی از شعار های پوپولیستی ای بود که ابتدا توسط خود عوامل رژیم داده شد و بعدا اپوزیسیون پرو رژیم و سیاست مداران کودنی چون سازگارا،نوری زاده،سلامتیان و اپوزیسون بورژوا ناسیونالیست تئوریزه شد و به خورد مردم داده شد و به این طریق به توهم پراکنی برای شرکت در انتخابات دامن میزدند.

در این راستا نیز غرب و امریکا سعی داشت از طریق رسانه هایی چون بی بی سی و صدای امریکا خواسته هایش را غیر مستقیم به میان مردم ببرد و به دفاع از کاندیدایی بپردازد که مذاکرات با این کشور را از سر گیرد.یعنی به اصطلاح اصلاح طلب.

هنوز چند سال از شکست مضحک دوم خرداد نگذشته که بار دیگر صحبت از اصلاحات ان هم توسط مرتجعینی همچون کروبی و موسوی مطرح شد این نو باوگان دیروز با وجود شکست دوم خرداد و منزوی شدن تئوریسین های ان همچون حجاریان و... چگونه جرات کرده اند که بحث دفاع از اصلاحات یا اراجیفی همچون اصلاح طلب اصول گرا را پیش بکشند و به این طریق سعی نمایند سر مردم ایران را شیره بمالند؟

انچه میخواهم در اخر بگویم این است که رژیم جمهوری اسلامی با هر میزان از شرکت مردم در انتخابات و غیره از هر لحاظ مشروعیت خود را از دست داده است و با هر میزان از فریب کاری برای کشیدن مردم به پای صندوق رای و... نخواهد توانست از انقلاب اجتماعی ای که در اینده ی نه چندان دور فرا میرسد جلوگیری کند.نه دست و پا زدن های خامنه ای و دست به دامان مردم کردستان شدن و نه افشا گری های ساختگی در تلویزیون نمی توانند مانع به پایان رسین عمر این نظام شوند،دیر یا زود انقلاب فرا می رسد و رهبران و دست اندر کاران حاکمیت در انقلاب اتی ایران باید دنبال سوراخ موش بگردند.

حسن معارفی پور

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد اتحاد پرولتری

24/3/1388

حجت برزگر : بر رسی اجمالی« انتخابات ریاست جمهوری« حز الله» حاکم در ایران

 

حجت برزگر : بر رسی اجمالی« انتخابات ریاست جمهوری« حز الله» حاکم در ایران

ادامه مطلب

حملات بورژوازی حاکم، واکنش ها و راهکارها

                   
 فرشيد شکری
درآمد:
 ايران برای طبقۀ کارگر مسلخ و کشتارگاهی بيش نيست و دنيا بر اين واقعيت اذعان دارد. اما چرا اين سرزمين به مسلخ و کشتارگاه کارگران تشبيه می شود؟ کاملاً مبرهن است، زيرا هيچ واژه ای به اندازۀ اين دو واژۀ مترادف نمی تواند گويای واقعيت حال و روز کارگران يا توصيف کنندۀ چگونگی شرايط زندگی اين طبقۀ اجتماعی در ايران باشد. کارگران اين سرزمين همواره از ابتدائی ترين حقوق صنفی و سياسی خود محروم بوده اند. دهه هاست رنج گرسنگی و نداری بر حيات آنان و خانواده هايشان چنگ انداخته، و جای جراحت شلاق و تازيانه های سرمايه داران و دولت هايشان بر پيکرهای رنجور چندين نسل از ايشان هويداست.
آنان به عناوين گوناگون بيکار و اخراج شده اند، محبوس شده اند، شکنجه شده اند و به گلوله بسته شده اند. تمامی اين بلاها در سی سال گذشته و قبل تر از آن صرفاً به جرم اعادۀ حق و خواست يک زندگی مناسب و درخور شأن انسان، توسط رژيم های سرمايه داری و ضد کارگری پهلوی و اسلامی بر سرشان آمده است. با قناعت بدين مختصر در شرح دردها و مرارت هائی که شيواتر از اين مکرراً به تصوير درآمده اند، بحث را ادامه می دهيم.

نگاهی اجمالی به چند سياست ضد کارگری رژيم:
پی گيری چند و چون تهاجمات تسلسلی رژيم اسلامی- سرمايه داری حاکم به سفرۀ بی رونق طبقۀ کارگر، و نشان دادن جزء به جزء اين سياست های ضد کارگری آنهم تحت لوای " توسعۀ اقتصادی" امری بس قابل تأمل و ضروريست. بی گمان بر بستر دنبال کردن و تفکر عميق در رويکردهای اقتصادی حاکميت، همگان به يافتن راهکارهائی مؤثر به قصد درافتادن با چنين برنامه عمل هائی ملزم می شوند. از سوئی ديگر تمرکز بر روی فعاليت های طبقۀ حاکم و تبادل آراء روی هر يک از اين جهت گيری ها، زمينه ساز رسيدن به راه حل های کارآمد و منطقی، و پذيرش آنها از طرف جمع خواهد بود.
در اين سه دهه دولت بسان بزرگترين کارفرما در تضاد آشکار با منافع کارگران عمل کرده که آخرين نمونه های آن تعديل حداقل دستمزدها مصوب شورای عالی کار در سال ۱۳۸۸ ، ترقيق مجدد قانون کار تماماً ضد کارگری جمهوری اسلامی به هدف اجرای قانون " رفع موانع توليد و سرمايه گذاری " و نگرش اشتغال زائی به سود صاحبان صنايع و کارفرمايان می باشند. به تبعات ويرانگر هر يک از اين سه موضوع بصورت مجزا نگاهی کوتاه خواهيم داشت.
۱)عدم همخوانی يا عدم موازنۀ هميشگی دستمزدهای کارگران واحدهای توليدی و خدماتی کشور با نرخ تورم، و ظالمانه تر از اين تعليق همين دستمزدهای ناچيز از جانب دولت و بخش خصوصی تا اين مقطع معضلات عديده ای را به کارگران و خانوارهای کارگری تحميل کرده اند که منبعد فشار کاهش رسمی حداقل پرداختی ها آنهم درحاليکه اقتصاد رکودی- تورمی ايران بعلت اوجگيری بحران سرمايه داری وضعيت وخيم تری پيدا کرده، ايشان را زير سنگينی بار تورم ۳۰ تا ۴۰ درصدی به زانو درمی آورد. درعوض پيامدهای حاصل از اعمال اين سياست بسان سياست های پيشين برابر با کسب سود و انباشت بيشتر سرمايه برای طبقۀ حاکم خواهد بود.
اين يک تهديد جديست و ميبايد اظهار داشت طبقۀ کارگر ايران هفته ها و ماههای دشوارتری را پيشاروی خود دارد. ليکن از چه سبب چنين استنباط می شود؟ پاسخ روشن است؛ با اينکه در چهار، پنج سال اخير مبارزه به اميد دستيابی به تشکل های مستقل و طبقاتی در پهنۀ کشور جريان داشته، با اينکه در اين چند سال کميته هائی به همت فعالين و پيشروان کارگری در داخل تأسيس شده اند، باز با اينکه در اين پريود کوتاه کارگران شرکت واحد و نيشکر هفت تپه با از جان گذشتگی و شجاعت تحسين برانگيزی توانستند تشکل های خودشان را برپا دارند، با اينکه هر ساله مراسم های غير دولتی اول ماه مه دليرانه بدون توجه به محدويت ها و بگير و ببندها در پاره ای از شهرها مانند تهران، سقز، سنندج و ... برگزار می گردند، با اينکه گرايش چپ و راديکال جنبش کارگری ايران با طمأنينه می رود تا از رفرميسم و سنديکاليسم پيشی بگيرد، و سرانجام با اينکه فعالين کمونيست جنبش های زنان و دانشجوئی دارند به پشتوانه های محکم پيکارهای کارگری مبدل می گردند، ولی واقعيت زمخت اينست که علی رغم اين همه دلگرمی، اين درجه از پيشروی و اين همه نقاط عطف در جنبش کارگری برای رفع موانع ذهنی و عملی تشکل يابی کارگران و کسب ساير مطالبات مطروحه، کماکان سرمايه داران و دولت آنها فارغ از هر واهمه ئی وسيعاً به سطح دستمزدهای کارگران می تازند! متأسفانه هنوز مبارزاتی که هر روزه در محيط های کار و توليد حول دريافت حقوق و مزايای قانونی راه اندازی می شوند در موارد بسياری بی نتيجه ميمانند.
پيداست، کم ثمر بودن جدالهای کارگری برسر پرداخت حقوق معوقه و يا افزايش دستمزدها به سه فاکتور همانا پراکندگی اين مبارزات و کمبود حمايت های لازم کارگران صنايع بزرگ و مادر مثل نفت و فولاد از کارگران معترض، حملات وحشيانۀ دستگاه سرکوب به آن آکسيون ها، تجمعات و اعتصابات کارگری و فقدان نهادهای طبقاتی و سراسری در تحميل خواست کارگران از جمله بالابردن سطح دستمزدها به کارفرمايان و رژيم، بازمی گردند. پس مادام بر اين ضعف ها فائق نگرديم، وضع بدين منوال خواهد بود و احتمالاً در کوتاه مدت هم پس زدن قانون کاهش دستمزدها محال است.               
۲) سپردن و اعطای اختيارات بی ‌حد و حصر به کارفرمايان طبق مادۀ هشت قانون " رفع برخی از موانع توليد و سرمايه‌گذاری" موضوع دوم است. بکارگيری اين مصوبه که قانون کار سراپا ضد کارگری جمهوری اسلامی را بيش از پيش به نفع صاحبان صنايع کوچک و بزرگ، مقاطعه کاران و پيمانکاران رقيق ساخته بطور دقيق عملياتی کردن نسخه های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول می باشد که البته دولت های هاشمی رفسنجانی، خاتمی و پاسدار احمدی نژاد هر کدام در دورۀ صدارت شان همۀ توان و امکانات دستگاه اجرائی را در خدمت مجری شدن مو به موی اين نسخه ها قرار دادند.
بر پایۀ اين ماده نه تنها قراردادهای موقت رسميت می يابند، تعديل نيرو به بهانه هائی از قبيل نوسازی و بازسازی ماشين آلات و اخراج کارگران در پاسخ به هر اعتراض و حق طلبی ای مجاز می گردند، بلکه همچنين کارفرمايان از پرداخت ضريب حق بيمه به سازمان تأمين اجتماعی که خود نوعی ماليات است و گويا اين سازمان از محل جمع آوری آن ماليات ها برای تأمين معيشت بيمه شدگان و مستمری ‌بگيران و کمک به کارگران اخراجی و بيکار بهره می گيرد، معاف می شوند.
از اوايل دهۀ هشتاد قرن بيستم بدين سو گذرانيدن قوانين ضد کارگری برای پيشروی مدل اقتصادی نئوليبراليسم و بی وظيفه کردن کارفرمايان اغلب مراکز توليدی و خدماتی در پرداخت حق بيمه های درمانی و بيکاری در رأس فعاليت های تمامی دول بورژوازی جای گرفته است.  در ايران، اما در موازات با اين مورد می توان به پرداخت نشدن به موقع حق بيمه دولت به سازمان تأمين اجتماعی يا عدم تأديه به موقع بدهی های سنواتی دولت به سازمان مزبور، اشاره کرد. بنا به گزارشات منتشره، طی بيست سال گذشته دولت‌های تکنوکرات، رفرميست و اصولگرا از اختصاص اين يارانه ها به سازمان تأمين اجتماعی استنکاف کرده‌اند. طبق آخرين شنيده ها کمک دولت احمدی نژاد از ۲۵۰۰ ميليارد تومان در سنوات قبل، ابتدا به ۱۰۰۰ ميليارد تومان و سپس به ۶۰۰ ميليارد تومان تقليل يافت. 
۳) بر اساس مباحث در گرفته روی سياست اشتغال زائی در داخل، نگرش غالب حاکميت در ايجاد اشتغال فقط معطوف به کاهش هزينه‌ها و بودجه های کارفرمايان و اعطای تسهيلات به مالکين مؤسسات و بنگاه‌ها تجاری و صنعتی است. اين رويکرد سرمايه و سرمايه دار پناهی دولت، به کارفرمايان امکان داده تا کارگران را با انعقاد قراردادهای موقت وجه المصالحه دريافت کمک‌ها و يارانه‌ها قرار دهند و آنگاه پس از دريافت وجوهات مورد تعقيب خود سريعاً نسبت به اخراج و بيکارسازی آنها اقدام کنند.
آنچه رفت تنها چند مورد از موارد بی شمار حملات فکر شده و برنامه ريزی شده به سطح زندگی و معيشت طبقۀ کارگر ايران بود و تحقيقاً می توان مسائل و مشکلات زيادتری که در اين سی سال دامان کارگران و زحمتکشان اين ملک را تحت حاکميت سياه نظام اسلامی- سرمايه داری گرفته، به نکات فوق افزود.

 خاتمه:
اخراج و بيکارسازيهای هر روزه، رشد بی سابقۀ نرخ بيکاری در ايندوره نسبت به دهه های پيشين، عدم پرداخت و معلق ساختن دستمزدها و اينک تعديل رسمی دستمزدها، تورم مهار ناشدنی و فزاينده، رکود صنعت و توليد، افزايش هر روزۀ تعداد فقرای کشور و گسيل شدن فوج فوج توده های کارگر و زحمتکش به زير خط فقر، ادامۀ دستگيری و زندانی کردن فعالان کارگری و... زندگی را برای کارگران و ستمکشان ايران به چنان جهنمی مبدل کرده که زيستن در شرايطی بدتر از اين غيرقابل تصور است. لمس و حس اين حقايق جانگداز اين پرسش قديمی را درپی دارد که برای از ميان برداشتن اين وضعيت جهنمی چه بايد کرد؟ راهکارهای مقابله با هجوم افسار گسيختۀ کارفرمايان و رژيم حامی آنان کدامند؟ آيا آن نظرات به اصطلاح واقع بينانه و عقلانی ای که ما را به دست روی دست گذاشتن دعوت می کنند يا پشت سر بخشی از بورژوازی مخالف به صف ميکنند ارزش گوش دادن دارند؟!   
طبعاً وقوع تحولاتی به نفع جبهۀ کار و زحمت در اوضاع کنونی کشور تا تغيير توازون قوای طبقاتی به زيان استبداد و جبهۀ سرمايه، و پيشروی جنبش کارگری در مصاف های بعدی که منوط به تدارک دادن اعتراضات همزمان درهمۀ محيط های کار و ورود آن پيکارها به قالب تماماً تعرضی عليه ريشه های ستمگری و استثمار است؛ از دالان سازمان يابی کارگران در تشکل های طبقاتی و سراسری ميگذرد. اين يک بحث صحيح و علمی است و همه کس روی آن اتفاق نظر دارد، از اينروی لزومی به تکرار و تأکيد مجدد اين مهم احساس نمی شود. ليکن در اين بين، مبحث با اهميت ديگر يعنی انديشه بر روی متشکل شدن در يک تشکيلات مستقل سياسی به مثابه پيش شرطی در مبدل شدن از طبقه ای " درخود" به طبقه ای " برای خود" ، در کنار امر ايجاد آن تشکل های فوق الذکر مطرح هستند.
مارکسيسم و تاريخ بيش از صد و پنجاه سال کشمکش طبقاتی در سطح دنيا به ما استثمار شدگان گوش زد می کنند که بدون داشتن تشکل های مستقل بعنوان نيازعاجل و مهم جنبش کارگری ايران در راستای اتحاد همۀ بخش ها و اجزای پراکندۀ طبقۀ، بدون دارا بودن يک حزب سياسی که به مفهوم ظاهر شدن در هیأت يک طبقۀ اجتماعی متمرکز می باشد و بدون در پيش گرفتن آن مبارزه ای که ايجاد انقلاب کارگری، تسخير قدرت سياسی، انهدام کامل شيوۀ توليد سرمايه داری و در يک کلام امحای طبقات و مالکيت خصوصی را افق خود می داند، علی الاصول نجات از يوغ بردگی مزدی، رهائی از همۀ مظالم موجود و بازگردانيدن اختيار به انسان ممکن نخواهد بود. رسالت واقعی کارگران کمونيست و احزاب کارگری ياری رساندن به تأسيس اين ظروف و ابزارهای مبارزه و گسترانيدن اين چشم انداز سوسياليستی در ميان آحاد عظيم کارگران است. 

                                    ۰۳/۰۶/۲۰۰۹

June 14, 2009

جمهوری اسلامی به دنبال مشروعيت است، نه انتخاب

 
فرهاد شعبانی
از ساعات اوليه بامداد امروز جمعه ۲۲ خرداد از طريق خبرگزاريهای ايلنا، ايرنا، ايران، فارس نيوز، ايران پرس نيوز، بی بی سی، راديو فردا، پيک، پيک ايران، سايت پيام ، راديو آلمان،  سايت قلم نيوز و شمار ديگری از خبرگزاريها  با دقت اخبار مربوط به نمايش به نام انتخابات رياست جمهوری اسلامی ايران را لحظه به لحظه تعقيب کرده ام.
برای برخی از اين خبرگزاريها  انعکاس اخبار بر اساس علاقه و منافعی است که آنها در پی آن هستند.. برای مثال توده ائی ها که سايت پيک را دارند، از آنجا که خود طرفدار و مدافع ميرحسين موسوی هستند، اخباری را به جانبداری از او منعکس می کنند، ايلنا همينطور و .....
در ميان تمام اين خبرها آنچيزی که دست گير من شد اين است که برای نظام اسلامی حاکم بر ايران مهم اين نيست که چه کسی رئيس دولت آينده خواهد شد. اصلاح طلب يا اصولگرا بلکه مهم اينست که بتوانند به جهانيان نشان دهند که مشارکت اکثريتی بود و بنابراين اين نظام از مشروعيت مردمی برخوردار است. بدون ترديد هر کسی که خطبه پيروزی را فردا شنبه ۲۳ خرداد  سر دهد، موسوی يا احمدی نژاد؛  لپ کلام او  ابتداء مشروعيت نظام خواهد بود و سپس مقبوليت و کاردانی خودش که دومی و سومی فريبی بيش نخواهد بود. هيچکدام از کسانی که بعنوان رئيس جمهور ايران سر از صندوق بيرون آورده اند به يک وعده بنام انتخاباتی خود عمل نکرده اند و قاطعانه اعلام خواهم کرد که دهمی هم از جنبس سلف خواهد بود. و ما راهی جزء انقلابی ديگر در پيش نداريم. 

نادر ثانی:نابود باد جمهوری اسلامی و "عدالت" غيرمردمياش!

 نادر ثانی
www.nadersani.net; nader.sani@gmail.com 
نابود باد جمهوری اسلامی و "عدالت" غيرمردمياش!

در جريان سر زدن به سايتها و وبلاگهای اينترنتی  به مطلبی برخوردم که من را شديداً تکان داد. خبر را در وبلاگ "روز از نو" خواندم (١) و اکنون اين خبر به نقل از منبع در سايت شخصی‌ام "ريشه‌ها" (بخش اجتماعی) نيز درج شده است (٢). نويسنده "سعيد" نام دارد و در يکی از کلينيکهای جنوب شهر کار می‌کند. خبر در مورد دخترک ١٣ ساله‌ای است که به دليل ارتکاب جرمی که ذکر نشده، در بيدادگاهی در جمهوری اسلامی به تحمل صد ضربه شلاق محکوم شده و اين حکم در مورد او به اجرا درآمده است.

بارها و بارها جنايات دست‌اندرکاران جمهوری اسلامی من را به لرزه درآورده‌اند. بارها و بارها با شنيدن و يا خواندن شرح جنايات اين پست‌صفتان سر در گريبان برده‌ام. بارها و بارها پس از دانستن شرح کشتارها، اعدامها، زندان‌ها، شکنجه‌ها، فشارهای اجتماعی و اقتصادی در خود فرو ريخته و در برون و در درون اشک ريخته‌ام و بارها به خود گفته‌ام که ديگر بدتر از اين نمی‌شود. اما اين جانيان سرمايه همواره توانسته‌اند که "شاه"کارهای تازه‌ای بيافرينند. آنچه من ديده‌ام با حمله به صف تظاهرات نيروهای مبارز در روز زن در سال ١٣٥٧ آغاز شد و هنوز ادامه دارد. حمله به سنندج و کردستان قهرمان تنها نقطه آغازی برای شروع هجومی گسترده بود. اينان هم در داخل و هم در خارج از کشور مردم ما را سی سال است که تحت هجوم وحشيانه و لجام‌کسيخته خود قرار داده‌اند تا صباحی ديگر در مسند قدرت باقی بمانند. نمونه‌ها بی‌شمارند و نيازی به يادآوری تک‌تک اين نمونه‌ها نمی‌باشد. کافی است تا به کشتارهای وحشيانه زندانيان سياسی در دهه ١٣٦٠ اشاره کرده و نام‌هايی چون روح‌انگيز دهقانی، سعيد سلطانپور، شکراﷲ پاک‌نژاد و معصومه شادمانی را به ياد آوريم که همراه با دهها هزار نفر ديگر به فجيعترين شکل اعدام شدند و يا دگرانديشانی چون محمد مختاری و فريدون فرخزاد را به خاطر آوريم که در داخل و خارج از کشور به وحشيانه‌ترين وجهی به قتل رسيدند و يا هزاران هزار نمونه ديگر را به ياد آورده و اندکی در مورد بی‌شماران اعدامها، سنگسارها، شلاق زدن‌ها و قطع دست و پا و زبان و درآوردن چشم انديشه‌ای بکنيم تا شناخت بهتری از اينان داشته باشيم. آری، ماهيت اينان را از آغاز خوب شناخته و می‌شناسم. می‌دانستنم و می‌دانم که اين سگان زنجيری سرمايه "توان" انجام چه کارهايی را دارند. مگر کسی می‌تواند داستان مرگ دلخراش زهرا بنی‌يعقوب در بازداشتگاه همدان را فراموش کند همانطور که هيچ انسان بااحساسی نمی‌تواند قلبش از خبرشلاق‌هايی که بر تن آن دخترک بيگناه فرود آورده‌اند به درد نيايد.

"سعيد" نويسنده اين خبر دهشتناک از ضرباتی می‌نويسد که بر آن پيکر نحيف فرود آورده شدند و از درد اصابت آن صد ضربه و از درد پس از آن می‌گويد. او می‌نويسد: "ده روز از ماجرای مجازات او گذشته بود. ناباورانه پرسيدم چگونه تحمل کردی درد اصابت صد تازيانه را؟ گفت: در تمام مدت تنبيه دست و پايم را به تخت بسته بودند و البته اول دردناک بود ولی بعد از چند ضربه اول درد زيادی حس نکردم. طفلک با همان زبان کودکانه‌اش توضيح داد که پس از آمدن به خانه تازه دردهايم شروع شده و در اين چند روزه نه می‌توانم بخوابم و نه سرپا بايستم و يا راه بروم. وقتی خواستم معاينه‌اش کنم به سختی از روی تخت معاينه بالا رفت و نوع حرکاتش نشان می‌داد که تا چه حد از شدت درد حرکت کردن برايش زجر آور است. خوب نيازی نيست که بگويم دريافت صد ضربه تازيانه با بدن هر انسان قوی هيکلی چه می‌کند چه رسد به اين بيمار که کودکی ١٣ ساله بود...."

"سعيد" می‌نويسد: " چه خوب است عدالت. و چه خوبست که عدالت برای همه باشد." و از اين شکوه می‌کند که چرا "بزرگان" در "دايره عدالت" گرفتار نمی‌شوند؛ چرا فردی چون علی کردان حتی " لااقل يک ضربه از تازيانه عدالت را دريافت نکرد!" او اضافه می‌کند: "چه خوب بود آنان‌که ناجوانمردانه خون انسانی همچون دکتر زهرا بنی‌يعقوب را دانسته پايمال نمودند و جان شيرينش را در عنفوان جوانی و بالندگی فدای نامرديهای خويش نمودند در محکمه‌ای گرفتار عدالت می‌شدند و طعم زجرآور اجرای عدالت را با تمام وجودشان حس می‌کردند. آيا کسی صدای تظلم‌خواهی پدر و مادرش را شنيد؟ چه خوب بود اگر عدالت برای او هم به درستی اجرا می‌شد."

آنچه "سعيد" به هر دليل به آن نمی‌پردازد آن است که آنچه بر سر آن دخترک آورده شد جلوه‌ای از "عدالت" بورژوائی‌يست! پيکر آن دخترک نبايد هيچگاه "تحمل"گر صد ضربه شلاق شود. هيچ‌گونه "استدلالی نمی‌تواند توجيه‌گر صدور و اجرای "مجازات‌های" وحشيانه‌ای چون "تحمل" ضربات شلاق و يا ديگر "مجازات‌های" قرون وسطايی و وحشيانه جلادان حاکم باشد.

آنچه "سعيد" به خوبی می‌داند  و به هر دليل به آن نمی‌پردازد اين است که "چاقو دسته خودش را نمی‌برد"! و حتی اگر گاه شاهد اين هستيم که سگان حاکم پاچه همديگر را گرفته‌ند،اين نه به خاطر اجرای "قانون" و "عدالت" کذائی بلکه به خاطر حدت‌ابی اختلافات درونی خودشان می‌اشد و نتيجه ماجراهائی است که در نهان‌خانه رويدادها وجود دارد، ماجرايی که از چشم من و شما (دستکم در خلال مدت زمانی) مخفی نگه‌داشته می‌شود تا خيمه‌شب‌بازی ديگری به اجرا درآورده شود.

واقعيت اين است که جمهوری اسلامی نظامی وابسته به امپرياليسم است و به مثابه چنين نظامی در ماهيت و کليت خود ضدخلقی و ارتجاعی است. از چنين نظامی نمی‌توان انتظار "عدالت"  داشت. چنين نظامی "اصلاح‌پذير" نيست و هر ادعای "اصلاح" آن جز ارائه چهره‌ای بزک‌کرده از آن، چهره‌ای که در پس آن ماهيت واقعی آن نهفته بوده و هر گاه لازم شود خود را به وحشيانه ترين شکل به نمايش درخواهد آمد، نمی‌باشد؛ چرا که "اصلاح‌گرايان" در اين نظام نمی‌توانند جدا از امثال خاتمی و موسوی و کروبی باشند که به دستان هر يا نگاه کنی خون فرزندان اين آب و خاک را بر آنها خواهی دد.

از چنين نظامی نمی‌توان انتظار "عدالت داشت. تنها راه رسيدن به عدالت سرنگونی قهرآميز چنين نظامی است و بس!

(١): http://www.roozaznow.blogfa.com/post-۹۴.aspx

(٢): http://nadersani.net/Farsi-Social/saeed_edalat_dar_mojazat.htm

 

اميد نااميدان;«جمعی از فعالين کارگری»

 


بازی فريبکارانه انتخابات رياست جمهوری با پيروزی از قبل تعيين شده احمدی نژاد به پايان رسيد. مردمی که طی دو هفته گذشته با اميد بسيار و آرزوهای کوچک به خيابان آمده بودند و گمان می کردند که "اينبار فرق می کند" مبهوت و سرخورده شده اند. نيروهای سازمان يافته امنيتی و انتظامی و جناحی از دستگاه روحانيت شيعه که مهره وقيح و دروغگوی خود را طبق نقشه قبلی دوباره به حکومت رسانده اند، در آماده باش کامل به سر می برند. اگر آدم با چشمان باز به آنچه در حاشيه کارزارهای انتخاباتی می گذشت می نگريست و فقط به شور و شوق ساده دلانه دختران و پسران جوان در خيابان ها اکتفا نمی کرد، می توانست تقلب بزرگ را پيش بينی کند. به عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی پيشاپيش اطمينان داده شده بود که احمدی نژاد پيروز انتخابات است. تبليغ شايعه سازان اطلاعاتی و کسانی که از سوی دستگاه حاکمه به نظر سنجی در سطح جامعه مشغول بودند، از دو هفته قبل اين بود که: "مقام رهبری با احمدی نژاد است پس او حتما برنده است." تهديدهای مقامات نيروی انتظامی عليه برگزاری تظاهرات های بدون مجوز که درست در آستانه رای گيری انجام گرفت، خبر از سازماندهی چنين تقلبی می داد.
آيا آنچه در مقابل چشم جامعه می گذرد، سندی ديگر مبنی بر عدم مشروعيت جمهوری اسلامی است؟ آيا سازشکاران و مرتجعان "دمکرات" شده ای که ذهن مردم را طی چند هفته گذشته بمباران کردند و تعداد بسيار زيادی را به اميد تغيير به پای صندوق های رای کشاندند، امروز حرفی برای گفتن دارند؟ واقعيت اينست که نظام حاکم مثل هميشه برنده انتخابات بود. شرکت گسترده مردم، به حساب مشروعيت نظام نوشته شد. اين هدف اصلی از برگزاری بازی انتخابات بود. قانع کردن و يا واداشتن توده های ناراضی به شرکت در اين بازی ارتجاعی، نکته مشترکی بود که نه فقط جناح های مختلف جمهوری اسلامی بلکه قدرت های امپرياليستی نيز موافقش بودند. به مردمی که مدتها بود اعتماد و اطمينانی به دستگاه حاکمه نداشتند، اين فريب را قبولاندند که نه فقط مجبوريد از بين بد و بدتر يکی را انتخاب کنيد، بلکه خوشحال باشيد که اينبار "بد پيروز خواهد شد"! کافيست به تبليغات سه هفته گذشته «صدای آمريکا» و «بی بی سی فارسی» دقت کنيد که چگونه دست در دست رژيم اسلامی در تنور انتخابات دميدند و مردم مردد و بی اعتماد را متقاعد کردند که با دخيل بستن به حرم موسوی و کروبی می توان وضع را بهتر کرد. و همين رسانه های امپرياليستی را ببينيد که بعد از انتشار نتايج آراء، حالا با تمام قوا می کوشند که جوانان خشمگين را از اعتراض و شورش باز دارند. آيا نفوذ تفکرات سازشکارانه و سياست های توهم آفرين در ميان مردم آنقدر بوده که نيروی اعتراض را اخته کند و آتش مبارزه عليه اين مستبدان وقيح را فرو نشاند؟
همه اين وقايع اگر هيچ فايده ای برای توده های مردم نداشته باشد اين نفع را دارد که به توهم و خوشخيالی ضربه می زند. جوانانی که روز و شب شعار می دادند و می خواندند و می رقصيدند و اميد به شکافتن ديوار ستم و استبداد را داشتند، آيا به اين بيدادگری گردن خواهند گذاشت؟ و در اين ميان، سوال ما از کارگران مبارز و فعالان آگاه مرتبط با جنبش کارگری اينست که آيا با در حاشيه ماندن می توان پيشتاز و پرچم تحولات جامعه بود؟ موضع گيری های پراکنده و گاه مبهم و غير صريحی که اينجا و آنجا به نام تشکل ها و فعالان کارگری عليه مضحکه انتخابات انجام گرفته، به هيچ وجه کافی نيست. بايد حساسيت اوضاع را درک کرد و هر چه سريعتر شعارها و سياست های مناسب و صحيحی را تدوين کرد و به محيط های مختلف کار و اقامت توده ها برد؛ به خيابان برد. بايد بار ديگر اين حقيقت اساسی را با صدای رسا در سراسر جامعه، در ميان بهت و سرخوردگی عمومی فرياد کرد که: تنها اميد نااميدان، انقلاب است!

فردا از آن طبقه کارگر است!

«جمعی از فعالين کارگری» (JAFK)
۲۳ خرداد ۸۸

June 11, 2009

نتيجه انتخابات دور دهم رياست جمهوری

اينکه نتيجه اين انتخابات چه خواهد شد سوالی است که به نظرم بسيار قابل تامل است• البته من ابدا منظورم اين نيست که کدام نخاله را از صندوق در می آورند و چه کار خواهد کرد و سياستش با آن بقيه چقدر فرق دارد و چه قدر خنده رو يا اخمو است و غيره• اين که جمهوری اسلامی بالاخره ناچار می شود کدام جانی را اينبار به جلو صحنه روانه کند، فرق چندانی به حال مردم ندارد• بلکه به نظرم جنبه ديگر و مهم تر نتيجه اين بازی در سطح اجتماعی و در جدال مردم با رژيم است، تداوم تحرک اخير مردم يا توان سرکوب رژيم است که مهم است• مردم به بهانه اين خيمه شب بازی برای بيان خواسته هايشان و ابراز انزجار از حکومت اسلامی به خيابان ها ريخته اند و اين بخش از مساله است که بسيار مهم است و بايد به آن پرداخت•
اين فضا می تواند به شدت به نفع مردم تمام شود• می تواند توازن قوا را بسيار تغيير دهد• کار رژيم اسلامی به جايی رسيده که نه از سر ندانم کاری بلکه آگاهانه اما به ناچار پته همديگر را روی آب می اندازند و آنچه که می تواند بنياد اين رژيم را بکند بالاجبار به زبان می راندند• اين البته نتيجه تضادهای آنتاگونيستی اين رژيم با مردم و خواسته هايشان است• برخلاف ادعای خيل نوکران بی جيره مواجبی که سعی دارند بگويند اين جناح از آن يکی بهتر است، اين رقص و عشوه ها دلبخواهی نيست بلکه داغ شدن زمين زيرپايشان است که آنها را به رقص واداشته است• 

اما به قول مارکس  « وقتی در پارلمان موزيک می نوازند، مردم در خيابان می رقصند» ( نقل به معنی)  وقتی سران رژيم کارشان به افشارگريهای آنچنانی می رسد، وقتی سران رژيم اينچنين ناچار می شوند وعده به تغيير قانون اساسی و وعده به برقراری  برابری زن و مرد و حل مساله ملی بدهند، به درب و داغان بودن وضع اقتصاد کنونی اعتراف کنند• بعيد می دانم مردمی که اين انتخابات را محمل قرار داده و به خيابان ريخته اند و مثلا تنها به بهانه اينکه يک تکه پارچه سبز دارند شعار آزادی برابری را بلند می کنند به همين راحتی فردای بعد از خيمه شب بازی به خانه هايشان برگردند و مطالباتشان را در پستو قايم کنند•

وضعيت کنونی بيش از اينکه گويای اين باشد که جناحهای جمهوری اسلامی همانند يابوها در سربالايی همديگر را گاز می گيرند، گويای آن است که مردم بارديگر به ميدان آمده اند• گويای آن است که جنبشهای اجتماعی آزاديخواه و برابری طلب فرصت را دريافته اند• و قطعا اگر درجه ای از هوشياری در اين جنبشها وجود داشته باشد فردای بعد از خيمه شب بازی ديگر رژيم به راحتی قادر به برقراری گشت اوباش و خفاش خود نخواهد بود، جنبش کارگری و ديگر جنبشهای اجتماعی می توانند تشکلهای خود را با زحمت کمتری به رژيم تحميل کنند•  ديگر رژيم به راحتی قادر به دستگيرهای وسيع نخواهد بود و خلاصه اينکه عرصه بر رژيم بسيار تنگتر از قبل خواهد شد•
اگرچه تمام اين نتايج مطلوب بستگی به اين دارد که مردم به طور وسيع اين خيمه شب بازی را تحريم کنند و حدالامکان به صحنه اعتراض و ابراز خشم نسبت به رژيم تبديل کنند• برخلاف ادعاهای دروغين تمام خيل کاسه ليسانی چون بخش رانده شده سپاه پاسداران( اکثريت) و امثالهم،  به هر درجه جمهوری اسلامی بتواند مردم را به پای صندوقهای رای بکشاند، فارغ از اينکه کدام جانی سر از صندوق دربياورد، رژيم هارتر و وحشی تر خواهد شد و بدتر از پيش به سرکوب می پردازد و به هر درجه بيشتر مردم تحريم کنند، رژيم بيشتر به عقب می نشيند•   
بنابراين شرط اول اينکه اين خيمه شب بازی به يک پيروزی برای مردم تبديل شود اين است که انتخابات بر سر رژيم خراب شود•
شرط دوم اما هشياری مردم و در صحنه ماندن جنبشهای آزاديخواه و برابری طلب است• همانطور که الان مردم به خيابان آمده و انتخابات را بهانه قرار داده که خواسته هايشان را طرح کنند، بعد از خيمه شب بازی نيز بايد همانطور در تحميل عقب نشينی به رژيم تلاش کنند• اين عقب نشينی می تواند تا لبه پرتگاه ادامه يابد اگر رهبران و فعالين جنبشهای اجتماعی موقعيت را به درستی بشناسند و سنجيده عمل کنند•

تحريم و شرکت، سياست و خيانت  

از همان اعلام زمان انتخابات و ليست کانديدها ابراز نظرها در مورد اين خيمه شب بازی شروع شد و تا کنون خرواری نوشته در اين مورد در اينترنت پخش شده است•  بعضی ها برآنند که بايد شرکت کرد و رای داد، عده ای بر اين باورند که بايد تحريم کرد•
استدلالات منطقی برای تحريم و خراب کردن اين انتخابات بر سر اين رژيم اينقدر بسيار و در عين حال عيان است که من حتی از بيان فهرست وار آنها خودداری می کنم• 

اما طرفداران شرکت در اين مضحکه:
 جبهه آنهايی که طرفدار شرکت در انتخابات هستند همه از يک نوع نيستند بلکه اندکی متفاوتند، در ميان اينان تعدادی از به اصطلاح  نويسندگان وهنرمندان و بازيگران سينما وجود دارند و بخشا جماعت و دسته جاتی که قبلا اندکی عاقل تر می نمودند• اينها به طور قطع عمدتا به توهم دچار شده اند که البته قطعا دير يا زود اين توهم زايل می شود و متوجه اشتباه خود خواهند شد•

اما بخش ديگری در اين ميان وجود دارند که خواهان شرکت مردم در انتخابات هستند، که نه از سر اشتباه و توهم است و نه ابدا موضعشان جای تعجب• شايد اگر اينها موضعشان چيزديگری بود تعجب داشت• بخشی از اينها جريانات ناسيوناليست کرد از قبيل حزب دمکرات هستند که اساسا مردم و خواسته های مردم برای ايشان هيچ معنايی ندارد، اميد به توافق با رژيم اسلامی و شريک شدن در قدرت در يک منطقه دو ليدر و کلی عمرشان را گرفته••• 

و اما آنها که هرگز آبرويی نداشته اند، بخش رانده شده سپاه پاسداران( اکثريت) اينها اما داستانشان به کلی متفاوت است اينها  موضعشان نه از سر اشتباه يا توهم است و نه حتی مانند حزب دمکرات چشم داشت سهيم شدن در قدرت در يک دهکده را هم دارند، اينها موجودات بدبخت پاسدار دوستی هستند که سه دهه است با آن همه تيپايی که از برادرانشان در سپاه پاسداران خورده ا ند باز مايلند به جهت ارضای عادت نوکرمابی خود به رژيم خدمت کنند•  اين از خصلتشان است• اينها با اشراف کامل به ماهيت جمهوری اسلامی سه دهه است به خدمتگذاری به اين رژيم مشغولند، زمانی سپاه پاسداران را به سلاح سنگين مسلح می کردند و فعالين و انتشاراتهای سازمانها و احزاب را لو می  دادند و زمانی در کنفرانس برلين زارزار برای حق ضايع شده آخوندها گريه می کردند و حالا دوباره به بهانه انتخابات فرصتی يافته اند تا دوباره ثابت کنند تا ابد نوکر بی جيره و مواجب و تيپا خورده آخوندها خواهند بود•
اينکه هنوز اينها بعضا به نام سازمان سياسی می توانند مردم را مخاطب قرار بدهند در واقع مديون مخدوش شدن مرزها و پرنسيبها در نزد برخی احزاب هستند•
احزابی که با اشراف کامل به اينکه در کارنامه اکثريت جز تلاش برای حفظ جمهوری اسلامی و خيانت به مردم هيچ چيز ديگری نمی شود يافت، باز تلاش می کنند با اينها به عنوان سازمان سياسی عکس بگيرند و کنفرانس و ميزگرد برپا کنند•   
اما اميدوارم پس فردا هيچ جريان سياسی هرچند هم حاشيه ای دوباره با اينها همبازی نشوند و ميزگرد و پانل و جلسه نگذارند•با اينها نبايد بحث کرد بلکه اينها را بايد رسوا کرد•

کلام آخر
همانطور که در بالا گفتم مساله اساسی و مهم اين است که مردم به خيابان آمده نبايد عقب بنشينند• فعالين سياسی و اجتماعی اين مقطع مهم را بايد دريابند، اگر اين شور و شوق مردم و اين روند کنونی به طور بلافصل و مستقيم و در يک پروسه لاينقطع هم به سرنگونی رژيم نيانجامد، قطعا به طور غير مستقيم می تواند بنيادهای اين رژيم را بلرزاند• اين نکته را بايد دريافت و هشيارانه اين روند را خط داد و جلو برد• و اين کار جريانات و فعالين سياسی و اجتماعی و بيش از همه کار کمونيستهاست•  

حامدخاکی
۲۰۰۹-۰۶-۱۰
 
 

June 07, 2009

"انتخابات" و شو اكثريتي ها! از مطالبه محوري تا راي سفيد!

در حاليكه با شروع  فضاي انتخاباتي اعتراضات توده اي مردم در تهران و تعداد زيادي از شهرها و دانشگاه ها بالا گرفته٬ و در اين اعتراضات كل حاكميت و نظام جمهوري اسلامي مورد هدف مردم و جوانان هستند. و در حاليكه ديروز در خيابان وليعصر تظاهرات حاميان كروبي٬ تظاهرات با شعار «مرگ بر ديكتاتور»٬ «مرگ بر استبداد»٬ «توپ،تانک،بسیجی،دیگر اثر ندارد»، با استفاده از فضای انتخابات حرکتی کم سابقه در سال های اخیر را در شهر تهران سازمان دادنده اند٬ آقاي بهزاد كريمي دست به اقدام بي سابقه اي زده و براي مردمي كه اينروزها از هر فرصتي براي ابراز تنفر از جمهوري اسلامي شعار «مرگ بر ديكتاتور» سر ميدهند٬ نسخه "رای سفید از موضع امتناع فعال"! را پيش كشيده است. بهزاد كريمي "به آنهایی که انتخابشان دموکراسی است و ایران را در قالب جمهوری واقعی برای همه ایرانیان می خواهند و در راه برچیدن بساط جابرانه حکومت اسلامی و تحقق حق حاکمیت مردم تلاش می ورزند، امکان می دهد تا در عین حفظ سیمای مستقل خود، به گونه سیاست ورزانه و هدفمند در "نه!" به احمدی نژاد سهم بگیرند و همچنان در موضع منع از دنباله روی ها استوار بمانند ..." سياست منع دنباله روي را تبليغ ميكند! در شو انتخاباتي اپوزيسيون مطالبه محور راي سفيد و كشاندن مردم به پاي صندوقهاي راي شيوه ديگري از كارناوال ملي مذهبي ها و در شكل ابژكتيو خامنه اي و سران جنايتكار جمهوري اسلامي است. در چند ماه گذشته تمام تلاش و قدرت سياسي و لجستكي _ نظامي جمهوري اسلامي از خامنه اي تا رفسنجاني و خامنه اي و احمدي نژاد٬ موسوي و كروبي و رضايي٬ بر محور كشاندن مردم بپاي صندوقهاي راي دور زده است. اينبار اكثريتي ها با روش هميشگي خود در تلاشند تا خزيده با شعار "نه" به احمدي نژاد و با راي سفيد٬ مضحكه انتخابات را گرم نگه دارند. موج تبليعات جريانات ملي اسلامي٬ به بخشي از فضاي سياسي جامعه سايه افكنده٬ اين جريانات در تلاشند تا نوع ديگري از جبهه اصلاح طلبي اما در قالب هاي جديد از نوع مطالبه محور را به فضاي سياسي جامعه و روحيه اعتراضات توده اي پمپاژ كنند. در تلاشند با اين تلاشهاي مشمئز كننده بهر قيمتي شده سدهاي دفاعي در مقابل مردم و روحيه اعتراضي مردم ببندند. تلاش اكثريت و جريانات ملي اسلامي بيهوده است. مردم در موقعيت سلبي در مقابل جمهوري اسلامي و حاميان اصلاح طلب و مطالبه محور قرار گرفته اند. مردم ميدانند كه اين جمهوري اسلامي بود كه جريانات توده اي و فدائيان اکثريت و محافل مختلف ملى گرا را يک به يک طرد کرد و به اپوزيسيون راند. هيچيک از اين جريانات راسا و بنا بر اصول سياسى و اعتقادى خود به صف مبارزه با رژيم نپيوستند. رابطه متقابل اين جريانات و رژيم اسلامى انعکاسى از موازنه جناحهاى درونى رژيم اسلامى است. نزديکى احزاب اپوزيسيون طرفدار رژيم به حکومت اسلامى از سر توهم، کج فهمى سياسى، اشتباهات تاکتيکى و غيره نبود و نيست. اين احزاب نزديکى سياسى و فصل مشترک اجتماعى عميقى با جناحهاى مورد حمايت خويش در حکومت دارند. اينها ادامه همان جنبش ها در خارج حکومت اند. حزب توده و اکثريت از نظر برنامه و سياست و اهداف اجتماعى خود خويشاوندى نزديکى با جناح دولتگرا و ضد آمريکايى و پان اسلاميست رژيم دارند که دولت موسوى و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى مهره هاى اصلى آن بوده اند. طرد نهايى حزب توده و اکثريت با تضعيف و خلع يد از اين جناح در رژيم اسلامى رابطه نزديک داشت. سابقه اين جريانات از نظر مردم و افكار عمومي پديده گذرايي نيست. داده سياسي است كه بر متن و مضمون اين صف بنديها٬ جنبش خلاصي فرهنگي و جنبش براي سرنگوني نظام جمهوري اسلامي شكل گرفته است. مردم با علم به اين داده هاي سياسي٬ با راديكاليسم سياسي خود شوهاي جريانات مطالبه محور كه تحت نام گريز از انزوا طلبي و شركت فعال تئوريزه و به ميدان سياست در ايران وارد كرده اند٬ مي ايستند. دوره توهم به شوهايي نظير سازمان اكثريت و بهزاد كريمي تمام شده٬ مردم انتخاب خود را كرده اند٬ جمهوري اسلامي را نميخواهند. انتخاب مردم شركت نكردن در انتخابات است. انتخاب مردم در ميدان ولي عصر اعلام شده٬ «مرگ بر ديكتاتور» آن انتخابي است كه مردم كرده اند.  

نسان نودينيان خرداد ۱۳۸۸ 

در باره دهمين دوره "انتخابات" رياست جمهوری،مصاحبه با نشريه مبارزان کمويست

 مبارزان کمونيست: در اطلاعيه مبارزان کمونيست به ويژگيهای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری و حادتر شدن اختلاف ميان جناهای رژيم اشاره شده است. در صورتيکه جناحهای درون رژيم همواره با هم اختلاف داشته اند و از نظر شما ويژگی و تفاوتهای اين دوره انتخابات با دفعات قبلی در چيست؟
مجيد حسينی: انتخابات ايندوره با دوره های قبلی، مخصوصا با دوره نهم متفاوت است. با وجود شباهت هايش با دور اول سرکار آمدن خاتمی، دوخرداديها، دارای ويژگيهائی است که در مناظره های تلويزيونی کانديداتورها و نحوه استفاده مردم از اين روزها برای مبارزه عليه کليت رژيم خارج از دايره  اين دو جناح خود را نشان ميدهد. اين ويژگيها را مرحله کنونی اعتراض و مبارزه مردم و تداوم آن برای بزير کشيدن جمهوری اسلامی بر متن مشکلات و تناقضات سياسی و اقتصادی آن بوجود آورده است. مشکلاتی که حکومت اسلامی قادر به حل آنها نيست و بحران اقتصادی جهانی و دور گرفتن روند بين المللی منزوی کردن دولت اسلامی آن را بيشتر کرده است.
تداوم جنبشهای اعتراضی در دوره رياست جمهوری احمدی نژاد و تقابل سخت و فشرده مبارزات برابری طلبانه زنان، دانشجويان، حضور محسوس تر چپ و جنبش کمونيستی در جنبش های اجتماعی، جلو آمدن بيشتر کارگران به نسبت دوره های قبلی، منزوی تر شدن رژيم در سطح بين المللی و بطورکلی ناکامی اصولگرايان بر اعاده "نظم" در ايران دو باره "اصلاح طلبان"را به جلو صحنه آورده است.  دوباره دوخرداديها جرئت و امکان پيدا کرده اند که راه حل امتحان شده خود را بعنوان تنها راه نجات رژيم اسلامی طرح بنمايند. و شکست اصولگرايان را در بوق کنند و بعنوان شعار اصلی کمپين انتخاباتی خود جارش بزنند. شعار شکست برنامه های دولت احمدی نژاد از طرف "اصلاح طلبان"، به ناتوانی او در به عقب راندن اعتراضات مردم و خفه کردن هر گونه حرکت حق طلبانه ای در دوره قدرتش اشاره دارد. جدی تر شدن "خطر" از طرف مردم و عدم کارائی سياستهای احمدی نژاد در سطح بين المللی و داخلی مجددا ارزش مصرف "اصلاح طلبان" را بالا برده و برای مهار اعتراضات مردم بنام اصلاحات بميدان آمده اند تا بار ديگر برای بقاء رژيم عمر بخرند و وقت دست و پا کنند. هر دو جناح رژيم با چهار کانديداتور تائيد شده و جنايت کار آن متوجه اند مردم نظام اسلامی را نمی خواهند و از اين مسئله هراسانند و از هول سد کردن اين روند بطور بيسابقه ای به جان هم افتاده اند. هر جناح و هر فردی تقصير را بگردن ديگری می اندازند. از ترس مردم، برای آرام کردن اوضاع سوابق و پرونده های همديگر را رو ميکنند. يکی پيمان های ننگين حکومت قبلی را رو ميکند، ديگری شکست دولت فعلی را جار ميزند و از دزدی ها و چپاول ثروت آن مملکت پرده بر ميدارد. آنچه در اين ماجرا و در جريان مناظره تلويزيونی کانديداتورها فاش شد بسيار کم تر از مشتی از يک خروار است. هنوز آمار املاک و دارائيهای سران اين رژيم در کشورهای اروپائی، در ايران، تعداد حسابهای بانکی و موجودی انها در کشورهای مختلف و راز قتل عام سالهای ۶۰ و  ترورها و قتل های زنجيره ای فاش نشده است. مليارد مليارد می دزدند کارگر را بخاطر درخواست حقوقش به گلوله می بندند و زندانی ميکنند. با هزينه های گزافی نيروهای مزدور بسيج و سپاه و انتظامی و ارتش را پروار می کنند تا هر چند هفته يکبارآنها را به جان زنان و جوانان و دانشجويان پرستاران و معلمان و مردمی که آزادی و حق اشان را می خواهد بيندازند. حالا ميخواهند با طرح نارسائيها جزئی و کم اهميت و اشاره به دزديهای فقط يک باند در نظام و با طرح بعضی از خواستهای مردم در کمپينهای انتخاباتی و مناظره های  تلويزيونی زمينه مهار و به کجراه بردن  نارضايتی و تنفرمردم از حکومت اسلامی را بوجود آورند و به زير عبای خود بکشند. ۳۰ سال است می دزدند و می کشند و جامعه ۶۰ مليونی را به بند کشيده اند، مگر اين کلاه سر مردم ميرود؟ همه اينها را بايد در بند کرد و محاکمه نمود.
اما مردم هر دو جناح رژيم را خوب می شناسند، هر دو جناح آن را در هيئت دولت و "اپوزسيون" دولت تجربه کرده اند. اين شناخت و اين تجربه مردم جنگ خانوادگی سردمداران اسلامی را شدت داده و ميدان کشمکش جناحهای آن را تنگ نموده است. اين تجربه مردم راه نجاتی برای هيچکدام از اين جناحها باقی نگذاشته و هر دو را درمانده کرده و با توازن قوای نزديک و تقريبا مشابه به جان هم افتاده اند. هر دو جناح از ناتوانی همديگر در سرکوب مردم سخن ميگويند، هر دو راست ميگويند، اين مشکلی است که اين جماعت آخوند و دزد و جنايتکار بدان گرفتارند.  دعوا و مرافعه اينبار جناحها به نسبت تمام دوره های قبلی حاد تر و خصمانه تر است، اين يکی از ويژگيهای ايندوره است. ويژگی ديگر تغيير چشمگير رابطه مردم با دولت اسلامی و حضور آنها در تمام عرصه های اعتراضی اجتماعی بعنوان قطب و جبهه ای جداگانه و مستقل است، قبلا هم اين بود اما ابعاد و عمق ايندوره و تاثير گذاری آن بر فضای عمومی جامعه با گذشته متفاوت است. اين تفاوت جايگاه اهميت دخالت کمونيست ها در حرکتهای اجتماعی و رويدادهای سياسی را نشان ميدهد.   
جناح اصولگرايان نفوذ اجتماعی در جامعه ندارند، توان تبليغات از اين سر را ندارند، در نتيجه بطرف استفاده از نفوذ خود در ارگانهای قدرت از جمله سپاه و بسيج و زندان و دادگاه و غيره بيش از گذشته سوق پيدا کرده اند. از قدرت دولتی خود برای رو کردن سوابق دزديهای رقيب استفاده ميکند تا سوابق ديگری برای خود بتراشند، هم اصولگرائی خود را دنبال کنند و هم اينکه "اصلاح طلبی" را از چنگ رقيب در بياورند و به عمرش پايان دهند. از هم اکنون رقيبان خود را تهديد ميکنند که اگر بقدرت برسند آنها را بخاطر تبليغات غير قانونی و اتهاماتی  که در جريان اين انتخابات به اصولگرايان زده اند محاکمه خواهند کرد. تکيه آنها بر اجرای قانون و عدالت بمعنی استفاده از نيروهای سرکوبگر و قدرت دولتی در برابر جناح رقيب است. اين مشخصه دور آتی جنگ و دعوای اين دو جناح است. از همين طريق مردم را تهديد ميکنند، ظرفيت جنايتکاری و سر کوبگريها خود را به رخ مردم ميکشند و رو به جامعه و مردم ميگويند ساکت باشيد و شلوغ اش نکنيد. "اصلاح طلبان" با طرح بعضی از خواستها که نه ميخواهند اجرايش کنند و نه توان اجرايش را دارند در فکر آرام کردن مردم و کاناليزه کردن مبارزات آنند. اين خاصيت ناموجود بيان عجز و ضعف اين جناح در اين دوره است، قبلا برگ برنده در دست اين جناح بود، اين برگ خيلی وقت پيش سوخت و تمام شد.
مسير حرکت هر دو جناح و دعوای آنها در جريان "انتخابات" بر دو روند اثر جدی گذاشته است. يکی اينکه، هم اکنون کشمکش جناحهای رقيب را به جاهای حاد و حساسی رسانده است. امکان اينکه هر آخوند و مرتجعی در فکر استفاده از دارودسته های مافيائی وابسته به خود برای پس زدن حريف گردد بيشتر شده است. بهم خوردن انسجام جناحها و انسجام دولت مرکزی آينده و تشتت بيشتر خواهد شد. هم اکنون نهادهای اصلی دولتی، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شورای نگهبان، مجلس، نيروهای سپاه پاسداران و بسيج و غيره حول اين ماجرا شاخه شاخه شده اند. خامنه ای متوجه است دفاع تقريبا آشکار او از احمدی نژاد بر خرابی اوضاع افزوده است. عقب نشينی از موضوع قبلی را با بيان اينکه من يک رای دارم و کسی نميداند رای خودم را به کی ميدهم اعلام کرد. اين را اعلام کرد تا بتواند از موضع امام نظام بموقع وارد گود شود. اين وضع خطردخالت نظامی و انواع توطئه های خونين و يا اقداماتی خارج از روال تا کنونی را از طرف اين جناحها در فردای بعد از انتخابات افزايش داده است. مردم تنها از طريق گسترش مبارزه و اعتراضات خود می توانند هر تحولی در جامعه را بنفع دستيابی به رفاه و آسايش خود تغيير جهت دهند و جلو گردنکشی باندها و نيروهای نظامی را بگيرند. نکته دوم جلو آمدن بيشتر مردم در جريان بالا گرفتن اختلافات اين دو جناح در اين انتخابات است. مردم بدرست از اين وضعيت برای باز کردن راه ساقط کردن رژيم استفاده ميکنند. اگر دفعه قبلی محمل و بهانه مردم خاتمی بود، اين دوره نه خاتمی است و نه ميراث داران آن، مبارزات مردم بر پايه های اجتماعی خودش استوار است. بسياری از شعارها، خواستها و حرکت هائی که در تجمعات ومجالس تبليغاتی کانديداتورها داده ميشود، هر دو جناح و کليت رژيم را هدف گرفته است. تقابل اين دو روند، يعنی دولت اسلامی با ارگانهای سرکوبگر و دارودسته های مختلف درون آن در برابر مردم بمراحل ديگر جدی تری رسيده است. دوخرداديها در صورت شکست و يا بقدرت رسيدن نمی توانند نقش قبلی را تکرار کنند، نمی توانند برای رژيم عمر بخرند و اين يکی از مختصات ايندوره جامعه ايران است مردم از آنها عبور کرده اند. همين واقعييت مبرميت دخالت فعالانه کمونيستها و رهبران و فعالان جنبشهای اجتماعی را نشان ميدهد و مبارزان کمونيست بسهم خود در تقويت و گسترش اين حرکت خواهد کوشيد.
مبارزان کمونيست: منظور از جلو آمدن مردم و تفاوت دوره سياسی بعد از اين انتخابات با سالهای قبل چيست؟
مجيدحسينی: وضعيتی که در دهمين دوره انتخابات جريان دارد حاصل رسوائی خاتمی و دوخرداديها و ناتوانی احمدی نژاد در بعقب راندن مردم است. قدمی که مردم با شرکت در جريان انتخاب خاتمی به جلو بر داشتند با سرکوب و اعدام  و بگير و بندهابی وسيع دولت احمدی نژاد پس گرفته نشد. مردم با رای دادن به خاتمی شکاف درون رژيم را بيشتر کردند و بعنوان جبهه مستقلی در مقابل هر دو جناح ايستاده اند. نکته قابل توجه اين است که در جريان اين انتخابات شعار و خواستهای مستقل مردم خارج از محدوده مرافعه اين دو جناح قابل روئيت است و ديده ميشود. ميزان توجه به انتخابات بخاطر طرح انتقادها و نزاع بيسابقه جناحها است. دخالت قائم بذات و مستقلانه مردم اوضاع آينده ايران را منعکس ميکند. مردم دارند بطور شفاف تر و روشن تری خواست آزادی و رفاه و خلاصی از دست حکومت مذهبی و قوانين آن را دنبال ميکنند. جنايتکاران برای رضای کارگران پيش خانواده منصور اسانلو ميروند، بايد عکس او و ديگر کارگران در بند را بلند کرد. زنان بايد حجاب اسلامی را پرت کنند، جدا سازی های زن و مرد را زير پا نهند. جوانان بايد برای خلاصی از فرهنگ اسلامی و شرقی بهر طريقی که امکانش هست تلاش بنمايند. مردم بدرست از رويداد های انتخاباتی و تجمعات آن برای پژواک دادن خواستهای خود بر فراز جامعه بهره ميبرند. شکی نيست در اين ماجرا توقعات عمومی مردم بالا رفته و زبان آنها در برابر دولت بيشتر باز شده و جرئت و همدلی اجتماعی مردم بالاتر رفته است. در روزهای قبل از انتخابات و در روز انتخابات بيشتر از هر دوره ای رژيم اسلامی و سردمداران اصولگرا و "اصلاح طلب" آن ضربه پذيرند. مردم بايد صف خود را متحد کننند و خواستهای خود را طرخ نمايند و از فرصت پيش آمده نهايت استفاده را ببرند. جنگ و جدال جناحهای آن را به خودشان بسپاريم و ما بايد بطور فعالانه ای امور خود را پی بگيريم. کارگران، زنان دانشجويان و جوانان به تنگ آمده از دست فرهنگ اسلامی و قوانين مذهبی بايد مطالبات خود را پرچم کنند. در تجمعات سخن رانی کنند، شعار بنويسند، متحد شوند، اعتراض کنند و افشاگری بنمايند. از اين دوره موقت بايد بهره برد و برای نزديک کردن حکومت اسلامی به لب گور و برای گسترش اعتراضات متحدانه خود تلاش بنمائيم و نمايش انتخاباتی را بر سرشان خراب کنيم. تاثيرات حرکتهای ايندوره مردم بر پيشانی و عملکرد دولتی که سر کار بيايد مهر ميزند.
بعد از دوخرداد دوره ای از رو در روئی مردم با دولت احمدی نژاد شروع شد و بدنبال اين انتخابات بدون هيچ ترديدی دور ديگری از رو درروئی شديد تر مردم با دولت اسلامی آغاز ميگردد. در  نتيجه در فردای انتخابات مسئله درهم شکستن توقعات مردم و پس زدن آنها با فشار و سرکوب در دستور اول رئيس جمهور و دولت آن قرار خواهد گرفت. اما ناکامی دولت قبلی و مرحله جديد کشمکش جناحها، محدويت رژيم و نهادهای سرکوبگر آن را در رو در روئی با مردم بيشتر کرده و دست و بال مردم باز تر است. اقدامات و روشهای جاری سرکوبگرانه رژيم جوابگوی اوضاع نيست. مردم هم در اين حد توقف نخواهند کرد و دراعتراض و مبارزات خود به ابتکارات مناسب و کاراتری دست خواهند برد. ضعف جبهه مردم بی آلترناتيوئی و عدم حزبی سياسی و کمونيستی است که مردم انتخابش کرده باشند. اين ضعف از جمله مهم ترين خلاء کنونی جامعه ايران و مبارزات آزاديخواهانه در آن است.
مبارزان کمونيست: در مورد پشتيبانی تعدادی از جريانات سياسی و اپوزسيون ملی – مذهبی از بعضی کانديدا تورها از جمله حزب مشروطه، جمهوريخواهان، اکثريت، حزب توده، و در کردستان حزب  دمکرات، سازمان حقوق بشر کرد، جبهه متحد کرد و جمع "همگرايی در جنبش زنان" نظرت چيست؟
مجيدحسينی: اينها جريانات راست و "اپوزسيون" ملی – مذهبی اند که کاری بجز توهم پراکنی در ميان مردم و کمک به سر کار آوردن جنايت کارترين حکومت در ايران نبوده و نيست. جواب مردم به پروژه رسوای دوخرداد، جوابی به اين طيف هم بود. اين خانواده سياسی قبل تراش بدورخمينی حلقه زدند و همراه با سازی که رسانهای غربی برای حقنه کردن خمينی جلاد ميزدند رقصيدند و از هيچ مجاهدتی کوتاهی نکردند. بعدش برای رفسنجانی هورا کشيدند. در ادامه همراه با شاخه نو رسيده "اصلاح طلب" رژيم به کمونيست ها فحش دادند و در کنفرانس برلين حزب منصور حکمت جواب در خوری به آنها داد. اکنون اين جماعت در دوره نهم نمايش انتخابات رياست جمهوری دوباره بدور شاخه های متفرقه دوخردادی جمع شده اند، تبليغات رسانه هائی چون بی بی سی و راديو فردا را برای جلوگيری از رشد مبارزات راديکال و آزاديخواهانه مردم پشت سر دارند. امثال خاتمی و مهدی کروبی می توانند به کالبد اين احزاب و سازمانهای ملی – مذهبی و ناسيوناليست و روشنفکران کودن، اميد فوت کنند و به شوقشان بياورند. اگر رژيم قبولشان ميکرد و به حسابشان می آورد اينکار را هم نمی کردند و مدافع نظام بودند ولی حالا مدافع بخشی از آنند. اعلام پشتيبانی اينها از کانديداتورهای منتخب نظام  و شرکت در اين مضحکه ميزان حقی است که برای مردم قائلند، اين سنت سياسی هيچگاه فرا تر از خمينی و رفسنجانی و کروبی و موسوی و بنی صدر و غيره نرفته و از قدرت مردم بيشتر از نظام می ترسند. اينها شاخک های رساندن اعلام "خطر" رشد کمونيسم و چپ به دشمنان مردمند. مبارزه مردم با جمهوری اسلامی جدا از مبارزه با اين طيف نيست.
مجيدحسينی
۶ ژوئن ۲۰۰۹

احزاب و نيروهای سياسی اپوزيسيون راست از توده ای و اکثريتی و ملی – مذهبی گرفته تا جمهوريخواهان و حزب مشروطه تا حزب دمکرات کردستان و "سازمان حقوق بشر کرد" و "جبهه متحد کرد" و ديگر وکلا و سخنگويان ناسيوناليسم کرد پرو رژيمی در کردستان ايران تا ديگر نيروهای قومی تا تحرک "همگرايی در جنبش زنان" علنا در شکل دادن به اين سناريو عليه اکثريت عظيم مردم آزاديخواه و خواهان سرنگونی نکبت اسلامی، شريک جرم حکومت اسلامی اند.
مردم دولت اين اسلامی و قوانين شرعی آن را نمی خواهند، حکومت سنگسار و ضد زن را نمی خواهند از حکومت اعدام و زندان و فقر و بيکاری از دس حکومت سنگسار  ضد فقر  نيست. که در دوره احمدی نژاد بر متن تناقضاتی است  
۱- در اطلاعيه مبارزان کمونيست راجع به انتخابات به ويژيگی های اين دوره انتخابات و تلاش جناحها اشاره شده است، در صورتيکه جناحهای درون رژيم همواره با هم اختلاف داشته اند و از نظر شما ويژه گی اين دور با دفعات قبلی در چيست؟
۲- دستگيريهای گسترده فعالين جنبشهای اجتماعی، اعدام تحت عناوين مختلف، مانورهای نظامی برای مقابله با اعتراضات توده ای همراه با بالا گرفتن کمپين تبليغاتی رژيم شدت يافته است. اين اقدامات رژيم نشانه چه وضعيتی و توازنی ميان مردم و رژيم است؟
۳- دليل دست بردن رژيم به اينگونه اقدامات چيست؟ چرا فعالين عرصه های اجتماعی مورد حمله اند؟
۴- مهدی کهروبی با دان مطالبه ای ۸ ماده ای عملا بار ديگر بخشی از احزاب راست و مشخصا حزب دموکرات کردستان ايران را به بازی گرفته است. اين حزب بار ديگر ماجرای پشتيبانی از دوخرداد تکرار کرده و از مردم خواسته اند به اينها رای بدهند. چرا اين حزب به اين سياست تجربه شده و شکست خورده روی آورده است؟ معنی عملی مانورهای پس ماندهای دو خرداد چيست؟
۵ – چه سياستی در برخورد به اين انتخابات به نفع مردم است؟ برخورد فعال در برخورد به مضحکه انتخابات چه می تواند باشد؟

مبارزان کمونيست می پرسد

احمدی نژاد مرتب بر کارهای غير قانونی بقيه و تاکيد ميکند و بقيه برای پس زدن آن بر خواستهای اجتماعی مردم.
اين وضع امکامن استفاده از قدرت نظامی و حوضه های نفوذه هر يک را فراهم کرده است.
بار اول با
بن بست سياسی ايران امکان ادامه و ضع موجودو يا فاجعه دخالت نظامی و کودتا و غيره را فراهم آورده است. همه می دانند که  بعضی خواستهای اجتماعی کانديدا تورها در رژيم اسلامی هر گز متحقق نمی شود ولی طرح اين خواستها با نفس وجودی اين رژيم در تضاد است و اين تعدادی را به سر شوق آورده است.
در اين انتخابات سرنوشت و موقعيت جناحها تغيير اختلافاتشات جدی و واقعی است. خوهاد اوضاع به جائی رسيده است که هر جناحی انتخاب شود اين تغيير بوقع خواهد پيوست.
هر درجه تعديل  و عقب نشينی رژيم مردم را جلو می آورد.
خامنه ای و اما زمان کارش تغيير تناسب قوا به نفع جناح احمدی نژاد است.
هر دو جناح درون رژيم خواهان بهبود رابط با غرب هستد اما روشهای و تاکتيک آنها با هم فرق دارد.
انتخابات ايدوره مجوعه ای ازخواستهای مردم و خواستهای ارتجاعی ملی و قومی را پيش آورد. اپوزسيون ملی و ارتجاعی را به رقص در آورد. مردم و کارگران بايد مبارزه و اعتراضات خود را گسترش دهند. در اين دوره حزب قديم نيست و اپوزسيون طرفدار پرو رزيمی و مدافعات شرکت در انتخابات نيروی چپ و کمونيست را قوی را از نظر عملی و سياسی در مقابل خود نمی بينند. خواست سرنگونی رژيم بايد بر جسته گردد.
اختلاف جناحها بر سر ولايت فقيه و غيره نيست  و در اين دوره بر مسئلی که موضع مردم است متمرکز شده است و هر جناحی می خوهد در اين انتخابات با نارضايتی مردم همراه شود تا بتواند بعدا سرکوبش کند و مهرش بنمايد.
رابطه با غرب با سر کار آمدن هيچ يک به جائی نمی رسد و مسئله عراق فلسطين و افغانستان وووو  بستگی دارد.
جناح خامنه ای از نظر اجتماعی ضعيف است اما ابزار سرکوب  را در دست دارد و بر اين بيشتر پافشاری می کند. اينکخ احمدی نژاد می گويد جلو حيف و ميل ها را گرفته است بيشتر بيان جدل درونی  جناح او با بقيه است . اين اوضاع حشونت را وارد خواهد کرد.
 

مبارزان کمونيست می پرسد.در باره دهمين دوره "انتخابات" رياست جمهوری،

 
 ۱_ در اطلاعيه مبارزان کمونيست راجع به انتخابات به ويژيگی های اين دوره انتخابات و تلاش جناحها اشاره شده است، در صورتيکه جناحهای درون رژيم همواره با هم اختلاف داشته اند و از نظر شما ويژه گی اين دور با دفعات قبلی در چيست؟
نسان نودينيان: تعابير و تفاسير مختلف و ناهمگونی در مورد به اصطلاح ويژگيهای ايندوره انتخابات رياست جمهوری در ميان اپوزيسيون وجود دارد. در طيف نسبتا وسيع اپوزيسيون طرفدار جمهوری اسلامی به عبارت صحيح تر٬ طيف سازمان و احزابی که کليت حاکميت و انتخابات را بعنوان روند عادی يک دولت متعارف در نظام جمهوری اسلامی را پذيرفته و قبول دارند از تفاوتها ويژه گی هايی نسبت به دوره های قبل صحبت ميشود  و بر مبنای اين پوزيسيون کاهش رويکرد انزواجويی و تحريم  يکی از آنهاست. پشتبند اجتماعی و دکترين سياسی اين طيف بر اساس مطالبه محوری استوار شده است. اين طيف که کم هم نيستند و در ميان اپوزيسيون مشروع و ملی مذهبی و ناسيوناليستهای رنگارنگ هستند٬ دارند در روز روشن بر روی پيشرويهای جنبشهای اعتراضی مردم در چند سال گذشته و بويژه پيشرويهای جنبش اعتراضی کارگران٬ زنان٬ دانشجويان و جوانان به نفع منافع طبقاتی و سياسی خود سرمايه گذاری ميکنند و مطالبه محوری را پيش کشيده اند. ميگويند: «فشار جامعه و فشار از پايين، کار خودش را کرده است. برخی‌ها پی برد‌ه‌اند که فشار از پايين در دهه‌ی گذشته و تلاش‌های بی‌وقفه‌ی نهادهای مدنی و حرکت‌های اعتراضی در جامعه‌ بسيار کارآمدتر از چانه‌‌زنی‌ها در بالا از کار درآمده است». بطور واقعی و مسلم اعتراضات توده ای مردم و در راس جامعه اعتراضات به وقفه و دائمی جنبش کارگری و جنبش زنان و دانشجويان و جوانان خيليها را به اين قناعت رسانده است که در جامعه ای که يک نظام و دولت سرکوبگر به تمام معنا حاکميت دارد٬ بطور متوسطه روزانه يک تا دو نفر اعدام و حلق آويز شده و ميشوند٬ فقر و فلاکت وسيع در ابعاد و دامنه وسيع اجتماعی که حتی آمارهای دولتی خودشان به ارقام ميليونی از فلاکت و نداری و فقر مطلق صحبت ميکند٬ فشار جنبش کارگری و ديگر اقشار جامعه مهر و جايگاه طبقاتی و سياسی خود را به اوضاع سياسی ايران زده و جای هيج انکار و بی باوری به مبارزه طبقاتی کارگران  و مزدبگيران جامعه نيست. اگر تفاوت و ويژگی هايی را در ايندوره و در آستانه دهمين انتخابات رئيس جمهور قائل بود٬ همين واقعيت ابژکتيو و فشار اعتراض اجتماعی توده مردم بويژه جنبش کارگری و جنبش برابری خواهانه زنان در جامعه است که ميرود صف بندی طبقاتی و سياسی اش را در مقابل کل حاکميت سياه نظام جمهوری اسلامی قوی و قوی تر کند. حضور مردم معترض به نظام جمهوری اسلامی٬ و نه بزرگ و آگاهانه جنبش کارگری به انتخابات آن ويژگيهای ابژکتيو و ملموسی هستند که جمهوری اسلامی را در آستانه "خطر" قرار داده است. دکترين«آزموده را دوباره بايد آزمود» و «عنايت به شرايط حساس کشور و اوضاع منطقه، بنا را بر مشارکت در انتخابات بر اساس سياست مطالبه‌محور». ترفند و "گفتمان" آندسته از عناصر اپوزيسيون است که در نزد جامعه و مردم٬ کارگران٬ زنان و دانشجويان و جوانان محلی از اعراب ندارد. زمان توهم و کشيدن مردم به پای صندوقهای رای با اين نوع تز و دکترينها بسر رسيده است. مردم انتخاب خود را کرده اند٬ اگر "حس شنوايی" سران و کانديداهای رئيس جمهوری در ترک برداشتن اوضاع سياسی ايران "حساس" است. ديگر جايی برای مطالبه محوری نيست. مردم در ايران ديگر فريب اين نوع تز و مشارکتها را به نفع نظام جمهوری اسلامی نمی خورند٬ اوضاع منطقه به هر درجه خطير و بيش از اين هم خطيرتر شود. اقبال و سعادت مردم٬ و دنيای بهتر برای تامين يک زندگی انسانی با رفاه و آسايش و امنيت٬ با عدالت اجتماعی و لغو کار مزدی در گرو سرنگونی و رفتن جمهوری اسلامی است٬ مردم اين يکی را انتخاب ميکنند. 

June 06, 2009

در باره ی چگونگی برگزاری مراسم روزجهانی کارگر در شهر سقز

پس ازبرگزاری روز جهانی کارگر شهر سقزدرسال ۱۳۸۳ و حمله نيروهای دولتی به اين مراسم و دستگيری تعداد زيادی از کارگران، کارگران دستگيرشده  مراسم را در داخل سلولهای مخوف اداره اطلاعات سقز برگزار گرديد. اين دستگيری ها، کارگران سقز را آبديده کرد و  ترس و يا توهمی که نسبت به دستگاه حاکم در ميان کارگران وجود داشت، کم رنگ تر کرد. اگر امسال در تهران، پايتخت ايران و با جمعيتی بالغ بر ۱۵ ميليون نفر، کارگران به صورت علنی به مردم فراخوان جهت شرکت در مراسم روز جهانی کارگر می دهند. اين فراخوان و دعوت از کارگران برای برگزاری روزجهانی کارگربه درست واز مظهر قدرت جنبش  کارگری ايران بود ! . اما  کسانی اين فراخوان را ماجراجويانه  ناميدند . اين افراد نه اينکه نمی توانند با مبارزه طبقه کارگر همراهی کنند ، بلکه  هيچ ربطی به طبقه کارگر ندارند. اگر امروز دوستان و هم طبقه های ما در زندان بسر می برند برای ما نگران کننده است . ولی ما به آنان افتخار می کنيم که در زندان خبر به ما می رسد و زنان دستگيرشده اعلام می کنند " ما هيچ جرمی مرتکب نشديم و برای آزادی وثيقه نمی گزاريم " . اين مبارزه در داخل زندان پويايی جنبش کارگری ايران را به اثبات می رساند.
 پنج سال پيش در شهر ۱۵۰ هزار نفری سقز اين اتفاق افتاد. فعالين کارگری در آن روز بعد از آخرين مذاکره با نيروهای انتظامی، اعلام کردند که " ما کارگران سقز امروز به نشانه کفن، لباس سفيد می پوشيم و همراه  با خانواده های مان با لب های خندان و با دستهای پر از گل به خيابانها می آييم. شما محافظان سرمايه می توانيد با تفنگ و گلوله به ما جواب دهيد، ما کارگران چيزی نداريم که از دست بدهيم. ما را از گلوله و زندان نترسانيد، ما آماده ايم ! کارگران می توانند دنيا را از فقر، بيکاری و خفقان نجات دهند." در نشستی که ما کارگران سقز با مسئولين نيروی انتظامی داشتيم از آنها خواستيم که به صفوف ما حمله نکنند. زيرا که ما تصميم گرفته ايم که بدون هيچ واهمه ای به خيابانها آمده و مراسم خود را برگزارکنيم. ما ازنيروی انتظامی خواستيم که در تفنگ هايشان گل بکارند، زيرا نبرد ما نه با آنها، بلکه با دنيای سرمايه داری است.
ما کارگران سقز در چنين وضعيتی و با آمادگی قبلی خود را برای برگزاری روز جهانی کارگر آماده کرديم. اين مراسم درسقز به يک مبارزه علنی و رودررو تبديل شده بود. بر اين اساس ۱۰ روز مانده به اول ماه مه، کارگران فعاليت خود را آغاز کردند  تا مراسم خود را برگزار کنند.
هر چند در سالهای قبل، فعالين کارگری همراه با سايرتشکلهای کارگری که دارای شماره ثبت از وزارت کار بودند روز جهانی کارگر را برگزار می کردند. اما از سال ۱۳۸۳ به بعد کارگران وفعالين جنبش کارگری همواره با صف مستقل خويش اين روز را گرامی داشته اند.
کارگران سقزدر تاريخ ۱۲/۲/۸۳ با" شعار کارگران جهان متحد شويد"، به شکلی علنی به خيابانها آمده تا مراسم را برگزار کنند. هر چند شرکت کنندگان مورد حمله نيروهای دولتی قرار گرفته و ده ها نفر از آنها بازداشت و روانه زندان شدند و عملا" مراسمی برگزار نشد ، ولی همان دستگيرشده ها در داخل زندان مراسم برگزار کردند.
سال۱۳۸۴ فرماندار وقت  به طور رسمی از کارگران و فعالين کارگری دعوت کرد تا با پلاتفرم خود در مراسمی که به مناسبت روز جهانی کارگر در" سالن کاوه " برگزار   می گردد، شرکت کنند. اين پيشنهاد فرماندار وقت مورد موافقت همه ی کارگران قرار گرفت.( نوار ضبط شده آن دراختيار همگان می باشد.) 
سال ۱۳۸۵ کارگران سقز بدون ترس از نيروهای امنيتی که تمام شهر را محاصره کرده بودند، در مقابل دفتر" انجمن صنفی کارگران خباز"، واقع در چهارراه آزادی مراسم را برگزار گردند. اين مراسم چندين بارتوسط  نيروهای انتظامی و لباس شخصی ها مورد حمله قرار گرفت، اما هر بار با مقاومت خلل ناپذيربرگزار کنندگان مواجه شدند. اين ايستادگی کارگران و خانوده هايشان باعث شد که نيروهای انتظامی برگزاری اين مراسم را بپذيرند و با چندين دوربين، به فيلمبرداری از شرکت کنندگان بپردازند. کارگران با ديدن اين صحنه ها، به آنها می گفتند :" آقايان به خودتان زحمت ندهيد، اگر عکس و فيلم می خواهيد ما خودمان برای شما می آوريم." ايستادگی شرکت کنندگان باعث شد که مسئولين نيروی انتظامی به سخنران اجازه دهند تا صحبت هايش را ادامه داده و مراسم به خوبی برگزار شود. دراين مراسم زنان و کودکان زيادی شرکت کرده بودند . زنی که دو تا کليه خود را از دست داده بود و تازه از زير دستگاه دياليز آمده بود . به ماموران می گفت " بيايد ما را زنده به گور کنيد ما مراسم را برگزار می کنيم " زنی که يک بچه ۸ ماهه را با خود داشت اعلام کرد " ما را بکشيد ما امروز اينجا تجمع کرديم تا مراسم روز کارگر را برگزار کنيم و....
 سال ۱۳۸۶و چند روز مانده به اول ماه مه، همه ی فعالين کارگری شهر سقز را تهديد و چند نفر از آنها را بازداشت کرده، تا شايد اين روز برگزارنشود. اما کارگران سقز در گوشه و کنار شهر مراسم را برگزار کردند و قطعنامه و تراکت های مربوط به روز کارگر را در ميان مردم توزيع کردند. به اين ترتيب دستگيری ها و تهديد وسيع فعالين کارگری نتوانست روحيه تعرضی آنها را در هم بشکند و کارگران را خانه نشين کند و در جمع های مختلف، روز خود را برگزار نمودند.
  سال ۱۳۸۷ هر چند کارگران تهديد شده بودند که در جشن اول مه شرکت نکنند، اما طی يک فراخوان مردم را دعوت کردند تا در" ميدان هه لو" جهت برگزاری مراسم روز کارگر حضور به هم رسانند. انتشار اين اطلاعيه، جمعيت زيادی را به اين مکان کشاند. اما قبل از برگزاری مراسم، نيروی انتظامی و لباس شخصی ها، "ميدان هه لو" را مانند نوار غزه به محاصره کامل درآورده بودند. هر چند مراسم روز جهانی کارگر برگزار نشد، اما صد ها نفر از کارگران، دانشجويان و مردم زحمتکش در اين روز با حضور خود در اين مکان و با پخش شيرينی و تراکت اين روز را گرامی داشتند.
در پايان نيزشرکت کنندگان با مشاهده نيرو های امنيتی، با راه پيمايی به طرف ميدان مرکزی شهر حرکت کردند و در اين مسير به پخش شيرينی و تراکت های مربوط به روز کارگر پرداختند و مامورين نيروی انتظامی و لباس شخصی ها از مردم فيلم برداری می کردند .
 سال ۱۳۸۸ فعالين کارگری شهر تصميم گرفتند که پيشاپيش مکان برگزاری مراسم را علنی اعلام نکنند و محل اجرای آن را خانه به خانه به گوش يکديگر برسانند. اين تصميم کارگران برای مسئولان شهربه يک مسئله لاينحل مبدل شده بود. آنها يقين داشتند که مراسم برگزار می شود ، اما از زمان ومکان آن بی خبر بودند. اين تاکتيک برگزارکنندگان مراسم اول ماه مه، نيروهای امنيتی، لباس شخصی ها وهمکاران دولت را سراسيمه کرده بود.
با توجه با موارد فوق امسال با چند معضل ديگر نيزروبرو بوديم و باعث شد که زمان زيادی صرف پرداختن به آنها کنيم. اين معضلات به شرح زير بود:
۱- فراخوان افراد و تشکل های غير کارگری به کارگران برای راه پيمايی عليه گرانی بر اساس شعار بی محتوای  " ما هستيم ".
۲- دستگيری اعضای کميته هماهنگی در روز ۲۸/۱/۸۸ در شهر سنندج و احضارهای مکرر آنها بعد از آزادی و تعهد گرفتن از آنان که در مراسم روز کارگر شرکت نکنند.
۳- مصادف شدن اول ماه مه با روز جمعه .
۴- تعطيلی روز جمعه وبهار خرم وسرسبز کردستان و رفتن مردم همراه با خانواده هايشان به دشت ها و کوه پايه ها، باعث خلوت شدن شهر می شد.
۵- تبليغات ارگان های مخالف برگزاری مستقل اول ماه مه، به اين مضمون که به کارگران می گفتند " در مراسم مستقل شرکت نکنيد شما همه بازداشت و بدبخت می شويد " و....                                                
آنچه برشمردم بخشی از مشکلاتی بود که ما کارگران سقز با آن روبرو بوديم. اما دست اندرکاران مراسم بدون هيچ نگرانی، هراس و يا توهمی به تدارک اول ماه مه مشغول بودند. چند روز مانده به روز جهانی کارگر يکی از مسئولين نيروی انتظامی بنام (.....) من را ( محمود) در بازار ديد و خود را معرفی کرد. بعد از احوالپرسی گفت :
 آقای صالحی امسال درخواست مجوز کرده ايد ؟
ج: خير، مجوز برای چی ؟
س: برای روزجهانی کارگر.
ج: ما کارگران سقز درخواست مجوز نمی کنيم، روز کارگر روز ماست و اين روز را برگزار خواهيم کرد.
س: مگر شما ۳ سال زندان تعليق نداريد ؟
ج: چرا دارم، ولی من در مراسم شرکت نمی کنم. زيرا خوب می دانم که اين روز نه از آن من، بلکه از آن تمامی کارگران است و آنها هم اين روز را برگزار می کنند.
س: چه کسی مراسم را برگزار می کند؟
ج: کارگران سقز.
اين گفتگو بعد از نيم ساعت به پايان رسيد و مسئول نيروی انتظامی خداحافظی کرد ورفت.
علاوه بر اين روز ۱۰/۲/۸۸ بنا به دعوت اداره کار و اموراجتماعی مراسمی در سالن ارشاد اسلامی جهت هفته  کار و کارگر با شرکت مسئولين شهر و ... بنام کارگر برگزار شد. کارگران در اين مراسم شرکت نکردند و" انجمن صنفی کارگران خباز سقز" آن را تحريم کرد. مراسم در سالن ارشاد با شرکت اندکی از کارگران  برگزار شد و شرکت کننده به اندازه ای کم بود که همه ی آنها را جهت نهار دعوت کرده بودند.( نهار در سالن دخانيات سقزصرف شد.) از سوی ديگر
 کارگران سقز در فکر روز جهانی خود بودند و به ما مراجعه می کردند و خواستار برگزاری مراسم می شدند.
ساعت۳۰ /۱۰دقيقه شب روز چهارشنبه ۹/۲/۸۸ از اداره اطلاعات با من تماس گرفتند ومرا احضار کردند. اما به دليل اينکه مهمان داشتم و شب هم بود به اداره نرفتم و قرارگذاشتيم  که ساعت ۹ صبح در محل کارم با آنان ملاقات کنم .
حدود ساعت ۱۰ صبح روز پنچشنبه ۱۰/۲/۸۸ ، نماينده ای از طرف اداره اطلاعات بنام ( ..... ) به محل کارمان واقع در سه راه ملکی مراجعه کرد.
نماينده اطلاعات :
س: شما چرا مراسم دولتی را که به مناسبت روز جهانی کارگر برگزارشد،تحريم کرديد؟
ج: برای اينکه امروز روز کارگر نيست، طبق ماده ۶۳ قانون کار روز کارگر تعطيل رسمی  است نه يک روز قبل از آن. اگر کارگر در اين روز دست از کار بکشد بلافاصله از کار اخراج خواهد شد ، آيا شما می توانيد تضمين کنيد که کارگران را اخراج نکنند؟
س: خير، من نمی توانم چنيين کاری انجام دهم، اما می گويم که چنين اتفاقی نمی افتد.
ج: اما آقای عزيز مراسمی که امروز برگزار شده هيچ ربطی به کارگر ندارد، اين مراسم مربوط به اداره کار، فرماندار و امام جماعت است نه کارگران. روز کارگر روزی ست که کارگران و هم طبقه ای هايشان در آن شرکت و خواسته ها و مطالبات خود را به گوش سرمايه داران و کارفرمايان برسانند.
س: خوب شما مراسم را تحريم کرديد؟
ج: بله.
س: شما خودتان  مراسم برگزار می کنيد؟
ج: بله .
س: کجا؟
ج: بعدا" مشخص خواهد شد .
س: يعنی به ما نمی گويد؟
ج: خير، لازم نمی بينم که به شما بگويم، چون روز کارگر يک روز جهانی است.
س: شما در آن مراسم شرکت می کنيد؟
ج: خير، من ۳ سال زندان تعليق دارم، به اين دليل شرکت نمی کنم .
س: اما شما مراسم را رهبری می کنيد؟
ج: بله درست است، من مراسم را رهبری می کنم.
س: چطورشما مراسم را رهبری می کنيد، اما خودت شرکت نمی کنيد؟
ج: درحکمی که برای من صادر کرده اند نوشته شده که درتجمع های صنفی وغير صنفی شرکت نکنم، ننوشته اند که با مردم تماس نگيرم و با آنها حرف نزنم .
س: امسال وضع خوب نيست، اگر شما بخواهيد مراسم برگزار کنيد به شما و کسانی که می خواهند اين کار را بکنند، برخورد جدی خواهند شد. چرا می خواهيد با شما برخورد کنند؟
ج: ما می دانيم که به ما برخورد می شود. مگر ما چه چيزی داريم که از دست بدهيم و چرا شما با ما برخورد می کنيد؟
س: در کشور چند ارگان وجود دارد که امنيت کشور را محافظت می کنند، ما با شما برخورد نمی کنيم، اما شايد ارگانهای ديگر اين کار را انجام دهند.
ج: خوب ما خود را برای همه چيز آماده کرده ايم.
س: اگر امسال اين مراسم برگزار نشود چيزی پيش خواهد آمد؟
ج: من اين سئوال را ازخود شما می کنم ،اگر مراسم برگزار شود چه چيزی پيش خواهد آمد؟
س: نمی دانم.
ج: پس شما چرا ازبرگزاری مراسم  روز کارگرنگرانيد. ما در طول زندگی خود برای شما نعمات توليد می کنم و برايتان کفش، ماشين، لباس، خانه، نان ،وسايل نظافت و هر چيری که برای انسان آسايش و رفاه به وجود می آورد با دستان مان می سازيم، اما ما کارگران حتی حق نصب يک پرچم را هم نداريم.
 در حين اين گفتگو، جلال حسينی و حسين مرادی مشغول نصب پرچم بودند وآقای        ( .....) به طرف من برگشت و گفت " ببين آقای صالحی  دارند پرچم می زنند." من هم  جلال را صدا کردم واز او خواستم که پرچم را داخل بياورد. آقای ( .....) پرچم را نگاه کرد و گفت :
اين پرچم سرخ رنگ، مال حزب کمونيست ايران است، اين را که نمی توانيد انکار کنيد آقای صالحی؟
جلال حسينی بلافاصله گفت :
" نه آقای عزيز اين پرچم مربوط به هيچ حزب و سازمانی نيست، بلکه از۱۲۰ سال پيش اين پرچم نماد طبقه کارگر شده." من رو به جلال گفتم " نه عزيزم اين پرچم خيلی بيشتراز ۱۲۰ سال پيش به وجود آمده " و برای آنها چنين توضيح دادم:
 آقای عزيز پرچم سرخ نشانه مبارزه با سرمايه داری است. سال ۱۸۴۹ ميلادی  مارکس مسئول يک نشريه کارگری بنام " راين " بود. دولت دستور توقيف نشريه را صادر    می کند. مارکس هم آخرين شماره نشريه خود را با رنگ قرمزمی نويسد و اعلام می کند که انتشار اين شماره با رنگ قرمز اعلان جنگ با نظام سرمايه داری است. ازآن  زمان يعنی ۱۶۰ سال پيش رنگ قرمز نماد مبارزه طبقه کارگر با نظام سرمايه داری شده است. با اين سند ما اعلام می کنيم که رنگ قرمز مربوط به يک سازمان يا يک حزب نيست، حزب کمونيست همه اش۲۶ سال است که تاسيس شده و...
س: اجازه می دهيد من چند تا عکس از اين پرچم ها بگيرم؟
ج: بله شما آزاد هستيد که از خود ما هم عکس بگيرد. و جلال يک طرف پرچم را گرفت و من طرف ديگر آن. پرچم ها را يکی يکی باز کرديم و از آنها عکس گرفت.
بعد از دوساعت مذاکره، آقای ( .....) گفت که " من می روم، اما چند دقيقه ديگر با شما تماس می گيرم."  آقای نماينده اطلاعات زمانی که می خواست برود روبه من کرد و گفت : " راستی شما  چرا در همين محل  مراسم برگزار نمی کنيد" ؟
ج: برای ما فرق نمی کند ، ما می توانيم در همين محل مراسم را برگزار کنيم . اين هم قطعنامه سراسری که توسط ۱۰ تشکل کارگری در ايران به تصويب رسيده و ما امسال اين قطعنامه را در مراسم خودمان قرائت می کنيم .
س: اجازه می دهيد که من يک برگ کپی از اين قطعنامه بگيرم؟
ج: اين نسخه را برای شما آوردم تا آن را با خود ببريد و آن را مطالعه کنيد.
س: خيلی ممنون، آقای صالحی.
 بعد از دوساعت، سرانجام اين مذاکره به پايان رسيد و آقای ( .....) قرار شد بعد از چند دقيقه با ما تماس بگيرد و نتيجه  را به ما اطلاع دهد.
همه ما منتظر نتيجه مذاکره بوديم که يکباره گوشی من زنگ خورد و از پشت تلفن گفت:" آقای صالحی شما می توانيد پرچهای خود را نصب کنيد و هر کسی نزد شما آمد و مزاحم  شد با ما تماس بگيريد و به ما اطلاع دهيد. راستی آقای صالحی چرا در همان محل مراسم برگزار نمی کنيد؟ "
ج: برای ما تفاوتی ندارد، هر کجا برايمان امکان داشته باشد مراسم برگزار می کنيم، اگر شما اينجا را مناسب می دانيد می توانيد به نيروهای خود بگوييد که بيايند واز ما محافظت کنند تا مراسم به خوبی وخوشی برگزار شود.
س: آقای صالحی شما نبايد خيابان را ببنديد و مزاحم مردم شويد؟
ج: آقای عزيزما که هندوانه فروش نيستيم تا برای مردم مزاحمت ايجاد کنيم، ما          می خواهيم مراسم روز جهانی کارگر برگزار کنيم.
س: خيلی خوب، ولی بايد شما به من تعهد بدهيد که مزاحم مردم نمی شويد؟
ج: چشم، ما آقای محمد عبدی پوررا می فرستيم تا به شما تعهد دهد که ما مزاحم مردم نمی شويم.
س: پس آقای عبدی پوررا بفرست.
بلافاصله آقای عبدی پور را فرستاديم و بعد از چند ساعت برگشت و متن تعهد را چنين نوشته بود:
" اينجانب محمد عبدی پور متعهد می شوم که بدون هيچ مشکلی مراسم روز کارگر را برگزار کنيم و مزاحم مردم نشويم و متعهد می شوم که خيابان را نبنديم و بعد از مراسم، مردم را در دسته های ۵ نفره از محل دور کنيم."
بعد از بازگشت محمد، کار ما دشوار ترشد. از يک طرف اين توافق برای ما هيچ تضمينی نداشت و از طرف ديگر روزجهانی کارگر، جمعه بود و شهر تقريبا" خلوت  می شد. اين دو مورد برای ما خيلی مهم بود. ما از يک طرف نگران آن بوديم که به تجمع کنندگان حمله کنند و آنها را بازداشت و عملا" جلو مراسم را بگيرند . به اين دليل از مردم دعوت نکرديم و کسانی که خود مطلع شده بودند که مراسم  واقع در سه راه ملکی برگزار می شود، شرکت کردند .
به اين ترتيب ما اين مراسم را که قرار شد از ساعت ۱۱ الی ۱۲قبل ازظهر در سه راه ملکی برگزار شود، سازماندهی کرديم. يکی از مغازه ها را تخليه و کليه اجناس آن را خارج کرديم و يک سالن بزرگ که حدود ۱۳۰ صندلی گنجايش داشت، را آماده و تريبون و ديگر وسايل لازم را تهيه کرديم. از طرف ديگر به فکر مراسم ديگری بوديم که اگردر سه راه ملکی با مشکلی مواجه شديم، بتوانيم در يکی از نقاط شهر روز کارگر را برگزار کنيم. بنا به پيشنهاد کارگران ما از دوستانی که در روز ۲۸/۱/۸۸ در شهرستان سنندج دستگير شده بودند، دعوت نکرديم که در مراسم شرکت کنند. مگر کسانی که خود مراجعه کرده بودند. با توجه به موارد بالا و نگرانی دوستان کارگر، ما عملا" دو مراسم را سازماندهی کرده و برای هر کدام از آن، افراد خودش را تعيين کرده بوديم. برای اينکه اگردرسه راه ملکی به صفوف کارگران حمله کردند، بلافاصله شرکت کنندگان را چند ساعت بعد به يک نقطه ديگر انتقال دهيم و در آنجا اقدام به برگزاری مراسم کنيم. با بررسی وتبيين اين دو گزينه و با موفقيت روز پنچ شنبه را سپری کرديم. غروب روز پنچشنبه، سه راه ملکی به محلی تبديل شد که خود ما هم انتظار نداشتيم. چرا که چند روزی بود که از محل کار قبلی مان در چهارراه آزادی به اين نقطه نقل مکان کرده بوديم و مردم با اين محل آشنايی نداشتند. اما با توجه به اين موقعيت، مردم زيادی برای گراميداشت اين روز آمده بودند. ساعت ۶ بعدازظهر رسما" آقای جلال حسينی را جهت دعوت ازانجمن صنفی کارگران خباز به اين انجمن فرستاديم و از آنها دعوت به عمل آورديم تا در مراسم روز جهانی کارگر شرکت کنند. ( امسال انجمن صنفی کارگران خباز سقز و حومه مراسم اداره کار را تحريم کرده و درخواست مجوز کرده بودند که به آنان جواب مثبت ندادند.) ساعت۳۰ /۷ دقيقه بعدازظهر فرمانده نيروی انتظامی و چند نفر از مسئولان اين نيرو ، به محل مراسم ما آمدند و ضمن قدردانی از ما اين روز را به ما تبريک گفتند و فرمانده نيروی انتظامی اعلام کرد که " ما آماده ايم تا مراسم روز کارگر را تحت امنيت کامل خود درآوريم و اميدواريم که هيچ مشکلی پيش نيايد ."
ما هم از فرمانده نيروی انتظامی تشکر کرديم و از ايشان درخواست نموديم که نيروهای خود را به مراسم ما نزديک نکنند و اگر مشکلی پيش آمد ما خودمان با نيروهايی که در اطراف مراسم مستقر هستند تماس می گيريم. چون بودن نيروی انتظامی احساسات مردم را تحريک می کنند.
مردم دسته دسته برای ديدن پلاکارت های که بر سردرب تعاونی مسکن وتعاونی  مصرف نصب شده بود به آن مکان مراجعه و از ما تشکر می کردند. ما هيچ گونه حدسی نمی زديم که به ما مجوز برگزاری مراسم بدهند آن هم به دليل اينکه ما درخواست مجوز نکرده بوديم. بايد سخنران و کسانی را برای خواندن مقاله، قطعنامه و شعر را مشخص می کرديم. چرا که کسانی را قبلا" تعيين کرده بوديم، برای مراسمی بود که بدون مجوز بود و ما نبايد به اين ترکيب دست می زديم. به اين دليل که يک درصد هم به توافق پيش آمده، خوش بين نبوديم .
شب جمعه از مجری برنامه و از کسی که بايد قطعنامه را بخواند، تست به عمل آورديم و در عرض يک ساعت همه چيز آماده و برنامه روز جهانی کارگر به شرح زير تهيه شد:
۱ - مجری برنامه، نجيبه صالح زاده.
۲ – سخنران، محمد عبدی پور.
۳ – شعر، منصور صالحی.
۴ – مقاله، اسماعيل نيازی.
۵ – مقاله، شيوا حسنی.
۶ –  سرود ياردبستانی، آرينا صالحی.
۷ – قرائت قطعنامه، آرزو هجرانی
۸ – پذيرائی و پايان مراسم.
به اين ترتيب فهرست برنامه ها در اختيار مجری قرار گرفت و چند جای خالی رزيف کرديم تا شايد در زمان برگزاری مراسم کسانی شعر يا مقاله داشته باشند .
روز جمعه ۱۱ ارديبهشت سال ۱۳۸۸، برابر با اول ماه مه روز جهانی کارگر، کارگران ومردم زحمتکش دسته دسته برای ديدن پلاکارت ها و نوشته هايی که مربوط به اين روز بود به محل مراسم می آمدند و به يکد يگر اول مه را تبريک می گفتند. در واقع بايد گفت مراسم روزکارگردرشهرسقزازساعت های اول صبح روز جمعه  شروع شده بود و کارگران همراه با خانواده های خود و با لبهای خندان وچهره ای شاد به مکان برگزاری مراسم می آمدند و شادمانی خود را بعد از چند سال مبارزه ابراز می کردند.
مراسم روز کارگر درساعت ۱۰ صبح با قطعه شعری از طرف نجيبه صالح زاده  مجری برنامه شروع شد:
له خه و را پرن کی کريکاره
( از خواب بيدار شويد چه کسی کارگر است )
مه چنه کار ئه و رو يه کی ئه ياره
 ( به سرکارنرويد امروز، اول ماه مه است)
خه به ر بنيرن بو نزيک و دوور
( خبر بفرستيد برای نزديک و دور )
کو بنه وه هه ل که ن ئالايکی سوور
( جمع شويد ، برفراشته کنيد يک پرچم  سرخ )
مهمانان عزيز، کارگران، خوش آمديد برای گراميداشت روز خود، يعنی روز جهانی کارگر، روز جهانی طبقه کارگر دنيا.
ما هم دراين گوشه ازجهان، اين روز را به همه کارگران تبريک می گوييم.
عزيزان توجه شما را به فهرست برنامه های امروز جلب می کنم:
۱- سخنران مراسم آقای محمد عبدی پور.
۲- يک قطعه شعر بنام اتحاد از طرف آقای منصور صالحی.
۳- يک مقاله از طرف آقای اسماعيل نيازی.
۴- پيام تبريک از طرف آقای کاوه.
۵- يک مقاله از طرف خانم شيوا حسنی.
۶- سرود يار دبستانی ازطرف خانم آرينا صالحی.
۷- قرائت قطعنامه سراسری توسط خانم آرزو هجرانی.
۸-  پذيرايی با پخش شيرينی وشادی.
برای ياد و خاطره جانباختگان راه جنبش کارگری يک دقيقه سکوت، لطفا" قيام کنيد.
شرکت کنندگان همگی به پاس احترام به ياد و خاطره جانباختگان راه برابری قيام کردند.
با اين قطعه شعرسکوت از طرف مجری برنامه شکسته شد:
مال به مال ده گه رم چی مالی هه ژار
( خانه به خانه می گردم، تمام  خانه محرومان )
پيروز بی يه کيه تی و چيژنه که ی ئه يار
( پيروز باد اتحاد وعيد اول ماه مه )
اکنون ازآقای محمد عبدی پورمی خواهم جهت ارائه سخنان خود به پشت تريبون بيايد.
 آقای عبدی پور سخنانش را با دو قطعه شعر شروع کرد:
ئه م رو له  يه کی ئه يارا
 ( امروز دراول ماه مه )
له روژی چينی کريکارا 
 ( در روزطبقه کارگر )
ده نگ و ره نگم 
( صدا و تصويم را )
تيکلاوی سنفونيای جيهان داه که م
 ( ادغام در اعتراضات جهان می کنم )
بژی يه کيه تی جيهانی چينی کريگار
( زنده باد اتحاد جهانی طبقه کارگر )
کارگران، شرکت کنندگان عزيز، با درودهای گرم و صميمانه، خيلی خوش آمديد برای مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر.
عزيزان من امروز به خود  افتخار می کنم که در اين مراسم و درخدمت شما عزيزان هستم.
عزيزان من می خواهم امروز برسرچند موضوع حرف هايم را مختصر به حضور شما تقديم کنم.
دوستان؛
 کارگران امريکا ۱۲۳ سال پيش در صبحگاهی مثل امروز در اعتراض به ساعت کار اضافه و اضافه کاری اجباری محل کار خود را ترک کردند و به خيابان های شهرشيکاگوآمدند. با کمال تاسف دولت سرمايه داری وقت امريکا کارگران را مورد حمله قرار داد وچند نفراز کارگران دراين حمله ددمنشانه کشته، زخمی وعده ای هم دستگير شدند و بعد از يک دادگاهی فرمايشی چند نفراز رهبران اين اعتراض را به اعدام محکوم  کردند. بعد ازسرکوب کارگران و اعدام چند نفر از رهبران آنها، سه سال بعد ازاين واقعه درانترناسيونال دوم به ياد و خاطره کارگران شيکاگو، اولين روز ماه مه را بنام روز جهانی کارگر نام گذاری کردند.
کارگران جهان در اين روز تاريخی با درهم شکستن تمام مرزهای سرمايه داری و بدون توجه به رنگ، نژاد، زبان ومليت به خيابانها می آيند و علنا" در برابر نظام سرمايه داری اعلام جنگ می کنند.
ما کارگران ايران هم صدا با کارگران جهان به اين اعتراض جهانی می پيونديم و خودمان را در صفوف کارگران جهان می بينيم .
کارگران؛
امروز ما درشرايطی قرار داريم که نظام سرمايه داری دچاريک بحران سراسری وعظيم شده است. اين بحران کل سيستم سرمايه داری را مورد حمله قرار داده و می رود تا اين نظام سراپا گنديده را به زباله دان تاريخ بسپارد. اما وظيفه ما کارگران چيست؟ ما کارگران بايد در اين زمان به تشکيل تشکلهای خود اقدام کنيم واتحاد و يکپارچگی خود را برای مقابله با اين بحران سرمايه داری مستحکم تراز قبل کنيم. برای دستيابی به خواست ومطالبات مان بايد تشکلهای خود را بسازيم. ايجاد تشکلهای خود ساخته می تواند ما کارگران را به اهداف مان نزديک کند. برای تشکيل دادن اين تشکلها بايد قبل از هر چيز به نيروی خود اعتقاد داشته باشيم و روی نيروی خود سرمايه گذاری کنيم، نيروی ما تمام شدنی نيست. بدون ساختن تشکلهای خود، ما نمی توانيم در برابر نظامی ايستادگی کنيم که صد ها سال است، پايه هايش بر دوش ما کارگران و با استثمار ما کارگران نگه داشته شده و اکنون هم ادامه دارد.
ما کارگران می توانيم با ايجاد تشکلهای خود واتحاد اين تشکلها، ريشه اين استثمار را بخوشکانيم و دنيای بدون طبقه بسازيم، دنيايی عاری ازهرگونه استثمار. ما خواستار دنيايی هستيم که در آن خبری از نابرابری نباشد. ما کارگران می توانيم به اين دنيا برسيم، اگر اراده کنيم.
دوستان عزيز من دراينجا سخنانم را به پايان می برم، زنده و سرفراز باشيد.
مجری:
کريکارم، کريکارم  په رورده ی ره نج و ئازارم
 ( کارگرم، کارگرم بزرگ شده رنج و دردم )
شه پولی ئه وه لی ئه يار
 ( امواج اول ماه مه )
ئيمه ين دريای خروشی کار
 ( ما هستيم ديای خروش کار )
اکنون ازآقای منصورصالحی می خواهم جهت قرائت شعر، بفرما.
قبل ازهرچيزاول ماه مه، يعنی ۱۱ ارديبهشت را به همه شرکت کنندگان عزيز وهمه محرومان و کارگران کردستان، ايران وهمه جهان تبريک عرض می کنم. يک دسته گل نثار دستهای خسته تان باد.
 اين شعررا بنام متحد شويم تقديم می کنم.
  متحد شويم
من چشم به جهان گشوده ام
                                 تو ديده به هستی
او هم به زيست
                                کل و همه به زيستن
سئواليست و پاسخی
                                  من و تو، کل و همه برای او شده ايم
او و آنها می گويند در زندگی
                                  عنايت کن ، قانع باش
صرفه جوی کن ، اسراف نکن
                                  کار کن ، کار ، کار ، کار ....
ماحصل اين همه جوهره کار چيست ؟!!
                                       جزفقر و گرسنگی و استثار
اخراج و بيکاری !
                                       بازداشت و زندانی و گلوله .....
صندوق گنج اين سئوال بی پاسخ !
                                       برای لاک و مهر شکستن اين صندوق
بايد فاصله ها را از ميان برد
                                       مهم برای من و تو، ما و همه
برای بنيان دنيای بی طبقه
                                      دعوت فرائی به تشکل و اتحاد ماست
متحد شويم ، متحد ........
با تشکر از حضار محترم .
مجری :
سنوور نام گری له سه ر ئه م ئه رزه
 ( مرزها جلو من را نمی گيرند روی اين زمين )
سه رمايه داری دينمه لرزه 
( سرمايه داری را به لرزه درخواهم آورد )
اکنون از آقای اسماعيل نيازی می خواهم جهت قرائت مقاله، بفرما.
با سلام مخصوص به شما کارگران عزيز.
کارو می گويد: آری، آری
زندگی زيباست، زندگی آتشگهی ديرينه پابرجاست.
گر بيفروزيش رقص شعله اش از هر کران پيداست.
ورنه خاموش است و خاموشی  گناه ماست.
کارگران زحمتکشان انسانهای ستمديده؛
اول ماه مه روز جهانی کارگر ياد آور مبارزات صدها ساله ای است که کارگران در سراسر جهان به شيوه های گوناگون آن را به اثبات رسانده اند. هرچند هجوم سرمايه داری به معيشت مرگبار و سفره بی رونق کارگران هر روزه ابعاد وسيع ترو گسترده تری به خود می گيرد؛ از يک طرف ثروت عظيم سرمايه داران و ساختمانهای آسمان خراش که با خون کارگران انباشته و ساخته شده اند را می بينيم واز طرفی آلونک های بی سرپناهان و گسترش فقر و فلاکت و بی حقوقی استثمارشوندگان جامعه را. و نيز هم اکنون در اين برهه زمانی که بحران عميق اقتصادی بيشتر از همه اقشار جامعه بر دوش کارگران و زحمتکشان و تهيدستان سنگينی و زندگی ميليونها کارگر در سراسر جهان را به مخاطره انداخته  معضلی ديگر بر زندگی اين قشر زحمتکش است. شکاف طبقاتی طبقه کارگر و سرمايه داری را به اوج خود رسانده و مبارزات کارگران را در سطح مرگ و زندگی با سرمايه داری به امر اجتناب ناپزير مبدل گشته، روزی نيست که شاهد اعتراضات، اعتصابات،  تحصن و راه پيمايی هزاران کارگر که خواهان يک زندگی شايسته انسانی هستند، به مخاطره و اخراج ، بيکار سازی ها نباشيم. اما علی رغم اينکه خواست و مطالبات کارگران در همه سطوح و همه جا تقريبا" يکسان است. اما هنوز مبارزات برای کسب حق و حقوق مان در زير يک پرچم واحد گرد نيامده و يکی از علت های به نتيجه نرسيدن مبارزات مان پراکنده بودن صفوف ما کارگران، عدم تشکلها و شوراهای مستقل و منسجم کارگری است. تا که مطالبات و خواسته های خود را در يک مجمع واحد به کرسی بنشانيم و آن هم تامين رفاه، آسايش و زندگی خود و خانواده مان در مقابل زحمات طاقت فرسا و رنج های است که بر دوش می کشيم.
بله خواست کارگر، اين قشر زحمتکش جامعه از سرمايه داری طلبی نيست. مگر از بابت کار اضافی و ارزش اضافی کار که هر روزبر سود سرمايه داران اندوخته و در مقابل برای کارگران نه زندگی، بلکه مرگ تدريجی را به ارمغان می آورد. کارگر در لحظه به لحظه زندگی خود به گونه های مختلف اين مضمون ضد نظام سرمايه داری را بيان می کند که چرا ما با دستانی پينه بسته شب و روز کار کنيم، اما بهره و نفع کارمان را ديگران بخورند؟ چرا بايد تمام نعمات و ثروت جامعه را توليد کنيم، اما خود و خانواده هايمان بايد کاملا" از آن بی بهره باشيم؟  بله در يک کلام اين است خواست طبقه کارگر و انسانهای زحمتکش و ستمديده در سراسر جهان.
بار ديگر روز جهانی کارگر را به تمامی کارگران در سراسر جهان از هر نژاد، جنس و رنگ که باشند، صميمانه تبريک می گويم و به اميد آن روز که ما کارگران هم چون انسان در هر سرزمينی که باشد از رنج و زحمات و مشقاتی که بر دوش می کشيم بی بهره نباشيم و يک زندگی شايسته انسانی داشته باشيم.
به اميد رهايی مان از قيد و بند و استثمار و بردگی.
گرامی باد روز اول ماه مه روز جهانی کارگر
برفراشته باد پرچم اتحاد وهبستگی کارگران در سراسر جهان.
مجری:
اول مه آمد، اول مه آمد، اول مه آمد ما هم راه رو اين ماه خواهيم شد.
از آقای کاوه می خواهم جهت قرائت پيام خود، بفرما.
دوستان، ما امروز را در شرايطی برگزار می کنيم که رفقای ما در شرايط سختی به سر می برند. همين شرايط سخت باعث شده که ما را به اينجا بکشاند و ما را در اين جا متشکل کند. زنده باد اول ماه مه ( به دليل اينکه اصل نوشته در دست نبود به اين چند خط اکتفا کرديم، هر چند تقاضا کردم اما نوشته را در اختيارم قرار ندادند )
قه ت نا فوتين چونکه ئيمه وه ک هه ريز تو بلاوين .
( هيچ وقت از بين نخواهم رفت برای اينکه ما مثل هريز بزرهايمان پراکنده است )
ره گمان له ناو خوينی ئه م خاکه دا ، داکوتاوه .
( ريشه مان در خون اين سرزمين مستحکم کرده ايم )
از خانم شيوا حسنی می خواهيم جهت قرائت مقاله، بفرما.
کارگر رفع جفا را گر بخواهی می توانی .
قطع بيخ اغميا را گر بخواهی می توانی .
تو به پا کردی جهان را خالق هستی تويی .
بيش وکم کردن در بازار را گر بخواهی می توانی .
دوستان ضمن خوش آمد گويی، اين روز تاريخی را به شما و همه کارگران جهان تبريک می گويم.
بنگريد به دستانشان، چهره هايشان، لباسهايشان و خانه ها يشان.
بنگريد به دستان ضمخت و ترک برداشته که از اول صبح با سيمان و کلنگ نوازش پيدا می کنند و دستانی که با طلوع آفتاب طليعه بدبختی هايشان می درخشد و مجبور با هر طلوع گونی گونی آرد را در داخل نانوايی ها خمير کنند و بپزند.
بنگريد به چهره هايشان، چهره های جوان پيرنما که زير فشار زندگی پژمرده و زير تيغ آفتاب و گرمای کوره پزی ها سيا شده. چهره ای که با آتش تنور های نان و کوره های ذوب آهن سوخته و سوختگی های که اثر آن اسير کارخانه هاست.
خوب بنگريد به لباسهايشان، لباسهای که با سيگار سوخته و زير تيغ آفتاب فرسوده شده،
اما هر سال تاريخ مصرف خود را تمديد می کنند.
بنگريد به خانه های که درب آن زنگ زده و زنگ درب آن سالهاست که از آن خبری نيست.
بنگريد به سقف هايشان که با آب باران خيس و نمناک شده و خانه های که سقف، ديوارو پنجره آن فقط يک چادر است.
بنگريد نه با چشم ديده با چشم عقل بنگريد.
آری جهان بر تناقض وحشيانه ای بنا شده، بين آنهايی که کاخهای غرق در نور دارند و آنهايی که شعله هيزمی را آرزو می کنند.
بنگريد و چرا بگويد به اين فاصله و نابرابری ميان انسانهای برابر.
من زاده شدم دوباره با تو، آزاده شدم دوباره با تو.
به درود.
و اکنون از خانم آرينا صالحی دعوت می شود جهت خواندن يار دبستانی، بفرما.
يار دبستانی من / با من و همراه منی / چوب الف بر سرمن / بغض منو آه منی / حک شده اسم منو تو / روتن اين تخته سيا / ترکه ی بيداد و ستم / مونده هنوز رو تن ما / دشت بی فرهنگی ما / هرزه تمومه علفهاش / خوب اگه خوب / بد اگه بد / مرده دلهای آدمهاش / دست من و تو بايد اين پرده ها را پاره کند / کی ميتونه جز من وتو / درد ما را چاره کنه / يار دبستانی من.
مجری:
اکنون از خانم آرزو هجرانی می خواهم جهت قرائت قطعنامه، بفرما.
با درود بر کليه عزيزان؛
 قطعنامه کارگران ايران به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر
اول ماه مه روز همبستگی بين المللی طبقه کارگر و روز جوش و خروش کارگران در سراسر جهان برای رهايی از مشقات نظام سرمايه داری و بيان خواسته های آنان جهت برپايی دنيايی عاری از ستم و استثمار است.
امسال ما کارگران مراسم اول ماه مه را در شرايطی برگزار می کنيم که نظام سرمايه داری در گرداب يک بحران عظيم اقتصادی ويران کننده تری فرو رفته است و در حال دست و پا زدن برای نجات خويش از آن به سر می برد.
بحران عظيم اقتصادی موجود و عجز دولتهای سرمايه داری در مهار آن و سر ريز کردن بار اين بحران بر دوش کارگران جهان ، بيش از پيش گنديدگی اين نظام را پس از فروپاشی بلوک شرق و ادعای پايان تاريخ به نمايش گذاشت و ضرورت برپايی دنيايی فارغ از مناسبات ضد انسانی نظام سرمايه داری را به مثابه يگانه راه خلاصی بشريت از مصائب موجود در برابر کارگران و بشريت متمدن قرار داد.
اين بحران و تبعات ويرانگر آن بر زندگی و معيشت کارگران در سراسر جهان تا آنجا که به ايران مربوط می شود و بر خلاف بهانه تراشی های کارفرمايان و تبليغات قلم به دستان سرمايه، هنوز سايه شوم خود را بر زندگی و معيشت روزمره کارگران در ايران نگسترانيده است و از نظر ما بيشترين مصائت و مشقاتی که امروزه ما کارگران با آنها دست به گريبانيم، بيش از هر چيز حاصل سيطره اقتصادی ، اجتماعی و عملکرد سرمايه داری حاکم بر ايران است.
دستمزد به شدت زير خط فقر، اخراج و بيکارسازی گسترده کارگران، عدم پرداخت به موقع دستمزد ميليون ها کارگر، تحميل قراردادهای موقت و سفيد امضاء و حاکم کردن شرکت های پيمانکاری بر سرنوشت کارگران و بازداشت و زندانی کردن آنان تا سرکوب تشکلها و اعتراضات کارگری و اجرای احکام قرون وسطايی شلاق عليه کارگران و رايج کردن فرم قراردادهای برده وار جديد ، مصائب و بی حقوقی هايی نيستند که با وقوع بحران در اقتصاد جهانی وارد ايران شده باشند . اين وضعيت سالهاست که ادامه دارد و هر ساله بر عمق و دامنه آن افزوده می شود.
ما کارگران در مقابل اين وضعيت بغايت ضد انسانی و گسترش عمق و دامنه آن سکوت نخواهيم کرد و اجازه نخواهيم داد بيش از اين حق حيات و هستی ما را به تباهی بکشانند. ما توليد کنندگان اصلی ثروت و نعمت در جامعه هستيم و حق مسلم خود می دانيم تا با بالاترين استانداردهای حيات بشر امروز در آسايش و رفاه زندگی کنيم.
داشتن يک زندگی انسانی حق مسلم ماست و ما برای تحقق آن تمامی موانع پيش روی خود را با برپايی تشکلهای مستقل از دولت و کارفرما و با اتکا به قدرت همبستگی مان از سر راه خويش بر خواهيم داشت.
در اين راستا ما کارگران امروز يک پارچه و متحد ، مطالبات زير را به عنوان حداقل خواسته های خود فرياد می زنيم و خواهان تحقق فوری اين مطالبات هستيم.
۱ – تامين امنيت شغلی برای همه کارگران و لغو قراردادهای موقت و سفيد امضاء و بر چيده شدن فرم های جديد قرارداد کار .
۲ – ما حداقل دستمزد تصويب شده از سوی شورای عالی کار را تحميل مرگ تدريجی بر ميليون ها خانواده کارگری می دانيم و مصرانه خواهان افزايش فوری حداقل دستمزدها بر اساس اعلام نظر خود کارگران از طريق نمايندگان واقعی و تشکلهای مستقل کارگری هستيم .
۳ – برپايی تشکلهای مستقل کارگری ، اعتصاب ، اعتراض ، تجمع و آزادی بيان حق مسلم ماست و اين خواسته ها بايد بدون قيد و شرط به عنوان حقوق خدشه ناپزير اجتماعی کارگران به رسميت شناخته شوند.
۴ – دستمزدهای معوقه کارگران بايد فورا" و بی هيچ عذر و بهانه ای پرداخت شود و عدم پرداخت آن بايستی به مثابه يک جرم قابل تعقيب قضائی تلقی گردد و خسارت ناشی از آن به کارگران پرداخت گردد.
۵ – اخراج و بيکارسازی کارگران به هر بهانه ای بايد متوقف گردد و تمامی کسانی که بيکار شده اند و يا به سن اشتغال رسيده و آماده به کار هستند بايد تا زمان اشتغال به کار از بيمه بيکاری متناسب با يک زندگی انسانی برخوردار شوند.
۶ – ما خواهان برابری حقوق زنان و مردان در تمامی شئونات زندگی اجتماعی و اقتصادی و محو کليه قوانين تبعيض آميز عليه آنان هستيم.
۷ – ما خواهان برخورداری تمامی بازنشستگان از يک زندگی مرفه و بدون دغدغه اقتصادی هستيم و هر گونه تبعيض در پرداخت مستمری بازنشستگان را قويا" محکوم می کنيم .
۸ – ما ضمن اعلام حمايت قاطعانه از مطالبات معلمان به عنوان کارگران فکری ، پرستاران و ساير اقشار زحمتکش جامعه ، خود را متحد آنها می دانيم و خواهان تحقق فوری مطالبات آنان و لغو حکم اعدام هستيم .
۹ – از آنجا که کارگران فصلی و ساختمان به طور کامل از هر گونه قوانين تامين اجتماعی محروم هستند ، ما از اعتراضات اين بخش از طبقه کارگر برای رسيدن به حقوق انسانی آنها دفاع می کنيم.
۱۰ – سيستم سرمايه داری عامل کار کودکان است و تمامی کودکان بايد جدای از موقعيت اقتصادی و اجتماعی والدين ، نوع جنسيت و وابستگی های ملی و نژادی و مذهبی از امکانات آموزشی ، رفاهی و بهداشت يکسانی برخوردار شوند.
۱۱ – ما خواهان آزادی کليه کارگران زندانی از جمله منصور اسالو و ابراهيم مددی و لغو کليه احکام صادره و توقف پيگردهای قضايی وامنيتی عليه فعالين کارگری هستيم.
۱۲ – ما بدينوسيله پشتيبانی خود را از تمامی جنبش های آزادی خواهانه و برابری طلب همچون جنبش دانشجويی و جنبش زنان اعلام می داريم و دستگيری ، محاکمه و به زندان افکندن فعالين اين جنبش ها را قويا" محکوم می کنيم.
۱۳ – ما بخشی از طبقه کارگر جهانی  هستيم و اخراج و تحميل بی حقوقی مضاعف بر کارگران مهاجر افغانی و ساير مليت ها را به هر بهانه ای محکوم می کنيم.
۱۴ – ما ضمن قدردانی از تمامی حمايت های بين المللی از مبارزات کارگران در ايران و حمايت قاطعانه از اعتراضات و خواسته های کارگران در سراسر جهان خود را متحد آنان می دانيم و بيش از هر زمان ديگری بر همبستگی بين المللی طبقه کارگر برای رهايی از مشقات نظام سرمايه داری تاکيد می کنيم.
۱۵ – اول ماه مه بايد تعطيل رسمی اعلام گردد و در تقويم رسمی کشور گنجانده شود و هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاری مراسم اين روز ملغی گردد.
زنده باد اول ماه مه
زنده باد هبستگی بين المللی طبقه کارگر
۱مه ۲۰۰۹
                                              ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۸
کميته برگزاری مراسم روز جهانی کارگر
۱- سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه .
۲- سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه .
۳- اتحاد آزاد کارگران ايران .
۴- هيئت باز گشايی سنديکای کارگران نقاش و تزئينات ساختمان .
۵- کانون مدافعان حقوق کارگر .
۶- شورای همکاری تشکلهای و فعالين کارگری .
۷- کميته پيگيری ايجاد تشکلهای کارگری .
۸- کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکلهای کارگری .
۹- شورای زنان .
۱۰- جمعی از فعالين کارگری .
مجری :
بورژوا کان ، بو ئاوازی کليساتان
( سرمايه داران برای آواز کليسا  )
که وای تانو پو زيرين له به رده که ن
 ( لباس تاروپود از طلا بر تن می کنيد )
کی ئه و که وای چنی بوتان
( چه کسی اين لباس را برايتان دوخته )
منی برسی رووتی بی نان
 ( من گرسنه، بی لباس و بی نان )
عزيزان اين مراسم در اينجا به پايان می رسد، يک بار ديگر اين روز را به همه کارگران جهان تبريک می گويم و از دست اندکاران اين مراسم نهايت تشکر را داريم.
 در خاتمه از مسئولين پذيرايی می خواهم که آرام و با حوصله اين کار را انجام دهند.
با تشکر.
به اين ترتيب روز جهانی کارگر در ميان شادی و خوشحالی کارگران و خانوده هايشان  به اتمام رسيد و در مدت اين چند ساعت نيروهای انتظامی و لباس شخصی بدون مزاحمت برای کسی محل مراسم را تحت نظر داشتند و با يک عدد دوربين از شرکت کنندگان فيلم برداری می کردند.   

 محمود صالحی                                                 

خرداد  ۱۳۸۸ - سقز


 

مضحکه انتخابات رژیم اسلامی و مدافعین اش"هرکس به غیر از احمدی نژاد"

باز مضحکه رژیم اسلامی در راه است. باز جریانات اپوزیسیون پرو رژیمی در حمایت از جناح دوم خردادی و اصلاح طلب حکومت فعال شده اند. باز شاهد چرخشهای سیاسی مهمی در درون اپوزیسیون رژیم هستیم. فعالین این صف متفاوت و رنگارنگ اند. از  توده ای و اکثریتی و ملی – اسلامی همیشه متعهد به رژیم اسلامی و اسلام گرفته تا مشروطه طلب و رئیس و روسای حزب رستاخیر و آریامهری سابق در این صف هستند. یک باغ وحش کامل سیاسی است. مشمئز کننده است. جامعه اکنون با موج تبلیغاتی این مشاطه گران و مجیزگویان جناح اصطلاح طلب حکومت اسلامی مواجه شده است. عوامفریبی ها متعددند. این صف را با تمام استدلالاتشان باید عقب نشاند. نباید اجازه داد بار دیگر برای رژیم اسلامی عمر بخرند. باید درس تلخی به این جریانات داد. نباید اجازه داد همان دلقک بازیهای دوم خراد تکرار شود. به محورهای اصلی این تهاجم تبلیغاتی باید پرداخت. میگویند:

احمدی نژاد رئیس جمهور "تحریم کنندگان" است. عدم شرکت در انتخابات به نفع احمدی نژاد است. احمدی نژاد کاندید "تحریم گران" است. عدم شرکت در این انتخابات تایید غیر مستقیم بر سیاست خامنه ای و جناح راست افراطی است. "هر کس به غیر از احمدی نژاد"!

علی جوادی: این یک رکن تبلیغاتی انزجار آور نیروهای اصلاح طلب حکومتی است. احمدی نژاد رئیس جمهور حکومت اوباش اسلامی است. رئیس جمهور خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و موسوی است. احمدی نژاد حتی رئیس جمهور اکٽریت کسانی که به دلیلی و با ترس و لرز از قطع شدن کوپن و سهمیه شان در مضحکه دور قبل رژیم اسلامی شرکت کردند٬ نیست. منتخب هیچ انسان آزادیخواه و برابری طلب و با حداقلی از شعور و حرمت انسانی نیست. احمدی نژاد منتخب دستگاه اسلامی است. در یک نظام غیر اسلامی٬ در یک نظام آزاد و انسانی احمدی نژاد و کل دار و دسته رژیم اسلامی اش را به جرم جنایت علیه مردم در پشت میز محاکمه قرار خواهند داد.

یک فرض این تبلیغات کریه همان مرد رندی همیشگی اصلاح طلبان حکومتی است. در این تصویر٬ جامعه ایران دارای دو قطب است. جناح راست و سوپر ارتجاعی و جناح ارتجاعی دوم خرداد. نه اپوزیسیونی هست٬ نه آزادیخواهی هست٬ نه برابری طلبی هست٬ نه جنبش سرنگونی طلبانه ای هست٬ نه جنبش کمونیسم کارگری هست٬ نه جنبش آزادی و برابری طلبی زن و مرد در جامعه هست و نه جنبش خلاصی فرهنگی. هیچ چیز جز دو قطب ارتجاع حاکم نیست. در حقیقت دارند آرزوهای خود را بیان میکنند. آرزوهایی که برای دستیابی به آن رژیم اسلامی و کل جناحهای آن سی سال زده اند٬ کشته اند و اعدام و سنگسار کرده اند. دارند تصویرشان را از رژیم و جامعه مطلوبشان ارائه میدهند. جامعه ایران به دو قطب ارتجاع اسلامی تقسیم نشده است. قطب سومی وجود دارد. قطب مردم آزادیخواه و برابری طلب. قطب کارگر و انسانیت و کمونیسم.

اعتراض و عدم شرکت در این مضحکه انتخاباتی یک پیش شرط آزادیخواهی و برابری طلبی و انسانیت است. ادعا نامه مردمی است که حکم سرنگونی رژیم اسلامی را صادر کرده اند. مردمی که دل به تغییرات درونی رژیم نبسته اند. خواهان سرنگونی انقلابی آن هستند. از طرف دیگر هر گونه توجیه شرکت در این مراسم مضحک اسلامی٬ با هر دلیل و بهانه ای٬ عوامفریبی و پیوستن به صف مجیزگویان و مرتجعین دوم خردادی و اسلامی است. تاییدی بر کلیت رژیم اسلامی است. تفاوتها هر چه باشند٬ هر دو جناح و همه کاندیداها مورد تایید کل نظام اسلامی هستند. یک مشت مرد مرتجع مسلمان امتحان پس داده اند. همه شان در جنایات این رژیم سهیم اند. همه شان برای بقاء هیولای اسلام و حکومت اسلامی تلاش میکنند. تفاوتهایشان میکروسکپی است. شرکت در این مضحکه توهین به شعور انسان و آزادیخواهی است.

احمدی نژاد کاندیدای راست ترین باندهای حاکمیت رژیم اسلامی است. رای به احمدی نژاد٬ رای به جمهوری اسلامی است. رای به موسوی و کروبی هم رای به جمهوری اسلامی است. "هر کس به غیر از احمدی نژاد" سیاست اصلاح طلبان حکومتی و استحاله طلبان غیر حکومتی است. رای و اراده ما به آزادیخواهی و برابری طلبی و رفاه و انسانیت است. و پیش شرط تحقق این رای و اراده سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی است.

چهار سال سیاست افراطی احمدی نژاد کشور را در آستانه بن بست و وضعیت خطرناک و اضطراری قرار داده است. ادامه حکومت احمدی نژاد به معنای حمله نظامی احتمالی و یا تحریمهای اقتصادی همه جانبه علیه ایران است. برای نجات ایران و کشور باید جلوی ادامه حکومت احمدی نژاد را گرفت! در حال حاضر مساله مرگ و حیات کشور ایران مطرح است.

علی جوادی: نه تنها چهار سال حکومت اسلامی بلکه سی سال حاکمیت نظام اسلامی جامعه را در فقر و فلاکت و بی حقوقی و نابسامانی قرار داده است. سی سال حاکمیت اسلامی جامعه را در منجلابی فرو برده است که بیش از ٥٠% از جامعه بنا به اذعان خود مسئولان حکومتی در زیر خط فقر زندگی میکنند. کارنامه این نظام روشن است. فقر و فلاکت و بی حقوقی و اعدام و سنگسار و سرکوب سهم مردم است. احمدی نژاد تنها یک مهره رژیم اسلامی است. سیاستهایش خارج از نرم نیست. بخشی از قاعده نظام اسلامی است. مجری سیاستهای خمینی و خامنه ای و کل دستگاه اسلام است. کل این دستگاه و در حقیقت کل جنبش اسلامی جامعه و مردم را قربانی تروریسم اسلامی و جنگ بین المللی تروریستها کرده است. تهدید خطر جنگ و یا مخاطرات ناشی از تحریم اقتصادی و تجاری تماما ناشی از حاکمیت و ادعاهای جنبش اسلام سیاسی و سهم خواهی آنها از قدرت سیاسی در منطقه و جهان و تقابل ارتجاعی با قطب تروریسم دولتی٬ آمریکا و اسرائیل و متحدین اش٬ است. آنها که مصائب مردم را به چهار سال حاکمیت سیاه احمدی نژاد محدود میکنند٬ عملا مهر تاییدی بر سیاستهای دوره پیشا احمدی نژاد رژیم اسلامی میزنند.

اما حتی اگر تحریمهای اقتصادی و تهدید جنگ را از بالای سر جامعه حذف کنیم٬ باز هم کارنامه رژیم اسلامی کم و بیش همین است که هست. تماما سیاه است. جنگ تروریستها مساله ای محدود به دوره پسا یازده سپتامبر است. وجود رژیم اسلامی یعنی تمام مصائبی که مردم با آن دست به گریبانند٬ مساله ای سی ساله است. بعلاوه مساله این جریانات شرایط زندگی و کار و حقوق سیاسی و مدنی مردم در این نظام نیست. مساله شان کشور و حاکمیت سرمایه داری است٬ نه مردم. یک ذره آزادیخواهی و انسانیت و برابری طلبی در وجودشان نیست.

کسی که خواهان حذف خطر جنگ و تحریم اقتصادی و کلا جنگ تروریستها از بالای سر مردم٬ چه در ایران و چه در سطح جهان است٬ باید در مقابل هر دو قطب تروریستی جهان٬ در مقابل کلیت این تقابل ارتجاعی و نظام اسلامی قد علم کند. و این سیاستی است که در دستور جنبش ما و بشریت متمدن قرار دارد. حمایت از یک جناح ارتجاع اسلامی در مقابل جناح دیگر راه حل خلاصی از این مخمصه و جدال تروریستها نیست٬ مجرایی برای تداوم بخشیدن به آن است.

در حال حاضر مساله اساسی جامعه بر خلاف تصور اصلاح طلبان حکومتی مرگ و حیات کشور ایران نیست٬ مساله مرگ و یا تداوم حیات رژیم آدمکشان اسلامی است. بقاء این رژیم در هر شکل و شمایلی به معنای ادامه تمامی مصائبی است که گریبان مردم را گرفته است. راه حل ما سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی و استقرار حکومتی متضمن آزادی٬ برابری و رفاه و سعادت انسانها است. یک حکومت کارگری٬ یک جمهوری سوسیالیستی.

ما هم بر این اعتقادیم که انتخابات در رژیم اسلامی آزاد نیست. اما حتی برای تغییرات اندک هم که شده باید در این انتخابات شرکت کرد. تحریم کنندگان تخریب و نابودی جامعه را راهی برای سرنگونی رژیم اسلامی میدانند.

علی جوادی: هیچ تغییری حتی جزیی و اندک هم در راه آزادی و برابری و رفاه مردم از طریق شرکت در مضحکه انتخاباتی رژیم اسلامی تامین نمیشود. برعکس٬ هر درجه تغییری در جامعه در اساس به سرنگونی رژیم اسلامی گره خورده است. کوچکترین بهبود در زندگی مادی و معنوی مردم و کسب بدیهی ترین حقوق و آزادیهای فردی و مدنی و اجتماعی در گرو بزیر کشیدن رژیم ارتجاعی و ضد بشری جمهوری اسلامی است. تغییر در حاکمیت رژیم اسلامی به معنای تغییر در زندگی مادی مردم نیست. هر گونه تغییری حاصل مبارزه و عقب راندن کلیت رژیم اسلامی است. شاید چنین تبلیغاتی در دوره اول "انتخاب" خاتمی برای جامعه و برخی "تازه" بود. اما اکنون بعد از گذراندن دو دوره از حاکمیت خاتمی و بررسی زندگی و شرایط مادی و معنوی جامعه٬ چنین ادعایی فقط یک عوامفریبی زشت و کریه است. توهین به شعور مردم است. تلاش برای تکرار ارتجاع دوم خرداد است. تاریخ شاید دو بار تکرار شود. اما بار دوم مسلما کمدی مضحکی بیش نخواهد بود.

مساله این نیست که برای "تغییرات اندک" باید از جناحهای رژیم اسلامی دفاع کرد و برای تغییرات بنیادی از "جنبش سرنگونه طلبانه" توده های مردم. ما هم مدافع هر تغییر اندکی در زندگی مادی و اجتماعی توده های مردم هستیم و هم خواهان سرنگونی انقلابی این رژیم و تغییرات بنیادی و ساختاری. ما هم برای افزایش دستمزد مبارزه میکنیم و هم برای نابودی کار مزدی و نظام سرمایه داری. ما هم برای لغو اعدام مبارزه میکنیم و هم برای سرنگونی رژیم اعدام و سنگسار. بعلاوه ما هیچوقت این مدافعین "تغییرات اندک" را در صف دفاع از "تغییرات بنیادی" ندیده ایم که اکنون به این فغانشان وقعی گذاشته شود.

این ادعا که "تحریم کنندگان" تخریب و وخامت بیشتر اوضاع را راهی برای سرنگونی رژیم اسلامی میدانند٬ ربطی به جنبش ما و کمونیسم کارگری ندارد. هستند برخی جریانات مالیخولیایی و ناسیونالیستی که چنین تصوری از سیاست و جامعه دارند. وخامت بیشتر اوضاع و زندگی مردم را مجرایی برای "انقلابی" شدن بیشتر و اعتراض بیشتر در جامعه میدانند. کودنانه می پندارند که فلاکت بیشتر عاملی در جهت رادیکالیزه شدن جامعه است. این یک سیاست تماما ارتجاعی و ضد جامعه است. چنین سیاستی ربطی به کمونیسم کارگری ندارد. کمونیسم کارگری از اساس در تقابل با چنین تصورات ضد اجتماعی است. این جریانات حاشیه ای و بی ربط به سیاست واقعی و جامعه اند. تلاش برای تسری چنین تلقی ای از سیاست به صف نیروهای مدافع سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی یک عوامفریبی عریان است. اما اگر کسی خواهان جلوگیری از تخریب بیشتر جامعه است باید به صف نیروهای مدافع سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی بپیوندند. ادامه بقاء رژیم اسلامی مترادف با تخریب بیشتر و فلاکت بیشتر است.

از استراتژی سرنگونی طلبی چیزی جز شعار آنهم از هزاران کیلومتر چیز دیگری باقی نمانده است. راه اصولی پیوستن به "پیکار سیاسی مردم" و همان "گفتمان مطالبه محور" است.

علی جوادی: این سیاست اخیر حزب مشروطه و نظریه پرداز آن آقای داریوش همایون است. از قرار اخیرا به این نتیجه رسیده اند که از "استراتژی سرنگونی طلبی" چیزی باقی نمانده است. منظورشان این است که خودشان از سیاست سرنگونی طلبی گاه و بیگاهشان دست کشیده اند و تماما به صف نیروهای "استحاله طلب" پیوسته اند. منظورشان این است که استراتژی سرنگونی را رسما از دستور خودشان کنار گذاشته اند. این ادعا قبل از آنکه اذعان به واقعیت بیرونی ای باشد٬ نشان یک چرخش سیاسی کامل در استراتژی سیاسی این جریانات است.

مسلما جنبش توده های مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی مانند هر جنبش اجتماعی دیگر دارای افت و خیزهایی است. اما وجود دارد. و تا بزیر کشیدن این رژیم از سیاست جامعه حذف نخواهد شد. واقعیت این است که نفس سرنگونی طلبی توده عظیم مردم با فاکتورهای عام و ملموسی بیان میشود. از نظر مردم جمهوری اسلامی باید سرنگون شود. نه فقط به این خاطر که یک رژیم مستبد و سرکوبگر و مذهبی است. نه فقط به این خاطر که یک رژیم ضد زندگی است. بلکه همچنین به این علت که با تعریف و معنای زندگی مردم در جامعه در تناقض است. چرا که با نفس خوشی و شادی و انسانیت در تناقض است. چرا که با موسیقی و ورزش و حق معاشرت و سکس در تناقض است. جامعه ایران یک جامعه غیر اسلامی و به شدت مدافع فرهنگ و تمدن و روش زندگی غربی است. مردم برای سرنگونی چنین رژیمی روز شماری میکنند. خواست این مردم سرنگونی رژیم اسلامی است. سرنگونی طلبی یک جنبش عمیق و دامنه دار در جامعه است. تا زمانیکه این مختصات جامعه پا برجاست٬ تا زمانیکه تصویر جامعه از زندگی آن است که هست٬ رژیم جمهوری اسلامی محکوم به سرنگونی است. وجود جنبش سرنگونی طلبی توده های مردم ناشی از این واقعیت بنیادی است.

اما مساله استراتژی سیاسی جریانات سیاسی اساسا امری منوط به موجودیت یا دامنه و ابعاد جنبش سرنگونی طلبی توده های مردم نیست. جریانی که خواهان سرنگونی رژیم ارتجاعی اسلامی نباشد٬ خود یک جریان ارتجاعی است. یک سازمان و حزب سیاسی استراتژی سیاسی خود را نه از وجود یک جنبش اجتماعی بلکه از اهداف و آرمانهای سیاسی خود میگیرد. ما کمونیستیم. برای آزادی و برابری و رفاه انسانها مبارزه میکنیم. تحقق این آرمانها منوط به سرنگونی رژیم اسلامی است. از این رو سرنگونی رژیم اسلامی بخشی جدا ناپذیر از استراتژی سیاسی ماست. اعلام پایان استراتژی سرنگونی رژیم اسلامی نه اذعان به یک واقعیت سیاسی جامعه بلکه تلاشی است که رژیم اسلامی شب و روز برای تحقق آن سرکوب میکند٬ اعدام میکند٬ و کل دستگاه سرکوبش را برای مقابله با آن حدادی میکند.

کنار گذاشتن استراتژی سرنگونی توسط این جریانات در عین حال بازتاب تغییر سیاست در هیات حاکمه آمریکا است. تغيیرات در آمریکا٬ شکست سیاست رژیم چنج و لشکر کشی نظامی به عراق یک علت اصلی تغییر استراتژی سیاسی این جریان است. این جریانات تا زمانیکه جورج بوش در بوق جنگ میدمید٬ با فریادهای "تانکیو بوش" به استقبالش میرفتند. اکنون که اوباما سیاست بند و بست با رژیم اسلامی را در دستور کار دولت آمریکا قرار داده است٬ این جریانات هم سیاست بند و بست با رژیم اسلامی را دنبال میکنند. اما هر تغییری کنند٬ جهت تغییرشان روشن است. این جریانی ضد کمونیسم و ضد آزادیخواهی و برابری طلبی است. در تقابل با کمونیسم و طبقه کارگر به هر خس و خاشاکی متوسل خواهد شد.  

راه اصولی پیوستن به اردوی آزادی و برابری و رفاه و انسانیت است. "گفتمان مطالبه محور" پروژه ای دیگر٬ سدی دیگر٬ در مقابله با سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی است. این پروژه ای برای ایجاد تغییراتی در رژیم اسلامی و در چهارچوب قانون اساسی رژیم اسلامی است. آلترناتیوی در مقابله با سرنگونی طلبی است. یک تلاش دیگر در ادامه شکست دوم خرداد٬ جامعه مدنی٬ شصت میلیون امضا و پروژه رفراندوم است. تلاشی برای ایجاد سازش میان مردم و رژیم اسلامی است. این ایستگاه را نیز باید از سر راه جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی برداشت. این یک سیاست حزب اتحاد کمونیسم کارگری است.

جریان "گفتمان مطالبه محور" مدافع هیچکدام از کاندیداهای اصلاح طلب نیست، مساله شان طرح مطالبات مردم در این فضای انتخاباتی است. باید به این جریان پیوست.

علی جوادی: این عوامفریبی را نباید از این جریانات پذیرفت. مدافعین و امضا کنندگان پروژه "گفتمان مطالبه محور" تماما در زمره مدافعین هر دو کمپ حاج میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی هستند. نیرو و پایه اجتماعی این کمپ اند. میدانند که دفاع مستقیم و آشکار از هر کدام از این کاندیداها صف این مرتجعین را دچار انشقاق بیشتر خواهد کرد. از این رو پروژه خود را در چهارچوب دفاع از گفتمان و دیالوگ و طرح مطالباتی برای اصلاح رژیم اسلامی بیان میکنند. این جریانی در ادامه دوم خرداد اما در شرایط پس از شکست دوم خرداد است. اهدافشان تماما یکی است. نیروهایشان هم یکی است. همزمانی شکل گیری این جریان و مضحکه انتخاباتی رژیم اسلامی تصادفی نیست.

اما حتی اگر این جریان مدافع هیچکدام از مردان مرتجع کاندیدای حکومت سرکوب و اسلام نبودند٬ نفس خواستها و مطالبتشان آنها را در کمپ نیروهای اصلاح طلبان حکومتی قرار میداد. هدف این جریان تغییر رژیم اسلامی به یک نظام غیر اسلامی و آزاد و برابر نیست. هدفشان خلاصی از شر ولایت فقیه نیست. هدفشان پایان دادن به زن ستیزی و آزادی پوشش و لغو حجاب اسلامی و در هم شکستن آپارتاید جنسی نیست. ابزار کارشان سازماندهی جنبش توده های مردم برای سرنگونی انقلابی این رژیم نیست. میخواهند با رژیم "دیالوگ" کنند. "گفتمان" کلمه کلیدی این جنبش است.

مطالبات این جریان مطالبات مردم نیست. مطالبه و خواست خودشان و جنبش ارتجاعی اصلاحات حکومتی است. مردم آزادی میخواهند٬ مردم برابری میخواهند٬ مردم رفاه میخواهند. این جریانات خواهان تغییرات اندک در چهارچوب قانون اساسی رژیم اسلامی هستند. آزادی در تصورات این جریانات به معنای آزادی بی قید و شرط تمامی نیروهای سیاسی در جامعه نیست. برابری برای این جریانات به معنای برابری مطلق زن و مرد و برابری اجتماعی و حقوقی انسانها نیست. رفاه در این چهارچوب سهم تمامی مردم نیست٬ مزیت طبقات حاکم است. هر تلاشی برای حقنه کردن این قالب تنگ به خواستهای مردم یک تلاش ارتجاعی است. افشاء و کنار زدن پروژه "گفتمان مطالبه محور" یک وظیفه جنبش کمونیسم کارگری است.

احمدی نژاد کاندید خامنه ای است. برای شکست دادن خامنه ای در گام اول باید احمدی نژاد را شکست داد. شکست احمدی نژاد گام اول پیشروی مبارزات مردم است.

علی جوادی: احمدی نژاد هم کاندید خامنه ای هست و هم نیست. واقعیت این است که خامنه ای در عین نزدیکی سیاسی با اهداف این جناح در عین حال سیاستهایش ناشی از تلاش برای حفظ "تعادل" رژیم اسلامی است. تضمین تعادل و حفظ تناسب قوایی میان دو "بال نظام اسلامی" در عین حال یک رکن سیاست خامنه ای است. از طرف دیگر حضور هر کدام از کاندیداها به معنای تایید نسبی تک تک آنها توسط خامنه ای و کل دستگاه اسلامی است. از این رو شکست احمدی نژاد به معنای شکست خامنه ای نیست. هر کدام از این کاندیداها در فردای قرار گرفتن در راس قوه مجریه رژیم ناچار به پیشبرد سیاستهایشان در چهارچوب کنترل و نظارت ولایت فقیه هستند. در فردای انتخاب یکی از دو کاندیدای "اصلاح طلب" خامنه ای ناچار به عقب نشینی نیست. تجربه حکومت خاتمی را مردم از یاد نبرده اند.

یک رکن تبلیغات جناح دوم خرداد این است که گویا رای به موسوی و یا مهدی کروبی مترادف رای نه به خامنه ای و یا رای نه به رژیم اسلامی است. واقعیت این است که مواضع و سیاستهای هیچکدام از این دو کاندیداها مترادف نه به رژیم اسلامی نیست. تک تک این موجودات مدافع ارکان و موجودیت و تاریخ رژیم اسلامی اند. کوچکترین قصدی در "نه" گفتن به رژیم اسلامی و یا "نه" گفتن به خامنه ای را ندارند. چنین وعده ای را هم به کسی نداده اند.

شکست هر دو جناح رژیم اسلامی٬ شکست کلیت نظام اسلامی و نه فقط شکست احمدی نژاد گامی مهم در پیشروی مبارزات مردم برای استقرار جامعه ای آزاد و برابر و انسانی است.

اگر میزان مشارکت در انتخابات بالا باشد در آنصورت امکان احتمال تقلب توسط جناح راست کمتر خواهد شد. از این رو باید بطور گسترده در این انتخابات علیرغم محدودیتهای آن شرکت کرد.

علی جوادی: این تصور که گویا فقط جناح راست مدافع تقلب و جناح دوم خرداد پرچمدار سلامت رای مردم است٬ گوشه ای از تبلیغات جناح دوم خرداد است. این جریانات مخالف اصولی با تقلب و جعل آراء ندارند. با سرکوب و کشتار و قتل عام حاکمیت خود را شکل داده اند٬ یک روز بدون سرکوب قادر به بقاء نیستند٬ تقلب و جعل آراء مردم یک قلم از کارهای کوچکشان است. مساله اما زمانی تبدیل به دعوای جناحی میشود که یک جناح سهم جناح دیگر را به نفع خود مصادره میکند. تقلب و جعل میزان آرای شرکت کنندگان در مضحکه رژیم یک توافق این اوباش اسلامی است.

از قرار مدتی است که دست جناح دوم خرداد از دستگاه تقلب و جعل آراء به درجاتی کوتاه شده است. از این رو نگران سرنوشت و موقعیت جناح خود هستند. برای عروج مجدد در عین حال نیازمند جلب آراء بسیاری هستند. این تبلیغات٬ تلاشی برای جلب آراء برای پیروزی در مقابل جریاناتی است که ابزار تقلب را عاملی جدی در جلوگیری از تلاش این جریان برای قرار گرفتن در راس قوه مجریه میدانند.

اما مستقل از این تبلیغات باید به پیش فرض این تبلیغات نیز اشاره مختصری کرد. این تصور که جناح راست در صورت شرکت مردم در این مضحکه از تقلب منصرف خواهد شد٬ خود یک باور کودنانه دوم خردادی است. بعلاوه واقعیت این است که موسوی کاندید نیروهای سانتر هر دو جناح راست و اصلاح طلب است. خروج خاتمی بهایی برای حضور موسوی بود. رژیمی که شکننده تر از آن است که حتی تصورات و تلقیات دوم خردادی در جامعه را تحمل کند٬ نیازمند کاندیدای "مطمئن" تری از خاتمی بود. میر حسین موسوی در مرکز تلاقی نیروهای سانتر دو جناح قرار داشت. بیچاره هم اصلاح طلب است. هم اصولگرا است.

برای تکرار دوم خرداد باید بار دیگر به حرکت در آمد. برای حذف نامزد ولایت فقیه و در هم شکستن طرح رهبر جمهوری اسلامی باید به حرکت در آمد. اصلاح طلبان نباید به تخریب کاندیداهای یکدیگر بپردازند. شکست احمدی نژاد شکست مهمی برای ولایت فقیه است.

علی جوادی: این سیاست ارتجاعی بخشهایی از اکٽریتی ها و توده ای ها است. خواهان تکرار ارتجاع دوم خرداد هستند. ظاهرا از تاریخ و زندگی سیاسی خود درس عبرتی نگرفته اند. آینده شان تکرار گذشته شان است. تاریخ و جامعه نسبت به این جریانات ارفاق چندانی نخواهد کرد. نه سیاست و اهداف موسوی و نه کروبی هیچکدام به معنای "نه" به خامنه ای و دستگاه ولایت فقیه نیست. این تبلیغات اکٽریتی ها برای مشروعیت بخشیدن به سیاست ارتجاعی خودشان در حمایت از یک جناح رژیم اسلامی است. نصیحت ها و توصیه هایشان به کاندیداهای دوم خردادی نشان نزدیکی سیاسی شان به این جناحها و نیروها است.

شکست احمدی نژاد شکست مهمی برای ولایت فقیه نیست. همانطور که پیروزی خاتمی شکست مهمی برای خامنه ای نبود. مسلما به شکافهایشان دامن میزند. اما آنچه بیشتر از هر عاملی به شکافهایشان دامن میزند اعتراض مستقیم و همیشگی مردم آزادیخواه و برابری طلب است. این اعتراض زمین زیر پایشان را داغ میکند. شکافهایشان را تشدید میکند. شکست ولایت فقیه را تنها با شکست نظام اسلامی و سرنگونی آن میتوان تامین کرد.  

مردم و گروههای مختلف جامعه تعریف خاص خود را از رنگ سبز کمپین میر حسین موسوی دارند. طیف های چپ، طرفداران محیط زیست، طرفداران حقوق بشر و جوانان مذهبی، و سبزها ... "رنگ سبز" به نشان صلح طلبی و سبز انديشی بدل شده است. اکنون جنبش "سبزها" به رهبری میر حسین موسوی جامعه را در آستانه تغییر قرار داده است.

علی جوادی: واقعا به "خلاقیت" این مدافعین بی شرم و حیای دوم خردادی باید احسنت گفت. از توسل به هیچ خس و خاشاکی برای "فروش" کاندیدای خود فروگذار نمیکنند. شال سبز میرحسین و حاج خانم زهرا رهنورد٬ نشان هیچ چیز دیگری به جز٬ پرچم سبز ارتجاع محمدی نیست. اگر شال سبز به سمبل طرفداران "محیط زیست"٬ "حقوق بشری ها"٬ "سبزها" و "صلح طلبان" تبدیل شده است٬ مشکل و معضل خودشان است. خودشان هم باید پاسخگو باشند. میرحسین موسوی هیچ واقعیتی را در جامعه تغییر نداده است. این "شور و شوق" صف دوم خرداد است که امکانی برای قرار گرفتن در راس قوه مجریه را در مقابل خود می بینند. از این رو هیجان زده شده اند. به دست و پا و تکاپو افتاده اند. تقلای دوم خردادیها نشان تحرک جامعه و صف مردم آزادیخواه نیست. 

کسانی که همچنان بر طبل قهر و تحریم می کوبند همچنان در فضای دهه ۶۰ باقی مانده اند و اتفاقات آن سال ها را دلیل اصلی تحریم و اجتناب از هر نوع همراهی و همنواعی با عموم مردم در انتخابات اعلام می کنند. با قهر و تحریم هزینه آبادانی ایران صد چندان میشود.

علی جوادی: سیاست رژیم اسلامی از ابتدای حاکمیت خونین اش تا به امروز سیاست واحدی را در اساس پیش برده است. هر زمان که با خطر جدی ای روبرو بوده است در حد توانش کشته است و اعدام کرده است. دوران ٦٠ یک استٽناء در موجودیت رژیم اسلامی نیست. سنگ بنای حاکمیت رژیم اسلامی است. آنها که میخواهند مردم این قتل عامها را "فراموش" کنند٬ دوستان مردم نیستند. دوستان رژیم اسلامی اند. میر حسین موسوی یکی از عاملین این قتل عامها بود. باید به همراه سایر سران رژیم اسلامی به جرم جنایت علیه مردم محاکمه شود. این "بذل و بخشش" را مادران و پدران و فرزندان این قربانیان رژیم فراموش نخواهند کرد. ما انتقام جو نیستیم. طرفدار اجرای عدالت اجتماعی و سیاسی هستیم. محاکمه سران رژیم اسلامی به جنایت علیه بشریت یک خواست ماست.

اتفاقا برای سازمان دادن هر گونه رفاه و به قول این جریانات "آبادانی" باید رژیم اسلامی را سرنگون کرد. راه دیگری نیست. *

پروژه ای برای «بدنام» کردن نویسندگان و هنرمندان!

   بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu 

حکومت اسلامی و جناح ها و طرفداران آن ها، برای این که مردم بیش تری را به پای کارناوال صندوق های رای خود بکشانند به هر ترفندی متوسل می شوند این بار، به نام جمعی از نویسندگان و هنرمندان وبلاگی باز کرده و در حال جمع­آوری امضاء هستند. در واقع به نظر می رسد که این پروژه ای برای بدنام کردن نویسندگان و هنرمندان است.

در روزهای اخیر، معرفی وبلاگی به امیل ام رسیده است که به احتمال قوی به بسیاری از سایت ­ها و وبلاگ ­ها و به ویژه آدرس امیل­ های نویسندگان، روزنامه­ نگاران و هنرمندان در داخل و خارج کشور ارسال شده است. نویسندگان این فراخوان، از مردم خواسته اند که در کارناوال «انتخابات» ریاست جمهوری حکومت اسلامی، در روز «22 خرداد» شرکت کنند و تاکید کرده اند: «امروز روز بزرگ انتخاب تاریخی است»؟!

این وبلاگ «درباره ی یک ضرورت» نام دارد که در آن، مطلبی تحت عنوان «نامه جمعی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی»، این چنین آغاز شده است:

«ثبت عنوان حرفه هنری، ایمیل و صفحه شخصی الزامی ست

دوستان عزیز و هم قلمان و هم فکران بزرگوار! با تشکر از این حضور تاریخی:

لطفا به نکات زیر توجه بفرمایید:

برای ثبت امضای شما موارد زیر الزامی ست:

۱- ثبت "یک" کامنت با موضوع امضا می کنم. لطفا مطالب پیرامون امضا و یادداشت های خود را به ایمیل یک ضرورت ارسال کنید

۲- نام و نام خانوادگی (لطفا از قرار دادن و ثبت هر گونه نام کوچک - نام مستعار و... خودداری کنید)

۳- عنوان حرفه ی هنری که در آن زمینه فعالیت دارید

۴- ثبت ایمیل و وبسایت و یا وبلاگ شخصی

۵- ارسال یک ایمیل تائیده به آدرس ایمیلی که در انتهای نامه ذکر شده است

 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:41  توسط نامه جمعی از هنرمندان و نویسندگان ایرانی» 

«فرزندان ایران! باز روز حساب آمد.

 چنان که روشن است امروز نه فقط تقدیر ما و کودکان مان درون مرزهای این سرزمین کهن، بلکه هم چون دیروز و پریروز، سرنوشت بسیاری زندگی ها و زبان ها و فرهنگ های دیگر نیز، درین قارّه کبیر و درین عالم عظیم، به همّت و تدبیر گره گشای ایرانیان بسته است. ما ایرانیان که گویندگان زبان ‌های قدیم و جدید، وارثان تمدنّی بزرگ و بنیان گذار، و همواره به کوری چشم شبکوران تاریخ، افروزندگان چراغ فردای این دیار بوده ایم، و مانده ایم.»

این فراخوان که هنوز هیچ اسمی در زیر آن دیده نمی شود، شک برانگیز است. از این رو، این احتمال وجود دارد که پشت این فراخوان، هیچ نویسنده ای نباشد و وزارت اطلاعات و یا جناح اصلاح طلب و طرفداران آن، وبلاگ یادشده را راه انداخته اند تا امضاء جمع کنند و اگر در این راه پیشرفتی داشتند اسامی را زیر این فراخوان خود قرار دهند. تاکنون رسم بر این بوده است که هر فراخوانی در پای خود امضاء­کنندگانی دارد که از دیگران نیز دعوت به عمل می آورند تا آن را امضاء کنند؛ اما در زیر این فراخوان هنوز اسم هیچ نویسنده و هنرمندی نیامده است؟! آن بخش از نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگارانی که چشم به بالایی ها، یعنی حاکمیت ندارند، بلکه توجه دایمی آن ها معطوف به درد و غم و رنج های آن هاست، هرگز امضای خود را زیر چنین فراخوان هایی قرار نمی دهند. این بخش از نویسندگان و هنرمندان، همواره برای تغییر وضعیت موجود به نفع مردم و آزادی های فردی و اجتماعی می کوشند و موجودیت حکومت اسلامی را به رسمیت نشناخته اند. زیرا این حکومت سی سال است که جنایات پشت جنایت می آفریند و کسب و کار سران آن، عموما آزادی کشی و فرهنگ کشی و آدم کشی است.

اگر هم فرض کنیم نویسندگانی و هنرمندانی پشت این فراخوان هستند، نویسندگان و هنرمندان درباری و بارگاهی شاهان و خلفا و ولایت فقیه هاست و در مقابل نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران سکولار، آزادی خواه، انسان دوست، سوسیالیست و مردمی قرار دارند.

در جای دیگری از این فراخوان آمده است: «ما هنرمندان و نویسندگان امضاکننده زیر از آحاد ملّت دعوت می کنیم به تأمّل در این سؤالات، که صرفا چند نمونه از سؤالات جان گزایی است که درین ایّام، آتشی  در جان ایران و ایرانی به پا کرده اند. درعین حال احزاب و گروهها و شخصیتها و روزنامه نگاران آزادیخواه را نیز درین ایّام تنگ بار دیگر دعوت می کنیم به حدّاکثر همدلی و همگامی در راه این آرمان عزیز و مشترک، و خاضعانه یادآوری می کنیم که از منظر مطالبات ملّی کمال مطلوب رسانیدن هر دو نامزد اصلاح طلبان به مرحله دوم انتخابات بود و هست، که در صورت تحقّق، بسیاری از بحثهای جاری درون جبهه ای با صراحت و شفّافیت بیشتری البتّه قابل پیگیری است. با یک حساب سرانگشتی ساده می شد دریافت که چنین وضعیتی، اگرچه نیازمند کمی درایت و ایثار، اما قابل تحقق بود، و چه بسا هنوز باشد.»  

«ملّت بزرگ ایران!

 از شما می خواهیم روز جمعه بیست و دوم خرداد سال جاری پای صندوقهای رأیی حاضرشوید... ایرانیان! در جهان خطرخیز معاصر، امروز روز بزرگ انتخاب تاریخی است برای ایران، میان فردایی نامعلوم و فردایی کمی بهتر. و پدر پیر بنیان گذارتان هزار سال پیش سرود: دریغ است ایران که ویران شود.

جمعی از هنرمندان و نویسندگان معاصر ایران، خرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی»

این فراخوان، مغایر با مواضع و جهت­ گیری آن بخش از نویسندگان و هنرمندانی است که به دلیل مخالفت با هرگونه سانسور و اختناق، تهدید و ترور، شکنجه و اعدام، قلم شان را به عنوان ابزاری در خدمت کارناوال انتخاباتی حکومت اسلامی قرار نمی دهند. انتخابات در حاکمیت جمهوری اسلامی، اسم رمز رقابت و کمشکش جناح های حکومتی در جهت تقسیم مجدد قدرت و حاکمیت است و مردم آزادی خواه در این رقابت حاکمان، هیچ نفعی ندارند. جناح های مختلف حکومت اسلامی، هر چهار سال یک بار، تحت عنوان «انتخابات» برای حل بحران ها و رقابت هایشان به سیاهی لشکر نیاز دارند. رفتن پای صندوق های رای «انتخابات» ریاست جمهوری حکومت اسلامی، عملا یاری رساندن به بقای حکومت جهل و جنایت، سانسور و سرکوب چیز دیگری نیست. چرا که این حکومت، سی سال است سرکوب و کشتار، تهدید و ترور، زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار می­کند؛ قلم ها می شکند؛ دهان ها را می بندد و تولید نویسندگان و هنرمندان را به سادگی به تیغ سانسور می سپارد. حکومتی که سعید سلطانپورها را اعدام کرده است. حکومتی که مختاری ها و پوینده ها و هم چنین صدها فعال سیاسی را در داخل و خارج کشور ترور کرده است. زندان هایش مملو از فعالین جنبش دانشجویی، جنبش زنان، جنبش کارگری و وبلاگ نویس و روزنامه نگار است. حکومتی که نصف جامعه، یعنی زنان را از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی محروم کرده است. حکومتی که کارگران و مردم محروم را به لحاظ اقتصادی به خاک سیاه نشانده و هرگونه اعتراض بر حق آن ها را نیز شدیدا سرکوب می کند. حکومتی که باید تحصیل رایگان را برای همه کودکان کشور تامین کند میلیون ها کودک را به دلیل فقر و محرومیت خانواده هایشان به کارهای سخت و خطرناک وادار کرده است. در حکومتی که جان آدمی زاد بی ارزش ترین است.

همه جناح های حکومت اسلامی، تاریخ سیاه و جان کاهی را به اکثریت مردم ایران تحمیل کرده اند. این جناح ها در حالی که با همدیگر در رقابت هستند اما هنگامی که از سوی مردم احساس خطر می کنند دست در دست هم قرار می دهند تا اعتراضات و اعتصابات را سرکوب کنند. موسوی، احمدی نژاد، کروبی و رضایی، این «چهار مرد خبیثی» که در سی سال حاکمیت اسلامی، در راس حکومت قرار داشتند و در همه جنایات آن نیز سهیم اند. موسوی هشت سال نخست وزیر بود که کشتارهای مخالفین حکومت در سال های 60 تا 62 و به ویژه قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67، یعنی در دورانی که او نخست وزیر و خامنه ای رییس جمهور بود. سران حکومت اسلامی، با پافشاری به ادامه جنگ و ایران و عراق با شعار «راه قدس از کربلا می گذرد»، صدها هزار انسان را قربانی کردند. محسن رضایی، رییس سپاه پاسداران بوده است که همه کشتارهای حکومت، از یورش وحشیانه به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان، تعقیب و تهدید و ترور و کشتار مخالفین مستقیما فرماندهی کرده است. احمدی نژاد، این تیرخلاص زن معروف که در جوخه های ترور بود در چهار سال اخیر ریاست جمهوری اش، انواع و اقسام سناریوهای سیاه و طرح های غیرانسانی را بر سر مردم ایران آورده است. کروبی، در همه جنایات حکومت و از جمله دوره ای نیز به عنوان رییس مجلس همه قوانین ضدانسانی را به تصویب رسانده است.

خمینی، بنیان گذار حکومت جهل و جنایت و سانسور حکومت اسلامی اسلامی، در همان ماه های نخست به قدرت رسیدنش با صدور فرمان یورش به دستاوردهای انقلاب، از جمله فتوای شکستن قلم ها را داد. 

«آن ها که قلم های مسموم را گرفته اند و بر خلاف اسلام چیز می نویسند و ملی و دموکراتیک و این حرف ها را به میان می آورند از آن ها نپذیرید. …می خواهند ملت را از مسیر از خود خارج کنند… قلم ها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید.» (آیت الله روح الله خمینی، قم، ۱۷ اسفند ۱۳۵۷)

سی سال است که سران حکومت اسلامی، در پیش برد اهداف خمینی، با همدیگر مسابقه می دهند و از جمله این سیاست جانیانه خمینی را با تشدید سانسور و اختناق پیاده می کنند. حکومتی که خمینی بنیان گذار آن بود تاکنون در دادگاه های  غیرعادلانه ده ها هزار نفر از پیر و جوان، زن و مرد را روانه چوبه دار یا جوخه ‌هاى اعدام کرده است. در ایران امروز طبق آمارهای رسمی حکومتی، حدود 20 میلیون نفر در زیر خط فقر زندگی فاجعه باری می گذرانند.

بنا به گزارش عفو بین الملل، تنها در سه ماه تابستان سال ١٣٦٠، اعدام هزار و ششصد نفر در ایران رسما اعلام شد. تا ۹ خرداد ۱۳۶۱ تعداد رسمی اعدام شدگان از ابتدای انقلاب به ۴۴۰۰ نفر رسید. مجازات اعدام، یعنی کشتن عمدی انسان ها توسط حکومت، تنها ابزار نهایی آفریدن رعب و وحشت در جامعه نبود، مجازات ‌های دیگری نیز نظیر ترور، شلاق، قطع عضو، سنگسار، حبس‌ های درازمدت، اخراج شغلى، تصفیه از مشاغل دولتی، مصادره اموال مردم، تهدید خانواده های زندانیان سیاسی و نظایر آن ابعاد تکان دهنده ای به خشونت و تروریسم دولتی ایران را به نمایش می گذاشت.

در رابطه با قتل عام زندانیان سیاسی در بهار و تابستان 1367، آمار دقیقی در دسترس نیست اما گفته می شود با فتوایی که خمینی صادر کرد میرحسین موسوی، نخست وزیر، علی خامنه ای، رییس جمهور و محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران وقت، جوخه های مرگ را فعال تر کردند و در مدت کوتاهی چندین هزار زندانی سیاسی را قتل عام کردند. بنابراین، خامنه ای و موسوی و هم چنین محسن رضایی، نقش مستقیم در این قتل عام تاریخی زندانیان سیاسی داشتند. در چنین شرایطی، تعجب آور است که بخشی از نویسندگان و هنرمندان جامعه ما، به این همه وحشی گری و جنایات حکومت چشم ببنندند و از مردم بخواهند به آن ها رای دهند؟ اگر حافظه تاریخی مردم ضعیف است و وقایع را فراموش می کنند اما این وظیفه نویسنده است که تاریخ را به عنوان آینه در مقابل مردم قرار دهد تا از چاله درنیامده در چاه نیافتد.

اساسا دنيای جديد بعد از رنسانس، پیرامون اين اندیشه شكل گرفت كه انسان خارج از جهان و مسلط بر جهان است و به او به عنوان موجودی برتر كه شكل دهنده جهان است، نگريسته می شود. چنان كه ماركس گفته است تاكنون بحث بر سر تفسير جهان بود و اكنون سخن بر سر تغيير جهان است. پس انسان به دنبال این اندشه شتافت تا خدا را و وعده های بهشتی مذاهب را زمينی کند و برپایه ارزش ها و معیارهای انسانی پايه تغيير جهان را بنا کند. اما متاسفانه در جامعه ما، نویسنده ای سرشناسی هم چون محمود دولت آبادی، هر چهار سال یک بار پشت یکی از کاندیداهای جهل و خرافه و جنایت کار حکومت اسلامی می رود و این بار نیز حامی موسوی شده است؟! در حالی که آقای دولت آبادی، در این سال های سخت و دشوار، اعتراض جدی به سرکوب و کشتار، سانسور و اختناق حکومت اسلامی نکرده است.

در قرن بیست و یکم، هنوز هم بزرگ ترین دغدغه نویسنده ایرانی، آزادی اندیشه، آزادی بیان و آزادی عقیده و تشکل است که هیچ یک تاکنون عملی نشده است. بنابراین، باید خستگی ناپذیر برای تحقق آن ها مستقل از بازی های انتخاباتی حکومتی و جناح های آن کوشید.

در هر صورت فراخوانی که به نام جمعی از نوسندگان و هنرمندان برای شرکت در «انتصابات» حکومت اسلامی، بو دار است. و طبیعی است که هیچ نویسنده، هنرمند و روزنامه نگار آزادی خواهی آن را امضاء نکند. در چنین شرایطی، لااقل با نرفتن به پای صندوق های رای حکومت جهل و جنایت، سانسور و اختناق، از مطالبات برحق نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان، کارگران، زنان، دانشجویان و مردم تحت ستم ایران دفاع کنیم؛ در جهت حق آزادی بیان، قلم و تشکل، آزادی های فردی و اجتماعی و هم چنین آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام و سنگسار گام برداریم و ار هر فرصت و ابزاری برای بیان این خواست ها استفاده کنیم.

فراموش نکنیم که یكی از مهم ترين وظايف نویسنده، روزنامه نگار و هنرمند آزادی خواه و حق طلب اين است كه از قلم خود به بهترين وجهی در راه آزادی و برابری انسان ها استفاده كند. زيرا قلم از ارزش معنوی بسیار و گران بهایی برخوردار است و می تواند باعث خلاقیت و رشد و پيشرفت جامعه و يا برعکس گمراهی آن شود. قلم، همواره تاثير بسياری بر اذهان عمومی جامعه دارد. بنابراين، اگر نویسنده و هنرمند، تعهد مسئولانه ای نسبت به قلم خود نداشته باشد بی شک نوشته ‌هايش ارزش و جایگاه چندانی در جامعه نخواهد داشت.

اگر نويسنده و هنرمند به تعهد انسانی و اجتماعی در برابر قلم خود و جامعه پایبند باشد نه تنها خودش پای صندوق های رای ریاست جمهوری حکومت اسلامی نمی رود، بلکه آن چنان روشنگری می کند که مردم نیز پای صندوق های رای نروند و به سیاهی لشکر حکومت تبدیل نگردند. به هر حال چنین فراخوان هایی لااقل در جامعه ما ـ به خصوص توسط نويسندگان و هنرمندان ـ می ‌تواند لطمات زیادی به آزادی بیان و قلم و مبارزات مردم تحت ستم و آزادی خواه بزند و اثرات سوء از خود برجای بگذارد. از سویی، امضاء­کنندگان آن را «بدنام» سازد.

علی خامنه ای رهبر حکومت اسلامی، اخیرا با انتشار بیانیه ای شرکت در انتخابات را عقلا و شرعا واجب خواند و تاکید کرد: «دشمنان ملت، گاه انتخابات ایران را انتصابات می خوانند و گاه می گویند رقابت نامزدها بازی کنترل شده درون حکومت است و انتخابات حتما با تقلب همراه خواهد بود که البته هدف همه این تلاش ها، ضربه زدن به مردم سالاری دینی و جلوگیری از مشارکت قوی مردم در انتخابات است... آنچه من از مردم می خواهم این است که همه با «تمام قوا، توان و نشاط» در ۲۲ خرداد پای صندوق های رای بروند.»؟!

بدین ترتیب، اگر آن تحولی در جامعه ما به وجود آید که توازن قوا به نفع مردم تغییر یابد بی شک، همه سران حکومت از جمله این «چهار مرد خبیث» کاندیدای ریاست جمهوری، به دلیل جنایت علیه بشریت مورد محاکمه قرار خواهند گرفت. اکثریت مردم جامعه ایران، شاکی همه سران و جناح های حکومت اسلامی هستند. در چنین وضعیتی، آن نویسندگان، هنرمندان، احزاب و سازمان های سیاسی و تشکل های اجتماعی و فرهنگی که برای این جنایت کاران رای جمع می کنند را باید صریحا محکوم کرد. زیرا این اقدام به نفع کلیت حکومت اسلامی است و به بقای آن یاری می رساند!

شانزدهم خرداد 1388 - ششم یونی 2009

June 04, 2009

دلالی اداره کارسنندج به نفع کارفرمايان

 
 
تحميل شرايط سخت کار به کارگران، خارج کردن کارگاه‌های زير پنج و ده و سپس بيست نفر از شموليت قانون کار، تحميل قراردادهای موقت کار و به طبع آن قراردادهای سفيد امضاء از طرف دولت به کارگران، تصويب نمودن افزايش سن باز نشستگی، تحميل ميزان دستمزدهای چند برابر زير خط فقر، غير اجرايی کردن قوانين سخت و زيان آور کار، تاييد احکام اخراج دسته جمعی و فردی کارگران از طرف دولت و اداره کار، بی مسئوليتی در قبال کارگران آماده به کار و بيکار و عدم پرداخت بيمه بيکاری به آنها، رها کردن کودکان کار و کارگران از کار افتاده در اين شرايط بحرانی، حتی اجرايی نکردن احکامی که احيانا" به نفع کارگران صادر ميشود (نمونه شرکت پرريس  سنندج)، حمايت از کارفرمايان برای اخراج کارگران و موارد ديگری از اين قبيل، گويا از نطر دولت و اداره کار مطبوعش، کم ضربه‌ای به زندگی ما کارگران و خانواده‌های‌مان وارد ننموده است و انگار خوش خدمتی ناچيزی به کارآ فرينان! (نام ديگر کارفرمايان) برای بدست آوردن سود بيشتر از قبل استثمار کارگران است.۱
 بنظر می‌رسد دولت با تصويب وام‌های ميلياردی و تزريق پولهای هنگفت (حاصل دسترنج ما) به اين جنابان کار آفرين! می خواهد به آنها کمک بيشتری کند. کاری که هيچ نفعی برای کارگران ندارد و فقط برای خالی‌تر کردن سفره ما کارگران و حمايت  از کارفرمايان است. مسئولين اداره کار سنندج پا را فراتر گذاشته و از کيسه خليقه هم می بخشند. آنها از پول اندوخته شده بيمه کارگران، يعنی مبلغی که به کارگران اخراجی  تحت پوشش بيمه بيکاری تعلق ميگيرد را هم به نفع کارفرمايان بخشش می کنند. مجريان اين اداره به اين عنوان که گويا اينکار قانونی است، افراد تحت پوشش بيمه بيکاری را مجانی به کارفرمايان می فروشند و برای آنها دلالی می کنند و کارگران هم از  قوانين نيم بند کار بی خبرند.۱
بر اساس اين طرح، کارگران تحت پوشش بيمه بيکاری را در قبال پرداخت  تنها ۳۰ درصد از اين حقوق ناچيز به اداره کار، آنها را وادار می کنند که با سپری کردن ايام  بيمه  بيکاری و حتی بدون برقرار کردن بيمه آنها، برای کارفرمايان کار کنند. در مقابل، کارگرهم ايام بيمه بيکاری‌اش را از دست می دهد و از مقدار بسيار زياد! مزايا يعنی ۸۰۰ ريال حق خوار بار و ۱۰۰۰۰۰ ريال حق مسکن و يا اگر موفق به ازدواج شده  باشد، از حق اولاد بر خوردار گردد. البته اين امر شامل کارگرانی است که مدت زمان بيمه بيکاری آنها بيش ازهفت الی هشت ماه می باشد. اداره کار نه تنها نيروی کار کارگران را اين چنين ارزان می فروشند، بلکه به اندوخته دسترنج ما کارگران هم رحم نکرده و از آن به نفع کارفرمايان ولخرجی می کند. اين  کارها را همان اداره ای انجام  می دهد که از طرف دولت متصدی امور کارگری و حامی ما کارگران است!۱
 علاوه بر اين کارخانه ها و کارگاههای هستند که کارگران برای زنده ماندن، با دستمزد های بسيار کمتر از حداقل حقوق زير خط فقر، در آنجا مجبور به کار می شوند و  آنها را وادار می کنند که قراردادهای برابر با اين حداقل حقوق را امضا نمايند. اداره کار اين مصايب و هزاران مشکل ديگر را می‌بيند و چشم را به روی همه‌ی آنها می بندد. حتی  کارفرمايان محترم! را از طريق ماده و تبصره  قانونی، راهنمايی می کند. ما کارگران را هم مجبور می کنند برای امرار معاش تن به کار با دستمزد پايين و بدون هيچ مزايا و حتی بدون رعايت موارد نيم بند قانون کار بدهيم.
 کارگران! همانطور که می دانيد هيچکس، نه اداره کار، نه دولت و نه خانه کارگر، از ما حمايت نمی کند. ما نيروی عظيم اين جامعه هستيم و همه‌ی وسايل رفاهی و امکانات اين جامعه را توليد می‌کنيم. شايسته است ما و خانواده‌هايمان نيز، از زندگی مرفه و انسانی برخوردار باشيم. اين ميسر نمی‌شود مگر با تلاش و اتحادمان. پس چاره‌ای جز اتحاد، همبستگی و حمايت از يکديگر نداريم و اين امر فقط با ايجاد تشکل‌های مستقل و طبقاتی مان ممکن خواهد شد. پس بايد متحد و متشکل شويم و حول تشکل‌هايی که به نيروی خود ما تشکيل می شود، از زندگی مان دفاع کنيم و برای رهايی ازچنگال شرايط غير انسانی نظام سرمايه داری بکوشيم.۱ 
وفا قادری
خرداد ۱۳۸۸
 

June 03, 2009

چرا بايد انتخابات را تحريم فعال کرد؟ مصاحبه با رفيق مازيار رازی

رفيق مازيار با درود. عده ای از خوانندگان سوالاتی در مورد موضع تحريم انتخابات کرده اند. برای نمونه برخی بر اين اعتقاد هستند که بين احمدی نژاد و موسوی بايد به موسوی رأی داده شود، زيرا قول و قرارهايی مبنی بر فراهم آوردن دموکراسی داده است. نظر شما در اين مورد چيست؟

 با درود به شما و خوانندگان عزيز. بله اين سخن درستی است. مير حسين موسوی قول و قرارهايی بسياری داده است. مبنی بر جمع کردن گشت های ارشاد و آزادی کانال های تلويزيونی، کاستن فشارها بر مردم وغيره. اين قرارها را مير حسين موسوی داده است. اما سوال از دوستانی که بر اساس اين وعده وعيد ها می خواهند به موسوی رای دهند اين است که مگرهمه اين سخنان (و يا بيشتر و راديکال تر از اينها) را خاتمی بر زبان نياورده بود؟ مگر در دوره اول و دوره دوم رياست جمهوری خاتمی عده ای از همين دوستان تحت همين استدلال ها به خاتمی رای ندادند؟ بهتر است از اين دوستان سؤال شود چند در صد از آن وعده ها را خاتمی به مرحله اجرا گذاشت؟ اينکه قرارها را با برنامه اجرا نکرد و يا نگذاشتند که اعمال  کند، تفاوتی نمی کند. نتيجه اين بود که نشان داده شد که رئيس جمهوری در نظام کنونی از هيچ قدرت اجرايی تعيين کننده برخوردار نيست.

 اين نظامی است که بر اساس يک ديکتاتوری نظامی متکی بر ساختار مذهبی ولايت فقيه بنا نهاده شده و در صدر تمام تصميم گيری ها يک فرد به عنوان «رهبر انقلاب» قرار گرفته و کليه تصميمات اساسی را اتخاذ می کند. اصولاً هر وعده وعيدی از طرف هر شخصی (حتی يک فرد منصف، عاقل و صادق) بی معنی و بی محتوا است.  هيچ ضمانتی برای اجرای اين قول و قرارها وجود نداشته، زيرا اصولاً در جامعه ما رئيس جمهور کاره ای نيست. همانطور که در دو دوره رياست جمهوری خاتمی نشان داده شد که او کاره ای نبوده است.

 پس آيا به نظر شما اين رقابت های انتخاباتی همه نمايش است؟

 اين انتخابات همانند انتخابات پيشين يک انتخابات غير دموکراتيک و حذف گرايانه ای بيش نيست. نقش مرکزی ولی فقيه و شورای نگهبان در جامعه ما اصولاً اجازه يک انتخابات آزاد مترادف با حتی قوانين بورژوايی در يک جامعه واپس گرا را نيز نمی دهد. از حدود ۵۰۰ کانديدهای انتخابات ۴ تن انتصاب شدند و از اين ۴ تن يک نفر مورد تاييد «رهبر انقلاب» قرار گرفته و تمام ابزار دولتی، نيروهای انتظامی و سرکوبگرايانه برای به قدرت رسيدن آن فرد (يعنی احمدی نژاد) به کار برده خواهد شد. همين امروز اعلام شد که صندوق سیَار را به چند ده برابر افزايش خواهند داد. اين عمل به اين مفهوم است که در درون اين صندوق ها آرای طرفداران احمدی نژاد را خواهند ريخت، زيرا هيچ کنترل و نظارتی بر اين صندوق ها سیَار حاکم نيست.

 در انتخاباتی که حتی ۴ نفر منتصب توسط شورای نگهبان از حقوق دموکراتيک برخوردار نبوده، چگونه می توان شرکت کرد؟ شرکت در چنين انتخاباتی به مفهوم تاييد اين روش های غير دموکراتيک است.

 رفيق رازی؛ اما برخی از نامزدهای انتخاباتی،  به دولت احمدی نژاد نقد کرده و خواهان اصلاحات در نظام کنونی شده اند، آيا فکر نمی کنيد که چنانچه به يکی از آنها رأی داده شود و انتخابی بين بد و بدتر باشد؛ می شود از اين وضعيت کنونی گامی به پيش نهاد؟

 به نظر من خير! رأی به هر يک از اين ۴ تن و حتی انتخاب يکی از "بهترين" آنها گامی به پيش نيست. اول اينکه تجربه نشان داد که در دوره اصلاح طلبان که اکثريت آرای مجلس نيز متعلق به آنها بود (دو دوره رياست جمهوری خاتمی) بيشترين سرکوب های جنبش های اجتماعی صورت گرفت. قتل های زنجيره ای در زمان خاتمی رخ داد. کارگران شادانپور و ساير کارگران معترض در جلوی مجلس اصلاح طلبان به قتل رسيدند. چه تضمينی وجود دارد که همين آقای موسوی به اين سياست ها سرکوب گرايانه احمدی نژاد ادامه ندهد؟ بله موسوی و يا کروبی سخنانی بسيار در مورد آزادی های اجتماعی به ميان آورده اند. پرسيدنی که چرا هيچ يک به دستگيری ۱۵۰ تن از فعالان کارگری در تجمع مسالمت آميز اول ماه مه اعتراضی نکرده و يا خواهان آزادی فوری آنها نشده اند؟ چرا هيچ يک در برنامه های انتخاباتی خود اصولاً سخنی در مورد حق مسلم کارگران شريف ايران برای احقاق حقوق دموکراتيک شان و در محور آن ايجاد تشکل مستقل کارگری؛ به ميان نياورده اند؟

 نبايد ترديدی داشت که اين ۴ تن تفاوتی در ماهيت در مورد برخورد به جنبش کارگری ندارند؟  ما نيز به عنوان مدافعات عملی و نظری جنبش کارگری بايد همراه کارگران باشيم و مطالبات آنان را ارج نهيم. به نظر من اطلاعيه کارگران شرکت واحد مبنی بر تحريم اين انتخابات يک موضع صحيحی است (با وجود اختلافات اساسی که ما با سياست های عمومی سنديکاليستی رهبری شرکت واحد داريم). ساير دوستانی که خود را همراه کارگران ايران می دانند بايد چنين سياستی را دنبال کنند.

 در مورد نقدهای موسوی به سياست اقتصادی احمدی نژاد نظرتان چيست؟

 نظام کنونی يک نظام سرمايه داری است و حافظ منافع سرمايه داران است. جامعه ايران به سبب دخالت های امپرياليستی يک جامعه از لحاظ اقتصادی واپسگرا نگهداشته شده است. اين نظام برای حفظ موقعيت خود به عنوان يک نظام سرمايه داری تنها با توسل به زور و ارعاب و کشتار و سرکوب به ويژه کارگران، می تواند در قدرت باقی ماند. در اصل تفاوتی نمی کند که رئيس جمهور احمدی نژاد باشد و يا فرد "خير خواه" ديگری. هر کس در صدر اين دولت عليل سرمايه داری قرار گيرد (حتی اگر کاملاَ به قدرت دسترسی داشته باشد) مجبور به برقراری حسنه با امپرياليزم و همراه با آن سرکوب جنبش کارگری است (برای جزئيات نقش امپرياليزم رجوع شود به مقاله: «نگاهی گذرا به ساختار اقتصاد جهانی» در نشريه ميليتانت شماره ۲۳). تنها گسست کامل از نظام سرمايه داری و امپرياليزم است که مسائل پايه ای اقتصادی حل می گردد. تنها يک اقتصاد با برنامه متکی بر دموکراسی کارگری و با مشارکت اکثريت کارگران است که مشکلات اقتصادی را در نهايت حل خواهد کرد. هيچ دولت سرمايه داری و هيچ جناحی در ميان آن قادر به پاسخگويی به خواست های زحمتکشان ايران نخواهد بود.

 در مورد سياست خارجی اين جناح ها چه؟ آيا اختلافی وجود دارد؟

 به نظر من خير! در اين مورد نيز به اعتقاد من سياست احمدی نژاد با چرخشی جزيی می تواند در حد سياست های موسوی باشد. اين سياست نيز رأی به موسوی را توجيه نمی کند. (برای جزئيات پيوند دولت ايران با امپرياليزم رجوع شود به مقاله: در باره ی نزديکی دول ايران و آمريکا در ميليتانت شماره ۲۲)

 رفيق رازی،  شما می گوييد از آنجايی که تفاوتی بين اين دو وجود ندارد بايد انتخابات را بايد  تحريم کرد و فعلًا کاری نکرد؟

 پيشنهاد من اين است که در وضعيت کنونی تناسب به نفع جنبش کارگری برای مداخله وسيع انتخاباتی، نمی باشد. کارگران ايران مورد تهاجم همه جانبه قرار گرفته اند. با وجود مبارزات پيگير و بی وقفه شان و مقاومت گسترشان در مقابل اجحافات دولت سرمايه داری، کماکان در مقام سازماندهی انتخاباتی نمی باشند. بنا براين تحريم اين انتخابات غير دموکراتيک و فرمايشی بايد همراه با دخالتگری ی که در توان کارگران و قشرهای وسيع تحت ستم (دانشجويان؛ زنان و مليت ها تحت ستم) باشد.

 ما می توانيم مواضع خود را در مورد ماهيت دولت سرمايه داری و جناح های درون هيئت حاکم از طريق تحريم فعال انتخابات به اجرا بگذاريم. برای نمونه اگر توافقی صورت بگيرد که يکی از فعالان کارگری در بند (مثلاً منصور اسالو) را به عنوان کانديد رياست جمهوری اعلام کرده و از کارگران طلب کنيم برای آزادی او از زندان تبليغ کرده و در ضمن نقد خود را به سياست ها دولت سرمايه داری و بيهود بودن رای  به ۴ تن از نامزدهای هيئت حاکم اعلام کنند. بدين ترتيب ضن تحريم انتخابات فرمايشی ما می توانيم مسائل جنبش کارگری از جمله آزادی تمام زندانيان سياسی را ميان قشرهای زحمتکش تبليغ کنيم.

 اين روش از دخالتگری متکی بر تناسب قوای طبقاتی امروز عملی است، گرچه يک امر آسانی نخواهد بود و شايد هزينه هايی نيز در اين راه بايد پرداخت. اما اين عمل، صف مستقلی کارگری را در مقابل مضحکه انتخابات رياست جمهوری ايجاد کرده و فرصتی برای دفاع از زندانيان سياسی در سطح جامعه به ما می دهد.

 با تشکر از شما
 

June 02, 2009

تحريم ، تحريم بازهم تحريم

فرهاد شعبانی

 روز جمعه ۲۲ خرداد دهمين نمايش ضد کارگری بنام انتخابات رياست جمهوری در ايران به روی صحنه می آيد. طی ۳۰ سال گذشته، هرچند سال يکبار جنجالی چند هفته ائی تحت عنوان انتخابات رياست جمهوری در ايران به صحنه آمده است اما، نتايج اين نمايشات پر هزينه و هياهو تغييری جزء جابجائی قدرت مابين جناحهای حاکم در اين نظام انسان ستيز و تمدن گريز را به دنبال نداشته است. جناحها و جنايتکارانی که هرکدام پرونده ائی قطور از کشتار مردم کارگر و زحمتکش، و آزاديخواه  ساکن در ايران را زير بغل دارند؛ و در حقيقت آنها را نبايد در موقعيت مسئول بلکه بايد در جايگاه متهم نشاند. اينها مجرمينی قابل محاکمه و مجازات اند.

بنابراين جابجائی قدرت مابين جناحهای حاکم تحميلی بر مردم ايران را با هيچ معياری نمی توان و ممکن نيست انتخابات ناميد. خام انديشان و فرصت طلبانی که بر اين باورند توده های مردم از باز توليد اين صحنه های کسل آور آموزش خواهند ديد، و از اين نمايش گونه ائی از دمکراسی منطبق با سطح فرهنگ مردم منطقه  می  سازند نه تنها فقر و بی بضاعتی خود را بروز می دهند و مولد بدعتی اند که اهانتی به موکراسی و مردم سالاريست، بلکه نگاهی تحقيرآميز به توده مردم ايران دارند و نگفته آنها را شايسته حاکميت چنين رژيمی می دانند؛ اما مردم ايران برخلاف اين مجيز گويان نان به نرخ روز خور محق اند که  بگويند انتخابی در کار نيست تا انتخاباتی صورت بگيرد. اين انتصاب صورت گرفته است.

 اين نمايش سنخيتی با انتخابات ندارد، از اينرو ضروری نيست در باره آنچه که حضراتی که بنام کانديد به مخاطب قالب می کنند و ويژه اين دوره های جنجالی است و بارها شنيده شده " ايران برای همه ايرانيان" محمد خاتمی ، "پول نفت احمدی نژاد سر سفره مردم"  جدل و مناظره و ديالوگی صورت بگيرد. هرکدام از آنها سر از صندوق بيرون بياورد و بر مسند قدرت بنشيند عملکردش پيامدی جزء سيه روزی و شوربختی بيشتر برای طبقه کارگر و مردم آزاديخواه ساکن در ايران به دنبال نخواهد داشت. برای اثبات اين ادعا لازم نيست به پاسخ احمدی نژاد  به خبرنگار ی اشاره بکنيم که گفته بود سنديکا ديگر چيست ؟  و يا تبليغات عوامفريبانه سردار رضائی، شيح مهدی کروبی و ميرحسين دهه ۶۰ را بررسی کنيم. بجای همه اينها - گرچه هنوز صفحات بيشماری از پرونده آنها ناگشوده و در بايگانی است-  کافی است نگاه کوتاهی به بيوگرافی هر چهار چهره ائی بياندازيم که بعنوان کانديد اين نمايشنامه تهوع آور به جامعه عرضه شده اند.

آنها طی سی سال گذشته برای تحکيم پايه های اين نظام ضد کارگری که اساس و بنيادش با کشتار و خانه خرابی ميليونها تن از زنان و مردان کارگر و زحمتکش و فرزندانشان، روشنفکران و آزاديخواهان و مردم کردستان  قوام و تاکنون دوام يافته است گوی سبقت را از هم بريده و در قربانی کردن ميليونها انسان به پای تحقق قوانين شريعت از هيچ جنايتی فروگذار نکرده اند.

اين حضرات هرکدام دوره ائی و در مقامی در محک آزمايش قرار گرفته و چهره آنها در صورتيکه جرياناتی فرصت طلب نخواهند شعور و حافظه تاريخی توده های رنجديده مردم ايران را دست کم بگيرند، برای دو نسل از مردم حق طلب ايران  افشا و البته که رسوا شده هستند.

محسن رضائی پنجه هايش تا آرنج به خون هزاران انسان آزاديخواه مناطق حاشيه ائی ايران، از کردستان گرفته تا سيستان و بلوچستان آلوده است و برای هر ترفيعی از روی جنازه شماری از انسانهای شريف و آزاده ايران عبور کرده است.

مير حسين موسوی مديريت کشتار دهه ۶۰ و اعزام کارگران ايران به جبهه های مرگ و نابودی را بعهده داشت و اگر امروز يکبار ديگر به بروی صحنه رانده می شود تنها به اين خاطر است که کارشناسان مسائل اقتصادی – اجتماعی جمهوری اسلامی بر اين باورند که بحران اقتصادی جاری در ايران خطرات شورش اجتماعی را به دنبال خواهد داشت و به مديريتی از نوع دهه ۶۰ و دوران جنگ نياز دارند و او تجربه آن دوره را در کارنامه ضد مردمی اش ثبت کرده است.

کروبی که ژست ناچسپ اصلاح طلبی بخود گرفته جزء شيوخ اشراف مسلک جمهوری اسلامی است که طی ۳۰ سال گذشته اشراف گونه زيسته و در تثبت و تصويب کليه قوانين ضد کارگری و زن ستيز اين رژيم در پستهای کليدی اين نظام مدافع آپارتايد ايفای نقش کرده است. اصلاح طلب ناميدن چنين فسيلی سيلی محکمی بر صورت اصلاح طلبی است.

چهره و عملکرد احمدی نژاد و آوازه افراط گرائی اش در مقابله با هر آنچه که بوئی از مدنيت و تجدد و دگر انديشی دارد به وسعت کره زمين شنيده و ديده می شود. او مبتکر رواج خرافات جمکرانی است. او قاتل بی رحمی است که جزء به ظهور امام زمان آنهم از مسير جمکران نمی انديشد. او پاسدار سنتهائی است که با هرگونه نوانديشی ضديت دارد. رئيس دولتی که نخواهد واقعيت وجودی يک سنديکای کارگری را بپذيرد و با تمسخر از آن نام ببرد، سرنوشت کارگر در چنين نظامی بهتر از اين نخواهد شد.

رسالت اينها حفظ پايه های نظامی است که ۳۰ سال تمام است ستم بر کارگران، زنان، جوانان و مردم تحت ستم کردستان و ديگر اقشار آزاديخواه و حق طلب اين جامعه از هويت شناخته شده آن است. يعنی درست خلاف آنچه که مردم کارگر و زحمتکش در ايران ميخواهند. مردمی که بدون ترديد خواهان سرنگونی اين نظام اند.

 آنچه که رژيم در هراس و کابوسی بيمارگونه در پی آن است و شب و روز در بوق و کرنا با اسم رمز "مشارکت حداکثری"  بوسيله دستگاههای عوامفريب تبليغاتی اش به خورد مردم می دهد، به ميدان کشيدن آنها برای گرفتن حکم مشروعيت و فروش اين کالا در بازار جهانی است.

در اين صورت بر همه اقشار مردم رنجديده ايران ، بر کارگران و زحمتکشان، جوانان، دانشجويان و زنان حق پايمال شده  و مردم تحت ستم کردستان است که يکپارچه و متحد شرکت که هيچ تماشای اين نمايش را هم تحريم کنند. در روز ۲۲ خرداد نبايد در خيابانها و مجامع عمومی ظاهر شد. روز  ۲۲ خرداد بايد مسجد و منبر و پای صندوقها را برای روضه خوانان و نوحه سرايان و مجير گويان اين نظام ظالمانه بجا گذاشت. اگر رژيم به دنبال مشروعيت است و ميخواهد با به ميدان آوردن مردم آنرا به رخ رقبايش بکشد و امتياز بگيرد، مردم هم بايد اين موقعيت باد آورده را به فرصتی برای نشان دادن اوج نفرت و بيزاری خود از رژيم تبديل کنند. نه مهر شناسنامه و وعده پول نفت و نه وعده بی پايه و اساس پرداخت حقوق به زنان خانه دار و نه اشتغال جوانان در حاليکه بنيادهای اقتصادی ايران در چارچوب مديريت اين نظام هيچ ظرفيت اشتغالزائی ندارد، نبايد کسی را به پای صندوقهای رای بکشاند. هر رای شما دادن مشروعيت به رژيمی است که عامل فقر و سيه روزی، اعتياد و تن فروشی ، ياس و نااميدی ، ناامنی و بی حقوقی اکثريت مردم ايران است. تحريم اکثريتی را بجای مشارکت اکثريتی تبليغ و ترويج  و عملا  و بايد به جهانيان نشان داد. در اين نمايش چندش آور نبايد شرکت کرد. تحريم، تحريم بازهم تحريم.

 

June 01, 2009

”بسوی انقلاب“ و اهداف آن:سردبیری نشریه “بسوی انقلاب”

فوری ترین هدف کمونیست های ایران و جهان، سرنگونی حکومت دیکتاتوری سرمایه داری است. این هدفی است که از ابتدای شکلگیری مرام کمونیستی در بیش از 160 سال پیش اعلام شده و هزاران هزار کمونیست در راه رسیدن به این هدف جان خود را از دست داده اند. این هدفی است که کمونیست های ایران، در خیابان ها، زندان ها و حتی چسبیده به دیرک های اعدام فریاد زده اند و از پنهان داشتن آن شرم می کنند. هرکس که این هدف را مرکز فعالیت ها و تبلیغات خود قرار نداده و ندهد، کمونیست نیست و با “کمونیست” خواندن خود، تنها، خیال بهره برداری از تاریخ با عظمت این نهضت و اعتبار آمیخته به آن دارد. هر آنکس که هدف فوری کمونیست ها و جنبش کارگری را به بالا بردن دستمزد و شرایط فروش گرانتر نیروی کار به سرمایه دار محدود کند، نماینده سرمایه داران است و انگیزه ای جز تحمیق کارگران و به انحراف کشاندن مبارزات طبقه کارگر از فوری ترین و عاجل ترین نیاز مبارزه طبقاتی ندارد.
اما آیا صرفاً با سرنگونی حکومت سرمایه داری، انقلاب اجتماعی بوقوع پیوسته است؟ خیر! اولاً سرنگونی حکومت سرمایه داری فقط به معنای سرنگونی هیت حاکمه کنونی نیست! خصلت انحصاری سرمایه داران همواره باعث می شود که جناح بسیار کوچک و نهایتاً چند صد نفره ای از ایشان قدرت حکومتی را در دست گرفته و دیگر جناح های سرمایه داری را از حکومت حذف کنند. همانطور که جناح خمینی، سرمایه داران هوادار جبهه ملی و نهضت آزادی و حزب توده و … را در اوایل سال های دهه 60 شمسی حذف کرد. و یا، نمونه ی دیگر آن حذف “اصلاح طلبان” طرفدار خاتمی از حکومت در اوایل دهه 80 شمسی بود. دیکتاتوری و استبداد، طبیعت حاکمیت سرمایه داری است که همواره جناحی را بر دیگر جناح های سرمایه داری غالب کرده و گروه های رقیب را از قدرت حذف می کند. در چنین شرایطی است که جناح های دیگر سرمایه داری به شکل “مخالف” (اپوزیسیون) در آمده و در شرایط استبدادی، مانند حکومت جمهوری اسلامی، حتی، خواهان حذف فیزیکی و “تغییر رژیم” می شوند. [[البته در شرایط دیگری چون کشورهای غربی، که قدرت طبقه کارگر و تشکلات آن به مراتب بیش از ایران است و هرگونه برخورد قهرآمیز جناح های سرمایه داری با یکدیگر می تواند آغازگر یک انقلاب اجتماعی و سرنگونی کامل حاکمیت سرمایه داری گردد، این جا به جایی قدرت، از طریق انتخابات و بصورت بدون خونریزی انجام می پذیرد.]] این نوع جا به جایی قدرت، یعنی سرنگونی هیت حاکمه و جا به جایی آن با جناح های دیگر سرمایه داری، انقلاب خوانده نمی شود. حتی اگر این جا به جایی، مانند سال 57 از طریق قیام مردمی صورت پذیرد. به همین خاطر است که کمونیست ها، انقلاب 1357 را یک انقلاب شکست خورده می نامند. انقلاب زمانی پیروز می شود که کل دستگاه دیکتاتوری طبقه سرمایه دار منهدم شود. و حکومت مستقیم مردم در شکل شورایی و متکی به قدرت مردم مسلح جایگزین آن شود. در غیر اینصورت، انقلاب شکست خورده است و نتیجه ای جز استقرار مجدد دیکتاتوری سرمایه داری ندارد. حال مهم نیست نتیجه آن را “جمهوری اسلامی” بنامیم، یا “جمهوری دمکراتیک” و یا فقط “جمهوری” و یا … ، تا زمانیکه حکومت شوراهای متکی بر قدرت مسلح مردمی جایگزین حکومت استبدادی و یا پارلمانی بورژوازی نگشته، انقلابی در کار نبوده است و هر آنکس که چنین نتیجه ای را “انقلاب” بخواند، هدف و انگیزه اش، سوار شدن بر اعتراضات مردمی برای گرفتن قدرت جناح سرمایه داری مطلوب خودش می باشد. بطور خلاصه: انقلاب، به معنی تغییر حاکمیت سرمایه داران از طریق انهدام ساختار حکومتی استبدادی و پارلمانی و جایگزین ساختن آن با حکومت مستقیم مردم از طریق شوراها می باشد.
آیا ما انقلاب را صرفاً برای انقلاب کردن می خواهیم؟ خیر! تمامی مردم ایران و بخصوص طبقه کارگر شاهد اند که این حکومت سرمایه داری است که ضرورت انقلاب را به جامعه تحمیل کرده است. این حکومت و اصولاً تمامی نظام اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سرمایه داری بر این مبنا قرار گرفته است که تمامی کارگران و مردم یک کشور تولید کنند، اما منافع و ارزش حاصله از این تولید فقط به جیب سرمایه داران سرازیر شود. کارگر تولیدی، تولید می کند! کارگران خدماتی، به دستگاه های تولید و کارگر تولید و توزیع کالا … خدمات رسانی می کنند. کارمندان، به کار گرفته می شوند تا حساب و کتاب را طوری نگاه دارند تا تمامی ارزش های تولید شده و منافع تولید به جیب و حساب سرمایه داران واریز شود. معلمان و اساتید نیز مسولیت شان آموزش و پرورش کودکان و جوانان است تا سر به زیر بار آمده و تخصص خود را در اختیار سرمایه داران قرار دهند. تعدادی از ایشان نیز که سرسپردگی شان به سرمایه اثبات شده، تبدیل به کارگزاران آن شده و در بخش بسیار کوچکی از سرمایه شریک می شوند تا بنام نماینده مجلس و وزیر و وکیل و سردار و … کارگران و اهالی را در زیر یوغ سرمایه نگاه دارند.

امروزه طبقه کارگر ایران می بیند که هر زمان که برای گرفتن حق و حقوق خود اقدامی می کند، با این ماشین عریض و طویل روبروست و هر گاه که از این خیمه شب بازی خسته شده و دست به اعتصاب و اعتراض می زند، با زندان و چوب و چماق و دار روبرو می گردد.  زنان ما می بینند که هرگاه برای حقوق برابر با مردان حرکتی می کنند، آنها را برای سال ها در دادگاه ها و راهروی مجلس و دالان های کارگزاری حکومت به بیهودگی می چرخانند و هر زمان که جان بر لب برای شکایت به میان مردم رفته تا جلب حمایت کنند، آنها نیز در کنار کارگران به سلول های زندان انتقال می یابند و مورد تعرض و آزارهای روحی و جسمی واقع می شوند.  و یا قومیت ها و مذاهب باصطلاح “اقلیت”، که چیزی جز زندگی به راه و روش مورد اعتقاد و بر مبنای سنت ها و فرهنگ خود ندارند نیز به همین سرنوشت  دچار می شوند.  خلاصه آنکه، هرکس که با راه و روش زندگی تحمیل شده سرمایه داری نسازد و بخواهد که از حقوق دمکراتیک، فردی و انسانی بهره مند شود، از آنجاییکه کنترل سرمایه داران بر سرنوشت اهالی و ابزار و روند تولید و منافع به دست آمده از آن را دچار خلل می کند، باید سرکوب و معدوم گردد.  امروزه کسی به غیر از سرمایه داران و کارگزاران آنها نیستند که لزوم وقوع انقلاب را منکر شوند.  برقراری حکومت شوراها، دیکتاتوری و کنترل اجتماعی سرمایه داران را از بین می برد و به تمامی استثمار شوندگان و ستمدیدگان این حق مساوی را می دهد تا مستقیماً در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند.  حکومت شوراها، بلافاصله، یعنی روز بعد از فروپاشی حکومت سرمایه، تمامی تبعیضات سیاسی و حقوقی را از میان برده و به تمامی اهالی، از هر طبقه و جنسیت و قومیت و مذهب حق حاکمیت داده تا بتوانند با پیشبرد اراده ی متحد خود، در تمامی نقاط جمعیتی، به الغاء روابط و مناسبات تبعیض آمیز کمر همت ببندند.  در حقیقت، سرنگونی حاکمیت و دیکتاتوری طبقه سرمایه دار، سرآغاز انقلاب اجتماعی است که با محو هرگونه تبعیض در هر گام خود نهایتاً به جامعه ای عاری از تبعیضات طبقاتی می انجامد.  تنها باید هشیار بود که هر لحظه که حاکمیت شورایی، از طرف هر حزب و دسته ای، ساقط شود،راهی جز بازگشت سرمایه داری و دیکتاتوری آن در انتظارمان نخواهد بود.

پیش بسوی انقلاب!

پیش بسوی استقرار حکومت شوراها!

سردبیری نشریه “بسوی انقلاب”

 

 

 

تجمع پارک لاله چه پيامی داشت؟

 تجمع اول ماه مه ۱۳۸۸ در پارک لالهء تهران يکبار ديگر فرصتی را فراهم کرد تا نيروها و احزاب کمونيستی و تشکلات  مستقل کارگری بتوانند در يک فضای سالم و پيشرو، ماهيت ، اهداف و سياستهای اين حرکت را ارزيابی کرده و با جمعبندی از آن در يک پروسهء ديالکتيکی روند و مسير مبارزات طبقهء کارگر را  در راه  کسب قدرت سياسی و برقراری نظام سوسياليستی و ديکتاتوری پرولتاريا نه بعنوان پايان کار بل انتقالی که مقدمات زوال خود را تا جامعهء کمونيستی سازماندهی ميکند ، شفافتر کنند.

برخی از افکار ورشکسته  با فريادها و برچسبهای «ماجراجويی» سعی درپنهان کردن ماهيت سازشکارانه و معامله گرانهء خود دارند و با بی اعتمادی و بی اعتنائی به پتانسيل طبقهء کارگر برای انجام وظيفهء تاريخی اش، مدتهاست که به آرمان پرولتاريا پشت کرده و به ورطهء انحطاط کشيده شده اند، که اميدوارم در فرصتهای آينده بشود به طور مشخص اين طيف را مورد بررسی قرار داده و پايه و اساس اين مواضع را  در ارتباط با باورها و ذهنيات اين تشکلات و نيروها تا حدی روشن کرد.

در مورد نحوهء برگزاری، سازماندهی،  نقاط ضعف و قوت اين اقدام نکات فراوانی است که ميتوان از آن يک  جمعبندی مثبت بيرون کشيده و رفيق ارزشمند بهروز فرهيخته با نوشتهء مختصر و مفيد خود مقدمات آنرا فراهم کرده است. اما من مايلم يک گام به پس گذاشته و قبل از آن، بحث را از زاويهء ديگری يعنی اهداف و سياستها بعنوان سکان و جهت دهندهء مسير و روند اين عمل و يا هر پراتيک هدفمند ديگری دامن زده تا جايگاه  واکنشها و تحليلهای مختلف ارائه شده را بهتر دريافته ونقش رفرميسم که خود را در جنبش کارگری به شکل اکونوميسم ظاهر ميسازد و سنديکاليسم و سنديکا را بهشت برين و خانهء آخرت طبقهء کارگر معرفی کرده و پرولتاريا را از قشر پيشرو و آگاه خود ترسانده  و به انزوا ميکشاند، بهتر درک کنيم و کشف کنيم که  ما  با چه مبنا و ديدگاهی سر و کار داريم و آيا برخی از اين پريشان نويسيها اصلأ مبنای کمونيستی دارند و ما با درک و جهان بينی يک فرد يا نيروی کمونيست روبرو هستيم؟

    يکی از شگردهای اکونوميستها از دير باز برهم زدن فرق  "آگاهی و جنبش خودانگيخته و خودبخودی" با "آگاهی طبقاتی" بوده و با تمام نيرو تلاش ميکنند که مبارزات رفاهی و اقتصادی کارگران را همان "جنبش سوسياليستی" جلوه دهند و سنديکا و تشکلات مستقل کارگری را بعنوان عاليترين شکل مبارزاتی طبقهء کارگر جايگزين حزب کمونيست کنند. "چه بايد کرد" لنين نيز پاسخ مدونی به ماهيت اين تفکرات سازشکارانه بود که اعتبار پيام خود را در امروز هر چه بيشتر به نمايش گذاشته و بساط معرکه گيری اين دلالان را بخوبی افشا ميکند. لنين با صراحت اعلام ميکند که آگاهی خودبخودی طبقهء کارگر يک آگاهی بورژوايی بوده و جنبش خود انگيخته اوهنوز  در چهارچوب نظام بورژوايی است و برای سوسياليستی شدن آن بايد از چهار چوب خودبخودی خارج شود و خروج از اين جاده  نيز وظيفهء نيروهای و فعالين پيشرو کمونيست است. اينجا دو مقولهء کيفی متفاوت يکی  آنچه که هست ( اگاهی خودانگيخته و جنبش خودبخودی ) وديگری آنچه که بايد بشود ( اگاهی طبقاتی و جنبش سوسياليستی ) رو درروی هم قرار گرفته و عاقبت سرنوشت و ماهيت انقلابات سياسی و اجتماعی را رقم ميزنند همانطور که رودروی آنان در روند انقلاب بلشويکی منجر به برقرای سوسياليسم و ديکتاتوری پرولتاريا شد.

طبقهء کارگر ذاتأ کمونيست نيست و آگاهی سوسياليستی ندارد و اين آگاهی نيز از دل مبارزات رفاهی و اقتصادی برای شرايط بهتر استثمار حاصل نميشود ، به تنهايی فاقد توانايی زدودن افکار بورژوايی و عقب ماندهء فئودالی  است و اين در کشورهای عقب افتادهء با حکومتها و دولتهای  استبدادی و ارتجاعی  با بافتهای  روستايی و نيمه روستايی و فرهنگ مذهبی خود را بيشتر نمايان ميکند تا جائيکه مثلأ رهبران سنديکای ما برای اثبات حقانيت خواستهای خود به نقل و قول از امامان شيعه ميپردازند.!! کشف مبارزات طبقاتی از  معجزات  مارکس نبود و قبل از او اقتصاد دانان و فيلسوفان بورژوايی بدان نائل شده بودند . کشف توان و پتانسيل خفته در طبقهء کارگر، نقش رهبری و رسالت تاريخی او برای کسب قهر آميز قدرت سياسی در روند يک انقلاب توده ای و برقراری ديکتاتوری پرولتاريا  تا جامعه بی طبقه همانا کشف بزرگ  و قاعدهء اساسی بود که مارکس برای تعيين دوست و دشمنان پرولتاريا مشخص کرد ، اصولی ديگری که هنوز با قدرت تمام اعتبار خود را دارا هستند و نقاب از چهرهء  نا رفيقان برميدارد.

" آگاهی طبقاتی" به پرولتاريا می اموزد که سرنوشت انقلاب عصر ما در قدرت رهبری او نهادينه شده است و تا زمانی که آنان اين غول خفته را با پتک آگاهی طبقاتی بيدار نکنند هيچ انقلابی به سرنوشت نرسيده و نخواهد رسيد و حداکثر بازيچهء سياستهای سرمايه و ابزار حل بحرانهای سرمايه داری ميشوند . آگاهی طبقاتی به پرولتاريا می آموزد که طبقات استثمار گر دارای نيروهای سرکوبگر خود هستند که دولت بهترين و منسجمترين شکل و نهاد اين اعمال قدرت در راستای منافع طبقاتی آنان  در کنار آيدئولوژی بورژوايی سد محکمی را در برابر انقلابات سياسی و اجتماعی قرار داده اند و بنابراين پرولتاريا هم بايد به ارتش  و ايدئولوژی طبقاتی اش مسلح شود.

آگاهی طبقاتی به پرولتاريا ميآموزد که در روند انقلابات اجتماعی کشورهای ستمديده  طبقات و اقشار و خيل عظيمی از تودهای غير کارگر هم موجودند که تحت ستم دولتهای سرمايه داری و بورکراتيک در بدترين شرايط موجود به ورطهء فنا کشيده شده و از حاميان محکم پرولتاريا برای کسب قدرت سياسی هستند. معطوف ساختن طبقهء کارگر تنها به سرنوشت طبقهء خود و مبارزه اقتصادی اش در واقع نقش رهبری  را از او گرفته و اجازه نميدهد که در مدرسهء جنگ وظيفهء تاريخی خود راتمرين کند.

آگاهی طبقاتی يعنی واقف شدن پرولتاريا به نقش"  سياست "  و دولت بعنوان ابزار اعمال قدرت اين يا آن طبقه و اينکه چرا ماهيتأ اين دولتها و حکومتها« نه ميخواهتد و نه ميتوانند» حتی کمترين خواستها ومطالباتشان را  در چهارچوب قوانين بورژوايی و  برای« شرايط بهتر استثمار» براورده کرده و در برابر خواستهای ابتدايی و حق طلبانهء آنان با سرکوب  به پاسخگويی ميپردازند. آگاهی سوسياليستی يک علم بوده و پرولتاريا خودبخود به اين علم دست نميابد و اين علم هم از دل و مرکز نقطهء استثمار و رابطهء با سرمايه دار و کارفرما بيرون نميايد. اين علم را بايد فرا گرفت و اين فراگيری هم به کمک و ياری حزب کمونيست قشر بيشروی طبقهء کارگر و از بيرون اين معادلات به طبقه انتقال پيدا ميکند و پرولتاريا را از يک نيروی بالقوه به يک رهبری بالفعل تبديل می سازد. طبقهء کارگر بدون شناخت کليت ساختاری نظام سرمايه داری که خود فقط بخشی از آن است نميتواند حتی خود را بشناسد. آگاهی طبقاتی سيوسياليستی  فقط شناخت و بررسی ميکانيزم و ديناميزم سرمايه داری نيست بلکه يافتن راهها و روشهايی که قادر به تغيير و جايگزينی اين فرايندها باشند . بقول مارکس وظيفهء ما فقط تعريف جهان نيست بلکه تغيير آن است.   

بايد از اين حضرات اکونوميست خجالتی و غير خجالتی پرسيد که چگونه طبقهء کارگر در جوامع سرمايه داری که بر اثر تقسيم کار فکری و  کار يدی ، در بعد فکری و ذهنی عقب نگاه داشته ميشود و حيطهء فعاليتهای از خود بيگانه شده او فقط عرصهء بيرون کشيدن هرچه بيشتر ارزش اضافه است ، در بطن اين روابط و مناسبات پيچده و ستمگرانه ميتواند از درون و نه از انتقال اين علم از بيرون به اين تحول و تکامل فکری برای رهبری جامعه برسد ؟؟؟جنبش طبقهء کارگر نشأت گرفته از تضاد ذاتی سرمايه و کار است و خصلت ضد سرمايه داری هم دارد ولی هنوز ضد موجوديت نظام سرمايه داری نيست و اين آنچيزی است که دقيقأ بايد بشود. اين دو مقولهء کيفی متفاوتند و اين حضرات سعی در مخدوش کردن آنها دارند. من مخالف مبارزات صنفی اقتصادی و رفاهی نيستم ولی چگونگی پيشبرد اين مبارزات و سياست حاکم بر آن نکته است که خط کمونيستهای انقلابی را از سازشکاران متمايز ميکند . اينکه اين مبارزات را بعنوان مدرسهء جنگی طبقهء کارگر برای نبرد سرنوشت سازش در راه رهبری انقلاب و کسب قدرت سياسی و ديکتاتوری پرولتاريا تلقی ميشود يا بعنوان خود اهداف مبارزه ؟؟ اينکه پايه ها و اساس برنامه ريزی اين حرکات بيانگرو پيام آور چه افقی برای طبقهء کارگر و بقيهء زحمتکشان و ستمديدگان جامعه است  ؟؟ اينکه پتانسيل طبقه و نيروهای بالقوهء انقلاب در روند بالفعل شدن به چه طبقه وسمتی خدمت ميکند و چه کسانی از آن بهره ميبرند؟؟ گمان ميکنم ياد آوری تجربهء شکست  انقلاب ۵۷ کماکان بهترين مثال بوده و اين ،  تأکيد نيروهای انقلابی را برای مشخص کردن سياستها ، اهداف و دورنمای  حاکم بر اين  همکاری و برنامه ريزی توجيه ميکند.

سياستی که در اهداف و برنامه های خود اعتقادی به کسب قدرت سياسی ندارد و مبارزه را فقط در چهار چوب اقتصادی و رفرميستی ميبيند طبعأ در برنامه ريزيهای خود و فعاليتهايش اهميتی به اين امر نداده و نسبت به آماده سازی طبقه  توجه ای نميکند . حساب کار کمونيستها از مشاطه گران فرصت طلب جداست و اهداف ما با اينان هيچ خوانايی ندارد. ما به طبقهء کارگر ميگويم که برای رهايی از استثمار و تمام روابط  و مناسبات ستمگرانه بايد از حوزهء اقتصاد بيرون آمده با شهامت و آگاهی  طبقاتی با رهبری کليهء طبقات زحمتکش و اقشارستمديده جامعه در روند يک نبرد قهر آميز مبادرت به کسب قدرت سياسی کنند و .. . ما به طبقه کارگر ميگويم که ايدئولوژی کمونيسم علم رهايی همهء انسانها به بدست توانای طبقهء کارگر بوده  و دانشی است که بدون آن امکان هيچ پيشرويی مقدور نيست. ما به طبقهء کارگر ميگويم که آنان بدون حزب پيشاهنگ خود قادربه در هم شکستن ماشين دولتی و کسب قدرت سياسی نيستند و فقط با تکيه بر تشکلات علنی و قانونی در چهار چوب  حکومتهای ارتجاعی و سرکوبگر و در دايرهء فعاليتهای علنی نميتوان به اهداف بلند مدت نزديک شد.  ما به طبقهء کارگر ميگويم که  وظيفه مرکزی طبقه کارگر تحت رهبری حزب کمونيست سرنگونی نظام و دولت حاکم وکسب قدرت سياسی از طريق قهر انقلابی است و اين خود نيز مستلزم فائق آمدن بر عقب افتادگيهای ذهنی اوست.

« کمونيستها بايد مبارزات روزانهء طبقه کارگر را به کانال مبارزه انقلابی سياسی عليه دولت بکشند .  حزب کمونيست، ستاد فرماندهی انقلاب سياسی طبقه کارگر است نه ستاد فرماندهی مبارزات رفاهی و اقتصادی کارگران . لنين بارها بر اين امر تأکيد داشت  که ، رهائی طبقه ستمکش  فقط با انقلاب قهری ونابودی آن دستگاه قدرت دولتی  که طبقه حکمفرما بوجود آورده  امکان دارد و اين يعنی مد نظر داشتن اهداف نهائی طبقه . برای آن بايد شعار و تاکتيک و سياست داشت و برايش نيروهای طبقه کارگر را سازماندهی کرد. عمل انقلابی معنا و مفهوم معينی دارد و با مقاومت عادلانه و مبارزه خودانگيخته روزمره قشرها و طبقات تحت استثمار و ستم متفاوت است . تئوری انقلابی برای پيشبرد عمل انقلابی، ضروری و غير قابل چشم پوشی است اما برای پيشبرد هر چه بهتر مبارزه اقتصادی کارگران نيازی به کمونيسم نيست. کار تئوری انقلابی، "منسجم کردن " جنبش اقتصادی طبقه کارگر نيست . اين تئوری ابزاری است برای بيرون آوردن طبقه کارگر از "همان مبارزه اقتصاد ی" وسازمان دادن انرژی طبقه در مبارزه سياسی انقلابی برای کسب قدرت سياسی و برقراری دولت ديکتاتوری پرولتاريا. بخشی از تئوری انقلابی دراين شعار فشرده شده که "بدون قدرت دولتی همه چيز توهم است ." اما اين قانونمندی ساده و بديهی را هيچ اکونوميستی که روز و شب به تماشای آنچه جاری است  و جنبش واقعا موجود مشغول است نمی تواند کشف کند .اکونوميستها  نقش ايده و تئوری و آگاهی را تقريبا به صفر تنزل می دهند »

بر خلاف گرايش موجود در برخی از نيروهای چپ حرکت تاريخ بر روی يک خط مستقيم نبوده و و آکنده از فراز و نشيبها ، پسگردها و پيشرويها است ، حرکتی مارپيچ و ديالکتيکی که تئوری و پراتيک  مدامأ بر هم تأثير گذاشته و همديگر را توليد و باز توليد ميکنند و در نهايت در راستای منافع زحمتکشان مهر انقلابی يا ضد انقلابی ميخورند. کمونيستها به سرنوشت ازلی معتقد نبوده و معتقدند که ايده و تئوری و ذهنيت انقلابی ميتواند و بايد بر مسير حوادث و رويدادها تأثير گذاشته و آن را از فاز خودبخودی و دانی به مرحلهء هدفمند و و عالی برساند و طبعأ خود نيز در قدمهای بعد تکامل پيدا کند اما حتی تجسم اين تکامل بدون عمل و پراتيک انقلابی ميسر نيست و ارمغانی جز بازيچهء طبقات حاکم شدن  برای پرولتاريا  و زحمتکشان و ستمديدگان جامعه ندارد.

تلاش من بر اين است  که روشن شود تئوری و ذهنيت فقط انعکاس مرده و ايستايی  آنچيزی که هست نيست  و  برای ارتقاء به سطوح عاليتر بايد هدفمند و با برنامه برای تغيير جهان در راستای اهدفمان مورد استفاده قرار گيرد.  سياستهای رهبری و راهبردی   که در نهايت بدون در نظر گرفتن نيات و انگيزه های فردی ، ماهيت يک مجموعه يا تشکل يا اقدام را رقم ميزند. پس بهتر ميبود که  آقای رحمانی و اصغری بجای اين توهمزايی و به بيراهه رفتنها به روشن کردن مسائل عميقتر و اساسی پرداخته و با کمک به يک جمعبندی صادقانه و علمی در راه روشن کردن اهداف و سياستها و همچنين تدارک وراهکردهای بهتر عملی ، به وظايف کمونيستی خود ( نه ايلی طايفه ايی  و خانی)  بپردازند.

در خاتمه بايد گفت که اين يک اقدام و تجربهء ارزنده برای  طبقهء کارگرايران  بود که در واقع با صدای بلندی نياز خود را برای تشکل آگاهانه و علم مبارزه با اين دشمن غدار طبقاتی به گوش قشر پيشروی خود رسانيد. کارد به استخوان کارگران رسيده و ميخواهند معادلات موجود را برهم زنند ولی هنوز نميداند چگونه؟ کليد حل اين فقل تاريخی در دست نيروهای روشنفکر طبقه است که در غالب حزب کمونيست وظيفه دارند اين طبقهء عظيم اجتماعی را هر چه بيشتر به ايدئولوژی خود مسلح کرده تا بتواند جامعه را در اين مسير دشوار و پر تلاطم  که از دالانهای پر پيچ و خم جامعهء سرمايه داری ميگذرد ، به اهداف نهايی خود برساند. مطمئن باشيد که بر سر هر پيچی يکی از اين امامان "مارکسيست" به روز شده و  سکولار زده ،منتظر فرصتی است تا نقش هميشگی و مخرب خود را در فيلمنامه های  بانک جهانی و تجارت و يا صندق بين المللی پول ، بازی کند تا روح اجداد گذشتهء خود را شاد کند.

« هر چه نفوذ رفرميستی در بين کارگران قويتر باشد، طبقه کارگرضعيف‌تر، وابستگيش به بورژوازی بيشتر،  و بی خاصيت کردن اصلاحات با نيرنگهای مختلف، برای بورژوازی آسانتر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقه کارگر مستقل‌تر، اهدافش عميق‌تر و وسيع‌تر، و از کوته‌بينی رفرميستی آزادتر باشد، ابقا و بهره‌برداری از بهبودها برای کارگران آسانتر خواهد بود... در اروپا، رفرميسم در واقع به معنی تَرکِ مارکسيسم و نشاندن "سياست جامعه‌- دوست" بورژوايی بجای آن است. در روسيه، رفرميسم انحلال طلبان، معنايش فقط اين نيست، معنايش نابود کردن سازمان مارکسيستی و وداع با وظايف دمکراتيک طبقه کارگر است، معنايش جايگزين کردن سياست ليبرال- کارگری بجای آنها است.  » و ا . لنين/ مارکسيسم و رفرميسم

بايد به اين هشدارها و سيگنالها توجه شود ، تاريخ و قطار انقلاب منتظر ما نميماند همانطور که سال ۵۷ نماند.

راوی