به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: پيمان پيران : وقايع اخير ايران و مختصات آن

پيمان پيران : وقايع اخير ايران و مختصات آن

 

پيمان پيران

به دور از روايات گاها پر احساس برخی رفقا بايد بگويم که از يک منظر رويداد های سياسی چند روز گذشته ايران و مقاومت توده های مردم، بر محور تلاش برای اعتبار بخشيدن به انتخابات با تعريف امروزی و پديده ای اجتماعی که محصول انهدام ساخت اجتماعی فئودالی در غرب است، دور می زند. پديده ای اجتماعی که سرچشمه های مدرن آن در پس انقلاب کبير فرانسه و آغاز اعتراض همه جانبه عليه اشرافيت و کليسا می توان يافت، پديده ای که در سير پيدايش طبقات جديد اجتماعی و خرده مالکی به منظور دست يافتن قدرت مرکزی و نظم بورژوايی در آن سوی دروازه شهرها کم کم نمايان شد، پديده ای که نه هديه قدرت سياسی به مردم و نه محصول تماس يک قلم بر روی کاغذ سياه شده مقامات، بلکه حاصل ده ها سال تلاش خونين انسان دوره رنسانس برای عقب زدن رژيم سياسی و پليس بوده. انتخابات، ابزاری اجتماعی است در دست طبقات بالا دست جامعه برای حضور و دخالت نمايندگان خود و ايجاد حائل سياسی به منظور ايمنی طبقاتی و با مسامحه، ممانعت از جنگ مستقيم با طبقه کارگر. با اين توصيف و با پرهيز از شاخ و برگ دادن، قابل درک است که تمام آنچه در طول چند سال گذشته در غياب تلاش جدی توده های مردم و نيروهای مترقی جامعه تحت عنوان مضحک انتخابات سبب ارضا طبقات اجتماعی در ايران می شده, چيزی جز نمود پر ضد و نقيض فرايند ساخت اقتصادی-سياسی, اجتماعی ايران به علاوه جلب مشروعيت سرمايه مالی نبوده و تعين آن تنها در پهنه مالکيت ذهنی و روان شناسی اجتماعی ايران قابل برسی است.

عليرغم اين توصيفات و با اشاره به اعتراضات اخير, می بايست ادامه داد که بر خلاف زرادخانه ذهنی ليبراليسم دست و پا شگسته ايران, جامعه فعلی, اجتماعی است طبقاتی و بخش هايی از اين طبقات با نمايندگان سياسی خود, امروز بيش از هر وقتی خواستار آزاديهای تازه است و می رود تا در برابر صاحبان انحصار گر قدرت سر بلند کند, گويی تاريخ کند اين کشور که تا به حال به ضرورت اجتماعی انتخاب نماينده سياسی و ريختن برگه های رای برای تعيين سرنوشت خود تا اين حد پی نبرده بود, اکنون به تازگی در کار مدلل ساختن آن است تا فرد اجتماعی امروز و فردای ايران بتواند برای خود تصميم بگيرد و آن گونه که مصلحت می داند, بيانديشد و احساس کند. البته همه اين فرايند تنها بحشی از ماجراست. مانند روز روشن است که ايران نه نيجريه است و نه لاگوس و نه غنای دوره استقلال طلبی, که رهبران سياسی دنيا به علاوه شرکت ها و کارتل های بزرگ مالی در يک دوره در صحنه سياسی کشوری مانند ايران, تماشگر و بی طرف بنشينند. بخش های مختلف طبقات بالا دست جامعه ايران اعم از بورژوازی صنعتی و طرفداران سرمايه مالی در اين کشور به طور حتم از چرخه بازتوليد سود دور افتاده اند و تنها راه ارتزاق و بقای خود را حقارت آميز در دلالی و احتکار و زد و بند و رانت خواری از قدرت يافته اند. به بيان ساده ديگر يک قطب فرايند سرمايه خود آگاه نسبت به طرف ديگر چرخه بازتوليد سرمايه بی تفاوت نيست و اسلام سياسی متوحش را با همه ويژگی هايش در مقابل خود می بيند. انقلابيگری مشعشع و انتزاعی اخير نمايندگان سرمايه در ايران, تماميت قد و قواره ناقص بورژوازی ايران و با کمی تعلل بخش های بی شکل ديگر توده های مردم را نيز به ميدان کشيد . ادامه اجتناب ناپذير اين وضع به معنای اين است که اقتصاد ايران می بايست به اندازه ای جذب بازار جهانی شود که برای مثال سقوط ناگهانی کالای عمده و تک محصولی اين کشور به تنهايی شالوده سرنگونی اسلام سياسی و رژيمی شود که مانع رفتن ايران با همه توان خود به چارچوب جهانی سرمايه داری است و البته که اين سرنگونی يک شبه اتفاق نمی افتد. سرمايه و نمايندگانش آنچنان به خود اطمينان دارند که با حذف نيروی کار زنده و تلاشش برای تبديل اين تنش به جنگ طبقاتی از تحليل های, خود و سر دادن شعار های از تاريخ گذشته ای چون جامعه مدنی,حقوق شهروندی و کد سياسی حقوق بشر! در مفابل توحش اسلام سياسی با تمام قد و قواره اش به وردی توخالی بدون پايه ای مادی تبديل می شود. اينجاست که نگارنده لازم می داند جهت تنوير افکار کسانی که بينابين کشمکش های اخير دست به دامن اخلاقيات شده و شعار عدم خشونت! و اسم رمز همه با هم راسر می دهند, اعلام کند, که ضرورت های تاريخی به صراحت نشان داده که هر گونه فرايند تغيير بنيادين در روابط اجتماعی با نيرويی فراهم می آيد که افداماتش زمينه ساز چنين تغيير و تحولی باشد. نيروهايی که صرفا بر طبل انتخابات در چارچوب نطام فعلی و تجديد شمارش آرا و طرفداری از فلان کانديدا می کوبند, عليرغم بحران های پيش آمده حتی اگر سايه علايق سياسی اشان با نيروهای مترقی جامعه منطبق باشد, با اين حال به منظور حفظ نظم متمايل به سرمايه, مفهوم انقلاب و نقش قهر توده های مردم عليه پليس را نه تنها مخدوش کرده و قصد حذف خنده آور آن از واژگان سياسی را دارند بلکه آگاهانه عليه آن به جنگ برخواسته اند. عده ای عدم حضور مادی و اتصال به بدنه اجتماعی و متعاقب آن ناکار آمدی سياسی خود را با فرافکنی مخلوط کرده و انفعال خود را بر شانه های احتمال گريز ناپذير! سناريوی سياه و سفيد می اندازند و عده ای ديگر توده های مردم را که انتخابات را به مقام خدايی نرسانده و شی واره بدان نمی نگرند و اکنون مورد اصابت تسليحات سرد و گرم پليس قرار می گيرند, به روش های توهم آلود و در تاريخ جواب پس داده برخورد مسالمت آميز! ترقيب می کنند.

آنچه اشتهای سيری ناپذير سرمايه و طرفداران اين نظم در پهنه اجتماعی ايران امروز پشت خاکريز اسلام سياسی جستجو می کنند, در نهايت بر گرفتن سهم از قدرت سياسی و دگر بار بدون تحمل هزينه های پيش آمده, با خفظ چارچوب های ولايت فقيه است. اين طرز تلقی به هيچ وجه مستلزم تغيير ساختار در نظام حقوقی سياسی و اجتماعی نيست و همچنان تصميم گيری درباره توليد در دست صاحبان قدرت داخلی و خارجی است. همچنان زير ضرب قانون ارزش اضافی و بودجه ای که صرف دستگاههای امنيتی موازی می شود, قرار دارند. وافعيت آن است, کار به جايی رسيده که به سادگی حقوق سياسی و حق رای مردم طبقات پايين دست جامعه نيز به سرقت برده می شود.


مارکس:

زمان, مکان تکامل انسان است.


بخش ديگر واقعيت بی تخفيف بدين مسئله باز می گردد که اگر تا چندی پيش نظام اجتماعی ايران به صورت يک نظام طبيعی و الهی متصور می شد و اينکه افراد جامعه يک جز’ بی اختيار و حتمی آن شناخته می شدند, اکنون حتی اگر نحوه زندگی مردم تحت تاثير روابط پر تناقض و پر چاله مسير استبداد سرمايه, شخصيت اجتماعی آن ها را به قالب بکشد, با اين حال قراين نشان دهنده آن است که اعتراضات وسيع ميليونی و تنش اجتماعی بوقوع پيوسته بر سر مطالبات به رسميت شناخته شده و جديد کيفيتی دگرگونه و خاص به طرز رفتار توده های مردم داده است. به بيان ديگر اين واکنش مردم در برابر بخش های مختلف قدرت سياسی و نظام انتخاباتی تنگ و محدو ايران که حتی بخش هايی از بورژوازی را از دسترسی به حقوق سياسی محروم می کرد, جامعه را از ديدگاه روانشناسی اجتماعی وارد فاز تفرد و اعطای استقلال کرده.

القائات سياسی-مذهبی تراوش يافته از بيش از ۱۰ شبکه راديو تلوزيونی به علاوه هيئت های مذهبی و روضه خوان ها, مراسم نمازخوانی همراه با نصايح غير فقهی خطبا در مساجد هر محله, تکايا و سفره های خرافه پرستی پهن شده در اکثر منازل خانواده های ساکن در کلان شهر های ايران و ادارات جات و ... که توسط دستگاههای فرهنگی قدرت (سپاه و بسيج ) هدايت می شوند, با توجيه سياس مشکلات جدی مردم و عدم توانايی در کشورداری, قصد مالکيت ذهنی افکار عمومی طبقات مختلف اجتماعی را داشته و دارند. ليکن با گذشت زمان و رو شدن برخی تناقضات جدی تر زندگی, تمام ذائقه های شرطی شده روابط اجتماعی و بت واره ساخته دست فرهنگ اسلام سياسی, آن سير فرهنگی پر زرق و برق و مبتذلی که به بت ولايت فقيه و اسلام سياسی ختم می شد, جای خود را رفته رفته با انگيزش های جديد که الزاما نمی توانند به نفع کليت اجتماع نيز باشد می دهد. شايد مجازا بهترين وصف اين وفايع, خارج شدن کودک از رحم مادر و غير قابل تصور بودن بازگرداندن آن به رحم باشد. جامعه ايران اعم از طبقات مختلف با وجود شاحص های قابل برسی ديگر تنها با بند نافی به اسلام سياسی وصل مانده است. در اين شرايط ضروری است که نه تنها تفرد روانی جامعه معترض و رگه های رو به جلوی خود اگاه بورژوازی را با گسست از معيار های غير انسانی و متوحش اسلام سياسی تقويت کرد بلکه جايگزينی آن با نتايج ديالکتيک آزادی و در نبود احزاب سياسی مترقی دفاع از سکولاريسم و حتی خلاقانه ترين حرکت مترقی توده های مردم را با اجتناب از شعائر دينی مورد حمايت قرار داد. بدون شک اين جنگ بر سر سهم بيشتر سرمايه و نيروی کار زنده با تغيير در توازن سياسی پايان خواهد يافت. سير انسانی و متکامل اين کنش نه در گرو انداختن فرش سرخ ولايت فقيه برای مير حسين موسويی يا کروبی بلکه تاکيدا پر کردن شکاف فلسفه آزادی و واقعيت از طريق حمايت از قهر مردم و جنگ طبقاتی است.
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com