|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
سرنوشت این شورش اجتماعی را طبقه کارگر تعیین خواهد کرد.
فرهاد شعبانی اگر اين تعريف را بپذيريم که شورش اجتماعی اعتراض توده های ناراضی مردم نسبت به وضع موجود است که هدف آن برداشتن افراد و نه تغيير و دگرگونی بنيادها و ساختارهای اجتماعی موجوداست؛ پس ظاهرا" آنچه که از دوهفته پيش در خيابانهای ايران می گذرد، را تا اين لحظه نه يک انقلاب، بلکه يک شورش اجتماعی می توان ارزيابی کرد. تفاوت يک شورش اجتماعی با انقلاب در اين است که انقلاب مبارزه و خيزشی توده ائی است که رهبری آن خارج از دستگاه حاکميت و اولين هدف آن تصرف قدرت سياسی و نتايج آن ايجاد تحولی بنياديست که با تکيه بر رهبری و اهداف روشن تداوم و به سرانجام خواهد رسيد. اما گام اول يک انقلاب می تواند با يک شورش اجتماعی آغاز گردد و از آنجا که انقلاب برخلاف کودتا و شورش اجتماعی يک تحول طولانی مدت است، قدمهای بعدی آن می تواند آگاهانه برداشته شود. جامعه ايران سالهاست استعداد تغيير را در خود به نمايش گذاشته است. سالهاست که رشد نيروهای توليدی با اين روبنای سياسی منطبق نيست و اين باعث برهم خوردن تعادل شده است. سالهاست که نيروهای ميرنده اين جامعه نه تنها بر سر راه رشد و تکامل نيروهای بالنده قرار گرفته اند، بلکه خود در حال تبديل شدن به زائده ائی هستند که هرگونه پيشرفت اين جامعه در گرو نابودی آنهاست.روبنای سياسی حاکم در ايران حتی با نيازهای سرمايه داری ايران در عصر جهانی شدن سرمايه و گلوباليزاسيون خوانيائی ندارد. دولت و دستگاه عظيم روحانيت و طرفداران حفظ اين نظام چه در شکل و هئيبت آيت الله های معمم و چه فکول کراواتی آن که امروز سرمايه داری ايران را نمايندگی می کنند، مانع هرگونه توسعه و تکامل اين جامعه بسمت پيشرفت اند و بدون ترديد هر تحولی بدون کنار زدن آنها ممکن نيست. حضور ميليونی توده های مردم به بهانه اعتراض به کودتای انتخاباتی که خود انتقال نزاعهای درونی هئيت حاکمه به خيابانها بود، تنها ايستگاه موقتی است که هم می تواند به اعاده نظم گذشته بيانجامد و هم می تواند خيزشی باشد در روند تکوين يک انقلاب که بينادها را بطور کلی تغيير دهد. اعاده نظم گذشته در گروه کارائی و بهم پيوستن دو عنصر سرکوب خشن و سازش از بالاست که تنها حضور مردم در صحنه، خنثی و بی تفاوت کردن و يا تسليم و فروپاشی نيروهای سرکوبگر می تواند مانع از آن شود. انقلاب تنها سرنگونی جمهوری اسلامی نيست، سرنگونی اين رژيم می تواند در اثر يک کودتا و يا دخالت خارجی هم بوقوع بپيوندد بدون آنکه انقلابی بوقوع پيوسته باشد.انقلاب هم در گرو ترسيم افق روشنی از آينده و تفاوتهايش با وضع موجود، ايجاد سازمان سراسری بسيج و انقلاب و برآمدن رهبرانی که پيچيدگی های وضع موجود را به شعارهائی ساده و همه گير تبديل کنند است. با اين تعبير جامعه ايران بر سر يک دوراهی سرنوشت ساز قرار گرفته است. افرادی که تاکنون ناخواسته در رهبری اين موج عظيم مبارزاتی قرار گرفته اند، به زودی به انتهای خط خواهند رسيد، آنها امروز با شعار دعوت به آرامش و طفره رفتن از همراهی با حرکتهای خود جوش ظاهر می شوند، و بتدريج زمينه های عقب نشينی و فاصله گرفتن از جنبش به جريان افتاده سر را می دهند. موسوی ظاهرا" در حسر خانگی است و همه فراخوانها به مدافعين او نسبت داده می شود و کروبی هم يکی پس از ديگری فراخوانهای خود را پس می گيرد. بدون ترديد با پيشروی جنبش رهبران تاکنونی اين حضور ميليونی مابين حفظ نظام و دگرگونی آن، حفظ نظام را ترجيح و در مقابل هرگونه راديکاليزه شدن اين جنبش قرار خواهند گرفت. منطق اين استدلال در اين است که آنها هيچکدام با استراتژی عبور از نظام به ميدان نيامدند، کاملا برعکس با احساس خطر از سقوط نظام و با استراتژی حفظ آن پا به رقابت علنی جناحی گذاشتند. بنابراين از اين لحظه ببعد مسئوليت رهبری و تداوم اين مبارزه برعهده نيرو و رهبرانی است که سالهاست مرکز ثقل مبارزات اجتماعی بوده و نه شخص و افراد و حتی دولت بلکه کل نظام را در مقابل تحقق اهداف و آرمانهای طبقاتی خود ديده اند. اين نيرو، نيروئی جزء نيروهای چپ و کمونيست و اين طبقه، طبقه ائی جز، طبقه کارگر و اين رهبران، رهبرانی جزء فعالين و رهبران جنبش کارگری و اين تصوير، سندی جزء منشور تشکلهای دهگانه کارگری در اول ماه مه سال ۸۸ نخواهد بود. اين صريح ترين بيان و تشريح موقعيت کنونی است. فراموش نشود که چندين دهه کار آگاهگرانه لازم است تا توده های جان به لب رسيده در اين مقياس و بطور موثر به ميدان آيند و آمادگی خود را برای تغيير به نمايش بگذارند. اين فرصت طلائی است. اين فرصت کم نظير است. رهبران جنبش کارگری بايد با تکيه بر ظرفيت، نيرو و خواستهای طبقه کارگر و متحدين اين طبقه که در سالهای اخير حسن نيت خود را به طبقه کارگر در مقاطع مختلف به نمايش گذاشته اند، به سمت گسترش سازمانهای کارگری بروند و اين نيروی عظيم آزاد شده را به زير رهبری ، شعارها و پرچم خود که پرچم تغيير بنيادی است بکشند. منشور تشکلهای کارگران در اول ماه مه امسال خواست مشترک اکثريت مردم ايران است. منافع بخشهای زيادی از اين نيروی آزاده شده، کارگران، زنان، دانشجويان آزاديخواه و مبارز و جوانانی که شجاعانه می رزمند را تامين می کند. بجز سردمداران نزاع جناحها چه کسی حاضر نيست شعار جدائی دين از دولت را سر دهد،در حاليکه حاکميت ۳۰ ساله دين بر جامعه و جزئی ترين زندگی خصوصی اش را تجربه کرده است؟ چرا زنان که در اين روزها عملا حجابها را کنار زده اند، نمی توانند به فعال و نيروی بسيج شده جنبشی بدل شوند که خواهان دور انداختن حجاب اجباری است؟ کدام جوان شجاعی که امروز در خيابانها می رزمد خواهان کار و زندگی شايسته نيست؟ اگر به منشور ۱۵ ماده ائی برگرديم و آن را مرور کنيم، بجزء سرمايه داران دزد و چپاولگر جامعه ايران که اقليتی ناچيز را در برمی گيرند، اين منشور پاسخی است به خواست اکثريت مردم تهيدست و آزاديخواه اين جامعه و می تواند تصوير آينده ما در مقابل وضع موجود باشد و بايد مفاد آن را به شعارهای خيابانی تبديل کرد. آنچه که اين جنبش و شورش برحق به آن نياز دارد، ايجاد و گسترش سازمانها و تشکلهای کارگری برای رهبری آنست که با ايجاد و گسترش خود می تواند اعتصابات کارگری را سازمان داده و گلوگاه رژيم را در نقاط حساس بفشارد و فشار بر نيروی آزاد شده در خيابانها را کاهش دهد. نبايد فراموش کرد که يک انقلاب در صورتی پيروز خواهد شد که بتواند نيروهای مسلح را خنثی، تضعيف و تسليم اراده خود بنمايد و راههای اين خنثی کردن گوناگون است. هر درجه پيشروی جنبش با توجه به اينکه بافت لايه های پائين نيروهای مسلح از مردم فرودست جامعه اند، خود بخود بر آنها تاثير می گذارد و دچار ترديد خواهند شد. ديوار پادگانها ترک خواهند خورد. ابتداء ترديد، سپس همبستگی بشکل ارسال خبری، شناسائی و معرفی عناصری که دست به اعمال خشونت عليه مردم می زنند، و به دنبال اهداء خون و ابراز همبستگی با تير خورده ائی و عاقبت سرپيچی از فرمان و فرار از خدمت و پيوستن به مردم. اين منطقی است که در بسياری از انقلابات کلاسيک تجربه شده و در قيام ۵۷ هم اين منطق حاکم بود و انقلاب آينده ايران هم نمی تواند از اين قاعده مستثنی باشد. اينکه نيروهای مسلح ايران عقيدتی، وفادار و تربيت شده اند ويژگی های منحصر به فردی نيست. در تمام کشورهائيکه نهادهای مدنی قدرت مند و جا افتاده و جود ندارند و نقش نيروهای مسلح در تحولات اجتماعی برجسته است همينطور بوده و هست.پس رهبری يک انقلاب بايد نسبت به خنثی کردن نقش سرکوبگرانه نيروهای مسلح عطف توجه داشته باشد. با اميد به عبور از اين مرحله و گام نهادن به مرحله انقلاب اين نکته را بايد مجددا" مورد تاکيد قرار داد که اين رسالت بعهده طبقه کارگر است و سرنوشت اين تحولات را طبقه کارگر رقم خواهد زد، همانطوريکه ۳۰ سال پيش شاهرگ حياتی رژيم پهلوی را طبقه کارگر فشرد. برگرفته از جهان امروز شماره ۲۲ |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||