مصاحبه سايت دانشجويان سوسياليست با رفيق پريسا نصرآبادی فعال سوسياليست جنبش دانشجويی

دس_ رفيق پريسا با توجه به شرايط جديد سياسی ايران بدون شک جنبش دانشجويی نيز در مقطعی حساس از تاريخ مبارزات خود به سر می برد، نظر شما درباره اين شرايط جديد چيست؟
پريسانصرآبادی: اين کاملا درست است که جنبش دانشجويی در مقطع حساسی به سر می برد در واقع می توان چنين گفت که جنبش دانشجويی طی سی سال گذشته و بعد از انقلاب ۵۷ چنين شرايطی را تجربه نکرده است.
اکنون تمام مبارزات طی سه دهه اخير وارد فاز جديدی شده اند و مبارزه عليه ديکتاتوری اسلامی در آگاهانه ترين و گسترده ترين شکل آن در جريان است. می توان هدف کلی مبارزه در مقطع فعلی را که به صورت خودبه خودی توسط اقشار و گروه های مختلف مردم پيگری می شود را جدال با ديکتاتوری حاکم دانست که در عريان ترين شکل خودش پس از يک کودتای انتخاباتی به قدرت رسيده . بنابراين، خواست آزادی ، عمومی ترين خواست و مطالبه ای هست که همه اقشار و طبقات و گروه های مختلف حاضر در اين جنبش فراگير حول آن گرد آمده اند و نيروهای خود را بر مبنای اين خواست سازمان می دهند و تاکتيک هايی هم که اتخاذ می کنند همگی بر مبنای اين استراتژی عمومی است.
جنبش دانشجويی هم امروز تفاوت مهمی را در شرايط مبارزاتی حس می کند. اگر تا پيش از کودتای انتخاباتی اين جنبش دانشجويی بود که به صورت پراکنده و در برهه های مختلف و بدون جهت گيری واحد عليه نظام اعتراضاتی را سازمان می داد و در واقع سعی می کرد با طرح يک سری شعارها و پوشش دادن خواست های سياسی، اجتماعی و اقتصادی اکثريت خاموش مردم را فعال کند، و توجه شان را به مبارزه و اعتراض عليه ديکتاتوری مستقر جلب نمايد، اکنون همه چيز کاملا بر عکس شده است. در واقع تا پيش از اعتراضات اخير مردم اين دانشگاه ها بودند که تک صدای اعتراض عليه ديکتاتوری بودند. دانشگاه به بهانه هايی صنفی يا سياسی شلوغ می شدند. دانشجويان اعتصاب و اعتراض می کردند و گاهی معدودی از مردم به حمايت از آنها تحرکات محدود و مقطعی نشان می دادند و دوباره همه چيز به روال عادی خود بر می گشت. اوج اين شکل از اعتراضات دانشجويی را در ۱۸تير سال ۷۸ ، خرداد ۸۲ و نيز خرداد ۸۵ شاهد بوديم. يعنی اعتراضات دانشجويان در فضای خاموشی فضای عمومی جامعه تک صدايی با پژواکی محدود بود. دانشجويان اعتراض می کردند اما اکثريت مردم از اين اعتراضات مطلع نمی شدند. در واقع مبارزه دانشجويان پشت نرده های سبز و گسسته از بدنه اجتماع و دور از مبارزات جنبش های اجتماعی ديگر نظير جنبش کارگران، زنان معلمان صورت می گرفت و هيچ ارتباط ارگانيک و پيوسته ای ميان اين مبارزات وجود نداشت. البته نه اينکه هيچ ارتباطی ميان جنبش ها نبود، نه! به ويژه چپ دانشحويی همواره اين استراتژی پيوستگی با جنبش های اجتماعی ديگر را داشت اما به دليل اينکه اين جنبش ها يا تشکلی نداشتند يا به قدر کفايت توده ای نشده بودند روابط آنها خيلی پراکنده موردی و مقطعی بود.
اما وقتی الان می گوييم که شرايط جديدی ايحاد شده است و مقطع بی نظيری در تاريخ مبارزات جنبش دانشجويی پس از انقلاب ۵۷ است منظورمان اين است که اين ارتباط معکوس شده است. اکنون يک جنبش عمومی و فراگير عليه ديکتاتوری حاکم و برای خواست آزادی و برابری به وجود آمده ، جنبش دانشجويی ديگر نه يک تک جزيره در دل مبارزات ناپيوسته و جدای از هم جنبش ها و گروه های مختلف بلکه بخشی مهم از مجموعه ای در حال جدال است.
اکنون به جای اين که دانشجوبان به سوی مردم و جنبش های اجتماعی ديگر بروند و از پشت نرده های سبز فرياد بکشند «ای مردم با غيرت حمايت حمايت» يا «ايران شده فلسطين مردم چرا نشستين» و تقاضای حمايت و هم بستگی کنند، اين جنبش عظيم مردم است که به سراغ دانشحويان آمده و از آنان می خواهد که مشعل مبارزات مردم را در دانشگاه ها روشن نگه دارند تا جنبش طبقاتی کارگران فاز بعدی مبارزه را آغار نمايند.
عالی ترين نمونه ای که در سال های اخير به ياد می آوريم اعتراضات دانشجويی در تير ۷۸بود که به واسطه دلال صفتی اصلاح طلبان و عقبه جنبشی و مردمی نداشتن به سرعت رو به افول نمود و نتوانست فضای عمومی اجتماع را راديکاليزه نمايد و جنبش های ديگر را نيز به تحرک وا دارد که با پيوستن به جنبش دانشجويی اعتراضات را تداوم ببخشند. بنابراين اعتراضات کنونی دانشجويان در شرايط جديد از اهميت خاصی برخوردار است. اکنون پای مبارزات دانشجويان بر زمين سفتی است که پشتوانه اش توده های ميليونی مردم است. مردم واقعی که به خيابان ها آمده اند. مردمی که از پيش از آغاز سال تحصيلی جديد به درستی دريافتند که اکنون نوبت دانشجويان است که مبارزه در دل دانشگاه ها را زنده نگه دارند و جای خالی مبارزات خيابانی مردم را تا فرا رسيدن فاز بعدی مبارزه پر نمايند؛ که خوشبختانه تمام اين انتظارات و پيش بينی ها محقق شد و از اولين روزهای شروع سال تحصيلی ما با زنجيره آکسيون ها، تظاهرات ها و اعتراضات دانشجويی در مراکز آموزشی و دانشگاه های مختلف مواجه شديم که هنوز نيز ادامه دارد و به ويژه حضور فعال دانشجويان دانشگاه های آزاد بسيار درخشان بود و ديديم که هم پای دانشگاه هاييکه سنت مبارزاتی قوی دارند چگونه پيش آمدند و به صف اعتراضات پيوستند.
اگر تا ديروز شعارهای دانشجويان و خواست هايی که در اعتراضات شان محوريت داشت مطالبات بالقوه و به زبان نيامده اکثريت خاموش مردم بود، اکنون حنبش دانشجويی يکی از چندين حنجره جنبش فراگير مردم برای فرياد کشيدن خواست آزادی و برابری است. اگر تا ديروز جنبش دانشجويی به واسطه راديکاليسم اش پيشتاز و پر جرات بود، اکنون در عرض و به موازات جنبش جاری مردم حرکت می کند، شعارهايش همان شعارهايی است که در خيابان ها داده می شود همان هايی است که مردم از آن سخن می گويند و ديگر حتی شکل مبارزه اش چيزی فراتر از مبارزات عمومی مردم نيست، راديکال تر نيست، مردم جلوی گلوله ايستاده اند، جنبش دانشجويی هم در خوابگاه ها و در دانشگاه جان باخته و هزينه می دهد.
بنابراين اکنون اين جنبش دانشجويی است که بايد بجنبد و مراقب باشد که از جنبش توده ای مردم عقب نماند و بايد بتواند شعار های جاری مبارزات را پوشش داده و بدنه دانشجويی را به سود جنبش عمومی بسيج و تجهيز نمايد. اين آن شرايطی است که برای جنبش دانشجويی فوق العاده حساس و استثنايی است ولی علی رغم نوين بودن شرايط بايد از تجربياتی که طی سال ها مبارزه به دست آورده و از سنتی که طی بيش از ۵دهه انباشته است برای تحليل شرايط، اخذ تاکتيک ها و نشان دادن عکس العمل های مقتضی و به موقع استفاده نمايد. جنبش دانشجويی نبايد در اين بزنگاه تاريخی از جنبش مردم جا بماند.
دس_ به نظر شما مهم ترين خواست های صنف دانشجو کدام است؟ اين خواست ها را از چه کسانی يا ارگان هايی بايد خواست؟ آيا اين خواست ها شدنی اند؟
پريسانصرآبادی: دانشجويان به دليل وضعيت عينی شان يعنی در دانشگاه بودن، طبيعتا يک سری خواست صنفی دارند و به د ليل ماهيت جنبش شان سنتا يک سری خواست سياسی.
اما تاريخا به هيچ وجه نمی توان ديواری بين اين خواست ها کشيد، لا اقل در کشوری مثل ايران که ديکتاتوری به خصوصی ترين و شخصی ترين منافذ زندگی افراد رسوخ کرده است، صنفی ترين خواسته ها بلافاصله به يک بحران سياسی در دانشگاه بدل می شوند و ديکتاتوری حاکم دستگاه سرکوب خود را چه از داخل دانشگاه و چه از خارج به سرعت برای خاموش کردن آن بسيج می کند. در شرايط فعلی اين پيوستگی خواست های سياسی و صنفی اهميت ويژه پيدا می کند به اين معنی که دانشجويان حتی با تمرکز بر صنفی ترين خواست هايشان جنبش عمومی مردم را يک قدم به جلو می برند . وقتی ديکتاتوری چکمه هايش را بر گلوی همه می فشارد، بدون شک در برابر کوچکترين تغيير يا بهبودی مقاومت می کند و لذا وقتی دانشجويان برای سلف سرويس، وضعيت نابه سامان خوابگاه ها، امکانات اموزشی و فرهنگی، آزادی نشريات و تشکل های دانشجويی، عليه کميته های انضباطی ستاره دار کردن دانشجويان و... که همگی خواسته هايی به روشنی صنفی اند مبارزه کنند، چون عليه ديکتاتوری مبارزه می کنند، و چون ديکتاتوری بلافاصله تسليم نمی شود و سرکوب را سازمان می دهد اين خواسته های صنفی ولو جزئی ترين آنها به سرعت سياسی می شود و شعبه دانشجويی جنبش فراگير مردم در دانشگاه ها را تقويت می کند.
خواست های دموکراتيک و سياسی دانشجويان، نيز که کاملا با خواست های جنبش توده ای مردم مطابقت دارد در واقع بی نظير بودن اين مقطع را خاطر نشان می کند . شعارهای دانشجويان هم پای شعار های مردم به خيابان آمده طرح و به پيش برده می شود.
اين که خواست ها را بايد از چه کسانی يا ارگان هايی خواست به نظرم پاسخ روشنی دارد که دانشجويان نيز به تجربه آن را دريافته اند. واضح است که هيچ تغيير و احقاق خواستی در پرتو نظامات ديکتاتوری محقق نمی شود مگر اين که شرايط به نوعی فراهم شود که به سيستم تحميل شود. هر آن چه که دانشجويان طی سال های اخير به دست آورده اند و هر پيش روی که داشتند محصول مبارزه پيگير آنها و نهايتا تحميل آن به نظام بوده است، در اين زمينه چپ دانشجويی سهم عظيمی در محقق شدن اين دستاوردها داشته است.
وارد کردن گفتمان نفی و انتقادی راديکال ، نقد ريشه ای سرمايه داری به ويژه ورژن اسلامی آن، نقد ليبراليسم و رفرميسم ، کسب آزادی های دموکراتيک نظير کانون و نشريات دانشجويی، باز شدن فضای اجتماعی دانشگاه ها، آزادی هايی در زمينه پوشش و روابط اجتماعی دانشجويان، طرح شعارهای راديکال جنبش های اجتماعی و به ويژه جنبش کارگری و نهايتا سخن گفتن از تشکل های مستقل دانشجويان همه و همه از دستاوردهای مبارزات دانشجويان چپ بوده است که کسی نمی تواند آنها را انکار نمايد.
بنابراين هيچ شخص يا ارگان رسمی در دانشگاه ها وجود ندارد که شما خيلی دموکراتيک لايحه تقديمشان کنيد و پس از طی شدن روند اداری و تصميم گيری جواب خود را از آن دريافت کنيد.
به خوبی می دانيم که همواره بايد يک قدم به جلو برويم تا حريف يک پا پس بکشد. همواره اين طور بوده و در شرايط فعلی نيز بايد با عزم و اراده جدی تری قدم به جلو برداريم. ديکتاتوری نه تنها چيزی به ما نمی دهد بلکه هر آنچه داريم را باز می ستاند. لذا جنبش دانشجويی بايد در فکر تحميل خود و خواسته های راديکال خود به سيستم باشد و لحظه ای نبايد در اين جدال غفلت کند چرا که ديکتاتوری به ويژه در شرايط ضعف به شدت بيشتری تعرض می کند و تنها با سازمان است که می توان عليه آن ايستاد.
هم چنين در پاسخ به سوالتان که آيا اين خواست ها شدنی است يا نه بايد بگويم که اکنون همه چيز در گرو جنبش عمومی جاری است. با پيش روی اين جنبش طبقه کارگر و همه اقشار و گروه هايی که خواست های خود را در امتداد آن طرح کرده يا می کنند به پيش می روند و به خواست های خود نزديک می شوند.
پيروزی و احقاق همه خواست ها اکنون در گرو يک پيروزی عمومی تر است ديکتاتوری را بايد هم زمان در همه عرصه ها به استيصال کشاند و روشن است که ديکتاتوری در شرايط فعلی تنها سرکوب می کند. اما سرکوب هم بی نهايت نيست. بدون شک تمام کسانی که به جنبش جاری اميدوارند اين خواست ها را شدنی می دانند. در دانشگاه ها نيز به نظر می رسد که تنها راه تحميل خواسته ها به سيستم مبارزه سازمان يافته از طريق تشکل های مستقل دانشجويی است.
دس_ دانشجويان سوسياليست نيز از ابتدای اعلام موجوديت خود اعلام کرده اند که برای تشکل مستقل و توده ای دانشجويان مبارزه می کنند، به نظر شما فايده تشکل توده ای برای دانشجويان چيست؟
پريسانصرآبادی: روشن است که تشکل يابی در امر مبارزه تا چه حد اهميت دارد، مبارزات در مسير پيش روی خود به نقطه ای می رسد که ديگر نمی توان بدون سازمان و تشکل به پيش رفت و اگر تشکل های مستقل و توده ای وجود نداشته باشند عملا هرگونه کنشی در جا زدن خواهد بود و گاهی حتی مبارزات را به عقب می برد.
فاکتور تشکل يابی، بين تمام جنبش ها، اعم از کارگری، زنان، معلمان و دانشجويی مشترک است. و با توجه به شرايط جديد چنين به نظر می رسد که حقيقتا بدون تشکل های مستقل امکان پيمودن ادامه مسير مبارزه ضعيف است. بحث تشکل های مستقل دانشجويی چندين سال است که توسط چپ دانشجويی طرح شده است، در اين زمينه فعاليت های عملی نيز صورت گرفته است. مساله اين است که تشکل های مستقل و توده ای چيزی بيش از حاصل جمع تعداد نفرات اعضا آن تشکل هستند، سازمان با کاناليزه کردن، وحدت بخشيدن و هدفمند ساختن مبارزات، با فراهم آوردن امکان رايزنی در سطحی عمومی تر مبارزه عمومی را جهت می دهد، تحرکات منفرد و پراکنده را يک جا جمع می کند به اخذ تاکتيک های صحيح و منطبق تر با شرايط و استراتژی کلی منجر می شود و قدرت مداخله گری در جنبش را افزايش داده و هم چنين استمرار مبارزات را تضمين می کند. چپ دانشجويی در مسير تشکل يابی تا کنون تجربياتی داشته که به نظر می رسد هيچ کدام از آنها عملا نتوانسته فاکتور مستقل يا تود ه ای بودن را به طور هم زمان برآورده سازند. وقتی صحبت از استقلال تشکل دانشجويی می شود، اين استقلال هم از حاکميت است که تمام تشکل های اسلامی و دفتر تحکيم وحدت را به چالش می گيرد که هيچ گاه نتوانسته اند حياتی مستقل از بخش هايی از حاکميت را برای خود تعريف نمايند، هم استقلال از احزاب اپوزسيون را در بر می گيرد، به اين معنا که تشکل توده ای و مستقل دانشجويان نبايد به مثابه زائده و ارگان دانشجويی هيچ حزب سياسی در بيايد. البته اين به معنی اين نيست که اعضا تشکل ها حق ندارند گرايش خاص خود را داشته باشند و حتی در شرايط ايده ال می توان تصور فراکسيون های مختلف در اين تشکل ها را نمود و اين را در تشکل های توده ای و مستقل دانشجويی پيش بينی کرد؛ اما واقع بينانه اگر بخواهيم به شرايط سياسی ايران نگاه کنيم و در مورد مساله استقلال از احزاب قضاوت کنيم، فورا متوجه می شويم که احزاب عملا ضربه پذيری تشکل های مستقل را بالا می برند و هيچ نفع و نقش سازنده ديگری ندارند که تجربه تلخ دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب خود پشتوانه محکمی بر اين ادعاست.
ِالِمان بعدی مساله توده ای بودن است که بسيار اهميت دارد و اساسا می توان آن را يک اصل بنيادی برای تشکل های مورد نظرمان دانست. يکی از اساسی ترين ايرادهايی که بر تشکل های دانشجويی به ويژه چپ مربوط می شود، مساله منحصر بودن آن به اليت و بخش محدودی از دانشجويان است که عملا برای عموم دانشجويان دور ا ز دسترس بوده است و به سبب سازو کار های درونی اش همواره گويی نوعی استغنا از بدنه دانشجويی داشته است، يعنی توده دانشجويانی که نمی خواسته اند الزاما به واسطه فعاليت های دانشجويی در ظرف ايدئولوژيک خاصی قرار بگيرند را از دست داده است. تشکل توده ای به معنای دقيق آن بايد ظرفی برای مشارکت عموم دانشجويان به واسطه دانشجو بودن آنان باشد و بتواند خواست ها و مطالبات عموم دانشجويان چه صنفی و چه سياسی را پوشش دهد.
دس_ آيا تشکل توده ای مورد نظر شما بايد سوسياليست باشد؟
پريسانصرآبادی: دقيقا خير! چون اگر چنين امکانی ميسر بود، تشکل های چپ دانشجويی که تا کنون متولد شده اند می توانستند به معنای دقيق کلمه توده ای شوند اما نتوانستند. به ويژه در شرايط فعلی که حساسيت ويژه برای فعاليت منسجم، سازمان يافته و واحد دانشجويان در سنگر دانشگاه ها عليه ديکتاتوری وجود دارد، نمی توان يک تشکل سوسياليست با خلوص ايدئولوژيک بالا را ظرف وحدت مورد نياز دانست. همان طور که پيش تر هم عرض کردم، اين جنبش عمومی که در جامعه در جريان است، خواسته های متنوعی را از آزادی، حقوق مدنی و سياسی، و خواسته های اقتصادی را شامل می شود اما هنوز خصلت برجسته آن ضد ديکتاتوری است. درست است که ما به عنوان فعالين سوسياليست جنبش های اجتماعی در انتظار به سر می بريم که طبقه کارگر در اين جنبش با تشکل هايش حضور يابد و هژمونی را در اين جنبش به دست آورد، اما هنوز اين جنبش تا بدان حد به پيش نرفته و روشن است که مسيری را بايد تا آن نقطه بپيمايد. طبيعی است که نيروهای آزادی خواه و دموکراتی وجود دارند که در اين مسير بايد همراهی آنان را لحاظ کرد و از آن جايی که بر طبق انتظار چهره ها يا به قولی رهبران جنبش سبزتنها تا حد معينی می توانند پيش بيايند و روشن است که قطعا طريق منحرف ساختن جنبش يا سازشکاری را در پيش خواهند گرفت، و زمينه سرخوردگی را برای بخشی از اعضا اين جنبش عمومی به بار می آورند، بديهی است که نقش چنين تشکلی تا چه حد حياتی است. برای نيروهای سوسياليست روشن است که دموکرات های پيگير در مسير پيش روی جنبش نمی توانند بخشی از جنبش برای سوسياليسم نباشند و چنين تشکل هايی نقش بسيار کليدی در هدايت نيروها و جلوگيری از سرخوردگی عمومی ايفا می کنند و با سازمان دادن مبارزه جنبش را از چنين رهبران خودخوانده و پوشالينی بی نياز می کنند. بنابراين تشکل توده ای و مستقل دانشجويان درست مثل چنين تشکل هايی در جنبش های اجتماعی ديگر چون جنبش کارگری، زنان، معلمان و...در شرايط کنونی هم استراتژی و هم تاکتيک است، بايد بتوان پتانسيل اعتراضی دانشجويان را از به هرز رفتن نجات داد و زنجيره اعتراضات را تداوم بخشيد، تمام اين اهداف جز در پرتو جنين تشکل هايی غير قابل تحقق است. دانشجويان سوسياليست هم بايد بکوشند که نه تنها پيشگام در ايجاد چنين تشکل هايی باشند، بلکه بايد با انسجام نظری و سازمان دهی خود، موقعيت خود در درون اين تشکل های مستقل را ارتقا ببخشند.
دس_ چگونه می توان اين تشکل را ايجاد کرد؟
پريسانصرآبادی: به نظر می رسد که اين دقيقا به ابتکار عمل دانشجويان چپ و سوسياليست بستگی دارد که چگونه برای چنين تشکل هايی فراخوان بدهند، آيا بايد جمعی از فعالين دانشجويی در اين اقدام پيش قدم بشوند؟ آيا بايد ابتدا يک پروژه عمومی برای حساس سازی ذهن دانشجويان نسبت به عمل متحد ايجاد کرد؟ آيا بايد يک سری توليدات نظری در باره لزوم ايجاد چنين تشکل هايی از طريق نشريات دانشجويی وارد بدنه دانشجويان کرد؟ يا ترکيبی از اين موارد؟ فکر می کنم اين تا حد زيادی در هر مرکز آموزشی و دانشگاهی بستگی به شرايط عمومی، سنت مبارزات سياسی و صنفی و آمادگی عموم دانشجويان دارد.
اما چيزی که قطعی به نظر می رسد، لزوم ايجاد چنين تشکل هاييست که ظرف اتحاد عمل و حرکت منسجم دانشجويان می گردد تا مبارزات ضد ديکتاتوری خود را در دانشگاه ها به ثمر برسانند، شايد بهترين برهه برای ايجاد چنين تشکل هايی در بطن مبارزات مردم پس از انتخابات بود که طبيعتا به دليل تعطيلی دانشگاه ها ميسر نبود، اما اکنون دقيقا زمان آن است که اگر اين اقدام به موقع انجام نگيرد ممکن است زمان مناسب آن بگذرد. بنابراين نبايد وقت را در اين شرايط که روند تحولات شتاب گرفته است از دست داد.
دس_ دربارۀ سازمان های ديگر دانشجويی چه نظری داريد؟ آيا می توان با آنها برای ايجاد يک اتحاديه يا تشکل دانشجويی واحد همکاری نمود؟
پريسانصرآبادی: مهم ترين تشکل های دانشجويی بالفعل طی اين سال ها انجمن های اسلامی و دفتر تحکيم وحدت بوده اند که هيچ يک از آنها نيز نه مستقل بوده اند و نه توده ای، و از قضای روزگار در برهه های مختلف نيز نقش مهمی در مهار کردن راديکاليسم جنبش دانشجويی داشته اند و با سبک کار مبتنی بر لابی گری شان، لطمات زيادی بر پيکره جنبش دانشجويی وارد آورده اند و دست در دست ديکتاتوری حاکم، نقش مهمی در به انفعال کشيدن توده دانشجويان داشته اند. اين خصلت رفرميسم در جنبش دانشجويی طی سال های اخير بوده است که گرچه چپ دانشجويی در تقابل با ايشان عمل نموده است اما مشاهده تاثيرات آنها بر جنبش غير قابل انکار است.
در شرايط فعلی انجمن های اسلامی و به ويژه فراکسيون های مدرن و دموکراسی خواهشان که کاملا ليبرال هستند و نيز دفتر تحکيم وحدت، با توجه به اين که از حاميان سفت و سخت دو کانديدای اصلاح طلب بوده اند و در جريان دستگيری های پس از انتخابات نيز هزينه هايی متحمل شده اند،عمدتا به شدت از عرصه عمومی دانشگاه ها عقب نشسته اند و نقشی در اعتراضات اخير دانشگاه ها نداشته اند. البته از آغاز سال تحصيلی همواره سعی کرده اند با توليد ادبيات و طی بيانيه های محدودی بر سبز بودن جنبش اعتراضی مردم و نيز رهبری بی قيد و شرط موسوی يا کروبی تاکيد کنند که اين مساله کاملا با واقعيت آنچه در دانشگاه ها به وقوع پيوسته ناسازگار بوده است. بدنه دانشجويی هيچ گونه خوش بينی نسبت به اين رهبران يا سردمداری اصلاح طلبان برای جلو بردن اين جنبش ندارند و اعتمادی به اين تشکل ها وجود ندارد، ضمن اين که انفعال اين تشکل ها خود تکميل کننده بی اعتمادی عمومی نسبت به مواضع سازشکارانه ايشان است.
بنابراين جای يک تشکل مستقل و توده ای که ظرف فراگير مبارزات دانشجويان باشد در شرايط فعلی عميقا خالی است، و بايد هرچه سريع تر اقدامات و گام های عملی به سمت ايجاد چنين تشکل هايی برداشت.
همان طور که در بخش قبلی صحبتم عرض کردم، چنين تشکل هايی به روی تمام دانشجويان با توجه موقعيت دانشجو بودنشان باز است و بديهی است که اکنون مبارزات عمومی چنان فراگير شده که اين تشکل ها می تواند بخش عظيمی از لايه های دانشجويان را در خود جای داده و نيازشان را به مبارزه سازمان يافته و متحد عليه ديکتاتوری تامين نمايد.
به نظر می رسد که اين تشکل های توده ای ورای تشکل های تاکنون موجود چپ يا راست در دل جنبش دانشجويی است، بنابراين اعضا اين تشکل های سابقا موجود می توانند در اين تشکل ها عضو و فعال باشند، مساله بر سر پلاتفرم و خطوط قرمزی است که برای اين تشکل ها تعريف می شود تا به انحرافات تشکل های سابقا موجود دچار نشود و چنان چه مورد قبول افرادی از تشکل های فوق الذکر باشد، می توانند عضو آن شده و زير چتر آن فعاليت نمايند. همين مساله، لزوم به دست گيری ابتکار عمل برای ايجاد و فراخوان تشکل های مستقل و توده ای دانشجويان توسط فعالين چپ و سوسياليست دانشجويی را پر رنگ تر می کند.
دس_ آيا دانشجويان چپ و سوسياليست می توانند با ساير گروه های دانشجويی بر سر فعاليت های عمومی ديگری در دانشگاه همکاری کنند؟
پريسا نصرآبادی: چرا که نه؟ وقتی جنبش عمومی مردم برای خواست آزادی و برابری اين قدر فراگير است و طبقات، اقشار و گروه های مختلف را در بر می گيرد، چرا در دانشگاه های چنين فعاليت های متحدی ميسر نباشد؟
به ويژه در شرايطی که سرکوب عمومی، همه را به تيغ خود می نوازد، اين مساله ضرورت هم پيدا می کند.
وقتی فعالين گرايشات مختلف فکری در گستره وسيع دستگير می شوند و يا مدت های مديدی در زندان به سر می برند و شکنجه می شوند و يا زير شکنجه جان می سپارند، در شرايط اعدام های گسترده، به ويژه خطر جاری و روزمره اعدام ها، به ويژه اعدام فعالين سياسی و کودکان، در شرايطی که احکام سنگين حبس های طويل المدت فعالين جنبش های اجتماعی مختلف به ويژه جنبش دانشجويی را تهديد می کند، وقتی دستاوردهای دموکراتيک وعمومی دانشجويان را از آنان به وحشيانه ترين شکل باز پس می گيرند، و اختناق عمومی را در دانشگاه ها حاکم می کنند، آيا عموم دانشجويان نمی توانند بر سر يک مساله واحد با يکديگر اتحاد عمل داشته باشند؟ در غير اين صورت تمام نيروهای سياسی تنها و بی اتکا می مانند و قدرت ديکتاتوری دوچندان می شود و جنبش دانشجويی ضربه پذير تر می گردد. برای مثال اکنون که احکام سنگين زندان های طويل المدت به فعالين چپ دانشجويی داده اند که عموما ۲-۵ سال بيان شده، در شرايطی که هنوز رفقايی چون محمد پورعبدالله در زندان و بلاتکليفی به سر می برد، وقتی رفقای ما ستاره دار می شوند يا از دانشگاه ها اخراج می شوند، بايد تنها به نيروی خود در دانشگاه ها بسنده کنيم؟ اين موارد محدود به يک گرايش فکری يا سياسی خاص نيست و مبتلا به تمام جريانات اپوزسيون در دانشگاه است و بنابراين آيا نبايد يک حمايت عمومی از سوی عموم دانشجويان وجود داشته باشد که بتوان با قدرت بيشتری عليه اين تعرضات مقاومت نمود و مبارزه پيش رونده ای را تدارک ديد؟
اما اين مساله ابدا به اين معنا نيست که نيروهای چپ و سوسياليست بايد نسبت به رفرميسم، تناقضات ليبراليسم و يا خط سازشکاری در جنبش عمومی مردم يا در جنبش دانشجويی سکوت کنند. دقيقا بر عکس. اکنون شرايطی است که بايد خيلی هشيارانه نسبت به اين انحرافات و مخاطرات رفتار نمود و بايد افشاگرانه تناقضات نظری و فرصت طلبی های عملی آنان را رو به جنبش خاطر نشان نمود. اما اين مساله را نيز نبايد فراموش کرد که اکنون توده به ميدان آمده چه در خيابان ها و چه در دانشگاه ها، فراتر از جريانات سياسی تا کنون موجود اند، و در بدترين حالت، نگاهشان به سبز بودن جنبش جاری، کاملا پراگماتيک است و سويه ايدئولوژيک مشخصی ندارد و دقيقا وظيفه نيروهای چپ و سوسياليست نيز همين است که در راستای روشن کردن مواضع منحرف کننده جنبش آزادی خواهانه مردم قدم بردارند و از درون اين جنبش دخالتگری نموده و نقش موثر خود را در جهت دادن به اين مبارزات ايفا نمايند.
من شخصا نسبت به اين مساله و آينده اين جنبش خوشبين هستم و اميدوارم که نيروهای سوسياليست و چپ در جنبش دانشجويی، با درک دقيق از شرايط جديد، فعالانه در اين جنبش به ويژه در دانشگاه ها شرکت نمايند، خواسته ها و مطالبات آزادی خواهانه، دموکراتيک و نيز خواست های اقتصادی- سياسی طبقه کارگر و زحمتکش را در درون اين جنبش طرح و با جديت پيگيری نمايند، و برای ارتقا سطح اين جنبش به سمت يک جنبش سوسياليستی نيرومند با هژمونی طبقه کارگر بکوشند. از شما نيز برای اين مصاحبه تشکر می کنم و اميدورام که توانسته باشم پاسخ کوی سوالاتتان باشم. پيروز باشيد.