به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: نگاهی به امپرياليزم و بررسی نظريات برخی از صاحبنظران در اين زمينه

نگاهی به امپرياليزم و بررسی نظريات برخی از صاحبنظران در اين زمينه

 
اگر بحواهيم با متدی کمونيستی و از موضع مارکس،انگلس و لنين به مسئله ی امپرياليزم نکاه کنيم بايد به زوايای گوناکون آن نگاه کنيم و امپرياليزم را به مثابه ی مرحله از سرمايه داری مورد بررسی قرار دهيم.
جهان گشايی و توسعه طلبی های کشور ها، محدود به عصر سرمايه داری نيست و در گذشته هم نمونه های فراوانی از اين نوع توسعه طلبی ها به گونه های متفاوت موجود بوده است.با مرور تاريخ و آثار تاريخی به توسعه طلبی ها و جنگ هايی که بر سر منافع کشور ها صورت گرفته می رسيم.از دوران باستان تاکنون کشورها همواره سعی کرده اند منافع خود را حفظ نموده و حتی برای گسترش منافعشان به ديگر کشورها حمله کنند ،منافع آنان را زير پا گذاشته و فدای منافع خودشان کنند. اما امپرياليزم به مثابه مرحله ی جديدی از عصر سرمايه داری با توسعه طلبی پادشاهان گذشته متفاوت و  در اين مرحله از عمر نظام سرمايه داری که مرحله ی پايانی آن است نظام سعی می نمايد با تاکتيک ها ی مختلف و اشکال گوناگون از فروپاشی اين نظام جلوگيری کنند.
از دوره ی آغازين نظام سرمايه داری تاکنون اين نظام مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است.
 مرحله ی اول با تصرف سرزمينهای ديگر وغارت مستعمرات شروع شد . اين مرحله از پايان قرن شانزدهم تا اواخر  قرن نوزدهم به درازا کشيد.
مرحله ی دوم .از پايان قرن نوزدهم شروع می شود و تا سال ۱۹۵۰ ادامه می يابد،اين مرحله که مرحله ی امپرياليستی ناميده می شود،سرمايه ی انحصاری حاکم بر اقتصاد غرب می شود.اين مرحله مرحله ی تقسيم جهان بين قدرت های امپرياليستی است.دو جنگ بزرگ جهانی در اين مرحله صورت گرفته اند.
مرحله ی سوم . مرحله ی برتری و سلطه ی سرمايه ی انحصاری دولتی است.از ۱۹۵۰ شروع شد،تحت تاثير تجربه ی بازار جهانی سرمايه و جنبش های ملی در مستعمرات،نظام مستعمراتی از هم پاشيده و استعمار سرزمين های عقب مانده در حال رشد با صدور کالا و سرمايه از طريق مکانيزم بازار جهانی صورت می گيرد.تشکيل شرکت های بزرگ چند مليتی و وجود سرمايه ی انحصاری دولتی در کنار انواع انحصارها رشد مناسبات سرمايه داری در کشورهای عقب مانده از ويژگی های اين دوره اند.
ديدگاه مارکس در مورد سرمايه داری و مرحله ی بالايی سرمايه داری
مارکس سرمايه داری را نه به مثابه جمع و ترکيب ساده سرمايه خصوصی بلکه به منزله بازتاب کل سرمايه اجتماعی در نظر می گيرد. مارکس در کاپيتال جلد سوم فصل ۲۳: می نويسد "در نتيجه تکامل نهايی توليد سرمايه داری يک مرحله انتقالی لازم به سوی بازتوليد سرمايه اموال توليد کنندگان است، اما نه به مثابه اموال خصوصی توليد کنندگان منفرد، بلکه به مثابه اموال توليد کنندگان مشترک". (برگرفته از کتاب بررسی بخشی از نظريات در مورد امپرياليسم، محمد سوداگر)
مارکس به خوبی نظام سرمايه داری را شناخته و در کاپيتال اين نظام را مورد بررسی قرار می دهد. او در کاپيتال به ترکيب ارگانيک سرمايه،گرايش مداوم سرمايه به سوی کسب سود بيشتر اشاره می کند و صدور سرمايه از کشوری به کشور ديگر را در همين راستا می بيند، اما او با اشاره به اينکه با بالا رفتن ترکيب ارگانيک سرمايه نرخ سود مداوم روبه کاهش دارد به بحرانهای ادواری و ساختاری نظام سرمايه داری که در نتيجه کاهش نرخ سود به وجود می آيند نيز اشاره می کند. صدور سرمايه از کشوری به کشور ديگر گرچه ممکن است در کوتاه مدت به عنوان يک آلترناتيو برای نجات سرمايه داری از بحرانهای ادواری و ساختاری کارساز باشد اما با جهانی شدن سرمايه و اشباع بازار بين المللی اين آلترناتيو کارآمدی خود را از دست می دهد. مارکس و انگلس استعمارگری را مرحله ضروری از تاريخ می دانند و عليرغم محکوم کردن استعمار آن را ضرورتی گريزناپذير برای عبور دادن جوامع از مراحل پيشاسرمايه داری می دانستند. در روزنامه نيويورک ديلی تريبون مارکس می نويسد من با نظر کسانی که به عصر طلايی هندوستان معتقد بودند سهيم نيستم اما نمی توان شک کرد که صدماتی را که انگليسيها به هندوستان وارد کردند بی نهايت از آنچه تاکنون هندوستان متحمل شده متفاوت است. در اينجا تجاوزکاران انگليسی بودند که دوکهای دستی و چرخهای ريسندگی هندی را ويران کردند و ماشين آلات پيشرفته را جايگزين آن کردند (برگرفته از همان کتاب).
اين حقيقت دارد که محرک انگلستان در ايجاد انقلاب اجتماعی در هند شوم ترين منافع را تشکيل می داده است و در نحوه اجرای آن صفيهانه عمر کرده است، اما مسئله اين نيست، مسئله اين است که آيا بشريت می تواند سرنوشت خود را بدون انقلاب بنيادی در وضع اجتماعی آسيا به سرانجام برساند؟ اگرنه جنايت انگلستان هرچه که باشد آن کشور به مسابه وسيله ناآگاه تاريخ انقلاب را در هند به جلو برده است، همان جا.(نيويورک ديلی تريبون)
مارکس و انگلس از زمره اولين کسانی بودند که در زمينه امپرياليسم سخن گفتند و نظريات دقيقی را در اين زمينه مطرح نمودند که پايه ی نظريات لنين و ديگر مارکسيستهای ارتدوکس شد.
برخی از نظريات در مورد امپرياليسم
جان هابسون امپرياليسم را محصول مصرف نامکفی می داند. بسياری از مارکسيستها و اقتصاد دانان همچون رزا لوکزامبورگ، هيلفريدينگ و سوئيزی علت بحران را در مکانيزم بازار و جذب ارزش توليد و ضعف خريد و عدم تقاضای موثر می دانند. همه اين نظريات به نوعی در راستای نظريات هابسون می باشد عليرغم اختلافاتی که ممکن است داشته باشند. هابسون معتقد بود که عامل عمده پيدايش امپرياليزم و ضرورت صدور سرمايه تمرکز صنايع می باشد. او امپرياليزم را نمودی ارتجاعی می دانست و معتقد بود امپرياليزم بازگشت به دوره قبل از مرحله سرمايه داری شدن جامعه است.
رودولف هيلفريدينگ
نويسنده کتاب مشهور سرمايه مالی و از  رهبران حزب سوسيال دمکرات آلمان و انترناسيونال دوم، نخستين مارکسيستی که درباره رشد انحصارات و امپرياليزم در کتاب نامبرده سخن می گويد، اوست. او بحران را زائيده عدم تناسب بين رشته های مختلف توليد می دانست و معتقد بود سرمايه مالی آخرين مرحله سرمايه داری است. هيلفريدينگ برخلاف هابسون به انگيزه های سياسی به مسابه نيروی محرک استعمارگری و توسعه طلبی تاکيد داشت. بوخارين نيز همچون هيلفردينگ معتقد بود که امپرياليزم عبارت است از سياست سرمايه مالی و اضافه می کند ادامه چنين روشی مستلزم توسل جستن به روشهای قهر آميز و همچنين گسترش جنگ است. بوخارين درباره بحران در رابطه با توليد افراطی عمومی چهار نظريه را ذکر می کند:
۱_ نظريه طرفداران هماهنگی مانند سه که معتقد بودند، توليد افراطی عمومی مطلقا وجود ندارد. ۲_ نظريه سيسموندی، ناردنيکها در روسيه و روزا لوکزامبورگ که معتقد بودند همواره توليد افراطی وجود دارد. ۳_ نظريه مارکسيستهای رسمی که از اجتناب ناپذيری گاه و بيگاه بحرانهای ادواری صحبت می کنند. اين گروه خود دو دسته اند الف: ارتدکسهايی مانند هيلفريدينگ و توگان بارانوسکی که بحران را زائيده بی تناسبی بين شاخه های فردی توليد دانسته و استدلال می کنند که عامل مصرف در ايجاد بحران نقشی ندارد. ب: ارتدکسهايی مانند مارکس و لنين که استدلال می کنند بحران اقتصادی زائيده بی تناسبی در توليد اجتماعی است که عامل مصرف را جزئی از آن می دانند. هيلفريدينگ سرمايه مالی را آخرين مهره تکامل سرمايه داری می داند.(نقل به مضمون از همانجا،کتاب بررسی برخی نظريات در مورد امپرياليزم)
رزا لوکزامبورگ
رزا لوکزامبورگ امپرياليزم را بيان سياسی انباشت سرمايه در مبارزه رقابت آميز برای بدست آوردن آن چه هنوز از مناطق غير سرمايه داری باقی مانده است. او امپرياليزم را يک مرحله تاريخی از سرمايه داری و پايان آن می دانست همچنين معتقد بود امپرياليسم فرايند به محور تمدن کشاندن مناطق عقب مانده جهان است. می گفت سرمايه داری با تتوليد افراطی کالاهای مصرفی که در بازار سرمايه داری جذب نمی شوند خشونت جنگ و انقلاب در نتيجه حرکت سرمايه داری در ديگر کشورها سبب می شوند. طبق الگوی او مسئله عمده توليد سرمايه داری مسئله بازار است و انگيزه هر سرمايه داری در سرمايه گذاری کسب سود بيشتر است. درک او از بازار فروش به شدت اشتباه بود چون فکر اين را نکرده بود که با اشتباع شدن بازار و جهانی شدنش به بن بست  رسيده يا دچار بحران می شود.
کارل کائوتسکی
کائوتسکی در مورد امپرياليزم به نوع جديدی از امپرياليزم تحت عنوان اولترا امپرياليزم اشاره می کند که اين شکل از سياست امپرياليستی در دهه ۱۹۸۰ فصل تازه مستعمراتی است که پديدار می شود.کائوتسکی معتقد است که اين سياست گرچه به ظاهر موجب آبادانی کشور های مستعمره می شود اما،آنچه در اين کشورها  "مستعمره" توليد می شود توسط مليتاريزم بلعيده می شود. او در مورد امپرياليزم خلاف ديدگاه مارکس سخن می گويد، امپرياليزم را ارتجاعی ارزيابی می کند و آن را ضرورت گريزناپذير جامعه سرمايه داری نمی داند. در سالهای جنگ جهانی اول نظريات کائوتسکی دچار تغيرات بنيادی شد و نظر او در مورد امپرياليزم تغير پيدا کرد در اين دوره نظرات او از امپرياليزم جنگ طلب و تجاوزگر به امپرياليزم صلح جو و هماهنگ تکامل پيدا کرد. در مقاله اش تحت عنوان اولترا امپرياليزم  که بالاتر هم به آن اشاره شد،مواضع تازه و ارتجاعی ايی در پيش گرفت که با مواضعش قبل از جنگ متفاوت بود. او در اين نوشته با امپرياليزم هماهنگ شد و به دفاع از آن برخواست. همچنين برهم خوردن تعادل هماهنگی و تناسب رشته های توليدی را عامل بحرانهای دوره ای قلمداد می کرد او معتقد است که امپرياليزم با صنعتی کردن مناطق کشاورزی گور خود را می کند. از استثمار مشترک جهان توسط يک ابرامپرياليزم نام می برد و در آخر طرفدار امپرياليزم صلح طلب و مسالمت جو می گردد که به قول او دارای تضاد کمتری است.
بوخارين در زمينه کائوتسکی می نويسد که او معتقد است که گرايش به خشونت بورژوازی را می توان با گرايش به مسالمت آميزی پرولتاريا و بدين طريق به تبليغ انديشه های رفرميستی و صلح طلبانه تحت عنوان مارکسيزم می پردازد.
همانطور که در اينجا به بررسی برخی از نظريات در مورد امپرياليزم پرداختيم و نظريات متعدد ديگری نيز از سوی اقتصاد دانان ليبرال يا سوسياليست مطرح شده است که به ظاهر ممکن است برخی از اين نظريات درست باشد يا حاوی بخشی از واقعيات در مورد امپرياليزم و سرمايه داری باشند،اما واقعيت اين است که بسياری از اين نظريات به شيوه ای سطحی به بررسی امپرياليزم پرداخته و تنها بخش کوچکی از واقعيت را بيان کرده اند. بررسی دقيق و علمی امپرياليزم نه از موضع ليبراليزم و اقتصاد بورژوايی بلکه بايد از موضع طبقه کارگر و کمونيزم صورت پذيرد. راديکالترين ديدگاه دراين زمينه ديدگاه رفيق لنين در کتاب امپرياليزم به مثابه بالاترين مرحله سرمايه داری که در زير به بررسی اين اثر بزرگ می پردازيم. قبل از آن لازم می دانم برخی ديگر از نظريات در مورد امپرياليزم بپردازم. کينز از اقتصاد دانان مشهور توسعه طلبی امپرياليزم را نتيجه کمبود تقاضا معرفی می کند و بحران را زائيده پايين بودن تقاضای کل سرمايه داری و مصرف نامکفی می داند. شومپيتر امپرياليزم را ميراث عناصر ماقبل سرمايه داری می داند و از امپرياليزم مردم، امپرياليزم خوب و بد نام می برد. شومپيتر به عنوان دشمن مارکسيزم و مدافع سرمايه داری خالص معتقد است که ويژگی سرمايه داری رقابت آزاد است که با امپرياليزم که ويژگی اصلی آن انحصار است متفاوت است. او امپرياليزم را گرايش بی هدف دولتی به سوی گسترش اجباری نامحدود می داند و سرمايه داری را نظام عقلايی و دمکراتيک فردگرا می خواند. پارکر مون و لانگه نيز با شومپيتر در مورد امپرياليزم هم نظر هستند. معيار اين صاحب نظران برای شناخت امپرياليزم سياسی است نه اقتصادی. خلاصه از پل سوئيزی و باران گرفته تا مارکسيستهای آمريکايی و تروتسکيستها هرکدام به شکلی و از زاويه ای در مورد امپرياليزم صحبت کردند.
در مورد امپرياليزم همانطور که گفته شد ديدگاههای زيادی مطرح شده است اما تمام ديدگاهها از نظر من از دو ديدگاه کلی تر خارج نيست. در اينجا به بررسی آن می پردازيم۱_ ديدگاه اول آن است که امپرياليزم را مرحله ضروری و اجتناب ناپذير نظام سرمايه داری می نامد و آن را نسبت به سرمايه داری مترقی تر می داند. اين ديدگاه ديدگاه مارکس انگلس و لنين و ساير مارکسيستهای ارتدوکس می باشد. ديدگاه دوم امپرياليزم را بازگشت به دوران ماقبل سرمايه داری و رايج نمودن اصول اقتصادی و سياسی پيشاسرمايه داری می داند. اين ديدگاه امپرياليزم را ارتجاعی می داند و آن را نه به مثابه مرحله ای از سرمايه داری بلکه به مثابه نظامی کاملا متفاوت با سرمايه داری در نظر می گيرد. هرچند اين دو ديدگاه همانطور که گفته شد زير مجموعه ديگری را دارا می باشند اما از نظر نگارنده ديدگاهی که ريشه ای ترين مباحث را در زمينه امپرياليزم مطرح کرد ديدگاه لنين است. لنين امپرياليزم را مرحله نهايی انحصاری و انتقالی نظام سرمايه داری می نامد که در آن انحصار جای رقابت آزاد را می گيرد و سرمايه مالی جای سرمايه صنعتی را می نشيند. لنين به تمرکز توليد در دست عده ای معدود و پيدايش انحصارها اشاره می کند و معتقد است که اين تمرکز ثروت موجب پيدايش اقليت انگل و مفت خور خواهد شد که از طريق سود خود زندگی می گذرانند کسانی مانند سفته بازان صاحبان املاک و غيره. او می گويد از ترکيب سرمايه صنعتی و مالی اليگارشی مالی شکل می گيرد. لنين به صدور سرمايه متمايز از صدور کالا اشاره دارد که در مرحله امپرياليزم رايج است. او می نويسد يکی از کيفيتهای اصلی امپرياليزم آن است که تکامل سرمايه داری را در عقب افتاده ترين کشورها تسريع کرده و در نتيجه مبارزه عليه ستم ملی را گسترش می دهد (برنامه جنگی انقلاب پرولتاريايی).
لنين به تقسيم جهان بين انحصارهای سرمايه داری بين المللی اشاره دارد و ويژگی های مشخصی را برای امپرياليزم برمی شمارد. ۱_ سرمايه داری انحصاری ۲_ سرمايه داری انگلی و رو به انحطاط و ۳_ سرمايه داری در حال مرگ. او روبنای سياسی امپرياليزم را روبنای ارتجاع سياسی دمکراسی منطبق با رقابت آزاد و ارتجاع سياسی مطابق با انحصار قلمداد می کند که در آن سرمايه مالی برای سلطه می کوشد نه آزادی. همچنين می نويسد امپرياليزم به طور کلی يعنی نفی دمکراسی و نه تنها يکی از انواع دمکراسی بلکه هرنوع از دمکراسی يعنی خودمختاری ملی و غيره. (لنين کريکاتوری از مارکسيزم و اکونوميزم امپرياليستی) بنا بر اين با توجه به بررسی هايی که انجام شد درستترين ديدگاه و دقيقترين مباحث در اين زمينه (امپرياليزم) ديدگاهيست که مارکس انگلس و لنين به شيوه بنيادين به بررسی امپرياليزم به مثابه يک مرحله از نظام سرمايه داری نه نظام متفاوت با آن اشاره دارد.
حسن معارفی پور


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • چپ دانشجويی؛ گفتگوی اشتراک با حسن معارفی پور
  • نگاهی به امپرياليزم و بررسی نظريات برخی از صاحبنظران در اين زمينه
  • انقلاب اکتبر،مواضع کمونيستی در قبال آن و موضع سوسياليزم بورژوايی
  • آنچه در راه وقوع استبه مناسبت بازگشايی دانشگاه ها و اعتراضات روزهای اخير در دانشگاه ها
  • نگاهی گذار به پروسه شکل گیری جنبش دانشجویی در ایران , بخش سوم و پایانی
  • نگاهی گذار به پروسه ی شکل گيری جنبش دانشجويی ايران ، بخش دوم
  • نگاهی گذار به پروسه ی شکل گيری جنبش دانشجويی در ايران،بخش اول
  • ضرورت تحزب کمونيستی،ضرورت تحقق کمونيسم
  • سخنی کوتاه در باب يک مقوله ی فلسفی کمونيسم ايدئولوژی است يا نگرشی علمی به جهان؟
  • تحولات اخیر ایران،شکاف جدی درون حاکمیت رژیم وظایف کمونیست ها
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com