به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: "حزب کمونيست کارگری"و حذف شعارهای انقلاب کارگری و حکومت کارگری!

"حزب کمونيست کارگری"و حذف شعارهای انقلاب کارگری و حکومت کارگری!

علی جوادی
مدتی است که شعار "حکومت کارگری" و همچنين شعار "جمهوری سوسياليستی" به همراه "انقلاب کارگری" از تبليغات و نه الزاما از اسناد و قطعنامه های حزب کمونيست کارگری٬ حذف شده است. "حکومت کارگری" جای خود را به "حکومت انسانی"٬ "جمهوری سوسياليستی" جای خود را به "جمهوری انسانی" و "انقلاب کارگری" جای خود را به "انقلاب" و گاهی هم به "انقلاب انسانی" داده است. اخيرا نيز اطلاعيه کميته خارج کشور اين حزب در رابطه با ١۳ آبان شعار استراتژيک و سند هويتی تاريخ اين حزب يعنی "آزادی٬ برابری٬ حکومت کارگری" را به شعار "آزادی٬ برابری٬ جمهوری انسانی" تغيير داده است. گويا "حکومت کارگری"٬ "انقلاب کارگری" "جمهوری سوسياليستی" به ادبيات و مضامين ممنوعه در اين حزب تبديل شده است.
 
معنای اين تغيير و تحولات چيست؟ چرا اين حزب خصلت کارگری انقلاب و حکومت ادعا شده در برنامه اين حزب را قلم گرفته است؟ چرا خصلت و جوهر سوسياليستی سيستم اقتصادی مورد نظر برنامه اين حزب از دستورشان خارج شده است؟

در پاسخ بايد ابتدائا اين نکته را روشن کرد که اين تغيير و تحولات در تبليغات سياسی "حزب کمونيست کارگری" ناشی از سهل انگاری و يا سهو قلم در تبليغات و سياست نيست. محصول يک تلاش آگاهانه و در چهارچوب خط سياسی و پوپوليستی حاکم بر اين جريان است. دارند پوست می اندازند. دارند با گذشته خود تعيين تکليف ميکنند. و کليد اين چرخش در کنار گذاشتن شعارها و اهداف استراتژيک و طبقاتی اعلام شده در برنامه اين حزب است. ماجرا از اين قرار است که اين حزب در دور اخير اعتراضات سرنگونی طلبانه توده های مردم با شعارها و سياستهای جديدی ظاهر شد. يک وجه اين تحولات سياسی تغيير شعارهای استراتژيک اين حزب به شعارهای گنگ٬ مبهم و تفسير بردار پوپوليستی است. کانال تلويزيونی اين جريان که مهمترين ارگان تبليغاتی اين حزب است به يکباره  به جای شعار "انقلاب کارگری" و "حکومت کارگری" با شعار و لوگوی "انقلاب انسانی" و "حکومت انسانی" ظاهر شد. همانطور که همه مسئولين اين حزب با پوشش و يونيفورم جديد٬ "کت و شلوار"٬ در مقابل دور بين ظاهر شدند٬ وجه اصلی تبليغات اين حزب هم رنگ و بوی ديگری به خود گرفت.

شعارهای تاکتيکی٬ شعارهای استراتژيک
شايد در پاسخ بگويند که اين شعارها ترجمه و بازنويسی تاکتيکی شعارهای استراتژيک اين حزب هستند. همان معنا و همان اهداف را در شرايط جديد اعتراضی دنبال ميکنند. در پاسخ بايد به چند نکته اشاره کرد:
 
١- شعارهای تاکتيکی هيچگاه نميتوانند جايگزين شعارهای استراتژيک يک حزب سياسی شوند. احزاب سياسی مجاز و مختارند تا ترجمه تاکتيکی و روز شعارها و مطالبات خود را بيان کنند٬ اما تببين تاکتيکی شعارهای حزبی نميتواند موجبی برای حذف شعارهای استراتژيک حزبی باشند. حزبی که در تلاش برای حذف و تغيير شعارهای استراتژيک خود نباشد٬ همواره شعارهای تاکتيکی خود را به همراه و به موازات شعارهای استراتژيک خود مطرح و تبليغ ميکند. "کوتاهی" و يا "قصور" در اين چهارچوب تنها نشان تغيير و اهميت ارزش و جايگاه اين شعارها و مطالبات در سياست و خط مشی حاکم بر حزب است.

۲- شعارها و مطالبات استراتژيک نشاندهنده هويت٬ جوهر خط مشی و فشرده اهداف سياسی يک حزب سياسی هستند. تنها تبليغ مستمر و دائمی اين اهداف و مطالبات استراتژيک است که ميتواند جايگاه واقعی شعارها و مطالبات سياستی و تاکتيکی روز را روشن و بيان کند. در غير اين صورت تصوير و سيمای سياسی هر حزبی با شعارهای تاکتيکی و مطالبات روز خود بيان ميشود. مضرات و لطمات چنين اغماضهايی بيشمارند.

۳- شعار "انقلاب انسانی" جايگزين و ترجمه تاکتيکی شعار "انقلاب کارگری" نيست. "حکومت انسانی" بيان ديگر "حکومت کارگری" نيست. "جمهوری انسانی" به روز شده شعار "جمهوری سوسياليستی" نيست. هيچ کمونيست کارگری و هيچ فعال راديکال – سوسياليستی چنين توجيهات سخيفی را نمی پذيرد. اگر حتی چنين هدفی مد نظر باشد٬ يک حزب کمونيستی کارگری که از کمونيسم و گذشته خود شرم ندارد٬ قصد تغيير اهداف و زير خاک کردن تاريخ خود را ندارد٬ ميتواند با تصويب قطعنامه ها و اسناد حزبی اين نيت و قصد خود را رسميت بخشد. بعلاوه صفت انسانی نميتواند جايگزين خصلت طبقاتی و الگوی اقتصادی مورد نظر در شعارهای مطرح شده باشند. "انسانی" بيان ديگر "کارگری" نيست. جمهوری انسانی بيان ديگر "جمهوری سوسياليستی" نيست. ويژگی تمام اين شعارهای استراتژيک در روشن بودن خصلت طبقاتی و الگوی اقتصادی مورد نظر است. کارگر و سوسياليسم در اينجا نقش و جايگاه کليدی و تعيين کننده ای دارند. تفسير بردار نيستند. مبهم نيستند. بر عکس روشن و متعين اند. اگر جريانی قصد بيان روشن و تاکتيکی دادن به شعارها و مطالبات خود داشته باشد٬ بايد به همان شعارها بيان روشن دهد و نه اينکه اين شعارها را مبهم و قابل تفسير و پوپوليستی کند.
 
۴- برخلاف ادعاهای کاذب برخی از رهبران اين حزب٬ شعار "جمهوری انسانی" بيان روشن و امروزی شعار استراتژيک "حکومت کارگری" نيست. بر عکس در حزب کمونيست کارگری در زمان منصور حکمت اين شعار "حکومت کارگری" بود که بمنظور روشن شدن شکل مشخص آلترناتيو حکومتی حزب کمونيست کارگری به شعار "جمهوری سوسياليستی" ترجمه شد. در آنزمان در پلنوم حزب قراری بدين مضمون تصويب شد که شعار "جمهوری سوسياليستی" که شکل حکومتی و محتوای اقتصادی الگوی مورد نظر حزب را بيان ميکند در کنار و همراه شعار "آزادی٬ برابری٬ حکومت کارگری" از اين پس مطرح خواهد شد. حزب در آن زمان اکيدا تاکيد داشت که اين دو شعار در کنار هم بايد بيان شوند تا کوچکترين شبهه ای در اهداف و جوهر مطالبات استراتژيک و همچنين بيان مشخص آن در تبليغات حزب ايجاد نشود.

۵- صفت "انسانی" در اين تبليغات نه تنها بيان جوهر و محتوای تحول مورد نظر از جانب اين حزب نيست٬ بلکه مانند صفت "خلقی" در تبليغات پوپوليستها نقش عموم خلقی و از ميان برداشتن تاکيد از روی خصلت و ويژگی طبقاتی اين اهداف استراتژيک است. (رجوع کنيد به مقاله آذر ماجدی در اين زمينه). در دوران انقلاب ۵۷ شعار "جمهوری خلقی" آلترناتيو حکومتی اکثر جريانات پوپوليست بود. "انسانی" در اين تحولات همان نقش "خلقی" را سيستم فکری پوپوليسم چپ ايران ايفا ميکند. اين جريان هم امروز و با ورود جامعه به يک دوره از تحولات انقلابی چرخشی به سمت همان مواضع کرده است. تغيير و تحولات شعارهای استراتژيک گذشته اين حزب در اين راستا معنا ميدهد.
 
۶- شعار "آزادی٬ برابری٬ حکومت کارگری" يک شعار هويتی جنبش کمونيسم کارگری است. تغيير و تقليل اين شعار به شعار "آزادی٬ برابری" و يا شعار "آزادی٬ برابری٬ جمهوری انسانی" يک تلاش راست و پوپوليستی است. در هر دو حالت "حکومت کارگری" که مهمترين بخش تمايز اين شعار است٬ حذف شده است. حذف "حکومت کارگری" تصادفی نيست. محصول يک و نتيجه يک سياست پوپوليستی  و راست است.
 
اساس سوسياليسم انسان است و ...
بعضا برای توجيه اين راست روی به جوهر و خصلت تلاشهای انسانی کمونيسم کارگری و ما متوسل ميشوند. ميگويند: مگر "اساس سوسياليسم انسان" نيست؟ و از قرار پاسخ مثبت به اين سئوال بايد در را برای حذف "حکومت کارگری"٬ "جمهوری سوسياليستی" و "انقلاب کارگری" باز کند؟ در پاسخ بايد گفت:

اساس سوسياليسم ما انسان است. اساس و فلسفه وجودی ما ايجاد جامعه ای آزاد٬ برابر٬ مرفه و انسانی٬ يک جامعه آزاد کمونيستی است. اما معلوم نيست چرا چنين مساله ای اکنون بايد مبنايی برای راست روی و حذف خصلت سوسياليستی الگوی اقتصادی مورد نظر و يا خصلت طبقاتی انقلاب و حکومت مورد نظر ما قرار بگيرد. مگر ما اخيرا اين تبيين خود را از سوسياليسم مطرح کرده ايم؟ مگر همان زمان که منصور حکمت اين تبيين خود را از سوسياليسم بيان ميکرد در همان زمان هم بر شعار "آزادی٬ برابری٬ حکومت کارگری" و نه چيزی کمتر و يا بيشتر تاکيد نميکرد؟ مگر آن زمان که قطعنامه "جمهوری سوسياليستی در پلنوم حزب کمونيست کارگری تصويب شد٬ مقرر نشد که حتی اين شعار در همه جا به همراه شعار "آزادی٬ برابری٬ حکومت کارگری" تبليغ و ترويج شود؟

اتفاقا اگر کسی واقعا به دنبال ايجاد يک جامعه انسانی بری از استثمار و نابرابری و شکاف طبقاتی و کار مزدی باشد بايد با تاکيد بر خصلت کارگری انقلاب و حکومت مورد نظر کمونيسم کارگری نشان دهد٬ اثبات کند که دستيابی به چنين جامعه ای تنها در پس تحولی ممکن است که هدفش ايجاد يک حکومت کارگری و استقرار يک جمهوری سوسياليستی متضمن آزادی و برابری و رفاه همگان است. اما اقدام و تلاش خط پوپوليستی حاکم بر "حزب کمونيست کارگری" در نقطه مقابل اين تلاش قرار دارد.
 
بحث سلبی – اثباتی و ...
بهانه و توجيه ديگر در دفاع از اين چرخش به راست با استناد به بحث "سلبی – اثباتی" منصور حکمت صورت ميگيرد. بعضا فعالين اين پوپوليسم جديد مدعی ميشوند که با اتکاء به اين مبحث عميق و راهگشای منصور حکمت به اين نتيجه رسيده اند که شعارهای "حکومت کارگری"٬ "انقلاب کارگری" و يا "جمهوری سوسياليستی" را به شعارهای جديد تغيير دهند! معلوم نيست که چرا خود منصور حکمت چنين استنتاجی از اين متد برخورد خود در قبال چگونگی کسب رهبری و هژمونی کارگر و کمونيسم بر جنبش سرنگونی طلبانه توده های مردم نکرد؟ بعلاوه اينجا يک خلط مبحث کودکانه برای توجيه اين اقدام صورت ميگيرد. واقعيت اين است که هم شعارهای ارائه شده کنونی و هم شعارهای استراتژيک کمونيسم کارگری هر دو شعارهای اثباتی هستند. بحث اصولا در حوزه شعارهای استراتژيک يک جريان است. اين جريان پوپوليستی نميتواند راست روی خود را در پرده اين مبحث بپوشاند.

اسناد رسمی٬ تبليغات روزمره
شايد در پاسخ گفته شود که ما تغييری در قطعنامه ها و اسناد رسمی حزب ايجاد نکرده ايم. هنوز شعارهای "آزادی٬ برابری٬ حکومت کارگری" و يا "جمهوری سوسياليستی" در برخی از نشريات ما و يا اطلاعيه های ما درج ميشود. واقعيتی است اما برای پی بردن به حقيقت سياسی بايد واقعيت عملکرد و پراتيک پوپوليستی در نزد اين جريان اشاره کرد. واقعيت اين است که تعيين و تکليف خط پوپوليستی حاکم بر اين جريان با گذشته و اهداف کمونيستی آن نميتواند به سادگی به تغيير و تبديل در قطعنامه ها و يا اسناد رسمی اين حزب منجر شود. متاسفانه و يا خوشبختانه کمونيسم کارگری سرمايه عظيمی است که بسادگی نميتوان با آن وداع کرد و يا از خير آن گذشت. تاريخ و دست آوردهای حزب کمونيست کارگری دوران منصور حکمت سرمايه سياسی غير قابل انکاری است که اين جريان برای توجيه خود به آن نيازمند است. رهبری اين حزب در عين حال اينکه در ظاهر به سياستها و قطعنامه های پيشين اين حزب اعلام وفاداری اما در پراتيک روزمره سياسی کمتر تعلق و وابستگی ای به اين سياستها و مصوبات دارد. مصوبات نقش دکور و تزيين "کمونيستی کارگری" برای اين جريان دارند. مبنای پراتيک شان نيستند. مبنای تبليغات و راهنمای عمل سياسی شان نيستند. فاصله حرف و عمل بيان کاملی برای نشان دادن ويژگی پراتيک پوپوليستی اين جريان نيست.

نمونه ها در اين زمينه متعددند. بطور مثال موضع حزب کمونيست کارگری دوران منصور حکمت در قبال جنگ جناحهای رژيم اسلامی و جايگاه هر کدام روشن و صريح و غير قابل تفسير است. اما موضع خط رهبری جديد اين حزب در قبال جريان اصلاح طلبان حکومتی موضعی "مشروط" و "دوگانه" است. اگر بر عليه خامنه ای و احمدی نژاد مقابله کنند٬ آنها را در "کنار مردم" و "همراه مردم" قرار ميدهند. و يا اينکه موضع حزب کمونيست کارگری منصور حکمت در قبال تحريم اقتصادی و جنگ دو قطب تروريستی روشن است٬ اما به يکباره ما شاهد "کشف" برکات جنگ و تحريم اقتصادی در مقابله با رژيم اسلامی در نزد اين جريان ميشويم. موضع حزب کمونيست کارگری دوران منصور حکمت در قبال مساله فلسطين و نقش و جايگاه تاريخی تجاوز و سرکوبگری دولت اسرائيل و هم چنين جنگ دو قطب تروريستی در منطقه روشن است٬ اما ما در زمان جنگ در منطقه شاهد اين بوديم که اين حزب به يک طرف معادله خم شد. به اعضا خودش ميتازد که "اومانيسم شان" بيگدار گل نکند. مثالها متعدند. واقعيت اين است که اين مجموعه اسناد نه تنها راهنمای عمل سياسی و تبليغات اين حزب نيستند بلکه اين حزب در روندی قرار دارد که خشت از روی خشت تلاشهای کمونيستی آن دوران بر ميدارد.

در خاتمه
هيچکدام از بهانه های ارائه شده نميتواند توجيه گر اين راست روی و حذف سياستهای استراتژيک حزب از تبليغات روزمره و عمومی اين حزب باشد. واقعيت ساده ای بيانگر چنين چرخشی است. "حزب کمونيست کارگری" در حال تغيير و تحول است. رهبری جديد حکک اين حزب را در مسيری قرار داده است که انتهای آن قطع تمام بندها و پيوندهای اين جريان با سنت و جريان کمونيسم کارگری است. اگر "انقلاب کارگری" جايی در ادبيات و تبليغات آنها پيدا نميکند٬ تصادفی نيست. اگر "حکومت کارگری" از تبليغات اين جريان حذف ميشود٬ اتفاقی نيست. اگر "جمهوری سوسياليستی" به يکباره جايش را به "جمهوری انسانی" ميدهد٬ نشان دهنده يک چرخش بنيادی در اين حزب است. اين حزب به راست چرخيده است. به برخوردشان به جريان اصلاح طلب سبز حکومتی نگاه کنيد. به رفتار سياسی شان در قبال جريان ناسيوناليسم پرو غرب نگاه کنيد. آيا تصادفی است که به اين جريانات نزديک شده اند٬ خواهان اتحاد "چپ چپ تا راست راست" هستند؟ اين جريان اگر در همين مسير گام نهند بالاخره ناچار به تعيين تکليف نهايی با کمونيسم کارگری خواهد شد. *
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com