در حاشيه مرگ تراژيک سهيلا قديری(خورشيد)

روز چهارشنبه ۲۹ مهر زنی جوان (سهيلا قديری) توسط جلادن اسلامی به دار آويخته شد و جانش را گرفتنند. سهيلا به جرم قتل فرزند ۵ ماه اش بدار اويخته شد. بعد از اعدام اين زن دايی او به دادگاه مراجعه و در ميان اندوه زيادی از مرگ اين زن چنين اظهار می دارد"متأسفانه زندگی خورشيد(سهيلا) حدود ۱۰ سال قبل وقتی پدرش در يک نزاع محلی کشته شد از هم پاشيد و وضعيت زندگیاش به هم خورد بعد هم از خانه فرار کرد. او برايم پيغام گذاشته بود دفترچه خاطراتش را بخوانم تا علت فرارش را بدانم. وقتی خورشيد از خانه فرار کرد دنبالش نرفتيم چون ما از يک قوم متعصب و از ساکنان يکی از شهرهای جنوب کشور هستيم و دختری که از خانه فرار کند ديگر ارزش و اعتباری برای خانواده ندارد" وی می افزايدکه "ارديبهشت امسال خانم مددکاری از زندان با ما تماس گرفت و گفت: خواهرزادهام در زندان است و میخواهد با ما صحبت کند. اما با شنيدن اين جمله آنقدر عصبانی شدم که گفتم: اعدامش کنيد و نگذاريد آزاد شود.
مرد ميانسال که اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت: باور کنيد نمیدانم چرا اين حرف را زدم اما به خدا بلافاصله پشيمان شدم و گفتم تلفن را بدهيد با او صحبت کنم. وقتی صدايش را شنيدم دلم گرفت. از آن همه شادابی و نشاط ۱۰ سال قبل هيچ اثری در صدايش نبود. او مثل يک زن جا افتاده صحبت میکرد، گفت: دايی اينجا غير از خانم مددکار هيچ کس هويت واقعی مرا نمیداند. به همه گفتهام کسی را در اين دنيا ندارم اما تو میدانی که من چقدر فاميل دارم اما اينجا تنها و غريبم. در اين سالها خيلی سختی کشيدم. اگر میتوانی بيا و برايم کمی پول بياور.
گفتم: پول میخواهی چه کار؟
گفت: اينجا فقط غذا مجانی است اما دلم ميوه میخواهد. وقتی بقيه هم سلولیهايم ميوه يا شيرينی میخورند من هم دلم میخواهد. چون ۳ سال است که ميوه نخوردهام!
دايی سهيلا ادامه داد: خواهرزاده بيچارهام به من نگفت قرار است اعدامش کنند و گرنه هر کاری از دستم برمیآمد برايش انجام میدادم."
او در رابطه با گذشته زندگی سهيلا چنين گفت"متأسفانه پدرش بعد از بازنشستگی، يک دکه کوچک راه انداخت و خورشيد را در نوجوانی وادار میکرد سيگار بفروشد. از همان جا بود که کمکم مسير زندگیاش عوض شد. خورشيد دختر زيبايی بود اما در مسير درستی قرار نگرفت و در سن کم به خاطر مشکلات خانوادهاش به بيراهه رفت شايد هم مردن برای او بهتر بود. چون ديگر راه برگشتی برايش وجود نداشت. حالا هم آمدهام تا جسدش را تحويل بگيرم و آن را به شهرمان ببرم و دفنش کنم."
مرگ اين زن جوان و داستان زندگی او اگر منحصر بفرد و تک موردی نباشد٬ در خود کافی است که بعنوان کيفر خواست ميليونها زن بخت برگشته و رانده شده از جامعه، عليه سرمايه٬ دولت و دادگاه و احکام اسلامی اش اعلام شود. کيس زندگی سهيلا قديری از مواردی است که بايد با آن کل نظام سرمايه داری٬ بورژواهای با و بدون عمامه و کل نظام حاکم را به محاکمه کشيد. سرنوشت تراژيک سهيلا با فقر دامنگير خانواده اش٬ با مصائب اجتماعی ـ اقتصادی جامعه طبقاتی متولد شده و سپس جانش را داده است. اعتياد٬ فاحشه گری٬ دزدی و ده ها مورد از اين شکل زاده اين جامعه کثيف٬ بی رحم و طبقاتی است. اگرثروت و امکانات مناسب داشته باشيد٬ فرزندانتان در مدارس عالی٬ آکادميهای معتبر و با زندگی مرفه و امنيت اجتماعی و اقتصادی زندگی ميکنند.اما "زندگی" سهيلا وسهيلاهای ديگر نوع ديگری رقم ميخورد٬ او در سن جوانی قربانی ميشود٬ و بجای مدارس عالی٬ تخصص و رفاه و امنيت و دوره های آکادميک زندان و سپس اعدام در انتظارش است. به چوخه دار و حلق آويز نظام ارتجاعی و کثيف اسلامی سپرده ميشود. زندگی و مرگ سهيلا تراژدی زندگی ميليونها دختر و زن جوانی است که بدلايل مختلف اجتماعی قربانی نظامی ميگردند که جان انسان در آن ارزشی ندارد.
داستان زندگی اين زن تراژدی است که روزانه هزاران دختر جوان در جامعه ای که هيچ حمايتی برای دفاع از کودکانی که بدلايل اجتماعی مختلف بدون سرپناهی شده ندارد در چنين مواردی که مسله فرار دختران است نظام اسلامی با فرهنگ ضد انسانی و مرد سالارانه عملا از هنگامی که اين دختران خانواده را ترک می کنند ابقا کننده فرهنگ ناموس پرستانه است. به ماجرای سهيلا نگاهی بيندازيد در کل اين پروسه کسی نمی گويد و جايی بازتاب پيدا نمی کند که اين زن بی دفاع با توجه به شرايطی که در آن قرار داشته چرا فرزند و دلبند ۵ روزه اش را کشته است. اما فهم اين مسله در جامعه تحت حاکميت اسلامی برای ما که بيش از سی سال حاکميت اين از گوربرخاسته ها را تجربه کرده ايم ساده است . کدام انسانی حاضر است فرند و دلبندش را بکشد¬؟ خورشيد بی پنهاه معلوم نيست که در چه رابطه ای دارای فرزند شده هيچ جا از پدر اين فرزند ۵ روز خبری داده نمی شود . کل ماجرای مرگ اين مادر و فرزند را در پرده ابهام نگه داشته اند. او را محکوم به مرگ نمودند خبر آنرا برای ايجاد رعب و وحشت در جامعه پخش نمودند و هنگامی که دايی داغدارش به دادگاه مراجعه کرده و زندگی تراژديک اين زن را بازگو نمود قاتلان او اين چنين اظهار نظر می کنند.
" قاضی جابری با شنيدن اين حرف گفت: سهيلا شب آخر وصيت کرده به هيچ عنوان جنازهاش را تحويل خانوادهاش ندهيم.
وی در ادامه گفت: خواهرزاده شما از زمان دستگيریاش به اتهام قتل پسر ۵روزهاش در بهزيستی - شهريور ۸۵- خود را سهيلا معرفی کرده و تمام مراحل قانونی پرونده با اين هويت - که البته برای ما جعلی بودنش محرز بود - طی شد. اما از آنجا که میگوئيد مددکار زندان از هويت واقعی سهيلا مطلع بوده تلاش خواهيم کرد در صورت اثبات هويت واقعیاش، جسد را به خانوادهاش تحويل دهيم."
جانيان اسلامی با قوانين عدل الهيشان چون خفاشانی سايه بر جامعه افکنده اند اعدام و قصاص راه انها برای مقابله با مصائب احتماعی است که خود بانی ايجاد و ابقای آن هستند. اينها حفظ نظام و خکومتشان در گروه پاسداری از چنين قوانين ضد انسانی است. در آن سوی خبر نيز مااکنون با هر مورد اعدام و قصاص و سنگسار اين جانيان نفرت عميق مردم معترض به اين عمل شنيع را می شنويم . در ميان اخبار اما خبر از اطلاعيه تعدادی از استادان دانشگاهها در محکوميت مرگ اين زن داده شده. را می شنويم بايد اين صداها را وسيعتر و هر چه توده ای تر کرد .
در جمهوری اسلامی قانون قصاص و فرهنگ مرد سالاری که قوانين اسلامی ابقا کننده و پشتوانه اشاعه اين فرهنگ و حمايت کننده آن هستند عامل اصلی چنين تراژديهای هستند بايد جنبش نه به اعدام ، نه به قوانين ارتجاعی ناموس پرستانه اسلامی ، و دفاع از حق هر شهروندی برای آزادی انتخاب زندگيش را به مبارزه ای اجتماعی تبديل نمود. بايد صحنه های مرگ چنين عزيزانی با ميليونها پيام از ابراز انزجار و تنفر از قتل اين عزيزان تبديل نمود. بايد دست خادمان خدا را از سر جامعه برای اجرای چنين جناياتی کوتاه نمود.
اعدام شنيع ترين قتل عمد است .بشريت متمدن نبايد اجرای چنين احکامی را تحمل کند. در جامعه ای که بشريت توانسته باشد جکم اعدام را لفو کند بدرجه ای به جامعه انسانی نزديکتر شده است.
اسد نودينيان
شنبه ۹ آبان ۱۳۸