به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، چپ جدال بر سر استراتژی مشترک،استراتژی و آلترناتيو کمونيستی کدام است؟

جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، چپ جدال بر سر استراتژی مشترک،استراتژی و آلترناتيو کمونيستی کدام است؟

 
جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، چپ جدال بر سر استراتژی مشترک،استراتژی و آلترناتيو کمونيستی کدام است؟

 توضيح کوتاه راجع به انتشار اين مطلب!
اين مطلب را مدتها پيش بعنوان آخرين بخش نوشته مفصل "ارزيابی از انشعابات و مصاف های کمونيسم کارگری در ايران" تهيه کرده ام. در نظر داشتم همراه با ديگر بخش هايش بصورت کتاب جداگانه ای يکجا منتشرکنم، اما چون اکنون بحث حول اين مسائل در ميان جريانات موسوم به کمونيسم کارگری بالا گرفته و موضوع نوشته به اوضاع سياسی کنونی و اين مباحث ربط دارد تصميم به انتشار آن در دو قسمت جداگانه گرفتم.

 به جای مقدمه بر اين بحث ابتدا به نکاتی خيلی کلی و کوتاه در رابطه با اوضاع جاری در ايران اشاره ميکنم. بدنبال آن وارد بحث مشخص احزاب و نيروهای سياسی چپ ايران و در ادامه به استراتژی يا آلترناتيو کمونيستی در جواب اوضاع فعلی و جهتی که جريانات کمونيستی بايد بگيرند خواهم پرداخت.
 
تحرک توده ای که از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در تهران و ديگر شهرهای ايران شروع گرديد و در روز ۲۷ شهريور ۱۳۸۸ (روز قدس) بار ديگر قدرت و تدام خود را بنمايش در آورد، بزرگترين و مهم ترين حرکات اعتراضی تا کنونی مردم برای بزير کشيدن جمهوری اسلامی و خلاصی از شر حکومت مذهبی در ايران است. اين اعتراضات جامعه را تکان داد، همبستگی اجتماعی و مبارزاتی مردم را بالا برد و پرچم اميد به رهائی از دست رژيم اسلامی و جناحهای آنرا بر فراز جامعه کوبيد. از اين به بعد فاکتور مردم و اعتراضات آنها، چاره جوئی برای نجات نظام در تعييين سياست داخلی از طرف دولت احمدی نژاد و در عرصه بين المللی توسط آمريکا و کشورهای اروپائی در برخورد به جمهوری اسلامی از جمله مهم ترين عوامل تعيين کننده اند. عزم غير قابل برگشت مردم برای سرنگونی رژيم اسلامی مسئله اتمی ايران و حتی کانون بحران در خاورميانه، فلسطين را در سايه خود گرفته است. مبارزات مردم در خيابانهای تهران و شيراز و اصفهان و مشهد و تبريز و..... سر نوشت و آينده حزب الله در لبنان و حماس در فلسطين و طالبان و بطور کلی جنبش اسلام سياسی در خاورميانه و کشورهای آفريقائی را تيره و تار کرده است. مردم ميخواهند کار اين رژيم را تمام کنند و سدی بر تکرار سناريوهای شبيه عراق ببندند و از اين طريق چهره سياسی دنيا و مخصوصا خاورميانه را به نفع بشريت تغير دهند. به همين دليل اين مبارزات افق نجات جامعه جهانی از دست اين حکومت اسلامی و بختک اسلام سياسی را روشنائی بخشيد و موج وسيعی از حمايت و سمپاتی بين اللملی را بخود جلب نمود. در وصف اين مبارزات شاعران شعر سرودند، خوانندگان بين المللی ترانه خواندند و افکار عمومی جهانی بر ايران متمرکز گشته و اين دستاورد به قيمت جان و از خود گذشتگی مردم بدست آمده است. مردم جمهوری اسلامی را نمی خواهند و حمايت بين المللی انسانهای شريف و آزاده را پشت سر دارند و اگر اين رژيم تا کنوان بر سر کار مانده و ماشين سرکوب و کشتار آن هنوز کار ميکند دليلش فقدان آلترتاتيو معتبر و مورد قبول جامعه در ميان نيروهای اپوزيسيون رژيم است. نه نيروهای چپ و نه راست اپوزيسيون تا کنون نتوانسته اند توجه آنچنانی را به خود جلب بنمايند و در رويدادهای اخير نقش جدی و قابل توجهی ايفا کنند. اگر اين ضعف نبود تظاهراتهای دو ميليونی و چند صد هزار نفری اوليه و يا حرکت اعتراضی روز قدس برای بزير کشيدن جمهوری اسلامی و حداقل تحميل توازن قوای ديگری بر آن کافی بود. اين نيرو باقی است و در کمين است و هنوز تکليف جمهوری اسلامی را روشن نکرده و باز هم پا به جلو خواهد گذاشت. اين وضع را دوست و دشمن درک کرده اند و منشاء تحرک و صف بنديها در ميان نيروهای اپوزيسيون و ارائه ارزيابيهای مختلف از اين وقايع و اوضاع آتی ايران گشته است.

بدنبال"انتخابات" و رئيس جمهور کردن احمدی نژاد، جناح اصولگرايان و دارودسته های اوباش خامنه ای در محدوده ارگانهای بالای دولتی منسجم تر شدند، اما تنها ماندند و پرو و بالشان ريخت و در مقابل مردم ضعيف تر از آب در آمدند. اولويت اين دولت، بنوع ديگری "سبزها"، جبران ناتوانی دوره چهار ساله گذشته همين رئيس جمهور در به عقب راندن جنبشهای اجتماعی و اعتراضی و اعاده "نظم" بر جامعه است. دستاوردهای مردم در اعتراضات ۲۲ خرداد به اين طرف به مشکلات گذشته اين دولت اضافه شده و تا اين لحظه از باز پس گرفتن آن ناتوان بوده و دولت گامی به عقب رفته است. زندان، شکنجه و تجاوز به زندانيان، سرکوب و ترور و سر به نيست کردن فعالين اعتراضات عمومی و ديگر عرصه های اجتماعی جواب اين دولت به وضع موجود است. از نظر جناح در قدرت، حفظ نظام اسلامی، رئيس جمهور ديکتاتور را طلب ميکند و جناح سبز اين را کار ساز نمی داند و آنرا خطری برای موجوديت نظام اسلامی بحساب می آورد. اختلاف و مرافعه دو جناح سبز و سياه بر سر چگونگی بقاء نظام و راه بيرون راندن مردم از ميدان مبارزه عليه کليت رژيم اسلامی است. رئيس جمهور کردن احمدی نژاد و جست و خيز جناح موسوم به سبز بمعنی بالا گرفتن بحران در دولت، شدت گرفتن بی ثباتی سياسی دولت، عدم بهبود وضعيت اقتصادی مردم، غير ممکن بودن خلاصی مردم از فرهنگ اسلامی و زندان و کشتار در چهار چوب دولت اسلامی و دو جناح آن است. "انتخاب" احمدی نژاد جواب يک جناح به بحران سياسی کنونی است که سالهای سال است هر دو جناح نظام اين جواب را مشترکا داده اند و به بن بست رسيده اند. خاتمی قول "اصلاحات" داد ولی جوابش سرکوب و اعدام و زندان بود. موسوی و مهدی کروبی از جمله ادامه دهندگان و پايه گذاران و سردمداران همين جوابند و تکرار تجربه خاتمی و مشابه آن توسط آنها غير ممکن است. نه مردم اين را قبول دارند و نه جناح خامنه ای آنرا تحمل خواهد کرد. اين جواب را تا کنون کارگران، زنان، جوانان، دانشجويان نپذيرفته اند و مرم اين رژيم جنايتکار را در هيچ بسته بندی نمی خواهند. مردم با چند سال صرف وقت و تحمل هزينه گزافی از خاتمی و دوخردايها عبور کردند و در بعد اجتماعی و ميليونی از آن ماجرا درس آموختند و تجربه گرفتند. اين تجربه و آموزش اجتماعی دود نشده و به هوا نرفته و در جريان اعتراضاتی که از ۲۲ خرداد امسال شروع شد و در روز قدس دوباره خود را نشان داد و در همان بعد ميليونی و اجتماعی بکار گرفته شد. از دوره ظهور دوخرداد تا کنون جامعه ايران و جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی روند رو به رشدی را طی کرده و گسترده تر و خود آگاه تر شده و فشرده آن در اعتراضات اخير به نمايش در آمد. کسی اين روند ادامه دار و اين تغييرات مهم اجتماعی در سياست و در جامعه ايران را نبيند نمی تواند امروز را بفهمد و سياست درستی بگيرد. در همان ساعت و روزهای اوليه شروع اعتراضات اخير يک دهم ، دو باره تاکيد ميکنم يک دهم، توهمی که به خاتمی بود نسبت به ميرحسين موسوی و مهدی کروبی در ميان جامعه و مردمی که به خيابان آمده بودند وجود نداشت و ندارد. جنبش اعتراضی مردم در دوره خاتمی به اين درجه از رشد نرسيده بود و موقعيت فعلی را نداشت. توهم به سبزها را بايد دائما زد و کوبيد، منتها بايد به اندازه وزن و جايگاهی که دارد برای آن حساب باز کرد. سبزها حاشيه اند و خيز مردم برای رهائی از شر حکومت اسلامی روند اصلی و پيشبرنده اين حرکات است. شکی نيست که در رويدادهای اخير و تا هم اکنون سبزها در مرکز توجه رسانه های غربی و بخشی از اپوزيسيون ملی اسلامی ايران قرار دارند، اما مردم و خواست های آنها در حاشيه اند. اين وارونگی در تعريف حقايق اجتماعی، اين مهندسی افکار را خيلی ها از جمله حزب "حکمتيست" پذيرفتند و تئوريزه کردند. بايد بطور قاطع و روشن عليه اين روند ايستاد. اگر سبزها  دستشان به جائی برسد، اگر جناح خامنه ای بتواند از اين تلاطم خود را نجات دهد و عقبگردی را به جنبش اعتراضی مردم تحميل کند مردم از سر بی آلترناتيوئی و ناچاری و استيصال به آن تن خواهند داد و هيچگونه ربطی به "توهم"  کارگر و جامعه به جناحهای سبز و سياه ندارد.

مهره هائی چون موسوی و مهدی کروبی نمی توانند به جائی برسند، نه آنها اصلاح طلب اند و نه اين رژيم قابل اصلاح است. باز سازی ارتجاع توسط احمدی نژاد و خامنه ای هم ممکن نيست، لازمه آن دادن آزاديهای سياسی به مردم، براه انداختن اقتصاد، يا کودتا و کشتار خونين و کنار آمدن آمريکا و کشورهای اروپائی با جمهوری اسلامی است. اين ملزومات برای اين رژيم قابل تحقق نيست. ظهور قدرتمند جبهه سوم، يعنی مردم، فرجه کودتا را از آنها گرفته و اين کار در توان دولت احمدی نژاد نيست. اگر کودتای سياسی اصولگرايان در مقابل جناح ديگری از خودشان در جريان "انتخابات" مردم را بدخالت ميليونی در سياست ايران و اعتراض خيابانی کشاند و پايه های اين حکومت را بلرزه در آورد، هر گونه کودتای نظامی می تواند از طرف مردم به شکست و سرنگونی و يا فروپاشی اين رژيم منجر گردد. در چنين صورتی در غياب اپوزسيون قوی و يا آلترناتيو برای اداراه جامعه شروع جنگ داخلی از طرف دستجات و باندهای مختلف حکومتی يکی از احتمالات است. در هر صورت، کودتا مرگ سريع رژيم را با خود دارد و سبزها نمی توانند کاری بکنند، نه مردم را دارند و نه دوستان سابق خود در دولت را. بهر درجه ای دولت احمدی نژاد در جهت پاک کردن سبزها به جلو رود، زمان تحرک مجدد و رو در روئی مستقيم تر مردم را با خود به جلو انداخته است. مسئله اين استکه اصولگرايان مجبورند اين راه را بروند، اپوزيسيون درونی حکومتی با هر نامی و در هر شکلی يکی از ارکان پايدار نظام است، ايجاد نقطه تعادل بين سبز و سياه و اپوزسيون خودی ممکن نيست و امکان ظهور مهره های ملی مذهبی بازار پسند با چهره های مردم دار و خارج رژيمی تر در مراحل بعدی هست و بايد برای پس زدنش آماده شد. خامنه ای در سخنان روز دوشنبه ۲۹ تير بدرستی اوضاع را ترسيم کرد و گفت:

 "نخبگان مراقب باشيد، زيرا در امتحان عظيمی قرار گرفته دارند و موفق نشدن در اين امتحان تنها مردود شدن نيست بلکه موجب سقوط آنها خواهد شد."

 او درست ميگويد و مردود شدن در اين تحولات معنی ندارد و اصل موضوع سرنگونی حکومت اسلامی است و مردم همين را ميخواهند و برای همين به ميدان آمده اند. در هر حال ضعف ايندوره از مبارزات مردم توهم به سبزها نبود، عدم حزب کمونيستی و تشتت و سردرگمی در چپ و لت پار کردن حزب منصور حکمت بود که در چنين روزهائی می توانست نقش سرنوشت ساز ايفا بنمايد. اين ضعف بحث نمی شود تا ضعف احزاب موجود پرده پوشی گردد و تلاش برای رفع اين کمبود نا لازم به نظر آيد. رسانه های بورژوائی، تلويزيونها، راديو فردا، بی بی سی، راديو فرانسه و آلمان و غيره سبزها را رهبر مردم ميکنند تا ضمن فشار بر دولت احمدی نژاد جنبش توده ای مردم را مهار کنند و يا اينکه به زير پرچم سبز کاناليزه کنند و جلو رشد چپ و کمونيسم را بگيرند. حزب حکمتيست(حککح) با تبليغات اين رسانه ها همسو شد و با جا زدن شال سبز سيدی بعنوان رهبر اعتراضات مردم عملا در حاشيه اين کمپين تبليغاتی قرار گرفت. حزب کمونيست کارگری ايران (حککا) اين رويدادها را "انقلاب" و "انقلاب جاری" ميخواند. هر دو حزب، بويژه حزب حککح، بر اساس نقدهايی که به سياست همديگر دارند تصورات سياسی تشکيلات خود و بخشی از چپ را شکل ميدهند. مبنای قضاوت و نقطه حرکت فعالين اين احزاب نقد طرف مقابل و رقابت با حزب رقيب است. در حاليکه بستر هر دو و استراتژی آنها و بسياری ديگر از جريانات موسوم به چپ يکی است و جای جواب کمونيستی به اين اوضاع هم چنان خالی است.

با وجود تشتت و پراکندگی در ميان چپ جامعه، در جنبش کمونيستی، در ميان احزاب و نيروهای سياسی چپ، هنوز آن احزاب و گروه و محافلی که به کمونيسم کارگری موسومند منسجم ترين و پر "خطر" ترين نيروی چپ ايران برای  جريانات راست بحساب می آيند. به همين دليل در نقد اين جريانات بعنوان چپ ترين نيروهای موجود می توان توجه فعالين کمونيست را به ضرورت تلاش برای تشکيل حزب کمونيستی و چاره سر کردن اين اوضاع جلب کرد.
 

اعتراضات خرداد ۱۳۸۸ و حزب کمونيست کارگری ايران- "حکمتيست"!
 
حککح اين رويدادها را ناشی از جنگ جناحی و اشتباه مردم می داند که در اعتراض به تقلب در "انتخابات" بدنبال "سبزها" براه افتاده اند. اين سياست در بهترين حالت و ارفاق به اين حزب آنها را به موضع عدم دخالت گری، مبلغ خانه نشينی در اين دوره، فراخوان به مردم که شعار سرنگونی ندهند، خيابانها را خلوت کنند و با رژيم در نيفتند انداخته و اينها را با صراحت بيان کرده اند. سياست اين حزب، ظاهرا در تقابل با سبزها است، اما در اصل و ندانسته هم جهت با موسوی و در چهار چوب تلاش او و ديگر جريانات برای مهار حرکت مردم قرار ميگيرد. در جمله اول اطلاعيه ۲۵ تير اين حزب (۱۷ ژوئيه)۲۰۰۹  در رابط با آمدن رفسنجانی به نماز جمعه بنام : "به سينه جمهوری اسلامی، طرفداران رفسنجانی، دست رد بزنيد" چنين نوشته اند:

 "در ادامه جنبش اسلامی و درون رژيمی اعتراض به "تقلب" در انتخابات رئيس جمهور دهم، دعوای جناحهای رژيم به مرحله جديدی رسيده است."

به اين جمله توجه کنيد، بعد از گذشت يک ماه از تظاهرات و راهپيمائی ميليونی مردم در اکثر شهرهای بزرگ ايران، بعد از کشته شدن دهها نفر، زخمی شدن صدها نفر، زندانی کردن هزاران نفر، حاشيه ای شدن مسئله تقلب و محوری شدن "خطر" سرنگونی رژيم در اثر اين اعتراضات در همان روز اول، بعد از اعتراف سران سبز و سياه به "خطر" سرنگونی و "سقوط" رژيم، هنوز اين حزب در فاز تقلب به انتخابات با تئوريهای بی ربط خود ور ميرود. جامعه ايران دارد مهم ترين تحول ۳۰ ساله اخير خود را از سر ميگذراند، بر آشفته است، اين حزب تحرک مردم برای سرنگونی رژيم اسلامی را "ادامه جنبش اسلامی" و "اعتراض به "تقلب" ميخواند. همين نظر را مستعفيون در آوريل ۱۹۹۹ راجع به خاتمی دادند و از حزب بيرون رفتند، بدان توجه کنيد:

"تا جائی که به شرکت مردم در انتخابات و حمايت آنان از خاتمی مربوط ميشود، اين شرکت کردن بر خلاف ارزيابی سهل انگارانه حزب تنها تودهنی به رژيم اسلامی نبود. برای اولين بار بعد از هيجده سال مردم به قواعد بازی رژيم تن داده بودند."  از نوشته "يک گام به پيش، چند گام به پس! در باره برخی مسائل گرهی جنبش ما" از بهمن شفيق است و اين نوشته آن دوره تمام سياست و تئورهايی امروز حزب  کورش مدرسی را در خود دارد.

  سياست اين حزب اقتضا ميکند که شال سبز سيدی را ببيند، شعار الله و اکبر را بشنود، اما صحنه های درگيری مردم با مزدوران را نبيند و شعارهای "موسوی بهانه است نظام نشانه است"، "مرگ بر خامنه ای"، "مرگ بر ديکتاتور" و "زندانی سياسی آزاد بايد گردد" را نشنود. چرا اين حزب روند فعلا مثبت و راديکالتر شدن اعتراضات مردم را نمی بيند؟ چرا استعداد اين حزب در توضيح شعارهای راست و جايگاه آنها شامل حال شعارهای راديکال نمی شود؟ آيا با شمردن شعارهای راديکال و سبک و سنگين کردن راديکال و غير راديکال آن امکان دارد اين حزب را متوجه موقعيتی کرد که بدان دچار شده است؟ بنظرم نه، چون نه اين طريقه درستی در تشخيص جايگاه اين مبارزات است و نه اين حزب اشتباه ميکند تا بتوان آن را متوجه اشتباهاتش کرد. حزبی که چندی پيش اعلام کرد جنبش سرنگونی شکست خورده، مجبور است اعتراضات مردم عليه رژيم را به باد استهزا بگيرد تا بتواند از تئوريهايش دفاع کند. اين حزب دارد راه خود را ميرود، چپ نمائی ايندوره آن حول "اصوليگری طبقاتی و مارکسيستی"، درست تر است بگوئيم بحث "اثباتی" آن قرار است راست روی سياسی اش را توجيه و پرده پوشی کند. اين موضع سياسی تغيير شيفت اين حزب و حرکت آن از بستر احزاب موسوم به کمونيسم کارگری بطرف جريانات بنام چپ ايران را به انتها رساند. از نظر تشکيلاتی انقلاب ايدئولوژيک درونی اش را کامل نمود و نتيجه آن منسجم شدن در درون و منزوی شدن بيشتر در بيرون است. در اين نوشته قصد نقد کامل و همه جانبه مواضع اين حزب را ندارم، زيرا اعتراضات ميليونی و ادامه دار مردم در شهرهای بزرگ ايران جواب درخور به اين حزب و امثال آنها را در سطح جامعه در دانشگاها در خيابانها و محلات تهران و ديگر شهرهای بزرگ ايران داده است. اما اشاره کوتاه به نکاتی ديگر ازسياست آنها را لازم ميدانم.
 
"جنبش اسلامی و درون رژيمی اعتراض به "تقلب"، اين چند کلمه در جمله اول اطلاعيه حککح فشرده ای است از محتوا و پايه برخورد اين حزب در نوشته ها و سخنرانيهای رهبران آن به اعتراضات اخير در ايران. اين حزب هم شروع اعتراضات مردم و هم شدت گرفتن اختلافات درونی جناحهای رژيم را به "تقلب" در "انتخابات" و توهم مردم به دو جناح رژيم ربط ميدهد. خارج از درستی و نادرستی اين سياست، اين روش برخورد به تحولات اخير نمی تواند علل شرکت وسيع مردم  در اين اعتراضات و ايجاد شکاف غير قابل ترميم در هيئت حاکمه ايران را توضيح دهد. نمی شود شروع ماجرا را به انتخابات و رويدادهای دور و بر آن محدود کرد و به ميل خود سابقه مبارزات مردم، سابقه اختلافات درونی ميان سران رژيم و کل آن پروسه هائی که هر يک از اين دو در سالهای اخير طی کرده اند قيچی کرد. از هر رهگذری با مختصر آشنائی به جامعه ايران بپرسيد تصويری از سابقه و پروسه شکل گيری بروز اختلافات در هيئت حاکمه و چگونگی سير رو به رشد مبارزات مردم در مقابل کليت نظام اسلامی را برايت تعريف خواهد کرد. رويدادهای اخير حلقه ای از آن سابقه و اين پروسه اند، گذشته ای پشت سر دارند و نمی شود به ميل خود و مطابق با تئوری و ذهنيت درون تشکيلاتی تاريخ اجتماعی درست کرد و فضای ايجاد شده در درون حزب خود را به جای جامعه و تاريخ واقعی قرار داد. قبل از چند تکه شدن حزب همه ما در برخورد به اين دو روند روش ديگری داشتيم. حزب آن دوران قدم بقدم اوضاع ايران و سير رويدادها را روشن ميکرد و در ادامه آن منصور حکمت در آخرين اظهار نظرش در ژوئيه ۲۰۰۱ در انتر ناسيونال هفتگی ۶۲ تحت عنوان "هيچ بخشی از حکومت ديگر نميتواند جلو رشد اعتراضات مردم را بگيرد"  پيش بينی  "پا گرفتن نوعی مرکز جديد" يعنی امروز را در "ميان سران اصلی حکومت" کرده بود. جريانات راست و بعضی از چپ ها به خاطر آن سياست به همه ما بد و بيراه گفتند و جوابشان را داديم. تعقيب لحظه به لحظه آن رويدادها و دادن دورنما از مراحل پيش رو و همراه با آن سياست درست و مسئولانه ای که آنموقع حزب گرفت پايه های اجتماعی چپ در جامعه و صف سرنگونی طلبی را گسترده تر کرد و بسياری از مدافعان متوهم به جريان "اصلاح طلبی" را سرنگون طلب کرد. کمونيسم منصور حکمت در رسيدن جنبش سرنگونی طلبی مردم به وضعيت فعلی امروز نقش داشته است. حزبی که جلو اين تاريخ می ايستد با فعالين و مدافعين آن تاريخ روبرو است و بايد از طرف کمونيست ها جواب بگيرد. مستعفيون ۱۹۹۹ پراکنده بودند، حزب و تشکل نداشتند و بقول منصور حکمت "با "ايدئولوژی دوخرداد"ی ميخواستند "اپوزيسيون کارگری" در حزب درست کنند. حزب "حکمتيست" به اين خط پيوسته و با ايدئولوژی "سبز" اش نيروهای پراکنده ديروز آن خط را صاحب حزب کرد و تئوريهای بهمن شفيق را رو آورد و در وصف اش جنجال به پا ميکنند. خوب اين حزب محق است انتخاب کند و آن روش بر خورد به جامعه و روندهای سياسی و متد حزب منصور حکمت را کنار نهد و براه  خودش برود. اما بهيچ وجه نبايد قبول کرد که جامعه و مکانيسم های آن را با اين سادگی و در روز روشن دور بزنند و شروع تاريخ و رويدادها را به "انتخابات" و ظهور موسوی و کروبی و امثال آنها گره بزنند. در کجای دنيا بی ارزش ترين رويدادها را بدونه توجه به سابقه و زمينه های مادی و اجتماعی آن از طرف فعالين سياسی و جريانات متوسط الحال بدين گونه تحليل کرده اند تا ما سقوط سياسی اين حزب را تحليل غلط بحساب بياوريم؟ محور اصلی اعتراضات اخير در ايران بيزاری مردم از جمهوری اسلامی و نخواستن اين رژيم است، بايد اين را تقويت کرد و بيزاری بر حق مردم را ديد و بر پايه آن دخالت کرد و اجازه نداد توقع مردم را پائين بياورند و به کم راضی شوند. حزبی که به بهانه مبارزه طبقاتی و کارگری از دخالت در سياست دوری ميکند، به تحولات جامعه پشت ميکند، مردم را تنها ميگذارد و از رو در روئی با رژيم گريز ميزند کسی آنرا جدی نمی گيرد.

فشار جنبش اعتراضی مردم در بالای حکومت اختلاف و دو دستگی بزرگی بوجود آورده و حزب حکمتيست اين مسئله را معکوس می بيند و اختلاف در هيئت حاکمه را مايه تحرک مردم می داند. فراگيری و گستردگی افق خلاصی از دست رژيم اسلامی آن افق و اميدی است که بطور عام جنبش اخير مردم و جايگاه آنرا توضيح ميدهد، نه شعارهايش و حتی نه شعارهای راديکالش. تناقضات سياسی و اقتصادی و بين المللی رژيم، پايه های اين افق است. همين افق سران سبز و سياه نظام را بوحشت انداخته و قبلا دوخرداد و اکنون سبزها را از خود بيرون داده است. فرض بگيريم نظر اين حزب درست است و مردم در چهار چوب سبزها اعتراض ميکنند، در اين صورت تکليف شعارهای راديکال و مدرن و دفاع از تلاش مردم برای خلاصی از دست اين حکومت اسلامی چه ميشود؟ در چنين صورتی وظيفه حزبی که خود را کمونيست ميداند دخالت گری فعال برای ايجاد تغيير در اين حرکات مبارزاتی توده ای به نفع مردم است، نه کناره گيری. آيا اين حزب در اين حرکات توده ای رگه ای مترقی نمی بينيد که نسبت به سرنوشت آن احساس مسئوليتی بکند؟ وجود شعارهای متفاوت از جمله چپ، مذهبی، مدرن، سرنگون طلبانه، آزاديخواهانه  و ملی گرايانه در اين حرکتها نشانه شرکت عموم گرايشات و عدم هژمونی راست و چپ بر آن و تقلای جامعه برای خلاصی از دست اين رژيم است. اگر مردم به سبزها اميد بسته اند از سر دخالت در آن ميشود جامعه را متوجه خطرش کرد و بنفع کارگر و مردم در آن تغيير بوجود آورد. اصل مطلب در بطن اين جريانات تسلط افق نخواستن رژيم است و اين افق فراتر از شعار ها و "سبز" ها بر اين اعتراضات حکم ميراند. جامعه در بزرگترين اعتراض تاريخ خود به رژيم، طرفدار "سبز" نشد، دارد عليه کليت رژيم راه باز ميکند و موانع را از سر راه پاک ميکند. مگر اين حزب بر روی اين کره خاکی زندگی ميکند يا در هوا؟ کدام حرکت کارگری و توده ای در دنيا هست که چپ و راست و کمونيستها و ليبرالها و مذهبی ها و ناسيوناليست ها و غيره برای تغيير در آن به نفع خود دخالت نکنند؟ همه در اين ماجرا برای دفاع از منافع جنبش خود و منافع جريان خود دخالت کردند و حزب "حکمتيست" از آن دور گرفت و نه نمايندگی  کارگران را کرد و نه زنان و جوانان، اين حزب فقط نماينده خودش بود. نه مردم و نه کارگران و نه هيچ حزبی نمی تواند کارخانه توليد حرکات خالص سرخ و انقلاب سازی براه بيندازند و سوسياليستی اش کنند تا سران اين حزب برای ورود بدان قدم رنجه بفرمايند. تقصيرکسی نيست جامعه طبقاتی است و نيروهای سياسی مختلف در آن فعالند. افق ناظر بر اعتراضات مردم، افق خلاصی از دست اين نظام و قوانين مذهبی شاخص اصلی و معرف حرکات اخير و تعيين کننده سياست درست در قبال آن است. ميدانم اين جنبش اعتراضی با اين اهميت اش با تئوريهای حزب "حکمتيست" و تز متعارف شدن رژيم در تناقض است، جامعه را نمی توان کاری کرد و تنها راه اين است که اين حزب تئوريهای خود را دور بريزد. هيچ جريان جدی در دنيا بطور مستقيم رهنمود بی عملی به صفوف خود نمی دهد، بلکه سياست اش اين را ميگويد و از سياست اين حزب هيچ پراتيک مترقی و هيچ احساس مسئوليتی در برابر با وضعيتی که جامعه ايران بدان دچار شده است در نمی آيد. نتيجه عملی اين سياست به همين جا ختم نمی شود و در دور دستها نشسته اند و از موضع  بالا سری و اشراف منشی سياسی مردم را سرزنش و تحقير ميکنند و مدام جنبش اعتراضی مردم را "جنبش اسلامی" و طرفدار سبز ميخوانند و به آن انگ و تهمت ميزنند و البته اين استعداد و زبردستی را در برخورد بهر پديده ای از خود بروز داده اند. اين حزب شعور مردم را دست کم ميگيرد و گوئی تنها او است که موسوی را کشف کرده و مردم و جريانات ديگر از ارتجاعی بودن آن سر در نمی آورند. سرمايه گذاری اين حزب بر سر موسوی بيراهه ای است که با حاشيه ای شدن آن به پايان خود ميرسد و راه اصلی صف مردم و تلاش برای سازماندهی و هدايت مبارزات آنها است. همين الان که موسوی و دارودسته اش شکست خورده اند تيراندازهای اين حزب صيبلی ندارد و رو به هوا است. اين حزب نمی بايست سرنوشت خود و سرمايه سياسيش را به موسوی بعنوان پديده گذرا وصل ميکرد، جريانات راست برای کنترل حرکت مردم اينکار را ميکنند و کردند، چرا اين حزب عملا پرچم آنها را بالا ميبرد؟ مردم مسئله "تقلب" و ماجرای "انتخابات" را فراموش کرده اند، اعتراضات به فاز ديگری رفته، موسوی را بجا گذاشته اند و خامنه ای از "سقوط" صحبت ميکند، سبز ها در فکر اقدامات ديگری هستند که جلو اين سيل را بگيرند و با شعار "جمهوری اسلامی نه يک کلمه زياد و نه يک کلمه کم" عليه مردم صف بسته اند اما اين حزب فاز "انتخابات" را ول نمی کند و در محدوده سبزها باقی مانده است. سياست اين حزب به گونه ای است که رشد اعتراضات مردم بيشتر دچار دردسرش ميکند و جلو رفتن سبزها و "متعارف" شدن رژيم مشکلات درونی اش را کم ميکند. به همين خاطر بين تثبيت رژيم در شرايط فروکش کردن اعتراضات توده ای، و يا بر بزرگی سبز و رهبر بودنش در دوره هياهوی آنها مرتبا رفت و بر گشت دارند تا درستی تئوری هايش را اثبات کند.

باز هم فرض بگيريم مردم به جائی نرسيدند و سبزها کاره ای شدند، يا اينکه دولت احمدی نژاد توانست ارتجاع مذهبی را از اين مخمصه نجات دهد و ارتجاع را باز سازی کند، آيا اين نشانه درستی سياست ايندوره حزب "حکمتيست" است يا اينکه مردم از سر ناچاری و بی آلترناتيويی و در نتيجه ناتوانی اپوزيسيون چپ و اينگونه تئوريهای بی ربط به چنين وضعی دچار خواهند شد؟ در سال ۵۷ مردم برای سرکار آوردن حکومت اسلامی قيام نکردند، اما دولت اسلامی سرکار آمد، امروز هم مردم برای سرکار آوردن سبزها به خيابان نيامده اند، دولت اسلامی را نمی خواهند و شايد نتيجه آن مساوی با اميال و آرزوهائی نباشد که بخاطرش به خيابان آمده اند. انتظار از حزب مسئول و سياسی دخالت نمودن در جهت به پيروزی رساندن مبارزات مردم و دادن افق بدان است. کمونيستها نسبت به سرنوشت مردم متوهم به سبزها، نسبت به مردمی که به ملی گرائی آغشته اند، نسبت به آنهائی که شعارهای راديکال ميدهند، نسبت به زنانی که حجاب ها را پرت کردند، نسبت به کارگران و سرنوشت جامعه و هر اتفاقی در آن بيفتد خود را مسئول ميدانند. کنار نشستن و زدن مهر سبز بر پيشانی اين اعتراضات امر آن حزبی که ادعای کمونيستی دارد نيست و اين را بی بی سی و بقيه به نحو احسنی انجام ميدهند تا مبارزات را در همين دايره مهار کنند. اگر هم سبزها به جائی برسند اين حزب هيچگونه حقانيتی از نظر منافع عمومی جامعه و کارگر و زنان و جوانان و بقيه مردم ندارد، اما از نظر موسوی و رفسنجانی و مهدی کروبی و رسانه های غربی دارد. خير تز "متعارف" شدن رژيم  به جيب ملی اسلاميها و احمدی نژاد ميريزد. درست از آب در آمدن سياست اين حزب شبيه درست از آب در آمدن سياست حزب توده و اکثريت در سرکار آوردن رژيم اسلامی و تحکيم آن در سال ۱۳۵۸ است. اگر توده ايها حق داشته باشند بخاطر سرکار آمدن جمهوری اسلامی درستی سياست آن روز خود را به رخ ما بکشند و خود را محق جا بزنند، بهمن شفيق و کورش مدرسی و حزبش محق اند از تلاش خود در قلمداد کردن سبزها به رهبری اعتراضات مردم دفاع بنمايند و نتيجه فرضی بالا را دال بر درستی سياست خود بداند. جامعه و افکار عمومی نه آن موضع را از حزب توده قبول کردند و نه اين موضع را از حککح قبول خواهد کرد. آن موقع حزب توده به بهانه ضد امپرياليست بودن و ضد آمريکائی بودن رژيم سياست توده ايستی خود را توجيه ميکرد، امروز به بهانه دخالت سبزها در اعتراضات مردم اينکار انجام ميگيرد. چهار چوب روش و سنت سياسی يکی است و فقط شرايط سياسی و رويدادهای مختلف در آن با هم فرق دارد. قبلا در همين مطلب نزديک به يکسال پيش راجع به سياست های اين حزب و انتهای عملی تز "متعارف" شدن رژيم و تشابهات توده ايستی آن هشدار داده بودم.
 
تحليل کنونی اين حزب از جمهوری اسلامی، موضع سياسی آن در قبال جريانات اخير شهرها، قرار دادن کردستان در مقابل با بقيه ايران مجموعا يک کيس اند و ياد آور سنت توده ايستی و زمينه های آن در اين حزب است. در متن مصاحبه پياده شده کورش مدرسی بنام "تحولات سياسی کنونی و تراژدی در جريان" مصاحبه با پرتو ۲۷ ژوئيه ۲۰۰۹ آمده است.
 
"می خواهم بگويم که تراژدی از هر دو طرف دارد اتفاق می افتد، طرف توهم به احمدی نژاد و طرف ديگر آن توهم به موسوی، و بايد جلوی آن را گرفت"

اين حزب با اين صراحت و روشنی رويدادهای اخير در ايران را ناشی از توهم مردم به احمدی نژاد و توهم به موسوی ميداند و با اين صراحت مبارزات گسترده مردم را بنام دعوای درون رژيمی معرفی ميکند. از نظر اين حزب مردم شرکت کننده در اين اعتراضات و حتی در ايران، البته بجز کردستان، دو دسته اند يا طرفدار "سبز" اند و يا "سياه". با اين موضع و بهانه از سياست و دخالت در اوضاع سياسی ايران کنار کشيدند و حفظ اصالت "ايدئولوژيک" و "اصوليگری" چپ راديکال را بر پراتيک  کمونيستی و انقلابی ترجيح دادند و حول توجه به مبارزه طبقاتی به مارکس و به منصور حکمت جنجال به پا کردند، پشت طبقه کارگر و لفاظی در باره آن پنهان شدند. اين موضع می تواند تسلی خاطر روحی درونی جريانات چپ راديکال و غير کارگری را فراهم آورد، از خود راضی اشان کند بخاط اينکه از "خط" خارج نشده اند، اما ربطی به جامعه و خارج از چهارچوب اين خانواده سياسی ندارد. رهبران اين حزب بخاطر "کشف" سبز و سياه در درون تشکيلات به همديگر مدال ميدهند، در عالم اوهام خود را می فريبند و مدعی اند که تنها آنها عليه سبز بودند و بقيه جريانات سياسی و مردم به سبزها متوهم اند. شايد بشود اين گفته های غير واقعی را قاطی تحليل آنها از رويدادهای ايران کرد و بحساب تحليل غلط گذاشت و اما بعدی را نميشود کاری کرد. در ادامه اين ادعای غيره واقعی راجع به مواضع ديگر نيروها، ادعای غير واقعی بزرگ و بی سابقه ای را در ابعاد جامعه طرح کردند و مدعی اند در ۲۸ مرداد امسال بفراخوان آنها در کردستان اعتصاب عمومی شده است. مبنای اين ادعا بر اساس اطلاعيه شماره يک مورخ ۲۸ مرداد برابر با ۱۹ اوت ۲۰۰۹ کميته کردستان اين حزب طرح شده است. اگر اخبار و گزارشات آمده در اين اطلاعيه و دو اطلاعيه بعدی توسط اين کميته در رابطه با اين "اعتصاب عمومی" را مبنا بگيريم و اين گزارشات را بطور صد در صد صحيح بحساب آوريم و وارد چگونگی صحت و سقم آنها نشويم، در هيچ منطقی نمی گنجد که اعتصاب در چند خيابان شهر سنندج و "تعدادی" از مغازه های شهر مريوان و کامياران را "اعتصاب عمومی" مردم در کردستان نام نهاد. آيا در يک شهر، شهرستان، شهرک، بخش و يا روستائی در کردستان در ۲۸ مرداد امسال اعتصاب عمومی شد تا ما جنجال درونی اين حزب را اعتصاب عمومی در کردستان بناميم؟ مگر دوره دوره پارينه سنگی است که خبر آن "اعتصاب عمومی" به کس ديگری خارج از اين حزب نرسيده باشد؟ مگر علاقه مندان به تعقيب چنين مسائلی در ايران و خارج از ايران کم اند؟ مگر تلفن و راديو وبلاگ و خبرنگار و تلويزيون و انترنت در آن روزها از کار افتادند و افراد پرسش گر وعلاقه مند بی خبر ماندند يا اينکه همه عالم بجز اين حزب خبرات را عوضی دريافت کرده اند؟ راستی منشا و خاصيت خبر اين اعتصاب عمومی دروغين برای اين حزب چه بود؟ با اين روش ميخواهند "جنبش" خودشان را بوجود آورند يا اينکه از اين طريق صف خود را به خلسه می برند و منسجم ميکنند؟ اگر اين حزب واقعيات را آنطور که اتفاق افتاد بازگو ميکرد و اعلام ميکرد تلاش آنها برای اعتصاب اين اندازه جواب گرفته و حقيقت را بيان ميکردند، بسيار بهتر بود و حداقل جلو خود فريبی در درون اين حزب و افتضاح بار آورده در سطح جامعه گرفته ميشد. ولی اينگونه پخش خبر غير واقعی در روز روشن آنهم راجع به يک واقعه اجتماعی اتفاق نيفتاده به اعتبار کل چپ و وجه اجتماعی جنبش کمونيستی ضربه ميزند و عملی است فرقه ای و غير مسئولانه.

همزمان با اينها، سکوت و بی تحرکی ايندوره مردم در کردستان را نه تنها بعنوان خلاء و يا ضعفی در اعتراضات سرتاسری مردم ايران نمی دانند، آنرا ستودند و تئوريزه کردند. به بی تحرکی مردم در کردستان مدال افتخار دادند و  حول محسنات قاطی نشدن آنها با اعتراضات سراسری خارج از کردستان تبليغات براه انداختند و شادمانی کردند. پشت روی هر دو برخورد اين حزب به کردستان، يعنی جنجال حول "اعتصاب عمومی" انجام نگرفته را در پناه ستايش از بی تحرکی و سکوت مردم در اين منطقه قرار دهيد، تا عمق علايق ملی و محلی گری اين سياست ها بر ملا گردد. مطلب "کمونيسم ملی و فراخوان به اعتصاب عمومی در کردستان!" را به همين موضوع اختصاص داده ام. توجه اينکه موضع سياسی ايندوره اين حزب از ديد نيروهای ملی گرا پنهان نماند و توجه نيروهای ناسيوناليست و روشنفکران آنرا به خود جلب کرد و ضمن غرولند بخاطر پيشنه آن حزب و تداعی شدنش با چپ، با سمپاتی و تائيد عملکردهای اين دوره اش را در کردستان و در برخورد به مبارزات سراسری ايران تعقيب کردند.

دلايل دچار شدن اين حزب به اين سرنوشت تراژيک را خودشان بطور فشرده ای در بيانيه پلنوم پانزده کميته مرکزی آورده اند و در بخش آخر اين نوشته بنام " استراتژی و آلترناتيو کمونيستی کدام است" اين بيانيه و  بيانيه دفتر سياسی حککا را بطور خيلی خلاصه مورد بحث قرار داده ام.

ادامه دارد
مجيدحسينی
۳۰ نوامبر ۲۰۰۹


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی، چپ جدال بر سر استراتژی مشترک،استراتژی و آلترناتيو کمونيستی کدام است؟
  • حمله ۲۸ مرداد ۵۸، 
 نقش حزب دمکرات کردستان ايران!
  • کمونیسم ملی و فراخوان به اعتصاب عمومی مردم در کردستان!
  • در باره دهمين دوره "انتخابات" رياست جمهوری،مصاحبه با نشريه مبارزان کمويست
  • ارزیابی از انشعابات و مصاف های کمونیسم کارگری در ایران!
  • توضيحی کوتاه در باره: اطلاعيه "اتحاديه علمای دينی(اسلامی) کردستان ايران"
  • ارزیابی از انشعابات و مصاف های کمونیسم کارگری در ایران:قسمت اول
  • در آستانه اول ماه ۱۳۸۷وشلاق زدن کارگران
  • رویدادهای دانشگاه و تجارب آن
  • پلنوم هفت و تنها قرار علنی آن
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com