به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: به مناسبت روز جهانی خشونت عليه زنان

به مناسبت روز جهانی خشونت عليه زنان

 به مناسبت روز جهانی خشونت عليه زنان
خشونت عليه زنان، مذهب و مردسالاری
مرجان افتخاری
نوامبر ۲۰۰۹
اگر چه فعالين جنبش زنان در مورد خشونت عليه زنان بارها مطالبی نوشته اند و علل آنرا مورد بررسی قرار داده اند ولی با اين وجود به علت گستردگی اين موضوع در سطح جهانی بخصوص در کشورهای خاورميانه ای، آسيائی و آفريقائی که مذهب ، سنت ها و فرهنگ عقب مانده همچنان  بار سنگينی در جامعه و زندگی زنان دارند هيچ چيزی مانع آن نميشود که ما فعالين جنبش زنان به اين موضوع مهم و غير انسانی که سلامت جسمی، روحی و روانی ميليونها زن را در سراسر جهان مورد تهيديد قرار ميدهد نپردازيم. بخصوص که در بعضی از کشورها مثل ايران، افغانستان، عربستان سعودی، ترکيه، نيجريه، سودان، مصر و بسياری ديگر قدرت سياسی عامل اصلی خشونت بر زنان و گسترش آن در سطح جامعه است.
بدون ترديد ريشه تاريخی و اصلی خشونت عليه زنان بدون در نظر گرفتن نقش مسلط مرد در توليد اجتماعی و امور اقتصادی و کنار گذاشتن زن از اين حوزه قابل بررسی نيست. دقيقا از همين زاويه و به همين دليل است که مرد بعنوان "نان آور" و سپس سرپرست و مسئول خانواده نفوذ، تسلط و اراده فردی خود را در چارچوب خانواده و سپس در سطحی وسيعتر، جامعه و قدرت سياسی اعمال ميکند. و باز در همين رابطه است که زن سهم برابر در تصميم گيرها و مسئوليتها را از دست ميدهد و بعنوان "جنس دوم" و فرو دست جايگاه سياسی، اجتماعی و حقوقی او تعين و تعريف ميشود. به اين شکل زن موقعيت خود را در سازمان اجتماعی جامعه از دست ميدهد تا آنجا که حتی نيروی کار او در خانه بعنوان باز توليد نيروی کار هيچ ارزش اقتصادی و اجتماعی ندارد. حتی فراتر از اين، جايگاه "جنس دوم" و "فرودستی" او در تمام روابط و مناسبات توليدی و اجتماعی بخشی از هويت انسانی خود يعنی "آزادی" را از دست ميدهد و از اين پس او ديگر" انسانی ازاد" نيست.
در اين ميان، مذهب بعنوان ابزار ايدئولوژيکی و به کمک زمينه های فرهنگی و سنتی توانست تبعيض ها و نا برابری های جنسيتی به ويژه فرهنگ مردسالارانه و خشونت بر زنان را تئوريزه و قانون مند کند. تنيدگی قوانين، مقررات، رسم و رسوم مذهبی و فرهنگ و روابط مردسالارانه تا آنجائی است که تفکيک و تشخيص اين دو بخصوص در رابطه با مسائل زنان بسيار مشکل و گاها غير قابل تميز است، بطوريکه يکی ريشه در ديگری دارد. بخصوص در مناطقی که از رشد اقتصادی، امکانات و در نتيجه فرهنگ مدرن محروم هستند روابط و فرهنگ طايفه ای، قبيله ای و مذهب سايه پر رنگ و نکبتبار خود را بر زندگی زنان بيشتر نشان ميدهد. سنگسار "دعا" در کردستان عراق، ختنه دختران خرد سال در عراق، ايران، کشورهای آفريقائی، ايزولاسيون زنان بيوه در هندوستان، ازدواج های اجباری در سنين پائين دختران در افغانستان، ايران، پاکستان و بطور کلی منطقه خاورميانه و اعمال هزاران فشار، محدوديت و محروميت ديگر همه نمونه هائی هستند از تنيدگی رسم و رسوم عقب مانده، طايفه ای- قبيله ای مردسالار و مذهب که خطر جدی برای زندگی زنان بوجود آورده اند. آمار خود سوزی زنان در مناطق محروم ايران و افغانستان و افزايش تعداد قتلهای ناموسی همه در همين راستا هستند. از هيمن زاويه است که خشونت عليه زنان را بعنوان يک پديده و فرايند جامعه مردسالار با مجموعه اقتصادی، سياسی، اجتماعی و فرهنگی آن بايد مورد مطالعه قرار داد.
در کشورهای پيشرفته سرمايه داری بعلت شرکت زنان در مناسبات توليد اجتماعی کنار گذاشتن دستگاه عريض و طويل کليسا از دولت و جدائی حوزه های حقوقی و قانونی اين دو از يکديگر، تثبيت لائيسيته و همچنين "بيانيه جهانی حقوق بشر" که پس از جنگ جهانی دوم در اثر مبارزات روشنفکران، کمونيستها، مدافعين برابری حقوق انسانها و حقوق زنان به دولتهای بورژازی تحميل شد باعث تغيرات حقوقی و اجتماعی شد که تا حدود زيادی از حقوق زنان دفاع و آنان را مورد حمايت قرار داد. از سوی ديگر تغير و تحولات فرهنگی بخصوص پس از مه سال ۱۹۶۸ همه دلائلی شدند که وضعيت زنان در کشورهای اروپائی تغير کند. و طبيعتا خشونت عليه زنان هم تا حدودی کاهش يابد. البته بيش از انکه دولتهای اروپائی چنين ابتکاری را داشته باشند تغيراتی که در وضعيت زنان در اروپا بوجود آمد نتيجه مبارزات زنان، فعالين حقوق زنان و جنبشهای گوناگونی بود که در طی ۲۰۰ سال اخير تمام اروپا و آمريکا را در نورديد. با وجود پيشرفت هائی که در زمينه حقوق زنان در اين کشورها شده است که قابل مقايسه با ساير نقاط جهان نيست.ولی هنوز راه درازی تا زدودن فرهنگ کهنه و مردسالار در اين کشورها وجود دارد.
اما در کشورهای سرمايه داری عقب مانده يا جهان سوم بخصوص کشورهای خاورميانه ای که مذهب اسلام نقش اساسی و پايه ای در دولت و قوانين قضائی و بطور کلی در تمام زوايای زندگی اجتماعی مردم دارد و ما با "اسلام سياسی" مواجه هستيم خشونت عليه زنان از دو زاويه قابل ارزيابی است. ۱- خشونت دولتی که مبتنی بر قوانين و چارچوب های حقوقی مذهبی است که نه تنها زنان را مورد حمايت و دفاع قرار نميدهد بلکه بر عکس مذهب خود بعنوان يک ابزار سرکوب دولتی به محروميتها، محدوديتها، بی حقوقی، نا برابری ها، تبعيض ها و همچنين به خشونت بعدی قانونی و رسمی ميدهد. بطور نمونه تمکين زنان از همسران بعنوان سرپرست و مسئول خانواده بطور پايه ای و اساسی اصل "انسان آزاد" و حقوق بشر را نقض ميکند. و يا ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی در ايران اين اختيار را به مرد ميدهد که همسر خطاکار خود را به قتل برساند بی آنکه مورد تعقيب قانونی قرار گيرد. قانونی که آدم کشی، بربريت، خشونت بر زنان و مردسالاری را در جامعه قانونی و نهادينه ميکند. و يا سنگسار زنان و مردان بخاطر روابط آزادی در ايران و گردن زدن در عربستان سعودی چيزی جز وحشی گری رژيم های اسلامی، مذهب اسلام و قوانين شرعی آن نيست.
۲- چارچوبهای اجتماعی، فرهنگی و سنتی که ريشه های عميق و قديمی در جامعه دارند. جامعه ای که ديدگاه اوليه و کلی آن نسبت به زن بر اساس " مالکيت خصوصی" استوار است. و زن هميشه متعلق به مردی است که مالک و سرپرست او است (پدر، برادر و همسر) از هيمن زاويه است که باکره بودن زن در هنگام ازدواج مهم جلوه ميکند و يا اصلاحات فرهنگی که در جامعه مطرح هستند ريشه های مادی و ارزشی پيدا ميکنند مانند : متانت ، حيا، آبرو، عفت و يا غيرت و مردانگی.
فرهنگ و روابط اجتماعی عقب مانده ای که در طول سی سال استقرار جمهوری اسلامی بطور وسيعی در سطح جامعه به علت تبليغات همه جانبه مذهبی و سياستهای اتخاذ شده از طرف رژيم اسلامی بطور گسترده ای نهادينه شده اند. بطوريکه حتی در بين روشنفکران مثلا دانشجويان اين فرهنگ تا حدودی ديده ميشود. حتی در مبارزات اخير عليه رژيم اسلامی، فرهنگ مذهبی و مردسالارانه بخوبی خود را نشان ميدهد. شعار " دانشجوی با غيرت حمايت، حمايت" يا " دولت به اين بی غيرتی هرگز نديده ملتی" همه تاکيدی است بر وجود يک قالب فرهنگی، مذهبی و مردانه در جامعه. فرهنگی که به دليل " ناموس" "غيرت" يا "بی غيرتی" باعث فاجعه های خانوادگی و اجتماعی شده است.
غير از خشونت های جسمی، ضرب و شتم، خشونت های روحی و روانی ناشی از ترس، تهديد، رفتار آمرانه و تحکم آميز، دشنام، بی احترامی و فحاشی که متاسفانه در بين خانواده ها، در جامعه و بطور کلی در فرهنگ ما بسيار رواج دارد هم يکی از روش های خشونت آميزی است که زنان ايران با آن روبرو هستند. بطوريکه به علت خشونت های جسمی و روحی روانی تعداد خود سوزی زنان بخصوص در مناطق محروم در طول اين سی سال بعلت غير قابل تحمل بودن زندگی افزايش يافته است. اين موضوع زنگ خطری است برای فعالين جنبش زنان، فعالين حقوق بشر و همه کسانی که در زمينه های اجتماعی فعاليت دارند.
موضوع ديگری که در زمينه خشونت عليه زنان معمولا نسبت به آن بی توجهی ميشود و يا بهای لازم به آن داده نميشود وضعت روحی و روانی کودکان است. در درجه اول کودکانی که شاهد نزاع و درگيری های فيزيکی در خانواده هستند از نظر روانی با افسردگی، روان پريشی، ترس و هراس دائمی و عدم احساس امنيت و آرامش روبرو هستند. در درجه دوم از آنجائی که هيچ فضای آموزشی در رابطه با خشونتهای خانوادگی وجود ندارد اين کودکان خواهی و نخواهی همين روش را در آينده و در روابط آتی خود ادامه ميدهند. يعنی در اجتماع ما با يک چرخه و مدار بسته و دائمی خشونت و باز توليد آن روبرو هستيم. تحقيقات و آمار نشان ميدهد که پسرانی که در شرايط خشونت بار خانوادگی بزرگ ميشوند ۷۰ در صد بيشتر از بقيه ظرفيت و گرايش کتک زدن همسران خود را دارند.
در واقع زنان ايران هم از نظر قانونی و هم به لحاظ فرهنگ و روابط مسلط مردسالارانه در جامعه مورد سرکوب و خشونت قرار دارند. از هيمن زاويه است که مبارزه سازمانيافته و پيگير تمام فعالين جنبش زنان، فعالين حقوق بشر و فعالين سياسی ضرورتی است اجتناب ناپذير. بدون هيچ ترديدی اولين و مهمترين گام برای رهائی زنان از قيد تمام خشونتهای مذهبی، قوانين ارتجاعی سرکوبگر و تبعيض آميز آن سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و جدائی کامل دستگاه مذهب از دستگاه دولت و تثبيت اصل لائيسيته که دستاورد مبارزات بشريت در يک قرن و نيم اخير است ميباشد.
ولی متاسفانه پس از جريان انتخابات در ۲۲ خرداد گذشه هنوز در صدی از مردم که شامل همه اقشار اجتماعی دانشجويان، معلمان، کارگران و زنان ميشوند تجربه سی ساله حکومت اسلامی را ناديده ميگيرند و بدنبال جريانات "سبز" بخصوص "سبز ملی" مير حسين موسوی هستند. جنبش سبزی که مير حسين موسوی، سازگاران، گنجی و ديگر نظريه پردازان آن تمام نيرو و تلاش خود را برای جلوگيری از راديکاليزه شدن مبارزات مردمی و حفظ نظام جمهوری اسلامی بکار گرفته اند. سئوالی که ميتوان از طرفداران سبز موسوی کرد اينجا است که کسانی که طی سالهای طولانی مسئوليت های مهمی در جمهوری اسلامی داشته اند و در بسياری از سرکوبها و جنايات دخالت داشته اند امروز چه تعريفی از "آزادی" که به فرياد عمومی مردم تبديل شده است دارند؟  آيا جنبش سيز ملی عکس بر گردان جمهوری اسلامی نيست؟
متاسفانه در خلاء وجود نيروهای انقلابی، برنامه انقلابی و حرب انقلابی طبقه کارگر در صحنه مبارزه، فضای سياسی برای نيروهای ضد انقلابی- ارتجاعی از هر طيفی باز است حتی جنايتکاران با سابقه.
سخنی با فعالين جنبش کارگری
آنچه که پس از سی سال حيرت آور و تعجب آميز است نظرات و درک بعضی از فعالين جنبش کارگری نسبت به موضوع مهم زنان شرايط و وضعيت آنها است. درکی که در بطن خود نه تنها فرهنگ مردسالارانه را به راحتی نشان ميدهد بلکه با ديدی سطحی به مشکلات زنان ميپردازد. اخيرا اطلاعيه ای تحت عنوان " سيزده آبان را به روز اتحاد و مبارزه برای سرنگونی حکومت اسلامی سراسر دزدی، اعتياد و فحشا تبديل کنيم" با امضاء کميته همبستگی برای ايجاد اتحاديه های کارگران ساختمانی بدستم رسيد. در اين بيانيه دو صفحه ای تنها و تنها به موضوع تن فروشی زنان اشاره شده است. " رسيدن سن فاحشگی به ۱۱ سال و صدور دختران و زنان به بازارهای دبی، کراچی يا فجيره.ووو توسط باندهای حکومتی". در اين بيانيه به هيچيک از مشکلات و معضلات هزار گانه ای که زنان با آن روبرو هستند اشاره نميشود به جز تن فروشی زنان. در ادامه هيمن درک و ديدگاه ساده انگارانه وقتی به انتهای اطلاعيه و طرح شعارهائی برای روز ۱۳ آبان ميرسيم ديدگاه مردانه نويسندگان بيش تر مشخص ميشود. " شعار برابری، برادری حکومت کارگری. و سپس " رهبر به اين بی غيرتی هرگز نديده ملتی"
پس از سی سال مبارزه سخت ميليونها زن، سهم زنان در حکومت کارگری اينده اين رفقا " برادری" است. بطور قطع "برابری" آورده شده در اين شعار هم به معنی برابری جنسيتی نيست، بدون شک برابری بين برادران مورد نظر نويسندگان اين اطلاعيه است. چرا که طرح برابری حقوق زنان و مردان کار پيچيده و مشکلی نيست. مشکل در درک و تفکر مردانه "برادری" است که در بين بعضی از فعالين جنبش کارگری وجود دارد.
Eftekhari_marjan@yahoo.com


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com