آيا اسرائيل با استقرار دمکراسی در ايران مشکلی دارد؟

کورش عرفانی korosherfani@yahoo.com
جنبش کنونی مردم ايران می رود تا در نهايت راه خود، رژيم جمهوری اسلامی را تعيين تکليف کند و کشور را در مسير تغييراتی مهم قرار دهد. تغييراتی که مثبت بوده و می تواند در نهايت کشور را به سوی استقرار يک مردمسالاری متعارف پيش ببرد. در حالی که در داخل و خارج فعالان جنبش به پيش بردن آن و يافتن راه های تداوم بخشيدن حرکت و در نهايت کسب پيروزی مشغول هستند، توجهات نبايد از برخی خطرهای مهمی که در انتظار آينده ی کشورمان است کنار رود.
يکی از اين خطرات هجوم نظامی اسرائيل با همدستی آمريکا به ايران است. اين خطر چقدر واقعی است و تا چه حد جای نگرانی دارد؟ نوشتار کنونی به اين موضوع می پردازد.
نقش ايران در خروج اسرائيل از بحران
نخستين نکته ای که بايد متذکر شد وضعيت بحرانی جامعه ی اسرائيل است. فراموش نکنيم که رژيم صهيونيستی اسرائيل مدل يهودی دولت فاقد مشروعيت احمدی نژاد می باشد. يعنی مشتی نظامی – سپاه پاسداران اسرائيلی – که قدرت سياسی را در دست دارند. خوب می دانيم که هرجا نظاميان – با يونيفورم يا با لباس شخصی – کارها را بر عهده داشته باشند به دليل ناتوانی های مديريتی خود از يک سو و به دليل برخی باورهای ايدئولوژيک که ترکشان نمی کند هميشه آن کشور را به سمت بحران می برند و در نهايت برای فرار از بحران های داخلی يک جنگ خارجی به راه می اندازند. نگاه کنيم به نمونه ترکيه قبل و بعد از حکومت نظامی.
باند صهيونيستی نتانياهو و دزدانی که قدرت را در تل آويو در دست دارند در حال حاضر اين کشور را به بن بستی کشانده اند که دو راه را برای آنها می گذارد: يا قبول شکست و سپردن قدرت به دست نيروهای مترقی و صلح طلب يهودی-مسلمان-مسيحی و يا آغاز يک جنگ برای ترساندن مردم اسرائيل و بر سر قدرت ماندن. بن بستی که از آن صحبت می کنيم همه جانبه است. نابرابری اجتماعی و اقتصادی در اين کشور بيداد می کند. اقتصاد اسرائيل درموقعيت وخيمی است. رشد اقتصادی اسرائيل که در پنج سال گذشته بين ۴ تا ۵ درصد بود به ۱.۳ درصد سقوط کرد. توليد ناخالص داخلی اين کشور در سه ماهه ی اول امسال ۳.۶ درصد کاهش يافت. صادرات اين کشور روبه کاهش گذاشته است ( ۶.۴ درصد از ژانويه ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹). ورود توريست ها در ابتدای سال ۲۰۰۹ به ميزان ۳۰ درصد کاهش يافته است. ميزان بيکاری به مرز ۱۰ درصد رسيده است. ۲.۱ ميليون اسرائيلی طبق استانداردهای اين کشور زير خط فقر زندگی می کنند. ۷۵ درصد از خانواده های فقير فاقد بيمه و وابسته به کوپن های غذای مجانی هستند. برخی مهاجران سالمند روسی و اروپای شرقی و اتيوپيايی در ميان زباله ها در جستجوی غذا هستند. منبع اصلی درآمد اين کشور از تسليحات است. تسليحات نيز برای فروش نياز به جنگ دارد. کمک های بلاعوض آمريکا که تا به حال به صورت غيرمشروط به اين دولت داده می شد امروز که مذاکرات صلح در بن بست است و آمريکا نيز برای تغيير تصوير خويش و بيرون کشيدن خود از باتلاق عراق نياز به صلحی حتی ظاهری هم شده دارد، ديگر نمی تواند با دست و دل بازی سابق ادامه پيدا کند. از آن سوی به دليل بحران جهانی اقتصاد و افشاء شدن دزدی های ميلياردی، جريانی که پول را از شبکه های مالی سرمايه داری به صورت قانونی و غيرقانونی به سوی اسرائيل پمپ می کرد دچار اشکال شده است. شبکه های پولشويی صهيونيسم افشاء شده و حتی بانک های سوئيس که پناهگاه مالی دزدی های اين شبکه بود زير سوال رفته است.
از آن سوی، رويای صهيونيست ها برای ساختن اسرائيل بزرگ تحقق نيافته است. شکست نظامی اسرائيل درنبردهای اخير خود در لبنان و نوار غزه به آنها فهماند که با زور نمی توانند اسرائيل بين فرات و نيل را بسازند. حالا اين پروژه روی دستشان مانده است. ميليون ها يهودی را در سرزمينی جمع کرده اند که نه توسط نيمی از دنيا به رسميت شناخته می شود، نه آينده ی اقتصادی دارد، نه امنيت و نه چشم انداز آرمانی. اقتصادش که نيم قرن به طور عمده با تکيه بر پول های غير توليدی زيسته بود با مشکل روبروست. در صحنه ی بين المللی نيز گزارش سازمان ملل اين رژيم را به ارتکاب جنايت جنگی متهم ساخته و به اين ترتيب حاصل دهها سال تلاش تبليغاتی برای ارائه ی چهره ای صلح طلب از رژيم صهيونيستی نقش برآب شده است. از آن سوی فلسطينی ها بعد از شصت سال قتل عام و آزار و غارت هم چنان سرپا هستند و حق خود را می طلبند. تهديد فلسطينيان به اعلام يک کشور مستقل، دولت صهيونيستی را به وحشت انداخته است. در چنين شرايطی که بن بست دولت نتانياهو سراسری و عميق جلوه می کند می توان انتظار داشت که خروج از آن را مثل هميشه و مثل هر نظام ضد دمکراتيک ديگر تنها با جنگ جستجو کنند. روزنامه هاآرتس می نويسد: «نتانياهو انگيزههای زيادی برای حل اختلافات و حل و فصل بحران با فلسطينيان دارد، زيرا وی از نظر استراتژيک در در حال برنامهريزی برای جنگ با ايران و حزبالله است و افزايش بودجهی امنيتی اسرائيل نشان دهندهی اين مطلب است و تهيه و تدارک جبههی داخلی اسرائيل برای رويارويی نظامی نيز بر اين مهم اشاره دارد».
موقعيت آمريکا در ايران سناريو
البته اسرائيل تلاش خواهد کرد که اين کار را به تنهايی انجام ندهد و با خود، آمريکای در گل مانده را نيز وارد جنگ کند. حريف مناسب در اين ميان ايران است. رژيم جمهوی اسلامی که خود از حيث ماهيت صهيونيستی است و متشکل از افرادی است يهودی الاصل –احمدی نژاد، مشايی...- که بالاترين مراتب قدرت را در کشور به دست دارند، بهترين هدفی است که برای چنين منظوری می توان مورد استفاده قرار داد. سپاه پاسداران که نتوانست با يک ميليون نيرو از پس ارتش ۲۰۰ هزار نفری عراق برآيد و در طول هشت سال يک ميليون کشته و مجروح و هزارميليارد دلار خسارت به جای گذاشت، اينک می خواهد بمب اتمی هم درست کند. اين کار به مثابه ورود فيل به يک بلورفروشی می باشد. متخصصان و مسولان اتمی اش سر از اسرائيل در می آورند و کامپيوترهای دستی حاوی مهم ترين نقشه های فعاليت اتمی سپاه ناگهان گم می شود. کدام جمعيت بی لياقت و بی کفايتی بهتر از اين می توانست وجود داشته باشد تا بهانه ای به دست دشمنان ايران و ايرانی دهد که خاک ما را مورد بی سابقه ترين بمباران های تاريخ بشريت قرار داده و برای هزاران سال محيط زيست ايران را برای گياه و جانور و انسان غير قابل زيست کنند؟
نعمت های جنگ برای اسرائيل و آمريکا
برای اسرائيل اين به تمامی منفعت است. نخست اين که به طور موقت خود را از بحران داخلی رها می کند. دوم اينکه به عنوان ابر قدرت منطقه جا می افتد و سوم اين که بزرگترين خطر برای خود، يعنی ايران را، نابود می کند. دقت داشته باشيم اين ايران تحت جمهوری اسلامی نيست که برای اسرائيل خطر دارد، سی سال مماشات با رژيم نشان داد که اين دو فقط جنگ زرگری با هم دارند. مگر می شود دو رژيمی که هردو جنايتکار، ظالم و غارتگر و ضد بشر هستند با هم مشکلی عمده و آشتی ناپذير داشته باشند؟ حتی اگر هردو تا دندان به بمب اتمی مجهز باشند؟ مشکل اسرائيل با يک ايران عقب مانده تحت سيطره ی مثلث آخوند-بازار-پاسدار نيست، اين برعکس ايده آل صهيونيسم و سرمايه داری است. مشکل اما با يک ايران رها از استبداد، دمکراتيک و روبه پيشرفت است. زيرا چنين ايرانی سرنوشت تمام ملت های خاورميانه را تغيير خواهد داد. استقرار مردمسالاری در ايران تمامی رژيم های استبدادی نوکر صهيونيسم و سرمايه داری را در اردن و سوريه و عربستان و مصر و نيز اقمار غير مستقيم سرمايه داری روسی در آسيای مرکزی را به خطر خواهد انداخت و به اين ترتيب بساط اسرائيل و آمريکا و روسيه و اتحاديه اروپا در نفت خيز ترين منطقه ی جهان زير سوال خواهد رفت. پس لازم است به هر قيمت شده از شکل گيری اين سناريو جلوگيری کرد: اوباما برای خامنه ای نامه می نويسد تا راه نجات نظام جمهوری اسلامی را به او متذکر شود، روسيه قول وتو به آن می دهد و نتانياهو آمريکا را دعوت به تهاجمی می کند که به طور زيربنايی شانس شکل گيری قدرتی به اسم ايران آينده را برای هميشه از ميان برد.
در اين ميان ايالات متحده از انعطاف لازم برای رفتن به هر مسيری که منافعش را تامين کند دارا می باشد. فراموش نکنيم که درحال حاضر دولت آمريکا نظم اجتماعی شکننده ی حاکم بر اين کشور را به زور ميلياردها دلار کمک های دولتی به شهروندان بيکار و شرکت های ورشکسته حفظ کرده است، آن هم با استفاده از دلارهای بی پشتوانه. به همين دليل است که صهيونيسم می تواند از نفوذ سياسی و اقتصادی خود برای بالا بردن اين خطر در آمريکا بهره ببرد و دولت اين کشور را به اين باورنزديک سازد که يک جنگ جديد برای فعال ساختن اقتصاد آمريکا ضروری است. به نظر می رسد که در يک تحليل نهايی و با توجه به قدرت لابی صهيونيست در اسرائيل و نيز نفع استراتژيک يک جنگ کوتاه مدت، اما پربار برای منافع استراتژيک آمريکا، زمينه برای توافق دو طرف آماده شده است. مذاکرات اخير و بی سابقه ی غيرعلنی نتانياهو با اوباما، ياری رسانی آمريکا به استقرار قويترين سيستم ضد موشکی موجود در مرزهای اسرائيل، انجام مانوورهای مشترک نظامی ميان آمريکا و اسرائيل، برقراری جلسات مشترک سازمان های امنيتی منطقه با حضور آمريکا و اسرائيل، بازگذاشتن دست موساد برای استقرار مراکز قوی شنود و جاسوسی در کردستان عراق و نيز سرمايه گذاری و شتاب دادن به برنامه ی توليد بمب های سنگر کوب توسط دولت ايالات متحده نمونه هايی از اقداماتی است که خبر از کسب آمادگی همکاری تل آويو و واشنگتن برای انجام اين ماموريت ضد ايرانی دارد، هرچند در داخل آمريکا صداهای مخالفی در اين باره بلند باشد.
نبايد از ياد بريم که نه سرمايه داری و نه صهيونيسم نظام هايی مبتنی بر خرد انسانی و يا ارزش های اخلاقی نيستند. درست عکس اين هستند. حرف اول و آخر را برای آنها تامين منافع يک اقليت در راس اين نظام سراسر ضد انسانی، ضد اخلاقی و ضد عقلايی می زند. اين جان و زندگی توده های مردم است که برايشان ارزشی ندارد.
جان کلام
نگارنده از طريق اين نوشتار کوتاه و بدون وارد شدن به جزييات می خواست توجهات را به روی اين نکته جلب کند که دشمن دمکراسی در ايران فقط احمدی نژاد و خامنه ای و عسگراولادی تازه مسلمان نيستند، اوباما، گوردن براون و نتانياهو نيز چنين آرزويی را برای کشور ما ندارند. شعارهايی مانند نه غزه، نه لبنان، جان فدايم ايران، درورای افشای چهره ی عوام فريبانه و جيغ های بنفش و توخالی ضد صهيونيستی رژيم سراسر فاسد و آدمکش جمهوری اسلامی، بيانگر واقعيت ريشه داری نيست. واقعيت اين است که ميليون ها انسان هم درغزه و هم در لبنان و هم در ايران قربانی رژيم های جنايت پيشه و غارتگر و ضد انسان هستند. ميان نتانياهو و احمدی نژاد فرقی نيست زيرا يکی مردم را در تهران و کهريزک می کشد و ديگری در نوار غزه و زندان های مخوف ارتش اسرائيل. آن چه بايد ما به عنوان انسان ايرانی از آن دفاع کنيم انسانيت است، در هرکجا و با هر مليتی. هم مردم فلسطين مظلومند و هم مردم ايران. نه نجات فلسطينی ها از طريق حکومت های جنايتکاری مانند جمهوری اسلامی ميسر است و نه ياری مردم ايران از طريق دولت های بدخواهی مثل رژيم صهيونيستی اسرائيل. وظيفه ی ماست که با تمام قدرت و شهامت در جنبش کنونی فعال باشيم تا با رها ساختن خويش از دست رژيم صهيونيست صفت جمهوری اسلامی، ايرانمان را نجات داده و تبديل به ايرانی کنيم، آزاد و آباد، تا الگويی باشد برای همه کشورها و ملت های منطقه. ملت ايران در سايه ی دمکراسی قادر است ملت اسرائيل را نيز از سلطه ی نظاميانی که شصت سال است دهها ميليون يهودی و مسلمان و مسيحی را در اين منطقه در دشمنی و جنگ و نفرت به گروگان گرفته اند نجات دهد.
بدون درافتادن در احساسات افراطی ملی گرايانه و با نگاهی به يک واقعيت کلان تاريخی می توان گفت که از هزاران سال پيش ساميان يک ديگر را می کشتند، به اسارت می بردند و با هم می جنگيدند، بعدها برخی از ساميان يهودی شدند و بعضی ديگر مسلمان. اما همچنان، بر اساس همان سنت تاريخی بدوی يکديگر را کشتند و همچنان می کشند و با هم جنگيدند و هنوز هم می جنگند. و باز هزاران سال پيش، فرهنگ ايرانی برای نخستين بار مفهوم «نوعدوستی» و «بشردوستی» را در تاريخ بشر آفريد و رواج داد. اين مفهوم با سنت تخريب گر ساميان اسلام آورده، يعنی اعراب مسلمان، آن چنان در تضاد بود که به کشور ما تاختند و آن را تسخير کردند. اينک نيز که بعد از ۱۴۰۰ سال مردم ايران می خواهند يک بار ديگر با پرداخت بهايی سنگين آن فرهنگ انساندوست و نوعدوست را دراين گوشه جهان مورد باززايش قرار دهند، اين بار ساميان يهودی در اسرائيل در تضاد با آن می خواهند به ما بتازند و با بمباران اتمی، همان ويرانی را با کشور ما تحميل کنند که تازيان با اسلام خود کردند. هشيار باشيم.
وظيفه ی ما در اين ميان تقويت آگاهی و دانش نزد مردم است تا بتوانند با درک و شجاعت سرنوشت تاريخی خود و ميهن شان را به دست گيرند و آينده منطقه و جهان را به سوی صلح، پيشرفت و دوستی دگرگونه کنند.
* *
www.korosherfani.com
۱۹ November ۲۰۰۹