مرجان افتخاری : به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن سرمايه داری و مذهب در هم تنيده اند

مرجان افتخاری
مارس ٢۰۱۰
۸ مارس، روز جهانی زن، فرصتی است که زنان در سراسر جهان نابرابريها و تبعيضهای اقتصادی، سياسی، اجتماعی، فرهنگی، سرکوب، خشونت و مردسالاری را بيش از هر زمان ديگر، رساتر از هميشه به گوش جهانيان برسانند. در حقيقت ۸ مارس روزی است که صدای آزاديخواهی و برابری طلبی زنان در سراسر جهان منعکس ميشود. ولی از همه مهمتر، ۸ مارس مناسبتی است که زنان خواسته ها، مطالبات و استراتژی مبارزاتی خود مطرح کنند.
اگر چه نظام سرمايه داری، روابط و مناسبات توليدی آن ريشه بنيادين فقر، تهيدستی، نابرابری و تبعيضهای جنسيتی است ولی منطقی تر و واقعی تر است که شرايط زنان را در مناطق و کشورهای مختلف با توجه به مشکلات و موقعيتی که زنان با آن روبرو هستند مورد بررسی قرار داد. اين موضوع يعنی در نظر گرفتن" شرايط مشخص زنان" نه تنها ما را از کلی گوئی و پرداختن به کليات باز ميدارد بلکه فعالين جنبش زنان با شناخت دقيق تر و با آگاهی بيشتر ميتوانند امر مبارزه را در هر کجا که هستند پيش ببرند.
متاسفانه پس از ٣۱ سال تجربه عينی، هنوز در بين تعدادی از فعالين جنبش زنان و همچنين در بين فعالين چپ درکهائی از مذهب ارائه ميشود مبتنی بر اين موضوع، که مذهب "ابزار" و "وسيله ای" است در دست سرمايه داران و رژيمهای سرمايه داری برای سرکوب کارگران، تهيدستان و زنان. در واقع برداشت و نگاه "ابزاری" به مذهب نا ديده گرفتن واقعيت مذهب، جايگاه و نقش آن بعنوان يک سيستم فلسفی، حقوقی و اجتماعی در رابطه با تمامی مناسبات و روابطی است که در جامعه وجود دارد. چنين برداشتی از مذهب بطور ناخواسته از واقعيت و عملکرد آن که به تنهائی، سيستم و دستگاهی است استثماری، سرکوبگر، تبعيض آميز و ارتجاعی ميکاهد.
به جزء در کشورهای خاورميانه که قلمرو مذهب اسلام (امپراطوری عثمانی)، تجربه های تاريخی در کشورهای اروپائی و غرب ( در زمان اقتدار کليسا) هم ثابت کرده است که مذهب به تنهائی و به خودی خود با آزاديهای دمکراتيک، با هر تفکر مدرن و مترقی، با حق و حقوق زنان در ستيزی سرکوبگرايانه و ضد انسانی قرار داشته است و اگر در حال حاضر مذهب در اروپا در موضع ضعف قرار دارد بايد دلائل آنرا از چند زاويه از جمله در مبارزات چند قرن اخير همه اقشار و طبقات اجتماعی به خصوص روشنفکران و زنان جستجو کرد.
اساسا مذهب بعنوان يک دستگاه ايدئولوژيکی قديمی با هر گونه "آزادی" و "برابری" حقوقی انسانها (زن و مرد) ضديتی بنيادين داشته و دارد. کدام حزب و يا گروه مذهبی بخصوص اسلامی را ميشناسيم که آزادی عقيده، قلم، بيان، و برابری حقوق اجتماعی دو جنس را به رسميت شناخته باشد؟
در واقع برداشت و نگاه "ابزارگونه" به مذهب نه تنها ريشه ها وعمق کارکردی مذهب را در جامعه نميشناسد بلکه چنين تفکری راه مبارزه با مذهب و چارچوبهای اجتماعی، حقوقی، آموزشی و فرهنگی آنرا کم بها و يا اساسا ناديده می گيرد. امروز، اين شيوه تفکر و برداشت از مذهب، تنها به اين اکتفا ميکند که رژيم جمهوری اسلامی سرمايه داری است و تمام تلاش و نيروی خود را تنها و تنها در يک وجه متمرکز ميکند. بدون اينکه به اهميت روی ديگر سکه يعنی مذهب در قدرت سياسی و کليت اين نظام پرداخته باشد. همانطور که در ابتداء اشاره شد، بدون هيچ ترديدی نظام سرمايه داری، روابط و مناسبات توليدی آن عامل اساسی و بنيادين ستم، استثمار، بيکاری، گرانی، فقر و تهيدستی زنان، کارگران، زحمتکشان، معلمان، جوانان و وجود هزاران هزار کودک خيابانی و کودکان کار در ايران و سراسر جهان است. بحث بر سر درک تنيدگی سرمايه داری و مذهب سياسی در ايران است که نميتوان در حال حاضر و در شرايط مشخص کنونی بطور مکانيکی اين دو را از هم جدا کرد.
به همين دليل مبارزه امروز همه اقشار و طبقات اجتماعی در ايران مبارزه ای است ضد سرمايه داری و ضد مذهب سياسی. اگر در ٣۱ سال پيش، نسلی که در انقلاب سال ٥۷ شرکت داشت، مذهب سياسی و عملکرد سياسی، قضائی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی آنرا نشناخته بود، امروز پس از گذشت بيش از ربع قرن، نسل پس از ٥٧ با تجربه های عينی و شناخت واقعی ميتواند آگاهانه تر مبارزه با نظام سرمايه داری و مذهب در قدرت را سازماندهی کند.
شايد يک زمانی مذهب ستمی پوشيده بود، ولی امروز، در ايران، ستم، نابرابری، تبعيض و سرکوب مذهب به مردم و بويژه زنان پوشيده نيست. زنان اولين گروه اجتماعی بودند که با "سرکوب" مذهب روبروشدند. محروم کردن نيمی از مردم جامعه از حق انتخاب و تحميل پوشش مذهبی اولين گام برای سرکوب همه آزاديهای دمکراتيک و حق و حقوق سياسی، اجتماعی همه مردم جامعه بود. در حقيقت اجباری کردن حجاب برای زنان اولين نشانه "سرکوب" دستاوردهای انقلاب ٥۷ بود. متاسفانه در آن زمان بعلت نا آگاهی سياسی و فرهنگ مردسالارانه که در تمام گروه های سياسی و بطور کلی در جامعه مسلط بود نه تنها موضوع "اجبار" حجاب اسلامی را بعنوان "سرکوب" ارزيابی نکردند بلکه رابطه آنرا با سرکوب آزاديهای دمکراتيک نديدند. گوئی زنان بخشی کاملا جدا از جامعه بودند که بی حقوقی و "سرکوب" انها اهميتی نداشت.
اما اکنون پس از ٣۱ سال، اشتباه بزرگی است اگر خيزس اخير مردم کشورمان بخصوص زنان و جوانان را به موضوع "کودتای انتخاباتی" و "رای من کو" خلاصه کرد. شرايط اسفبار اقتصادی، بيکاری، گرانی، فقر، تهيدستی و گرسنگی کارگران و جوانان که در صد عظيمی از مردم را تشکيل ميدهند، سرکوبهای ٣۰ ساله سياسی و اجتماعی، زندان، شکنجه، اعدام، کشتار، نداشتن حق تشکل، اعتصاب و فراتر از آن، سرکوبها و تبعيضهای مذهبی، زمينه های واقعی و عينی نارضايتی، عصيان و خشم امروز همه اقشار و طبقات مردمی است که عليرقم سرکوب وحشيانه از هر مناسبت و امکانی برای مبارزه استفاده ميکنند.
اگر چه جريانهای رفرميست مذهبی، موسوی، کروبی، خاتمی، هاشمی، سازگاران و همينطور رفرميستهای ديگر، حزب توده و اکثريت همه تلاش و نيروی خود را برای جلوگيری از راديکاليزه شدن جنبش خود جوش مردم بکار گرفته اند و رجوع به قانون اساسی جمهوری اسلامی را معيار و پايه اعتراضات مردم معرفی و قلمداد ميکنند. ولی مبارزات مردم مسيری ديگری را نشان ميدهد. مسئله مردم بويژه زنان وجود يا عدم وجود ولايت فقيه نيست. اتفاقا با شعارهائی بر عليه ولايت فقيه يعنی راس هرم سياسی-ايدئولوژيک جمهوری اسلامی، آنها تماميت اين نظام و سيستم را به زير سئوال کشيده اند.
آنچه که در اين مدت باعث حيرت و تعجب بسياری در داخل و همينطور مردم کشورهای اروپائی و غربی شده است حضور و شرکت فعال زنان در تمامی اعتراضات خيابانی است، که چهره ديگری از زن ايرانی را به دنيا نشان داده است. حضور گسترده زنان در اعتراضات چند ماه گذشته نشان ميدهد که با گذشت سالها، رژيم اسلامی با بکار گيری تمامی امکانات و ابزارهای، سياسی، قضائی، آموزشی و فرهنگی و همچنين اجبار و سرکوب، خوشبختانه نتوانسته است زنانی مطيع، وفادار به اسلام و جامعه ای اسلامی و دلخواه بوجود آورد. زنانی که چارچوبهای پوسيده و ارتجاعی مذهب اسلام و مردسالاری را نپذيرفته اند و آگاهانه برای آزادی و رهائی راه مبارزه ای سخت را در پيش گرفته اند. از همين زاويه است که زنان با حضور بی سابقه در مبارزات امروز، طبقه بندی "جنسيتی" مذهب اسلام که زنان را در رديف "جنس دوم" قرار ميدهد به چالش کشيده اند.
از طرف ديگر، مبارزه ای که امروز در کشورمان در جريان است تنها محدود به مرزهای جغرافيائی ايران و زنان ايران نيست. همانگونه که استقرار و شکل گيری جمهوری اسلامی بعنوان يک حکومت اسلامی در منطقه خاورميانه و ديگر کشورهائی که گروه ها و احزاب اسلامی در آن فعال هستند تاثير سياسی و ايدئولوژيکی خود را گذاشت و به الگوئی برای آنها تبديل شد، سرنگونی جمهوری اسلامی هم ابعادی فراتر از مرزهای جغرافيائی ايران خواهد داشت. در واقع سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان يک رژيم ايدئولوژيک-اسلامی پايانی خواهد بود بر بساط و روياهای همه گروه های ارتجاعی اسلامی در منطقه و ساير نقاط جهان. بدون ترديد مبارزات امروز زنان در ايران تاثيری مهمی در پيشبرد مبارزات زنان در کشورهای منطقه خاورميانه خواهد داشت. زنانی که علاوه بر استثمار عريان سرمايه داری زير ستم، بی حقوقی، تبعيض و سرکوب مذهبی هم کمر خم کرده اند.
از همين زاويه است که در کشور ما مبارزه طبقاتی کارگران و تهيدستان و مبارزات آزاديخواهانه و برابری طلبانه زنان برای يک زندگی انسانی اهميتی فراتر از مرزهای جغرافيائی پيدا ميکند. از آن گذشته، امروز ديگر، رسالت طبقه کارگر تنها و تنها به مبارزه عليه سيستم و نظام سرمايه داری خلاصه نميشود. طبقه کارگر وظيفه مبارزه با مذهب سياسی، نابرابريها، تبعيضها و سرکوبهای آنرا در بعدی وسيع تر و همه جانبه تر بعهده دارد.
از اين رو سرنگونی جمهوری اسلامی، جدائی کامل و بدون قيد و شرط دستگاه مذهب از حکومت، جدائی تمامی قوانين حقوقی، استقلال دستگاه قضائی و سيستم آموزشی از مذهب جزء خواسته ها و مطالبات طبقه کارگر، زنان و هر نيروی مترقی و برابری خواهی قرار دارند.
Eftekhari_marjan@yahoo.com