به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: سيروان پرتونوری: ايجاد تشکل های راديکال مستقل زنان شرط پيشروی جنبش رهايی زنان است

سيروان پرتونوری: ايجاد تشکل های راديکال مستقل زنان شرط پيشروی جنبش رهايی زنان است

 ايجاد تشکل های راديکال مستقل زنان
شرط پيشروی جنبش رهايی زنان است
سيروان پرتونوری
مسئله زنان و تشکل آنان يکی از مسائل مبرم و حاد جامعه ايران است و تا زمانيکه وضع موجود ادامه دارد چنين نيز خواهد بود، چرا که امروز بيشتر از هر زمان ديگری مسئله ستمکشی زنان در ايران ابعاد هولناکی به خود گرفته است. جمهوری اسلامی اين وضعيت را به صورت قانونی در آورده و تمام انرژی خود را صرف اجرای آن می کند. جمهوری اسلامی در طول حاکميت خويش مقررات و قوانين ارتجاعی بسياری عليه حقوق اجتماعی زن وضع نموده است. بر اساس احکام شرعی و قوانين مدنی جمهوری اسلامی، شهادت ۲ زن برابر با شهادت ۱ مرد است چراکه از نظر دين اسلام زنان دارای عقل کامل نيستند و انسانهای کاملی محسوب نمی شوند. زنان حق تصميم گيری برای زندگی خود ندارند، حق انتخاب همسر ندارند، حق تعيين محل زندگی ندارند و از حق طلاق محرومند. بی گمان اگر رژيم ضد زن حاکم بر ايران زورش می رسيد حتی محل و صندلی زن را در اتوبوس و تاکسی جدا از مردان برايش تعيين می کنند. يک پای قضيه قوانين ارتجاعی مذهب اسلام است که زنان را به برده مبدل می کنند. اين قوانين بر اين مبنا استوار است که زن مايه فساد و شرارت است و لذا هر گونه قيد و بند و زنجيری را بر دست و پای زن توجيه می کند. اما جنبه ديگر مسئله فرهنگی است که به صورت مقررات غير مکتوب بی حقوقی زن را دوام می بخشند. بر اساس چنين سنت های عقب مانده ای است که زن در خانه پدری نسبت به برادرش، در زندگی خانوادگی نسبت به شوهرش در محل کار يا تحصيل نسبت به همکارانش يا همکلاسی های مرد خود، درجه دوم محسوب می شود تو گويی زن از روز اول به عنوان انسان درجه دوم متولد می شود، برای پذيرش موقعيت فرو دست تربيت می شود و تا آخر عمر اين فرودستی را بايد با خود يدک بکشد. به عبارت ديگر اين سنت ها از همان روز تولد، سرنوشت و آتيه فرزند دختر را تعيين می کند. بنابر اين در جامعه ای که به صورت زندان بزرگی برای زنان در آمده و رژيم گاه و بيگاه با کش و قوس دادن به مسئله حجاب آنرا به وسيله ای برای ايجاد رعب و خفقان تبديل می کند، قطعا پرداختن به مسئله زنان و تشکل های مستقل آنان امر هر انسان آزادی خواه و هر سازمان يا حزب سياسی راديکال و متعهدی است که عليه قوانين ضد زن جمهوری اسلامی مبارزه می کند. از زوايه طبقه کارگر نيز وجود چنين وضعی، تفرقه و پراکندگی در صفوف مبارزاتی وی را تشديد می کند. توان مبارزاتی کارگران را کاهش می دهد و از همه مهمتر بی حقوقی و محروميت فزاينده ای را بر توده ها ی کارگر تحميل می کند. نظام سرمايه داری، مرد را برای حفظ بردگی زن در خدمت سرمايه، برتری می دهد. بنابراين در همه جا بورژوازی حمله به کارگران و زحمتکشان را با حمله به زنان آغاز می کند چرا که می تواند از تمايلات و گرايشات برتری طلبانه بخشی از کارگران مرد در پيشبرد منافعش استفاده کند. در واقع بورژوازی با هدف قرار دادن زنان به منافع کل کارگران و زحمتکشان حمله می کند اما در عين حال بخشی از همين کارگران را به همدستان خود بدل می کند تا عملا بر منافع خودشان و لااقل برضد وی وارد عمل نشوند. اينجا مسئله بر سر تابع کردن مسئله زنان به مبارزات کارگری نيست بلکه اشاره و تاکيد روی اين مسئله است که چشم بستن بر روی واقعيت های طبقاتی جامعه موقعی که داريم بر سر ستمکشی زنان صحبت می کنيم، ما را از درک بهتر علت و ابعاد مسئله، راه های مبارزه و بسيج نيرو برای اين مبارزه محروم می کند. اين اتوپی است که آدم خيال کند با انکار يا کتمان موقعيت طبقاتی زنان يعنی اعمال ستم طبقاتی بر زنان طبقه کارگر و زحمتکش، می توان به بسيج و اتحاد و تشکل گسترده آنها حول مطالبات و حقوقشان کمک نمود، مسئله اين است که فقط با درک جنبه های طبقاتی مسئله زن حل راديکال و پايه ای آپارتايد جنسی ممکن می شود.
تشکل های مستقل زنان:
 در نتيجه گستردگی ابعاد محروميت زنان به نحو آشکار و عريان از يکطرف و وجود درجه بالائی از روحيه اعتراضی در ميان زنان از طرف ديگر، به وجود آمدن و شکل گيری تشکل های مستقل زنان امری اجتناب ناپذير است. بنابر اين اگر کسی در وضعيت سياسی ايران و چشم انداز آتی آن همه جوانب مسئله را در نظر بگيرد، به خوبی متوجه می شود که در مورد تشکل زنان اصلا مسئله بر سر اين نيست که آيا خوب است که اين نوع تشکيلات ها و يا سازمان های مستقل زنان –تشکيلات مستقل زنان به معنای غير حزبی آن به وجود بيايد يا نه؟ مسئله اين است که اين تشکل ها خواه ناخواه به وجود خواهند آمد. و بنابه همان دلايلی که قبلا گفته شد توده ای هم خواهند شد. مبارزات زنان بر سر تحقق مطالبات و خواست هايشان پا به پای مبارزات توده ای راديکالتر می شوند و به پيش می روند و جايگاه بسيار مهمی پيدا خواهند کرد و چه بسا در مواردی به مبارزات و اعتراضات ضد رژيمی نيز دامن خواهند زد. اما بافت اين سازمان ها و تشکل ها، ميزان راديکال بودن مطالبات آنها حتی عنوان اين تشکل ها بيشتر بستگی به وضعيت عمومی مبارزاتی و صف بندی طبقاتی در جامعه خواهد داشت. طبيعی است که اين تشکل ها نمی توانند يکدست باشند. چرا که در بين زنان نيز گرايشات طبقاتی و سياسی متفاوتی عمل می کنند. و بهمان دليل نيز ممکن است بنابه اوضاع و احوال، اسامی مختلفی از قبيل شواری زنان، زنان سوسياليست، تشکل دمکراتيک زنان و غيره را به خود بگيرد. بهر حال نام و عنوان چندان مهم نيست، آنچه اهميت دارد نقشی است که اين تشکل ها ايفا می کنند. از اين زوايه است که بايد گفت مهم است که چنين تشکل هايی به ساير مسائل و مطالبات در جامعه بی تفاوت نباشند. مثلا تصورش را بکنيد يک تشکل زنان اگر به مسئله زندانيان سياسی، يا نسبت به ساير تبعيضات اجتماعی و همين طور محروميت ها و بی حقوقی های اجتماعی کارگران بی تفاوت بماند، در واقع خود را در سطح جامعه منزوی و به لحاظ بسيج نيرو خود را تضعيف خواهد کرد. به طور خيلی خلاصه به وجود آمدن تشکل های مستقل زنان در ايران در شرايط فعلی امکان پذير است. اما موقع و شکل پيدايش آن ها بستگی به پيشرفت مبارزه و رشد ميزان همبستگی حول مطالبات زنان دارد. در شرايط فعلی که رژيم ستم و بهره کشی زنان را در جامعه روز به روز نهادينه کرده است و مبارزات آزادی خواهانه زنان را به شدت سرکوب می کند، مفيد و ضروری است که زنان تشکيلات مستقل خود را داشته باشند، تا بطور سيستماتيک و دائمی برای حقوق اجتماعی خود مبارزه کنند. چنين تشکل هائی زمينۀ مشارکت زنان را در عرصه های مختلف و پافشاری بر حقوق و مطالباتشان، وسيعاً فراهم خواهند ساخت. چيزی که يک پيش شرط دائمی کسب حقوق و آزادی های اجتماعی برای زنان است.
 نقش مخرب فمينيسم ليبرال و اسلامی در جنبش رهايی زنان!
 دور و نقش جريانات ليبرال در به انحراف کشاندن مبارزه راديکال زنان در جامعه، و طرح و گوشه  هايی از مطالبات زنان بنابه ماهيت طبقاتی شان که هر کدام از ديد و زوايای معينی به مسئله زن نگاه می کنند از اهميت خاص خود بر خوردار است. طبيعی است تعريف کلاسيک فمينيست های ليبرال که مرد را نماينده ستمگری و همينطور اساس ستمکشی زنان دانسته و به علل و تضادهای طبقاتی توجه لازم را نمی کنند، نگرشی انحرافی و از زوايه منافع سياسی و طبقاتی خود به مسئله زنان است. با حرکت از چنين تعريفی نمی شود راه حل قطعی برای ستمکشی و محروميت های زنان ارائه داد. چرا که در متن جامعه طبقاتی تعبيرات غير طبقاتی از مسائل اجتماعی فقط واقعيت را مه آلود خواهد ساخت. فمينيسم ليبرال توجه زنان از ريشه های ستم کشی خود در جامعه سرمايه داری را به انحراف کشانده و سيستم سرمايه داری را از زير ضرب و خشم مبارزه زنان برای از بين بردن اين سيستم طبقاتی خارج می کند، و ازسوی ديگر از ترس راديکال شدن مبارزات زنان با همسويی و اتحاد با فمينيسم اسلامی و با اميد بستن به تغيير و تعديل قوانين ارتجاعی و ضد زن مذهبی اسلامی از طريق روايت و تفسير تازه از آيات قرآن و قوانين اسلامی، و با اميد به اصلاح و بقای رژيم اسلامی مبارزات راديکال و واقعی زنان عليه اين قوانين ضد زن را عقيم می گذارد. کمپين يک ميليون امضا که بازتاب شکست و سرخورده شدن اصلاح طلبان حکومتی دوران خاتمی و دور انداختن آنها از راس قدرت در جمهوری اسلامی است به شيوا ترين شکل ناکارائی و توهم زدائی استراتژی سياسی ليبرالی در جنبش زنان را آشکار می کند. کمپين يک ميليون امضا و سخنگوهايشان از جمله خانم شيرين عبادی با توهم پراکنی به ارتجاع اسلامی در ميان جنبش زنان می خواهند مبارزات حق طلبانه و راديکال زنان را به جمع آوری امضا برای تغيير چند قانون از قوانين ضد زن رژيم اسلامی محدود کنند و مبارزات راديکال زنان را به بيراهه بکشانند و آن را از محتوای راديکال خود تهی کنند.نه يک ميليون امضا بلکه ميليون ها امضا هم نمی تواند در غياب مبارزه کارگران آگاه به ستمکشی زنان و متعهد به رهايی زن، کاری پيش ببرد بلکه برعکس با لاپوشانی کردن منشا واقعی ستم بر زنان و بميدان نياوردن نيروی آنان برای خشک کردن ريشه ستم بر زن يعنی نظام سرمايه داری، جمهوری اسلامی بعنوان حافظ و حامی اين نظام، اسلام، سنت های عقب مانده و گرايشات بازدارنده مانند ناسيوناليسم، موجب تداوم ستم بر زن می گردند. ليبراليسم بورژوايی ايران از آنجا که مالکيت خصوصی را حفظ و مقدس می داند و افق و دور نمای سياسی آن پيروی از برنامه های نئوليبراليسم اقتصادی رايج در بعد جهانی است هيچ وقت نمی تواند و نمی خواهد خواست و مطالبات حقوقی واقعی زنان را متحقق کند.
شرط پيشروی جنبش رهايی زنان:
نابرابری و ستم کشی زنان ريشه در بطن نظام سرمايه داری دارد. بدون تبليغ و آگاهی دادن به ريشه های اين ستم کشی و مبارزه برای از ميان رفتن اين نابرابری، جنبش رهايی زنان نخواهد توانست مبارزه ای موثر و قاطعی عليه قوانين تبعيض آميز و مرد سالار و قوانين ضد زن رژيم اسلامی را به پيش ببرد. پيشروی جنبش رهايی زنان برای دستيابی به حقوق برابر با مردان در گرو تعرض به مناسبات سيستم سرمايه داری و مبارزه برای ريشه کردن آن است، زيرا نا برابری های حقوقی زنان با مردان ريشه در نابرابری های اقتصادی و عدم استقلال اقتصادی زنان در جامعه طبقاتی سرمايه داری دارد. مارکس در کتاب "خانواده مقدس" که در سال ١٨٤٩ نوشت بر ستمکشی زن که ريشه آن را نه در اقتصاديات و آرا و افکار واپسگرايانه و ارتجاعی قرون وسطی بلکه در مناسبات بورژوايی حاکم و نظام مالکيت خصوصی و کارمزدی می‌ديد، تاکيد کرد و نوشت: "شاخص آزادی و پيشرفت هر جامعه‌ای، رهايی و پيشرفت زنان در آن جامعه است و موقعيت عمومی زنان در جامعه مدرن سرمايه‌داری غير‌انسانی است"، "پيشروی زنان بسوی رهايی همواره معيار تحول و تکامل هر دوره‌ای از تاريخ است. چرا که درست در رابطه زنان با مردان و ضعيف نسبت به قوی است که غلبه و پيروزی طبيعت انسانی بر توحش آشکار و عيان می‌شود. رهايی زنان در جامعه شاخص سنجش رهايی کل آن جامعه است. موقعيت حقارت‌بار زنان وجه مشخصه تمدن معاصر است، همانطور که زنان در دوران بربريت و توحش، موقعيت فرودستی داشتند با اين تفاوت که در دوران بربريت ستم بر زنان بطرز آشکار و بدون ابهام و پيچيدگی اعمال می‌شد. در جامعه معاصر سرمايه‌داری ستم بر زنان بشکلی پيچيده، فريبکارانه، مبهم و رياکارانه اعمال می‌شود. جنبش رهايی زنان بايد برای توده ای کردن صفوف خود، بايد مبارزات خود را به نخبگان جنبش محدود نسازد، بايد ديگر زنان کارگر و زحمتکش را در ابعاد وسيعی به ميدان مبارزه و اعتراض بکشاند و برای تحقق اين امر بايد بر استقلال اقتصادی زنان و بر خواست و مطالبات رفاهی زنان در جامعه تاکيد کنند و راه تحقق اين خواست ها را به طور شفاف و روشن به زنان نشان دهند. طبقه کارگر به عنوان اکثريت جامعه و بنابه ماهيت طبقاتی و خواست هايی که دارد و از سوی ديگر از آنجا که اکثريت زنان را زنان کارگر و زحمتکش تشکيل می دهند متحد استراتژيک جنبش رهايی زنان است. کارگران بايد بدانند که مسئله زنان مساله طبقه کارگر و رهايی کليه زنان، امر کارگران است. فقط يک طبقه کارگر آگاه می تواند نقطه پايانی بر حجاب اجباری، آپارتايد جنسی، خشونت عليه زن و قوانين زن ستيز اسلامی بگذارد. کارگران بايد بدانند که حمله به حقوق مسلم زنان و نه فقط زنان کارگر، حمله مستقيم به طبقه کارگر است. کارگران بايد بدانند که دفاع از حقوق زنان و مبارزه برای رفع ستم از زنان، مستقيما مبارزه ای برای تقويت صفوف کارگران است. نيروی طبقه ما در کثرت آن در جامعه است و زنان نيمی از ما را تشکيل می دهند. کوچکترين تعرضی به زنان، تعرض به طبقه ماست. اين الفبای اتحاد ماست. سرنوشت رهايی زنان به بيداری و آگاهی طبقه کارگر و زنان کمونيست و پيشرو گره خورده است. رژيم ارتجاعی اسلامی بنابه ماهيت ضد زنش در هر شرايطی مبارزات اين جنبش را با شديدترين شيوه سرکوب می کند. برای مقابله با اختناق و سرکوب رژيم جنبش رهايی زنان بايد با ديگر جنبش های اجتماعی از جمله جنبش کارگری، دانشجويی و جنبش انقلابی کردستان همکاری و اتحاد عمل داشته باشد و اين اتحاد عمل و همبستگی در ميان جنبش ها از پيش شرط های پيشروی اين جنبش می باشد. اتخاذ استراتژی سوسياليستی می تواند پيشروی جنبش زنان را تامين کند و جنبش زنان را از شرايط فعلی عبور دهد و می تواند بنابه ماهيت طبقاتی اش نيروی عظيم زنان کارگر و زحمتکش را به ميدان مبارزه عملی بکشاند.جنبش رهايی زنان نبايد مبارزات و پيشروی های خود را به فعالين و نخبگان خود محدود سازد و تا زمانی که اين سبک کار را به پيش گيرد نمی تواند جايگاه واقعی خود در مبارزات جاری را باز يابد. جنبش رهايی زنان بايد در شرايط موجود که گرايشات ليبرالی سخت در تلاش هستند که مبارزات اين جنبش را به سوی خود بکشانند و آن را به بيراهه ببرند،بايد اين جنبش با قاطعيت و شفافيت ماهيت سرمايه دارانه و فربيکارانه اين گرايشات که خواهان حفظ وضع موجود هستند، را برای جنبش رهايی زنان افشا کرده و بخشی از مبارزات سياسی و تئوريک خود را بر عليه اين گرايشات انحرافی به خرج دهند.
برگرفته از جهان امروز شماره ۲۴۵


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com