به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: عليرضا خباز: کارگران کجای اين جنبش ايستاده‌اند؟ (٢)

عليرضا خباز: کارگران کجای اين جنبش ايستاده‌اند؟ (٢)

در اين نوشته من قصد پاسخ گويی نکته به نکته به نقدهايی که به نوشته اخيرم شد را ندارم، بلکه می‌خواهم به قول دوستان شفاف‌تر ومبسوط‌تر به تحليل اوضاع کنونی از زاويه ديد خود بپردازم . بديهی است با شرايطی که جنبش کارگری در آن قرار‌گرفته است و در نظر گرفتن ميزان ارتباط فعالين کارگری و کميته‌های مختلف کارگری با طبقه کارگر، نمی‌توان انتظار داشت که فعالين کارگری با دادن بيانيه واطلاعيه قادر باشند، به رابطه ميان کارگران و جنبش سبز جهت دهند. به اين معنی که کارگران را وارد مبارزه خيابانی در کنار جنبش سبز کنند و يا آن دسته از کارگرانی که شرکت کرده اند را از همراهی سبزها بازدارند. اما معتقدم بايد ما تکليف خود را در مورد جنبشی که بعد از انتخابات به عنوان جنبش سبز معروف شد، مشخص کنيم. از مطالعه نوشته‌های اخير به سه ديدگاه مشخص در اين رابطه می‌توان رسيد:
١ . اين جنبش به طور کامل يک جنبش ارتجاعی وضد کارگری است وشرکت کارگران در اين جنبش به معنای شرکت در يک حرکت جدای از منافع کارگران بوده وبه زيان کارگران تمام خواهد شد.

۲.  ديدگاه دوم اين جنبش را جدای از کارگران ندانسته و معتقد است که در اين جنبش حضور ۵۰ تا ٦٠ درصدی کارگران به چشم می‌خورد. از همين رو کارگران را تشويق می‌کند که در قالب دفاع از بخشی از اين جنبش حضور حداکثری پيدا کرده وکارخانه ها را به تصرف خود درآورده و... - در اينجا تاکيد می‌کنم که حضور منفرد کارگران و فعالين کارگری را به منزله حضور حداکثری کارگران نمی‌دانم-.
٣. ديدگاه سوم بر خلاف دو گروه ياد شده، نه توهم حضور حداکثری کارگران را دارد که به مثابه آن به اشغال کارخانه‌ها بيانجامد ونه نگاهش به اين جنبش نگاهی است که آن را کاملا ارتجاعی وضد کارگری بداند.
برای اينکه بتوانيم تحليل درستی از جنبش سبز داشته باشيم، ضروری است که به پيش از انتخابات برگرديم. بخش قابل توجه‌ای از کارگران از تجربه شرکت در انتخابات‌های پيشين کم و بيش به اين حقيقت پی برده بودند که هيچ يک از جناح‌های موجود درون حاکميت نه تنها توجه‌ای به خواسته‌ها ومطالبات طبقه کارگر ندارند بلکه با تصويب واجرای قوانين ضد کارگری همواره در جهت استثمار و سودجويی هرچه بيشتر کارگران حرکت کرده‌اند. از همين رو به انتخابات رياست جمهوری اخير با شک وترديد می‌نگريستند. طبيعی است حتی به فرض اين که کارگران در اين انتخابات حضور صد در صدی هم داشته باشند، انتظاری از اين جناح يا آن جناح برای حل مشکلات کارگری نداشتند. طبقه کارگر ايران هيچ گاه توهمی به خروج از وضعيت اسفناک فعلی با کمک جناح‌های حکومتی ندارد. گرچه آمار دقيقی از ميزان مشارکت کارگران و رای آنها در دست نيست اما به نظر می‌رسد که بيشتر کارگران ساکن در شهرستانهای کوچک به احمدی نژاد رای دادند. در تهران و شهرهای بزرگ نيز کارگران – که جمعيت بزرگی از آنها در شرکتهای بزرگ و صنعتی کار می‌کنند- يا در انتخابات شرکت نکردند و يا ميان دو گزينه احمدی‌نژاد و موسوی، بيشتر متمايل به اولی بودند. که يکی از دلايل اين ارجحيت، حمله احمدی‌نژاد به رفسنجانی در مناظره تلويزيونی و متهم کردن باند او به فساد اقتصادی بود. تحليل‌های متفاوتی از ترکيب اقشار و طبقات مختلف در اعتراضات اخير ارائه شده است. در هفته اول بعد از انتخابات اعتراضات با حضور حداکثری اقشار متوسط آغاز شد که به نظر می‌رسيد رهبری جريان سبز در دست اصلاح‌طلبان حکومتی- بخش ميانه رو سبزها- بود. اما با سرکوب شديد معترضان و پس از شنبه خونين که به عبور از شعار« رای من کجاست» منجر شد، بخشی از فعالين کارگری پيگيرتر در اين اعتراضات شرکت کردند. با حضور اين فعالين در تظاهرات‌های بعدی بخشی از مطالبات طبقه کارگر- هرچند کم رنگ- همچون «کارگر زندانی آزاد بايد گردد» مطرح گرديد. در محلات کارگری نيز که ابتدا به اين اعتراضات با شک و ترديد می نگريستند، ترديدها کمتر شد. به گونه‌ای که حتی از برخی از حاشيه‌های تهران، تعدادی از خانواده‌های کارگری به شکل دسته جمعی در اعتراضات شرکت می‌کردند. کارگران جوانی هم که امکان دسترسی بيشتر به اينترنت را داشتند حضورشان پررنگ تر بود. گرچه در شروع اعتراضات رهبری به دست اصلاح طلبان بود و اعتراض حول «مطالبه رای» شکل گرفته بود اما در ادامه و در مواجه با سرکوب، جمعيت محافظه کار پا پس کشيدند و تنها بخش نسبتا ‍راديکالتر جنبش سبز در صحنه مبارزه باقی ماندند. که به نظر می‌رسيد اين جريان راديکال را بخش فقيرتر طبقه متوسط که مطالباتش به مطالبات کارگران نزديکتر است- همچون معلمان- و يا دانشجويان، تشکيل می‌دادند. در نتيجه در ادامه اعتراضات مطالباتی برجسته‌تر شد که متفاوت با خواسته‌های جريان اصلاح‌طلبی بود. اين طيف مستقل از اصلاح‌طلبان شجاعانه در صحنه ماند و هزينه‌های سنگينی نيز پرداخت. شايد عبور از اصلاح‌طلبی باعث شد که بخشی از کارگران و فعالين کارگری پشت اين شعارها ومطالبات صف‌بندی کنند. به نظر بنده در ترکيب اين طيف ِ مستقل بخشی از کارگران و خانواده آنها و فعالين کارگری نقش داشتند هر چند نقشی کم رنگ.

حضور اين طيف مستقل فرصت ويژه‌ای است برای طرح مطالبات کارگران به شرطی که طبقه کارگر و فعالين کارگری دنباله رو يا تماشاگر محض نباشند و بتوانند با گذشت زمان هژمونی خود را بر اين طيف مستقل ديکته کنند. اين‌که طبقه کارگر نسبت به تحولات سياسی بی‌تفاوت باشد و از چنين فرصتهايی برای برای طرح مطالبات خود استفاده نکند، به هيچ رو قابل دفاع نيست. هرچند در بعضی ديدگاه‌ها اين موضوع مطرح می‌شود که کارگران به سبب مطرح نشدن شعارهای اقتصادی در جنبش سبز نبايست در اين جنبش شرکت کنند، بنده معتقدم که حتی اگر چنين جنبش‌هايی صرفا جنبش مطالبات طبقه متوسط باشد و به هيچ رو ظرفيت پيوند با مطالبات اقتصادی کارگران را نداشته باشد، حداقل مزيت آن برای کارگران فراهم آمدن يک فرصت ويژه‌- در فضای سياسی ناشی از اعتراض طبقه متوسط- برای طرح مطالبات کارگری در محيط‌های کار است. در چنين شرايطی بسته به ميزان آگاهی طبقاتی طبقه کارگر، کارگران می توانند منافع خود را درنظر گرفته و در نتيجه مشارکت و يا عدم مشارکت آگاهانه داشته باشند. که متاسفانه در اين اعتراضات ضعف آگاهی طبقاتی کاملا در طبقه کارگر مشهود و مشخص شد. البته نه بخاطر اينکه شرکت يا عدم شرکت در جنبش سبز، بلکه از اين جهت که اساسا حرفی برای گفتن نداشتند. کارگران يا بی‌تفاوت بودند يا حضور منفردشان در راستای شعارها و مطالبات طبقه متوسط بود. متاسفانه فعالين کارگری که شاهد و ناظر اين قضايا بودند به تحليل اين شرايط نپرداختند که تحليل آنان دراين شرايط می‌توانست برای کارگران جوان راه گشا باشد .
طبقه کارگر ايران پوست انداخته است. تحصيل کرده است و افکارش تحت تاثير وسايل ارتباطی – هم‌چون اينترنت، ماهواره و ..- با گذشته تفاوت بسيار دارد. نکته مهم ديگر خواستگاه اين کارگران است که عمدتا از خانواده های کارگری شهری هستند، پدر يا مادر کارگر دارند و ريشه دهقانی ندارند. ما با نسلی از طبقه کارگر مواجه هستيم که بسيار جوان است و در نتيجه در بسياری از نيازهای جوانان طبقه متوسط – که جنبش سبز بر دوش آنها شکل گرفته است و پيش می‌رود- با آنان احساس نزديکی می‌کند. مسلما وقتی در ميان طبقه خود روزنه ای برای اعتراض ندارد، مبارزات آتشين جنبشی متعلق به طبقه‌ای ديگر برايش تا اين اندازه جذاب است. زندگی اين کارگران جوان متفاوت با نسل ماست. گرچه پتانسيل بالايی دارند برای مبارزه اما در اثر فقدان حلقه ‌های ارتباطی ميان نسل قديم کارگران فعال و مبارز، محروم از تجربيات مبارزاتی کارگران قديم هستند. طبيعی است که اين کارگران جوان که در کارخانجات به شدت تحت ستم قرادادهای موقت و هراس از اخراج هستند، در نتيجه غيبت فعالين کارگری و سازماندهی کارگری در محيط‌های کارگری، فريادهای اعتراض خود را نسبت به تبعيض، اخراج و شرايط کار را در بيرون از کارخانه و پشت سر جريانات غير کارگری سر دهند. غافل از اين که اين جريانات هم ممکن است ذی نفع در استثمار آنان باشد.
از طرف ديگر روحيه نسل جديد کارگران به نحوی است که نمی‌توان آنان را با تحليل‌های سنتی وادار ساخت که هر آنچه که ما می‌خواهيم انجام دهند. در حال حاضر مسئوليت فعالين کارگری در محيط های کار بسيار پيچيده و سنگين است. برای جلب اعتماد آنان بايستی با اين کارگران زندگی کرد از نزديک رابطه گرفت. اين وظيفه هم بر دوش فعالين کارگری است. فعالين بايد از اين گسست استفاده کرده و پلی جهت انتقال تجربيات مبارزات کارگری به نسل جديد باشند. و اين امر مهم نمی‌تواند صورت بگيرد جز از طريق ارتباط و پيوند واقعی با بدنه طبقه کارگر، ايجاد نطفه‌های تشکل‌های کارگری در محيط‌های کار و پيوند دادن آن با ديگر نهادهای کارگری در کارخانجات وکارگاه‌ها. فعالين کارگری در بيرون از محيط‌های کارگری هم می توانند تاثير گذار باشند. محيط اينترنت امکان خوبی است برای انتقال تجربيات کارگری و آموزش نسل جديد که البته به انتشار نشريات و مقالات کارگری در محيط‌های کارگری نيز کمک شايانی می‌کند. کارگران جوان زيادی هستند که نسخه‌های اينترنتی را پرينت گرفته و در کارخانه ها مورد بحث قرار می‌دهند.
در مورد جنبش سبز نيز، همانطور که شاهديم با گذشت زمان و بالارفتن هزينه‌ اعتراضات لايه‌های مرفه و نيمه مرفه آن ريزش کرده و طيف‌ راديکال جنبش سبز تقويت شده ‌است. اين طيف به مرور زمان و نااميدی از اصلاح‌طلبان، نياز به حضور طبقه کارگر را بيشتر احساس خواهد کرد و در نتيجه برای همراهی کارگران به اين ضرورت می‌رسد که بايد مطالبات طبقه کارگر را به رسميت بشناسد. اين تمايل به نزديکی، فرصت ويژه‌ای است که جنبش کارگری در آستانه روز کارگر بايد بتواند از آن بنحو احسن در جهت طرح مطالباتش سود بجويد . می‌توان اين را جنبش ضد طبقه کارگر ناميد و صدها مقاله و رساله در مذ مت آن نوشت که کارگران نبايستی در آن شرکت کنند و منتظر فرصتی باشند که بتوانند مطالبات خود را در حرکت‌هايی که مستقل سازمان داده‌اند مطرح کنند و يا از آن سوی بام افتاد و امر به اشغال کارخانه ها داد. به عقيده بنده هيچ يک از اين نفی يا تائيد، تاثير واقعی و ملموس بر اراده و آگاهی کارگران ندارد. در حقيقت مسئله عمده طبقه کارگر، تحليل گروه‌ها و جريانات حاضر در جنبش سبز نيست، مسئله فعالين کارگری هستند که واقعيتهای طبقه کارگر را يا نمی‌بينند و يا از کنار آن بی تفاوت می‌گذرند. آيا اگر همين امروز کارگران را دعوت کنيم که برای طرح مطالبات کارگری همچون لغو قراردادهای موقت و يا آزادی ايجاد تشکل‌های کارگری به خيابان بيايند، پاسخی خواهيم گرفت؟
آيا کميته‌ها و فعالين کارگری با فراخوان برگزاری اول ماه‌ مه موفق شدند جمعيت چشمگيری از کارگران را در پارک لاله گردهم آورند؟ علی‌رغم اين‌که به اعتقاد بنده آن حرکت نقطه عطفی در جنبش کارگری محسوب می‌شد، ضعف ما فعالين کارگری را در پيوند با بدنه طبقه کارگر به وضوح آشکار ساخت. پاسخ اين‌ سوال که چرا وقتی تشکل‌های مستقل کارگری همچون سنديکای کارگران شرکت واحد و يا نيشکر هفت تپه که با صرف هزينه‌های بسيار گزاف کارگران شکل گرفته‌اند، مورد تهاجم قرار می‌گيرند کارگران به حمايت از حرکت آنان برنمی خيزند، در ضعف خود ما فعالين نهفته است.
در حال حاضر ما فرسنگ‌ها از محيط‌های کارگری فاصله گرفته‌ايم. شعار تشکل‌های کارگری را فرياد می‌زنيم اما صدای ما را آنها که بايد تشکل را ايجاد کنند نمی‌شوند! بدون کارعملی برای ايجاد بسترسازی تشکل کارگری در کارخانه، نسخه تشکل کارگری را خارج از محيط کارگری می‌پيچيم! زمانی هم که کارگران با انتخاب خود، دست به ايجاد تشکل‌های کارگری می‌زنند، بسياری از ما در عوض پشتيبانی و ايجاد فضايی مناسب برای رشد و اعتلای آن، سنگ‌اندازی می‌کنيم و تشکل انتخابی کارگران را با برچسب‌های راست و چپ در نطفه خفه می‌کنيم و ...

اگر ما نطفه‌های تشکلات کارگری را در محيط‌های کارگری ايجاد کرده بوديم، اگر کارگران را به سلاح سبک‌کار مناسب مسلح می‌کرديم، فضای پيش آمده در چنين روزهايی برای طرح مطالبات کارگری بسيار مناسب بود. اين که کارگران در اين شرايط يا تماشاگرند يا شعارهای طبقه متوسط را تکرار می‌کنند، دليل نقد فعاليت‌های کارگری گذشته ماست. دغدغه اصلی من حضور و يا عدم حضور کارگران در جنبش سبز نيست. انفعال آنها در پيگيری مطالباتشان مد نظرم است. خاطرم می‌آيد که همين کارگرانی که امروز منفعل برخورد می‌کنند، سال‌هايی که در اين کشور کسی جرات نفس کشيدن را نداشت تظاهرات بيست هزار نفری برگزار می‌کردند!
دوستان چه خواست ما باشد و چه نه، واقعيت اين است که بخشی از کارگران جوان که از آنان سخن رفت، در طيف راديکال جنبش سبز حضور دارند و خود جوش و پيگير در اعتراضات شرکت می‌کنند. هزينه اين حضور را هم شجاعانه می‌پردازند. به عقيده من اين کارگران که ما نتوانستيم آنان را در کارخانه‌ها و در پيگيری مطالبات طبقه کارگر سازماندهی کنيم، با همه تحليل های نادرستشان از جنبش سبز بسيار خوش‌فکرتر و مستعد تر از کارگرانی هستند که نسبت به اوضاع سياسی روز بی‌تفاوتند و به اين بهانه که اين جريان «يک قران دو زار» ما را تامين نمی‌کند، از کنار آن می‌گذرند. وظيفه فعالين کارگری در اين شرايط ارتباط‌ ‌گيری با اين نسل جديد کارگران برای انتقال آگاهی و تجربه مبارزات گذشته به اين کارگران است. که در بلند مدت پتانسيل بی‌نظير اين جوانان را جهت ايجاد نطفه‌های تشکلات کارگری در کارخانجات و کارگاه‌ها به فعليت می‌رساند. در کوتاه مدت هم اين ارتباطات قوی و ريشه دار با کارگران جوانی که در جنبش سبز حضور دارند، آنان را از قربانی جريانات ضد کارگری وعاملی برای پيشبرد اهداف‌شان گشتن، حفظ می‌کند. دوستان بايد چراغی شد و اين مسير مه‌آلود را برای کارگران جوان روشن کرد که اگر قرار بر حضور در کنار طيف راديکال ومستقل جنبش سبز هم باشد، آنان بايد جبهه کارگری خود را سازمان دهند و پرچم مطالبات کارگری را که ساليان سال کارگران هزينه‌های سنگينی بابت آن پرداخته‌اند، به اهتزاز در آورند و از اين فضا برای طرح مطالبات خود بهره جويند.

عليرضا خباز

alireza_khabaz@gmail.com
 


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com