" />
![]()
هیچ طبقه و جنبش اجتماعی و یا حکومتی نمی تواند بدون برخورداری از شخصیت هایی واقع بین و دور اندیش و اندیشه ورزانی مستقل و مصمم در پیگیری اهداف و منافع خود توفیق یابد. این مساله بویژه در بحرانهای بزرگ سیاسی و اجتماعی و در انقلابات نیز اهمیتی صد چندان می یابد. چرا که در بحرانها، طبقات و جنبش ها و حکومت ها در برابر انتخابهای سرنوشت سازی که به اساس بود و نبود آنها پاسخ می دهد قرار می گیرند. انتخابهایی که در دل بحرانها می باید آنچنان با سرعت و در زمانی فشرده و بطور قاطع صورت پذیرند که عملا عمدتا از عهده شخصیت های صاحب نظر و ذی نفوذ طبقات بر می آید.
این از آموزه های مهم ماتریالیسم تاریخی است که شخصیت ها و نقش تاریخی آنها حاصل مبارزه طبقات هستند. بدون وجود طبقات و مبارزه بلند تاریخی آنان، شخصیت ها و نقش تاریخی شان وجود بیرونی نخواهند داشت. شخصیت ها زاده و تابع منافع طبقاتی هستند که به آن متعلق اند. این تلاش و مبارزه دائمی توده بیشمار سازنده طبقات برای رسیدن به نیازها و آرزوها و آمال شان است که در لحظاتی به تولید شخصیت هایی از میان خود و برای خود منجر می شود. شخصیت هایی که قادر به درک ملزومات و ضرورت های واقعی و تاریخی پیشرفت و توفیق طبقه مربوطه اند و به عنوان چشم باز و چراغ راهنمای آن عمل می کنند. به همان ترتیبی که ندیدن طبقات و نفی نقش تعیین کننده مبارزه آنان و تبیین تحولات اجتماعی و تاریخی بر پایه نقش شخصیت ها ضد ماتریالیستی و لذا ضد علمی است، ندیدن نقش شخصیت ها و بها ندادن به جایگاه آنان نیز ما را از شناخت درست تحولات دور می سازد.
منظور از این مقدمه اشاره کوتاهی به نقش شخصیت ها در طبقه سرمایه دار حاکم و حکومت طبقاتی متبوع اش جمهوری اسلامی در پاسخ به بحران سیاسی و انقلابی جاری است. برای درک موضوع مورد نظر ابتدا نگاهی به وضعیت تاریخی بعضا مشابه یعنی انقلاب 1905 روسیه تزاری خالی از فایده نیست.
روسیه تزاری و انقلاب 1905
روسیه اوایل قرن بیستم همانند ایران اوایل قرن بیست و یکم هم به دلیل عوامل تحول زای درونی و هم متاثر از پیشرفت های شگرف جهانی در تلاطم گسترده و عمیقی برای رشد و ترقی و بهبود زندگی اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه قرار داشت. روسیه هم مثل ایران تحت سلطه حکومت استبداد مطلقه بود که به سد مهمی در برابر هرگونه رشد وترقی بدل شده بود. تحول پیشرو در هر دو جامعه به طرز اجتناب ناپذیری به امر انقلاب برای بزیر کشیدن حکومت استبداد مطلقه مربوط شد. در آنجا هم، اگر چه نیرومند تر از اینجا، حضور طبقه کارگر به همراه جنبش سوسیالیستی اش به تهدیدی علیه کل مناسبات اقتصادی و سیاسی به حساب می آمد. در روسیه هم مانند ایران اپوزیسیون سرمایه داران ناراضی از حکومت، بی افق و زبون، ترسان از خشم ارتجاع و بیمناک از احتمال چرخش اوضاع بسمت چپ و قدرت گیری کارگران، زیستن با استبداد مطلقه با همه عقب ماندگی اش را به معنی زندگی خود بدل نموده بودند.
با کشتار کارگران عریضه بدست در جلوی کاخ زمستانی، روسیه 1905 با سرعت برق وارد بحران انقلابی گسترده ای شد. نیکلای دوم از سرگئی ویته دعوت نمود تا در مقام رئیس شورای وزیران برای خروج از بحران چاره جوید. سرگئی ویته سیاست مداری محافظه کار و از معتمدین خاندان رومانوف ها بود که خدمات زیادی به دو امپراطور آخرین آن داشت. او اما شخصا دارای افق مستقلی برای جامعه روسیه بود . توسعه و پیشرفت آنرا در گرو رشد آزادانه مناسبات سرمایه داری و صنعتی شدن آن می دید و در حقیقت صنعتی شدن روسیه پس از الغای سرواژ با او شروع شد. ویته برای نجات روسیه از باتلاق جنگ با ژاپن و خروج آبرومند آن نقش کلیدی داشت و نیز با ورود روسیه به جنگ جهانی اول مخالف بود.
بمنظور خروج از بحرانی انقلابی که می رفت تا طومار استبداد کهن را در هم بپیچد، او در تشخیص این ضرورت تعلل نداشت که بندهای استبداد مطلقه باد شل شوند و حکومت ناچار است بسمت سلطنت مشروطه عقب بنشیند. « مانیفست اکتبر » سرگئی ویته هر چند با محدودیتهای زیاد اما رئوس مطالبات جنبش ضد استبدادی یعنی آزادیهای سیاسی و احزاب و انتخابات آزاد برای دوما ( مجلس نمایندگان ) را برسمیت شناخت. مانیفست او با مخالفت ملاکان و اشراف مواجه شد و شخص تزار با بدبینی و تردید به آن نگریست. اما ویته توانست آنرا به امضای وی رسانده و به عنوان فرمان حکومتی اعلام نماید.
اگر چه « مانیفست اکتبر » از طرف رادیکالهای جنبش کارگری و بلشویکها با این استدلال درست که امکانی برای گریز رژیم استبداد مطلقه از سرنگونی محتوم در آن شرایط انقلابی بود و بحق مورد مخالفت قرار گرفت و باز بدرستی بر ادامه انقلاب تا سرنگونی کامل سلطنت پافشاری می شد، اما در کل جنبش ضد استبدادی به نشان پیروزی آن تلقی شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. بطوریکه در اولین انتخابات نیمه آزاد، مخالفین سلطنت از لیبرالها و دمکراتها و چپ ها دوما را پر کردند. این احساس پیروزی و پیشروی مخالفین برای استبداد قابل تحمل نبود. بالاخره بدنبال کودتای استولپین در جون 1907، انقلاب 1905 شکست خورد، و ارتجاع زخم خورده تماما احیا شد تا ده سال بعد توسط انقلاب کارگری اکتبر 1917 برای همیشه برچیده شود.
آنچه در مورد سرگئی ویته قابل تامل است اینکه او به عنوان یک محافظه کار و از وابستگان ارتجاع حاکم، اما دارای شخصیتی مستقل و برخوردار از افق و چشم انداز ویژه خود برای آینده و چگونگی رشد و توسعه روسیه بود. او با برخورداری از درک ملزومات و ضرورتهای سیاسی و اجتماعی و تاریخی توسعه روسیه به افکار و آرا خویش متعهد و در به عمل کشاندن آنها تردید نداشت. او نه یک رهبر و یا شخصیتی بزرگ که برعکس سیاستمداری متوسط بود که به دلیل برخورداری از خصوصیاتی موثر قادر شد تا ملزومات واقعی پیشرفت طبقه اش و ضرورتهای تاریخی زمان خود را تشخیص دهد و با ارایه راه حلهای واقعی برای ایجاد تغییراتی واقعی نقش ایفا کند و به شخصیتی برجسته در بین طبقات حاکم در روسیه بدل شود.
شخصیت ها و سرمایه داری ایران
حال به ایران بازگردیم. سال 88 سال بحران بزرگ سیاسی و سال سربلندکردن یکی از عظیم ترین و بی سابقه ترین جنبش های آزادیخواهانه در تاریخ این جامعه بود. توده های تحت ستم و بی حقوقی مطلق و همه جانبه ارتجاع حاکم، در ادامه سی سال مقاومت و مبارزه بی وقفه علیه آن به پا خاستند و مستقیما عامل همه ستم ها و مصایب موجود و مهمترین سد و مانع در برابر هر نوع تغییر مثبت و انسانی یعنی جمهوری اسلامی را هدف اصلی مبارزه خود قرار دادند. جنبش آزادیخواهانه مردم بسرعت رادیکالیزه شد و سرنگونی ارتجاع را در دستور خود قرار داد و به اینترتیب کل اوضاع وارد یک موقعیت انقلابی شد. اما تکامل جنبش به این سطح رزمنده و رادیکال در همان حال نیز به انسجام نیروهای مقابل آن و پیدایش صف یکپارچه ای از اتحاد اپوزیسیون راست سلطنت طلب و مشروطه خواه و جمهوریخواه و ملیون، با رهبری سبز موسوی و کروبی، و در هماهنگی با جناح حاکم خامنه ای و احمدی نژاد بر علیه جنبش آزادیخواهانه مرم منجر شد. چرا که ممانعت از سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی خط قرمز طبقه سرمایه دار و ریسمان اتحاد مستحکم این طبقه از مدرن و سکولار و ملی و اسلامی آنست. رژیم قادر گشت تا با بهره گیری از این اتحاد گسترده و سازمان دادن وسیع ترین نیروی سرکوب فعلا مانع پیشروی بیشتر مردم شود و به این ترتیب پس از هشت ماه قرار گرفتن زیر ضربات پی در پی و خرد کننده مبارزات مردم وقت تنفسی را برای خود فراهم سازد.
برخورداری از چنین وقت تنفس هایی برای طبقات و دولت های درگیر در بحرانهای سیاسی از آن فرصت های نادر است که عدم استفاده بموقع و موثر از آن و سوزاندن آنها آخرین امکانات خروج موفق از بحران را منتفی می سازد. در چنین موقعیت هایی و در چنین لحظات تعیین کننده و سرنوشت سازی، کلید تشخیص درست این فرصت ها و فهم اهمیت این موقعیت ها و درک این لحظات و یافتن چه باید کردهای واقعی و راه گشا در دست آن شخصیت هایی از طبقات است که بالاتر به آن اشاره شد. اکنون پرسیدنی است که در این وقت تنفسی که نه فقط برای رژیم اسلامی که همچنین برای اساس قدرت سیاسی و اقتدار طبقه حاکم سرمایه دار فراهم شده است، سرگئی ویته های ایرانی کیانند؟
این سوال اما در مورد طبقه سرمایه دار در ایران ( شامل همه سرمایه داران و دولت کنونی شان یعنی جمهوری اسلامی، و همه گروهبندی های درونی و بیرونی رژیم و و اپوزیسیونی راست آن ) فورا ما را به پاسخ منفی رهنمون می سازد. این طبقه ( گفتیم شامل هر دو بخش اسلامی و غیر اسلامی آن ) فاقد آن شخصیت هایی است که بخواهند و بتوانند ایفای چنین نقشی تاریخی را برای طبقه خود بعهده بگیرند. طبقه ای که در ماههای اخیر با وحشتی کشنده خود را مواجه با عظیم ترین انقلاب دوران معاصر می دید فاقد آن شخصیت های صاحب نظر و ذی نفوذ و روشن بین و ضروری برای راهگشایی در این موقعیت ها و بحرانهاست. شخصیت هایی که بتوانند با ارائه افق و چشم اندازی نو به طبقه سرمایه دار پیچیده شده در کلاف بحرانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و مدیریتی روح تازه ای بر کالبد آن بدمند و از روزمرگی و دنباله روی از حوادث بدر آورند. طبعا فقدان این شخصیتها به دلایل مادی و پایه ای در اقتصاد سیاسی و مناسبات سرمایه داری ایران مربوط می شود. اما توجه به خود صورت مساله ونفس فقدان این شخصیت ها به عنوان فاکتی از وضعیت سیاسی نیز مهم است.
اگر شخصیت هایی که در ماههای اخیر از طرف طبقه حاکمه برای مقابل با بحران کنونی جلوی صحنه آمدند را در دو طیف اسلامی و غیر اسلامی قرار دهیم در طیف اول کسانی نظیر علی مطهری و محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی و میرحسین موسوی و کروبی و مهاجرانی و کدیور و گنجی و سروش و مخملباف و دیگرانی از این دست حضور دارند که هریک از آنها در مقاطع مختلف برای بخش هایی از سیاسیون ملی و مدرن و سکولار فرشته های نجات و سرگئی ویته های ایرانی بودند . یعنی همان کسانی که دقیقا خود از بنیانگذاران و کارگزاران و پاسداران و کاربدستان ارتجاع اسلامی و از اجزا جدایی ناپذیر آنند. طیفی که همه تلاش آن برای فریب رذیلانه جنبش آزادیخواهانه مردم و قرار دادن آن در خدمت تضمین سهم خودش از قدرت و ثروت موجود و تثبیت بیش از پیش ارتجاع اسلامی می باشد. یعنی کسانی که خود راسا ارتجاع اسلامی اند « نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر». همه ادعاهای « اصلاح طلبی » و « عدالت خواهی » و « آزادیخواهی » و « دمکراسی طلبی » و « حقوق بشر گرایی » و « میانه روی » و «دگراندیشی » و « دگرباشی » آنان دروغین و جعلی و مزورانه است. این شارلاتانیسمی است که به طرز ساده لوحانه ای از طرف برخی « لیبرالیسم بورژوایی » و یا « جنبش طبقه متوسط » لقب گرفته است. لوترها و گورباچف ها و مندلا ها و گاندی ها و حتی دالایی لاماهای اینها باسمه ای و نمایشی اند. طیفی که غیر از تعلق تغییر ناپذیر آن به ارتجاع اسلامی برای چیز دیگری در سیاست نباید جدی گرفته شود. برای اینها همه چیز ابزاری در خدمت استحکام و بهبود موقعیت ارتجاع اسلامی و برای به روز نمودن آن است. هیچگاه نباید شبیه سازیها و موازی سازیها و یکسان سازیهای این طیف با پدیده های سیاسی خارج از ارتجاع اسلامی را با خود آن پدیده ها یکی فرض نمود. اینها فرزندان خلف ارتجاع اسلامی اند که صرفا به عنوان اسب تروای آن در جنبش های مردمی عمل می کنند.
اما طیف دوم، که شامل فعالان و رهبران اپوزیسیون بورژوایی رژیم از سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و جمهوری خواهان و دمکراتها تا روشنفکران ملی و مدرن و سکولار و غرب گرا می باشد، نه در خودش می بیند، و نه حال وحوصله و توان و انگیزه آنرا دارد، و نه از افق و چشم انداز متفاوتی برخوردار است که پا پیش بگذارد و آلترناتیو متمایز و مستقلی از ارتجاع اسلامی را در مقابل طبقه سرمایه دار قرار دهد. این طیف مستقل از اظهار نظرات آکادمیک و کلی و انتزاعی در پاره ای از مسایل، در عرصه سیاست و عمل سیاسی کاملا دنباله رو هر جناحی در ارتجاع اسلامی است که نمایش « دگراندیشی و دگرباشی » برپا کند. آرزوها و امیال و آرمانهای اینها هر چه که هست اما کسب و وصول آن به کرم و رحمت ارتجاع اسلامی گره خورده است. به بیانیه ها ی این طیف در حمایت از بیانیه پنج ماده ای موسوی نگاه کنیم که چگونه یکدست و منسجم پشت موسوی و کروبی قرار گرفتند و آنها را به عنوان رهبران خود بر دوش گذاشتند. اینها که جنبش آزادیخواهانه کنونی را ادامه مشروطه می دانند ابایی از این عقب گرد قهقرایی خود ندارند که د ر مشروطه اینطور بی ارداده و زبون پشت چنین ارتجاع خونبار و امتحان پس داده ای قرار نگرقتند. پراتیک سیاسی اپوزیسیون بورژوایی رژیم بار دیگر نشان می دهد که سرنوشت متمایزی از ارتجاع اسلامی ندارد.
پایه مادی مساله
همسرنوشتی سیاسی دوطیف سرمایه داران اسلامی و غیر اسلامی و نظام و دولت و احزاب و جریانات شبه اپوزیسیونی و اپوزیسیونی آنان علی رغم هر اختلاف و تمایزی که بعضا با هم دارند بیانگر و معرف رابطه کل این طبقه با نهاد قدرت سیاسی در ایران است. به همان ترتیبی که در خود جمهوری اسلامی، حفظ نظام نقطه وحدت و یکپارچگی همه جناحبندی های آنست، در کل طبقه سرمایه دار هم حفظ نهاد قدرت سیاسی نقطه وحدت و یکپارچگی همه اقشار و بخشهای اسلامی و ملی و سکولار و مدرن آن می باشد. نهاد قدرت سیاسی که پدیده ای فراتر از اشکال خاصی ( مانند اسلامی و ملی و سلطنتی و جمهوری ) است که بخود می گیرد متعلق به طبقه حاکم، طبقه به لحاظ اقتصادی برتر و مسلط، یعنی طبقه سرمایه دار است. از اینرو آنگاه که اساس نهاد قدرت سیاسی به مخاطره می افتد تفاوت های اشکال خاص بروز این قدرت بی اهمیت شده و حفظ اساس نهاد قدرت است که فورا به امر مشترک و متحد کننده کل طبقه سرمایه دار تبدیل می شود. اما قدرت سیاسی حاکم در ایران نه تنها برای استثمار نیروی کار بطور کلی که فلسفه وجودی همه دول سرمایه داری است، بلکه برای استثمار حداکثری نیروکار و تولید فوق سود سرمایه بنا شده و سازمان یافته است. بنابراین برای ابقا و تحکیم و تداوم این بردگی مطلق کارگران و تحمیل بی وقفه فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی به آنان، قدرت سیاسی بطور اجتناب ناپذیری ماهیتی استبدادی می یابد که در همه اشکال خاص آن جاری است.
به اینترتیب علت اصلی فقدان شخصیت های مستقل و موثری که بتوانند سرنوشت متمایزی از ارتجاع اسلامی را در مقابل طبقه سرمایه دار ایران قرار دهند به ماهیت استبدادی نهاد قدرت سیاسی سرمایه داری در اینجا مربوط می شود. از اینرو افق و چشم اندازی غیر از حفظ و تداوم استبداد ( مستقل از هر شکلی که بخود بگیرد ) برای این سرمایه داری متصور نیست و به همین ترتیب هم تولید شخصیت های مستقل و متمایزی که بتوانند طرحی نو در اندازند برایش ممکن نیست. اینجا ما به یک تفاوت اساسی و تعیین کننده بین ایران سرمایه داری و روسیه تزاری می رسیم. در روسیه تکامل آزادانه و لیبرال و دمکراتیک سرمایه داری، در تقابل با ساختار سیاسی استبداد تزاری، به عنوان یک افق و آلترناتیو کاملا ممکن و مقدور بود و در دسترس طبقه سرمایه دار قرار داشت. برپایه همین امکان مادی و واقعی بود که سیاستمدار متوسط و محافظه کاری نظیر سرگئی ویته هم می توانست افق سیاسی متمایزی را در برابر استبداد تزاری به مثابه روبنای سیاسی نظام در حال انقراض سرواژ قرار دهد. اما در ایران چنین نیست. در ایران استبداد نه یک وصله ناجور بر پیکر سرمایه داری و نه ناشی از تداوم مناسبات ماقبل سرمایه داری و نه از بقایای مناسبات کهن، که کاملا ساخته و پرداخته سرمایه داری مدرن امروز است و لذا استبداد ذات و ماهیت قدرت سیاسی سرمایه داری می باشد. در اینجا استبداد سیاسی روبنای لازم و ضروری و منطبق بر مناسبات اقتصادی متکی بر استثمار وحشیانه نیروی کار ارزان است. از اینرو این ایستگاه آخر تکوين دولت مدرن سرمايه داری در ایران است. حد اعلای تکامل نهاد دولت در ایران به معنای سرمایه دارنه اش همین است و بس. در این مورد باید بیشتر نوشت. اما توجه به این مساله بسیار ضروری و حیاتی است که سرنوشت اساس قدرت سیاسی سرمایه داری در ایران با ماهیت استبدادی آن یکی و عجین شده و با آن معنا می یابد و بود و نبود هر یک ضرورتا به دیگری گره خورده و همراه می شود.
از اینرو آنچه به عنوان نتیجه سیاسی این بحث قابل تاکید است اینکه فقدان شخصیت های مستقل و متمایز و راهگشا در طبقه سرمایه دار، و بی افقی آن در مصاف با بحران موجود، و نیز همسرنوشتی قدرت سیاسی آن با استبداد سیاسی بار دیگر نشان می دهند که این طبقه برای کل جامعه نه می خواهد و نه می تواند راه و مسیر و چشم انداز دیگری غیر از حفظ و تداوم همین وضع موجود را برگزیند. بنابراین رهایی مردم تحت ستم از مصایب جاری و حرکت جامعه بسمت تغییرات آزادیخواهانه و برابری طلبانه و ترقی خواهانه به افق و چشم انداز سوسیالیستی و توان تغییر و نیروی رهبری کننده طبقه مقابل گره خورده است، به طبقه کارگر در ایران.
امیر پیام
30 فروردین 1389
19 آوریل 2010
amirpayam.wordpress.com
* این مطلب ابتدا در نشریه شهروند شماره های 1279 و 1280 در کانادا منتشر شد.

با کمال تاسف در نتيجه ی يک تصميم به شدت ضد انسانی و ارتجاعی روز يک شنبه فرزاد کمانگر همراه چند تن ديگر از زندانيان محکوم به اعدام به نام های علی حيدريان"، "فرهاد وکيلی"، "شيرين علم هولی" و "مهدی اسلاميان" توسط رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی ايران اعدام شدند. اين عمل به شدت ضد انسانی رژيم تنها برای زهر چشم گرفتن از مردم به پا خواسته ی ايران در ماه های اخير و در نتيجه ی اعتراض به نتيجه ی انتخابات و رويدادهای پس از ان است. اين اولين بار نيست که رژيم جنايتکار و ضد بشری اسلامی سرمايه داری ايران برای حفظ اين نظام از گزند حوادثی که ممکن است اين رژيم را با فروپاشی روبرو کند يا باعث به خطر افتادن موقعيت اين رژيم می شود دست به اعدام و کشتار مخالفين سياسی می زند. از همان ابتدای سر کار آمدن اسلام سياسی در ايران در جريان يک انقلاب توده ای و قدرت گيری جريان ارتجاعی اسلام سياسی در خلا سياسی که آن دوران به وجود آمده بود، تثبيت موقعيت نظام به صورت نسبی در سالهای ابتدايی حاکميتش نيز نه نتيجه ی اعتماد مردمی به اين نظام بلکه در نتيجه ی عمليات ضد انسانی و ضد دمکراتيک چون اعدام مخالفين سياسی و کشتار مردم در نقاط مختلف کشور بود. رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی از همان ابتدای حيات خود سعی در زدودن مخالفين سياسی خود داشت. حمله به کردستان، ترکمن صحرا و اعدام مخالفين سياسی در کردستان توسط نوکر حلقه به گوش رژيم در کردستان( خلخالی )،اعدام فرودگاه سنندج و نمونه های بيشمار زيادی در ساير مناطق کشور نمونه های کوچکی از اعمال جنايتکارانه ی اين نظام است. اين رژيم در سال های دهه ی ۶۰ (۳۰ خرداد ۶۰) و در شهريور ۶۷ هزاران زندانی سياسی را به صورت جمعی در کمتر از چند روز به مرگ محکوم کرده و بدين شيوه توانست حاکميت کثيف و ضد بشری خود را حفظ نمايد. در تمام دوران حاکميت رژيم ما شاهد سرکوب مخالفين سياسی رژيم هستيم و کوچکترين اعتراض از جانب مردم با شديدترين سرکوب ها مواجه شده است. قتل های زنجيره ای دهه ی هفتاد و همچنين در ساليان اخير نيز ما شاهد اعدام صدها نفر و ماهانه دهها نفر زير نام ارازل و اوباش و ... در واقع برای زهر چشم گرفتن از مردم معترض به سياست های کثيف و ارتجاعی رِژيم بوده ايم. اعدام مخالفين سياسی با هر بهانه ای و زير هر نامی يک عمل به شدت ضد انسانی و نسل کشی می باشد، ما روزانه شاهد اعدام دهها نفر در اقصی نقاط مختلف دنيا هستيم ،کشتار انسان به خاطر عقايدشان يکی از اشکال خفه کردن صدای مخالفين سياسی است. اين شيوه ی سرکوب و اين نسل کشی های وحشيانه بيشتر توسط حکومت ها مستبد و ديکتاتور که پايه ای ترين اصول دمکراتيک همچون آزادی بيان و عقيده را به رسميت نمی شناسند و انسان های بيشماری را به خاطر عقايد و باورهايشان به اعدام محکوم می کنند. اعدام انسان ها خفه کردن صدای آزادی خواهی انسان است و هيچ دليل و توجيهی نمی تواند داشته باشد. ما کمونيست ها با هر گونه انسان کشی و زير هر عنوانی مخالفيم ،ما انسان های آزادی خواه و برابری طلب با هر گونه سرکوب مخالفين سياسی با هر گونه کشتار با هر نوع تک صدايی مخالفيم. ما خواهان آزادی بی قيد و شرط بيان و عقيده، آزادی مطبوعات ازادی فعاليت سياسی و ... هستيم. شما جنايتکاران جمهوری اسلامی با کشتن انسان ها نمی توانيد جلو سقوط نهايی نظام خود را بگيريد، شما نمی توانيد با کشتن دگر انديشان و آزادی خواهان ماندگاری خود را تثبيت کنيد. شما با کشتن فرزاد و امثالهم صدای آزادی خواهی را خفه می کنيد اما نمی توانيد اين صدا را برای هميشه خفه کنيد. بدون شک شما با اين اعمال مرگ خود را نزديکتر می کنيد. شما می توانيد صد نفر را بکشيد و اعدام کنيد اما نمی توانيد جلو رشد و پيشرفت اعتراضات مردمی که روز به روز راديکاليتر می شود را بگيريد. مردم ايران در سطح وسيعی مشروعيت اين نظام را زير سوال برده اند و خواهان براندازی اين نظام هستند ،اعدام و کشتار مخالفين سياسی زير هر عنوانی تنها می تواند به صورت مقطعی کاری را از پيش ببرند ولی اين اقدامات جنايتکارانه نه تنها باعث ترس مردم از رژيم نمی شود بلکه نفرت و انزجار مردم از رژيم را در سطح وسيعی بالاتر خواهد برد.
مرگ بر استبداد
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی وبرابری
حسن معارفی پور
۲۰/۲/۱۳۸۹

اطلاعیه اتحاد بین المللی
اعدام زندانیان سیاسی را شدیدا محکوم کنیم!
اعدام زندانیان سیاسی شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان توسط رژیم آدمکش جمهوری اسلامی را شدیدا محکوم کنیم. باید جلوی اعدام و تعقیب و زندان و شکنجه را متحدانه و پرقدرت سد کنیم.
فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق کارگری و انسانی بود و جنبش کارگری و نهادهای مدافع حقوق انسان در سطح جهانی برای آزادی وی فعالیتهای وسیعی صورت داده بودند. اعدام فرزاد کمانگر و ۴ زندانی سیاسی فوق نشان میدهد که باید در مقابل جنایات و سرکوبگریهای جمهوری اسلامی بیش از پیش و هر چه پرقدرت تر سازماندهی کنیم و افکار عمومی مترقی و کارگران و مردم آزادیخواه دنیا را در همبستگی به میدان بیاوریم.
زندانیان سیاسی و فعالین کارگری زندانی باید فوری و بدون قید و شرط آزاد شوند!
کارگران در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی سرمایه از ابتدایی ترین حقوق خویش محرومند. کارفرمایان تحت حمایت دولت و نیروهای انتظامی میتوانند ماهها از پرداخت دستمزد کارگران خودداری کنند اما خواست پرداخت حقوقهای معوقه و مبارزه جمعی برای کسب آن جرم است. دولت و کارفرمایان میتوانند با مشارکت جمعی و سازمان یافته سرنوشت سازترین تصمیم ها را در رابطه با زندگی کارگران بگیرند اما تبادل و اظهار نظر جمعی و سازمانیافته کارگری برای مقابله با آن جرم است. با این همه مبارزه، اعتراض و فریاد حق خواهی جمعی جزیی روزمره از کار و زندگی کارگران در ایران است.
هنوز منصور اسالو و ابراهیم مددی به جرم احیاء سندیکای کارگران شرکت واحد و طرح ابتدایی ترین خواستهای کارگری از جمله پرداخت حقوق های معوقه در غیر انسانی ترین شرایط زندانی هستند. علی نجاتی به جرم تشکیل سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه و دفاع از بدیهی ترین خواستهای همکاران خویش زندانی میشود. فرزاد کمانگر معلم مبارز و آزادیخواه را در کمال بیرحمی اعدام میکنند. علیرضا هاشمی، علی اکبر باغانی، محمد بهشتی لنگرودی از فعالین تشکلات معلمان به جرم اعتراض به زندانی کردن همکاران خویش همچنان در بند 209 زندان اوین محبوسند. حتی به وکیل کارگران هفت تپه، محمد اولیایی فرد، هم رحم نکرده و ایشان را نیز به زندان محکوم میکنند.
در حول و حوش اول ماه مه 89 تعداد زیادی از فعالین کارگری را کتبا و شفاها به دادگاههای انقلاب احضار میکنند. تهدیدها و احضاریه ها اگرچه تدارک اول ماه مه را بسیار مشکل تر میکند اما کارگران به انحاء مختلف اول ماه مه را در شهرهای مختلف ایران گرامی میدارند و قطعنامه ها و خواسته های خود را در سطح وسیع طرح میکنند. اما "تاوان" این گرامیداشت دهها احضاریه به دادگاهای انقلاب، بازداشت و تهدید دهها نفر و زندانی کردن تعدادی از فعالین کارگری بوده است. در سنندج شریف ساعد پناه، شیث امانی، صدیق کریمی، اسماعیل کاظمی و خالد سواری را به اداره اطلاعات این شهر احضار میکنند. محمود صالحی و محمد عبدی پور به جرم شرکت در مراسم روز جهانی کارگر توسط نیروهای حفاظت اطلاعات بنا به دستور دادستان سقز دستگیر شده و چندین ساعت در در بازداشت به سر بردند. افشین ندیمی در روز کارگر مورد بازجویی قرار میگیرد. دهها فعال کارگری چندین روز قبل از اول ماه مه تلفنی مورد تهدید قرار میگیرند. احضاریه های کتبی به تعداد زیادی از فعالین کارگری ابلاغ میشود. بسیاری از این فعالین بخاطر جلوگیری از دستگیری مجبور به ترک محل کار خود میشوند. در روز اول ماه مه تعدادی از فعالین کارگری از جمله فواد کیخسروی، فواد شبکی فر، صدیق کریمی، امجد آذری نیوفر دستگیر میشوند که بجز فواد کیخسروی همگی با قید ضمانت آزاد شده اند. با اینکه 22 اردیبهشت ماه آخرین روز دوران حبس علی نجاتی است به ایشان احضاریه کتبی برای 29 اردیبهشت ابلاغ میکنند. بر اساس گزارشهای دریافتی فعالین اتحادیه آزاد کارگران و کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلات کارگری تحت فشارهای شدید مامورین امنیتی قرار گرفته اند که دست از فعالیت و عضویت در این تشکلات بردارند.
جمهوری اسلامی به این حد گروگان گیری از جبهه کارگری بسنده نمیکند و جنبش کارگری نیز کماکان به مقاومت و اعتراض و تلاش جهت سازمانیابی خود ادامه میدهد. با اینوجود، در فقدان یک اعتراض وسیع و موثر بین المللی در داخل و خارج از کشور، رژیم ضد کارگر جمهوری اسلامی ممکن است قادر گردد فشار به فعالین کارگری و فعالین جنبشهای مترقی را بیش از پیش افزایش دهد. ما از همه انسانهای آزادیخواه، نهادها و تشکلهای کارگری، احزاب و سازمانهای آزادیخواه و مترقی در کشورهای مختلف میخواهیم که در ایجاد یک فشار و اعتراض بین المللی پرقدرت برای آزادی فوری و بی قید و شرط کارگران زندانی و کلیه زندانیان سیاسی و پایان دادن به تعقیب و اذیت و آزار فعالین کارگری و سیاسی در ایران درگیر شوند. خواست آزادی فوری و بی قید شرط تمام کارگران زندانی و زندانیان سیاسی و توقف اعدامها و تعقیب و اذیت و آزار فعالین کارگری و اجتماعی و سیاسی و نیز آزادی بیقید و شرط بیان، تشکل، تجمع، اعتراض و اعتصاب را با یاری هم متحقق کنیم.
اتحاد بین المللی در حمایت از کارگران در ایران
۹ مه 2010
حکومت اسلامی ايران، سی و يک سال است که انسان های مبارز بسياری را قتل عام و خانواده های بی شماری را داغدار کرده است. اعدام شنيع ترين قتل عمد است که توسط جانی ترين حکومت ها به کار گرفته می شود.
آفريدن فضای رعب و وحشت، تشديد سرکوب و خشونت عليه شهروندان معترض در جامعه، يکی از هدف های مهم و اصلی اعدام های سياسی در حکومت اسلامی است. اقدام غيرانسانی که ضعف و زبونی حکومت و ترس آن از گسترش خيزش های مردمی را به نمايش می گذارد. بنابراين، اعدام، نه نشانه قدرت و تثبيت ساختار حاکميت، بلکه نشان دهنده ترس حکومت و بحران سياسی و اقتصادی و اجتماعی حکومت است.سران حکومت اسلامی، برای برون رفت از بحران های سياس و اقتصادی و برای وقت خريدن به حکومت خود، به خشونت و سرکوب و اعدام روی می آورد تا زهر چشم از جامعه بگيرد.
از سوی ديگر، هراس حکومتيان نشان دهنده قدرت سياسی و اتحاد و همبستگی فزاينده کارگران، زنان، دانش جويان، معلمان، دانش آموزان و همه مردم محروم و آزادی خواه ايران عليه حکومت متزلزل و جنايت کار را در معرض ديد و قضاوت همگان قرار می دهد.
باين ترتيب، حکومت اسلامی در سی سال و يک گذشته، همواره جنايت پشت جنايت آفريده است تا با جنگ و کشتار، ترور و وحشت، سانسور و اختناق، شکنجه و اعدام، حکومت خود را سر پا نگاه دارد اما اکنون به آخر خط رسيده است و راهی جز اضمحلال و فروپاشی در افق و چشم انداز خود ندارد.
اکنون حکومت اسلامی ايران، با اعدام پنج زندانی سياسی به نام های شيرين علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حيدريان، فرهاد وکيلی و مهدی اسلاميان در سحرگاه روز ١٩ ارديبهشت ۱۳۸۹ در زندان اوين، بدون اطلاع خانواده ها و وکلايشان، بار ديگر نشان داد که جز ترور و سرکوب، شکنجه و اعدام راه ديگری نمی شناسد.
اکنون، اين اعدام ها سبب شده است که بار ديگر اعتراضات نيروهای آزادی خواه و سرنگونی طلب در داخل و خارج کشور عليه حکومت اسلامی، اوج بگيرد.
براساس اخبار و گزاراشت نيروهای انتظامی - امنيتی حکومت اسلامی در مقابل زندان اوين و دانشکاه تهران و خيابان های اطراف آن با هدف جلوگيری از اعتراضات مردمی به حال آماده باش درآمده اند.
اعتراضات پراکنده ای در پيرانشهر، کامياران، سقز، مهاباد و سنندج برگزار شده که در برخی موارد به درگيری با نيروهای سرکوبگر انجاميده است. بدين ترتيب، شهرهای کردستان، به شدت ملتهب است و نيروهای سرکوبگر به حال آماده باش درآمده اند.
در خارج کشور نيز سفارت خانه های حکومت اسلامی، اين مراکز جاسوسی و ترور در محاصره نيروهای آزادی خواه قرار گرفته است و هم چنين اپوزيسيون آزادی خواه ايرانی در ميادين شهرهای کشورهای غربی، با برگزاری آکسيون هايی، توجه افکار عمومی مردم جهان را به جنايات حکومت اسلامی و محکوميت آن جلب کرده اند.
در چنين موقعيت حساسی، «کومه له - سازمان کردستان حزب کمونيست ايران»، اعتصاب عمومی در کردستان فراخوان داده است. در بخشی از فراخوان اين سازمان می خوانيم: «... همه مردم کردستان را به يک اعتصاب عمومی در روز ۵ شنبه ۲۳ ارديبهشت ماه فرا می خوانيم. ما از همگان می خواهيم که در اين روز دست از کار بکشند. کارمندان ادارات دولتی و خصوصی بر سر کار نروند، کارگران کارگاه ها و کارخانجات دست از کار بکشند. دانش آموزان مدارس ابتدايی و راهنمايی و دبيرستان ها و دانشگاه های کردستان از حضور در کلاس های درس خودداری ورزند، مغازه ها و بازارها همگی بسته شوند. بدين ترتيب يک اعتصاب عمومی و يک پارچه در همه کردستان به اجرا دربيايد و تنها آن مکان هايی باز باشند که نيازهای عاجل و تعطيل ناپذير مردم را تامين می کنند.»
بی شک اين فراخوان، هم چون گذشته با استقبال عمومی مردم کردستان و با همبستگی کارگران و مردم محروم سراسر ايران روبرو خواهد شد و طبيعی ست که هر فرد انسان دوست و چپ و مخالف جدی حکومت اسلامی، از اين اعتصاب عمومی مردم کردستان و در همبستگی با مبارزات بر حق اين مردم آزادی خواه، با هر طريق ممکن حمايت و پشتيبانی فعالی به عمل می آورد. اعتصاب عمومی مردم کردستان، گام بزرگی در جهت اعتلای مبارزه عادلانه و بر حق مردم کردستان و هم چنين تقويت مبارزه کارگران و مردم آزاده سراسر ايران در راستای سرنگونی حکومت اسلامی است. بايد شرايطی فراهم آورد که اعتصاب عمومی سراسر ايران را فرا بگيرد و به کردستان محدود نگردد. بايد عرصه را در داخل و خارج کشور برای حکومت اسلامی تنگ و تنگ تر کرد. بی تفاوتی سياسی و نظاره گر بودن و يا ادامه سياست های سکتاريستی بيش از اين جايز نيست و به مبارزات کارگران و مردم آزاده لطمه می زند.
من هم متاثر از اين جنايت های وحشيانه حکومت اسلامی، با خانواده های اعدام شدگان، چون همه مردم آزاده ايران، فعالين سياسی، روشنفکران متعهد جامعه مان، عميقا احساس هم دردی و همبستگی می کنم و با اميد اين که با مبارزه پيگير طبقاتی و همه جانبه خودمان بتوانيم هر چه زودتر اين حکومت جهل و جنايت، سانسور و اختناق را راهی همان گوررستانی کنيم که سی و يک سال پيش حکومت سلطنتی را روانه کرديم. اما اين بار برخلاف سی و يک سال پيش، بايد سرنوشت خود و جامعه مان را مستقيما به دست خودمان رقم بزنيم و به هيچ شخصيت و جريانی سياسی اجازه ندهيم، هم چنان انتقام جويی و خشونت و هم چنين سياست جهل و جنايت، ترور و اعدام را در جامعه مان بازتوليد نمايد. حامعه ای بسازيم که در آن، احترام به حرمت و موجوديت و آزادی واقعی انسان، بالاتر از هر منفعت و مصلحت حکومت، به طور برجسته و شايسته ای مورد توجه قرار گيرد. حکومتی بر سر کار بياوريم که نه مافوق مردم، بلکه خدمت گزار مردم و در کنترل جامعه باشد.
در اين راه، اعتصاب عمومی مردم کردستان نقطه اميدی ست که بايد قاطعانه از آن پشتيبانی کنيم و مبارزه سراسری کارگران، زنان، دانش جويان، روشنفکران و همه مردم آزاده را در راه رهايی از بند و اسارت سرمايه داری و حکومت اسلامی حامی سرمايه، بيش از پيش تقويت نماييم!
من هم به نوبه خودم، با اين اميد و آرزو از اعتصاب مردم مبارز و آزادی خواه و عدالت جوی کردستان حمايت می کنم که سرآغاز مبارزه نوينی در اين مرحله از پيکارهای جامعه ما در سراسر ايران باشد.
به اميد برپايی جامعه ای عاری از جهل و جنايت، شکنجه و اعدام، سانسور و اختناق، فقر و استثمار در جامعه مان!
بهرام رحمانی
بيست و سوم ارديبهشت ۱۳۸۹ - يازدهم می ۲۰۱۰
طی روزهای گذشته "رحمان حسين زاده" از رهبران محفل حکمتيست،يا شايد به قول خودشان ليدر حکمتيست، نوشته ای بی پايه و اساس را که محتوايش در عالم واقعيت موجوديت عينی ندارد،را به روی کاغذ آورده و طبق رواله ادبيات سياسی محفل شان برخی اتهامات را به حزب کمونيست ايران و کومه له بيان کرده،که به لازم دانستم ديدگاه ليبرالی و کاملا راست گرايانه و منزوی ايشان و محفل شان در قبال اعتراضات توده ای اخير مردم ايران و شورای برگزاری اول ماه مه را مورد نقد و بررسی قرار دهم.
آقای حسين زاده،به اصطلاح نقد خود را از اعلاميه حزب کمونيست ايران به مناسبت اول ماه مه شروع کرده و حزب کمونيست ايران را تيم آخر مسابقه ای معرفی کرده است که به قول ايشان مواضع ما موضعی کاملا راست و در دفاع از جنبش سبز بوده و در اين اعلاميه طبقه کارگر ايران را به همسويی با اين جنبش و تحت نفوذ و سيطره اين جنبش هول داده ايم!
محفل آقای حسين زاده بعد از نمايش انتخاباتی رياست جمهوری و کودتای عيان حزب سياسی-نظامی سپاه پاسداران که موجی از خشم و نفرت توده های مردم را به دنبال داشت،کاملا موضعی پاسيف و خود را در مقابل اعتراضات توده ای اخير بی مسئوليت کردند.محفل حکمتيست ها در اوايل اعتراضات خيابانی توده های مردم مرتبا ابلاغ می کردند که اين جنبش،جنبش ما نيست و هرگونه پشتيبانی و دخالت گری در آن را توهم به جريان اصلاح طلبان حکومتی به حساب می آوردند.
اما بر خلاف نظريات کاملا راست و ليبرالی محفل حکمتيست،حزب کمونيست ايران و سازمان کردستانش کومه له،از اوايل اعتراضات توده ای اخير مردم ايران در مواضع و گفتارهای روزانه خود تاکييد کرد، اين اعتراضات که شهر های بزرگ ايران را در برگرفته است،هيچ ربطی به جنبش سبز موسوی و کروبی ندارد و روز به روز هم که ابعاد اين اعتراضات گسترده تر ميشد،مبارزات و اعتراضات توده های مردم به جان آمده راديکال تر و چهره مستقل تری به خود گرفت.هر چند در اوايل بعد از کودتای انتخاباتی، اين اعتراضات تحت تاثير و زير رهبری جنبش سبز موسوی بود،اما روز به روز که دامنه اين اعتراضات گسترش می يافت نه تنها توده های مردم تحت تاثير جناح اصلاح طلب حکومتی قرار نگرفتند،بلکه در طول روند اين اعتراضات کل ساختار جمهوری اسلامی مورد هجوم و نفرت و مبارزه مردم قرار گرفت و هر چه که ادامه داشت اعتراضات راديکال تر ميشد.
مستقل بودن و راديکال شدن اعتراضات توده ای اخير مردم ايران و بی ربطی آن به جنبش سبزی ها را می توان از اعتراضات روز ششم دی ماه که مصادف با روز عاشورا بود مشاهده و درک کرد،اعتراضات توده ای اخير در طول اين يازده ماه که از آن سپری ميشود،نه در دفاع از يک جناح رژيم و نه اعتراض به تقلب انتخاباتی بود،بلکه دامنه اين نفرت و انزجاری که توده های مردم به جان آمده در دل داشتند تاريخی به قامت چند دهه حاکميت سياه جمهوری اسلامی بر جامعه ايران را داشت که اين انتخابات و شکاف بين جناح های رژيم بهانه خوبی برای ابراز اين نفرت و بيزاری بر عليه رژيم ارتجاع بود.
مبارزات توده های مردم در طول چند ماه گذشته،ترس و وحشتی را در دل رهبران جنبش سبز به وجود آورد که هر دو جناح زنگ خطر ادامه اين اعتراضات را حس کردند و همه با هم با تمام دم و دستگاهای سرکوبشان در تلاش بودند آن را فرو نشانند و از محتوای راديکاليزمش تهی کنند.پيام لبيک موسوی و کروبی به ولايت فقيه و صدور بيانيه های تسليم طلبانه پشت سر هم در مقابل اصول گرايان،نشان از راديکاليزه شدن و مستقل شدن اين اعتراضات بود.
رهبران محفل حکمتيست که اين اعتراضات مستقل و دستاوردهايش را به جيب جنبش سبز می ريزند و از روز اول، اين اعتراضات را ترد کردند و بی مسئوليتی خود را در مقابل خيزش توده ای اخير نشان دادند،عملا و آگاهانه می خواستند اين اعتراضات را به سمت جنبش سبز روانه کنند و آن را به زير تاثير و رهبری جنبش سبز سوق دهند و دو دسته اين مبارزات را به آغوش موسوی و کروبی تقديم کنند.محفل حکمتيست که خود را جريانی به اصطلاح چپ معرفی می کند، وظيفه خود را به عنوان يک جريان چپ در مقابل جنبش های اعتراضی و دمکراتيک و مردمی چگونه توضيح ميدهد؟آيا يک جريان چپ و سوسياليست و مسئول بايد اعتراضات توده ای را ترد کند؟تاثير گزاری،دخالت گری،تبليغ و ترويج و اشاعه فرهنگ مبارزاتی انقلابی و رهبری کردن اين اعتراضات که از وظايف ابتدايی يک جريان کمونيست است نزد محفل حکمتيست آيا جايگاهی دارد؟که قبيحانه و اپورتونيستانه خود را جريانی چپ به حساب می آورند.
بر خلاف سياستهای منفعلی و منزوی که محفل حکمتيست ها در پيش گرفته اند،يک جريان کمونيست و مسئول بايد تا جايی که امکان دارد سعی کند مبارزات توده ای مردمی را تحت تاثير قرار دهد و راديکاليزم اين مبارزات را تقويت نمايد و رمز موفقيت و پيروزی را بايد برای توده های مردم روشن سازد.يک جريان چپ و کمونيست بايد از اعتراضات توده ای مردم پشتيبانی کند و سعی کند اين اعتراضات را رهبری و سمت و سوی موفقيت و پيروزی آن را بايد برای توده های مردم مشخص نمايد.اما خوشبختانه چون محفل حکمتيست يک جريان کاملا منزوی و منفعل در جامعه هستند،خود را بی مسئول می کند و ديگر جريانات سياسی و چپ هم که بخواهند اين اعتراضات را رهبری و تحت تاثير قرار دهند را به جنبش سبزی ها متهم ميکنند و واژه های غير سياسی مختلفی را بر عليه اين جريانات به کار می برند.
آقای حسين زاده در قسمتی ديگر از نوشته خود می نويسد،حزب کمونيست ايران طبقه کارگر را سرزنش می کند که چرا به عنوان يک طبقه در اعتراضات اخير حضور نداشته است و برای جبران اين خلل بايد اين همسويی را در روز اول ماه مه جبران کند و هم گرايی خود را با جنبش سبز ابلاغ نمايد!
چه جالب!واژه کارگر،جنبش کارگری،طبقه کارگر و دلسوزی برای اين طبقه در نوشته های رهبران محفل حکمتيست درج شده است،اپورتونيسم و عوامفريبی اين حکمتيست ها تا جايی بيداد می کند که در نزديک شدن به روز اول ماه مه از کارگر سخن به ميان می آورند و کارگران را نصيحت ميکنند.در عالم واقعيت جايگاه کارگر و طبقه کارگر با خط و جهت سياسی و استراتژی اين محفل هيچ همخوانی ندارد و تنها چيزی که محفل حکمتيست ها به آن عقيده و تعلق ندارند کارگر و طبقه کارگر می باشد،بحث حزب و طبقه و قدرت سياسی توسط ۵% از جامعه، بحثی جا افتاده و قديمی در استراتژی اين جريان منزوی است.
حزب کمونيست ايران هيچ وقت کارگر را سرزنش نکرده و نخواهد کرد و در شکل پدر بزرگ مابانه شما هم اين طبقه را هم نصيحت نکرده ايم.ما به عنوان يک جريان کمونيست منافعی جدا از منافع اين طبقه نداريم ،هميشه و در همه جا جايگاه و دور و نقش اين طبقه را در هر تغيير و تحول سياسی مورد توجه قرار داده ايم و وظايف يک حزب سياسی و مسئول را در امر سازماندهی و متشکل کردن اين طبقه را در اولويت کار سياسی واستراتژی خود قرار داده ايم.
حال هم ابلاغ می کنيم،که دخالت و حضور طبقه کارگر به عنوان يک طبقه متشکل و سازمان يافته در جنبش اعتراضی يازده ماه اخير است که می تواند رمز پيروزی و موفقيت اين جنبش را ميسر کند،ما هميشه ابلاغ کرده ايم که طبقه کارگر بايد به صورت متشکل و سازمان يافته تلاش کند که رهبری خود را بر ديگر جنبش های اجتماعی تثبيت نمايد و سعی کند مبارزات ديگر جنبش ها را تحت الشعاع سياست و استراتژی خود قرار دهد.فقط با حضور طبقه کارگر آگاه و پيشرو است که هر اعتراض و مبارزه ای به موفقيت خواهد انجاميد،طبقه کارگر در هر جامعه ای نيروی محرکه هر انقلاب و تغيير و دگرگونی بنيادين است. بدون حضور طبقه کارگر به عنوان يک طبقه متشکل و سازمان يافته،هيچ جنبش و اعتراضی به سر انجام نمی رسد و رمز موفقيت را کسب نمی کند.
در اين قسمت نوشته ام ،نوشته ای کوتاه از رهبر کمونيست و انقلابی جنبش کمونيستی بين المللی جهان "لنين" که در مقاله تظاهرات اول مه پرولتاريای انقلابی نوشته است،ذکر ميکنم.
طبقه کارگر توده های زحمتکش و استثمار شونده را که از حقوق ابتدايی محروم هستند و به وضع نوميدی آوری دچار شده اند،به ميدان عمل انقلابی می کشاند.طبقه کارگر مبارزه انقلابی را به اين توده ها می آموزد،آن ها را برای عمل انقلابی می پروراند و به آنان توضيح می دهد که راه چاره و نجات کجا و در چيست.طبقه کارگر اين امر را نه با حرف،بلکه با عمل،با نشان دادن نمونه و آن هم نه نمونه ماجراجويی قهرمانان منفرد،بلکه با نمونه عمل انقلابی توده ای که خواست های سياسی و اقتصادی را با هم در می آميزد،انجام می دهد.
آقای حسين زاده در ادامه نوشته اش،فعالين کارگری و پيشروان طبقه کارگر را فرا می خواند که بر عليه ما آستين ها را بالا بزنند و سياست بورژوايی ما را نقد کنند و برای اين امر مهم هم بايد همه تلاش خود را به کار ببرند؟
آقای حسين زاده خطاب به کارگران طوری گوش زد ميکند انگار اگر برای نقد ما آستين ها را بالا بزنند،وضعيت جنبش کارگری به سمتی ديگر سوق می يابد و طبقه کارگر با نقد ما می تواند خود را متشکل کند و قدرت سياسی را در دست گيرد،و گرايشات مخرب درون اين جنبش را با نقد کردن ما از ميان بردارد.
اما خوشبختانه بر خلاف ديدگاه دشمنانه آقای حسين زاده بر عليه ما،طبقه کارگر ايران خيلی سياسی تر آگاه تر و پيشرو تر از آن چيزی است که شما يا محفل منزوی تان بخواهيد آنها را نصيحت کنيد و سمت و سو به آنها نشان دهيد.خوشبختانه با تلاش و فداکاری پيشروان و فعالين کارگری اول ماه مه امسال با شور و هيجان بی سابقه ای برگزار شد.در طول حاکميت سياه رژيم اولين ماه مه ای بوده است که جنبش کارگری به شکل وسيع و گسترده به خيابانها آمده اند و خواست و مطالبات بر حق خود را در مقابل نظم سرمايه ابلاغ کردند.
همان شواری برگزاری مراسم روز جهانی کارگر که "محمد فتاحی" ديگر ليدر محفل حکمتيست آن را غير واقعی و نا مشخص می داند،در بيانيه های خود و با برگزاری مراسم اول ماه مه در تهران مشتی کوبنده به دهن نظم سرمايه و آن جريانات ليبرال و اپورتونيستی که به نام کمونيسم و مبارزه طبقاتی خود را معرفی ميکنند زدند.
محفل منزوی و ضد کارگری حکمتيست چگونه به خود اجازه می دهد شورايی را که يازده تشکل مستقل کارگری پای آن را امضا کرده اند و برای برگزاری هر چه با شکوهتر اول ماه مه تلاش کرده اند را غير واقعی و نا موجود بداند،شايد هم به خاطر اين باشد که جريان منزوی حکمتيست ها در اين تشکل ها هيچ جايگاه و نفوذی ندارند،که آن را نا موجود می دانند.بيانيه شماره سه اين شورا جواب کوبنده ای به نقدهای بی اساس "محمد فتاحی" و محفل حکمتيست داده است که خوانندگاه عزيز را به خواندن اين بيانيه توصيه ميکنم. يکی ديگر از فعالين کارگری داخل هم به اسم "حسن غريبلو" ديدگاه ضد کارگری اين جريان را به خوبی نقد کرده است که خواندن اين مقاله هم ماهيت ضد کارگری اين محفل را بيشتر افشا خواهد کرد.
محفل حکمتيست ها به روال هميشگی خود تنها حرکات و جنبش هايی را قبول دارند و مهر تاييد بر آن می زنند که خود يا سازمان دهنده و يا پشت پرده آن باشند،در غير اين صورت نه تشکل،نه شورا نه جنبش اعتراضی که هر جريان سياسی و يا تشکل مستقلی از آن سخن به ميان آورد را غيرواقعی،ذهنی و غير موجود می دانند.هر چند خوشبختانه محفل حکمتيست هيچ تاثير و نفوذی در جنبش های اجتماعی ندارند و يک محفل کاملا منزوی و ترد شده منفعل هستند که ماهيت ليبرالی و اپورتونيستی شان برای همه فعالين و پيشروان جنبش های اجتماعی رو شده است.
آقای حسين زاده و محفل حکمتيست بنابه ماهيت سياسی و پراتيک محفل شان در طول سابقه فعاليتشان يک جريان منزوی و حاشيه ای بوده اند،و برای اينکه اسم و رسمی از محفل شان وجود داشته باشد هر از چند گاهی به شيوه غير سياسی به خود فشار می آورند و با اتهام و فحش و ناسزا گويی می خواهند نام محفل شکست خورده شان را برجسته کنند تا شايد توانستند آن نيرويی که هم در محفل شان وجود دارد را برای چند صباحی ديگر نگه دارند.
در اخر نوشته کوتاهی از "لنين" در کتاب چه بايد کرد؟را ذکر ميکنم که وظايف کمونيستها در برابر جنبش های اجتماعی و انقلابی را بيان کرده است .
کسی که در عمل فراموش کند که کمونيستها از هر جنبش انقلابی پشتيبانی می کنند و بدين جهت ما موظفيم وظايف دمکراتيک عمومی را در برابر تمام مردم بيان داريم و روی آن ها تکيه کنيم،بی آن که حتی برای يک لحظه معتقدات سوسياليستی خود را پنهان داريم،سوسيال دمکرات نخواهد بود.کسی که در عمل فراموش کند که هر مسئله دمکراتيک عامی را بايد پيش از ديگران طرح کند،برجسته سازد و حل کند،سوسيال دمکرات نخواهد بود.
![]()
اول می را در شرايطی برگذار ميکنيم که نظام سرمايه داری جهانی هنوز هم با گذشت مدتها از شروع بحران اقتصادی دست به گريبان اين بحران ساختاری باقی مانده است. تمامی صاحب نظران و تئوريسينهای طبقات دارا از ارائه راه حل برای برون رفت از اين بحران عاجزاند همه علنـا اعلان ميدارند، که دور نمای روشنی در پيش نيست. هر چند بعضاً تعدادی از کشورها اعلام ميکنند که بحران را پشت سر گذاشته اند، اما اين در شرايطی است که پول های هنگفتی را که از استثمار نيروی کار کارگران به دست آمده است را به بخشهايی از بنگاهها يا بانکهای ورشکسته تزريق ميکنند تا موقتاً اين نظام نکبت بار و ضد انسانی بتواند چند صباحی ديگرهم به زندگی خود ادامه دهد و از طرف ديگر ميليونها نفر از کارگران را از کار اخراج کرده اند و هيچ اميدی برای بازگشت به کار آنها وجود ندارد . وزرای دارای بيست کشور صنعتی دنيا در نشست جمعه ۲۳آوريل ۲۰۱۰ با صدور بيانيه ای اعلام کردند که رشد اقتصاد عمدتأ ناشی از کمک های دولت ها است (تزريق پول). اين شرايط عليرغم ادعاهای کاهش بحران هر از چندگاهی صنايع کليدی مهم يا سلسله شرکتهای مالی را در کام خود فرو ميبرد، اين واقعيت که وضعيت بازار فروشنده را خيل خريداران تعين ميکنند انکار ناپذير است جيب های خالی خريداران که زير سايه استثمار شديد تهی شده اند، مصبب اصلی بحران است. حال قرار است با بيکار کردن ميليونی کارگران و باز به خرج آنان بحران را پشت سر بگذارند به واقع ديواری کوتاهتر ار ديوار طبقه کارگر در اين نظام وجود ندارد اما همه اين اتفاقات به واقع در غياب يک جنبش عظيم سوسياليستی کارگری روی می دهد . . در بريتانيا نود درصد شرکتهای کوچک برای يک سال از عوارض شهرداری معاف شده اند، با اين حال خطر ورشکستگی در چند قدمی آنها است. صاحبان سرمايه طبق عادت هميشه گيشان اينبار هم تصميم دارند که برای نجات خود جامعه بشری را به تباهی بکشنانند اما عکس العمل تا به حال کارگران و خانوادهايشان همراه با وجدان بيدار بشريت به صاحبان سرمايه، نشان از آن دارد که با مقاومت همه جانبه ای روبرو خواهند شد.
ايران هم به عنوان کشوری که وارد سيستم اقتصاد جهانی شده است از اين قاعده مستثنا نيست. حاکمان سرمايه در ايران بعد از سرکوب انقلاب۱۳۵۷ توده های کارگر و زحمتکش در ايران در طی سه دهه به اشکال و شيوه های مختلف و با همکاری همکارانشان در ديگر نقاط جهان موفق به برپايی حکومتی يکدست، پايدار و متعارف سياسی نشدند و با اين بحران اخيرهم زخمهای کهنه دهان باز نمودند سران ريز و درشت جمهوری اسلامی در اوايل بروز بحران جهانی سرمايه اعلام داشتند که نظام آنها نظامی آسمانی و ماورای طبقات است بنابراين بحران سرمايه داری تاثيری روی اقتصاد ايران نخواهد گذاشت و به ديگر کشورهايی هم که دچار بحران شده بودند، اقتصاد اسلامی را توصيه ميکردند. اما اين بحران ساختاری جهان به اقتصاد ايران که در نوع خودش جز مفلوک ترين و فاسد ترينش در دنيا است نيز رسيد . چند ماه طول نکشيد که ايران خودرو يکی از بزرگتری کارخانه های توليد خودرو در خاور ميانه بعد از چهار دهه توليد با تزريق يک ميليارد دلار امکان ادمه کاری پيدا نمود . صنايع فولاد همراه چند شرکت بزرگ دريايی، خودروسازيها و شرکتهای کوچک و متوسط يکی پس از ديگری اعلام ورشکستگی کردند. شرکتهای کوچک و متوسط که از بانک مرکزی وام دريافت کرده بودند، از پس دادن بيش از چهل ميليارد دلار وامهای خود خوداری کردند. بن بست های اقتصادی همراه با بحران عميق سياسی که طی سه دهه روی هم تلنبار شده، رژيم جمهوری اسلامی را از هر طرف زير فشارگذاشته بود با انتخابات رياست جمهوری خرداد سال ۱۳۸۸ شعله کشيد و جناحهای مختلف داخل حکومت را به مصاف همديگر کشاند اما آنها قبل از اين مصاف هيچگاه نيروی توده های مترصد فرصت را پيش بينی نکرده بودند . در همان هفته های اوايل اعتراضات آن چنان وحدت، همدلی و همکاری بين تودهای مردم ايجاد کرد که تمام جناحها چه غالب و چه مغلوب را به وحشت انداخت، حتا آنهايی که به بيرون حکومت رانده شده بودند و خود زير ضرب جريان حاکم بودند در مقابل توده های معترض موضع گرفتند و مردم را به در پيش نگرفتن اعمال و شعارهای ساختار شکنانه دعوت ميکردند . اما جمهوری اسلامی در ايران برای توده های کارگر و زحمتکش از هيچ مشروعيتی ديگربرخوردار نيست بيش از سی سال حکومت اين رژيم سرمايه توده های به جان آمده را در نابود نمودن آن مصمم ساخته است.
ما اول مه امسال را در شرايطی برگذار ميکنيم که علی رغم مليتاريزه کردن شرايط در ايران از سوی رژيم ، اما جمهوری اسلامی در ضعيف ترين دوران تاريخ خودش چه از لحاظ داخلی و چه خارجی نسبت به سی سال قبلی حاکميتش قرار گرفته است . بحرانهای اقتصادی و سياسی که ميرود گلوی حکومت را تا مرز خفه کردن بفشارد، تمامی اقشار و طبقات مختلف را به فکر راه حل نهايی انداخته است و دولتهای منطقه و جهان از ترس شکل گيری يک حرکت راديکال و انقلابی به تکاپو افتاده اند و دارند الترناتيو طرح ميکنند. شخصيت های شناخته شده ای را بعنوان رهبر اعتراضات به مردم معرفی ميکنند و در رسانه های خود برايشان تبليغ ميکنند. گاها سنگ دفاع از خواست آزادی مردم ايران را به سينه ميزنند تا جای پايی برای عناصر تاێيد شده خود در بين مردم پيدا کنند.
شرايط سياسی که در ايران ايجاد شده وظايف و مسئوليت بزرگ و تاريخی را جلو پای طبقه کارگر ايران و پيش روی فعالين و رهبران اين طبقه ميگذارد که در مراسمها و تجمع های بزرگ و کوچکی که به مناسبت اول ماه می برگزار ميشود، اوضاع جديد ايجاد شده را برای هم طبقه ايهای خود و کل جامعه ترسيم کنند . بحران عميق سياسی اقتصادی که بورژوازی را زمين گير کرده و تلاش ميکند برای خلاصی خود باراصلی اين بحران را بر دوش طبقه کارگر و زحمتکشان بگذارد، اين شانس را به روی طبقه کارگر و پيشروان اين طبقه باز کرده تا برای خلاصی توده زحمتکش مزدبگير از شر نکبت بار اين زالو صفتان ، وظايف اجتماعی و تاريخی خود را با دخالت اگاهانه به انجام برساند.
زنده باد اول ماه می روز همبستگی جهانی کارگران
پرتوان باد جنبش توده ها به رهبری طبقه کارگرايران
سرنگون باد رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی ايران
انجمن کارگری جمال چراغ ويسی
۱۳۸۹/۲/۶

djaber_ka@yahoo.ca
همه چيز اينک در گرو جنبش کارگری است!
به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگران
اول ماه مه در ايران، از زمان به قدرت رسيدن جمهوری اسلامی همواره معنای خاصی کسب کرده است، زيرا خصلت ضد کارگری رژيم از همان ابتدا خود را در سرکوب شوراهای کارگری، سازمان های مدافع اين طبقه و همه دست آوردهای مترقی قيام شکست خورده زحمت کشان در سال ۵۷ به نحو خشنی نشان داده است. ماه مه امسال اما، در پرتو اوضاع متشنج جامعه و سرنوشت نامعلوم جنبش های اجتماعی از ويژه گی تاريخی خاصی برخوردار است. شرايط حاکم بر جامعه، رشد تضادهای اجتماعی و طبقاتی و در نتيجه تشديد ترور و سرکوب در ابعادی بيسابقه از يکسو و بی ثمر بودن طرح ها و آلترناتيوهای بورژوايی و درون جناحی، همه و همه اول ماه مه امسال را از محدوده مسايل و منافع کارگران ايران بسا فراتر برده و آن را تبديل به اهرمی برای تحقق مصالح همه گروه های اجتماعی و نيروهای آزادی خواه و مترقی کرده است. دليل آن را بايد در نقش و اهميتی که طبقه کارگر در روند تناقضات اجتماعی و سياسی جامعه کسب کرده است، جستجو کرد. در شرايط کنونی، بدون طبقه کارگر و بسيج کارگران، سخن از آزادی و رهايی از زير سلطه يک رژيم مستبد و سرکوبگر، از سنخ جمهوری اسلامی نمی تواند در ميان باشد. مسايل و منافع طبقه کارگر ايران در واقع بيان خواست های دموکراتيک و آزادی خواهانه همه مردم ايران است و هر تحول مثبتی در اين زمينه، ناگزير و تاريخاً منوط به مبارزه اين طبقه است. درست به اين دليل است که جناح های مختلف بورژوازی در داخل و خارج می کوشند کارگران را از ايفای وظايف تاريخی خود منحرف ساخته، آن ها را به عنوان وسيله ای برای تحقق اهداف خويش- که چيزی جز حفظ نظام سرمايه داری جمهوری اسلامی نيست- مورد استفاده قرار دهند. تصادفی نيست که جناح های مختلف بورژوازی در داخل و خارج، بويژه اصلاح طلبان در آستانه روز کارگر، به فکر اين طبقه و ساير زحمت کشان افتاده اند و برای آنها "پيام" می فرستند. همانطور که در نوشته های پيشين اشاره کرده ايم، به زودی در کنار "سبز" کردن اغلب يادمان ها و سنت های تاريخی، بزودی شاهد اول ماه مه "سبز" نيز خواهيم بود!! پيام اخير مير حسين موسوی به "مناسبت روز کارگر" را بايد در اين راستا ديد. موسوی در پيام خود می گويد : "راه حل مشکلات کارگران و معلمان، آزادی است" و اين "آزادی" را البته در چارچوب "قانون اساسی" جمهوری اسلامی - که بباور او "ميثاق ملی ماست"، می داند!! او صريحاً "از کارگران و معلمان ايران خواست" تا "به جنبش سبز بپيوندند."!!(بی بی سی، ۲۹ آوريل ۲۰۱۰)
از آقای موسوی بايد پرسيد مگر در دوران نخست وزيری شما نبود که اين همه سرکوب و بيداد عليه کارگران و زحمت کشان و همه کسانی که برای حقوق اجتماعی و سياسی مبارزه کرده اند، سازماندهی شد؟ بزرگترين لکه ننگ جمهوری اسلامی، يعنی نسل کشی زندانيان سياسی دهه ۶۰، مگر با شرکت فعال شما به عنوان مسئول دولت انجام نگرفت؟ حال چگونه است که ناگهان به ياد "آزادی" که شما و دارودسته خاتمی از لگدمال کنندگان سيستماتيک آن بوده و با تکيه بر قانون اساسی ضد مردمی جمهوری اسلامی، هنوز هم هستيد، افتاده ايد؟ چه کسی می تواند ادعاهای شما مبنی بر دفاع از آزادی را پس از ۳۱ سال شرکت شما و همه "اصلاح طلبان" دوم خردادی در حفظ و تحکيم يک رژيم بربر و جنايت کار، باور کند؟ طبقه کارگر و زحمت کشان ايران دقيقاً با آگاهی از اهداف سياسی کنونی و گذشته سياهتان در نظام جمهوری اسلامی است که تاکنون به تاکتيک های شما برای به ميدان کشاندن طبقه کارگر پاسخی نداده اند. کارگران آگاه و مبارز ايران که تازيانه ديکتاتوری و سرکوب را بر شانه های خود بيش از ۳۰ سال است که احساس می کنند، به خوبی می دانند آزادی آنها نه در "جنبش سبز" به عنوان سوپاپ اطمينان رژيم بلکه در سرنگونی کليت جمهوری اسلامی با تمام جناح بندی های رنگارنگ آن ، ميسر است. از اين رو خيالتان راحت باشد؛ زحمت کشانی که بار اصلی فقر و مذلت و ديکتاتوری رژيمی که شما و هم کيشانتان مهره های مهم آن هستيد را به دوش می کشند، حرف های بی اساس تان را نه تنها باور نمی کنند بلکه بر شدت مبارزه انقلابی خود عليه رژيمی که شما گويا نماينده "قانونی" آن هستيد، خواهند افزود.
اما ببينيم وضعيت عمومی طبقه کارگر و زحمت کشان ايران در پرتو رژيم اسلامی چگونه است؟
ادامه بحران نظام سرمايه داری در مقياس جهانی فشارهای اقتصادی و اجتماعی بازهم شديدتری را نسبت به زندگی و کار کارگران و مزد بگيران کشورهای مختلف، بويژه کشورهای پيرامونی که در واقع حلقه های ضعيف نظام امپرياليستی جهانی می باشند، اعمال کرده است. روزی نيست که خبر از تعطيل کارخانه ها و موسسات توليدی و افزودن هزاران هزار کارگر و زحمت کش به اردوی بی کاران در سراسر دنيای سرمايه داری، نرسد. باين ترتيب دامنه فقر و فلاکت به عنوان پديده ای لاينفک از نظام سرمايه داری، در اين جوامع به سرعت رو به گسترش دارد.
پی آمدهای بحران جهانی نظام سرمايه داری طبعاً برای کشورهای پيرامونی از قبيل ايران، به عنوان حلقه ضعيف اين نظام، وخيمتر و سنگين تر است. همه اين ها باضافه ستم اقتصادی و سياسی که توسط بورژوازی بومی (جمهوری اسلامی) نسبت به توده های مردم اعمال می شود، روزگار سياهی را برای طبقات زحمت کش جامعه رقم زده است. فقر و مذلت روز افزون همراه با ترور و اختناق شديد، بيش از هرچيز طبقه کارگر و مزدبگيران جامعه را در تنگنا قرار داده و عواقب بحران کمر آن ها را شکسته است. اين در حالی است که ثروت جامعه و دست رنج کارگران و زحمت کشان صرف زندگی مجلل حاکمان اسلامی و توسعه دستگاه ترور و سرکوب می شود. انباشت اين شرايط طی ۳۱ سال حاکميت استبداد مذهبی در ايران، جامعه را بار ديگر در آستانه يک شورش سراسری قرار داده است. نشانه های اين شورش را می توان در اعتراضات و تظاهراتی که پس از انتخابات رياست جمهوری جريان يافت، براحتی ديد. تسلط جناح با صطلاح رفرميست بر اين رخدادها و کوشش جناح های بورژوازی داخل و قدرت های امپرياليستی و عوامل رنگارنگ آن ها در خارج، برای جلوگيری از سامان يافتن راديکاليسم سياسی و انسجام طبقاتی، مانع اصلی بر سر راه رشد و گسترش شورش و تبديل آن به يک جريان آلترناتيو اجتماعی در مقابل نظام حاکم می باشد.
با اين همه، طبقه کارگر ايران که طيف وسيعی از مزدبگيران را در بر می گيرد تنها نيرويی است که از نظر مادی قادر است اوضاع نابسامان جامعه، ترور و اختناق و بن بست های اقتصادی و اجتماعی موجود را درهم شکسته، جامعه را از زير سلطه نظام ديکتاتوری حاکم رها سازد.
اصلاح طلبان، که تاکنون در بسيج طبقه کارگر برای تسويه حساب با جناح حاکم، موفقيتی نداشته اند، بدون شک اين بار نيز نخواهند توانست طبقه کارگر و زحمت کشان ايران را به دنبال اهداف خود که چيزی جز حفظ و ادامه نظام ضد کارگری اسلامی نيست، بکشانند. در اين راستا البته و مثل هميشه رفرميست های باصطلاح چپ که مدعی دفاع از منافع طبقه کارگر هستند ولی همه کوشش آن ها صرف مبارزه با راديکالسم سياسی - طبقاتی در جامعه می شود و باين ترتيب می کوشند طبقه کارگر و زحمت کشان را به دنبال برنامه های بورژوازی بکشانند، ياری رسان بورژوازی در به انحراف کشاندن مبارزات کارگری می باشند. کارگران ايران در عين حال که فاقد سازمانيابی سياسی و سنديکايی می باشند، اما از شعور و انگيزه های طبقاتی معينی برخورداراند و به خوبی به تضاد منافع اجتماعی خود با جناح های بورژوايی از قبيل جريان سبز، آگاهند. اين آگاهی بويژه در بخش های فعال و سياسی کارگران بيشتر ديده می شود. درست همين بخش از کارگران است که مورد يورش افسار گسيخته رژيم قرار دارد.
طبقه کارگر ايران که طيف وسيعی از مزدبگيران را تشکيل می دهد، از نظر کمی و نيز موقعيت ويژه آن در توليد و خدمات، چنانچه مبارزات خود را سازمان دهی کند و اهرمهای تشکيلاتی انقلابی لازم را برای کسب حقوق پايمال شده خود ايجاد کند، آنوقت جامعه در مسير تغييرات بنيادی قرار خواهد گرفت. چگونگی برگزاری اول ماه مه در ايران نشان خواهد داد که تا چه اندازه کارگران و مزدبگيران جامعه در اين راه پيش رفته اند. از اين رو اول ماه مه امسال برای آينده ی جامعه تعيين کننده خواهد بود. رزم آوری زحمت کشان با رژيم استبداد سرمايه داری در اول ماه مه برای همه مدافعان طبقه کارگر، کمونيست ها و نيروهای مترقی شاخص مهمی برای تنظيم سياست و برنامه آن هاست.
زنده باد رزم انقلابی کارگران!
پيش به سوی سازماندهی مبارزات کارگران و زحمت کشان!
سرنگون باد رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی!
دست مزدوران سرمايه و عوامل جمهوری اسلامی از طبقه کارگر ايران کوتاه!
زنده باد سوسياليسم!
۳۰ آوريل ۲۰۱۰