حسن رحمان پناه:کروبی و موسوی مدافع "حفظ مال و جان مردم" يا حافظ نظام جمهوری اسلامی

با فرا رسيدن ۲۲ خرداد درست يکسال از انتخابات رياست جمهوری در ايران می گذرد. در اين روز و در پی تقلب بزرگ انتخاباتی، محمود احمدی نژاد با کمترين آرا، صاحب بيشترين رای انتخاباتی شد و برای بار دوم سر از صندوق های رای در آورد. معماران تقلب انتخاباتی بر عملکرد خود آگاه بودند، زيرا اعلام پيروزی احمدی نژاد و مهندسی انتخابات از جانب جناح حاکم، انعکاس نياز جمهوری اسلامی به ادامه حيات خود و پيگيری پروژه هايی بود که توسط سپاه پاسدارن و بيت رهبری طراحی و هدايت می گرديد و احمدی نژاد در آن مقطع بازوی اجرايی چنين طرح و برنامه ای به شمار می رفت.
مهندسين انتخابات بنا به تجربه انتخابات گذشته مشابه، بر بی رونقی اين مضحکه و بی رغبتی مردم جهت شرکت در آن به خوبی آگاه بودند. آنان سعی کردند جبران اين خلاء را با مناظره های تلويزيونی پر کنند. گرچه چنين مناظره های در طول حيات جمهوری اسلامی سابقه نداشت و عاملی برای تحريک و حضور بيشتر مردم در پای صندوق های رای گرديد، اما مهمتر از نفس و نيت مناظره ها، افشاگری هايی بود که از خلال آنها کانديدهای رياست جمهوری عليه يکديگر و به سخنی ديگر عليه رژيم شان انجام دادند و به گفته بسياری پته خود و حکومت شان را روی آب ريختند تا مردم بيشتری را جهت شرکت در اين نمايش تهييج و بسيج کنند.
مردم عاصی از ستم و استبداد احساس کردند فرجه ای پيش آمده است و بايد از اين امکان جهت طرح خواست ها و مطالبات خود بهره جويند. آنان با توجه به اين که احمدی نژاد را نماينده جناح حاکم و به قول خودش "رابطه اش با (آقا) خامنه ای، رابطه پدر ـ فرزندی" است، رای ندان به او را در واقع رای ندادن به خامنه ای و ولايت فقيه می پنداشتند.
از سوی ديگر بخش عمده ای از واجدين شرکت در انتخابات، موسوی را اپوزيسيون و مخالف احمدی نژاد و خامنه ای به حساب می آوردند. حمايت صريح خامنه ای در نماز جمعه بعد از انتخابات از احمدی نژاد در مواجهه با يار ۵۰ ساله اش رفسنجانی که نردبان به قدرت رسيدن او بعد از مرگ خمينی بود، بر اين باور بيشتر تاکيد نمود. گرچه رژيم قصد سوء استفاده از حضور توده های مردم در پای صندوق های رای را به منظور نمايش به اصطلاح نفوذ مردمی خود به ويژه در نزد افکار جهانی و بر روی صفحه تلويزيون ها داشت، اما اقدام مردم و در نهايت اعتراض آنان به تشديد جنگ جناح ها و وخامت بيشتر اوضاع و احوال سياسی و اجتماعی منجر گرديد.
رای مردم به موسوی خواه از سر آگاهی و خواه توهم و هر چيز ديگر که بوده باشد، به تعميق اختلاف جناح ها که خود ناشی از تعميق شکاف ميان مردم و رژيم بود در طول يکسال گذشته کمک نمود. حرکت اعتراضی که بعد از اعلام نتايج انتخابات تحت لوای "موسوی رای مرا پس بده" به شعار "مرگ بر ديکتاتور، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر جمهوری اسلامی، موسوی بهانه است کل رژيم نشانه است" و پاره کردن تصاوير خمينی و خامنه ای منجر گرديد، نشان داد که خواست و مطالبه مردم بسيار فراتر از رای سوخته و حمايت از موسوی يا طرفداران او است. تجمع وسيع مردم در روزهای پس از انتخابات و تظاهرات ميليونی متعاقب آن، به ويژه در روزهای ۱۳ آبان، ۱۶ آذر و روز عاشورا و "قدس" نشان داد که اين حرکت و ريشه واقعی اعتراض و انزجار مردم نه در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸، بلکه در شکست قيام ۱۳۵۷ است.
از آن تاريخ تا انتخابات سال گذشته و تاکنون نيز جمهوری اسلامی با کل جناح های آن مسبب جنگ، سيه روزی، بيکاری، آوارگی، اعدام و ترور، اعتياد، فحشا و ديگر مصائب تحميلی بر مردم ايران بوده است و در اين ميان سهم اصلاح طلبان حکومتی رانده شده از قدرت کمتر از جناح حاکم نبوده و نيست.
جريان اصلاح طلب حکومتی سعی کرد و علاقمند است که جنبش اعتراضی دور اخير مردم ايران، تحت کنترل و به نام آنان ثبت شود. اما اين جنبش که ريشه در خواست و مطالبات سرکوب شده ۳۱ سال گذشته اين مردم دارد نمی توانست و نمی تواند در چهارچوب اصلاح جمهوری اسلامی و يا جنگ قدرت جناح های آن با هدف ادامه بقای اين رژيم باقی بماند. به همين دليل شعارهای ساختارشکنانه آن توسط سران سبزپوش قابل تحمل نبود و بلافاصله از آن تبری جستند. سران اصلاح طلب حکومتی بارها و به کرات اعلام داشتند که آنان "خواهان جمهوری اسلامی نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر" هستند. در صورتی که اکثريت عظيم مردم ايران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی می باشند.
سران اصلاح طلب حکومتی اعلام داشتند آنان "خواهان اجرای کامل قانون اساسی جمهوری اسلامی" هستند، در حالی که مردم ايران کل مصائب و معضلات ناشی از وجود ۳۱ سال حاکميت سرکوب و ستم مذهبی را بر گرفته از همين قانون اساسی می دانند. اصلاح طلبان حکومتی با شال سبز بر گردن و دستبند سبز بر دست که به گفته آنان نشانه "قيام امام حسين و اسلام ناب محمدی است" از همان اوايل شروع اعتراضات توده ای، صف خود را از مردم ناراضی و سرنگونی طلب جدا کردند. در صورتی که حکومت اسلامی طی ۱۵۰۰ سال گذشته از صدر اسلام تا حکومت مذهبی حاکم بر ايران امتحان خود را به دفعات پس داده و نه تنها روزنه ای بر روشنايی و انسانيت در آن يافت نمی شود، بلکه دروازه ای گشوده شده بر خرافه، جنايت، توحش، انسان کشی و حاکميت جهل عليه عقل و انديشه انسان آگاه بر سرنوشت خويش است.
با اين تفاوت های غير قابل انکار، اصلاح طلبان حکومتی نمی خواهند و نمی توانند جنبش آزاديخواهانه مردم ايران را به اسم خود بنويسند. آنان تنها بخش اقليت و در همان حال مذهبی و ارتجاعی اين حرکت اند. آنان بخشی از جمهوری اسلامی و تاريخ سرکوب و جنايت آن هستند. آنان روسای اين حکومت، رئيس جمهور، نخست وزير، رئيس مجلس، آستانبوسان خمينی بنيانگذار رژيم جهل و سرکوب، معممين و غيرمعممين دادگاه های شرع از اوايل شکست قيام ۵۷ تا امروز، بانيان سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات و تئوريسين های انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها بودند. اينان همان کسانی هستند که حتی به فرزندان مجروح مردم ايران رحم نکردند و با حمل عزيزانمان بر بلانکارد در شهر سنندج آنان را به جوخه آتش سپردند. کشتارهای ۳۰ خرداد ۶۰ و تابستان و پاييز ۶۷ بوسيله آنان و ديگر ياران شان در رکاب خمينی انجام گرفت. آنان بخش مهمی از آمران و عاملان ۳۰ سال سرکوب خونين مردم کردستان، مسئول مستقم کشتار مردم سنندج در ۲۷ اسفند ۷۷، سرکوب مردم ترکمن صحرا، دانشگاه ها، جنبش کارگری، اسيد پاشان بر سر و صورت زنان آزاديخواه بدون حجاب و مقنعه و دهها جنايت و اعمال غير انسانی ديگر بودند. واضح است اصلاح طلبان حکومتی چه در دوران خاتمی و چه اکنون، دل در گرو جمهوری اسلامی دارند. آنان نابودی اين رژيم را نابودی خود و کل سيستم حکومت اسلامی در ايران می دانند.
مضحک آن که کروبی و موسوی در بيانيه ای مشترک در روز پنجشنبه ۲۰ خرداد (۱۰ ژوئن) اعلام کردند "به دليل حفظ جان و مال مردم از برگزاری راهپيمايی در سالگرد دهمين دور انتخابات رياست جمهوری اين کشور صرف نظر کرده اند."!
حقيقت اين است که اين حضرات نگران "جان و مال مردم" نيستند. اينان خود بيش از ۳۰ سال است که جان و مال و زندگی مردم ايران را در بارگاه حکومت مستبد اسلامی تباه و قربانی کرده اند. ۳۰ سال است فرزندان اين مردم را چه در جبهه ها و چه در سياهچال ها از دم تيغ جلادان گذرانده اند. سی سال است اموال اين مردم را چپاول و به غارت می برند و ثروت های نجومی به هم زده اند. اکنون چه شده که به يکباره نگران جان و مال مردم هستند؟
واقعيت اين است که آنان از ترس خشم فروخورده مردم و توفان کوبنده مبارزات آنان عليه حاکميت استبداد دينی به تقلا افتاده و نگران سرنوشت محتوم به نابودی جمهوری اسلامی هستند. آنان نگران شعارهای ساختار شکنانه و براندازانه مردم خشمگين و معترض می باشند.
اگر اصلاح طلبان حکومتی در گذشته، آنگاه که در راس قدرت قرار داشتند مانع پيشروی جنبش آزاديخواهانه مردم ايران و عامل سرکوب آن بودند، اکنون در موضع اپوزيسيون و در بی قدرتی به ترمز پيشروی اين جنبش تبديل شده اند. عبور از اينان عامل مهمی در پيشروی جنبش انقلابی و سرنگونی خواهانه مردم ايران خواهد بود.
۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۹