" /> از میان مقالات: August 2010 Archives

« July 2010 | Main

August 18, 2010

حسن رحمان پناه : "نه می بخشيم و نه فراموش می کنيم " در گراميداشت ياد زندانيان سياسی سال ۶۷

بيش از ۲۲ سال از کشتار هزاران انسان دربند و آزاديخواه به دست آدمکشان اسلامی گذشت. در هفته های اول مردادماه سال ۱۳۶۷ اخبار وحشتناک و تکان دهنده ای از داخل زندانهای جمهوری اسلامی به خارج درز کرد که حاکی از کشتار و قتل عام هزاران زندانی سياسی بود. اين کشتار و وحشيگری در نيمه اول شهريورماه همان سال به اوج خود رسيد. ابعاد کشتار زندانيان دربند به وسعت ايران بود. در بسياری از شهرهای کشور يکی از وحشيانه ترين و بی سابقه ترين کشتارهای سياسی در تاريخ ايران به وقوع پيوست که نمونه آن را تنها در جنگهای غارتگرانه امثال يورش چنگيزخان مغول به ايران، نسل کشی يهوديان به فرمان هيتلر و توسط نازيها، نسل کشی ارامنه در ترکيه توسط ترکهای جوان و همفکران کمال آتاتورک، يا قتل عام و انفال کردها در کردستان عراق توسط رژيم فاشيستی بعث در اواخر دهه هشتاد ميلادی قرن گذشته می توان سراغ گرفت. اين جنايات هولناک همچون ديگر نمونه های ذکر شده، مطابق برنامه ای آگاهانه و به منظور نابودی نسلی از مخالفين دربند حکومت اسلامی صورت گرفت که به حق می توان نام عمليات نسل کشی زندانيان سياسی ايران را بر آن نهاد.
شايد يکی از ويژگی های مشابه کشتار زندانيان سياسی در سال ۱۳۶۷ در ايران با ديگر موارد بيان شده در اين باشد که تمام قربانيان اين فاجعه عظيم، زندانی بودن آنان در پشت ميله های آهنين بود که بسياری از آنان سالهای عمر خود را در آن سياهچال ها گذرانده و علی القاعده موازين ناظر بر حقوق زندانی سياسی بر پرونده آنان حاکم بود. بسياری از آن قربانيان دوره زندان خود را طی کرده بودند و در انتظار آزادی به سر می بردند. دليل بازداشت بسياری هنوز ناروشن و در انتظار به اصلاح تفهيم جرم بودند. اما کسانی که اين جنايت عليه زندانيان را مرتکب شدند از جای ديگر باخته و خشم ضدانسانی خود را بر زندانيان دربند خالی کردند.
در خارج زندانها اتفاق بزرگی روی داده بود. جنگ ويرانگر ايران و عراق با ابعاد وسيع و ميليونی تلفات انسانی و خسارات و زيان های بزرگ اقتصادی و مالی که به تخريب بسياری از شهرها و مناطق مسکونی دو طرف منجر گرديد با شکست جمهوری اسلامی پايان يافته بود. خمينی کسی که آغاز جنگ را "نعمت الهی" می دانست با سرافکندی شکست در آن را با سرکشيدن جام زهر معروفش و قربانی کردن بيهوده جان صدها هزار انسان بيگناه در شهرها و جبهه ها قبول کرد. خمينی چه به عنوان رهبر مذهبی و معنوی حکومت اسلامی و چه به عنوان فرمانده کل قوا در روز ۲۷ تيرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل مبنی بر آتس بس را پذيرفت. اين شکست در واقع شکست پان اسلاميسم جمهوری اسلامی و پايان صدور اسلام ناب محمدی به خارج از مرزهای ايران بود. ديگر راه قدس و حرمين شريفين از کربلا و نجف نمی گذشت و شعار "جنگ جنگ تا پيروزی" با شکست کامل مواجه شده بود. پايان جنگ برای مردم زجر کشيده ايران، گشايش دريچه اميدی بود که از يک سو می توانستند زندگی عادی و به دور از کشتار و بمباران روزانه را از سر بگيرند و از سوی ديگر خواست ها و مطالبات انسانی خود را که هر روزه به بهانه جنگ سرکوب می شد، مطرح کنند. بدينسان موجی از شوق و شادمانی در دل مردم بوجود آمد و شکست و زبونی رژيم اسلامی را نقطه اميدی برای پيشروی مبارزه و تحق خواست های خود در آينده می دانستند. سران جمهوری اسلامی و در راس همه خمينی و مشاوران اصلی اش همچون رفسنجانی و خامنه ای و ديگر همفکران آنان نسبت به اين واقعيات کاملا آگاه بود. آنان نقشه مند و آگاهانه تصميم گرفتند که شادی و خوشحالی مردم از پايان جنگ را به عزا و سوگواری تبديل کنند. اما دليل موجه ای برای کشتار مردم کوچه و بازار نداشتند. سران جمهوری اسلامی که بقول خودشان، حکومت شان محصول پيروزی خون بر شمشير بود مصمم بودند که انتقام شکست در جبه های جنگ را از مردم ايران بگيرند. آنان برای بقای خود به ريختن خون هر چه بيشتر نياز داشتند و اين بار نيز همچون ۳۰ خرداد ۶۰ شمشير خون آلود خود را در زندانها و عليه زندانيان سياسی به کار انداختند. از نظر حاکمان ايران مناسب ترين و بی سروصداترين جا تنها زندانها بود که دهها هزار انسان معترض و مبارز و در عين حال بيدفاع در پشت ميله های آهنين آن به بند کشيده شده بودند. خمينی با ايجاد کميته ای مرکب از "نيری" قاضی شرع، "اشراقی" دادستان تهران و "موسوی اردبيلی" دادستان کل کشور و با صدور فتوای مذهبی و سعی کنيد " اشدا علی کفار" باشيد، دستور قتل هزاران زندانی سياسی در تاريکخانه های حکومت اسلامی را صادر کرد. با صدور اين فتوا و مامور کردن افراد ياد شده، قصابان حرفه ای همچون لاجوردی و داوری و دهها جنايتکار ديگر، زندانها را برای رهبر اسلامی به جبهه جنگ يک طرفه و شکست در جبهه را به پيروزی اسلام به دور از انظار مردم در زندانها تبديل کردند. هزاران چوبه دار برپا شد و زندانيان آرامانخواه با گفتن "نه" به جلادان بر دار اعدام آويزان و ننگ تاريخ را بر پيشانی قاتلان حک کردند. هزاران زندانی مبارز و مقاوم بر چوبه دار بوسه زدند اما در برابر جانيان اسلامی سر تعظيم فرود نياوردند. خبر اين جنايات از راديو و تلويزيون و مطبوعات پخش نشد. خمينی و شاگردانش تصور کردند که قفل هميشگی استبداد را بر دهان جامعه زده اند. اجساد قربانيان اين جنايات را مخفيانه در خاوران تهران، دارالرحمه شيراز، باغ رضوان اصفهان، حيات دادگاه انقلاب سنندج و دهها مکان ديگر دفن کردند. گورستان اين عزيزان را لعنت آباد نام نهادند تا به خيال خام خود مردم از آنها دوری جويند. گورستانهايی که بلافاصله به آرامگاه عزيزان فراموش نشدنی تبديل شدند و به يقين در آينده نه چندان دور به ميعادگاه  عاشقان راه رهايی بشريت تبديل خواهند شد. ديری نپائيد خبر اين جنايت هولناک در ايران و در خارج کشور پخش شد. مردم ايران که کم کم داشتند تن خسته و فرسوده خود را از زير آوار جنگ ويرانگر ايران و عراق بيرون می کشيدند متوجه شدند که چه فاجعه ای عليه عزيزان شان انجام گرفته است. عده انگشت شماری از همرزمان قربانيان جنايت تابستان ۶۷ که از آن قتل عام دسته جمعی جان سالم به در برده و بويژه به خارج کشور راه يافته بودند در خاطرات خود گوشه هايی از سبعيت سفاکان اسلامی و مظلوميت زندانيان دربند و بيدفاع را برای اذهان عمومی بازگو کرده اند. اما هنوز اين کل حقيقت نيست. هنوز بخش بزرگی از واقعيات اين جنايت در تاريکخانه کثيف حاکميت ننگين رژيم اسلامی از اذهان مردم پنهان است.
بسياری از آمران و عاملان اين جنايت، از دادستان سابق کل کشور تا رئيس دادگاهها و ديگر جانيان اسلامی که در فاجعه کشتار زندانيان سياسی سال ۶۷ جزو بازوان قدرتمند امام و اسلام در نبرد عليه زندانيان بودند، چند سال بعد لباس اصلاح طلبان حکومتی به تن کردند و برای نجات کشتی توفان زده حکومت اسلامی به تکاپو افتادند که اين بار کشتی آنان نيز به گل نشست. در سال ۸۴ بسيجی سابق، احمدی نژاد برای نجات حکومتی اسلامی به ميدان آمد که ابزار اصلی حفظ حاکميت او نيز سرکوب بيرحمانه و برپا کردن چوبه های دار در ملاء عام است. بعد از دوره حاکميت ۴ ساله وی که مملو از جرم و جنايات بود بار ديگر در خردادماه ۸۸ و بنا به نياز و ضروت ادامه حيات رژيم و به ويژه مطابق پروژه های سپاه پاسدارن و بيت رهبری، برای بار دوم اين بسيجی سر از صندوقهای رای سر در آورد. در برابر اعتراضات گسترده يک سال گذشته ماشين کشتار و سرکوب اسلامی فعالانه به کار افتاد. زندانها بار ديگر از زندانيان مخالف و حتی از خودی های نظام پر شد. دادگاههای نمايشی برای زندانيان به راه افتاد. شماری نيز اعدام شدند. داستان ۳۰ ساله تجاوز به زندانيان که فتوای مذهبی خمينی و ديگر سران حکومتی را پشت سر داشت به سر تيتر اخبار رسانه های داخلی و خارجی تبديل شد و رسوايی بزرگ ديگری را برای رژيم اسلامی به همراه داشت. نام کهريزک بعنوان تنها يکی از مکانهای جرم،جنايت و تجاوز به زندانيان زن و مرد در همه جا پخش شد. رابطه سيستم اسلامی حاکم بر ايران و مردم جان به لب رسيده وارد فاز نوينی از تغيير توازن قوا به نفع مردم و به زيان حاکميت گرديد.  بی ترديد بازگشت جامعه ايران امروز علی رغم تمام کوشش های حاکميت و جناح نظامی ها به ۳۰ خرداد ۶۰ و کشتار زندانيان سياسی در مرداد و شهريور ۶۷ غير ممکن است، زيرا توازن قوای مبارزه طبقاتی در صحنه جامعه به نفع مبارزه روزانه و جاری توده های به ستوه آمده و به زيان حکومت اسلامی تغيير يافته است. امروز ديگر اعدامهای فردی و جمعی به بهانه های واهی، مردم ايران را نه تنها مرعوب و وحشت زده نمی سازد بلکه خشم و نفرت آنان نسبت به حکومت اسلامی را بيشتر تشديد می کند. اعتراضات روزانه خانواده های جانباختگان و زندانيان سياسی در مقابل زندانهای رژيم و همچنين اعتصاب پرشکوه و پيروزمند مردم متحد و مبارز کردستان در روز ۲۳ ارديبهشت ما امسال در ابراز خشم و اعتراض نسبت به اعدام ۵ زندانی سياسی مبارز و در دفاع از آزادی فوری و بدون قيد و شرط ديگر زندانيان سياسی به فراخوان کومه له، نمونه های برجسته مبارزه متحدانه برای آزادی زندانيان و تنها نبودن آنان در شکنجه گاه های اسلامی و حمايت از آنان توسط مردم معترض و مبارز است. سالهاست که ديوار اختناق و استبداد در ايران شکاف برداشته و هر روز اين شکاف عميق تر و عميق تر می شود.
امروز در شرايطی ياد قربانيان قتل عام سال ۶۷ را گرامی می داريم که بحران حکومت اسلامی به هر لحاظ عميق تر گرديده است.  روند اعتراضات کارگری، توده ای، دانشجويی، زنان و جنبش انقلابی کردستان به ويژه بعد از پيروزی اعتصاب شکوهمند عمومی ۲۳ ارديبهشت سال جاری در مسير گسترش و خودسازماندهی و اعتلا گام برداشته است. جريانات بورژوازی در اپوزيسيون از سلطنت طلب و جمهوريخواه تا ليبرال و ملی ـ مذهبی و احزاب ناسيوناليست محلی که اميد خود را برای رسيدن به قدرت به ناوهای جنگی و موشک های کروز آمريکا گره زده بودند و خواب و خيال تکرار سناريوی افغانستان و عراق را با همه بلايا و مصيبت های آن برای مردم ايران در سر می پروراندن، بعد از رياست جمهوری "اوباما" و چراغ سبز نشان دادن به گفت و گو و مذاکره با جمهوری اسلامی از دولت آمريکا مايوس و بار ديگر و بويژه بعد از جنبش اعتراضی يک سال اخير مردم ايران، قطب نمای سياسی خود را به سوی اصلاح طلبان حکومتی چرخاندند و شال سبز برگردن و مچ بند سبز بر دست به آستانبوسی اصلاح طلبان رانده شده از حکومت رفتند. اما هدف عمومی و نهايی اصلاح طلبان نه تغيير جمهوری اسلامی بلکه و بنا به گفته ميرحسين موسوی "جمهوری اسلامی نه يک کلمه بيشتر و نه يک کلمه کمتر" و "بازگشت به دوران طلايی خمينی" است. بازگشت به خمينی و جمهوری اسلامی اوايل سرکوب قيام ۵۷ ، يعنی آغاز مجدد سرکوب بيرحمانه دانشگاه و مطبوعات، کشتار مردم ترکمن صحرا و خوزستان، قتل عام کارگران بندر انزلی، سرکوب جناتتکارانه زنان و اسيد پاشيدن بر سر و صورت آنان، فرمان جهاد خمينی عليه مردم حق طلب کردستان در ۲۸ مرداد ۵۸ ، ادامه جنگ ارتجاعی ايران و عراق و اعزام روزانه هزاران انسان به قتلگاه های جنگ، صدور ضد انقلاب اسلامی به بيرون از مرزهای ايران و ناامن کردن خاورميانه تا شاخ آفريقا، چچن، افغانستان، پاکستان و ديگر کشورهای اسلام زده تا قلب اروپا و آمريکا با حمايت از گروههای تروريست و بنيادگرايی اسلامی، يعنی برپا کردن چوبه های اعدام در داخل و راه اندازی تيم های ترور در خارج کشور عليه مخالفين و فعالين سياسی بويژه قتل عام بهار ۶۰ و تابستان ۶۷ و دهها نمونه ديگر از اين نوع. اينها تنها گوشه های از کارنامه خمينی و جمهوری اسلامی در طول ۱۰ سال اول حيات مملو از جنايت و سرکوب آن است که اکنون و دوباره موسوی و کروبی وعده بازگشت مجدد به اين جهنم اسلامی را به مردم ايران می دهند. اصلاح طلبان حکومتی و پيروانشان در داخل و خارج کشور خواهان تغيير در بالا و خنثی کردن دخالت مردم در تحولات و مسائل سياسی جامعه از پايين هستند. اما با توجه به فضای سياسی جامعه ايران در حال حاضر و بويژه سير کاهنده اثرات سم توهم به اصلاح طلبان حکومتی که در جريان اعتراضات يک سال اخير عملا به ترمز اين جنبش برای سرنگونی حکومت اسلامی تبديل شدند، اعتماد به نيروی خود برای رهايی در ميان مردم افزايش يافته است.
اکنون سرنوشت محتوم انقلاب آتی ايران تکرار رويداد قيام بهمن ۵۷ و معامله از بالا درباره خواست ها و مطالبات مردم و قدرت يابی ضدانقلاب اسلامی در لباس و شکل ديگر نيست. امروز طبقه کارگر و مردم ستمديده و جريانات چپ و کمونيست در اين کشور، همچنانکه يکی از قيام های شکوهمند قرن بيستم را در تاريخ ثبت کردند، بار ديگر نيز می توانند در دهمين سال آغازين قرن بيست و يکم بزرگترين افتخار اين قرن را که همانا يک انقلاب عظيم توده ای برای به گور سپردن جمهوری اسلامی است به نام خود به ثبت برسانند و با درس گرفتن از اشتباهات گذشته راه پيروزی در آينده را همواره سازند. انقلابی که محاکمه و مجازات سران رژيم اسلامی به دليل جنايت عليه بشريت در داخل و خارج کشور از اقدامات اوليه آن خواهد بود.
تنها در چنين شرايطی است که "لعنت آبادها" به ميعادگاه عاشقان راه آزادی و برابری تبديل خواهند شد و جانباختگان قتل عام سال ۶۷ و ديگر جانباختگان راه رهايی بشريت هرگز فراموش نخواهد شد. بی شک مردم اگاه و مبارز ايران آمران و عاملان بيش از سه دهه کشتار فرزندان خود را " نه فراموش خواهند کرد و نخواهند بخشيد."

مردادماه ۱۳۸۹

August 16, 2010

فرشيد شکری:روند اوضاع، و لزوم اتحاد جنبش های اجتماعی

 برخلاف حرف ها و سخنان پوچ مقامات رژيم مبنی بر بی تأثير بودن تحريم های تصويب شده از جانب غرب، در ماههای پيش رو مجاری تنفسی بورژوازی حاکم به علت فشارهای بين المللی _ که پيامد اصلی آن سنگين تر شدن بار بحران اقتصادی است _ تنگ تر خواهند شد.
بواقع تحريم های نظامی شورای امنيت سازمان ملل، مسدود شدن حساب های بانکی بيش از چهل شرکت تجاری ايران در امارات متحدۀ عربی، خودداری بانک های بين المللی از داد و ستد با بانک های ايرانی، تحريم های يک طرفۀ ايالات متحده و اتحادیۀ اروپا (ممنوعيت صدور محصولات صنعتی به ايران) ، تصميمات جديد کنسرن ها و کمپانی های غول پيکر نفتی [مانند توتال] در خصوص عدم تمديد قراردادهايشان با جمهوری اسلامی، کاهش فروش بنزين به ايران و جلوگيری از سوخت گيری هواپيماهای مسافربری در فرودگاههای بين المللی، بر دامنۀ بحران سرمايه داری ايران خواهند افزود، و به مرور زمان نه فقط باعث محدودتر شدن ارزش افزايی و باز توليد سرمايه ها می شوند، بلکه با در نظر گرفتن ميزان واردات ايران، و حجم معاملات نفتی و غيرنفتی آن درمييابيم چنانچه رژيم در برابر فشارهای غرب تسليم نشود و اين مجازات ها متوقف نگردند، اقتصاد بحران زدۀ کشور با سرعتی خيره کننده به مرز انهدام و فروپاشی خواهد رسيد. 
طبق اخبار و گزارشات منتشره، ظرف همين مدت حدود پنجاه درصد از مراکز توليدی به حالت تعطيل و نيمه تعطيل درآمده اند، واحدهای بزرگ صنعتی با کاهش بی سابقۀ توليد روبرو گشته اند، و چهل درصد يا اندکی بيشتر از واحدها و مراکز صنعتی بخش خصوصی به ورشکستگی کشيده شده اند. اما آنچه مسلم است دولت و صاحبان صنايع بخش خصوصی که بخوبی می دانند ادامۀ اين مجازات ها آنان را با مشکلات و دشواری های پر شماری روبرو می کند، لذا بمنظور دور زدن و از سر گذرانيدن اين محدوديت ها يا کم کردن تأثيرات اين تحريم ها بر خودشان، به اقدامات معينی دست می زنند.
دولت و سرمايه داران [به سان دوره های گذشته] جهت ممانعت از پايين رفتن سطح توليد و کند شدن گردش چرخ های سرمايه مجبور می گردند تا از راههای متنوع، و با صرف مبالغ هنگفتی مواد اوليه و کالاهای مورد نياز را برای ادامۀ توليد خريداری کنند که اين خود موجب افزايش سرسام آور هزينه ها می شود. گرچه بالا روی هزينه ها علی الاصول به کاهش چشمگير نرخ سود منجر می شود، معذلک سرمايه داران و دولت آنان همچنان با کم کردن سطح دستمزدها، به تعويق انداختن آنها، و تعديل و اخراج سازی های مکرر اين مشکل (سقوط نرخ سود) را بدرجاتی از خود دور می سازند. بدين ترتيب از هم اکنون بايد منتظر پرداخت نشدن بموقع دستمزدها در تعداد بيشتری از کارگاهها و کارخانه ها، و بيکار شدن خيل عظيم کارگران رسمی و قراردادی باشيم.
حال با توجه به بحرانی تر شدن وضعيت اقتصادی کشور ( رکود اقتصادی و تورم و گرانی مضاعف) ، و عکس العمل مشخص بورژوازی می توان ابراز داشت، طبقۀ کارگر و مردم زحمتکش ايران که تا اينک وسيعاً با فقر و تنگدستی، بيکاری، بی مسکنی و معضلات عديدۀ ديگری درگير بوده اند، و گرانی و افزايش هر روزۀ بهای محصولات و کالاهای ضروری کمرشان را خم کرده، مصائب و دردهايشان به ميزان زيادی افزايش خواهد يافت، و موقعيت کار و معيشت آنان بدتر از پيش خواهد شد؛ زيرا آنها هستند که باز دوباره تاوان کشمکش های منفعت طلبانۀ جاری ميان رژيم سرمايه داری ايران و قدرت های امپرياليستی غرب به رهبری آمريکا را پرداخت خواهند کرد.
در اين فرصت، شايسته است تا توده های کارگر و زحمتکش در مورد نفس اين درگيريها و حقايق نهفته در پس اين جدال ها بدانند که قطب برتر سرمایۀ جهانی (ايالات متحده) و متحدينش، همواره خواسته اند از کانال فشار بر رهبران رژيم، آنها را از زياده طلبی هايشان (برسميت شناخته شدن جمهوری اسلامی بعنوان يک قدرت منطقه ای) منصرف کنند. دول امپرياليستی قصد دارند تا از قبل اين تهديدات و فشارهای اقتصادی- سياسی شرايطی فراهم آيد که رژيم سرمايه داری- اسلامی ايران در ازای باج خواهی، به مساعدت ايالات متحده و هم پيمانانش در عراق و افغانستان مشغول گردد، به دخالت در مسائل مربوط به فلسطين پايان دهد، و از ارسال کمک های مادی و تسليحاتی به جريانات تحت الحمایۀ خود در لبنان خودداری کند. دول متروپل غرب شرط از دستور خارج کردن محدوديت های اقتصادی و عادی سازی روابط خود را با ايران به برآورده شدن اين خواست ها از طرف تهران منوط کرده اند. 
با آنکه در واکنش به اين سياست بخشی از حاکميت (جناح رفرميست) سعی کرد تا با نرمش، انعطاف، و پرهيز از تشنج آفرينی از ميزان اين فشارها بکاهد و راه رسيدن به اهداف عالی حاکميت را هموار نمايد، ليکن بخش ديگر (محافظه کاران و سپاه) که فی الحال تمامی اهرم های قدرت را در دست دارد، ايستادن در برابر آمريکا و روی آوری به چين و روسيه را راهکارهايی مؤثر برای عقيم کردن و از کار انداختن تحرکات غرب، و کاستن از فشار بحران اقتصادی می پندارد. بهررو طبق آنچه به اختصار آمد، بازهم دود ستيز و منازعات طرفين به چشم کارگران و زحمتکشان جامعه می رود.
علاوه بر اين موضوع، بحران سياسی يکی ديگر از مؤلفه های واقعی وضعيت کشور می باشد که همپای بحران اقتصادی، حاکميت را کاملاً در تنگنا گذاشته است. دولت سرمايه داری- اسلامی حاکم که در طول سی و يکسال سپری شده با اعمال بيحقوقی های اقتصادی، سياسی، فرهنگی و اجتماعی با همۀ توان از رابطۀ اجتماعی سرمايه (يا شيوه و مناسبات توليدی حاکم بر جامعه) محافظت کرده، و همچنين با کشتار کمونيست ها و انسانهای آزاديخواه و برابری طلب، مانع از انهدام خود گشته، در اين مقطع در مقابله با بحران سياسی موجود و حل آن عاجز مانده و برغم دست و پا زدن های زياد برای خلاصی از اين بن بست، هنوز نتوانسته کاری از پيش ببرد.
سياست های سرکوبگرانۀ جناح مسلط  که بر آن است تا با حملات مستمر به جنبش های اجتماعی، و دستگيری فعالين و پيشروان راديکال اين جنبش ها مانع از فروپاشی رژيم شود، و ترفندها و مواضع فريبکارانۀ اصلاح طلبان رانده شده از قدرت که می خواهند تا با به چنگ آوردن قدرت سياسی از مجرای کنترل و تأمين رهبری خود بر جنبش های اعتراضی جامعه بر بحران های حاضر فائق آيند يا حتی المقدور از شدت آنها بکاهند که بايستی گفت برای اين منظور از همياری اپوزيسيون بورژوا- ليبرال در داخل و خارج و پشتيبانی ممالک سرمايه داری غرب بطور ضمنی بهره مند شده اند؛ هيچکدام  راه به جايی نبرده اند و نخواهند برد.
اين بحران که بواقع ريشه در ساختار سياسی و ايدئولوژيک حاکميت دارد و جامعه را آبستن تغييرات و دگرگونی های بی برو برگردی کرده است، با اوجگيری بحران اقتصادی، بمراتب شدت می يابد بدين معنا که اجرای همه جانبۀ سياست سرشکن کردن عوارض اين آشفتگی بر طبقات پايينی، بطور عمده سبب بالا گرفتن اعتراضات کارگری، و خشم و مخالفت های مردم تهيدست می گردد. از سوی ديگر دامنه دارتر شدن اعتراضات عليه رژيم، و تعرض به تابوها و مقدسات آن، عدم مشروعيت و بی اعتباری حکومتگران را نزد جهانيان برجسته تر می سازد. تحت يکچنين شرايطی آتش جنگ و نزاع های درون حکومتی که تا کنون عملاً به کنار زدن جناحی از حکومت انجاميده، شعله ورتر شده، و موج جديدی از انتقام گرفتن ها و تصفيه های درونی براه می افتد. 
هرچند اين پيش بينی [برگرفته از روند اوضاع] نويد رهايی از چنگال نظام سرمايه داری- استبدادی جمهوری اسلامی را می دهد، با اين وصف لازم است تأکيد کرد که مادام جنبش های اجتماعی در پيکار با حکومت به همديگر جوش نخورند و با رهبری طبقۀ کارگر بطور متحدانه به ميدان نيايند، شکست و سرنگونی اين حاکميت منحوس در کوتاه مدت محال است. 
متصل شدن و اتحاد جنبش های پيشرو اجتماعی نيازی عاجل است که در کنار فعاليت های روشنگرانه، تلاش برای تعميق آگاهی طبقاتی، کوشش برای تقويت روند سوسياليستی جامعه در مقابل سه روند ديگر يعنی جناح حاکم رژيم، جناح اصلاح طلب، و ليبراليسم سکولار، کمک به مرتفع شدن موانع متشکل شدن کارگران در شوراها (يا اشکال ديگر تشکل ها و نهادهای مستقل و طبقاتی)، تعميم انديشۀ تحزب يابی، و سازماندهی انقلاب کارگری، امر تک تک مبارزين چپ و کمونيست است. 
در اين نبرد سخت و در عين حال فرسايشی ای که عليه رژيم جريان دارد، لزوم پيوند جنبش های اعتراضی با پيشگامی طبقۀ کارگر _ که قادر است شايستگی رهبری خود را در هنگام تشديد بحران های سياسی و اقتصادی، و وقوع شرايطی انقلابی، به جامعه نشان دهد و به آلترناتيو خود مقبوليت اجتماعی ببخشد _ می بايد عموميت يابد. با عموميت يافتن اين نظر و سپس کسب اين اتحاد، تناسب قوای فعلی به سود جنبش های اعتراضی تغيير می يابد و آنگاه خواهيم ديد که دم و دستگاه سرکوب حاکميت درهم می ريزد، تاب و توان رو در رويی با برآمدهای متحدانۀ جنبش های راديکال جامعه را از کف می دهد، وضعيت شکننده تری پيدا می کند و ضريب ضربه پذيری آن چندين برابر می شود. هر آنکس در انديشۀ انقلاب کارگری، استقرار سوسياليسم و گذار به جامعۀ کمونيستی است، نمی تواند از اين ضرورت مبارزاتی غافل بماند.

                                                        ۳ اوت ۲۰۱۰

August 15, 2010

محمد آسنگران:در دفاع از لنين پاسخی به رفيق سعيد صالحی نيا

 اخيرا رفيق سعيد صالحی نيا يکی از کادرهای حزب از "فرط دمکراسی" طلبی به "نقد" لنين همت گمارده است. اما نکاتی که ايشان بيان کرده اند نه نقد بلکه بروز پس مانده های تبليغات جنگ سردی عليه لنين است. ممکن است ايشان حتی متوجه جايگاه گفته های خود نباشد٬ اما آگاهانه يا ناآگاهانه وارد ميدانی شده است که پيشقراولان اين هجمه سياسی عمری به اندازه انقلاب اکتبر دارند. چپهای اين ميدان هم همانند راستها شکست انقلاب اکتبر را در کمبود دمکراسی جستجو ميکنند. اين موضوع امر تازه ای نيست هزاران مقاله و کتاب در دفاع از اين تز بی اعتبارنوشته شده است. رفيق سعيد تازه وارد اين ميدان شده است.  منصور حکمت و متفکرين و رهبران جنبش کمونيسم کارگری حدود ۲۵ سال قبل در نقد اين ديدگاه دمکراسی طلبی٬ مستند و مفصل دلايل شکست انقلاب اکتبر را مکتوب کرده اند و لازم نيست من آنها را تکرار کنم. علاقه مندان ميتوانند به مباحث و بولتن های مارکسيسم و مسئله شوروی مراجعه کنند. اما بی انصافی سعيد صالحی نيا نسبت به لنين حتی در حد ژورناليستهای نان به نرخ روز خور غرب هم محدود نشده است. او همانند راست ترين جناح بلوک "پيروز" غرب٬ استالين را نتيجه و ادامه دهند لنين معرفی ميکند. و تعجب اينکه همه اين احکام بی تسکره را در قالب "حزب سياسی" و "دفاع" از حزب ميخواهد به خوانندگانش قالب کند. او نه تنها لنين که مارکس را هم در رديف متهمين گذاشته است و حزب مورد نظرش را فراتر از آنها معرفی ميکند. من نميدانم حزب مورد نظر رفيق سعيد چه موجودی است. اما حزب کمونيست کارگری بر پايه های محکمی از سياست و تئوری و احساس مسئوليت و واقع بينی بنا شده است که با اين دوستی های خاله خرسه ای که سعيد در حق آن انجام ميدهد راهش کج نميشود. رفيق سعيد به اشتباه فکر ميکند غير مستقيم ميتواند حزب را طور ديگری معرفی کند. علاوه بر اين نکات طرح شده عليه لنين در نوشته های رفيق سعيد بسيار قديمی و پاخورده و آشنا هستند. از بعد از انقلاب اکتبر تا کنون اين نوع حملات عليه لنين ادامه داشته است. به همين دليل چون هيچکدام از اين اتهامات را تازه نميدانم و قبلا جواب گرفته اند لازم نميدانم دباره به آنها بپردازم.مخالفين و شکست خوردگان سياسی هم لازم نيست گفته های نخراشيده و نتراشيده سعيد صالحی نيا را بهانه حمله به حزب کنند. حزب صاحب يک تاريخ و سنت است. اسناد و مصوبات مستند و مکتوبی دارد و مخالفين اگر مايه دار بودند به آنها استناد ميکردند و جواب ميگرفتند.۱۲.۰۸.۲۰۱۰