|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
بهروز شاديمقدم: رشدناسيوناليسم ، نوستالژی به «جنبش ِکردستان ايران»و نگاهی نقادانه به آن جنبش
شکست و افت مقطعی انقلاب و جنبش ها هميشه عارضههای منفی و واپسگرايانه ای به همراه خواهد داشت . نزديکترين و محتمل ترين آنها اين ميتواند باشد که نگاه و قطب نمای مبتلايان به نظریۀ شکست ِ قطعی و آنها که مبارزۀ آينده را در مه و غباری از ناروشنی ها و حتی تيره و تار ميبينند به عقب گردانده و آنها را به گذشته و تقديس گذشته ها وا ميدارد . اکنون پس از گذشت تقربيا سه دهه از اتمام جنبش کردستان ايران ، هر از چند گاه بخشی از چپ به مناسبتهای مختلف گريزی به آن جنبش زده و با تجليل و ستايش از اين مرحله از تاريخ ايران و با برجسته کردن و ايده آليزه نمودن آن ( چه در مورد خود جنبش و چه در مورد نيروهای در گير آن) از آن ياد ميکنند، بدون نگرشی نقادانه و حتی اشاره ای به موارد ضعف و انحراف آن جنبش و نيرو های دخيل در آن و صرفاً از سر ستايش . اينگونه بازنگری ها از نگرش و بينشی غير تاريخی ، ايستا ، عقب گرا و نوستالژيک به تاريخ سرچشمه ميگيرد . درکردستان با شروع مبارزات ضد شاهی در جريان قيام و بعد از آن يک فاکتور اصلی وجود داشت و عمل ميکرد که همين فاکتور زمينهساز موقعيت ويژه و ناهمآهنگی و ضديت با رژيم و مبارزات بعدی در کردستان شد و آن عدم وجود شعار ها و فعاليت جريان اسلامی حاکم و نفود آنها در آن منطقه بود. در عوض مبارزه از کانال خود قيام و شعار ها و مطالبات آن رد شد و مذهب در آن نقشی نداشت .کردستان از همان ابتدا از حاکميت دور بود. طبعا گروهها و جريانات مذهبی ( امثال مفتی زاده ) هم درکردستان حضور داشتند، اما ضعيف و در مبارزات و روند سياسی منطقه نقش موثری نداشتند. يا با اعلام حضور مجدد حزب دمکرات در شمال کردستان (که از همان ابتدا به خمينی و اسلام لبيک گفت و تلاش در همسويی با حکومت اسلامی را داشت.) اما وزنۀ اصلی مبارزه در راستای قيام بود و خواستههای اساسی آن. همانند خواست آزادی سياسی . جنگ تحميلی ، جنبش مقاومت حملۀ رژيم به کردستان و ادامۀ سياست جنايت و سرکوبش برای مردم يک جنگ تحميلی و مستلزم دفاع از خود و پشتيبانی از نيروهای سياسی درگير با دشمن بود. برای کومه له و طيف مبارزين چپ و پيشرو در کردستان نيز جنگی تحميلی ، دفاعی و هم سعی در تعرضی نمودن مبارزه در برابر رژيم را داشتند. برای حزب دمکرات اين جنگ ِ تحميلی با سياستهای تائيد آميز و سازشکارانه و تملق آميز حزب درقبال دشمن و در پيش گرفتن در خواست مشارکت با رژيم و التماس هميشگی مذاکره و سعی در نشان دادن ِجدا بودنش از جنبش در نزد حاکميت و ضديتش با راديکال شدن مبارزۀ آزاديخواهانه و دموکراتيک در منطقه بود . کردستان بعد از قيام که بر زمينۀ قيام و خواسته هايش ، سنت مبارزۀ مسلحانۀ از پيشين ، وجود ستم ملی ، دوری از حکومت اسلامی و رو در رويی اش با آن قرار گرفته بود ، به مقابله و مقاومت در برابر حکومت دست زد . جنگ تحميلی به جنگی فرسايشی و طولانی تبديل و مقاومت پيشمرگان به تعرض و مبارزه تبديل و مبارزۀ نظامی عمدتا به خارج شهر ها کشيده شد . جنگ پارتيزانی شکل غالب مبارزۀ مردم معترض و آزاديخواهان شد و مردم مدافع و پشتيبان آن. (اين خود بماند که اين برجسته گی شکلی از مبارزه و در اينجا جنگ پارتيزانی ، پارتيزان ها حکم ناجی و قهرمانانی را پيدا خواهند کردند که نجات دهندۀ ملت و بشريت هستند و مبارزۀ ديگر اقشار جامعه در سایۀ اين شکل مبارزه کمرنگ شده و کارگر از طبقه و مبارزۀ طبقاتيش کنده و به واحد پارتيزانی ملحق ميشود و آخر سر مردم به يمن اين شکل مبارزه از صحنه کنار ميروند و نظارهگر و پاسيو .) مبارزۀ مسلحانه غالب شد و توده ها از صحنۀ مبارزه در جنبش عملاً و به مرور زمان کنار رفتند . جنگ پارتيزانی تجسم جنبش شد و سمبل اين جنبش ماند . سالها جنگ و گريز ِاين عرصه گرم بود تا به اقتضای قدرت و برتری نيروی نظامی دشمن، نيروی پيشمرگ به خاک عراق عقب نشينی کرد و آخرين تصوير جنبش از صحنۀ مبارزه خارج شد . و تتمۀ آن هم شکست خورد . در مبارزۀ طبقاتی به جنبش خاصی تکيه کردن ، جنبش طبقات ديگر نديدن و طبقۀ کارگر را از نظر دور داشتن ، يعنی بيراهه رفتن و انحرافی مبارزه نمودن . جنبش کرستان معضلات و موانعی بر سر راه جنبش سوسياليستی و جنبش طبقاتی گذاشت . چون در قامتی که بود جنبش ما نبود و نميتواست هم باشد. چنين جنبشی به تنهايی و بدون اتکا به مبارزۀ طبقاتی و صف مستقل طبقۀ کارگر مبارزه اش به نتيجه ای نخواهد رسيد. در آن ايام از مبارزۀ طبقۀ کارگر و گره خوردگی اين دو صف خبری نبود . اين جنبش را رژيم تحميل کرد و اين مبارزه در پروسه و اجبار پيش رفت . حماسه ساختن از آن و جايگاهش را بيشتر از آنی که بود برجسته کردن و از شکست و نبودش مأيوس و به نفی مبارز و مبارزه رسيدن ، نگرش و روش ما نيست. بعد از شکست و افت انقلاب ايران کمونيست هايی که در کومه له و يا در جريانات ديگر دل در گرو جنبش کردستان گذاشتند و بيشتر از حد روی آن جنبش حساب ميکردند، با شکست آن يکباره کمونيسم خود را وا نهادند ، از کمونيسم بريدند و بعضا به ضد کمونيسم تبديل شدند و بدتر از آن طيفی نه چندان محدود به صف ناسيوناليست ها پيوستند . آن جنگ تحميلی بود ، تحميلی به صف سوسياليست ها هم . حکومت که با تلاش و زحمت هر از چند گاه موفق ميشد مبارز ِکمونيستی را به بند کشد و به پای اعدام ببرد ، در اين عرصه با گسيل لشکر سرباز و پاسدار و حزب الله ها به جنگ پيشمرگان توانست به راحتی در طی در گيری ها صد ها و هزاران انسان کمونيست و آزاديخواه را با تير ِحزب الهی لمپنی و يا سرباز گمنامی از پايی در آورد . انسانهايی که اگر ميمانند هر کدام ميتوانستند سالها در عرصه های ديگر مبارزه و در راه سوسياليسم به شکل موثرتری نقش ايفا کنند . آن جنبش(طبعا منظور ما از جنبش ، اينجا بخش راديکال آن است) ، جنگی و ميدانی بود که دشمن به ما تحميل کرد و جوابش را با مبارزه هم گرفت . يک مرحله از مبارزۀ سياسی و نظامی درگير درجامعۀ ما بود که شکستش به معنای شکست ِ هميشگی صف ِآزاديخواهی در مقابل سرمايه نيست . شکست يک عرصه بود و درمبارزۀ طبقاتی شکست هم وجود دارد . اما ضروريست اگر به گذشته و مبارزات گذشته اشاره ميکنيم بايد درکنار يادآوری جنبهها و ابعاد مثبت آن به اشکالات و تأثيرات منفی اش نيز بپردازيم . رشدناسيوناليسم قبل از قيام در کردستان ايران از ناسيوناليسم مثل امروز خبری نبود . در شمال کردستان به يمن وجود حزب دمکرات ناسيوناليسم را ميشد ديد. اما در جنوب کردستان غير از نوا و نالۀ عده ای قليل ِروشنفکر ِمنفعل که دم از کرد و کردستان ميزدنند، از اين گرايش و تفکر ارتجاعی - فئودالی خبری نبود .اما اکنون ديگر ناسيوناليسم يک جريان جدی است . سموم اين تفکر قومی را در جامعۀ کردستان ايران به راحتی ميتوان مشاهده کرد. تا آنجا که در داخل و خارج کشور اين گرايش توانسته است طی دو دهۀ اخير صف طويلی از مبارزين چپ و آزاديخواه را به خود جلب نمايد . از دست رفتن شمار زيادی از کمونيستها در جريان درگيریها و ملحق شدن اين صف طويل به ناسيوناليسم ِکرد خسارتی بود که صف سوسياليستی در اين راه متحمل شد . با اين احوال مرتب از آن جنبش ياد کردن و از آن تجليل نمودن ، بدون توجه و اشاره به پيامدها و عوارض ناشی از همان جنبش و وضعيت کنونی و واقعی جامعه ، خود فريبی بيش نيست و نوعی آگاهی غلط به خورد توده های مردم دادن است . وضعيت هر جنبشی را در نهايت توازن قوا تعيين خواهد کرد .در اين معادله قدرت برتر با دشمن بود . اگر آن جنبش شکست نميخورد و ادامه پيدا ميکرد، با توجه به مجموعۀ معادلات ( از جمله جدا شدن عملی اش از ديگر مناطق ايران ) شايد به سرنوشتی مشابه سرنوشت جنبش کردهای عراق دچار ميشد . متکی و وابسته . زنده باد سوسياليسم |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||