به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  از میان مقالات: روناک آشناگر:جنبش رهایی زنان و معضلات سر راه آن!

روناک آشناگر:جنبش رهایی زنان و معضلات سر راه آن!

  اگرمی پذيريم که نياز طبقاتی منشاء بازتوليد ستم جنسی هم هست،مسئولانه ترين تلاش اين است که سنگ بنای جنبش رهايی زنان را بربستر مبارزه محروم ترين بخش جامعه يعنی طبقه کارگر استوار کنيم. جنبش رهايی زنان و معضلات سر راه آن!               روناک آشناگر کلارازتکين، زمانی که زنان بورژوا انتقاد می کنند که او به مسايل آن ها بی توجه است می گويد: «اين ما نيستيم که آن خواست ناچيزی را که شما زنان بورژوا در پی اش هستيد رد می کنيم. بلکه اين شمائيد که خواهان آن امر بزرگی که زنان کارگر برای بدست آوردن آن مبارزه می کنند، نيستيد.»

برای انسان های آزديخواه و سوسياليست، جهت گيری اصلی اين است که جنبش زنان رهايی خود را بر بستر ايفای نقشی راديکال و سوسياليستی در صحنه مبارزه پيش ببرند و بدينوسيله ضمن اينکه به معنای واقعی کلمه تيشه به ريشه بنيادهای نظم وارونه ای که ضرورت های اعمال تبعيض جنسی را فراهم ساخته، زده اند، جنبش خود را هم پيمان با ساير جنبش های اجتماعی برای تحقق استراتژی سوسياليستی پيش برده اند، چرا که تبعيض بر زنان و بردگی آنها، محصول جامعه طبقاتی است.
اين امر بويژه در جامعه ای مانند ايران که نظام حاکم در بی رحمانه ترين شکل خود بر کارگران، کودکان، جوانان؛ اقليت ها و ... ستم می کند و بی حقوقی زنان به وقيحانه ترين شکل ممکن در حد آپارتايد جنسی اعمال می شود، بدون راه حلی ريشه ای که معطوف به بنيان ها و ساختارهای اقتصادی و فرهنگی جامعه باشد، نمی توان انتظار تغييری اساسی در وضع موجود را داشت. تصويری که گرايشات بورژوايی و ليبرالی برای جنبش زنان ارائه می دهند، از آنجا که در حد مسائلی سطحی و روبنايی از مشکلات زنان در جامعه ايران می باشد، راهکارها و راه حل هايشان نيز بسيار محدود و کم اثر است.

يکی از راههای تقويت گرايش سوسياليستی در جنبش رهايی زن، نقد گرايشات ليبرالی است، که رفرم مورد نظرشان از پاسخگويی به نياز ها و خواست های نخبگان زنان فراتر نمی رود. برای اين که بتوانيم هم گرايش ليبرالی و بورژوايی را از موضع راديکال مورد نقد و ارزيابی قرار دهيم و هم کمبودها و کاستی هايی را که سر راه اين جنبش است رفع کنيم، لازم است روی نکات زير تاکيد کنيم.

استراتژی و افق ناظر بر جنبش زنان!

ما قبل از هر چيز در اين جنبش بايد مشخص کنيم که کدام استراتژی را برای کسب رهايی کامل و بدون قيد و شرط زنان را دنبال خواهيم کرد و چه مکانی را در تحقق استراتژی خود پيدا می کنيم تا به نيروی ذخيره طبقات ديگر تبديل نشويم.
اشکال و راههای پبشبرد مبارزه برای رهايی کامل زنان کدامها هستند؟ شکل دادن به يک جنبش نيرومند و اجتماعی و به عبارت ديگر توده ای کردن جنبش رهايی زن چگونه حاصل می گردد؟ نيروی محرکه اين جنبش کدام ها هستند؟ اينها و سئوالاتی از اين دست، مسائلی هستند که اين جنبش بايد به آن ها پاسخ بدهد تا بتواند قدمی در راه تحقق استراتژی سوسياليستی خودش بردارد.
زنان و مردان آزاديخواه و سوسياليستی که در راه پاسخگويی به سئوالات فرا رو مبارزه می کنند، اگر بيشمارند، اما پراکنده و غير منسجم و فاقد صف مستقل خود هستند و هنوز نتوانسته اند برتری فکری و سياسی خود را بر جنبش رهايی زنان در ايران حاکم سازند.
جنبش رهايی زنان در حالت فعلی، غالبا تحت تاثير روشنفکران ناراضی، بورژوا و خرده بورژواهای عصيان کرده و ... است که گاها به دنبال آرمان ها و اهداف مقطعی خود هستند و نمی خواهند آلترناتيو ما را برای رهايی کامل زنان بپذيرند. بدين ترتيب آنچه که اکنون می بينيم اين است که عليرغم رشد قابل ملاحظه فکر و نظر و عمل سوسياليستی در جنبش زنان هنوز سنگينی و سطله فکری و نظری طبقات دارا بر هدايت و رهبری اين جنبش عمل کرده و می کند و اين جهت گيری، بنا به ماهيت طبقاتی خود نمی تواند به نيروی توده ها زحمتکش و کارگر اتکاء کند و آن ها را سازمان دهد.
تبديل شدن به يک آلترناتيو طبقاتی و پيشروی و پيروزی در اين مبارزه برای جنبش رهايی زن، بدون پيدايش و تقويت گرايش سوسياليستی در اين جنبش، مقدور نيست. لذا به عنوان گام نخست، پيشروان جنبش رهايی زنان بايد برای ناظر کردن فکر راديکال و سوسياليستی بر اين جنبش تلاش کنند. فکر و آلترناتيو سوسياليستی عمل متقاوتی را می طلبد. مبارزه تنها امر پيشروان نيست، بلکه امری توده ای است، لذا تلاش برای متکی کردن اين جنبش به توده زنان کارگر و زخمتکش و بردگان خانگی قدم مهم بعدی است. بايد از محفل های چند نفری به نيروی بزرگ تری تبديل شد، تا ملزومات تغييرات اساسی را فراهم ساخت. اين امر مهم کار مداوم آگاهگرانه را می طلبد. جنبش رهايی زنان بايد به کار روشنگری در بين زنان و مردان و به خصوص در بين زنان توجه بيشتری داشته باشد تا به منافع خود و راه مبارزه برای نجات از بردگی را بياموزند و از هر وسيله ای برای آموزش آن ها در زمينه مفاهيم جامعه بی طبقه تلاش نمايد. اهميت اين روشنگری، بويژه در جامعه ای که سرمايه از مرد به عنوان جنس «برتر» نهايت سئواستفاده را برای تحقير و سرکوب آمال و نيازهای زنان می کند و در شرايطی که متاسفانه تعداد زيادی از زنان که از سواد و آگاهی اندک سياسی و اجتماعی برخوردارند و برتری جنسی مردان را امری عادی و طبيعی می پندارند، اهميت دوچندان پيدا می کند.
از طرف ديگر جنبش رهايی زن، با هزار و يک رشته به ديگر جنبش های اجتماعی در جامعه طبقاتی گره خورده است. کسانی که حتی منافع و پيشروی اين جنبش، برايشان اهميت بيشتری از هر امر ديگری دارد نمی توانند به تنهايی و تنها به اتکا به آن حتی پيشروهای اندکی را نيز ضمانت کنند. ضمانت هر دستاوردی برای اين جنبش در پيوند و پشتيانی متقابلی است که جنبش زنان با ساير جنبش های اجتماعی و مهم تر از همه جنبش کارگری پيدا می کند. بخش عمده ای از زنان، يعنی زنان کارگر با هر دو جنبش عجين هستند. تبعيض جنسی و تبعيض اقتصادی را با هيچ فرمول روشنفکری و رفرميستی نمی توان از هم جدا کرد. همانگونه که در آکسيون اول ماه مه امسال شاهد بوديم، قدرت در ايجاد و رشد اين هم پيوستگی است. بر اين مسئله بارها و بارها تاکيد داشته ايم که اين جنبش ها در کنار هم معنی و مفهوم طبقاتی گسترده ای پيدا می کنند. به دليل اين که طبقه کارگر، تنها طبقه ای از اين جامعه است که قادر است هژمونی و قدرت سرمايه را براندازد.
لذا همانگونه که در آغاز مطلب اشاره شد، اگر می پذيريم که نياز طبقاتی منشا بازتوليد ستم جنسی هم هست، مسئولانه ترين تلاش اين است که سنگ بنای جنبش رهای زنان را بر بستر مبارزه محروم ترين بخش جامعه يعنی طبقه کارگر استوار کينم.
اين نه يک فرمول بندی کلاسيک و ايدئولوژيک، بلکه تاکيدی عينی و ابژکيتو روی افقی است که اتفاقا دست به ريشه می برد و می خواهد ستم جنسی را از ريشه بخشکاند. ناظر کردن اين افق و استراتژی بر جنبش رهايی زن مطلقا به معنای نديدن و برسميت نشناختن ويژگی هايی که زنان که به عنوان جنس درجه دوم در جامعه سرمايه داری يپدا کرده اند، نيست. همچنين مطلقا به اين معنا نيست که کمونيست ها به استقبال هر تغيير ولو جزئی در راه برابری حقوقی، اجتماعی و ... بين زن و مرد نروند؛ بلکه بحث بر سر اين است که مرز بين کسانی که اين رفرم های خرد و ريز را در اين جنبش به پرچم مبارزاتی و هويتی خود تبديل می کنند؛ روشن شود. همچنين مرز خود را با کسانی که به بهانه اينکه زنان مسائل ويژه تر خود را دارند (که دارند) از پشتيبانی و همراهی مردان آزاديخواه و تساوی طلب محروم کنند، روشن کنيم. کسانی که زنان را در امر رهايی خود با عناوين و بهانه های مختلف در تشکل هايی که استقلال خود را از مردان می گيرند، کاملا در زمين بازی خالقان ستمگری جنسی بازی می کنند و به اين اعتبار در موضعی ظاهرا مبارز و ستيزه جو، به اهداف بورژوازی خدمت می کنند.   
بدين ترتيب پبشروی در اين جنبش در گرو تضعيف تفکراتی است که با پراکندن توهم و ايده های ليبرالی رسيدن به اين ايده آل را در جنبش رهايی زنان دشوارتر می سارند. بايد آلترنايتوهای ليبرالی و بورژوايی را عميقا و مداوما مورد نقد قرار داد، آلترناتيوهايی که تا حال به شکل های متفاوت به بقای ستمگری بر زنان ياری رسانده اند و نقش ترمز کننده را در مقابل پيشروی و راديکاليزه شدن جنبش زنان برای رهايی کامل ايفاء کرده اند.

چنانچه ديديم مدتی پيش اين گرايش، با طرح يک ميليون امضاء به ميدان آمد و برای اين که اعتباری برای خود بتراشد با نام توده ای کردن جنبش زنان و به ميان توده های زنان رفتن، حتی با گرايشات و جناح های درون حکومت ضدزن جمهوری اسلامی سازش کرد. آنها در اين طرح حتی يک هزارم از ستم گری و آپارتايد جنسی حکومت اسلامی ، را نه تنها افشاء نکردند، بلکه به حکومت اسلامی نيز نشان دادند که کاری خلاف قوانين حکومت انجام نمی دهند. آنها مطالبات ناکافی و نيم بندشان را با تاييد ملاها و آخوندها به ملاء عام کشاندند، نه با قدرت زنان و مردان برابری طلب! اين گونه مبارزات در پناه و تاييد حکومت اسلامی، نه تنها برای رهايی زنان نيست، بلکه نمايشگر تاييد دوباره قوانين ضدزن و موجوديت نکبت بار حکومت اسلامی است.

جنبش مستقل زنان؟

مستقل از کی و چی؟ اگر منظور صراحتا استقلال تشکل های زنان از دولت و بنيادهايی که ستمگری بر زن را نهادينه کرده، پاس می دارند و آن را بازتوليد می کنند می بود، می توانست اين استقلال را به فال نيک گرفت، ولی اين يکی از موضوعاتی است که می بايد در جنبش رهايی زنان تدقيق گردد. مفهوم «استقلال» در اين جنبش چيست؟ فرمول بندی هايی که تحت اين عنوان ارائه می گردد معمولا تفسير بردار هستند. شايد هدف هم همين باشد که مرزها را آگاهانه مخدوش کرد. نظريه پردازان استقلال گرا در جنبش زنان با حرکت از نکاتی واقعی و ويژه که برای زنان در جامعه مردسالار وجود دارد به نتايجی می رسند که نتيجه و معنايی جز ايزوله کردن اين جنبش را در برندارد. در واقع مدعيان جنبش مستقل زنان، با اولويت دادن به مسئله جنسی و زنانه و مردانه کردن اين جنبش، حکم به محروم کردن نيمی از جامعه در مبارزه برای رهايی زنان می دهند.
بحث هايی که با اين اسم رمز از طرف بعضی از پيشروان و فعالين جنبش زنان ارائه می شود، معمولا به دليل ناروشنی در حدود و ثغور اين استقلال، به بسترهای مناسب برای رشد گرايشات رفرميسم ليبرالی تبديل می شوند. اين دوستان بعد از ناکام ماندن از طرح های ليبرالی، اما به نوعی در ادامه همان طرح ها، زنان را بدون توجه به شرايط و مکانی که زنان ايران در آن قرار گرفته اند، به تشکلات مستقل دعوت می نمايند و بدينوسيله جنبش زنان را از حضور و فعاليت نيمی از جامعه در اين جنبش، محروم می سازند.
افراطيون اين گرايش آنقدر مرزهای اين استقلال را -که در عمل تنها به استقلال مردان از زنان محدود می گردد- کش می دهند که مردان را به طور عام جايگزين سرمايه داران و استثمارگران می نمايند و برای اين که خود را از «آقايی» آنها خلاص نمايند، معتقدند که برای مبارزه بر عليه سرکوب زنان بايد از حضور سرکوبگران (يعنی مردان) در تشکل های زنان ممانعت به عمل آورد. آنها فراخوان تشکل مستقل از مردان می دهند، چرا که مردان را عامل تمام بدبختی ها و تباهی های زنان معرفی می کنند. در نزد اينها دروازه تشکل های مستقل بر روی تمام زنان به عنوان درد مشترک، حتی زنان بورژوا که اغلب اين زنان در استثمار زنان کارگر و زحمتکش نقش داشته اند، باز است. از نظر اينان مبارزه برای رهايی زنان مبارزه ای زنانه قلمداد می شود و...
اين گرايش به غير از انکار وجود طبقات در جنبش ها و انکار تقسيم بندی انسان ها از طرف بورژوازی چيز ديگری نيست. اين ها منکر اين مسئله هستند که تمام اين نابسامانی هايی که در جامعه وجود دارد ريشه در سيستم ناعادلانه اقتصادی و اجتماعی سرمايه داری دارند و تنها با واژگون ساختن اين سيستم ناعادلانه اقتصادی و سياسی و اجتماعی و توزيع و توليد عادلانه و برابر است که می توان به ريشه و اساس همه اين نابرابری های جامعه پايان داد، حتی برای خواست های دمکراتيک و فوری زنان و برای شکست توطئه های سرمايه داری، به حضور هم زنان و هم مردان برابری طلب در عرصه مبارزه نياز است تا بتوان قدمی به پيش برداشت.
زمانی که فعالين جنبش کارگری از تشکل مستقل کارگران صحبت می کنند، ضمن اينکه مرز خود را با تشکل های زرد و دولتی مشخص می کنند در همانحال برای استقلال شان نيز آن را بدون تمايزات جنسی منظور دارند. در اين تشکلات هم زنان کارگر و هم مردان کارگر دوشادوش همديگر، تشکل های مستقل، و آن هم مستقل از دولت را به وجود می آورند.
لازم به تاکيد است که بورژوازی نهايت سئواستفاده را از تفاوت های جنسی و طبقه بندی انسانها بر حسب جنسيت شان می کند. در واقعيت امر برای بورژوازی نفس جنس افراد نيست که اعمال تبعيض عليه آنها را موجب می شود، بلکه نقش و تقسيم بندی انسان ها در توليد و کسب سود است که متکی شدن بر تقاوت جنسی را برای نظام سرمايه داری موضوعيت می بخشد و منتفع می سازد.

استقلال از احزاب سياسی نيز يکی از خط و خط کشی های ديگر بعضی از فعالين اين گرايش است. استدلال آنها اين است که احزاب سياسی تا حال سعی کرده اند که مصلحت حزبی خود را بر مسايل زنان ترجيح دهند و مسايل زنان در احزاب به فراموشی سپرده می شود و در نهايت قربانی اهداف ديگر احزاب خواهد شد.
پاسخ به غلط بودن اين فرضيه قبل از اينکه امری نظری باشد، امری پراکتيکی است. آيا عملکرد نيروهای سوسياليست در راستای امر زن، کمک به بقای تبعيض جنسی بوده يا در راه رهايی زنان بوده است؟. همه واقفيم که بخش عظيمی از سنت های رايج مبارزه برای رفع تبعيض جنسی بر عليه استبداد حکومت اسلامی، حاصل فعاليت و پراتيک احزاب و نيروهايی است که صحنه مبارزه سياسی در ايران را با مبانی کار کمونيستی و آزادی زنان آشنا ساخته اند. از جمله احزابی هم چون حزب کمونيست ايران و کومه له، توانسته اند با تمام موانع و مشکلاتی که سر راه خود داشته قدمهای درخشانی در اين راستا بردارند. بدين ترييب دعوت از زنان برای جدا پيش بردن مبارزه شان مستقل از احزابی که مبارزه برای رهايی زنان يکی از خصلت نماهای آنهاست، نقض غرضی بيش نيست.
فعالينی که نقطه عزيمت خود را به يکی از اين ناکجاآبادها گره می زنند، در عمل زنان را از ابزارها، پشتيبانان و متحدان طبيعی شان محروم می سازند و عملا به انشقاق، انزوا و ايزوله کردن اين جنبش خدمت می کنند. جنبشی ضعيف و متفرق، تنها زمينه مناسبی برای ادامه سلطه گری افکار و گرايشات لييرالی و رفرميستی در درون جنبش زنان است.

عليرغم همه موانع و معضلاتی که راههای پيشروی اين جنبش را کند کرده اند، اما جنبش رهايی زنان در چند سال اخير گامهای جدی را برای تضعيف گرايشات ليبرالی در اين جنبش براشته است. جنبش رهايی زنان از منظری سوسياليستی می رود که جايگاه برجسته تری پيدا کند. چنان که می بينيم قطب بندی درونی جنبش رهايی زنان، به نفع گرايش سوسياليستی تغييراتی کرده است. هر چند اين جنبش زير سنگين ترين ضربات سرکوبگر بورژوايی و حکومت اسلامی قرار دارد، اما قادر به برقراری و برپايی مراسم راديکال ٨ مارس است، در مقابل سرکوب سيستماتيک زنان و حجاب اجباری نقش موثری دارد. اين گرايش، تحقير و بی حرمتی به زنان را نمی پذيرد. در حرکت هايش بر پيوند خود با طبقه کارگر تاکيد می کند و همه اين موارد نشان دهنده اين واقعيت است که اين امکان و ظرفيت وجود دارد که در آينده ای نه چندان دور، جنبش رهايی زن نيز به يکی از جنبش های قدرتمند در جامعه ايران تبديل شود، جنبشی که هم شرايط زنان را بهبود بخشد و هم زمينه و زيربنای جامعه ای بدون جمهوری اسلامی را فراهم ساخته است


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com