" /> از میان مقالات: September 2010 Archives

« August 2010 | Main | October 2010 »

September 03, 2010

زينت ميرهاشمی: افزايش بيکاری نسبت به سال گذشته

مرکز امار ايران رشد بيکاری در بهار امسال را نسبت به بهار سال گذشته ۳.۵ درصد اعلام کرده و نتيجه گرفته که درصد بيکاران در بهار امسال ۶ / ۱۴ درصد بوده است.

ولی‌الله صالحی، عضو شورای عالی کار در يک پاسخ احمدی نژادی به سوال خبرگزاری دولتی مهر گفت:«در حال حاضر ما فرد بيکاری در کشور نداريم و بايد تکليف خودمان را با تعريف بيکاری روشن کنيم.»

بر اساس داده های آماری، هر سال يک ميليون نيروی کار وارد بازار کار ايران می شوند. با توجه به بحران و رکود در واحدهای توليدی و عدم قدرت رقابت آن با واردات کالاهای خارجی و نيز تعطيلی واحدهای توليدی، می توان حدس زد که به چه ميزانی آمار بيکاری افزايش پيدا می کند و آمار واقعی، آن آماری نيست که مرکز آمار ايران ارائه می دهد و بسيار بيشتر از آن است. تا کنون طرحهايی که برای اشتغال و کاهش نرخ بيکاری داده شده است موفق نبوده است. مثال آن طرح ايجاد بنگاههای زودبازده است که عليرغم هياهوی فراوان بر اساس گفته های کارشناسان رژيم با شکست رويرو شده است. راديو آلمان در گزارشی به اين مساله پرداخته و اعلام کرد که «دولت احمدی‌نژاد، با صرف دست کم ۲۰ ميليارد دلار از درآمدهای نفتی، طرح ايجاد واحدهای اقتصادی زودبازده را اجرا کرد. اما سه سال بعد، بانک مرکزی ايران اعلام کرد که مطالبات غيرقابل وصول بانکها به حدود ۱۷ ميليارد دلار رسيده است. بخش اعظم اعتبارات پرداخت شده برای اجرای طرحهای زودبازده که قرار بود ايجاد اشتغال فوری کنند، به کسانی پرداخت شد که اندکی بعد يا اعلام ورشکستگی کردند و يا از ايران گريختند. در حال حاضر، بانکها به دليل عدم بازپرداخت اين اعتبارها و همچنين عدم پرداخت نزديک به ۵۰ ميليارد دلار بدهی دولت، توانايی تامين اعتبار برای واحدهای اشتغالزا را ندارند.»

ترکشهای حذف يارانه ها

هدفمند کردن يارانه ها که بدون شک يک مدل غيرعادلانه است، ترکشهای خود را گام به گام بر اقتصاد و وضعيت معيشتی مردم به جا گذاشته و خواهد گذاشت. افزايش سرسام آور قيمت آب و برق و گاز، بالارفتن قيمت بنزين و افزايش بهای مايحتاج مردم مانند نان و برنج، روزهای دشواری را برای مردم ايران نويد می دهد.

اين طرح که بر اساس سياست رانت خواری و چپاولگری هرم قدرت و وابستگان آن و نيز منافع تعدادی مواجب بگير مديريت می شود، در فقدان دموکراسی و وجود اقتصاد ناپايدار و وابسته به نفت، راهکاری در برابر کنشهای ناشی از آسيبهای حذف يارانه ها جايگزين نخواهد کرد. بر اساس همه گفته های يک سال گذشته در مورد اين طرح، فقر افزايش خواهد يافت و به ويژه اقشار متوسط و مزدبگيران و کارگران فقيرتر خواهند شد. اگرچه هنوز چارچوب گيرندگان کمک نقدی در ازای حذف يارانه ها مشخص نشده است، حتا اگر مبلغ ناچيز ادعا شده، بر اساس وعده احمدی نژاد به حساب  دو دهک جامعه ريخته شود، هيچ دردی از مشکل همان بخشهای مورد نظر حل نخواهد شد. اين مبلغ در برابر افزايش قيمتها و رشد تورم آن قدر ناجيز است که نمی تواند حذف يارانه ها برای اقشار کم درآمد جامعه را جبران کند.

احمدی نژاد که با سخن پراکنيهای غير واقعی اش در زمينه سياست و جهان، تبديل به مضحکه ميان مردم شده، در زمينه اقتصاد با حرفهای بی سر و ته و دادن آمارهای دروغ و ناشيگرانه، مورد غضب بخشهايی از طرفدران ولايت فقيه به نام  «اصولگرايان» سنتی هم قرار می گيرد. وی در آخرين سخن پراکنی اش، در همدان ادعا کرد که با پخش يارانه ها، «حتا يک فقيری هم در کشور پيدا نخواهد شد.»

در کشوری با تنومند شدن مافيای واردات، فربه شدن بخش اقتصادی شبه دولتی به برکت دولت در مقام سرمايه دار بزرگ و افزايش بيکاری، نه خبری از عدالت خواهد بود و نه از توسعه پايدار. بنابراين چنين طرحهايی بی عدالتی را افزايش خواهد داد.

روز پنجشنبه ۱۴ مرداد، يکی از اعضای مجلس ولايت، از عدم تناسب واردات و صادرات و عدم بهبود وضعيت اقتصادی صحبت کرده است. بر اساس گزارش خبرگزاری دولتی ايلنا، حجت الاسلام حسين اسلامی گقت:«ژاپن، ۸۰ درصد صادرات و ۱۰ درصد واردات دارد، اما جمهوری اسلامی ۷۰ درصد واردات و ۲۰ درصد صادرات دارد.» البته ايشان مقداری به حال تجار لطف کرده و گرنه ميزان واردات بر اساس خود آمارهای کارشناسان رژيم بيش از ۷۰ درصد است. اين عضو مجلس اقرار می کند که «بالا بودن واردات، ريشه در رانتهای سياسی، ضوابط غير قانونی و تعرفه گذاريهای نامناسب دارد. اين وضعيت موجب هدايت کشور به بن بستها در همه زمينه ها شده است.»

طرح موسوم به آتيه

يکی از طرحهای فريبنده ديگر طرح موسوم به آتيه است که دولت احمدی نژاد طراح آن است. دولت پاسدار احمدی نژاد که خود را پايبند به  استانداردهای بين المللی مربوط به حقوق بشر و حقوق کودکان نمی داند، برای افزايش جمعيت و در مخالفت با کنترل جمعيت طرح آتيه يا به عبارتی طرح تشويق کودکان بيشتر و گرفتن کمک از دولت را مطرح کرده است. روزی خمينی برای افزايش لشکر اسلام و شعله ور کردن آتش جنگ به نيروی انسانی احتياج داشت و طرح کنترل جمعيت را ملغی اعلام کرد که عوارض ويرانگری داشت. امروز ولی فقيه که در ايزوله ترين شرايط است طرحهای افزايش جمعيت را تاييد می کند تا لشکر فقيران که نان خور دولت باشند به وجود آورد.

در حالی که هيچ آمار واقعی از کودکان کار داده نمی شود، هر روز بر تعداد کودکان فقير اضافه می شود و بسياری از کودکان به جای نشستن پشت نيمکت مدرسه در خيابانها پرسه می زنند.

در خيابانهای شهرهای بزرگ، در قالی بافيها، در کوره پزخانه ها و توليدات محلی، اين دستهای کوچک کودکان کار است که بخشی از چرخه توليد سرمايه داری انگل صفت ايران را می چرخاند. امروز در خيابانهای شهرهای بزرگ شاهد انبوه کودکان فقر که در خيابانها شب را به روز می رسانند تا سکه ای دستان کوچکشان را پر کند و آنها را راهی کلبه حقيرانه شان کند هستيم. وجود کودکان در سياهچالهای رژيم گوشه ای از آسيبهای اجتماعی ناشی از فقر را به برکت رژيم ولايت فقيه نشان می دهد.

روز دوشنبه ۲۵ مرداد، رئيس سازمان ثبت احوال گفت که کودکانی که در سال ۸۹ متولد شده اند، يک ميليون تومان به آنها يارانه داده می شود. در اوايل سال جاری هنگامی که احمدی نژاد اين طرح را مطرح کرد گفته بود که «دو فرزند برای يک خانواده کافی نيست و روزی آنها را خدا می دهد». صحبتهای وی مورد تمسخر بسياری از مردم و حتا کارشناسان  رژيم قرار گرفت. کودکان کار و فقر که هيچ سهمی از دوران کودکی خود نداشته اند و هيچ نهاد قانونی از آنها حمايت نمی کند پوچی طرح آتيه را نشان می دهد. آموزش رايگان حق طبيعی همه کودکان است که به دليل فقر بسياری از آنها از آن محرومند. سهم پايين آموزش و پرورش در تعيين بودچه سال ۸۹ نسبت به بودجه نظامی و بودجه بسيج و سپاه پاسداران و نهادهای آموزشی وابسته به آنها نشان دهنده هدف غير انسانی طرحهای احمدی نژاد در رابطه با مردم و به ويژه افزايش جمعيت است.

سايت پزشکان بدون مرز از عضو کميسيون بهداشت و درمان مجلس نقل می کند که؛ بر اساس آخرين اعلام سازمان بهداشت جهانی رتبه ايران از نظر شاخص مشارکت عادلانه مردم در هزينه های سلامت در حدود ۱۰ سال پيش رتبه ۱۱۲ بوده که با توجه به روند نامناسب دهه اخير اکنون افت کرده و بايد از اين نظر در رده ۱۱۸ تا ۱۲۰ در بين ۱۹۱ کشور دنيا باشد.

در فراسوی داده های آماری نهادهای وابسته به حکومت که بخش کوچکی از وضعيت ناهنجار زندگی معيشتی مزدبگيران و کارگران را منعکس می کند، زندگی واقعی مردم و فقر روزافزون آنها به شعار فريبنده احمدی نژاد زهرخند می زند.

در ماهی که گذشت، فشار بر فعالان کارگری در زندان و نيز خانواده های آنان افزايش يافته است. عليرغم حمايت های بين المللی از طرف نهادهای کارگری و سنديکاهای کارگری بين المللی و نيز نهادهای حقوق بشری، کارگران زندانی در سياهچالهای قرون وسطايی زير فشار و سرکوب هستند. منصور اسالو فعال سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی عليرغم سالها حبس با عنوان اتهامهای جديد زير فشار و سرکوب قرار دارد.

در ماهی که گذشت اعتراضهای کارگران و مزدبگيران جريان داشت و در چندين مورد ماموران سرکوبگر با کارگران معترض درگير شده اند. و حتا به بازداشت آنها منجر شده است.

برخی از مهمترين حرکتهای اعتراضی کارگران و مزدبگيران در مرداد ۱۳۸۹‏

سرکوب، آزار، پرونده سازی، دستگيری، شکنجه و محاکمه فعالان کارگری در ايران را به ‏شدت محکوم می کنيم‎.‎ 

*روز شنبه ۲ مرداد بيش از ۳۵۰ تن از کارگران کارخانه فرنخ در مقابل اين کارخانه در شهرک صنعتی البرز قزوين تجمع کردند .

به گزارش آسمان ديلی نيوز اين کارگران ۵ ماه حقوق معوقه و دو ماه حقوق عيدی و پاداش خود را طلب دارند. يکی ازکارگران در مورد تجمع اعتراضی کارگران گفت:«تجمعات ما به اسم شورشی و اخلالگر هميشه سرکوب می شود. درحالی که به جزگرفتن حق و حقوق مان چيز ديگری نمی خواهيم.»

در ادامه حرکتهای اعتراضی کارگران کارخانه نازنخ قزوين روز شنبه ۹ مرداد کارگران اين کارخانه برای پيگيری حقوقهای ۷ ماه گذشته خود در مقابل وزارت صنايع قزوين تجمع کردند و به سياستها و سردواندن کا رگران توسط مقامات اعتراض کردند

همچنين روز شنبه ۱۶ مرداد کارگران کارخانه نازنخ قزوين و کارگران فرنخ و بيش از ۱۰۰ نفر از کارگران چينی البرز به همراه برخی از کارگران ديگر از کارخانه های بحرانی در مقابل اداره صنايع قزوين تجمع کردندو خواهان دريافت مطالبات خود شدند.

کارگران کارخانه نازنخ قزوين روز چهارشنبه ۲۰ مرداد مجددا برای چندمين بار در مقابل اين شرکت تجمع کرده و خواهان ۷ ماه حقوق معوقه خود شدند .

به آژانس ايران خبـــــــــــر يکی از کارگران در مورد برخورد نيروهای سرکوبگر با کارگران گفت:«ما جلوی وزارت صنايع فقط گفتيم که مزدمان را که کارکرده ايم می خواهيم اما ما را تحت عنوان اخلالگر پراکنده کردند، البته با باتوم! ما فقط نان برای خوردن می خواهيم نمی دانم اين کجايش اخلالگری محسوب ميشود؟»

*کارگران، رانندگان و کارکنان اداری يک شرکت راه سازی به نام «نام آوران» در اعتراض به پرداخت نشدن ۹ ماه حقوق و دستمزدشان روز يک شنبه ۳ مرداد دست از کار کشيدند.

به گزارش آتی نيوز کارکنان اين شرکت چهار روز پيش از اين حرکت اعتراضی هم در مقابل دفتر اين شرکت تجمع کرده بودند که پس از دو ساعت تجمع با وساطت ماموران انتظامی مبنی بر اين که طی چهار روز آينده حقوق خود را دريافت خواهند کرد به تجمع خود پايان داده بودند.

شرکت راه سازی نام آوران ساخت ۱۳۰ کيلومتر از جاده دو بانده شاهرود به سبزوار را بر عهده دارد.

*انترنهای دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شاهد در اعتراض به کم بودن حقوق دريافتی خود اعتصاب کردند. به گزارش خبرگزاری دولتی فارس، تعدادی از انترنهای دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شاهد در اعتراض به اختلاف حقوق خود با حقوق انترنهای ساير دانشگاههای علوم پزشکی کشور اعتصاب کردند.

اين اعتصاب از صبح روز شنبه‌ ۹مرداد و به صورت عدم حضور در بخشهای مختلف بيمارستان دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شاهد انجام شد.

*کارگران کارخانه قند بردسير صبح روز روزچهارشنبه ۱۳ مرداد در مقابل اين کارخانه تجمع کردند. به گزارش آسمان ديلی نيوز، يکی از کارگران معترض گفته است که:«ما بارها به استانداری کرمان به فرمانداری، دفتر امام جمعه، نماينده مجلس و حتی مقابل دفتر احمدی نژاد رفته ايم ولی کسی به خواسته ما توجه نمی کند. ما چيز زيادی نمی خواهيم ما فقط حق وحقوق خودمان را می خواهيم.

*روز چهارشنبه ۱۳ مرداد بيش از ۱۸۰ تن از کارگران کارخانه چينی البرز در مقابل اين شرکت در شهرک صنعتی قزوين دست به تجمع زدند. به گزارش آسمان ديلی نيوز اين کارگران در اعتراض روی زمين تحصن کردند . کارگران متحصن همگی بين ۱۹ تا ۲۴ سال سابقه کار در اين شرکت را داشتند اما مدت ۱۰ ماه است که حقوق نگرفته اند.

*روز دوشنبه ۱۸ مرداد بيش از ۵۰ تن از کارگران کارخانه چينی البرز قزوين مقابل اين شرکت تجمع کردند. به گزارش آژانس ايران خبر اين کارگران به بی توجهی مقامات به مشکلات کارگران و همچنين نسبت به عدم دريافت حقوق شان اعتراض داشتند.

*سه شنبه ۱۹مرداد کارگران شرکت مواد شيميايی ترومر در مقابل اين شرکت در کيلومتر ۵ جاده قديم قروين-کرج تجمع اعتراضی برگزار کردند. به گزارش آژانس ايران خبر کارگران خواستار مطالبات عقب افتاده خود شدند . اين کارخانه قرار دارد.

*کارگران شرکت بن رو در اعتراض به عدم پرداخت ۴ ماه از دستمزدهايشان از روز شنبه ۲۳ مرداد ماه دست به اعتصاب زدند.

بنا بر گزارش اتحاديه آزاد کارگران ايران از چهارمين روز اين اعتصاب، از زمان شروع اعتصاب کارگران هر روزه به کارخانه می آيند و کارت ورود خود را می زنند. اين کارگران اعلام کرده اند تا زمانی که به خواستهايشان رسيدگی نشود به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.

شرکت بن رو مونتاژ کننده ماشينهای خارجی(بنزهای کوپه) است با حدود ۸۰۰ نفر کارگر در جاده سلفچگان قرار دارد.

*کارگران کارخانه کيان تاير از صبح روز پنج شنبه ۲۸ مرداد در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای خود دست به اعتصاب زدند و با بستن درب انبارها مانع خروج لاستيک از کارخانه شدند. به گزارش اتحاديه آزاد کارگران ايران، به دنبال اين اعتصاب و تجمع کارگران کيان تاير در محوطه کارخانه، روز شنبه ۳۰ مرداد ماه جلسه ای در بخشداری چهاردانگه با شرکت نماينده های کارفرما و کارگران تشکيل شد. نماينده کارفرما در اين جلسه اعلام کرد که پول برای پرداخت دستمزد کارگران ندارند و قولی نيز در اين زمينه نمی تواند بدهند. نماينده های کارگران نيز متقابلا بر در يافت دستمزد خود و حل ساير مشکلات در کارخانه تاکيد کردند.

در ادامه اين جلسه نماينده کارفرما با تهديد کارگران اعلام کرد چنانچه فردا درب انبارها را برای خروج لاستيک باز نکنند با آوردن مامور به کارخانه اقدام به باز کردن درب انبارها خواهد کرد.

*روز شنبه ۳۰ مرداد ۲۵۰ نفر ازکارگران اخراجی سازمايه درمحل کارخانه واقع پاکدشت برای گرفتن حقوق خود تجمع اعتراضی برپا کردند. اين کارگران به مدت يک ساعت و نيم جاده خاوران را بسته بودند و ترافيک سنگينی ايجاد شده بود .

به گزارش آسمان ديلی نيوز، سپاه و وزارت اطلاعات به محل گسيل شده بودند و اقدام به متفرق کردن کارگران کردند .مديريت اين کارخانه ۱۰ روزاست که فرار کرده و به کارخانه نمی آيد وبه کارگران گفته شده که کارخانه به فروش گذاشته خواهد شد. اين کارخانه روز ۳۰ مرداد توسط ماموران حکومتی پلمپ شد.

*روز يکشنبه ۳۱ مرداد جمعی از معلمان و آموزشياران شاغل در آموزش و پرورش در اعتراض به عدم استخدام خود، در مقابل مجلس رژيم تجمع کردند.

به گزارش ايلنا تجمع کنندگان مدعی بودند که پس از پايان قراردادشان با آموزش و پرورش به آنها اعلام شده که ديگر نيازی به آنها ندارند. اين درحالی است که آنها سابقه ۲ تا ۳ سال خريد خدمت دارند.

*در شرايطی که تنها راه باقی مانده برای رانندگان و کارکنان فنی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران، که موضوع بازنشستگی آنها نزديک به ۱۴ ماه بلاتکليف مانده است، اعتصاب و دست از کار کشيدن در روز ۳۱ مرداد ماه بود و همة کارکنان بر انجام اعتصاب مصر بودند، عناصر دولتی در سازمان تآمين اجتماعی در مقابل تصميم به اعتصاب کارکنان شرکت واحد عقب نشينی کرده و اعلام کردند که به خواسته های کارکنان و رانندگان شرکت واحد برای بازنشستگی پاسخ مثبت می دهند و به خواسته های آنها رسيدگی می کنند. به گزارش آژانس ايران خبــــــــر بعد از اعلام اين موضوع رانندگان و کارکنان شرکت واحد اعلام کردند که فعلا از اعتصاب خودداری می کنند و منتظر می مانند که نتيجه وعده های سازمان تآمين اجتماعی معلوم شود.

گزارشهايی از فعالان ضدسرمايه داری گيلان

منبع: کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری

ادامه اعتصاب در ريسندگی خاور

۱۶ مرداد ۱۳۸۹

کارخانه ريسندگی خاور در جاده رشت – فومن در منطقه آتشگاه قرار دارد. سالهاست که اين کارخانه با بحران کارگری روبه روست. در سال گذشته (۱۳۸۸) فردی به نام دکتر لامع مالک کارخانه های حوله برق لامع با استفاده از قانون خصوصی سازی بخش عمده سهام کارخانه را خريد. او دستگاههای مدرن و جديدی را وارد کارخانه کرد. اما در زمينه پرداخت مطالبات کارگران، که بيش از يک سال حقوق و مزايا طلب دارند، کوچک ترين اقدامی نکرد. در گذشته، کارخانه خاور روزانه ۹ تن نخ توليد می کرد. در حال حاضر در اين کارخانه ۲۷۰ کارگر مشغول به کار هستند که ۲۰۰ نفر آنها قراردادی و ۷۰ نفرشان استخدامی دائم هستند. کارگران از ابتدای سال ۱۳۸۹ و بعد از عيد، توليد را خواباندند و به عنوان اعتراض تعدادی از کارگران همراه اعضای شورای اسلامی کارخانه برای حل مشکل خود به دفتر رياست جمهوری در تهران رفتند که توسط ماموران نيروی انتظامی و اطلاعات مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. تعدادی از کارگران و اعضای شورای اسلامی کارخانه نيز دستگير شدند که پس از اعتراضات کارگران، اعضای شورای اسلامی و کارگران دستگير شده آزاد شدند و کارگران دست از پا درازتر به رشت بازگشتند .

کارگران در تاريخ ۹ مرداد، که مصادف با سومين روز درگذشت يکی از کارگران فعال کارخانه به نام نعمت پورابراهيمی بود، همگی در مراسم سوگواری او شرکت کردند. لازم به ذکر است کارگران خاور در طول سالها مبارزه بارها جاده رشت – فومن را بستند. اما به آنها وعده های سر خرمن داده شد و عملاً قدمی در جهت برآوردن مطالبات معوقه شان برداشته نشد. با اين همه، کارگران خاور همچنان جهت گرفتن مطالبات خود پافشاری می کنند. لازم به ذکر است بيشتر کارگران در محل زندگی شان به بقال و نانوا و … بدهکارند و در شرايط فوق العاده سخت معيشتی به سر می برند. لذا از تمامی فعالان و رسانه های واقعی کارگری می خواهند که تا رسيدن به مطالبات شان از مبارزات بر حق آنها حمايت کنند. لازم به ذکر است هم اکنون ۳ تن نخ در انبار موجود است و عليرغم اصرار و پافشاری دکتر لامع کارگران حاضر به توليد نيستند و همچنان در اعتصاب به سر می برند.

کاله، پخش مواد لبنی و فرآورده های غذايی

۲۲ مرداد ۱۳۸۹

شرکت توزيع و پخش مواد لبنی کاله در کيلومتر ۳ جاده رشت – لاهيجان قرار دارد. اين شرکت وابسته به بخش خصوصی و کارفرمای آن فردی به نام سليمانی است که سمت مديرعاملی نيز دارد. وی نمايندگی کارخانه کاله واقع در مازندران (آمل) را دارد. اين فرد اکثر اوقات در امريکا و انگليس به سر می برد. قبلاً مديريت سوسيس و کالباس و مواد غذايی را در رشت برعهده داشت . وی با حمايت و سرمايه گذاری شرکت توليد کاله توانست اين مرکز پخش را راه اندازی کند. در اين شرکت، حدود ۲۰۰ کارگر فعال هستند. ۳۰ نفر در بخش اداری و مالی ، ۴ نفر در بخش ويزيتوری و بقيه ۲۰۰ نفر در دو شيفت دوازده ساعت در بخش تخليه و بارگيری در سرتاسر شهر رشت و ساير شهرهای استان در مقابل مغازه های اغذيه فروشی مشغول فروش تبليغاتی – مقابل هر مغازه ۲نفر- هستند. روزانه ۲ تريلر محصولات لبنی از آمل به رشت وارد می شود . دستمزدهای کارگران طبق مصوبه اداره کار است که با اضافه کاری حدود ۴۰۰ الی ۵۰۰ هزار تومان می شود . اين شرکت فاقد هرگونه تشکل کارگری است. در ضمن در حدود ۴۰ کاميون و کاميونت به شکل پخش و دريافت پورسانت در خدمت شرکت است و حدود ۱۰ کاميونت نيز به شرکت تعلق دارد. اين شرکت در واقع رقيب کارخانه توليدی پگاه است و توانسته بخش زيادی از بازار پگاه را به علت فروش نسيه با مهلت ۱۰ روزه در دست بگيرد.

نساجی پارس ايران و مطالبات معوقه کارگران

۲۲ مرداد ۱۳۸۹

از اين کارخانه بحران زده که به جواد افراشته و خانواده اش تعلق دارد از سال ۸۳ به بعد گزارشات مختلفی از جانب کارگران به خبرنامه و سپس نامه کميته هماهنگی ارسال و منتشر شده است. بيش از ۲ سال بود که کارگران بازنشسته اين کارخانه، که تعداد آنها به ۵۳ نفر می رسد، هر يک به طور متوسط از ۳ الی ۶ ميليون تومان بابت مفاصاحساب بازنشستگی از جواد افراشته ضدکارگر طلبکار بودند. پس از ماهها وعده سرخرمن و مبارزات کارگران، بالاخره کارگران توانستند در روز چهارشنبه ۱۳ مرداد مطالباتشان را به صورت چک از کارفرما دريافت کنند. در حال حاضر کارخانه مشغول فعاليت با ۱۲ کارگر است که از اين کارگران ۴ نفر نزديک به ۲۳ الی ۲۵ سال سابقه کار دارند و منتظر برخورداری از شرايط سختی کار و اعلام بازنشستگی هستند و هريک حدود يک ميليون ۸۵۰ هزار تومان طلبکارند و ۸ نفر بقيه که به صورت قراردادی کار می کنند هريک در حدود ۲ الی ۶ ميليون تومان دستمزد و حقوق معوقه طلب دارند. قابل ذکر است که هنوز دستمزد تيرماه ۸۹ کارگران پرداخت نشده است.

 اول شهريور ۱۳۸۹

منبع» ماهنامه نبردخلق شماره ۳۰۲
 

فرشيد شکری: حزب کمونيست ايران با گامهای استوار به پيش ميرود

-         عوامل دخیل در تأسیس حزب کمونیست ایران

 بیست و هفت سال از تأسیس حزب کمونیست ایران می گذرد. در یازدهم شهریور ماه سال 1362 حزب کمونیست ایران، در کنگرۀ مؤسس بنیانگذاری شد، و رسماً اعلام موجودیت کرد. تشکیل حزب کمونیست ایران در آن دوره، رویداد بس با اهمیتی برای جنبش کمونیستی ایران محسوب می شد. با موجودیت یافتن این حزب فصل نوینی در عرصۀ مبارزۀ طبقاتی علیه استبداد و نظام سرمایه داری حاکم بر جامعه، آغاز گردید. اولین سئوالی که احتمال دارد برای هر کسی پیش بیاید اینست که: اساساً کدام واقعیت های مادی، سیاسی و اجتماعی در تشکیل حزب تأثیر داشتند یا به دیگر کلام چه مؤلفه ها و سازه های واقعی ای تأسیس آنرا ضروری ساختند؟ برای پرداختن به این پرسش شاید بهتر باشد به عقب بازگردیم و با رجوع به تاریخ عوامل بیرونی ای که در تأسیس حزب نقش داشتند برشمریم.

در وقایع سالهای اول قیام توده های ستمدیده (1356 و 1357) برضد دیکتاتوری پهلوی، اعتصابات بدون انقطاع کارگری سازماندهی و راه اندازی شدند که سرانجام با اعتصاب کارگران شرکت نفت، رژیم محمد رضا شاه رمقش را از دست داد و کمرش شکست. بمیدان آمدن طبقۀ کارگر در آن مقطع و یکی، دو سال بعد از پیروزی انقلاب اثرات مهمی بر تفکرات چپ رادیکال گذاشت. آن رخداد بانی بازنگری بخشی از چپ های جامعه از آراء و تئوریهای مغایر با مارکسیسم (پوپولیسم یا عموم خلقی) شد و آنها را به تلاش هایی برای پاک کردن نظریات غیر مارکسیستی ای که چند دهه در میان روشنفکران چپ رواج داشت، ملزم کرد.

هنوز مدت زیادی از مبارزۀ نظری این دسته از چپ های رادیکال ایران با آن تفکرات نگذشته بود که بورژوازی بقدرت رسیده یورش های برنامه ریزی شده ای را به طبقۀ کارگر، و سازمانها و احزاب چپگرا آغاز کرد. آن تهاجمات که دستگیری های وسیع، شکنجه های قرون وسطایی، اعدام های دسته جمعی و انفرادی، انقلاب فرهنگی در دانشگاهها، برپا داشتن "شوراهای اسلامی کار" و "خانۀ کارگر" در تقابل با تشکل های کارگری آن موقع، و حمله به حقوق زنان را در پی داشتند؛ شرایط وخیم و نامساعدی را به جنبش کمونیستی ایران تحمیل کرد و می رفت تا سازمان های سیاسی چپگرا یکی پس از دیگری منحل شوند. این بود که می بایست حرکتی صورت می گرفت و پاسخ در خوری به آن وضعیت داده می شد. تنها راه باقی مانده برای آن نسل از کمونیست های جامعه تأسیس یک حزب انقلابی و رزمنده _ که از پوپولیسم فاصله داشته باشد _ بود تا از نیست شدن گرایش سوسیالیستی جامعه جلوگیری می شد. بنابر این حملات ضد انقلاب و بازنگری در تفکرات غالب، ضرورت تأسیس حزب کمونیست ایران (حزبی با صفت فوق) را در دستور بعضی از نیروهای چپ گذاشت.

بدین ترتیب با تأسیس حزب کمونیست ایران توسط کومه له _ که سالها پیش از تأسیس حزب به سبب دفاع پیگیرانه اش از حقوق ستمکشان کردستان و پافشاری بر مبارزۀ طبقاتی برای ایجاد سوسیالیسم در سراسر ایران به یک جریان کمونیستی پر نفوذ در این منطقه ارتقاء یافته بود _ ، و نیز سازمان های چپ و رادیکالی چون اتحاد مبارزان کمونیست و تعدادی از جریانات خط 3 _ که بواسطۀ مبارزات و جانفشانی هایشان در قبل و بعد از انقلاب پایگاهی در بین لایه هایی از کارگران و توده های محروم ایران داشتند _ ، چشم انداز امیدوار کننده ای را در مقابل این نیروها گشود، و شور و شعف زیادی را در میان کارگران آگاه و دیگر انقلابیون کمونیست پدید آورد.

 

-         شروع حملات هماهنگ

تشکیل حزب کمونیست ایران که چون خاری در چشم ضد انقلاب اسلامی و دوستداران دروغین توده های ستمدیدۀ کشور فرو رفته بود، بورژوازی تازه بقدرت رسیده و جریانات راست اپوزیسیون در ایران و کردستان را برای نابودیش به تکاپو انداخت. رژیم و اپوزیسیون بورژوایی اش که از این واقعه خشمگین و آشفته شده بودند، در همکاری نا نوشته و اعلام نشده علیه کمونیسم، و مشخصاً حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن وارد عمل شدند.

هر کدام از اینها با امکانات و ابزاری که در اختیار داشتند کوشیدند تا مردم عادی شهرها و روستاهای کشور بویژه کردستان از آرمانهای کمونیسم و حزب کمونیست ایران روی گردانی کنند. فعالیت های ضد کمونیستی، توطئه ها، یورش های نظامی حاکمیت، و تحمیل جنگ داخلی در کردستان، حزب کمونیست ایران و کومه له را با دشواریهای عدیده ای دست به یقه ساختند، معهذا با جانفشانی و از خود گذشتگی نیروی پیشمرگ و اعضاء و کادرهای حزب ایستادگی جانانه ای در برابر تمامی این حملات براه افتاد و این حزب سر بلندانه مبارزه اش را پی گرفت.

پس از آن دوره ( بدنبال پایان جنگ سرد و فرو ریختن بلوک شرق در سال های نخست دهۀ نود ) دشمنان قسم خوردۀ این حزب به تأسی از تئوریسین های سرمایه داری بازار آزاد، و بنگاههای تبلیغاتی قدرت های امپریالیستی غرب که در بعد بین المللی سرگرم قبولاندن نظریۀ پایان تاریخ بودند و فروپاشی سرمایه داری دولتی در اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای اقماری آن را ناکارآمدی و شکست کمونیسم جا می زدند، دوباره همۀ توان خود را بکار انداختند تا کارگران و زحمتکشان ایران و کردستان را از کمونیسم و احزاب کمونیستی دلسرد کنند، تسلیم نظم موجود شوند و به نجات خود از چنگال شیوه و مناسبات تولیدی حاکم نیندیشند؛ اما این تبلیغات جنگ سردی و ضد کمونیستی با زحمات بی دریغ کمونیست های متشکل در حزب کمونیست ایران، و احزاب دیگر تا اندازه ای _ در سطح جامعه _ خنثی گردیدند. با این وصف بعدها در درون صفوف حزب کمونیست ایران و کومه له کسانی پیدا شدند که تحت تأثیر دگرگون شدن اوضاع منطقه ای و بین المللی، و سپستر بروز تحولاتی در صحنۀ سیاسی جامعه یعنی سر درآوردن "جنبش رفرمیسم بورژوایی" و روی کار آمدن "اصلاح طلبان حکومتی" در خرداد 1376 شمسی، به کمپین ضد کمونیست ها پیوستند. آنها برای تحقق پروژۀ خود و اهدافی که در سر داشتند به اقداماتی بدور از پرنسیب های سیاسی و اخلاقی متوسل شدند که با مخالفت اکثریت اعضاء حزب در تشکیلات علنی و خارج کشور روبرو گردیدند و در نهایت این عده چون دریافتند کاری از پیش نمی برند راه انشعاب را برگزیدند.

اگرچه این افراد _ که تا آنزمان بنا به هر دلیلی خود را مارکسیست می نامیدند و در دوره ای از حیات سیاسی اشان بظاهر یا بطور واقعی جزو مدافعین دو آتشۀ طبقۀ کارگر و توده های زیر دست ایران و کردستان بودند _ توانستند این تشکیلات را دو شقه کرده و بدرجاتی باعث تضعیف آن در ماههای نخست انشعاب در سال 2000 شوند، ولیکن با گذشت زمان نه فقط ماهیت شان برای طبقۀ کارگر و زحمتکش، و نیروهای چپ و کمونیست جامعه روشن تر شد و پروژۀ آنها شکست خورد، بلکه بر خلاف حساب هایی که کرده بودند، حزب کمونیست ایران با تداوم مواضع و جهت گیری های زمینی، صحیح و رادیکالش ضمن کسب اعتبار بیشتر نزد جنبش های اعتراضی به موقعیت ویژه تری در بین احزاب چپ هم رسید.

امروزه برای دوستان و دشمنان حزب کمونیست ایران محرز و ثابت شده که این حزب برغم ضربات پلیسی و ترور برخی از رهبرانش، جانباختن تعداد زیادی از کادرها و اعضایش، و تحمل دو جدایی و انشعاب همانند همیشه قرص و محکم بر پاهای خویش ایستاده است. حزب کمونیست ایران با پراتیک خود، و با داشتن برنامه ای که در آن علاوه بر خواست ها و مطالبات اقتصادی و سیاسی کارگران، از حق برابری زنان با مردان در همۀ عرصه ها، برسمیت شناختن حقوق ملل تحت ستم و... به تفصیل و با شفافیت سخن رانده، و بر حمایت از پیکارهای آزادیخواهانه و جنبش های اجتماعی علیه تبعیضات ملی، جنسی، مذهبی و فرهنگی تأکید کرده، در صف مقدم نبرد برای رهایی کارگران و فرودستان کشور از شر استبداد و نظام استثمارگر سرمایه داری قرار دارد.  

 

-         بررسی ای مختصر

به احتمال زیاد در این ایام که مصادف با سالروز تأسیس حزب کمونیست ایران است خیلی ها به ارزیابی از نقاط قوت و ضعف این حزب _ که تا به اینک تشکیلاتی در خدمت مبارزات کارگران برای بهبود وضعیت زندگی شان و دستیابی به حقوق سیاسی شان بوده _ بپردازند. آنچه اجمالاً در رابطه با نقطه قوت آن می توان ابراز کرد اینست که حزب کمونیست ایران در طول همۀ این سالها سر سختانه از منافع عالیۀ طبقۀ کارگر دفاع کرده، ذره ای از تعهدش نسبت به مبارزه برای انقلاب کارگری عدول نکرده، و افق سوسیالیسم را در برابر دیدگان کارگران و مردم ستمکش ایران ترسیم کرده است.

حزب کمونیست ایران بر عکس محافل و احزاب خرده بورژوایی ای که خود را پشتیبان طبقۀ کارگر می دانند و مدعی دفاع از آرمان های این طبقه هستند، هیچگاه سر سوزنی برای سازماندهی و عملی شدن انقلاب اجتماعی کارگران تردیدی بخود راه نداده است. به عبارت دقیق تر این حزب به تئورهایی که امر انقلاب کارگری و برقراری سوسیالیسم در ایران را منوط به انطباق یافتن روبنای سیاسی (تغییر دولت های استبدادی به دموکراتیک) با زیر بنای سرمایه داری، و رشد نیروهای مولده یا انکشاف کافی اقتصاد کاپیتالیستی می دانند و این "گذارها" را لازمۀ هموار شدن مسیر مبارزۀ طبقاتی می پندارند، برخورد کرده است.

لیکن نقطه ضعفی که خود بارها بدان اقرار کرده و آنرا با صراحت عنوان می کند، تبدیل نشدن « کامل » حزب به ظرف مبارزاتی طبقۀ کارگر است. البته این ضعف مختص به حزب کمونیست ایران نمی باشد و همۀ احزاب چپ و کمونیست کشور از این کمبود رنج می برند. بواقع این وضعیت معلول حکمرانی یک نظام مستبد، و خفقان موجود در ایران است. محققاً چنانچه یکچنین حکومتی بر کشور فرمانروایی نمی کرد، موقعیت این حزب و سایر جریانات چپ بگونه ای دیگر می بود. با این احوال جدیت حزب کمونیست ایران برای مبدل شدن به حزبی که دارای بافتی تماماً کارگری باشد، کوشش های خستگی ناپذیرش به هدف تبدیل شدن به ابزار مبارزۀ کارگران، فعالیت های آگاهی بخشش در راستای متشکل و متحد شدن کارگران و اتکای ایشان به نیروی خود، و فداکاری هایش به جهت تحقق استراتژی انقلاب کارگری و بقدرت رسیدن طبقۀ کارگر، این کمبود را مرتفع خواهند ساخت. این سمت گیری ها، و این استراتژی برگرفته از افق سوسیالیستی از آینده ای پر فروغ و درخشان [در تحولات پیشارو] برای حزب کمونیست ایران خبر می دهند.

 

                                    

                                                  زنده باد سوسیالیسم

                                            زنده باد حزب کمونیست ایران

 

                                                     28 اوت 2010

September 02, 2010

مرجان افتخاری:فقز وتهیدستی زنان وکودکان در جهان وایران

مرجان افتخاری:فقز وتهیدستی زنان وکودکان در جهان وایران p d f کلیک کنید

فرهاد شعبانی:جنبش و تشکل بيکاران را بر محور دو خواست اشتغال يا بيمه بيکاری مکفی برپا کنيم.

روند روبه رشد و غير قابل کنترل افزايش نرخ بيکاری در ايران، که ابعاد آن بطرز بيسابقه ائی توده ائی و ميليونی گشته؛ اين معضل اجتماعی را به يکی از مهمترين اخبار و تفسيرهای روز مطبوعات و رسانه های جمعی، و محوری ترين بحث جامعه کارگری و فعالين مستقل جنبش کارگری تبديل کرده است.
مبارزه عليه اين پديده شوم و ويرانگر، و يافتن راه حلی برای کاهش و پايان دادن به آن به يکی از شعارهای محوری جنبش کارگری، فعالين آن و احزاب چپ و کمونيست؛ در جامعه ايران تبديل شده است. چنين تلاش و تقلائی در حالی صورت می گيرد که دولت حاکم بر ايران، وزارت کار، وزارت تعاون و ديگر نهادهای اين حوزه نه تنها استراتژی و سياست اشتغالزائی ندارند، بلکه اشتغال ستيزی و ناتوانی آنها در ايجاد فرصتهای شغلی و سلب مسئوليت از خود پرونده ائی سياه، مفتوح و زيربغل آنهاست.
بيکاری در ايران يعنی مرگ تدريجیِ توام با شکنجه و بيمارهای روحی ناشی از آن. اختلالات روانی، افسردگی، بی اعتمادی بخود، احساس بی هويتی و بيگانگی از پيامدهای بالافصل آن است. اين تراژدی غم انگيز به اينجا نمی شود، متلاشی شدن زندگی، رو آوری به اعتياد، تن فروشی علی رغم ميل و از سرناچاری و گاها" خودکشی و ديگر آسيب های اجتماعی ادامه منطقی اين پروسه و قربانيانش را از ميان زنان و مردان، جوانان و نوجوانان و کودکان جامعه می گيرد.
 پروسه ميل به سمت آسيب های اجتماعی و گرفتارآمدن در دام آنها، با ناکامی در يافتن فرصت شغلی جديد در کشوری که دريافت بيمه بيکاری تنها درصد بسيار بسيار محدودی از کارگران را در بر می گيرد، آغاز می شود. درکشوری که حتی درصورت پرداخت حق بيمه، کارگران مجرد تنها ۵۵ درصد حداقلِ حقوق و کارگران متاهل ۶۵ درصد آن را برای مدتی محدود آنهم در صورت دارا بودن کليه شرايط، دريافت خواهند کرد.
در اين حالت، اگر حداقل دستمزد سال ۱۳۸۹ را مبنا قرار دهيم ۶۵ درصد آن برای يک خانواده ۴ نفری يعنی درآمدی معادل ۲۸۳ هزارتومان در ماه برای کارگری که بيمه است. کدام خانواده ۴ نفری می تواند در شرايطی که خود دولت خط فقر را يک ميليون تومان اعلام و قيمت کالاهای اساسی دائما" سير صعودی را طی می کند، با اين درآمد زندگی کند؟
فراموش نکنيم که بيش از ۸۰ درصد از کارگران ايران دارای قراردادهای موقت کار، يا از طريق شرکتهای خدمات نيروی انسانی و پيمانکاری وارد بازار کار می شوند. اين بدان معناست که اين قشر وسيع از کارگران مشمول دريافت اين مقرری ناچيز برای مدت محدود هم نيستند. بنابراين در اولين روز بيکاری اقتصاد و درآمد خانواده به اعماق فقر سقوط و مصيبتها آغاز می شود.
راه حل چيست ؟
در شرايطی که وخيم تر شدن اوضاع اقتصادی و رکود ناشی از آن تنها تحليل نيست و متکی بر داده ها و فاکتهای قابل لمس است، و در موقعيتی که کليه راه حلهای "دولت سرمايه داران مسلمان" برای برون رفت از بحران، متکی بر بيکارسازيهای بيشتر و زدن از سفره خالی کارگران و اندک بيمه های اجتماعی استِ؛ بار و مسئوليت مبارزه عليه بيکاری بر دوش خود کارگران و فعالين جنبش کارگری قرار می گيرد.
در اين شرايط نه مراجعه فردی به مراکزکاريابی و مراکز استانی وزارت تعاون، نه ايستادن در صف سازمان تامين اجتماعی، نه گوش فرادادن به وعده های پوچ و بی اساس دولت؛ و نه دخيل بستن به شکوفائی و رشد اقتصادی در آينده ائی نامعلوم، بويژه درکشوری که بحران بيکاری همانند تازيانه بر پيکر جامعه کارگری فرود می آيد، راه حل نيست و هيچ دردی را درمان نمی کند. کارگران نبايد به کسانی پناه ببرند که عامل اصلی بيکارسازيهای آنها هستند. آنها نه تنها کارگران را اخراج و بيکار می کنند، بلکه باندهای آدمکش را بجان کارگران معترض انداخته، آنها را دستگير، محاکمه و مجازات می کنند.
  کار و امينت شغلی، يا بيمه بيکاری مکفی، حق بی چون چرای تمام بيکاران و جوانان متقاضی کار است. اين حق اما با يک مبارزه متشکل و سازمانيافته و صد البته تنها با برپائی جنبشی تحت عنوان "جنبش بيکاران" متحقق خواهد شد. جنبشی که شرايط عينی آن آماده، و نيروی بالقوه و حی و حاضر آن در خوشبيانه ترين بيان و مطابق آمارهای دولتی (که قابل اعتماد هم نيستند) بيش از ۵ ميليون نفر از نيروی فعال جامعه را در برمی گيرد. جنبشی که به دليل تداوم بحران اقتصادی و گسترش بيکارسازيها، و خواستهای مشترک می تواند سريعا"  توده گير، قدرتمند و دولت را به چالش بکشد. جنبشی که پرسشها و مطالبات آن شفاف و نمی توان به آن اتهام امنيتی بست.
  برای برپائی اين جنبش از پائين و پيشبرد اين مبارزه، اين نيروی بالقوه را در موقعيتی که جامعه کارگری فاقد تشکلهای توده ائی کارگريست، بايد سازماندهی و بهم پيوند داد. وظيفه برپائی و سازماندهی اين جنبش بر دوش کارگران کمونيست، فعالين جنبش کارگری و کارگران بيکار و با تجربه قرار می گيرد.

از محلات، شهرکها، مناطق و شهرها بايد شروع کرد.
با توجه به ابعاد ميليونی بيکاران که اکثريت عظيم آنان را جوانان سنين ۱۵ تا ۲۹  و متولدين دهه ۶۰ شمسی، نسلی که آماده تغيير است، در برمی گيرد. نسلی که در جريان مبارزات يکسال گذشته در بعد سراسری و در اعتصابات عمومی کردستان ظرفيت و توانائی خود برای تغيير را تمام و کمال به نمايش گذاشت، و بعلت اينکه اين جوانان اکثرا"  از خانواده های کارگری و ساکن محلات فقيرنشين اند، مضاف بر اينها در هر محله ائی بسته به وسعت و جمعيت آن صدها و هزاران بيکار و متقاضی کار، و در هر خانواده ائی يک يا چند متقاضی کار و بيکار وجود دارد؛ سازماندهی کارگران بيکار و متقاضيان کار، و نطفه های جنبش بيکاران را بايد از محلات کارگری و فقير نشين آغاز کرد.
 اولين اقدام می تواند ايجاد پاتوقی برای بيکاران، که در آنجا جمع شده و در باره تغيير اين زندگی اسفناک و يافتن روشهای مناسب مبارزه به بحث و مشورت بپردازند، باشد. منظم کردن اين جلسات و در دستور قرار دادن اقدام دسته جمعی به جای انتخاب راه حلهای فردی که معمولا و در اين شرايط ره بجائی نمی برد، می تواند از موضوعات اصلی نشستهای اوليه باشد.
تماس و ارتباط با بيکاران محلات ديگر، انتقال تجارب و بحث بر سر خواستهای مشترک، ايجاد هماهنگی با آنها برای اقدام دسته جمعی، گسترش اين ارتباطات به شهرک ها، مناطق، شهر و شهرستان، تماس و ارتباط با تشکلهای مستقل کارگران و تشکلهای فعالين جنبش کارگری، می تواند گام بعدی باشد.
تماس با کارگران شاغل رشته های گوناگون در شهرکها و محورهای صنعتی، بويژه صنايع مادر و کليدی به منظور جلب حمايت آنها از مبارزه بيکاران برای اشتغال و حمايت متقابل از مبارزات آنها برای توقف بيکار سازيها و اخراج بيشتر کارگران شاغل قدم بعدی مراحل اوليه اين مبارزه خواهد بود.
تاکيد می شود که در پروسه تکوين اين مبارزه از هرگونه ارتباطی با تشکلهای ضدکارگری دولتی "خانه کارگر" و "شوراهای اسلامی کار" و اقمارشان بايد خودداری کرد، و اجازه نداد که جنبش بيکاران با سم سياستهای ضد کارگری اين نهادهای فاسد که هدف آنها مهار و ايجاد انحراف در جنبش کارگری است، آلوده شود.
مراجعه دسته جمعی به مراکز کاريابی و مراکز استانی وزارت تعاون و طرح خواست بيکاران مبنی بر اشتغال، و مراجعه به دفاتر سازمان تامين اجتماعی شهرستانها برای دريافت بيمه بيکاری می تواند اولين گام آغاز مرحله دوم جنبش بيکاران باشد.
اين را بايد اضافه کرد که عدم پرداخت حق بيمه توسط کارگران. آنهم در کشوری که کارفرمايان و دولت آگاهانه از بيمه کردن کارگران به منظور نپرداختن سهم خود، و پرداخت بيمه بيکاری به کارگران طفره می روند، و از طرفی ديگر کارگران قراردادی از شمول هرگونه بيمه و تامين اجتماعی محروم اند، نبايد شرطی برای دريافت بيمه بيکاری باشد. دريافت بيمه بيکاری تا دسترسی مجدد به بازار کار حق همه بيکاران و جوانان متقاضی کار، بدون اعمال هرگونه تبعيضی است.
اطلاع رسانی و دست زدن به شيوه هائی از مبارزه که توجه و حمايت ديگر اقشار زحمتکش، بويژه کارگران شاغل از خواسته های برحق بيکاران و جوانان متقاضی کار را جلب کند، نبايد فراموش کرد.
 پيشبرد اين مبارزات و ارتقاء آن تا سطح يک جنبش توده ائی نياز به تشکل و سازمانيابی دارد. تشکلی که بيشترين دخالت کارگران در آن تامين و متکی بر اراده جمعی آنها در مجامع عمومی منظم کارگران بيکار باشد. چنين تشکلی می تواند "شورای بيکاران" و يا هر شکل مناسبی که خود بيکاران يک محله، منطقه و يا شهرستان تشخيص می دهند، باشد. در اين رابطه تجارب تاريخی هم در تاريخ معاصر ايران و هم در روسيه و ديگر کشورهای سرمايه داری وجود دارد. سنديکای بيکاران شهر سنندج در سال ۱۳۵۸ ، شورای بيکاران شهر "سن پطرزبورگ" روسيه در سالهای بعداز انقلاب ۱۹۰۵ ، و جنبش بيکاران آرژانتين در نيمه دوم دهه ۹۰ و سالهای اوائل قرن حاضر، از نمونه های چنين جنبشها و تشکلهائی اند که با تکيه بر اراده جمعی بيکاران و حمايت کارگران شاغل، در چارچوب توازن قوا بخشی از خواسته های کارگران بيکار، مبنی بر تامين نيازهای اوليه زندگی و اشتغال را متحقق کردند.
تفاوت تشکل بيکاران با تشکل شاغلين آنهم در اين شرايط در اين است که تجمع کارگران بيکار طبيعی تر و برگزاری مجامع عمومی آنها در پاتوق های محلات آسانتر صورت می گيرد. تمام تصميم گيريها بايد با مشارکت خود کارگران بيکار گرفته شود، و کليه اعضای تشکل بيکاران به پشتوانه توده ائی تصميمات تبديل شده و نمايندگان و رهبران خود را در پوشش مبارزات ميدانی مورد حمايت معنوی و مبارزاتی قرار می دهند.
پيشبرد اين مبارزه و کمک به بيکاران دارای نيازمنديهای فوری از جمله بيماری فرزندان و ... به منابع مالی و حمايت توده ائی نياز دارد. جمع آوری کمک مالی از کارگران شاغل و دوستداران جنبش کارگری و تقويت بنيه مبارزاتی تشکلهای بيکاران امری است که از همان ابتدا و آغاز حرکت بايد در دستور قرار گيرد. طبيعی است که هر فعل و انفعال مالی بايد تحت کنترل و حسابرسی مجامع عمومی باشد.
اما آنچه که از همه مهمتر است، جنبه ها و شيوه های مناسب مبارزه و سازماندهی جنبش بيکاران توسط تشکلها و توده ائی کردن خواست اشتغال و يا بيمه بيکاری متناسب با شاخص های زندگی است که  بايد وسيعا" تبليغ و به ميان توده های کارگر برده شود.
بدون ترديدآغاز جنبش بيکاران و کسب هر دستاورد مبارزاتی آن، زمينه و بستر مناسبی برای پيدايش روزنه های اميد به آينده و فاصله گرفتن کارگران و جوانان بيکار از آسيب های اجتماعی، و توسل به راه حلهای دسته جمعی خواهد بود. با اميد به آغاز اين جنبش و برآمد شورا و يا ديگر تشکلهای بيکاران، شکی نيست همانطوريکه بيکاری ابعاد ميليونی بخود گرفته، مبارزه و جنبش کارگران بيکار نيز می تواند ابعاد ميليونی بخود بگيرد، و به چالشی جدی برای نظام سرمايه داری کنونی تبديل شود. بيکاری همزاد سيستم سرمايه داری است و محو کامل آن به سرنگونی رژيم سرمايه داری جمهوری اسلامی گره خورده است. 

September 01, 2010

مازیار رازی:نکات اساسی «حزب پيشتاز کارگری»

انگيزه اصلی ايجاد «حزب پيشتاز کارگری»، در تکامل سياسی ناهمگونی در طبقه کارگر دارد. در درون طبقه کارگر به مفهوم «عام کلمه»، حتی در وضعيت عادی سرمايه داری، توده های کارگر تحت نفوذ عقايد و ايدئولوژی بورژوايی قرار می گيرند. در درون طبقه کارگر به راحتی و سرعت گرايش های رفرميستی، مماشت جو، فرصت طلب و خرده بورژوايی ظاهر می گردند، که در تقابل با منافع درازمدت خود کارگران قرار گرفته و ناخواسته به تقويت سياست های بورژوازی کمک می رسانند. بورژوازی با تمام قوا و با در دست داشتن دولت و تمام نهادهای وابسته به آن(حکومت، قوای قضايی، مجريه و مقننه؛ رسانه های عمومی؛ مساجد؛ نهادهای کارگری وابسته به رژيم مانند خانه کارگر و غيره) و تمام امکانات مالی و انتظامی؛ به اين ناهمگونی دامن می زند. هر چه طبقه کارگر متفرق تر، ناهمگون تر و بحران زده تر باشد؛ استيلای سرمايه داری درازمدت تر خواهد بود. بايد يادآور شد که دولت سرمايه داری تنها با روش سرکوب و کشتار حاکميت خود را اعمال نمی کند؛ که از روش های ديگری، مانند نفود سياسی در درون تشکل های توده ای و علنی کارگری، نيز استفاده می کند.

بنابر اين تا زمانی که نظام سرمايه داری در جامعه مستقر باشد؛ احزاب علنی و توده ای کارگری هرگز نمی توانند به يک حزب کارگری رزمنده، کارا و پرنفوذ مبدل گردند. به سخن ديگر، حزبی که هدفش تدارک و سازماندهی سياسی و تشکيلاتی کارگران در راستای تشکيل يک حکومت کارگری است، بايد خود را به صورت غيرعلنی سازمان دهد (البته تا دوره اعتلای انقلابی). لازم به توضيح نيست که سازمان های علنی توده ای مانند سنديکاها، اهداف و مقاصد خود را در راستای امور صنفی و سياسی حول مطالبات صنفی و دمکراتيک دنبال می کنند و در تناقض با حزب پيشتازکارگری نيستند.

در نتيجه؛ هدف اساسی حزب پيشتاز انقلابی در ابتدا، اين نيست که کل طبقه کارگر را به خود جلب کند. هدف اساسی، جلب آگاه ترين عناصر و يا پيشروی کارگری است. اما در عين حال، حزبی که قصد جلب آگاه ترين انقلابيون طبقه کارگر را دارد، نمی تواند يک حزب «روشنفکران» که خارج از طبقه قرار گرفته و صرفاً «دستور عمل» صادر می کند، باشد. حزب پيشتاز کارگری بايد محور فعاليت های خود را در درون تشکل های و محافل کارگری متمرکز کند. چنين حزبی بايد متشکل از ترکيب «کارگر روشنفکران» (کارگران پيشرو) و «روشنفکر کارگران» (روشنفکرانی که در گفتار و کردار در جبهه کارگری قرار گرفته و مورد تأييد کارگران پيشرو قرار دارند)، متشکل شده باشد. صرفاً از طريق اين پيوند و مداخله مشترک اين دو بخش از مبارزان کارگری در مبارزات واقعی توده هاست که حزب پيشتاز عملاً حقانيت رهبری توده ها را به دست می آورد. حقی که به هيچ وجه نمی تواند از پيش اعطاء شده قلمداد شود. هر سازمانی که مدعی اين حق بوده و مورد تأييد کارگران نباشد، محکوم به شکست است. برای سوسياليست های انقلابی مسئله ساختن يک حزب کارگری مبارزه برای به دست آوردن اين حق از کارگران است. چنين اعتمادی صرفاً با مداخله روزمره فعالان حزب در جنبش کارگری به دست می آيد. زيرا که توده های کارگر نه از طريق مطالعه، نه از طريق تبليغات شفاهی راديو تلويزيونی و اينترنتی؛ بلکه فقط از راه تجربه خود، از فعالان انقلابی شناخت به دست می آورند. در نتيجه، بدون شرکت فعال در مبارزه واقعی کارگران، هيچ راه ديگری برای تأثيرگذاری و جمع بندی تجارب آنان وجود ندارد. «تئوری» های تدوين شده در اطاق های در بسته و يا تشکيل سازمان های «کارگری»، «کمونيستی» و «انقلابی» بدون شرکت در مبارزات واقعی کارگران و جلب اعتماد آنان، همه فاقد ارزش هستند.

در عين حال، اين حزب نمی تواند دنباله رو کل طبقه کارگر باشد، زيرا که کل طبقه کارگر الزاماً به سياست های درست همزمان با هم دست نمی يابد. حزب پيشتاز انقلابی، برنامه خود را از درون جنبش عملی کارگری و تجارب نظری و عملی جنبش کارگری در سطح بين المللی استنتاج می کند. اين برنامه در درون جنبش کارگری به آزمايش گذاشته شده، صيقل يافته ونهايتاً برای مداخلات بعدی تدقيق می يابد. برنامه طبقه کارگر برای امر دخالتگری در مسايل صنفی، سياسی و در نهايت تدارک برای کسب قدرت سياسی، توسط طبقه کارگر از درون يک سازمان علنی نمی تواند ظاهر گردد؛ زيرا کل طبقه کارگر به علت ناهمگونی سياسی در آن، قادر به ساختن يک حزب کارگری و تدوين يک برنامه انقلابی جامع نيست. عقايد بورژوازی و خرده بورژوازی با سرعت در درون حزب های توده ای کارگری رخنه کرده و آنان  را آغشته به انحراف های رفرميستی می کنند. تجارب جنبش کارگری حداقل در يک قرن گذشته در سطح بين المللی نشان داده که  برای جلوگيری از نفوذ عقايد رفرميستی در درون جنبش کارگری، حزب پيشتاز کارگری ضروری است. اتکا به سازمان های بی درو پیکر کارگری (به ويژه در کشورهای نظير ايران)- حتی با پسوند «ضد سرمایه داری» و «لغو کارمزدی»(25)، پيچيدن نسخه برای شکست انقلاب آتی است. حتی اگر اين احزاب متشکل از ترکيبی ازسازمان های «کمونيستی»، «دمکرات» و «انقلابی» باشند؛ تغييری در ماهيت آن داده نمی شود. سازماندهی کارگری بايستی جدا از نظارت دولت بورژوايی و گرايش های خرده بورژوا صورت بگيرد.

البته بايد وجه تمايزی مابين طبقه کارگر بطور اعم و کارگران پيشرو بطور اخص قائل شد. پيشروی کارگری -رهبران طبيعی و عملی طبقه کارگر- از آگاهی بالاتری از کل طبقه کارگر برخوردارند، زيرا که برخلاف توده طبقه کارگر، اين قشر بطور پيگير در جزر و مد، افول و اعتلای مبارزات کارگری بطور فعالانه درگير است. بديهی است که اين قشر به علت موقعيت خود در جنبش کارگری قادر به کسب آگاهی سوسياليستی و تدوين برنامه انقلابی، بدون دخالت حزب پيشتاز کارگری، است. اما، اولاً کسب آگاهی سوسياليستی به سرعت و دقتی که توسط يک حزب پيشتاز کارگری به آن منتقل می شود نخواهد بود، زيرا رهبران عملی طبقه کارگر به علل درگيری مرتب در جنبش کارگری قادر به جذب کليه ی نظريات و تجارب جنبش کارگری در سطح ملی و بين المللی در اسرع وقت نخواهند بود. اضافه بر این در مواقعی کارگران پیشرو عقب تر از کارگران می افتند و برخوردهای بورکراتیک پیدا می کنند (مانند وضعیت کنونی کارگران پیشرو).(26) ثانياً به علت ارتباط تنگاتنگ پيشروی کارگری به کل طبقه کارگر، همواره خطر عقب نگه داشتن سياسی و تشکيلاتی قشر پيشرو توسط توده کارگر وجود خواهد داشت. البته پيشرو کارگری چنانچه در انزوا و بدون امر دخالتگری در جنبش کارگری به فعاليت خود ادامه دهد، قادر به جذب آگاهی سوسياليستی خواهد بود. اما، در آن صورت خطر آن وجود خواهد داشت که همان قشر پيشروی کارگری مبدل به «روشنفکران» بی ارتباط با جنبش گردد. بهر رو، قشر پيشرو تا زمانی «پيشرو» است که اتصال ارگانيک و روزمره خود را با کل طبقه کارگر حفظ کند.

بنابر اين، حزب پيشتاز کارگری، از دو اصل تفکيک ناپذير از يکديگر تشکيل شده است. از يکسو، تشکل کارگران سوسياليست انقلابی در يک حزب مجزا از توده ها، محکم و با انضباط بر محور يک برنامه انقلابی؛ و از طرف ديگر درگيری نزديک و روزمره اين حزب با جنبش ها و مبارزات ويژه و خودانگيخته کارگری. به سخن ديگر، حزب پيشتاز کارگری، در عين حال هم خواهان تفکيک تشکيلاتی و نظری خود از طبقه (به منظور مبارزه با رفرميزم) بوده؛ و هم خواهان پيوند مبارزاتی و عملی با طبقه کارگر (برای مداخله در مسايل روزمره کارگری) می باشد. چنين حزبی نيز مانند هر پديده اجتماعی از وحدت اضداد تشکيل می شود. جدا و مستقل کردن يکی از عناصر اين وحدت به ضد کل آن هدف منتهی می شود. زيرا که از يکسو، حزب پيشتاز بدون ارتباط نزديک با طبقه و پيوند واقعی با آن، تبديل به يک فرماندهی بورکراتيک توسط «رهبران خودسر و بی اعتبار» می شود؛ و از طرف ديگر، پيوستن عناصر پيشرو به جنبش عمومی طبقه بدون داشتن سازمان مجزا، به تحليل بردن آگاهی کمونيستی در آگاهی طبقه کارگر (که از لحاظ سياسی يک آگاهی خرده بورژوايی و اسير ايدئولوژی بورژوايی است)، منجر می شود. تنها روش غلبه بر اين تناقض عينی در جامعه سرمايه داری؛ ايجاد يک حزب غير علنی متشکل از بهترين عناصر پيشروی کارگری است.

 

رعايت دمکراسی در حزب کارگری

حزب پيشتاز انقلابی به علت دخالت مستقيم و نزديکی که در درون طبقه کارگر ايجاد می کند بايد از دو خصوصيت ويژه نيز برخوردار باشد. اين حزب بايد از لحاظ درونی کاملاً دمکراتيک باشد. حزبی که قرار است بطور روزمره در جنبش کارگری دخالت کند بايد از محيطی دمکراتيک برخوردار باشد، تا کليه ی اعضاء بدون محدوديت های تشکيلاتی هرگونه اختلاف نظر را آزادانه به بحث گذاشته و در مورد آن سياست ها تصميم های جمعی اتخاذ کنند. حزبی که دمکراسی درونی نداشته باشد و صدای مخالفان را به هر دليل خفه کند و يا با اتهام زنی ها و بهانه های تشکيلاتی، اجازه بروز اختلاف ها را ندهد، محققاً نمی تواند به يک حزب پيشتاز انقلابی تبديل شود.

از سوی ديگر، اين حزب بايد مرکزيت  داشته باشد. نظريات متفاوت قشرهای مختلف جامعه، از طريق اعضاء بايستی به درون اين حزب وارد شده و بطور متمرکز به بحث گذاشته و جمع بندی شود. پس از بحث ها؛ تصميمات در سطح جامعه به اجرا گذاشته می شود. اين عمل ضروری است، زيرا حزب پيشتاز که قرار است امر سازماندهی کارگران را بر عهده داشته باشد؛ نمی تواند به يک کانون بحث و تبادل نظر صرف مبدل گردد. تحولات در جامعه سريعاً اتفاق می افتند و حزب بايد سريعاً به آن مسائل پاسخ دهد. حزب پيشتاز کنگره های مرتب تشکيل می دهد (در وضعيت عادی حداقل سالی يک بار) و پس از دوره ای از بحث های کتبی و شفاهی پيشا کنگره، حزب در کنگره بايستی تصميمات نهايی -که منعکس کننده نظريات اکثر اعضاء هست- را اتخاذ کند. اين تصميمات نيز بايد تا کنگره بعدی توسط کليه ی اعضاء در سطح جامعه به اجرا گذاشته شوند. اين روش از تصميم گيری به هيچ وجه «بوراکراتيک» نيست که تجارب متفاوت فعالان پيشروی کارگری را متمرکز کرده و پس از بحث های کتبی و شفاهی کافی، به مرحله تصميم گيری می گذارد. چنانچه اين روند صورت نپذيرد هرج و مرج تشکيلاتی غالب شده و حزب از امر دخالتگری محروم مانده و موقعيت های حساس را از دست می دهد. آن روی سکه اين هرج و مرج تشکيلاتی، روش بورکراتيک است که تصميمات توسط عده ای معدود پشت پرده صورت گرفته می شود.

 

حفظ استقلال و اتحاد با ساير گرايش ها

حزب پيشتاز کارگری، نماينده منافع تاريخی طبقه کارگر است. اين حزب تحت هيچ وضعيتی نمی بايستی استقلال سياسی خود را از طريق اتحاد سياسی با حزب های رفرميستی، خرده بورژوايی و سانتريستی از دست بدهد. البته اين اصل به مفهوم عدم ايجاد اتحاد براساس عمل مشترک با حفظ اعتقادات و برنامه خود نيست. زيرا که:

اول، حزب پيشتاز بايد با حفظ برنامه خود به مسائل مرکزی زحمتکشان بر عليه دولت سرمايه داری پاسخ مساعد دهد. پراکندگی و چند دستگی قشرهای تحت ستم در جامعه يکی از مسائل محوری زحمتکشان است. حزب پيشتاز انقلابی بايد در راستای ايجاد اتحاد ميان کليه ی زحمتکشان مبادرت کند. کارگران صنعتی و کشاورزی، دهقانان فقير، اقليت های ملی، زنان، دانشجويان و غيره، همه به درجات مختلف تحت ستم دولت مرکزی قرار می گيرند. دولت مرکزی همواره در حال ايجاد افتراق بين قشرهای تحت ستم جامعه است. يکی از وظايف حزب پيشتاز انقلابی هم آهنگ کردن فعاليت های اين قشرها عليه دولت سرمايه داری است.

دوم، از آنجايی که کل طبقه کارگر الزاماً به عقايد سوسياليستی گرايش پيدا نمی کند (برخی به سازمان های ليبرالی و خرده بورژوايی و بعضی به سنديکاهای کارگری و عده ای به فردگرايی تمايل پيدا می کنند)، وظيفه حزب پيشتاز اينست که براساس اصل «جبهه واحد کارگری»، اتحاد عمل هايی با ساير سازمان ها (حتی با برنامه های غير سوسياليستی) که در درون آنان کارگران متشکل شده اند، ايجاد کند.

سوم، حزب پيشتاز انقلابی، در تجمع ها و تشکل های مستقل کارگری که تحت نفوذ عقايد غيرسوسياليستی است شرکت فعال خواهد داشت. حزب پيشتاز در هر محفل و تجمعی که کارگران شرکت کنند (سنديکا و اتحاديه و غيره)؛  بايستی حاضر و فعال باشد و هيچ فرصتی را از دست ندهد. در واقع در وضعيت آتی ايران يکی از روش های ساختن حزب پيشتاز کارگری امر دخالتگری در ميان تجمعاتی است که  توده های کارگر در آن شرکت دارند- بر اساس یک اتحاد عمل سراسری.

 

مؤخره

 

اکنون چه باید کرد؟

 

با توجه به تغییر تناسب قوا در درون جنبش کارگری و جهت گیری دولت سرمایه داری ایران به سوی دول غربی و ایجاد گشایش هایی برای فعالیت مشخص تر و عمیق تر سیاسی (صرفنظر از انتخابات اخیر احمدی نژاد و دعواهای زرگری کنونی با امپریالیزم)(27) ، جنبش کارگری نیاز به تدارکات مشخص تر از پیش در جهت امر دخالتگری دارد. به سخن دیگر وضعیت عینی برای تدارک ایجاد یک حزب پیشتاز کارگری، در راستای استقرار یک حکومت کارگری، فراهم می آید.

اما؛ یکی از عوامل بازدارنده عمده امروزی بر سر راه سازمانیابی کارگران عدم آمادگی خود پیشروی کارگری برای متشکل کردن کارگران است. حذف گرایی و انحصارگرایی در درون کارگران پیشرو بسیار رواج دارد و به یک امر عادی و قبول شده مبدل گشته است. هیچ گرایشی چشم دیدن مخالفان خود را نداشته و به محض بروز کوچکترین اختلاف نظری، به جای تحمل نظریات مخالف و در عین حال حفظ اتحاد عمل علیه دولت سرمایه داری، در ابتدا اتهام زنی ها آغاز می شود و سپس مسئله به حذف گرایی و نهایتاً دشمن ورزی علیه یکدیگر خاتمه می یابد. به جای تقویت اتحاد عمل کارگری با احترام متقابل به عقاید یکدیگر؛ اقدامات کارگری با عمده کردن اختلافات سیاسی، به افتراق مبدل می گردد. به جای تدارک اقدامات اثباتی ضددولت سرمایه داری در اتحاد با یکدیگر و در کنار یکدیگر؛ فعالیت ها از روی چشم و هم چشمی و در مقابل یکدیگر سازمان می یابند. این روش از کار یک انحراف عمیقی در درون جنبش کارگری است که باید هرچه سریع تر اصلاح گردد، وگرنه عوارض مخرب و جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت.(28)

کارگران پیشرو امروز به دو دسته تقسیم می گردند. از یکسو، کارگران پیشرو سنتی که در دوره پیش نقش تعیین کننده ای در تداوم فعالیت های کارگری ایفا کرده و به مثابه رهبران عملی توسط سایر کارگران شناخته شده اند. از سوی دیگر، کارگران پیشتاز و جوانان کارگر، که گرچه از تجربه دسته اول برخوردار نبوده، اما در صحنه سیاسی حاضر و فعال هستند. بدیهی است که باید به نقش پیشین  کارگران پیشرو سنتی ارج نهاد. آنها در دوران بسیار مشقت بار و دشواری توانستند تداوم مبارزات کارگری را با ایثارگری و از خودگذشتگی حفظ کنند. اما با باز شدن افق ها سیاسی و گشایش های نوین؛ کارگران پیشرو سنتی توان تطابق دادن خود به وضعیت کنونی را از دست داده اند. آنها درهای تشکیلاتی خود را از ترس از دست دادن موقعیت   پیشین شان، بر روی کارگران جوان محکم  بسته اند. در نتیجه ناخواسته از مسببین اصلی افتراق و چند دستگی شده اند. عده ای را به علت «روشنفکر» بودن حذف می کنند، و برخی را به علت اعتقادشان به ساختن «حزب» کنار می گذارند. عده ای را به عنوان عقاید «سندیکالیستی» محکوم می کنند و برخی را به علت وابستگی به یک «سازمان خاص» طرد می کنند.  به جای تمرکز بر تقویت بزرگترین جبهه ضد سرمایه داری، آنها انرژی خود را بر تفتیش عقاید و مرزبندی های کاذب و غیراصولی نهاده اند.

بدیهی است که با وضعیت و روحیه کارگران پیشرو سنتی؛ تدارک ایجاد یک اتحاد عمل سراسری ساده همراه با آنان عملی نیست؛ چه رسد به ایجاد «حزب پیشتاز کارگری». روند حزب سازی بایستی همراه با کارگران پیشتاز و جوانان کارگر؛ انجام گیرد. جوانانی که از یکسو در صف مقدم جبهه ضد سرمایه داری؛ و از سوی دیگر در مقابل بورکراسی در جنبش کارگری قرار گرفته اند. 

در دوره کنونی، تدارک و ساختن یک «حزب پیشتاز کارگری»، بدون مقابله شدید با انحرافات فرقه گرایانه و انحصارگرایانه عملی نیست. امروز، ساختن چنین حزبی، همراه با جوانان جنبش کارگری، به استراتژی اصلی جنبش کارگری مبدل گشته است. در دوره کنونی مبارزه ضد سرمایه داری کارگران و تلاش در راه ایجاد تشکل های مستقل کارگری و استقرار دمکراسی کارگری در درون جنبش کارگری، با ساختن «حزب پیشتاز کارگری»؛ پیوند خورده است.

بدون ایجاد نطفه های اولیه این حزب، گام ها ضد سرمایه داری کارگران یا در دست کارگران پیشروی سنتی به کجراه می رود و یا با ندانم کاری ها و خرده کاری ها و فرقه گرایی های آنان مسدود می گردد. تنها تدارک و تحقق چنین حزبی است که می تواند جنبش کارگری را از بن بست کنونی خارج کرده و راه را برای مبارزه تا "سرنگون کردن سیادت بورژوازی" و حاکمیت کارگری؛ هموار کند. مسئله محوری کارگران پیشتاز رادیکال، یافتن ابزاری است که مبارزات کارگری را از جرقه به شعله مبدل کند. به سخن دیگر مسئله مرکزی ایجاد «مشعل کارگری» یا حزب پیشتاز کارگری است!

امروز زمان جبهه گیری ها و قطب بندی ها در درون جنبش کارگری فرا رسیده است. کارگران پیشرو جوان و متعهد؛ کارگران سوسیالیست انقلابی؛ برای تدارک این نطفه اولیه بایستی خود را از لحاظ نظری و عملی آماده کنند. اما برای ایجاد «حزب پیشتاز کارگری» نیاز به دوره ای از تدارکات است. حزب کارگری را نمی توان از یکسو، به شکل قیم مآبانه و بدون دخالتگری در درون جنبش کارگری، و بدون کارگران پیشتاز، ایجاد کرد. اما از سوی دیگر، در این دوره تدارکاتی نمی توان در انتظار ناجیانی نشست که توان رهبری جنبش کارگری را از دست داده و مبدل به بورکرات های کارگری شده اند. این دوره تدارکاتی می تواند از هم اکنون با ایجاد یک گرایش سیاسی متکی بر یک ساختار دموکراتیک و اهداف و اصول رادیکال کارگری آغاز گردد.  

از اینرو پیشنهادات زیر برای بحث و تبادل نظر با فعالان و مبارزان کارگری؛ ارائه داده می شود. این پیشنهادات عمدتاً خطاب به فعالان کارگری است  که با ضرورت ایجاد حزب طبقه کارگر توافق داشته، و مرزبندی خود را عملاً از یکسو با گرایشات شبه آنارشیستی و سندیکالیستی، و از سوی دیگر با سازمان های سنتی نشان داده اند.

 

گام های عملی پیشنهادی برای تدارک ایجاد «حزب پیشتار کارگری»

نخستین گام؛ تشکیل یک کمیته تدارکاتی موقت برای تأسیس یک گرایش سیاسی است. این گرایش «حزب پیشتاز کارگری» نیست و الزاماً به خودی خود، و به تنهایی به «حزب پیشتاز کارگری» مبدل نمی گردد. هدف تشکیل آن صرفاً  تدارک ایجاد حزب است. بیشتر شباهت به «جبهه»  ویژه ای از «فعالان کارگری مدافع ساختن حزب کارگری» دارد. اما در عین حال همانند یک گروه سیاسی دارای برنامه، اساسنامه و اعضا است؛ و دخالتگردر امور کارگری.

گام دوم؛ بحث و تبادل نظر و توافق حول «اهداف و اصول»(29) (برنامه عمومی) و اساسنامه « گرایش» است. این روند می تواند در ابتدا به شکل مکتوب از طریق یک «بولتن بحث درونی» انجام گیرد و سپس در نشریه «گرایش» انتشار یابد.

گام سوم؛ اعلام موجودیت «گرایش» و انتشار یک نشریه کارگری (و سایت کارگری) و تعیین نام و نشریه گرایش است.

گام چهارم؛ دخالتگری عملی در درون جنبش کارگری؛ بر اساس اتحاد عمل کارگری همراه با سایر گرایشات کارگری و متحدان بین المللی جنبش کارگری ایران است.

لازم به ذکر است که «گرایش» یک ساختار کاملاً دمکراتیک و با به رسمیت شمردن اختلافات نظر(حق گرایش) ایجاد می شود. تمامی بحث ها در مورد اهداف و اصول (برنامه)، اساسنامه، گزارش های فعالیت ها  در نشریه «رو به جنبش» انتشار خواهد یافت. «گرایش» بنا بر ماهیت خود و وضعیت کنونی حاکم بر جامعه ایران؛ فقط می تواند یک تشکیلات مخفی و غیر علنی باشد.

از فعالان جنبش کارگری و جوانان مبارز ایران که با چشم انداز ایجاد «حزب پیشتاز کارگری» توافق دارند؛ درخواست می شود که  در این راستا پیش قدم شده و در دوره تدارکاتی نقش تعیین کننده ایفا کنند.

پایان