|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
مبارزان کمونیست:در جواب به نوشته: "وحشت از "فرار" کورش مدرسی"
همراه با انتشار اين ياد داشت، مطلب اول مبارزان کمونيست بنام"فرار از فعاليت متشکل و حزبی و دفاع از سنت کار کمونيستی!" و نوشته محمدجعفری را بعنوان ضميمه دو باره منتشر ميکنيم. به اين دليل که، نوشته اول ما جواب کامل اين نوشته را داده و هيچ نکته سياسی جواب نگرفته ای در آن وجود ندارد و هم چنين تاخير در جواب ما انتشار يک جای اين سه مقاله را ضروری کرده است. اما اين نوشته، خوانندگان را با نحوه کار اين حزب بيشتر آشنا ميکند و اين تنها خاصيت آن است. با وجود بد و بيراه های آمده در اين مطلب به مبارزان کمونيست، اين نوشته را بايد بعنوان "مودبانه" ترين نوشته يک عضو رهبری حزب "حکمتيست" و در همان حال بعنوان جديد ترين محصول از استعداد ويژه آن حزب در جعل کاری و عوض کردن موضوعات قاب کرد. به چند دليل زير نکاتی در رابطه با نوشته محمدجعفری را لازم ميدانيم. يکم، به دليل بی ربطی و نامربوطی جوابيه فوق به نوشته اول مبارزان کمونيست و بی جواب ماندن انبوه فاکتهای مستند و استدلالهای آمده در آن. نوشته محمدجعفری در هم و بر هم است، موضوعات بی ربطی را با هم قاطی کرده است تا تمرکز بحث از يک موضع سياسی را به حواشی انتقال دهد و هنر تعويض اصل موضوع را به نمايش گذاشته است. دوم، به دليل سکوت و گريز اين نوشته در مورد نظر رهبرشان در مورد آن حزب، کميته مرکزی آن حزب، ماموريت او برای کشف تئوری، حزب سازی او در نوشته "نقطه سر خط" و به جای اينها حمله به ما. سوم، ما فکر ميکنيم خارج از اينکه اکنون علاقه مندان به اين بحث چه حوزه هايی را در بر ميگيرد، دنبال کردن اين بحث لازم است. به اين دليل که ما يکبار ظرفيت رها شده اين حزب در توهين و تهمت و افترا زنی به افراد و نيروهای سياسی را به عقب زديم، اما اينبار با سر چشمه اين تهمت زدنها و با انقلاب ايدئولوژيک کورش مدرسی حول رها کردن کار حزبی روبروئيم. اين روش کار مبنای توليد زبان درازی و راست روی ها است. بايد اين را به عقب راند وميدان مبارزه سياسی را سالم نگاه داشت. چهارم، ما خود را نسبت به سلامتی زندگی سياسی محمدجعفری و بقيه در آن حزب مسئول ميدانيم و اين مسئله يکی از اهدافی بود که در نوشته اول بيان کرديم. علاوه بر اينها، بالاخره در جواب به ما نوشته اند ميخواهد حساب مبارزان کمونيست را کف دستش بگذارد و "کنارشان گذاشت"، به بينيم چگونه و با چه شگردهايی؟ اينگونه شروع کرده اند که ما راه پس و پيش را از کورش مدرسی گرفته ايم. "فعاليت" اش "ممنوع" است، "کناره گيری" اش ممنوع است، تا وقتيکه در "حزب بود به ديگران اجازه" نمی داد و حالا که فرار کرده است "اولويتهای خود" را پيش ميبرد، وجود او در حزب "بندگی توليد ميکند" و با فرارش تحقير و "کوچک کردن اعضا کميته مرکزی" را، به او "نه حق ماندن" نه "کناره گيری" را ميدهند، "نه اجازه حرکت" و " نه حق انفعال" را، حزب اتحاد کمونيسم کارگری و مبارزان کمونيست هم " تشنه کناره گيری شما از حزب بودند،" و عجب اينکه هم "کابوس کناره گيری و فرار تو از حزب را می بينند.".! در آخر بند اشاره کرده اند "ای روح خبيث؟!". به اين ترتيب ميخواهند تصوير "خبيث" و زشتی را در صحنه اول نمايش خلق کنند و آن را نثار ما به نمايند. ما را بهانه گير و بی منطق جا بزنند که بهر چيزی بی خود بند ميکنيم، چرا که اين اقدام و گفته های رهبرشان را زير نور گرفته ايم و بی خود به رهبر آن حزب و افتضاحات سياسی که بار آورده نقد داريم. اينها لازم نديده اند بگويند فاکتها غلط است و از نوشته ها و گفته های خود دفاع کنند. در مقابل اين تصوير سازی از ما، رهبر خود را مجاهدت کار، فرد مظلوم واقع شده ای که به کار "بزرگ" خود مشغول است و ديگران مزاحم او هستند معرفی ميکنند. او را فردی معرفی ميکنند که بهر جائی برود همه از معجزات آن مات و مبهوت و خوشحال و وحشتزده و غمگين و شاد خواهند شد.! اين تصوير سازی خبيث و بد نيت از مخالفين سياسی و دادن آن تصوير معصومانه از کورش مدرسی، شايد بتواند احساسات کور و فرقه ای تعدادی را در آن حزب عليه ما بر انگيزد، اما مايه آگاهی و منطق برای کسی نميشود و به تعقل و تعمق آدمها چيزی اضافه نمی کند. اين روش بر روی تحريک احساسات عده ای از پيشقراولان فرقه حساب باز کرده است و به دانش و آگاهی سياسی اعضای آن حزب متکی نيست. اين روش کار سياسی برای هر جنبش و هر حزبی نيرو بشود و نيرو جمع کند، بدرد کمونيسم که هيچی بدرد چپ ايندوره نمی خورد. ما متوجه ايم و در تجربه خود می بينيم که در دنيای امروز بنا نهادن سرمايه سياسی بر پايه سطحی نگری و عقب ماندگی سياسی و تحريک احساست می تواند عده ای را جمع کند. ولی ما برای اين روش سياسی هيچگاه ارزشی قائل نبوده ايم و نيستيم. ما در برابر سرنوشت سياسی آدمهائی که حيثيت و زندگی سياسی آنها به بازی گرفته ميشود خود را مسئول ميدانيم. ناتوانی و کم آوردن در جدل سياسی نويسنده را به طرف اين تصوير سازی از مبارزان کمونيست و آن تصوير از رهبر خود سوق داده است. اگر ميخواهيد از رهبر خود دفاع کنيد راهش اين نيست، راهش نجات رهبر است از طريق نقد آن و دور ريختن آن روش کار سياسی که او و شما را به اين نقطه رسانده است. راهش تاختن به ديگران و ريز کردن کلمات نا مربوط و لوس کردن بحث نيست. در نوشته مبارزان کمونيست به اين نقطه "قوت" و "استعداد" رهبر آن حزب در ايجاد فضا سازی، در عوض کردن و جا بجائی موضوعات، در شاخ به شاخ رفتن و انداختن خطای خود به گردن ديگران هشدار داده بوديم. اين نوشته نشان داد که آن "استعداد"ها به هدر نرفته است. ۲ – در توجيه رها کردن فعاليت حزبی کورش مدرسی، به ما حمله کرده اند، او رفت و ما خطا کاريم و نوشته اند:" شما چهار سال است از فعاليت متشکل حزبی و دفاع از سنت کمونيستی فرار کرديد". جالب است، اگر شما نبودن در حزب را واقعا ايراد ميدانيد، آيا اين ايراد فقط برای ديگران است، رهبر شما مستثناء است؟ اگر از حزب داشتن دفاع ميکنيد و نبودن در حزب را ايراد ميدانيد، چرا انتقادش شامل حال کورش مدرسی نميشود؟ ما با آن حزب اختلاف داشتيم او که رهبر و خط دار ان آن حزب بود، چرا رفت؟ چرا وقتی از حزب در رفت، بر ميگردد و به آن حزب ميگويد با شما اختلاف دارم، اما تا وقتيکه در حزب بود سکوت کرد؟ مگر قرار نبود اين "حزب تعدد نظرات" باشد و کسی نظرات خود را پنهان نکند؟ آن همه افاضات و شکلک در آوردن کجا رفت؟ ما در طی اين چند سال و در نوشته قبلی نبودن حزب کمونيست را در جامعه و در زندگی سياسی خود بعنوان خلائی به حساب آورده ايم و مبارزان کمونيست در اين مسير تلاش ميکند. نويسنده اين سطور متوجه نيست که دفاع او از اين اقدام رهبر خود خلاف دفاعيات او در همين نوشته از مسئله حزب است. مگر حزب ول کردن فقط برای رهبر خوب است، برای ديگران بد است و تلاش جمعی ما قابل قبول نيست؟ اين فرهنگ نسبيت سياسی است و بهتر است رهايش کنيد. اما از اينها گذشته راستی با توجه به نوشته اول و موضع دائمی ما در قبال مسئله حزب، شما کدام موضع سياسی ما راجع به حزب را در طی اين چهار سال نقد ميکنيد؟ ميشود در اين رابطه آدرسی از نوشته های ما را بدست خواننده بدهيد؟ چرا از پرت کردن حرف بی اساس و مارک چسپاندن خسته نميشويد؟ گفتيم و باز هم از ما بشنويد از اين شيوه بحث سياسی و از اين "نقط قوتی" که رهبر به درون شما فوت کرده است دست بر داريد، باور کنيد به صلاح شما است. اين نويسنده عزيز متوجه نيست که بهر اندازه ای بخاطر نداشتن حزب به ما ايراد بگيرد، بار انتقاد بر گرده کورش مدرسی را سنگين تر ميکند؟ ما انتظاری غير از مارک زدن از شما نداريم ولی مواظب حال رهبر خود باشيد. با وجود همه اينها بودن در حزب مساوی با کمونيست بودن اتوماتيک آن حزب نيست و حساب آدمها جدا است. شما حزب داريد و با حزب تان و اين سياست ها زندگی سياسی اعضا آن را به تباهی کشانده ايد. نه رهبر سابق آن حزب و نه شما با دفاع جانانه ات از اقدام اخير صلاحيت اظهار نظر راجع به جايگاه حزب را نداريد و اين صلاحيت را از خود گرفته ايد. ياد بگيريد هر وقتی تصميم به نقد نوشته ای گرفتيد، به خود نگاهی بيندازيد و مستدل صحبت کنيد. از همان روز اولی که ما دست رد به سينه "سياست" آورده ام های کورش مدرسی زديم جواب چنين فرمايشاتی در رابطه با جايگاه حزب مکررا داده ايم. 3 – در اين نوشته مبارزان کمونيست را بعنوان گروه سه نفره معرفی کرده و سعی کرده اند با زدن نيش زبان به ما بر حقی نظر خود را از آمار افراد نتيجه بگيرند. اين را گفته اند تا روی ما را کم کنند. ما مجبوريم در جواب به مسئله تعداد از همان سطح عقب مانده ای که اينها وارد آن شده اند شروع کنيم. فرض کنيم آمار آن حزب از تعداد ما درست است، در اينصورت اگر سه نفر بودن را تا اين اندازه قابل ايراد ميدانيد لطف کنيد به ما بگوئيد که تنها بودن کورش مدرسی را چگونه بحساب می آوريد؟ چرا به تک بودن و تنهائی رهبرتان ايرادی وارد نيست، اما با هم بودن ما ايراد دارد؟ اين حقوق ويژه و اين جواز اخلاقی را چه کسی به شما داده است که با فتوا خيلی چيزها برای ديگران حرام ميشود و برای شما حلال؟ اما ايراد برخ کشيدن تعداد در بحث سياسی اساسی تر از اينها است. آنها دارند درستی و نادرستی نظرات را بر مبنای تعداد، بر مبنای "بزرگی" و "کوچکی" نيرو و ساز و برگ های طرفين می سنجند. اين فرهنگ سياسی بورژوائی است که از دوره فئودالی گرفته و بدرون نيروهای چپ سرايت داده است. ميدانيم نيرو مهم است اما کسی که خود را چپ بداند مجاز به جلو بردن اين سنت بورزوائی و ابزار ساختن از اين فرهنگ سياسی برای زدن مهر تائيد بر نظراتش نيست. تعداد ما ربطی به درستی و نادرستی نظر ما ندارد. پناه بردن به اين روش نشانه بی جوابی و ضعف سياسی شما است. چپ ملی و رفرميست در ايران و در کردستان از اين فرهنگ سياسی برای ساکت کردن مخالفين سياسی خود بهره ميگيرند، ما و شما تجربه مشترکی در مقابله با آن در کردستان داريم. ۴ – به سابقه مبارزاتی کورش مدرسی و مسئله حق انتخاب افراد پناه برده اند، گوئی ما به حق انتخاب کورش مدرسی انتقاد داريم و يا اينکه حق انتخاب را از ايشان گرفته ايم. اين بحث نه به بحث ما ربط دارد و نه حتی به گفته ها و نوشته های کورش مدرسی در اين رابطه. اما به درک نويسنده از اين اتفاق سياسی ربط دارد. او نگفته من حق دارم و ميروم، ايشان تئوری و سياست بار اين مسئله کرده است. سر و کله مسئله حق انتخاب در وسط اين جدل از کجا در آمد؟ طرح اين بحث نشان پس نشستن رهبری اين حزب پشت حق انتخاب برای دفاع از رهبر خود و در رفتن از زير نقد ما است. در نوشته قبلی از حق انتخاب رهبر آن حزب با اين جملات دفاع کرديم و توجه کنيد: "کاشکی کورش مدرسی در چارچوب مسائل پزشکی اش و يا بخاطر خستگی و يا داشتن اختلاف با آن حزب و يا برای دنبال کردن پروژه های شخصی اش برای دوره ای از فعاليت حزبی فاصله ميگرفت، کاشکی همين ها را می نوشت و ما و بقيه را مجبور به نوشتن اين جملات و چنين نوشته ای نمی کرد."از مطلب "فرار از فعاليت متشکل و حزبی و دفاع از سنت کار کمونيستی!" ۵ - نوشته اند: "شما شب و روز می گفتيد و می نوشتيد کورش مدرسی حزب را قبضه کرده و اکنون که تمام استدلال ديوار ساخته خشت خام شما فرو ريخته باز نگرانيد که از رهبری حزب کناره گيری کرده است!" از نوشته "وحشت از "فرار" کورش مدرسی" در ادامه ايراد گرفته اند ما چرا گفته ايم با کناره گيری خود اعضای کميته مرکزی را کوچک کرده است. مبارزان کمونيست نه تنها شب و روز، بلکه حتی يکبار نگفته و ننوشته "کورش مدرسی حزب را قبضه کرده" است و اين فاکت دست ساز و جعلی ديگری است که به رديف ديگر جعليات آنها اضافه ميشود. دروغ گفتن و چسپاندن نقل قول جعلی به مخالفين سياسی نشان از سقوط تاسف باری است. راستی نويسنده اين سطور با اين شيوه بحث به چه نيازهايی جواب ميدهد؟ ما هميشه گفته ايم و هميشه نوشته ايم و حالا تکرار ميکنيم که، کورش مدرسی صلاحيت سياسی قرار گرفتن در راس حزب و يا هيچ سازمانی را ندارد. با آوردن جمله ای از نوشته قبلی مبارزان کمونيست ضمن جواب مستند به اين جعل کاری، مجددا بر اين نظر خود و بر خورد منصفانه ما به کورش مدرسی تاکيد ميگذاريم و لطفا توجه کنيد: "تا وقتيکه بعنوان عضوی "برابر" از يک تشکيلات و يا بعنوان عضو کميته مرکزی کار ميکرد او مثل همه ديگر کادرها و اعضائی که ظرفيت و توانی داشتند، توانائيهائی دارد که ميشود بکارش گرفت و تنها کاری که در صلاحيت او نيست قرار گرفتن در موقعيت رهبری و خط دهنده است. کورش مدرسی فاقد کارنامه و يک تاريخ به عنوان يک رهبر سياسی و يک متحد کننده آدمها و مهمتر از آن، فاقد تداوم تاريخ ناموجود "خط تئوريک" است." همين کافی است. اما تاکيد داريم که بين "قبضه" کردن قدرت و عدم صلاحيت سياسی برای پستی فاصله زيادی هست. با طرح "قبضه" کردن قدرت ميخواهند مسئله عدم صلاحيت سياسی او را پنهان نگاهدارند و بحث را به آنجا بکشانند و "ديوار ساخته خشت خام" ی را مقابل ما علم کنند. دوست دارند ما از "قبضه" کردن قدرت تا زمانيکه در حزب بود صحبت کنيم، وقتی رفت هم نگران باشيم و هم خوشحال، ميگويند فرار او ما را به "وحشت" انداخته و داريم ذهره ترک ميشويم.! در يک کلام تلاش دارند ما را آنطور معرفی کنند و از ما مجسمه بسازند که به صلاح معراج مقام مقدس و عظمت انقلاب ايدئولوژيک رهبر در نزد اعضای آن حزب باشد. طرف حساب آنها ظاهرا ماهستيم ولی مخاطب اعضای حزب است که مبادا به حرکت رهبر خود شک کنند. "ايراد" ديگر اين است که ما گفته ام کورش مدرسی ضمن کناره گيری خود اعضای کميته مرکزی آن حزب را کوچک معرفی کرده است تا "بزرگی" خود را نتيجه بگيرد. نه تنها اين بلکه به نحو زننده ای تحقير هم کرده است و اين را با آوردن نقل قول از نوشته "نقطه سرخط،" نشان داده بوديم. در جواب آن بحث مستند اينها لازم نديده اند فاکتی بياورند و نشان دهند منظور کورش مدرسی چيز ديگری بوده است و يا اينکه از گفته های رهبر خود دفاع کنند. متوجه اند که آن جملات تحقير آميز قابل دفاع نيست. بهتر بود به جای سفسطه گويی و ريز کردن کلمات نامربوط و پريدن به ديگران به نوشته رهبر خود مراجعه ميکرديد و درستی حرف هايش از اين راه نشان ميداديد. کوچک معرفی کردن کميته مرکزی، تحقير آن، تهديد سياسی و غير مستقيم آن، حتی تعيين وظيفه برای رنگين کردن انقلاب ايدئولوژيک حول سفر رهبر آن نکاتی است که سياه بر سفيد، در "نوشته نقط سرخط" و سخنرانيها در کنگره آمده است. چکار ميشود کرد ما با اين شيوه بحث و با اين ظرفيت ها رو بروئيم. ولی بايد مطمئن شده باشيد که اين شگردها کار ساز نيست. متاسفانه رهبری اين حزب و کورش مدرسی و چپ غيير کارگری بطور کلی، از بحث سياسی فقط دشمنی با طرف مقابل و تصوير سازی و بد بيراه گفتن و خراب کردن رابطه های سياسی و شخصی آدمها را گرفته اند. اينها متوجه نيستند که نظر سازنده ما در رابطه با عدم صلاحيت سياسی کورش مدرسی برای قرار گرفتن در راس آن حزب، از سر بد نيتی ما و دشمنی شخصی با ايشان نيست. اين يک موضع سياسی است که از چهار سال قبل در ارزيابی از جدائيها و در مقالات ديگر مرتبا بر آن تاکيد کرده ايم. درک اين مسئله زياد سخت نيست که متوجه شويد، موقعيت کورش مدرسی در آن حزب نه به نفع خودش تمام شد و نه نفع آن حزب و نه به نفع کادرهای آن. مسئله اين است که، آيا کسانی در رهبری آن حزب پيدا ميشوند که متوجه اين نکته شده باشند؟ آيا کسانی هستند که بدور از فضای درونی و کوته بينی سياسی به جای گذاشتن حساب کف دست ما بر روی اين موضوع فکر کنند؟ تصور و تحليل ما اين استکه، احتمالا تعدادی در رهبری آن حزب پيدا ميشوند که از موضع موقعيت فردی خود، اينجا منظور تنها کسب مقام و پست نيست، از رفتن کورش مدرسی خوشحالند، اما نه اين خوشحالی احتمالی مورد نظر ما و نه اين جان بازی محمد جعفری ربطی به درک درست و متوسط الحالی از اين پديده و عمق آن ندارد. هر دو برخورد ظاهرا متناقض اند اما سطحی و پرت اند و دو روی يک سکه اند. آنچه برای ما مهم است نور انداختن بر روی اين متد از فعاليت سياسی و جلب توجه کسانی در ان حزب است که جدی اند و برای زندگی سياسی خود ارزش قائل اند. نوشته پر است از اين اينگونه نکات جواب به همه آنها لازم نيست. برای جلو گيری از طولانی تر شدن بيشتر مطلب از بقيه ميگذريم و همين نکات برای آشنا کردن خواننده گان با "استعداد"های ويژه آنها کافی ميدانيم. اما داستان وقتی به اوج خود ميرسد که از نوشته اول ما برای "نقد"ش نقل قول آورده اند. جالب است، نقل قولها را آورده اند اما ناقص و بريده بريده و حتی به ميل خود جملات را عوض کرده و نقطه گذاشته اند و ويرگول را پاک کرده اند. جالب تر اينکه با وجود دستکاری "زيرکانه" در جملات ما جوابيه آنها نه به نقل قولهای دستکاری شده مربوط است و نه با مضمون مقاله ما. در بند زير به چند نمونه آن اشاره می کنيم. ۶ - متن زير را از مطلب ما از نوشته اول ما بيرون کشيده و بطريق زير سر هم بندی کرده اند. "هدف از نوشتن اين متن پرداختن به مظامين مباحث سياسی و قطعنامه و قرارها و مصوبات آن کنگره نيست." اينها نه مهم اند و نه جديد، ... تنها اتفاق مهم اين کنگره در رفتن رهبر اين حزب از زير بار فعاليت متشکل و مسئوليت های حزبی و نتايج اعمال خودش بود. اين اتفاق آبی بر هلهله درون اعضا ريخت و کنگره را در سايه خود گرفت. پرداختن به اين مسئله لازم است، چون اين حزب مدافع و توجيه کننده ول کردن کار حزبی کورش مدرسی است. پرداختن به آن لازم است نه به اين دليل که دوره فعاليت حزبی او در حزب "حکمتيست" و يا حرکت اخيرش می تواند تاثيراتی در جامعه و خارج از دايره آن حزب بر جائی بگذارد." توجه داشته باشيد که بعد از آوردن جمله اول، فقط چند کلمه، "اينها نه مهم اند و نه جديد،" را از جمله دوم آورده اند و بقيه جمله را قيچی کرده اند. با اين قيچی کردن خواننده متوجه نيست آن جمله چه چيزی را مهم و جديد نمی داند. بعد آن چند کلمه را با فاصله نقط چين به جمله ديگری در آخر همين بند چسپانده اند. در ادامه بسراغ جمله ديگری از بند ديگری از مقاله رفته اند و اينبار هم تمام جمله را نياورده اند و قبل از اينکه جمله تمام بشود ويرگول ما را پاک کرده و به جای ويرگول نقط پايان جمله را گذاشته اند. بعد جملات و کلمات بريده را پهلوی هم چيده و با اين شعبده بازی تقلا کرده اند محتوای اين جملات را عوض کنند. در ادامه بدون اينکه عرق شرم بر جبين آنها بنشيند از اين جملات و کلمات نتيجه گرفته اند ما "دلنگرانی شخصی" از کورش مدرسی داريم.! راستی افترا و انگ و جعل کاری باقی مانده است که در اين نوشته بدان آويزان نشده باشند؟ با اين شيوه ميشود هر کسی نيم صفحه بنويسد هزار جور حرف تو دهان او چپاند. در جواب به اين شگردها مجدد متن کامل و اورژينال جملات مبارزان کمونيست را در برابر با جملات دستکاری شده رهبری اين حزب قرار ميدهيم. "هدف از نوشتن اين متن پرداختن به مظامين مباحث سياسی و قطعنامه و قرارها و مصوبات آن کنگره نيست. اينها نه مهم اند و نه جديد، تکرار گوئی ايدئولوژيک صرف اين حزب و چپ غيير کمونيستی است که هميشه بدان سرگرم اند و تا صدها سال ديگر ميشود تکرارش کنند و آب از آب تکان نخورد." جمله دوم در متن زير، آن جمله ای است که ويرگول آن را بر داشته ونقط پايان جمله را به جايش قرار داده اند. پرداختن به اين مسئله لازم است، چون اين حزب مدافع و توجيه کننده ول کردن کار حزبی کورش مدرسی است. پرداختن به آن لازم است نه به اين دليل که دوره فعاليت حزبی او در حزب "حکمتيست" و يا حرکت اخيرش می تواند تاثيراتی در جامعه و خارج از دايره آن حزب بر جائی بگذارد، بلکه به اين دليل که اين دو دوره از زندگی سياسی آقای مدرسی بهم مربوطند و در هر دو دوره توانسته سياست و سنت و فرهنگ سياسی راست روانه ای را بر اعضای آن حزب جاری کند و زندگی سياسی آنها را به لبه پرتگاه بکشاند." با وصل کردن متن ناقص اين جملات بهم ميخواهند بحث سياسی ما را پنهان و به ميدان اختلاف شخصی داريم بر گردانند. در اين جملات به اعضای آن حزب گفته ايم که مواظب باشند اين حرکت کورش مدرسی را سياسی به بينند و در امتداد و بطن زندگی سياسی او در آن حزب قرارش دهند. ما اين دو دوره فعاليت سياسی را، يعنی دوره کار در آن حزب، و دوره برنامه های او در خارج از ان حزب را از هم جدا نکرده ايم. مهم تر از اينها نقد اين حرکت او را راه ورود به نقد متد او و نقد فعاليت های تا کنونی آن در اين حزب ميدانيم. اين ارتباط و اين پيوستگی بين اين دو دوره، درک اين حرکت را برای آن حزب و افراد قربانی شده اين سياستها چون محمدجعفری مشکل کرده و از ما عصبانی است. اين حزب اگر سياسی باشد مجبور به بازبينی خود در سياست و روش تشکيلاتی است. تازه با وجود همه اينها ماجرا از نقد ما شروع نشد، قبل از اظهار نظر ما و هر کس ديگری کورش مدرسی اين امتداد و پيوستگی سياسی را بحث کرد. حالا تر دستی بخرج داده اند که تا با آن جملات سر و دم بريده به خواننده القاء کنند ما "دلنگرانی شخصی" از کورش مدرسی داريم.! يک مقاله مفصل در توضيح سياسی اين اتفاق و جايگاه آن نوشته ايم و در آن مقاله از حرمت شخصی آقای مدرسی هم دفاع کرده ايم و نقد را بر روش های غلط او و سياست های ارتجاعی ناشی از آن متمرکز نموديم و حالا تقلا دارند بحث را به امور شخصی بکشانند. نه، نه، ما ميدانيم شما به بحث شخصی و غير سياسی علاقه ويژه داريد و در اين عرصه حريف نداريد. هر طوری ميخواهيد خودتان را سرگرم نگاهداريد به ما زياد ربط ندارد. اما فرض کنيد کسی آمد و برداشت غيير سياسی از اين قضيه بدست داد، در اين صورت فرضی آيا شما برای نشان دادن "عظمت" سياسی حرکت رهبر خود به صف نمی شديد؟ اگر اينطور است سر و کله حق و حقوق و مريضی و کهولت و "دلنگرانی شخصی" و غييره از کدام سوراخی در آمد؟ حالا که جواب نداريد بر ميگرديد به ميدان شخصی کردن بحث آنهم با اين روشها؟ اگر رها کردن حزب بخاطر دلايل شخصی پيش آمده و اين رسما اعلام کنيد ما هيچ حرفی نداريم. اما احتمال ديگری هست که می تواند بار لغزش های جدی سياسی شما را کم کند. شايد ماجرا بر گردد به درک نازل نويسنده از اتفاقات و موضوعات سياسی، او فقط مصوبات کنگره و قرار و قطعنامه ها را در رديف مسائل سياسی به حساب می آورد و رها کردن کار حزبی رهبرش را با آن تشريفات و افاضات، سياسی نداند؟ در اينصورت بسيار طبيعی است که از اين کم درکی سياسی بر داشت بر خورد "شخصی" بيرون بزند. همانطوريکه نوشتيم از اينگونه موارد در اين نوشته زياد است. در چند نقل قول ديگری که از ما آورده اند باز هم به تکرار شگردهای خسته کننده ای که در طی اين مقاله از آنها بحث شد پرداخته اند. ادامه نوشته را بيش از اين را لازم نمی دانيم و برايتان آرزوی سلامتی سياسی داريم. مبارزان کمونيست ۱۳ نوامبر ۲۰۱۰ مقاله محمد جعفری را می توانيد از طريق لينک زير دريافت کنيد . http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=۱۸۱۲۴
|
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||