بازرسين ايمنی محيط کار و تکرار "حوادث" کارهيچ چيزی را که به کارگر مربوط است نبايد به امان رژيم اسلامی رها کرد!
ناصر اصغری
کارگر کمونيست ١٩٢
بازرسين ايمنی محيط کار و تکرار "حوادث" کار
هيچ چيزی را که به کارگر مربوط است نبايد به امان رژيم اسلامی رها کرد!
ناصر اصغری
جناياتی که در طی حياط ننگين جمهوری اسلامی عليه کارگران اعمال شده است، جنايت عظيمی چون خاکستر شدن ١٨ کارگر فولاد غدير يزد را عادی مینماياند. اين موضوع خبر بخش "حوادث" چند روز نشريات و سايتهای اينترنتی بود و بعد از آن انگار اتفاقی نيفتاده است! در يک شرکتی که ١٩ کارگر داشت، ١٨ نفر تکه تکه شدند و در آتش و فولاد ذوب شدند! اين خبر اگر در جائی مثل حتی شيلی اتفاق میافتاد، دنيا را به لرزه در میآورد. به همين سادگی. اما در ايران تحت حاکميت رژيم اسلامی جان کارگر از دستمزدهای پرداخت نشده شان هم ارزانتر است!
اما آنچه که در ايران و در محيط کار ايران با به گرو گرفتن نان شب فرزندان کارگران دارد به يک نرم تبديل میشود، کم بها دادن به مسئله ايمنی محيط کار است. نه اينکه کارگران به اين مسئله کم بها میدهند، بلکه در بلبشوی عدم پرداخت دستمزد، اخراج سازیها، قراردادهای موقت و سفيد امضا و غيره، دارد گم میشود و به مسئله دست چندم جنبش کارگری تبديل شده است. جمهوری اسلامی دارد اين مزخرفات را باد میدهد که گويا اداره کار بازرس میفرستد و اين بازرسين هم به همه اهمال کاری و دزديهای مديريت رسيدگی میکنند و محيط کار را امن میکنند. محمدعلی مکاری، تنها بازمانده حادثه هولناک فولاد غدير يزد میگويد: "بازرسها از اداره کار میآمدند اما به درستی کار خود را انجام نمیدادند. چرا که در سالهای گذشته هم چنين اتفاقاتی (البته نه در اين سطح با ١٨ کشته) داشتيم. اگر آنها کارشان را به درستی انجام میدادند ما فقط برای کار کردن به کارخانه میرفتيم. نمیرفتيم که ندانيم امروز زنده بر میگرديم يا نه. بله بازرسين میآمدند و میرفتند ولی پيگيری نمیکردند. بازرسها غير از اينکه بايد وضعيت ايمنی کوره را بررسی میکردند بايد به تجهيزاتی که کارفرما به ما میداد هم نظارت میکردند. ما بايد لباسهای ايمنی میداشتيم اما روز حادثه لباس پلاستيکی بر تن ما بوده که از کارخانه به ما داده بودند. همين لباس پلاستيکی باعث شدت سوختگی ما شد. ما میدانستيم که لباس پلاستيکی هيچ محافظتی از ما نمیکند. اما از ترس اخراج حرفی نمیزديم و تحمل میکرديم. همين بازرسهای کار بايد صاحب کارخانه را مجبور میکردند که به کارگرانش لباس ايمنی بدهد. ما که کارگر بوديم و قراردادمان کف دستمان بود. میگفتند اين کوره ذوب فولاد و اين هم لباس، نمیخواهيد: هری."
کارگر نمیتواند هيچ چيزی را که به او مربوط است به دولت و هيچ دولتی، چه برسد به قصابخانهای که جمهوری اسلامی برای او برپا کرده است، بسپارد! آيا هيچ کارگری در اين مملکت میتواند مسئله دستمزدش را، مسئله بيمه بيکاری و مزايای خود را، قرارداد کارش را و غيره را به لطف و مرحمت جمهوری اسلامی و عوامل ريز و درشتش در مراکز کار بسپارد؟! چرا بايد سلامتی و امنيتش را به لطف اين دزدان چپاولگر بسپارد؟! محمدعلی مکاری به درست میگويد که "ما فقط برای کار کردن به کارخانه میرفتيم. نمیرفتيم که ندانيم امروز زنده بر میگرديم يا نه." اما هيچ کارگری حق ندارد که زندگی و بود و نبود خود را به امان جمهوری اسلامی رها کند. مگر کارگران در اين مملکت نمیروند کار کنند که سر موقع دستمزدشان پرداخت شود؟ مگر موضوع بيمه و مزايا چنين نيست؟ جمهوری اسلامی جز زبان اعتراض، زبان ديگری از کارگر را نمیفهمد. اين را در آخرين موردش از رابطه کارگران پتروشيمیهای ماهشهر با کارفرماهايشان هم ديديم. بازرسين اداره کار جمهوری اسلامی، حتی اگر شريفترين آدمها هم باشند، که بعيد به نظر میرسد از چنين چيزی بهرهای برده باشند، مسئله آنها هم "حفظ شغل" خودشان است. آنها هم اگر گزارشی از ناامنی کارخانهای به رؤسايشان تحويل بدهند، همان عکس العمل کارگران فولاد غدير يزد نصيبشان میشود: "هری"!
مسئله ايمنی محيط کار هم، مثل هر مسئله ديگری که بر سودجوئی بی حد و حصر سرمايه داران لگام میزند، مسئله کارگران است. بازرسين جمهوری اسلامی فقط مترسکهايی هستند و آنهم نه برای کارفرمايان، که برای کارگران، تا ادای بازرسی ايمنی محيط کار را در بياورند. کارگران بايد خود و با قدرت خود و البته با تشکل خود مسئله امنيت خود را تأمين کنند. مسئله امنيت کارگران در محيط کار، يک مسئله اصلی تشکلهای کارگری است. يک دليل محکم ديگر برای متشکل شدن کارگران، مسئله تأمين امنيت کارگران در محيط کار است. و درست از اين سر هم کارگران بايد به فکر متحد شدن و متشکل شدن بيافتند.*
١٦ ژانويه ٢٠١٢