سايت منصور حكمت

آرشيو مقالات

كتابخانه

سايت هاى ديگر

صفحه دوم سایت

در باره ما

تماس با مسئول سايت

ستون مقالات

«« ادامه »»

جمعه ۲۱ اسفند ۱۳۸۸

گفتگوی نشريه جنبش کارگری با محمود صالحی

پیش از هر چیز باید از کسانی که تا دیروز مدعی دفاع از کارگران کردستان بودند و امروز معتقدند که کارگر صنعتی در این منطقه وجود ندارد و منکر طبقه کارگر در کردستان شده و دنبال متحدین دیگری برای " ملت کرد " می گردند، پرسید که چگونه به چنین نتایجی دست یافته اند؟! به نظر من این افراد می خواهند به همفکران خود در خارج از کردستان بگویند که " ما باور به مبارزه طبقاتی نداریم شماها را به امامزاده قسم می دهیم که ما را قبول کنید...".

(توضيح: اين مصاحبه برای انتشار در نشريه جنبش کارگری تنظيم شده بود، اما به دليل آماده نشدن اين نشريه، آن را در سايت کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری، منتشر کرديم.)

س: با تشکر از شما که دعوت ما را برای شرکت در اين گفتگو قبول کرديد. دهه ۸۰ در ايران آغاز دوره جديدی از رشد جنبش کارگری بود. کارگران در اين سال ها، با طرح مطالبات خود به ميدان مبارزه طبقاتی گام نهادند.  مبارزه کارگران خاتون آباد در بهمن سال ۸۲ در اعتراض به شرايط کار خود و سرکوب شديد آنها توسط پليس و تشکيل سنيکای شرکت واحد تهران، از شاخص ترين مبارزات کارگری آن دوره بود.همگام با اين حرکت طبقه کارگر، تشکل هايی نيز شکل گرفت، که يکی از آنها " کميته هماهنگی..." بود. اولين سئوال ما در اين رابطه است. شما در سال ۸۴ و قبل از اول ماه مه اين سال، به همراه سه فعال کارگری ديگر، بيانيه ای با عنوان " تشکل کارگری را به نيروی خود ايجاد کنيم " را امضاء کرديد و به اين ترتيب " کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل های کارگری " اعلام موجوديت کرد. لطفا برای خوانندگان ما توضيح دهيد که اين تشکل در چه شرايطی تشکيل شد و چه نيازی به ايجاد آن بود و اساسا چه دلايلی باعث شد که جمع شما به اين نتيجه رسيد که فعالين کارگری نياز به چنين تشکلی دارند؟

ج: اين درست است که کميته هماهنگی در سال ۱۳۸۴ اعلام موجوديت کرد، اما اين ايده بر می گردد به  سالهای پيش از آن. اگر ما کمی به عقب برگرديم و تاريخ مبارزه طبقاتی کارگران را مرور کنيم، مشاهده خواهيم کرد که طبقه کارگر ايران مبارزه سخت و پرهزينه ای را پشت سر گذاشته و در اين راه هزاران نفر از رهبران و فعالين خود را از دست داده است. دولت های حاکم بر ايران هر زمانی که احساس کرده اند که جنبش کارگری دارد وارد يک فازعملی جدی شده و مطالبات خود را در جامعه مطرح می کند، آن را سرکوب کرده و فعالين اين جنبش را به هر طريقی که برايش ممکن بوده از بدنه طبقه جدا کرده و آنها را وادار کرده که وارد مبارزه مخفی شوند. به اين ترتيب فعالين جنبش کارگری با روی آوردن به فعاليت زير زمينی و غير قانونی( از نظر مقامات حکومتی) در عمل به حاشيه رانده می شدند و تا خواسته اند خود را دوباره  سازماندهی کنند، زمان را از دست داده است.

 بعد از سرکوب شوراها و ديگر تشکل های کارگری در دهه ۶۰، خانه کارگر و شوراهای اسلامی مدعی نمايندگی مبارزه طبقه کارگر در ايران شدند و فعالين راديکال کارگری را وادار کردند تا حتی گراميداشت روز جهانی کارگر را به کوه و دشت ببرند و به دور ازحضور طبقه کارگر، مراسم های خود را برگزار کنند. ما اين نوع تفکر را به جالش کشيديم و فعالانه برای برون رفت از اين بينش، فعاليت گشترده ای را شروع کرديم و برای اولين بار در سال ۱۳۷۶ مراسم های کارگری را به داخل شهر آورديم.

 بنابراين در اين دوره در جنبش کارگری ايران سه  گرايش وجود داشت: يکی بر اين باور امکان گرايی بود که بايد طبقه کارگر به هر قيمتی که شده برای خود تشکل ايجاد کند و اگر هم زير نظر دولت و کارفرما  باشد، مشکلی نيست، نيمه جان از مردن بهتر است. گرايش دوم معتقد بود که بايد به دور از چشم دولت و کارفرمايان کار خود را شروع کنيم و جلسات و مراسم ها کارگری را به دور از چشم  آنها،  يعنی به شکلی مخفی  برگزار کنيم. گرايش سوم ما بوديم که به اين اعتقاد داريم که بايد طبقه کارگر را در محل کار و زيست خود سازماندهی کرده و آنها را متشکل و راهنمايی کنيم تا بتواند تشکل های خود را بدون دخالت دولت و کارفرما را ايجاد کند. رويکرد ما گسست از کار مخفی و پرداختن و پيوستن به مبارزه علنی طبقه کارگر بود.

 با اين رويکرد و بينش بود که ما کارگران خباز سقز، جشن های اول ماه مه را به شهر آورديم. برای مقابله با  اين حرکت ما، دولت به هر شکلی که برايش ممکن بود تلاش کرد تا اين مراسم ها را دوباره به بيرون از شهر بکشاند. زمانی که ما اطلاعيه داديم و از کارگران دعوت کرديم تا در مراسم روز جهانی کارگر شرکت کنند، مسئولين دولت ما را تحت فشار قرار می دادند و می گفتند که در اطلاعيه تنها بايد از کارگران خباز دعوت کنيد، شما صنف خباز هستيد چه کاری به کارگران ديگر داريد!

 به اين ترتيب در سال ۱۳۸۳، برای اولين بار کارگران سقز عزم را جزم کردند که مراسم روز جهانی کارگر را  به خيابان بياورند. کارگران سقز هزينه زيادی را متحمل شدند تا توانستند اين تفکر را به ديگر کارگران در  شهرها مختلف انتقال و ترويج کنند. اين بود که ما با جمعی از فعالين کارگری ايران، در تهران چند جلسه گذاشتيم و به اين نتيجه رسيديم که يک کميته تشکيل دهيم تا با ايجاد آن بتوانيم در سراسر ايران  به کارگران  کمک کنيم تا تشکل های کارگری را به نيروی خودشان تشکيل دهند. 

س: يکی از مباحثی که آن روزها و کمابيش امروز هم در ميان محافل کارگری مطرح می شود، اين است که گويا کميته هماهنگی در تقابل با " کميته پيگيری... " ايجاد شده است. نظر شما در اين باره چيست؟ و اساسا آيا کميته هماهنگی در تقابل نظری و عملی با گرايشات معينی در جنبش کارگری شکل گرفت؟ و اگر اين تفکر درست است، کميته هماهنگی در نقد کدام انديشه و رويکردی در جنبش اعتراضی کارگران، پا به عرصه فعاليت کارگری گذاشت و چه اهدافی را دنبال می کرد؟

ج: بخشی از پرسش شما را در پاسخ به سئوال قبل، جواب دادم. اين را هم در اينجا اضافه کنم که همان طوری که گفتم در بين فعالين جنبش کارگری ايران چند گرايش وجود دارد و اين گرايشات هر کدام، نماينده يک طيف خاصی هستند. ما هم نماينده آن دسته ازفعالينی هستيم  که به نيروی طبقه کارگر باور داشته و اعتقاد دارند که طبقه کارگر تنها به نيروی خود می تواند تشکل های خود را ايجاد کند و اين تشکل های خود ساخته آنهاست که می تواند جوابگوی دستيابی کارگران به مطالبات شان باشد. کميته هماهنگی برای ايجاد تشکل کارگری در اين راستا، موجوديت خود را اعلام کرد.

در حقيقت کميته هماهنگی در تقابل با هيچ کميته و يا نهاد کارگری و به طور مشخص " کميته پيگيری ..." تشکيل نشد و اين نظر درستی نيست. اما جهت گيری و کارکرد اجتماعی ما با آنها متفاوت بود و اين گرايشات و رويکردهاست که تشکل ها را از هم جدا می کند. کميته پيگيری بنابر بيانيه اوليه و فراخوان شان، تشکل کارگری را می خواست با کسب اجازه از دولت ايجاد کند و ما اين رويکرد را قبول نداشتيم. برای مثال بايد بگويم که مدتی بعد از اعلام موجوديت اين تشکل، من در جلسه ای با حضور چندين نفر از کارگران سنندج، با نمايندگان کميته پيگيری گفتگو کردم و نظرات خودمان را اعلام کرديم. من گفتم " حداقل  يک تبصره  به بيانيه خود اضافه کنيد که اگر وزارت کار اجازه فعاليت به شما  نداد، چکار خواهيد کرد." و از آنها خواستم بيايند با هم يک بيانيه مشترک بنويسيم و آن را انتشار دهيم که تشکل کارگری را بدون اجازه از دولت با نيروی خود کارگران ايجاد کنيم. اما نمايندگان کميته پيگيری آن را قبول نکردند. البته ممکن است امروز اين تشکل، آن رويکرد اوليه را قبول نداشته باشد، ما داريم از دوره ای معين از جنبش کارگری و گرايشات آن صحبت می کنيم. 

نگرش ما بر اين اساس استوار است که طبقه کارگر تنها به نيروی خود می تواند تشکل خود را ايجاد کند و ما ( کميته هماهنگی ) تنها می توانيم در اين پروسه، به آنها کمک کنيم. ما تشکل توده ای کارگری نيستيم، بلکه جمعی از فعالين کارگری هستيم که وظيفه مان تبليغ و ترويج گرايشات راديکال است و قصد داريم اعتماد به نفس کارگران را تقويت کنيم و به آنان بقبولانيم که تنها خودمان هستيم که می توانيم به مشکلات و مصائب مان پايان دهيم. 

س: اساسا آنچه که در بيانيه اوليه و سپس اساسنامه کميته هماهنگی آمده است، تلاش برای ايجاد تشکل های کارگری به نيروی خود کارگران است. ضمن تشريح اين موضوع، برای ما بگوييد که به نظر شما در شرايط کنونی، ساختار تشکلی که طبقه کارگر ايجاد می کند، چگونه بايد باشد و چه اهدافی را دنبال کند؟

ج: بله، اساس فعاليت کميته هماهنگی، ايجاد تشکل به نيروی خود کارگران است. اما در اين شرايط کارگران خود بايد در اين باره تصميم بگيرند. اما به نظر ما هر تشکلی که ايجاد می کنند، بايد بدون دخالت دولت و کارفرما باشد. اساس کار اينجاست که اين تشکل ها بايد ساخته دست خود کارگران باشد. نام اين تشکل ها مهم نيست، بلکه اين جهت گيری آنهاست که ماهيت و هويت شان را مشخص می کند. اگر نظر من را بخواهيد، من به شوراهای کارگری اعتقاد دارم و کميته هماهنگی هم چنين فکری دارد. اما اين فکر و گرايش نبايد مانع تشکيل تشکل های کارگری ديگری در اين شرايط شود. ما در اساسنامه کميته اعلام کرده ايم که از کليه تشکل های کارگری که به دست خود کارگران ساخته شود حمايت و کمک  می کنيم، اما پيشنهاد ما برای کارگران  شوراهای کارگری است ، نه برای کارگران نسخه پيچی کنيم .

س: پرسش ديگر ما باز هم در رابطه با تشکل کارگری است. شما يکی از اعضای هيئت موسس سنديکای خبازان در دهه ۷۰ بوديد و نقش موثری در شکل گيری و ادامه کاری آن داشته ايد. با توجه به اين تجربه عينی، به نظر شما کارگران بايد برای ايجاد تشکل کارگری چه اقداماتی بايد انجام دهند و در اين راه، با چه موانع جدی روبرو هستند و چگونه بايد از اين موانع بگذرند تا بتوانند به تشکل مستقل خود برسند؟

ج:  قبل از هر چيز بايد بگويم که کارگران هر صنف بايد عزم خود برای ساختن تشکل های کارگری جزم کنند و همين که کارگران در خانه و در کارخانه نشسته و چشم انتظار آن باشند که دستی از بيرون  بيايد و برای آنان تشکل ايجاد کند، غير واقعی  است. هيچ وقت تشکل بدون اينکه کسانی دغدغه آن را داشته باشند، ايجاد نمی شود و تجربه اعتراضات پراکنده و تلاش های فردی به ما می آموزد که اگر از همديگر حمايت نکنيم و متشکل نباشيم، موفق  نخواهيم شد. تجارب مبارزه جنبش کارگری، نياز به داشتن تشکل را در درون کارگران به اندازه کافی توجيه می کند. کارگران خباز سقز با توجه به سابقه مبارزاتی سال های گذشته، در سال ۱۳۷۳، فعالانه  اقدام به تشکيل انجمن صنفی کارگران خبازيهای سقز و حومه ( سنديکا ) کردند و البته اين حرکت، در يک پروسه طولانی صورت گرفت.

اما تلاش برای ايجاد تشکل کارگری با موانع و مشکلاتی مواجه است که در اين روند، پيشاروی طبقه کارگر قرار می گيرد. از يک سو مقام های دولتی هستند که برای آن دسته از فعالينی که می خواهند در اين امر دخيل شوند،  مانع و صد راه آنها می شوند و از سوی ديگر کارفرمايان، کارگران را از عضويت در تشکلهای کارگری منع می کنند و به شرط عدم عضويت آنها در تشکل های کارگری، استخدام می شوند. کارگر هم برای اينکه کارش را از دست ندهد، مجبور به پذيرش اين شرايط است. از اين مسائل که بگذريم، يکی از مشکلات مهمی  که برای تشکل های ايجاد شده، وجود دارد اين است که برخی از آنها به دليل اينکه توان مالی ندارند که حتی هزينه ساختمان محل اجاره خود را پرداخت نمايند، خود به خود منحل شده واز بين می روند. واضح است که به دليل اينکه سرمايه داران، شب و روز برای کارگر تبليغ می کنند " که حق عضويت پرداخت نکنيد چرا که تشکل شما هيچ کاری برای کارگران انجام نمی دهد و..." با توجه به موارد گفته شده عده ای از  کارگران حق عضويت خود را پرداخت نمی کنند و عملا" تشکل آنها از بين خواهد رفت.

س : شما مورد خاصی سراغ داريد که تشکل کارگری به دليل نداشتن هزينه محل اجاره خود، از بين رفته باشد؟

ج : بله، موارد زيادی وجود دارد. يکی از نمونه های آن، تشکل کارگران خباز بوکان است که کرايه چند ماه اجاره محل آن را خود ما تهيه می کرديم، ولی سرانجام ديگرتحمل هزينه آن را نداشتيم. و يا به دليل نپرداختن حق عضويت کارگران ، تشکل کارگران ساختمانی سقز، عملا" درب آن بسته شده و کسی به آنجا نمی رود. حتی سنديکا کارگران خباز سقز هم به اين درد مبتلا شد، ولی با همت دلسوزان طبقه کارگر اين مشکل رفع شد. انجمن صنفی کارگران خباز بانه، ديواندره، مريوان حتی نمی توانند هزينه اياب و ذهاب اعضای هيئت مديره خود را پرداخت کنند. اين در حالی ست که در خيلی ازکشورهای جهان، حق عضويت کارگر، هر ماه از طرف  کارفرما  به تشکل های  کارگری پرداخت می شود. اما متاسفانه در کشور ما، اين کارفرما است که مانع ورود کارگر به تشکل های خود آنها می شود و کارگر نمی تواند اعلام کند که عضو يک تشکل کارگری است. کارفرما به کارگر تذکر می دهد " اگر چنانچه عضو يک تشکل هستيد سريع از آن تشکل استعفاء دهيد در غير اينصورت اخراج خواهيد شد ". حتی کارگران به دليل حمايت و پشتيبانی از همه طبقه ای خود، از طرف دولت و کارفرما مورد پيگرد و  بازجويی قرار گرفته و يا محکوم شده اند.

س: يکی از مسايلی که " کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری " همواره روی آن تاکيد داشته است، همکاری با ديگر تشکل های موجود در جنبش کارگری است که شاخص ترين مورد آن، شرکت در کمپين اول ماه مه ۸۸ است. در حالی اين همکاری شکل گرفت که پيش از اين در بين برخی محافل و به شيوه ای غير اصولی، رهبران کارگری را تخريب می کردند. کسانی ديگران را " محافل نظاره گر " می ناميدند و خود را محور همه مبارزات کارگری می دانستند و برای مثال زمانی به نمايندگان سنديکا حمله می کردند و وقتی ديگر " محمود " را به چالش می کشيدند. نظر شما در اين باره چيست و چه افق و دورنمايی را برای چنين اتحاد عمل هايی ترسيم می کنيد؟

ج:  من خودم شخصا" به اتحاد عمل اعتقاد دارم، اما به شرطی که از ما سوء استفاده نشود. ما همه نوع آن را ديده ايم. شعار هر فعال کارگری اتحاد، اتحاد و بازهم اتحاد است. مگر همه فعالين کارگری با هر گرايشی که داشته باشند، هدف آنها اتحاد کارگران نيست؟ بدون شک جواب فعالين جنبش کارگری به اين پرسش، مثبت است. اما چرا يکديگر را پيدا نمی کنند و با هم متحد نمی شوند، اين سئوال را بايد کسانی جواب دهند که از اتحاد وحشت دارند و هميشه خود و تشکل خود را برتر از ديگران می دانند، بدون اينکه حتی يک بار هم به آرای کارگران مراجعه کرده و نظر آنها را پرسيده باشند. دوست من اين اشخاص و يا تشکل های آنها نيستند که در مقابل هم قرار می گيرند، اين گرايشات موجود در جامعه است که جهت گيری هر تشکل و يا يک سازمان را محک می زند. کسانی  دوست دارند تشکل خود را برتر معرفی کنند، اما به نظر من اين رويکرد در جامعه امروز ما، مردود است؛ چرا که اگر ما اعتقاد به رای کارگران داريم، پس کسی نمی تواند بدون آنکه به آرای کارگران مراجعه کند خود را برنده اين ميدان بداند. اين آب در هاون کوبيدن است. من و جمع متشکلی که در کميته هماهنگی فعاليت می کنند به اتحاد عمل اعتقاد داريم نه اتحاد گرايشات و برای اين اتحاد نمونه های زيادی هستند که ما پای آن رفتيم .  

س: بخش ديگری از پرسش های ما در باره کارگران کردستان است. شايد در نگاه اول طرح اين موضوع، يعنی جدا کردن کارگر کرد با ديگر مناطق، غير منطقی به نظر برسد، اما آنچه که ما را برآن داشت که به اين موضوع بپردازيم، رواج تفکرات ملی و قوم پرستانه ای است که اساسا منکر وجود طبقه کارگر و يا کارگران صنعتی به معنای واقعی آن در کردستان است و بر اين اساس نقش اين طبقه را در تحولات اجتماعی بی اهميت و يا کمرنگ می بيند. شما به عنوان يک کارگر و فعال کارگری که در اين منطقه زندگی می کنيد، نظرتان در باره چنين تفکراتی چيست؟ و اگر موافق ايده های ملی گرايانه در اين رابطه نيستيد، بر چه اساس و دلايل عينی ، از وجود طبقه کارگر در کردستان صحبت می کنيد؟ شرايط کار و زيست و مبارزه کارگران در اين منطقه در چه موقعيتی و چگونه است؟

ج: پيش از هر چيز بايد از کسانی که تا ديروز مدعی دفاع از کارگران کردستان بودند و امروز معتقدند که کارگر صنعتی در اين منطقه وجود ندارد و منکر طبقه کارگر در کردستان شده و دنبال متحدين ديگری برای " ملت کرد " می گردند، پرسيد که چگونه به چنين نتايجی دست يافته اند؟! به نظر من اين افراد می خواهند به همفکران خود در خارج از کردستان بگويند که " ما باور به مبارزه طبقاتی نداريم شماها را به امامزاده قسم می دهيم که ما را قبول کنيد...". شايد اين اشخاص می خواهند خود را کرد معرفی کنند و دست روی احساسات مردم اين منطقه بگذارند. من هم  کرد هستم و از اين بابت هيچ وقت مشکلی نداشته ام، اما اين به آن معنا نيست که نبايد گرايش انترناسيوناليستی داشته باشم. من در يک منطقه جغرافيايی زندگی می کنم که اسم آن کردستان است، با اين وصف با ناسيوناليست قوم پرست و سکت هم مرزبندی دارم. اين به معنای آن نيست که ما مبارزه مردم کرد برای حقوق خود را که دهها سال زنده و پويا، وجود دارد را زير سئوال ببريم و کسی هم نمی تواند آن را ناديده بگيرد.

 نکته ديگر اينکه در چند سال گذشته اتفاقات زيادی در منطقه روی داده و هر کدام از آن، تاثيرات خود را روی کسانی که در مبارزه  طبقاتی  تزلزل داشته اند، گذاشته است. برای مثال بعضی ها که در گذشته، ادعاهای زيادی در دفاع از منافع طبقه کارگر کردستان را داشتند و " مانيفيست " را به عنوان برنامه عمل مبارزاتی کارگران، معرفی می کردند، امروز پرچم سبز را به دست خود بسته و به آن افتخار هم می کنند. در چنين شرايطی است که ماهيت طبقاتی جريان های سياسی و منافع آنها، روشن تر می شود.

نکته مهم و اساسی ديگر اين است که شرايط اقتصادی و اجتماعی کنونی در کردستان با ۳۰ سال گذشته تفاوت دارد. امروز کارخانه ها و کارگاه های زيادی در کردستان وجود دارد که نشانه رشد و گسترش سرمايه داری در اين منطقه است. يکی از بزرگترين سرمايه داران ايران اهل مريوان می باشد و کرد هم است. از کسانی که در پی قدرت هستند و هنوز به آن نرسيده اند و طبقه کارگر را در کردستان انکار می کنند سئوال کنيد که چند ميليون نفر انسان که در نقطه ای بنام کردستان زندگی می کنند به نان، مسکن، آب، گاز، برق، غذا، نظافت و بهداشت، پوشاک و... احتياج ندارند ؟ از آنها بپرسيد که پسر کدام سرمايه دار شب ها، خيابان های شهر را نظافت می کند؟ و يا پسر کدام سرمايه دار جلو درب بانک ها نگهبان پول سرمايه داران است در حالی که خودشان از نظر مالی، با مشکلات عديده ای دست و پنجه نرم می کنند؟ من نمی دانم چنين کسانی، اين همه انسانهای مولد در کارخانه ها و کارگاهای کوچک کردستان را نمی بينند؟ اين در حالی است که اين کارگران به دستور کارفرما کار می کنند و حتی درقانون کار دولت ايران، به رسميت شناخته می شوند و به آنان می گويند شامل ماده ۲ قانون کار .

 اين افراد در برابر کاری که انجام می دهند مزد ناچيزی برای زنده ماندن دريافت می کنند. اگر بخواهم نگاهی به آمار بياندازم اين توضيح را ميدهم، طبق آخرين اطلاعات فقط در استان کردستان که کمی کمتر از ۲ ميليون از کردهای ساکن ايران را در برميگيرد، حدود ۴۰۰ هزار نفر شاغلند. از اين عده بيش از ۶۰ هزار نفرشان در حدود ۲۳ هزار کارگاه و سی کارخانه به کارهای صنعتی مشغولند. به نظر من در کردستان با توجه به وجود گرايش های چپ و راديکال  در سال های گذشته و حال، کارگران اين منطقه درک طبقاتی بيشتری دارند و به خوبی  سرمايه داری را می شناسند و می دانند سرمايه دار کيست و از نظر ذهنی، شرايط بهتری را دارند. انکار وجود طبقه کارگر توسط ناسيوناليسم قوم پرست و به اصطلاح صنعت گرا، هيچ تاثيری بر رشد عينی و ذهنی کارگران ندارد و آنچه که می بينيم رشد تفکرات راديکال کارگری در کردستان است.

س: در طول سال های اخير، جنبش کارگری در کردستان رشد قابل ملاحظه ای داشته است. اما به نظر می رسد که ضعف اساسی اين جنبش، نداشتن تشکل های فراگير کارگری است. به نظر شما اين مسئله در کردستان چه دلايلی دارد؟ آيا همان فاکتورهايی که در ديگر مناطق ايران، باعث بی تشکلی کارگران است، در اينجا هم صادق است؟ و يا دلايل خاصی دارد؟

ج: يکی از مشکلات تشکل های کارگری در کردستان هميشه اين بوده و هست که مسئولين دولتی همواره کارگران را به بهانه و عناوين ارتباط با احزاب " غير قانونی " سرکوب کرده اند. دليل آن هم مبارزه و رويارويی دايمی مردم اين منطقه با دولت مرکزی بوده است. برای مثال در سال ۱۳۵۷ برای بار دوم سنديکای کارگران خباز سقز اعلام موجوديت کرد و فعاليت خود را، بدون وابستگی به هيچ حزب و سازمانی، آغاز کرد. اما زمانی که دولت، کردستان را تصرف نمود، بلافاصله کارفرمايان نزد سپاه پاسداران رفتند و از نمايندگان سنديکا شکايت کردند و آرام کمونيست بودن و ارتباط با کومله را بر پيشانی آنها کوبيدند. در سال ۱۳۷۳ نيز، وقتی سنديکای کارگران خباز سقز دوباره فعاليت خود را شروع کرد، کارفرمايان هر روز جلو درب سنديکا تجمع می کردند و خطاب به من که نماينده کارگران بودم و سابقه زندان داشتم ، با صدای بلند فرياد می زدند: " اين مرکز، مقر کومله است که در سقز داير شده "و يا می گفتند که " دولت حامی لنين است به اين دليل که محمود صالحی دارد تزهای لنين را در اين شهر به اجرا در می آورد." تجمع های کارفرمايان آنقدر ادامه داشت تا اينکه من و محمد عبدی پور و جلال حسينی که نماينده کارگران بوديم را دستگير کردند و مدت ۷۵ روز را درسلول های  انفرادی گذرانديم. همان زمان کارگران خياط هم می خواستند که تشکل خود را ايجاد کنند و يکی از کارگران خياط جهت اين کار مامور شده بود. اما بنا به گفته آن کارگر، او از طرف دادسرای انقلاب احضار می شود و به او تذکر می دهند که دست از اين کارها بردارد، در غير اينصورت دستگير خواهد شد.

 به اين دليل و موارد ديگری که پيشتر ذکر کردم، باعث شده که تشکل های کارگری در کردستان ضعيف تر باشد. ولی به نظر من، با وجود مشکلات فراوانی که پيشاروی کارگران در راه تشکل سازی قرار گرفته است، طبقه کارگر کردستان اين آمادگی را دارد که هر زمان که فرصتی فراهم شود، تشکل ها و شوراهای کارگری را در اين منطقه ايجاد کند.

س: پرسش آخر ما در باره اوضاع سياسی و اجتماعی ماه های اخير است. همان طوری که مشهود است اقشار و طبقات مختلف در بحران چند ماه گذشته، هر يک بر اساس موقعيت اجتماعی و مطالبات خود در جامعه صف آرايی کرده اند و در کشمکش به سر می برند. ما در اينجا قصد تحليل اين شرايط را نداريم، اما تا آنجا که به ما به عنوان فعالين جنبش اعتراضی کارگران بر می گردد، اين است که طبقه کارگر هم، مانند ديگران خواسته و مطالباتی دارد و البته بارها در اعتراضات خود، به شکل های مختلف آن را طرح کرده است. سئوال ما اين است اين خواسته ها و مطا لبات کدامند و کارگران از چه راه هايی می توانند در اين جنبش اعتراضی اخير، پرچم خود را بدست بگيرند؟

ج: به نظر من کارگران از آن آگاه ترند که بی گدار به آب بزنند و دنبال هر کس يا جريانی  صف آرايی کنند. آنها دنباله رو کسانی نمی شوند که بخواهد برای به قدرت رسيدن خود، از آنان استفاده ابزاری کند. طبقه کارگر ايران خواست و مطالبات خود را همه ساله در قطعنامه های اول ماه مه اعلام کرده و برای بيان آن نيز هزينه های لازم را داده است و اين چيزی نيست که بعد از اعتراض های اخير که بعد از خرداد ۸۸ به وجود آمد، صورت گرفته باشد. کارگران و فعالين کارگری در تاريخ ۱۱ ارديبهشت امسال، يعنی ۴۹ روز قبل از خيزش خرداد، درپارک لاله تهران، تجمع کردند و ۱۵۰ نفر بازداشت شدند و هنوز چند نفر از آنها در زندان بسر می برند و يا به دليل فشارهای امنيتی و قضايی، از کشور خارج شدند. کارگران به بيانيه های صادر شده از طرف جنبش موسوم به سبز که از قدرت دولتی به حاشيه رانده شده اند،  نگاه کرده و از خود سئوال می کند که اينها برای طبقه کارگر چه چيزی دارند؟ و وقتی هيچ نفعی در آن نمی بيند، با آن همراهی نکرده و در اين خيزش  به عنوان متشکل شرکت نخواهد کرد.   طبقه کارگر در قطعنامه های صادره در اول ماه مه و يا در اعتراض ها و اعتصاب های کارگری، خواست و مطالبات خود را بارها اعلام کرده و برای دستيابی به آن، سالهاست هزينه داده و بی شک اين آمادگی را دارد که پرچم خود را به هر حرکتی که خودش تشخيص دهد که به نفعش است، برافراشته نگه دارد. برخی از خواسته های کارگران که هر سال در اول ماه مه از طرف کارگران روی ميز سرمايه داران قرار می گيرد، به شرح زير است:

آزادی ايجاد تشکل، پرداخت بيمه بيکاری، لغو کار کودکان، برابری حقوق زن و مرد، افزايش دستمزد برابر تورم، لغو قراردادهای موقت و سفيد امضا، ممنوعيت اخراج، لغو سه جانبه گرايی، لغو حکم اعدام زير هر عنوانی، آزادی زندانيان سياسی، آزادی بيان، حق اعتصاب، پايان دادن به تهديد و سرکوب کارگران و در نهايت  خواستار لغو هر نوع استثمار انسان از انسان و بر قراری يک جامعه برابر است. 

در روياروئيهای اخير غير از سبزها طبعا" گرايشات مردمی نيز وجود داشتند  که مطالبات بر حقی دارند  . جنبش کارگری با آن دسته از کسانی است که خواستار مطلبات انسانی خود است و طبعا" کارگران در آن خيزش نقشی داشته و دارند. هرچند طبقه کارگر بطور متشکل ظاهر نشد. اما بطور انفرادی و بدون تشکل در اين خيزشها شرکت کرد. شرکت کارگران در خيزشهای اخير نشانه تائيد جنبش به اصطلاح سبز نيست .

س: با تشکر از شما. ما ديگر پرسش خاصی نداريم، اگر صحبتی داريد، بفرماييد.

ج: من صحبت خاصی ندارم تنها می خواهم اين را بگويم که اگر کسانی هستند که می خواهند کارگران را  به ابزار اين يا آن جناح تبديل کنند، سخت در اشتباه هستند، چرا که ديگر طبقه کارگر به ابزار شخص و يا جريانات غير کارگری تبديل نخواهد شد و روی احساسات طبقه کارگر سرمايه گذاری نکنيد. هر روز در سايت ها مختلف، ده ها مقاله پخش می شود و در آنها طبقه کارگر را خطاب قرار می دهند و می گويند چرا به ميدان نمی آيد و... اين حرف و حديث ها برای طبقه کارگر ايران ديگر رنگی ندارد. طبقه کارگر خود به طور مستقل و با بررسی نيروهای محرکه‌ی مبارزات کنونی و با توجه به منافع اساسی کارگران تصميم خود در اين مورد را خواهد گرفت.

من هم از شما تشکر می کنم. زنده باشيد.

    تاريخ تنظيم: ۱۶/ ۱۲/ ۱۳۸۸ 
 

  فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی

 -۱-
 مبارزه جهت اصلاح وضعيت زندگی و معيشت نيروهای مولده و افراد تحت تکفل ايشان، وظيفه ای خطير است که فعالين کمونيست جنبش کارگری و مارکسيست ها ابداً از آن روی گردان نيستند و هر دم خود را مؤظف به پشتيبانی از مطالبات اقتصادی طبقۀ کارگر می دانند، و همگام با کارگران برای گرفتن اين حقوق می جنگند. اما کمونيست های جهان از جمله ايران، برخلاف نظراتی که اين جدال ها را برسميت نمی شناسند و برخلاف رفرميست ها که چالش های پرولتاريا را به رفرم هائی در چهارچوب اين نظم سياسی- اقتصادی به بند می کشند، حين مبارزه برای کسب شرايط بهتر زيستی و معيشتی، به پيکاری قاطعانه در راستای تغييرات بنيادين يعنی به گور سپردن اين شيوه و مناسبات توليدی از راه روشنگری، تعميق آگاهی طبقاتی، تبليغ، سازماندهی و... مشغولند.
افشاء و رو کردن ماهيت رفرميسم که مقصودش صرفاً تحمل بار کردن شرايط کار و زندگی کارگران تحت سيطرۀ همين روابط استثمارگرايانه است، يکی از وظايف بس مهم اين پيکارگران می باشد که تا کنار زدن کامل آن نبايد آرام نشست. ايده و گرايش رفرميستی در درون جنبش های کارگری – که در تمام ممالک جهان ريشه دوانيده – جزو اثر گذارترين مکانيسم های بورژوازی بهدف حصر جدال های کارگری در چهار ديواری اصلاح، خشنود کردن کارگران به حداقل حقوق و مزايای کارگری « بخوانيد لقمه نانی بخور و نمير» و تهی کردن مغز آنان از فکر رهائی از استثمار و نابرابری است.      
چنانچه توده های کارگر عميقاً به ماهيت فريبکارانۀ رفرميسم پی نبرند و درنيابند تا هنگامی که مناسبات سرمايه داری وجود دارد – برغم هر بهبودی در وضعيت کار و معيشت اشان – همچنان بردگان مزدی باقی می مانند، به سهولت توسط گرايش رفرميستی تحميق می شوند. رفرميسم هر اندازه پرولترها را به خود جذب کند، بهمان درجه بورژواها با خيال آسوده تری به بهره کشی و جمع آوری سود ادامه می دهند. وليکن هر چه کارگران از اين گرايش دورتر باشند، یأس کارفرمايان و دولت هايشان افزايش می يابد. به سخن ديگر با آزاد بودن کارگران از رفرميسم در اساس وابستگی آنها به دست نشاندگان سرمايه در جنبش های کارگری کمتر می گردد و در مقابله با حملات کارفرمايان، پيگيری خواست هايشان، و حراست از دستاوردهايشان مصمم تر و پرتوانتر ظاهر خواهند شد.
حضور گرايش رفرميستی در جنبش کارگری ايران نيز، فعالان راديکال و سوسياليست جنبش کارگری را در ميدان مبارزه ای سخت و دشوار عليه فعاليت های نظری و عملی نمايندگان اين گرايش که همه کس از چند و چون آن تحرکات اطلاع دارند و ضرورتی به تکرار نيست، قرار داده است. با آنکه از سال های نخست دهۀ هشتاد شمسی بدين سو اعتصابات و اعتراضات کارگری بر سر لغو قراردادهای موقت، توقف بيکارسازی ها، پرداخت دستمزدهای معوقه، مطالبۀ بالا رفتن سطح دستمزدها و غيره افزايش يافته اند؛ و اگرچه در کنار اين جدال ها همچنين شاهد برگزاری مراسم های غير دولتی اول ماه می در اين دوره بوده ايم – که اين تحرکات شعف آفرين گويای راديکاليزه شدن فضای فکری جنبش کارگری اند – با اين تفاسير امر به حاشيه رفتن تام و تمام گرايش با سابقۀ رفرميستی و ناکامی پيروان سياست های ليبرال- کارگری، و بلاخره گسترش بيش از پيش افق سوسياليستی در بين طبقۀ کارگر، هنوز از يکايک کارگران کمونيست و مارکسيست های انقلابی می طلبد تا توأم با مبارزه برای به کرسی نشاندن خواسته های صنفی و رفاهی کارگران ايران، کاسته شدن از مشکلات آنها، و تحقق مطالبۀ ايجاد تشکل های مستقل و طبقاتی در سراسر کشور که بواقع  ثمرۀ تحمل مرارت ها و زحمات زياد اين چالشگران در همه گير شدن آن مطالبه بوده است، پيگيرانه تر از قبل به فعاليت های روشنگرانه، تبليغی و تهييجی خود برای آماده سازی کارگران در امتداد استراتژی زير و رو کردن وضع موجود، بپردازند.
در نتيجۀ اين کار آگاهگرانه، توده های کارگر درک خواهند کرد که تا وقتی سرمايه داری هست هيچ اصلاحی نمی تواند پايدار و ريشه ای باشد، و از اصلاح يا رفرم هائی که با رزم خود ايجاد می کنند، برای شدت بخشيدن به پيکارهايشان تا براندازی اين شيوۀ توليدی و محو استثمار و بردگی مزدی، سود ميبرند.

                                                            -۲-
در اين بخش بدواً بايد گفت، هميشه وظيفۀ به چالش کشيدن آراء و موضع گيريهای رويزيونيست ها که در جامۀ مارکسيسم مدام سرگرم تجديد نظر در آموزش های مارکس، انگلس و لنين در عرصه های گوناگون بوده اند، روبروی کارگران کمونيست و مارکسيست های پايبند به ماترياليسم پراتيک مارکس در دنيا و البته ايران خودنمائی کرده است. صفحات تاريخ مبارزات طبقاتی نشان می دهند وقتی که مارکسيسم مسير رشد خود را در پهنۀ جهان آغاز نمود و انديشه های آن سريعاً تحکيم يافتند، حملات منسجمی عليه مارکسيسم صورت گرفت و با گذشت تقريباً صد و هفتاد سال از شروعش باز ناظر اين يورش ها هستيم. در مقابل اما، واکنش به اين تهاجمات فکری و برخورد با افراد صاحب اعتباری که خود را با رويزيونيسم همسو و هم جهت می ديدند، در زمان مارکس و انگلس آغاز شد (۱) ، به دورۀ لنين رسيد، در طول قرن بيستم ادامه يافت، و همچنان در قرن بيست و يکم مقابله ای قرص و قايم توسط مارکسيست های انقلابی از جوانب مختلف با اين گرايش ضد مارکسيستی در شمال و جنوب، و در شرق و غرب جريان دارد. 
اينک جا دارد با فاکتور گرفتن از ديدگاههای فلسفی و اقتصادی رويزيونيسم (۲)، مختصراً به رويکرد سياسی اين پديده اشاره ای داشته باشيم، و آنگاه روی جهت گيريها و راهکارهای رويزيونيست های ايران در مورد رويدادهای جاری تمرکز کنيم که اگر در برابرشان خاموش ماند، از هم اکنون اين تحرکات لطمات جبران ناپذيری بر برآمدهای پائينی ها در جامعه، و بطور مشخص طبقۀ کارگر خواهند گذاشت.
جامع ترين تعريف از رويزيونيسم در حوزۀ سياست اينست که لنين می گويد: « سياست رويزيونيستی عبارت است از تعيين روش خود از واقعه‌ای تا واقعۀ ديگر، تطبيق حاصل کردن با حوادث روز و با تغييرات وارده در جزئيات سياسی، فراموش کردن منافع اساسی پرولتاريا و خصائص اصلی کلیۀ رژيم های سرمايه ‌داری و تکامل تدريجی سرمايه‌داری، فدا کردن اين منافع درمقابل منافع آنی واقعی يا فرضی، و از خود ماهيت اين سياست هم آشکارا برمی آيد که می تواند شکل های بی نهايت گوناگونی بخود بگيرد و هر مسئله ای را که تا حدی " تازگی" داشته باشد، و هر تغييری در حوادث که کمی غير منتظره و پيش ‌بينی نشده باشد، ولو فقط سر موئی و برای مدت کاملاً کوتاهی مشی اصلی تکاملی را تغيير داده باشد، ناگزير و هميشه موجب پيدايش انواع مختلف رويزيونيسم خواهد گرديد ».
وی همچنين گفت: « در رشته سياست، رويزيونيسم تلاش می کرد همان مهمترين مطلب مارکسيسم يعنی آموزش مبارزۀ طبقاتی را مورد تجديد نظر قرار دهد. به ما می گفتند آزادی سياسی، دمکراسی، حق انتخابات همگانی زمينه مبارزۀ طبقاتی را از بين می برد و اصل قديمی مانيفست کمونيست را که می گويد کارگران ميهن ندارند، باطل می سازد. و در دمکراسی که "ارادۀ اکثريت" حکمفرمايی می کند، ديگر به اصطلاح نه می توان به دولت مانند ارگان حکمرانی طبقاتی نگريست و نه اينکه از اتحاد با بورژوازی مترقی سوسيال- رفرميست عليه مرتجعين چشم پوشيد ». 
با تعمق در اين سخنان آموزنده هدفی که خرده بورژواهای چپ نما در ايران برايش تقلا می کنند و قصد دارند با سود بردن از اعتراضات جاری مردم سياست هايشان را به پيش ببرند از پس پرده آشکار می گردد. ولی چرا اينگونه است؟ در همۀ ممالک سرمايه داری سده های پيشين و عصر حاضر همواره خرده بورژوازی و صاحبان کارگاهها و صنايع کوچک يک لایۀ اجتماعی وسيعی را در جوامع انسانی تشکيل داده اند که اين توليد کنندگان کوچک به دلائلی چون ناتوانی در رقابت با صنايع غول آسا و طرد شدن توسط توليد بزرگ، انفجار بحران های متوالی سرمايه داری، رکود در توليد و... به صفوف پرولتاريا پرتاپ می شوند و به جنبش های کارگری و احزاب کمونيست ملحق می گردند. همچنان که لنين بيان داشت، اين حضور و حمل ايده های متباين با جهان بينی مارکسيستی يعنی جايگزين کردن اولوسيون ساده و آرام با ديالکتيک زرنگ و انقلابی، ناگزير به پديد آمدن رويزيونيسم بعنوان يک گرايش متضاد با مارکسيسم و در عين حال فعال در جنبش های کارگری و کمونيستی، و شوربختانه مدعی ايده های نوين مارکسيستی ختم می گردد و گريزی از آن نيست. ايران هم از اين قاعده مستثنی نشد و با عروج سرمايه داری در اين سرزمين، و پيدايش تحولات سياسی، اقتصادی و اجتماعی بعد از آن، خرده بورژواها بدرون جنبش کارگری و کمونيستی شکل يافته عليه سرمايه داری راه يافتند و از آن هنگام تا اين زمان، کوشيده اند تا نقشه هايشان را عملی کنند.
در اين هفت ماه با شدت گيری جنبش اعتراضی مردم، سوای طيف های مختلف اپوزيسيون ليبرال، رويزيونيست های حی و حاضر در جبهۀ چپ جامعه بر پایۀ نوع نگرش اشان به جهان پيرامون و باورهايشان به آن اصولی که از مبانی فکری و معتقدات ليبراليسم بورژوائی نشأت می گيرند در يک هماهنگی اعلام نشده با جريانات سياسی متعلق به طبقات بالائی، و در امتداد مشی هميشگی اشان بنا داشته اند تا به هر ترتيب سياست های خود را در قبل اوضاع جاری به پيش ببرند. آنان اينبار با بلند کردن صدای اعتراضات خود در دفاع از خيزشهای توده ای در تهران و ديگر شهرهای بزرگ کشور، به سياق قديم مبارزۀ همه با هم (همۀ اقشار و طبقات اجتماعی) را رو به کارگران تبليغ و ترويج کردند بدون اينکه از لزوم تشکيل جبهه ای مستقل که شامل کارگران و توده های زير دست جامعه در تقابل با بورژوازی حاکم و بورژوازی ناراضی باشد، کلمه ای بر زبان جاری کنند. رويزيونيست ها که دهه هاست دل هايشان برای يک نظام پارلمانی [دموکراتيک و سکولار] در ايران لک زده است، از نو به سان طيف های متنوع گرايش ليبرالی، چپ های ميانه، سوسيال- رفرميست ها و... ، با ادبيات مختص بخود در لا به لای گفته ها و اظهارات بظاهر راديکال اشان در رابطه با اين خيزشهای مردمی، همچنان بر طبل پيکار برای "آزادی" و "دموکراسی" کوبيدند بی آنکه توضيح دهند منظورشان از دموکراسی چيست و آزادی مورد نظر آنها قرار است به کدام طبقۀ اجتماعی برسد!
واضح است، بهمان حدی که برنامه ها و مواضع سياسی طيف های مختلف ليبراليسم بورژوائی قادر است بر لايه هائی از شهروندان جامعه تأثير بگذارند، چنين رهنمودها و بديل سازيهائی در مقابل نظام مستبد حاکم از سوی رويزيونيست ها هم خواهی نخواهی ظرفيت جذب بخش هائی از طبقۀ کارگر و توده های مردم ستمديده را به اين دليل ساده که در تاريخ معاصر ايران (زمامداری پهلوی ها و رژيم اسلامی) ديکتاتوری و استبداد مانع از تجربه شدن اين سيستم های حکومتی شده اند، دارند. از آنجائی که موضوعيت تقابل با رويزيونيست ها که هر بار نقابی بر صورت هايشان می زنند کمتر از روشن کردن ماهيت ليبرال ها که می کوشند تا سرمايه داری ايران را از بحران خارج سازند، نيست، نتيجتاً برای ناکام گذاشتن رويزيونيسم در به چنگ آوردن اهدافش چاره ای بجز استمرار دادن به مبارزۀ ايدئولوژيک مارکسيسم انقلابی با اين پديده، نيست. 
بايستی با رجوع دادن کارگران و زحمتکشان ايران به تاريخ پر از بی عدالتی، نابرابری و کنار گذاشته شدن طبقۀ کارگر و توده های فرودست اروپا، آمريکا و ساير نقاط جهان از تصميمات کلان سياسی و اقتصادی، نشان داد که نظريات و مباحث فلسفی، اقتصادی و سياسی رويزيونيست ها تا چه اندازه ای پا در هوا و پوچ اند. می بايد ثابت کرد با آن آزادی ای که اينان در اصل برای "سرمايه داران دموکرات" می خواهند تناقضات اين نظام سياسی- اقتصادی مسلط ، دردها، ستم ها و مشکلات زيردستان جامعۀ ما [در صورت روی کار آمدن اين بخش از بورژوازی باصطلاح مترقی و دموکرات] ، لاينحل خواهند ماند و طبقۀ کارگر و ساکنين زير دست جامعه از چاهی به چاه ديگر خواهند افتاد. بايد پارلمانتاريسم را بيش از پيش افشاء کرد و چهرۀ واقعی حکومت های بورژوا- دمکراتيک را که ارگانهای زور و ستم طبقاتی هستند، برای کارگران و توده های تشنۀ آزادی در ايران عيان ساخت.
 
                                                           -۳-
در اين هنگامه ای که پيکار آزاديخواهانۀ توده های تحت ستم کشور وارد فاز جديدی شده است، سعی فعالين چپ و سوسياليست جنبش کارگری و بقیۀ جنبش های اجتماعی در شکل دادن به جبهۀ سوم برضد رژيم بورژوا- اسلامی و اپوزيسيون ليبرال همانند تقابلات محکمتر با رفرميسم و رويزيونيسم خزيده در جنبش کارگری و کمونيستی يک ضرورت سياسی و طبقاتی بشمار می آيد. نبايد اجازه داد اين جنبش مردمی که همچون جنبش کارگری، جنبش رهائی زن، جنبش دانشجوئی، و جنبش انقلابی کردستان سی سال است عليه حاکميت قد برافراشته است، در روزهای پيش رو بوسيلۀ دستگاه سرکوب رژيم به عقب نشينی وادار گردد يا از طرف اين و آن به بيراهه کشيده شود. در اين مدت با مطرح شدن شعارهای ساختار شکنانه « بويژه در ششم دی ماه » معلوم شد که اغلب معترضين به راديکاليسم انقلابی روی آورده اند و کاری به اختلافات جناح های "سبز و سياه" و "اصلاح طلب و تماميت خواه" سرمايه داری حاکم ندارد و در واقع خواستار نابودی کل نظام اند. بر اين اساس همگی ما ملزم به تقويت اين روند هستيم. 
در ماهها و هفته های گذشته بطور متناوب در ارگانهای سمعی، بصری و نوشتاری حزب کمونيست ايران و کومه له- سازمان کردستان حزب، مضاف بر جدل قلمی و نظری با ليبرال ها و اصلاح طلبان، و نقد بنيادهای انديشه ای و متدولوژی آنها در اصلاح ساختارهای روبنائی حکومت، در اين باب سخن بميان آمده و بر اهميت پشتيبانی از اين مبارزات تأکيد شده است. ترديدی نيست دفاع از اين خيزش های مردمی به بی خاصيت کردن جد و جهدهای اصلاح طلبان حکومتی و ليبراليسم بورژوائی در حفظ پايه های نظام سرمايه داری ايران، و به سرنگونی قطعی رژيم اسلامی- سرمايه داری که اين هدف در رديف اهداف اولیۀ طبقۀ کارگر است می انجامد.
با پذيرش اين نظریۀ منطقی و علمی ای که آگاهی، متشکل شدن کارگران در تشکل های طبقاتی و حزبی، و اتحاد تمامی بخشهای طبقۀ کارگر را از پيش شرط های پيروزی کشمکش طبقاتی می داند؛ پاسخگوئی، به ميدان آمدن و هدايت مبارزات توده های محروم به منظور نقش آفرينی طبقۀ کارگر در رفع اشکال گوناگون ستم (ستم جنسی، ملی، مذهبی و...) در جوامعی نظير ايران نيز کارگران را به موقعيت رهبری ستمديدگان کشور ارتقا می دهد، به نحو چشمگيری می تواند امر مبارزۀ طبقاتی را به جلو سوق دهد، مانع از دست بالا گرفتن بورژوازی مخالف در هر شکل و قواره ای می شود، سرنگونی استبداد حاکم را سهل الوصولتر می کند، و زمينۀ انقلاب کارگری و کسب قدرت سياسی را که ليبرال ها، رفرميست ها و رويزيونيست ها شديداً از آن می هراسند، فراهم می سازد.   
سرنوشت آتی مبارزات کارگری و قيام جاری مردم به رهبران راديکال جنبش کارگری، فعالان چپ جنبش های اجتماعی، و جريانات کمونيست حکم می کند تا با جديت بيشتر به مصاف دشمنان طبقۀ کارگر و دوستان دروغين مردم ستمکش جامعه بروند. محدود نشدن جدال های کارگری به رفرميسم، به حاشيه نرفتن راديکاليسم موجود در جنبش کارگری ايران، ناتوان شدن رويزيونيست ها در قلب حقايق تأسفبار نظام های بورژوا- دموکراتيک و تضعيف انديشۀ مبارزۀ انقلابی عليه سرمايه داری، کشيده نشدن پيکارهای مردمی به نا کجا آبادی ديگر، گسترانيدن افق سوسياليستی و تفوق بديل حکومت کارگری بر آلترناتيوهای خرده بورژوائی و بورژوائی در ايران، اين رزم و مبارزۀ مجدانه را خواهان است. 
 
                                               ۸ بهمن ماه ۱۳۸۸ شمسی
                                               
۱- ابتدا در حوزۀ فلسفه (نيمۀ اول ۱۸۴۰ م.) مارکس و انگلس عليه هگلی های چپ راديکال که طرفدار ايده آليسم بودند جدالهای پردامنه و عميقی را شروع کردند. مارکس و انگلس بعد از آن در اواخر دهۀ چهل قرن نوزدهم، درعرصۀ اقتصاد به نبرد پرودونيسم رفتند. مختصراً بايد خاطر نشان کرد که مبارزات تئوريک مارکس و رفيق اش انگلس وارد عرصۀ جنبش کارگری در دهۀ شصت قرن نوزدهم شد و در آن دوران درگيری با مولبرگر علاقه مند به افکار پرودون، باکونينيسم و برنشتاين به اوج خود رسيد.
۲- رويزيونيسم در عرصۀ فلسفه بدنبال "علم" پروفسورمآبانه بورژوازی می رفت. پروفسورها "بسوی کانت رجعت" می کردند و رويزيونيسم هم بدنبال نئوکانتيست ها کشيده می شد. به لحاظ اقتصادی آنها ميکوشيدند تا "با اطلاعات جديد تکامل اقتصادی" مردم را تحت تأثير بگيرند. ميگفتند که در رشته کشاورزی به هيچ وجه عمل تمرکز و طرد توليد کوچک توسط توليد بزرگ، وجود ندارد و در رشته بازرگانی و صنايع هم اين عمل با حداکثر کندی انجام می گيرد. می گفتند بحرانها اکنون نادرتر و ضعيفتر شده است و احتمال دارد کارتل ها و تراست ها به سرمايه امکان بدهند که به کلی بحران ها را برطرف سازد. می گفتند "تئوری ورشکستگی" يعنی اينکه سرمايه‌داری بسوی ورشکستگی ميرود بی پر و پا است، چونکه حدت تضادهای طبقاتی رو به کاستن است. بالاخره می گفتند که عيبی ندارد تئوری ارزش مارکس هم طبق نظر بوم- باورک اصلاح گردد!!! - لنين

فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی

حدس می زنم در نگاه اول خواننده اين سطور تصور کند که من در نظر دارم لطيفه ائی ديگر به لطيفه هائی که روزانه بر گفتار و کردار احمدی نژاد ساخته می شود، بيفزايم. اما برعکس من نه تنها قصدی بر لطيفه سرائی ندارم، بلکه در اوج نگرانی و احساس مسئوليت در مقابل سرنوشت ميليونها شهروند ايرانی مصيبت زده، به سر تيتر مطلبی که پيشارويتان قرار دارد عميقا" باور دارم.
به آخرين سخنرانی اين شخص که بعنوان بالاترين مقام مديريتی يک کشور ۷۵ ميليونی با موقعيت مهم ژتوپولتيکی در جهان در جريان سفرش به شيراز در اول دی ماه ايراد کرده است، نگاهی بياندازيد. آنوقت و بدون ترديد در چنين باوری با من هم نظر خواهيد شد.
  متن اين سخنرانی را در يک جامعه مدنی تحويل يک پزشک روان درمان بدهيد و از بخواهيد در باره کاراکتر ناطق اين سخنان اظهار نظر کند. بدون شک به شما خواهد گفت، چنين شخصی را بعلت ايجاد خطرات جانی برای شهروندان فورا" و بايد تحت معالجه و مداوای روان درمانی  قرار داد. اما از مصيبت روزگار چنين شخصی در جامعه ايران توسط عده ائی و از طريق  دوکودتای پياپی بعنوان رئيس جمهور به جلو صحنه رانده می شود تا جامعه را مديريت کند.
پس اجازه بدهيد باهم به گوشه هائی از اين سخنرانی نگاهی بياندازيم.  احمدی نژاد می گويد :
" چند روز پيش خبرنگار آمريکايی با من مصاحبه کرد و چند ورق به من نشان داد و گفت اينها اسنادی است که آمريکا پيدا کرده است که شما در حال ساختن بمب اتمی هستيد. به او پاسخ دادم اين حرف ها لطيفه تکراری بی مزه ای است و حال ملت ما از حرف های شما به هم می خورد. آن خبرنگار گفت اينها سند است و دستگاه های اطلاعاتی آمريکا آن را کشف و منتشر کرده اند. اما من بی اعتنايی کردم و او گفت نمی خواهيد ببينيد؟ که من پاسخ دادم ارزش ديدن هم ندارد. فردی گفت اينها می گويند تا آخر سال ميلادی به ايران فرصت داديم، گفتم آنها کی هستند به ما فرصت بدهند. آنها کی هستند که برای ما ضرب العجل تعيين کنند. بلکه ما به آنها فرصت داديم اگر اخلاق، رفتار و ادبيات خود را اصلاح نکنند ما همه حقوق ملت ايران را از آنها مطالبه خواهيم کرد. ما همه حرف هايمان را رک و راست می زنيم؛ به شما گفتيم چرخه سوخت را راه می اندازيم، راه انداختيم؛ به شما گفتيم توليد سوخت را صنعتی می کنيم، صنعتی کرديم؛ به شما گفتيم از قطعنامه و تحريم نمی ترسيم، نترسيديم؛ به شما گفتيم نسل جديد سانريفيوژها را به چرخه می آوريم؛ می آوريم. ما هرچه با شما مدارا کرديم و گفتيم اهل گفتگو هستيم، به جای اينکه از فرصتی که ملت ايران به شما داده است تا خودتان را اصلاح کنيد و آدم شويد، استفاده کنيد، از اين فرصت سوء استفاده کرديد. پيش خودشان خيال کردند امروز ملت و دولت ايران ضعيف شده است و خبر داريم برخی از شياطين به آنها گزارش داده اند که اکنون دولت و ملت ايران ضعيف شده و اکنون زمان فشار است. ما از دعوا و درگيری استقبال نمی کنيم اما بدانيد امروز ملت و دولت ايران ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است" خط تاکيد ها از من است.
اين سخنان را نمی توان در حاليکه مورد تمسخر افکار عمومی دنيا قرار می گيرد، آرزوهای بلند يک مستبد بحساب آورد. اين سخنان حتی رجزخوانی يک فاشيست مسلک هم نيست چراکه پشت پرده اين بی مسئوليتها ظرفيتهای بالائی برای سازش و بند و بست خوابيده است. هنر ممکن احمدی نژاد و همفکرانش سازش با خارج و بريدن زبانها، دريدن شکمها، گرفتن جانهای بيشتر وريختن خونهای به مراتب بيشتر در داخل  است. از اينرو اجازه بدهيد بدون اغراض از سه زاويه اين سخنان را که نمونه اش هفته گذشته در شهر کپنهاک دانمارک مورد تمسخر سران بسياری از کشورها قرار گرفت را بررسی کنيم.
• نگاهی به آن از نقطه نظر عرف ديپلماتيک،
• نگاهی به آن از نقطه نظر منافع و احساس مسئوليت نسبت به سرنوشت ميليونها انسان دردمند در ايران
• و از نگاهی اخلاقی.
صرفنظر از اينکه دولتهای غربی ۵+۱ در پروسه کشدار و معامله گرانه بر سر ساختن نيروگاههای اتمی در ايران آنچه را در افق دارند، منافع خودشان است، اما همين روزها سران دولت آمريکا بعداز ماهها ديپلماسی سری آميخته با بده و بستان با دولت احمدی نژاد، از بسر آمدن فاز ديپلماسی نرم  سخن می گويند و پايان مهلت تعيين شده برای همکاری دولت ايران با آژانس بين المللی و جامعه جهانی را گوشزد می کنند.
  در پاسخ به چنين هشداری جدی احمدی نژاد چنين پاسخ می دهد، پاسخی که تنها مورد تمسخر قرارمی گيرد و بی مايگی و حماقت يک رئيس دولت را در اذهان جهانيان به نمايش می گذارد.
  باوجود اينکه بر افکار عمومی آشکار است که دولت ايران امتيازات فراوانی را به غربيها در همين قلمرو اعطاء کرده  و حاضر است با گرفتن تضمين بقاء امتيازات بيشتری بدهد، اما رئيس دولت اين رژيم خطاب به جامعه جهانی چنين پاسخ می دهد. پاسخی که از نگاه منافع مردم زحمتکش ايران، نه تنها مسئولانه نيست، بدون ترديد جنايتکارانه است. جنايتکارانه از اين نظر که احمدی نژاد خطاب به کشورهای غربی می گويد : به شما گفتيم از قطعنامه و تحريم نمی ترسيم. نترسيديم. اما فراموش می کند، در حالی چنين افاضاتی را به زبان می آورد که مردم ايران از "گردوی چينی برای پختن فسنجون ايرانی استفاده می کنند و سنگ قبرهايشان از چين وارد می شود". روزانه هزاران کارگر بدون داشتن هيچ امنيت اجتماعی از خروجی کارگاهها و کارخانه ها بدرقه می شوند و به خيل ميليونی بيکاران می پيوندند.
  آيا تحريم بيشتر بر زندگی بغايت دشوار اين مردم تاثير ندارد ؟ چرا دارد. وضعيت زندگی را آنچنان دشوار تر خواهد کرد که بازگو کردن پيامدهايش داستانهای غم انگيزی است که تحمل شنيدنش دشوار خواهد بود. اين واقعيتی است که احمدی نژاد و کاست حکومتی از تحريمها نمی هراسند چون سفرهايشان رنگی است. از تحريم نمی هراسند چون رنج کار و تامين هزينه زندگی خانواده را همانند کارگران بيکار و ندار بر دوش ندارند و بچه هايشان دست بر شکم خالی سر به بالين نمی برند.
  اين سخنان ديوانه وار است چون انسان و زندگی انسان دردمند هيچ محلی از اعراب در مخليه گوينده اش ندارد.
غير اخلاقی است از اين نظر چون بی پايه و اساس است، دروغ محض است. بر نيرنگ و فريب استوار است . او ادعا می کند که : امروز دولت و ملت ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است، اما به قصد فريب و اغوا طفره می رود که اعتراف کند ملت راه خود را می رود. ملت همان کسانی هستند که احمدی نژاد در مقابل دوربيتهای جامعه مطبوعاتی جهانی آنها را خس و خاشاک ناميد. فراموش می کند که دولت و ملتی درکار نيست. امروز يکی از شکافهای اصلی در جامعه ما، شکاف دولت – ملت است.  شکاف مابين مردم و دولت در هيچ دوره ائی از حيات اين رژيم به اندازه امروز عميق نبوده است. دولت هرچه می گويد مردم عکسش عمل می کنند. مگر غير از اين است؟ پس اگر کسی بيمار روانی و نيازمند درمان نباشد؛ در همين سفرهای استانی هزينه بردار و بی خاصيت اش بايد متوجه شده باشد، که حتی با تکيه بر استراتژی رعب و وحشت و شمشير تيز، فشار اداری و تعطيلی مدارس نمی توانند نصف نيمکت های استاديوم ها را از جمعيت پر کنند.
و اما تا آنجائی که به خود دولت برمی گردد. معلوم نيست چرا ۱۰ برابر قوی تر است و نه ۸ برابر. اين عدد ۱۰ برابر از کجا آمده است. شاخص ۱۰ برابر قوی تر است کدام است ؟ دولتی که وزرايش جرئت آفتابی شدن در دانشگاهها و محيط های کار را ندارد و با حضور در مجامع عمومی با هو کردن مخاطبين روبرو می شوند، دولتی که رئيس اش در تمام تجمعات کوچک و بزرگ دروغگو، ديکتاتور، دزد آراء خطاب می شود، دولتی روزانه عليه رهبر ايدئولوژيکش شعار داده می شود، عکسهای هر دو ( رئيس دولت و رهبر )  زير پا له و له ورده می شود چرا و براساس کدام معيارهای جامعه شناسی ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است. آيا اين اوج بی اخلاقی يک رئيس جمهور را نمی رساند که اين چنين افکار عمومی را مخاطب قرار می دهد، و با ارباب مطبوعات به اين زبان سخن می گويد؟  تمام استدلالات فوق قويا" ثابت می کند که اين شخص از تعادل روانی برخوردار نيست وهر لحظهِ حضورش بعنوان بالاترين مدير اين دستگاه جامعه را بسمت درگير شدن با يک تراژدی انسانی می برد، تحت مداوا قرادادنش گوشه ائی از رنجهای عديده ميليونها انسان تحت ستم و شکنجه در جامعه ايران را حداقل در قدم اول و تا يکسره کردن کار اين رژيم کاهش می دهد. اين دادخواستی جدی است. سرنوشت مردم ايران در گرو تصميم گيريهای شخصی است که تعادل روانی ندارد. او را بستری کنيد.   

 

فرهاد شعبانی:برای جلوگيری از يک فاجعه انسانی ، احمدی نژاد را بستری کنيد.

 مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی

مقابلۀ گرايشات اسلامی دردرون حکومت درايران وشرکت مردم دراَن و قطعه قطعه کردن سه اَلمانی حامی مردم بدست طرفداران قراَن واسلام سياسی دريمن درصدرخبرهاقرارداشت.
اوضاع دنياومعادلات سياسی کنونی جايگاه خاصی به اسلام واسلاميون داده است .
بعدازمرگ لنين وشکست وبه کج راهه رفتن کمونيسم وبدنبال اَن جنايات استالين وسياستهای شناخته شدۀ طرفدارانش دردنياوبروزگرايشات مختلف غيرمارکسيستی تحت پوشش مارکسيسم ودررهبری جنبش های اجتماعی قرارگرفتن اَن گرايشات واين هاهمه وکمونيسم راازمضمون تهی کردن ودرحکومت هاو تفکرات ارتجاعی همنوايی کردن چپ دردهه های اخير،نتيجه اش اين شده که امروزبرعکس روزگارخودازکمونيسم نام ونشانی درجنبش اجتماعی نباشد.
چپ ايران باافت وخيزهايش بعدازجنبش مشروطيت درقيام ۵۷ بدليل وجودگرايشات غيرمارکسيستی غالب براَن و همچنين توهماتش به مذهب وحاکميت اَن درايران شکست سختی خوردو بعدازسالهای ۶۰باقی ماندۀ اين چپ درخارج کشورارتباطش باجامعه وفعل النفعالات اَن قطع شده است .
چپ سرنگونی طلب حدودسه دهه است تمام انرژی باقی مانده اش راسراين سرنگونی وايده ال های ذهنی اش نهاده است .بی ارتباط باجامعه واعتراضات اقشاروطبقات ازدورشعارهميشگی سرنگونی رژيم راسرميدادوامروزکه جامعۀ ايران درسيرحرکت واقعی خوددردام انتخابات حکومت وعواقبش پيش ميرودوتظاهرات ميليونی مردم ِحامی يک گرايش ِ ديگردرحاکميت درخيابانهاودرگيرشدنش باگرايش مسلط ودرقدرت رژيم .
اين چپ که هميشه رويايش پشت سرداشتن حداقلی ازاين تودۀ ميليونی بود، اکنون درکمال حيرت و تعجب وبادهان بازتوده هاراپشت سرگرايشی مذهبی (باودرون) حکومت ديده،که نه برای سرنگونی بلکه برای ادامه وسردمداری بخشی ديگرازاسلام سياسی فريب خورده اندواين برای چپ ضربۀ مهلکی است .
امابه روال هميشگی چپ انتخابات رامضحکه،کودتا،فرمايشی،انتصابی و...خواندوغافل ازاينکه باوجودهرگونه تقلب ودوزوکلکی،بازهم انتخابات بودومردم خودپای صندوق های رای رفته اند.اگرمشکلی هست نه درغيرواقعی بودن انتخابات بلکه درشرايطی است که مردم بنابه ضرورت پای صنوق های رای کشانده شده اند.مردمی که ناراضی ومعترض اندواَلترتيوديگری غيرازحکومتی هاندارند.
درجريان اين تظاهرات وسيع مردمی ازشعارهاوحضورگرايشات راديکال وسوسياليستی موجوددرجامعه خبری نبودويابودوصدايش به جايی نرسيد .
درانتخابات وتظاهرات،کمونيستهادرعمل فقط ناظربودندونتيجۀ انتخابات نشان دادکه طرفداران ولايت فقيه درمقابل اصلاح طلبی مردم هنوزدست بالارادارند .
مبارزۀ سياسی موجوددرجامعۀ ايران بدون دخالت صف پيشروومارکسيستی نقطه ضعف جنبش کمونيستی مارانشان ميدهد .
درفردای مبارزه طبقاتی وپيشروی صف مستقل طبقۀ کارگروحزب طبقاتيش قطعا" موازنه قوابه نفع انتخاب نمايندگان شوراهای کارگری ومردمی پيش خواهدرفت .
بهروز شاديمقدم  ۱۷ . ۶. ۲۰۰۹
http://shadochdt.wordpress.com  

 

بهروز شاديمقدم

مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی

 نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران

انتخابات اخيروپپامدهای اَن نگاه همۀ  ناظران اوضاع سياسی رابه ايران ووضعيت خاص وويژه اش جلب کرد.بيشترازهمه جريان های ايرانی چپ وراست،تبعيديان،پناهندگان سياسی،احزاب وسازمانهايی که سه دهه است ازدورانتظارتغيروتحولی دروضعيت رژيم وجامعه هستند،اين روزهاراباالتهاب ازسرگذراندند.
نتيجۀانتخابات به نفع جناح افراطی رژيم تمام شد.اصلاح طلبان درسطح جامعه پشت سرموسوی (مهرۀ ديگرازحاکميت)شعارهاوخواسته هايشان رادرصف طويل تظاهرات ميليونی بيان کردند.
اين دومين باراست که اصلاح طلبی موجوددرجامعه به رهبری چهره های حکومتی شکست ميخورد .
درسال های اخيريکبارخاتمی اَخوندپرچمداراين اوضاع شدواين بارمهره ای ديگرازحکومت سياه اسلامی بنام موسوی:رئيس ستادانقلاب فرهنگی وسردبيرروزنامه جمهوری اسلامی ورئيس ستادانقلاب فرهنگی ونخست وزيری در دهه شصت و دوران کشتارزندانيان سياسی.
اصلاح طلبی موجوددرجامعه که خودانعکاس شرايط سياسی واوضاع واحوال خاصی است،خواستۀبخشی ازلايه هاواقشارخرده بورژوازی رادربرميگيرد.بعدازقيام ۵۷وبدنبال شکست دستاوردهای اَن،خواست اساسی قيام که اَزادی وبرابری رادرراس برنامه هايش داشت،ازطرف ضدانقلاب غالب(حکومت جمهوری اسلامی )سرکوب شد. کمونيست هاشکست خوردندوانقلاب ناکام ماند.جامعه ايران که دربرگيرندۀ طيف وسيعی ازاقشارخرده بورژوايی است،ناپيگيرازادامۀ انقلاب رفرم واصلاح طلبی رادرمقابل حاکميت واستبدادقرارداد.
تجربۀ مبارزۀ طبقاتی به مانشان داده که هرگاه درموقعيت های غيرانقلابی وموقعی که توده های مردم بامشکلات سخت روزانه شان درگيرند،هنگامی که طبقۀ کارگردرشرايطی است که نميتواندشعارهاوخواسته های راديکالش رابرجنبش تحميل کند،زمانی که ازحزب پيشروکمونيستی وانقلابی درمبارزۀ جاری جامعه خبری نيست،اصلاحات ورفرميسم جان ميگيردوشعارهايش رابه مردم ِبه تنگ اَمده تحميل ميکند.
حاکميت سياه جمهوری اسلامی درطی سی سال حکومتش ازيک برگ برندۀ قوی استفاده کرده وهنوزميکند.بی اَلترناتيوی جنبش.
اين رژيم منفوراست وازنظرکارگران ومردم زحمتکش مطرود.امااَلترناتيويی درمقابل خود نميبيند.اگردرشرايطی مثل امروز اَلترناتيويی لازم اَيد،اَلترناتيوازخودحکومت است وبرگ برندۀ رژيم اَنجاست که ازخودوجناحی ازحاکميتش ومهره هايی ازسيستمش اَلترناتيو ميسازد.
درنتيجه انرژی وتلاش سياسی به هدررفتۀ مردمی که ازخاتمی وموسوی پشتيبانی کردند،به صورت واقعی وعملی به نفع خودرژيم تمام مصرف ميشود.
جمهوری اسلامی باوقوف به اين امرچون ميدان بازی راازحريف مقابل (اَلترناتيوغيرخودی)خالی ميبيندوباتوجه به موقعيت دشواری که دراَن قرارگرفته ،بازازسياست های فوق ارتجاعيش کوتاه نياَمده وحتی به گرايش های ارتجاعی ودست اَموزخوددردرون حکومتش که تمايلی به اصلاحات دارند،کوچکترين امتياز وپونی نميدهد.
حکومت سياه اسلامی ميداندکه درصورت دادن کوچکتری امتيازبه خواسته های مردم، خودش رابه لبۀ پرتگاه کشانده است.
امااصلاح طلبان ونمايندۀ برگزيده اش دراين ميان وضعيت خاصی دارند.
اصلاح طلبانی که متوهم،گرفتاروناچارپشت سرموسوی شعارميدهندوبخشی حتی ازسرانقلابی گری وايثارجان برکف نهاده اند،دراَن ميان وسيله قرارگرفته وميگيرند.قربانی اند.قربانی سياست حکومت جنايتکاری که خودميدانداراين وضعيت است .
موسوی اين ناجی اصلاحات نقشی دوسويه دارد.ازطرفی پاسداروحامی رژيم است وازطرفی نقش اصلاح طلب رادارد.بايدخواسته های مردم رابگويدکه نماينده شان باشدودرعين حال هم ازيادنبردکه خوددردرجۀ اول زمامداررژيم بوده وبايدباشد.بايدباخواسته وشعارهای مردمی که قراراست هدايتشان کندتااَنجاپيش رودکه راديکاليسمش که درواقع  راديکاليسم رژيم!هم است محفوظ بماندودرموقع خودلگام اسب رابکشدوهرگونه تهديدی وخطری به جانب رژيم رامتوقف وخنثی کند.
اَری قهرمان توده هااين وظيفه رابه عهده دارد.اوکه روزشنبه اين هفته رابرای تظاهرات تعيين کرده،شب ِشنبه رابايددرخدمت ولی فقيه اش باشدتارهنمودبگيردکه فرداچگونه باتودۀ مردم تاکندواين بازی شيادانه رااجرانمايد.تااَنجاکه کم کم اَب هاازاَسياب افتادوخطرازسرحکومت اسلاميشان گذشت وباشدتامدتی ديگربه حاکميت ننگينشان ادامه دهند.اَنوقت نقش نمايندۀ منتخب حکومت ومردم فريب خورده بپايان ميرسد.
     ==========
برای برپايی جامعه ای عاری ازفريب وريا،جامعه ای اَزادوبرابربايدقبل ازهرچيزکمونيست هابه اتکای طبقۀکارگرپيشرو،مبارزات کارگری،سياست وتئوری مارکسيستی،حزب طبقاتی وانقلابی کارگری رابوجوداَورده ودرتنگاتنگ مبارزۀ اجتماعی وسياسی به مثابه تنهااَلترناتيوجدی وواقعی به مصاف رژيم سرمايه داری اسلامی و تمام دم ودستگاه ِ فريب وسرکوبش رفته واَن رابه ديارنيستی بکشانند.
مرگ برجمهوری اسلامی
زنده بادانقلاب 
   
بهروز شاديمقدم  ۱۹ . ۶. ۲۰۰۹
http://shadochdt.wordpress.com 

 

بهروز شاديمقدم

نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران

 

 مریم محسنی

 

روز 18 فروردین ماه سال جاری، محمود صالحی پس از یک سال سپری کردن دوران محکومیت خویش از زندان آزاد شد.

محمود صالحی در اول ماه مه سال 83 حین برگزاری  مراسم روز کارگربه همراه شماری از فعالان کارگری در پارک کودک سقز دستگیر شد و از آن زمان تاکنون چندین بار متناوباً بازداشت شده و آخرین بار در 20 فروردین ماه سال گذشته دستگیر شد. و یک سال به رغم بیماری و درد شدید کلیه، در زندان به سر می بُرد. از آن زمان تاکنون شماری از فعالان اجتماعی و بسیاری از فعالان کارگری به شیوه های گوناگون نسبت به دستگیری و زندانی شدن محمود صالحی اعتراض کرده اند. پس از دستگیری محمود صالحی و تنی چند از  فعالان کارگری، کمیته ای به نام " کمیته ی دفاع از دستگیر شدگان اول ماه مه" تشکیل شد و با انتشار اطلاعیه های گوناگون و جلب حمایت های داخلی و خارجی، نسبت به دستگیری محکومان دادگاه سقز اعتراض کرد. و هم چنین با دستگیری مجدد محمود صالحی در 20 فروردین سال 86 کمیته ای به نام " کمیته ی دفاع از محمود صالحی" تشکیل شده و در یک سال گذشته با انتشار اطلاعیه های گوناگون وظیفه ی اطلاع رسانی وضعیت محمود صالحی در زندان را بر عهده گرفت.

محمود صالحی از رهبران جنبش کارگری، همواره مدافع پی گیر و مبارزی سرسخت در دفاع از منافع کارگران بوده است، اما آن چه محمود صالحی را برجسته می کند، تنها دفاع از کارگران نیست، بلکه مواضع به جا و صریح تاکنونی او در جنبش کارگری است که دو    مؤلفه ی مهم دارد:1- تأکید او بر مبارزه ی ضد سرمایه دارانه ی طبقه ی کارگر2- مرزبندی قاطع او با فرقه گرایی در جنبش کارگری. برای نمونه در حالی که محمود صالحی با سندیکالیسم مرزبندی دارد و متعلق به گرایش سندیکالیستی در جنبش کارگری نیست، در زمان اعلام موجودیت سندیکای شرکت واحد، بی درنگ به دفاع از این سندیکا پرداخت و نیز در حالی که در مواضع خود، سازمان بین المللی کار و نهادهای مشابه را نهادهای مدافع      سرمایه داری جهانی می داند، بارها از اهرم فشار نهادهای مذکور، به نفع جنبش کارگری استفاده کرده و گام های مهمی در جهت پیوند جنبش کارگری ایران با اتحادیه های کارگری   بین المللی برداشته است. به عبارت دیگر محمود صالحی ضمن تأکید بر مواضع ضد      سرمایه داری خویش، مرزبندی آشکاری نیز با گرایشات سکتاریستی دارد. بدین جهت توافقی روشن میان فعالان کارگری بر سر چنین مواضعی، به جو حمایت از محمود صالحی دامن زد. اما آزادی محمود صالحی اساساً بدون درک ارتقاء سطح جنبش کارگری و تجربه ای جدید از فعالیت و سطح نوینی از همبستگی میان فعالان کارگری که تلاش و فعالیت برای آزادی او را در پی داشت، ممکن نیست.

درجنبش کارگری ایران هم اکنون سطح نوینی از آمادگی برای همبستگی طبقاتی به چشم      می خورد که در دوره های پیشین قابل تصور نبود. برای نمونه می توان به موج مبارزه ی تشکل خواهی در چند سال اخیر اشاره داشت، که با مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه در سال گذشته به اوج خود رسید. و هم چنین کارزار بین المللی دفاع از محمود صالحی و منصور اسانلو در تاریخ 9 اگوست(18 مرداد) و 6 مارس(16 اسفند)1387 بود که به نوبه ی خود،  موجب ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی در جنبش کارگری گردید.

خیز بلند جنبش کارگری که از سال های آغازین دهه 80، به منظور ایجاد تشکل های مستقل و آزاد کارگری شروع شده، و هم چنان سیر صعودی خود را در جهت ارتقاء هر چه بیشتر این جنبش طی می کند، می رود تا دستاورهای آن را به روندی برگشت ناپذیر تبدیل کند. و با دستگیری یک یا چند فعال کارگری موج جنبش تشکل خواهی کارگران ایران فرو نخواهد نشست.

مریم محسنی:آزادی محمود صالحی تبلور اراده و همبستگی در جنبش کارگری

پیام تبریک و شادباش

به مناسبت آزادی محمود صالحی از زندان حکومت اسلامی!

 

 

آزادى محمود صالحى عزيز را به نجيبه صالح زاده، سامرند صالحى و ديگر اعضاى خانواده، دوستان و همکاران محمود، کارگران ایران، تمامى فعالين جنبش کارگری سوسیالیستی، نهادهای دمکراتیک، سازمان­ها و احزاب سیاسی چپ و انسان­دوست، نهادهاى كارگرى ایرانی، و سازمان­های چپ و تشکل­های کارگری، نهادهای مدافع حقوق انسان­ها در سطح بین­المللی، و به همه فعالینی که در داخل و خارج کشور براى آزادى محمود تلاش كرده­اند صمیمانه تبريك می­گویيم.

 

محمود صالحی، روز يك­شنبه 18 فروردین 1387، پس از حضور در شعبه يكم دادگاه انقلاب سنندج با قرار وثيقه 40 ميليون تومانی آزاد شد، عصر همان روز به سقز بازگشت و مورد استقبال خانواده­ و رفقایش قرار گرفت.

 

خبر آزادى محمود صالحى، یک خبر امید بخش در سال جدید برای جنبش کارگری ایران است. جنبشی که با تحمل سرکوب­ها و مشکلات اقتصادی فراوان، هم­چنان با سرمایه­داران و حکومت حامی سرمایه در جدال و کمشکش دایمی طبقاتی است آزادی محمود می­تواند بر روند این مبارزه تاثیر مثبتی بگذارد.

 

محمود در زندان با وجود فشارهای روحی و جسمی بی­شمار و وخیم بودن وضعیت جسمی­اش لحظه­ای از مبارزه طبقاتی خود دست نکشید و از جان و سلامتی خود مایه گذاشت و در مقابل حامیان سرمایه کمر خم نکرد.

 

محمود آزاد شد اما بختیار رحیمی و منصور اسانلو و... دربندند و زندان­های حکومت اسلامی مملو از زندانیان سیاسی است. باید برای آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو شکنجه و اعدام و دفاع از مبارزات آزادی­خواهانه و برابری­طلبانه کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، نویسندگان، مردم تحت ستم و برابری­طلب ایران و...، پیگیرتر از گذشته مبارزه کرد. مسلما تا روزی که سرمایه­داری و حکومت حامی سرمایه در ایران حاکمیت را در قبضه خود دارد مبارزه طبقاتی نه تنها تعطیل شدنی نیست، بلکه روزبروز نیز در حال رشد و گسترش است. طبقه کارگر در این مبارزات روزمره آبدیده می­شود و زمینه­های انقلاب اجتماعی و دست زدن به تحولات سرنوشت ساز تاریخی را فراهم می­سازد.

«کمیته آزادی محمود صالحی» در استکهلم، با آزادی محمود، به کار خود پایان می­دهد و از همه سازمان­ها و احزاب و نهادهای دمکراتیک ایرانی و سوئدی و همه کسانی که به فراخوان­های این کمیته جواب مثبت دادند و برای آزادی محمود تلاش کردند نهایت سپاسگزاری را دارد.

 

کمیته آزادی محمود صالحی در استکهلم

نهم آوریل 200

پيام تبريک و شادباش:کميته آزادی محمود صالحی در استکهلم

ستون آزاد

کارل مارکس

 

 “طبقه کارگردرمبارزۀ خودعليه قدرت متحده طبقات ثروتمند،تنهاهنگامی ميتواندبه عنوان يک طبقه فعاليت کندکه يک حزب سياسی خاص که درمقابل کليه احزاب کهنۀ متشکله ازطبقات ثروتمندقرار دارد،تشکيل دهد.” مارکس وانگلس قطعنامه های کنگرۀ عمومی جمعيت بين المللی کارگران/منعقده درلاهه /نقل ازچه بايد کرد/لنين 

 ترجمه سرمايه(کاپیتال)، ازجمشیدهاديان 

-

مانيفست حزب کمونيست 

-

فهرست آثار مارکس وانگلس

-

فهرست آثار لنين

کارگران جهان متحد شوید!

انگلس

آنتی دو رینگ

ایدئولوژی آلمانی اثر مارکس وانگلس ترجمه زوبین قهرمان

کمون پاریس: بر گردان شهرزاد سرمدی

جعفر رسا

بازخوانی مارکس

سوسن بهار - بيژن هدايت

بردگان ارزان

کمونیستهای انقلابی

 

منتخب اثار مارکس، انگلس ولنین در باره کمون پاریس

بر گردان فرهاد بشارت

جامعه­ی بين المللى كارگران

فرشید فریدونی

 

نقدی بر تاریخ دین داری و فلسفه‌ى دولت مداری در ایران

از دیگر سایتها

 

اتحاديهى كمونيست ها

بهرام رحمانی

مروری گذرا بر پیدایش و رشد طبقهى کارگر

صفحه ویژه

مبارزان کمونیست شماره 13

جهان امروز شماره 245

پیشره و شماره 277

نشریات

«« ادامه »»