سايت منصور حكمت

آرشيو مقالات

كتابخانه

سايت هاى ديگر

صفحه دوم سایت

در باره ما

تماس با مسئول سايت

ستون مقالات

«« ادامه »»

پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸

فريدريش انگلس:نظام مزدها

در يکی از مقالات گذشته شعار قديمی و آشناى "مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه"! را بررسی کرديم و به اين نتيجه رسيديم که عادلانه‌ترين مزد روزانه هم در شرايط اجتماعی کنونی، ضرورتاً معادل است با ناعادلانه‌ترين تقسيم حاصل کار کارگر، که بخش بزرگترش به جيب سرمايه‌دار ميرود، و کارگر مجبور است فقط به آن مقدار که او را قادر به حفظ توانايى لازم براى کار و بقای نسلش ميسازد، قناعت نمايد.

در يکی از مقالات گذشته شعار قديمی و آشناى "مزد روزانه عادلانه برای کار روزانه عادلانه"! را بررسی کرديم و به اين نتيجه رسيديم که عادلانه‌ترين مزد روزانه هم در شرايط اجتماعی کنونی، ضرورتاً معادل است با ناعادلانه‌ترين تقسيم حاصل کار کارگر، که بخش بزرگترش به جيب سرمايه‌دار ميرود، و کارگر مجبور است فقط به آن مقدار که او را قادر به حفظ توانايى لازم براى کار و بقای نسلش ميسازد، قناعت نمايد.

اين قانون اقتصاد سياسی است و يا به عبارت ديگر قانون سازمان اقتصادی کنونى جامعه، که از کل قوانين نوشته و نا نوشته انگلستان رويهم رفته - از جمله مصوبات ديوان عدالت Court of Chancery پر قدرت‌تر است. تا زمانی که جامعه به دو طبقه متخاصم تقسيم شده است - از يک سو سرمايه‌داران، انحصارگران کل وسايل توليد، زمين، مواد خام و ماشين‌آلات؛ از سوی ديگر کارگران، مردم زحمتکش محروم از هر نوع مالکيت بر وسايل توليد، صاحبان هيچ چيز جز نيروی کارشان؛ تا زمانی که اين سازمان اجتماعی وجود دارد، قانون مزدها قدَر قدرت ميماند و هر روز از نو زنجيرهايى ميسازد که با آنها کارگران را به بردگى محصولات خودشان وا ميدارد - محصولاتى که به انحصار سرمايه‌داران در آمده‌اند.  ادامه مطلب

  فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی

 -۱-
 مبارزه جهت اصلاح وضعيت زندگی و معيشت نيروهای مولده و افراد تحت تکفل ايشان، وظيفه ای خطير است که فعالين کمونيست جنبش کارگری و مارکسيست ها ابداً از آن روی گردان نيستند و هر دم خود را مؤظف به پشتيبانی از مطالبات اقتصادی طبقۀ کارگر می دانند، و همگام با کارگران برای گرفتن اين حقوق می جنگند. اما کمونيست های جهان از جمله ايران، برخلاف نظراتی که اين جدال ها را برسميت نمی شناسند و برخلاف رفرميست ها که چالش های پرولتاريا را به رفرم هائی در چهارچوب اين نظم سياسی- اقتصادی به بند می کشند، حين مبارزه برای کسب شرايط بهتر زيستی و معيشتی، به پيکاری قاطعانه در راستای تغييرات بنيادين يعنی به گور سپردن اين شيوه و مناسبات توليدی از راه روشنگری، تعميق آگاهی طبقاتی، تبليغ، سازماندهی و... مشغولند.
افشاء و رو کردن ماهيت رفرميسم که مقصودش صرفاً تحمل بار کردن شرايط کار و زندگی کارگران تحت سيطرۀ همين روابط استثمارگرايانه است، يکی از وظايف بس مهم اين پيکارگران می باشد که تا کنار زدن کامل آن نبايد آرام نشست. ايده و گرايش رفرميستی در درون جنبش های کارگری – که در تمام ممالک جهان ريشه دوانيده – جزو اثر گذارترين مکانيسم های بورژوازی بهدف حصر جدال های کارگری در چهار ديواری اصلاح، خشنود کردن کارگران به حداقل حقوق و مزايای کارگری « بخوانيد لقمه نانی بخور و نمير» و تهی کردن مغز آنان از فکر رهائی از استثمار و نابرابری است.      
چنانچه توده های کارگر عميقاً به ماهيت فريبکارانۀ رفرميسم پی نبرند و درنيابند تا هنگامی که مناسبات سرمايه داری وجود دارد – برغم هر بهبودی در وضعيت کار و معيشت اشان – همچنان بردگان مزدی باقی می مانند، به سهولت توسط گرايش رفرميستی تحميق می شوند. رفرميسم هر اندازه پرولترها را به خود جذب کند، بهمان درجه بورژواها با خيال آسوده تری به بهره کشی و جمع آوری سود ادامه می دهند. وليکن هر چه کارگران از اين گرايش دورتر باشند، یأس کارفرمايان و دولت هايشان افزايش می يابد. به سخن ديگر با آزاد بودن کارگران از رفرميسم در اساس وابستگی آنها به دست نشاندگان سرمايه در جنبش های کارگری کمتر می گردد و در مقابله با حملات کارفرمايان، پيگيری خواست هايشان، و حراست از دستاوردهايشان مصمم تر و پرتوانتر ظاهر خواهند شد.
حضور گرايش رفرميستی در جنبش کارگری ايران نيز، فعالان راديکال و سوسياليست جنبش کارگری را در ميدان مبارزه ای سخت و دشوار عليه فعاليت های نظری و عملی نمايندگان اين گرايش که همه کس از چند و چون آن تحرکات اطلاع دارند و ضرورتی به تکرار نيست، قرار داده است. با آنکه از سال های نخست دهۀ هشتاد شمسی بدين سو اعتصابات و اعتراضات کارگری بر سر لغو قراردادهای موقت، توقف بيکارسازی ها، پرداخت دستمزدهای معوقه، مطالبۀ بالا رفتن سطح دستمزدها و غيره افزايش يافته اند؛ و اگرچه در کنار اين جدال ها همچنين شاهد برگزاری مراسم های غير دولتی اول ماه می در اين دوره بوده ايم – که اين تحرکات شعف آفرين گويای راديکاليزه شدن فضای فکری جنبش کارگری اند – با اين تفاسير امر به حاشيه رفتن تام و تمام گرايش با سابقۀ رفرميستی و ناکامی پيروان سياست های ليبرال- کارگری، و بلاخره گسترش بيش از پيش افق سوسياليستی در بين طبقۀ کارگر، هنوز از يکايک کارگران کمونيست و مارکسيست های انقلابی می طلبد تا توأم با مبارزه برای به کرسی نشاندن خواسته های صنفی و رفاهی کارگران ايران، کاسته شدن از مشکلات آنها، و تحقق مطالبۀ ايجاد تشکل های مستقل و طبقاتی در سراسر کشور که بواقع  ثمرۀ تحمل مرارت ها و زحمات زياد اين چالشگران در همه گير شدن آن مطالبه بوده است، پيگيرانه تر از قبل به فعاليت های روشنگرانه، تبليغی و تهييجی خود برای آماده سازی کارگران در امتداد استراتژی زير و رو کردن وضع موجود، بپردازند.
در نتيجۀ اين کار آگاهگرانه، توده های کارگر درک خواهند کرد که تا وقتی سرمايه داری هست هيچ اصلاحی نمی تواند پايدار و ريشه ای باشد، و از اصلاح يا رفرم هائی که با رزم خود ايجاد می کنند، برای شدت بخشيدن به پيکارهايشان تا براندازی اين شيوۀ توليدی و محو استثمار و بردگی مزدی، سود ميبرند.

                                                            -۲-
در اين بخش بدواً بايد گفت، هميشه وظيفۀ به چالش کشيدن آراء و موضع گيريهای رويزيونيست ها که در جامۀ مارکسيسم مدام سرگرم تجديد نظر در آموزش های مارکس، انگلس و لنين در عرصه های گوناگون بوده اند، روبروی کارگران کمونيست و مارکسيست های پايبند به ماترياليسم پراتيک مارکس در دنيا و البته ايران خودنمائی کرده است. صفحات تاريخ مبارزات طبقاتی نشان می دهند وقتی که مارکسيسم مسير رشد خود را در پهنۀ جهان آغاز نمود و انديشه های آن سريعاً تحکيم يافتند، حملات منسجمی عليه مارکسيسم صورت گرفت و با گذشت تقريباً صد و هفتاد سال از شروعش باز ناظر اين يورش ها هستيم. در مقابل اما، واکنش به اين تهاجمات فکری و برخورد با افراد صاحب اعتباری که خود را با رويزيونيسم همسو و هم جهت می ديدند، در زمان مارکس و انگلس آغاز شد (۱) ، به دورۀ لنين رسيد، در طول قرن بيستم ادامه يافت، و همچنان در قرن بيست و يکم مقابله ای قرص و قايم توسط مارکسيست های انقلابی از جوانب مختلف با اين گرايش ضد مارکسيستی در شمال و جنوب، و در شرق و غرب جريان دارد. 
اينک جا دارد با فاکتور گرفتن از ديدگاههای فلسفی و اقتصادی رويزيونيسم (۲)، مختصراً به رويکرد سياسی اين پديده اشاره ای داشته باشيم، و آنگاه روی جهت گيريها و راهکارهای رويزيونيست های ايران در مورد رويدادهای جاری تمرکز کنيم که اگر در برابرشان خاموش ماند، از هم اکنون اين تحرکات لطمات جبران ناپذيری بر برآمدهای پائينی ها در جامعه، و بطور مشخص طبقۀ کارگر خواهند گذاشت.
جامع ترين تعريف از رويزيونيسم در حوزۀ سياست اينست که لنين می گويد: « سياست رويزيونيستی عبارت است از تعيين روش خود از واقعه‌ای تا واقعۀ ديگر، تطبيق حاصل کردن با حوادث روز و با تغييرات وارده در جزئيات سياسی، فراموش کردن منافع اساسی پرولتاريا و خصائص اصلی کلیۀ رژيم های سرمايه ‌داری و تکامل تدريجی سرمايه‌داری، فدا کردن اين منافع درمقابل منافع آنی واقعی يا فرضی، و از خود ماهيت اين سياست هم آشکارا برمی آيد که می تواند شکل های بی نهايت گوناگونی بخود بگيرد و هر مسئله ای را که تا حدی " تازگی" داشته باشد، و هر تغييری در حوادث که کمی غير منتظره و پيش ‌بينی نشده باشد، ولو فقط سر موئی و برای مدت کاملاً کوتاهی مشی اصلی تکاملی را تغيير داده باشد، ناگزير و هميشه موجب پيدايش انواع مختلف رويزيونيسم خواهد گرديد ».
وی همچنين گفت: « در رشته سياست، رويزيونيسم تلاش می کرد همان مهمترين مطلب مارکسيسم يعنی آموزش مبارزۀ طبقاتی را مورد تجديد نظر قرار دهد. به ما می گفتند آزادی سياسی، دمکراسی، حق انتخابات همگانی زمينه مبارزۀ طبقاتی را از بين می برد و اصل قديمی مانيفست کمونيست را که می گويد کارگران ميهن ندارند، باطل می سازد. و در دمکراسی که "ارادۀ اکثريت" حکمفرمايی می کند، ديگر به اصطلاح نه می توان به دولت مانند ارگان حکمرانی طبقاتی نگريست و نه اينکه از اتحاد با بورژوازی مترقی سوسيال- رفرميست عليه مرتجعين چشم پوشيد ». 
با تعمق در اين سخنان آموزنده هدفی که خرده بورژواهای چپ نما در ايران برايش تقلا می کنند و قصد دارند با سود بردن از اعتراضات جاری مردم سياست هايشان را به پيش ببرند از پس پرده آشکار می گردد. ولی چرا اينگونه است؟ در همۀ ممالک سرمايه داری سده های پيشين و عصر حاضر همواره خرده بورژوازی و صاحبان کارگاهها و صنايع کوچک يک لایۀ اجتماعی وسيعی را در جوامع انسانی تشکيل داده اند که اين توليد کنندگان کوچک به دلائلی چون ناتوانی در رقابت با صنايع غول آسا و طرد شدن توسط توليد بزرگ، انفجار بحران های متوالی سرمايه داری، رکود در توليد و... به صفوف پرولتاريا پرتاپ می شوند و به جنبش های کارگری و احزاب کمونيست ملحق می گردند. همچنان که لنين بيان داشت، اين حضور و حمل ايده های متباين با جهان بينی مارکسيستی يعنی جايگزين کردن اولوسيون ساده و آرام با ديالکتيک زرنگ و انقلابی، ناگزير به پديد آمدن رويزيونيسم بعنوان يک گرايش متضاد با مارکسيسم و در عين حال فعال در جنبش های کارگری و کمونيستی، و شوربختانه مدعی ايده های نوين مارکسيستی ختم می گردد و گريزی از آن نيست. ايران هم از اين قاعده مستثنی نشد و با عروج سرمايه داری در اين سرزمين، و پيدايش تحولات سياسی، اقتصادی و اجتماعی بعد از آن، خرده بورژواها بدرون جنبش کارگری و کمونيستی شکل يافته عليه سرمايه داری راه يافتند و از آن هنگام تا اين زمان، کوشيده اند تا نقشه هايشان را عملی کنند.
در اين هفت ماه با شدت گيری جنبش اعتراضی مردم، سوای طيف های مختلف اپوزيسيون ليبرال، رويزيونيست های حی و حاضر در جبهۀ چپ جامعه بر پایۀ نوع نگرش اشان به جهان پيرامون و باورهايشان به آن اصولی که از مبانی فکری و معتقدات ليبراليسم بورژوائی نشأت می گيرند در يک هماهنگی اعلام نشده با جريانات سياسی متعلق به طبقات بالائی، و در امتداد مشی هميشگی اشان بنا داشته اند تا به هر ترتيب سياست های خود را در قبل اوضاع جاری به پيش ببرند. آنان اينبار با بلند کردن صدای اعتراضات خود در دفاع از خيزشهای توده ای در تهران و ديگر شهرهای بزرگ کشور، به سياق قديم مبارزۀ همه با هم (همۀ اقشار و طبقات اجتماعی) را رو به کارگران تبليغ و ترويج کردند بدون اينکه از لزوم تشکيل جبهه ای مستقل که شامل کارگران و توده های زير دست جامعه در تقابل با بورژوازی حاکم و بورژوازی ناراضی باشد، کلمه ای بر زبان جاری کنند. رويزيونيست ها که دهه هاست دل هايشان برای يک نظام پارلمانی [دموکراتيک و سکولار] در ايران لک زده است، از نو به سان طيف های متنوع گرايش ليبرالی، چپ های ميانه، سوسيال- رفرميست ها و... ، با ادبيات مختص بخود در لا به لای گفته ها و اظهارات بظاهر راديکال اشان در رابطه با اين خيزشهای مردمی، همچنان بر طبل پيکار برای "آزادی" و "دموکراسی" کوبيدند بی آنکه توضيح دهند منظورشان از دموکراسی چيست و آزادی مورد نظر آنها قرار است به کدام طبقۀ اجتماعی برسد!
واضح است، بهمان حدی که برنامه ها و مواضع سياسی طيف های مختلف ليبراليسم بورژوائی قادر است بر لايه هائی از شهروندان جامعه تأثير بگذارند، چنين رهنمودها و بديل سازيهائی در مقابل نظام مستبد حاکم از سوی رويزيونيست ها هم خواهی نخواهی ظرفيت جذب بخش هائی از طبقۀ کارگر و توده های مردم ستمديده را به اين دليل ساده که در تاريخ معاصر ايران (زمامداری پهلوی ها و رژيم اسلامی) ديکتاتوری و استبداد مانع از تجربه شدن اين سيستم های حکومتی شده اند، دارند. از آنجائی که موضوعيت تقابل با رويزيونيست ها که هر بار نقابی بر صورت هايشان می زنند کمتر از روشن کردن ماهيت ليبرال ها که می کوشند تا سرمايه داری ايران را از بحران خارج سازند، نيست، نتيجتاً برای ناکام گذاشتن رويزيونيسم در به چنگ آوردن اهدافش چاره ای بجز استمرار دادن به مبارزۀ ايدئولوژيک مارکسيسم انقلابی با اين پديده، نيست. 
بايستی با رجوع دادن کارگران و زحمتکشان ايران به تاريخ پر از بی عدالتی، نابرابری و کنار گذاشته شدن طبقۀ کارگر و توده های فرودست اروپا، آمريکا و ساير نقاط جهان از تصميمات کلان سياسی و اقتصادی، نشان داد که نظريات و مباحث فلسفی، اقتصادی و سياسی رويزيونيست ها تا چه اندازه ای پا در هوا و پوچ اند. می بايد ثابت کرد با آن آزادی ای که اينان در اصل برای "سرمايه داران دموکرات" می خواهند تناقضات اين نظام سياسی- اقتصادی مسلط ، دردها، ستم ها و مشکلات زيردستان جامعۀ ما [در صورت روی کار آمدن اين بخش از بورژوازی باصطلاح مترقی و دموکرات] ، لاينحل خواهند ماند و طبقۀ کارگر و ساکنين زير دست جامعه از چاهی به چاه ديگر خواهند افتاد. بايد پارلمانتاريسم را بيش از پيش افشاء کرد و چهرۀ واقعی حکومت های بورژوا- دمکراتيک را که ارگانهای زور و ستم طبقاتی هستند، برای کارگران و توده های تشنۀ آزادی در ايران عيان ساخت.
 
                                                           -۳-
در اين هنگامه ای که پيکار آزاديخواهانۀ توده های تحت ستم کشور وارد فاز جديدی شده است، سعی فعالين چپ و سوسياليست جنبش کارگری و بقیۀ جنبش های اجتماعی در شکل دادن به جبهۀ سوم برضد رژيم بورژوا- اسلامی و اپوزيسيون ليبرال همانند تقابلات محکمتر با رفرميسم و رويزيونيسم خزيده در جنبش کارگری و کمونيستی يک ضرورت سياسی و طبقاتی بشمار می آيد. نبايد اجازه داد اين جنبش مردمی که همچون جنبش کارگری، جنبش رهائی زن، جنبش دانشجوئی، و جنبش انقلابی کردستان سی سال است عليه حاکميت قد برافراشته است، در روزهای پيش رو بوسيلۀ دستگاه سرکوب رژيم به عقب نشينی وادار گردد يا از طرف اين و آن به بيراهه کشيده شود. در اين مدت با مطرح شدن شعارهای ساختار شکنانه « بويژه در ششم دی ماه » معلوم شد که اغلب معترضين به راديکاليسم انقلابی روی آورده اند و کاری به اختلافات جناح های "سبز و سياه" و "اصلاح طلب و تماميت خواه" سرمايه داری حاکم ندارد و در واقع خواستار نابودی کل نظام اند. بر اين اساس همگی ما ملزم به تقويت اين روند هستيم. 
در ماهها و هفته های گذشته بطور متناوب در ارگانهای سمعی، بصری و نوشتاری حزب کمونيست ايران و کومه له- سازمان کردستان حزب، مضاف بر جدل قلمی و نظری با ليبرال ها و اصلاح طلبان، و نقد بنيادهای انديشه ای و متدولوژی آنها در اصلاح ساختارهای روبنائی حکومت، در اين باب سخن بميان آمده و بر اهميت پشتيبانی از اين مبارزات تأکيد شده است. ترديدی نيست دفاع از اين خيزش های مردمی به بی خاصيت کردن جد و جهدهای اصلاح طلبان حکومتی و ليبراليسم بورژوائی در حفظ پايه های نظام سرمايه داری ايران، و به سرنگونی قطعی رژيم اسلامی- سرمايه داری که اين هدف در رديف اهداف اولیۀ طبقۀ کارگر است می انجامد.
با پذيرش اين نظریۀ منطقی و علمی ای که آگاهی، متشکل شدن کارگران در تشکل های طبقاتی و حزبی، و اتحاد تمامی بخشهای طبقۀ کارگر را از پيش شرط های پيروزی کشمکش طبقاتی می داند؛ پاسخگوئی، به ميدان آمدن و هدايت مبارزات توده های محروم به منظور نقش آفرينی طبقۀ کارگر در رفع اشکال گوناگون ستم (ستم جنسی، ملی، مذهبی و...) در جوامعی نظير ايران نيز کارگران را به موقعيت رهبری ستمديدگان کشور ارتقا می دهد، به نحو چشمگيری می تواند امر مبارزۀ طبقاتی را به جلو سوق دهد، مانع از دست بالا گرفتن بورژوازی مخالف در هر شکل و قواره ای می شود، سرنگونی استبداد حاکم را سهل الوصولتر می کند، و زمينۀ انقلاب کارگری و کسب قدرت سياسی را که ليبرال ها، رفرميست ها و رويزيونيست ها شديداً از آن می هراسند، فراهم می سازد.   
سرنوشت آتی مبارزات کارگری و قيام جاری مردم به رهبران راديکال جنبش کارگری، فعالان چپ جنبش های اجتماعی، و جريانات کمونيست حکم می کند تا با جديت بيشتر به مصاف دشمنان طبقۀ کارگر و دوستان دروغين مردم ستمکش جامعه بروند. محدود نشدن جدال های کارگری به رفرميسم، به حاشيه نرفتن راديکاليسم موجود در جنبش کارگری ايران، ناتوان شدن رويزيونيست ها در قلب حقايق تأسفبار نظام های بورژوا- دموکراتيک و تضعيف انديشۀ مبارزۀ انقلابی عليه سرمايه داری، کشيده نشدن پيکارهای مردمی به نا کجا آبادی ديگر، گسترانيدن افق سوسياليستی و تفوق بديل حکومت کارگری بر آلترناتيوهای خرده بورژوائی و بورژوائی در ايران، اين رزم و مبارزۀ مجدانه را خواهان است. 
 
                                               ۸ بهمن ماه ۱۳۸۸ شمسی
                                               
۱- ابتدا در حوزۀ فلسفه (نيمۀ اول ۱۸۴۰ م.) مارکس و انگلس عليه هگلی های چپ راديکال که طرفدار ايده آليسم بودند جدالهای پردامنه و عميقی را شروع کردند. مارکس و انگلس بعد از آن در اواخر دهۀ چهل قرن نوزدهم، درعرصۀ اقتصاد به نبرد پرودونيسم رفتند. مختصراً بايد خاطر نشان کرد که مبارزات تئوريک مارکس و رفيق اش انگلس وارد عرصۀ جنبش کارگری در دهۀ شصت قرن نوزدهم شد و در آن دوران درگيری با مولبرگر علاقه مند به افکار پرودون، باکونينيسم و برنشتاين به اوج خود رسيد.
۲- رويزيونيسم در عرصۀ فلسفه بدنبال "علم" پروفسورمآبانه بورژوازی می رفت. پروفسورها "بسوی کانت رجعت" می کردند و رويزيونيسم هم بدنبال نئوکانتيست ها کشيده می شد. به لحاظ اقتصادی آنها ميکوشيدند تا "با اطلاعات جديد تکامل اقتصادی" مردم را تحت تأثير بگيرند. ميگفتند که در رشته کشاورزی به هيچ وجه عمل تمرکز و طرد توليد کوچک توسط توليد بزرگ، وجود ندارد و در رشته بازرگانی و صنايع هم اين عمل با حداکثر کندی انجام می گيرد. می گفتند بحرانها اکنون نادرتر و ضعيفتر شده است و احتمال دارد کارتل ها و تراست ها به سرمايه امکان بدهند که به کلی بحران ها را برطرف سازد. می گفتند "تئوری ورشکستگی" يعنی اينکه سرمايه‌داری بسوی ورشکستگی ميرود بی پر و پا است، چونکه حدت تضادهای طبقاتی رو به کاستن است. بالاخره می گفتند که عيبی ندارد تئوری ارزش مارکس هم طبق نظر بوم- باورک اصلاح گردد!!! - لنين

فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی

حدس می زنم در نگاه اول خواننده اين سطور تصور کند که من در نظر دارم لطيفه ائی ديگر به لطيفه هائی که روزانه بر گفتار و کردار احمدی نژاد ساخته می شود، بيفزايم. اما برعکس من نه تنها قصدی بر لطيفه سرائی ندارم، بلکه در اوج نگرانی و احساس مسئوليت در مقابل سرنوشت ميليونها شهروند ايرانی مصيبت زده، به سر تيتر مطلبی که پيشارويتان قرار دارد عميقا" باور دارم.
به آخرين سخنرانی اين شخص که بعنوان بالاترين مقام مديريتی يک کشور ۷۵ ميليونی با موقعيت مهم ژتوپولتيکی در جهان در جريان سفرش به شيراز در اول دی ماه ايراد کرده است، نگاهی بياندازيد. آنوقت و بدون ترديد در چنين باوری با من هم نظر خواهيد شد.
  متن اين سخنرانی را در يک جامعه مدنی تحويل يک پزشک روان درمان بدهيد و از بخواهيد در باره کاراکتر ناطق اين سخنان اظهار نظر کند. بدون شک به شما خواهد گفت، چنين شخصی را بعلت ايجاد خطرات جانی برای شهروندان فورا" و بايد تحت معالجه و مداوای روان درمانی  قرار داد. اما از مصيبت روزگار چنين شخصی در جامعه ايران توسط عده ائی و از طريق  دوکودتای پياپی بعنوان رئيس جمهور به جلو صحنه رانده می شود تا جامعه را مديريت کند.
پس اجازه بدهيد باهم به گوشه هائی از اين سخنرانی نگاهی بياندازيم.  احمدی نژاد می گويد :
" چند روز پيش خبرنگار آمريکايی با من مصاحبه کرد و چند ورق به من نشان داد و گفت اينها اسنادی است که آمريکا پيدا کرده است که شما در حال ساختن بمب اتمی هستيد. به او پاسخ دادم اين حرف ها لطيفه تکراری بی مزه ای است و حال ملت ما از حرف های شما به هم می خورد. آن خبرنگار گفت اينها سند است و دستگاه های اطلاعاتی آمريکا آن را کشف و منتشر کرده اند. اما من بی اعتنايی کردم و او گفت نمی خواهيد ببينيد؟ که من پاسخ دادم ارزش ديدن هم ندارد. فردی گفت اينها می گويند تا آخر سال ميلادی به ايران فرصت داديم، گفتم آنها کی هستند به ما فرصت بدهند. آنها کی هستند که برای ما ضرب العجل تعيين کنند. بلکه ما به آنها فرصت داديم اگر اخلاق، رفتار و ادبيات خود را اصلاح نکنند ما همه حقوق ملت ايران را از آنها مطالبه خواهيم کرد. ما همه حرف هايمان را رک و راست می زنيم؛ به شما گفتيم چرخه سوخت را راه می اندازيم، راه انداختيم؛ به شما گفتيم توليد سوخت را صنعتی می کنيم، صنعتی کرديم؛ به شما گفتيم از قطعنامه و تحريم نمی ترسيم، نترسيديم؛ به شما گفتيم نسل جديد سانريفيوژها را به چرخه می آوريم؛ می آوريم. ما هرچه با شما مدارا کرديم و گفتيم اهل گفتگو هستيم، به جای اينکه از فرصتی که ملت ايران به شما داده است تا خودتان را اصلاح کنيد و آدم شويد، استفاده کنيد، از اين فرصت سوء استفاده کرديد. پيش خودشان خيال کردند امروز ملت و دولت ايران ضعيف شده است و خبر داريم برخی از شياطين به آنها گزارش داده اند که اکنون دولت و ملت ايران ضعيف شده و اکنون زمان فشار است. ما از دعوا و درگيری استقبال نمی کنيم اما بدانيد امروز ملت و دولت ايران ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است" خط تاکيد ها از من است.
اين سخنان را نمی توان در حاليکه مورد تمسخر افکار عمومی دنيا قرار می گيرد، آرزوهای بلند يک مستبد بحساب آورد. اين سخنان حتی رجزخوانی يک فاشيست مسلک هم نيست چراکه پشت پرده اين بی مسئوليتها ظرفيتهای بالائی برای سازش و بند و بست خوابيده است. هنر ممکن احمدی نژاد و همفکرانش سازش با خارج و بريدن زبانها، دريدن شکمها، گرفتن جانهای بيشتر وريختن خونهای به مراتب بيشتر در داخل  است. از اينرو اجازه بدهيد بدون اغراض از سه زاويه اين سخنان را که نمونه اش هفته گذشته در شهر کپنهاک دانمارک مورد تمسخر سران بسياری از کشورها قرار گرفت را بررسی کنيم.
• نگاهی به آن از نقطه نظر عرف ديپلماتيک،
• نگاهی به آن از نقطه نظر منافع و احساس مسئوليت نسبت به سرنوشت ميليونها انسان دردمند در ايران
• و از نگاهی اخلاقی.
صرفنظر از اينکه دولتهای غربی ۵+۱ در پروسه کشدار و معامله گرانه بر سر ساختن نيروگاههای اتمی در ايران آنچه را در افق دارند، منافع خودشان است، اما همين روزها سران دولت آمريکا بعداز ماهها ديپلماسی سری آميخته با بده و بستان با دولت احمدی نژاد، از بسر آمدن فاز ديپلماسی نرم  سخن می گويند و پايان مهلت تعيين شده برای همکاری دولت ايران با آژانس بين المللی و جامعه جهانی را گوشزد می کنند.
  در پاسخ به چنين هشداری جدی احمدی نژاد چنين پاسخ می دهد، پاسخی که تنها مورد تمسخر قرارمی گيرد و بی مايگی و حماقت يک رئيس دولت را در اذهان جهانيان به نمايش می گذارد.
  باوجود اينکه بر افکار عمومی آشکار است که دولت ايران امتيازات فراوانی را به غربيها در همين قلمرو اعطاء کرده  و حاضر است با گرفتن تضمين بقاء امتيازات بيشتری بدهد، اما رئيس دولت اين رژيم خطاب به جامعه جهانی چنين پاسخ می دهد. پاسخی که از نگاه منافع مردم زحمتکش ايران، نه تنها مسئولانه نيست، بدون ترديد جنايتکارانه است. جنايتکارانه از اين نظر که احمدی نژاد خطاب به کشورهای غربی می گويد : به شما گفتيم از قطعنامه و تحريم نمی ترسيم. نترسيديم. اما فراموش می کند، در حالی چنين افاضاتی را به زبان می آورد که مردم ايران از "گردوی چينی برای پختن فسنجون ايرانی استفاده می کنند و سنگ قبرهايشان از چين وارد می شود". روزانه هزاران کارگر بدون داشتن هيچ امنيت اجتماعی از خروجی کارگاهها و کارخانه ها بدرقه می شوند و به خيل ميليونی بيکاران می پيوندند.
  آيا تحريم بيشتر بر زندگی بغايت دشوار اين مردم تاثير ندارد ؟ چرا دارد. وضعيت زندگی را آنچنان دشوار تر خواهد کرد که بازگو کردن پيامدهايش داستانهای غم انگيزی است که تحمل شنيدنش دشوار خواهد بود. اين واقعيتی است که احمدی نژاد و کاست حکومتی از تحريمها نمی هراسند چون سفرهايشان رنگی است. از تحريم نمی هراسند چون رنج کار و تامين هزينه زندگی خانواده را همانند کارگران بيکار و ندار بر دوش ندارند و بچه هايشان دست بر شکم خالی سر به بالين نمی برند.
  اين سخنان ديوانه وار است چون انسان و زندگی انسان دردمند هيچ محلی از اعراب در مخليه گوينده اش ندارد.
غير اخلاقی است از اين نظر چون بی پايه و اساس است، دروغ محض است. بر نيرنگ و فريب استوار است . او ادعا می کند که : امروز دولت و ملت ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است، اما به قصد فريب و اغوا طفره می رود که اعتراف کند ملت راه خود را می رود. ملت همان کسانی هستند که احمدی نژاد در مقابل دوربيتهای جامعه مطبوعاتی جهانی آنها را خس و خاشاک ناميد. فراموش می کند که دولت و ملتی درکار نيست. امروز يکی از شکافهای اصلی در جامعه ما، شکاف دولت – ملت است.  شکاف مابين مردم و دولت در هيچ دوره ائی از حيات اين رژيم به اندازه امروز عميق نبوده است. دولت هرچه می گويد مردم عکسش عمل می کنند. مگر غير از اين است؟ پس اگر کسی بيمار روانی و نيازمند درمان نباشد؛ در همين سفرهای استانی هزينه بردار و بی خاصيت اش بايد متوجه شده باشد، که حتی با تکيه بر استراتژی رعب و وحشت و شمشير تيز، فشار اداری و تعطيلی مدارس نمی توانند نصف نيمکت های استاديوم ها را از جمعيت پر کنند.
و اما تا آنجائی که به خود دولت برمی گردد. معلوم نيست چرا ۱۰ برابر قوی تر است و نه ۸ برابر. اين عدد ۱۰ برابر از کجا آمده است. شاخص ۱۰ برابر قوی تر است کدام است ؟ دولتی که وزرايش جرئت آفتابی شدن در دانشگاهها و محيط های کار را ندارد و با حضور در مجامع عمومی با هو کردن مخاطبين روبرو می شوند، دولتی که رئيس اش در تمام تجمعات کوچک و بزرگ دروغگو، ديکتاتور، دزد آراء خطاب می شود، دولتی روزانه عليه رهبر ايدئولوژيکش شعار داده می شود، عکسهای هر دو ( رئيس دولت و رهبر )  زير پا له و له ورده می شود چرا و براساس کدام معيارهای جامعه شناسی ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است. آيا اين اوج بی اخلاقی يک رئيس جمهور را نمی رساند که اين چنين افکار عمومی را مخاطب قرار می دهد، و با ارباب مطبوعات به اين زبان سخن می گويد؟  تمام استدلالات فوق قويا" ثابت می کند که اين شخص از تعادل روانی برخوردار نيست وهر لحظهِ حضورش بعنوان بالاترين مدير اين دستگاه جامعه را بسمت درگير شدن با يک تراژدی انسانی می برد، تحت مداوا قرادادنش گوشه ائی از رنجهای عديده ميليونها انسان تحت ستم و شکنجه در جامعه ايران را حداقل در قدم اول و تا يکسره کردن کار اين رژيم کاهش می دهد. اين دادخواستی جدی است. سرنوشت مردم ايران در گرو تصميم گيريهای شخصی است که تعادل روانی ندارد. او را بستری کنيد.   

 

فرهاد شعبانی:برای جلوگيری از يک فاجعه انسانی ، احمدی نژاد را بستری کنيد.

 مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی

مقابلۀ گرايشات اسلامی دردرون حکومت درايران وشرکت مردم دراَن و قطعه قطعه کردن سه اَلمانی حامی مردم بدست طرفداران قراَن واسلام سياسی دريمن درصدرخبرهاقرارداشت.
اوضاع دنياومعادلات سياسی کنونی جايگاه خاصی به اسلام واسلاميون داده است .
بعدازمرگ لنين وشکست وبه کج راهه رفتن کمونيسم وبدنبال اَن جنايات استالين وسياستهای شناخته شدۀ طرفدارانش دردنياوبروزگرايشات مختلف غيرمارکسيستی تحت پوشش مارکسيسم ودررهبری جنبش های اجتماعی قرارگرفتن اَن گرايشات واين هاهمه وکمونيسم راازمضمون تهی کردن ودرحکومت هاو تفکرات ارتجاعی همنوايی کردن چپ دردهه های اخير،نتيجه اش اين شده که امروزبرعکس روزگارخودازکمونيسم نام ونشانی درجنبش اجتماعی نباشد.
چپ ايران باافت وخيزهايش بعدازجنبش مشروطيت درقيام ۵۷ بدليل وجودگرايشات غيرمارکسيستی غالب براَن و همچنين توهماتش به مذهب وحاکميت اَن درايران شکست سختی خوردو بعدازسالهای ۶۰باقی ماندۀ اين چپ درخارج کشورارتباطش باجامعه وفعل النفعالات اَن قطع شده است .
چپ سرنگونی طلب حدودسه دهه است تمام انرژی باقی مانده اش راسراين سرنگونی وايده ال های ذهنی اش نهاده است .بی ارتباط باجامعه واعتراضات اقشاروطبقات ازدورشعارهميشگی سرنگونی رژيم راسرميدادوامروزکه جامعۀ ايران درسيرحرکت واقعی خوددردام انتخابات حکومت وعواقبش پيش ميرودوتظاهرات ميليونی مردم ِحامی يک گرايش ِ ديگردرحاکميت درخيابانهاودرگيرشدنش باگرايش مسلط ودرقدرت رژيم .
اين چپ که هميشه رويايش پشت سرداشتن حداقلی ازاين تودۀ ميليونی بود، اکنون درکمال حيرت و تعجب وبادهان بازتوده هاراپشت سرگرايشی مذهبی (باودرون) حکومت ديده،که نه برای سرنگونی بلکه برای ادامه وسردمداری بخشی ديگرازاسلام سياسی فريب خورده اندواين برای چپ ضربۀ مهلکی است .
امابه روال هميشگی چپ انتخابات رامضحکه،کودتا،فرمايشی،انتصابی و...خواندوغافل ازاينکه باوجودهرگونه تقلب ودوزوکلکی،بازهم انتخابات بودومردم خودپای صندوق های رای رفته اند.اگرمشکلی هست نه درغيرواقعی بودن انتخابات بلکه درشرايطی است که مردم بنابه ضرورت پای صنوق های رای کشانده شده اند.مردمی که ناراضی ومعترض اندواَلترتيوديگری غيرازحکومتی هاندارند.
درجريان اين تظاهرات وسيع مردمی ازشعارهاوحضورگرايشات راديکال وسوسياليستی موجوددرجامعه خبری نبودويابودوصدايش به جايی نرسيد .
درانتخابات وتظاهرات،کمونيستهادرعمل فقط ناظربودندونتيجۀ انتخابات نشان دادکه طرفداران ولايت فقيه درمقابل اصلاح طلبی مردم هنوزدست بالارادارند .
مبارزۀ سياسی موجوددرجامعۀ ايران بدون دخالت صف پيشروومارکسيستی نقطه ضعف جنبش کمونيستی مارانشان ميدهد .
درفردای مبارزه طبقاتی وپيشروی صف مستقل طبقۀ کارگروحزب طبقاتيش قطعا" موازنه قوابه نفع انتخاب نمايندگان شوراهای کارگری ومردمی پيش خواهدرفت .
بهروز شاديمقدم  ۱۷ . ۶. ۲۰۰۹
http://shadochdt.wordpress.com  

 

بهروز شاديمقدم

مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی

 نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران

انتخابات اخيروپپامدهای اَن نگاه همۀ  ناظران اوضاع سياسی رابه ايران ووضعيت خاص وويژه اش جلب کرد.بيشترازهمه جريان های ايرانی چپ وراست،تبعيديان،پناهندگان سياسی،احزاب وسازمانهايی که سه دهه است ازدورانتظارتغيروتحولی دروضعيت رژيم وجامعه هستند،اين روزهاراباالتهاب ازسرگذراندند.
نتيجۀانتخابات به نفع جناح افراطی رژيم تمام شد.اصلاح طلبان درسطح جامعه پشت سرموسوی (مهرۀ ديگرازحاکميت)شعارهاوخواسته هايشان رادرصف طويل تظاهرات ميليونی بيان کردند.
اين دومين باراست که اصلاح طلبی موجوددرجامعه به رهبری چهره های حکومتی شکست ميخورد .
درسال های اخيريکبارخاتمی اَخوندپرچمداراين اوضاع شدواين بارمهره ای ديگرازحکومت سياه اسلامی بنام موسوی:رئيس ستادانقلاب فرهنگی وسردبيرروزنامه جمهوری اسلامی ورئيس ستادانقلاب فرهنگی ونخست وزيری در دهه شصت و دوران کشتارزندانيان سياسی.
اصلاح طلبی موجوددرجامعه که خودانعکاس شرايط سياسی واوضاع واحوال خاصی است،خواستۀبخشی ازلايه هاواقشارخرده بورژوازی رادربرميگيرد.بعدازقيام ۵۷وبدنبال شکست دستاوردهای اَن،خواست اساسی قيام که اَزادی وبرابری رادرراس برنامه هايش داشت،ازطرف ضدانقلاب غالب(حکومت جمهوری اسلامی )سرکوب شد. کمونيست هاشکست خوردندوانقلاب ناکام ماند.جامعه ايران که دربرگيرندۀ طيف وسيعی ازاقشارخرده بورژوايی است،ناپيگيرازادامۀ انقلاب رفرم واصلاح طلبی رادرمقابل حاکميت واستبدادقرارداد.
تجربۀ مبارزۀ طبقاتی به مانشان داده که هرگاه درموقعيت های غيرانقلابی وموقعی که توده های مردم بامشکلات سخت روزانه شان درگيرند،هنگامی که طبقۀ کارگردرشرايطی است که نميتواندشعارهاوخواسته های راديکالش رابرجنبش تحميل کند،زمانی که ازحزب پيشروکمونيستی وانقلابی درمبارزۀ جاری جامعه خبری نيست،اصلاحات ورفرميسم جان ميگيردوشعارهايش رابه مردم ِبه تنگ اَمده تحميل ميکند.
حاکميت سياه جمهوری اسلامی درطی سی سال حکومتش ازيک برگ برندۀ قوی استفاده کرده وهنوزميکند.بی اَلترناتيوی جنبش.
اين رژيم منفوراست وازنظرکارگران ومردم زحمتکش مطرود.امااَلترناتيويی درمقابل خود نميبيند.اگردرشرايطی مثل امروز اَلترناتيويی لازم اَيد،اَلترناتيوازخودحکومت است وبرگ برندۀ رژيم اَنجاست که ازخودوجناحی ازحاکميتش ومهره هايی ازسيستمش اَلترناتيو ميسازد.
درنتيجه انرژی وتلاش سياسی به هدررفتۀ مردمی که ازخاتمی وموسوی پشتيبانی کردند،به صورت واقعی وعملی به نفع خودرژيم تمام مصرف ميشود.
جمهوری اسلامی باوقوف به اين امرچون ميدان بازی راازحريف مقابل (اَلترناتيوغيرخودی)خالی ميبيندوباتوجه به موقعيت دشواری که دراَن قرارگرفته ،بازازسياست های فوق ارتجاعيش کوتاه نياَمده وحتی به گرايش های ارتجاعی ودست اَموزخوددردرون حکومتش که تمايلی به اصلاحات دارند،کوچکترين امتياز وپونی نميدهد.
حکومت سياه اسلامی ميداندکه درصورت دادن کوچکتری امتيازبه خواسته های مردم، خودش رابه لبۀ پرتگاه کشانده است.
امااصلاح طلبان ونمايندۀ برگزيده اش دراين ميان وضعيت خاصی دارند.
اصلاح طلبانی که متوهم،گرفتاروناچارپشت سرموسوی شعارميدهندوبخشی حتی ازسرانقلابی گری وايثارجان برکف نهاده اند،دراَن ميان وسيله قرارگرفته وميگيرند.قربانی اند.قربانی سياست حکومت جنايتکاری که خودميدانداراين وضعيت است .
موسوی اين ناجی اصلاحات نقشی دوسويه دارد.ازطرفی پاسداروحامی رژيم است وازطرفی نقش اصلاح طلب رادارد.بايدخواسته های مردم رابگويدکه نماينده شان باشدودرعين حال هم ازيادنبردکه خوددردرجۀ اول زمامداررژيم بوده وبايدباشد.بايدباخواسته وشعارهای مردمی که قراراست هدايتشان کندتااَنجاپيش رودکه راديکاليسمش که درواقع  راديکاليسم رژيم!هم است محفوظ بماندودرموقع خودلگام اسب رابکشدوهرگونه تهديدی وخطری به جانب رژيم رامتوقف وخنثی کند.
اَری قهرمان توده هااين وظيفه رابه عهده دارد.اوکه روزشنبه اين هفته رابرای تظاهرات تعيين کرده،شب ِشنبه رابايددرخدمت ولی فقيه اش باشدتارهنمودبگيردکه فرداچگونه باتودۀ مردم تاکندواين بازی شيادانه رااجرانمايد.تااَنجاکه کم کم اَب هاازاَسياب افتادوخطرازسرحکومت اسلاميشان گذشت وباشدتامدتی ديگربه حاکميت ننگينشان ادامه دهند.اَنوقت نقش نمايندۀ منتخب حکومت ومردم فريب خورده بپايان ميرسد.
     ==========
برای برپايی جامعه ای عاری ازفريب وريا،جامعه ای اَزادوبرابربايدقبل ازهرچيزکمونيست هابه اتکای طبقۀکارگرپيشرو،مبارزات کارگری،سياست وتئوری مارکسيستی،حزب طبقاتی وانقلابی کارگری رابوجوداَورده ودرتنگاتنگ مبارزۀ اجتماعی وسياسی به مثابه تنهااَلترناتيوجدی وواقعی به مصاف رژيم سرمايه داری اسلامی و تمام دم ودستگاه ِ فريب وسرکوبش رفته واَن رابه ديارنيستی بکشانند.
مرگ برجمهوری اسلامی
زنده بادانقلاب 
   
بهروز شاديمقدم  ۱۹ . ۶. ۲۰۰۹
http://shadochdt.wordpress.com 

 

بهروز شاديمقدم

نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران

 

 مریم محسنی

 

روز 18 فروردین ماه سال جاری، محمود صالحی پس از یک سال سپری کردن دوران محکومیت خویش از زندان آزاد شد.

محمود صالحی در اول ماه مه سال 83 حین برگزاری  مراسم روز کارگربه همراه شماری از فعالان کارگری در پارک کودک سقز دستگیر شد و از آن زمان تاکنون چندین بار متناوباً بازداشت شده و آخرین بار در 20 فروردین ماه سال گذشته دستگیر شد. و یک سال به رغم بیماری و درد شدید کلیه، در زندان به سر می بُرد. از آن زمان تاکنون شماری از فعالان اجتماعی و بسیاری از فعالان کارگری به شیوه های گوناگون نسبت به دستگیری و زندانی شدن محمود صالحی اعتراض کرده اند. پس از دستگیری محمود صالحی و تنی چند از  فعالان کارگری، کمیته ای به نام " کمیته ی دفاع از دستگیر شدگان اول ماه مه" تشکیل شد و با انتشار اطلاعیه های گوناگون و جلب حمایت های داخلی و خارجی، نسبت به دستگیری محکومان دادگاه سقز اعتراض کرد. و هم چنین با دستگیری مجدد محمود صالحی در 20 فروردین سال 86 کمیته ای به نام " کمیته ی دفاع از محمود صالحی" تشکیل شده و در یک سال گذشته با انتشار اطلاعیه های گوناگون وظیفه ی اطلاع رسانی وضعیت محمود صالحی در زندان را بر عهده گرفت.

محمود صالحی از رهبران جنبش کارگری، همواره مدافع پی گیر و مبارزی سرسخت در دفاع از منافع کارگران بوده است، اما آن چه محمود صالحی را برجسته می کند، تنها دفاع از کارگران نیست، بلکه مواضع به جا و صریح تاکنونی او در جنبش کارگری است که دو    مؤلفه ی مهم دارد:1- تأکید او بر مبارزه ی ضد سرمایه دارانه ی طبقه ی کارگر2- مرزبندی قاطع او با فرقه گرایی در جنبش کارگری. برای نمونه در حالی که محمود صالحی با سندیکالیسم مرزبندی دارد و متعلق به گرایش سندیکالیستی در جنبش کارگری نیست، در زمان اعلام موجودیت سندیکای شرکت واحد، بی درنگ به دفاع از این سندیکا پرداخت و نیز در حالی که در مواضع خود، سازمان بین المللی کار و نهادهای مشابه را نهادهای مدافع      سرمایه داری جهانی می داند، بارها از اهرم فشار نهادهای مذکور، به نفع جنبش کارگری استفاده کرده و گام های مهمی در جهت پیوند جنبش کارگری ایران با اتحادیه های کارگری   بین المللی برداشته است. به عبارت دیگر محمود صالحی ضمن تأکید بر مواضع ضد      سرمایه داری خویش، مرزبندی آشکاری نیز با گرایشات سکتاریستی دارد. بدین جهت توافقی روشن میان فعالان کارگری بر سر چنین مواضعی، به جو حمایت از محمود صالحی دامن زد. اما آزادی محمود صالحی اساساً بدون درک ارتقاء سطح جنبش کارگری و تجربه ای جدید از فعالیت و سطح نوینی از همبستگی میان فعالان کارگری که تلاش و فعالیت برای آزادی او را در پی داشت، ممکن نیست.

درجنبش کارگری ایران هم اکنون سطح نوینی از آمادگی برای همبستگی طبقاتی به چشم      می خورد که در دوره های پیشین قابل تصور نبود. برای نمونه می توان به موج مبارزه ی تشکل خواهی در چند سال اخیر اشاره داشت، که با مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه در سال گذشته به اوج خود رسید. و هم چنین کارزار بین المللی دفاع از محمود صالحی و منصور اسانلو در تاریخ 9 اگوست(18 مرداد) و 6 مارس(16 اسفند)1387 بود که به نوبه ی خود،  موجب ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی در جنبش کارگری گردید.

خیز بلند جنبش کارگری که از سال های آغازین دهه 80، به منظور ایجاد تشکل های مستقل و آزاد کارگری شروع شده، و هم چنان سیر صعودی خود را در جهت ارتقاء هر چه بیشتر این جنبش طی می کند، می رود تا دستاورهای آن را به روندی برگشت ناپذیر تبدیل کند. و با دستگیری یک یا چند فعال کارگری موج جنبش تشکل خواهی کارگران ایران فرو نخواهد نشست.

مریم محسنی:آزادی محمود صالحی تبلور اراده و همبستگی در جنبش کارگری

پیام تبریک و شادباش

به مناسبت آزادی محمود صالحی از زندان حکومت اسلامی!

 

 

آزادى محمود صالحى عزيز را به نجيبه صالح زاده، سامرند صالحى و ديگر اعضاى خانواده، دوستان و همکاران محمود، کارگران ایران، تمامى فعالين جنبش کارگری سوسیالیستی، نهادهای دمکراتیک، سازمان­ها و احزاب سیاسی چپ و انسان­دوست، نهادهاى كارگرى ایرانی، و سازمان­های چپ و تشکل­های کارگری، نهادهای مدافع حقوق انسان­ها در سطح بین­المللی، و به همه فعالینی که در داخل و خارج کشور براى آزادى محمود تلاش كرده­اند صمیمانه تبريك می­گویيم.

 

محمود صالحی، روز يك­شنبه 18 فروردین 1387، پس از حضور در شعبه يكم دادگاه انقلاب سنندج با قرار وثيقه 40 ميليون تومانی آزاد شد، عصر همان روز به سقز بازگشت و مورد استقبال خانواده­ و رفقایش قرار گرفت.

 

خبر آزادى محمود صالحى، یک خبر امید بخش در سال جدید برای جنبش کارگری ایران است. جنبشی که با تحمل سرکوب­ها و مشکلات اقتصادی فراوان، هم­چنان با سرمایه­داران و حکومت حامی سرمایه در جدال و کمشکش دایمی طبقاتی است آزادی محمود می­تواند بر روند این مبارزه تاثیر مثبتی بگذارد.

 

محمود در زندان با وجود فشارهای روحی و جسمی بی­شمار و وخیم بودن وضعیت جسمی­اش لحظه­ای از مبارزه طبقاتی خود دست نکشید و از جان و سلامتی خود مایه گذاشت و در مقابل حامیان سرمایه کمر خم نکرد.

 

محمود آزاد شد اما بختیار رحیمی و منصور اسانلو و... دربندند و زندان­های حکومت اسلامی مملو از زندانیان سیاسی است. باید برای آزادی همه زندانیان سیاسی و لغو شکنجه و اعدام و دفاع از مبارزات آزادی­خواهانه و برابری­طلبانه کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان، نویسندگان، مردم تحت ستم و برابری­طلب ایران و...، پیگیرتر از گذشته مبارزه کرد. مسلما تا روزی که سرمایه­داری و حکومت حامی سرمایه در ایران حاکمیت را در قبضه خود دارد مبارزه طبقاتی نه تنها تعطیل شدنی نیست، بلکه روزبروز نیز در حال رشد و گسترش است. طبقه کارگر در این مبارزات روزمره آبدیده می­شود و زمینه­های انقلاب اجتماعی و دست زدن به تحولات سرنوشت ساز تاریخی را فراهم می­سازد.

«کمیته آزادی محمود صالحی» در استکهلم، با آزادی محمود، به کار خود پایان می­دهد و از همه سازمان­ها و احزاب و نهادهای دمکراتیک ایرانی و سوئدی و همه کسانی که به فراخوان­های این کمیته جواب مثبت دادند و برای آزادی محمود تلاش کردند نهایت سپاسگزاری را دارد.

 

کمیته آزادی محمود صالحی در استکهلم

نهم آوریل 200

پيام تبريک و شادباش:کميته آزادی محمود صالحی در استکهلم

ستون آزاد

کارل مارکس

 

 “طبقه کارگردرمبارزۀ خودعليه قدرت متحده طبقات ثروتمند،تنهاهنگامی ميتواندبه عنوان يک طبقه فعاليت کندکه يک حزب سياسی خاص که درمقابل کليه احزاب کهنۀ متشکله ازطبقات ثروتمندقرار دارد،تشکيل دهد.” مارکس وانگلس قطعنامه های کنگرۀ عمومی جمعيت بين المللی کارگران/منعقده درلاهه /نقل ازچه بايد کرد/لنين 

 ترجمه سرمايه(کاپیتال)، ازجمشیدهاديان 

-

مانيفست حزب کمونيست 

-

فهرست آثار مارکس وانگلس

-

فهرست آثار لنين

کارگران جهان متحد شوید!

انگلس

آنتی دو رینگ

ایدئولوژی آلمانی اثر مارکس وانگلس ترجمه زوبین قهرمان

کمون پاریس: بر گردان شهرزاد سرمدی

جعفر رسا

بازخوانی مارکس

سوسن بهار - بيژن هدايت

بردگان ارزان

کمونیستهای انقلابی

 

منتخب اثار مارکس، انگلس ولنین در باره کمون پاریس

بر گردان فرهاد بشارت

جامعه­ی بين المللى كارگران

فرشید فریدونی

 

نقدی بر تاریخ دین داری و فلسفه‌ى دولت مداری در ایران

از دیگر سایتها

 

اتحاديهى كمونيست ها

بهرام رحمانی

مروری گذرا بر پیدایش و رشد طبقهى کارگر

صفحه ویژه

جهان امروز شماره 244

.

اتحاد: نشریه دانشجویان ضد فاشیسم

.

پیشره و شماره 276

نشریات مختلف

«« ادامه »»