سايت منصور حكمت

آرشيو مقالات

كتابخانه

سايت هاى ديگر

صفحه دوم سایت

در باره ما

تماس با مسئول سايت

ستون مقالات

«« ادامه »»

دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸۹

کميته مرکزی حزب کمونيست ايران:آزادی فعالين جنبش کارگری و ديگر فعالين سياسی و اجتماعی يک مبارزه متحدانه می طلبد

رژیم جمهوری اسلامی بار ديگر با تعقيب و پيگرد، بگير و ببند، محاکمه و زندانی کردن فعالين کارگری بر ابعاد فشارهای خود بر جنبش کارگری ايران افزوده است. بازداشت و زندانی کردن غلامرضا غلامحسينی و همايون جابری از اعضای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، بازداشت سعيد ترابيان مسئول روابط عمومی و عضو هيئت مديره‌ی همين تشکل کارگری که بعد از يک روز با قرار وثيقه آزاد می شود،

     
 
رژيم جمهوری اسلامی بار ديگر با تعقيب و پيگرد، بگير و ببند، محاکمه و زندانی کردن فعالين کارگری بر ابعاد فشارهای خود بر جنبش کارگری ايران افزوده است. بازداشت و زندانی کردن غلامرضا غلامحسينی و همايون جابری از اعضای سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، بازداشت سعيد ترابيان مسئول روابط عمومی و عضو هيئت مديره‌ی همين تشکل کارگری که بعد از يک روز با قرار وثيقه آزاد می شود، دستگيری "صديق خسروی و ابراهيم اسماعيلی" از اعضای کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری در شهرستان نقده از تازه ترين موارد اين دستگيری ها بوده اند. اين در حاليست که رضا شهابی عضو ديگر هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد عليرغم توديع وثيقه ۶۰ ميليون تومانی همچنان در پشت ميله های زندان اوين بسر می برد، بهنام ابراهيم زاده عضو کميته پيگيری برای ايجاد تشکل های کارگری کماکان در يک حالت بلاتکليفی در بند ۳۵۰ زندان اوين زندانی است و  ابراهيم مددی و منصور اسالو  بعد از  مدتها هنوز از زندان آزاد نشده اند. اما اعمال اين فشارها تنها محدود به جنبش کارگری نيست، رژيم اسلامی در هفته های اخير همزمان با امنيتی کردن عرصه های مختلف زندگی اجتماعی چندين تن از فعالين جنبش دانشجويی و زنان را دستگير و روانه زندان کرده است. از سوی ديگر در همين هفته گذشته ۵ تن از وکلای دادگستری بشيوه ای خودسرانه و با اتهامات واهی بازداشت و روانه زندان اوين می گردند.

اعمال اين فشارها بويژه بر جنبش کارگری در اين دوره بخشی از يک سياست آگاهانه و برنامه ريزی شده رژيم جمهوری اسلامی با اهداف دراز مدت تر است. اين رژيم که بر بستر تعميق بحران اقتصادی، تداوم بحران سياسی و تشديد زمينه های رشد مبارزات کارگری و توده ای به حيات خود ادامه می دهد، از نقش آگاهانه ای که جنبش کارگری به همت رهبرانش می تواند در دل اين اوضاع ايفا کند بشدت نگران است. رژيم برای مقابله با خطر طغيانهای بنيان برافکن اجتماعی فضای جامعه را امنيتی کرده و جنبش کارگری و ديگر جنبش های اجتماعی را آماج اقدامات سرکوبگرانه خود قرار داده است. رژيم با تشديد فشار بر فعالين و پيشروان کارگری می خواهد آنها را تحت فشار قرار دهد تا ميدان مبارزه رو در رو را رها کنند و راه تبعيد را در پيش گيرند. رژيم سرمايه اسلامی که از نقش رهبران و پيشروان  کارگری در هدايت و سازمانيابی مبارزه کارگران کاملا آگاه است می خواهد جنبش کارگری را از حضور اين فعالين  که محصول پيشروی اين جنبش در چند سال اخير بوده اند محروم کند. اين در حالی است که طبقه کارگر ايران در مصاف هايی که در پيش رو دارد به حضور اين رهبران و پيشروان خود نياز مبرم و حياتی دارد. برای به عقب راندن و درهم شکستن اين سياست رژيم بايد در دو سطح وارد عمل شد.

_ رهبران و پيشروان جنبش کارگری که در متن اين جنبش مبارزه خود را پيش می برند لازم است که با هوشياری و دور انديشی برای خنثی کردن سياست رژيم، فعاليت هماهنگ و بابرنامه ای را پيش ببرند. رهبران و پيشروان سوسياليست و راديکال جنبش کارگری در مقابله با سياست رژيم لازم است که از دستاوردهای مبارزاتی خود که ذره ذره آن را با تحمل زندان و شکنجه، رنج و مرارت های زياد و با جانفشانی و خون دل بدست آورده اند، دفاع کنند. دو سنديکای مستقل کارگری و ديگر تشکل ها و نهادهايی که فعالين و پيشروان کارگری در آنها گرد آمده اند از دستاوردهای با ارزش جنبش کارگری هستند، اين دستاوردها را عليرغم ضعف و کمبودهايی که داشته باشند بايد حفظ و تحکيم کرد. جنبش مبارزاتی کارگران در هفت سال اخير نسل تازه ای از فعالين و پيشروان کارگری را در دل خود پرورده کرده است، طبقه کارگر ايران به وجود اين رهبران در مبارزه ای که پيشارو دارد نياز حياتی دارد، نبايد گذاشت که رژيم با تشديد فشارهای خود آنها را از محيط کار و مبارزه کارگران دور کند. وجود شبکه به هم تنيده ای از فعالين کارگری در شهرها و مراکز کارگری مختلف که روابط نسبتا گسترده ای با هم دارند از دستاوردهای ديگر جنبش کارگری است که حفظ آن از اهميت و جايگاه خاصی در امر سراسری کردن مبارزات کارگران برخوردار است. تلاش جهت حفط و تحکيم اين دستاوردهای باارزش از همه تشکلها و نهادهای مستقل کارگری و گرايشات مختلف چپ درون جنبش کارگری می طلبد که برای عقب راندن سياست سرکوبگرانه و ضد کارگری رژيم  يکپارچه و متحدانه عمل نمايند.

_ اوضاع حساس کنونی از همه احزاب سياسی و سازمانهای چپ و کمونيست، نهادهای مدافع جنبش کارگری و  تشکل های مدافع جنبش آزديخواهانه مردم ايران و توده عظيم فعالين منفرد چپ و کمونيست می خواهد که عليرغم اختلافات روشن و اعلام شده ای که با هم دارند اما از آنجاکه امر خود را تقويت جنبش کارگری و مبارزه آزاديخواهانه مردم ايران قرار داده اند، متحدانه و يکپارچه برای درهم شکستن سياست سرکوبگرانه رژيم وارد عمل شوند. سازماندهی يک اعتراض و مبارزه گسترده و برپا کردن يک کارزار سياسی و تبليغاتی وسيع عليه سياستهای رژيم با حضور و مشارکت همه اين نيروها بسيار کاراتر و مؤثرتر از آکسيونهای پراکنده سازمانی و حزبی می تواند رژيم جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهد. نيروهای جنبش چپ و کمونيستی ايران تنها با وارد شدن و گام نهادن در چنين اتحاد عمل و همکاری ها و تداوم آن است که می توانند در همانحال که اسقلال حزبی و سازمانی خود را حفظ کرده اند اما در مقابل جمهوری اسلامی، اصلاح طلبان حکومتی و کل نيروهای اپوزيسيون بورژوائی در يک قطب سياسی واحد ظاهر شوند. تنها در اينصورت است که جنبش چپ و کمونيستی ايران متناسب با اعتبار اجتماعی ای که در جامعه دارد می تواند نيروی واقعی خود را به نمايش بگذارد.

حزب کمونيست ايران در همانحال که بار ديگر بر ضرورت و اهميت اين نوع اتحاد عمل و همکاری ها تاکيد می کند، آمادگی خود را برای وارد شدن به اين اتحاد عمل ها اعلام می دارد و از همکاری و همراهی همه نيروهای موجود در جنبش کمونيستی و چپ ايران در اين زمينه استقبال می نمايد.

سرنگون باد رژيم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری

زنده باد سوسياليسم

کميته مرکزی حزب کمونيست ايران

۲۹ آبان ۱۳۸۹ –  ۲۰  نوامبر ۲۰۱۰

..کلیه ی جنبشهای که تا کنون وجود داشته یا جنبش اقلیتها بوده ویا خود به سود اقلیتها انجام می گرفته است. جنبش پرولتاریا، جنبش مستقل اکثریتی عظیم است که به سود اکثریت عظیم انجام می پذیرد. پرولتاریا، یعنی تحتانی ترین قشر جامعه ی کنونی، نمی تواند بر خیزد ونمی تواند قد بر افرازد، بی آنه که تمام روبنای شامل آن قشرهایی که جامعه ی رسمی را تشکیل می دهند، منفجر گردد..

کارل مارکس

کارل مارکس

 


هيات داير حزب

يک دنيای بهتر: اين اواخر گرايشی در درون حزب اکس "کمونيست کارگری" مباحثی پيرامون "ضديت" لنين با "آزادی بيان" و "اعدامها" در دوران حکومت بلشويکها مطرح کرده است. اين گرايش استالين را ادامه لنين دانسته و شکست حکومت کارگری را "نتيجه" منطقی سياستهای لنين و ناشی از "محدود" شدن آزادی بيان و آزادی فعاليت اپوزيسيون در اين دوران ميداند. نظر هيات داير حزب در اين زمينه چيست؟ چه ارزيابی ای از جايگاه عمومی اين مباحث داريد؟

علی جوادی: سربلندکردن گرايش ضد لنينی – ضد منصور حکمت در اين حزب نه يک اتفاق يا تصادف بلکه يک محصول چرخش همه جانبه اين جريان به راست و تغيير مکان اجتماعی و سياسی و فکری آن است. اين گرايش در عين حال دارای تشابهات روشنی با خط راست و بورژوايی حاکم بر اين حزب٬ خط حميد تقوايی٬ دارد. ما اين خط را يک گرايش سياسی راست٬ غير مارکسيستی - غير کمونيستی ميدانيم که به نحو مضحکی پرچم رنگ باخته و بی مقدار تعرض ايدئولوژيک - سياسی به کمونيسم کارگری و انقلاب کارگری را٬ اينبار در درون حزب موسوم به کمونيست کارگری٬ در دست گرفته است. اين پرچم جنگ سرد است که با سقوط بلوک سوسياليسم کاذب و بورژوايی شوروی و پيروزی بلوک غرب ابعاد گسترده و گوشخراشی بخود گرفت.

ما گرايشی که دلايل عروح استالين و شکست خونين انقلاب اکتبر را در خود رهبران راستين انقلاب کارگری و مشخصا لنين جستجو ميکند يک گرايش ضد کمونيستی ميدانيم. ما گرايشی را که استالين را ادامه لنين ميداند يک گرايش ضد کمونيستی ارزيابی ميکنيم. ما گرايشی را که حکومت کارگری را که به لحاظ تئوريک در مارکسيسم به اين اعتبار که هيچ حکومتی٬ حتی حکومت کارگری٬ حکومت مافوق طبقاتی نيست٬ "ديکتاتوری پرولتاريا" ناميده شده٬ شارلاتان وار يک حکومت استبدادی قلمداد ميکند٬ گرايشی ضد کمونيستی ميدانيم. حکومت کارگری "دولت اکثريت استثمار شده جامعه برای ديکته کردن حکم آزادی و برابری انسانها به طبقات استثمارگر و فائق آمدن بر تلاشها و توطئه های آن هاست. از نظر شکل٬ حکومت کارگری يک دولت آزاد است که تصميم گيری و اعمال اراده مستقيم خود توده وسيع مردم کارگر و زحمتکش در جامعه را سازمان ميدهد." (يک دنيای بهتر). ما گرايشی که مارکيستهای ارتدوکس و کمونيستهای مدافع مارکس و منصور حکمت را "مارکس اللهی" و "حکمت اللهی" و "مشتی چماقدار" ميداند٬ يک گرايش حقير ضد کمونيستی و ارتجاعی ميدانيم. اما تا آنجا که به صورت ظاهر مباحث اين گرايش برميگردد بايد به نکات متعددی اشاره کرد:

تاريخا گرايشات متعددی از جانب راست٬ دمکراسی خواهی٬ چپ راديکال و يا چپ نو به نقد تجربه شوروی پرداخته اند. کمونيسم کارگری و مشخصا منصور حکمت نيز اين تجربه را نيز از يک ديدگاه سوسياليستی در تمايز با تمامی اين گرايشات مورد ارزيابی قرار داده است. نگرش حزب اتحاد کمونيسم کارگری که در برنامه "يک دنيای بهتر"٬ برنامه حزب اتحاد کمونيسم کارگری منعکس شده است اساسا بر مبنای "نقد سوسياليستی تجربه شوروی در تقابل با نقدهای دمکراتيک" استوار است٬ يک نگرش مادی و اجتماعی از تحولات شوروی است. نگراشی که در آن سياستها و تغيير و تحولات حزب بلشويک و حکومت کارگری بلشويکها را در بستر تحولات و تقابل پيچيده و قهرآميز دو طبقه متخاصم اصلی جامعه در آن دوران مورد بررسی قرار ميدهد. ما لاقيدانه تجربه انقلاب کارگری و تغيير و تحولات بعدی آن را با احکام از پيش صادر شده مورد ارزيابی قرار نميدهيم. از نقطه نظر ما تجربه عظيم انقلاب اکتبر را نميتوان با معيار خلوص نظری و ايدئولوژيک و يا اصوليت نظری - تئوريک رهبران آن ارزيابی کرد. برای ما آنچه تعيين کننده است اين است که نشان دهيم طبقه کارگر روسيه به رهبری بلشويکها تحت چه شرايط تاريخی و اجتماعی و توسط کدام نيروهای اجتماعی و طبقاتی و در چه پروسه واقعی شکست خورد. و مهمتر برای پيروزی کمونيستی طبقه کارگر اکنون چه بايد کرد. اين نگرش ما را از گرايشات راست و چپ نويی و يا غير کمونيستی و ضد کمونيستی رايج کاملا متمايز ميکند. برای ما مهم است که توضيح دهيم طی چه پروسه های مادی حزب بلشويک که پرچمدار آزادی های بی قيد و شرط سياسی بود در دوره دوم حکومت روسيه٬ در فردای پس از شکست انقلاب اکتبر٬ عملا يک تعرض خونين را به طبقه کارگر و رهبران کمونيسم سازمان داد. برای ما مهم است که علل مادی تحولات روبنای سياسی جامعه يعنی تحولات فکری٬ نظری٬ اداری٬ حقوقی و مشخصا انحطاط و شکست انقلاب کارگری را در عرصه های سياسی و اجتماعی و نظری توضيح دهيم. ما علت اين تغيير و تحولات را در شکست اقتصادی انقلاب اکتبر در ناتوانی بلشويکها در لغو کار مزدی و مناسبات استثمارگرايانه جامعه توضيح ميدهيم. اين تنها نگرش مارکسيستی در برخورد به تحولات روسيه است.

ما منکر برخی اشتباهات و يا سياستهای غلط و غير قابل دفاع در دوران اوليه انقلاب روسيه٬ ١٩٢٤-١٩١٧ ٬ در دوران شکل گيری حکومت کارگری نيستيم. ما هيچگونه توجيهی بر محدود شدن آزاديهای سياسی و توسل به اعدام در مقابله با ارتجاع هار نيروی های سفيد و دول امپرياليستی که يک جنگ خونين و نابود کننده را بر حکومت کارگری تحميل کردند٬ نداريم. ما "اعدام انقلابی" نداريم. ما اعدام در شرايط غير جنگی و جنگی نداريم. ما دفاعی از محدود شدن آزاديها و تنگ شدن فضای سياسی نداريم٬ ما پرچمدار آزاديهای بدون قيد و شرط سياسی هستيم. اما در عين حال توضيح ميدهيم که اين اقدامات و محدوديتها در دوران اوليه حکومت کارگری محصول شرايط خونين و تحميل سازشهای سياسی و اجتماعی بود که جنگ امپرياليستی بر حکومت کارگری اعمال کرد. ما بر اين باوريم که اگر "خط لنين" در مباحث تحولات اقتصادی نيمه اول دهه بيست نمايندگی ميشد٬ اين تحميلات و عقب گردها نيز طی پروسه ای توسط جريان بلشويکی - لنينی پس زده ميشدند. اما تاريخ تقابل جنبشهای اجتماعی به گونه ديگری رقم خورد.

ما بر خلاف اين گرايش ضد لنينی٬ لنين را رهبر صالح بزرگترين و مهمترين انقلاب کارگری دنيای معاصر ميدانيم. برای ما لنين٬ عليرغم برخی تفاوتهای نظری- سياسی٬ "نماينده پرشور برابری و آزادی و انسانيت بود. ديکتاتوری و بوروکراسی و سرکوب ملی و صف نان و گوشت را با هيچ توجيهی نميشود به لنين چسباند." و يا اينکه ظاهرا "اينها فراموش ميکنند که در روز خودش٬ در مقطع انقلاب اکتبر٬ حتی خود بورژوازی علنا به مقام لنين بعنوان يک انقلابی آزاديخواه و عدالت طلب اذعان کرده است." بنظر ما هم "هر کس که به سوسياليسم نه بعنوان يک ايده آل تزئينی٬ بلکه بعنوان يک امر عاجل و عملی نگاه ميکند٬ برای هر کس که به تحقق عملی سوسياليسم و انقلاب کارگری فکر ميکند٬ لنين بعنوان يک متفکر و رهبر سياسی همواره يک منشاء غنی آموزش و الهام خواهد بود." (منصور حکمت)

يک دنيای بهتر: اجازه دهيد نگاهی به فعل و انفعالات درون حزب اکس "کمونيست کارگری" بيندازيم. چه ارزيابی ای از اين مباحث در درون اين حزب داريد؟ چرا اين مباحث اکنون در اين حزب به يک مشغله سياسی جدی تبديل شده اند؟ اين کشمکشها در کجای تغيير و تحولات و پوست اندازی حزب اکس "کمونيست کارگری" قرار ميگيرد؟ از طرف ديگر پرچمدار اين گرايش ضد لنين – ضد منصور حکمت خود را در ادامه مباحث "ايدئولوژی زدايی" حميد تقوايی تعريف ميکند. نظر هيات داير در اين زمينه چيست؟

آذر ماجدی: رهبری اين حزب يک روند سريع به سمت راست را طی کرده است. روندی که در چند سال پيش طليعه های آنرا ما مورد نقد قرار داديم و نسبت به نتايج آن هشدار داديم، اکنون کاملا طی شده است. ما در سال ۲۰۰۶ اعلام کرديم که رهبری حزب روند "عبور از منصور حکمت" را آغاز کرده است. در آن زمان، مشخصا در پلنوم ۲۶ اين حزب، اين نقد و هشدار ما با هياهو و عکس مار کشيدن مواجه شد. نقدهای ما به شکلی شنيع، سطحی و با ترور شخصيت پاسخ گرفت. ما را متهم کردند که داريم به بخشی از رهبری، بويژه حميد تقوايی اتهام می زنيم و در پی اين "اتهامات" اهداف شخصی و قدرت طلبانه را دنبال می کنيم. در آن مقطع نقد های ما از راست روی حميد تقوايی و شرکايش در رهبری با دماگوژی محض پاسخ گرفت. حتی يک پاسخ منطقی و مارکسيستی ارائه نشد. در عوض "ياران رهبر" به صف شدند تا در يک فضای خلسه اعلام وفاداری، جلوی هر گونه نقد را سد کنند.

اما اکنون ۴ سال پس از آن تاريخ می توان مشاهده کرد که نقدهای آن روز ما تا چه حد عميق بود و هشدارهای ما تا چه ميزان واقعی. راستش در آن زمان ما حتی تصور نمی کرديم که خط حميد تقوايی و شرکاء، حزب کمونيست کارگری را به موقعيت کنونی رهنمون شود. حزبی که از هر گونه علقه مارکسيستی پاک شده است. رهبری ای که اکنون کسانی که با استحکام از مارکسيسم و کمونيسم منصور حکمت دفاع می کنند، "فرقه های ايدئولوژيک" می خواند. ارتدوکسی مارکسيستی، تعلق و پيروی از خط منصور حکمت از جانب اين حزب اکنون با تمسخر و ريشخند روبرو می شود و "شارلاتانيسم" خوانده می شود.

ما مدتی پيش به اين رهبری هشدار داديم که مسيری که انتخاب کرده اند سر از حزب توده و راست ترين گرايشات در می آورد. و اکنون می بينيم که دقيقا همين اتفاق رخ داده است. شتاب راست روی و تحويل دادن حزب به بورژوازی آنچنان سريع بوده است که همه را حيرت زده کرده است. حزبی که از زمان تاسيس اش تا زمان حاکم شدن خط حميد تقوايی، راديکال ترين گرايش کمونيسم و مارکسيسم را نمايندگی می کرد، نبض حرکات اپوزيسيون را در دست داشت و بدون اغراق انسجام و راديکاليسمش، احترام اپوزيسيون از راست و چپ را برانگيخته بود. حزبی که زمانی که اکثر جريانات چپ بين المللی پرچم مارکسيسم و کمونيسم را به زمين انداخته بودند و در وصف دموکراسی قلم فرسايی می کردند، با به اهتزاز درآوردن پرچم کمونيسم و مارکسيسم تاسيس شد و در سخت ترين دورانی که رسانه ها و ايدئولوگ های بورژوايی از مرگ مارکس، لنين، سوسياليسم و کمونيسم سخن می راندند و "پايان تاريخ" را به هم طبقه ای های شان نويد می دادند، با شجاعت و صراحت قابل تحسينی اعلام کرد که اين يک دوره گذرا است و دوران فريب بزدوی به سر می رسد.

حزبی که با سری افراشته در دفاع از سوسياليسم و کمونيسم اعلام کرد: "اين پايان سوسياليسم نبود، اما سرنخی بود به اينکه پايان سوسياليسم واقعا چه کابوسی ميتواند باشد و دنيا بدون فراخوان سوسياليسم، بدون اميد سوسياليسم و بدون "خطر" سوسياليسم، به چه منجلابی بدل ميشود. معلوم شد جهان، از حاکم و محکوم، سوسياليسم را با تغيير تداعی ميکند. پايان سوسياليسم را پايان تاريخ خواندند. معلوم شد پايان سوسياليسم پايان توقع برابری است، پايان آزاد انديشی و ترقی خواهی است، پايان توقع رفاه است، پايان اميد به زندگی بهتر برای بشريت است. پايان سوسياليسم را حاکميت بلامنازع قانون جنگل و اصالت زور در اقتصاد و سياست و فرهنگ معنی کردند." (منصور حکمت، تاريخ شکست نخوردگان).

و اکنون ميتوان ديد که اين سخنان بسيار عميق در توصيف جايگاه سوسياليسم و نتيجه تاريک حذف آن، چگونه در مورد سرنوشت و موقعيت کنونی ح ک ک نيز صادق است. چگونه دگرديسی سياسی – ايدئولوژيک و تغيير مکان اجتماعی اين حزب با حاکميت ابتذال سياسی بر آن و اتخاذ سياست های راست و ارتجاعی منطبق است. تقوايی و شرکاء پرچم عبور از منصور حکمت را بدست گرفتند تا درافزوده های راست و پوپوليستی خويش را بخورد حزب، جامعه و طبقه کارگر بدهند. در واقع سياست پوپوليستی، شلختگی تئوريک، و اپورتونيسم پراگماتيستی مشخصه اين خط نمی توانست نتيجه ای غير از اينکه شاهديم ببار بياورد. راست روی تا حد سقوط به يک جريان حقوق بشری که خواهان برقراری حکومتی است که بيانيه حقوق بشر را پياده کند، يک نتيجه اجتناب ناپذير خط سياسی – ايدئولوژيک تقوايی و شرکاء است.

آنچه ما اکنون در اين حزب تحت حملات راست روانه و جنگ سردی به لنين شاهديم، اعلام رسيدن به پايان خط دگرديسی سياسی – ايدئولوژيک و تغيير تمام و کمال مکان اجتماعی اين حزب است. حزب به مقصدی که رهبری آن برای آن رقم زده بود رسيده است. حملات شنيع، اتهامات دروغين و جنگ سردی به لنين يک هدف سياسی کاملا روشن دارد. اتفاقی نيست. يک غور فکری در تاريخ نيست. حمله کننده يک شبه خواب نما نشده است. اين سياست اکنون چند سالی است که در اين حزب در حال تخمير است. امروز ايشان دارد رسيدن به مقصد را خبر می دهد.

يک نگاه سريع به گذشته يک سال و اندی اين حزب اين تصوير و روند را بخوبی نشان می دهد. در عرصه نظری – سياسی، رهبری اين حزب از اصلاح طلبان حکومتی دفاع مشروط کرد؛ موسوی و شرکاء را در ميان "نيروهای سازشکار انقلاب" قرار داد؛ از قول مردم قول داد که اگر موسوی با احمدی نژاد و خامنه ای مقابله کند در ميان مردم جای دارد. شعار استراتژيک حزب: آزادی، برابری، حکومت کارگری را به حکومت انسانی و جمهوری انسانی بدل کرد. بجای انقلاب کارگری يعنی استراتژی اصلی و پايه ای کمونيسم کارگری، برنامه اصلی اين حزب، مانيفست کمونيسم و مارکسيسم، انقلاب انسانی را قرار داد. و بالاخره در دفاع از تمام اين راست روی های سياسی – نظری – ايدئولوژيک در يک سمينار، حميد تقوايی کسانی که اين دگرديسی، راست روی و عبور از مارکس و منصور حکمت را مورد نقد قاطع قرار داده بودند، "فرقه ايدئولوژيک" خواند و عليه مخالفين درون حزب شاخ و شانه کشيد.

در عرصه عملی طی اين يک سال و نيم، اين حزب هر روز از روز پيش بيشتر به راست نزديک شده است. اتحاد عمل های اعلام نشده با ناسيوناليسم پرو غرب و سبزهای اصلاح طلب حکومتی رسما بعد از تسويه حساب رهبر با حزب، بشکل علنی و رسمی انجام گرفت و با تشويق شديد اپوزيسيون راست مواجه شد. هر گونه شعاری که نشانی از سوسياليسم و انقلاب کارگری داشت از تظاهرات و آکسيون های آنها حذف شد. شعار هايی از قبيل "ايران را آزاد کنيد" يعنی شعار های ناسيوناليسم پرو غرب به شعارهای اصلی آنها بدل شد. ابتدا پرچم های سرخ بطور خجولانه و در سکوت کنار گذاشته شد. اکنون ديگر رسما و علنا و با افتخار کامل پرچم سفيد بدست می گيرند و در مقابل نقد ما اعلام می کنند که: از جانب جريانات راست مورد فشار هستند که تحت پرچم سرخ خيلی کشتار شده است، پس آنها تصميم گرفته اند که بجای پرچم سرخ، پرچم سفيد بدست گيرند. اين حزب در مقابل بورژوازی و راست پرچم سفيد بلند کرده است و سنگرهای سرخ، سوسياليستی و کارگری را کاملا ترک کرده و به زمين راست منتقل شده است.

مباحثات اخير، لجاجت پرچمدار آن در ادامه و پيشروی مبتذلانه اين مباحث را بايد در اين متن انتقال و دگرديسی سياسی و ايدئولوژيک و جنبشی اين حزب ديد. اين مباحثات معنای سياسی – ايدئولوژيک بسيار مهمی دارد. در پس اين مباحث اين علائم و سمبل ها را بايد تشخيص داد و پرونده اين حزب را کاملا بست و پيوندشان را با بورژوازی و راست پذيرفت. بمنظور رعايت انصاف، بايد اعلام کرد که حملات زشت و توده ايستی "حکمت اللهی" يا "مارکس اللهی" از ابداعات گوينده اخير آن نيست. اين ابداع برای اولين بار در اين حزب توسط حميد تقوايی انجام گرفت. ايشان بود که در سمينار "حزب سياسی" اخيرش مارکسيست های ارتدوکس و کمونيست هايی که به تئوری و ايدئولوژی مارکسيسم اعتقاد و تعهد دارند و خط منصور حکمت را دنبال می کنند، به سبک حزب توده "تربچه های توخالی" خواند و به سبک حزب الله در سال های ۵۷-۱۳۵۹ آنها را به ريشخند گرفت. چراغ سبز تمام اين راست روی ها، اين ابتذال سياسی و زبانی، اين حملات جنگ سردی را رهبر اين حزب حميد تقوايی داده است.

در مورد مقوله "ايدئولوژی زدايی" لازم است نکته ای را اشاره کنيم. "ايدئولوژيک" اکنون اسم رمز حمله به چپ و به کمونيسم کارگری است. اکنون تمام گرايشات بورژوازی از ملی اسلامی تا ناسيوناليسم پرو غرب در عرصه وطنی و تمام ايدئولوگ ها، آکادميا و ميديای چکمه ليس بورژوازی در عرصه بين المللی با همين مضمون و با هدف حمله به کمونيسم، طبقه کارگر و هر گونه برابری طلبی و عدالت جويی کارگری و چپ اين لفظ را مورد استفاده قرار می دهند. قرار است با زدن اين مهر بر پيشانی چپ و کمونيسم آنرا خلع سلاح کنند و به راست سوق دهند. رهبری ح ک ک نيز با همين هدف از اين لفظ استفاده می کند. خود به درگاه بورژوازی تسليم شده است و برای دفاع از راست روی خود، کمونيست های کارگری را "فرقه ايدئولوژيک" می نامد. اين نه "خلاصی" اين حزب از ايدئولوژی، بلکه نشانه دگرديسی ايدئولوژيک اين حزب است: پذيرش ايدئولوژی راست و حقوق بشری.

آنچه در مباحث اخير شاهد بوديم، يک نقطه عطف در جهاد ضد کمونيسم کارگری و "عبور از منصور حکمت" در ح ک ک است. توسل به لفظ "ايدئولوژيک" و تلاش برای فرقه ايدئولوژيک قلمداد کردن منقد کمونيست کارگری از سياست ها و خط راست حاکم بر ح ک ک، يک تلاش مذبوحانه و بيانگر عمق راست روی، عبور از مارکس و منصور حکمت و ابتذال سياسی اين حزب است. انتقال جنبشی – ايدئولوژيک اين حزب و رهبری آنرا بايد در مقابل جامعه قرار داد. ما در مقابل لجن مال کردن لنين و اتهامات به منصور حکمت قاطعانه خواهيم ايستاد. کمونيسم کارگری منصور حکمت تنها پاسخ رهايی طبقه کارگر و اکثريت مردم زحمتکش جامعه از سرکوب، اختناق، فقر و استثمار است. تنها راه دستيابی به آزادی، برابری و رفاه، اين خواست پايه ای مردم، است.

يک دنيای بهتر: از قرار اين فضا به جريان راست ضد کمونيسم منصور حکمت فرجه ای برای تحرک داده است. اين گرايش درون حزب اکس "کمونيست کارگری" را ادامه سياستهای منصور حکمت قلمداد ميکنند. بهمن شفيق وعده تلاشهای دست راستی بيشتری در اين زمينه را داده است. ارزيابی شما از تعرض اين جريانات به کمونيسم منصور حکمت چيست؟ تحرک اين جريانات و سياستهای کنونی آنها را چگونه ارزيابی ميکنيد؟ اين تقلاها را چگونه بايد افشاء کرد؟

سياوش دانشور: به نظر من درک درست خود اين "فضا" و اينکه به چه جواب ميدهد مهم است. از همان ابتدا برای ما روشن بود و گفتيم که حمله به لنين و تشبيه او با بدترين نمونه ها و حتی جمهوری اسلامی٬ نميتواند بدون حمله به منصور حکمت معنی پيدا کند. تهاجم ضد لنينی آنهم در حزبی که بنيانگذارش آنرا در وسط سنت لنينی تعريف ميکند٬ نميتواند منصور حکمت را بی نصيب سازد. تهاجم ضد لنينی در اين حزب بطور واقعی ادامه سياست "عبور از منصور حکمت" است. از موضع دمکراسی به "ديکتاتوری لنين" و "ديکتاتوری پرولتاريا" حمله کردن چيزی نيست جز تلاشی برای تبئين گوشه ديگری از سيمای سوسياليسم حقوق بشری شان. بدوا بايد دندان انقلابيگری و کمونيسم کشيده شود تا بتوان تهاجم به لنين و منصور حکمت و مارکس را در يک "حزب کمونيستی" رايج کرد. در واقعيت بيرونی اما پديده جديد و دندانگيری ظهور نکرده است٬ به صفی که طی دو دهه گذشته با تبری جوئی از کمونيسم و انقلابيگری و تاسی به دمکراسی و بازار ميشناختيم٬ آدمهای جديدی اضافه شدند. اگر اين قيل و قال کهنه از درون يک حزب سابقا کمونيستی کارگری سربلند ميکند٬ تنها به اين دليل است که در آن حزب هر نوع به سمت راست رفتن مستلزم تهاجم به لنين و منصور حکمت است و خود حزب دراين پروسه دارد سيمای جديدش را ترسيم ميکند.

مسئله نه برسر تبئين آزادی است و نه برسر سياست اعدام. اينها سوال اصلی و صورت مسئله نيستند. دراين حزب کسی پرچم دفاع از اعدام را بلند نکرده است. در چپ ايران که سهل است٬ در راست ايران هم امروز عموما حال بعضا با تبصره هائی با اعدام مخالف اند. بحث اعدام توسط اپوزيسيون يا دولت کارگری فردا هم بحث روی ميز کسی نيست. همينطور اين بحث يک جمعبندی انتقادی و متمايز از انقلاب اکتبر و دلائل شکست آن بطور مستقل و روی پای خودش نيست. بحث اعدام مخالفين در انقلاب روسيه و نبش قبر دمکراتيک و شبه تروتسکيستی از تحولات شوروی و زمينه های شکست انقلاب اکتبر٬ يک جمعبندی ديگر از دلائل شکست نهائی انقلاب اکتبر از موضع جنبش طبقه ما در روسيه و با فرض حقانيت لنين و بلشويکها و انقلاب اکتبر بطور کلی نيست.

اين يک بازبينی و "دگر انديشی" جديد و دير آمده از موضع راست ضد لنين است که به سهم خود دارد به مسير جديد سياسی اين حزب شکل ميدهد. در اين مسير مهم است که به اردوی راست نشان داد که اين در اين حزب تصويری ضد لنين وجود دارد و درست مانند راستها "لنين و استالين را يکی ميداند". مهم است که نشان داد دراين حزب ضديت با هر نوع پايبندی به اصول و سياستها و کمونيسم انقلابی لنين و منصور حکمت وجود دارد. مهم است که نشان داد کاراکتر عضو و کادر جديد اين حزب به عنوان "سوسياليست"٬ يک شخصيت سياسی پخمه و شبه دمکرات و ژله ای است که اول خودش رهبران جنبش اش را جلو چشم همه دراز ميکند! حتی حاضر است واژه جديد برای ادبيات راست ضد کمونيست کشف کند و طرفداران پر و پاقرص مارکس و منصور حکمت و لنين را با "حزب اللهی" تبئين کند! اينها شاگردان جديد راهی اند که قبلتر دستکم در ايران توده ايسم و بقايای جريانات پرو شوروی سابق رفتند و هنوز با همين زبان عليه کمونيسم و لنين حرف ميزنند. صالحی نيا و تقوائی و تعدادی ديگر در آن حزب در اساس يک حرف دارند٬ تفاوت اينست که صالحی نيا از ديگران جلو زده است. اين کمپين گوشه ای از سير تحول اين حزب و خانه تکانی از بقايای يک سنت سوسياليستی و متکی شدن به يک سنت بورژوائی است.

آنهائی که اين سياستها را چه در درون اين حزب و چه بيرون آن٬ "ادامه سياستهای منصور حکمت" قلمداد ميکنند٬ در قبال منصور حکمت سياست واحدی دارند. در درون حزب هدف اصلی "عبور از منصور حکمت" است اما بايد اين روند سياسی "ادامه سياستهای منصور حکمت" قلمداد شود تا بخشی از مخالفين درونی را ساکت کرد. در بيرون حزب و بويژه کسانی که احساس ميکنند منصور حکمت مانع آنست که آنها جائی را تحت عنوان کمونيسم اشغال کنند٬ چسپاندن هر ناحق و دروغی به منصور حکمت کارشان و تصفيه حساب شخصی با گذشته موتور محرکه شان است. همانطور که در حکک کسانی پيدا ميشوند که بگويند "استالين ادامه لنين است"٬ عده ای هم بيرون اين حزب هستند که سياست و عملکرد راست امروز حزب "کمونيست کارگری" را "ادامه سياستهای منصور حکمت" ميدانند. اينها بعضا با هم دشمن هم هستند اما عليه منصور حکمت اتحاد دارند و فرمولهای مشترکی را بدست ميدهند. از عمق شگرف اين جماعت يک مثال عبارت من درآوردی "کمونيسم مادونائی" از موضع شرقی و ملی اسلامی در "نقد منصور حکمت" است. برای اين طيف سوال و هدف اصلی به شکست کشاندن کل پديده کمونيسم کارگری و نظريه پردازش منصور حکمت است و اين فرصت را غنيمت شمرده اند تا جست و خيزی سازمان دهند.

امثال بهمن شفيق و صالحی نيا حق دارند هرچه ميخواهند بنويسند و پرچمدار جهاد ايدئولوژيک "رفع" منصور حکمت و يا "رفع" لنين باشند. ما هم به تناسب وزن و اعتبار و توجهی که اين بحثها جلب ميکند آگاهانه در آن شرکت و از کمونيسم مارکس و منصور حکمت دفاع ميکنيم. اما بهمن شفيق با هيچ تلاشی نه ميتواند موضع دو خردادی اش در جريان استعفاهای سال ٩٩ را روتوش کند و نه ميتواند با چهارچوب سوسياليسم دو خردادی خدشه ای به کمونيسم منسجم و انقلابی- پراتيکی منصور حکمت وارد کند. اين معرکه ضد لنينی که با يک اختلاف فاز ١۵ ساله با همان ادبيات و استدلالهای آنتی کمونيسم کلاسيک راه افتاده است٬ معلوم است که زبان عده ای که در دوره منصور حکمت خاموش بودند را باز ميکند. بهمن شفيق هم بعد از ١٢ سال يادش افتاده که بايد منصور حکمت را نقد کرد و کنار گذاشت. دراين آرزوی بهمن شفيق البته تعداد بيشتری شريک اند. منصور حکمت هنوز مانع اول هر کسی است که ميخواهد کمونيسم را در ايران با چهارچوب ديگری طرح کند.

نقد منصور حکمت نه ممنوع است و نه بی جواب ميماند. همانطور که تعرض به لنين و نفس انقلابيگری و حقانيت انقلاب اکتبر بی پاسخ نميماند. واقعيت اما اينست پديده هائی مانند منصور حکمت را نميتوان پارتيزانی و با اتکا به چهار جعل نقد کرد. نقد منصور حکمت يعنی تبئين يک کمونيسم ديگر٬ کمونيسمی راديکال تر و کارگری تر و مارکسی تر٬ و به کرسی نشاندن آن بعنوان کمونيسم رايج در آن مملکت و ابعادی فراتر از نفوذ و آتوريته فکری ای که ديدگاههای منصور حکمت بطور کلی دارد. اگر کسی ميخواهد منصور حکمت را "رفع" کند٬ بايد کاليبر و شهامت و توانائی اينکار را داشته باشد. امثال ايشان هنوز نتوانستند يک محفل پنج نفره درست کند٬ هنوز يک بحث شان به حرف گوشه ای از فعالين سوسياليست تبديل نشده است٬ هنوز نميتوان رد پای دخالتگری و صلاحيت امثال اين "فعالين کارگری" را در سازماندهی يک اعتصاب کوچک کارگری ديد. ايشان اينکاره نيست. اين نوع "منتقدين" اگر از اين ظرفيتها داشتند يک دهه کافی بود تا گوشه کوچکی از آن را بروز دهند.

ما حزب مدافع مارکس و منصور حکمت هستيم و قاطعانه از اين خط دفاع ميکنيم و برای تبديل آن به يک قدرت واقعی اجتماعی و کارگری تلاش ميکنيم. ما هر بحث و نقد سياسی را با بحث و نقد سياسی جواب ميدهيم. در عين حال هيچ تحريف و ترور شخصيت را بی پاسخ نخواهيم گذاشت. انقلاب اکتبر و لنين و حزب بلشويک جنبش پر افتخار طبقه ما بود و دستاوردها و کمبودهايش هم بعهده طبقه ماست. از نظر ما جنبش و حزب کمونيستی کارگری جنبش تکرار انقلاب اکتبر و حزب ١٩١٧ در دوره کنونی است. حزب ما همواره در سالروز انقلاب اکتبر ضمن دفاع از حقانيت اين انقلاب تاکيد کرده است که از درسهای انقلاب اکتبر می آموزيم٬ از کمبودها و محدوديتهايش اجتناب ميکنيم٬ به سوالات و معضلات امروز جواب ميدهيم٬ و تکرار اکتبر ديگری را هدف خود قرار داده ايم. *

هيات داير حزب:ارزيابی از گرايش ضد لنين – ضد منصور حکمت در حزب اکس "کمونيست کارگری"

هیچ گاه نمی توان پیش بینی کرد که این روز یعنی اول ماه می در آینده ی تاریخ ایران چه تاثیری می تواند داشته باشد ، اما می توان دید که در گذشته و در گوشه و کنار تاریخ ایران، کارگران همواره به واسطه ی یک سازمان سیاسی منسجم توانسته اند این روز را به روزی برای اعتراض به وضعیت موجود و کل سیستمی که این وضعیت را مسبب شده است تبدیل کنند.

در طول سالهای گذشته سیاست های دولت احمدی نژاد و جمهوری اسلامی به عنوان منشا تمامی مصیبت ها آغازگر دوره ای جدید در سیاست و در اقتصاد ایران بوده است. دولت احمدی نژاد با طرح موسوم به هدفمند کردن یارانه ها و درگیر شدن در یک دعوای بین المللی که نتایج آن تحریم ها و خصوصا طرح هایی همچون آزاد سازی قیمت بنزین و سهمیه بندی آن بود فشار مضاعفی را بر جامعه وارد ساخت. احمدی نژاد ناکام از کنترل تورم و با اعتراف به اینکه نتوانسته اند آنرا یک رقمی کنند تنها به نظر میرسد که در ایجاد بیکاری فراگیر تر و گسترده تر موفق بوده.

پیدایش اعتصابات و اعتراضات در بخش های مختلف کارگری در سالهایی که گذشت همواره رو به افزایش بوده و این نتیجه ای از مجموع عملکردهایی است که دولت احمدی نژاد با انجام آنها می خواهد جامعه را از مشکلات اقتصادی برهاند در حالی که در مقابل ، تعداد بسیاری از صنایع را ورشکسته ساخته و بیکاری های عظیمی پدید آورده است . ناکامی در کنترل تورم در جامعه و تعیین حداقل دستمزدی بسیار پایین تر از حد استاندارد زندگی برای کارگران نشانگر خوبی است تا بیشتر به اثبات برساند که جمهوری اسلامی هیچ ارزشی برای کسانی که تولید جامعه را در دست دارند قائل نمی باشد.

 ناامنی شغلی موجود در فضای کارگاه ها و کارخانجات و بیکاری هایی که در چند ماه گذشته اخبار آن بدست آمد تنها موردی را که موجب سکوت نسبی کارگران تا امروز می شد ، از بین برد. پس زمانی که دیگر حتی شغلی وجود نداشته باشد که بخواهی برای حفظ آن سکوت اختیار کنی ، پس چرا دیگر سکوت...؟

سال جدید سالی خواهد بود که کارگران می توانند به عرصه مبارزات کشیده شوند و حتی در صنفی ترین  حالت اعتراضات هم ، طبقه کارگر می تواند در استانه ی اعتراضات سیاسی قرار بگیرد.

بر هیچ کس پوشیده نیست که توقف نبض تولید تنها چیزی است که می تواند یک حکومت را به زانو در آورد. در حال حاضر این چیزی است که حتی امروز و در شرایط کنونی ایران، نظر سیاسیون راستگرا و سبزها را که تا دیروز طبقه متوسط را نیرو خودشان یافته بودند، جلب میکند . اگر چه نیروهای راست همواره نه تنها از طبقه کارگر بلکه حتی از به خشونت کشیده شدن این اعتراضات توسط طبقات دیگر نیز هراس داشته اند، اما این هراس از طبقه کارگر نه فقط به جنبه های سیاسی آن بلکه عموما به مطالبات احتمالی این طبقه و تلاش برای تحقق آن نیز مربوط می شود.

اول ماه می امسال در ایران می بایست اراده ی طبقه کارگر ایران را نشان دهد و این اراده هم اکنون در گوشه و کنار کارخانه ها و کارگاه ها و در کسانی است که تولید این کشور را بدست دارند . این اراده وابسته به نیروی کسانی است که زندگی شان تنها وابسته به درآمد حاصل از فروش کارشان است و با شرایط کنونی و بیکاری های عظیمی که اتفاق افتاده است زندگی خود و خانواده هایشان در معرض نابودی قرار گرفته است.

در دوران پیش رو، کارگران ایران اولویتی مهم تر از ایجاد اتحاد و همبستگی و محیا ساختن زمینه های ایجاد تشکلها یا سازمانهایی که بتواند در مقابل کارفرما با قدرت بایستد ندارند.

کارگران می بایست با اتحاد و همبستگی که در روز اول می زمینه هایش فراهم خواهد شد ، ارتباطات خود را گسترده نموده و در راه ایجاد یک اتحاد سراسری قدم بردارند .

اما آنچه کارگر ایرانی بیشتر بدان نیازمند است ، درک قدرت طبقاتی اش و امید به زندگی ای است که لایق اش است . پس ما میکوشیم تا این امید را زنده کنیم و قدرت را به کسانی که حقیقی ترین صاحبان آن هستند ، یعنی اکثریت و همان نیروی کار در جامعه پس دهیم.

به امید پیروزی

نشریه الکترونیکی اشتراک

www.eshterak.info

 

 

نشریه الکترونیکی اشتراک:اول ماه مه روز همبستگی کارگران

عزيزان کارگر;

اول ماه مه، روز جهانی کارگر، روز رزم طبقه کارگر عليه سرمايه را به همه شما زنان و مردان کارگر در ايران و جهان تبريک ميگوئيم. ما اين فرصت را غنيمت شمرده و با ۵۰ ميليون کارگر بيکار در جهان که کمی کمتر از نصف آنها در نتيجه بحران اخيری که سرمايه داران به وجود آوردند ابراز همدردی ميکنيم. اينها فقط آن بخش از بيکاران دنيا هستند که نامشان در ليست سازمان جهانی کار ثبت شده است. ما در اين روز به همه‌ کارگرانيکه در فرانسه، ايتاليا، آمريکا، انگلستان، کره و ساير کشورها با سرمايه‌داران مبارزه کرده و در مواردی آنها را به زانو درآورده و حق و حقوق خود را گرفتند درود فرستاده و با آنها اعلام همبستگی ميکنيم. شرايط دنيا طوری است که اگر مبارزه نکنيم سرمايه‌داران تمام بار بحران کنونی را روی دوش ما انداخته و مصيبتهای تحميل شده به ما را شديدتر خواهند کرد. وضعيت جهان به بهترين وجهی نشان ميدهد که بورژوازی و دولتهای آن صلاحيت اداره‌ دنيا را ندارند. آنها دارند کره‌ی ما را به سوی بربريت ميبرند و فقط کارگران متشکل و متحدی که منافع طبقاتی خود را ميشناسند، ميتوانند با اتکا به تجارب و دستاوردهای جهانی خويش راه نجاتی پيش پای مردم رنج کشيده‌ی دنيا بگذارند.

در روز جهانی کارگر، ما کارگران، بايد بتوانيم با برگزاری مراسمهای خود سازمانده و راه پيمائيهای خيابانی دستاوردهای جهانی طبقه خود و خواستهای خويش را به حاکمان يادآوری کنيم و خواستار تحقق آنها گرديم. انسانهای شريف و مردم آزاده نيز اين روز را فرصتی به حساب ميآورند تا از کارگران، اين طبقه توليد کننده و ارائه‌ کننده خدمات، اين خالق همه نعمتها ستايش کنند. اما سرمايه‌داران در اينجا ميکوشند از طريق اعمال زور و زندان از اين کار جلوگيری کنند. آنها فکر ميکنند اگر کارگران بتوانند به عنوان يک طبقه‌ رژه بروند و مراسم خود سازمانده بگيرند سطح توقعشان بالا ميرود و خواستار شرايط بهتر کار و زندگی خواهند شد. بايد به اين اشخاص يادآوری کرد که ما کارگران ميدانيم کی هستيم و جايگاهمان کجاست. کارگران در اين روز به سرمايه‌داران اعلام ميکنند که آنها مضر هستند و از حاصل دسترنج ما زندگی ميکنند و به جای ترتيب دادن يک جامعه انسانی برای ما جهنم درست کرده‌اند. ما اعلام ميکنيم که حاصل زحمت ما کارگران و نيز وجود منابع طبيعی سرشار سبب شده تا ما کشوری ثروتمند داشته باشيم. در چنين صورتی کارگران ميپرسند که چرا حداقل دستمزد ما بايد ۳۰۳ هزار تومان در ماه، يعنی سه بار زير خط فقر، باشد. چرا بيش از چهار ميليون انسان آماده به کار را از داشتن کار محروم کرده و بيمه بيکاری مکفی به آنها نميدهيد؟ شما برای بالا بردن سطح زندگی اين انسانها چکار کرده‌ايد؟ آيا اين ننگ نيست که ۲ ميليون کودک در خيابانها آواره و بعضا بی خانمان باشند. برای حل اين مشکل چه کرده‌ايد؟ چرا زنان و کودکان را مجبور ميکنيد در بازار سياه و با کمترين دستمزدها و در بدترين شرايط کار کنند. قرارداد موقت و سفيد امضا جای قراردادهای رسمی را گرفته. برای حل اين مشکل چکار کرده‌ايد؟ برای ميليونها جوان، که نور اميدی در انتهای تونل تاريک زندگی نمی بينند چه کرده‌ايد؟ البته ما کارگران ميدانيم که شما تا مجبور نشويد کاری به نفع کارگران و مردم زحمتکش انجام نميدهيد. به همين جهت است که فعالين کارگری در تلاشند تا تشکلهای خود ساخته و کارگری را درست کنند و از طريق اعمال قدرت متحد و طبقاتيمان حقوق حقه خود را به دست آوريم. البته ممکنست شما ما را همچون منصور اسالو و علی نجاتی و بقيه فعالين کارگری، به خاطر دفاع از حقوق کارگران زندانی کنيد، اما اعمال سرکوبگرانه شما ما را نميترساند.

ما امسال در اول ماه مه و در مراسمهای خود سازمانده خواستهای خود را بيان کرده و خواهان تحقق آنها خواهيم شد. ما در اين روز همبستگی خود را با کارگران جهان اعلام ميکنيم و خواستار جامعه‌ای آزاد، مرفه و برابرميشويم. ما خواهان آزادی بيان، تشکل، تجمع و آزادی اعتصاب خواهيم شد. هر کس در ايران زندگی ميکند بايد دارای مسکن و درآمد اوليه‌ای باشد تا شاغل ميشود. ما برای زنان دستمزد برابر با مردان خواستاريم. ما خواهان توقف کار کودکان و تامين زندگی کامل برای آنان ، آموزش، تفريح و امنيت همه‌ کودکان و از جمله کودکان خيابان هستيم. ما خواهان تامين شغل برای همه‌ی کارگران بيکار و دادن بيمه‌ی بيکاری مکفی به آنان تا پيدا کردن شغل هستيم. ما خواهان توقف قراردادهای موقت و سفيد امضا بوده و خواهان توقف هرگونه اخراج موقت به خاطر محروم کردن کارگران از حقوق قانونيشان هستيم. ما خواهيم خواست که در حداقل دستمزد تجديد نظر شود. زندانيان سياسی، آزاد شوند و در آينده از هرگونه تعقيبی مصون بمانند. ما خواهان تامين امکان کاريابی، تفريح و تحصيل در محيطی امن تا سطح عالی برای زنان و مردان جوان هستيم. ما سال گذشته خواستهای خود را در مراسمهای گوناگون از جمله مراسم تهران، سنندج، سقز و نقاط ديگر اعلام کرده‌ايم. ما امسال نيز بر خواستهای خود پای خواهيم فشرد و ما کارگران  خواستار متوقف کردن هر گونه وام بلاعوض به سرمايه داران و کارخانه داران جهت رفع بحرانی هستيم که خود سرمايه داران به وجود آوردند و دولت موظف است که اين پول را به حساب صندوق بيمه بيکاری واريز و تمام کارگران بيکار از آن بهرمند شوند.

بار ديگر اول ماه مه، روز جهانی طبقه‌ کارگر يعنی روز رزم طبقه کارگر عليه سرمايه  به همه کارگران تبريک ميگويم.

 محمد عبدی پور و محمود صالحی- سقز

تاريخ  ۵/۲/۸۹
 

محمد عبدی پور و محمود صالحی:روز جهانی کارگر گرامی باد

عزيزان کارگر; اول ماه مه، روز جهانی کارگر، روز رزم طبقه کارگر عليه سرمايه را به همه شما زنان و مردان کارگر در ايران و جهان تبريک ميگوئيم. ما اين فرصت را غنيمت شمرده و با ۵۰ ميليون کارگر بيکار در جهان که کمی کمتر از نصف آنها در نتيجه بحران اخيری که سرمايه داران به وجود آوردند ابراز همدردی

شنبه اول ماه مه، همراه با ديگر نروهای مترقی در کانادا

يکشنبه دوم ماه مه، در حمايت از مبارزات کارگران در ايران

سازمان "هيچکس غيرقانونی نيست" بمناسبت روز جهانی کارگر در تاريخ شنبه اول ماه مه ٢٠۱۰ تظاهراتی اعتراضی فراخوان داده است. شورای پشتيبانی از مبارزات مردم در ايران از عموم علاقمندان دعوت ميکند که در تظاهرات و راهپيمايی اول ماه مه در شهر تورنتو شرکت نمايند و روز جهانی کارگر را همراه با ديگر نيروهای کارگری و مترقی در کانادا گرامی بداريم.

 شورای پشتيبانی همچنين اکسيونی اعتراضی در حمايت از مبارزات کارگران در ايران در روز يکشنبه دوم ماه مه در ميدان مل لستمن ترتيب داده است. کارگران در ايران هر ساله بمناسبت اول ماه مه در هر مکانی که مقدور باشد تجمع کرده، روز جهانی طبقه کارگر را گرامی داشته و مطالبات و خواستهای اعتراضی خود را مطرح ميکنند. از جمله خواستهای کارگران ايران در قطعنامه مشترک تشکلات کارگری ايران در روز کارگر سال ۱۳۸۸ لغو هر گونه ممنوعيت و محدوديت برگزاری مراسم روز کارگر و برپايی تشکلات مستقل کارگری و آزادی بدون قيد و شرط بيان، تجمع، اعتراض و اعتصاب ... و رهايی از نظام سرمايه دای بوده است.

نه فقط بدون انقطاع در طول سال بلکه حتی در روز کارگر نيز کارگران و فعالين کارگری توسط ر‌ژيم سرمايه داری و کارگر ستيز جمهوری اسلامی مورد سرکوب شديد و تعقيب و اذيت و آزار قرار ميگيرند. درحمايت از مبارزات کارگران ايران و تجليل و تقويت جنبش کارگری ايران و در محکوميت رژيم ضد کارگر جمهوری اسلامی در اکسيون يکشنبه دوم ماه مه در ميدان مل لستمن شرکت کنيم.

زنده باد همبستگی جهانی کارگران

شورای پشتيبانی از مبارزات مردم در ايران (تورنتو-کانادا)

Shora.poshtibani@yahoo.com

International Workers’ Da

Rally and March, Organized by No One Is Illegal

Saturday, May ۱, ۲۰۱۰ - ۱pm

Meet: Wellesley St. and Ontario St.

**************************************

On Sunday, May ۲, ۲۰۱۰۲ PM

Rally in Support of Workers’ Struggles in Iran

Mel Lastman Square

 

تظاهرات و راهپيماي، بمناسبت روز جهانی کارگر: شورای پشتيبانی از مبارزات مردم در ايران (تورنتو-کانادا)

 کارگران ايرانيم؛ گرسنه ايم ، گرسنه!

اميرجواهری لنگرودی

mirjavaheri@yahoo.com


۲۳فروردين۸۹

درايران فقروگرسنگی بيداد می کند. سياست های اعمال شده توسط حاکميت سرمايه داری ايران به گونه ای است که فقردرزندگی شهروندان ايران ازيکطرف وکارگران ازطرف ديگر،انگارازجانب حاکميت اسلامی،جزء ذاتی وطبيعی سياست های شان شناخته شده وبه نظرمی رسد؛پذيرش آن تا حدی عادی وموهبت الهی می نمايد. روند رو به افزايش ففردرايران با شتاب غيرقابل کنترلی به مردم ايران تحميل ميشودواين مسئله با هدف مشخصی صورت می گيرد. پرسش مردم اين است:وقتی فقراينقدر گسترش پيدا می کند، معلوم نيست که با ثروت و دارايی مملکت چه کارکرده و می کنند؟

"کارگرهفت تپه ايم ؛ گرسنه ايم ، گرسنه" شعارويژه کارگران هفت تپه  شوش بود که دراعتراضات خيابانی خود برزبان آوردند . توگويی امروزدرقبال نضج فقرونداری کارگران بايد آنرادرسطح سراسری گسترش داد و فرياد برآورد : کارگران ايرانيم؛ گرسنه ايم ، گرسنه!

با يکی ازکارگران ايران تلفنی، تبريک عيد می گفتم وپرسش اينکه اوضاع چگونه است؟گفت :" چه می پرسی اميرعزيز؟

زندگی ما با ۳۰۳هزارتومان دربرابر۹۰۰هزارتومان خط فقرو گذران سطح معيشت هرکارگر،که تازه اگرحقوق روزها و ماههای کارگری مان راهم به موقع بپردازند. درقبال اين همه سختی معيشت، آياغيرازگرسنگی،حرفی می توان زد؟همه ما درحرف کارگريم ولی درعمل همان عمله ايم عمله وهميشه خدام گرسنه ايم و گرسنه. همين، توخود حديث مفصل بخوان ازاين مجمل" درمقابل اين کلام عريان تلفنی دوست کارگرم،زبانم بسته ماند وخجل ازشنيده هايم . تو گويی ادای شادمانی نوبرانه عيدی به دوست کارگرم را درگلويم فروخفتم وعطای برزبان آوردنش رابه لقای اش بخشيدم وشرمنده پرسشم گشتم : که زندگی برشما چگونه می گذرد؟!
خجالت آوروشرمگينانه است درسرزمينی که با چند ساعت فاصله ، گازچاه های نفت اش می سوزد و به هوا می رود ودود می شود. نفت اش با عطش سيری ناپذيرغارتگران بين المللی به يغما می رود.

آنگاه که بدل به دلارشد درخزانه دولت دزد و چپاول اسلامی درجيب های گشاد دزدان سر گردنه اش گم می شودودولت دروغگوی اش که می خواست، نقدينگی فروش نفت را به درون خانه ها وبرسفره  شهروندانش نهد. درحالی که زحمتکشان درگيراوليه ترين حقوق انسانی خودهستند، هزينه های هنگفتی درعرصه سياستهای خارجی برای حفظ قدرت ومنافع ضد بشری نظام، ازکيسه شهروندانش هميشه ازجانب دولت اسلامی پرداخته می شود.

تقلای شوق يک خيز بلند از يک سو، تبانی و سرکشی و سرکوب غير قابل مهار رژيم ازسوی ديگر، زمينه يک نبرد جان فرسايی را دربرابرهم به صف آرايی می کشد. کارگران جزء تشکيلات مستقل خويش و زدودن موانع سازمانيابی تجمع عظيم طبقاتی شان، دربرابرسرمايه، راه ديگری درمقابل خود ندارند . کارفرمايان دربرابراينان، با همان انديشه ی ماقبل سرمايه داری  به جوانب کارمی نگرند . کارفرمايانی که پيش ترارباب (زمين دارانی ) بودند که غيرخود را رعيت می ديدند ،امروزنيز، کارگر زحمتکش و توليد گررا همان ( عمله جات ) می پندارند که گويی ازحقوقی برخوردارنيستند. اين درحاليستکه کارگران ايران انقلابی را پشت سرگذاشته وتجربه دهها وصد ها اعتراض ،اعتصاب وتجمعات گوناگون از؛تشکيل شوراها– سنديکاها – اتحاديه ها – کميته های اقدام- اتحادعمل های گوناگون – تشکيل صندوق های همياری و تعاونيهای مسکن – مصرف وتوليد راايجاد کرده وتابه امروزهزينه های سختی رانيزپرداخته اند. زندان بودن منصوراسالو وابراهيم مددی،علی نجاتی ومحمد اشرفی،فرزاد کمانگرومهدی فرهی شانديز،محمد حيدری فرو ديگرزندانيان کارگر،محصول همين مدافعه ازضرورت داشتن وبرپايی تشکيلات مستقل سنديکايی است واين ازنظرسرمايه داری انگلی اسلامی ايران، جرم کمی نيست. جرمی که برای محوو پاک کردنش، زبان می برند، بازداشت می کنند ، به زندان می کشند ودربين زندانيان عادی و بيماران هيپاتيتی جای می دهند تا رو کم کنند . با ايجاد رعب و وحشت، صف کارگران را ازهم بگسلند و آنانرا ازپيشروی بازدارند . 

درتاريخ هفته سوم اسفندماه سال۸۸، شورای عالی کاربنا برخصلت وماهيت طبقاتی وسياسی وعملکرد تا به امروزی اش درتعرض به سطح معيشت کارگران درسلسله نشست هايی که از آذرماه۸۸ درکنار نماينده گان کارفرمايان – دولت ووزارت کار،جهت تعيين ميزان دستمزد کارگران برای سال۸۹،شروع شده بودبااعلام تعيين حداقل دستمزد کارگران،توسط سخنگويان شورای عالی کار،ميزان رقم آنرا از۲۶۳ هزارتومان سال ۸۸ به ۳۰۳هزارتومان سال ۸۹ خبردادند. تعيين اين رقم و اعلان آن، ضد کارگری ترين هجوم به زندگی وسطح معيشت فلاکت بار تماميت طبقه کارگرايران بود. آنجا که موضوع عدم دريافت حقوق های معوقه يکی ازپايه ای ترين خواست سال ۸۸ کارگران بود که به گسترده ترين شکل درروزشمار کارگری سال ۸۸ بازتاب يافته است . پس همين جابجايی ارقام ناچيزدربرابرگرانی فزاينده وتورم وبيکارسازی ها،به جای کارثابت واستخدامی،مابا شلاق کارقراردادی موقت بر گرده کارگران روبرو هستيم. هرچند که ما امروزغيرازقرارداد موقت، قرارداد ديگری نداريم . آنجا که " بنگاه های پيمان کاری " حرفه ای برآمده ازدرون همين نظام کارچاق کن وخانمان برباد ده، عمل می کند.اين حد جابجای ارقام مالی نرخ تعيين دستمزدها نيز،حفظ ونگهداری چنين بنگاههايی رانهادينه می سازد.موجوديت همين بنگاه های قراردادی درسراسرکشور،بردگی واستثمارپوشيده وعريانی است که نظام سرمايه داری اسلامی ايران ازچند سال پيش به اينسو، آنرا قانونی کرده است.

وقتی درمقابل بی سياستی حکومت گران ،قانون کارو وزارت کارش، طرح و نقشه وراهنمای عملی نداشته و ندارد،کارگربرای وصول نان به کارنيازمنداست.اوخودش داوطلبانه برای بدست آوردن آن به استثمارتن می دهد و به بنگاههای کاريابی مراجعه می کند.کارگربادريافت ورقه سفيد قرارداد، داوطلبانه می گويد: بياييد؛ استثمارم کنيد تا لقمه نانی گيرآورم وبا دست خالی برسرسفره ام نروم . شکی نيست که حد استثمارراهميشه کارفرما وصاحب کارتعيين می کند.کارگربرای امرارمعاش نيازبه کاردارد،حق زندگی،حق امنيت شغلی وآزادی بيان ازالزامات حد اقل زندگی کارگران است . حقوقی که تابه امروزبا سياست ضد کارگری جمهوری اسلامی روبروشده و سردمداران انحصار طلب – محافظه کارومدعيان اصلاح طلبی اش نيزبرای جاری نساختن آن به دستگيری ، زندان ، شکنجه کارگران به هرطريق ممکنی تشبث جسته و دست يازيدند. دربرابربرای طبقه کارگرايران،عليرغم دشواری های پيشروی آنان، تنها راه رودرويی با تورم واين سطح ميزان دستمزد اعلام شده ومبارزه با آن،بيش از هرچيزی درگرومبارزه متشکل ومستقل و توده ای طبقه کارگردرتمامی عرصه های اقتصادی – اجماعی و سياسی است .لازم می نمايد با توجه به دشواری زندگی کارگران درسال پشت سرگذاشته شده برای وصول حقوق های معوقه کاری،امسال کارگران برسروصول به موقع همين سطح ازدستمزدها، اضافه کاری ها وپاداش ها،بدون کمترين چانه زنی باکارفرما و آن ديگران،برسرهمين موضوع متشکل گردند وبه شکل سراسری دست به اقدام زنند.وهمچنين برسرانجام آن باديگرفعالان مزدوحقوق بگيرنظير؛معلمان وپرستاران وبازنشستگان مشاغل گوناگون به رايزنی پردازند واين مبارزه را به شکل همه جانبه و متشکلی به پيش برد. اين پيشروی را نيزبايد آزمود و با پرداخت کمترين هزينه برپای آن ايستاد. 
در حوزه بايد ها : کارگران ايران بيش ازهرموقع نياز به تشکيلات و با هم بودن وهمپيوندی با ديگر جنبش های اجتماعی خاصه معلمان درآستانه اول ماه مه امسال را بر دوش خود دارند.ملازمه پيشروی اين کار،فراخوان همراهی با جنبش عظيم ضد استبدادی دراين روز، همآوايی با روزجهانی کارگر را دردرون و بيرون ازمرزها، در تقويت همبستگی و پيوستگی بين المللی می تواند با خود همراه گرداند.

تجمع بلاواسطه کارگران سراسرايران درروزاول ماه مه (شنبه ۱۱ارديبهشت)با صف مستقل و تاکيد براستقلال طبقاتی خويش وپای کوبيدن بر همه خواسته های تا به امروزبرزبان رانده شده کارگران با سازمانيابی تجمعات توده ای عظيم دربرابرمجلس،اجتماعات اعتراضی ومطالباتی درمقابل ساختمانهای تامين اجتماعی،دربرابردفاتروزارت کار،دراستان هاوشهرستان ها درمقابل فرمانداری ها واستانداری ها برای طرح مطالبات خويش،درپيوستگی با جنبش مستقل دانشجويی، توده زنان،مادران عزا،مادران اعدامی ومعلمان سراسرکشوربا خود،دراين روز،پايه ای ترين مضمون حرکت اعتراضی کارگران درسال ۸۹ تلقی می گردد. لازم می نمايد ياد آورگردم: اعلان آدرس های فوق،تنها الزم شفافيت بخشيدن به صراحت بيان بايد های مورد نظرم است.چرا که کارگران يعنی اصلی ترين نيروی توليد کننده ثروت، تا به امروزوطی  سال های متوالی تجمعات اول ماه مه خود را درسالن های ورزشی ۱۲ هزارنفری ورزشگاه آزادی ، زمين ورزشی شيرودی،و .. به انجام رسانده اند. آنچه مد نظرم است؛ ارائه راهکارقطعی برپای آدرس های ثابت نيست. - اين خود کارگران هستند که محل تجمع خود را با توجه به ارزيابی ازشرايط موجود و بازوی سرکوب رژيم برمی گزينند- تاکيد بروجه بکارگری تنوع تاکتيک ها و تلفيق دوسطح کارمخفی وعلنی برای دورساختن فعالان کارگری ازضربه پذيری دشمن، خاصه درجنگ وگريزهای خيابانی واجتماعات اعتراضی، ازبايد های الزامی اين مرحله ازمبارزات کارگران و فعالان جنبش ضد استبدادی است.

نبايد ازياد ببريم؛ که آزادی سياسی بدون آزادی اقتصادی ، يک شعارتوخالی است. جنبش آزادی خواهی و جنبش نان در طلب وصول آن می تواند با هم گره خورند و اول ماه مه درايران وسراسر جهان، می بايست مارش چنين خواستی را با خود حمل کند. آنچه که دربالاذکرشد،همه کارنيست. فعالان کارگری طی سال های گذشته با تدارک نشست ها وبرپايی سيمنارها و تريبون های بحث آزاد وسازماندهی گلگشت های چند گانه، تجارب با ارزشی را از خود بجا گذاشته اند. بيشک ازادی همه آن دسته ازچهره های شناخته شده فعالان کارگری که تا به امروزدرزندان ها ی رژيم اسلامی درغل وزنجيرو اسيرند،شعارآزادی يکايک آنان می تواند وجه همت بزرگترين وپُرمضمون ترين کارزاراول ماه مه امسال باشد که می بايست با همبستگی انترناسيوناليستی اين روزدرسطح جهان پُرآوازه گردد تااسامی همچون:علی نجاتی – منصوراسالو- ابراهيم مددی - محمد اشرفی – مهدی فرهی شانديز- محمد حيدری فر و وکيل مدافع جسورکارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران وحومه وسنديکای کارگران نيشکرهفت تپه شوش،آقای محمداوليايی فر،معلمان دربند فرزادکمانگر- رسول بداقی- محمد داوری - هاشم خواستاروهمچنين اسامی ديگرانی که تا به امروز- عمدتا به دلايل گوناگون - اعلام نشده، همه همه می تواند،بسيج گرگسترده ترين تحرک عمومی جنبش آزادی خواهی مردمان ايران رادراول ماه مه امسال دردرون ايران وخارج از کشور را باخود همراه گرداند.
شعار: زندانی سياسی وکارگرزندانی بی قيد و شرط آزاد بايد گردد ، را می توان به مرکزی ترين شعار اول ماه مه امسال دردرون وخارج ازمرزها بدل ساخت.

درحوزه نبايدها : پرهيزازهرچه جداسری ها، جلوگيری ازتشتت و پراکنده گی دربرابرکل حاکميت، دولت،کارفرما،نهاد های شبه کارگری نظير(خانه کارگر– شوراهای اسلامی کار– حزب اسلامی کارو...)،فرقه ای نساختن تحرکات مربوط به روزاول ماه مه و پرهيزازانحصار طلبی ها ،عدم حذف گرايشات موجود کارگری  دربين فعالان کارگری ، تا دشمن دون با همه عمله ننگين اش، نتواند ازاين روزنه راهی برای پيشروی خود دردرون مبارزات مبارزان وخواسته های کارگران بيابد. جلوگيری ازتفرقه ومستقل شمردن حرکات کارگران دراين روزو رودررويی با مخالفين تشکلات مستقل کارگران ازاهميت شايان توجهی برخورداراست،عقب نشينی ازمضمون تشکلات مستقل کارگری،جنبش کارگری را از مسير اصلی خود جدا خواهد کرد .

ازياد نبريم که گفته اند  : کارگرمتحد همه چيزو کارگرمتفرق هيچ چيز! 

به نيروی کارگری خود باور داشته باشيم!

امیرجواهری لنگرودی:در پاسخ باید ها و نباید ها:به پیشواز اول ماه مه سال۸۹

ستون آزاد

کارل مارکس

 

 “طبقه کارگردرمبارزۀ خودعليه قدرت متحده طبقات ثروتمند،تنهاهنگامی ميتواندبه عنوان يک طبقه فعاليت کندکه يک حزب سياسی خاص که درمقابل کليه احزاب کهنۀ متشکله ازطبقات ثروتمندقرار دارد،تشکيل دهد.” مارکس وانگلس قطعنامه های کنگرۀ عمومی جمعيت بين المللی کارگران/منعقده درلاهه /نقل ازچه بايد کرد/لنين 

 ترجمه سرمايه(کاپیتال)، ازجمشیدهاديان 

-

مانيفست حزب کمونيست 

-

فهرست آثار مارکس وانگلس

-

فهرست آثار لنين

کارگران جهان متحد شوید!

لئو تروتسکی:تاریخ انقلاب روسیه

 

جان رید :ده روزی که دنیا را لرزاند

انگلس

آنتی دو رینگ

ایدئولوژی آلمانی اثر مارکس وانگلس ترجمه زوبین قهرمان

کمون پاریس: بر گردان شهرزاد سرمدی

جعفر رسا

بازخوانی مارکس

سوسن بهار - بيژن هدايت

بردگان ارزان

کمونیستهای انقلابی

 

منتخب اثار مارکس، انگلس ولنین در باره کمون پاریس

بر گردان فرهاد بشارت

جامعه­ی بين المللى كارگران

فرشید فریدونی

 

نقدی بر تاریخ دین داری و فلسفه‌ى دولت مداری در ایران

صفحه ویژه

مبارزان کمونیست 18

جهان امروز شماره 260

بانگ شماره 10

مبارزه طبقاتی شماره 2

راه کارگر شماره 475

نامه شماره 15

نشریه جنبش کارگری 6

اعتصاب شماره 4

پیشره و شماره 278

نشریات

«« ادامه »»