به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  تبلیغات: چپ کودکانه در خدمت راست هوشمندانه

چپ کودکانه در خدمت راست هوشمندانه

در ابتدا خوشنودی خودم را از اين امر که نوشتار من بهانه ای شد که در نهايت برخی دوستان  از تاريکخانه های نمناک خويش بيرون بيايند و خود را در معرض نور آفتاب حقيقت قرار دهند و انديشه خويش را به دست تيزاب نقد عمومی بسپارند ابراز می کنم و اميدوارم اين دوستان به جای نق نق های معمول هيستريکی که در چند وقت اخير در گوشی بر ضد جريانات اصلی چپ در فضای سياسی کنونی جامعه ما کرده اند از اين به بعد با صدای بلند وعلنی حرف شان را بزنند. اين خود يک گام به پيش است که اين دوستان بعد از مدت ها تن به قواعد متعارف  جهان سياست و مبارزه داده اند. ما اين نکته را به فال نيک می گيريم. 

نوشتار جناب نوابی امر جديد و بديعی نيست! اين انحراف در جنبش چپ جامعه ما امری  ديرپا و زخمی کهنه است. من در نوشتار اولم به اختصار به آن اشاراتی کرده بودم که در اين جا به بهانه ی پاسخ به چند خطی که آقای نوابی در نقد آن مطلب نوشته اند با تفصيل بيشتری اين انحراف را مورد نقد قرار می دهم اما به  طور قطع خود مخاطبان عزيز که اندکی با سنت مبارزاتی چپ آشنايی داشته باشند از اين دست انحرافات برای شان چندان نا آشنا نمی آيد!

 برای شروع يک نکته را توضيح می دهم بعد به اين امر می پردازم که به واقع چه کسی کودکانه با چپ و سوسياليسم در تئوری و عمل برخورد می کند؟ اما در ابتدا لازم است برای آقای نوابی يک نکته ساده زبان فارسی را توضيح دهم! ايشان اعتقاد دارند چون من ناسيوناليسم را "تعريف" کرده  ام. "اراده گرايانه" و " ايده آليستی" با اين پديده برخورد کرده ام! به نظر ايشان تنها روش درست تفسير است نه تعريف!  چون اعتقاد دارند که قبل از تعريف بنده  ناسيوناليسم " وجود " داشته است! البته برای متدلوژی مکانيکی ايشان درک اين موضوع سخت است که انسان به مثابه ی سوژه ی فعال نه تنها جهان اطراف خويش را تحليل - تفسير و تعريف می کند بلکه در نهايت با اراده آگاهانه اش دست به تغيير آن می زند. اگر آقای نوابی اندکی دقت می فرمودند متوجه می شدند تعريف به معنای "معرفی کردن" است. بدين شکل که يک پديده ای که در جهان واقعی وجود دارد به وسيله ی انسان به ديگران معرفی می شود. اگر بخواهيم با متدلوژی ايشان برخورد کنيم ديگر هيچ علمی بر روی کره زمين باقی نمی ماند! چون به اعتقاد ايشان هر آنچه که وجود دارد ديگر نيازی به تعريف کردن ندارد! البته از يک ذهن دترمينيست و  انديشه ای که انسان ها را محکوم و مغلوب جهان پيرامون خود می داند بيش از اين انتظار نمی رود.

چه کسی کودکانه برخورد می کند؟

محور اصلی نقد جناب نوابی به مطلب من بر اين است که ايشان به ادعای خويش با ديدی که نشات گرفته از سوسياليسم علمی است با چپ روی کودکانه که در نوشتار من مستتر است برخورد کرده اند. البته اين ترم آشناست! در جنبش چپ همواره پدربزرگ های توده ای ما!!؟!؟ خود را شاقول و خط کش می ديدند و هر کس را که با تئوری شان به قول معرف " نمی خواند" با چوب چپ روی کودکانه تنبه می کردند. در اين جا  سعی می کنيم با مرور بر همين نوشتار جناب نوابی نشان دهيم که چه کسی به واقع کودکانه برخورد می کند؟

کودک خود را محور جهان می داند. همه چيز را با ذهنيت خود می سنجد.  کودک در انتزاع و تفکر کلی توانايی درک مسائل را دارد اما زمانی که اين مسائل را می خواهد با واقعيت های موجود و مادی اطراف خويش تطبيق  دهد نا توان است و گرفتار می شود. در اين نوشتار نيز جناب نوابی دقيقا مصداق اين گزاره ها هستند. ايشان در ابتدای امر ذهنيت  خويش را معيار سنجش و محک  نقد قرار می دهند و هر آن چيزی را که نپسندد را چپ روی کودکانه می نامد. اما به قطع آيا اين امر درست است؟ آيا خود آقای نوابی گرفتار در ذهنيت کودکانه شان نيستند؟ در ذيل سعی می شود به اين پرسش ا پاسخ دهيم.

جناب نوابی به خوبی به اين سوال که ناسيوناليسم چيست؟ پاسخ می دهند و می نويسند: " ناسيوناليسم به عنوان يکی از اصول ايدئولوژی و سياست بوروژوازی، متضمن ملی گری متعصب همراه با خصومت با ساير ملل است."  و در ادامه در دو بخش به تويضيح آن می پرداند و دست آخر به قول خود بر مفهوم ناسيوناليسم نور افشانی می کنند.  در ادامه برای اثبات گفته های خويش از لنين نيز فاکت می آورند: " هر سوسياليسم آگاهی نيز می داند که:« پرولتارها دشمن هرگونه ناسيوناليسم هستند». "  و در ادامه ايشان توضيحاتی در مذمت ناسيوناليسم در حالت کلی می دهند.

تا اين جا  جناب نوابی به تعريف  و يا به قول خودشان تفسير پديده ی ناسيوناليسم از منظر "سوسياليسم علمی " پرداخته اند. ايشان در انتزاع و کليات دقيقا ذهنشان منطبق بر تئوری های انقلابی و علمی مارکسيستی است اما مشکل کودک ما از زمانی آغاز می شود که قرار است ايشان اين تئوری را در واقعيت های مادی پياده سازند.  در اين جا است که  ايشان دچار سر درگمی می شوند.

يکی از ترفند ها آشنای سرمايه داری مسخ کردن و اخته کردن تئوريسين های انقلابی است! در يک دوره ای توانسته بودند مارکس را تبديل به يک آکادميسين و روشنفکر صرف و دانشگاهی بکنند. اما هرگز با لنين اين کار ا نتوانستند بکنند.امااين از کرامات شيخ ما جناب نوابی است که اين امر را هم متحقق فرمودند و از لين يک سوسياليست اخته شده که دنباله روی بورژوازی ملی و ناسيوناليست ها هميشه مظلوم هست ساخته اند. جناب نوابی ما نيز در اين جا با حرکات ژانگولر و محير العقولی از دل انديشه راديکال و پيشروانه لنين مدل مسخ شده ای را در می آورد که گويا لنين همواره يار و ياور بورژوازی ملی و ناسيوناليست های تحت ستم و مظلوم بوده است!  نکته در جايی جالب می شود که کودک داستان ما اين ترم را نه در مورد مسئله قوميت های  و ملل تحت ستم در ايران مثل ( کرد ها يا ترک ها و يا حتی کارگران تحت ستم افغان) که در دفاع از ناسيواليسم عظمت طلب ايرانی و ملی گرايان ايرانی در مقابل امپرياليسم  آمريکا به کار می برند!

جناب نوابی که در چند خط بالاتر در مذمت و محکوميت "هر گونه" ناسيوناليسم  قلم فرسايی ها کردند و از لنين فاکت می آوردند، ناگهان با رويت آيه ای ديگر از لنين رنگ عوض کرده و با برداشتی کودکانه و سطحی از بحث لنين اين گونه استنباط فرموده اند که بايد از ناسيوناليست های کشور خود در مقابل ناسيوناليست های بيگانه حمايت کند چون گويا ناسيوناليست های ايرانی اين جا تحت ستم قرار گرفته اند و مظلومانه در مقابل ديو استعمار خارجی مشغول مبارزه هستند! اين برخورد با لنين دقيقا کودکانه است. چون کودک از درک کانتکس عينی و موقعيت زمانی و مکانی يک گفتار عاجز است و اين گفتار را همچون آيه ای لاتغيير می بيند بدون اين که سعی کند متدلوژی آن را درک کند. بدون آن که سعی کند آن را در کانتکس زمانی و مکانی خويش بسنجد و بر اساس واقعيت ها موجود آن را انطباق دهد! 

در ادامه جناب نوابی می گويند: "  سوسياليستها پيدايش دولت های ملی را در زمان انکشاف و اعتلای سرمايه داری پديده ای مترقی ارزيابی می کنند."

 و بار ديگر از لنين فاکت می آورند گويا اگر تئوری های کودکانه و انحرافی خويش را به وسيله ی آب مقدس گفتار لنين بشويند اندکی از بوی تعفن ارتجاع آن کاسته می شود.  بايد در اين جا به آقای نوابی متذکر شد که اگر اين گفته ی شما در کانتکس زمانی و مکانی خودش يعنی در اروپای غربی قرن ۱۸ و ۱۹ معرف گوشه ای از واقعيت بوده باشد در سرمايه داری  متاخر کنونی که نه در حالت انکشاف و اعتلا که در انحطاط و احتزار به سر می برد به هيچ عنوان تطبيق ندارد.  سرمايه داری جهانی کنونی بر اساس خصلت ذاتی خويش که بر اصل " سود مرز نمی شناسد" سوار است نشان داده است که همان طور که قادر است تمامی مرز های ملی را در نوردد همان قدر هم قادر است که خود را با ارتجاعی ترين سيستم های ممکن تطبيق دهد! برای اين که کودک ما راحت تر متوجه شود از جناب نوابی می خواهيم اندکی چشمانشان را بازا کنند و در زمان حاضر نه گذشته زندگی کنند و ببينند که در همين خاورميانه ارتجاعی ترين سيستم های ممکن در خدمت سرمايه داری ملی و جهانی قرار دارند!  ناسيوناليست های رنگانگ خاورميانه ارتجاعی ترين مواضع را تاکنون گرفته اند! اين دولت های ملی که قرار بود مورد حمايت سوسياليست ها قرار بگيرند خود بزرگترين کشتار ها را از سوسياليست ها انجام داده اند!

جناب نوابی در پاراگراف بعدی دقيقا موضع يک خورده بورژوا را تئوريزه می کنند. و هم چون يک خورده بورژوای شجاع با ظرافت کامل سوسياليسم علمی که در نزد کودک عزيز ما اسم رمز اخته کردن سوسياليسم انقلابی و مارکسيم واقعا علمی است را وسط می اندازند و می گويند: " از سوی ديگر هنگامی که سيستم های ناسيوناليستی دو ملت در برابر يکديگر قرار می گيرند يا توازن و تناسبی(نسبی) ميان اين دو سيستم ناسيوناليستی برقرار است و يا اينکه يکی از اين ناسيوناليسم ها نسبت به ديگری در موضع سلطه قرار می گيرد. موضع گيری سوسياليسم علمی در اين موارد دقيق، ظريف و تاريخی است. سوسياليسم علمی آنقدر شجاع است که در اينگونه موارد ضمن آنکه دشمنی ديرين و ريشه ای خود را با ناسيوناليسم به خاطر دارد، از ناسيوناليسم ملت تحت ستم حمايت می کند. " 

اين دقيقا موضع يک خورده بورژوا است که شجاعانه اعلام شده است. خورده بورژوازی بنا به خصلت ذاتی اش هم واره ناتوان از ايجاد يک آلترناتو مستقل به دست خودش است و هم واره بايد بين دو گزينه ی ديگر انتخاب کند. در اين جا هم کودک خورده بورژوای ما که دقيقا کودکانه در ذهن خويش دشمنی ديرين و ريشه ای خود را با  هر گونه ناسيوناليسم هم چون سرود های دبستان حفظ می کند اما در عمل از ناسيوناليسم ملت تحت ستم حمايت می کند.

 نکته ی جالب تر داستان اين جاست که در نزد جناب نوابی ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانی  که در قبال ديگر قوميت های ساکن در ايران و کارگان مهاجر خصوصا افغان ها جفا ها و ستم های فراوانی انجام داده و اگر فرصت يابد خصلت تجاوزکارانه و عظمت طلب خويش را بروز دهد از مديترانه تا رود سند را سرزمين از دست رفته ی نياکان آريايی اش می داند حکم ناسيوناليسم ملت تحت ستم را دارا است! انگار اين ناسيوناليست های همواره مظلوم ايرانی در طول تاريخ همواره در مقابل استعمار خارجی جانفشانی کرده اند. نمايندگان اين ناسيوناليسم افراد مظلوم و تحت ستمی مثل رضا خان و محمد رضا پهلوی بوده اند.

برداشت جناب نوابی از برخورد لنين با مسئله مليت های تحت ستم به غايت کودکانه است. ايشان ناتوان از بررسی  کانتکس واقعی است که لنين در مورد آن اين نظرات را نگاشته است  و بر اساس ذهنيت کودکانه ی خود احکام لنين را بدون هيچ سعيی در درک متدلوژی آن هم چون آيه هايی مقدس به کار می برند و هر برداشتی که دل "صادق" و کودکانه اش دوست دارد از آن برداشت می کند. ايشان دقت نمی کنند که  لنين در شرايطی اين حرف را در قبال ملل تحت ستم می زد که در استانه ی کسب  قدرت سياسی بوده و آ را کسب می کند و در ضمن اين سخن اش مربوط به مردمان تحت ستم نه " ناسيوناليست" ها بوده است.  البته اگر لنين می خواست بر اساس ذهنيت کودکانه ی جناب نوابی برخوردی بر اساس " سوسياليسم علمی" آقای نوابی انجام دهند احتمالا بايد از دولت ملی و البته مترقی؟!؟ " کرنسکی" شجاعانه حمايت می کردند. در اين جا بايد به آقا نوابی تذکر بدهيم که سوسياليست های انقلابی و واقعی به " حق تعيين سرنوشت ملل" قطعا عمل می کنند! اما نه با حمايت از ناسيوناليست ها هر ملت آن هم در زمانی که سوسياليست ها در قدرت نيستند و تنها دنباله روی ملی گرايان می شوند. بلکه در حمايت از مردمان تحت ستم و طبقات محروم و خصوصا طبقه کارگر آن جوامع! اگر جناب نوابی واقعا خيلی به اين تئوری لنين علاقه دارند بايد سعی کنند که مسئله کردستان و ديگر اقوام ساکن در جامعه ايران را که سال هاست مود ستم ناسيوناليسم  عظمت طلب ايرانی قرار دارند را حل کنند!

منافع طبقاتی  قربانی  افسانه ی منافع ملی

حال که بيشتر با منظر گاه نگاه به اصطلاح "علمی" جناب نوابی که کودکانه تنها در پی توجيه وضع موجود و عملکرد نادرست چپ نمايان گذشته جامعه ما بر آمده ند آشنا شديم به مرور دفاع جانانه ی ايشان از منافع ملی و به مسلخ بردن منافع طبقاتی کارگران در پيشگاه مقدس آن می پردازيم! همان طور که ايشان بهترين راه را برای نفی سفسطه نگاه به واقعيت ها می دانند مانيز اين کار را انجام می دهيم. اما تفاوت نگاه ما با ايشان منظرگاه طبقاتی يمان است. ما برخلاف ايشان برای از دست رفتن سرمايه داری در هر شکل اش آه و افسوس و ناله سر نمی دهيم . ما برای شکست ناسيوناليست عرب به سرکردگی صدام حسين که يک مدل از همان سرمايه داری های مورد علاقه آقای نوابی يعنی مدل ملی ـ دولتی  را اداره می کردند در مقابل سرمايه داری متوحش آمريکايی  اشک نمی ريزيم. بلکه ما می گوييم مردم عراق خصوصا طبقات محروم اين جامعه قربانی نبرد بين ناسيوناليست های رنگارنگ هستند. اين امپرياليست است که با استفاده از ناسيوناليست های رنگانگ دست به غارت مردمان تحت ستم عراق می زند. اگر تا چند دهه قبل امپرياليسم آمريکا دولت ناسيوناليست و ملی گرای صدام حسين را برای نيل به مقاصد خويش مفيد می ديد اکنون ناسيوناليست های قوم گرا و فدراليست خواه عراقی را برای رسيدن به منافع خود مفيد می بيند!  البته برخورد کودکانه جناب نوابی ريشه در جای ديگری دارد! به خيال ايشان مشکل تنها سرمايه داران چشم آبی غربی و بيگانه است. گويی سرمايه داران وطنی و هم زبان انسان های نجيب و خوبی هستند و آرام و با لطافت خاص خودشان هم ميهنان کارگر خويش را استثمار می کنند! مشکل نوابی نه ضديت با امپرياليسم که ضديت با غرب و مدرنيته است! تضاد اصلی در نزد نوابی ها نه تضاد کار ـ سرمايه  که تضاد خودی ـ بيگانه است!  در اين جا است که حاضر می شوند کارگران را به خط کنند تا برای ابراز وفاداری به بوژوازی ملی و وطنی  رژه بروند و همين کارگران و منافع شان در راستای دفاع جانانه  سرمايه داری وطنی در مقابل مدل جهانی اش قربانی می شوند. کارگران بازی چه ی دست آقای نوابی هستند برای ميانجی گری در دعوا های سرمايه داران رنگارنگ! در اين جا است که ناگهان حزب لله لبنان تبديل به جنبش ضد سرمايه داری می شود و شيخ حسن نصرالله در قامت چه گوارا ی زمانه به اروج می رشد.

جناب نوابی ناگهان احکام خويش را صادر نيز می کنند البته ايشان چون هم چون کودکان هر آن چه را که می پندارند چون حقيقتی بديهی می دانند نياز به آوردن استدلال برای اثبات گفته هايشان نمی بينند و می نويسند: "

آيا از اين پاراگراف شرم آور فواد عزيز جز اين می توان نتيجه ای گرفت که تا زمانی که در ايران انقلاب سوسياليستی رخ نداده و دولت، ارگان طبقه کارگر نيست، هيچ چيز به ما مربوط نيست جز جنگيدن با اين دولت؟ «منافع ملی» ما در دريای خزر به ما مربوط نيست! منافع ملی ما در داد و ستد ها و قرار داد های بين المللی به ما مربوط نيست! مناسبات احتمالا نوکرمنشانه دولت در برابر قدرت های امپرياليست به ما مربوط نيست! حتی اگر فردا خود « پل برمر» هم رييس جمهور ايران شود به ما مربوط نيست!"

البته پيش تر از اين توضيح داديم که منافع ملی منافع کل يک جامعه نيست! وگرنه اصلا تحليل طبقات بايد به طور کلی زير سوال برود! اما نمی دانم چگونه آقای نوابی اين نتيجه را گرفته اند که به خاطر اين امر ما ديگر به مسائل جامعه کاری نداريم و اين امور به ما و کارگران ربطی ندارد!؟؟  آقای نوابی اتفاقا نه! اين مسائل خيلی بسيار هم به ما و کارگران مربوط است اما از يک منظر طبقاتی!  احتمالا آقای نوابی از اين امر ناراحت هستند که چرا کارگران همچون بره گان سربه زير و مطيع همان طور که جناب نوابی برای ابراز ارادت به سرمايه داری ملی و ايرانی انتظار دارند برای دفاع از منافع ملی اين سرمايه داران خود و منافع شان را قربانی نمی کنند؟ در اين جا  جناب نوابی بايد به اين سوال جواب دهند  که آيا اگر تمام دريای خزر و منافع خلع يد شده از دارسی به سرمايه داری ملی ايرانی برسد به واقع ايشان لطف و مرحمت می فرمايند که اندکی از آن را به طبقه کارگر بدهند؟ آيا در اين جا کارگران حق ندارند از منظر منافع طبقای خويش اين حقوق را مطالبه بکنند؟ حمايت از منافع سرمايه داری ارتجاعی است يا تاکيد بر مستقل بودن منافع طبقه کارگر از هرگونه سرمايه داری؟ "صادق" جان بگذار اين سوال آخری را خود مخاطبان قضاوت کنند!!!!

مشکل جناب نوابی ما در نگاه کودکانه و البته در خصلت خورده بوژوايی شان است! از منظر نگاه کودکانه شان ايشان هم چون کودکان به خوبی می توانند مسائل را در انتزاع و به صورت کلی درک کنند. اما عاجز و ناتوان هستند از آن که اين تئوری های کلی و منتزع از واقعيت را زمانی که می خواهند در واقعيت به کار ببرند بر ماديات منطبق سازند.  رد اين جا است که ايشان دشمنی ديرينه ی خويش را با ناسيوناليسم همچنان در ذهن حفظ می کنند  و همچون آيين مقدسی از سوسياليسم علمی حرف می زنند و جملات لنين را هم چون آيه های آسمانی به کار می برند اما عاجز و ناتوان از کاربرد اين همه در واقعيت زندگی سعی دارند خود و جنبش چپ و طبقه کارگر را به دنباله رويی از ناسيوناليست های هميشه مظلوم!؟!؟ ايرانی همراه سازند.

از منظر خورده بوژايی نيز ايشان بر اساس خصلت ذاتی هر خورده بوژوايی ناتوان از تحليل طبقاتی پديده های جهان اين اصل را عامدانه فراموش می کنند که " تاريخ سرتاسر جهان تماما تاريخ مبارزات طبقاتی بوده است" و سعی دارند در کانتکس ملی و ناسيونال بين  طبقات آشتی برقرار کنند و البته بهتر بگويم طبقه کارگر را در مقابل ناسيوناليسم   سرمايه داران ملی تسليم کنند.  در اين ميان باز هم انتخاب بين بد و بدتر پيش می آيد! خب بديهی است در نزد ذهن شرق زده  جناب نوايی هر چيزی که بويی از غرب و مدرنيته برده باشد منفور است. حالا چه برسد به اين که آمريکايی؟!؟! هم باشد! آری مشکل آقای نوايی نه تضاد کار ـ سرمايه که تضاد بين شرق و غرب تضاد بين خودی و بيگانه است! اين جا انتخاب بين بد و بدتر است که در نهايت بدترين گزينه را برای کارگران به وجود می آورد! که نمونه ی فاجعه بار آن را در مدل اقتصادی سرمايه داری دولتی و ملی بلوک شرق و شوروی سابق که همچون جناب نوايی بر خود لعاب و بزکی از سوسياليسم علمی يا همان اسم رمز سوسياليسم اخته شده زده بود و با بسط خلاقانه سوسياليسم!!؟!؟  سرمايه داری دولتی - ملی را در مقابل سرمايه داری بازار آزاد به شکست کشاندند! جناب نوابی آيا غير از اين است؟

چپ های پشيمان، ناسيوناليست های شرمنده

 در ادامه جناب نوابی به بررسی تجربه چپ در دوران حکومت مصدق می پردازند و برای رد گزاره سياست های " غير کارگری" و " غير سوسياليستی" عمده ترن جريان چپ آن زمان يعنی حزب توده به اعداد و ارقام و در يک کلام به " کميت " پناه می برند. همواره در نزد کودکان اعداد و ارقام بسيار مهم بوده است. آنان گمان می برند هرچه رقم بزرگ تر باشد حتما درست تر هم هست! کودکان چون از درک کيفيت امور عاجزند به کميت ها پناه می برند! آقای نوابی نيز چون چپ خويش را کودکانه برگزيده اند در اين معضل گرفتار آمده ند! غافل از اين که سياست های حزب توده همان طور که خود نيزدر پاراگراف ها بعدی تاکيد کرده اند هيچ گاه از منظر يک ديد طبقاتی نبوده است و منافع طبقه کارگر را در پای منافع موهوم ملی ( بخوانيد منافع طبقه حاکم) قربانی کرده است. اين استدلال بچه گانه نوابی مرا به ياد روزنامه نگاران سطحی دو ريالی(خردادی) می اندازد که به خاطر اين که اکثر رای دهندگان به احمدی نژاد از طبقات پايين جامعه هستند سياست های ايشان را کارگری می نامند.

ايشان در ادامه بدهکاری چپ های پشيمان يا همان ناسيوناليست های شرمنده که فرصت طلبانه لباس چپ بر تن خويش کرده اند  را با ذکر چند خط و وارد کردن سوالاتی چند می خواهند تئوريزه کنند: " اگر بخواهيم از ديدگاه سوسياليسم علمی، کارنامه جنبش سوسياليستی ايران را در مورد «ملی شدن صنعت نفت»، «جبهه ملی» و دولت «ملی» دکتر مصدق بررسی کنيم، به طور کلی(فارغ از جزئيات اين کارنامه و حوادث آن دوران، که خود جای بحث گسترده دارد) با اين سوالات کلی روبرو هستيم"

در ادامه با ذکر چند پرسش تاريخی اين نتيجه ای شعبده بازانه را می گيرند که  می گيرند: " جنبش سوسياليستی ايران در سالهای پس از شهريور ۲۰ به عنوان وارث خلف حزب کمونيست ايران "

قطعا منظور ايشان از جنبش سوسياليستی در سال هيا پس از شهريور ۲۰ چيزی جز حزب توده می باشد! در اين جا برای رد اين ادعای مسخره جناب نوابی! تنها مخاطبان را به مقايسه عملکرد سوسيال ـ دموکرات ها در زمان مشروطيت و جنبش جنگل و نحوه برخورد آنان با سرمايه داری ملی آن زمان با عملکرد رهبران حزب توده در دهه ۲۰ و ۳۰ ارجاع می دهيم! تا اين فرزندان نا خلف جنبش سوسيال ـ دموکراتيک جامعه آن زمان ايران را بهتر بشناسيد!  تا ببينيد چگونه با شعبده بازی های خاص توده ای ها جنبش چپ از يک حرکت مترقی و مستقل و راديکال تبديل به دنبالچه ملی گراها می شود و عنوان ناسيوناليسم شرمنده تنها می تواند بيان گر تمام واقعيت آن باشد! نه برچسب چپ با هر گرايشی!

برای اثبات دنباله روی حزب توده از سرمايه داری و ملی گرا ها نيازی نيست چندان راه دوری برويم به نوشتار خود آقای نوابی توجه کنيد: "  پس از اينکه شعار ملی شدن صنعت نفت در جبهه ملی تصويب شد، حزب توده با چند ماه تاخير اين شعار را پذيرفت. بعدها حزب چند ماه تاخير خود را در پذيرفتن اين شعار نقد کرد چرا که اساسا خود حزب می بايست پيشروتر از همه گروه ها اين شعار را پيش می کشيد. پس از پذيرفتن اين شعار با تمام قوا در راه «ملی شدن» صنعت نفت  تلاش کرد، جانفشانی کرد تا آنجا که رهبر «ضد کمونيست» حزب همرهان نوشت:«منکر نمی توان شد که حزب توده يکی از مهمترين عواملی بود که به نهضت ملی شدن نفت کمک بسيار نمود». "

حزب توده با استناد به همين پاراگراف جناب نوابی با دنباله روی شرم گينانه و سر به زير از جبهه ملی آن هم با چند ماه تاخير که خود گناه کبيره ای است!؟!؟ ملی شدن نفت را می پذيرد. حزب توده که همچون هميشه تاريخ از تعلل و تاخيرش در نزد ديگر جناح های سرمايه داری و ناسيوناليست ها، شرمسار است برای اثبات اين امر که در دفاع از منافع طبقه حاکم چيزی از ديگر جناح ها کم ندارد بايد " پيشروتر" از همه گروه ها اين شعار را پيش ببرد. در اين جا است که با تمام قوا به جای رهبری "توده" های زحمت کش و کارگر تبديل به پياده نظام ملی گرا ها برای ملی کردن و دولتی کردن صنايع و وسايل توليد می شود! نه اجتماعی کردن آن، که يک عمل سوسياليستی و کارگری است، گام بر می دارد. البته خود آقای نوابی در ادامه به خوبی دليل اين عمل کرد حزب توده را توضيح می دهد. اين همه " جانفشانی" حزب برای آن بوده است که در نزد رهبران " ضد کمونيست" به عنوان يک نيروی مقبول به عنوان يکی از عوامل خدمت به سرمايه داری ملی و دولتی مورد تفقد و تشويق قرار بگيرند. نوابی می گويد: " جانفشانی کرد تا آنجا که رهبر «ضد کمونيست» حزب همرهان نوشت:«منکر نمی توان شد که حزب توده يکی از مهمترين عواملی بود که به نهضت ملی شدن نفت کمک بسيار نمود». "  جناب نوابی تبريکات صميمانه ی ما را بابت اين اتفاق خرسند و ميمون که مورد تشويق " ضد کمونيست" ها قرار گرفته ايد، بپذيريد و به رهبران بالايی حزب هم ابلاغ فرماييد!

در ادامه برای آن که جناب نوابی بتوانند ثابت کنند که حزب توده همواره دنباله روی "صادق" ملی گرا ها و پس قراول ناسيوناليست های ديگر بوده است و نقش جناح شرمنده آنان را به خوبی بازی می کرده است و روابط اصولی خويش را با دشمن طبقاتی طبقه کارگر را هم واره حفظ کرده است می نويسند: "

جنبش سوسياليستی ايران پس از شهريور ۲۰ از هر حرکتی که با مضمون دموکراتيک و يا ملی صورت می گرفت پشتيبانی می کرد. پس از تشکيل جبهه ملی نيز رابطه ای اصولی با اين جبهه داشت و بخصوص از جناح مترقی اين جبهه در برابر جناح راست ارتجاع مذهبی- بازار که در آن لانه کرده بودند(و کم هم نبودند) پشتيبانی کرد."

همان طوری که در زمان حاظر نيز از جناح دوخردادی ها و اين اواخر هاشمی و در آينده نه چندان دور قاليباف نيز حمايت بی دريغ خواهندکرد در مقابل جناح مقابل. حال بهتر می توان ريشه های اين انحراف را فهميد.

و در ادامه کودک خورده بورژوايی ما که لباس سوسياليسم علمی  بر جثه نحيف اش زار می زند شرمسارانه و از موضع هميشه بدهکار خويش در آستان ناسيوناليست ها و مصدقی ها سجده می کند و طلب پذيرش توبه خويش را داردو با محکوم کردن ديگر گرايشات چپ در همان حزب خودش سعی دارد خوش خدمتی خويش را به سرمايه اری ملی و حسن نيت خود را به پسر عموهای ناسيوناليست مفتخر خويش اثبات کند: " به طور کلی جنبش سوسياليستی ايران کارنامه ای مثبت در زمينه پشتيبانی از مضمون دموکراتيک عمومی دولت دکتر مصدق و نبرد اين دولت با سياستهای انگلستان دارد. درسالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ همواره دو گرايش در ميان رهبران حزب توده ايران وجود داشت. گرايش اول که بيشتر از سوی رهبران با تجربه تر حزب حمايت می شد با موضع گيری اصولی در برابر دولت ملی دکتر مصدق خواهان نزديک تر شدن حزب به «جبهه ملی» و پشتيبانی قاطع تر از دولت دکتر مصدق بود. گرايش دوم که بيشتر از سوی رهبران جوان حزب پيگيری می شد با درک اشتباهی که اولا از توان جنبش سوسياليستی و شرايط و ثانيا از اصول سوسياليسم علمی داشت از «بی پناه» گذاشتن جبهه ملی حمايت می کرد. تبعيد اجباری رهبران با تجربه تر حزب (به علت غير قانونی بودن)، بدگمانی های ميان حزب و دکتر مصدق و اشتباهات دکتر مصدق( ازجمله مبارزه نکردن با عوامل سرکوب ميتينگ ها، تعلل در نزديک شدن به نيروهای سوسياليست، پيشنهاد سلب حق رای از بی سوادان و ...) و به طور کلی جوان بودن جنبش سوسياليستی ايران باعث شد که گرايش دوم گاه مواضع غير اصولی خود را در حزب مسلط کند (بخصوص پيش از قيام ۳۰ تير). حزب پس از ۳۰ تير توانست عملکرد خود را تا حد زيادی اصلاح کند و سپس در پلنوم چهارم خود و در نوشته هايی به قلم رهبران، عملکرد خود  را نقد کرد و اشتباهات چپ روانه را محکوم نمود. "

 آری! چپ  پشيمان داستان ما در واقع جناح شرمنده و سر به زير ناسيوناليسم بوده است. که هر چه بر سرش می زدند! غير قانونی اعلامش می کردند! رهبرانش را تبعيد و زندانی می کردند! ميتنگ هايش را سرکوب می کردند! اما اينان هم چون کودکان خوب و سر به زير به دنبال حکومت ملی و البته  بسيار دموکراتيک ؟!؟!!؟ مصدق که در دو نمونه بر خود دمورکراتيک يکی عدم  اعطای حق رای به زنان! و ديگری برخورد های سرکوب گرايانه با بزرگ ترين تشکيلات علنی آن زمان يعنی حزب توده ميزان پايبندی اش را به اصول ابتدايی دموکراتيک نشان می دهد، راه می افتند . اين ناسيوناليست های شرمنده برای اثبات وفاداری خويش به سرمايه داری ملی ـ دولتی از هيچ اقدامی فروگذار نبودند اما نکته خنده دار داستان اين جاست که ديگر جناح های سرمايه داری و ناسيوناليست های مفتخر و عظمت طلب و جبهه ملی چی و مصدقی و حتی ملی ـ مذهبی های ورشکسته  و دو خردادی های بی آبرو آگاهانه هيچ گاه نخواسته اند اين ابراز ارادت های خالصانه و البته "صادقانه" اين چپ های پشيمان و هميشه بدهکار را بپذيرند و هم واره تمام کاسه کوزه ها را بر سر "توده ی" ها شکسته اند. احتمالا خود صادق عزيز بهتر از من در جريان است که اينان برای فحاشی به چپ همواره به آنان انگ " توده ای" می زنند!؟  واقعا وضع رقت بار اين ناسيوناليست های شرمنده  که خود را در قامت چپ نما های پشيمان تداعی می کنند هر مخاطبی را متاسف می کند! اينان کودکانه بازی چه ی بزرگان شده اند. در حالی که خود خيال می کردند بازی های بزرگی دارند انجام می دهند. آری اين سرنوشت چپ کودکانه است که همواره در خدمت راست هوشمندانه قرار می گيرد.

 جناب نوابی نا گهان از صحرای کربلا بيرون آامده و به بحث اصلی می پدازند و باز هم کودکانه بدون هی استدلالی بحث های من را منتسب به " پنجاه و خرده ای سال پيش توسط  کودکی چپ در درون جنبش سوسياليستی تئوريزه شد،  در مقياس محدود اجرا شد، نقد شد و برای هميشه با آن وداع شد!"   می نامند و در ادامه آن را نان کپک زده ای که تف هم شده است می خوانند.

در اين جا لازم است اين نکته را به ايشان متذکر شويم که اساتيد "توده ای" بزرگ شما نيز در وارونه جلوه دادن تاريخ ناتوان بوده اند حال چه برسد به کودک تازه به جهان سياست آمده ای مثل شما. در نتيجه بهتر است ايشان اندکی واقعی تر با تاريخ جنبش چپ برخورد کنند و ببيند به واقع بر اساس همين گزاره هايی که خودشان هم بر آن ها تاکيد داشته اند و جا به جا در مقاله ی خويش به کار برده اند و " گذرا" و " سر خط وار" تاريخ حزب توده را بيان کرده اند . در نيم قرن گذشته اين تئوری های خورده بورژوايی و چپ نمای کودکانه که مورد استفاده راست های هوشمند قرار گرفته است به وسيله ی پدران تئوريک ايشان طراحی شده است و جز فاجعه چيز ديگری برای جنبش چپ ايران به دست نياورده است. اگر در سال های دهه ۲۰ و ۳۰ از جنبش ملی و دولت سرمايه داری ملی - دولتی مصدق  حمايت کرده ايد. و تنها دغدغه تان انباشت سرمايه در نزد سرمايه داران وطنی تان بوده است و سعی در اصلاح و بهتر کردن روند و سازو کار نظم سرمايه داری بر راحت تر شدن استثمار کارگران داشته ايد. با همين تحليل ها نهايتا به آن جا رسيديد که در سال های ۵۷ تا ۶۲ با تشکيل جبهه ضد استعماری خويش از زير  درفش کاويانی کاوه آهنگر ناگهان به زير بيرق سبز اسلام آمده و شروع به سينه زنی برای اسلام مترقی کرديد. مشکل ريشه ای تر از اتخاذ تاکتيک های غلط است. مشکل شما در برداشت کودکانه و خام تان از لنين کهدر قن بيستم هم واره فاجعه آفريده است و البته در جايگاه واقعی مادی و طبقاتی و اجتماعی تان است.

اين مدل چپ کودکانه جناب نوابی که در تحليل نهايی تنها در خدمت راست هوشمندانه قرار می گيرد برای ما آشناست. اين قبيل کودکان که خود را چپ می نامند در تئوری و حرف و در انتزاع و کليات سوسياليسم و انديشه های مارکس و لنين را طوطی وار به خوبی تکرار می کنند اين خاصيت ذهن کودک است که همه چيز را حفظ می کند و عاجز از درک مفاهيم پيچيده آن است. اما زمانی که به عرصه ی عمل می رسند چون کودکان  ناتوان از انطباق جهان ذهنی خود باجهان واقعی هستند. در نتيجه بايد بين بد و بدتر انتخاب کنند. خود ناتوان از ساختن گزينه ی بهتر هستند. و در اين انتخاب البته فاجعه روی نمی دهد.

سخن آخر

در اين جا برای اين که ديگر جناب نوابی هيچ حسابی با ما نداشته باشند و تمام تصفيه حساب ها را با هم کرده باشيم ذکر چند نکته را لازم می دانم: ترم بورژوازی ملی و مترقی و دموکراتيک اساسا با يک ديدگاه علمی و سوسياليستی و مارکسيستی در جوامع شرقی و خاورميانه ای و خصوصا ايران وجود نداشته است. احتمالا خود جناب نوابی هم قبول می کنند که اصلا به جز چند سال دوران حکومت مصدق جای بحثی در مورد اين مسئله نمی ماند مگر آن که ايشان رضا خان و محمد رضا شاه و جمهوری اسلامی را هم نماينده ی بورژوازی ملی و مترقی بدانند و البته دموکراتيک! اگر ايشان از ذهنيت کودکانه خويش بيرون بيايند و سعی کنند منابع اصلی مارکسيستی و علمی را هم راه با متدلوژی آن  را با واقعيت های موجود و تاريخ جامعه ايران تطبيق دهند متوجه می شوند که سرمايه داری بر خلاف قرن ۱۸ و ۱۹ آن هم تنها در برخی از مناطق اروپا آن هم با کلی قيد و بند هيچ گاه خصلت پيشروانه و مترقی نداشته است در نتيجه ناسيوناليسم هم به عنوان يکی از صورت بندی ها آن اين گونه است. حالا چه برسد به ناسيوناليسم سوپر ارتجاعی ايرانی که هيچ بويی از مدرنتيه هم نبرده است و دل در گروه هزاران سال قبل دارد.

 جناب نوابی اتفاقا اين سرمايه داری مترقی که شما در حسرت آن تاب از کف داده ايد و برای دفاع از آن و حمله هيستريک به چپ هايی که راديکال و ريشهای با متد های مارکسيستی و مبتنی بر تئوری انقلابی مارکسيستی قصد سرنگونی آن را دارند موجب کف کردن دهان تان شده است نشان داده است که اتفاقا بسيار خوب بلد است خود را با ارتجاعی ترين مسائل و انديشه ها منطبق کند. اين سرمايه داری هيچ مرز اخلاقی ندارد. اين سرمايه داری مذهب و ناسيواليسم را در خدمت منافع خود می گيرد. لازم نيست خيلی دور برويد به همين خاورميانه خودمان يک نگاه بياندازيد. به همين آمريکا و دولت سوپر ارتجاعی اش نگاه بياندازيد! افسانه سرمايه داری پيشرو و مترقی که در حال اعتلا است به موزه های پيوسته است آقای نوابی!

جناب نوابی بايد به اين نکته توجه لازم را مبذول دارند که کارگران ديگر نمی خواهند پياده نظام و پس قراول ؟!؟! دعواهای و رقابت های ميان بورژواهای رنگارنگ باشند. کارگران ديگر بين بد و بدتر انتخاب نمی کنند. کارگران ديگر هيچ بورژوازی و ناسيوناليستی را به ديگری ترجيح نمی دهند. کارگران برايشان فرقی ندارد که چه کسی با چه زبانی و نژادی و مليتی آنان را استثمار می کند. کارگران با رد انتخاب بين گزينه بد و بدتر در پی ساختن يک جهان ديگر منطبق بر آموزه های سوسياليسم علمی هستند که قطعا بسيار بهتر هم هست می باشند و  در آن تنها نبرد واقعی نبرد طبقاتی است و کارگران وطن ندارند. در راه اين مبارزه کارگران هيچ چيز برای از دست دادن ندارند تنها زنجير های رنگارنگی که سرمايه داری به همراهی نوابی ها بر دست و پای شان به نام مليت و منافع ملی و دفاع از ميهن و... بسته اند.

جناب نوابی در کلاه شعبده بازی شما ديگر خرگوشی نمانده است. بايد اين امر را بهتان يادآوری کنم که  کارگران و نيرو های پيشرو جامعه ديگر گول تئوری بافی های خوش آب و رنگ بورژوازی که هوشمندانه از چپ کودکانه شما سواستفاده می کنند را نمی خورند. مسئله ما و کارگران تغيير روابط توليد به نفع اکثريت جامعه است. مسئله ما اجتماعی کردن ابزار توليد است نه ملی کردن آن ها! نه دولتی کردن آن ها!  تجربيات واقعی نشان داده است که اين قبيل امور تنها فاجعه می آفرينند که نمونه های کوچک آن را در سيستم سرمايه داری دولتی و ملی کشور های بلوک شرق می بينيم. که چگونه در مقابل سرمايه داری بازار آزاد به زانو در آمد.

جناب نوابی جامه ی سوسياليسم علمی و مارکسيسم ـ لنينيسم برای بدن کودکانه ی شما بسيار بزرگ است. به تنتان زار می زند. صادق جان! برای يک بار هم که شده با خود و جنبش و مردم و تاريخ و همه چيز به واقع " صادق" باشيد. بياييد اشتباهات گدشتگان خويش را جبران کنيد. لباس چپ خود را از تن در آوريد لباس ملی گرايی و دفاع از سرمايه دار دولتی و ملی را که اندازه تن تان دوخته شده است را بپوشيد و نه شرمسارانه بلکه مختخرانه ملی گرا و ناسيوناليسم باشيد. احتمالا با اين اعاده ی حيثيتی که از حزب توده در نزد ملی گرايان کرده ايد با چند معذرت خواهی ساده ی ديگر در کمپ راست های ورشکسته پذيرفته خواهيد شد.

آقای نوابی بايد به اين نکته توجه کنند که حتی اگر تمامی اين شعبده بازی های کودکانه شان نيز بر فرض محال درست باشد. نه اکنون دهه ۳۰ است و نه دولت مصدقی وجود داد. جبهه ملی هم جوان ترين عضوش بالای ۶۰ سال سن دارد. پس به آنان اميدی نيست. جنگ سرد هم تمام شده است و خروشچف با تز راه رشد غير سرمايه داری اش به گورستان رفته است. شوروی و مدل سرمايه داری دولتی و ملی به دست سرمايه داری متوحش بازار آزاد به زباله دان تاريخ افکنده شده است. اکنون ديگر نمايندگان سياسی بورژوازی ملی نه مصدقی های و فسيل های  سياسی جبهه ی ملی که سلطنت طلبان و ناسيوناليت ـ ليبرال های پرو آمريکايی هستندو يا هاشمی و احتمالا در آينده ی نزديک قاليباف! بسيار خوشحال می شويم که جناب نوابی داهيانه و بزرگ وارانه يکی از اين ها گزينه های موجود سرمايه داری ملی را به ما معرفی کنند تا ما جانفشنانه در راه دفاع از ميهن ايرانی - اسلامی مان در رکابشان برای رشد و توسعه سرمايه داری ملی شمشير بزنيم. جناب نوابی لااقل به اندازه " نگهدار های مرتد تان" هوشمندی سياسی ندارند که بفهمند که باد دارد از کدام طرف می وزد.

 جناب نوابی همان طور که در ابتدا مطلب هم گفتم بسيار خوشحال شدم که در نهايت از تاريک خانه های نمناک تان خارج شده ايد و خود را در معرض آفتاب حقيقت و تيغ جراحی نقد ديگران قرار داده ايد. اين يک گام به پيش است اما اميد وارم صادق جان! واقعا " صادق" باشی و واقعيت را بپذيری و دست به يک انتخاب اصولی بزنی . البته اگر واقعا حسن نيتی در بحثت وجود دارد و قصد نداری سنت پدران معنوی " توده ای" خويش را در دهه ۶۰ بار ديگر تکرار کنی!

صادق جان ما با هم حسابی نداشته ايم که نياز به تصويه کردنش آن هم از جانب شما هميشه بدهکاران و شرمندگان تاريخ وجود داشته باشد. صادق عزيز اگر حسابی هم در ميان باشد به نظر بين حزب توده و قربانيان سياست های فاجعه بار آن خصوصا در فاصله زمانی ۵۷ تا ۶۲ است و اگر قرار بر تصويه حساب باشد آنان بايد با شما تصويه حساب کنند وگرنه از ابتدا ما که حساب مان و منافع اجتماعی طبقاتی مان و در کل زندگی مان از شما جدا بوده است.

برايت آرزوی سلامت دارم!


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com