فاحشه تو تنها نيستی!!
ميلاد اسدی-روزانه تهران جنوب
پرسه زدن در خيابان های تهران و قدم زدن در اين پياده روهای بی انتها و شلوغ از جمله تفريحات دوران دانشجويی است . ديدن آدم های جورواجور و عابرين لذت خاصی دارد . لذت تماشا شدن و تماشا کردن . تماشا کردن انسان های متفاوت ، خيابان ها و پياده رو های رنگارنگ و ...
در پياده رو که قدم ميزنم نگاهم به روسپيان کنار خيابان ميافتد که به دنبال مشتری ميگردند ، فاحشگی و تن فروشی را تنها در قامت اين زنان ايستاده کنار خيابان نميبينم ، به جوان فروشنده نگاه ميکنم ، به رفتگری که گرد و غبار را از اطرافم کنار ميزند تا راحت تر به مسيرم ادامه دهم ، به راننده ی اتوبوس ، به معلمم، به بازيگر سريال های تکراری شبانه و به مجريان تلويزيون . مگر اينان تن فروش نيستند ؟ چه کسی ميگويد تن فروشی تنها در زنان روسپی خلاصه ميشود ؟ تفاوت تنها در مختصات جغرافيايی آن جز از بدنی است که در معرض استفاده مشتری قرار ميگيرد . يکی زبانش را ، ديگری بازويش را و آن يکی علمش را ميفروشد . هر کدام به ازای فروش قسمتی از بدن خود مزدی ميگيرند و يا ميل درونی خود را ارضا ميکنند .
زن ايستاده کنار خيابان را ديگر نميبينم ، به او حسودی ام ميشود ، از آن جهت که بر خلاف ديگر تن فروشان تظاهر نميکند و تزوير و ريا در کارش نيست ؛ شغل اش را از ديگران پنهان نميکند ، او تن فروش است ، همه ميدانند .
قدم زنان مسيرم را ادامه ميدهم ، چشمم به پوستر های رنگارنگ کنار پياده رو ميافتد . اين پوستر های تبليغاتی نمای شهر آلوده مان را زمخت تر کرده اند . باز مانده های انتخابات اخيرند . نميدانم چرا ديگر برايم مهم نيست که اسم کدامشان را از صندوق بيرون آورده اند و به شوراها فرستاده اند ، باز هم تصوير زن ايستاده در کنار خيابان در ذهنم تداعی ميشود و به ياد کلمه ی اسرار آميز � فاحشه � ميافتم . آه پيدا کردم ، برايت همکاران جديدی يافتم ، چه کسی می گويد فاحشگی تنها در فروش تن خلاصه ميشود ؟ فاحشه تو تنها نيستی ، بيا و ببين تن فروشان واقعی را . همان هايی که فکر و عقايدشان را به کوچکترين بهايی ميفروشند تا به نان و نوايی برسند.
ياد سال های گذشته ميافتم ، ياد سياست مدارانی که تا ديروز دم از آزادی و عدالت و برابری ميزدند ، همان هايی که فرياد ظلم ستيزی شان گوش فلک را کر کرده بود ، اصلاح طلبان را ميگويم . همان هايی که برای کسب چند کرسی بی ارزش شوراها حاضر شده اند به تمامی شعار ها يشان پشت پا بزنند. همان هايی که به بهانه های مختلف از تمامی مواضع شان گام به گام عقب نشينی کردند و حالا با همان هايی نشست و برخاست ميکنند و ليست ائتلافی ميدهند که از عمده مخالفين آزادی و برابری بوده اند و سال ها خود از ناقضين اصلی حقوق بشر در کشورمان محسوب می شده اند .
آه چه زود چهره کريه خود را نمايان کرديد ،و نشان داديد اصلاح طلبی تان تنها شعاری بيش نيست و آن چه برايتان مهم است رسيدن به قدرت بوده ، حال وسيله هر چه باشد مهم نيست .
دلم برای واژه ی � اصلاح طلبی � ميسوزد بيچاره به چه هرزگی افتاده ، هر روز با يکی همخوابه ميشود ، اصلاح طلبان پيشرو ، اصلاح طلبان عدالت خواه و از همه خنده دار تر اصلاح طلبان اصولگرا !!!
فاحشه تو تنها نيستی ، آنجا که حتی کلمات هم به هرزگی ميافتند .
نمی خواهم به انتخابات فکر کنم ، سری به اينترنت ميزنم ، چشمم به مصاحبه ی رئيس جمهور پيشين محمد خاتمی در مورد انتخابات می افتد : � حيف است شيرينى حضور ۲۸ ميليونى مردم در انتخابات را با شبهات تقلب به کام مردم تلخ کنيم.�چرخ بر همان پاشنه مى چرخد که پيشترها مى چرخيد! توجيح و مصلحت باز هم آمدند تا قربانى بگيرند و چه قربانى آسانتر از �اميد�. آقای خاتمی چه شد آن شعار ها ، چه شد مردم سالاری ، چه شد انتخابات آزاد ،همه ی آن ها را برای بدست آوردن چند کرسی بی ارزش فراموش کردی ؟
باز هم اين جمله را در ذهنم مرور ميکنم � فاحشه تو تنها نيستی .�