خود آزاری و ديگر آزاری , محتوای واقعی کمپين "ضرورت فعاليت به نام کومه له"
ايرج فرزاد
Iraj.farzad@gmail.com
www.iraj-farzad.com
مدتی است که بحث بر سر اينکه "کومه له" اصيل، سياستها و روشهای آن چه بوده، و از چه آدمهائی تشکيل شده است، موضوع انشقاقها و تشکيل انواع فراکسيونهای رسمی و غير رسمی در ميان تشکيلات فعلی کومه له و نيز سازمان زحمتکشان است. اين مساله که اکنون "حزب کمونيست ايران"، فعاليت کردن کومه له در چهار چوب آن و يا "خلاصی" از آن و "ضرورت فعاليت به نام کومه له" به يک موضوع در اين دواير تبديل شده است، خود موضوع جديدی نيست.
رگه ای که تصميم داشت کومه له را به خدمت جلال طالبانی در آورد و يا در "چپ" ترين حالت سفره همزاد " کومه له رنجده ران" آقای نوشيروان مصطفی در کردستان ايران را نيز پهن کند، بسيار قديمی تراست. سرهم بندی کردن يک سازمان تماما "کردی" که کومه له را تداوم تاريخی "کومه له ژ. ک" و تحت پرچم کردستان و قاضی محمد و "بازسازی" آنها، و يا حتی ادامه "کميته انقلابی حزب دمکرات" پس از مبارزه مسلحانه سال ۴۶ و ۴۷( جريان موسوم به اسماعيل شريفزاده و ملا آواره) در دستور خود گذاشت و سرانجام به يک بن بست و بحران درونی در سازمان زحمتکشان انجاميده است نيز يک اتفاق شناخته شده است. رجعت دگر باره به "کومه له اصيل" کردستانی و "ضرورت فعاليت به نام کومه له" و اصرار و ابرام و يکدندگی که کومه له بايد بر تاريخ سياسی بيش از يک دهه و نيم خود تحت نام حزب کمونيست ايران خط بطلان بکشد و به مناسک برائت از منصور حکمت رسميت علنی بدهد، در حقيقت پاسخ و عکس العملی به اين تلاشهای بی ثمر و به شکست رسيده است. معلوم شده است که نمی توان در تقابل با پراتيک کسانی که کومه له را ساختند، آن را در رهبری مردم کردستان و ايستادگی در مقابل جمهوری اسلامی ياری کردند و تکاملش دادند و برای ثبت يک تشکيلات کمونيستی در تاريخ مبارزه مردم کردستان جان باختند، يک تاريخ جعلی ساخت. معلوم شد برای کومه له ای که در برابر توطئه های حزب دمکرات ايستاد و حرمت و احترام کمونيسم و کمونيستها را پاس داشت، نميتوان حتی نام کومه له را برای سرهم بندی کردن يک جريان علنا قوم پرست و مدافع "کردايه تی" خالص سرقت کرد و وام گرفت. وزن کمونيسم و راديکاليسم و کارنامه پراتيک کمونيستها در کردستان ريشه دار تر و عميق تر از آنست که يک رگه سنتی و قديمی تر درون کومه له، بتواند از حاشيه به متن راه پيدا کند. سنتی که هميشه به ناسيوناليسم و خودمختاری طلبی باج داده است، کيش اسلحه را از سنت پيشمرگايه تی ناسيوناليسم کرد وام گرفته است و به مذهب و عقب ماندگی و تحقير زن ميدان داده است و مدافع خجول مردسالاری و خلق و خوی سنن عشايری و فئودالی و کردايه تی بوده است. فقط در بستر يک تعرض بورژوازی بين المللی در جريان "پايان کمونيسم"، دست يابی احزاب ناسيوناليستی به قدرت و عروج خاتمی و دو خرداد، ميشد زبان اين جريان هميشه در حاشيه در رهبری کومه له را به عنوان "بنيانگذاران" و معماران "بازسازی کومه له" درازتر کرد. با وجود فراهم بودن و گستردگی فضای ضدکمونيستی، آزاديخواهی و گرايش برابری طلبانه انسانها و حاصل مبارزه و فداکاری و جانفشانيهای طيف وسيعی از شريفترين کمونيستهائی که قلب ميليونها مردم را تسخير کرده اند، کسانی که ربطی به گرايشات عقب مانده و ناسيوناليستی در "کومه له اصيل" نداشتند، همه اين تلاشهای ارتجاعی را به بن بست کشاند. شکست تمام کمپين ها و کودتاها و توطئه های علنی و پشت پرده تاکنونی برای مصادره کومه له توسط گرايشات ناسيوناليستی و کردايه تی و قومی، اکنون در قالب ديگری، تجديد حيات کرده است.
اما اين بار ما به پروژه ای در انتهای اشتهاهای برآورد و ارضا نشده روبرو هستيم. پروژه جديد، برخلاف تلاش های قبلی، صرفا و منحصرا با پشيمانی از تشکيل حزب کمونيست و پيوستن دگر باره به کمپ نفرت از کمونيسم کارگری و منصور حکمت تداعی نميشود. اين پروژه منفی تر از ندامت و پشيمانی سياسی است. اعلام يک سياست پس از بن بست پروژه سازمان زحمتکشان و بحران درونی آن و عکس العملی در برابر دولت مستجعل حاشا وعاق کردن نوشته "از کنگره اول تا کنگره دوم" و عبور از شبه مائوئيسم مباحث و جلسات "انتقاد و انتقاد از خود" کنگره اول کومه له و آه و اسف تمامی کسانی است که سوابق خود در کومه له را به بستر جنبش ملی کرد بخشيده اند. کندو کاو و حفاری آثار باستانی برای برکشيدن هويت "کومه له اصيل"، که گويا از کار سراسری و شرکت در تشکيل يک حزب سراسری متنفر بوده است، و به هر گرايش ناسيوناليستی با توجيه "جنبش ملی کرد" دست درگردن بوده است، گامی بر بستر همه اين شکستها و در آنسوی استغفار و ندامت سياسی است. اين استيصال و منفی بافی و نه حتی حرکتی به سوی راست و يا چپ افراطی، به خودزنی و خود سوزی و انتحار سياسی شباهت دارد. گره کور اين حرکت منفی اينجاست که تلاش برای راه انداختن يک خودکشی دسته جمعی، باز نشدنی است.
بستری که اين استغفار شبه عرفانی و عزلت نشينی و صوفی گری در عکس العمل به پيوستن کومه له به پروسه تشکيل حزب کمونيست ايران را تشکيل ميدهد، زمينه ای که موجب نفرين و بازپس گيری رفاقت با منصور حکمت بوده و يا حتی نفرين هر فعاليت سراسری با هر جريان "غير کردستانی" است، نه ريشه در پتانسيل "جنبش کردستان" و نه نفوذ "کردهای کمونيست" ندارد. بحث "اول کُردم، بعد کمونيستم و يا هر چيز ديگری"، در همان دوران تدارک تشکيل حزب کمونيست ايران توسط خالد عزيزی طرح شد و اتفاقا و دست بر قضا در يک طنز تاريخی، علاوه بر منصور حکمت، از جانب عبدالله مهتدی و شعيب زکريائی پاسخ گرفت. جای کسانی که مقدمتا برای خود و کومه له هويت تماما کردی درست ميکنند، احزاب ناسيوناليست و قوم پرست است. خالد عزيزی هم به حزب دمکرات پيوست و از دفتر سياسی آن سردرآورد.
در درون کومه له و در ميان "بنيانگذاران" آن، همواره يک گرايش برای تقليد و دنباله روی از نمونه جلال طالبانی و بعدها "کومه له ره نجدران" در کنجی ذخيره بوده است. اين رگه همواره سعی کرده است رو به "مام جلال" چنين وانمود کند که کومه له، سازمانی هم سو و هم خط با او را نمايندگی ميکند. سعی ميشد مبارزه با "قياده موقت" و گنجاندن "ماده هشت" در طرح خواستهای مردم کردستان با خمينی و دولت موقت به عنوان بازتاب نفوذ خط جلال طالبانی در "کردستان شرقی" تداعی شود. اما سير انقلاب ۵۷ و وضعيت متفاوت سياسی و اقتصادی و اجتماعی در کردستان ايران، عملا حاملان اين گرايش را به سکوت و رضايت به وضع موجود کشاند. ميبايست اشتهای مصادره کومه له کمونيست توسط جناح هوادار خط جلال طالبانی که در آن روزها، بخش شبه مائوئيستی و ناسيوناليست چپ متشکل در کومه له ره نجدران همين آقای نوشيروان مصطفی را در "جبهه وسيع"( به ره ی پان) هضم کرده بود، تا فراهم شدن شرايط مناسب قورت داد و در ترشی خواباند. اين شرايط پس از گذشت بيش از ۱۵ سال، با تبديل شدن آمريکا و نظاميگری نظم نوينی آن به عنوان تکيه گاه جديد ناسيوناليسم کرد، و تشکيل حکومت "کردی" جلال طالبانی و نوشيروان در سليمانيه و حادثه و تکان سياسی شديد ناشی از فروپاشی ديوار برلين و سقوط شوروی و جشن "پايان کمونيسم"، فراهم شد. سازمان زحمتکشان علنا با اعلام نفرت از کمونيسم و منصور حکمت و با نصب پرچم کردستان بر سر در مقر خود و دفاع بی پرده از سياست و نظاميگری و ژاندارم بازی آمريکا اعلام موجوديت کرد. فشار به کومه له باقيمانده که بايد هرچه زودتر خود را از "شر" نام حزب کمونيست رها کند با پيوستن "بنيانگذار" ديگری که نوشته "از کنگره اول تا کنگره دوم کومه له" را به آتش نفرت و نفرين از گذشته کمونيستی خود سپرد، به نظر ميرسيد که شتاب جديدی گرفته است. اما رويدادهای بعدی و تحولاتی که بويژه پس از اشغال نظامی عراق توسط ارتش آمريکا بوجود آمده اند، جناح جلال طالبانی - نوشيروان و حکومت آنها را در سليمانيه با بن بست روبرو ساخت. در مقابل توهمات گيج کننده سران پروژه"بازسازی کومه له زحمتکشان"، جناح سابقا "قياده موقت"، و رقيب مشترک اتحاديه ميهنی و پدرخوانده های سازمان زحمتکشان، به حاکميت "هه ريم"( منطقه) کردستان رسيدند. تعيين تکليف سرنوشت سياسی کردستان عراق تقريبا بطور برگشت ناپذيری به "پارتی" و مسعود بارزانی محول و واگذار شد. بن بست و بحران صفوف اتحاديه ميهنی را فراگرفت و اين جريان که رئيس آن به دنبال نخود سياه پست تشريفاتی رئيس جمهور عراق فرستاده شده بود، بازی را به مسعود بارزانی باخت. بحران با استعفای نوشيروان از معاونت جلال طالبانی به مرحله جديدی رسيد. دورنمای فروپاشی و شروع جنگ قدرت در صفوف اتحاديه ميهنی، با کهولت سن جلال طالبانی، تمام قد در مقابل چشمان هاج و واج هواداران "کردستان شرقی" اين جريان قرار گرفت. بعلاوه و مهمتر از سير خودبخودی ريزش درونی، در بطن بن بست آمريکا در عراق سياستمداران دولت بوش به اين نتيجه رسيده اند که اشتباه"در هم شکستن ماشين دولتی رژيم بعث" را در هيچ کشور ديگری و از جمله در ايران تکرار نخواهند کرد. عبدالله مهتدی در ذکر دستاوردهای خود در سفر به واشنگتن، اين پيام را گرفت و متوجه شد که "سياستمداران آمريکا در مورد کردستان شرقی" سياست و استراژی روشنی ندارند! معلوم شد که قرار نيست جريانات قومی را در بورس بگذارند و در پس ويران کردن شيرازه مدنی جامعه ايران، گوشه ای را در کردستان ايران برای برپائی "بساط فرعونی" برای جريانات قوم پرست، کنار بگذارند. تشديد بحران درونی سازمان زحمتکشان که در "کنگره" اخير آن به حالت فلج کننده و تصفيه و تصفيه کاری و نامه پراکنيها و افشاگريهای متقابل انجاميده است، انعکاسی از کورشدن اين دورنما در درون همان رگه ديرين هوادار خط "مام جلال" است. تلاشها برای اينکه نوشتن ماده هشت و خواست اخراج قياده موقت از کردستان ايران را تماما و منحصرا به نام فواد مصطفی سلطانی جا بزنند و نتيجه "کشمکش دهقانان و فئودالها" در دهات مريوان، به يک نمايش مسخره خودشيرينی در مقابل پارتی دمکرات و حزب بارزانی انجاميد. رگه ای که همواره سعی کرده بود در مخالفت با رهبری "عشيره ای و طايفه ای" بارزانيها بر کردايه تی، بازوی "مترقی" و "نو" جلال طالبانی و کومه له رنجدران را نمايندگی کند و کومه له را رسمی و غير رسمی با آن تداعی کند، فضای تنفس و نفس بقا خود را در تنگنا ديد و منبع دريافت کمکهای مالی و تدارکاتی و مقر داری را خشک و برهوت يافت. در پراتيک هم معلوم شد، توهمات در مورد ماهيت جريان وابسته به جلال طالبانی و کومه له رنجدران، که گويا محمل رنسانس و قدرت گيری چپ و کمونيسم "کردی" اند، به سد واقعيات عملکرد اين گرايش در حکومت و در رابطه با مردم و کارگران و زحمتکشان "کرد" اصابت کرد. توصيف صدرات اينها به عنوان "فرعون" های کرد، از جانب مردم کارگر و زحمتکش سليمانيه، خيلی بامسماست.
پروژه "باز سازی" پوچيسم
سردمداران "ضرورت فعاليت به نام کومه له" اين تحولات را از نزديک شاهدند، ميدانند که دارند در پايان يک پروسه و در مجلس ختم يک گرايش ديرين و هميشه در حاشيه در درون کومه له کمونيست، امکانی برای يک "بازسازی" ديگر از ناممکنات است. از اينجا به بعد ديگر حفظ و تداوم رگه هواداری از خط اتحاديه ميهنی و کومه له ره نجدران فقط ميتواند با نمايش درماندگی و ياس و منفی بافی موجوديت خود را حفظ کند. ضرورتی ها ديگر لزوما حتی گروه فشار سازمان زحمتکشان دردرون کومه له موجود نيستند. نه قصد دارند فراکسيونی با پلاتفرم مشخص بلند کنند، نه از کومه له جدا ميشوند و نه برنامه انشعاب طرح کرده اند، و نه تصميم به راه انداختن تشکيلات متفاوتی گرفته اند. پرچم اينها "ايست، حرکت ممنوع" و دعوتی برای مشغوليت به خود و هرز رفتن از درون است. ميخواهند بمانند تا به خواندن آيه ياس و دلسردی و بی اعتمادی صفوف کومه له فعلی را نامنسجم و متزلزل تر کنند. ميخواهند فشار تحقير بر کومه له را به خاطر مجاز دانستن وزش نسيم سوسياليسم و اميد به فعاليت "سراسری" کماکان حفظ کنند. فراخوانشان رفتن به "درون" خود و ايجاد يک جريان غير سياسی "انتقاد از خود" و تکرار مکرر استغفار از گذشته و آويزان کردن فشار روانی بی اعتمادی در درون کومه له موجود است. رسالتشان تقديس خود زنی و تحقير تاريخ کمونيستی کومه له و منفی بافی است، نق و غر زدن است تا آن باريکه کوچک از تعلق به سنتهائی که منصور حکمت به درون کومه له و حزب کمونيست آورد، خشک شود، ترديد و بازهم ترديد و شکاکيت و عدم اعتماد به نفس را در صوف کومه له موجود دامن بزند و تقويت کند. به طور عينی اين لجاجت بر سکون و رکود و برزمين کوبيدن تابلو حرکت ممنوع توسط کسانی که بعضا خود بطور فرمال عضويت مرکزيت را دارند، حتی بطور اثباتی از علم کردن يک جريان دست راستی و طالب کردايه تی خالص تر عاجز و ناتوان است. آوای آنها مملو از ياس و محتوای سياسی حرکتشان نهيليسم و پوچيسم در بستر به بن بست رسيدن رگه ای در جنبش ناسيوناليستی کرد است که به خط آخر رسيده است. بازتاب عملی اين پوچيسم، با نادمين ديگری که بهر حال در حاشيه ناسيوناليسم کرد، دارند فاصله گرفتن از گذشته خود را با کارهای آکادميک و تلفيق قوم پرستی و ناسيوناليسم با "مکتب فرانکفورت" و مدافعان "محيط سبز" پر ميکنند، و يا مجالس خود را با داستان سازی و نقل مراتب انزجار از قهرمانی در راه ايده های بزرگ انسانی و تمسخر هر ايده انسان دوستانه و چپ و پيشرو گرم نگاه ميدارند، متفاوت است. در عمل و در شرايط فقدان هر نشانه کار اثباتی و سياسی، فراتر از استغفار و استيصال، راه سياسی ديگری جز صوفيگری سياسی و انتقاد از خود مائوئيستی، و راهی به جز رفتن به درون و خودآزاری و ديگر آزاری، و کناره گيری از سياست به هر معنی چپ و يا راست آن، پيش روی خود باقی نگذاشته اند. و تعجب اين است که اين چوب لای زخم، از جانب رهبری کومه له با توجيه تشکيلات داری و "حفظ نيرو"، از امکانات قانونی و تشکيلاتی برای کاشتن تخم دلسردی و پوچ گرائی برخوردار است. گارد باز رهبری کومه له در برابر ناسيوناليسم کرد، بستر تسری اين زخم و منبع تغذيه و نيرو گرفتن هر گرايش غير کمونيستی است.
مشکل ضرورتی ها يک ناخوشی است، راه حل سياسی و يا معالجه از طريق روشنگری سياسی وجدل و مناظره فکری ندارد.
۶ مارس ۲۰۰۷