به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مطالب متفاوت: جابجا شدن مقصر و مدعی , رابطه فحاشی حکمتيست ها و عملکرد آنها در جنبش دانشجويی

جابجا شدن مقصر و مدعی , رابطه فحاشی حکمتيست ها و عملکرد آنها در جنبش دانشجويی

 جابجا شدن مقصر و مدعی , رابطه فحاشی حکمتيست ها و عملکرد آنها در جنبش دانشجويی
۱ - فحاشی های تازه و حکمت آنها

گردونه فحاشی سه حزب کمونيست کارگری و اعوان و انصارشان يکبار ديگر عليه ما به گردش در آمده است. اگر در سال ۱۹۹۹ و در زمان حيات منصور حکمت اعضا و رهبران اين حزب ناسزاها و تهمت های کثيف خود را با اسم و رسم منتشر می کردند اينبار از طريق باز کردن ستون اظهار نظر در وبلاگهای آزادی بيان و اتحاد کارگری و بدون نام و نشان به اين کار مشغولند. هدف فحاشيهايی که در زمان حيات منصور حکمت صورت گرفت جلوگيری از رسيدن صدای انتقاد ما به مباحث غير مارکسيستی و غير کارگری “حزب و قدرت سياسی” به گوش کارگران و سوسياليستها بود. امروز تهمت های کثيف هر سه حزب کمونيست کارگری اگر چه خطابش به اتحاد سوسياليستی کارگری است اما هدفش نه ارعاب ما، و نه ارعاب دانشجويان سوسياليست، و نه حتی ارعاب دانشجويان مدافع سايت تريبون مارکسيسم است. هدف اين اتهامات مرعوب کردن دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب و بويژه وابستگان به خود حکمتيستهاست تا به موج وسيع افشاگری از سهم اقدامات حزب سياسی - نظامی و ماجراجوی حکمتيست در ضربه ای است که به جناح چپ جنبش دانشجويی خورده، علنا نپيوندند.

ما مرعوب فحاشی ها و اتهامات کثيف حزب کمونيست کارگری در زمان منصور حکمت نشديم که هر روز دهها فحشنامه و تهمتنامه عليه ما منتشر می کردند چه برسد به امروز که فحاشان کمونيسم کارگری از نفس افتاده اند و در تمام يکی دو هفته گذشته در داخل و خارج کشور ۲۰ تا ناسزا نامه منتشر نکرده اند؛ بعلاوه جنبش کارگری و فعالينش در موقعيت فعلی نبودند و شايد هم چنانچه بودند نه منصور حکمت به مخيله اش می رسيد که با بحث غير مارکسيستی “حزب و قدرت سياسی” خود طبقه کارگر را از تئوری قدرت گيری حزب بيرون بگذارد و نه کسی از وی قبول می کرد؛ امروز در کنار موقعيت بهتر مبارزاتی جنبش کارگری نسبت به گذشته، هم دانشجويان چپ و سوسياليست سر بر آورده اند و هم خود اين حزب فحاش و تهمت زن در زير تناقضات مباحث “حزب و قدرت سياسی” با اوضاع سياسی ايران سه تکه شده و همگی در انتهای راهند.(۱) ناسزاگويان حرفه ای جريان کمونيست کارگری بايد اندکی بينديشند که اگر ما در سال ۱۹۹۹ مرعوب تهمتها و فحاشی های آنها نشديم، امروز که صدای انتقاد به مباحث “حزب و قدرت سياسی” از کامياران نيز شنيده می شود به طريق اولی کمپين ناسزاگويی آنها کوچکترين تاثيری بر عزم ما برای مقابله با خط مشی انحرافی منصور حکمت و دفاع از سوسياليسم کارگران نمی تواند بگذارد.(۲) اکنون نيز تهمت های و فحاشی های هر سه حزب کمونيست کارگری دانشجويان چپ را مرعوب نمی کند. آنها، همانطور که خودشان اعلام کرده اند، سهم حکمتيستها در ضربه مهلک به جناح چپ جنبش دانشجويی را تماما و تا به آخر بررسی خواهند کرد.(۳)

به حکم شرايط عينی، برون رفت جنبش دانشجويی از اوضاع فعلی ناگزير از نقد همه جانبه اعمال حزب ماجراجو و سياسی - نظامی حکمتيستهاست. حکمتيستها می توانستند با احساس مسئوليت در قبال فاجعه ای که ببار آورده اند خود پيشقدم انتقاد به اعمال و سياستهای خود در جنبش دانشجويی باشند. اما آنها راه تهمت زدن به ما و مرعوب کردن احزاب و سازمانها و سايتهای اينترنتی را برگزيدند چرا که اطمينان دارند هر نوع نقد و بررسی علل اوضاع فعلی جنبش دانشجويی بناچار پای سياستها و اعمال حکمتيستها را به ميان می کشد. به اين اعتبار پاسخ همه تهمت ها و فحاشيهای سه حزب کمونيست کارگری تنها يک چيز است: پرداختن به سهم و نقش حکمتيستها در ايجاد اوضاعی که جنبش دانشجويی علل العموم و دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب به آن دچار شده اند. از اين گريزی نيست. از اين نظر جنبش دانشجويی و به ويژه جناح چپ آن در آستانه يک تحول مهم قرار دارد. فحاشيها و تهمتهای حکمتيستها نه تنها مانعی در مقابل اين روند عينی نيست بلکه نشانگر رياکاری، بی صداقتی و بی مسئوليتی آنها در مقابل فجايعی است که به بار آورده اند.

هر سه حزب کمونيست کارگری به مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری (نکانی در مورد جنبش دانشجويی و چپ)” مندرج در سايت تريبون مارکسيسم تهمت “کار اطلاعاتی و پليسی” می زنند، چرا که مدعی هستند مقاله مذکور دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به حکمتيستها منتسب کرده است. اولا اين مقاله کل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به حکمتيستها منتسب نکرده است بلکه به  عملکرد وابستگان حکمتيستها در اين تشکل دانشجويی و رسوايی که ببار آورده اند پرداخته است. دوما، اين تنها سه حزب کمونيست کارگری و به ويژه خود حکمتيستها بوده اند که قبل از دستگيريهای ۱۳ آذر ۱۳۸۶بکرات و علنا هم در اجلاسهای حزبی و هم در نشريات خود دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به خود منتسب کرده اند. سوما، احزاب کمونيست کارگری و سايتهای مدافعشان با يک ترفند تبليغاتی و برای فريب انقلابيون و فرار از مسئوليتشان در ضربه به جنبش دانشجويی چنين جلوه می دهند که گويا انتساب بخشی از دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب تهران به حکمتيستها با انتشار مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” در سی ام ارديبهشت ۱۳۸۷ و هنگامی که تمام دانشجويان دستگير شده در تهران آزاد شده اند، شروع شده است، در صورتيکه اين دانشجويان قبل از انتشار اين مقاله و در زندان با اين اتهام روبرو شدند و تبليغات غيرمسئولانه خود حکمتيستها از چند سال قبل يکی از منابع ايجاد سوظن به آنها بوده است.

بطور مثال، بهرام مدرسی از ليدرهای حکمتيست و از مسئولان تشکيلات داخل اين حزب به مناسبت ۱۶ آذر سال ۸۴،  يعنی دو سال و نيم قبل از سی ام ارديبشت ۱۳۸۷ که مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” در سايت تريبون مارکسيسم منتشر شد، در مصاحبه ای به نام “شانزده آذر ۸۴″ با نشريه جوانان حکمتيست،  دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را با اين بيان صريح به حزب حکمتيستها منتسب کرده است:

“فوادعبداللهی: دوست و دشمن ميگويند که حکمتيست ها دانشگاه ها را در کل کشور قرق کرده اند. نظرتان در اين مورد چيست؟ بهرام مدرسی: طبعا خوشحالم که دوست و دشمن اين را ميگويند… فکر ميکنم هر کسی که خودش را چپ يا کمونيست ميداند، نميتواند سروکارش با حکمتيست ها نيافتد…  حکمتيسم از سرو کول دانشگاه های کل کشور دارد بالا ميرود و اين هم شورانگيز است… فواد عبداللهی: همين خيليها را از کوره به در کرده است، می گويند چپ در دانشگاهها مريخی است. بهرام مدرسی: اينها را جدی نگيريد. اين داستان همان گربه ای است که دستش به گوشت نمی رسيد …”(۴)

بهرام مدرسی ۲ سال و نيم پيش خوشحال بوده است که دشمن، يعنی جمهوری اسلامی، می گويد دانشگاهها در قرق حکمتيستهاست. به عبارت ديگر ۲ سال و نيم پيش، بهرام مدرسی از ليدرهای حکمتيستها رسما از اينکه دشمن، يعنی جمهوری اسلامی، دانشگاهها را و آنهم در کل کشور در قرق حکمتيستها می دانسته، نه تنها نگران امنيت دانشجويان نشده و زنگ خطر را به صدا در نياورده و در صدد تکذيب آن برنيامده بلکه خوشحال بوده است! در آن زمان امنيت دانشجويان برای حکمتيستها پشيزی ارزش نداشت و آنچه برايشان مهم بود در بوق کردن انتساب دانشجويان به حزبشان برای نشان دادن موفقيتشان به حزب کمونيست کارگری بود که تازه از آن انشعاب کرده بودند. اما امروز اين رياکاران مطلقا غير قابل اعتماد، بی اخلاق و فاقد يک شهامت معمولی بجای اينکه مسئوليت خطاهای خود را بعهده بگيرند به عبث به ديگران اتهام ميزنند تا جای مقصر و مدعی را عوض کنند. منتها بعد از ضربه ۱۳ آذر حتی فعالين حکمتيستها در داخل عميقا به رفتار خطرناک و غيرمسئولانه حزبشان در انتساب دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب پی برده اند، “سئوالاتی” را مطرح می کنند که کورش مدرسی در آوريل ۲۰۰۸ (يکماه قبل از انتشار مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری”) “با حذف گوشه و زوايای خارج از اصل مطلب” و “از آن جهت که ممکن است دوستان ديگری نيز از اين تيپ سئوالات را داشته باشند” در صدد پاسخگويی به آن بر می آيد. يکی از اين سئوالات چنين است: “سوال ۳ - علنی کردن نقش حزب در جنبش دانشجويی براساس چه تحليلی صورت گرفت و آيا اين امر باعث تشديد سرکوب و مجازات دانشجويان نخواهد شد؟”.(کورش مدرسی، جواب به يک رفيق، ۲۸ آوريل ۲۰۰۸، سايت آزادی بيان)

زمانی که حزب سياسی - نظامی حکمتيست دانشجويان آزايخواه و برابری طلب را با لاقيدی تمام و غيرمسئولانه بطور علنی به حزب خويش منتسب می کرد، کجا بودند  مسئولين سايت آزادی بيان، محمد آسنگران، سازمان جوانان حزب کمونيست کارگری و ديگر يارانشان تا به خطر افتادن جان دانشجويان را به حکمتيستها گوشزد کنند و عليه آنها کمپين راه بياندازند؟ اما امروز که بررسی کارنامه فاجعه بار ماجراجوهای حکمتيست در جنبش دانشجويی به ناگزير علنی جريان يافته است دسته جمعی و ريا کارانه برای امنيت دانشجويان اشک تمساح می ريزند. کمپين اتهام زنی حکمتيست ها که توسط دو بازوی کمکی آنها، سايت آزادی بيان و اتحاد کارگری، عملياتی شد کوشيد تا با حمله به اتحاد سوسياليستی کارگری، دانشجويان را از بررسی علنی ترازنامه رسوای فعاليت وابستگان حکمتيست در تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب تهران باز دارد. منتها دانشجويان و جناح چپ جنبش دانشجويی راه خود را می روند و با انتشار مطلب “از تحليلمان دفاع می کنيم، اپورتونيستها را افشا می کنيم” در سايت تريبون مارکسيسم نشان دادند که مرعوب کمپين حکمتيستها نخواهند شد و حرکتی را که آغاز کرده اند تا پايان ادامه خواهند داد.

حقيقت اين است که پس از ضربه ۱۳ آذر ۱۳۸۶ اکثريت دانشجويان دستگير شده آزاديخواه و برابری طلب از وسعت اطلاع  وزارت اطلاعات از فعاليت هايشان شوکه نشدند و نمی توانستند شوکه شوند. چرا که بنا به تعريف تشکل آنها و فعاليتهايشان و فعالينشان علنی بودند و اکثريت قريب به اتفاق نشرياتی که در دفاع از عقايد سوسيالستی و يا در انتقاد به جمهوری اسلامی منتشر می کردند دارای مجوز رسمی از دانشگاههای مختلف بودند و به همين دليل برای چاپ و پخش آن حق داشتند از امکانات دانشگاهها استفاده کنند. آنچه باعث حيرت شد ارتباط بعضی از اين دانشجويان با حزب حکمتيست و وسعت اطلاع وزارت اطلاعات از نحوه و شکل روابطشان بود و آنچه آنها را شوکه کرد و در بهت و حيرت فرو برد اعمالی بود که آنها در ارتباط با اين حزب انجام داده بودند که حتی قدرت انتشار اطلاعيه علنی و بعهده گرفتن مسئوليت اعمال خود را نداشتند.

وسعت اطلاعات پليس و آنهم در جزئيات در حدی بوده است که در ميان دانشجويان دستگير شده اين شبهه به وجود آمد که نکند در بالاترين سطوح حزب حکمتيست پليس رخنه کرده است. برای رد همين شبهه وجود عناصر نفوذی در بالاترين رده های تشکيلاتی مرتبط با داخل کشور بود که حزب حکمتيست و نه هيچ حزب و سازمان ديگری اطلاعيه ای به نام “رقص جلاد” را در ۱۶ اسفند ۱۳۸۶(۲۵ فوريه ۲۰۰۸) (دو ماه و نيم قبل از انتشار مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری”) صادر کرد. در اطلاعيه “رقص جلاد”، حکميتستها که مطلقا قادر نبودند وسعت اطلاعات پليس از روابط حزبشان با بخشی از دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب تهران را انکار کنند، کوشيدند آنرا به گردن قدرت کنترل رژيم اسلامی بر اينترنت بياندازند و شبهه وجود عناصر نفوذی در رهبری حزبشان را بدين شکل رد کنند:

“اين که در دنيای امروز جمهوری اسلامی و دولت چين، در مشارکت با يکديگر، يکی از پيچيده ترين سيستم های کنترل اينترنت را بکار گرفته اند از دانسته های رايج است. شواهد زيادی وجود دارد که دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی، بخصوص طی يکسال گذشته، بر ارتباطات اينترنتی فعالين سياسی، اجتماعی و نيروهای اپوزيسيون تمرکز کرده است و در موارد بسياری به چت ها و مکالمات و يا مبادلات ای ميلی “کشف” (رمز نشده) دست يافته است. بعلاوه در دوره اخير اولين فشار در بازجوئی معطوف به بدست آوردن پاسوورد ای ميل ها و آی دی های برنامه های چت مختلف اينترنتی از دستگير شدگان و همچنين دست يابی به کامپيوترهای آنان بوده است. کم تجربگی امنيتی بسياری از فعالين سياسی و اجتماعی باعث شده است که دسترسی جمهوری اسلامی به اين ای ميل ها، به اين آی دی های چت و يا به کامپيوترهای مورد استفاده آنان به دسترسی به بايگانی ای از مکاتبات، پيام ها و چت ها منجر گردد”، “پرده دوم نمايش کثيف جمهوری اسلامی با القای اين شبهه در ميان زندانيان شروع ميشود که اطلاعاتی که جمهوری اسلامی از طريق کنترل اينترنت و يا دسترسی به بايگانی ای ميل ها و چت ها بدست آورده است را “نفوذی ها” در اختيار جمهوری اسلامی قرار داده اند”، “افتادن به اين دام، شايعه پراکنی، دامن زدن به سوء ظن و بد دلی و ايجاد فاصله عاطفی ميان صف انقلابيون در بيرون و داخل زندان خواسته يا ناخواسته همکاری با جمهوری اسلامی است”.

مطابق همين اطلاعيه، خود حکمتيستها اعتراف دارند که مسئله بر سر اطلاع داشتن يا نداشتن رژيم از روابط حکمتيستها با بخشی از دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب تهران نيست بلکه موضوع چگونگی دستيابی رژيم به اين اطلاعات انبوه است. با توجه به نوع و حجم اطلاعاتی که رژيم از روابط حکمتيستها داشته ابتدا در ميان دانشجويان دستگيرشده در زندان و سپس با آزاد شدن اولين سری از دانشجويان زندانی اساسا اين نظريه در ميان دانشجويان چپ عموميت يافت که منشا اطلاعات رژيم اسلامی وجود عناصر نفوذی پليس در رهبری حکمتيستهاست. اطلاعيه “رقص جلاد” در اسفند ۱۳۸۶ برای مقابله با همين جو عمومی در ميان دانشجويان صادر شده تا وجود عناصر نفوذی پليس در رهبری حکمتيستها را بعنوان منبع اطلاعات رژيم اسلامی رد کند. چه قضاوتی بايد درباره حکمتيستها داشت که وقتی خود در معرض شک و شبهه مستقيم درز اطلاعات به رژيم هستند دو سايت آزادی بيان و اتحاد کارگری را جلو انداخته اند تا عليه دانشجويان مدافع سايت تريبون مارکسيسم و اتحاد سوسياليستی کارگری کمپين اتهام زنی راه بياندازند؟ بعلاوه حکمتيستها به همان اطلاعيه “رقص جلاد” بسنده نکردند و اينبار کميته تشکيلات کل کشور حکمتيستها جلو آمد و برای موکد کردن تکذيب وجود عناصر نفوذی پليس در رهبری حزب حکمتيست مطلبی درباره “امنيت” منتشر کرد و طی آن از نظر فنی توضيح داد که چگونه رژيم امکان دسترسی به تمام اطلاعات رد و بدل شده از طريق اينترنت را دارد، چه صوتی، چه تصويری و نوشتاری.(۵)

سئوال مهم اين است که چرا رهبری حکمتيست قبل از دستگيريهای ۱۳ آذر ۱۳۸۶ قابل کنترل بودن تمام ارتباطات اينترنتی را برای دانشجويان مطرح نکرد؟ آيا هکرهای حزب حکمتيست که سايت های مراکز دانشجويی و دولتی در ايران را بارها هک کرده و تبليغات حزبشان را روی آن گذاشته اند تازه متوجه قابل کنترل بودن اينترنت توسط رژيم شده اند؟ آيا اگر شبهه وجود عناصر نفوذی در رهبری حکمتيستها در بين جنبش دانشجويی وسيع نبود و لاجرم پای اعاده حيثيت از حزبشان و به ويژه از کورش مدرسی و بهرام مدرسی که از مسئولين مستقيم اين عرصه بودند بميان نمی آمد، آيا آنها موضوع اشراف کامل رژيم اسلامی بر شبکه اينترنت ايران را مطرح می کردند؟ به اين سئوالات بعدا باز خواهيم گشت.

با وجود ادعاهای علنی خود حکمتيستها مبنی بر روابط شان با بخشی از دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب و با وجود اعتراف کامل و علنی حکمتيستها بر اشراف وسيع پليس رژيم اسلامی بر اطلاعات روابط حزبشان با بخشی از دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب، کمپين اتهام زنی و فحاشی های کثيف هر سه حزب کمونيست کارگری، اعوان و انصارشان و سايت های تابعه شان نظير اتحاد کارگری، و آزادی بيان که طبعا و مطمئننا بسيار بيش از اين از کنه اين ماجراها خبر دارند تنها بيانگر يک دروغگويی و رياکاری مشمئز کننده نيست، بلکه همگی اينها و به ويژه در مورد حکمتيستها از بالا تا پائينشان، نشان ميدهند که حتی شايسته يک حداقل اعتماد برای يک فعاليت مشترک، چه برسد در شرايط مخفی، نيستند. من به سهم خود پايه های مادی اين اضمحلال اخلاقی که زائيده مباحث “حزب و قدرت سياسی” منصور حکمت است را در کتاب “در اين بن بست، سه حزب کمونيست کارگری در انتهای راه” توضيح داده ام.(۶) بعلاوه نزد تمام دانشجويان دستگير شده و به ويژه نزد وابستگان به حزب حکمتيست که در زندان به عنوان مثال از جمله با کوهی از متن های پرينت شده “ای ميل” ها و کل اطلاعات رد و بدل شده اينترنتی بين خود و حزب حکمتيست روبرو گرديدند، ادعاها و کمپين حزبشان عليه اتحاد سوسياليستی کارگری و مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” فقط می تواند نشانه يک دروغگويی و رياکاری ساختاری در حزب حکمتيست باشد.(۷

واقعيت اين است که تحت عنوان دفاع از تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب، يک کمپين اتهام زنی و فحاشی توسط حکمتيستها و تعداد معدودی از فعالين خود دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب عليه نوشته “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” براه افتاده است که قبل از هر چيز و مستقل از خواست و اراده اکثريت دانشجويان، چهره تشکل دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب را به طور جدی خدشه دار کرده است. ساده ترين سئوال اين است که آيا تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب چنان عاجز از دفاع از مواضع و عملکردش در يک محيط سالم سياسی است که نياز داشت تا حکمتيستها به کمکش بشتابند و با کمپين فحاشی و اتهام زنی حتی چهره اين تشکل دانشجويی را مخدوش کنند؟ اکثريت فعالين دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب بخوبی می دانند که فحاشی و اتهام زنی به مخالفان و به ويژه مخالفان داخلی به بخشی جدايی ناپذير از هويت هر سه حزب کمونيست کارگری تبديل شده است. مرزبندی کردن با فحاشی و اتهام زنی و دفاع از يک محيط سالم برای بحث بر سر اختلافات، هر چند طرفين بسيار از هم دور باشند، يک گام ضروری برای رفع خدشه ای است که به چهره اين تشکل دانشجويی وارد شده است. دور شدن از اين فضای آلوده اتهام زنی را بايد با دفاع از مواضع و عملکرد دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب توام کرد.

در همين راستا مقاله ای به نام “گامهای ضروری برای چه؟” با امضای “ايمان” در “خبرنامه آزادی برابری” درج شده که مواضع بنيادی تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را ليست کرده، و از جمله در مورد “اوضاع انقلابی” است يا نه و همچنين خطر جنگ آمريکا با جمهوری اسلامی اظهار نظر کرده و همچنين به دفاع از فعاليتهای چند ساله دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب برخاسته است. می توان در آينده درباره اين مقاله بطور جدی وارد بحث نظری شد، چرا که از کمپين فحاشيها و تهمت زنی های اخير حکمتيستها بهره کمتری برده است. در اينجا و با توجه به موضوع بحث اين مقاله تنها اشاره به چند نکته آن کافی است.

مقاله “ايمان”، اظهار داشته است: “دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب (چون گذشته) استقلال تشکيلاتی و جنبشی خود و عدم وابستگی شان را به جريانات خارج کشور (اعم از سلطنت طلب، مشروطه خواه، جمهوری خواه، سوسيال دموکرات و کمونيست) اعلام می دارد تا رشته ی اغراض پلشت دشمنان خويش را پنبه کند”. اولا، مناسب بود که برای پرانتز “چون گذشته” منبعی معرفی می شد تا به بتوان به آن رجوع کرد. دوما، آنها که پيش از همه دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به خود منتسب کرده اند، حکمتيستها بودند. چرا اين موضوع در اعتراض و انتقاد به مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” بيان شده است و نه در اعتراض به حکمتيستها؟ به گفته لنين حقيقت هميشه انقلابی است. اگر نظر اکثريت دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب در مورد حقيقت همانند لنين باشد، که اميدوارم باشد، در همين مقاله به اندازه کافی سند و مدرک وجود دارد که اثبات کند اين حکمتيستها بودند که دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به خود منتسب کرده بودند و آنهم از دو سال پيش. همانطور که در بالاتر هم آمد از دو سال و نيم پيش بهرام مدرسی از ليدرهای حکمتيستها از اينکه جمهوری اسلامی دانشگاهها را در قرق حکمتيستها می دانسته، نگران امنيت دانشجويان که نشده هيچ خوشحال بوده و لذت می برده است! سوما، وی نويسنده مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” را “يکی از رفقای قبلی” معرفی کرده است. ديروز (۱۴ خرداد) نيز در سايت “خبرنامه آزادی برابری” مطلب بدون امضايی بنام “شايعه و تداوم سرکوب” درج شده که نويسنده مقاله “وضعيت فعلی و گام های ضروری” را با ايماء و اشاره و ذکر حروف مخفف يکی از فعالين دانشجويی داخل کشور معرفی کرده است. ماجرای حدس و گمان های متفاوت راجع به نگارنده مقاله سايت تريبون مارکسيسم خيلی جالب شده است. سايت های وردست حزب حکمتيست هم فحاشی به ايرج آذرين را به اين بهانه چاپ کردند و هم در ادامه نوشته هايی را که در چند روز گذشته فرد ديگری را بعنوان نويسنده معرفی می کند! آيا روشن تر از اين ميشد گفت که بهانه “بدون نام بودن مقاله” به هر معنا بهانه ای برای فحاشی نسبت به کسانی بوده که می دانيد با سياست شما اختلاف دارند؟

همانطور که گفته شد با آنکه “ايمان” به نحوی متين از مواضع و فعاليتهای تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب دفاع می کند اما تاثيراتی که از کمپين حکمتيستها گرفته به مطلبش لطمه زده است. “ايمان” ادعا کرده است که “نويسنده ی مقاله (”وضعيت فعلی و گام های ضروری”) سعی در اين دارد که ما را به مثابه ی شاخه ی دانشجويی فلان حزب نشان دهد تا نقدش از خط فلان حزب را همان نقد ما معرفی کند. ولی دانسته يا ندانسته (در يک سقوط اخلاقی) همسو با دستگاه امنيتی جمهوری اسلامی می شود زيرا که تمام تلاش آنان در زندان نيز همين بوده است تا با استفاده از اين پاپوش دست به سرکوب جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی بزنند و طومار چپ دانشجويی را درهم بپيچند.”

با توجه به متانت و قدرت استدلالی که “ايمان” در مقاله اش از خود بروز داده، نسبت دادن چنين مواردی به مقاله “وضعيت فعلی و گام های ضروری” تعجب آور است. برخلاف برداشت تعجب آور “ايمان”، مقاله “وضعيت فعلی و گام های ضروری” دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب را به مثابه شاخه دانشجويی هيچ حزبی نشان نداده و به طريق اولی نمی توانسته نقد مواضع آن حزب را نيز همان نقد تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب معرفی کند. برای نشان دادن برداشت اشتباه “ايمان” بهترين راه درج يک نقل قول طولانی از خود مقاله “وضعيت فعلی و گام های ضروری” است. در اين مقاله و در بخش “بازتاب اسکاندال حکمتيستها در جنبش دانشجويی و در چپ”، “۱.۳.۲) تاثير بر توده دانشجويان” آمده است:

 ”استراتژی ليبرالی ظرف يک دوره طولانی بی ثمری سياسی خود را در جنبش دانشجويی نشان داد، و اگر استراتژی حکمتيست ها واقعا استراتژی چپ در جنبش دانشجويی بود حق بود که موقعيت چپ در جنبش دانشجويی بسرعت حاشيه ای شود؛ اما خوشبختانه اين استراتژی را نبايد و نمی توان به اسم چپ دانشجويی نوشت. زيرا:

اولا چپ در جنبش دانشجويی منحصر به «چپ راديکال» نبود و نيست؛ ثانيا تمام رهبران و فعالان «چپ راديکال» و “دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب” در تهران ابدا نه از وابستگان حکمتيستها بودند و نه به چنين فعاليت های ماجراجويانه ای مشغول بودند و نه به چنين خيالبافی هايی باور داشتند؛ ثالثا، و شايد مهمتر از همه، چنين استراتژی ای به هيچ وجه استراتژی اعلام شده چپ در جنبش دانشجويی نبود.

در چند سال اخير، بخصوص در دو سال اخير، فعالان چپ دانشجويی عموما بر نقش محوری جنبش کارگری و همچنين بر اهميت ساير جنبش های اجتماعی (مشخصا جنبش زنان) تاکيد کرده اند و از لحاظ عملی نيز در فعاليت های رسمی و اعلام شده خويش عمدتا در اين راه گام برداشته اند. حتی تعدادی از فعالانی که اکنون روشن شده در وابستگی به حکمتيستها مشغول چه فعاليتهای بی ربطی بوده اند، در نوشته ها و گفته های خود هيچگاه آشکارا مبلغ استراتژی حکمتيستی نبودند. و حتی (حال به سبب التقاط يا از روی تقيه) از طبقه کارگر و اهميت جنبش های اجتماعی و غيره حرف زده اند. به عبارت ديگر، سياست رسمی و اعلام شده چپ (شامل همه جريانات چپ دانشجويی) هيچگاه چنين استراتژی ذهنی و آوانتوريستی و بی پايه ای نبوده است. چپ دانشجويی دچار تناقضی نبوده است؛ بلکه تناقض در رفتار وابستگان حکمتيست بوده که در عين اعلام پايبندی ظاهری به اهداف و شيوه های جنبش دانشجويی، در عين اعلام پايبندی به بديهيات سوسياليسم مارکسی و مواضع عمومی چپ دانشجويی، همانطور که امروز روشن شده در دل خود باورها و طرح و نقشه های ديگری داشتند و در عمل نيز بعضی شان از دل و جان مشغول پيشبرد چنين نقشه های حزبی ای بوده اند. اگر افشای وابستگی اين فعالان به حکمتيست ها و افشای فعاليت های آوانتوريستی آنها و باورهای خيال بافانه آنها مايه کاهش اعتبار چپ در کل جنبش دانشجويی شده باشد، بازگويی مکرر و صبورانه واقعيات فوق برای اينکه توده دانشجويان حساب چپ دانشجويی را از معدودی وابستگان حکمتيست ها جدا کنند لازم است. اما خوشبختانه وضعيت عمومی چپ بهتر از اين است”.

همانطور که بالا تر توضيح داده شد هدف کمپين حکمتيستها برای جلوگيری از افزايش اطلاعات رژيم از دانشجويان نيست، بلکه برای فاش نشدن و مطلع نشدن سوسياليستها، انقلابيون و کل اپوزيسيون از دلايل عقب نشينی جنبش دانشجويی و نقش و سهم حکمتيستها در ضربه ای است که به آن زدند. کمپين حکمتيستها و انصارشان می کوشد تا اعمال رسوا کننده وابستگان شان در تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب تهران را از ديد انقلابيون و نيروهای اپوزيسيون و شايد هم حتی از بخش هايی در صفوف اعضا و کادرهای خود در خارج کشور پنهان نگاه دارد تا بر رسوايی سياسی که حکمتيستها در جنبش دانشجويی بيار آورده اند سرپوش بگذارد. بايد منتظر روزی بود که دانشجويان دستگير شده و به ويژه وابستگان به حکمتيست تنها و تنها منافع جناح چپ جنبش دانشجويی، منافع طبقه کارگر و سوسياليسم را در مرکز توجه خود قرار دهند و با يک شهامت انقلابی درباره فاجعه ای که حکمتيستها ببار آورده اند سخن بگويند تا تجربه ای باشد که ديگر جنبشهای اجتماعی و روبه رشد از خطر ماجراجويی مخاطره آفرين اين حزب سياسی - نظامی ماجراجو مصون بمانند.

۲ - منشا رسوايی، “حزب و قدرت سياسی”

حمايت ساير احزاب و محافل کمونيست کارگری از کمپين حکمتيستها به دليل تعلق مشترک همگی آنها به مباحث “حزب و قدرت سياسی” منصور حکمت است که از قضا پايه اعمال ماجراجويانه حزب سياسی - نظامی حکمتيست و گارد آزادی آن است. به همين دليل اگر چه همه اينها در افشا نشدن نقش مخرب حکمتيستها  در جنبش دانشجويی از نظر عقيدتی و سياسی ذينفع هستند اما حکمتيستها علاوه بر اين هم از نظر تشکيلاتی و هم ليدرهايشان از زاويه منفعت موقعيت خودشان به هر کاری متوسل خواهند شد تا نقش ماجراجويانه آنها در لطمه ای که به جنبش دانشجويی وارد شده، روشن نشود. نمونه تيپيک اين ماجراجويی از جمله نوشته ای است  بنام “در جواب به ايرج آذرين” از جلال برخوردار، يکی از کادرهای حکمتيست در دفاع از ماجراجويی های حزبشان در جنبش دانشجويی و در مخالفت با  مطلب “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” مندرج در سايت تريبون مارکسيسم نگاشته است. وی پس از تکرار اتهامات حزبش به ما نوشته است:

“بخشی از مقاومت و تلاش چپ سنتی ايران در برابر تئوری حزب و قدرت سياسی منصور حکمت و قابل انتظار بود و يکی از اصول تمايز ما با ديگران تبديل شده و کاملا مايه افتخار همگی حکمتيستهاست. ده هزارچه عرض کنم اگر با پنج نفر هم بتوانيم قدرت را خواهيم گرفت. تمام محتوای تجربه کردستان مبتنی بر تجربه حزب و قدرت سياسی منصور حکمت است و اين بزرگترين مايه افتخار شخصی و سياسی رفقای حکمتيست است.”(۸

کمپين احزاب سه گانه کمونيست کارگری و سايتهای وابسته به آن عليه مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” هدفش اين است که نقش و سهم همين عقايد مجنونانه در ضربه به تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب مورد بررسی و نقد قرار نگيرد. اينها مبانی فکری و تحليلی ضربه ای است که حکمتيستها به جنبش دانشجويی زدند. هر جنبش اجتماعی بايد از ضربه ای که اين نظريات به تشکل دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب زده درس بگيرد و برای حفظ جنبش و تشکلشان با چنين ايده هايی علنا مرزبندی کنند تا ماجراجويان حکمتيست فضايی برای ضربه زدن نيابند.

تمام تهمت زنی های حزب حکمتيست و ياورانش برای همين است تا مبنای سياسی عمومی چنين مشی ماجراجويانه ای مورد بحث قرار نگيرد، چون خودشان هم قدرت دفاع از مبانی نظری استراتژی شان را مدتهاست از دست داده اند و اولين بار نيست که هياهوی فحاشانه وظيفه مسکوت گذاشتن بحث بر سر پايه های سياست های خانه خراب کن را بعهده گرفته است. اکنون نيز حکمتيستها برای درج نشدن مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری” در سايتهای ديگر يک کمپين فحاشی و تهمت زنی براه انداخته اند. از آنجا که حکمتيستها حتی خودشان برای مواضع و اعمالشان حقانيتی قائل نيستند و قدرت دفاع از آنها را ندارند، اولين اقدامشان در برخورد به هر انتقادی بسيج يک لشگر دائما رو به تحليل فحاش و تهمت زن برای جلوگيری از انتشار آن در سايتهای اينترنتی است. گويا سايتهای اينترنتی در خارج کشور اگر چه زير سيطره رژيم اسلامی قرار ندارند و ملزم به رعايت مصالح رژيم در درج مطالبشان نيستند اما بايد در انتشار مطالب خود مصالح حکمتيستها را رعايت کنند! و طبعا در داخل و خارج کشور تا زمانی که سايتها و جرياناتی وجود دارند که تسليم فحاشی و تهمت زنی بشوند، تهمت زن و فحاش به اندازه نياز توليد خواهد شد و البته که هر سه حزب کمونيست کارگری از اين نظر کمبودی ندارند. در يکسال گذشته حکمتيستها سه بار کوشيده اند تا سايتها را تحت فشار بگذارند تا مصالح آنها را در درج مطالب رعايت کنند.

ابتدا هنگامی که مهرنوش موسوی و عضو وقت کميته مرکزی حکمتيستها انتقادات خود را علنی کرد و به ويژه اهداف تشکيل گارد آزادی را فاش کرد، حکمتيستها از جمله سايت آزادی بيان را تحت فشار قرار دادند تا مطالب مهرنوش موسوی را درج نکند. البته مهرنوش موسوی در ارتباط با اهداف گارد آزادی و مکمل آن از مناسبات ناسالم و پنهانی به اصطلاح “ديپلماتيک” حکمتيستها با دولتها و به ويژه و مهمتر آنکه از اسارتشان در اين مناسبات و عدم امکانشان در خلاصی از اين روابط پرده برداشت.(۹) مورد دوم باز هنگامی بود که وی ارتباط پنهانی علی جوادی را هنگامی که هنوز عضو حزب کمونيست کارگری بود با کورش مدرسی، ليدر حکمتيستها فاش کرد. از آنجا که استناد مهرنوش موسوی در فاش کردن اين روابط پنهانی بر گزارشات و اسناد تشکيلاتی بود، حکمتيستها قدرت تکذيب آنرا نيافتند و در عوض کوشيدند مقرراتی را برای انتشار اسناد داخلی خود در سايتهای ديگر تعيين کنند تا امکان دروغگويی را از آنها نگيرد!(۱۰) البته در اين دو مورد موفق نشدند و سايتهای مختلف و به ويژه سايت آزادی بيان که ميان دعوای خانوادگی ميان طايفه های مختلف طرفدار منصور حکمت گير کرده بود، تقريبا تمام نوشته های مهرنوش موسوی را درج کردند. اما کمپين فحاشی و تهمت زنی حکمتيستها در مورد مقاله “وضعيت فعلی و گامهای ضروری”  در خارج کشور با موفق


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com