به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  مطالب متفاوت: جهانگير پايدار: چپ دانشجويی بر سر دوراهی : مارکسيسم يا حکمتيسم ؟ ( بخش دوم )

جهانگير پايدار: چپ دانشجويی بر سر دوراهی : مارکسيسم يا حکمتيسم ؟ ( بخش دوم )

جهانگير پايدار
 ۴- "دآب" ( !!) در هجرت : نهضت ادامه دارد !
با واکنشهای صورت گرفته نسبت به مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   می توان به تصويری از وضعيت کنونی و نحوه جاگيری شخصيتها  و گرايشها در جريان دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب دست يافت .  اکثريت چهره های وابسته به فرقه متبوعه ، " مجبور " به " هجرت انقلابی " و خروج از کشور گرديده اند اما به لطف درنورديدن مرزها توسط تکنولوژی ارتباطات و اينترنت می توان نهضت را ادامه داد و از کيلومترها دورتر بر تنور " انقلابی گری " دميد و به تاثير گذاری در مباحث و تصميم گيريها و تبليغات و و انگ و برچسب زنی و ارعاب و تهديد منتقدين ... به شکل منظم و منسجم و اين بار با امنيت و فراغ خاطر کامل ( به علت در دسترس نيروهای امنيتی نبودن ) همت گمارد و در ضمن به حضور در خارج از کشور و دليل اين مساله هم اشاره ای نکرد تا خوانندگان گمان اين فتاوی کماکان توسط  اين " فرماندهان "  از جبهه های نبرد در داخل کشور صادر می شود. اينک  ظاهرا ترکيب فراکسيون رهبری در هجرت مشخص و شده است و  اين فراکسيون می کوشد کماکان به تاثير گذاری در بحثها به عنوان نمايندگان دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب ادامه دهد و در عين حال به حضور خوشان در خارج از کشور هيچ اشاره ای ننمايند .  البته اين مساله از جهتی ديگر دست منتقدين را نيز در رابطه با نقد عملکرد گذشته و حال اين افراد بازتر می گذارد .
يکی ازسرشناس ترين چهره های جريان آزادی خواهی و برابری طلبی و مسئول اصلی جرياناتی که در سال گذشته بر سر برخی از دانشجويان آزادی خواه و برابری رفت بدون ارائه کوچکترين توضيحی در قبال عملکردش در سال گذشته ( و در داخل زندان نيز )  و پذيرفتن مسئوليت در اين رابطه ، رفقايی که بعضا او را " ليدر کبير " نيز می خواندند و از اعمال نهانی او نيز بی خبر بودند با انبوه مشکلات پس از زندان و وضعيت روحی نامناسب و مشکلات ناشی از وثيقه های سنگين و ...  رها کرد و به خارج از کشور رفت . هيچ کس نمی تواند و حق از فرد ديگری بخواهد که در زندان قهرمانانه مقاوت کند و کم نياورد و پولادين باشد و در داخل بايستد و روانه زندان و حبس طولانی مدت گردد ... اما قهرمان سازی از فردی با اين سابقه عملکرد  به شدت غير مسئولانه  نيز به همان نسبت کار نادرستی است .  در مدتی که او در زندان بود دوستانش ( بی خبر از آنچه در زندان می گذرد ) برايش شعر و مقالات و بيانيه های احساسی  نوشتند ، او را " ليدر کبير " و " قهرمان " و " مظهر اميد ميليونها انسان " ( !! ) خواندند . بعد از آزادی از زندان سوالات و ابهاماتی پيرامون نقش و عملکرد او قبل از دستگيری دانشجويان و در دوران بازداشت شکل گرفت . مشخص شد که کارنامه اين " اميد ميليونها انسان " موجب نا اميدی حتی جمعی محدود از رفقای نزديکش نيز شده است چون او پيش از دستگيری و به شکل خود سرانه اعمالی انجام داده بود که تبعات امنيتی آن به دوستانش که از اين مسايل کلا بی خبر بودند نيز سرايت کرده است . اوضاع  او به نحوی شده بود که گويا  حتی خانواده يکی از افراد بازداشت شده قصد طرح شکايت از او را داشتند .  او پس از خروج از کشور دست به نوشتن دو مقاله زد . در مقاله نخست کلياتی پيرامون در دفاع از  عملکرد " دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب " نوشت و سعی کرد از موضعی عمومی و معتدل با حوادث برخورد کند و خود را در جايگاه مبارز" جوانی "  که " تنها فرياد زده بود : نه ! " قرار دهد .  منتها در قسمتی از مقاله او عباراتی بسيار قابل تامل را بيان نمود :  " ...  تماما اطمينان داريم که هر روشی که دوستانمان برای دفاع از خود در مقابل و اعتراف گيری استفاده نموده اند در جهت منافع جمعی ما بوده و به آن احترام می گذاريم ... " (؟!)  اين قسمت از نوشته وی آشکارا مروج اپورتونيسم اخلاقی و بيانگر روش ايشان در برخورد با سوالات و ابهامات شکل گرفته پيرامون عملکرد وی بود يعنی به " هر روشی " که در راستای مصالح جمعی ارزيابی کنند دست می زنند و ملاک اين تشخيص نيز مصلحت انديشی شخص شخيص خودشان می باشد . در مقاله دوم که تحت عنوان " شايعه و تداوم سرکوب " و در اوج بحثهای يک ماه گذشته نوشته شد ، جلوه ديگری از شخصيت و منويات درونی " ليدر کبير " نمايان گشت .  او در ابتدای مقاله از دوستان خويش تقاضای " تجديد بيعت " نمود و با صراحت بيان داشت که :
 " ... از من نخواهيد حرفهای خود را اثبات کنم . وظيفه من اين است که از حيثيت سياسی عزيز ترين رفقای خود دفاع کنم . .. پس رفقای عزيز ! آشکارا اعلام می کنم : به هر کس تا کنون مرا خوانده است و يا شنيده است و از اين رو مرا می شناسد ، استناد گفته هايم را شرافت سياسی ام بداند ... وظيفه من ايجاب می کند که پروژه وزارت اطلاعات را افشا کنم... " ( " شايعه و تداوم سرکوب " ، سايت آزادی و برابری ، تاکيد ها در متن از ماست )
 خيلی جالب است که در مقاله ای که بدون نام نويسنده در سايت درج شده است چنين شهادتهايی به واسطه شناخت نويسنده گمنام و بی نام و نشان و " شنيدن " و " خواندن " او و  اتکاء به " شرافت " او و شناخت خوانندگان از ايشان طلبيده شود !  و خيلی عجيبتر است که او عرصه بحث و استدلال  را با صحرای کربلا و توضيح و تحليل و شفاف سازی را با  ندای " هل من ناصر ينصرنی " عوضی گرفته است و آشکارا اعلام می کنند که  نيازی به اثبات گفته های خود نمی بينند  !!  و بر دوستان خوانندگان  بنا بر سابقه آشنايی واجب است که حرفهای ايشان را بدون سند و دليل بپذيرند .
 ظاهرا و بر اساس اقوال  و انتظارت نويسنده ، هر مصلحتی که او تشخيص بدهد ، بايد  از طرف جمع لازم الاتباع تلقی شود چون ظاهرا تصور ايشان بر اين است که جمع با ايشان  بيعت  نموده است و اکنون هم بايد بر اين بيعت باقی بماند و به علاوه ايشان لابد از سر لطف چيزی که مطلقا فاقد آن است  را " استناد " و ضامن صحت نظراتش قرار داده است . همين موضع عجيب و غريب مقاله باعث می شود که کسانی هم که به طور دقيق  مشمول " من را شنيده اند " و " من را خوانده اند "  و اصحاب نزديک نويسنده هم نمی شوند ، به هويت واقعی او پی ببرند و جالب است که خود نويسنده هم از اين مساله آگاه است !!
  در ادامه نوشته ما به معنای " هر روشی " که در مقاله قبلی او ذکر شده بود پی می بريم : او يکی از فعالين دانشجويی داخل کشور را با ذکر حروف اول اسم و فاميل وی به عنوان " همکار وزرارت اطلاعات " و در عين حال " مرتبط با جريان منحط ايرج آذرين " معرفی می کند  و انتقادات مطرح شده به عملکرد ايشان را ناشی از دومين فاز عمليات وزارت اطلاعات جلوه دهد و با چنين محاسبه ای منتقدين هم طبيعتا در رده پرسنل اين وزارتخانه قرار خواهند گرفت . او در ادامه می نويسد که : "... اگر تصور می کنيد بعد از سرکوب اخير بيشه برای زوزه شغال مهياست ، بايد بگويم که گزارش اشتباه به شما داده اند . نوچه های شما دو نفر بيشتر نيستند که در تمام مدت که در تمام اين مدت در سوراخ موش خزيده بودند و طی اين چند سال در راديکال ترين اقدام خود در تريای دانشکده چايی خورده ايد . اگر فکر می کنيد حقايقی بر شما مکشوف شده است ، آنقدر شرافت و جسارت داشته باشيد  که آن را مطرح نکنيد ... ما دانشجويان هيچ نيازی به ادبيات مفيد و خواندنی شما نداريم .. "
جدا از ترمينولوژی بسيار جالب ايشان که درتاريخ ترمينولوژی مارکسيستی واقعا بی سابقه است ( استفاده از واژه " نوچه " برای نشان دادن تعلق فکری يک فرد به نظرات يک فرد يا جريان ديگر که نشان دهنده ميزان درک و شعور نگارنده آن و ضمنا نوع رابطه خودش با بالا دستيهايش است )  ، گويا نويسنده تصور می کند چپ دانشجويی بيشه ای بوده و ايشان شير آن بيشه بوده و در نبود ايشان اين بيشه به کنام شغالان  تبديل شده است !!  اين استعاره و کلا موضع مقاله  و عبارات استفاده شده در آن نشان می دهد که نويسنده چه تصويری از خود ، جايگاه رفقايش و نوع رابطه خود با آنان دارد . افرادی که خود را مخاطب متن ايشان می دانند لازم است توضيحات روشنگرانه ای پيرامون اين مسائل ارائه کنند تا جريان بر غير مطلعين هم روشن شود که چکونه فردی خود را در چنين جايگاهی قرار می دهد که بتواند اينگونه برای دوستان خود تعيين تکليف کند و هط و نشان بکشد . او به خود حق می دهد به نمايندگی از " دانشجويان " ( جل الخالق ! ) حتی در مورد نوع مطالبی که که آنها مطالعه می کنند نيز رهنمود صادر فرمايند. تصور هر فرد عاقل و آگاهی اين است که قاعدتا چنين روابط و  طرز برخوردی در بين کسانی که خود را مارکسيست می دانند  نمی تواند  وجود داشته باشد و اين سنخ " امام سازی " ها  تنها در جاهايی مانند " قرار گاه اشرف " در جريان است اما نويسنده اين مطلب با پرده برداشتن از کيفيت مطلوبی که ايشان از رابطه با رفقای خود  انتظار دارند با گوی سبقت را از آن " برادر مجاهد " و  برادرهای مجاهد قديمی تر نظير حسن صباح و اقطاب فرقه اسماعيليه بربايند !
از استعارات جانورشناسانه ايشان در جهت بررسيهای روانکاوانه برای پی بردن به تخيلات  و روياهای نويسنده آنها و نيز تهيه انيميشن برای کودکان می توان بهره گرفت اما جدا اگر منتقدين شما که "همکار وزارت اطلاعات " هم هستند تنها " دو نفر " می باشند که کارشان تنها " نوشيدن چای در کافه تريای دانشکده " است و از سوی ديگر کارنامه شما هم پاک است و جايی برای انتقاد وجود ندارد ، ديگر اين چه الم شنگه ای است ؟ و چه ترس و واهمه و تهديدی وجود دارد که برای دفع  آن بايد رگ غيرت دوستان را به جنبش در آورد ، " تجديد بيعت " طلب کرد و خواهان مرزبندی با " کوفيان " شد ، ماسک شير به چهره زد و نفس کش طلبيد ؟ انصاف هم جدا چيز خوبی است ؛ " شش ماه در سوراخ موش بودن " و انقلابی گری را در " نوشيدن چای در کافه تريای دانشکده " ديدن برای جريان چپ دانشجويی مضرتر بوده است يا تکاپو در جهت پيوستن به " دلاوران جاده جوجه سازی " و يا اعمال احمقانه ای که طی آن با جان و حيثيت و امنيت دهها نفر ( که از کل ماجرا بی خبربوده اند ) به خاطر منافع سياسی و مالی يک فرقه سياسی خاص بازی شد ؟  دو نفری که در تريا چای می نوشند و فکر می کند انقلابی هستند و غير از خودشان کسی با آنها همراه و هم عقيده نيست ، به  يک جريان بيشتر ضربه وارد می کند يا " ليدر کبير " و " اميد ميليونها انسان " که با بی مسئوليتی هر چه تمامتر آن فجايع احمقانه را به بار می آورد و در زندان نيز دست رفقايش را در پوست گردو می گذارد ؟
بر طبق يک سنت قديمی دريانوردان ، ناخدای يک کشتی در هم شکسته آخرين نفری است که از کشتی خارج می شود و برای نجات خود اقدام می کند . ناخدايی که خود ته کشتی سالم را سوراخ می کند و اولين نفری است که از کشتی بيرون می پرد و شروع به دشنام دادن به ديگران  و متهم نمودن آنان می کند ، نشان می دهد که مجنون و يا تبهکاری است که ساکنين کشتی او را با ناخدا عوضی گرفته بود ه اند .  نويسنده در اين مقاله مرتب از " شرافت سياسی  " صحبت می کند . ضامن صحت حرفهايش را " شرافت سياسی " خود قرار می دهد و از ديگران برای داشتن " شرافت سياسی " سند و مدرک می طلبد . بايد از او خواست که دست و دلبازی نکند و  از نداشته هايش مايه نگذارد . اگر بويی از " شرافت سياسی " و " مسئوليت پذيری " به مشام او خورده بود ، خوب بود حالا که در خارج از کشور  ودر مقام امن رحل اقامت افکنده است ، افراد ساکن در داخل کشور را با اسم و رسم به عنوان " مامور وزارت اطلاعات " و " مرتبط با جريانات خارج از کشور " معرفی نمی کرد ، نگاهی به کارنامه و عملکرد خودش  می انداخت و به يادش می آمد که  يک اصل عام انسانی به نام " مسئوليت پذيری "  و در سنت چپ مقوله ای به نام " انتقاد از خود " ( که ايشان و برخی دوستانشان سعی دارند  آن را به عنوان " ندامت نامه نويسی " معرفی کنند تا از انتقاد افراد از عملکرد و سبک کار قبليشان جلوگيری کنند ) وجود دارد که به کاربردن آن باعث می شود نياز به اين معرکه گيريها نباشد و حداقل سر انسان در بيرون از باتلاق باقی بماند.
اما جا دارد به ماجرای جناب " سخنگو " نيز اشاره ای شود . در تاريخ ۲۹ دی ماه ۱۳۸۶ بيانيه ای صادر شد و فردی که قرار بود تحت حمايت فرقه متبوعه از کشور خارج شود ، به عنوان " سخنگو " ی دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب معرفی گرديد که بخش عمده وظايف " سخنگو" يی خود را ( طبق معمول بدون اشاره به اين موضوع که ايشان در داخل کشور حضور ندارند )  را از خارج از کشور انجام می داد و می دهد ( چون ايشان هنوز رسما عزل نشده اند !) . در تاريخ ۳ اسفند ماه بيانيه ای از سوی يکی از شاخه های دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب منتشر شد که در آن در مورد جناب " سخنگو" با اين تعابير صحبت شده بود : " ... هميشه بوده است و با رعايت تمام اصول امنيتی موفق شده است تمام تهاجمات رژيم را ناکام بگذارد . او به آموخت که  که برای يک مبارز چپ کاهلی و بی خيالی هزينه زيادی خواهد داشت . و اما اين دستگاه ظلم و جور بايد بداند که فرستادن شيرانی چون او به زير زمين هزينه زيادی برای آنان خواهد داشت ... " کسی که بدون اطلاع از منشاء و زمينه صدور چنين بيانيه ای ، اين متن را مطالعه کند تصور خواهد کرد که در مورد افرادی نظير مائو يا هوشی مين به نگارش در آمده است و متوجه نخواهد شد که ايشان در خارج از کشور و نه " زير زمين " به ناکام گذاشتن تهاجمان رژيم اشتغال دارند . او در مقاله ای تحت عنوان " عرصه سيمرغ و خيال خام جولان " بخش عمده ای از مطلب خود را به بد و بيراه گفتن به چهره های اينترنتی و " جماعت ماوس به دستان " اختصاص داده است . بايد از ايشان پرسيد اگر کامپيوتر و اينترنت و ماوسی در کارنبود ، ايشان چگونه می توانستند وظايف " سخنگو" يی خود را از کيلومترها دورتر انجام دهند و به روی مبارک نيز نياورند که ايشان در " زير زمين " در داخل کشور به اين امور اشتغال ندارند بلکه در خارج از کشور و از طريق همين خطوط اينترنت انجام وظايفشان ميسر گشته است.
۵- آزادی و برابری : آيا نسخه آلترناتيوی وجود دارد ؟
همانطور که پيشتر نيز اشاراتی شد ، دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب  تا کنون نخواسته يا نتوانسته اند به سوالات و ابهامات پيرامون شعار " آزادی - برابری " بر مبنای خط سياسی " مستقل " خود پاسخ گويند و نشان دهند که چگونه يک راهبرد سياسی چپ به شکل سيستماتيک از دل اين شعار ( که به اعتقاد ما فاقد هر گونه سوگيری سياسی مشخص است )  و مقولات مرتبط با آن قابل استخراج است. در اين زمينه  و در مقايسه با تعداد فحشنامه هايی که عليه منتقدين نوشته می شود ، جريان آزاديخواهی و برابری طلبی پس از مدتها فعاليت فاقد هر گونه متن يا متون پايه ای است که با رجوع به آن بتوان با مولفه های شکل دهنده به هويت اين جريان و نسبت آن با جنبش سوسياليستی پی برد .  تلاشهای محدودی البته انجام شده است که به اين موضوع بی ربط نيستند : مقاله " خيزش راديکاليسم نو " ( نوشته شده توسط  سروش ثابت ، سايت آزادی - برابری ، ۱۸ اسفند ۱۳۸۶ ) می کوشد تا در قالب در قالب يکسری محورهای کلی تمايزات جريان " آزادی خواهی و برابری طلب " ( که ظاهرا نويسنده مقاله مربوطه به آن بمثابه يک ترند مشخص در چپ ايران می نگرد ) را با آنچه " چپ سنتی " می نامد نشان دهد . در نهايت مقاله همانطور که گفته شد ذکر يکسری مسايل کلی در اين رابطه فراتر نمی رود و به مسايل بحث برانگيز وارد نمی شود . به علاوه اينگونه به نظر می رسد که در شرايط کنونی لازم است که سوسياليستها تمايزات خود را با جريانات چپی که خود را " مدرن " می نامند ( و مدرنيسم و آتئيسم محتوای راديکاليسم ادعاييشان را تشکيل می دهند ) و عملا در جناح چپ جريانات " مدرنيست " ايران قرار می گيرند  نيز مشخص سازند  ودر تکاپوی مرزبندی با " چپ سنتی " و فاصله گيری از آن از آن سوی بام سقوط نکنند.
واکنشهای صورت گرفته نسبت به مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   به طور کلی به طور کلی از محتوای تحليلی و منطقی بری بودند و علی رغم تعدد و تکثر از ارائه يک پاسخ قابل قبول به  انتقادات و مسايل مطرح شده در مقاله فوق الذکر ناتوان ماندند . دانشجويان آزادی خواه و برابری طلبی که سعی کردند به مقاله" وضعيت فعلی و گامهای ضروری " نشان دادند نه تنها به سوالها و مسايل راهبردی اساسی و حساسی که پيش روی اين حرکت قرار دارد ، واقف نيستند و به طريق اولی توان پاسخگويی به اين معضلات و عبور دادن جريان از اين مرحله را ندارند  بلکه متاسفانه اساسا در فضای سياسی ، ذهنی و روانی کاملا متفاوتی از چنين دغدغه ها به سر می برند .  اگر کلماتی که بر فحش ، هتاکی ، انگ زنی ، نسبت دادن منتقدين به گروههای مشخصی در اپوزيسيون چپ خارج از کشور  و همين طور دستگاههای امنيتی و ...  در اين متون دلالت می کردند را بتکانيم ، نظرات دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب و هواداران آنها  را می توان در محورهای زير خلاصه کرد :
- مقاله فوق دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب را به يکی از احزاب اپوزيسيون منتسب کرده است و به همين خاطر " کار امنيتی " انجام داده است . آن دسته از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب که به اين مقاله پاسخ گفته اند رک و پوست کنده می گويند که افراد و جريانات منتقد دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب اگر رسما مامور وزارت اطلاعات نباشند ، در خط اين وزارتخانه عمل می کنند.
کاوه حيدری در مقاله " با تکنواز سمفونی مرگ " ( سايت آزادی - برابری ، ۷ خرداد ۱۳۸۷ ) مفصلتر از ديگران به اين مساله پرداخته است :
" ... بگذاريد با يک روند ساده عمق رذالت سياسی را به شما نشان دهيم ... حزب  حکمتيست از نظر قانون جهموری اسلامی ايران ، يک حزب معاند و برانداز است ... هر کودک خردسالی می داند که وصل کردن آدمهای علنی و واقعی به چنين حزبی در داخل چه عواقب وحشتناکی برای جان رفقای ما خواهد داشت ... "
" ... ما بار ديگر اعلام می کنيم ... هر گونه انتساب فعالين سياسی  به احزاب غير قانونی ، يک اقدام کثيف امنيتی بر عليه جان انسانها  و لاجرم در راستای همکاری و هم سويی با سيستمهای امنيتی جمهوری اسلامی است ... "
" ... کسانی که خود را چپ می دانند و دست به چنين اقدامی می زنند با  وزارت اطلاعات همسويی دارند ... "
ما  در اينجا فعلا از مسايلی مانند سطح اطلاعات نقدا موجود در بين فعالان دانشجويی ( دستگاههای امنيتی رژيم به جای خود ) نسبت به گرايشهای سياسی بخشی از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب ، نظرگاه جا افتاده در بين فعالين دانشجويی در مورد دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب در سالهای گذشته ، ماوقع زندان  ، اموری که بخشی از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب به آن اشتغال داشته اند و احتمالا تا اين لحظه تنها کسانی که از آنها بی خبر مانده اند مقاله نويسان سايت " آزادی - برابری " (؟!) و خواجه حافظ شيرازی هستند  و .... فاکتور می گيريم ( در قسمتهای بعدی مجددا اشاراتی به اين مساله خواهيم داشت ) و به شرح و بسط اين نکته هم نمی پردازيم که چرا موجوديت سياسی بخش مهمی از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب بايد آنچنان به سياستهای يک حزب معين گره بخورد که نقد عملکرد آنها جز از کانال نقد سياستهای آن حزب ميسر نباشد . ما فعلا فقط خوانندگان را به مطالعه نقل قولهای زير و قضاوت منصفانه دعوت می کنيم :
" فوادعبداللهی : دوست و دشمن ميگويند که حکمتيست ها دانشگاه ها رادر کل کشور قرق کرده اند. نظرتان در اين مورد چيست؟
 بهرام مدرسی : طبعا خوشحالم که دوست و دشمن اين را ميگويند... فکر ميکنم هر کسی که خودش را چپ يا کمونيست ميداند، نميتواند سروکارش با حکمتيست ها نيافتد...  حکمتيسم از سرو کول دانشگاه های کل کشور دارد بالا ميرود و اين هم شورانگيز است...
فواد عبداللهی : همين خيليها را از کوره به در کرده است ، می گويند چپ در دانشگاهها مريخی است .

بهرام مدرسی : اينها را جدی نگيريد . اين داستان همان گربه ای است که دستش به گوشت نمی رسيد ... "

{ برگرفته از وبلاگ شخصی بهرام مدرسی در اين لينک : http://bahrambahram.blog.com/۲۰۰۵/۱۲/  }
-  " ... همانطور که بهرام مدرسی گفت حزب ما از نظر تاريخی در حدود ده ماه پيش تشکيل شد اما امروز يک واقعيت موجود فکری ، سازمانی و به خصوص اجتماعی است . يکی از نقاطی که اين موجوديت محسوس است کانونهای فکری چپ و کمونيست در دانشگاههای ايران است . اين به همت سازمان جوانان حکمتيست ممکن شده است . به همت کار همه رفقا چه در خارج و چه به خصوص در داخل کشور . اين رفقای خوب ما تلاش کردند که تمايز خط مارکسيزم ، لنينيزم و حکمتيسم را از آنچه چپ سنتی به آن کمونيسم و کمونيسم کارگری می گويد نشان دهد ... "
{ کوروش مدرسی ، سخنرانی در اولين کنگره سازمان جوانان حکمتيست }
" ... در هفته گذشته جبهه ارتجاع قومی و ناسيوناليستی در ابعاد وسيع گشوده شد. اما اين تنها جبهه نبود. از اعتراض دانشجويان در دانشگاههای تهران تا اعلام حضور گارد آزادی در مهاباد اعلام وجود جبهه آ زاديخواهی و انسانيت و وجود جبهه مبارزه قاطع برای سرنگونی جمهوری اسلامی است ... "
" ...احيای اين اميد و ارائه اين تصوير بدون دخالت گری روشن حکمتيستها در ۱۶ آذر و ۸ مارس و اول مه و اعتصاب عمومی مردم کردستان و حضور رهبران کمونيست و گارد آزادی در ميان مردم و دهها فعاليت و کمپين موفقی همچون کمپين ژيلا و بختيار و آزادی برهان ديوارگر و مقابله با مضحکه انتخابات جمهوری اسلامی و پيشرويهای نظری در انجمن مارکس – حکمت و حضور موثر در کانونهای فکری دانشگاهها و ارائه منشور سرنگونی ممکن نبود..."
{ رحمان حسين زاده عضو رهبری جريان حکمتيست ، بر گرفته از وبلاگ شخصی وی
http://www.rahman-h.blogfa.com/۸۵۰۷.aspx }

-  " ... حکمتيستها در ١٦ آذر سال گذشته دوباره با برافراشتن پرچم آزادی و برابری، اميدها را احيا کردند. از نظر ما مسئله اينست که جنبش و حزب ما دو حوزه فعاليتی داخل و خارج را با يک رهبری مشترک دارد... "

{ رحمان حسين زاده ، مصاحبه با نشريه " شهروند " ، http://www.rahman-h.blogfa.com/۸۵۰۶.aspx }
-  " ... روز دانشجو، ١٦ آذر هر سال بمثابه يک مصاف تعيين کننده با جمهوری اسلامی عمل کرده است. ١٦ آذر سالهای اخير پيام آور آزادی و برابری بوده است . ما با سياست و نقشه آگاهانه به استقبال اين رويداد رفتيم و  حضور موثر حکمتيست ها در ١٦ آذر دو سال اخير اميدوار کننده و مهم بود.دانشگاهها و محيط سياسی جوانان: يک نقطه تمرکز اساسی فعاليت حزب در محيط دانشگاهها و در تحرک دانشجويی متمرکز بوده است. بعد از جدايی و به همت کار متمرکز و موثر در ابتدا توسط سازمان جوانان حکمتيست و در ادامه توسط کميته کل کشور و از همه مهمتر، به يمن همراهی اسکلت اصلی کادرهای کمونيست داخل کمونيسم کارگری، فعاليت ملموس و موثری در ميان دانشجويان تهران و شهرهای بزرگ داشته ايم... " { رحمان حسين زاده ،
http://www.rahman-h.blogfa.com/post-۱۵.aspx }
"... در ابتدای ايجاد حزب سازمان جوانان حکمتيست و در ادامه کميته داخل ابزار پيشبرد سياستهايمان در داخل و در کانونهای فکری و سياسی و مبارزاتی در جامعه و بويژه در ميان جوانان و در محيط دانشگاه يوده است. گسترش ارتباطات، شکل دادن به کميته های کمونيستی و تاثير گذاری بر کانونهای مبارزاتی و تحرک اعتراضی بخش مهمی از پراتيک اين دو سازمان حزب بوده است... " { رحمان حسين زاده ، 
http://www.rahman-h.blogfa.com/post-۱۵.aspx }
اينها تنها نمونه هايی  از دهها جمله ای هستند که سران حزب حکمتيست در طی سه چهار سال گذشته در خصوص ارتباط مستقيم بخشی از چپ دانشجويی با حزب خود به زبان آورده اند . همه فعالين و گروههای اپوزيسيون می دانند که حزب حکمتيست نه تنها علنا به مرتبط بودن بخشی از چپ دانشجويی با حزب خود اذعان می کرد بلکه اين مساله را مايه فخر فروشی به جريانات ديگر و مانور های تبليغاتی خود قرار داده بود . حالا سوال ما از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب اين است که صرف نظر از افتضاحاتی که اين حزب مستقيما در داخل کشور آفريده است و تبعات آن گريبان چپ دانشجويی و خود دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب  را گرفته است ( و مطمئنا خود آنها بيشتر از هر کسی به اين مساله واقف هستند ) ، چرا اين " استقلال " خود  را مستقيما خطاب به جريانی بيان نمی کنند که حتی پس از حوادث آذر ماه سال گذشته به انحاء مختلف ( از جمله تشکيل فراکسيون خارج از کشور که به آن اشاره شد ) سعی در ضميمه نمودن دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب به خود داشته اند ؟ آيا اقدامات و گفته ها و از آن مهمتر  آنان تا کنون " استقلال " جريان آزادی خواه و برابری طلب را بيشتر مخدوش نموده است يا اظهارات و مکتوبات منتقدينی که فقط به اين مساله اشاراتی کلی نموده اند  و آن را مورد نقد قرار داده اند . سيستم قضاوت جريان آزادی خواه و برابری طلب بسيار شبيه به دستگاه قضايی جمهوری اسلامی است . به مجرمين اصلی کاری ندارد اما برای کسانی که به ارتکاب اين جرائم اشاره کنند ، پرونده سازی می کند ! کاوه حيدری می گويد : " ... اگر ايشان و يا هرکس ديگری نقدی به اين حزب دارند ، لطفا با خود آنها در ميان بگذارند و ما را دخيل در چنين مسايلی نکنند ... " و در سطوری ديگر آنچنان به شکل گيری " محيط عاطفی توام با حس همدلی برآمده از يک تجربه مشترک بين تمامی رفقا "  پس از آزادی دانشجويان بازداشتی از زندان صحبت می کند که خواننده بی اطلاع شايد گمان کند که ايشان در ميانه اين محيط پر از عشق و صميميت -  که گويا منتقدين می خواهند آن را تيره و تار کنند  -  و در گرماگرم  مبارزه قرار دارند . لازم به ذکر است ايشان نزديک به دوسال است که در شهر لندن اقامت دارند و خوب است حالا که دهانشان با گوش رهبران حزب مربوطه فاصله کمتری پيدا کرده است ،  به وکالت از ما و بر اساس نقل قولهای بالا به اين " کودکان خردسال " مجمتع در رهبری سياسی اين حزب در مورد " عمق رذالتشان "  با يک " روند ساده " توضيحاتی ارائه دهند تا بيش از اين به اعمال و سياستهای سکتاريستی و ضد جنبشيشان و دردسر درست کردن برای فعالين چپ داخل کشور ادامه ندهند.  حيدری که با فيگور ارائه يک بحث و پاسخ همه جانبه و قانع کننده مقاله اش را آغاز کرده بود ، پس از اينکه از کار پرونده سازی برای منتقدين در زمينه همکاری با وزارت اطلاعات فارغ می شود ، می نويسد : " ... نويسنده اين وبلاگ بخش نسبتا بلندی را در بيان مواضع اثباتی ايشان در رابطه با جنس و فعاليت جنبش چپ دانشجويی ارائه داده است . ما پيش از اينکه درباره نقد خود به اين بحث سخنی برانيم بايد اين سوال را بپرسيم که آيا واقعا ضرورتی دارد ؟ کسی که در طول مقاله بارها و بارها هنر بی بديل خود در دوستی و همسويی بلاشک خود را با وزارت اطلاعات در وارد آورزدن اتهامات امنيتی سنگين نشان داده است  واقعا شايسته نقد بحثهای اثباتی ماست ؟... "  اين ديگر واقعا جالب است . شيوه پاسخگويی دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب به راستی بديع است : در برخورد با منتقدين ابتدا برای او پرونده سازی می کنند و او را يا به وزارت اطلاعات و يا به بخشهای ديگر اپوزيسيون منتسب می کنند و سپس خود را بی نياز از پاسخ به  انتقادات چنين افرادی معرفی می کنند !!  قاعدتا پرونده ساختن برای منتقدين بايد سخت تر از ارائه " حرفهای اثباتی " در مقابل آنها باشد اما گويا برای برخی از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب شکل معکوس اين قضيه صادق است چرا که اصولا " نظر اثباتی " مستقل آنان در خصوص مسايلی مانند راهبرد ، اولويتهای تاکتيکی ، سبک کار و ...  وجود خارجی ندارد و پرونده سازی برای منتقد خيلی راحت تر از گرفتن کره از آب است .
در ضمن او يکی از خصوصيات جريان آزادی خواهی و برابری طلبی را  " اولين و مهمترين تجربه کمونيسم علنی در جامعه ايران بعد از تثبيت جمهوری اسلامی " معرفی می کند . خوب است که او قبل از اتخاذ چنين مواضعی با ليدر مربوطه هماهنگيهای لازم را به عمل بياورد و توجيه شود که ابراز وجود علنی به عنوان چپ و کمونيست و موضع گيری در مورد مسايل سياسی به عنوان يک مارکسيست ، از نظر فرقه مربوطه آب ريختن به آسياب جمهوری اسلامی و شکل دادن به يک " مارکسيزم قانونی " مطلوب رژيم و " درازگويی بی خاصيت " و ... تلقی می شود.
-  برخی اصولا " عقب نشينی "  دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب بر اثر ضربه سال گذشته را زير سوال بردند و آن را مقوله ای ساخته ذهن منتقدين لقب دادند و به بهترين و روشن ترين شکلی معنای اصطلاح " پاک کردن صورت مساله " را متجلی ساختند . از نظر آنها دستگيری حدود چهل تن از رهبران ، از کار افتادن بخش عمده ای ازفعل و انفعالات سياسی اين جريان در تهران ، به محاق رفتن تمامی دستاوردهای دموکراتيک تحميل شده بر حکومت مانند انتشار نشريات متعدد ( که ايمان در مقاله خود آنها را نام می برد و از آذر ماه سال گذشته تا کنون يک شماره جديد از آنها هم چاپ نشده است ) ، برگزاری جلسات متعدد و مختلف و ... اساسا " عقب نشينی " محسوب نمی شود .
" ... نويسنده مذکور { منظور او نويسنده مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   است }  و حاميان و مدافعانش اصولا " عقب نشينی " و " شکست " داب را فرض می گيرند و تحليل خود را از آن آغاز کرده و می کوشند بر همين پايه نيز استوار سازند ... " (سيامک امين،" آنکه بردرمی کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است " ، سايت " آزادی برابری " )
و کاوه حيدری که گام را يک قدم از سيامک امين فراتر نهاده و می گويد :

" ... اما بحث در مورد واژه سر گيجه کامل نيست . اگر بر فرض اين نکته را قبول کنيم که داب سر گيجه گرفته است ، در تعريف سر گيجه بايد گفت که وزارت اطلاعات بيشتر اين سر گيجه را گرفته است . واقعا چه واژه ای بهتر از سر گيجه می توان پيدا کرد که دولتی که يک پای تقسيم دنياست برای مهار کردن قدرت داب دست به هر ابزاری می زند ؟ ... " ( کاوه حيدری ، با تکنواز سمفونی مرگ ، سايت آزادی برابری ، ۷ خرداد ۱۳۸۷ )
- واکنشهايی که واقعا " بدون شرح " هستند و به شکلی صريحتر نشان دهنده روحيه کلی جريان می باشند  :
"... در مورد جريان آزادی خواه و برابری طلب به طور عام و دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب مشهد به طور خاص ذکر نکاتی لازم است . هر چند که قبلا ديگر رفقا نوشته اند ولی اين دليل بر سکوت ما در برابر درج مزخرفات شما در اينترنت نمی شود .
.. چگونه به خود اجازه می دهيد از منظر خدا به ما خطاب کنيد که چه کنيم و چه نکنيم... اين همه به خود دانشجويان چپ راديکال مربوط است پس لطفا خفه شويد !
.. اينکه ما وابسته به حزبی بوديم يا نه يک مساله کاملا درون جريانی و تا حد زيادی فردی بوده زيرا دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب ايران به عنوان تشکل  به حزب يا گروهی وابسته نبوده اند و حتی اگر بوده اند اين به شما خارج نشينان هيچ ارتباطی ندارد ...
... اگر واقعا می خواهيد به چپ در ايران کمک کنيد تا مدتی سکوت اختيار کرده و انتقادهای حزبی و گروهی خود را در محافل شب نشينی و يا نشست در کافه های پاريس و آمستردام مطرح نماييد . چرا فکر می کنيد که بايد هر چه به ذهنهای پوسيده و ارتجاعيتان می رسد با بوق و کرنا فرياد کرده و ذهن آشفته رفقای ما در ايران را بيشتر مشوش نماييد ؟ .. "
(  تا کيدات از ماست . "در مورد جريانات اخير "، بيانيه دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب مشهد ، ۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ) 
"... من نقدهای جدی و تئوريک را می گذارم برای زمانی که تعداد مقاله نويسان ، آژيتاتورها و سازماندهان اين جريان به ۱۰ نفر برسد . فعلا که فتوای رضا آدرين برای هيچ کس برای کسی پشيزی اهميت ندارد . تا چه شود !... " (  فريبرز رضايی )
- واکنشهای پراکنده و بی ربط  که احتمالا به شکل سفارشی و به منظور بالا رفتن تعداد پاسخها تهيه شده اند . مثلا فردی در مقابل انتقادات مشخص مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   از دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب دريک مقاله فلسفی - ادبی خواننده  را به " ايدئولوژی آلمانی " ارجاع می دهد و نويسنده متن را به فوئرباخيسم متهم می نمايد !! ( سيامک امين ، " آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است " ، سايت " آزادی برابری "  ) ايشان گويا از مارکسيزم اين نکته را خوب فراگرفته اند که هر کجا دو کلمه " عين " و " ذهن " به چشمشان خورد ، آنها را با هم پيوند دهند و به همين خاطر  تقسيم بندی ای که درمقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "  از شرايط کنونی جنبش دانشجويی ارائه شده بود ( شرايط عينی و شرايط ذهنی )  را در مرکز نقد خود قرار داده بودند اما فراموش کرده اند  که اگر تفکيکی بين اين دو کلمه وجود نداشت ، ديگر نياز به تخصص مورد نظر ايشان که يکی کردن اين دو با هم است اساسا به وجود نمی آمد ! به هر حال مطالعه اين مقاله در ميانه اين همه فحاشی و انگ زنی ، از جهاتی خالی از لطف نبود  .
تبديل کردن مقالات به عرصه جن گيری برای تعيين هويت نويسنده ، انتساب آن به احزاب و فعالين خارج از کشور ، يکی از فعالين داخل و ... به جای پرداختن به محتوای اصلی مقاله و انتقادات و نکاتی که در آن مطرح شده بود ، نيز يکی ديگر از مضامين نوشته های دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب بود .
 -  پرونده سازی برای منتقدين احتمالی از طريق انتساب آنها با نام و نشان به  احزاب خارج از کشور . به اين مساله در بخش بعدی می پردازيم .

۶- چپ تحکيم وحدتی و حکمتيسم : دو بستر و يک رويا !
۶-۱-  در سالهای ۵-۱۳۸۴ تعدادی از افراد نسبتا رده بالای انجمنهای اسلامی دانشجويان در دانشگاههای مختلف گرايش خود را به چپ اعلام نمودند و مجموعه ای را شکل دادند که به " چپ تحکيم وحدتی " مشهور شد . نفس اين تغيير موضع نه تنها منفی نبود و نيست بلکه در آن دوران به عنوان نشانه ای از گسترش دامنه نفوذ و تاثير گذاری چپ دانشجويی تلقی گشت . بسياری از چهره ها يی که در تاريخ جنبش کمونيستی در ايران به شخصيتهايی تاثير گذار بدل شدند ، مسير پر پيچ و خمی را تا رسيدن به جنبش چپ پيمودند . رفيق جانباخته ای مانند عليرضا سپاسی آشتيانی فعاليت سياسی اش را از عضويت در حزب ملل اسلامی آغاز نمود و در زمان جان باختنش عضو مرکزيت سازمان پيکار در راه آزادی طبقه کارگر بود . آنچه در مورد " چپ تحکيم وحدتی " مساله ساز بوده و هست نه نفس اين تغيير موضع که اين نکته بود که گردش به چپ و يا به تعبير صحيح " چپ کردن " اين بچه های " دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه " نه در گسستی قاطعانه با اعتقادات ، عملکرد و سبک کار پيشين که در امتداد همان مسير و با هدف راديکاليزه نمودن آن و جدا کردن حساب خود از جرياناتی در داخل انجمنهای اسلامی بود که به واسطه انتسابشان به جناحهای ورشکسته حکومت ، بوی الرحمن و کوس بن بست و رسواييشان مدتها بود که برخاسته بود . چپ تحکيم وحدتی در اين بستر شکل گرفت ، گرايش خود را به چپ اعلام نمود و با خود بسته بندی از منشها ، روشها ، عقايد ، سبک کار و ... غير کمونيستی را برای چپ دانشجويی به ارمغان آورد . وجود همين ويژگيهای مشخص و مشترک در بين افراد اين مجموعه بود که باعث شد اينها  حتی پس از اعلام چپ بودن به عنوان يک جريان واحد و با نام " چپ تحکيم وحدتی " شناخته شوند .  بعدها با آشکار گشتن اين ويژگيها مشخص گشت که بهره تبليغاتی ای که چپ دانشجويی از چرخش به چپ اين افراد برده است ، قابل مقايسه با ضرر و ضربه ای نيست که اين افراد به واسطه پيشينه و سابقه منفی و عملکرد و رفتار و موضع گيريهای سياسی نادرست و عجيبشان تحت عنوان " چپ " به چپ دانشجويی وارد می کنند . مسايلی از اين دست باعث شد که اين مجموعه  از همان بدو شکل گيری خود را بمثابه وصله ناجور و نامتناسبی  بر قامت چپ دانشجويی نشان دهد . اين مساله به دورويی و رياکاری و نيت سوء و نيرنگ بازی و ... اين افراد باز نمی گشت . دليل اين مساله واضح و روشن بود : آنها به خاستگاه تاريخی  و سنت سياسی و اجتماعی ديگری  تعلق داشتند . آنان فرزندان خلف و شکل امروزين و دفرمه شده انجمنهای اسلامی مهندس بازرگان ، پامنبريهای جوان طالقانی در مسجد هدايت ، شرکت کنندگان پر جوش خروش جلسات سخنرانی شريعتی در حسينيه ارشاد ، مجاهدين خلق ايران ، " دانشجويان " انقلابی " پيرو خط امام و ... هستند . جبر روز گار آنها را با شکل و هيات کنونی آورده است اما با کمی دقت و اندکی خراش دادن پوسته بيرونی آنان می توان تشابهات تاريخی را باز شناخت .  عدالت خواهی پوپوليستی ، راديکاليسم به شدت سطحی و  ايده آليستی ، فرهنگ ملی - اسلامی  و ...  در کنار سبک کار مبتنی بر باند بازی ، دودوزه بازی ، بند و بستهای پشت پرده و پنهانی ، ائتلافهای موقتی و تلاش در جهت دور زدن سايرين ، اجتناب از شفافيت و صراحت در موضع گيری و " همه را با خود داشتن "  ، امام  و ضريح سازی  ، لمپنيسم و بی پرنسيبی و  ... از محتويات بسته بندی ای هستند که هويت تاريخی و کنونی چپ تحکيم وحدتی را شکل می دهد . هويتی که  اين مجموعه در اين چند سال به انحاء گوناگون و به بهانه های مختلف به چپ دانشجويی تزريق کرده است . اگر تا ديروز محذورات و مسايل " ديپلماتيک " و تبليغاتی کمونيستها را وا می داشت که در مقابل مسايل مربوط به اين افراد سکوت کنند ، امروزه لازم است تا جايگاه حقيقی آنها را به ايشان يادآوری کرد و بدون رودربايستيهای مالوف از آنها خواست که سر و صدا نکنند ، کنار بايستند و خود را به ميانه مباحثه  کمونيستها وارد نکنند  و ساحت منش و سبک کار و جدل کمونيستی را با زباله ها و پسمانده های " دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه " و دانشجويان خط امامی آلوده نسازند . اگر تا ديروز نياز برخی رهبران فرقه ای  " چپ راديکال " در جذب و هضم  " دانشجويان خط امام " و چپ و کمونيست  جلوه دادن  آنها با هدف  نشان دادن چهره ای فراگير و غير سکتاريستی از خودشان و سازمان دادن و شلوغ کردن دکور و فراهم آوردن مقدمات شکل گيری " جريان فراگير " آزادی خواهی و برابری طلبی بود ، سلامت امروز چپ دانشجويی در گرو دفع چنين آفتهايی است .  تذکر و يادآوری صريح اين نکات از اين رو به آنها لازم است که به نظر می رسد در بلبشوی پس از حوادث آذر ماه سال گذشته اين جريان با شخصيتهای خود  پا به ميدان گذاشته و قصد دارد تا در مراحل بعدی نقش مهمترو پررنگتری  را در قالب دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب ايفا کند و حيثيت و تصوير چپ را در ابعاد بزرگتری مخدوش نمايد و از طريق جا انداختن نوعی چپ آيينی با درکی مذهبی  و عقب مانده ، عقب نشينی عمده ای را بر دستاوردهای تا کنونی چپ دانشجويی تحميل کند . عقب نشينی ای که تا کنون ليبرالها و سوسيال دموکراتها از تحميل آن به چپ ناتوان مانده اند می تواند از " درون "  و از طريق همين چپ تحکيم وحدتی دانشجويان چپ را گرفتار سازد .  اين مجموعه پنج شش نفری تا کنون غير از ضرباتی که به واسطه سابقه منفی و ارتجاعيشان به چپ وارد آمده است و به جز بسته بندی هويتی و سبک کاری فوق الذکر دو " ارمغان " ديگر برای چپ به همراه داشته است : يک " نفوذی " ( که بعدا به آن خواهيم پرداخت ) و پديده ای به نام عابد توانچه . عابد توانچه پر سرو صدا ترين ( و نه مهمترين ) فرد در داخل اين مجموعه بوده است و برای کسانی که با وبلاگ نويسی و فضای اينترنت سر و کار دارند نامی کاملا آشناست . برای پردن به منطق سطحی ، خودشيفتگی ، هوچی گری و توهم پراکنی او آشنايی شخصی و از نزديک لازم نيست و خواندن چند پست از وبلاگهای او خواننده را از چند و چون کار وی آگاه می سازد .  وجه  تمايزعابد توانچه درداخل مجموعه چپ تحکيم وحدتی در اين است که محتويات بسته بندی مورد اشاره را به شکلی فشرده و در پررنگ ترين شکل و البته با سادگی خاص خود ( که باعث جلو انداختن او از سوی مجموعه در اين عرصه هاست ) در رفتار و عملکردش بروز می دهد . هر کس که چند متن از وبلاگهای متعدد او را خوانده باشد متوجه اين نکته شده است که  وضعيت فکری عابد توانچه مانند حال و روز مجاهدين خلق در گرگ و ميش ايدئولوژيک سالهای ۵۴-۱۳۵۳  البته در سيکل تکرار کميک آن در تاريخ است . به تبع اينگونه دغدغه ها ،  سطح دانش او از مباحث چپ نيز از آن دوره فراتر نيامده است و از نخ نماترين و سطحی ترين تمها و اصطلاحات مربوط به آن دوره در بحثهايش بهره می برد .  تداوم اين آشفتگی فکری و هويتی تا سال ۱۳۸۷ و سی و چند سال پس از فيصله يافتن نزاعهای درونی مجاهدين خلق ، می تواند به بروز حالتهای عصبی شديد در فرد منجر شود که حتی از ديدگاه طرف مقابل بحث نيز ابدا حالت مناسبی برای ورود به يک مباحثه جدی سياسی نيست.  توانچه خود را در فضای اواسط دهه ۵۰  در مقام شخصيتهای برجسته آن دوره تصور می کند و ماوس کامپيوتر را تپانچه ای می انگارد که بايد آن را به طرف  " اپورتونيستهای چپ نما "  نشانه گرفت و با چند بار " کليک کليک ، بنگ بنگ " کار آنها را يکسره کرد . خود او در جايی اعتراف می کند که با آگاهی از مطلبی و تحت تاثير احساسات لحظه ای " تپانچه " متصل به کامپيوترش را دست گرفته و اتهامات نادرست و بی پايه ای را عليه برخی افراد مطرح کرده است ( " ...درست به همين دليل بود که وقتی مطالبی که اکنون می دانم در آن غلو شده و ناجوانمردانه بر ضد دانشجويان دستگير شده پخش شده بود توسط کسانی که نبايد  به گوشم رسيد به حدی کنترلم را از دست دادم که در يکی از بدترين شرايط روحی ممکن اولين اظهار نظر گنگ و سربسته ام را نسبت به اين ضربه روی وبلاگ پست کردم و اعلام کردم به جنبش خيانت شده است " ، عابد توانچه ، " سهم خواهی ممنوع ... " ، سايت آزادی – برابری ، ۱۹خرداد ۱۳۸۷ )  .
 برای کسی که به چنين شيزوفرنی هويتی و فکری و ذهنی  ای مبتلاست ، نا مناسب ترين راه معالجه ، ورود به يک مباحثه سياسی به عنوان عضو يک جريان سياسی و تلاش در جهت پاسخگويی به منتقدين است حتی اگر در ابتدا و  با  " فداکاری " مسئوليت کثافت کاريهايی را که قرار است در نوشته اش مرتکب شود ، شخصا به عهده بگيرد. او در چند هفته گذشته با مقاله ای تحت عنوان " سهم خواهی ممنوع ، ما مستقل هستيم "  سعی کرد به انتقادات مطرح شده در مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   به روش خود پاسخ گويد  و متعاقب آن نيز گل به خوديهايی که در اين مقاله مرتکب شده بود را با چند سبزه ديگر در وبلاگش آراسته کرد. بگذاريد در اينجا سير تموج تخيلات و احساسات و هيجانات او را دنيال کنيم. 
او در اولين جملات مقاله اش سعی می کند با روش هميشگی اش جو و فضای بحث را داغ کند . از مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "  به عنوان " شنيع ترين و نفرت انگيز ترين اقدامات پليسی دو دهه اخير " نام می برد ( ؟!) و سپس وارد بحث قسمت اصلی بحثش می شود .  او می نويسد : " ... خير! در مجمع عمومی دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب همه ی اعضا حق اظهار نظر داشته و همه به صورت يکسان از حق رای برخوردار بودند. نظرات افراد در جمع مطرح شده و پس از نقد و بررسی - گرچه شخصا معتقدم تعداد اين جلسات کافی نبوده و زمان بيشتری بايد بدان اختصاص می يافته است و مکانيسم قويتری برای ارتباط اعضا و گروه های فعال در دانشگاه شهرستانها برای اين تشکل طراحی می شد- گزينه ها به رای گذاشته شده و خرد جمعی تعيين کننده ی راهکارها و فعاليتها بود... " ( همان ، تاکيد از ماست )
ودر جای ديگر :
" ... ضمن اينکه به فرض حزبی بون فرد يا افرادی در دل دانشجويان آزايخواه و برابری طلب آيا جر اين بوده است که تمامی تصميمات و موضع گيريهای درونی ما به صورت علنی بوده و بعد از بحث و رای گيری اعضای حاضر در جلسات اخذ شده و اجرا شده اند. هر کس می تواند عقايد و نظرات مخصوص به خود را داشته باشد اما اگر فردی قصد دارد که تفکر خود را به مجموعه ای بقبولاند بايد ضمن مطرح کردن و دفاع از آن سعی کند ديگران را با خود همراه کند و نظرات خود را به تصويب برساند... " ( همان )
فعاليت عمده  و اصلی عابد توانچه پس از آزاديش از زندان در تابستان ۱۳۸۵ ، وبلاگ نويسی بود . علاوه بر سابقه عملکرد و موضع گيريهای او ، نامی هم که برای وبلاگش برگزيده است به خوبی بيانگر ميزان شعور و درک او از مقوله ای  مانند  " خرد جمعی " و اعتقاد به آن می باشد :  تکروی .  اين گونه سابقه تراشيهای تحکيم وحدتی فقط به منظور تحريف گذشته نيست بلکه  نشان می دهد که سهم خواهی در آينده هم در دستور کار خواهد بود .  به علاوه ما تصور می کرديم " خرد جمعی "  محمل و ضمير مبهمی است که به جای " مسئوليت پذيری " می نشيند و کابينه احمدی نژاد تصميم گيريهايش را با ارجاع به آن ماست مالی می کند اما مثل اينکه توسل به اين روش برای لاپوشانی اقدامات برخی از رهبران دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب که فعلا از دوستان و موئتلفين توانچه محسوب می شوند نيز کاربرد دارد .  با توجه به اوضاع و احوال  به نظر می رسد " هنر " برخی از چهره های سرشناس آزادی خواه و برابری طلب در اين بوده است که با دور زدن مکرر اين " خرد جمعی " و جايگزين نمودن آن با " خرد حزبی " ، دست افراد شرکت کننده در اين " مجامع عمومی " را در پوست گردو می گذاشته اند و به اعمالی دست می زده اند که روح اين " خرد جمعی "  -  که حالا عابد توانچه می خواهد قسمتی از مسئوليت افتضاحات پيش آمده را بر دوش آن بگذارد -  از آن بی خبر بود . کی و کجا اين " خرد جمعی " حکم داد که " ليدر کبير " دست به  آن  اقدامات فاجعه بار و احمقانه بزند ؟ حتی " نابخردی فردی " هم از مهر تاييد گذاشتن بر چنان اعمال جنون آسايی سر باز می زند چه برسد به " خرد جمعی " . مگر اينکه اين " جمع " ، اجتماعی از مجانين باشد که در اين صورت معادلش را بايد در رهبری يکی از فرقه های سياسی جستجو کرد و نه در بين دانشجويان چپ .  
 مطلب او مانند ساير نوشته هايی که قبلا مرتکب شده است فاقد هر گونه ارزش تحليلی و محتوايی از نظر سياسی و نظری  می باشد اما از بعضی جهات جدا قابل توجه و بررسی اند . نگرانی اين است که چنين روشی به تدريج به روش نگارش غالب در بين دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب بدل شود . سبک کاری که دروغگويی وقيحانه و علنی و تناقض گويی آشکار به منبع تغذيه تمام " استدلالات " بدل می شود . ما در اينجا تنها به ذکر نقل قولهايی مستقيم از نوشته او و ذکر توضيحاتی مختصر بسنده می کنيم و قضاوت را به عقل و انصاف خوانندگان می سپاريم :
" ... در اين شرايط به ناگاه با انتشار مقاله ای منتسب به ايرج آذرين در سايت تريبون مارکسيسم دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب را در وضعيت بسيار بدی قرار داد. تمام آن چيزی که نيروهای ليبرال حاضر در دانشگاه و ارگانهای رسانه ای حاکميت مانند کيهان،رسالت،صبح صادق و يالثارات به آن دامن می زدند و قصد داشتند تا از طريق آن وجه چپ دانشجويی را تخريب کنند و و با انتشار آن دانشجويان را از چپها دور کنند. به ناگاه گرچه در سايتی مجهول الهويه و بدون ذکر نام نويسنده درج شد اما از زبان کسی بيرون آمد که ادعای چپ بودن داشت. زمانی اين انگ زنی و اتهام پراکنی مشمئز کننده تر و تهوع آورتر شد که مشخص گرديد اين بيانيه نه توسط ايرج آذرين که توسط آقای "ر" _از دانشجويان سابق دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی و دانشجوی کارشناسی ارشد فعلی _ نوشته است و اين فرد با حمايت و تشويق عده ای از گروه های خارج از کشور وارد اين اقدام ناسالم و پليسی شده است. .. " (  تاکيدها از ماست ، عابد توانچه ، " سهم خواهی ممنوع ، ما مستقل هستيم " ، سايت " آزادی برابری " ، ۱۹ خرداد ۱۳۸۷ )
"...  آقای "ر" و در نتيجه ايرج آذرين، کموله و تشکل ثانوی حمايت کننده از آنها به خوبی می دانند که در وضعيت فعلی دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب با محدويتهای زيادی مواجه هستند که مانع از پاسخگويی صريح، آشکار و رسمی دانشجويان آزاديخواه و برابری طلب و همچنين نيروهای چپ راديکال به آنها می شود.آنها مدتهاست که به انتظار نشسته بودند تا با نيروهای فعال چپ دانشجويی تسويه حساب کنند و چه زمانی مناسب تر از حال که حريف زخمی است و به دليل واقع شدن در شرايطی غير معمول و غير طبيعی، ميلی به اظهار نظر رسمی و علنی ندارد؟... "  ( ناکيدها از ماست ، همان )
" ... آقای "ر" و به دنبال آن ايرج آذرين بر چه اساسی مدعی هستند دانشجويان زندانی شده بريده اند و اقدام به لو دادن جريان کرده اند؟ ايرج آذرين و جريان کموله قسمتهای به تاريخ سپرده شده ی جنبش چپ در ايران هستند... " ( تاکيدها از ماست ، همان )

ظاهرا پرونده سازی امنيتی  با اسم و آدرس برای کسی که او تنها حدس می زند که مطلب " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   را به نگارش در آورده است و نسبت دادن به او به اپوزيسيون خارج از کشور چون توسط  توانچه و با " نيت خير " صورت می گيرد ، شنيع و نفرت انگيز نيست . پرونده ساز ما پس از اين اقدام گويی عمل خود را بلافاصله فراموش می کند و در قسمتهای بعد می گويد :

" ...  ما همچنان قادر نيستيم تاييد کنيم فردی عضو گروه سياسی خاصی بوده است يا نه. ما به خود اجازه نمی دهيم به صرف اگاهی از مطالعات تئوريک يک فرد در  يک زمان خاص، صحبتهای اينترنتی يک فعال سياسی با افراد خارج يا داخل ايران ، صحبتها و اطلاعات ارائه شده توسط بازجو، اعترافات زير شکنجه فعالان سياسی و غيره اقدام به نتبجه گيری و قضاوت درباره ی وابستگی تشکيلاتی فعالان سياسی کنيم. تا زمانی که فردی خود شخصا اعلام نکند که به گروهی سياسی وابستگی دارد ما برچسب حزبی بودن را بر پيشانی کسی نخواهيم زد.... "

به نظر شما جالب نيست که کسی که خود دقيقا در چند خط قبل يک پرونده امنيتی در زمينه همکاری با احزاب خارج از کشور برای يکی از فعالين داخل کشور با اسم و رسم و نام و نشان درست کرد ، چند پاراگراف اين سوتر در نقش معلم اخلاق ظاهر شود و امر به معروف و نهی از منکر نمايد . البته ماجرا به همين جا ختم نمی شود . قسمتهای مهيج تری نيز در راهند . او در قسمتهای ديگری پا را از اين هم فراتر نهاده و می گويد :
" ... به شخصه خوشحال و سرفرازم که در شرايطی اقدام يه نوشت اين سطور می کنم که کمترين حجم ميزان بازجوييهای مکتوب را در پرونده ی خود دارم و به هيچ عنوان حتی کلامی در رابطه با مخالفان فکری خود _ چه رسد به رفقای نزديک و دوستان کم تجربه تر _ به زبان نياورده ام و از امنيت ديگر رفقا به مانند امنيت خود  دفاع کرده ام. استاندارد و ملاکی که من برای ميزان مقاومت در زندان در نظر داشتم به حدی بالا بود که خود را به محاکمه کشيده و محکوم کرده بودم. به نظر من تنها کسانی لايق آزادی و برابری هستند که آزاد و برابر زندگی کنند...  هنگامی که در ميانه ی بازجويها تيم بازجويی ناشی من "گافهای ظريفی" از اطلاعات محرمانه ی خود داد شبها تا به صبح با خود کلنجار رفتم و آرامش درونی ام را از دست دادم. درست به همين دليل بود که با دلهره و ترس از زندان بيرون آمدم. درست به همين دليل بود که وقتی مطالبی که اکنون می دانم در آن غلو شده و ناجوانمردانه بر ضد دانشجويان دستگير شده پخش شده بود توسط کسانی که نبايد  به گوشم رسيد به حدی کنترلم را از دست دادم که در يکی از بدترين شرايط روحی ممکن اولين اظهار نظر گنگ و سربسته ام را نسبت به اين ضربه روی وبلاگ پست کردم و اعلام کردم به جنبش خيانت شده است... 
آری! من اشتباه فاحشی کردم. قضاوت به سبک انسانهای نادان درباره ماهيت تعدادی از انسانها  بدون سند و مدرک و بدون دادن فرصت دفاع به کسانی که محکومشان کرده ام و اکنون اينجا را جای مناسبی می دانم که از دو دختر و دو پسر دانشجو که جزء زندانيان بودند به خاطر شک کردن به آنان عذر خواهی کنم... " ( تاکيد از ماست ، همان )
و
 " ... چگونه وقتی "يک" نفوذی در ميان جريانی از چپ دانشجويی وجود داشته است که از نامهای مستعار گرفته تا آی دی های مخفی، اعضا و در معنای واقعی کلمه "همه چيز" را روزها قبل از اين ضربه با وزارت اطلاعات معامله کرده است ديگر چه چيزی برای مقاومت وجود داشته شده است؟ گرايشات مختلف از نيروهای چپ دانشجويی زندانی از همان روزهای اول بازداشت در مقابل ميزان اطلاعات بازجوها از مسايل دچار شوک شده بوده و روزهای بسيار وحشتناکی را پشت سر گذاشته اند ... " ( همان )
جدا عجيب نيست ؟ می بينيد که شيرو فرنی فکری و شخصيتی در ترکيب با نارسيسيزم ( خود شيفتگی ) حاد تنها به آشفتگی نظری و سياسی منجر نمی شود بلکه باعث می شود تا بيمار مربوطه همين منطق نرمال و ساده بشری را از کف بدهد و در يک متن واحد با آوردن جملات عجيب و متناقض پی در پی چند بار گل به خودی بزند  و آبروی جريانی که به آن منتسب است را نيز در معرض خطر قرار دهد.

توانچه " نفوذی " ای را  که  " از نامهای مستعار گرفته تا آی دی های مخفی، اعضا و در معنای واقعی کلمه "همه چيز" را روزها قبل از اين ضربه با وزارت اطلاعات معامله کرده است " را معرفی نمی کند و رسوا نمی سازد اما منتقد احتمالی را با ذکر مشخصات دقيق لو می دهد و از خواننده انتظار دارد چرنديات مکتوب او در مورد " استاندارد های بالا" ی مقاومتش در زندان را باور کند . کسی که در همين نوشته و در مقابل چشمان همگان -  و بر خلاف دستورالعملهای اخلاقی ای که خودش در مورد مجاز نبودن انتساب افراد به احزاب خارج کشور صادر می کند  -  منتقد و نويسنده احتمالی را معرفی می کند و او را به احزاب خارج از کشور منتسب می سازد ، ادعا می کند که " کمترين بازجويی مکتوب " را در پرونده خود دارد و " کلامی در مورد مخالفين فکری خود " بر زبان نياورده است !!  احتمالا منظور او اين بوده که شفاها چيزی در مورد " مخالفان فکری " خود به بازجوها نگفته است و در عوض به سبک و سياق همين مقاله در باز جوييهای مکتوب و تک نويسيها برای آنها سنگ تمام گذاشته است ! جالب است که اين فرد " خوشحال " و " سر افراز " ما خود به قضاوتهای نادرست خويش و عجول و عصبی بودنش و فقدان قوه کنترل خويش در همين سطور اعتراف و طلب بخشايش می نمايد ! آيا معنا و تجلی " آزاد و برابر زندگی کردن " همين است ؟  آيا اين روش طرح مطالب توهين به شعور مخاطب نيست ؟

کسی که به تعبير خودش " به سبک انسانهای نادان " قضاوت می کند و آن قضاوت را مکتوب کرده و در مقابل ديدگان همان قرار می دهد ، کسی که " نفوذی " ای را که به اعتراف خودش مسبب تمام مصائب چپ دانشجويی بوده است را معرفی و رسوا نمی کند و در عوض منتقدين را بر اساس حدس و احتمال لو می دهد و برای آنها پرونده امنيتی می سازد و پس از آن خود را يک " قهرمان سرافراز " می خواند و از ديگران می خواهد شهادتهای خودش را در مورد عملکرد " قهرمانانه " و " استانداردهای بالا " يش در زندان را بپذيرند ، نه تنها کمونيست نيست ، يک انسان شريف معمولی نيست بلکه يک آدم فروش به توان دو است . شيوه ای که او با استفاده از آن پرونده می سازد و چرند می بافد و تناقض گويی می کند ، از فرط زمختی و رسوايی ، حتی شيوه اطلاعاتيها و ماموران امنيتی امروزی نيست . شيوه کميته چی های سابق ، موسسين جوان و تازه کار سپاه پاسداران و دانشجويان نوپای حزب اللهی و خط امامی مستقر در " دفتر تحکيم وحدت حوزه و دانشگاه " است . مطمئن باشيد توانچه با  اين فضاها خوب آشنايی دارد .

۶-۲ ) توانچه در مقاله " سهم خواهی ممنوع ، ما مستقل هستيم " به سطح بسيار بالای اطلاعات دستگاههای امنيتی در مورد دانشجويان بازداشتی اشاره می کند و می نويسد که : " ... چگونه وقتی "يک" نفوذی در ميان جريانی از چپ دانشجويی وجود داشته است که از نامهای مستعار گرفته تا آی دی های مخفی، اعضا و در معنای واقعی کلمه "همه چيز" را روزها قبل از اين ضربه با وزارت اطلاعات معامله کرده است ديگر چه چيزی برای مقاومت وجود داشته شده است؟ گرايشات مختلف از نيروهای چپ دانشجويی زندانی از همان روزهای اول بازداشت در مقابل ميزان اطلاعات بازجوها از مسايل دچار شوک شده بوده و روزهای بسيار وحشتناکی را پشت سر گذاشته اند ... " ( تاکيد از ماست )

آيا اين " ميزان اطلاعات " دستگاههای امنيتی که مايه  " دچار شوک شدن " دانشجويان بازداشتی گرديده است ، واقعا شامل  ارتباط برخی از چهره های سرشناس دانشجويی با حزب حکمتيست و انجام دادن اعمالی ابلهانه به امر آنها و در جهت منافع آنها نمی شده است ؟ آيا لازم نيست فعالين دانشجويی چپ به ويژه شهرستانها از اين مساله مطلع شوند ، به ابعاد مختلف آن توجه کنند و چرايی و چگونگی اوضاع  وحشتناکی را که دانشجويان بازداشتی آذرماه سال گذشته در تهران به آن دچار شده بودند را مورد بررسی قرار دهند تا چنين فاجعه ای بار ديگر تکرار نگردد ؟ هوچی گرانی که کمپين فحاشی عليه " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   به راه انداختند اينگونه وانمود می کردند که به اين مساله ( يعنی ارتباط برخی از چهره های اصلی دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب با حزب حکمتيست و بارآوردن افتضاح سياسی در اين راستا ) برای اولين بار در مقاله " وضعيت فعلی و گامهای ضروری "   اشاره شده است و گويا دستگاه اطلاعاتی و امنيتی مترصد اين نوشته بوده اند که به اين اطلاعات دسترسی پيدا کنند (؟!) . در حاليکه اشاره عابد توانچه نشان می دهد که حقيقت مساله و عمق فاجعه برای خود آنها بيش از همگان روشن است و کمپين تبليغی عليه مقاله حکمت ديگری دارد و آن نقره داغ کردن منتقدين با اين هدف است که حقايق امور بر توده دانشجو به طور عام و بدنه دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب به طور خاص روشن نشود و افراد رده بالا و مسئول با موج سوالات از پايين مواجه نشوند که چرا و چگونه چنين فاجعه سياسی به بار آمده است و چرا مسببين آن هنوز از خارج از کشور به عنوان نمايندگان و حتی " ليدر" های دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب در حال مقاله نويسی و موضع گيری هستند ؟

۶-۳ ) در خصوص چگونگی دستيابی دستگاههای امنيتی به اين سطح از اطلاعات پيش از بازداشت دانشجويان نظرات مختلفی شکل گرفته است که هنوز هيچ کدام از آنها به شکل کامل و قاطع اثبات نشده اند. اگر هوچی گران و فحاشان بگذارند ، لازم است تا از طرف فعالين دانشجويی در اين رابطه بررسيهای لازم برای درس آموزی در مسير فعاليت آينده صورت گيرد . عده ای که تمامی مصالح حرکت آتی چپ دانشجويی را قربانی مصالح امروزی و فرقه ای خود می نمايند و از شکل گيری چنين بحثهای حساس ، مهم و سرنوشت سازی  با آلوده کردن فضای بحث و بررسی جلوگيری می کنند ، خائن به منافع حرکت کليت چپ دانشجويی و گرگانی در لباس شبان هستند . در خصوص مساله فوق الذکر فرضيه های متعددی شکل گرفته است که ذيلا به برخی از آنها اشاره می شود :

۶-۳-۱ ) وجود نفوذی و به اصطلاح رايج " سوراخ " در رده های بالای حزب حکمتيست که اين اطلاعات را در اختيار دستگاههای امنيتی قرار داده است . اين فرضيه در سال گذشته و پس از بازداشتهای سری دوم در بين فعالين دانشجويی شکل گرفت و به حدی قدرت گرفت که حزب حکمتيست را مجبور به  واکنش رسمی نمود . اين فرضيه با بحثهای اخير و شکل گيری وبلاگ " دآب تهران " و کشف آن از سوی برخی حکمتيستها همچنان موضوعيت خود را حفظ کرده است .

۶-۳-۲ )  حزب حکمتيست در مقابل فرضيه بالا و در واکنشی که در قالب يک بيانيه يا نام " رقص جلاد "  در تاريخ ۶ اسفند ۱۳۸۶ نسبت به اين مساله صورت داد ، فرضيه ديگری را مطرح نمود :

" ...  اين که در دنيای امروز جمهوری اسلامی و دولت چين، در مشارکت با يکديگر، يکی از پيچيده ترين سيستم های کنترل اينترنت را بکار گرفته اند از دانسته های رايج است. شواهد زيادی وجود دارد که دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی، بخصوص طی يکسال گذشته، بر ارتباطات اينترنتی فعالين سياسی، اجتماعی و نيروهای اپوزيسيون تمرکز کرده است و در موارد بسياری به چت ها و مکالمات و يا مبادلات ای ميلی "کشف" (رمز نشده) دست يافته است.

پرده دوم نمايش کثيف جمهوری اسلامی با القای اين شُـبهه در ميان زندانيان شروع ميشود که اطلاعاتی که جمهوری اسلامی از طريق کنترل اينترنت و يا دسترسی به بايگانی ای ميل ها و چت ها بدست آورده است را "نفوذی‌ها" در اختيار جمهوری اسلامی قرار داده اند. اطلاعات جمهوری اسلامی بدين ترتيب تلاش دارد وسيعا تخم بد دلی، شک، بدبينی و سوءظن به يکديگر را در ميان فعالين سياسی و اجتماعی بکارد. اين يورش مستقيم جمهوری اسلامی به روحيه انقلابی و شور مبارزاتی جنبش آزاديخواهی و برابری طلبی است.هدف اين توطئه کثيف تعرض مستقيم به روحيه، اراده و وجدان همه آزادی خواهان است. هدف اين تعرض نه تنها جوانان و فرزندان اسير ما در شکنجه گاه های جمهوری اسلامی بلکه همه ما در بيرون از زندان هستيم... "

اين فرضيه که از سوی حزب حکمتيست به عنوان يکی از مهمترين عواملی که خود  در ميانه اين افتضاح سياسی قرار دارد ، از غيرواقع بينانه ترين فرضيه هاست و به آن بيشتر می توان به عنوان يک واکنش فوری به منظور پراکندن توجهاتی در نظر گرفت که بيش از پيش در راستای شناخت مسئولين و مسببين شکل گيری اين موقعيت فاجعه بار روی اين حزب متمرکز می شد . اين حزب با وقاحت هميشگی اش دست پيش را در اين بيانيه می گيرد و آمادگی خود را برای سناريو سازيهای احتمالی در آينده برای منتقدين و کسانی که بخواهند به بررسيهای بيشتری در اين رابطه بپردازند اعلام می کند و به سبک خود رژيم در همين نخستين گام  " خط قرمز " ها را در اين زمينه ترسيم می کند :

" ... افتادن به اين دام، شايعه پراکنی، دامن زدن به سوء ظن  و بد دلی و ايجاد فاصله عاطفی ميان صف انقلابيون در بيرون و داخل زندان خواسته يا ناخواسته همکاری با جمهوری اسلامی است... "

حزب حکمتيست در اين بيانيه با عجله و به شکلی ماهرانه رفع مسئوليت از خود و فرار از بررسيهای منتقدين احتمالی آينده را به حمايت از دانشجويان زندانی و جلوگيری از تضعيف نمودن روحيه آنها و ... گره می زند و اين همان خطی است که در کمپينهای اخير آنها روش اصلی استدلالات و تبليغاتشان بوده است . حزب حکمتيست در بخش ديگری از بيانيه و در قسمتی که بيشتر با طنز پهلو می زند تا عبارات جدی ، به قول معروف کم نمی آورد و به روش گذشته به قدرت نمايی به شيوه پهلوان پنبه ای ادامه می دهد :

" ... تا آنجا که به جنبه امنيتی مربوط است بايد در مقابل امکانات جاسوسی اينترنتی جمهوری اسلامی تدابير لازم را اتخاذ کرد. در اين رابطه کميته تشکيلات کل کشور حزب حکمتيست متعاقبا روش های خنثی کردن امکانات جمهوری اسلامی در اين زمينه را منتشر خواهد کرد... "

جالب است در اين رابطه " تشکيلات کل کشور " -  که به مسئوليت يک " نابغه " و اخوی جناب ليدر يعنی بهرام مدرسی اداره می شود  -  قبول مسئوليت می کند که خودش در رديف اصلی مسببين اين فاجعه قرار می گيرد . ظاهرا " نوابغ " مستقر در " کميته تشکيلات داخل کشور " حزب حکمتيست تا قبل از اسفندماه سال گذشته و هنگامی که به رتق و فتق امور مربوطه از طريق چت رومها مشغول بودند از توانايی " دولت چين " ( ؟!) و حمهوری اسلامی در کنترل اينترنت مطلع نبوده اند  که به يک باره در اين مقطع به تکاپو برای تهيه چنين رهنمودهای فنی برای خنثی کردن ترفندهای رژيم  افتاده اند و با عجله قسمتی از سايت رسمی حزبشان را به اين مساله اختصاص داده اند . درست است که با شعور سياسی ای که همگان از " نوابغ " مستقر در اين حزب سراغ دارند  واقعا بعيد نيست که اساسا از چنين مساله ای مطلع نبوده باشند اما صدور بيانيه و سپس آن رهنمودها و اختصاص دادن بخشی از سايت حزب و سايت " آزادی بيان " به اين رهنمودهای " بديع " و " درخشان " حتی در حکم " نوشدارو پس از مرگ سهراب " هم نبود . همانطور که بعدها مشخص شد ، اين دست و پا زدنها تنها به منظور انجام مانور و تهيه مقدمات برای سد بستن در مقابل موج پرسشهايی صورت می گرفت که حيثيت و اعتبار و مسئوليت سياسی  حزب و رهبران آن را به چالش می کشيد و صلاحيت آنان را با ابهامات جدی مواجه می ساخت .

 

۶-۳-۳ )  فرضيه بعدی توسط خود عابد توانچه در همان مقاله  ارائه شده است :

 

" ... چگونه وقتی "يک" نفوذی در ميان جريانی از چپ دانشجويی وجود داشته است که از نامهای مستعار گرفته تا آی دی های مخفی، اعضا و در معنای واقعی کلمه "همه چيز" را روزها قبل از اين ضربه با وزارت اطلاعات معامله کرده است ديگر چه چيزی برای مقاومت وجود داشته شده است؟ گرايشات مختلف از نيروهای چپ دانشجويی زندانی از همان روزهای اول بازداشت در مقابل ميزان اطلاعات بازجوها از مسايل دچار شوک شده بوده و روزهای بسيار وحشتناکی را پشت سر گذاشته اند ... "

 در درجه اول اشاره به اين نکته و يادآوری آن لازم است که پيش فرض همه اين فرضيه ها ، سطح بالای اطلاعات دستگاههای امنيتی قبل از بازداشتهاست که برخی از دانشجويان آزادی و خواه و برابری طلب در جريان بحثهای دو ماه اخير می کوشيدند مسئوليت آن را به گردن منتقدينشان بياندازند . 

اما با  فرضيه عابد توانچه نه سيخ می سوزد و نه کباب  و همين خصلت ، کارکرد اصلی اعلام  اين فرضيه هم احتمالا  همين است . هم حزب حکمتيست از اتهامات پيرامون خود خلاص می شود و هم با شکستن  همه کاسه و کوزها بر سر  تنها " يک نفر " که فعلا حکم X   در يک معادله چند مجهولی را دارد ، هم تا حل اين معادله دفع الوقت می شود و هم گريبان " چهره اصلی " جريان آزادی خواه و برابری طلب به عنوان مسبب اصلی پيش آمدن اين افتضاحات  که در " هجرت انقلابی " به سر می برد و از قدرت واکنش مستقيم ناتوان است موقتا از چنگ ابهامات و پرسشها رها می شود .

اما عابد توانچه متوجه نيست که با طرح اين فرضيه انگشت اتهام را به سوی خود بر می گرداند و خود را در معرض سوالات جدی و اساسی  قرار می دهد . به ويژه اينکه او در هفته های اخير با موضع گيريهای جديد وضعيت خود را پيچيده تر ساخت . او در اين مدت با طراحی يک سناريوی عجيب و خنده دار ، برای يکی از منتقدين احتمالی جريان آزادی خواه و برابری طلب با بردن اسم به شکل کامل و روشن ، پرونده سنگينی ساخت و تهديدات شداد و غلاظی را هم به استقبال منتقدين احتمالی ديگر روانه ساخت .

" ... من چندی قبل در مقاله ای که روی وبلاگ خودم و سايت آزادی برابری وجود دارد هشدار داده بودم که زين پس در جواب کارهايی اين چنينی مقابله به مثل خواهيم کرد . من بی علاقه نيستم که موارد و موضوعات بازجويی پيرامون بعضی گروهها و افراد مرتبط با آنان را روی وبلاگم بگذارم يا اطلاعات خود را از فعل و انفعالات داخلی يک گروه سياسی منقرض شده منتشر کنم ... " ( عابد توانچه ، وبلاگ " تکروی " )

و

"... ماماز روبه رو شدن با آدم فروش ها باکی نداريم . می توانيد به آرشيو وبلاگ نگاهی بيندازيد و از سرنوشت امثال فخرآور و ... عبرت بگيريد ... " { او در اين قسمت از اسامی چند نفر ديگر نام می برد که ما برای اجتناب از شريک شدن در نشر اکاذيب از آوردن اسم آنها در نقل قول خود داری کرديم }

 

عابد توانچه با اين عمل و نوشته های جنون آسا فرضيه " آدم فروش به توان دو " بودن خويش را پررنگتر و جدی تر می کند.  عابد توانچه چيزی با اين مضمون شنيده است که برای " رسوا نشدن " بايد " همرنگ جماعت "  شد اما از آنجا که منظق ذهنی  او شبيه منطق اکوان ديو است ، می کوشد " جماعت " را به رنگ " فرد " در آورد ! يعنی چون برخی از دوستان او دارای وابستگيهای حزبی مشخص بوده اند و بر مبنای آن افتضاحات سياسی بار آورده اند ،  بايد برای تمام منتقدين پرونده های امنيتی مبتنی بر منتسب ساختن آنها به اين و آن حزب و سازمان تراشيد تا اين مساله به شکل مساوی گريبان گير همگان شود ! خود او اشاره می کند که دوستان و اطرافيانش می کوشيده اند مانع از اين عمل قبيح او شوند اما او عقيده دارد که :

"... ده ها ميل به دست من رسيده که حاوی نصايح و سفارشاتی درباره ی حفظ پرستيژ سياسی و غيره بوده است . اين به واقع يک رفتار بورژوايی و زاده ی ارزشهای ساخته شده توسط سرمايه داری است ... "

او آدم فروشی خود را تئوريزه نيز می کند و حفظ حيثيت افراد و قبح اتهام وارد ساختن بدون دليل و مدرک به افراد را " رفتار بورژوايی " و " زاده ارزشهای ساخته شده توسط سرمايه داری " معرفی می کند و به همين روال  آدم فروشی و پرونده سازی برای منتقدين و مخالفين را از ارزشهای " کمونيستی " اصيل می داند !! او فراموش کرده است که در مقاله خويش به اين اشاره می کند که در مواردی ، تب تند او در گذشته به عرق نشسته است و هيجانات " انقلابی " جنون آسای او به ندامت و پشيمانی مبدل گشته است . اما خب ، او يک تحکيم وحدتی قديمی  است و برای يک تحکيم وحدتی ترک چنين روشها و سبک کاری است که نشانه مرض است و نه ادامه دادن آنها.

اما بگذاريد از بحث اصلی دور نشويم : اگر توانچه به قول خودش از " آدم فروشها باکی ندارد "  و حفظ حيثيت افراد و جلوگيری از وارد آوردن اتهامات بدون مدرک و سند و صرفا بر اساس حدس و گمان و احتمال را " رفتار بورژوايی " می داند و آرشيو وبلاگش دارای اين خصوصيت جادويی است که " آدم فروشها " را در خود فرو می برد ،  چرا در تمام اين مدت نقوذی ای را که  " ... که از نامهای مستعار گرفته تا آی دی های مخفی، اعضا و در معنای واقعی کلمه "همه چيز" را روزها قبل از اين ضربه با وزارت اطلاعات معامله کرده است.... " ( عابد توانچه ، " سهم خواهی ممنوع .... " ، سايت آزادی برابری ) را معرفی نمی کند و در قبال او  " رفتار بورژوايی "  پيشه می کند ؟  او بنا بر  استدلال و قول خودش نبايد باکی از رو در رو شدن با " آدم فروشها " داشته باشد اما چرا او در اين مورد خاص که خود حکم قطعی بودن آدم فروشی اش را نيز صادر کرده است ، لب به سخن نمی گشايد ؟  امتناع عابد توانچه از بيان حقيقت وجود حجم بالايی ازاطلاعات دستگاههای امنيتی اگر از جهالت او نباشد ( که او با طرح مساله " نفوذی " در مقاله اش نشان می دهد که نيست ) پس از تبهکاری اوست ؟   آيا اين سوال طبيعی نيست که او که در طول چند هفته گذشته پرونده امنيتی کلفتی برای يکی از منتقدين احتمالی از بين فعالين داخل کشورمی سازد و اين را از وظايف انقلابی " خود می داند و فرياد بر می آورد که از مواجهه با " آدم فروشها " باکی ندارد و هل من مبارز می طلبد  چرا به معرفی " آدم فروشی "  که اتهام بسيار بزرگی يعنی " معامله کردن اطلاعات دانشجويان با دستگاههای امنيتی "  را متوجه او می داند اقدام نمی کند و او را رسوا نمی سازد ؟ پس او بايد  يا بيم و هراسی از روبرو شدن با اين فرد ( يعنی " آدم فروش " قطعی به اعتراف خود او و کسی که زمينه متلاشی کردن دانشجويان آزادی خواه و برابری طلب را فراهم کرده است )  داشته باشد و يا تمام خط و نشان کشيدنهای او و فيگورهای " قهرمانانه " سابق و امروزش پوچ و بی معنی است  که باعث شده خاصيت معجزه آسای آرشيو وبلاگش را در مورد " نفوذی " فوق الذکر اعمال نمی کند . اما اگر شق اول را فرض بگيريم و تصور کنيم که احتمالا او بيم و هراسی از روبه رو شدن با " آدم فروش " قطعی و واقعی ( که خودش برای اولين بار به وجود چنين فردی اشاره می کند )  دارد ، محتوا و دليل بيم و هراس  تپانچه کش کاغذی ما از او آن هم با آن " استانداردهای بالای مقاومت " چيست ؟  توانچه در مقاله اش از اين  " نفوذی " با عنوان " " نفوذی در ميان جريانی از چپ دانشجويی " نام می برد . ماجرا وقتی جالبتر و قابل توجهتر می شود که بدانيم منظور او از اين  " جريانی از چپ دانشجويی " همان چپ تحکيم وحدتی است و اينکه فردی که توانچه او را " نفوذی " می انگارد پس از دو سه سال طی طريق در مسير چپ آن هم از نوع " راديکال " آن ، به آغوش دفتر تحکيم وحدت بازگشته است ، وبلاگ جديدی تاسيس کرده و پيامهای شادباش و خوش آمد مجدد را چپ و راست از برادران تحکيمی سابق و کنونی خويش دريافت می دارد . آيا ريشه بيم و هراس توانچه ، زير سوال رفتن اعتبار کل مجموعه چپ تحکيم وحدتی است ؟  آيا او روابط خاصی با اين " نفوذی " دارد که او را روانه آرشيو وبلاگش نمی نمايد و يا در چهره او او آخر و عاقبت منطقی سياسی چپ تحکيم وحدتی و وابستگان آن را ديده است که در قبال آن سکوت کرده است ؟ آيا او باز شدن اين مساله را ضربه ديگری به اعتبار چپ تحکيم وحدتی و چپ راديکال می داند ؟ به هر حال باتلاقی از تناقض گويی به دست خود عابد توانچه زير پايش سرباز کرده است که دست و پازدنها و تحرکات " انقلابی " او تنها منجر به جلو افتادن زمان فرو رفتن کامل او می گردد . نکته ای که نهايتا بديهی می نمايد  اين است که برای توانچه و امثال او " حقيقت جويی " و " مقابله با دستگاههای امنيتی " و ... هيچ معنا ، اصالت و ارزش فی نفسه ای ندارد و تنها زمانی موضوعيت می يابد که  منافع سياسی فرقه و قصد از ميدان به در کردن منتقدين و مخالفين فرقه در ميان باشد و تنها با مقابل هم قرار دادن مکتوبات خود او آن هم فقط در دو مطلب به راحتی می توان به تو خالی بودن ادعاهای پر سر و صدای او و امثال او و خالی بودن حجم شخصيتشان از مقادير اندکی منطق و شرافت  پی برد . " آدم فروشی " و " نفوذی " ستيزی توانچه از سنخ امپرياليسم ستيزی اسلاف سياسی اش يعنی فاتحين " لانه جاسوسی " است .

۶- ۴ ) برای آشنايی با نظرگاههای سياسی مجموعه چپ  تحکيم وحدتی  و به طور مشخص عابد توانچه و نقاط تشابه خط سياسی آنها با حکمتيستها بايد به مطالب ديگر آنها رجوع کرد . البته چپ تحکيم وحدتی دستگاه سياسی منظم و منسجمی ندارد و مواضع پراکنده ای که اتخاذ می کند  مخلوطی از نسخه های دست چندم نظرگاههای سنت فدايی و خط دو و به ويژه جنبه های حماسی آنان با تاثيراتی از انتقادات خط سه چپ دوران انقلاب ۵۷  بر اين جريان است که با همان شکل و شمايل در حال تکرار شدن در سی سال بعد هستند .  عابد توانچه در مصاحبه ای با سعيد حبيبی در سال گذشته مجموعه ای ديدگاههای سياسی خود را در زمينه های مختلف بيان می کندکه برای شناخت فضای سياسی ای که اين مجموعه در آن به سير و " سفر من الحق الی الخلق " مشغول است مفيد به نظر می رسد . در اين مصاحبه  و از خلال نظرات و کلمات مغشوش و فاقد نظم و پراکنده می توان خطوط تشابه نظرگاههای سياسی حکمتيستها با چپ تحکيم وحدتی را رديابی کرد و به زمينه های قرابت سياسی اين دو  در دو محور مشخص پی برد .

توانچه در اين مصاحبه می گويد :

" ... ما می توانيم تاکتيکی شبيه به تزهای آوريل لنين را برای شرايط زمانی و مکانی که در آن واقع هستيم طراحی و اجرا کنيم... " ( عابد توانچه در مصاحبه با سعيد حبيبی ، سايت " سلام دموکرات " ، ۲۵ مهر ۱۳۸۶ )

اين جمله از ترشحات يک ذهن آشفته و شيزوفرنيک اين بار در حيطه سياسی و نظری است . مقايسه شرايط سال ۱۳۸۶ ( زمان مصاحبه ) با شرايطی که در آن لنين تزهای آوريل را صادر کرد يعنی دو ماه بعد از انقلاب فوريه و پنج مانده به انقلاب کبير اکتبر به اين معنی است که گوينده شرايط سال ۱۳۸۶ را اوج اعتلای انقلابی ارزيابی می کند و همان طور که خود می گويد قصد دارد وظايفی متناسب با آن را در دستور کار می گذارد . تحليل توانچه از اوضاع و تشخيص انقلابی بودن با حکمتيستها در اساس همسان است با اين تفاوت که او حتی گامهايی را نيز از حکمتيستها فراتر می گذارد و با مقايسه شرايط مهر ۱۳۸۶ با آوريل ۱۹۱۷  در انقلابی نشان دادن اوضاع سنگ تمام می گذارد . شايد ذکر اين توضيح لازم باشد که محتوای تزهايی که لنين در آوريل ۱۹۱۷ بعد از بازگشتش از سوييس ارائه داد و باعث تغيير اساسی سياستهای حزب بلشويک گرديد  را می توان در محورهای زير فشرده ساخت :

۱- جنگ اول جهانی ، يک جنگ امپرياليستی است و پايان صلح آميز و دمکراتيک تنها در صورتی ممکن است  که سرمايه سرنگون شود.  با   " ابرام و  بردباری  به تمام معنی ی" ماست که اين مساله برای توده ها روشن خواهد شد.

 ۲-  انقلاب گذاری است از اولين مرحله ای که قدرت در اختيار بورژوازی قرار دارد به مرحله ای  که آن قدرت از آن سلب و بايد  در دستهای پرولتاريا و  دهقانان فقير قرار گيرد.

۳- از دولت موقت به مثابه ی " يک دولت سرمايه داری" نبايد حمايت کرد.

 ۴- بازشناسی اين مساله که بلشويکها تنها حمايت يک اقليت کوچکی را در شوراها دارا بودند  و بر اثر مبارزاتشان حمايت اکثريت اعضای شورا به دست آوردند؛ همچنين توضيح دقيق، صبورانه و سيستماتيکی از اشتباهاتی که احزاب ديگر مرتکب شدند که آنها را از احزاب اکثريت به احزاب اقليت و بی اعتبار در شورا تقليل داد. همزمان بايد لزوم  انتقال  " تمامی قدرت دولتی در دست شوراهای نمايندگان کارگران" برای مردم شرح داده شود.

 ۵-   رد خواست  يک جمهوری پارلمانی  و پذيرش يک جمهوری شورايی به رهبری کارگران و دهقانان فقير. ارتش حرفه ای بايد به ارتش مردمی تبديل شود. صاحب منصبان  بايد به اندازه ی کارگران لايق مزد دريافت کنند.

 ۶-  مصادره ی تمامی زمينهای ملاکين و ملی کردن تمام زمينهای موجود در کشور.

۷- بانکها همگی  بايد به يک بانک تبديل شوند که زير کنترل و نظارت نمايندگان شوراهای کارگران قرار گيرند.

 ۸- توليد اجتماعی  و توزيع محصولات بايد تحت کنترل و نظارت شوراها صورت گيرد.

 ۹- جلسه ی عمومی کنگره حزب، بايد برنامه ی حزب در مورد جنگ امپرياليستی، دولت و برنامه حداقل را تغيير دهد.  اسم حزب بايد به اسم حزب کمونيست تغيير نام پيدا کند.

 ۱۰- پی ريزی يک بين الملل نوين بايد در دستور کار قرار بگيرد.

( نک به مفهوم تزهای آوريل ۱۹۱۷ لنين ، درال کوزنس ، ميليتانت شماره ۸ ، برگردان رنوا راسخ )

 

تطبيق شرايط صدور اين تزها با شرايطی که ما در آن به سر می بريم و مطالبات و سياستهای مطرح شده در آن با برنامه های مورد نياز ما در شرايط کنونی ، ديگر چندان کار مشکلی نيست . راهکارهايی که توانچه بر مبنای اين تحليل از اوضاع و انقلابی دانستن آن بيان می کند وجوه شباهت ديگری از او با سياستهای حکمتيستها را ترسيم می کند :

" … { سوال } به نظر تو آيا روشهای قهر آميز در اين تاکتيکها جای ميگيرند؟ آيا استفاده از روشهای قهر آميز در تحولات جهان امروز تاثيری دارد؟

" عابد توانچه : قاطعانه می گويم که بله! … وقتی ما می خوهيم دنيای سرمايه داری را ويران کنيم و دنيايی بهتر را جايگزين آن کنيم تمام قدرتها و ماهيت و وجود دنيای سرمايه داری بر عليه ما خواهد شوريد . تکليف ما هم در برابر آنهلا مشخص است: « کمونيستها از پنهان کردن نظرات خود بيزارند. آنان آشکارا اعلام می کنند که فقط با سرنگونی قهر آميز تمام نظامهای موجود اجتماعی به اهدافشان دست خواهند يافت. باشد که طبقات حاکم از انقلاب کمونيستی بر خود بلرزند. پرولترها چيزی جز زنجيرهای خود را از دست نخواهند داد . » رفيق هوشی مين می گويد :« ميان دنيای سرمايه داری و دنيای کمونيسم شکاف عميقی وجود دارد که تنه