|
|
|||
| |
به سايت کارگران
ايران خوش آمديد |
|
|
پس قراولان ناسيوناليسم درباری
"رابطه ما با گرجستان بسيار نزديک است و فقط اين نيست که در گذشته دختران گرجی، حرمسرای شاهان ما را حرمسرای زيبارويان ميکردند". به آن جملات و فوران کريه و هرزه يک هويت و حاصل "شغل" دنيای معرکه گيران بنگاه خبرسازی صدای آمريکا دقت کنيد! شايد کمتر کسی، جز يک ناسيوناليست نوع شعبان بی مخی به عنوان فاکت رابطه "بسيار نزديک" و پيوند "فرهنگی" ميان مردم "ايران و گرجستان"؛ به وجود "دختران زيباروی گرجی" در "حرمسرای شاهان ما" استناد بکند. او عالما و عامدا نخواسته است مثلا به زندگی "گرجی تباران" "فريدون شهر" و در استان گيلان و پيشينه ۴۰۰ سال زندگی اين مردم در ايران که در دوره اعليحضرت عباس صفوی به ايران تبعيد شدند، اشاره بکند، بلکه لازم ديده است با حسرت و از چشم و از منظر پااندازهای عشرتکده های درباری و دريدگی لومپنيسم ناسيوناليسم عظمت طلب و مردسالار ايرانی به تاريخ و پيوند "دو ملت همسايه" نگاه کند. جناب نوريزاده به خاطر تعلق عميق و مکتبی اش به گرايش ناسيوناليسم عظمت طلب و لات مسلک و بی نزاکت، اما در همان حال جبون و اسلام پناه، نميتواند و نميخواهد بفهمد که تاريخ، از جمله تاريخ مردم ايران و گرجستان يک پروسه است و از قانونمنديهای خود پيروی ميکند. نميتواند بفهمد تاريخ "اين مرز و بوم"، فقط روايت تاج و تخت و کور کردن تمام مردم يک شهر ( آقا محمد خان قاجار يکی از شاهان آقای نوريزاده و از حدقه درآوردن چشم اکثريت قريب به اتفاق مردم شهر کرمان) و يا تصفيه های خونين دربار خوانين و شاهان و خاقانها نيست. نميتواند بفهمد که همين اسلام و آيات عظامی که ايشان آنها را بخشی از پيکره تاريخ و فرهنگ و سنن "ايرانی" ميداند، با ريشه کن کردن هر نشانه ای از تمدن قبل از هجوم اسلام، از جمله حروفيان، مزدکيان، مانويان و زردشتيان و راونديان و... به ضرب شمشير و راهزنی و تالانگری، برای ايشان به "ميراث" مانده است. نميخواهد بفهمد که سردار سلحشور کرد و "ايرانی تبار" صلاح الدين ايوبی، در حمله به حکومت فاطميان در مصر، يکی از بزرگترين و با ارزش ترين کتابخانه های قاهره را سرتا پا به خاکستر تبديل کرد و با دست خود شاعر آزاده، سهروردی، را به دارکشيد. آری، همين شاهان "ما"ی ايشان بود که بر بستر اين راهزنی تاريخی و قلع و قمع تمامی "تمدن" های جامعه ايران، سر کرنش در برابر اسلام فرود آوردند و برخلاف بورژوازی غرب و ناسيوناليسم پس از انقلاب کبير فرانسه، مذهب و اسلام و رگه تشيع را به عنوان مذهب رسمی در سايه ظل السلطان خود، با قانون و قانونگذاری و حقوق شهروندان تلفيق و جوش دادند و به آن مرجعيت و وجاهت قانونی بخشيدند. آقای نوريزاده، به عنوان ژورناليستی که به غلط در ذهنيت ناسيوناليسم عقب مانده و کوته بين و کلاه مخملی ايرانی، به عنوان خبره و مرجع اطلاعات معرفی شده است، در حفاری هر آنچه که حس انسانيت را آزار ميدهد، واقعا بايد از سوی بنگاه صدای آمريکا لقب "کارشناس" را دريافت کند. حضرتشان آگاه است، اما خود را به نفهمی ميزند که رابطه مردم ايران و گرجستان، در پس ضدکمونيسمی که در لابلای دفاع از "مظلوميت" مردم گرجستان و در پس دلسوزی برای جريان سوپر ارتجاعی اسلامگرايان چچن جهش کرده است، قابل دستکاری نيست و نميتواند موضوع نقالان و دلقکهای منتظر اعاده سلاطين اسلام پناه باشد. در همين دوران پس از فروپاشی "استبداد ۸۰ ساله خرسهای روسی"( اصطلاحی که مفسر عاليمقام در همين برنامه صدای آمريکا بکار بردند) و پس از کسب "استقلال" در سال ۱۹۹۱ و حتی پس از انقلاب مخملی در اواخر ۲۰۰۳، مردم گرجستان در ورای اين فضای نظم نوين بوش و باج خواهی و گردنه بگيريهای ناتو، با جامعه ايران مناسبات ديرين تری در متن زندگی و در جهان عاطفه انسانها حفظ کرده اند. در همين ايام و در حال حاضر نيز که حکومت جوگاشويلی با جمهوری اسلامی روابط حسنه داشته است، کمتر مجله ادبی را در گرجستان ميتوان ديد که در آنها آثاری از صادق هدايت، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و احمد شاملو چاپ نشده باشند، در حالی که عليرغم اين رابطه فرمال، و در مقابل دروغپردازيها و دروغسازيها و تصوير سازيهای دواير دولتی غربی از مردم گرجستان پس از "رهائی از سلطه ديکتاتوری کمونيستی"، مردم گرجستان و دواير فکری و روشنفکری و فرهنگی با وجود فشار دولتی، کوچکترين علاقه ای به اسلام و روايت درباری از علائق خود با مردم ايران نشان نداده اند. با اينحال نوريزاده ناپرهيزی نميکند و به اصل و نسب خود پشت پا نميزند، چرا که فعلا تا باد نظم نوين و تمدن بوش از اين سو ميوزد، ناندانی او و تاريخ داير کردن دکه خود را ناچاراست به گفته ايشان به تاريخ "شاهان ما" و رابطه عيش و عشرت دربار با مهرويان گرجی، داير و متصل نگاه دارد. و اگر دواير ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانی، چنين موجود عقب مانده و شخصيت نازلی را به عنوان چشم خود در نگاه به تحولات ايران و جهان برگزيده است، باز تناقضی پيش نيامده است. اين ناسيوناليسم، در طول دوران پس از مشروطه، آخوند زده، مشروعه چی، کلاه مخملی و از فرهنگ چارواداری تغذيه کرده است. چکمه پوشان و زعمای تاج بر سر و شنل بر دوش ناسيوناليسم عقب مانده و زبون عليرغم تمامی خوش رقصی ها برای سران استعمار و امپرياليسم انگليس و آمريکا ، و عليرغم سازماندهی چماقداران و شکنجه گران برای سرکوب مردم ايران و کودتا عليه حکومت "قانونی" مصدق، و عليرغم به ميخ کشيدن و به خون کشيدن هر صدای آزاديخواهی، در فضائی از حقارت و سرافکندگی از اريکه قدرت عروسکی بزير کشيده شدند و با چشم گريان و در فراموشی تبعيد در نظاره بی تفاوتی اربابان به حال خود در انزوا رها شدند. و جناب نوريزاده از همين اصل و نسب و از تبار همين سلاطين ناسيوناليسم عظمت طلب، است. اعاده حاکميت چنين سلاطينی و به قدرت رسيدن اين لايه از ناسيوناليسم نوکر منش، لومپن و عقب مانده و در عين حال جبون و بزدل و هميشه درباری و عروسکی و سر در خرافه خانه اسلام تشيع و آيات عظام آن، حتی زير چتر حمايت امثال "پريزيدنت بوش"، از ناممکنها و احتمالات تقريبا محال است. از همين رو چشم انداز ژورناليستهای کنتراتی و بساز و بفروش امثال نوريزاده، حتی با نوع مغفور و سقط شده و کپی عراقی آن، احمد چلبی و عدنان پاچه چی، شباهت چندانی ندارد. با اينحال ميکرفونها و امکانات رسانه های "خبر ساز" و برخوردار از امکانات وسيع مالی و پرسنلی و دولتی، متاسفانه در اختيار همين عناصر است. و نکته آخر اينکه عليرضا نوريزاده چندی قبل، پس از ديدار و نشست حضوری با همتای "قوم کرد"ی خود، جناب عبداله مهتدی گفتند وقتی مهتدی صحبت ميکرد، "انگار خودم حرف ميزنم"! واقعا هم که با اين اظهار حکيمانه حرف ديگری برای شناساندن جايگاه واقعی و عينی ناسيوناليسم قوم پرست و عشيره ای باقی نگذاشتند. بايد اعتراف کرد که بازشناسی و بازسازی اين دو تصوير همزاد از هر دو لايه عقب مانده ناسيوناليسم "ظالم و مظلوم" ، يکی نقال و گزمه مجالس عياشی درباری؛ و ديگری انعکاس همين تصوير در هيات الوات و قاپچی های سرسرای عشاير "مرزدار و سلحشور" ، واقعا "کارشناسانه" است. پس قراولان و عقبه نظم نوين، در هر دو دايره ناسيوناليسم عقب مانده "برتر و زيردست"، هنوز در بيغوله ها، و اوهام دوران بمبارانها و اشغالگريها و تکه پاره کردن مدنيت جوامع، برای خود دنيائی دارند. اينها را بايد در اين دنيای نازلشان و سرگرم با حقارتهای رقت انگيزشان، به بحال خود تنها گذاشت؛ اما بايد محبوس در قرنطينه ارتجاع و خرافه ناسيوناليسم چاله ميدانی شان، آنها را از آلوده کردن اذهان و افکار عمومی دور و ايزوله نگهداری کرد. تحولاتی که در بطن دوران جنگ سرد و دوران آغازين فروپاشی ديوار برلين و در دل آن روی دادند، و نظاره خرده جريانات ريز و درشتی که در شکافهای جهان "چند قطبی" پس از فروپاشی بلوک شوروی سابق، توانستند زندگی بخشهائی از جوامع را در خارج از دايره توليد و سوخت و سازهای اقتصادی و مدنی تباه کنند، به همه ما نشان داده است که حاشيه ای ترين عقايد و طفيلی ترين و منزوی ترين و پرت ترين شخصيتها، ميتوانند، منشا خطرات جدی باشند و سرنوشت جامعه را به سوی بلاتکليفی، آويزان و معلق و در نهايت ويرانی و سياهی سوق دهند. امثال نوريزاده، گرچه در خارج از متن واقعی و حقيقی تاريخ مبارزه بشر و جامعه ايران برای سعادت و خوشبختی قرار دارند و در دنيای انفجار اطلاعات و علم و فن، در ويرانه های نوستالژی اعاده دوران ستمگری اشرافيت فئودال و سلاطين زندگی ميکنند، اما بر بستر تعرض به مدنيت، و زيرو رو کردن شيرازه جوامع با بمب و جنگ داخلی و اشغالگری و ميليتاريسم و دامن زدن به نفرتها و پاکسازيهای قومی و نژادی و ملی، ميتوانند اذهان را مسموم و آلوده کنند. مهم اين است که در برابر شيوع اين نوع ويروسها و مهندسی پرت ترين عناصر برهوتهای تاريخ جامعه ايران، مردممان را واکسينه کنيم. تجربه تلخ و خونين تبديل شدن بازماندگان رو به انقراض گرايش مشروعه طلبی به قدرت دولتی، نبايد با "شخصيت سازی" و اپوزيسيون تراشی ديگری از مخروبه های کپک زده دورانهای بايگانی شده تاريخ ايران، در هيات آلترناتيو و بديل حکومت اسلامی، اين بار به نام "دمکراسی" تکرار شود. iraj.farzad@gmail.com |
|||
|
|
|||
|
» مطالب ديگرى از همين نويسنده |
|||
|
|
|||
|
Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com |
|
||