نمايش انتخابات مجلس شورای اسلامی در چه وضعيتی در ايران برگذار ميشود
احمدنوین
به بهانه برگزاری نمايش انتخابات در ۱۲ اسفند ماه ۱۳۹۰ ، نگاهی دارم به صحنه آرائی های باند ولايت و باند احمدی نژاد- مشائی و سپس چند سناريوی احتمالی در رابطه با نتايج همين نمايش مورد بررسی قرار گرفته است.
پس از آن وضعيت خطير کنونی کشورمان در ارتباط با تهديدهای رژيم ايران در مورد بستن تنگه هرمز و نتايج عملی شدن اين تهديد توسط رژيم مورد بازبينی قرار گرفته و در انتها به چه کار بايد، بعنوان معضل اساسی اکثريت قريب به اتفاق مردم ايران نيز اشاراتی شده است.
در مقطعی به نمايش انتخابات مجلس شورای اسلامی نزديک ميشويم که تحريم بانک مرکزی و نفت ايران توسط دولت های متروپل، رژيم جمهوری اسلامی را بصورتی واقعی تهديد به فنای اقتصادی و نابودی ميکند.
عربستان صعودی که در دو ماه قبل ۱۲۰۰ هزار بشکه که به توليد نفت خام اش افزوده است و توليد نفت خام روزانه اش را از ۸ميليون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز به ۱۰ ميليون بشکه نفت خام در روز رسانيده است، در هفته ای که کذشت اعلام نمود در صورت تحريم نفت ايران، با افزايش توليد نفت خام اش به ۱۲ ميليون بشکه در روز، احتياجات بازار نفت در جهان را تامين مينمايد.
عراق اطلاع داد که روزانه ۵۰۰ هزار بشکه به توليد نفت خام اش اضافه کرده است. کويت اعلام کرده است که روزانه ۵۰۰ هزار بشکه به توليد نفت خام کشورش اضافه نموده است. امارات متحد عربی هم روزانه ۹۰ هزار بشکه به توليد نفت خام اش افزوده است، علاوه بر اين ها ليبی نيز اعلام نموده است که اين کشور قصد دارد که به توليد روزانه نفت خام خود را ۶۰۰ هزار بشکه اضافه نمايد.
با توجه به افزايش استخراج نفت در کشورهای فوق الذکر، با تحريم نفت ايران، جمهوری اسلامی ايران ناچار است که برای فروش نفت، مثل زمان جنگ، قيمت هر بشکه نفت را بشدت کاهش دهد. خريداران احتمالی نفت ايران هم از آنجا که نميتوانند بهای نفت خريداری شده را مستقيماً به بانک مرکزی ايران حواله نمايند، ناچارند از دلال ها استفاده نمايند. لذا، کاهش فروش نفت و کاهش قيمت نفت ايران و مخارج دلال ها و چند بار تعويض ارزهای حاصل از فروش نفت، درآمد ايران از نفت را ميتواند حتی بيش از ۵۰% کاهش دهد.
هم اکنون دولت احمدی نژاد با کسر بودجه روبرو است و ديگر قادر نيست يارانه هائی که قول داده بود، بپردازد. قرار است در اولين قدم، ۱۵ ميليون نفر را از ليست دريافت کنندگان يارانه، خارج نمايند.
بنابر اين، وقتيکه درآمدهای نفتی دولت ايران بشدت کاهش پيدا بکند، تحريم بانک مرکزی ايران هم دسترسی دولت به درآمدهای صادرات نفت را تقريباً غير ممکن و يا بشدت کاهش بدهد، سقوط آزاد پول ملی ايران و بالا رفتن قيمت ارزهای خارجی هم، بيشتر از گذشته، بنگاههای توليدی ايران را تهديد به ورشکستگی مينمايند.
در حالی که بيکار سازی های مداوم همچنان ادامه دارد و تورم هم بيش از گذشته گلوی مردم را فشار ميدهد، طبيعی است که قدرت خريد کارگران و زحمتکشان ايران ، يعنی اکثريت قريب به اتفاق شهروندان ايران، باز هم کمتر ميشود و لذا زندگی از همه نظر برای مردم ايران، بيشتر به يک مرگ تدريجی شبيه خواهد شد.
اوضاع کنونی ايران آنچنان رو به وخامت دارد که، از ترس شورش مردم و سرنگونی رژيم در ايران، صدای يکی از رهبران مافيائی بازار اسدالله عسکراولادی هم، در آمده است و پيش بينی ميکند که ۶ ماه ديگر، قحطی زندگی مردم را تهديد خواهد کرد.
از آنجا که چنين ادعائی خبر از احتمال باز شدن دريچه ای از "جهنم اقتصادی" بر روی زندگی اکثريت قريب به اتفاق شهروندان ايران را ميدهد، ضروری است که به سئوال ذيل توجه کنيم :
خطر پيش آمدن قحطی در ايران، يک جنجال بی پايه و يا يک احتمال واقعی است؟
در صورتی که ماجراجوئی های رژيم ايران و طمعکاری ها و سلطه طلبی های دول امپرياليستی به سياق کنونی ادامه يابد، با توجه به آمار موجود، احتمال بروز قحطی درايران، ميتواند به يک واقعيت غير قابل نفی مبدل گردد. البته اين وضعيت، فی البداهه بوجود نيامده است. با توجه به آمار ذيل روشن ميشود که مقصر اصلی بوجود آمدن چنين وضعيتی، خود رژيم اسلامی ايران است.
سياست های ارتجاعی اقتصادی رژيمی که فريبکارانه از زبان روح الله خمينی تبليغ ميکرد؛ " اقتصاد زير بنای خر است."، بويژه در زمان رياست جمهوری احمدی نژاد شرايطی را ايجاد کرده است که اکنون ۵۰% از بنگاههای توليدی کشور ورشکستۀ شده اند و بقيه نيز اکثرآ با ظرليت ۳۰ الی ۵۰ در صد بکار ادامه ميدهند، لذا بيکارسازی های بسيار گسترده تر شده است. با اضافه کردن تشديد محاصره اقتصادی ايران، تحريم بانک مرکزی و نفت ايران، اکنون خطر ورشکستکی کشور ما و افتادن به ورطۀ قحطی يکی از حالت های قابل پيش بينی است.
توجه کنيد، بنابر اطلاعات متخصصين مستقل اقتصادی، در ۱۴ سال گذشته، در مقابل کمتر از ۱۶۰ ميليارد دلارصادرات غير نفتی ايران، بيش از ۴۹۱ ميليارد دلار واردات کالا های مصرفی بکشور را داشته ايم. بنابر اين در ۱۴ سال گذشته در مقابل هر يک دلار صادرات غير نفتی، ۳ دلار کالا بکشور وارد شده است.
نتيجه گيری مختصر از اين ارقام اينست که در ۱۴ سال گذشته، فقط در رابطه با واردات رسمی بکشور ما، مبلغی بيش از ۳۳۱ ميليارد دلار از درآمد نفت ايران بعوض آنکه در خدمت ايجاد فرصت های شغلی و استحکام بنگاههای توليدی کشور قرار داشته باشد، از ايران خارج و به حساب بانکی بنگاههای توليدی در کشورهای ديگر واريز شده است.
البته بايد توجه داشت که آمار فوق الذکر مربوط به واردات کالاهای مصرفی بطور رسمی است. اما با توجه به فعاليت های اقتصادی "برادران قاچاقچی"، بنابر برآوردهای خود دولت احمدی نژاد، قاچاق کالا توسط اين "برادران قاچاقچی"، معادل واردات رسمی کالا به کشور است.
شواهد و قرائن حکايت از ورود حدود سالانه ۳۰ ميليارد دلار کالای قاچاق از بنادر و اسکله های تحت کنترل سپاه پاسداران دارند. لذا مبلغی که سالانه صرف ورود کالاهای مصرفی ( رسمی و يا قاچاق ) بکشور ميشود، احتمالاً از نصف درآمد سالانه کشور کمتر نيست.
اما، با اتکاء به محاسبه اقتصادی رسمی، با کمی اغماض، ميبينيم که در کشور ما همين ۳۳۱ ميليارد دلار ( که تفاوت مابين صادرات غير نفتی و واردات رسمی کشور است )، برای ايجاد نزديک به ۱۲ ميليون فرصت شغلی کفايت ميکند.
به بيان ديگر در طول ۱۴ سال گذشته اگر بودجه رسمی کالاهای وارداتی، به سرمايه گذاری در داخل کشور برای ايجاد فرصت شغلی تخصيص داده ميشد، ۱۱ميليون و ۶۹۰ هزار فرصت شغلی بوجود آمده بود. لذا دولت های گذشته قاعدتاً ميتوانستند بطور متوسط هر ساله حدود ۸۳۴ هزار فرصت شغلی ايجاد نمايند. با توجه به ارقام سرسام آور بويژه بيکاری نسل جوان کشور، ميتوان به عظمت فرصت سوزی ها و چپاول ها و سرمايه اندوزی های صاحب منصبان جناحهای رنگارنگ رژيم و بخصوص فرماندهان سپاه پاسدارن پی برد.
البته با توجه به اينکه درآمد های حاصل از صادرات نفتی و غير نفتی ايران در زمان رياست جمهوری محمود احمدی نژاد، چند برابر رقيب اصلاح طلب او محمد خاتمی بوده است، لذا اجرای سياست های ارتجاعی و خانمان برانداز جمهوری اسلامی ايران در دوران احمدی نژاد در نابود کردن ايجاد فرصت های شغلی و پُر کردن جيب اليگارشی مالی نظام، بسيار بيشتر از دوران سيد محمد خاتمی است.
بهر حال با توجه به توضيحات بالا و با توجه به نزديک شدن موعد اجرای تحريم بانک مرکزی و صادرات نفت و توليدات صنايع نفتی ايران، ميتوان دريافت که پيش بينی ايجاد قحطی در ۶ ماه آينده توسط اسدالله عسکر اولادی، زمينه های واقعی دارد. خطری که هزينه های آنرا از سفره های فقيرانه کارگران و زحمتکشان کشور ما بيرون خواهند کشيد.
نمايش انتخابات مجلس شورای اسلامی، در يک چنين شرايطی توسط باند ولی فقيه ، فرماندهان سپاه پاسداران و باند احمدی نژاد- مشائی، در حال تدارک است.
در اين مقطع نيز جامعه ايران، بصورت فنر فشرده ای است که هر زمان فرصتی بوجود آيد، بشدت باز خواهد شد و بساط رژيم اسلامی را بهم خواهد زد.
جمهوری اسلامی ايران تا آنجا که در توانش بوده است، تلاش نموده است که با دست زدن به ماجراجوئی هائی در سياست خارجی، افکار عمومی در داخل کشور را، بمثابه "از اين ستون تا آن ستون فرجی است" از معضلات موجود منحرف نمايد. از آنجا که در اين رابطه در مقالات قبلی توضيح داده ام، لذا در اين مقاله بهمين مختصر بسنده ميکنم.
اما، اکنون برخی از صاحب منصبان رژيم اسلامی ايران برای جلوگيری از گسترش مبارزات مردم، ابلهانه تصور مينمايد که اگر ارتباط اينترنتی مبارزان آزاديخواه ايران در داخل و خارج را، با برقراری"اينترنت ملی" قطع نمايد، ميتواند از انفجار جامعه بر عليه تداوم سلطه اش جلوگيری نمايد.
در زمان رژيم ستم شاهی، اکثريت قريب به اتفاق مردم کشور ما به کامپيوتر و خطوط بين المللی اينترنت دسترسی نداشتند. اما توانستند عاقبت با تکيه به نيروی خودشان، با سازماندهی اعتصابات در محل کار و زندگی شان، با ايجاد ارتباط مابين بخش های مختلف مبارزه، با برگزاری اعتصابات سراسری و عاقبت از کار انداختن چرخ توليد، توانستند رژيم شاه را که از حمايت بيدريغ امپرياليست ها نيز برخوردار بود، بزير بکشند و به قبرستان تاريخ روانه نمايند.
اگر عمليات تخريبی ارتش سايبری رژيم قادر شده است که مبارزه و مقاومت مردم را متوقف نمايد، ايجاد "اينترنت ملی" نيز موفق خواهد شد سّد راه گسترش مبارزات مردم آزاديخواه و برابری طلب بشود.
واقعيت اين است که جمهوری اسلامی ايران در تحميل ارزش هايش به جامعه شکست خورده است. بواقع اين دولت دينی است که در برخورد با خواست های آزاديخواهانه مردم شکست خورده است. کارشناسان رژيم سالوسانه سعی ميکنند به هواداران ناچيز و مزدور رژيم - که از رشُد روز افزون مقاومت و مبارزه در جامعه در همۀ سطوح، بيش از پيش بهراس افتاده اند - بقبولانند که مشکلات رژيم اسلامی و مدافع منافع سرمايه، ناشی از تبليغات مخالفان رژيم در خارج از کشور است. لذا راه حل را ايجاد "اينترنت ملی" معرفی مينمايند.
در حالی که نفرت مردم از نظام ولايت فقيه اسلامی بعلت عدم توانائی های رژيم در حل معضلات جامعه، تحميل دولت دينی، تداوم ماجراجوئی های خانه برانداز رژيم در داخل و خارج از کشور، دروغگوئی های رهبر و صاحب منصبان رژيم در همۀ زمينه ها ، چپاول غارت نيروی کار و ثروت های ملی ايران و تداوم سرکوب ها و ادامۀ خفقان ها است.
همۀ شواهد و قرائن و اسناد و مدارک موجود نشان ميدهد که جامعه ما از امکان بالقوه انفجار توده ای برخوردار است. لذا با توجه به شرايط فعلی، حيات رژيم هم از داخل و هم از خارج از کشور بشدت تهديد ميشود.
رژيم رانت خوار نفتی اسلامی که به پشتيبانی مردم ايران اميدی ندارد، ميداند با قطع فروش نفت و يا کاهش جدی و مستمر درآمد نفت، از نظر اقتصادی درهم شکسته خواهد شد و پس از آن علاوه بر تهديدهای دول امپرياليستی، بطور قطعی مورد هجوم مردم حق طلب کشور نيز واقع خواهد شد.
در چنين شرايطی که رژيم را بر لبۀ پرتگاه سقوط قرار داده است، سيد علی خامنه ای دستگاه ولايت، باند احمدی نژاد و فرماندهان سپاه پاسداران و ارتش همه با هم، راه نجات خودشان در داخل ايران را شدت بخشيدن به ترور و خفقان و در سطح بين الملی، تهديد به بستن تنگه هرمز- اين راه حل های ضد انسانی و ماجراجويانه - دانسته اند.
در چنين شرايطی رژيم و بويژه ولی فقيه، که خودش را بطور جدی با خطر سقوط روبرو ميبيند، با باصطلاح آموزش از سرنوشت محمد رضا شاه، صدام حسين و معمر قذافی، تصميم گرفته است که تنها به محافلی از قدرت در ايران امکان فعاليت و شرکت در مجلس شورای اسلامی را بدهد که از سرسپردگی تمام و کمال آنها به شخص ولی فقيه اطمينان داشته باشد.
بر اين بستر، رژيم ولايت فقيه تلاش ميکند يک هسته فشرده از طرفدارانش- کسانی که " ذوب در ولايت فقيه" هستند- را سازمان بدهد و با تکيه بر آنها مجلس آينده را منحصراً در دست خودش داشته باشد. اما برای اجرای اين طرح هم علی خامنه ای و دستگاه ولايت اش دچار اشکالات جدی شده اند.
مدافعان بی چون و چرای ولی فقيه؛ اين اتهامات را به محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور رژيم وارد مينمايند:
احمدی نژاد با وارد کردن افراد غيرموجه به دولت، حرکتهای مشکوک در حوزههای پول خيز صنعتی و نفتی انجام داده است. استکبارستيزی را به ياوههايی از قبيل دوستی با مردم اسرائيل، تبديل نموده است. تعاملات غيرشفاف با حکام دست نشانده آمريکا در منطقه نموده است. اسلامخواهی را با شعارهای کهنه ناسيوناليستی مخدوش کرده است. گفتمان دولت را به حرفهای دمدستی و خنثی شبه روشنفکری تبديل نموده و نمايشهای مهوع " سياستباز فرهنگی" براه انداخته است.
ضمناً، حسين شريعتی مسئول روزنامه کيهان و غالباً بيان کننده منويات ولی فقيه اعلام نموده است که؛ باند احمدی نژاد – مشائی مدتها است که با چراغ خاموش حرکت ميکرده اند و بخصوص در مسافرت های استانی رئيس جمهور در سالهای اخير، طرفدارانشان را مخفيانه سازماندهی نموده اند.
بنابر اين الان ولی فقيه و دستگاه ولايت در هراس هستند که در نمايش انتخاباتی ۱۲ اسفند امسال تعداد قابل ملاحظه ای از کسانی به مجلس آينده راه پيدا نمايند که بعد از رسميت پيدا کردن مجلس جديد، نقاب از چهره شان بردارند و با اعلام طرفداری از محمود احمدی نژاد دست و پای ولی فقيه را بطور جدی تو پوست گردو بگذارند و سيد علی خامنه ای را به سرنوشت خر سياه بر سر سه راه دچار نمايند.
در چنين صورتی، سيد علی خامنه ای يا گروگان دست باند احمدی نژاد- مشائی خواهد شد و يا در صورتی که توانائی داشته باشد، باند احمدی نژاد- مشائی را با جلب نظر برخی از فرماندهان سپاه پاسداران، در يک کودتای "درون کاخی" از کار برکنار خواهد کرد.
در هر دو صورت فوق الذکر، ولی فقيه که مورد نفرت توده عظيم مردم است، بصورت اسيری دست و پا بسته، بازيچۀ دست محافل ديگر قدرت خواهد شد. خواه باند احمدی نژاد و يا دستگاه مخوف فرماندهان سپاه پاسداران و يا غير آن.!
اين ها سناريو هائی احتمالی است که در مقابل ولی فقيه قرار گرفته است. همين آينده حقيرانه و ذلت بار است که خواب از چشم ولی فقيه ربوده است.
همين شرايط است که دست باند احمدی نژاد، فرماندهان سپاه ، ارتش و ديگر سخن گويان نظام را باز گذاشته است که مرتباً جهان را تهديد به بستن تنگه هرمز بنمايند و اخيراً هم بطور مستقيم کشورهای نفت خيز منطقه را تهديد نمايند که اگر نفت ايران تحريم بشود آن کشورها هم اجازه نخواهند يافت نفت شان را صادر نمايند. معنای عملی اين تهديدها اين است که جمهوری اسلامی ايران اعلام ميکند که در صورتی که بوضعيت احتضار دچار شود، خودکشی خواهد کرد.
به واقع بستن تنگه هرمز و ايجاد خرابکاری در مراکز نفتی منطقه و حمله به کشتی های نفتکش در خليج فارس، و دريای عمان، شناور کردن مين های دريائی در تنگه هرمز توسط قوای نظامی ايران، بمعنای باز شدن دست های ارتش های امپرياليستی و ارتش های کشورهای جنوب خليج فارس برای حمله به ايران برای درهم شکستن زير ساخت های صنعتی ايران و تبديل کشور ما به سرنوشتی نظير کشورهای عراق و ليبی است. در چنان وضعيتی از رژيم فعلی ايران ديگر اثری بجای نخواهد ماند.
البته يک سناريوی ديگری هم محتمل است. بنا بر سابقه، ولی فقيه و جناح های رنگارنگ رژيم احتمال دارد که يک بار ديگر برای مصلحت نظام جهل و جنايت، با نوشيدن جام زهر و برای جلوگيری از سرنگونی رژيم ، همۀ هست و نيست کشور را بحراج بگذاراند و با سازش با محافل امپرياليستی تلاش نمايند که حيات خونبار رژيم ولی فقيه را- حکومت اسلامی را- مدت ديگری ادامه دهند.
بواقع از يک طرف رژيم اسلامی ايران با تداوم سرکوب و خفقان در داخل کشور و ادامه ماجراجوئی های سياسی اش و از طرف ديگر دولت های امپرياليستی با طمع کاری ها و سلطه جوئی هايشان، ما مردم ايران را در ميان دو لبۀ منگنه ای قرار داده اند که بيشترين خسارت های حاصل از آن را کارگران و زحمتکشان کشور ما ميپردازند. لذا :
• با شرکت در نمايش انتخاباتی رژيم اسلامی ايران، هيچ گره ای از کار ما مردم باز نخواهد شد.
• با بايکوت گسترده اين نمايش توسط اکثريت قريب باتفاق شهروندان ايران، بيش از گذشته تنهائی و انزوای رژيم ستمگر اسلامی، بی ردا و پوشش، در مقابل افکار عمومی جهان به نمايش در خواهد آمد.
• برملا شدن بيش از پيش عدم وجود مشرعيت رژيم، بهمراه انزوای داخلی و بين المللی و بحران شکننده اقتصادی، بر تشديد تضاد های مابين جناح های رژيم خواهد افزود و بهترين بستر سراشيب رژيم بسوی سقوط را بوجود خواهد آورد. تا در فرصتی مناسب، اعتصابات و اعتراضات مردمی با وارد آوردن آخرين ضربات، رژيم جهل و جنايت اسلامی را به گورستان تاريخ بسپارند.
تا همين جا نيز شکست های جناحهای رنگارنگ رژيم جهت جلب حمايت مردم ، سرکوب جناح رقيب جهت تقويت جناح خودی، گسترش غارت ثروت های ملی و نيروی کار کارگران و زحمتکشان، باضافه اينکه با همۀ خفقانی که بر جامعه تحميل نموده اند، قادر نشده اند که جامعه را باطاعت از خودشان وادار نمايند، آنچنان رژيم را در شرايط بحرانی قرار داده است که برای خروج از بحران، اين چنين آشکارا جناح های آن در مقابل يکديگر صف آرائی نموده اند.
بگونه ای که پس از اخراج جناح اصلاح طلبان رژيم از قدرت، مدتی است که شاهد کلنجارهای باند رهبری، لاريجانی ها و طرفداران آنها باضافه بخشی از فرماندهان سپاه، با باند رقيب شان، باند احمدی نژاد- مشائی و حمله و ضربه زدن آنها بيکديگر هستيم. گرگ ها همچنان در حال دريدن همديگر هستند. لطفاً بموارد ذيل توجه کنيد :
- ۱۲ روز قبل، در روز نوزدهم دی ماه – نهم ژانويه - در سالروز انتشار مقاله "ارتجاع سرخ و سياه" در زمان محمد رضا شاه، که بنام «احمد رشيدی مطلق» در روزنامه اطلاعات عليه روح الله خمينی بچاپ رسيد بود، يکی از سرداران سپاه پاسداران بنام حسين علايی، نوشت: "سرکوب و گرفتن حقوق و آزادیهای بيش از حد، سرنگونی ديکتاتور را به همراه خواهد داشت.".
اين اظهار نظر اشاره ای تلويحی به سياست های سيد علی خامنه ای رهبر نظام است. نفوذ اين نوع تبليغات در نشريات دولتی ايران با توجه به برخی از شباهت های وضعيت فعلی با دوران اواخر زمامداری محمد رضا شاه خيلی معنا دار است.
روزنامه اطلاعات که در اختيار بنياد مستضعفان قرار دارد نيز، همين نامه هشدارِ سردار پاسدار حسين علايی رئيس پيشين ستاد مشترک سپاه پاسداران را منتشر و در سراسر ايران پخش نموده است.
جنگ قدرت مابين صاحب منصبان رژيم از يک طرف و از طرف ديگر مابين باند ولی فقيه و باند احمدی نژاد- مشائی مغلوبه است.! جالب توجه اينکه در اين ميان فرماندهان سپاه پاسداران نيز، هيچ فرصتی را برای تقويت موقعيت خويش از دست نميدهند.
- آخرين خبرها حاکی از اين است که همين چند روز قبل؛ دوشنبه ۱۶ ژانويه خبر گزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران اعلام کرد که ۲ نفر از سران گروه فتنه ( منظور وابستگان باند احمدی نژاد- مشائی ) به اتهامات جاسوسی، اختلاس، و زنا، به محکوميت زندان و جريمه های سنگين نقدی و ۹۹ ضربه شلاق محکوم شده اند.
- بعلاوه دادگاه انقلاب اسلامی در همين دوشنبه ۱۶ ژانويه علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد را به اتهام توهين به رهبر جمهوری اسلامی ايران به يکسال زندان و بعلاوه پنج سال محروميت از فعاليت در عرصه های مختلف محکوم کرده است.
- از ماهها قبل شخص اسفنديار رحيم مشائی رئيس دفتر احمدی نژاد را هم عملاً ممنوع السخن کرده اند.
- همين يکشنبه گذشته - ۱۵ ژانويه - عماد افروغ، از چهره های نزديک به اصولگرايان که سابقاً نماينده سابق مجلس نيز بوده است، دريک گفتوگوی زنده تلويزيونی گفت: الان تفاسيری در مورد مردم مطرح میشود که انگار مردم هيچ حقی ندارند و فقط از سر تکليف به آنها نگاه میشود.
- عماد افروغ، در همين مصاحبه اضافه کرده است که : "هر فردی از افراد جامعه اين حق را دارد که رهبر را استيضاح بکند و اگر رهبری نتواند پاسخ مناسب بدهد، خود بخود رهبر معزول است."
هرچند که باحتمال قوی خود عماد افروغ هم از ترس آينده از ترس قيام مردم و تغيير رژيم و برای آينده نگری و بيرون کشيدن گليم خودش در آينده اين حرف را ميزند، اما، معنای اين حرف اين است که اکنون يکی از چهره های سرشناس نظام علناً اعتراف مينمايد که اولاً مردم در نظام اسلامی بی حق هستند و ثانياً اگر رهبر نظام، پايش را از گليم خويش فراتر ببرد، آنوقت معزول اش ميکنيم. اين از موارد معدودی است که اينگونه بی مهابا در برنامه صدا و سيمای جمهوری اسلامی ايران، به صورت رهبر نظام سيلی زده ميشود.
- عماد افروغ، در اين مصاحبه اضافه مينمايد : " من نمیخواهم بگويم که الان شرايط، شرايط قبل از انقلاب است. ولی هيچ وقت من چک سفيد امضاء به شما نمیدهم که يک روزی اين طور نشود.» يعنی او دارد بطور سربسته ميگويد؛ رژيم دارد بسرعت به سراشيب سقوط نزديک ميشود.
وضعيت فعلی رژيم آنقدر بحرانی است که علی مطهری که خودش از اصولگرايان و محافظه کارهای رژيم است و سابقاً آماده بود که دهان هر معترضی به مقام رهبری را پُر خون نمايد الان ميگويد:
- " رهبر بايد در مقابل انتقادات پاسخگو باشد." و ادامه ميدهد که " فضا دارد به سمت استبداد ميرود.".
علی مطهری هم با زبان الکن ميگويد؛ الان ولی فقيه بهيچکس اعتماد لازم و کافی را ندارد و از وحشت، مداوماً با سلب اعتماد از اطرافيان اش، انان را از گردونه قدرت به بيرون پرتاب مينمايد و حکومت ديکتاتوری را به حکومت استبدادی مبدل مينمايد.
دعوای گرگ ها اکنون به سطوح درگيری آشکار مابين رهبر سيد علی خامنه ای و رئيس جمهور نظام محمود احمدی نژاد هم کشيده است: توجه کنيد:
- سيد علی خامنه ای ميگويد: " گفتند بودجه فرهنگی.! رفتند کاروانسراهای شاه عباسی بين راه را، بنا کردند به آباد کردن. آيا کار اولويت دار فرهنگیِ ما، همين است.". [ منظورش اين است که محاسبات اقتصادی دولت در اين مقطع در رابطه با ميراث فرهنگی و گردشگری غلط است.].
محمود احمدی نژاد، در جلسه معرفی رئيس جديد سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری بواقع ميزند توی دهان ولی فقيه و ميگويد: " کوتاه فکرانی هستند که ميراث فرهنگی را با محاسبات اقتصادی می سنجند. گردشگری هم در اين مورد قربانی شده است.".
همۀ اينها نشان ميدهد که زمينه ها آماده است که در حوادث بعدی در ايران و منطقه، بالائی ها نتوانند در کشور ما بحکومتشان ادامه دهند و مردم هم عملاً ديگر نپذيرند که بشيوه ولايت فقيه به آنها حکومت بشود. معنای اين حرفها اينست که به احتمال قوی جامعه ما آبستن حوادثی و تلاطمات بسيار شديدی است. بايد بهوش باشيم.
البته اگر درگيری های مابين جناح های رنگارنگ رژيم در رابطه با نمايش انتخاباتی ۱۲ اسفند و يا هر واقعۀ ديگری باعث شود که درهم ريختگی رژيم عميق تر شود، آنگاه، نيروها و عناصر مترقی، موظف اند با استفاده بهينه از شرايط ايجاد شده، با گسترده تر کردن گفتمان دمکراتيک و برجسته نمودن نقاط ضعف رژيم و ياری رسانی به سازماندهی مستقل مردم آزاديخواه، ارادۀ واحد رژيم را، بيش از گذشته درهم بريزند.
عملکردهای مشترک ما مردم آزاديخواه و برابری طلب، پايه های رژيم را بيش از گذشته بلرزه در خواهد آورد. بويژه که اکنون اصلاح طلبان هم از بارگاه ولی فقيه به بيرون پرتاب شده اند.
بهر صورت، ما موظفيم که اگر توده بجان آمده در مقابله با ولی فقيه، سپاه، بسيج و ديگر نيروهای رژيم بخيابانها آمدند از آنها در حد توانمان در مقابل سرکوب های رژيم دفاع کنيم و بيش از پيش آنها را در سازماندهی مبارزات مستقل شان، ياری رسانيم.
بگذاريد ناله های گستاخانه سيدعلی خامنه ای که پيشاپيش سالوسانه شرکت ۶۹ در صدی مردم در نمايش انتخاباتی اسفند ماه را "پيامبرانه" پيشگوئی کرده است، با انزوای بيشتر رژيم و بميدان آمدن مردم آزاديخواه و برابری طلب، به ضجه های ولی فقيه در خفا تبديل شود.
ما مردم آزاديخواه قادريم با تعميق آگاهی هايمان و سازماندهی مستقل خودمان، شکست های اقتصادی، اجتماعی، سياسی و فرهنگی بيشتری به رژيم وارد آورده و قدر قدرتی آن را در ذهن اعوان و انصارش نيز بيش از گذشته درهم بشکنيم. اين در هموار کردن مسير راه سرنگونی رژيم بسيار موثر است.
اما، بهر صورت، اگر ما مردم زحمتکش ايران موفق نشويم خودمان را در تشکل های مستقل خودمان سازمان دهيم، اگر تلاش جدی و پيگير نکنيم که آگاهی مان از حقوق دمکراتيک مان را عميق تر بکنيم، اگر مبارزات مان را در همه سطوح و بخش های مختلف با همديگر هماهنگ نکنيم و بهم پيوند نزنيم، اگر با برقراری اعتصاب ها در محل کار و زندگيمان چراخ های توليد را از کار نياندازيم و قبل از سلطۀ همه جانبۀ امپرياليست ها بر کشورمان، خواه بواسطۀ نيروئی ارتجاعی و بومی و يا غير آن نتوانيم سرنوشتمان را بدست خودمان بگيريم باز هم اين ديگران هستند که برای ما تصميم خواهند گرفت. يا در زير سلطۀ حکومت ولايت فقيه يا در زير سلطۀ حکومت اسلامی ديگری و يا در زير سلطۀ حکومتی وابسته به امپرياليسم.
در چنين صورتی ما را مجبور خواهند نمود که همچنان در ذلت و خواری "زندگی" کنيم، در حالی که حکومت کنندگان شيرۀ جان ما و کشورمان را ميمکند و تفالۀ آنرا بجلوی ما پرتاب ميکنند و سرنوشت تيره و تار ديگری برايمان رقم خواهند زد.
برای ختم کلام، توجه شما را به بخش هائی از سرود بين الملل جلب مينمايم :
رهاننده برتری در کار نيست، نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب .خود به رهايی خويش برخيزيم، ای توليدگران! رستگاری مشترک را برپا داريم !تا راهزن آنچه را که ربوده رها کند.تا روح از بند رهايی يابد. خود به کوره خويش بردميم و آهن را گرماگرم بکوبيم!
کارگران، برزگران! فرقۀ عظيم زحمتکشانيم ما. جهان جز از آن آدميان نيست. تا کی از شيره جان ما بنوشند؟
اگر ما با اتکاء به نيروی خودمان، آگاه و سازمان داده شده پای بميدان مبارزه بگذاريم:
آفتاب جاودانه خواهد درخشيد .آينده از آن ما کارگران و زحمتکشان خواهد بود.
به اميد فرارسيدن آن روز- روز و روزگارتان سازنده باد.
اول بهمن ماه ۱۳۹۰ – ۲۱ ژانويه ۲۰۱۲