به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  صفحه دوم سایت: نامه‌ به‌ رفيق شماره دوم

نامه‌ به‌ رفيق شماره دوم

رسيدن بهار ، سال جديد را به‌ تو  رفيق گرامی ح. و خوا نندگان اين سايت خير مقدم گفته‌ آرزومند شکوفا شدن غنچه‌ های  آرزوهايتان هستم.

رفيق جان اين مدت چنان دلم گرفته‌ بود که‌ حتی رسيدن بهار و نوروز نيزمشوقی نشد که‌ برايت بيشتر بنويسم.

 

در اين نامه‌ تلاش ميکنم چند مسئله‌ را برايت کمی بشکافم ، اميد  کمکی باشد به‌ دست يابی به‌ شناختی بهتر.همچنين ‌ در جريان اينکه‌ به‌ مشکلات دامنگير کومه‌له‌ می پردازم ،نمايی از بحران دامنگير احزاب موسوم به‌  قبلا  کومه‌له‌ را نيز به‌ تصوير بکشم. (حکا،حککا،حککح،کومه‌له‌ )چرا که‌ من اعتقاد دارم که‌ بحران دامنگير کومه‌له‌، مختص به‌ تنها تشکيلات ما نيست.در ميدانی فراختر بسياری از احزاب موسوم به‌ چپ نيز دچار مشکلات عديده درونی شده‌اند،اما داستان قبلا کومه‌له‌ ها ی امروزی ، کمی متفاوت تر ميباشد.

 

اين داستان که‌ کومه‌له‌ ی قبل از تشکيل حزب کمونيست ايران به‌ لحاظ تئوری دچار ضعف و فاقد فيگورهای کارا و مسلط به‌ مسائل نظری و سياسی بود ،حال ديگر  چون بديهيات غير قابل انکار امر اثبات شده ای است. جريانی مثل کومه‌له‌ اگر نه‌ در کردستان ،برای مثال اگر در تهران يا مشهد اعلام موجوديت ميکرد،‌ سرنوشتش همچون سازمانها و جريانات بيشمار موجود در قواره اپوزيسيون چپ  ايران رقم ميخورد؛ سازمان يا گروهی با تعداد انگشت شماری از اعضا و يک نشريه‌ که‌ گاه گداری پيرامون رويدادهای بيشتر خبری اعلاميه‌ ای صادر ميکرد و والسلام.

 

اما همچنانکه‌ ميدانی کومه‌له‌ در محيطی پا به‌ عرصه وجود ‌ نهاد که‌ قبل از هر فاکتور يا بافت سياسی_اجتماعی  موثر ديگری که‌ بتواند به‌ رشد و گسترش پايه‌ های تشکيلاتيش انسجام بخشد، نام يا بهتر گفته‌ باشم جغرافيای تولدش بود.کردستان. آری کردستان.

 

در شرايط فقدان و انسجام سلولهای مذهبی همجون ساير نقاط ايران ،و به‌ دليل روستايی بودن مذهب

 

در کردستان ،جنبشهای مذهبی فاقد هر گونه‌ شانسی برای رشدبودند.ديگر جنبشهای ناسيوناليستی (عمدتا حزب دمکرات) به‌ دليل پيوندهايشان با قشر مرتجع جامعه‌ء روستايی و عمدتا ملا های روستاها ،قدرت به‌ صف کردن تحصيل کردگان و قشر متوسط شهر نشين را دارا نبوده  و چندين عوامل ديگر دست به‌ دست هم دادند که‌ بانی ايجاد خلآ يی شد که‌ جريانی مانند کومه‌له‌ توانست با تمام کمبودهايش اين خلآ را پر کرده‌ در مدت کوتاهی ره چند ساله‌ رود. بهترين جمله‌ ای که‌ بتواند تصوير گر اين واقعه‌ باشد همان جمله‌ مشهور است : "در زمان مشخص در نکته‌ مشخص بودن"

 

آری وگرنه‌ کومه‌له‌ در آن شرايط نيز نه‌ دارای رهبران  عملی شناخته‌ شده‌ ای مثلا در تبعيد بود و نه‌ دارای  کاراکترهای تئوريک و با نفوذی که‌ برای روشنفکران و سياسی کارها مرجع قابل عتمادی باشند.

 

کاک فواد که‌ اين همه‌ در موردش افسانه‌ سرايی ميگردد باور کن به‌ اندازه ی من و تو روی هم رفته‌ کتاب نخوانده بود و تنها اينکه،‌ مابين دوستان محفل خودش  دارای اتوريته‌ ای  بيشتر ناشی از منشهای اخلاقيات روستايی بوده نه‌ چيز ديگری. از ايشان تا به‌ حال يک  تک نوشته‌ ء تئوريک يا بحثی ديده نشده است. اينکه‌ زمانی نکته‌ ای پيرامون تشکيل حزب کمونيست ايران و آن افتابش که‌ قرار است روزی از  بلندای کوهی  طلوع کند گفته‌  ،اولا سندی در دست نيست دوما اين سخن نه‌ آنچنان نغز آن زمانها ورد زبان بسياری از ما ها  بود که‌  برای اولين بار مانيفست را خوانده بوديم و  بيشتر از اينکه‌ بر پايه‌ های فکری کار شده‌ ای استوار  بوده باشد بيان آرزوهايمان بود ،که‌  شعاری بيش نبود .

 

اما نکته‌ مهم اينکه‌ وجود جنبشهای عمدتا ملی در کردستان ، ستم و تحقير ملی ،عدم شکوفايی اقتصادی ، و شور و شوق ناشی از انقلاب، بسياری را تشنه‌ وار به‌ ميدان سياست کشانده بود. امريکه‌ در پس هر انقلابی بوجود آمده و خواهد آمد. سازمان نيافته‌ بودن ساير جنبشها از جمله‌ حزب دمکرات ، کومه‌له‌ را به‌ وسط ميدان سياست در کردستان  پرتاب کرد. امری که‌ خود کو مه‌له‌ را  نيز در مقابل اين هجوم و سمپاتی شوکه‌ ميکرد.حزب دمکرات نيزکه‌  عمدتا توسط ملاها و بيشتر روستاييان و تا حدودی شهريهای داری بک گراند روستايی نمايندگی ميشد ،فاقد جذابيت کامل برای قشر تحصيل کرده و شهری بود. برای مثال حزب دمکرات هيچ وقت نتوانست در شهرهای  جنوب کردستان  مانند سنندج و اطرافش به‌ استثنآ چند روستا نيرو جذب کند. و پايگاهش به‌ شکل سنتی در مهاباد و اطرافش

 

محدود ماند. حال نيز ميتوان با يک ليست برداری از اعضآ حزب دمکرات به‌ اين واقعيت دست يافت که‌ حزبی است کاملا روستای . يک نفر دارای ديپلم همانقدر اعتبار دارد که‌ کوری با عصآ  مابين کوران بی عصا.مگر نه‌ اين است که‌ اگر در صفوف حزب دمکرات فردی دارای مدرک ديپلم باشد حقوق و مزايای بيشتری از عضوی که‌ مثلا سيکل دارد  دريافت ميکند؟

 

آری ح. گرامی دلايلی از اين دست ، بانی رشد کومه‌له‌ در سالهای اوليه‌ تشکيلش گرديد. و گرنه‌ ماهيتا کومه‌له‌ فاقد آن روايتهايی است که‌ خود بيان ميکند. از جمله‌ مدافع  حقوق برابر برای زنان و امثالهم. پيشمرگان زن کومه‌له‌ تا مقطع تشکيل حزب کمونيست ايران و مدتی بعد از تشکيل حزب کمونيست نيز از جامانه‌ به‌ جای روسری استفاده‌ ميکردند.(دختران کمی  زيباتر  هميشه‌ نصيب مسئولين کومه‌له‌ ميشدند! هر چند که‌ از بد شانسی بچه‌ های کومه‌له‌ يک دختر خوشگل نيز به‌ کومه‌له‌ نپيوست.من که‌ در اين ساليان دراز نديدم حاشا حاشا.)  عقب افتادگی ،پوپوليسم ،از سر و روی کومه‌له‌ بالا ميرفت.که‌ البته با توجه‌ به‌ بافت آن زمانی کردستان،‌ انتظاری غير از اين داشتن نيز ناجوانمردانه‌ ميباشد.با تمام اين احوال کومه‌له‌ در آن شرايط مدرنترين سازمان موجود در تمامی بخشهای کردستان بوده و کماکان نيز ميباشد.

 

اما ح جان از خطاب کردن تو به‌ حرف ح. خالی چندان راضی نيستم بگذار با اسم خودت حميد مورد خطاب قرارت دهم. اميد که‌ موافق باشی. نام تو در کردستان فراوان ميباشد. ضمنآ اگر زمانی لو رفتم، تو حتما مورد هيج موآخذای قرار نخواهی گرفت.باران تهمت و افتراست که‌ بر من خواهد باريد.چرا که‌ احزاب جامعه‌ ما بسيار کم جنبه‌ و کم ڤرفيت هستند. تا حالا ديدی يا شنيدی رهبری کاريکاتورش کشيده شده باشد و فقط  لبخندی را ميهمان چهره اش کرده باشد؟ و هوادارانش شنيعترين تهمتها را نثار طرف نکرده باشند؟ بگذريم!!!!

 

و حال با نگارش شمه‌ ای از دلايل رشد کومه‌له‌ در جامعه‌ کردستان به‌ مرحله‌ تشکيل حزب کمونيست ايران ميرسيم.

 

انقلاب ايران با تسلط جريان مذهبی و در رآس آن  خمينی به‌ بيراه کشانده شده‌ است.يا به‌ قول معروف ملا خور شده است. حزبی ميگويد انقلاب مرد ،زنده باد انقلاب،سازمانی ميگويد  به‌ انقلاب خيانت شده است. سازمانی خواهان تشکيل مجلس مؤسسان است، خلاصه‌ هر جريانی ساز خود مينوازد و هر کدام در سنگری. يکی دنبال کشف تضاد دوران است و ديگری امپرياليسم را دشمن اصلی ميداند.

 

بلبشويی است آن سرش ناپيدا. جريان چپ که‌ دوست داشت خود را کمونيسم و تداعی انقلاب اکتبر بنامد فاقد شم همبستگی در عرصه ملی يا همان سراسی است . همزمان با جنگ انقلابی در کردستان ، صدام ايران را مورد حمله‌ قرار ميدهد. سازمان فدايی دچار انشعاب ميگردد و بخش اکثريتش دنبال حزب توده‌ روانه‌ ميگردد که‌ پوزه امپرياليسم را به‌ خاک بمالد. در اين وانفسا محفلی به‌ رهبری نادرکه‌ همان منصور حکمت  که همان ‌ ژوبين رازانی است روانه‌ کردستان  شده که‌ حس کنجکاوی خود را سيراب کرده دريابند که‌ اين کردستان و جرياناتش چه‌ بوده و چه‌ ميخواهند؟

 

بعد از يکی دو سفری که‌ جريان منصور حکمت به‌ کردستان کرده و با رهبران وقت کومه‌له‌ ملاقاتهايی

 

مينمايند ،نطفه‌ های  حزب کمونيست ايران شکل ميگيرد. تآثيرات روحی و روانی شخصيت جذاب و توانمند  منصور حکمت و البته‌ توان تئوريک او و ساير رفقايش  از يک سو و ناتوانی و فقر تئوری رهبران وقت کومه‌له‌، آغاز پايان اسطوره پديده  کومه‌له‌ ميباشد، که‌ با اتکا به‌ رهبران و محبوبيتش ميرفت بدل به‌ حزبی پر قدرت در کردستان شود کليد ميخورد. راز گشايش اين قفل را به‌ پست بعدی موکول کرده از تو و ساير دوستان خواهشمندم که‌ بخش نظر دهی را کليک کرده نظرات ابتقادی يا تشويقی خود را اگر دارند بيان دارند ، که‌ مايه‌ مسرت است. تا پست بعدی بهترين ارزوها.


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

  • نامه‌ به‌ رفيق شماره دوم
 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com