شاهو نعمتی:جنبش دانشجويی جنبشی صنفی يا سياسی؟
اگر سخن بگويی خواهی مرد
اگر سکوت کنی خواهی مرد
پس فرياد بزن و زنده بمان.
در هر جامعه ای دانشجو نماد اعتراض , پويايی و دانش است و دانشگاه پلی ست ميان جوامع و جهان مدرن . قرار گرفتن در محيط علمی و فرا گرفتن علوم جديد و دانش روز و حضور در فضای نخبه پروری و روشن فکری و برخورد با افکار و عقايد گوناگون و آشنايی با تفکرها , متدها و جريانات روز و آناليز و مقايسه ی سيستمهای سياسی , اقتصادی , اجتماعی و ... مختلف و لمس سيستمی که دانشجو خود در آن زندگی می کند با آنها دانشجو را ناخود آگاه به تفکر و باز انديشی در تفکرات و جهان بينی خود وا می دارد به قول پيروان مکتب فرانکفورت : (( نفس ( دانش) , (بايد ) هايی در پی دارد که برای مثال اگر دانشجويان بياموزند که آزادی , عدالت , علم و... چيست؟ طبيعتا" به موجوداتی تبديل می شوند که آزادی , عدالت , علم و... طلب می کنند. ))
دانشجو را نمی توان از اجتماع جدا کرد. ظلم و ستم , بيکاری و فقر , نابرابری و فحشا , معضلات و مشکلات اجتماع که جامعه درگير آن است و دانشجو که خود نيز جزئی از آن است . دانشجو را که ياد گرفته هر چيزی را به راحتی قبول نکند و در هر چيزی می توان شک کرد و سوال کرد و ديده است که بهتر از اين هم می توان زندگی کرد و حق هر انسان و جامعه ايست که خيلی بهتر و انسانی تر از اين جوامع باشد.و اين جرقه ها و تلنگرها وی را به سمت نقد وضع موجود , اعتراض و مبارزه ای بی امان برای تغيير و ساختن دنيايی بهتر سوق می دهد.دانشجو که نمابنده ی نسل جوان پيشرو و مدرن جامعه است و سرشار از انرژی و دارای روحيه ايی راديکال و معترض است خود را در صف اول مبارزه برای ساختن زندگی بهتر , مرفه تر , شادتر و آزاد تر می بيند. و به همين دليل جنبش دانشجويی هميشه بدنه ی اصلی جنبش روشنفکری و مترقی جامعه را تشکيل می دهد. در جوامعی که هنوز حکومتهای خودکامه غير مردمی و ديکتاتوری سکان آن را در دست دارند مخصوصا" در کشورهای جهان سوم به دليل فضای بسته و غير دمکراتيک و عقب ماندگی سياسی , اقتصادی , اجتماعی و... اين جوامع جريانات , طبقات و مخصوصا" جنبشهای موجود نمی توانند به صورت آشکارا و با قدرت و تماميت نيرو آزادانه در پی احقاق حقوق خود باشند جنبشهای کارگری , جنبش زنان , جنبشهای ضد آپارتايد و نژاد پرستی جنبشهای برابری طلب و...به دليل سرکوب , خفقان عقب ماندگی و گذار اين جوامع از جوامع سنتی به جوامع مدرن هنوز نتوانسته اند سيکل کامل و تکاملی خود را طی کنند و هر چند شاهد تحرکات , اعتراضات و مبارزات و در خواستهای اين جنبش ها هستيم. ولی هنوز نتوانسته اند به دوره بلوغ خود برسند. و قسمتی از بار اين جنبشها در دنيای امروز به گردن جنبش دانشجويی افتاده است(جنبش دانشجويی به دليل جايگاه ويژه و محيط خود سريعتر از جنبشهای ديگر اين سير را طی می کند) . و جنبش دانشجويی در اين جوامع از جنبشی صرفا" صنفی به جنبشی کاملا" اجتماعی , سياسی تبديل می شود و با به حاشيه رفتن و بهانه قرار دادن خواستهای صنفی در صدد دست يابی به خواست هايی جديد است و در جهت تحقق خواست همگانی جامعه گام بر می دارد و خود را همسو با ساير جنبشهای حق طلب موجود در جامعه می بيند.هانتينگتون می نويسد : (( در کشورهای جهان سوم دانشجويان بيشتر از ديگران با جهان نوين و ملتهای پيشرفته غرب آشنايی دارند و در ذهن آنها دو شکاف وجود دارد يکی شکاف ميان اصل نوگرايی ( آزادی , برابری , عدالت , مشارکت اجتماعی و رفاه اقتصادی ) و تحقق آنها در جامعه شان. و ديگری شکاف ميان اوضاع ملتهای پيشرفته جهان و اوضاع رايج در جامعه شان می باشد. ))
و رسيدن به اين آگاهی و درک اين تفاوتها دانشجو را متقاعد می کند که بايد تغيير کرد و تغيير داد بايد جنگيد و مبارزه کرد . و اينجاست که جنبش دانشجويی به صورت جنبشی راديکال خود نمايی می کند.برنامه های اين جنبش در مصاف با نيروهای مرتجع و مستبد در جامعه که در برابر هر تغييری سر سختانه مقاومت می کنند جامعه را به دو قسمت (طبقه) مثل هميشه تبديل می کند و يا به صف طبقه ای که در بند و ستم است می پيوندد.وبرای پاره کردن زنجيرها و خراب کردن ديوارها خود را نيرومندتر می کند. وبا اين کار خود جنبش را , راديکال تر و تغييرات را بنيادی تر و ريشه ای تر می کند.هر چه قدر سيستمی مستبدتر و مرتجع تر باشد جنبشی راديکال تر و مردمی تر را شاهد هستيم و سنگر بنديها مشخص تر است. در اين جوامع سيستمها با تناقضات زيادی مواجه هستند از جمله اينکه اين سيستمها برای بقا و ادامه ی حيات خود نياز به امکانات و استفاده از پيشرفتها و تکنولوژی ها و صنايع و علوم جديد را دارد. و اين کار ميسر نيست مگر با ساختن و گسترش مراکز آموزش عالی و دانشگاه ها . و در اين پروسه نيرويی متفکر , جوان و مجهز به تفکرات و علوم جديد رشد می کند و با فراگرفتن صنعت و تکنولوژی و افکار روز و مدرن به نيرويی مترقی با پشتوانه ی فکری و علمی و با پتانسيلی بسيار قوی تبديل می شود.که پيشرفت و رفاه را ملزم آزادی , عدالت و روشهای نوين اداره ی جامعه می بينند. (( صنعت و دمکراسی با يکديگرقرابت دارند و همزاد همديگرند. ))
و در اين بين جنبشی متولد می شود که به اين نتيجه می رسد که دنيای متمدن و مدرن را نمی توان با اين سيستمها و وجود اين نيروهای مستبد و مرتجع در جامعه متبلور کرد. پس برای پيشرفت , آزادی , عدالت و رفاه بايد از اين سيستمها و نيروها رد شد وآنان را به صفحات تاريخ سپرد. و به جای آن نيرويی مدرن , عدالت طلب و آزادی خواه سکان هدايت را در دست گيرد.جنبش دانشجويی برای رسيدن به اين اهداف در هر جامعه ايی با مشکلات , خطرات , انحرافات و... فراوانی روبروست ولی رودخانه بالاخره راه خود را از ميان سنگها و صخره ها پيدا خواهد کرد و هيچوقت متوقف نخواهد شد.
جنبش دانشجويی ايران نيز شاهد فضايی مشابه بوده وهست. و اين جنبش که با تأسيس دانشگاه تهران در سال۱۳۱۳ و اولين اعتراض و اعتصاب خو در سال ۱۳۱۴ عملا" پا به عرصه ی وجود گذاشت.وتا امروز فراز و فرودها , تلخی و شيرينی ها , پيروزی و شکست های زيادی را تجربه کرده است که باعث شده امروز شاهد جنبشی باشيم که از جنبشی صرفا" صنفی به جنبشی اجتماعی تبديل شود و از جنبشی منفعل و واکنش گر به جنبشی فعال و کنش گر و هميشه حاضر در صحنه تبديل شود.هر چند اين جنبش تازه از حالت جنينی خود خارج شده است اما پيشرفت و تجربه و پشتوانه ی فکری و توانايی زيادی پيدا کرده است و يکی از نقطه قوت های اين جنبش همسويی آن با جنبش های کارگری , زنان دفاع از آزادی بيان و مطبوعات , رفاه وعدالت خواهی است. اين جنبش را به جنبشی نيرومند با پشتوانه ی مردمی تبديل کرده است و خواست خود را جدا از خواست طبقه زحمتکش جامعه نمی داند.
جنبش دانشجويی ايران پس از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که يکی از خود جوش ترين اقدامات جنبش دانشجويی عليه نظام استبدادی و پليسی شاه بود که باعث شد جانباختگان اين روز (شريعت رضوی , قندچی و بزرگ نيا ) به نماد دانشجو و ۱۶ آذر به سمبل اعتراض و روزی برای ياد آوری فلسفه ی وجودی جنبش دانشجويی که نقد مداوم , مبارزه با استبداد و ظلم و تلاش برای ساختن دنيايی بهتر است تبديل شود. و پس از آن جنبش دانشجويی ايران شاهد مبارزات و اعتراضات زيادی بوده است هر چند در دوره هايی مورد سوء استفاده قرار گرفته و با رياکاری و ... خواست های اصلی و مسير مبارزه ی آنان منحرف شده است و در بسياری از موارد با سرکوب های خشن و وحشيانه سعی در خفه کردن و عقيم کردن اين جنبش داشته اند.ولی اين جنبش به هر طريق و با استفاده از نيروهای آزادی خواه و برابری طلب و جسور نيروهای مبارزو خستگی ناپذير خود راه خود را با تمام سختی ها و مشکلات ادامه داده و دوباره مسير اصلی خود را يافته است.اين جنبش مخصوصا" پس از انقلاب فرهنگی ( لفظ کودتا خيلی بهتر است) سال ۵۹ که با قلع و قمع دانشجويان و استادان دانشگاه ها مخصوصا" چهره های چپ و کمونيست و حذف فيزيکی, اخراج و زندان و... همراه بود.و پس از بازگشايی دانشگاه ها که در فضای جنگ ديده ی ايران بود شاهد فضايی پليسی و سرکوب شديد که جنگ به آن مجوز رسمی داد , بود!و ممانعت از هرگونه تشکل دوباره و ممنوعيت فعاليت های دانشجويی و فضای خفقان و ترس و وحشت حاکم بر دانشگاه ها برای دوره ای نسبتا" طولانی دانشگاه ها را در حد مدارس تنزل داد. اما جريان تاريخ را نمی توان منحرف کرد و نمی توان اعتراض , انتقاد , آزادی خواهی و عدالت خواهی را در انسانها از بين برد.مخصوصا" در فکر و باور دانشجويان وجنبش دانشجويی.چون نفس جنبش دانشجويی مبارزه ی بی امان تا رسيدن به اهداف و خواست های آن است. واين مبارزه هيچ وقت متوقف نخواهد شدهر چقدر سرکوب ارعاب دستگيری اعدام اخراج و اذيت و آزار های دانشجويان و... بيشتر شود اين جنبش قوی تر و پر صلابت تر می شود و نيرومند تر از گذشته با خواست های راديکال تر به مبارزه ی خو ادامه می دهد. به قول داوينچی : (( هر چه شب تاريک تر و ظلمانی تر باشد ستاره ها تابناک تر و پر نورترند. )).
اين جنبش که پس از انقلاب فرهنگی برای دوره ای منفعل شده بود در ۱۸ تير ۷۸دوباره سر بر آورد و با نيرويی انقلابی در پروسه ای چند روزه از توهم اصلاحات و اصلاح طلبان که سعی داشتند که جنبش دانشجويی را دوباره به جنبشی صنفی و بی آزار که فقط در سمينارها و سالن های سر پوشيده بنشيند و بر سر واژه ها مشاعره به راه بيندازند و يا کف بزند آن هم به صورت آرام و با تبسمی بر لب تبديل کنند! جنبش دانشجويی ايران در ۱۶ آذرها ۱۸ تيرها و... با بلند کردن پرچم سرخ و بالا بردن علم آزادی خواهی و برابری طلبی و حمايت از ساير جنبش های ديگرپس از سالها دوباره به جهانيان نشان داد با شکست پروژه ی اصلاحات و رسوايی تؤريسين های آن امروز جنبش دانشجويی مصافی جدی و واقعی با خواست هايی همگانی و اساسی و کاملا" عدالت طلبانه و آزادی خواهانه را شروع کرده است ودر برابر جامعه بی تفاوت نيست ودر مناسبت های مختلف و حتی بدون مناسبت اعتراض و مبارزه ی خود را روز به روز گسترش می دهد ودر خيلی جاها با بهانه قرار دادن مشکلات صنفی خواست ها و اعتراضات خو را به وضع موجود و مسايل اجتماعی و سياسی نشان می دهند.جنبش دانشجويی بايد کاملا" هشيار باشد و مراقب جريانات مشکوک و مرتجع ويا جريانات به ظاهر مدرن باشد تا از انحراف مسير اعتراضات و خواست های جنبش به دست اين جريانات جلوگيری شود.و بايد با تمام نيرو جلوی آنها قد علم کند و آنان را رسوا و از صحنه بدر کند. و با تشکل بيشتر با همبستگی بيشتر با جنبشهای کارگری , زنان , مردم و جوانان بر قدرت و مردمی بودن خود بيفزايد. و حمايت و پشتوانه ی اين نيروها را بدست بياورد.
به اميد روزی که جنبش دانشجويی به خواست های بر حق و انسانی خود برسد. برای رسيدن به اين هدف بايد جنگيد , مبارزه کرد , بايد هزينه داد و مشکلات سختی ها و... را تحمل کرد بايد اتحاد داشت بايد به کمک و نيروی مردم , کارگران , زنان ايمان داشت و به آن توسل جست و در اتحادی بزرگ و ضروری متشکل شد. اتحادی از تمام نيروها و جنبش های آزادی خواه و برابری طلب جنبشهای کارگری زنان و نيروهای مترقی جامعه.که هيچ نيرو و جريانی جرأت لطمه زدن و مقابله با آن را نداشته باشد. بايد ارتجاع و استبداد و سرمايه داری از ترس اين جنبش متحد شب خواب نداشته باشند ونام آن لرزه بر پيکرشان بيندازد و در روز خود تومار سرمايه داری که منشا تمام اين فقر و فلاکت و بی حقوقی ست را پيچيد و به جای آن جامعه ی آزاد و برابر برای همگان ساخت به اميد آن روز که زياد دور نيست
آخر سر با يک جمله از نوام چامسکی اين مطلب را به پايان می برم:
((نقطه مقابل حرکت های مؤثر مردمی و دانشجويی اين است که در سمينارها و دانشگاه ها بنشينيم و با خود کلنجار برويم که چگونه سيستم را اصلاح کنيم ))
به اميد فردايی بهتر زنده باد سوسياليسم
نويسنده : شاهو نعمتی
email : shaho.nemati@yahoo.com
web : www.redboye۱۹۱۷.blogfa.com
web : www.antimazhab.blogfa.com