نسان نودينيان: موقعيت طبقه کارگر ايران در روز جهانی کارگر!
مارش جهانی کارگران در اول ما مه، نماد اعتراض و مقاومت جهانی طبقه کارگر در برابر جهان سرمايه داری، اين جهان ستم و استثمار، سرکوب و فريب، جهان زندان، شکنجه و کشتار، جهان بحران، گرانی، بيکاری و گرسنگی، جهان جنگ و تسليحات اتمی، جهان تروريسم دولتی، جهان آزمايش سلاحهای نظامی، اشغال نظامی و جهان تسليحات نظامی، جهان اعزام خيل وسيع نظاميان، ارتش و به سلاخی کشاندن مردم، کشتن سربازان، محاصره اقتصادی و جهان گرفتن قربانيان هر چه بيشتر برای اعاده ابر قدرتی، و نيز جهان سروری انگل صفتانی است که سرمايه دار ناميده ميشوند.
سرمايه داران از وحشت روزی که پيام اول ماه مه به تحقق بپيوندد بر خود ميلرزند. هر ساله پاسداران نظم سرمايه، از دولتهای امپرياليستی تا ديکتاتوری های نظامی و حکومتهای سياه مذهبی و استبدادی، تمام توان خود را بکار ميگيرند تا با مسخ و تحريف معنا و مضمون طبقاتی و حتی تاريخچه و مناسبت اين روز، و آنجا که ميتوانند با توسل به قهر و سرکوب عريان، از نمايش قدرت طبقاتی کارگران در روز اول ماه مه جلوگيری کنند و يا آن را به مراسمی بی آزار و تزئينی تبديل نمايند.
تقابل جمهوری اسلامی اين نظام سياسی سياه مذهبی با کارگران در سه دهه گذشته خود بهترين نشان اين هراس و وحشت بورژوازی از قدرت و اراده متحد و يکپارچه طبقه کارگر و بيان فشرده و نمونه گويايی از تمام تلاشها و تمهيداتی است که بورژوازی در سراسر جهان برای مسخ و تحريف اول ماه مه بکار می بندد. اول مه از همان سال ٥٨ با آن تظاهرات چند صد هزاری کارگران، کمونيستها و چپ در تهران، يک کابوس جمهوری اسلامی بوده است. روضه خوانی های خمينی که "خدا هم کارگر" است برای برسميت نشناختن روز کارگر به جايی نرسيد. حتی بعد از قلع و قمع شوراهای واقعی کارگری و سرکوب خونين سال ٦٠، جمهوری اسلامی نتوانست اول مه را انکار کند. به ناچار تاکتيک قبول روز کارگر و بعد تلاش برای کنترل و مسخ کردن آنرا پيش گرفت. در تمام طول سی سال گذشته روز جهانی کارگر صحنه نبرد آشکار و پنهان بين کارگران و حکومت اسلامی بوده است.
در اول ماه مه امسال، طبقه کارگر در شرايطی به استقبال روز جهانی کارگر ميرود، که بورژوازی و طبقه حاکم، بيشترين حملات را در قالب هدف مند کردن يارانه ها، تحميل فقر و فلاکت بی سابقه، بيکارسازی وسيع در سطح ميليونی، و سرکوب و دستگيری و در زندان نگه داشتن تعداد زيادی از رهبران و فعالين کارگری را به سياست دائمی خود تبديل کرده است. پايمال کردن حقوق انسانی کارگر و رهبران کارگری با سرکوب مداوم و هر روزه امروز کوی دشمنی و ضديت جمهوری اسلامی با جنبش کارگری را به اوج خود رسانده است. زنده ترين مورد دست بند و پا بند زدن به رهبر سنديکای کارگران اتوبوسرانی تهران منصور اصالو است.
بار فشار روز افزون گرانی، فلاکت بی شائبه، تعطيلی يکی پس از ديگری کارخانه و مراکز توليدی، افزايش سرسام آور کرايه خانه، و آنچه تحت عنوان حفاظ امنيتی، اقتصادی و مالی برای کارگران از جمله بيمه های بيکاری، تامين امنيت شغلی، و امکانات پزشکی و درمانی، همه و همه آنچه ميتواند زندگی بخور و نمير طبقه کارگر برای استثمار روزانه و برای باز توليد چرخ توليد داشته باشد، از او سلب شده است.
طبقه کارگر و مزدبگيران جامعه در ايران در شرايطی به استقبال روز جهانی کارگر ميروند، که به لحاظ امنيت شغلی و اشتغال، و دستمزد و درآمدها با بيشترين حملات از جانب دولت و بورژوازی مواجه شده اند. اعلام ٣٠٣هزار و ٤٨تومان حداقل دستمزدها توسط شورای عالی کار بر وخامت چند جانبه و سقوط در پايين ترين سطح معيشت افزوده است. و اين در حالی است که بقول کارشناسان نقشه فقر در ايران خط فقر با يک ميليون و پانصدهزارتومان در سال جاری ٨٩ تعريف شده است. پر واضح است که در چند سال گذشته با وجود افزايش بيکاری در سطح ميليونی و پايين بودن دستمزد و در آمدها در مملکتی با بيش از ٧٢ميليون جمعيت، طبق آمار و بررسی های تحقيقی بيش از ٤٧ميليون نفر در قالب خانوار ٦نفره دارای درآمدی کمتر از ٧٨٠هزار تومان زندگی ميکنند.
رشد بيکاری، مصائب اخراج و بيکارسازی ها در آغاز سال ٨٩ به نسبت سال ٨٨ و سالهای قبل رو به افزايش است. سياست هدفمند کردن يارانه ها، تاثير مستقيم و بلافصل در افزايش بيکارسازی را موجب شده است. اين سياست ريسک سرمايه گذاری در بخش صنعت را افزايش داده، کارگران مراکز صنعتی با آغاز سال ٨٩ در صف نيروی بيکار و اخراجی قرار گرفته اند. تعداد کارگران در عسلويه سال ١٣٨٣ بيش از ٤٠هزار بود، در سال ٨٨ اين رقم به چيزی در حدود ٤هزار کارگر رسيده است. بيکار سازی های عسلويه خود نمونه گويايی از سطح بيکارسازی و اخراج در ديگر مراکز توليدی، صنعتی و مراکز کار و اشتغال است. کارگران مراکز صنعتی در اعتراضات و تظاهراتهايی که عليه بيکارسازی و اخراج ها برپا کرده اند، نوشته اند «بيکاری مساوی فقر و گرسنگی». اين کيفر خواست طبقاتی خود گويای عمق مصائب فاجعه ای انسانی بنام بيکاری در ميان خانواده های کارگری و مزدبگيران جامعه است. در مملکت ثروتمندی که دنيای موجود را برای طبقات حاکم، سرمايه دارن و مشتی آخوند، ملا و نماينده مجلس، روسای ادارت، سرداران سپاه پاسداران و مزدوران نظامی به بهشت واقعی، تبديل کرده. اکثريت عظيم جامعه، طبقه کارگر و خيل وسيع زحمتکشان، جوانان، دانشجويان و خانواده های کارگر و زحمتکش در بدترين شرايط اقتصادی، مادی و معنوی بلحاظ حرمت انسانی، کرامت و شخصيت اجتماعی قرار دارند.
جنبش کارگری اما، در شرايطی به استقبال روز جهانی کارگر ميرود، که جامعه ايران در چند ماه گذشته در غليان اعتراضات توده ای و نارضايتی قرار گرفته. بعد از ١٨تير سال ١٣٧٨، شش روزی که به قيام توده ای و دانشجويان عليه کل نظام جمهوری اسلامی در تاريخ اعتراضات مردم ثبت شده، نظام حاکم با موج ميليونی تظاهرات توده ای مواجه شد. اعتراضات کوبنده، و تلاش جامعه برای برون رفت از حاکميت نظام سياسی ـ نظامی در شکل نارضايتی توده ای، بار ديگر صحنه اعتراضات را به خيابانها کشاند. جنبش مردم برای سرنگونی و رهايی از حاکميت سياه نظام جمهوری اسلامی در ابعاد وسيع و ماکرو تنفر و نارضايتی مردم را به جهانيان نشان داد. در شرايطی که دولت اسلامی دوره اضمحلال و فروپاشی و عقب نشينی خود را در مقابله با مردم طی ميکند و تا کنون ضربات کاری بر پيکرش وارد آمده و بطور يقين اين نظام با اين قوار و شکل باقی نخواهد ماند. در چنين شرايطی، اما در دل غليان و نارضايتی های تا کنونی هنوز جنبش کارگری و طبقه کارگر نتوانست ابراز وجود و راديکاليسم طبقاتی خود را برای مهار و رهبری جنبش اعتراضی بکار گيرد، مطالبات سياسی ـ طبقاتی خود را بر پرچم اين نارضايتی ها در جامعه به اهتزاد در آورد. بر خلاف ياوه گويی های موجود در صفوف اپوزيسيون خودی و غير خودی، بر خلاف آنچه که ميخواهند جنبش اعتراضی مردم برای سرنگونی را در چارچوب دو جناح جمهوری اسلامی محدود و زندانی کنند، اعتراضات کنونی مردم ايران برای خلاصی از نظام حاکم و خلاصی از حاکميت جمهوری اسلامی است. پتانسيل اعتراضات چند ماه گذشته ميتوانست با ابراز وجود طبقه کارگر و جنبش کارگری از قدرت و توان بالايی در جامعه برخوردار شود، و تداوم راديکال و سياسی جنبش اعتراضی چند ماه گذشته را تامين کند.
سال ٨٩ سال آزمون بزرگ و مهمی برای طبقه کارگر بود. خلا عدم حضور طبقه کارگر و عدم وجود پرچم مطالبات سياسی ـ طبقاتی اين طبقه در شرايطی که طبقه کارگر از حزب رزمنده و تحزب کمونيستی خود رنج ميبرد، قابل ارزيابی است. ابراز وجود طبقاتی، بر پايی مارش و مراسم روز کارگر در دل اوضاع پر التهاب کنونی بار ديگر ميتواند افق جنبش مردم برای سرنگونی را تقويت بخشد، توان اعتراضات راديکال در شکل ابراز وجود سياسی طبقه کارگر را در جامعه به نمايش بگذارد. امکان ابراز وجود طبقه کارگر و پرچم مطالبات سياسی ـ طبقاتی از هر دوره ای بيشتر مهيا و آماده است.
امر کارگران ايران، امر مشترک همه کارگران در سراسر جهان است. موقعيت همگون کارگران و دردهای مشترک جهانی آنان، هدف و آرمان مشترکی را در برابرشان قرار ميدهد: سرنگونی بورژوازی و برپايی سوسياليسم!
امر کارگران ايران همبستگی با ديگر گردان های طبقه کارگر در سراسر جهان است. به يمن وجود و حضور نهادهای همبستگی کارگری در سطح بين المللی، جنبش کارگری در ايران از حمايتهای بی شائبه و راديکال از طرف اتحاديه، سنديکاها و نهادهای مدافع کارگران با نفوذ و قدرتمند در کشورهای امريکا، کانادا، اروپا و استراليا، ژاپن و.... برخوردار شده است. اين نقطه قوت همبستگی کارگری را بايد ارج گذاشت و به تلاشهای تا کنونی بايد افزود. در غياب حمايتهای بين المللی از جنبش کارگری ايران قربانيان اين جنبش در دادگاههای نظام اسلامی بيشتر و بيشتر می شد. در چند دهه گذشته کارزار حمايتهای بين المللی از جنبش کارگری، توان و اعتراض اين جنبش را افزايش داده، و اين جنبش را در موضع تعرض طبقاتی و بين المللی قرار داده است. پايفشاری جنبش کارگری به امر دامن زدن به حمايتهای بين المللی در روز جهانی کارگر در شکل قطعنامه و فراخوان امر رهبران، تشکل و اتحاديه و سنديکای کارگران، است.
امر کارگران، تشکل، چگونه متشکل شدن و متشکل ماندن است. جنبش کارگری ايران در چند دهه گذشته، آزمونهای بزرگ و پر تجاربی را در ارتباط با سازمانيابی طبقه کارگر در شکل سازماندهی سنديکا و اتحاديه های مستقل کارگری را پشت سر گذاشته است. ايجاد سنديکای کارگران نيشکر هفت تپه، اتحاديه صنعتگر در سنندج، ابراز وجود سنديکای اتوبوسرانی تهران و حومه سازماندهی ده ها مراسم و مارش روز جهانی کارگر، ابراز وجود علنی طبقه کارگر در روز جهانی کارگران در شکل قطعنامه و مطالبات سياسی ـ طبقاتی، سازماندهی صدها اعتصاب و تظاهرات موفق از جمله دستاوردهای مهم و قابل اتکای جنبش کارگری در راستای تشکل و سازمانيابی جنبش کارگری است. پايفشاری رهبران و سخنگويان جنبش کارگری، تشخيص موانع و طی کردن راه های هموار، با بر پايی مجمع عمومی و مشارکت وسيع کارگران، بيش از هر دوره ای به صدر مشغله و وظايف جنبش کارگری و رهبران اين جنبش آمده. برپايی مجمع عمومی و دخالت کارگران در چند دهه گذشته موجود بوده، اول ماه مه امسال ميتواند بر اين مهم و جايگاه مجمع عمومی برای تامين سازمانيابی کارگران در شکل تشکلهای کارگری تاکيد بيشتر و با پتانسيل بالاتری را برای شکل دادن به مرجعيت و تصميم گيری کارگران و خانواده های کارگری را دامن بزند.
در اول ماه مه روز جهانی کارگر، طبقه کارگر با مشکلات عديده و موانع سخت و دشواری مواجه است. بار سنگين مبارزه و تلاش برای بقا و زندگی، برای برخورداری از يک زندگی انسانی را بر دوش ميکشد. مسئوليت و بار سنگين سازمانيابی جنبش کارگری و مزدبگيران جامعه برای برون رفت از اوضاع کنونی، برايش از هر دوره ای به مساله فوری و امروز تبديل شده. در سر لوح قطعنامه و مطالباتش زير و رو کردن اين دنيای وارونه، استثمارگر و خونخوار قرار ميگيرد. اين دنيای وارونه بجز با يک تحول انقلابی، با سرنگونی اين نظام حاکم و ايجاد يک جامعه سوسياليستی که در آن ديگر استثمار و کار مزدی وجود نداشته باشد، قابل تحقق است.
١٦ آوريل ٢٠١٠(ارديبهشت ١٣٨٩)
نسان نودينيان کلن(آلمان)