به سايت کارگران ايران خوش آمديد
 
  صفحه دوم سایت: بهروز شادیمقدم :دربارۀ شعار«مبارزۀ مسلحانه و نبرد چريکی» سيامک دهقانی

بهروز شادیمقدم :دربارۀ شعار«مبارزۀ مسلحانه و نبرد چريکی» سيامک دهقانی


 
آقای سيامک دهقانی چهار کامنت(۱) مفصل انتقادی در مورد سه مطلب از من در سايت ديدگاه نوشته که بهتر دانستم جواب ايشان را يک جا به صورت نوشته ای بدهم .مجموعۀ نظرات ايشان در اين  نوشته ها درهم ، مخدوش، التقاطی، بی بهره از دانش تئوريک ، بخشا  مغرضانه،از نظر لحن تحقير‌آميز و غير سياسی و آلوده به فرهنگی نازل، با جهت گيری سياسی ای صرفاً سرنگونی طلبانه و با يک دنيا اضطراب و هيجان‌های روحی و سانتی مانتال همراه است.قصدم از اين جواب برخورد به خط فکری و سياسی متعلق به مبارزۀ مسلحانۀ ايشان است،باشد که در اثر برخوردهايی به نظرات کج و معجوجش،در آينده بيش از حد خود را حق به جانب نداند.       

از همان ابتدا با خواندن اين مطالب بيتابی و عصيان زدگی نويسندۀ يادداشت ها در برخورد به مسائل، حضوری نمايان دارد.ايشان معترضی است که ناآرام،بی‌قرار و بی گدار به آب و آتش ميزند و شعار مورد علاقه اش را سر ميدهد.مايوس از همه و تنها راه رهايی را جنگ مسلحانه ميداند.معترضی که به مولفه های تئوری طبقاتی،طبقات و منافع آنان،حزب طبقاتی،مبارزۀ طبقاتی، نظام سرمايه داری،سيستم ارتش، تاريخ و تجربۀ مبارزاتی خطوط فکری و مشی های بکار رفته در دنيا و در ايران هم و لااقل به مبارزۀ سالهای اخير همفکرانش و لابد خودش هم کاری ندارد،اما در عوض يک دنده و شعار گويان مشی مسلحانه را تنها راه پيروزی ميداند.حق به جانب و از هر تئوری و سياست به عمل در آمده و در نياَمده ای هم طلب کار است .مارکس و مجاهد را در يک‌کاسه ميريزد و از تئوری های لنين و مارکسيسم برای نابودی نظام سرمايه داری و انهدام ارتش همان توقع را دارد که از سازمان مجاهدين خلق ايران.

ابتدا به مواردی در اين کامنت ها جواب ميدهم و آنگاه مطلب را با اشاره ای به شعار«مبارزۀ مسلحانه و نبرد چريکی»آقای سيامک دهقانی پايان خواهم دادکه نوشته است:

«آقا,آقا,آقا,در ايران زير سلطۀ امپرياليسم و سرمايه داری وابسته, تنها راه رهايی و نجات توده های ستمديده از جمله طبقۀ کارگر,مبارزۀ مسلحانه و نبرد چريکی درشهر و روستاست.بقيه,هرچه هست همه‌اش کشکی و بيخودی است.»

      + +  =  + +

ايشان نوشته اند:«آقای شاديمقدم در همين نوشته(مروری کوتاه بر حزب کمونيست ايران,حزب کمونيست کارگری ايران (جدايی ها و انشعابات آنها)دقيقا کاری را انجام داده است که بنا به نوشتۀ خودش,استالين با محالفين نموده است و آنهم ناديده گرفتن يکی از جريانات اصلی انشعابی از کمونيست کاری يعنی جريان ايرج آذرين و رضا مقدم ميباشد.»

دوست ما اگر کمی دقت ميکرد در همان مطلب آمده است:«بعد از تغيرخط و کنگرۀ دوم حزب کمونيسم کارگری ايران عده ای از حزب جدا شدند.درميان جدا شدگان رفيق رضا مقدم با رفيق ايرج اَذرين جريان ” اتحاد سوسياليستی کارگری” را بعدا” تشکيل دادند و هريک درنقد خط حزب نوشته ای منشر کردند .به نامهای : ” در دفاع از مارکسيسم نقدی برمشی تازۀ حزب کمونيسم کارگری ” از : ايرج اَذرين و ” در اين بن بست ( سه حزب کمونيسم کارگری در انتهای راه ) ” از : رضا مقدم . ورفقا جعفر رسا ، فرهاد بشارت در نشریۀ ” نگاه ” با رفيق بيژن هدايت همکاری ميکنند . از جدا شدگان بعضی فردی و بعضی به شکل جمعی فعاليت ميکنند . اسناد مباحثات دورنی حزب کمونيسم کارگری ايران در دوره جدايی اين عده بنام :” زنده باد کمونيسم ” که رفيق بهمن شفيق اَنرا انتخاب و ويرايش کرده است و حاوی مطالب دو طرف بود در اَن زمان چاپ ومنشر شد.»ازمطلب:مروری کوتاه بر حزب کمونيست ايران,حزب کمونيست کارگری ايران(جدايی ها و انشعابات آنها)

در جای ديگر باز مينويسند که:«ولی,با اينحال آقای بهروز شاديمقدم که اين همه به استالين عيب و ايراد ميگيرد و از او بدش ميآيد،دقيقا از همان شيوه در بيان تاريخچۀ حزب کمونيست ايران و انشعابات کمونيست کارگری استفاده ميکند.يعنی سياست تحريف و جعل واقعييات»

در مطلب«مروری کوتاه بر حزب کمونيست ايران,حزب کمونيست کارگری ايران(جدايی ها و انشعابات آنها)» من فقط به پروسۀ تشکيلاتی و شکل‌گيری اين دو جريان و انشعابات آنها اشاره کرده‌ام، حالا با توجه به ادعايی که کرده اند،ميشود اين«سياست تحريف و جعل واقعييات»مرا در اين نوشته  با آوردن دليلی روشن نمايند.اين ديگر کار سختی نميتواند باشد.

سيامک دهقانی در ابتدای اولين کامنتش بعد از تاخت و تاز زياد و در هيبت يک انقلابی تمام‌ عيار و با نقل قولی از لنين در تائيد نظراتش و سخنانی چند اندر باب فوايد سرنگونی جمهوری اسلامی بدون توجه به اين بند ازمطلب من که در آن آمده است :
«بايد گفت که"در هم شکستن ماشين دولتی بورژوازی" نه "از طريق دموکراسی" بلکه با بدست گرفتن قدرت سياسی و در حاکميت قرار گرفتن طبقۀ کارگر،سرکوب دشمن، به کنترل دراَوردن کارخانه ها وسهام ونظارت برتوزيع و کنترل و به اختيار در اَوردن تمام موسسات دولتی ،برچيدن سيستم گنديده بوروکراتيک، ضبط اموال سرمايه داران ، به کنترل دراَوردن تمام بانکها ،منابع و سرمايه های ملی ، لغو ارتش و پليس سرکوبگر وحرفه ای ،لغو همۀ قرار دادهای بورژوايی و...ممکن است .» از مطلب منجلاب ِسوسيال دموکراسی!(درجواب سه مطلب)

ايشان با خواسته ای نازل در عرصۀ مبارزه(يعنی بی نظمی در ارتش)ذکاوت و انقلابيگری اش خواننده را متحير ميکند.خط غالب بر تفکرش در هم شکستن ماشين دولتی بورژوازی و لغو ارتش را نميبيند و يا کمتر از «بی نظمی در ارتش »ميداند. روشن است که در هم شکستن ابزار های سرمايه داری بسيار فراتر از خواستۀ هرج و مرج گرايانه و بی نظمی ايشان در ارتش ميباشد .جالب‌تر اينکه ديگران را هم با اين نظراتش سرزنش هم ميکند.

بعد با آوردن نقل قولی از لنين در تائيد نظراتش به اين مسأله توجه ندارد که لنين از چه موضعی و در رابطه با کدام جنبش اين حرف را زده است .لنين به مثابه يک مارکسيست ِ معتقد به مبارزۀ طبقاتی و در مرزبندی با هر گونه آوانتوريسم و چپ روی های کودکانه و در ارتباط با جنبشی معين و موجود در روسیۀ آن دوره و مبارزه‌ای گسترده و دخيل بودن طبقۀ کارگر و مردم تحت ستم در آن، بحث و لزوم بی نظمی در ارتش را هم مطرح ميکند.

حال دوست ما بنا به چه تحليل و بر اساس کدام ضرورت ِمبارزاتی شعار بی نظمی در ارتش را ميدهد.در شرايط کنونی که هنوز اتفاق خاصی نيفتاده و جنبشی تقريباً مستقل و شرايطی که طرح اين شعار را ايجاب کند وجود ندارد، طرح نا به هنگام اين خواسته غير از ماجراجويی به ظاهر انقلابی چه چيز ديگری از طرف ايشان ميتواند باشد.      
در ادامه ما با تحقير تئوری و باصراحت در اظهار بی باوری و لاقيديش به بنيان‌های آرمان سوسياليستی مينويسد:
«خب,حالا بفرماييد که چگونه بدون حمله به نيروهای سرکوبگر سپاه و بسيج و ديگر ارگانهای جنايتکار جمهوری اسلامی ميخواهيد نظام سرمایۀ داری را نابود کنيد. به احتمال خيلی قوی خواهيد گفت از طريق تبليغ حکومت شورايی و فوايد و مزايای بی شمار آن که گويا بنظر شما عاليترين و بهترين شکل حکومت, و بی عيب و نقص ترين وسيلۀ حاکميت مردم است.»

ايشان با طرح حمله کردن به ارگان های سرکوبگر رژيم، بدون توضيح لازم و ضروری اين نکته که چه کسی و چه نيروی مشخصی بايد اين کار را بکند،صرفا رؤيا هايش را ميخواهد به خواننده منتقل کند و انگار دورۀ خان خانی و عشيره ای است و ميخواهد اينگونه با نظام سرمايه داری و حکومت جمهوری اسلامی دربيفتد.و  چه زوری ميزند تا به ما بقبولاند که بعد از آن همه مصائب و رنج‌هايی که جنبش کمونيستی از سر گذراننده و خطوط مختلف را آزموده و انحرافات موجود در چپ را نقد کرده،تازه باز بايد به چند دهه قبل برگشت زد و به اين شکل دم بريده ازمبارزۀ پيشنهادی ايشان تن در داد و منظور آقای سيامک دهقانی از  اين همه انقلاب نمايی ها اين است که بگويد:سياست فقط از دهانۀ لولۀ تفنگ بيرون ميآيد.
 
بعد از مرگ لنين و شکست اپوزيسيون چپ در شوروی،غلبۀ خط استالينی بر حزب و حکومت در آن کشور و کشورهای وابسته به آن و زير آوار رفتن مارکسيست،سر بر آوردن گرايشات انحرافی و خطوط نظری ديگری چون مائويسم و بدنبال آن اشاعۀ مشی چريکی که بنام مارکسيسم و در‌ واقع تئوری‌هايی در جهت منافع طبقاتی ديگر اقشار جامعه بودند و پوششی مارکسيستی داشتند،مبارزين چپ و عرصۀ رو در رويی آنها را در اکثر نقاط دنيا در قبال حکومت های استبدادی تحت تأثير قرار داده و آنها را دنباله رو راه خود کردند.

بر پايی مبارزۀ مسلحانۀ در ايران بعد از کودتای۲۸ مرداد۱۳۳۲و در اواخر دهۀ چهل و در اوج اختناق ناشی از آن کودتا و حکومت ديکتاتوری شاه و نه با الهام از مارکسيسم و تئوری‌های آن ،بلکه تحت تأثير مشی چريکی و تئوری‌های آن در دنيا و در نقدسازش کاری و سياست‌های به غايت راست حزب توده،با رهروانی معتقد به آرمان‌ رهايی انسان،متعلق به تشکل های پراکنده و حتی مذهبی و تحت تأثير چپ و افکار آن (چون مجاهدين خلق در آن دوره) و عمدتا چپ و در راس آن‌ها سازمان چريک های فدايی خلق ايران،نامداران و نام آورانی در پی آزادی خلق،مبارزينی جسور و جان برکف،قهرمانانی سازش ناپذير که هستی خود را در طبق اخلاص نهاده بودند،در سياهی شب ِ عصر ِ ديکتاتوری ِخاندان ِپهلوی،چون جرقه ای دنيای آرزوها و رؤياهای مبارزين ِديگر آن سالها و مردم به جان آمده را روشنی بخشيدند و درسال‌های قبل ازقيام۵۷ به خاموشی گرائيد.
مبارزه مسلحانه مشی چريکی در ايران با شکست خود بار ديگر در نقطه‌ای ديگر به مثابه يک خط مشی، ناموفق بودن و غلط بودنش را نشان داد. 

بعد از گذشت چند دهه و پيش روی های نظری و فکری چپ و از سر گذراندن آن دوران و تجربه اين خط مشی مبارزاتی دردنيا و اثبات غلطی و عدم کارايی اين نوع مبارزات هنوز دوست ما سيامک دهقانی آنهم با تأخير زمانی و در دنيای امروز خواب نما شده و در حسرت آن شکل مبارزه است و ميخواهد صرفاً با مبارزۀ مسلحانه و مشی چريکی فدايی و مجاهد و نيروی پيشمرگ کومه له اين نظام و حکومت وابسته به آن را از پايی بيندازد.نوشتن اين نوع نسخه ها برای خلاصی از وضعيت نا به سامان جامعه و طبقات تحت ستم هيچ ارزش خواندن هم ندارد و فقط تفکر غلط و مشکل نويسندۀ آن را نشان ميدهد.
 
در دنيای کنونی و با ديدن جوامع طبقاتی و تمرکز قدرت و تمام ابزارهای سرکوب در دست دشمن برای کسانی همچون آقای سيامک دهقانی که از تئوری سياسی دورند ،شم سياسی آنچنانی نميخواهد که مشاهده کند که برای نابودی سرمايه داری و رسيدن به هدف،توکل به مبارزۀ عده‌ای جان برکف و زدن ضرباتی به دشمن راه‌ حل و کار ساز نيست،بايد برای نيل به پيروزی و شکست دشمن به مارکسيسم و تئوری و عمل مبارزۀ طبقاتی آن متکی بود و برای خلاصی از منجلاب سرمايه داری قدرت سياسی را بدست گرفت .

راه رسيدن به اين قدرت از طريق پيش روی مبارزۀ طبقاتی و به ميدان آمدن صف کارآ و مستقل طبقۀ کارگر و تشکيل حزب کمونيست ِدخيل در رو در رويی های جامعه،و با اتکا به مارکسيسم و دست آوردهای مبارزاتی آن،با تکيه بر آثار ارزندۀ آموزگاران مارکسيسم (مارکس،انگلس و لنين)،با نقدو طرد انحرافات غالب برجنبش چپ، با افشای مرتدان و فرصت طلبان و تلاش مستمر و پيگير تا برپايی انقلاب سوسياليستی و رسيدن به پيروزی نهايی ميگذرد.

  بهروز شاديمقدم  ۲۰۱۰ .۴. ۱۴
http://shadochdt.wordpress.com
shadi_behr@yahoo.de

 (۱)- کامنت های سيامک دهقانی:
۱ - «واقعا مقاله ای سرکاری بود. ای کاش نويسندۀ مقاله بجای رديف کردن مشتی جملات کتاب «دولت و انفلاب» و «انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد» از نوشته های معروف لنين, توضيح ميداد که چگونه ميخواهد ماشين دولتی بورژوازی حاکم بر خلقهای ستمديدۀ ايران, که جمهوری اسلامی در رأس آن نشسته است را,سرنگون کنداينکه کسی از روی شکم سيری ادا و اطوار نظريه پردازان مارکسيستی را در آورد؛ و بعد هم با تکرار بعضی بحثهای تکراری و خسته کننده,فکر کند خيلی چپ و کمونيست است و ديگران تجديد نظر طلب(رويزيونيست) و نا آگاه به دولت و حکومت کارگری هستند, تا حدی خنده دار و مسخره است.

آقا,آقا,آقا,در ايران زير سلطۀ امپرياليسم و سرمايه داری وابسته, تنها راه رهايی و نجات توده های ستمديده از جمله طبقۀ کارگر,مبارزۀ مسلحانه و نبرد چريکی درشهر و روستاست.بقيه,هرچه هست همه‌اش کشکی و بيخودی است.همين لنينی که اينگونه از سوی شما مورد تحريف و تخريب قرار ميگيرد,خلاصه و چکيدۀ در هم شکستن ماشين دولتی بورژوازی را در کتاب«انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد»اينگونه توضيح داده است:
"...هيچ انقلاب بزرگی بدون پيدايش بی نظمی در ارتش سر نگرفته است و نميتواند سربگيرد. زيرا ارتش متحجرترين ابزار حفظ نظام کهنه,محکم ترين سنگر انضباط بورژوايی و پشتيبان حاکميت سرمايه و پاسدار روحیۀ فرمانبرداری و اطاعت برده وار ستمديدگان از اين فرمانروايی و تربيت آنان با چنين روحيه‌ای است".

حال, در ايران تحت سلطۀ جمهوری اسلامی که تعدادی لات و لمپن در سپاه و بسيج سازماندهی شده اند و بمانند سگان شکاری به جان مردم افتاده اند, معلوم نيست چرا خيلی از مدعيان چپ اين رهنمود لنين را مد نظر قرار نميدهند و همه اش چسبيده اند به چگونگی شکل و محتوی دولت آينده و راههای تشکيل آن, که هنوز نه به بار است و نه به دار!!در همين چهل سال اخير عده ای از کمونيستها و انقلابيون ايرانی تحت نام سازمان چريکهای فدايی خلق و سازمان مجاهدين خلق و کومله و ديگر گروههای چريکی درست بودن اين نظر لنين کبير را به اثبات رسانده اند.

خب, حالا بفرماييد که چگونه بدون حمله به نيروهای سرکوبگر سپاه و بسيج و ديگر ارگانهای جنايتکار جمهوری اسلامی ميخواهيد نظام سرمایۀ داری را نابود کنيد. به احتمال خيلی قوی خواهيد گفت از طريق تبليغ حکومت شورايی و فوايد و مزايای بی شمار آن که گويا بنظر شما عاليترين و بهترين شکل حکومت, و بی عيب و نقص ترين وسيلۀ حاکميت مردم است. دوستان گرامی! ای مارکسيستهای ناب محمدی اينکار را کنيد منتها, مارکس و انگلس و لنين را تا حد چنين ذهنيات و تخيلات خودشادکنی پايين نياوريد. بگذاريد! همان مارکس و انگلس و لنين باقی بمانند! به نظر شما اين پيشنهاد بدی است؟ »
 
                    

۲ - «آقای بهروز شادی مقدم با با ساختن يک ذهنيت پاک و منزه از مارکسيسم در ذهن خويش, دقيقا همان کاری که استالين با تئوری مارکسيسم نمود,عملا نشان ميدهد که اگر در دنيای واقعی قدرت سياسی را در دست بگيرد, دقيقا همان کاری را ميکند که استالين و حزب کمونيست شوروی و جامعۀ روسيه با مخالفين کرد. اين يک واقعيت است که بعد از تبديل تئوری مارکسيستی به ايدئولوژی کمونيستی از سوی چپ انقلابی روسيه وسپس تبديل آن به ايدئولوژی و مذهب رسمی دولتی که بعد از انقلاب ۱۹۱۷ بر روی کار آمد, حتی اگر کارل مارکس و فردريش انگلس و رزالوکزامبورگ و تروتسکی در رأس رهبری اولين نظام سوسياليستی جهان قرار ميگرفتند,همان کاری را ميکردند که استالين انجام داد.

همين تروتسکی خوش خدمت بعنوان کميسير ارتش سرخ در حمله به ملوانان و ديگر چپ های آنارشيست در کرونشتاد,۲۰۰۰ هزار نفر از آنان را قتل عام نمود و از طرف لنين مورد تمجيد قرار گرفت. اگر بدنبال دلايل واقعی چنين امری هستيد, پس خوب دقت کنيد! کمونيستهای شوروی روی اين اصل مارکسيستی که لغو مالکيت خصوصی هدف اصلی کمونيستها در انقلاب کارگری است, اصرار زيادی داشتند. به همين جهت, آنها لغو خصوی سازی و دولتی کردن مالکيتهای خصوصی و شخصی را با الغاء مالکيت خصوصی که يک پروسۀ تاريخی و جهانی است,قاطی کردند. به همين جهت, حزب کمونيست شوروی و دولت وابسته بدان, هر اعتراض و انتقادی را به بهانۀ بازگشت مالکيت خصوصی بورژوازی منکوب و معدوم ميکرد.

همين درک غلط و رفوزه شده در برنامۀ تمامی احزاب و جريانات چپ و کمونيست ايرانی وجود دارد. جالب اينجاست که اين جريانات بعد از بيان کلی حرفهای بی سرو ته در بارۀ مناسبات توليدی حاکم بر جامعۀ ايران, فورا بر اساس غرايز و احساسات خيال پردازانۀ خويش, خواستار لغو مالکيت خصوصی در سرمايه داری وابسته و انگلی ايران ميشوند, بدون آنکه در نظر بگيرند که واقعا رشد و توسعۀ صنعت و اقتصاد مدرن, چقدر در ايران ناچيز و بی مقدار است. به نظر من همين تفکر که آقای بهروز شادی مقدم نيز بدان تعلق دارد اگر قدرت را دست بگيرد؛ برای عملی کردن تخيلات ذهنی خود سعی ميکند جامعۀ کثيرالمله و پيچيدۀ ايران را به هر نحوی که شده, به اندازۀ دنيای ذهنی هويش درآورند.

دقيقا کاری که پول پوت در کامبوج کرد. مگر پول پوت چه کرد؟ او چند کار کرد: روابط پولی را در کشور جنگزده و دهقانی کامبوج لغو کرد, نظام بانکی را منهدم نمود و تمامی اسنکاسهای جمع آوری شده از بانکها را در وسط بزرگترين ميدان پنوم پن به آتش کشيد و در تعدادی ثروتمند را تيرباران کرد و در عمل با برقراری نظام برده داری, نزديک به يک و نيم ميليون کامبوجی فقر و بينوا را کشت.

البته پل پوت فکر ميکرد که بعنوان صادق ترين و پاکترين کمونيست جهان مشغول خدمت به خلق و بيچاره فقيراست ,اما عمل واقعی او چيز ديگری بود.در ضمن نبايد فراموش کرد که جناب پول پوت تا قبل از بدست گيری قدرت محبوبيت زيادی در ميان کامبوجيان داشت.پس به جای ايراد گيری های اينچنينی به استالين بهتر است سراغ ريشه های خلق باصطلاح استالينيسم رفت.وگرنه با گرفتن چند ايراد خشک و خالی به استالين و دم و دستگاه شوروی سابق دردی از کسی درمان نخواهد شد.»
 

 ۳ - «واقعا خدای نيست در جهان کسی را دچار خيالپروری و ذهنيات عجيب و غريب نکند. وگرنه,به حال و روز نويسندۀ مطلب بالا می افتد. بهروز شادی مقدم که معلوم است خيلی از نوشته های خود لذت ميبرد, به اين توهم دچار شده است که منصور حکمت و حزب افويی(اوفو,موجود فضايی است که هيچ درک و تصور واقعی از زندگی در کرۀ زمين ندارد)او نقش فوق العاده و فراوانی در نجات کومله و کمونيسم در ايران و جهان داشته است. ولی بنابر اسناد و مدارک فراوان,تنها نوع آوری منصور حکمت در لوث کردن کمونيسم و انقلابيگری اين بود که با نوشتن يک قطعنامه و تحميل آن به کنگرۀ حزب کمونيست کارگری,گرفتن پول و کمک مالی از دولت تروريستی و جنايتکار اسراييل را عمل خوب و مثبتی معرفی کرد و برای آن تلاش فراون
 نمود.
حتی منصور حکمت که خيلی دوست داشت بقول خودش بعنوان يک کمونيست بدقلق و راديکال معروف شود در جايی دولت اسراييل را يک دولت دمکرات و مترقی معرفی کرده بود و آنرا دمکرات ترين دولت خاورميانه اعلام نموده بود. ضديت منصور حکمت با جنبش های رهايی بخش منطقه تا جايی بود که بعد متلاشی کردن عملی کوملۀ انقلابی,نوک قلم خود را در مسيری قرار داده بود تا از سربلند کردن يک کومه له باچشم انداز مبارزۀ مسلحانه برعليه جمهوری اسلامی جلوگيری بعمل
آورد.

حالا آقای شاديمقدم؛با گذشت اين همه سال و ورشکسته شدن تئوريهای منصور حکمت که درعمل بيهوده بودن خودشانرا در ميدان مبارزۀ واقعی نشان داده اند, تا جاييکه بعد از مردنش در سال ۲۰۰۲ حزب کمونيست کارگری پاره پاره و تکه تکه شد, به گمان خويش ميخواهد معدود خوانندگان مقالاتش را به راه راست هدايت کند و آنها را به افو تبديل کند.در آخر و محض اطلاع مينويسم که قيام شکست خوردۀ ۱۳۵۷ ثابت کرد که دست برداشتن وارثان سازمان چريکهای فدايی خلق ايران از مبارزۀ چريکی و افتادن بدنبال تئوريها و نظرات اکونوميستی و رفرميستی, بدترين ضربه را به سازمان سرتاسری وارد نمود. نمونۀ دوم, هيمن کوملۀ کردی بود که بعد از دست برداشتن عملی از مبارزۀ مسلحانه بر عليه جمهوری اسلامی در سال ۱۹۹۱ يعنی سال استعفای حکمت و شرکايش از آن, به گروههای و فرقه های بی تأثير تبديل شد.

 بنابراين, هر نيرويی که خواهان نابودی نظام اسلامی و مناسبات حاکم است بهيچوجه نبايد نظرات منصور حکمت را وارد جريان خود کند. چون آنرا از دورن فاسد ميکند و ميگنداند.خواندن مقالات و انشاهای منصور حکمت را به همۀ مشتاقان رهايی و آزادی از شرايط حاکم توصيه ميکنم تا بجای تفسيرات اين و آن مستقيم با عمق رفرميسم و سکت بودن آن آشنا شوند. همانطور که خواندن مستقيم قرآن برای شناخت ارتجاع نهفته در آن, بسيار مفيدتر و سودمندتر است تا شنيدن و خواندن تفسيرات اين يا آن جريان سياسی و اجتماعی!»

۴ - «آقای بهروز شاديمقدم در نوشته ای با عنوان «استالينيسم و محاکمات مسکو»,سعی نموده بود ضمن, نقد "استالينيسم" خودش را يک کمونيست "واقعی" و بی عيب و نقص جا بزند و خلاصه به مردم بگويد که راه رسيدن به "دنيای بهتر" يعنی برنامۀ احزاب کمونيست کارگری, از منصور حکمت ميگذرد.
اما,آقای شادی مقدم در همين نوشته(مروری کوتاه بر حزب کمونيست ايران,حزب کمونيست کارگری ايران (جدايی ها و انشعابات آنها) دقيقا کاری را انجام داده است که بنا به نوشتۀ خودش,استالين با محالفين نموده است و آنهم ناديده گرفتن يکی از جريانات اصلی انشعابی از کمونيست کاری يعنی جريان ايرج آذرين و رضا مقدم ميباشد.

همانطور که همه می دانند در سال ۱۹۹۹ و در زمان حيات منصور حکمت, بيش از صد و چهل نفر از اعضای کمونيست کارگر در اعتراض به سياستها و شيوه های آن راه جدايی پيش گرفتند و از آن جدا شدند. دو نفر از تئوری بافان حزب کمونيست کارگری که اتفاقا در بنيانگذاری حزب کمونيست کارگری در نوامبر ۱۹۹۱ در اروپا نقش فعالی داشتند, همانا ايرج آذرين و رضا مقدم بودند که در کنار منصور حکمت و حميد تقوايی و کوروش مدرسی و علی جوادی تئوريها ونظرات بسيار اکونوميستی و رفريستی را در ضديت با مبارزۀ مسلحانۀ کمونيستی و انقلابی بر عليه جمهوری اسلامی مطرح ميکردند و بقول معروف از نورچشمی ها و محبوبين نادر(منصور حکمت)بودند.

 منتها, بعد از جدايی, از سوی حکمت و شرکاء به طرفداران خاتمی, فراريان از انقلاب, ترسو, رفقای نيمه راه و طرفداران پاسدار سعيد حجاريان متهم شدند. خلاصه, رفقای فعال و کمونيست ديروز در عرض چند روز بعد از جدايی بدون هيچ سند و مدرکی به صفاتی متهم شدند که اگر حزب کمونيست کارگری در رأس قدرت بود,بطور حتم اين افراد سياسی را از صفحۀ روزگار حذف و نيست می کرد. به هر حال, اين دونفر يعنی آذرين و مقدم بعد از مدتی يک جريان شبه رفرميستی و روشنفکرانه تشکيل دادند با اسم پرطمطراق "اتحادسوسياليستی کارگری" که قبلا ارگان سياسی ـ تئوريک آن "بارو" نام داشت و الآن " به پيش! اين جريان چند نفره نيز عليرغم اختلافات فرقه ای که با ديگر انشعابات کمونيست کارگری دارد ولی در عمل و در دنيای واقعی در همان مسير رفرميستی و ليبرالی که توسط حکمت بوجود آمد, حرکت ميکند.

ولی,با اينحال آقای بهروز شادی مقدم که اين همه به استالين عيب و ايراد ميگيرد و از او بدش ميآيد،دقيقا از همان شيوه در بيان تاريخچۀ حزب کمونيست ايران و انشعابات کمونيست کارگری استفاده ميکند. يعنی سياست تحريف و جعل واقعييات! البته, نقد باصطلاح استالينيسم از سوی چنين نيروها و جريانات اوفويی, در واقع برای لاپوشانی کردن ماهيت ضد دمکراتيک و غير انقلابی خودشان است. ای کاش اين افراد و جريانات مقداری از خصوصيات انقلابی و رزمندۀکمونيستهای چون مسعود احمد زاده, امير پرويز پويان و انقلابيون صادقی چون محمد حنيف نژاد و سعيد محسن و ..را ياد ميگرفتند و ميآموختند!»


 
 

    » مطالب ديگرى از همين نويسنده

  

 

Copyright © 2005 - 2006 kargaran-iran.com