<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>صفحه دوم سایت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/atom.xml" />
   <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4</id>
    <link rel="service.post" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4" title="صفحه دوم سایت" />
    <updated>2010-04-11T05:20:39Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.2</generator>
 
<entry>
    <title>سيروان پرتونوری:بحران عميق جمهوری اسلامی و ضرورت آمادگی طبقه کارگر</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_14.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6150" title="سيروان پرتونوری:بحران عميق جمهوری اسلامی و ضرورت آمادگی طبقه کارگر" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6150</id>
    
    <published>2010-04-11T05:18:35Z</published>
    <updated>2010-04-11T05:20:39Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>   <br />بحران عميق اقتصادی و سياسی که تار و پود سرمايه داری ايران را فرا گرفته، ايران را در آستانه تحولات عظيمی قرار داده است. فلاکت اقتصادی گلوی دهها ميليون نفر را روزانه می فشارد و زندگی آنان را تحت فشار جدی قرار داده است، و تامين حتی يک وعده غذای نه چندان مناسب در روز برای آنها به سختی ممکن ساخته است. بيکاری روز افزون و نداشتن درآمد ميليونها نفر را در ايران زير فشار طاقت فرسايی قرار داده است. بحران سرمايه داری موجود و تنگناهايی که رژيم جمهوری اسلامی در اثر سياست های اقتصادی اش در آن گرفتار شده است، وضعيتی نيست که مختص به جمهوری اسلامی و به سرمايه داری ايران باشد، اين روندی است که در سراسر جهان، نظام سرمايه داری به آن گرفتار شده و بحرانی جدی است که در آن نشانی از تغيير و بهبودی جدی وجود ندارد. سياست های جمهوری اسلامی در زمينه برون رفت از بحران اقتصادی نتيجه بخش نبوده و دستاورد قابل ملاحظه ای برای رژيم نداشته است.<br /> از طرف ديگر شاهديم که تعرض وحشيانه به جان و زندگی مردم و افزايش بيش از پيش خفقان و ناامنی در يک سال اخير از سوی جمهوری اسلامی ايران، وسيله ای برای به عقب نشاندن مردم معترض به اين شرايط تبديل شده است. جمهوری اسلامی در اين اوضاع، می کوشد بار سنگين اين بحران را بر دوش کارگران و مردم زحمتکش بيندازد و علاوه بر سرکوب، اقدامات معينی از قبيل هدفمند کردن يارانه ها و اصلاح الگوی مصرف، ابزارهای پيشبرد سياست رژيم جهت بيرون رفتن از بحران می باشند. متعاقب اين فشار، بيکارسازی ها و اخراج کارگران شدت و افرايش چشمگير يافته و اين به معنای از دست رفتن بسياری از شغل ها و بالا رفتن هزينه های زندگی مردم خواهد بود. حتی هنگامی که دست  اندرکاران اقتصادی جمهوری اسلامی درباره وضعيتی که اين اقدامات اقتصادی ببار آورده اند سخن می گويند، پنهان نمی کنند که اين سياست ها، بيکاری، تورم و گرانی و فلاکت را به دنبال دارد، اما آنها بلافاصله انتظار و رياضت اقتصادی را به مردم توصيه می کنند و وعده سرخرمن می دهند که گويا وضع اقتصادی مردم بهبود خواهد يافت. <br />در اين وضع بحرانی، مسئله آينده سياسی و حاکميت مسئله ای جدی در برابر طبقات اجتماعی در ايران است. طبقه بورژوازی در ايران که نمايندگان سياسی اش در احزاب و گروه های مختلفی گرد آمده اند و به جناح های مختلفی تقسيم  شده اند، برای کنترل آينده ايران و کسب قدرت سياسی در تدارک پيروزی آلترناتيو ليبرالی در ايران هستند. طبقه کارگر ايران نيز، در قطب بندی طبقاتی که طی دهها سال گذشته در ايران رخ داده است، به صورت بالقوه دارای موقعيتی است که می تواند با تکيه بر نيروی اتحاد خود قدرت سياسی را بدست آورد. <br />مهر طبقه کارگر بر اوضاع و احوال سياسی و بر هر تغييری که در ايران به وجود آيد، به مراتب وسيع تر و گسترده تر از قيام مردمی سال ۵۷ کوبيده خواهد شد. رودر رويی و تقابل طبقاتی کارگران و سرمايه داران با تضعيف جمهوری اسلامی و با سرنگونی اين رژيم نه کاهش می يابد و نه از بين می رود، بلکه هر اندازه که به سرنگونی اين رژيم نزديکتر می شويم، تکاپو و تلاش طبقات برای جايگزين کردن بديل شان با رژيم فعلی شدت می يابد. از هم اکنون اين تکاپو و تلاش در فعاليت و برنامه های بسياری از احزاب بورژوا - ليبرال و ناسيوناليست در ايران خود را نشان داده و می دهد و اين احزاب از هم اکنون در تلاشند تا بنيادهای سرمايه داری ايران دست نخورده باقی بماند، فقط رژيم جمهوری اسلامی و دستگاه رهبری اش ساقط شود و ماشين دولتی بورژوازی در ايران سالم بدست آنها بيفتد. اما طبقه کارگر ايران نمی تواند تنها به سرنگونی جمهوری اسلامی بسنده کند. اگر چه تضاد منافع کارگران با جمهوری اسلامی عميق تر و شديد تر از طبقات و اقشار ديگر جامعه است، اگر چه طبقه کارگر فعال ترين طبقه اجتماعی در سرنگونی و از بين بردن دم و دستگاه های جمهوری اسلامی خواهد بود، اما طبقه کارگر با تجارب ارزشمندی که از قيام مردمی بهمن ۵۷ اندوخته است، ديگر اجازه نمی دهند طبقات ديگر در قبل خون دادن و فداکاری اين طبقه به قدرت برسند. طبقه کارگر در ايران با برنامه، پلاتفرم، شعار و صف مستقل خود به ميدان می آيد. مطالبات طبقه کارگر چنان روشن و غير قابل انکار است که ديگر هيچ حزب و حکومت بورژوايی در ايران نمی تواند آن را ناديده بگيرد. در تحولات آتی ايران، طبقه کارگر مدعی نيرومند قدرت سياسی خواهد بود. طبقه کارگر و مردم زحمتکش اکثريت عظيم جامعه را تشکيل می دهند.قدرت می تواند از آن کسانی بشود که نظام سرمايه داری و رژيم جمهوری اسلامی بر فلاکت و بدبختی و سيه روزی آنان بنا شده است، قدرت آتی در ايران از آن کسانی است در تمام لحظات حيات رژيم اسلامی متحمل بيشترين هزينه ها شده اند. <br />قدرت سياسی از آن طبقه ای است که هيچ نفع و و هيچ سودی در نابرابری، در استثمار و در بيعدالتی اجتماعی ندارد، از آن طبقه ای است که بقاء و موجوديتش به رهايی انسان از قيد و بندهای سنتی، از مذهب، از خرافه و جهل و به آزادی و برابری گره خورده است. قدرت سياسی در ايران بايد از آن طبقه ای باشد که بر پرچمش سوسياليسم و رهايی قطعی انسان نقش بسته است. هدايت و سازماندهی طبقه کارگر در متن تحولات جاری و آمادگی اش در بدست گرفتن قدرت سياسی و برای ايفای نقش در تحولات آتی در ايران، بيش از هر چيز به عنصر آگاه، پيشتاز، مبارزه جو و مارکسيست نياز دارد. <br />اين رسالت خطيری است که شرايط حساس و بحرانی کنونی بر دوش کارگران، بر دوش ما و بردوش همه کسانی قرار داده است که قلبشان برای رهايی و برابری انسان ها می تپد. طبقه کارگر می تواند خود را برای قدرت سياسی آماده کند، می تواند مطالبات سراسری و روشنش را به کرسی بنشاند، به شرط اينکه اعتراضات پراکنده اش را متحدانه تر و و هماهنگ تر پيش ببرد و از هم اکنون تلاش فراوان تری در ايجاد تشکل های کارگری را در دستور قرار داد. تشکل کارگران در شوراهای کارگری و کميته های کارگری مستقل از دولت و کارفرمايان در بطن تحولاتی که در جريان است می تواند اين طبقه را برای اعمال حاکميت بدرجات زيادی آماده کند. ضروری است که فعالين کارگری با اتکاء به دستاورهای نظری، سياسی و مبارزاتی جنبش طبقاتی خود در ايران و جهان و با ارزيابی دقيق اوضاع سياسی به پيشواز انجام وظايف خود بروند. شرکت و حضور طبقه کارگر در بعدی وسيع، متشکل و متحد در مبارزات توده ای و تضعيف بيشتر رژيم و جبهه سبز اصلاح طلبان حکومتی کمک خواهد کرد تا هم سازمانيابی کارگران آسانتر گردد و هم پيشروی جنبش آزاديخواهانه مردم ايران تضمين گردد. اين مبارزه بايد تا تامين رهبری بديل سوسياليستی بر اين جنبش سرنگونی طلب، ساقط کردن رژيم و استقرار يک حکومت کارگری تداوم يابد. <br />اگر اين مسير مبارزاتی در پيش گرفته شود، آنگاه ميتوان گفت که سال ۸۹ سال درخشش جنبش کارگری و سال پيشروی مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران خواهد بود. در اين شرايط پيوند و ارتباط عميق و بيشتر رهبران و فعالين و عناصر پيشتاز جنبش کارگری برای همبستگی کارگران و پيش بردن حرکت های هماهنگ کارگران و توده ها ی مردم زحمتکش و برای سازماندهی طبقه کارگر و اتحاد طبقاتی کارگران ضروری و حياتی است. در اين شرايط که فضای پليسی شديدی بر جنبش کارگری ايران و ديگر جنبش های اجتماعی حاکم است رسانه های جريانات چپ و کمونيست می توانند به عنوان پل ارتباطی فعالين و رهبران کارگری عمل کنند. به اميد برپايی جنبش گسترده و عظيم کارگری عليه جمهوری اسلامی و بنيادهای رژيم سرمايه داری و به اميد اتحاد و همبستگی محکم تر طبقه کارگر ايران. <br />برگرفته از جهان امروز شماره ۲۴۷</strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong> </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فرشید شکری:بحران جهانی غذا</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_13.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6148" title="فرشید شکری:بحران جهانی غذا" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6148</id>
    
    <published>2010-04-11T05:07:20Z</published>
    <updated>2010-04-11T05:15:21Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong> به فاصلۀ کمتر از يکسال (آوريل ۲۰۰۷ تا مارس ۲۰۰۸) بحران غذا در سطح جهان به اوج خود رسيد. در آن هنگام قيمت برنج بعنوان يکی از اصلی ترين مواد غذايی اکثريت ساکنين زمين، در بازارهای مصرف دو برابر افزايش يافت که اين گران شدن بهای برنج درهم ريختگی و بحران غذا را در سراسر دنيا شدت بخشيد و با اينکه سه سال از وقوع آن می گذرد، وليکن هنوز هيچ نشانه ای که دال بر مرتفع شدن اين آشفتگی باشد، ديده نشده است.   </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>با آغاز بالا رفتن قيمت برنج در بسياری از کشورهای جهان، و نتايج جانبی آن بر زندگی اهالی زمين خصوصاً مردمان ممالک تحت سلطه، متخصصين علم اقتصاد در راستای پی بردن به علل پيدايش چنين وضعی به تحقيق و تفحص پرداختند. اقتصاددان ها در همان روزهای نخست دلائل مشترکی را در توضيح روند گران شدن نرخ برنج عنوان کردند. بيشتر آنان افزايش بهای انرژی فسيلی، بدی آب و هوا و استفادۀ بی رويه از دانه های خوراکی برای توليد روغن را از عوامل صعود قيمت برنج دانستند. گذشته از اين، آنها پيش بينی کردند که گران شدن برنج در بازار مصرف، تعداد زيادتری از مردم کشورهای در حال توسعه – از جمله در غرب آفريقا – را بسمت فقر و گرسنگی سوق می دهد.     </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>در همين ارتباط جغرافی دانان چند کالج معتبر در ايالات متحدۀ آمريکا هم تحقيقاتی بعمل آورده اند و تا اينک نيز نتيجۀ بخشی از دريافت هايشان را در آکادمی علوم اين کشور منتشر ساخته اند. از قرار معلوم آقای &quot;William Moseley&quot; از کالج &quot;Macalester&quot; واقع در &quot;Minnesota&quot; هدايت اين تفحصات را بر عهده دارد. اين تيم مطالعاتی با در دست داشتن اطلاعاتی مربوط به نحوۀ فعاليت های کشاورزی در &quot;گامبيا، مالی و ساحل عاج&quot; سرگرم تحقيق شده اند. تمامی اين محققان برنج را که يک منبع مهم غذايی در آن سه کشور فقير در غرب آفريقا بشمار می آيد، در مرکز مطالعات شان گنجانده اند. </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>تيم تحقيقاتی ياد شده به اين نتيجه رسيده است که در سه سال اخير سکنۀ &quot;گامبيا و ساحل عاج&quot; بيش از شهروندان &quot;مالی&quot; از گران شدن برنج و تبعات آن رنج برده اند. آنها بر اين باورند که چون کشور &quot;مالی&quot; دارای ساحل، بندر يا لنگرگاهی نيست، لذا در مقايسه با &quot;گامبيا&quot; و &quot;ساحل عاج&quot; چندان به واردات برنج وابسته نبوده، و سير صعودی قيمت برنج هم به نسبت کمتری روی اين کشور تأثير داشته است! اين محققين يکی از دلايل مواجهۀ شديدتر مردم &quot;گامبيا&quot; و &quot;ساحل عاج&quot; را با بحران غذا، در وابستگی مفرط ايشان به واردات برنج می دانند.  </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>اما اين وابستگی از کجا سرچشمه می گيرد يا علت آن چيست؟ مثل روز روشن است که علت اصلی نياز شهروندان &quot;گامبيا&quot; ، &quot;ساحل عاج&quot; و حتی &quot;مالی&quot; به واردات برنج، پائين آمدن توليد اين محصول غذايی در کشورهای مذکور است. کم شدن توليدات داخلی برنج هم به سياست « اصلاح بازار آزاد » در اين سرزمين ها بازمی گردد. بر طبق اين سياست اقتصادی دولت ها از حمايت های خود به بخش کشاورزی و دامداری ميکاهند و ماليات بر واردات کالا را نيز به نحو چشمگيری کاهش می دهند (گسترش رقابت در بخش واردات). پيشبرد اين پلان از سوی اين سه کشور آفريقايی سبب شده تا در اوضاع فعلی (گران شدن قيمت برنج در بازارهای جهانی) توده های فرودست گامبيا، ساحل عاج و مالی – که به واردات برنج وابسته هستند – از تهيه اين مادۀ غذايی ناتوان گردند و گرسنه بمانند.  </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>ما در حالی شاهد اجرای طرح ها و سياست های اقتصادی اينچنينی هستيم که در دهه های پيش دولت هايی که پس از بيرون راندن استعمارگران و کسب استقلال يکی از کشورهای اين قارۀ غارت شده بوجود می آمدند، همۀ نيرو و امکانات خود را جهت کمک به کشاورزان بکار می گرفتند. گفته ميشود آنان بذرها و کودهای شيمايی ارزان تهيه می کردند و به ساخت سريع آسياب ها و جاده ها مبادرت می کردند، وليکن اکنون اغلب دولت ها در اين قارۀ مصيبت ديده بر اساس توصيه های بانک جهانی و صندوق بين المللی پول، مجری سياست هايی شده اند که در ضديت تام و تمام با منافع توده های محروم و گرسنه است.   </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>برنامه های اقتصادی ای که توسط نهادهای مالی سرمايه داری جهانی و دول سلطه گر برای اين کشورهای توسعه نيافته در غرب آفريقا تجويز شده اند، درآمد کشاورزان در کشتزارهای برنج را کاملاً تنزل داده است. اين سياست های سودپرستانۀ بورژوازی جهانی به فقيرتر شدن مردم زحمتکش روستاها، و به گرسنگی مضاعف توده های کارگر و مزدبگير شهرها منجر گشته که مسئول عواقب دردناک آن دولت های بورژوايی در اين ممالک می باشند. <br />بحران غذا و عواقب آن:<br />بحران غذا در جهان، و اثراتش (گرسنگی و مرگ) که با گران شدن قيمت برنج حادتر گرديده و مضاف بر کشورهای فقير در تمام نقاط جهان قابل رؤيت می باشد، از مهمترين مشکلات بشريت در عصر حاضر آنهم در زمانه ای است که به سهولت و در اسرع وقت می توان کمک های غذايی را به مناطق نيازمند رسانيد. اين معضل در دوره ای يقیۀ بشريت را گرفته که محصولات کشاورزی در مقياسی وسيع با مدرنترين تجهيزات و با بکارگيری آخرين تکنيک های علمی در کشورهای پيشرفته و حتی خيلی از کشورهای در حال توسعه توليد می شوند. اين قضيه در حالی غير قابل حل مانده که محصولات کشاورزی در ممالک صنعتی چند برابر مصارف داخلی و همچنين صادرات شان برداشت می شوند. با اين تفاصيل هنوز بايستی جهانيان نظاره گر گرسنگی صدها ميليون نفر و از اين بدتر مرگ و مير روزانۀ انسانهای محتاج به غذا [بويژه کودکان] باشند!   </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>تا به امروز مسئلۀ کمبود مواد غذايی و گرسنگی بيش از بزرگسالان، کودکان را به کام مرگ کشانيده است (رقمی حدود شش ميليون در سال). هر ساله صندوق کودکان سازمان ملل متحد – يونيسف – گزارشات تکان دهنده ای از تلف شدن کودکان بر اثر سوء تغذيه و گرسنگی منتشر می سازد. مدتی پيش در خبرها آمد که در هر دقيقه بين « هشت تا ده کودک » بعلت عدم رسيدن مواد مغذی به بدنشان از دست می روند و قريب يک چهارم کودکان زير پنج سال در کشورهای موسوم به جنوب دچار کم وزنی، و عقب ماندگی جسمی و مغزی شده اند. با اينکه حدود دو دهه دهه (۱۹۹۰ به اين طرف) از اجرای طرح هايی به هدف ريشه کن کردن بيماری کم وزنی بخاطر سوء تغذيه در ميان کودکان می گذرد، وليکن آمار و ارقام منتشره کماکان از افزايش اين بيماری خبر می دهند. بيش از نيمی از کودکانی که به دليل کمبود مواد خوراکی به بيمارهای مختلف مبتلا می شوند و يا می ميرند در کشورهای جنوب آسيا، هند، بنگلادش، پاکستان، مناطق شرقی و جنوبی و شمال غربی آفريقا، درصدی در منطقۀ آمريکای لاتين و دريای کارائيب، درصدی هم در شرق آسيا و اقيانوسيه، و بقيه با درصدهای ضعيف تر در اروپای شرقی و کشورهای پيشرفته زندگی می کنند. هر چند صندوق بين المللی کودکان به دفعات در مورد فقدان همکاری و هماهنگی جامعۀ جهانی در امر مبارزه با گرسنگی هشدار داده و مدام از دولت ها خواسته که موضوع رسيدگی به کمبود مواد غذايی و سوء تغذیۀ کودکان را در مرکز سياست های خود قرار دهند، با اين همه کمتر دولتی گوشش بدهکار است و مابقی هم که غالباً دول توسعه يافته را شامل می شوند، اصلاً به اين هشدارها اهميتی نمی دهند. </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>ضمناً سوای آمار و ارقامی که در اين دهۀ اول هزارۀ سوم ميلادی زير مجموعه های سازمان ملل متحد از قبيل سازمان جهانی غذا (F.A.O) و يونيسف دربارۀ رشد کمی گرسنگان به علت خشکسالی، و مرگ و مير ناشی از کمبود مواد غذايی انتشار داده اند [که اگر طبقات حاکم و دولت های بورژوايی بگذارند با همکاری مردمان جهان می شود جلوی اين زيانهای انسانی را گرفت] ، آمار ديگری در مورد بيکاری و فقر و فلاکت اقتصادی که ربط مستقيمی با افزايش گرسنگی در سطح دنيا دارند، از طرف سازمانهای ذی ربط انتشار يافته اند. اين آمار جملگی ابعاد هولناک ستم بر طبقۀ کارگر و مردم زيردست جهان را تا اندازه ای نشان می دهند. همۀ اين اخبار و گزارشات در همان حد، مؤيد شدت و حدت حملات حاکمين با همدستی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول به سفرۀ کارگران و توده های محروم بدون اهميت قائل شدن به تحقيقات انجام شده، و هشدارهای متوالی نسبت به روی دادن يک تراژدی انسانی، و فروپاشی اندک اندک جوامع بشری در دهه های آينده است.   </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>آری، اينست تصوير واقعی دنيای امروز؛ اينست ادعای نوع دوستی طبقات حاکم؛ اينست آن نظم وارونه ای که اگر نابودش نکرد روز به روز بر جمعيت فقرا و تعداد انسانهای گرسنه (خردسال و بزرگسال) افزوده خواهد شد و بيش از اينها مرگ و تباهی بر بشريت سايه می افکند. اقسام درد و مرض هايی که بخاطر آلودگی هوا و انهدام طبيعت، توده های مردم ستمکش جهان را دسته دسته به مسلخ می برد محصول کارکرد تخريبی اين نظم و شيوۀ توليدی است. بيکاری، بی سر پناهی و... ماحصل غير قابل اجتناب نظام استثمارگر سرمايه داريست. خشونت، جنگ و کشتار حاصل دميدن در کورۀ احساسات ناسيوناليستی و عقايد مذهبی توسط بورژوازی، و ثمرۀ افزون طلبی امپرياليست ها و انحصارات غول پيکر جهانی است. مادام اين سيستم اقتصادی به بقای پر از نکبت و بحران زای خود ادامه دهد، مادام بازار بر سرنوشت و زندگی انسانها حکمروايی کند، و مادام هدف از توليد تنها کسب سود و انباشت سرمايه بجای تأمين رفاه و راحتی انسانها باشد، وضعيت به همين منوال خواهد بود که هست. هيچ رفرم و اصلاحی متضمن نجات کامل از اين شرايط نيست، مگر اين مناسبات و روابط توليدی را از بيخ و بن تغيير داد. </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>کارگران جهان برای پاره کردن زنجيرهايی که بر دست و پاهايشان پيچيده شده، و جهت نجات کل اهالی زمين از مشقات موجود چاره ای جز مبارزه ای متحدانه عليه طبقات حاکم ندارند. بشريت زمانی از شر ستم و استثمار، بردگی و فرودستی، نداری، گرسنگی، جنگ و ويرانی و نتايج فاجعه بار بحران های دوره ای اقتصاد کاپيتاليستی رهايی می يابد و روی نيک بختی را بخود می بيند که طبقۀ کارگر آگاه و متشکل دست در دست کمونيست ها رسالت تاريخی خود همانا مضمحل کردن بنيان های نظام سرمايه داری را به انجام برساند. زير و رو ساختن اين دنيای مالا مال از رنج و محنت، فقط و فقط از عهدۀ پرولتاريای انقلابی، متحد و عالم به منافع طبقاتی ميسر می گردد.  </strong></font></p><p align="justify"><br /><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>                                                      ۳۰ مارس ۲۰۱۰</strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title> شاهو نعمتی:جنبش دانشجويی جنبشی صنفی يا سياسی؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_10.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6137" title=" شاهو نعمتی:جنبش دانشجويی جنبشی صنفی يا سياسی؟" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6137</id>
    
    <published>2010-04-04T15:10:22Z</published>
    <updated>2010-04-04T15:11:22Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>اگر سخن بگويی خواهی مرد <br />اگر سکوت کنی خواهی مرد <br /> پس فرياد بزن و زنده بمان.<br />در هر جامعه ای دانشجو نماد اعتراض , پويايی و دانش است و دانشگاه پلی ست ميان جوامع و جهان مدرن . قرار گرفتن در محيط علمی و فرا گرفتن علوم  جديد و دانش روز و حضور در فضای نخبه پروری و روشن فکری و برخورد با افکار و عقايد گوناگون و آشنايی با تفکرها , متدها و جريانات روز و آناليز و مقايسه  ی سيستمهای سياسی , اقتصادی , اجتماعی و ... مختلف و لمس سيستمی که دانشجو خود در آن زندگی می کند با آنها دانشجو را ناخود آگاه به تفکر و باز انديشی در  تفکرات و جهان بينی خود وا می دارد به قول پيروان مکتب فرانکفورت : ((  نفس ( دانش) , (بايد ) هايی در پی دارد که برای مثال اگر دانشجويان بياموزند که آزادی  , عدالت , علم و... چيست؟ طبيعتا&quot; به موجوداتی تبديل می شوند که آزادی , عدالت , علم و... طلب می کنند. )) <br />دانشجو را نمی توان از اجتماع جدا کرد. ظلم و ستم , بيکاری و فقر , نابرابری و فحشا , معضلات و مشکلات اجتماع که جامعه درگير آن است و دانشجو که خود نيز  جزئی از آن است . دانشجو را که ياد گرفته هر چيزی را به راحتی قبول نکند و در هر چيزی می توان شک کرد و سوال کرد و ديده است که بهتر از اين هم می توان  زندگی کرد و حق هر انسان و جامعه ايست که خيلی بهتر و انسانی تر از اين جوامع باشد.و  اين جرقه ها و تلنگرها وی را به سمت نقد وضع موجود , اعتراض و  مبارزه ای بی امان برای تغيير و ساختن دنيايی بهتر سوق می دهد.دانشجو که نمابنده ی نسل جوان پيشرو و مدرن جامعه است و سرشار از انرژی و دارای روحيه ايی  راديکال و معترض است خود را در صف اول مبارزه برای ساختن زندگی بهتر , مرفه تر , شادتر و آزاد تر می بيند. و به همين دليل جنبش دانشجويی هميشه بدنه ی  اصلی جنبش روشنفکری و مترقی جامعه را تشکيل می دهد. در جوامعی که هنوز حکومتهای خودکامه غير مردمی و ديکتاتوری سکان آن را در دست دارند  مخصوصا&quot; در کشورهای جهان سوم به دليل فضای بسته و غير دمکراتيک و عقب ماندگی سياسی , اقتصادی , اجتماعی و... اين جوامع جريانات , طبقات و  مخصوصا&quot; جنبشهای موجود نمی توانند به صورت آشکارا و با قدرت و تماميت نيرو آزادانه در پی احقاق حقوق خود باشند جنبشهای کارگری , جنبش زنان ,  جنبشهای ضد آپارتايد و نژاد پرستی جنبشهای برابری طلب و...به دليل سرکوب , خفقان عقب ماندگی و گذار اين جوامع از جوامع سنتی به جوامع مدرن هنوز  نتوانسته اند سيکل کامل و تکاملی خود را طی کنند و هر چند شاهد تحرکات , اعتراضات و مبارزات و در خواستهای اين جنبش ها هستيم. ولی هنوز نتوانسته اند به  دوره بلوغ خود برسند. و قسمتی از بار اين جنبشها در دنيای امروز به گردن جنبش دانشجويی افتاده است(جنبش دانشجويی به دليل جايگاه ويژه و محيط خود سريعتر از  جنبشهای ديگر اين سير را طی می کند) . و جنبش دانشجويی در اين جوامع از جنبشی صرفا&quot; صنفی به جنبشی کاملا&quot; اجتماعی , سياسی تبديل می شود و با به حاشيه  رفتن و بهانه قرار دادن خواستهای صنفی در صدد دست يابی به خواست هايی جديد است و در جهت تحقق خواست همگانی جامعه گام بر می دارد و خود را همسو با  ساير جنبشهای حق طلب موجود در جامعه می بيند.هانتينگتون می نويسد : (( در کشورهای جهان سوم دانشجويان بيشتر از ديگران با جهان نوين و ملتهای پيشرفته  غرب آشنايی دارند و در ذهن آنها دو شکاف وجود دارد يکی شکاف ميان اصل نوگرايی ( آزادی , برابری , عدالت , مشارکت اجتماعی و رفاه اقتصادی ) و تحقق آنها  در جامعه شان. و ديگری شکاف ميان اوضاع ملتهای پيشرفته جهان و اوضاع رايج در جامعه شان می باشد. ))<br />و رسيدن به اين آگاهی و درک اين تفاوتها دانشجو را متقاعد می کند که بايد تغيير کرد و تغيير داد بايد جنگيد و مبارزه کرد . و اينجاست که جنبش دانشجويی به  صورت جنبشی راديکال خود نمايی می کند.برنامه های اين جنبش در مصاف با نيروهای مرتجع و مستبد در جامعه که در برابر هر تغييری سر سختانه مقاومت می  کنند جامعه را به دو قسمت (طبقه) مثل هميشه تبديل می کند و يا به صف طبقه ای که در بند و ستم است می پيوندد.وبرای پاره کردن زنجيرها و خراب کردن ديوارها  خود را نيرومندتر می کند. وبا اين کار خود جنبش را , راديکال تر و تغييرات را بنيادی تر و ريشه ای تر می کند.هر چه قدر سيستمی مستبدتر و مرتجع تر باشد  جنبشی راديکال تر و مردمی تر را شاهد هستيم و سنگر بنديها مشخص تر است. در اين جوامع سيستمها با تناقضات زيادی مواجه هستند از جمله اينکه اين سيستمها  برای بقا و ادامه ی حيات خود نياز به امکانات و استفاده از پيشرفتها و تکنولوژی ها و صنايع و علوم جديد را دارد. و اين کار ميسر نيست مگر با ساختن و گسترش  مراکز آموزش عالی و دانشگاه ها . و در اين پروسه نيرويی متفکر , جوان و مجهز  به تفکرات و علوم جديد رشد می کند و با فراگرفتن صنعت و تکنولوژی و افکار  روز و مدرن به نيرويی مترقی با پشتوانه ی فکری و علمی و با پتانسيلی بسيار قوی تبديل می شود.که پيشرفت و رفاه را ملزم آزادی , عدالت و روشهای نوين اداره  ی جامعه می بينند. (( صنعت و دمکراسی با يکديگرقرابت دارند و همزاد همديگرند. ))<br />و در اين بين جنبشی متولد می شود که به اين نتيجه می رسد که دنيای متمدن و مدرن را نمی توان با اين سيستمها و وجود اين نيروهای مستبد و مرتجع در جامعه  متبلور کرد. پس برای پيشرفت , آزادی , عدالت و رفاه بايد از اين سيستمها و نيروها رد شد وآنان را به صفحات تاريخ سپرد. و به جای آن نيرويی مدرن , عدالت  طلب و آزادی خواه سکان هدايت را در دست گيرد.جنبش دانشجويی برای رسيدن به اين اهداف در هر جامعه ايی با مشکلات , خطرات , انحرافات و... فراوانی  روبروست ولی رودخانه بالاخره راه خود را  از ميان سنگها و صخره ها پيدا خواهد کرد و هيچوقت متوقف نخواهد شد.<br />جنبش دانشجويی ايران نيز شاهد فضايی مشابه بوده وهست. و اين جنبش که با تأسيس دانشگاه تهران در سال۱۳۱۳ و اولين اعتراض و اعتصاب خو در سال ۱۳۱۴  عملا&quot; پا به عرصه ی وجود گذاشت.وتا امروز فراز و فرودها , تلخی و شيرينی ها , پيروزی و شکست های زيادی را تجربه کرده است که باعث شده امروز شاهد  جنبشی باشيم که از جنبشی صرفا&quot; صنفی به جنبشی اجتماعی تبديل شود و از جنبشی منفعل و واکنش گر به  جنبشی فعال و کنش گر و هميشه حاضر در صحنه تبديل  شود.هر چند اين جنبش تازه از حالت جنينی خود خارج شده است اما پيشرفت و تجربه و پشتوانه ی فکری و توانايی زيادی پيدا کرده است و يکی از نقطه قوت های  اين جنبش همسويی آن با جنبش های کارگری , زنان دفاع از آزادی بيان و مطبوعات , رفاه وعدالت خواهی است. اين جنبش را به جنبشی نيرومند با پشتوانه ی  مردمی تبديل کرده است و خواست خود را جدا از خواست طبقه زحمتکش  جامعه نمی داند.<br />جنبش دانشجويی ايران پس از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که يکی از خود جوش ترين اقدامات جنبش دانشجويی عليه نظام استبدادی و پليسی شاه بود که باعث شد جانباختگان اين  روز (شريعت رضوی , قندچی و بزرگ نيا ) به نماد دانشجو و ۱۶ آذر به سمبل اعتراض و روزی برای ياد آوری فلسفه ی وجودی جنبش دانشجويی که نقد مداوم ,  مبارزه با استبداد و ظلم و تلاش برای ساختن دنيايی بهتر است تبديل شود. و پس از آن جنبش دانشجويی ايران شاهد مبارزات و اعتراضات زيادی بوده است هر چند  در دوره هايی مورد سوء استفاده قرار گرفته و با رياکاری و ... خواست های اصلی و مسير مبارزه ی آنان منحرف شده است و در بسياری از موارد با سرکوب های  خشن و وحشيانه سعی در خفه کردن و عقيم کردن اين جنبش داشته اند.ولی اين جنبش به هر طريق و با استفاده از نيروهای آزادی خواه و برابری  طلب و جسور نيروهای مبارزو خستگی ناپذير خود راه خود را با تمام سختی ها و مشکلات ادامه داده و دوباره مسير اصلی خود را يافته است.اين جنبش مخصوصا&quot;  پس از انقلاب فرهنگی ( لفظ کودتا خيلی بهتر است) سال ۵۹ که با قلع و قمع دانشجويان و استادان دانشگاه ها مخصوصا&quot; چهره های چپ و کمونيست  و حذف فيزيکی,  اخراج و زندان و... همراه بود.و پس از بازگشايی دانشگاه ها که در فضای جنگ ديده ی ايران بود شاهد فضايی پليسی و سرکوب شديد که جنگ به آن مجوز رسمی  داد , بود!و ممانعت از هرگونه تشکل دوباره و ممنوعيت فعاليت های دانشجويی و فضای خفقان و ترس و وحشت حاکم بر دانشگاه ها برای دوره ای نسبتا&quot; طولانی  دانشگاه ها را در حد مدارس تنزل داد. اما جريان تاريخ را نمی توان منحرف کرد و نمی توان اعتراض , انتقاد , آزادی خواهی و عدالت خواهی را در انسانها از بين  برد.مخصوصا&quot; در فکر و باور دانشجويان وجنبش دانشجويی.چون نفس جنبش دانشجويی مبارزه ی بی امان تا رسيدن به اهداف و خواست های آن است. واين مبارزه  هيچ وقت متوقف نخواهد شدهر چقدر سرکوب ارعاب دستگيری اعدام اخراج و اذيت و آزار های دانشجويان و... بيشتر شود اين جنبش قوی تر و پر صلابت تر می  شود و نيرومند تر از گذشته با خواست های راديکال تر به مبارزه ی خو ادامه می دهد. به قول داوينچی : (( هر چه شب تاريک تر و ظلمانی تر باشد ستاره ها تابناک  تر و پر نورترند. )).<br />اين جنبش که پس از انقلاب فرهنگی برای دوره ای منفعل شده بود در ۱۸ تير ۷۸دوباره سر بر آورد و با نيرويی انقلابی در پروسه ای چند روزه از توهم اصلاحات  و اصلاح طلبان که سعی داشتند که جنبش دانشجويی را دوباره به جنبشی صنفی و بی آزار که فقط در سمينارها و سالن های سر پوشيده بنشيند و بر سر واژه ها  مشاعره  به راه بيندازند و يا کف بزند آن هم به صورت آرام و با تبسمی بر لب تبديل کنند! جنبش دانشجويی ايران در ۱۶ آذرها ۱۸ تيرها و... با بلند کردن پرچم  سرخ  و بالا بردن علم آزادی خواهی و برابری طلبی و حمايت از ساير جنبش های ديگرپس از سالها دوباره به جهانيان نشان داد با شکست پروژه ی اصلاحات و  رسوايی تؤريسين های آن امروز جنبش دانشجويی مصافی جدی و واقعی با خواست هايی همگانی و اساسی و کاملا&quot; عدالت طلبانه و آزادی خواهانه را شروع کرده  است ودر برابر جامعه بی تفاوت نيست ودر مناسبت های مختلف  و حتی بدون مناسبت اعتراض و مبارزه ی خود را روز به روز گسترش می دهد ودر خيلی جاها با بهانه قرار دادن مشکلات صنفی خواست  ها و اعتراضات خو را به وضع موجود و مسايل اجتماعی و سياسی نشان می دهند.جنبش دانشجويی بايد کاملا&quot; هشيار باشد و مراقب جريانات مشکوک و مرتجع ويا جريانات به ظاهر مدرن باشد تا از انحراف مسير اعتراضات و  خواست های جنبش به دست اين جريانات جلوگيری شود.و بايد با تمام نيرو جلوی آنها قد علم کند و آنان را رسوا و از صحنه بدر کند. و با تشکل بيشتر با همبستگی  بيشتر با جنبشهای کارگری , زنان , مردم و جوانان بر قدرت و مردمی بودن خود بيفزايد. و حمايت و پشتوانه ی اين نيروها را بدست بياورد.<br />به اميد روزی که جنبش دانشجويی به خواست های بر حق و انسانی خود برسد. برای رسيدن به اين هدف بايد جنگيد , مبارزه کرد , بايد هزينه داد و مشکلات سختی  ها و... را تحمل کرد بايد اتحاد داشت بايد به کمک و نيروی مردم , کارگران , زنان ايمان داشت و به آن توسل جست و در اتحادی بزرگ و ضروری متشکل شد.  اتحادی از تمام نيروها و جنبش های آزادی خواه و برابری طلب جنبشهای کارگری زنان  و نيروهای مترقی جامعه.که هيچ نيرو و جريانی جرأت لطمه  زدن و مقابله با آن را نداشته باشد. بايد ارتجاع و استبداد و سرمايه داری از ترس اين جنبش متحد شب خواب نداشته باشند ونام آن لرزه بر پيکرشان بيندازد و در روز خود تومار سرمايه داری که منشا تمام اين فقر و فلاکت و بی حقوقی ست را پيچيد و به جای آن جامعه ی آزاد و برابر برای همگان ساخت به اميد آن روز که زياد  دور نيست<br />آخر سر با يک جمله از نوام چامسکی اين مطلب را به پايان می برم:<br />((نقطه مقابل حرکت های مؤثر مردمی و دانشجويی اين است که در سمينارها و دانشگاه ها بنشينيم و با خود کلنجار برويم که چگونه سيستم را اصلاح کنيم ))<br />                                              به اميد فردايی بهتر     زنده باد سوسياليسم<br />نويسنده : شاهو نعمتی </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>email  :  </strong></font><a href="mailto:shaho.nemati@yahoo.com"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>shaho.nemati@yahoo.com</strong></font></a><br /><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>web   :  </strong></font><a href="http://www.redboye۱۹۱۷.blogfa.com/"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>www.redboye۱۹۱۷.blogfa.com</strong></font></a><br /><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>web   :  </strong></font><a href="http://www.antimazhab.blogfa.com/"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>www.antimazhab.blogfa.com</strong></font></a><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>  </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title> شاهو نعمتی:جنبش دانشجويی جنبشی صنفی يا سياسی؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_11.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6138" title=" شاهو نعمتی:جنبش دانشجويی جنبشی صنفی يا سياسی؟" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6138</id>
    
    <published>2010-04-04T15:10:22Z</published>
    <updated>2010-04-04T15:12:10Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>اگر سخن بگويی خواهی مرد <br />اگر سکوت کنی خواهی مرد <br /> پس فرياد بزن و زنده بمان.<br />در هر جامعه ای دانشجو نماد اعتراض , پويايی و دانش است و دانشگاه پلی ست ميان جوامع و جهان مدرن . قرار گرفتن در محيط علمی و فرا گرفتن علوم  جديد و دانش روز و حضور در فضای نخبه پروری و روشن فکری و برخورد با افکار و عقايد گوناگون و آشنايی با تفکرها , متدها و جريانات روز و آناليز و مقايسه  ی سيستمهای سياسی , اقتصادی , اجتماعی و ... مختلف و لمس سيستمی که دانشجو خود در آن زندگی می کند با آنها دانشجو را ناخود آگاه به تفکر و باز انديشی در  تفکرات و جهان بينی خود وا می دارد به قول پيروان مکتب فرانکفورت : ((  نفس ( دانش) , (بايد ) هايی در پی دارد که برای مثال اگر دانشجويان بياموزند که آزادی  , عدالت , علم و... چيست؟ طبيعتا&quot; به موجوداتی تبديل می شوند که آزادی , عدالت , علم و... طلب می کنند. )) <br />دانشجو را نمی توان از اجتماع جدا کرد. ظلم و ستم , بيکاری و فقر , نابرابری و فحشا , معضلات و مشکلات اجتماع که جامعه درگير آن است و دانشجو که خود نيز  جزئی از آن است . دانشجو را که ياد گرفته هر چيزی را به راحتی قبول نکند و در هر چيزی می توان شک کرد و سوال کرد و ديده است که بهتر از اين هم می توان  زندگی کرد و حق هر انسان و جامعه ايست که خيلی بهتر و انسانی تر از اين جوامع باشد.و  اين جرقه ها و تلنگرها وی را به سمت نقد وضع موجود , اعتراض و  مبارزه ای بی امان برای تغيير و ساختن دنيايی بهتر سوق می دهد.دانشجو که نمابنده ی نسل جوان پيشرو و مدرن جامعه است و سرشار از انرژی و دارای روحيه ايی  راديکال و معترض است خود را در صف اول مبارزه برای ساختن زندگی بهتر , مرفه تر , شادتر و آزاد تر می بيند. و به همين دليل جنبش دانشجويی هميشه بدنه ی  اصلی جنبش روشنفکری و مترقی جامعه را تشکيل می دهد. در جوامعی که هنوز حکومتهای خودکامه غير مردمی و ديکتاتوری سکان آن را در دست دارند  مخصوصا&quot; در کشورهای جهان سوم به دليل فضای بسته و غير دمکراتيک و عقب ماندگی سياسی , اقتصادی , اجتماعی و... اين جوامع جريانات , طبقات و  مخصوصا&quot; جنبشهای موجود نمی توانند به صورت آشکارا و با قدرت و تماميت نيرو آزادانه در پی احقاق حقوق خود باشند جنبشهای کارگری , جنبش زنان ,  جنبشهای ضد آپارتايد و نژاد پرستی جنبشهای برابری طلب و...به دليل سرکوب , خفقان عقب ماندگی و گذار اين جوامع از جوامع سنتی به جوامع مدرن هنوز  نتوانسته اند سيکل کامل و تکاملی خود را طی کنند و هر چند شاهد تحرکات , اعتراضات و مبارزات و در خواستهای اين جنبش ها هستيم. ولی هنوز نتوانسته اند به  دوره بلوغ خود برسند. و قسمتی از بار اين جنبشها در دنيای امروز به گردن جنبش دانشجويی افتاده است(جنبش دانشجويی به دليل جايگاه ويژه و محيط خود سريعتر از  جنبشهای ديگر اين سير را طی می کند) . و جنبش دانشجويی در اين جوامع از جنبشی صرفا&quot; صنفی به جنبشی کاملا&quot; اجتماعی , سياسی تبديل می شود و با به حاشيه  رفتن و بهانه قرار دادن خواستهای صنفی در صدد دست يابی به خواست هايی جديد است و در جهت تحقق خواست همگانی جامعه گام بر می دارد و خود را همسو با  ساير جنبشهای حق طلب موجود در جامعه می بيند.هانتينگتون می نويسد : (( در کشورهای جهان سوم دانشجويان بيشتر از ديگران با جهان نوين و ملتهای پيشرفته  غرب آشنايی دارند و در ذهن آنها دو شکاف وجود دارد يکی شکاف ميان اصل نوگرايی ( آزادی , برابری , عدالت , مشارکت اجتماعی و رفاه اقتصادی ) و تحقق آنها  در جامعه شان. و ديگری شکاف ميان اوضاع ملتهای پيشرفته جهان و اوضاع رايج در جامعه شان می باشد. ))<br />و رسيدن به اين آگاهی و درک اين تفاوتها دانشجو را متقاعد می کند که بايد تغيير کرد و تغيير داد بايد جنگيد و مبارزه کرد . و اينجاست که جنبش دانشجويی به  صورت جنبشی راديکال خود نمايی می کند.برنامه های اين جنبش در مصاف با نيروهای مرتجع و مستبد در جامعه که در برابر هر تغييری سر سختانه مقاومت می  کنند جامعه را به دو قسمت (طبقه) مثل هميشه تبديل می کند و يا به صف طبقه ای که در بند و ستم است می پيوندد.وبرای پاره کردن زنجيرها و خراب کردن ديوارها  خود را نيرومندتر می کند. وبا اين کار خود جنبش را , راديکال تر و تغييرات را بنيادی تر و ريشه ای تر می کند.هر چه قدر سيستمی مستبدتر و مرتجع تر باشد  جنبشی راديکال تر و مردمی تر را شاهد هستيم و سنگر بنديها مشخص تر است. در اين جوامع سيستمها با تناقضات زيادی مواجه هستند از جمله اينکه اين سيستمها  برای بقا و ادامه ی حيات خود نياز به امکانات و استفاده از پيشرفتها و تکنولوژی ها و صنايع و علوم جديد را دارد. و اين کار ميسر نيست مگر با ساختن و گسترش  مراکز آموزش عالی و دانشگاه ها . و در اين پروسه نيرويی متفکر , جوان و مجهز  به تفکرات و علوم جديد رشد می کند و با فراگرفتن صنعت و تکنولوژی و افکار  روز و مدرن به نيرويی مترقی با پشتوانه ی فکری و علمی و با پتانسيلی بسيار قوی تبديل می شود.که پيشرفت و رفاه را ملزم آزادی , عدالت و روشهای نوين اداره  ی جامعه می بينند. (( صنعت و دمکراسی با يکديگرقرابت دارند و همزاد همديگرند. ))<br />و در اين بين جنبشی متولد می شود که به اين نتيجه می رسد که دنيای متمدن و مدرن را نمی توان با اين سيستمها و وجود اين نيروهای مستبد و مرتجع در جامعه  متبلور کرد. پس برای پيشرفت , آزادی , عدالت و رفاه بايد از اين سيستمها و نيروها رد شد وآنان را به صفحات تاريخ سپرد. و به جای آن نيرويی مدرن , عدالت  طلب و آزادی خواه سکان هدايت را در دست گيرد.جنبش دانشجويی برای رسيدن به اين اهداف در هر جامعه ايی با مشکلات , خطرات , انحرافات و... فراوانی  روبروست ولی رودخانه بالاخره راه خود را  از ميان سنگها و صخره ها پيدا خواهد کرد و هيچوقت متوقف نخواهد شد.<br />جنبش دانشجويی ايران نيز شاهد فضايی مشابه بوده وهست. و اين جنبش که با تأسيس دانشگاه تهران در سال۱۳۱۳ و اولين اعتراض و اعتصاب خو در سال ۱۳۱۴  عملا&quot; پا به عرصه ی وجود گذاشت.وتا امروز فراز و فرودها , تلخی و شيرينی ها , پيروزی و شکست های زيادی را تجربه کرده است که باعث شده امروز شاهد  جنبشی باشيم که از جنبشی صرفا&quot; صنفی به جنبشی اجتماعی تبديل شود و از جنبشی منفعل و واکنش گر به  جنبشی فعال و کنش گر و هميشه حاضر در صحنه تبديل  شود.هر چند اين جنبش تازه از حالت جنينی خود خارج شده است اما پيشرفت و تجربه و پشتوانه ی فکری و توانايی زيادی پيدا کرده است و يکی از نقطه قوت های  اين جنبش همسويی آن با جنبش های کارگری , زنان دفاع از آزادی بيان و مطبوعات , رفاه وعدالت خواهی است. اين جنبش را به جنبشی نيرومند با پشتوانه ی  مردمی تبديل کرده است و خواست خود را جدا از خواست طبقه زحمتکش  جامعه نمی داند.<br />جنبش دانشجويی ايران پس از ۱۶ آذر ۱۳۳۲ که يکی از خود جوش ترين اقدامات جنبش دانشجويی عليه نظام استبدادی و پليسی شاه بود که باعث شد جانباختگان اين  روز (شريعت رضوی , قندچی و بزرگ نيا ) به نماد دانشجو و ۱۶ آذر به سمبل اعتراض و روزی برای ياد آوری فلسفه ی وجودی جنبش دانشجويی که نقد مداوم ,  مبارزه با استبداد و ظلم و تلاش برای ساختن دنيايی بهتر است تبديل شود. و پس از آن جنبش دانشجويی ايران شاهد مبارزات و اعتراضات زيادی بوده است هر چند  در دوره هايی مورد سوء استفاده قرار گرفته و با رياکاری و ... خواست های اصلی و مسير مبارزه ی آنان منحرف شده است و در بسياری از موارد با سرکوب های  خشن و وحشيانه سعی در خفه کردن و عقيم کردن اين جنبش داشته اند.ولی اين جنبش به هر طريق و با استفاده از نيروهای آزادی خواه و برابری  طلب و جسور نيروهای مبارزو خستگی ناپذير خود راه خود را با تمام سختی ها و مشکلات ادامه داده و دوباره مسير اصلی خود را يافته است.اين جنبش مخصوصا&quot;  پس از انقلاب فرهنگی ( لفظ کودتا خيلی بهتر است) سال ۵۹ که با قلع و قمع دانشجويان و استادان دانشگاه ها مخصوصا&quot; چهره های چپ و کمونيست  و حذف فيزيکی,  اخراج و زندان و... همراه بود.و پس از بازگشايی دانشگاه ها که در فضای جنگ ديده ی ايران بود شاهد فضايی پليسی و سرکوب شديد که جنگ به آن مجوز رسمی  داد , بود!و ممانعت از هرگونه تشکل دوباره و ممنوعيت فعاليت های دانشجويی و فضای خفقان و ترس و وحشت حاکم بر دانشگاه ها برای دوره ای نسبتا&quot; طولانی  دانشگاه ها را در حد مدارس تنزل داد. اما جريان تاريخ را نمی توان منحرف کرد و نمی توان اعتراض , انتقاد , آزادی خواهی و عدالت خواهی را در انسانها از بين  برد.مخصوصا&quot; در فکر و باور دانشجويان وجنبش دانشجويی.چون نفس جنبش دانشجويی مبارزه ی بی امان تا رسيدن به اهداف و خواست های آن است. واين مبارزه  هيچ وقت متوقف نخواهد شدهر چقدر سرکوب ارعاب دستگيری اعدام اخراج و اذيت و آزار های دانشجويان و... بيشتر شود اين جنبش قوی تر و پر صلابت تر می  شود و نيرومند تر از گذشته با خواست های راديکال تر به مبارزه ی خو ادامه می دهد. به قول داوينچی : (( هر چه شب تاريک تر و ظلمانی تر باشد ستاره ها تابناک  تر و پر نورترند. )).<br />اين جنبش که پس از انقلاب فرهنگی برای دوره ای منفعل شده بود در ۱۸ تير ۷۸دوباره سر بر آورد و با نيرويی انقلابی در پروسه ای چند روزه از توهم اصلاحات  و اصلاح طلبان که سعی داشتند که جنبش دانشجويی را دوباره به جنبشی صنفی و بی آزار که فقط در سمينارها و سالن های سر پوشيده بنشيند و بر سر واژه ها  مشاعره  به راه بيندازند و يا کف بزند آن هم به صورت آرام و با تبسمی بر لب تبديل کنند! جنبش دانشجويی ايران در ۱۶ آذرها ۱۸ تيرها و... با بلند کردن پرچم  سرخ  و بالا بردن علم آزادی خواهی و برابری طلبی و حمايت از ساير جنبش های ديگرپس از سالها دوباره به جهانيان نشان داد با شکست پروژه ی اصلاحات و  رسوايی تؤريسين های آن امروز جنبش دانشجويی مصافی جدی و واقعی با خواست هايی همگانی و اساسی و کاملا&quot; عدالت طلبانه و آزادی خواهانه را شروع کرده  است ودر برابر جامعه بی تفاوت نيست ودر مناسبت های مختلف  و حتی بدون مناسبت اعتراض و مبارزه ی خود را روز به روز گسترش می دهد ودر خيلی جاها با بهانه قرار دادن مشکلات صنفی خواست  ها و اعتراضات خو را به وضع موجود و مسايل اجتماعی و سياسی نشان می دهند.جنبش دانشجويی بايد کاملا&quot; هشيار باشد و مراقب جريانات مشکوک و مرتجع ويا جريانات به ظاهر مدرن باشد تا از انحراف مسير اعتراضات و  خواست های جنبش به دست اين جريانات جلوگيری شود.و بايد با تمام نيرو جلوی آنها قد علم کند و آنان را رسوا و از صحنه بدر کند. و با تشکل بيشتر با همبستگی  بيشتر با جنبشهای کارگری , زنان , مردم و جوانان بر قدرت و مردمی بودن خود بيفزايد. و حمايت و پشتوانه ی اين نيروها را بدست بياورد.<br />به اميد روزی که جنبش دانشجويی به خواست های بر حق و انسانی خود برسد. برای رسيدن به اين هدف بايد جنگيد , مبارزه کرد , بايد هزينه داد و مشکلات سختی  ها و... را تحمل کرد بايد اتحاد داشت بايد به کمک و نيروی مردم , کارگران , زنان ايمان داشت و به آن توسل جست و در اتحادی بزرگ و ضروری متشکل شد.  اتحادی از تمام نيروها و جنبش های آزادی خواه و برابری طلب جنبشهای کارگری زنان  و نيروهای مترقی جامعه.که هيچ نيرو و جريانی جرأت لطمه  زدن و مقابله با آن را نداشته باشد. بايد ارتجاع و استبداد و سرمايه داری از ترس اين جنبش متحد شب خواب نداشته باشند ونام آن لرزه بر پيکرشان بيندازد و در روز خود تومار سرمايه داری که منشا تمام اين فقر و فلاکت و بی حقوقی ست را پيچيد و به جای آن جامعه ی آزاد و برابر برای همگان ساخت به اميد آن روز که زياد  دور نيست<br />آخر سر با يک جمله از نوام چامسکی اين مطلب را به پايان می برم:<br />((نقطه مقابل حرکت های مؤثر مردمی و دانشجويی اين است که در سمينارها و دانشگاه ها بنشينيم و با خود کلنجار برويم که چگونه سيستم را اصلاح کنيم ))<br />                                              به اميد فردايی بهتر     زنده باد سوسياليسم<br />نويسنده : شاهو نعمتی </strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>email  :  </strong></font><a href="mailto:shaho.nemati@yahoo.com"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>shaho.nemati@yahoo.com</strong></font></a><br /><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>web   :  </strong></font><a href="http://www.redboye۱۹۱۷.blogfa.com/"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>www.redboye۱۹۱۷.blogfa.com</strong></font></a><br /><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>web   :  </strong></font><a href="http://www.antimazhab.blogfa.com/"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>www.antimazhab.blogfa.com</strong></font></a><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>  </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>سخنرانی رفيق جمال چراغ ویسی در مراسم اول مه ۶۸ سنندج</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_9.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6134" title="سخنرانی رفيق جمال چراغ ویسی در مراسم اول مه ۶۸ سنندج" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6134</id>
    
    <published>2010-04-03T22:07:33Z</published>
    <updated>2010-04-04T03:11:30Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong> رفقای کارگر! خوش آمديد، امروز روز جهانی کارگر و جشن جهانی خودمان است. جشن روز کارگر بر همه ما پيروز باد. همانطور که رفيق مجری برنامه اعلام کرد، قرار بود که رفيقی دربارهٔ مجمع عمومی صحبت کند، مجمع عمومی با تعريف ساده يعنی اينکه امروز روز جهانی کارگر ما به دور هم جمع شويم و در اين رابطه بحث و گفتگو کنيم.<br />مجمع عمومی با تعريف ساده يعنی جمع شدن تعدادی کارگر در محل و مکان مشخصی که روی مسئله ای مشخص که قبلا تعيين شده و يا تعيين می‌شود به بحث پرداخته و تصميم بگيرند و به نتيجه‌ای درست برسند. انسان موجودی اجتماعيست يعنی در اجتماع و در جمع شدن انسانها بدور هم که آنها می‌تواننند نيازهايشان را برآورده کنند مثلا اگر احتياج به نان دارند بايد دور هم جمع شوند و دست در دست هم بگذارند تا بتوانند نانی را تهيه کنند و اگر رنجی هست همه با هم در کنار هم می‌کشند. <br />مجامع عمومی ما کارگران بايد حربه‌ای و ضامنی باشد برای گرفتن حق و حقوقمان و ما امروز در روز جهانی کارگر اعلام می‌کنيم، افزايش دستمزدهايمان، کاهش ساعت کار، استفاده از امکانات بهداشتی و درمانی، حق بيمه بيکاری، جلوگيری از اخراج کارگران و صدها و هزاران خواستی که نسبت به آنها کم کاری شده و يا به فراموشی سپرده شده است مطالبات ما هستند و بايد تأمين گردند. اگر ما بخواهيم به اين خواست‌ها برسيم، و بخواهيم زندگی کنيم و خواسته‌هايمان را بگيريم، تنها و تنها به کمک جمع شدنمان و با تکيه به مجمع عموميمان امکانپذير است.<br />تاکنون و در طول تاريخ، از روزی که کارگر قدم به ميدان جامعه گذاشته و نيروی کارخود را بفروش می‌رساند تا با آن زندگی کند، نمونه‌های زيادی داريم که کارگر چيزی برايش مطرح بوده و يا برايش مطرح شده و زمانيکه خواسته است مسئله را به تنهايی حل کند سرکوب و يا اخراجش کرده باشند، يا حداقل جوابش را نداده‌اند. نمونه‌هايی هم داريم که کارگران باهم چيزی برايشان مطرح بوده يا ظلمی به آنها شده ولی توانسته‌اند با هم مسئله و مشکل را حل کنند. مجمع عمومی چيز عجيب و غريبی نيست، چيزی نيست که خيلی خيلی از ما دور باشد. همين جمع خودمان را در نظر بگيريم تعدادی کارگر و تعدادی از خانواده‌های کارگری و زحمتکشی هستيم که بدور هم جمع شده‌ايم و می‌خواهيم يادی از روز اول ماه مه ۸۶ بکنيم اين روز را به بلند گويی برای طرح خواسته‌هايمان و رسيدن به آنها تبديل کنيم. و به اين دليل از ساعت ۳ در اينجا تعدادی کارگر که از مسائل‌مان بگوييم و مطالباتمان را بيان کنيم، اين خود برای ما مجمع عمومی است. مجمع عمومی برای ما ناآشنا نيست، ما در محل کارمان، در محل زيستمان در ميان خانواده‌هايمان مجمع عمومی داريم و به شيوه‌های متفاوت و بدلايل مختلف دور هم جمع می‌شويم، وقتی ۶ کارگر در کارگاهی باهم کار می‌کنند و با هم از مسائل‌شان صحبت می‌کنند و تصميم می‌گيرند اين خود مجمعی می‌باشد. بايد بگويم چيزی که به مجمع عمومی رسميت می‌دهد و آنرا تثبيت می‌کند، تنها و تنها منظم بودن و هميشگی بودن آن است. اگر ما هر روز ۱۰ ساعت باهم کار می‌کنيم می‌توانيم در روز هم نيم ساعت و در ماه دو روز و يا حداقل ۲ ساعت دورهم بنشينيم و از مشکلاتمان بگوييم. اعتبار و رسميت دادن به مجمع عمومی‌مان در گرو منظم و بطور هميشگی گرفتن آن می‌باشد. اما ما اغلب وقتی کارفرمايی می‌خواهد ساعات کار را طولانی و يا دستمزد را کم کند، با عجله مجمع می‌گيريم. از آنجا که نمی توانيم مسئله را خوب بررسی کنيم و ارزيابی مشخصی بکنيم و تصميم قاطعی بگيريم، حرف‌هايمان می‌ماند و نمی توانيم حقوقمان را بگيريم. البته مجمع عمومی تنها مختص کارخانه‌ها و کارگاههای بزرگ نيست، ما حتی در کارگاههای کوچک هم می‌توانيم مجمع بگيريم. در کارگاههای کوچک می‌تواند شکل مشخصی از متحد بودن کارگران باشد، به چه شيوه‌ای؟ وقتی شهر خودمان سنندج را می‌بينيبم، در خيابان‌ها و کوچه‌های آن صدها کارگاه خصوصی کوچک وجود دارد، از مکانيکی و جوشکاری و نجاری گرفته تا صافکاری و نقاشی و ساير رشته‌های ديگر اين کارگاهها ساعات کار مشخص ندارند و از امکانات زيستی، بهداشتی برخورد دار نيستند، دستمزدها در آنها پايين است، قانون کاری که در اين کارگاهها حاکم است قانون کاری است که کارفرما خود تعيين کرده و نه حتی قانون کار خود دولت و ادارهٔ کار و از قانون کار ما کارگران در اين کارگاهها خبری نيست. کارفرما به شيوه‌ای که برايش سازگار باشد و به نفعش باشد عمل می‌کند، کاری به اين ندارد که من چگونه زندگی می‌کنم، اگر ما کارگران کارگاههای خصوصی بتوانيم بدور هم جمع شويم و مسائل‌مان را بازگو کنيم و مشکلاتمان را بيان کنيم و تشکلی بنام سنديکا، اتحاديه، دفتر نمايندگی و يا هر اسم ديگری بوجود آوريم، اين در واقع همان چيزی است که اکنون به نفع ماست و معضل ما کارگران را می‌توان جوابگو باشد. ما بايد در جاهايی دور هم جمع شويم.<br />و باهم بحث و گفتگو کنيم و ما مسائل‌مان را مطرح کنيم و بتوانيم مثلا تعاونی مصرف بوجود آوريم، تعاونی مصرفی که بتواند حداقل کمکی بکند به مسايل معيشتی ما و وسايل و ارزاق عمومی و مايحتاج عمومی ما را به قيمت دولتی در اختيارمان بگذارد. به محله‌های اطراف شهرمان نگاه کنيم، شهرسنندج هم اکنون نمونه بارزی است برای نشان دادن وضعيت مشخص ما کارگران، محلات‌مان از عباس آباد تا کانی کوزه‌له و تا حاجی‌آباد و زورآباد و تا دهها و صدها محله ديگر نمايانگر محروميت ما از امکانات ابتدايی و اساسی زندگی هستند. حتی چند قطره آب برای تر کردن زبان خشکتان پيدا نمی‌کنيد. برای صد و حتی دويست خانه يک شير آب عمومی وجود دارد که برای يک سطل آب بايد ساعت ها در صف ماندگار شوی که البته اين درد و رنج بر دوش زنان و خواهرانمان می‌باشد. در خيلی از محلات آب لوله کشی وجود ندارد و مردم از چشمه و يا هر جای ديگری دچارش می‌شويم، نتوانيم سرکار برويم و نتوانيم پولی را هم قرض کنيم در آنصورت بايد از گرسنگی بميريم و جان خود را از دست بدهيم، به اين خاطر که در هيچ جايی اعتبار نداريم، کارفرما تا زمانی ما را می‌خواهد که به ما احتياج داشته باشد. رفقای ديگرمان هم نمی‌توانند به تنهايی به ما کمک کنند چون اگر وضعشان خرابتر از ما نباشد، بهتر از ما نيستند و آنها نيز دست بگريبان ستم و استثمار هستند، بنابراين راه چاره چيست؟ ما می‌توانيم با جمع کردن پول‌های مختصرمان بطور ماهانه و يا مدت زمان‌های ديگری پولی جمع کنيم و در ضروری که احتياج باشد، خود يا رفيق ديگری که نيازمند است از آن استفاده کنيم. می‌توانيم مقداری از اين پول‌ها را به خانواده‌های ندار و بی‌بضاعت و خانواده‌هايی که بدهکارند کمک بکنيم. بيکاری واقعا از ما زهر چشم گرفته است و اگر کارفرمايی بما توهين کند، مجبوريم تحمل کنيم تا که اخراج نشويم واين ديگر احتياج به توضيح ندارد. اکنون کارگر بيکار بی حد زياد است و هر لحظه امکان دارد که کسانی که سرکارند تک تک بيکار شوند. ما اگر بتوانيم مقداری پول برای خودمان پس‌انداز کنيم در آن صورت ميتوانيم با مقداری از اين پول، به رفقای بيکار و خانواده‌های ندار بی‌بضاعت کمک کنيم و اگر رفيقی در سانحه‌ای دستش شکسته و پايش شکست کمکش کنيم.<br />می‌بينيد که تعداد زيادی از ما بی‌سوادند، دليلش طولانی بودن ساعت کار است. اگر ما بتوانيم در هفته يکی دو روز و يا هروقت توانستيم رفقايی را که سواد ندارند، سواد يادشان بدهيم و اگر سواد داريم مطالعه کنيم، بهتر اوضاع را می‌شناسيم. ما می‌توانيم تعاونی کار بوجود آوريم، تعاونی کاری که مشکلات ما را حل بکند، مثلا اگر من نجار هستم و رفيقم احتياج به نجار دارد، کارش را با دلسوزی و با کيفيت بهتری انجام دهم و با دستمزدی کمتر از بازار، کارش را اتمام کنم و يا اگر آن رفيق نجار بود و من احتياج به نجار داشتم، کمکم کند می‌توانيم تعاونی‌های مصرف بوجود آوريم. تعاونی مصرفی که می‌تواند حداقل مشکلاتمان را حل کند، مايحتاج زندگيمان را به قيمت ارزان و رسمی و به نرخ دولتی در اختيارمان بگذارد.<br />در مورد بيمه بيکاری هم کمی صحبت کنم، بيمه بيکاری عبارت است از حقوقی که ماهانه از طرف اداره کار به کارگرانی که بيکار می شوند و يا اخراج می‌گردند پرداخت می‌شود. حق گرفتن بيمه بيکاری بايد بتواند از اخراج کارگران بوسيله کارفرمايان جلوگيری کند. اکنون ببينبم چگونه است؟ طبق آمار سال ۱۳۶۷ که آمار رسمی است از اول فروردين ۶۶ تا آخر بهمن ماه ۶۷ که ۲۳ ماه می‌شود ده هزار نفر توانسته‌اند از بيمه بيکاری استفاده کنند. آيا واقعا فقط ۱۰ هزار بيکار داريم؟ خير! واقعيت غير از اين است. اين نشان می‌دهد که فقط ۱۰ نفر از حق بيمه می‌توانند استفاده کنند. چرا؟ بخاطر اينکه آنها در کارگاههايی هستند که مجوز کار دارند و بيمه هستند و شناسنامه کار دارند و به اين خاطر از حق بيمه استفاده می‌کنند اما کارگر کشاورزی، فصلی، ساختمانی و کارگری که در کوره کار می‌کند و کارگری که در قاليبافی کار می‌کند از حق بيمه محرومند. حق بيمه بيکاری که ماهانه پرداخت می‌شود چيزی نيست که با رعد و برق آسمان و يا با زلزله آمده باشد بلکه چيزی است که ماهانه از حقوق خودمان کسرمی‌شود. آن رفقايی که حق بيمه پرداخت می‌کنند متوجه شده‌اند که از اول سال ۶۶ به اين طرف ماهانه ۶۰ تا ۷۰ تومان از دستمزدشان کسر می‌شود و اين مبلغ براعتبار بيمه بيکاری افزوده می‌شود پس در واقع اداره کار و بيمه اجتماعی و مسئولين مربوطه حالت بانک بخود گرفته‌اند و ماهانه مقداری پولی را از کارگران شاغل جمع می‌کنند تا اگر رفيقی بيکار شد و يا اخراج گشت، کمکش کنند، آن هم طبق شرايطی که به آن اشاره شد. <br />خواست ما کارگران در مقابل بيمه بيکاری اين است که بيمه بيکاری به تمام کارگران بيکار و تمام کسانی که آماده به کارند و سن آنها بالاتر از ۱۸ سال است داد می‌شود.<br />بيمه بيکاری شامل تمام کارگران خداماتی، کشاورزی، صنعتی، کارگران ساختمانی، فصلی و موفقتی، کارگران کوره پزخانه‌ها و قاليبافی باشد و شامل تمام کسانی شود که برای تامين زندگيشان نيروی کار خود را به فروش می‌رسانند.<br />برای تامين بيمه بيکاری ماهانه از دستمزدهايمان کسرنگردد. بيمه بيکاری فعلی بر مبنای حداقل دستمزد يعنی ۸۳ تومان پرداخت می‌گردد و بدون استفاده از مزايا و بن کارگری و می‌دانيم ۸۳ تومان فقط پول ۱۵۰ گرم چای و يا پول ۴۰۰ گرم قند و ۲۵۰ گرم روغن است. در صورتيکه بيمه بيکاری بايد بتواند رفاه خانواده ۵ نفره را تامين کند و متناسب با نرخ تورمی‌باشد که در بازار وجود دارد. اشاره به بن کالاها کرديم، بن کالا از سال ۶۵ به بعد داده می‌شود و قرار بر اين بود که به اين وسيله سطح معيشت کارگران بالا رود. قرار براين بود دولت کالاهای اساسی و مايحتاج عمومی مثل برنج، قند و چيزهای اساسی و ضروريمان را بما بدهد و در مقابل آنها پول دريافت نکند. در مراحل اول اين عمل شد اما بعد چه شد؟ بجای روغن و برنج، خمير و مسواک داده‌اند! چرا اينطور شد؟ برای اينکه گويا کارفرمايان نارحت می شوند چون حقوق زيادی پرداخت می کنند و اين حقوق اضافی بما داده می‌شود! آيا واقعا اينطور است؟ آيا واقعا ماهی ۳۰۰، ۴۰۰ تومان يا ۷۰۰تومانی که تازگی‌ها می‌دهند، بخشی از دستمزد خودمان نيست! تازه اگر کارفرما آنرا پرداخت کند، آيا کلاه سرش می رود؟ ۷۰۰ تومان را با ساعات کار طولانی و کاهش دستمزدمان و کمتر کردن شرايط ايمنی کارمان و به صدها طريق ديگر از ما بازپس می‌گيرد، و نه تنها آن ۷۰۰ تومان را بلکه خيلی بيشتر از آن را از ما پس می‌گيرند و اين عادت و قانون آنها است. خواست ما کارگران در مقابل بن کالاها اين است که خارج از اين که بن‌ها کی اعلام می‌شود و کی آورده می‌شود. مثلا بن سه ماه سوم و چهارم در فروردين امسال داده شد و بن امسال هم معلوم نيست کی داده خواهد شد بن‌ها سر وعده و بموقع پرداخت گردند و مبلغ آن بر دستمزدمان اضافه شود و مبلغ آن بر دستمزدمان اضافه شود و کالاهای اساسی که نتوانند مايحتاج زندگيمان را تامين کنند. در اختيارمان قرار گيرند. در آخر تنها اينرا می‌گويم که ما اينجا حرفهايمان را می‌زنيم و بخوبی خواستهايمان مطرح می‌شود، آما هدف تنها گفتن و حرف زدن نيست، بلکه عمل کردن است و مبارزه برای دستيابی به خواستهايمان، و در اين راه اگر تشکلی نداريم از همين امروز دست در دست هم بگذاريم و تشکل بوجود آوريم و اگر صندوق نداريم، آنرا بوجود آوريم.<br />زنده باد اول ماه مه، روز جهانی کارگر</strong></font></p><p align="justify"><font face="times new roman,times,serif" size="3"><strong>جمال چراغ ويسی</strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>تحريم جلسه ی کميتۀ اجرايی بين الملل (IEC) توسط مازيار رازی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/_iec.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6133" title="تحريم جلسه ی کميتۀ اجرايی بين الملل (IEC) توسط مازيار رازی" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6133</id>
    
    <published>2010-04-03T21:50:24Z</published>
    <updated>2010-04-03T21:51:29Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p><strong><font size="3" face="Times New Roman">تحريم جلسه ی کميتۀ اجرايی بين الملل (IEC) توسط مازيار رازی</font></strong><p align="justify"><font size="3" face="Times New Roman"><strong> </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>رفقای کميتۀ اجرايی بين الملل (IEC)</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>در اين شرايط بحرانی، و به اميد آن که جلسۀ شما بتواند از بزرگ ترين انشعاب در صفوف خود در تقريباً بيست سال گذشته جلوگيری کند، درودهای خود را به شما می فرستم.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>بخش ايران (حتی پيش از پيوستن به سازمان IMT) همواره نگرانی خود را نسبت به نوع و سطح حمايت IMT از دولت چاوز اعلام کرده است. ما نامه های سرگشادۀ بسياری را در اعتراض به رابطۀ &quot;برادرانۀ&quot; چاوز با جمهوری اسلامی ايران نوشته ايم و ضمن آن به توضيح تفاوت های مختلف و عميقی پرداخته ايم که ميان دولت چاوز و رژيم ايران وجود دارد.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>اين موضوع بلند مدّت، به خصوص پس از درگيری های خيابانی به دنبال اعتراض به نتايج انتخاباتی ژوئن ۲۰۰۹، حالتی جدّی و بحرانی به خود گرفت. برای خنثی کردن، يا دست کم کاهش دادن اثرات حمايت همه جانبۀ چاوز از احمدی نژاد، ضروری بود تا ما با سياست های چاوز در قبال رژيم ايران مرزبندی کنيم. بنابراين من بار ديگر نامۀ سرگشاده ای را پيرامون اين موضوع نوشتم، منتها اين بار خطاب به کارگران ونزوئلا و نه شخص چاوز.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>نامۀ سرگشاده به کارگران ونزوئلا پيرامون حمايت چاوز از احمدی نژاد، از سوی دبيرخانۀ بين الملل (IS) در وب سايت IMT درج نشد، چرا که آقايان گمان می کردند چنين نامه ای برای فعّاليت بخش ونزوئلا مشکل ساز خواهد بود. در آخرين پاراگراف نامۀ مذکور، از کارگران ونزوئلا چنين خواسته شده بود: </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>&quot;در کنار کارگران ايران قرار بگيريد و سياست خارجی رهبران خود را محکوم کنيد ... مواضع انحرافی چاوز را به چالش کشيده و آن را طرد کنيد&quot;.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>درست به همين دليل است که اين نامه عملاً از سوی IS سانسور شد و حتی تا تاريخ ۱۸ نوامبر ۲۰۰۹ در بين همۀ اعضای IEC منتشر و توزيع نگشت (اين در حاليست که من سه بار خواهان انتشار آن شده بودم: ۲۱ سپتامبر، ۱۲ نوامبر و ۱۶ نوامبر ۲۰۰۹).</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>به دنبال مکاتبات مان در اواخر ژانویۀ ۲۰۱۰ و بارديگر در ۱۶ فوریۀ ۲۰۱۰، من سه نکته را به منظور حلّ مشکلاتی مطرحی کردم که به علت حمايت شرم آور و همه جانبۀ چاوز از رژيم خامنه ای-احمدی نژاد از زمان تقلب &quot;انتخاباتی&quot; به اين سو برای رفقای ما در ايران ايجاد شده است؛ مشکلاتی که IMT ميلی به برخورد با آن ندارد. در تاريخ ۱۶ فوریۀ ۲۰۱۰، من توجّه شما را به اين مسأله جلب کردم که:</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>در ۳۱ مين سالگرد انقلاب ايران (۱۱ فوریۀ ۲۰۱۰)، پرزيدنت چاوز بار ديگر از احمدی نژاد، &quot;انقلاب اسلامی&quot; و رژيم حمايت کرد. در کنگرۀ فوق العادۀ حزب سوسياليست متحد ونزوئلا (PSUV)، در حضور ۷۲۲ نماينده، چاوز &quot;پيام همبستگی با پرزيدنت محمود احمدی نژاد، مردم ايران و انقلاب اسلامی&quot; را فرستاد. ضمناً او به يکی ديگر از &quot;نامه های تبريک آميز&quot; خود خطاب به احمدی نژاد اشاره کرد که در آن مجدّداً از &quot;درودهای گرم به مناسبت جشن ۳۱مين سالگرد انقلاب اسلامی&quot; سخن به ميان آورده بود. من بار ديگر موارد زير را از شما درخواست کردم:</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۱-IS  بايد نامۀ سرگشادۀ من را سريعاً و بدون وقفۀ بيش تر (همراه با توضيحی برای علت تأخير، و در صورت نياز انتقاد IS از نامه) منتشر نمايد.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۲-IS  بايد سياست خارجی چاوز را محکوم نمايد، چرا که او به &quot;انقلاب&quot; مردمی ايران (آن گونه که IS ادّعا می کند!) برچسب جنبش وابستگی به CIA را زده است و نتيجتاً به طور ضمنی کشتار و تجاوز به جوانان بيگناه در خيابان ها و زندان ها به وسيلۀ رژيم ارتجاعی را توجيه کرده است. بيانیۀ IS می تواند به وسيلۀ خودش و آن گونه که مناسب می داند، نوشته شود.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۳- با انجام اين دو وظيفۀ ديرهنگام (که به شخصه بيش از دو ماه پيش خواستار آن شدم)، ما می توانيم به بحث های درونی خود با IS و IEC و متعاقباً جلسۀ ماه مارس IEC ادامه دهيم.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>شما بار ديگر درخواست های من را ناديده گرفتيد و حتی نامۀ سرگشادۀ من را منتشر نکرديد. تنها پاسخ شما به درخواست های من همان جلسۀ IEC و بحث و تصميم در مورد تصويب يک قطعنامه بود. به هر حال اگر IEC اقدامی هم صورت دهد، ديگر بسيار دير شده است.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>برای بخش ايران، اين تاکتيک فرسايشی، نه موضوعی منطقی بود و نه موضوعی قابل قبول.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>همان گونه که نامۀ کميتۀ اجرايی ايران در داخل (۲۴ ژانویۀ ۲۰۱۰) خاطر نشان می سازد، موضع IMT در مورد اين موضوع، فعّاليت بخش ايران را تقريباً غيرممکن ساخته است.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>گرچه اين موضعی ايست که از سوی IS اختيار شده، امّا سکوت تمامی اعضای IEC در قبال اين مسألۀ حياتی، اثبات می کند که آن ها با تصميم IS توافق دارند. رويکرد اپورتونيستی IS و بی تفاوتی IEC، برای بخش ايران هيچ راهکاری به جای نمی گذارد مگر آن که من- به عنوان نويسندۀ نامۀ مذکور و سخنگوی گرايش مارکسيست های انقلابی ايران در IEC- جلسۀ ماه مارس IEC را به نشانۀ اعتراض به رفتار اپورتونيستی شما بايکوت کنم. بنابراين من به عنوان عضو ايرانی IEC، در اين جلسه شرکت نخواهم کرد.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>رفيقانه، </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>مازيار رازی</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۱ مارس ۲۰۱۰</strong></font></p></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>ميثم مردوخ:بازخوانی جنبش توده ای جاری و چشم اندازهای آتی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_8.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6130" title="ميثم مردوخ:بازخوانی جنبش توده ای جاری و چشم اندازهای آتی" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6130</id>
    
    <published>2010-04-03T02:22:24Z</published>
    <updated>2010-04-03T02:22:48Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong></strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>ميثم مردوخ<br /></strong></font><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>مقدمه<br />جنبش توده‌ايی جاری و تحولاتی که در چند ماه اخير به قوع پيوست بار ديگر جامعه ايران را در سطح سراسری و توده ای تری وارد عرصه جديدی از مبارزات سياسی و اجتماعی کرده است. خيزش توده ای اخير بعد از کودتای انتخاباتی دهمين دوره رياست جمهوری رژيم اسلامی سرمايه، با خشم فروخورده در طول سه دهۀ استبداد، فقر و فلاکت و نابرابری، وارد ميدان رودرويی با ديکتاتوری و استبداد حاکم شد و چنان لرزه بر پيگير اين سيستم انداخت که شانس بازگشت رژيم به موقعيت قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ را غير ممکن و از اذهان دور ساخت. <br />تحولات اخير توازن قوای مابين حاکميت و توده ها را به شدت تغيير داده و عليرغم سرکوب شديد و درنده خويی رژيم، موقعيت و سطح مبارزات اجتماعی و سياسی را چندين گام به جلو سوق داد. اين موضوع اقتدار و هيمنه رژيم را دچار تزلزل کرد وشکاف عميقی را در دستگاه قدرت حاکمه به وجود آورد. <br />مبارزات و اعتراضات توده‌ها ريشه در يک پروسه متداوم و افت و خيزهای طولانی مدتی دارد که مسير پر از سنگلاخی را طی نموده و به اين نقطه رسيده است. از اين رو نوشته حاضر تلاش دارد تا به اختصار به بازخوانی رويدادها، ريشه يابی خيزش مردمی، نيروهای دخيل در آن و افق و  چشم اندازهای پيش روی اين جنبش بپردازد.<br /> <br />سپاه پاسداران و اصلاح طلبان درون حاکميت<br />بدوا لازم است که تاملی بر وضعيت عمومی حاکميت رژيم اسلامی داشته باشيم تا حقايق را آنچنان که در جريان است، به وضوح دريابيم. بطور واقعی وجه مشترک همه جناحهای درون رژيم از سپاه پاسداران گرفته تا اصول گرايان و اصلاح طلبان و ... درک وجود بحرانی بودن و احساس موقعيت نامعلومی است که رژيم اسلامی در آن قرار گرفته است. به اين اعتبار بحرانی بودن رژيم که قدمت دارد همه جناح هايش را سراسيمه کرده و آنها را به چاره يابی واداشته است. آنها چنين پيش بينی کرده بودند که اگر وضع به همين روال پيش برود نتيجتاً کنترل اوضاع از دستشان خارج خواهد شد و کليت اين نظام با خطر جدی مواجه خواهد شد. <br />در متن اين اوضاع بود که انتخابات به رقابت مابين جناحهای رژيم تبديل شد تا فرصتی باشد که هر کدام از جناحها برای کنترل قدرت اجرايی دستگاه دولتی و برای به اجرا در آوردن نقشه های رويای خود در حل بحران بخت آزمايی کنند.<br />جناح اصلاح طلبان حکومت که خطر بحران نظام را به وضوح دريافته بودند، به خاطر احساس وظيفه و نيز تعهد در قبال سرنوشت اين رژيم، در مقابل سياست های سپاه پاسداران قد علم کردند و پرچم دار حفظ نظام شدند. <br />آنها می خواهند که ضمن کوتاه کردن دست سپاه پاسداران از سياست و اقتصاد، به حاکميت خونين دوران خمينی برگردند. سپاه پاسداران نيز به عنوان قوی‌ترين بخش حاکميت در امور اقتصادی ايران به شدت دخالت کرده و حال خود يکی از بزرگترين کارفرماهای ايران است. در هر حال رژيم اسلامی نمی‌تواند بورژوازی را به متعارف بودن خود قانع کند. تائيد تقلب در انتخابات از طرف بخش اعظم بورژوازی به منزله حذف سپاه پاسداران از اقتصاد و سياستگذاری است، از ديگر سو سپاه پاسداران نيز با خشونت جنون وار برای راندن نمايندگان آنها از ارگان های حاکميت آستين بالا زده است.<br />کارناوال انتخاباتی دور دهم رياست جمهوری در شرايطی صورت گرفت که سپاه پاسداران به عنوان جناح نظامی رژيم اسلامی، بر سر دوراهی‌ای قرار گرفته بود که نه تنها راه برگشتی نداشت بلکه قدم در راهی گذاشت که تداوم موجوديتش به ريسک بزرگی گره خورد به همين دليل با تمام قوا و با مهندسی کردن پروسه انتخاباتی، برای به فرجام رساندن آن، نقشه ها کشيده بود و برای اين مهم اين دوره از حيات رژيم از اهميت به سزايی برخودار بود. اهميت آن برای رژيم از اين لحاظ حائز اهميت بود که به اندازه بيش از ۳۰ سال حاکميت سرکوبگرانه، همچنان با بحران زدگی عميق اقتصادی و سياسی تا به کنون خود را کش آورده بود، اکنون ديگر زمانش رسيده بوده تا چاره ای برای خلاصی از بحران بی پايان را در سر بپرورانند. <br />انتخاباتی که چنين به نظر می رسيد که جناح های اصلی درون حکومتی امکان رقابت بر سر سهم خواهی و شرکت در دستگاه دولتی را پيدا کرده اند تا هر کدام به سهم خود وفاداری و راه حل مناسب جهت حفظ نظامی که هر کدام از کارگزاران آن بودند، بر ديگری تفوق يابند و اهداف کلان اقتصادی و سياسی داخلی و بين المللی را دنبال کنند. <br />اما بنابه موقعيتی که کليت اين رژيم در آن به سر می برد نه تنها چنين رقم نخورد بلکه نهايتا به جدالی آشتی ناپذير ميان دو جناح نظامی سپاه و اصلاح طلبان بدل گرديد؛ اليگارشی مالی- نظامی -سپاه پاسداران- که در طول ساليان مديدی خود را با تمام قوا و سازمان يافته برای جنگ نهايی آماده کرده بود، تا با کودتايی اعلام نشده قدم در راه حذف جناح مقابل، برای تصفيه حاکميت و يک دست کردن قدرت خود نهاد و بدين ترتيب جناح اصلاح طلب حکومتی در پرتگاهی قرار گرفت که شانس بازگشت به دستگاههای اجرايی دولت، در کنار وجود اقتدار نظامی و سازمان  يافته سپاه به حد صفر رسيده بود.<br /> اقدامی که سپاه پاسداران انجام داد به عينه قابل پيش بينی بود از اين جهت که؛ دستگاه دولتی رژيم در يک دوره برآمد توده ای و انقلابی و در فقدان يک آلترناتيو سوسيالسيتی در پرتو قيام تودۀ کارگران و اکثريت مردم زحمکش در سال۵۷ بر سرکار آمد و مشروعيت و مقبوليت خود را نه از توده ها بلکه با کمک دولتهای غربی و سرکوب و به خون کشيدن هزاران فعال و زندانی سياسی و اجتماعی در سياه چالهای مخوف اقدام به تثبيت و تحميل خود کرد. <br />  بحران و ورشکستگی اقتصادی که عمق وخامت خود را در بدو سر کار آمدن و در طول دوران حيات اين رژيم چنان با آن عجين و نهادينه شده بود که با راهکارهای اقتصادی متفاوت و رنگارنگ از سوی گرايشات و جناحهايی درخودِ رژيم، در چندين دوره بخت آزمايی ناکام ماندند. پيامدهای اين بحران عميق اقتصادی و به بن بست رسيدن رژيم در حل آن در واقع بحران سياسی را تشديد و اعتراضات و خشم فروخوردۀ مردم که هر آينه سر باز کند و امکان بروز داشته باشد غير قابل کنترل و پيش بينی بود، کوه يخی خواهد شد که هم کنون نوک تيز آن سر بر آورده بود.  <br /> از همين روست که اتخاذ استراتژی حل اين بحران، پايان دادن به جناح بندی وتصفيه های درون حکومتی در دستورکار عاجل جناح سپاه پاسداران قرار گرفت. کودتای انتخاباتی و بيرون کشيدن دوباره احمدی نژاد که مطلوب دستگاه سپاه پاسداران است با اهداف و اولويت های استراتژيک جمهوری اسلامی در اين دوره  از حيات سياسی و اقتصادی بحران زای ايران بيشتر خوانائی دارد. <br /> دستگاه دولتی حاکم بر ايران جهت حفظ نظم موجود، پايان دادن و يا تخفيف اين بحران و ورشکستگی اقتصادی و ممانعت از تداوم بحران سياسی را در اولويت استراتژيک خود قرار داده است. رژيم از يک طرف می خواهد از مسير رفع موانع سر راه ادغام هر چه بيشتر سرمايه داری ايران در بازار جهانی و توليد و تامين سودآوری مطابق استاندارهای بازار جهانی، بار ديگر مطلوبيت خود را برای سرمايه داری ايران به اثبات برساند و از طرف ديگر با تثبيت اليگارشی مالی و نظامی سپاه پاسداران در دستگاه دولتی، لازم بود از يک سو جناح اصلاح طلب را برای هميشه از قدرت حاکمه تصفيه و از سوی ديگر با اعمال تشديد خشونت و سرکوبگری های بيشتر در تقابل با جنبش های اجتماعی و اعتراضی جاری در صحنه سياسی، يعنی اعلان جنگ با توده های مردم ستم کِش، و از اين راه ممانعت از حاد شدن بحران سياسی و اقتصادی پروژه حل اين بحران را به سرانجام برسانند واز همين روست که راهی جز دست زدن به کودتايی نيم خيز و پايان دادن به جناح بنديهای درونی نداشت. جناح اصلاح طلب رانده شده از قدرت بهت زده و بی محابا در پی يافتن چاره ای برای عقب نشاندن قدرت نظامی و سازمان يافته سپاه پاسداران بودند، از آنجا که در برابر دستگاه مقتدر نظامی سپاه عاجز مانده بودند، از اين رو  تنها  با پناه بردن به توده های ميليونی مردم، از حذف تمام وکمال خود در قدرت حاکمه جلوگيری کنند.<br /> کمپينی عملی و هدفمند که از سوی خود رژيم، جريانات اصلاح طلب و ليبرال در داخل و خارج، با راه انداختن مناظره های تلويزيونی، در اختيار داشتن مطبوعات و رسانه های داخلی و ميدياهای دولتهای غربی (( BBC-VOA  بخشی از مردم متاثر از اين عوام فريبی ها  به پايه صندوق های رای رفتند. اين کمپين عليرغم اقدام فريبنده و فرصت طلبانه، عملا فضايی را ايجاد کرده بود که مردم در برابر هيمنه فروريخته رژيم احساس قدرت کنند و در اولين روز بعد از کودتای انتخاباتی قدرت نيروی خود را در شکل ميليونی احساس ميکردند. و اين مهم عزم توده ها را به شکلی وسيع برای کسب خواستهای خود جزم کرد.<br />همانطور که پيشتر نيز اشاره شد، خيزش توده ای اخير ريشه تاريخی و پر از فراز ونشيبی را پشت سر گذاشته است. توده هايی که در سال ۵۷ عليه استبداد و نابرابری ديکتاتوری شاه قيام کرده بودند و با جانفشانی و انقلابی گری در پی کسب آزادی و زندگی مرفه و بدور از فقر و نابرابری بودند، اما با مصادره و  سرکوب انقلاب ۵۷ توسط رژيم اسلامی، آرزو و آرمان مبارزاتی شان به خاک و خون کشيده شد. کشتار و قتل عام هزاران فعال سياسی و مخصوصا کمونيست ها در سال ۶۷، بحران اقتصادی و فقر ناشی از آن، فقدان آزاديهای سياسی و اجتماعی، تودۀ مردم را در تنگنا و فرودستی و ستم کشی مضاعفی قرار داد. اکثريت توده‌های مردم اين شرايط سخت و دشوار را با تنگ دستی و فقر و ناعدالتی و سرکوب، خفقان و کشتار طی کردند. از سياست های تعديل اقتصادی دوران رفسنجانی گرفته تا اصلاحات خاتمی و به دنبال آن مهرورزی احمدی نژاد نه تنها بار دشوار معيشتی، سخت و طاقت فرسا از دوش مردم کاسته نشد، بلکه شدت و عمق يافته بود. اين وضعيتِ اسفبار و فقر روز افزون منجر به اعتراضات اجتماعی شده بود و به شکل های گوناگونی خود را نشان می داد و بروز ميکرد. <br /> <br />سران سبزها و خواست و مطالبات مردم معترض <br />بايد اذعان داشت که تحولات پس از انتخابات رياست جمهوری رژيم، نتيجه تداوم روند مبارزات مردمی بود که در سه دهه گذشته خشم و نفرت خود را از رژيم اسلامی ذخيره کرده بودند. سران سبزها تلاش می کردند که با استفاده از قدرت ميليونی مردم معترض، انتخابات آزاد را برای خودی های رژيم اسلامی تحميل کنند. به اين اعتبار تقاضا برای راهپيمائی به شيوه مسالمت آميز فقط اعمال فشار بر حاکميت برای به رسميت شناختن خواست های خود بود. اما توده مردم از اين فرصت به عنوان مقدمه اعتراضات خود استفاده کرده و خواست و مطالبات خود را به شکل ديگری مطرح کردند. شعار مرگ بر ديکتاتور و ... نقطه تمايز خواست و مطالبات مردم با خواست و مطالبات سران سبزها بود چرا که شعار مردم کليت نظام اسلامی را نشانه گرفت. <br />اگرچه جريانات اصلاح طلب و ليبرال تمام تلاش خود را به کار بستند تا کنترل اين جنبش برای مقاصد سياسی جهت استفاده در بند و بست های خود با سپاه پاسداران به کار گيرند، اما اين جنبش بی درنگ و قاطعانه با پس زدن شعارهای ناکارامد و بی دستاورد اصلاح طلبان پيشی گرفت و شعارهای راديکالتری را پرچم داری می کردند.يعنی در هر گام پيشروی، اين جنبش پالايش می يافت و بخش راست و هواداران اصلاح طلب را دفع کرد، چرا که مطالبات توده وسيع موجود در جنبش توده ای ريشه در اعماق جامعه ای مالامال از رنج و گرسنگی و فقدان هر گونه آزادی دارد و بی کفايتی و سترون اصلاح طلبان در پيگيری و محقق کردن خواست مردم کافی و جوابگو، نبوده و نيست و  آن بخش از مردم که در تحقق خواست و مطالبات خود شکل اعتراض را ادامه می دادند گرايش راديکال و آزادی خواهانه جنبش جاری بودند، که نمايندگی خواست و مطالبات اکثريت توده ها را می کردند.   <br />برخلاف ياوه گويی های جريانات راست و ارتجاعی در داخل و خارج، حقيقتاً ميتوان روند سريع و فراروی از باتلاق و دعوای خانوادگی جناح های رژيم را به خوبی تحليل و مشاهده نمود و اين واقعيت را نه اذعان سوسياليست ها، بلکه عملکرد فريبندۀ تن فرسوده و ناکارامد اصلاح طلبی و ليبرال های معلوم الحال واين دوستان دروغين مردم از يک سو و اقدام به کشتار وحشيانه و شبه فاشيستی و به راه انداختن ماشين عريض و طويل سرکوب عليه اين مردم به جان آمده از دگر سو،  دال بر اين واقعيت بود که ريشه اين خيزش توده ای نه کودتای انتخاباتی و پلاتفرم سترون اصلاح طلبان، بلکه اعتراض به نتايج انتخابات تنها و تنها بهانه ای بود تا توده های سرکوب شده و معترض اين فرصت را غنيمت شمردند تا پتانسيل نهفته و فرياد حق طلبانه خود را يک صدا به فرياد در آورند و حکومتی را به چالش بکشند که جز فقر و فلاکت و سلب تمام آزادی های سياسی و اجتماعی و... چيزی ديگری را برايشان در چنته نداشت.  <br />در واقع با فراروی از مطالبات تنگ و محصور جناح رانده شده از قدرت و به چالش کشيدن کليت نظام اسلامی، همه جناح های رژيم هراسناک و مبهوت هر کدام به چاره انديشيدند.<br /> سپاه پاسداران که قدم اول خود را با تقلب انتخاباتی و حذف جناح مخالف برداشته بود، اينک برای تثبيت هر چه بيشتر و به سرانجام رساندن نقشه خود، به شيوه گسترده به سرکوب همه جانبه و وسيع اعتراضات روی آورده است. رژيم، دستگاه سرکوبگر خود را به وحشيانه ترين شکل ممکن به کار انداخته و به کشتار سازمان يافته مردم بی سلاح و دست خالی در خيابان ها، مبادرت ورزيده و حکومت نظامی را برقرار نموده است. حضور بی واسطه مردم در خيابان ها، خود گوياترين شکل افشای ضعف نظام و فرياد بلند عدم مشروعيت آن در چشم يکايکِ مردم از اقشار و طبقات مختلف است که حاکميت توان بسيج و تطميع آنها را ندارد.  از اين روست که رژيم نيز سيلی از اعدام زندانيان سياسی را به راه انداخت و سگ های شکاری خود را رها می کند تا به دانشگاه‌ها بتازند، و دانشجويان را که جز مُشت گره شده و قلم، سلاحی در دست ندارند، به خون بکشند؛ چرا که خوب می دانند که دانشگاه، سنگر مقاومت است و دانشجو، ميليتانت مبارزات توده ای مردم و در صف اول  نفی استبداد و ستم کشی، و نبرد برای آزادی و برابری است. <br />تلاش نافرجام اصلاح طلبان برای سوار شدن بر موج جوشان حرکت توده ای نيز، ديری نيافت که از کنترل آنها خارج شده و به خطری جدی برای اين رژيم (که آنها برای نجاتش به پا خواسته بودند) تبديل شد. اين واقعيت آنها را در تناقضی عميق فرو برده بود؛ از اين رو که آنها به قصد نجات رژيم ورود به دستگاه اجرايی دولت را در پيش گرفته بودند، اما ناکام ماندن روياهايشان در برابر جناح سپاه پاسدران، به موج عظيم توده ها پناه برده بودند و اينک تنها نيروی نجات بخش شان کليت آنها را نشانه گرفته است و دقيقا مبنی بر چنين شرايطی بود که تن به تسليم طلبی را بر ادامه مخالفت با دولت کودتا را ترجيح دادند. <br />تسليم طلبی آنها در برابر پيشروی زودهنگام و سريع اين جنبش از احساس خطر کردن موجوديت نظام حاکم ناشی می شد، چرا که بند ناف اين جناح از رژيم به موجوديت و حفظ جمهوری اسلامی گره خورده است. نيز از همين رو تمام تلاش خود را معطوف به کنترل و در آخر به شکست کشاندن مبارزه مردم کردند  و اين جدال مرگ و زندگی هر دوی اين جناحها در برابر توده ميليونی مردم بود.<br /> <br />صدور بيانيه های متنوع و هدفمند از سوی موسوی و کروبی  و اظهارات ديگر سران سبز و حاميانشان، مواضع عينی که در پس عبارت پردازی های آنها قابل مشاهده بود، بی کفايتی عيان آنان را روشن تر می کرد. همانطور که در ماهيت طبقاتی و رسالت آنها پيدا بود، مير حسين موسوی از رهبران جنبش سبز با انتشار بيانیۀ هفدهم خود، عملا مرعوب شدن در برابر راديکاليزم جنبش توده ای و تسليم طلبی در برابر جناح کودتا را رسما اعلام نمود، که البته وی آن را  چاره جويی برای بحران و آرام کردن اوضاع کشور ناميد، که البته دقيقا همين سياست را دنبال می کردند. موسوی که به دنبال کودتای جناح مقابل، عدم مشروعيت دولت احمدی نژاد را مدام بر طبل آن می کوبيد و شعار ابطال انتخابات را با تمام وجوه سر می کشيد، اکنون نه تنها برای نجات خود و اين نظام بر به رسميت شناختن رياست جمهوری احمدی نژاد تاکيد می کند، بلکه بار ديگر و در تداوم تاريخ بی شکوه خود بر اصل نظام جمهوری اسلامی (نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر) مهر تائيد می گذارد و الگوی دوران اقتدار خمينی را پرچم داری می کند. <br />اگر چه فشار دستگاه سرکوب جناح حاکم در تسليم طلبی موسوی بی تاثير نبود، اما آنچه در عالم واقع موسوی را به تسليم کشاند روند راديکاليزه شدن جنبش اعتراضی مردم بود. زمانی که شعار »مرگ بر ديکتاتور  «و شعارهايی که رهبران موج سبز آن را ساختار شکنانه می نامند، در ابعاد توده ای بر سر زبان مردم آزادی خواه افتاد، موسوی و اصلاح طلبان حکومتی نمی توانستند بيش از اين خود را به اعتراضات توده ای مردم آويزان کنند. <br />در همين منوال مهدی کروبی از ديگر سران جنبش سبز به خبر گزاری فارس گفته بود که رياست جمهوری  احمدی نژاد را به رسميت می شناسد، زيرا مقام او توسط  رهبری تنفيذ شده است. اين امر ادامه روند تسليم طلبی کليت اصلاح طلبان حکومتی بود که قبلا موسوی اعلام کرده بود و کروبی با شفافيت بيشتری اين تسليم طلبی، که همانا  راهکارهای خروج از بحران می نامد را اعلام کرد.<br /> ناکارامدی و تسليم طلبی اصلاح طلبان بيش از هر زمان بی پايه بودن استراتژی سياسی اصلاح طلبان و اپوزيسيون ليبرال مدافع آنان را نيز عيان ساخت. تسليم طلبی موسوی و کروبی و موضع شکست طلبانه آنها بار ديگر نشان داد که استراتژی سياسی اصلاح طلبان و  ليبرال های ايران برای رسيدن به قدرت تا چه اندازه بر اساس توهم بنا شده است.  موضع تسليم طلبانه موسوی و کروبی نه تنها ضعف و زبونی اصلاح طلبان حکومتی را بنمايش گذاشت بلکه بار ديگر بی پايگی و پوچی استراتژی سياسی بورژوازی ايران را بر ملا ساخت. ليبرال ها به دليل ماهيت طبقاتی و اهدافی که دارند صلاحيت و توانائی رهبری اعتراضات توده ای مردم را ندارند.<br /> <br />جنبش توده ای و چشم اندازه ها<br />جنبشی که هم اکنون جاريست، اگرچه از وسعت و تراکم آن کاسته شده است اما نه تنها مرعوب سرکوب و کشتار وحشانه نيروهای امنيتی رژيم نشده است بلکه ظرفيت توده ای تر شدن در ابعاد سراسری و راديکال تری را در خود نهفته دارد. اعتراض توده ای جاری و جنبش های اجتماعی اکنون بر سر دوراهی متضاد و بر انتخاب دو استراتژی سياسی متعلق به دو طبقه اصلی جامعه، کارگران و سرمايه داران – سوسياليسم و ليبراليسم قرار گرفته اند. سرنوشت آتی و چشم اندازهای پيش روی اين جنبش به اين بستگی دارد که کدام يک از جريانات سياسی متعلق به دو استراتژی متضاد توان به دست آوردن رهبری آن را خواهند داشت. واين همان مساله گرهی و سرنوشت سازی است که کليت جامعه ايران را در برابر خود قرار داده است. جنبش توده ای جاری اکنون بی سر و بدون رهبری و خودجوش در حال حرکت است. جنبشی که نه متعلق به طبقه ای صرف، بلکه جنبشی فراگير از کليت جامعه است و طبيعتاً بنا بر منافعی که هر کدام از طبقات واقشار مختلف جامعه دارند، خواست و مطالبات مشخص خود را پيگيری و پرچم داری می کنند. اما در جامعه ای اختناق زده و عاری از هر نوع آزادی و رفاه اجتماعی طبعيتا خواست آزادی و نفی استبداد و ديکتاتوری شعاری همه گير و فرا طبقاتی است.  <br />مهم تر از آن تفسيری که در پس هر کدام از اين شعارها نهفته است بازتاب منافع طبقۀ خاص و مشخص از جامعه است. واضح است که در جامعه ايران و در شرايط کنونی، آزادی برای طبقه سرمايه دار و آن بخش از رهبران بورژوازی که در جنبش اعتراضی نقشی داشته اند، نه طرح و به اجرا در آوردن اين شعار برای عموم مردم، بلکه اساسا تنها سهم خواهی از قدرت و تضمين منافع سود محور و تشديد استثمار مضاعف طبقه کارگر و حفظ سيستم سرمايداری طبق ميل آن بخش از سرمايه دارها که اکنون از قدرت رانده شده اند، می باشد. و نفی ديکتاتوری برای آنها عقب نشاندن جناح نظامی سپاه پاسداران که اليگارشی مالی-نظامی بر اقتصاد و دستگاه اجرايی کشور را قبضه کرده است، خواهد بود.<br />جريانات راست و بورژوايی (اصلاح طلب و ليبرال و سوسيال دمکراتها و ...) که نمايندگی طبقه سرمايه دار را عهده دار هستند، طبق سياست هميشگی خود از هر کوششی برای کنترل و سترون سازی اعتراضات توده ای و عقيم ساختن جنبشهای راديکال اجتماعی کوتاهی نخواهند کرد. ادامه پروژه نجات رژيم سرمايه داری از بحران اقتصادی و سياسی، که البته اکنون حاد شدن بحران سياسی و حل آن چيزی گريز ناپذير توسط تمام  جناحهاست، در اولويت استراتژيک اصلاح طلبان حکومتی قرار گرفته است.<br /> در اين رابطه ديديم که چطور در آستانه ۲۲ بهمن رهبران اصلاح طلبان مواضع خود را دوباره نسبت به جناح کودتای رژيم تندتر کرده است، آنچه اين مرعوب شدگانِ راديکاليزم توده ها را به چنين امری واداشته است دقيقا از سر فرصت طلبی و در جهت کنترل جنبش خودبخودی و فاقد رهبریِ، جاری است. آنها از آنجا که امکان ورود به راس قدرت حاکمه و نجات رژيم سرمايه داری از اين طريق را از دست دادند، اينک اين سياست را از طريق سوار شدن بر موج اعتراضات مردمی و خاموش کردن آن را در گام بعدی خود دنبال ميکنند. خواست آزادی و نفی استبداد و ديکتاتوری که خواست آحاد توده های زحمتکش مردم است، ديديم که چطور مناديان دروغين آزادی و نفی ديکتاتور به پابوسی اصل ديکتاتوری افتادند و چطور بانگ بازگشت به اقتدار  را فرياد می کِشند و از اينکه از سنتهای امام پيروی نمی کنند، خود ديکتاتوری را سرزنش می کنند. بازگشتی غير قابل تصور و باور نکردنی به دورانی که ديديم چگونه بانگ آزادی و برابری را به دار می آويختند و نطفۀ هر اعتراضی را با تمام قوا از بيخ خفه ميکردند. البته اين که سياست اصلاح طلبان چقدر امکان تفوق و به فرجام رسيدن را خواهد داشت، دقيقا به اين بستگی دارد که فعالين کارگری و سوسياليستی چه نقشی را در اعتراضات توده ای ايفا خواهند کرد و خنثی کردن سياست فرصت طلبانه و فريبندۀ آنها را تا چه حدی می توانند به پيش ببرند واين جاست که وظايف فعالين سوسياليست در جنبش های اجتماعی را به طور مضاعف سنگين و دشوار کرده است. <br />لذا اين امر فعالين سوسياليست است که ضمن حضور در اعتراضات جاری، نسبت به منحرف شدن احتمالی مبارزات مردمی توسط اصلاح طلبان و فرصت طلبان، هشدار دهند، و در جنبش های اجتماعی مختلف و به ويژه جنبش طبقه کارگر، در راستای متشکل شدن اين مبارزات تلاش عاجل به عمل آورده و در جهت ارتقاء و اعتلای سطح اعتراضات مردمی معطوف به مطالبات دموکراتيک و هرچه طبقاتی تر شدن خواست ها و شعارها بکوشند. حضور وسيع و شجاعانه زنان و جوانان در صف مقدم اعتراضات توده ای نشان داد که اين جنبشها با رسالت سياسی و مبارزاتی مليتانت خود، يک پایۀ اصلی در هر تغيير و تحول سياسی در جامعه هستند. از اين رو فعالين سوسياليست جنبش دانشجويی و زنان تنها با حضور فعالانه در جنبش جاری است که با هر گام اين جنبش پيوند ناگسستنی و اجتناب ناپذير برقرار کنند و اثبات کنند که پيگيرترين و کارامد ترين جريانی هستند که با راهکارهای عملی خود در مقابل با گرايشات راست و ارتجاعی پيشروی اين جنبش را تضمين خواهند کرد. نيز از همين رو تثبيت موقعيت گرايش سوسياليستی در جنبش دانشجويی و زنان و تامين هژمونی آنها بر اين جنبش، در گرو حضور اکتيو در هر گام اين جنبش، تلاش بی وقفه برای ايجاد تشکلهای توده ای و راديکال و تقابل دائمی در ابعاد عملی و نظری با استراتژی ليبرالی بورژوازی و اصلاح طلبان حکومتی و اثبات کارايی بيشتر و برتری راه حل های سوسياليستی است. <br /> گرايش سوسياليستی در جنبش زنان و دانشجويی بايد بيش از هميشه ماهيت سياسی - طبقاتی جريانات بورژوائی اصلاح طلبان را برای توده های موجود در جنبش عيان و روشن سازند. بنابر اين با تاکيد بر استراتژی سوسياليستی در جنبش دانشجويی و زنان و ضرورت پيوند و اتحاد آنها با جنبش کارگری تاکيد ورزند. جنبش توده ای جاری اگرچه با پس زدن و فراروی از سياستهای اصلاح طلبان توانست گام مهمی را در مبارزه خود بردارد، اما نقطه ضعفی که اين جنبش اکنون دارد، عدم حضور طبقه کارگر به مثابه يک جنبش متشکل و نيرومند طبقاتی از يک سو و فقدان رهبری راديکال که توان سمت و سو دادن به آن و جلوگيری از به هرز رفتن اعتراضات را داشته باشد از ديگر سو ظرفيت های به انحراف رفتن را هنوز در خود نهفته دارد. راهکاری که توان مقابله با آنچه بيان کرديم را داشته باشد، تعميق کردن شعارهای مطالبه شده در کاناليزه کردن آن به مبارزه همه جانبه طبقاتی به رهبری فعالين سوسياليست است. بدون حضور عينی، توده ای کردن و تعميق اين مبارزات در پيوند با جنبش کارگری در پرتو يک استراتژی سوسياليستی، برداشتن گام های بعدی ناممکن و غير قابل تصور خواهد بود. <br /> طبقه کارگر بنابر خصلت و جايگاه طبقاتی که در جامعه سرمايه داری دارد، بدون کسب آزادی های دمکراتيک نظير آزادی بيان، تشکل، اعتراض و اعتصاب، گام نهادن برای رهايی نهايی ممکن نخواهد بود. موقعيت طبقاتی و جايگاه عينی که در توليدات اجتماعی و راز سود آوری سرمايه در آن نهفته است؛ از اين رو اين طبقه کارگر خواهد بود تا با رسالت طبقاتی خود امکان کسب خواستهای دمکراتيک عموم توده ها را بر دوش بگيرد. <br />به شهادت تاريخ اثبات کرده است که در پيشروی هر گام جنبش کارگری متشکل و نيرومند، آزادی و رفاهيات اجتماعی را به همراه داشته است و در سايه و با اتکا بر طبقه کارگر بوده است که مطالبات دمکراتيک و آزادی خواهانه اکثريت جامعه بر نظام استثمارگر طبقاتی تحميل شده است و پيگيرترين نيروی خواستهای دمکراتيک ساير اقشار تهی دست جامعه طبقه کارگر است.  از اين روست که در اين برهه حساس سياسی جاری، عدم وجود جنبش کارگری متشکل و سازمان يافته نگرانی عمومی را به بار آورده و دست نگهبانان سرمايه را در همه اشکال باز کرده تا به هر نحو ممکن به سرکوب  توده ها روی آورند. <br />شرايط سخت و طاقت فرسای کار و زندگی و فقدان حقوق و آزادی های سياسی واجتماعی که طبقه کارگر در آن به سر می برد بر همگان آشکار است. سيل بيکار سازی ها در پی بحران عميق اقتصادی سرمايه داری و تبعات آن، خيل عظيم ارتش ذخيره کار و رنج و محنط و فلاکت باریِ هر چه بيشتر طبقه کارگر، به اهرم فشار سرمايه دارها و دولت حامی عليه طبقه کارگر تبديل شده است.<br /> اکنون فعالين و رهبران جنبش کارگری بر اين امر مهم واقفند که تعرض هر روزه حاميان سرمايه به کار و معيشت کارگران بدون شک نتيجه سيل عظيم بيکاری و فقدان تشکل های توده ای وطبقاتی کارگران است و تنها با ايجاد تشکلهای طبقاتی و توده ای کارگران در سطح سراسری است که امکان تقابل با وضع اسفبار کارگران عليه سرمايه داران ممکن خواهد بود. طی ساليان  طولانی برای فعالين کارگری تشکل يابی و سازماندهی کارگران امر عاجل و فوری بوده است و اگرچه در بطن اين بحران سياسی، تشکل يابی توده های کارگر ضرورت عينی تری پيدا کرده است، اما اکنون حضور سياسی طبقه کارگر در جنبش جاری مساله ای گريز ناپذير و استراتژيک شده است. پيشروی و راديکاليزه شدن هر روزه جنبش جاری و به پيروزی رساندن آن، نه تنها از عهده جريانات اصلاح طلب و ليبرال بر نخواهد آمد، بلکه اين امر تنها وظيفه دشوار جنبش کارگری راديکال وسوسياليستی می باشد. گشايش سياسی که لازمه و نياز عينی پيشروی جنبش آزاديخواهانه و راديکال در همه عرصه هاست، را تنها طبقه کارگر با حضور متشکل خود در مبارزات سياسی و اقتصادی قادر به انجام آن خواهد بود. در متن اين اوضاع سياسی تنها حضور متشکل و نيرومند طبقه کارگر در صحنه سياسی جامعه است که به استراتژی سوسياليستی ماديت و مقبوليت اجتماعی خواهد بخشيد. <br />اين فعالين سوسياليست جنبش کارگری هستند که با طرح شعارهای صحيح و فراگير امکان شکل گرفتن يک جنبش متشکل و سراسری کارگری را فراهم خواهند آورد و با درک وظايف سياسی که بر دوش جنبش کارگری قرار گرفته است، بايستی برای تامين حضور مستقل و راديکال طبقه کارگر در صحنه سياسی از هر کوششی کوتاهی نکنند. اگر طبقه کارگر را به مثابه ستون فقرات يک جبنش سوسياليستی درک کرده ايم و اين امر را شرط پيشروی و پيروزی هر گام مبارزات آزاديخواهانه مردم می دانيم، بنابراين بايد تلاش کنيم تا سوسياليسم را در جنبش کارگری تقويت کرده و امر تامين رهايی آتی جامعه به رهبری جنبش کارگری را تامين و تضمين کنيم.<br /> <br />فروردين ۱۳۸۹<br />برگرفته از نشريه سوسياليست شماره دوم<br />***</strong></font></p></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>امير پيام:کمدی رقص مردگان و تراژدی شوق زندگان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_6.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6126" title="امير پيام:کمدی رقص مردگان و تراژدی شوق زندگان" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6126</id>
    
    <published>2010-04-02T16:02:36Z</published>
    <updated>2010-04-02T16:03:14Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        <![CDATA[<p />]]>
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>  <br />جنبش آزاديخواهانه مردم ستمديده که با شدت و قدرتی بيسابقه نظام حاکم را به لبه پرتگاه سقوط سوق داد در ايستگاه ۲۲ بهمن آنگونه که می توانست ابراز وجود نکرد. بخشی از اين نقصان البته ناشی از ايجاد انتظارات غير واقعی از توان کنونی جنبش برای ابراز وجود در ۲۲ بهمن و تصوير آن به روز مصاف نهايی آزاديخواهی با استبداد و جنبش با رژيم بود. اما اين عدم توفيق مردم معترض برای حضور وسيع تر و اعتراض بيشتر در اين روز به شادمانی و شور و شعف زيادی در بين دو دسته متخاصم در سياست ايران منجر شد. يکی در بين ارتجاع حاکم و خامنه ای ها و احمدی نژادها، و ديگری متاسفانه  در بين معدودی از چپ های انقلابی و ضد همين رژيم. اگر چه اين شادمانی از دو مبنا و انگيزه سياسی متضاد برمی خيزد اما همسانی آن در بروز احساسی واحد می بايد برای چپ هشدار دهنده باشد. پايين تر به تراژدی شوق اين انقلابيون  و نيز به ناموجهی بروز چنين احساسی از طرف آنان اشاره می کنيم، اما ابتدا نگاهی به کمدی رقص مردگان حاکم بيندازيم.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>آيا جمهوری اسلامی دليلی برای خوشحالی و به وجد آمدن دارد؟ آيا جنبش آزاديخواهانه مردم شکست خورد؟ و آيا ارتجاع حاکم پيروز شد؟ برای پاسخ منفی به اين سوالات هيچ نيازی به هوش و ذکاوت زياد و تحليل و تئوری پردازی آنچنانی نيست؟ ارتجاع خود را پيروز می نامد و مردم را شکست خورده چون ادامه حيات اش به چنين تصوير سازيهايی گره خورده است. رژيم نياز دارد به خود و نيروهايش روحيه دهد که سرنگون نمی شود، نياز دارد باور کند که ماندنی است. تخريب اعتماد بنفس ارتجاع اولين سنگر مهم و تعيين کننده ای بود که جنبش آزاديخواهانه مردم فتح نمود. فتحی که آشکارا پيش درآمد پيروزيهای بسيار بزرگتری است. هيچ درجه از تفوق نيروی نظامی و برتری سرکوبگرانه و رژه اوباش نمی تواند جايگزين شکست روانی شود که به رژيم وارد شد. مبارزه سهمگين و جسورانه و از جان گذشته و شرافتمندانه مردم در مدتی بسيار کوتاه آنچنان پوشالی بودن رژيم و قدر قدرتی آنرا که برای سه دهه خون ريخت تا حکومت کند را برملا نمود که رژيم با مشاهد درماندگی و زبونی اش در مقابل اين قدرت عظيم مردم به پا خواسته در وحشتی خرد کننده فرو رفت و اکنون  نيز سرگرم تراپی خويش است. از اينرو  شادی آن چيزی جز همان رقص مردگان نيست که بر خلاف دهه های گذشته ديگر نه تنها رعب و وحشت نمی آفريند بلکه اين حنای بی رنگ موضوع طنز و تمسخر مردم شده است. حقايق سياسی جاری نيز اينرا ثابت می کند.<br />پيشروی جنبش آزاديخواهانه </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>مستقل از آرزوی کسانی که برای خاموشی جنبش آزاديخواهانه بی تابی می کنند و بر سر آن شرط می بندند، مردم شکست نخورده اند به اين دليل ساده که در مسيرحرکت پيشرونده جنبش آنان اتفاق خاصی رخ نداده که بتوان به اين نتيجه رسيد. حرکت هيچ جنبش توده ای و معترضی يک خط مستقيم و بدونه فراز و فرود نيست. به همان ترتيبی که هر فراز جنبش به معنای پيروزی نهايی آن نيست، هر فرود آن نيز نشانه شکست نمی باشد. اين مساله برای جنبش های توده ای درگير با رژيم های استبدادی که فاقد رهبری چپگرا هستند و توسط  طبقه کارگر مستقل و متشکل هدايت نمی شوند بيش از همه صادق است. حضور زير ظرفيتی جنبش مردم در ۲۲ بهمن را می توان حداکثر يک از فرودهای جنبش  بحساب آورد. نظير همان افتی که بدنبال فجايع کهريزک و اعتراف گيری های تلويزيونی رخ داد  و همانموقع نيز رژيم و برخی در اپوزيسيون پايان جنبش آزاديخواهانه را اعلام داشتند. اما ديری نپاييد که ديديم از روز قدس جنبش بار ديگر در ابعادی عظيم و اينبار با راديکاليسمی فزاينده سر بلند کرد.<br />شکست جنبش را نه در نوسانات  حرکت آن که بايد اساسا در رابطه اش با اهداف و مطالبات آن ارزيابی نمود. بايد ديد که آيا جنبش از مطالبات آزاديخواهانه و برابری طلبانه و بويژه از خواست سرنگونی جمهوری اسلامی دست کشيده است يا نه؟ آيا مردم به ادامه زندگی سياسی به شيوه سابق تن داده اند؟ آيا اجازه داده اند که رژيم به شيوه سابق حکومت کند؟ آيا مردم با ياس و نااميدی از وقوع تغيير به پذيرش نظم موجود تن داده اند؟ و آيا به نيروی شان بی اعتماد شده و روحيه خود را باخته اند؟ اعتراضات گسترده در چهارشنبه سوری ۸۸ در اغلب شهرهای ايران که حتی شهری مثل بروجرد برای اولين بار به آن پيوست و شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی در خيابان تختی طنين افکن شد، به اين سوالات پاسخ منفی داد. اما حتی اگر اعتراضات چهارشنبه سوری هم رخ نمی داد، مساله اينست که جنبش آزاديخواهانه مردم اکنون در همه تار و پود جامعه هفتاد ميليونی رسوخ کرده و جاگير شده است. جنبه عملی و علنی اين جنبش نه صرفا در اعتراضات بزرگ خيابانی و در تهران، که همچنين در جمع های کوچکتر اعتراضی در مراکز و محلات اغلب شهرها بروز می يابد. اعتراضاتی که بهمراه اشکالی نظير شعار نويسی برديوارهای شهر و روی پول های جاری و پخش شبنامه در منازل  و توليد و توزيع هزاران سی دی مبارزات خيابانی در شهرستانها و سخنرانی های کوتاه و سريع و شعار دادنهای گروهی در اتوبوس و مترو و غيره در جريان است. جنبشی که با توليد انزجار و نفرتی گسترده و بی پايان از رژيم استبدادی آنرا به انزوای بی سابقه ای کشانده و راههای خروج از اين انزوا  را بر آن بسته است، نه رو به عقب که جنبشی استوار و در حال پيشروی می باشد. کنترل گسترده وسايل ارتباطی فردی و جمعی و جلوگيری وسيع از اطلاع رسانی مستقل و توده ای را به حساب فقدان  اعتراضات و خاموشی جنبش گذاشتن نشانه بلاهت سياسی است. جنبش آزاديخواهانه در زير اين حصار زخيم ممانعت و کنترل و انکار راه خود را بی وفقه به جلو می گشايد.  </strong></font></p><p align="justify"><br /><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>ارتجاع در بن بست</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>چيزی پوچ تر از اين تصور معجزه گونه پيروزی رژيم اسلامی قابل تصور نيست. ارتجاعی که نتيجه سی سال اقتدار مخوف و خونبارش در عرض فقط چند ماه دود شد و به هوا رفت و همه چيزش از ايدئولوژی و دين و شعائر و قانون و رهبری و اعتبار ساختگی و مشروعيت جعلی و ابهت سرکوبگرانه اش همه و همه  بر باد رفت و برهنه و تنها در محاصره ميليونها توده ستمديده و به پاخاسته قرارگرفت چرا بايد يکمرتبه پيروز از آب در بيايد؟ رژيمی که اهانت به رهبرش چنان خط قرمزی بود که عبور از آن به دريافت حکم محاربه می انجاميد و اکنون ناچار است بر سر خود بکوبد و با اين بسازد که « مرگ بر خامنه ای » نقل و نبات  گفتگو های توده های مردم باشد چرا بايد برنده فرض شود؟   پوچی و ابتذال اين «پيروزی» آنقدر آشکار است که  خودشان ناچارند بدنبال هر رجز خوانی صدها بار بابت به خيابان ريختن قافلگير کننده مردم به يک ديگر هشدار دهند و برای مقابله با خطر بی پايان « انقلاب نرم » و «سرنگونی نرم »  تئوری  و نقشه و بودجه و آموزش و نيرو و تکنولوژی اختصاص دهند. اين سرنوشت محتوم جمهوری اسلامی است که هر روز را  در آماده باش کامل برای مقابله با يورش مردم آزاديخواه به شب برساند و شب را با کابوس دايمی سرنگونی به صبح.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>شانزده آذر چرخش اوضاع بسمت چپ و ورود به موقعيت انقلابی را آغاز نمود. ششم دی ناقوس مرگ رژيم را بصدا درآورد و آغاز انقلابی بزرگ را بشارت داد. رژيم وحشت زده از مبارزات مردم حقيقتا می پنداشت که ممکن است ۲۲ بهمن به از دست دادن آخرين بندهای کنترل اوضاع و آغاز روند سرنگونی اش بيانجامد. رژيم در روند پر شتاب راديکاليزاسيون جنبش شمارش معکوس سقوط خود را ديد. اين وحشت آنقدر عميق و وسيع و مهلک و آشکار بود که نه فقط جناح مسلط رژيم که همينطور جناح سبز آن  از موسوی و کروبی و خاتمی در داخل، تا گنجی و  سازگارا و ابراهيم نبوی و مخملباف و مهاجرانی و سروش و کديور در خارج، ونيز همه فعالان و سران دست راستی به اصطلاح اپوزيسيون رژيم از داريوش همايون ها و خانباباتهرانی ها و فرخ نگهدار ها را به کام خود فرو برد. در واقع کل طبقه سرمايه دار ايران و دولت و دستجات اپوزيسيونی و سياستمدارنش در اتحاد طبقاتی يکدست و منسجمی گرد آمدند تا اساس قدرت و نظام طبقاتی شان را از پيچ تند و مرگبار ۲۲ بهمن عبور دهند.   </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>به اينترتيب ارتجاع حاکم تنها قادر شد تا سرنگونی قريب الوقوعی را که می پنداشت اندکی به تاخير اندازد و وقت تنفس کوتاهی را بدست آورد. اما همين فرصت کوتاه نيز با صرف هزينه ای سنگين حاصل شد. رژيم برای عبور از ۲۲ بهمن همه امکانات مادی و معنوی و سياسی خود را بسيج نمود وبا همه قوا و حداکثر توان به ميدان آمد و به اينترتيب توان و نيروی نازلش را در مصاف با آن شرايطی که توده های ميليونی در سراسر ايران به پا خيزند را آشکار نمود. اگر رژيم برای جلوگيری از وقوع انقلاب در تهران ناچار است با همه  نيرو ظاهر می شود آنگاه ترديدی نيست که پيروزی انقلابی که همزمان در چند شهر بزرگ رخ دهد از پيش تضمين است. رژيم با ارائه اين امکان برآورد واقعی از قدرت اش به جنبش آزاديخواهانه مسير سرنگونی خود را بيش از پيش تسهيل نمود و بن بست خود را محکم تر ساخت.  </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>تراژدی يک شوق</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>گفتيم که برخی هم در چپ انقلابی و ضد رژيمی بابت « شکست » جنبش آزاديخواهانه مردم شاد شدند و با شور و شوق غريبی از برای « درست » از آب درآمدن تحليل شان پايکوبی کردند. اينجا به حاملين اين احساس و دلايل و انگيزه های بروز آن کاری نداريم. چرا که وقوع و وجود نفس اين احساس است که زيانبار است و برای همه چپ هم زيانبار است و لذا بايد به همين پرداخت. احساس شادی از شکست يک  جنبش آزاديخواهانه که مطلقا موضوعی شادی آفرين نيست بيانگر تراژدی آن سياستی است که با فراغ بال به نام کمونيسم به مبارزه ستمکشان پشت می کند، نيازها و مطالبات آنان را تخطئه می کند، به چشم مردم حاضر در سنگرهای خونين خاک می پاشد، چشم خود را بر عاملين سرکوب مردم می بندد، و به اينترتيب مرز بين ستمکش و ستمگر، مرز بين آزاديخواهی و ارتجاع، و مرز بين انقلاب و ضد انقلاب را درهم می ريزد و  مخدوش می سازد.   <br /> <br /></strong></font></p><p align="justify"><strong><font size="3" face="Times New Roman">گفته می شود فرق و تمايزی بين جنبش آزاديخواهانه مردم و مبارزات حق طلبانه آنان با جريان ارتجاعی سبز موسوی و کروبی موجود نيست و به همين اعتبار جنبش اعتراضی مردم هم يک جنبش ارتجاعی است. برای لحظه ای چشم خود را بر واقعيت ببنديم و فرض کنيم که چنين است.  اما چرا شکست حتی يک جنبش ارتجاعی هم به خودی خود مايه خوشحاليست؟ مگر اين جنبش توسط يک جنبش مترقی و آزاديخواهانه و يا توسط جنبش سوسياليستی کارگران شکست خورده است که جشن پيروزی برپا می کنيم؟ شکست دروغين و ادعايی اگر ذره ای از حقيقت برخوردار باشد آنگاه فقط توسط يک حکومت ارتجاعی و آدمکش حاصل شده است. آيا کمونيست ها از شکست يک طرف در جنگی ارتجاعی بين دو نيروی ارتجاعی خوشحال می شوند؟ آيا خوشحالی برای شکست يکطرف در جنگی ارتجاعی به معنای خوشحالی برای طرف پيروز همان جنگ نيست؟ چنين جنگ هايی اگر برای کمونيست ها از اين نظر که انسانهايی در اين ميان نابود می شوند مايه اندوه نباشد، قطعا شکست يا پيروزی هر طرف آن مايه خوشحالی نيست. اما جدا از اين جنبه انسانی، شادمانی برای چنين شکست هايی در عين حال به معنای اعتبار بخشيدن به طرف پيروز نيز هست. </font></strong></p><p align="justify"><font size="3" face="Times New Roman"><strong>جنبش حاضر حتی با روايت غلط و غيرانسانی ارتجاعی خواندنش و نيز با ادعای کذب و غير واقعی  « شکست» اش، اما  از روز هم روشن تر است که به لحاظ معنوی و سياسی شکست نخورده بلکه در پی سرکوبی خونين حرکت آن کند شده است. کسی که ذوق زده پس از  ۲۲ بهمن « پايان » جنبش آزاديخواهانه را مژده می دهد اينرا هم بايد بگويد که اين « پايان » بدنبال دهها تجاوز و صدها اعتراف و توبه و بيش از سيصد کشته و چهار هزار اسير و هزاران مجروع و فراری و پناهنده حاصل شد. شکست يک مخالف حتی ارتجاعی توسط نيرويی ارتجاعی و قهار را پيروزی خود ناميدن و آنرا با شور و شوق جار زدن ربطی به فرهنگ و منش کمونيسم مارکس و کارگر آگاه ندارد. اين از خصوصيات طبقات داراست که پيروزی به هر قيمتی نياز حياتی و معنی زندگی شان است. در اين ميان اما آنچه رخ داد  پنهان کردن نقش ضد انسانی نيرويی هار و سرکوبگر و بی رنگ نمودن ستم وارده به انسانهای تجاوز شده و کشته شده و اسير شده است. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>جنبش کنونی اما جنبش برحق و آزاديخواهانه و برابری طلبانه و شرافتمندانه مردم در ايران است که از نخستين روز بقدرت رسيدن ارتجاع اسلامی آغاز شد و طی سی سال به اشکالی بسيار متنوع جريان داشت و در ماههای اخير به اوج رسيد. اين جنبش هيچ ربطی به جريان ارتجاعی سبز آقايان موسوی و کروبی ندارد. اما کسی که با اين تبيين مخالف است ولی حداقل برای نفس اعتراضات مردم اندکی حقانيت قايل باشد و آنرا واکنشی به حق به وضعيت ضد انسانی بداند که از سوی رژيم اسلامی به آدميزاد تحميل شده است، چگونه قادر است برای شکست اين اعتراض آنهم توسط نيروی سرکوبگر رژيمی که می شناسيم به شور و شوق درآيد؟ چرا نمی توان هم قاطعانه مخالف ارتجاع سبز موسوی و کروبی بود، هم صميمانه و پيگيرانه از مبارزات برحق مردم عليه رژيم دفاع کرد و آنرا تقويت نمود، وهم بی ابهام و مصمم برای سرنگونی ارتجاع اسلامی تلاش نمود و اين سه جنبه مبارزه را به مبارزه طبقه کارگر و تلاش برای تامين رهبری اين طبقه بر جنبش آزاديخواهانه مردم گره زد؟ آيا اين ناتوانی بهمراه آن شوق چيزی غير از تخطئه مبارزه برحق مردم و تطهير سرکوبگران آنان است؟<br />اعلام  « پايان » جنبش آزاديخواهانه توسط اين چپ پس از ۲۲ بهمن از کجا آمد؟ منبع خبری « پايان » جنبش کجاست؟ کسی از بين مردم و جنبش آزاديخواهانه ، مبارزات خود و جنبش مربوطه اش را پايان ياقته تلقی نمی کند. مبارزه با هر افت و خيزی و با هر کم و کيفی ادامه دارد. حتی ارتجاعی ناميدن اين جنبش بر حق تغييری در حضور زنده و جاری آن نمی دهد.  به ياد آوريم که خبر « پايان » را ابتدا علی خامنه ای در فردای  ۲۲ بهمن اعلام کرد که هدف اش پايان بخشيدن سرکوبگرانه به جنبش آزاديخواهانه مردم بود. خامنه ای و ارتجاع حاکم جنبش زنده و رزمنده را پايان يافته اعلام می کنند تا بواسطه سرکوب آنرا پايان بدهند. در واقع اعلام « پايان » جنبش خود بخش مهمی از پروژه سرکوب آنست. در نزد اين چپ نيز شاهد امتداد همين سياست هستيم. ظاهرا چون  جنبش آزاديخواهانه را ارتجاعی می خواند خود را به اتخاذ هر سياستی نسبت به آن مجاز يافته است.  پايان جنبش را بشيوه ای هيستريک و پروپاگانديستی اعلام می دارد تا بسهم خود به آن پايان دهد و از اين نيز ابايی ندارد که اين « پايان » در صورت  وقوع نتيجه مستقيم بخون کشيدن مردم معترض توسط  ارتجاع حاکم بوده و به اين ترتيب همسو  و همنوا با آن عليه جنبش آزاديخواهانه مردم می تازد. <br />بنابراين چپ انقلابی بايد مراقب انعکاس نظرات ارتجاع در صفوف خود باشد. بعضا همسويی و همنوايی سياست های متضاد در مبارزه سياسی ناخواسته رخ می دهند و به همين دليل می توان برای دوری جستن از آنها اميدوار بود. اما هيچ درجه ای از ارتجاعی ناميدن جنبش آزاديخواهانه مردم  توجيه کننده هيچ ذره ای از همسويی و مجوزی برای همنوايی با سياست های ارتجاع حاکم نيست. همه ما به عنوان کمونيست و برای حفظ استقلال سياسی طبقه کارگر موظفيم که آگاهانه و با دقت نسبت به ممزوج شدن سياست ها متضاد  و مخدوش شدن مرز بين  انقلاب و ضد انقلاب هوشيار باشيم و از ممانعت کنيم. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>امير پيام<br />۱۲ فروردين ۱۳۸۹<br />۱ آپريل ۲۰۱۰</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>amirpayam.wordpress.com</strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>امير پيام:کمدی رقص مردگان و تراژدی شوق زندگان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/04/post_7.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6127" title="امير پيام:کمدی رقص مردگان و تراژدی شوق زندگان" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6127</id>
    
    <published>2010-04-02T16:02:36Z</published>
    <updated>2010-04-02T16:03:54Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        <![CDATA[<p />]]>
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>  <br />جنبش آزاديخواهانه مردم ستمديده که با شدت و قدرتی بيسابقه نظام حاکم را به لبه پرتگاه سقوط سوق داد در ايستگاه ۲۲ بهمن آنگونه که می توانست ابراز وجود نکرد. بخشی از اين نقصان البته ناشی از ايجاد انتظارات غير واقعی از توان کنونی جنبش برای ابراز وجود در ۲۲ بهمن و تصوير آن به روز مصاف نهايی آزاديخواهی با استبداد و جنبش با رژيم بود. اما اين عدم توفيق مردم معترض برای حضور وسيع تر و اعتراض بيشتر در اين روز به شادمانی و شور و شعف زيادی در بين دو دسته متخاصم در سياست ايران منجر شد. يکی در بين ارتجاع حاکم و خامنه ای ها و احمدی نژادها، و ديگری متاسفانه  در بين معدودی از چپ های انقلابی و ضد همين رژيم. اگر چه اين شادمانی از دو مبنا و انگيزه سياسی متضاد برمی خيزد اما همسانی آن در بروز احساسی واحد می بايد برای چپ هشدار دهنده باشد. پايين تر به تراژدی شوق اين انقلابيون  و نيز به ناموجهی بروز چنين احساسی از طرف آنان اشاره می کنيم، اما ابتدا نگاهی به کمدی رقص مردگان حاکم بيندازيم.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>آيا جمهوری اسلامی دليلی برای خوشحالی و به وجد آمدن دارد؟ آيا جنبش آزاديخواهانه مردم شکست خورد؟ و آيا ارتجاع حاکم پيروز شد؟ برای پاسخ منفی به اين سوالات هيچ نيازی به هوش و ذکاوت زياد و تحليل و تئوری پردازی آنچنانی نيست؟ ارتجاع خود را پيروز می نامد و مردم را شکست خورده چون ادامه حيات اش به چنين تصوير سازيهايی گره خورده است. رژيم نياز دارد به خود و نيروهايش روحيه دهد که سرنگون نمی شود، نياز دارد باور کند که ماندنی است. تخريب اعتماد بنفس ارتجاع اولين سنگر مهم و تعيين کننده ای بود که جنبش آزاديخواهانه مردم فتح نمود. فتحی که آشکارا پيش درآمد پيروزيهای بسيار بزرگتری است. هيچ درجه از تفوق نيروی نظامی و برتری سرکوبگرانه و رژه اوباش نمی تواند جايگزين شکست روانی شود که به رژيم وارد شد. مبارزه سهمگين و جسورانه و از جان گذشته و شرافتمندانه مردم در مدتی بسيار کوتاه آنچنان پوشالی بودن رژيم و قدر قدرتی آنرا که برای سه دهه خون ريخت تا حکومت کند را برملا نمود که رژيم با مشاهد درماندگی و زبونی اش در مقابل اين قدرت عظيم مردم به پا خواسته در وحشتی خرد کننده فرو رفت و اکنون  نيز سرگرم تراپی خويش است. از اينرو  شادی آن چيزی جز همان رقص مردگان نيست که بر خلاف دهه های گذشته ديگر نه تنها رعب و وحشت نمی آفريند بلکه اين حنای بی رنگ موضوع طنز و تمسخر مردم شده است. حقايق سياسی جاری نيز اينرا ثابت می کند.<br />پيشروی جنبش آزاديخواهانه </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>مستقل از آرزوی کسانی که برای خاموشی جنبش آزاديخواهانه بی تابی می کنند و بر سر آن شرط می بندند، مردم شکست نخورده اند به اين دليل ساده که در مسيرحرکت پيشرونده جنبش آنان اتفاق خاصی رخ نداده که بتوان به اين نتيجه رسيد. حرکت هيچ جنبش توده ای و معترضی يک خط مستقيم و بدونه فراز و فرود نيست. به همان ترتيبی که هر فراز جنبش به معنای پيروزی نهايی آن نيست، هر فرود آن نيز نشانه شکست نمی باشد. اين مساله برای جنبش های توده ای درگير با رژيم های استبدادی که فاقد رهبری چپگرا هستند و توسط  طبقه کارگر مستقل و متشکل هدايت نمی شوند بيش از همه صادق است. حضور زير ظرفيتی جنبش مردم در ۲۲ بهمن را می توان حداکثر يک از فرودهای جنبش  بحساب آورد. نظير همان افتی که بدنبال فجايع کهريزک و اعتراف گيری های تلويزيونی رخ داد  و همانموقع نيز رژيم و برخی در اپوزيسيون پايان جنبش آزاديخواهانه را اعلام داشتند. اما ديری نپاييد که ديديم از روز قدس جنبش بار ديگر در ابعادی عظيم و اينبار با راديکاليسمی فزاينده سر بلند کرد.<br />شکست جنبش را نه در نوسانات  حرکت آن که بايد اساسا در رابطه اش با اهداف و مطالبات آن ارزيابی نمود. بايد ديد که آيا جنبش از مطالبات آزاديخواهانه و برابری طلبانه و بويژه از خواست سرنگونی جمهوری اسلامی دست کشيده است يا نه؟ آيا مردم به ادامه زندگی سياسی به شيوه سابق تن داده اند؟ آيا اجازه داده اند که رژيم به شيوه سابق حکومت کند؟ آيا مردم با ياس و نااميدی از وقوع تغيير به پذيرش نظم موجود تن داده اند؟ و آيا به نيروی شان بی اعتماد شده و روحيه خود را باخته اند؟ اعتراضات گسترده در چهارشنبه سوری ۸۸ در اغلب شهرهای ايران که حتی شهری مثل بروجرد برای اولين بار به آن پيوست و شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی در خيابان تختی طنين افکن شد، به اين سوالات پاسخ منفی داد. اما حتی اگر اعتراضات چهارشنبه سوری هم رخ نمی داد، مساله اينست که جنبش آزاديخواهانه مردم اکنون در همه تار و پود جامعه هفتاد ميليونی رسوخ کرده و جاگير شده است. جنبه عملی و علنی اين جنبش نه صرفا در اعتراضات بزرگ خيابانی و در تهران، که همچنين در جمع های کوچکتر اعتراضی در مراکز و محلات اغلب شهرها بروز می يابد. اعتراضاتی که بهمراه اشکالی نظير شعار نويسی برديوارهای شهر و روی پول های جاری و پخش شبنامه در منازل  و توليد و توزيع هزاران سی دی مبارزات خيابانی در شهرستانها و سخنرانی های کوتاه و سريع و شعار دادنهای گروهی در اتوبوس و مترو و غيره در جريان است. جنبشی که با توليد انزجار و نفرتی گسترده و بی پايان از رژيم استبدادی آنرا به انزوای بی سابقه ای کشانده و راههای خروج از اين انزوا  را بر آن بسته است، نه رو به عقب که جنبشی استوار و در حال پيشروی می باشد. کنترل گسترده وسايل ارتباطی فردی و جمعی و جلوگيری وسيع از اطلاع رسانی مستقل و توده ای را به حساب فقدان  اعتراضات و خاموشی جنبش گذاشتن نشانه بلاهت سياسی است. جنبش آزاديخواهانه در زير اين حصار زخيم ممانعت و کنترل و انکار راه خود را بی وفقه به جلو می گشايد.  </strong></font></p><p align="justify"><br /><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>ارتجاع در بن بست</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>چيزی پوچ تر از اين تصور معجزه گونه پيروزی رژيم اسلامی قابل تصور نيست. ارتجاعی که نتيجه سی سال اقتدار مخوف و خونبارش در عرض فقط چند ماه دود شد و به هوا رفت و همه چيزش از ايدئولوژی و دين و شعائر و قانون و رهبری و اعتبار ساختگی و مشروعيت جعلی و ابهت سرکوبگرانه اش همه و همه  بر باد رفت و برهنه و تنها در محاصره ميليونها توده ستمديده و به پاخاسته قرارگرفت چرا بايد يکمرتبه پيروز از آب در بيايد؟ رژيمی که اهانت به رهبرش چنان خط قرمزی بود که عبور از آن به دريافت حکم محاربه می انجاميد و اکنون ناچار است بر سر خود بکوبد و با اين بسازد که « مرگ بر خامنه ای » نقل و نبات  گفتگو های توده های مردم باشد چرا بايد برنده فرض شود؟   پوچی و ابتذال اين «پيروزی» آنقدر آشکار است که  خودشان ناچارند بدنبال هر رجز خوانی صدها بار بابت به خيابان ريختن قافلگير کننده مردم به يک ديگر هشدار دهند و برای مقابله با خطر بی پايان « انقلاب نرم » و «سرنگونی نرم »  تئوری  و نقشه و بودجه و آموزش و نيرو و تکنولوژی اختصاص دهند. اين سرنوشت محتوم جمهوری اسلامی است که هر روز را  در آماده باش کامل برای مقابله با يورش مردم آزاديخواه به شب برساند و شب را با کابوس دايمی سرنگونی به صبح.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>شانزده آذر چرخش اوضاع بسمت چپ و ورود به موقعيت انقلابی را آغاز نمود. ششم دی ناقوس مرگ رژيم را بصدا درآورد و آغاز انقلابی بزرگ را بشارت داد. رژيم وحشت زده از مبارزات مردم حقيقتا می پنداشت که ممکن است ۲۲ بهمن به از دست دادن آخرين بندهای کنترل اوضاع و آغاز روند سرنگونی اش بيانجامد. رژيم در روند پر شتاب راديکاليزاسيون جنبش شمارش معکوس سقوط خود را ديد. اين وحشت آنقدر عميق و وسيع و مهلک و آشکار بود که نه فقط جناح مسلط رژيم که همينطور جناح سبز آن  از موسوی و کروبی و خاتمی در داخل، تا گنجی و  سازگارا و ابراهيم نبوی و مخملباف و مهاجرانی و سروش و کديور در خارج، ونيز همه فعالان و سران دست راستی به اصطلاح اپوزيسيون رژيم از داريوش همايون ها و خانباباتهرانی ها و فرخ نگهدار ها را به کام خود فرو برد. در واقع کل طبقه سرمايه دار ايران و دولت و دستجات اپوزيسيونی و سياستمدارنش در اتحاد طبقاتی يکدست و منسجمی گرد آمدند تا اساس قدرت و نظام طبقاتی شان را از پيچ تند و مرگبار ۲۲ بهمن عبور دهند.   </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>به اينترتيب ارتجاع حاکم تنها قادر شد تا سرنگونی قريب الوقوعی را که می پنداشت اندکی به تاخير اندازد و وقت تنفس کوتاهی را بدست آورد. اما همين فرصت کوتاه نيز با صرف هزينه ای سنگين حاصل شد. رژيم برای عبور از ۲۲ بهمن همه امکانات مادی و معنوی و سياسی خود را بسيج نمود وبا همه قوا و حداکثر توان به ميدان آمد و به اينترتيب توان و نيروی نازلش را در مصاف با آن شرايطی که توده های ميليونی در سراسر ايران به پا خيزند را آشکار نمود. اگر رژيم برای جلوگيری از وقوع انقلاب در تهران ناچار است با همه  نيرو ظاهر می شود آنگاه ترديدی نيست که پيروزی انقلابی که همزمان در چند شهر بزرگ رخ دهد از پيش تضمين است. رژيم با ارائه اين امکان برآورد واقعی از قدرت اش به جنبش آزاديخواهانه مسير سرنگونی خود را بيش از پيش تسهيل نمود و بن بست خود را محکم تر ساخت.  </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>تراژدی يک شوق</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>گفتيم که برخی هم در چپ انقلابی و ضد رژيمی بابت « شکست » جنبش آزاديخواهانه مردم شاد شدند و با شور و شوق غريبی از برای « درست » از آب درآمدن تحليل شان پايکوبی کردند. اينجا به حاملين اين احساس و دلايل و انگيزه های بروز آن کاری نداريم. چرا که وقوع و وجود نفس اين احساس است که زيانبار است و برای همه چپ هم زيانبار است و لذا بايد به همين پرداخت. احساس شادی از شکست يک  جنبش آزاديخواهانه که مطلقا موضوعی شادی آفرين نيست بيانگر تراژدی آن سياستی است که با فراغ بال به نام کمونيسم به مبارزه ستمکشان پشت می کند، نيازها و مطالبات آنان را تخطئه می کند، به چشم مردم حاضر در سنگرهای خونين خاک می پاشد، چشم خود را بر عاملين سرکوب مردم می بندد، و به اينترتيب مرز بين ستمکش و ستمگر، مرز بين آزاديخواهی و ارتجاع، و مرز بين انقلاب و ضد انقلاب را درهم می ريزد و  مخدوش می سازد.   <br /> <br /></strong></font></p><p align="justify"><strong><font size="3" face="Times New Roman">گفته می شود فرق و تمايزی بين جنبش آزاديخواهانه مردم و مبارزات حق طلبانه آنان با جريان ارتجاعی سبز موسوی و کروبی موجود نيست و به همين اعتبار جنبش اعتراضی مردم هم يک جنبش ارتجاعی است. برای لحظه ای چشم خود را بر واقعيت ببنديم و فرض کنيم که چنين است.  اما چرا شکست حتی يک جنبش ارتجاعی هم به خودی خود مايه خوشحاليست؟ مگر اين جنبش توسط يک جنبش مترقی و آزاديخواهانه و يا توسط جنبش سوسياليستی کارگران شکست خورده است که جشن پيروزی برپا می کنيم؟ شکست دروغين و ادعايی اگر ذره ای از حقيقت برخوردار باشد آنگاه فقط توسط يک حکومت ارتجاعی و آدمکش حاصل شده است. آيا کمونيست ها از شکست يک طرف در جنگی ارتجاعی بين دو نيروی ارتجاعی خوشحال می شوند؟ آيا خوشحالی برای شکست يکطرف در جنگی ارتجاعی به معنای خوشحالی برای طرف پيروز همان جنگ نيست؟ چنين جنگ هايی اگر برای کمونيست ها از اين نظر که انسانهايی در اين ميان نابود می شوند مايه اندوه نباشد، قطعا شکست يا پيروزی هر طرف آن مايه خوشحالی نيست. اما جدا از اين جنبه انسانی، شادمانی برای چنين شکست هايی در عين حال به معنای اعتبار بخشيدن به طرف پيروز نيز هست. </font></strong></p><p align="justify"><font size="3" face="Times New Roman"><strong>جنبش حاضر حتی با روايت غلط و غيرانسانی ارتجاعی خواندنش و نيز با ادعای کذب و غير واقعی  « شکست» اش، اما  از روز هم روشن تر است که به لحاظ معنوی و سياسی شکست نخورده بلکه در پی سرکوبی خونين حرکت آن کند شده است. کسی که ذوق زده پس از  ۲۲ بهمن « پايان » جنبش آزاديخواهانه را مژده می دهد اينرا هم بايد بگويد که اين « پايان » بدنبال دهها تجاوز و صدها اعتراف و توبه و بيش از سيصد کشته و چهار هزار اسير و هزاران مجروع و فراری و پناهنده حاصل شد. شکست يک مخالف حتی ارتجاعی توسط نيرويی ارتجاعی و قهار را پيروزی خود ناميدن و آنرا با شور و شوق جار زدن ربطی به فرهنگ و منش کمونيسم مارکس و کارگر آگاه ندارد. اين از خصوصيات طبقات داراست که پيروزی به هر قيمتی نياز حياتی و معنی زندگی شان است. در اين ميان اما آنچه رخ داد  پنهان کردن نقش ضد انسانی نيرويی هار و سرکوبگر و بی رنگ نمودن ستم وارده به انسانهای تجاوز شده و کشته شده و اسير شده است. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>جنبش کنونی اما جنبش برحق و آزاديخواهانه و برابری طلبانه و شرافتمندانه مردم در ايران است که از نخستين روز بقدرت رسيدن ارتجاع اسلامی آغاز شد و طی سی سال به اشکالی بسيار متنوع جريان داشت و در ماههای اخير به اوج رسيد. اين جنبش هيچ ربطی به جريان ارتجاعی سبز آقايان موسوی و کروبی ندارد. اما کسی که با اين تبيين مخالف است ولی حداقل برای نفس اعتراضات مردم اندکی حقانيت قايل باشد و آنرا واکنشی به حق به وضعيت ضد انسانی بداند که از سوی رژيم اسلامی به آدميزاد تحميل شده است، چگونه قادر است برای شکست اين اعتراض آنهم توسط نيروی سرکوبگر رژيمی که می شناسيم به شور و شوق درآيد؟ چرا نمی توان هم قاطعانه مخالف ارتجاع سبز موسوی و کروبی بود، هم صميمانه و پيگيرانه از مبارزات برحق مردم عليه رژيم دفاع کرد و آنرا تقويت نمود، وهم بی ابهام و مصمم برای سرنگونی ارتجاع اسلامی تلاش نمود و اين سه جنبه مبارزه را به مبارزه طبقه کارگر و تلاش برای تامين رهبری اين طبقه بر جنبش آزاديخواهانه مردم گره زد؟ آيا اين ناتوانی بهمراه آن شوق چيزی غير از تخطئه مبارزه برحق مردم و تطهير سرکوبگران آنان است؟<br />اعلام  « پايان » جنبش آزاديخواهانه توسط اين چپ پس از ۲۲ بهمن از کجا آمد؟ منبع خبری « پايان » جنبش کجاست؟ کسی از بين مردم و جنبش آزاديخواهانه ، مبارزات خود و جنبش مربوطه اش را پايان ياقته تلقی نمی کند. مبارزه با هر افت و خيزی و با هر کم و کيفی ادامه دارد. حتی ارتجاعی ناميدن اين جنبش بر حق تغييری در حضور زنده و جاری آن نمی دهد.  به ياد آوريم که خبر « پايان » را ابتدا علی خامنه ای در فردای  ۲۲ بهمن اعلام کرد که هدف اش پايان بخشيدن سرکوبگرانه به جنبش آزاديخواهانه مردم بود. خامنه ای و ارتجاع حاکم جنبش زنده و رزمنده را پايان يافته اعلام می کنند تا بواسطه سرکوب آنرا پايان بدهند. در واقع اعلام « پايان » جنبش خود بخش مهمی از پروژه سرکوب آنست. در نزد اين چپ نيز شاهد امتداد همين سياست هستيم. ظاهرا چون  جنبش آزاديخواهانه را ارتجاعی می خواند خود را به اتخاذ هر سياستی نسبت به آن مجاز يافته است.  پايان جنبش را بشيوه ای هيستريک و پروپاگانديستی اعلام می دارد تا بسهم خود به آن پايان دهد و از اين نيز ابايی ندارد که اين « پايان » در صورت  وقوع نتيجه مستقيم بخون کشيدن مردم معترض توسط  ارتجاع حاکم بوده و به اين ترتيب همسو  و همنوا با آن عليه جنبش آزاديخواهانه مردم می تازد. <br />بنابراين چپ انقلابی بايد مراقب انعکاس نظرات ارتجاع در صفوف خود باشد. بعضا همسويی و همنوايی سياست های متضاد در مبارزه سياسی ناخواسته رخ می دهند و به همين دليل می توان برای دوری جستن از آنها اميدوار بود. اما هيچ درجه ای از ارتجاعی ناميدن جنبش آزاديخواهانه مردم  توجيه کننده هيچ ذره ای از همسويی و مجوزی برای همنوايی با سياست های ارتجاع حاکم نيست. همه ما به عنوان کمونيست و برای حفظ استقلال سياسی طبقه کارگر موظفيم که آگاهانه و با دقت نسبت به ممزوج شدن سياست ها متضاد  و مخدوش شدن مرز بين  انقلاب و ضد انقلاب هوشيار باشيم و از ممانعت کنيم. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>امير پيام<br />۱۲ فروردين ۱۳۸۹<br />۱ آپريل ۲۰۱۰</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>amirpayam.wordpress.com</strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فرشيد شکری: دعوای هسته ای و مخاطرات پيش رو</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/03/post_4.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=6103" title="فرشيد شکری: دعوای هسته ای و مخاطرات پيش رو" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.6103</id>
    
    <published>2010-03-24T11:21:14Z</published>
    <updated>2010-03-24T11:21:30Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong></strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>فرشيد شکری</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong> سعی آمريکا در متحد ساختن هم پيمانانش برای تمرکز بيشتر روی فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی و گسترش فشارها عليه آن، يکی از سياست های ثابت رهبران ايالات متحده در سالهای گذشته بوده است. در مقابل هم ادامۀ غنی سازی اورانيوم و پلوتونيوم، بدون اعتناء به تهديدهای غرب و قطعنامه های تنبيهی شواری امنيت سازمان ملل، در رأس امور هر يک از جناح های رژيم ايران - البته با سبک کار و شيوه های مجزا – قرار داشته است (۱). با توجه به &quot;قدمت&quot; و تداوم مسئلۀ ظاهراً غير قابل حل فعاليت های هسته ای ايران، و حساسيت جامعۀ جهانی از اين موضوع، اين پرسش مطرح می شود که بلاخره چه وقت بازی بر سر آن خاتمه می يابد و سرانجام اين تقابلات طولانی ميان امپرياليست ها و رژيم اسلامی- سرمايه داری ايران به کجا منتهی می گردد؟ </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>عاقبت اين گفتگوها که طرفين بنا به اهداف و مقاصدشان آنرا کش می دهند چه می شود؟ آيا قدرت های امپرياليستی ناچار به تحمل فعاليت های هسته ای ايران خواهند شد؟ آيا ايران از سماجت دست می کشد و به فرامين آنان گردن می نهد و بدين نحو سازش مورد نظر دو طرف حاصل می آيد؟ يا اين زورآزمائی از مانورهای ديپلماتيک فراتر رفته و به رو در روئی نظامی منجر می شود؟ بارها و مکرراً به اين قبيل سئوالات پاسخ داده شده، و صاحب نظران مسائل سياسی تحليل ها و پيش بينی های خود را در اين خصوص ارائه داده اند، بنابراين تمرکز اين مقاله روی نتيجۀ کشمکش بالائی ها و عواقب آن برای دولت های درگير نيست. در اين مجال برآنيم تا ضمن مرور رويدادهائی در اين ارتباط، به اثرات رخدادهای احتمالی دعوای اتمی حاضر بر جامعه بپردازيم.   </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong> به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی – ايرانا، در شانزدهم اسفند ماه هشتاد و هشت رييس سازمان انرژی اتمی، در مجلس رژيم اعلام کرد: « نيروگاه بوشهر ديگر کار سخت افزاری ندارد و مراحل تست ايمنی را می گذراند (۲) ». نامبرده در اين نشست به نمايندگان مجلس خبر داد: « نيروگاه بوشهر در ماههای اول سال آينده، در مدار قرار می گيرد ». وی افزود: « مصوبۀ مجلس برای ساخت ۲۰ نيروگاه اتمی ديگر در اين کميسيون در حال پيگيری است، و نيز سازمان انرژی اتمی يک نيروگاه ۳۶۰ مگاواتی ملی را در دست طراحی دارد » !  </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>چنانچه گفته های رييس سازمان انرژی اتمی صحت داشته باشد، معلوم می شود که پس از مدت ها و بدنبال اختصاص مبالغ نجومی از محل بودجۀ کشور، و سرازير شدن آن به جيب روسيه، اين نيروگاه – که در دورۀ رژيم سابق کلنگ احداثش بر زمين زده شد و بعد از انقلاب چند سال کار اتمام آن به حالت تعليق درآمد – بزودی آغاز به کار می کند. تحقيقاً اگر بخشی از هزينه هائی که تا به اينک برای راه اندازی نيروگاه هسته ای بوشهر و نيروگاههای ديگر به مصرف رسيده، صرف خدمات اجتماعی می شد، بسياری از کمبودها و معضلات فقرا و توده های کم درآمد جامعه بر طرف گرديده بود. اما از رژيم جنايتکاری که نه برای انسان و انسانيت ارزش قائل است، و نه درد و مصائب مردم برايش موضوعيت دارد، هرگز چنين توقعی نمی رود. دنيا هم می داند سردمداران حکومت ايران فقط به ماندگاری خود، و تداوم غارت اين ملک  می انديشند، نه هيچ چيز ديگر. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>در حالی که تورم و گرانی روز افزون شهروندان اين ملک را به سختی زير ضرب خود گرفته است و متأسفانه بر پایۀ برآوردهای بعمل آمده توسط کارشناسان اقتصادی نرخ تورم در ماههای آينده به رقم ۵۰ درصدی خواهد رسيد؛ در حالی که دستمزدهای – چندين مرتبه – زير خط فقر و به تعويق افتادن آنها ميليونها خانوار کارگری را به نان شب اشان محتاج کرده است؛ در حالی که نداری و فلاکت اقتصادی از سر و کول جامعه بالا می رود؛ در حالی که هر ساعت بر آمار تن فروشی، کارتن خوابی، حاشيه نشينی و کار کودک افزوده می شود؛ دولت پاسداران و عمامه بندهای محافظه کار، و در کل حاکمين ستمکار و سرمايه پناه ايران می خواهند دوباره بخش اعظمی از سود های حاصل از استثمار طبقۀ کارگر، و دلارهای حاصل از فروش نفت را با برانگيختن احساسات و غرور ملی، به تأسيس و راه اندازی تعداد هر چه بيشتری از نيروگاههای هسته ای، اختصاص دهند. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>واضح است فعاليت های هسته ای جمهوری اسلامی [بطور معين] در امتداد کاربرد اين فن آوری در حوزه های صنعت، کشاورزی و پزشکی يعنی در شناسائی و درمان بيماريها با استفاده راديو ايزو توپ ها، توليد برق و ساخت مواد با کيفيت و يا توليد محصولات کشاورزی مقاوم در برابر خشکسالی و آفات نيست. سران رژيم با بيان اين حرف ها در انظار مردم، می خواهند افکار عمومی را فريب دهند. اين جانيان ضد کارگر، ضد زن و پايمال کنندۀ حرمت و کرامت انسانها که سی و يک سال است با زور سرنيزه حکومت کرده اند و از راه چپاول و تحميل سيه روزی به توده های کارگر و زحمتکش کشور نيز ثروت و مکنتی اندوخته اند؛ می پندارند با مجهز شدن به فن آوری هسته ای و توان ساخت سلاح های تخريبی موقعيت اشان بيش از پيش تثبيت می گردد، وجهه ای در سطح جهان کسب می کنند، در معادلات منطقه ای و بين المللی مکان ويژه ای می يابند، و بقای حکومت اشان برای هميشه تضمين می شود. اين تصور باطل در شرايطی است که بيم تشديد تحريم های سازمان ملل متحد و بدين ترتيب مشقت بارتر شدن گذران و معيشت مردم کارگر و زحمتکش ذهن هر انسانی را به خود مشغول کرده است.   </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>در هفته های گذشته برخی از جرائد و روزنامه های غربی مطالبی را در مورد بحران هسته ای ايران منتشر ساختند که در آنها به وضع دور تازه ای از تحريم های شورای امنيت سازمان ملل عليه ايران اشاره شده است. بتاريخ بيست و هفتم فوريه ۲۰۱۰ م. اکونوميست در اينباره نوشت: « چنانچه سازمان ملل قادر نشود جلوی فعاليت های غنی سازی اورانيوم و پلوتونيوم را در جاهايی بگيرد که گفته ميشود ايران ميخواهد با تأسيسات ايجاد شده در آن مکانها بمب اتمی بسازد، آنوقت دولت های بيشتری مجبور ميشوند تحريم های اشک آور اقتصادی بر ضد ايران اعمال کنند، تا بتوانند توجه ايران را جلب سازند ». در سطور بعدی اکونوميست می خوانيم: « چند ماه پيش (سال گذشته ميلادی) بود که اعلام شد ايران تاسيسات غنی سازی را پنهانی در مجموعه ای نظامی در نزديکی قم ساخته است. اين خبر هراس از عمليات مخفی اتمی – نظامی ايران را افزايش داد. در سال ۲۰۰۷ م. آمريکا در گزارشی جنجالی يعنی گزارش ارزيابی اطلاعات ملی خبر داد که ايران برنامه هائی برای ساخت کلاهک هسته ای داشته، وليکن در سال ۲۰۰۳ م.  آن را متوقف کرده است. آخرين گزارش آژانس بين المللی انرژی اتمی نيز ميگويد شايد هنوز هم  فعاليت های مخفی هسته ای در حال حاضر در جريان باشد». اکونوميست می افزايد: «روسيه پيشتر اتهام هايی را که به ايران زده می شد، بدون دليل و مدرک خوانده بود، اما با دو حرکت از سوی ايران، مواجه شد که الان شايد روسيه کمی مردد باشد (۳) ». </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>لازم به ذکر است، چندی پيش جمهوری اسلامی با راه حل پيشنهادی آژانس بين المللی انرژِی اتمی که بر پایۀ آن می بايست اورانيوم کمتر غنی شدۀ خود را به روسيه بفرستد و بعد از غنای ۲۰ درصدی در اين کشور، آنگاه در فرانسه به ميله سوختی تبديل گردد، و برای بهره گيری در راکتور تحقيقاتی به تهران تحويل داده شود، توافق کرده بود. با اين حال ديری نپائيد که مقامات ايران پيشنهاد مبادلۀ سوخت هسته ای را که آمريکا، روسيه و فرانسه هم آنرا پذيرفته بودند، رد کردند. رد آن پيشنهاد، فاش شدن تأسيسات مخفی در قم، غنی سازی ۲۰ درصدی اورانيوم در تأسيسات نطنز – آنهم بی آنکه منتظر بازرسان آژانس بمانند تا تعداد دوربين های بيشتری در اين مرکز نصب شوند – و گزارش تازۀ &quot;يوکيا آمانو&quot; مدير کل آژانس بين المللی انرژی اتمی به شورای حکام، بقول اکونوميست، اينبار برغم خوشخيالی مقامات ايران مبنی بر نبود اتفاق نظر جمعی ميان کشورهای پنج + يک برای اعمال فشارهای سنگين تر، ممکن است علاوه بر اکثريت اعضای دائم شواری امنيت و اعضای دوره ای آن، کشورهای زيادتری به تحريم های اقتصادی پردامنه دارتر رضايت دهند (۴).</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>اين روزها آمريکا هم تلاش های ديپلماتيک برنامه ريزی شده تری را برای متقاعد کردن سايرين در پيش گرفته است. از جديدترين اقدامات ايالات متحده، سفر کلينتون به برزيل و آمريکای لاتين، و گفتگوی وی با مقامات اين کشورها حول بحران هسته ای ايران بود. مضاف بر اين رابرت گيتس وزير دفاع اين کشور برای مذاکراتی که بر روی برنامه های اتمی ايران متمرکز است، به عربستان سفر کرد. گيتس روز چهارشنبه دهم ماه مارس وارد رياض شد و ملک عبدالله، پادشاه عربستان را از کوشش هايی که برای وضع تحريم های جديد سازمان ملل متحد عليه ايران جريان دارد آگاه نمود. گفته می شود رابرت گيتس در ديدار خود ملک عبدالله را دربارۀ کوشش های ايالات متحده برای کمک به عربستان در تقويت برنامه های موشکی و دفاع هوايی مطلع ساخت. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>باری، کل شواهد و داده های موجود از دور برداشتن غربی ها بويژه ايالات متحده بهدف عقب نشستن رژيم از فعاليت های هسته ايش، حکايت دارند. روشن و مبرهن است، اگر تحريم های شديدتری وضع گردند، اين مرتبه صدای اعتراض سرمايه داران بخش خصوصی که از هم اينک از بيم ضرر و زيانهای سنگين تر دارند مثل مار زخمی به خود می پيچند، عليه دولت و بورژوازی حاکم بلندتر خواهد شد. اکونوميست در بارۀ تحريم های تاکنونی و موارد احتمالی در ماههای پيش رو، می نويسد: « تا بجال زنجيره ای از بانک های ايرانی از تماس با بانک های آمريکايی بيرون انداخته شده اند و حدود ۸۰ بانک خارجی هم روابط خود با ايران را قطع کرده اند. دسامبر سال گذشته &quot;کرديت سوييس بانک&quot; به اتهام همکاری با بانک های ايرانی به پرداخت ۵۳۶ ميليون دلار جريمه شد. در همين حال آمريکا بيش از يکصد شخص حقيقی و حقوقی را به خاطر حمايت و حضور در برنامۀ موشکی و هسته ای ايران، تحريم کرده و ديگر دولت ها را هم تشويق می کند که فعاليت های بانکی، تجاری و بازرگانی خود را با ايران متوقف کنند. ايالات متحده همچنين سپاه پاسداران را که در حال دست انداختن بر تمام بخش های اقتصادی ايران است و تسلط بر معادن، مخابرات و شبکۀ موبايل و بنادر و برنامۀ ساخت سلاح کشتار جمعی را در دست گرفته، در فهرست اين تحريم ها قرار داده است. به شرکت های ديگر هم ابلاغ شده که هرگونه معامله با سپاه پاسداران و شرکت های وابسته، تخطی از قوانين آمريکا است و با عواقبی همراه خواهد گرديد. اعتبارهای صادراتی ايران به شکل فزاينده ای نيز ته کشيده، حتی نزد آلمان که تا همين اواخر، از همکاران نزديک ايران بود. دولت هايی از اتريش گرفته تا استراليا با مراقبت بيشتری پروانه های صادرات به ايران را صادر می کنند. اقدامات ديگری هم در حال بررسی است و تنبيه و فشارهايی از بانک ها گرفته تا شرکت های بيمه را در بر می گيرد. حتی ممکن است ممنوعيت حرکتی بر کشتی های ايرانی هم اعمال شود (۵) ». باضافۀ اينها، ايران از اجازۀ صدور تسليحات نظامی ممنوع شده، و به جز روسيه که هنوز به ايران اسلحه می فروشد، اکثر کشورهای جهان نيز حق معاملۀ اسلحه با ايران را ندارند. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>بر طبق اخبار انتشار يافته، در اقدامات بعدی اين امکان وجود دارد تا سرمايه گذاری در بخش صنايع نفت و گاز ايران هم تحريم شود. از هم اينک بيمه لويدز لندن به فايننشال تايمز گفته اگر کنگره آمريکا لايحه نهايی ممنوعيت فروش بنزين و فراورده های نفتی به ايران را تصويب کند، هرگونه فعاليت را در اين حوزه با ايران متوقف خواهد کرد (۶). </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>قطعاً منع احتمالی معاملۀ بنزين با ايران و عدم اجازۀ سرمايه گذاری در بخش نفت و گاز بعنوان اصلی ترين منبع درآمد ايران [بهتر است بگوئيم درآمد جمهوری اسلامی] ، کشور را با تنگناهای اقتصادی جدی ای مواجه می کند. در اينباره خيلی ها ابراز می دارند که رژيم نمی خواهد اين وضعيت پديد آيد و از اين تحريم ها هراسناک است. هرچند اين اظهار نظر در يک نگاه صحيح می نماياند، وليکن آيا واقعاً اينگونه است که گفته می شود؟ پس چرا حاکميت کوتاه نمی آيد؟ واقعيت اين است که اصرار رهبران رژيم و اصولگرايان به پيشبرد برنامۀ غنی سازی – بدون توجه به تهديدهای غرب – کاملاً فکر شده می باشد. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>متفکرين جناح تماميت خواه و سپاه پاسداران – که بی گمان نتايج پافشاری خود را از قبل، پيش بينی و تدقيق کرده اند – بر اين عقيده اند که اصرار بر غنی سازی اورانيوم و دستيافتن به فن آوری هسته ای، نمی تواند از دو حالت خارج باشد؛ نخست اينکه بلاخره با کمی تحمل مثل پاکستان و هندوستان اتمی می شوند و جامعۀ جهانی هم چاره ای جز پذيرش ايران هسته ای و احياناً مسلح به سلاح های کشتار جمعی را ندارد، و دوم اينکه قدرت های منطقه ای و بين المللی (اسرائيل و ايالات متحده) نهايتاً پس از ناکارآمد ديدن گفتگوها و تحريم های اقتصادی و سياسی – برای جلوگيری از روی دادن حالت اول – به حملات موشکی و هوائی محدود متوسل می شوند*. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>جناح مسلط حالت فرض گرفته شدۀ دوم را نيز بسود جمهوری اسلامی می داند. محتملاً اين سئوال پيش بيايد که کدام عقل سليمی دنبال دردسر است يا چطور می شود پذيرفت محافظه کاران و سپاه پاسداران می خواهند يکچنين مشکلی را ايجاد کنند؟ در پاسخ بايد گفت، از عربده کشی ها، سخنان تشنج آفرين و رفتارهای تحريک آميز احمدی نژاد، فرماندهان رده بالای سپاه پاسداران و ليدرهای اصلی اصولگرايان در رابطه با مناقشات اسرائيل و فلسطين، بحران هسته ای و... استنباط می شود که اينان بر خلاف رفرميست های رانده شده از قدرت که &quot;نرمش و رفرم&quot; را کليد تداوم عمر رژيم می دانند*، دنبال پديد آمدن واقعه ای &quot;پر برکت&quot; مانند جنگ هشت سالۀ ايران و عراق هستند تا شايد از اين راه بحران سياسی داخل که به درازای عمر رژيم گريبان اشان را گرفته و صدها بار بيش از فشارهای خارجی آزارشان می دهد، بر طرف گردد. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>در سطور پايانی خاطر نشان می کنيم که قطع نظر از امکان و احتمال سازش و توافق در مذاکرات آينده، اگر سرانجام کشمکش کنونی بر سر فعاليت های هسته ای به تحريم های شديدتر اقتصادی منجر شود، وضع زندگی و معيشت فرودستان جامعه از اينکه هست بمراتب بدتر خواهد شد زيرا رژيم جهت جلوگبری از ضرر و زيان يا به خطر افتادن سرمايه های خصوصی و دولتی، راه سرشکن شدن فشارهای ناشی از آن تحريم ها را بر شانه های طبقۀ کارگر و مردم ستمديدۀ ايران باز خواهد گذاشت. همانطور تا اينزمان برای آرام کردن صدای اعتراض تجار و صاحبان صنايع (کارگاههای کوچک و بزرگ) غير دولتی، و رها کردن گريبان خود از بحران اقتصادی، و سنگينی قطعنامه های شورای امنيت، چنين کرده است. تا همين دوره که ميزان اخراج و بيکار سازی – چه در مراکز توليدی پر رونق و چه ورشکسته و درحال ورشکستگی – سر به فلک کشيده، تا همين حالا که فقر و گرانی زيردستان جامعه را بستوه آورده، و تا هم اينک که دستمزدهای زير خط فقر برای ماهها پرداخت نمی شوند، در صورت تصويب و اعمال مجازات های اقتصادی شکننده تر در شورای امنيت سازمان ملل اين مشکلات – که بخش عمدۀ آنها ناشی از سياست های ضد کارگری بورژوازی حاکم ، دزدی، اختلاس و فساد در دستگاه حکومتی است – چندين برابر خواهند شد.  چنانچه جدال های فعلی هم به بروز درگيری نظامی بيانجامد، آنگاه اين واقعه نه فقط اذهان توده ها را به خود معطوف می کند، احساسات ناسيوناليستی را در ميان عامۀ مردم دامن ميزند و خيلی از جريانات مرتجع بورژوائی در اپوزيسيون از جمله ملی- مذهبی ها و اصلاح طلبان حکومتی و جنبش سبزشان را زير پرچم اصولگرايان و سپاه پاسدارن ميکشاند ((اتمام بحران درون حکومتی))، بلکه به بهانۀ جنگ فضای جامعه مختنق تر خواهد شد و سرکوب اعتراضات کارگران، زنان، دانشجويان و ملل تحت ستم، بمراتب گسترش می يابد.                </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>توده های مردم کارگر و زحمتکش، و پيشروان سوسياليست جنبش های اجتماعی که سه دهه است عليه ستم و بی عدالتی حاکمين برخاسته اند، نبايستی نسبت به نزاع های بورژوازی حاکم و قدرت های امپرياليستی حول مسئلۀ هسته ای بی تفاوت بمانند و همزمان با مبارزاتشان برای دفن رژيم اسلامی- سرمايه داری ايران، اين زورآزمائی زياده خواهانه و منفعت طلبانۀ طرفين را با همۀ توان خود به چالش بکشانند. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>                                                  ۱۵ مارس ۲۰۱۰</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۱-       برای ادامۀ يک واکنش زنجيره ای هسته ای در قلب يک رآکتور آب سبک، غلظت طبيعی اورانيوم ۲۳۵ بسيار اندک است. برای آنکه UF۶ به دست آمده در مرحله تبديل به عنوان سوخت هسته ای مورد استفاده قرار گيرد، بايد ايزوتوپ قابل شکافت آن را غنی کرد. البته سطح غنی سازی بسته به کاربرد سوخت هسته ای متفاوت است. برای يک رآکتور آب سبک سوختی با ۵ درصد اورانيوم ۲۳۵ مورد نياز است، درحالی که در يک بمب اتمی سوخت هسته ای بايد حداقل ۹۰ درصد غنی شده باشد. غنی سازی با استفاده از يک يا چند روش جداسازی ايزوتوپ های سنگين و سبک صورت می گيرد. در حال حاضر، دو روش رايج برای غنی سازی اورانيوم وجود دارد که عبارتند از انتشار گاز و سانتريفيوژ گازی. در روش انتشار گازی (ديفيوژن)، گاز طبيعی UF۶ با فشار بالا از يک سری سدهای انتشاری عبور می کند. اين سدها که غشاهای نيمه تراوا هستند، اتم های سبک تر را با سرعت بيشتری عبور می دهند. در نتيجه ۲۳۵ UF۶ سريع تر از ۲۳۸ UF۶ عبور می کند. با تکرار اين فرآيند در مراحل مختلف، گازی نهايی به دست می آيد که غلظت اورانيوم ۲۳۵ بيشتری دارد. در روش سانتريفيوژ گازی، گاز UF۶ را به مخزن هايی استوانه ای تزريق می کنند و گاز را با سرعت بسيار زيادی می چرخانند. نيروی گريز از مرکز موجب می شود ۲۳۵ UF۶ که اندکی از ۲۳۸ UF۶ سبک تر است، از مولکلول سنگين جدا شود. اين فرآيند در مجموعه ای از مخزن ها صورت می گيرد و در نهايت اورانيوم با سطحی غنی شده مطلوب به دست می آيد. </strong></font><a href="http://www.irannuclear.net/node/۱۱۶"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>http://www.irannuclear.net/node/۱۱۶</strong></font></a><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong> </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۲-       نيروگاه بوشهر در ساحل خليج فارس در جنوب‌غربی ايران واقع شده است. اين نيروگاه، اولين نيروگاه برق هسته‌ای ايران است. روسيه در سال ۱۹۹۵ توافق کرد اين نيروگاه را در محل يک پروژۀ قديمی‌تر که کار آن در دهۀ ۱۹۷۰ توسط شرکت آلمانی زيمنس آغاز شده بود، احداث کند. پروژۀ شرکت زيمنس بعد از انقلاب متوقف شد. جزئيات اين قرارداد در روسيه «اسرار دولتی» محسوب می‌شوند، اما گفته می‌شود ارزش اين قرارداد در حدود يک ميليارد دلار است.</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۳-       مترجم: کاميار توانمند</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۴-       گفته می شود ضريب احتمال همراهی روسيه با تحريم های شديدتر شورای امنيت افزايش يافته است. معهذا چين هنوز گفتگو با ايران را بهترين راه حل می داند و کماکان مخالف شدت عمل است. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۵-       مترجم: کاميار توانمند </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>۶-       اکونوميست </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>·  احتمال حملۀ نظامی آمريکا با در نظر داشتن مشکلاتش در افغانستان و عراق و ترس از سنگ اندازی ايران در اين سرزمين ها، عدم استقبال مردم ايالات متحده از جنگی ديگر، سمت گيری های جديد اين کشور در عرصۀ سياست خارجی، و ملاحظه در رابطه با بحران سياسی ای که رژيم ايران با آن مواجه است، کمتر از اسرائيل است. (نويسنده) </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>·  اصلاح طلبان کنار گذاشته شده از حاکميت و مبدل شده به اپوزيسيون که برای نظام دل می سوزانند تماماً مخالف تعامل جناح مسلط با دنيای خارج هستند و آنرا در شرايط حال حاضر ايران ريسک و بازی خطرناکی دانسته، و به ضرر رژيم ارزيابی می کنند. رفرميست های حکومتی که مثل جناح رقيب صد در صد موافق ادامۀ غنی سازی اورانيوم می باشند، با علم به اينکه سپاه پاسدارن و اصولگرايان به هشدارهايشان وقعی نمی نهند، ولی باز انعطاف پذيری در برابر قدرت های جهانی را روی مسائل گوناگون از جمله بحران هسته ای توصيه می کنند. (نويسنده)  </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2010/02/post_5.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=5971" title="فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2010:/s-azad//4.5971</id>
    
    <published>2010-02-11T05:18:00Z</published>
    <updated>2010-02-11T05:19:45Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>  فرشيد شکری: در مصاف با گرايشات و راهکارهای بورژوائی</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong> -۱-<br /> مبارزه جهت اصلاح وضعيت زندگی و معيشت نيروهای مولده و افراد تحت تکفل ايشان، وظيفه ای خطير است که فعالين کمونيست جنبش کارگری و مارکسيست ها ابداً از آن روی گردان نيستند و هر دم خود را مؤظف به پشتيبانی از مطالبات اقتصادی طبقۀ کارگر می دانند، و همگام با کارگران برای گرفتن اين حقوق می جنگند. اما کمونيست های جهان از جمله ايران، برخلاف نظراتی که اين جدال ها را برسميت نمی شناسند و برخلاف رفرميست ها که چالش های پرولتاريا را به رفرم هائی در چهارچوب اين نظم سياسی- اقتصادی به بند می کشند، حين مبارزه برای کسب شرايط بهتر زيستی و معيشتی، به پيکاری قاطعانه در راستای تغييرات بنيادين يعنی به گور سپردن اين شيوه و مناسبات توليدی از راه روشنگری، تعميق آگاهی طبقاتی، تبليغ، سازماندهی و... مشغولند. <br />افشاء و رو کردن ماهيت رفرميسم که مقصودش صرفاً تحمل بار کردن شرايط کار و زندگی کارگران تحت سيطرۀ همين روابط استثمارگرايانه است، يکی از وظايف بس مهم اين پيکارگران می باشد که تا کنار زدن کامل آن نبايد آرام نشست. ايده و گرايش رفرميستی در درون جنبش های کارگری – که در تمام ممالک جهان ريشه دوانيده – جزو اثر گذارترين مکانيسم های بورژوازی بهدف حصر جدال های کارگری در چهار ديواری اصلاح، خشنود کردن کارگران به حداقل حقوق و مزايای کارگری « بخوانيد لقمه نانی بخور و نمير» و تهی کردن مغز آنان از فکر رهائی از استثمار و نابرابری است.       <br />چنانچه توده های کارگر عميقاً به ماهيت فريبکارانۀ رفرميسم پی نبرند و درنيابند تا هنگامی که مناسبات سرمايه داری وجود دارد – برغم هر بهبودی در وضعيت کار و معيشت اشان – همچنان بردگان مزدی باقی می مانند، به سهولت توسط گرايش رفرميستی تحميق می شوند. رفرميسم هر اندازه پرولترها را به خود جذب کند، بهمان درجه بورژواها با خيال آسوده تری به بهره کشی و جمع آوری سود ادامه می دهند. وليکن هر چه کارگران از اين گرايش دورتر باشند، یأس کارفرمايان و دولت هايشان افزايش می يابد. به سخن ديگر با آزاد بودن کارگران از رفرميسم در اساس وابستگی آنها به دست نشاندگان سرمايه در جنبش های کارگری کمتر می گردد و در مقابله با حملات کارفرمايان، پيگيری خواست هايشان، و حراست از دستاوردهايشان مصمم تر و پرتوانتر ظاهر خواهند شد. <br />حضور گرايش رفرميستی در جنبش کارگری ايران نيز، فعالان راديکال و سوسياليست جنبش کارگری را در ميدان مبارزه ای سخت و دشوار عليه فعاليت های نظری و عملی نمايندگان اين گرايش که همه کس از چند و چون آن تحرکات اطلاع دارند و ضرورتی به تکرار نيست، قرار داده است. با آنکه از سال های نخست دهۀ هشتاد شمسی بدين سو اعتصابات و اعتراضات کارگری بر سر لغو قراردادهای موقت، توقف بيکارسازی ها، پرداخت دستمزدهای معوقه، مطالبۀ بالا رفتن سطح دستمزدها و غيره افزايش يافته اند؛ و اگرچه در کنار اين جدال ها همچنين شاهد برگزاری مراسم های غير دولتی اول ماه می در اين دوره بوده ايم – که اين تحرکات شعف آفرين گويای راديکاليزه شدن فضای فکری جنبش کارگری اند – با اين تفاسير امر به حاشيه رفتن تام و تمام گرايش با سابقۀ رفرميستی و ناکامی پيروان سياست های ليبرال- کارگری، و بلاخره گسترش بيش از پيش افق سوسياليستی در بين طبقۀ کارگر، هنوز از يکايک کارگران کمونيست و مارکسيست های انقلابی می طلبد تا توأم با مبارزه برای به کرسی نشاندن خواسته های صنفی و رفاهی کارگران ايران، کاسته شدن از مشکلات آنها، و تحقق مطالبۀ ايجاد تشکل های مستقل و طبقاتی در سراسر کشور که بواقع  ثمرۀ تحمل مرارت ها و زحمات زياد اين چالشگران در همه گير شدن آن مطالبه بوده است، پيگيرانه تر از قبل به فعاليت های روشنگرانه، تبليغی و تهييجی خود برای آماده سازی کارگران در امتداد استراتژی زير و رو کردن وضع موجود، بپردازند. <br />در نتيجۀ اين کار آگاهگرانه، توده های کارگر درک خواهند کرد که تا وقتی سرمايه داری هست هيچ اصلاحی نمی تواند پايدار و ريشه ای باشد، و از اصلاح يا رفرم هائی که با رزم خود ايجاد می کنند، برای شدت بخشيدن به پيکارهايشان تا براندازی اين شيوۀ توليدی و محو استثمار و بردگی مزدی، سود ميبرند. </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>                                                            -۲-<br />در اين بخش بدواً بايد گفت، هميشه وظيفۀ به چالش کشيدن آراء و موضع گيريهای رويزيونيست ها که در جامۀ مارکسيسم مدام سرگرم تجديد نظر در آموزش های مارکس، انگلس و لنين در عرصه های گوناگون بوده اند، روبروی کارگران کمونيست و مارکسيست های پايبند به ماترياليسم پراتيک مارکس در دنيا و البته ايران خودنمائی کرده است. صفحات تاريخ مبارزات طبقاتی نشان می دهند وقتی که مارکسيسم مسير رشد خود را در پهنۀ جهان آغاز نمود و انديشه های آن سريعاً تحکيم يافتند، حملات منسجمی عليه مارکسيسم صورت گرفت و با گذشت تقريباً صد و هفتاد سال از شروعش باز ناظر اين يورش ها هستيم. در مقابل اما، واکنش به اين تهاجمات فکری و برخورد با افراد صاحب اعتباری که خود را با رويزيونيسم همسو و هم جهت می ديدند، در زمان مارکس و انگلس آغاز شد (۱) ، به دورۀ لنين رسيد، در طول قرن بيستم ادامه يافت، و همچنان در قرن بيست و يکم مقابله ای قرص و قايم توسط مارکسيست های انقلابی از جوانب مختلف با اين گرايش ضد مارکسيستی در شمال و جنوب، و در شرق و غرب جريان دارد.  <br />اينک جا دارد با فاکتور گرفتن از ديدگاههای فلسفی و اقتصادی رويزيونيسم (۲)، مختصراً به رويکرد سياسی اين پديده اشاره ای داشته باشيم، و آنگاه روی جهت گيريها و راهکارهای رويزيونيست های ايران در مورد رويدادهای جاری تمرکز کنيم که اگر در برابرشان خاموش ماند، از هم اکنون اين تحرکات لطمات جبران ناپذيری بر برآمدهای پائينی ها در جامعه، و بطور مشخص طبقۀ کارگر خواهند گذاشت. <br />جامع ترين تعريف از رويزيونيسم در حوزۀ سياست اينست که لنين می گويد: « سياست رويزيونيستی عبارت است از تعيين روش خود از واقعه‌ای تا واقعۀ ديگر، تطبيق حاصل کردن با حوادث روز و با تغييرات وارده در جزئيات سياسی، فراموش کردن منافع اساسی پرولتاريا و خصائص اصلی کلیۀ رژيم های سرمايه ‌داری و تکامل تدريجی سرمايه‌داری، فدا کردن اين منافع درمقابل منافع آنی واقعی يا فرضی، و از خود ماهيت اين سياست هم آشکارا برمی آيد که می تواند شکل های بی نهايت گوناگونی بخود بگيرد و هر مسئله ای را که تا حدی &quot; تازگی&quot; داشته باشد، و هر تغييری در حوادث که کمی غير منتظره و پيش ‌بينی نشده باشد، ولو فقط سر موئی و برای مدت کاملاً کوتاهی مشی اصلی تکاملی را تغيير داده باشد، ناگزير و هميشه موجب پيدايش انواع مختلف رويزيونيسم خواهد گرديد ». <br />وی همچنين گفت: « در رشته سياست، رويزيونيسم تلاش می کرد همان مهمترين مطلب مارکسيسم يعنی آموزش مبارزۀ طبقاتی را مورد تجديد نظر قرار دهد. به ما می گفتند آزادی سياسی، دمکراسی، حق انتخابات همگانی زمينه مبارزۀ طبقاتی را از بين می برد و اصل قديمی مانيفست کمونيست را که می گويد کارگران ميهن ندارند، باطل می سازد. و در دمکراسی که &quot;ارادۀ اکثريت&quot; حکمفرمايی می کند، ديگر به اصطلاح نه می توان به دولت مانند ارگان حکمرانی طبقاتی نگريست و نه اينکه از اتحاد با بورژوازی مترقی سوسيال- رفرميست عليه مرتجعين چشم پوشيد ».  <br />با تعمق در اين سخنان آموزنده هدفی که خرده بورژواهای چپ نما در ايران برايش تقلا می کنند و قصد دارند با سود بردن از اعتراضات جاری مردم سياست هايشان را به پيش ببرند از پس پرده آشکار می گردد. ولی چرا اينگونه است؟ در همۀ ممالک سرمايه داری سده های پيشين و عصر حاضر همواره خرده بورژوازی و صاحبان کارگاهها و صنايع کوچک يک لایۀ اجتماعی وسيعی را در جوامع انسانی تشکيل داده اند که اين توليد کنندگان کوچک به دلائلی چون ناتوانی در رقابت با صنايع غول آسا و طرد شدن توسط توليد بزرگ، انفجار بحران های متوالی سرمايه داری، رکود در توليد و... به صفوف پرولتاريا پرتاپ می شوند و به جنبش های کارگری و احزاب کمونيست ملحق می گردند. همچنان که لنين بيان داشت، اين حضور و حمل ايده های متباين با جهان بينی مارکسيستی يعنی جايگزين کردن اولوسيون ساده و آرام با ديالکتيک زرنگ و انقلابی، ناگزير به پديد آمدن رويزيونيسم بعنوان يک گرايش متضاد با مارکسيسم و در عين حال فعال در جنبش های کارگری و کمونيستی، و شوربختانه مدعی ايده های نوين مارکسيستی ختم می گردد و گريزی از آن نيست. ايران هم از اين قاعده مستثنی نشد و با عروج سرمايه داری در اين سرزمين، و پيدايش تحولات سياسی، اقتصادی و اجتماعی بعد از آن، خرده بورژواها بدرون جنبش کارگری و کمونيستی شکل يافته عليه سرمايه داری راه يافتند و از آن هنگام تا اين زمان، کوشيده اند تا نقشه هايشان را عملی کنند. <br />در اين هفت ماه با شدت گيری جنبش اعتراضی مردم، سوای طيف های مختلف اپوزيسيون ليبرال، رويزيونيست های حی و حاضر در جبهۀ چپ جامعه بر پایۀ نوع نگرش اشان به جهان پيرامون و باورهايشان به آن اصولی که از مبانی فکری و معتقدات ليبراليسم بورژوائی نشأت می گيرند در يک هماهنگی اعلام نشده با جريانات سياسی متعلق به طبقات بالائی، و در امتداد مشی هميشگی اشان بنا داشته اند تا به هر ترتيب سياست های خود را در قبل اوضاع جاری به پيش ببرند. آنان اينبار با بلند کردن صدای اعتراضات خود در دفاع از خيزشهای توده ای در تهران و ديگر شهرهای بزرگ کشور، به سياق قديم مبارزۀ همه با هم (همۀ اقشار و طبقات اجتماعی) را رو به کارگران تبليغ و ترويج کردند بدون اينکه از لزوم تشکيل جبهه ای مستقل که شامل کارگران و توده های زير دست جامعه در تقابل با بورژوازی حاکم و بورژوازی ناراضی باشد، کلمه ای بر زبان جاری کنند. رويزيونيست ها که دهه هاست دل هايشان برای يک نظام پارلمانی [دموکراتيک و سکولار] در ايران لک زده است، از نو به سان طيف های متنوع گرايش ليبرالی، چپ های ميانه، سوسيال- رفرميست ها و... ، با ادبيات مختص بخود در لا به لای گفته ها و اظهارات بظاهر راديکال اشان در رابطه با اين خيزشهای مردمی، همچنان بر طبل پيکار برای &quot;آزادی&quot; و &quot;دموکراسی&quot; کوبيدند بی آنکه توضيح دهند منظورشان از دموکراسی چيست و آزادی مورد نظر آنها قرار است به کدام طبقۀ اجتماعی برسد! <br />واضح است، بهمان حدی که برنامه ها و مواضع سياسی طيف های مختلف ليبراليسم بورژوائی قادر است بر لايه هائی از شهروندان جامعه تأثير بگذارند، چنين رهنمودها و بديل سازيهائی در مقابل نظام مستبد حاکم از سوی رويزيونيست ها هم خواهی نخواهی ظرفيت جذب بخش هائی از طبقۀ کارگر و توده های مردم ستمديده را به اين دليل ساده که در تاريخ معاصر ايران (زمامداری پهلوی ها و رژيم اسلامی) ديکتاتوری و استبداد مانع از تجربه شدن اين سيستم های حکومتی شده اند، دارند. از آنجائی که موضوعيت تقابل با رويزيونيست ها که هر بار نقابی بر صورت هايشان می زنند کمتر از روشن کردن ماهيت ليبرال ها که می کوشند تا سرمايه داری ايران را از بحران خارج سازند، نيست، نتيجتاً برای ناکام گذاشتن رويزيونيسم در به چنگ آوردن اهدافش چاره ای بجز استمرار دادن به مبارزۀ ايدئولوژيک مارکسيسم انقلابی با اين پديده، نيست.  <br />بايستی با رجوع دادن کارگران و زحمتکشان ايران به تاريخ پر از بی عدالتی، نابرابری و کنار گذاشته شدن طبقۀ کارگر و توده های فرودست اروپا، آمريکا و ساير نقاط جهان از تصميمات کلان سياسی و اقتصادی، نشان داد که نظريات و مباحث فلسفی، اقتصادی و سياسی رويزيونيست ها تا چه اندازه ای پا در هوا و پوچ اند. می بايد ثابت کرد با آن آزادی ای که اينان در اصل برای &quot;سرمايه داران دموکرات&quot; می خواهند تناقضات اين نظام سياسی- اقتصادی مسلط ، دردها، ستم ها و مشکلات زيردستان جامعۀ ما [در صورت روی کار آمدن اين بخش از بورژوازی باصطلاح مترقی و دموکرات] ، لاينحل خواهند ماند و طبقۀ کارگر و ساکنين زير دست جامعه از چاهی به چاه ديگر خواهند افتاد. بايد پارلمانتاريسم را بيش از پيش افشاء کرد و چهرۀ واقعی حکومت های بورژوا- دمکراتيک را که ارگانهای زور و ستم طبقاتی هستند، برای کارگران و توده های تشنۀ آزادی در ايران عيان ساخت. <br /> <br />                                                           -۳- <br />در اين هنگامه ای که پيکار آزاديخواهانۀ توده های تحت ستم کشور وارد فاز جديدی شده است، سعی فعالين چپ و سوسياليست جنبش کارگری و بقیۀ جنبش های اجتماعی در شکل دادن به جبهۀ سوم برضد رژيم بورژوا- اسلامی و اپوزيسيون ليبرال همانند تقابلات محکمتر با رفرميسم و رويزيونيسم خزيده در جنبش کارگری و کمونيستی يک ضرورت سياسی و طبقاتی بشمار می آيد. نبايد اجازه داد اين جنبش مردمی که همچون جنبش کارگری، جنبش رهائی زن، جنبش دانشجوئی، و جنبش انقلابی کردستان سی سال است عليه حاکميت قد برافراشته است، در روزهای پيش رو بوسيلۀ دستگاه سرکوب رژيم به عقب نشينی وادار گردد يا از طرف اين و آن به بيراهه کشيده شود. در اين مدت با مطرح شدن شعارهای ساختار شکنانه « بويژه در ششم دی ماه » معلوم شد که اغلب معترضين به راديکاليسم انقلابی روی آورده اند و کاری به اختلافات جناح های &quot;سبز و سياه&quot; و &quot;اصلاح طلب و تماميت خواه&quot; سرمايه داری حاکم ندارد و در واقع خواستار نابودی کل نظام اند. بر اين اساس همگی ما ملزم به تقويت اين روند هستيم.  <br />در ماهها و هفته های گذشته بطور متناوب در ارگانهای سمعی، بصری و نوشتاری حزب کمونيست ايران و کومه له- سازمان کردستان حزب، مضاف بر جدل قلمی و نظری با ليبرال ها و اصلاح طلبان، و نقد بنيادهای انديشه ای و متدولوژی آنها در اصلاح ساختارهای روبنائی حکومت، در اين باب سخن بميان آمده و بر اهميت پشتيبانی از اين مبارزات تأکيد شده است. ترديدی نيست دفاع از اين خيزش های مردمی به بی خاصيت کردن جد و جهدهای اصلاح طلبان حکومتی و ليبراليسم بورژوائی در حفظ پايه های نظام سرمايه داری ايران، و به سرنگونی قطعی رژيم اسلامی- سرمايه داری که اين هدف در رديف اهداف اولیۀ طبقۀ کارگر است می انجامد. <br />با پذيرش اين نظریۀ منطقی و علمی ای که آگاهی، متشکل شدن کارگران در تشکل های طبقاتی و حزبی، و اتحاد تمامی بخشهای طبقۀ کارگر را از پيش شرط های پيروزی کشمکش طبقاتی می داند؛ پاسخگوئی، به ميدان آمدن و هدايت مبارزات توده های محروم به منظور نقش آفرينی طبقۀ کارگر در رفع اشکال گوناگون ستم (ستم جنسی، ملی، مذهبی و...) در جوامعی نظير ايران نيز کارگران را به موقعيت رهبری ستمديدگان کشور ارتقا می دهد، به نحو چشمگيری می تواند امر مبارزۀ طبقاتی را به جلو سوق دهد، مانع از دست بالا گرفتن بورژوازی مخالف در هر شکل و قواره ای می شود، سرنگونی استبداد حاکم را سهل الوصولتر می کند، و زمينۀ انقلاب کارگری و کسب قدرت سياسی را که ليبرال ها، رفرميست ها و رويزيونيست ها شديداً از آن می هراسند، فراهم می سازد.    <br />سرنوشت آتی مبارزات کارگری و قيام جاری مردم به رهبران راديکال جنبش کارگری، فعالان چپ جنبش های اجتماعی، و جريانات کمونيست حکم می کند تا با جديت بيشتر به مصاف دشمنان طبقۀ کارگر و دوستان دروغين مردم ستمکش جامعه بروند. محدود نشدن جدال های کارگری به رفرميسم، به حاشيه نرفتن راديکاليسم موجود در جنبش کارگری ايران، ناتوان شدن رويزيونيست ها در قلب حقايق تأسفبار نظام های بورژوا- دموکراتيک و تضعيف انديشۀ مبارزۀ انقلابی عليه سرمايه داری، کشيده نشدن پيکارهای مردمی به نا کجا آبادی ديگر، گسترانيدن افق سوسياليستی و تفوق بديل حکومت کارگری بر آلترناتيوهای خرده بورژوائی و بورژوائی در ايران، اين رزم و مبارزۀ مجدانه را خواهان است.  <br /> <br />                                               ۸ بهمن ماه ۱۳۸۸ شمسی <br />                                                <br />۱- ابتدا در حوزۀ فلسفه (نيمۀ اول ۱۸۴۰ م.) مارکس و انگلس عليه هگلی های چپ راديکال که طرفدار ايده آليسم بودند جدالهای پردامنه و عميقی را شروع کردند. مارکس و انگلس بعد از آن در اواخر دهۀ چهل قرن نوزدهم، درعرصۀ اقتصاد به نبرد پرودونيسم رفتند. مختصراً بايد خاطر نشان کرد که مبارزات تئوريک مارکس و رفيق اش انگلس وارد عرصۀ جنبش کارگری در دهۀ شصت قرن نوزدهم شد و در آن دوران درگيری با مولبرگر علاقه مند به افکار پرودون، باکونينيسم و برنشتاين به اوج خود رسيد. <br />۲- رويزيونيسم در عرصۀ فلسفه بدنبال &quot;علم&quot; پروفسورمآبانه بورژوازی می رفت. پروفسورها &quot;بسوی کانت رجعت&quot; می کردند و رويزيونيسم هم بدنبال نئوکانتيست ها کشيده می شد. به لحاظ اقتصادی آنها ميکوشيدند تا &quot;با اطلاعات جديد تکامل اقتصادی&quot; مردم را تحت تأثير بگيرند. ميگفتند که در رشته کشاورزی به هيچ وجه عمل تمرکز و طرد توليد کوچک توسط توليد بزرگ، وجود ندارد و در رشته بازرگانی و صنايع هم اين عمل با حداکثر کندی انجام می گيرد. می گفتند بحرانها اکنون نادرتر و ضعيفتر شده است و احتمال دارد کارتل ها و تراست ها به سرمايه امکان بدهند که به کلی بحران ها را برطرف سازد. می گفتند &quot;تئوری ورشکستگی&quot; يعنی اينکه سرمايه‌داری بسوی ورشکستگی ميرود بی پر و پا است، چونکه حدت تضادهای طبقاتی رو به کاستن است. بالاخره می گفتند که عيبی ندارد تئوری ارزش مارکس هم طبق نظر بوم- باورک اصلاح گردد!!! - لنين</strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>فرهاد شعبانی:برای جلوگيری از يک فاجعه انسانی ، احمدی نژاد را بستری کنيد.</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2009/12/post_3.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=5894" title="فرهاد شعبانی:برای جلوگيری از يک فاجعه انسانی ، احمدی نژاد را بستری کنيد." />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2009:/s-azad//4.5894</id>
    
    <published>2009-12-25T17:40:00Z</published>
    <updated>2010-01-19T03:27:30Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        <![CDATA[<p><img style="WIDTH: 58px; HEIGHT: 88px" border="0" hspace="0" align="baseline" src="/Maqale/farhad.jpg" width="58" height="88" complete="true" /></p>]]>
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong>حدس می زنم در نگاه اول خواننده اين سطور تصور کند که من در نظر دارم لطيفه ائی ديگر به لطيفه هائی که روزانه بر گفتار و کردار احمدی نژاد ساخته می شود، بيفزايم. اما برعکس من نه تنها قصدی بر لطيفه سرائی ندارم، بلکه در اوج نگرانی و احساس مسئوليت در مقابل سرنوشت ميليونها شهروند ايرانی مصيبت زده، به سر تيتر مطلبی که پيشارويتان قرار دارد عميقا&quot; باور دارم. <br />به آخرين سخنرانی اين شخص که بعنوان بالاترين مقام مديريتی يک کشور ۷۵ ميليونی با موقعيت مهم ژتوپولتيکی در جهان در جريان سفرش به شيراز در اول دی ماه ايراد کرده است، نگاهی بياندازيد. آنوقت و بدون ترديد در چنين باوری با من هم نظر خواهيد شد.<br />  متن اين سخنرانی را در يک جامعه مدنی تحويل يک پزشک روان درمان بدهيد و از بخواهيد در باره کاراکتر ناطق اين سخنان اظهار نظر کند. بدون شک به شما خواهد گفت، چنين شخصی را بعلت ايجاد خطرات جانی برای شهروندان فورا&quot; و بايد تحت معالجه و مداوای روان درمانی  قرار داد. اما از مصيبت روزگار چنين شخصی در جامعه ايران توسط عده ائی و از طريق  دوکودتای پياپی بعنوان رئيس جمهور به جلو صحنه رانده می شود تا جامعه را مديريت کند. <br />پس اجازه بدهيد باهم به گوشه هائی از اين سخنرانی نگاهی بياندازيم.  احمدی نژاد می گويد : <br />&quot; چند روز پيش خبرنگار آمريکايی با من مصاحبه کرد و چند ورق به من نشان داد و گفت اينها اسنادی است که آمريکا پيدا کرده است که شما در حال ساختن بمب اتمی هستيد. به او پاسخ دادم اين حرف ها لطيفه تکراری بی مزه ای است و حال ملت ما از حرف های شما به هم می خورد. آن خبرنگار گفت اينها سند است و دستگاه های اطلاعاتی آمريکا آن را کشف و منتشر کرده اند. اما من بی اعتنايی کردم و او گفت نمی خواهيد ببينيد؟ که من پاسخ دادم ارزش ديدن هم ندارد. فردی گفت اينها می گويند تا آخر سال ميلادی به ايران فرصت داديم، گفتم آنها کی هستند به ما فرصت بدهند. آنها کی هستند که برای ما ضرب العجل تعيين کنند. بلکه ما به آنها فرصت داديم اگر اخلاق، رفتار و ادبيات خود را اصلاح نکنند ما همه حقوق ملت ايران را از آنها مطالبه خواهيم کرد. ما همه حرف هايمان را رک و راست می زنيم؛ به شما گفتيم چرخه سوخت را راه می اندازيم، راه انداختيم؛ به شما گفتيم توليد سوخت را صنعتی می کنيم، صنعتی کرديم؛ به شما گفتيم از قطعنامه و تحريم نمی ترسيم، نترسيديم؛ به شما گفتيم نسل جديد سانريفيوژها را به چرخه می آوريم؛ می آوريم. ما هرچه با شما مدارا کرديم و گفتيم اهل گفتگو هستيم، به جای اينکه از فرصتی که ملت ايران به شما داده است تا خودتان را اصلاح کنيد و آدم شويد، استفاده کنيد، از اين فرصت سوء استفاده کرديد. پيش خودشان خيال کردند امروز ملت و دولت ايران ضعيف شده است و خبر داريم برخی از شياطين به آنها گزارش داده اند که اکنون دولت و ملت ايران ضعيف شده و اکنون زمان فشار است. ما از دعوا و درگيری استقبال نمی کنيم اما بدانيد امروز ملت و دولت ايران ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است&quot; خط تاکيد ها از من است. <br />اين سخنان را نمی توان در حاليکه مورد تمسخر افکار عمومی دنيا قرار می گيرد، آرزوهای بلند يک مستبد بحساب آورد. اين سخنان حتی رجزخوانی يک فاشيست مسلک هم نيست چراکه پشت پرده اين بی مسئوليتها ظرفيتهای بالائی برای سازش و بند و بست خوابيده است. هنر ممکن احمدی نژاد و همفکرانش سازش با خارج و بريدن زبانها، دريدن شکمها، گرفتن جانهای بيشتر وريختن خونهای به مراتب بيشتر در داخل  است. از اينرو اجازه بدهيد بدون اغراض از سه زاويه اين سخنان را که نمونه اش هفته گذشته در شهر کپنهاک دانمارک مورد تمسخر سران بسياری از کشورها قرار گرفت را بررسی کنيم.<br />• نگاهی به آن از نقطه نظر عرف ديپلماتيک، <br />• نگاهی به آن از نقطه نظر منافع و احساس مسئوليت نسبت به سرنوشت ميليونها انسان دردمند در ايران<br />• و از نگاهی اخلاقی. <br />صرفنظر از اينکه دولتهای غربی ۵+۱ در پروسه کشدار و معامله گرانه بر سر ساختن نيروگاههای اتمی در ايران آنچه را در افق دارند، منافع خودشان است، اما همين روزها سران دولت آمريکا بعداز ماهها ديپلماسی سری آميخته با بده و بستان با دولت احمدی نژاد، از بسر آمدن فاز ديپلماسی نرم  سخن می گويند و پايان مهلت تعيين شده برای همکاری دولت ايران با آژانس بين المللی و جامعه جهانی را گوشزد می کنند.<br />  در پاسخ به چنين هشداری جدی احمدی نژاد چنين پاسخ می دهد، پاسخی که تنها مورد تمسخر قرارمی گيرد و بی مايگی و حماقت يک رئيس دولت را در اذهان جهانيان به نمايش می گذارد. <br />  باوجود اينکه بر افکار عمومی آشکار است که دولت ايران امتيازات فراوانی را به غربيها در همين قلمرو اعطاء کرده  و حاضر است با گرفتن تضمين بقاء امتيازات بيشتری بدهد، اما رئيس دولت اين رژيم خطاب به جامعه جهانی چنين پاسخ می دهد. پاسخی که از نگاه منافع مردم زحمتکش ايران، نه تنها مسئولانه نيست، بدون ترديد جنايتکارانه است. جنايتکارانه از اين نظر که احمدی نژاد خطاب به کشورهای غربی می گويد : به شما گفتيم از قطعنامه و تحريم نمی ترسيم. نترسيديم. اما فراموش می کند، در حالی چنين افاضاتی را به زبان می آورد که مردم ايران از &quot;گردوی چينی برای پختن فسنجون ايرانی استفاده می کنند و سنگ قبرهايشان از چين وارد می شود&quot;. روزانه هزاران کارگر بدون داشتن هيچ امنيت اجتماعی از خروجی کارگاهها و کارخانه ها بدرقه می شوند و به خيل ميليونی بيکاران می پيوندند.<br />  آيا تحريم بيشتر بر زندگی بغايت دشوار اين مردم تاثير ندارد ؟ چرا دارد. وضعيت زندگی را آنچنان دشوار تر خواهد کرد که بازگو کردن پيامدهايش داستانهای غم انگيزی است که تحمل شنيدنش دشوار خواهد بود. اين واقعيتی است که احمدی نژاد و کاست حکومتی از تحريمها نمی هراسند چون سفرهايشان رنگی است. از تحريم نمی هراسند چون رنج کار و تامين هزينه زندگی خانواده را همانند کارگران بيکار و ندار بر دوش ندارند و بچه هايشان دست بر شکم خالی سر به بالين نمی برند.<br />  اين سخنان ديوانه وار است چون انسان و زندگی انسان دردمند هيچ محلی از اعراب در مخليه گوينده اش ندارد. <br />غير اخلاقی است از اين نظر چون بی پايه و اساس است، دروغ محض است. بر نيرنگ و فريب استوار است . او ادعا می کند که : امروز دولت و ملت ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است، اما به قصد فريب و اغوا طفره می رود که اعتراف کند ملت راه خود را می رود. ملت همان کسانی هستند که احمدی نژاد در مقابل دوربيتهای جامعه مطبوعاتی جهانی آنها را خس و خاشاک ناميد. فراموش می کند که دولت و ملتی درکار نيست. امروز يکی از شکافهای اصلی در جامعه ما، شکاف دولت – ملت است.  شکاف مابين مردم و دولت در هيچ دوره ائی از حيات اين رژيم به اندازه امروز عميق نبوده است. دولت هرچه می گويد مردم عکسش عمل می کنند. مگر غير از اين است؟ پس اگر کسی بيمار روانی و نيازمند درمان نباشد؛ در همين سفرهای استانی هزينه بردار و بی خاصيت اش بايد متوجه شده باشد، که حتی با تکيه بر استراتژی رعب و وحشت و شمشير تيز، فشار اداری و تعطيلی مدارس نمی توانند نصف نيمکت های استاديوم ها را از جمعيت پر کنند. <br />و اما تا آنجائی که به خود دولت برمی گردد. معلوم نيست چرا ۱۰ برابر قوی تر است و نه ۸ برابر. اين عدد ۱۰ برابر از کجا آمده است. شاخص ۱۰ برابر قوی تر است کدام است ؟ دولتی که وزرايش جرئت آفتابی شدن در دانشگاهها و محيط های کار را ندارد و با حضور در مجامع عمومی با هو کردن مخاطبين روبرو می شوند، دولتی که رئيس اش در تمام تجمعات کوچک و بزرگ دروغگو، ديکتاتور، دزد آراء خطاب می شود، دولتی روزانه عليه رهبر ايدئولوژيکش شعار داده می شود، عکسهای هر دو ( رئيس دولت و رهبر )  زير پا له و له ورده می شود چرا و براساس کدام معيارهای جامعه شناسی ۱۰ برابر قوی تر از پارسال است. آيا اين اوج بی اخلاقی يک رئيس جمهور را نمی رساند که اين چنين افکار عمومی را مخاطب قرار می دهد، و با ارباب مطبوعات به اين زبان سخن می گويد؟  تمام استدلالات فوق قويا&quot; ثابت می کند که اين شخص از تعادل روانی برخوردار نيست وهر لحظهِ حضورش بعنوان بالاترين مدير اين دستگاه جامعه را بسمت درگير شدن با يک تراژدی انسانی می برد، تحت مداوا قرادادنش گوشه ائی از رنجهای عديده ميليونها انسان تحت ستم و شکنجه در جامعه ايران را حداقل در قدم اول و تا يکسره کردن کار اين رژيم کاهش می دهد. اين دادخواستی جدی است. سرنوشت مردم ايران در گرو تصميم گيريهای شخصی است که تعادل روانی ندارد. او را بستری کنيد.    </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="times new roman,times,serif"><strong> </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title>مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2009/06/post_2.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=5366" title="مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2009:/s-azad//4.5366</id>
    
    <published>2009-06-22T02:02:23Z</published>
    <updated>2010-01-19T03:33:28Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
            <category term="بهروز شاديمقدم" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p /><p /><p align="justify"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong> مقابلۀ گرايشات اسلامی درايران، مردم،چپ وعدم حضورصف کمونيستی</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong>مقابلۀ گرايشات اسلامی دردرون حکومت درايران وشرکت مردم دراَن و قطعه قطعه کردن سه اَلمانی حامی مردم بدست طرفداران قراَن واسلام سياسی دريمن درصدرخبرهاقرارداشت.<br />اوضاع دنياومعادلات سياسی کنونی جايگاه خاصی به اسلام واسلاميون داده است .<br />بعدازمرگ لنين وشکست وبه کج راهه رفتن کمونيسم وبدنبال اَن جنايات استالين وسياستهای شناخته شدۀ طرفدارانش دردنياوبروزگرايشات مختلف غيرمارکسيستی تحت پوشش مارکسيسم ودررهبری جنبش های اجتماعی قرارگرفتن اَن گرايشات واين هاهمه وکمونيسم راازمضمون تهی کردن ودرحکومت هاو تفکرات ارتجاعی همنوايی کردن چپ دردهه های اخير،نتيجه اش اين شده که امروزبرعکس روزگارخودازکمونيسم نام ونشانی درجنبش اجتماعی نباشد.<br />چپ ايران باافت وخيزهايش بعدازجنبش مشروطيت درقيام ۵۷ بدليل وجودگرايشات غيرمارکسيستی غالب براَن و همچنين توهماتش به مذهب وحاکميت اَن درايران شکست سختی خوردو بعدازسالهای ۶۰باقی ماندۀ اين چپ درخارج کشورارتباطش باجامعه وفعل النفعالات اَن قطع شده است .<br />چپ سرنگونی طلب حدودسه دهه است تمام انرژی باقی مانده اش راسراين سرنگونی وايده ال های ذهنی اش نهاده است .بی ارتباط باجامعه واعتراضات اقشاروطبقات ازدورشعارهميشگی سرنگونی رژيم راسرميدادوامروزکه جامعۀ ايران درسيرحرکت واقعی خوددردام انتخابات حکومت وعواقبش پيش ميرودوتظاهرات ميليونی مردم ِحامی يک گرايش ِ ديگردرحاکميت درخيابانهاودرگيرشدنش باگرايش مسلط ودرقدرت رژيم .<br />اين چپ که هميشه رويايش پشت سرداشتن حداقلی ازاين تودۀ ميليونی بود، اکنون درکمال حيرت و تعجب وبادهان بازتوده هاراپشت سرگرايشی مذهبی (باودرون) حکومت ديده،که نه برای سرنگونی بلکه برای ادامه وسردمداری بخشی ديگرازاسلام سياسی فريب خورده اندواين برای چپ ضربۀ مهلکی است .<br />امابه روال هميشگی چپ انتخابات رامضحکه،کودتا،فرمايشی،انتصابی و...خواندوغافل ازاينکه باوجودهرگونه تقلب ودوزوکلکی،بازهم انتخابات بودومردم خودپای صندوق های رای رفته اند.اگرمشکلی هست نه درغيرواقعی بودن انتخابات بلکه درشرايطی است که مردم بنابه ضرورت پای صنوق های رای کشانده شده اند.مردمی که ناراضی ومعترض اندواَلترتيوديگری غيرازحکومتی هاندارند. <br />درجريان اين تظاهرات وسيع مردمی ازشعارهاوحضورگرايشات راديکال وسوسياليستی موجوددرجامعه خبری نبودويابودوصدايش به جايی نرسيد .<br />درانتخابات وتظاهرات،کمونيستهادرعمل فقط ناظربودندونتيجۀ انتخابات نشان دادکه طرفداران ولايت فقيه درمقابل اصلاح طلبی مردم هنوزدست بالارادارند .<br />مبارزۀ سياسی موجوددرجامعۀ ايران بدون دخالت صف پيشروومارکسيستی نقطه ضعف جنبش کمونيستی مارانشان ميدهد .<br />درفردای مبارزه طبقاتی وپيشروی صف مستقل طبقۀ کارگروحزب طبقاتيش قطعا&quot; موازنه قوابه نفع انتخاب نمايندگان شوراهای کارگری ومردمی پيش خواهدرفت .<br />بهروز شاديمقدم  ۱۷ . ۶. ۲۰۰۹<br /></strong></font><a href="http://shadochdt.wordpress.com/"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong>http://shadochdt.wordpress.com</strong></font></a><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong>   </strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong> </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title> نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2009/06/post.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=5365" title=" نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2009:/s-azad//4.5365</id>
    
    <published>2009-06-22T01:58:38Z</published>
    <updated>2009-06-22T02:01:25Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
            <category term="بهروز شاديمقدم" />
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<p align="justify"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong> نقش آَلترناتيو وشکست دوبارۀ اصلاح طلبی درايران</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong>انتخابات اخيروپپامدهای اَن نگاه همۀ  ناظران اوضاع سياسی رابه ايران ووضعيت خاص وويژه اش جلب کرد.بيشترازهمه جريان های ايرانی چپ وراست،تبعيديان،پناهندگان سياسی،احزاب وسازمانهايی که سه دهه است ازدورانتظارتغيروتحولی دروضعيت رژيم وجامعه هستند،اين روزهاراباالتهاب ازسرگذراندند.<br />نتيجۀانتخابات به نفع جناح افراطی رژيم تمام شد.اصلاح طلبان درسطح جامعه پشت سرموسوی (مهرۀ ديگرازحاکميت)شعارهاوخواسته هايشان رادرصف طويل تظاهرات ميليونی بيان کردند. <br />اين دومين باراست که اصلاح طلبی موجوددرجامعه به رهبری چهره های حکومتی شکست ميخورد .<br />درسال های اخيريکبارخاتمی اَخوندپرچمداراين اوضاع شدواين بارمهره ای ديگرازحکومت سياه اسلامی بنام موسوی:رئيس ستادانقلاب فرهنگی وسردبيرروزنامه جمهوری اسلامی ورئيس ستادانقلاب فرهنگی ونخست وزيری در دهه شصت و دوران کشتارزندانيان سياسی.<br />اصلاح طلبی موجوددرجامعه که خودانعکاس شرايط سياسی واوضاع واحوال خاصی است،خواستۀبخشی ازلايه هاواقشارخرده بورژوازی رادربرميگيرد.بعدازقيام ۵۷وبدنبال شکست دستاوردهای اَن،خواست اساسی قيام که اَزادی وبرابری رادرراس برنامه هايش داشت،ازطرف ضدانقلاب غالب(حکومت جمهوری اسلامی )سرکوب شد. کمونيست هاشکست خوردندوانقلاب ناکام ماند.جامعه ايران که دربرگيرندۀ طيف وسيعی ازاقشارخرده بورژوايی است،ناپيگيرازادامۀ انقلاب رفرم واصلاح طلبی رادرمقابل حاکميت واستبدادقرارداد. <br />تجربۀ مبارزۀ طبقاتی به مانشان داده که هرگاه درموقعيت های غيرانقلابی وموقعی که توده های مردم بامشکلات سخت روزانه شان درگيرند،هنگامی که طبقۀ کارگردرشرايطی است که نميتواندشعارهاوخواسته های راديکالش رابرجنبش تحميل کند،زمانی که ازحزب پيشروکمونيستی وانقلابی درمبارزۀ جاری جامعه خبری نيست،اصلاحات ورفرميسم جان ميگيردوشعارهايش رابه مردم ِبه تنگ اَمده تحميل ميکند.<br />حاکميت سياه جمهوری اسلامی درطی سی سال حکومتش ازيک برگ برندۀ قوی استفاده کرده وهنوزميکند.بی اَلترناتيوی جنبش.<br />اين رژيم منفوراست وازنظرکارگران ومردم زحمتکش مطرود.امااَلترناتيويی درمقابل خود نميبيند.اگردرشرايطی مثل امروز اَلترناتيويی لازم اَيد،اَلترناتيوازخودحکومت است وبرگ برندۀ رژيم اَنجاست که ازخودوجناحی ازحاکميتش ومهره هايی ازسيستمش اَلترناتيو ميسازد.<br />درنتيجه انرژی وتلاش سياسی به هدررفتۀ مردمی که ازخاتمی وموسوی پشتيبانی کردند،به صورت واقعی وعملی به نفع خودرژيم تمام مصرف ميشود. <br />جمهوری اسلامی باوقوف به اين امرچون ميدان بازی راازحريف مقابل (اَلترناتيوغيرخودی)خالی ميبيندوباتوجه به موقعيت دشواری که دراَن قرارگرفته ،بازازسياست های فوق ارتجاعيش کوتاه نياَمده وحتی به گرايش های ارتجاعی ودست اَموزخوددردرون حکومتش که تمايلی به اصلاحات دارند،کوچکترين امتياز وپونی نميدهد.<br />حکومت سياه اسلامی ميداندکه درصورت دادن کوچکتری امتيازبه خواسته های مردم، خودش رابه لبۀ پرتگاه کشانده است.<br />امااصلاح طلبان ونمايندۀ برگزيده اش دراين ميان وضعيت خاصی دارند.<br />اصلاح طلبانی که متوهم،گرفتاروناچارپشت سرموسوی شعارميدهندوبخشی حتی ازسرانقلابی گری وايثارجان برکف نهاده اند،دراَن ميان وسيله قرارگرفته وميگيرند.قربانی اند.قربانی سياست حکومت جنايتکاری که خودميدانداراين وضعيت است .<br />موسوی اين ناجی اصلاحات نقشی دوسويه دارد.ازطرفی پاسداروحامی رژيم است وازطرفی نقش اصلاح طلب رادارد.بايدخواسته های مردم رابگويدکه نماينده شان باشدودرعين حال هم ازيادنبردکه خوددردرجۀ اول زمامداررژيم بوده وبايدباشد.بايدباخواسته وشعارهای مردمی که قراراست هدايتشان کندتااَنجاپيش رودکه راديکاليسمش که درواقع  راديکاليسم رژيم!هم است محفوظ بماندودرموقع خودلگام اسب رابکشدوهرگونه تهديدی وخطری به جانب رژيم رامتوقف وخنثی کند.<br />اَری قهرمان توده هااين وظيفه رابه عهده دارد.اوکه روزشنبه اين هفته رابرای تظاهرات تعيين کرده،شب ِشنبه رابايددرخدمت ولی فقيه اش باشدتارهنمودبگيردکه فرداچگونه باتودۀ مردم تاکندواين بازی شيادانه رااجرانمايد.تااَنجاکه کم کم اَب هاازاَسياب افتادوخطرازسرحکومت اسلاميشان گذشت وباشدتامدتی ديگربه حاکميت ننگينشان ادامه دهند.اَنوقت نقش نمايندۀ منتخب حکومت ومردم فريب خورده بپايان ميرسد.<br />     ==========<br />برای برپايی جامعه ای عاری ازفريب وريا،جامعه ای اَزادوبرابربايدقبل ازهرچيزکمونيست هابه اتکای طبقۀکارگرپيشرو،مبارزات کارگری،سياست وتئوری مارکسيستی،حزب طبقاتی وانقلابی کارگری رابوجوداَورده ودرتنگاتنگ مبارزۀ اجتماعی وسياسی به مثابه تنهااَلترناتيوجدی وواقعی به مصاف رژيم سرمايه داری اسلامی و تمام دم ودستگاه ِ فريب وسرکوبش رفته واَن رابه ديارنيستی بکشانند.<br />مرگ برجمهوری اسلامی <br />زنده بادانقلاب  <br />    <br />بهروز شاديمقدم  ۱۹ . ۶. ۲۰۰۹<br /></strong></font><a href="http://shadochdt.wordpress.com"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong>http://shadochdt.wordpress.com</strong></font></a><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong>&nbsp;</strong></font></p><p align="justify"><font size="3" face="arial,helvetica,sans-serif"><strong> </strong></font></p>]]>
    </content>
</entry>
<entry>
    <title> مریم محسنی:آزادی محمود صالحی تبلور اراده و همبستگی در جنبش کارگری</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/2008/04/post_232.html" />
    <link rel="service.edit" type="application/atom+xml" href="http://www.kargaran-iran.com/cgi-bin/mt/mt-atom.cgi/weblog/blog_id=4/entry_id=3719" title=" مریم محسنی:آزادی محمود صالحی تبلور اراده و همبستگی در جنبش کارگری" />
    <id>tag:www.kargaran-iran.com,2008:/s-azad//4.3719</id>
    
    <published>2008-04-21T00:13:12Z</published>
    <updated>2008-04-21T00:18:08Z</updated>
    
    <summary></summary>
    <author>
        <name>kargaran1917</name>
        
    </author>
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.kargaran-iran.com/s-azad/">
        
        <![CDATA[<div class="Pc"><div style="PADDING-BOTTOM: 10px; PADDING-TOP: 5px"><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 22pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman"></font></span><strong><font size="3"> </font></strong></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 22pt; mso-bidi-language: FA"></span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman"><strong><font size="3"><span style="mso-spacerun: yes"> </span>مریم محسنی</font></strong></font></span></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p><font face="Times New Roman" size="3"><strong> </strong></font></p><p /><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman" size="3"><strong>روز 18 فروردین ماه سال جاری، محمود صالحی پس از یک سال سپری کردن دوران محکومیت خویش از زندان آزاد شد.</strong></font></span></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman" size="3"><strong>محمود صالحی در اول ماه مه سال 83 حین برگزاری <span style="mso-spacerun: yes"> </span>مراسم روز کارگربه همراه شماری از فعالان کارگری در پارک کودک سقز دستگیر شد و از آن زمان تاکنون چندین بار متناوباً بازداشت شده و آخرین بار در 20 فروردین ماه سال گذشته دستگیر شد. و یک سال به رغم بیماری و درد شدید کلیه، در زندان به سر می بُرد. از آن زمان تاکنون شماری از فعالان اجتماعی و بسیاری از فعالان کارگری به شیوه های گوناگون نسبت به دستگیری و زندانی شدن محمود صالحی اعتراض کرده اند. پس از دستگیری محمود صالحی و تنی چند از <span style="mso-spacerun: yes"> </span>فعالان کارگری، کمیته ای به نام &quot; کمیته ی دفاع از دستگیر شدگان اول ماه مه&quot; تشکیل شد و با انتشار اطلاعیه های گوناگون و جلب حمایت های داخلی و خارجی، نسبت به دستگیری محکومان دادگاه سقز اعتراض کرد. و هم چنین با دستگیری مجدد محمود صالحی در 20 فروردین سال 86 کمیته ای به نام &quot; کمیته ی دفاع از محمود صالحی&quot; تشکیل شده و در یک سال گذشته با انتشار اطلاعیه های گوناگون وظیفه ی اطلاع رسانی وضعیت محمود صالحی در زندان را بر عهده گرفت. </strong></font></span></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman" size="3"><strong>محمود صالحی از رهبران جنبش کارگری، همواره مدافع پی گیر و مبارزی سرسخت در دفاع از منافع کارگران بوده است، اما آن چه محمود صالحی را برجسته می کند، تنها دفاع از کارگران نیست، بلکه مواضع به جا و صریح تاکنونی او در جنبش کارگری است که دو <span style="mso-spacerun: yes">   </span>مؤلفه ی مهم دارد:1- تأکید او بر مبارزه ی ضد سرمایه دارانه ی طبقه ی کارگر2- مرزبندی قاطع او با فرقه گرایی در جنبش کارگری. برای نمونه در حالی که محمود صالحی با سندیکالیسم مرزبندی دارد و متعلق به گرایش سندیکالیستی در جنبش کارگری نیست، در زمان اعلام موجودیت سندیکای شرکت واحد، بی درنگ به دفاع از این سندیکا پرداخت و نیز در حالی که در مواضع خود، سازمان بین المللی کار و نهادهای مشابه را نهادهای مدافع <span style="mso-spacerun: yes">     </span>سرمایه داری جهانی می داند، بارها از اهرم فشار نهادهای مذکور، به نفع جنبش کارگری استفاده کرده و گام های مهمی در جهت پیوند جنبش کارگری ایران با اتحادیه های کارگری <span style="mso-spacerun: yes">  </span>بین المللی برداشته است. به عبارت دیگر محمود صالحی ضمن تأکید بر مواضع ضد <span style="mso-spacerun: yes">     </span>سرمایه داری خویش، مرزبندی آشکاری نیز با گرایشات سکتاریستی دارد. بدین جهت توافقی روشن میان فعالان کارگری بر سر چنین مواضعی، به جو حمایت از محمود صالحی دامن زد. اما آزادی محمود صالحی اساساً بدون درک ارتقاء سطح جنبش کارگری و تجربه ای جدید از فعالیت و سطح نوینی از همبستگی میان فعالان کارگری که تلاش و فعالیت برای آزادی او را در پی داشت، ممکن نیست.</strong></font></span></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman" size="3"><strong>درجنبش کارگری ایران هم اکنون سطح نوینی از آمادگی برای همبستگی طبقاتی به چشم <span style="mso-spacerun: yes">     </span>می خورد که در دوره های پیشین قابل تصور نبود. برای نمونه می توان به موج مبارزه ی تشکل خواهی در چند سال اخیر اشاره داشت، که با مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه در سال گذشته به اوج خود رسید. و هم چنین کارزار بین المللی دفاع از محمود صالحی و منصور اسانلو در تاریخ 9 اگوست(18 مرداد) و 6 مارس(16 اسفند)1387 بود که به نوبه ی خود، <span style="mso-spacerun: yes"> </span>موجب ارتقاء سطح آگاهی طبقاتی در جنبش کارگری گردید.</strong></font></span></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"><font face="Times New Roman" size="3"><strong>خیز بلند جنبش کارگری که از سال های آغازین دهه 80، به منظور ایجاد تشکل های مستقل و آزاد کارگری شروع شده، و هم چنان سیر صعودی خود را در جهت ارتقاء هر چه بیشتر این جنبش طی می کند، می رود تا دستاورهای آن را به روندی برگشت ناپذیر تبدیل کند. و با دستگیری یک یا چند فعال کارگری موج جنبش تشکل خواهی کارگران ایران فرو نخواهد نشست.</strong></font></span></p><p><strong><font size="3"></font></strong></p></div></div>]]>
    </content>
</entry>

</feed> 


